تحلیل درون‌مایه‌های اشعار فرّخی یزدی بر اساس نظریه زیبایی‌شناسی انتقادی (با تکیه بر غزل و گاه رباعی)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

چکیده

مکتب فرانکفورت یکی از جریان‌های فکری است که وظیفه اندیشیدن به زمان حال و درک زمان خود به کمک اندیشه را مؤلّفه‌ای برای هر گونه فعالیت عقلانی می‌داند. تجزیه و تحلیل فرانکفورتی‌ها از جامعه تا حدود زیادی به اندیشه‌های کارل مارکس باز می‌گردد؛ امّا محور اصلی اندیشه مکتب فرانکفورت را باید در نظریه انتقادی جست که مبیّن بررسی و تجزیه و تحلیل جنبه‌هایی از واقعیت اجتماعی است که مارکس و پیروان او اهمیت چندانی برای آن قائل نشده‌اند. این مکتب دربرگیرنده انتقاد از جامعه و جنبه‌های گوناگون زندگی اجتماعی و فکری است. نظریه زیبایی شناسی انتقادی ( Critical aesthetic theory) از دل این مکتب بیرون می‌آید. این نظریه، درحوزه‌ها و رشته‌های متعددی از علوم انسانی و اجتماعی برای تجزیه و تحلیل مسائل و مشکلات جوامع معاصر به کار گرفته شده است. در این مقاله از دیدگاه این نظریه درباره هنر و ادبیات بهره گرفته‌ایم. اندیشمندان نظریه انتقادی برای هنر و ادبیات ویژگی‌هایی برشمردند تا بر اساس بینش انتقادی خود مرز میان هنر اصیل از هنر نااصیل را مشخص کنند. در نوشتار حاضر، ابتدا مفاهیم  اصلی در زیبایی شناسی انتقادی؛ چون انتقاد در هنر (Critical of art)، منش ایدئولوژیکی- قوّه سیاسی- هنر(Ideological nature of art)، هنر انقلابی (Revolutionari art) و خودمختاری در هنر(Autonomy of art)، مورد بررسی قرار گرفته؛ در ادامه، با تحلیل مهمترین موضوعات سیاسی و اجتماعی دیوان فرخی یزدی اصالت هنر او طبق این نظریه نشان داده شد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Analysis of Themes of Farrokhi Yazdi’s Poems on the basis of Critical Aesthetics (Focusing on sonnet and also quatrain)

نویسندگان [English]

  • H Hasanpour Alashti 1
  • R Abbasi 2
1 Associate Professor of Persian language and literature, Mazandaran University
2 MA student of Persian language and literature, Mazandaran University
چکیده [English]

Frankfurt School is one of the intellectual currents which considers the duty of thinking about present and understanding one’s time through thought as a factor for any intellectual practice. Frankfurt members analyze the society mostly on the basis of Karl Marx ideas but the main pivot of this school’s thought is found in critical theory which examines and analyzes those aspects of the social facts which have not been much important for Marx and his followers. This school includes criticism of the society and different aspects of social and intellectual life. The critical aesthetic theory arises from this school. This theory has been used in various realms and fields of the humanities and social sciences to analyze problems of contemporary societies. In this article, we have used the view point of this theory about art and literature. The scholars of the critical theory stated some features for art and literature in order to specify the boundary between genuine art and ignoble one based on their own critical insight. Here, we have first analyzed the main concepts in the critical aesthetics, i.e. criticism in art, ideological nature of art, revolutionary art and autonomy in art, and then by analyzing the most important political and social issues of Farrokhi Yazdi’s divan the originality of his art has been shown on the basis of this theory.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • critical aesthetic theory
  • sonnet of Farrokhi Yazdi
  • criticism
  • revolutionary art
  • autonomy of art
  • ideological nature of art

مقدمه

سالهای میان دو جنگ اروپا آکنده از رویدادهای سیاسی و اجتماعی است. عواملی چون عواقب جنگ جهانی اوّل، تثبیت جامعة سوسیالیستی در شوروی، رشد سرمایه‌داری در امریکا و مهم‌تر از همه ظهور فاشیسم، موجب شد که اندیشمندان و نقّادان مکتب فرانکفورت به عقل توجه کنند. در آن دوران از اینکه عقل در دست ایدئولوژی های سلطه‌گر به ابزاری صرف مبدّل شده و نظریه‌های اجتماعی پیشین؛ یعنی آنچه از اندیشه‌های هگل و مارکس به ارث رسیده، وجه انتقادی و سلبی گرایی خود را تماماً از دست داده بود؛ اندیشگران مکتب فرانکفورت این شرایط را مورد بررسی و انتقاد قرار دادند. با این حال میان این همه درگیری‌های روزافزون، هنر و زیبایی شناسی همواره اساس دلبستگی آنها را تشکیل می‌دهد. گویی از نظر آنها تنها هنر می تواند تکیه گاه همة نابسامانی ها باشد و در برابر هرج و مرج ناشی از فقدان معقولیت موجود ایستادگی کند و بر حاکمیت عقل اصرار بورزد. همة آنان این سخن نیچه را خوب به خاطر داشتند که ما «هنر داریم تا از فرط واقعیت خفه نشویم» (مارکوزه،1379: 9). آرای اصلی اندیشمندان مکتب فرانکفورت در نظریة انتقادی متبلور می‌شود. از این دیدگاه اندیشه باید متعهّد و افشاگر باشد؛ زیرا نوعی سلطة گستردة شر بر خیر و از خود بیگانگی بر آزادی وجود دارد(کوسه/آبه،1385: 90). نظریة انتقادی به نوعی دیدگاه غیر جزم‌گرایانه معتقد است که رهایی از تمام اشکال ستم و سرکوب و همچنین تعهد به آزادی، سعادت و انتظام عقلانی در جامعه از دغدغه‌های اساسی آن به شمار می‌رود. نظریة انتقادی با پوزیتیویسم(positivisme) مخالف است؛ زیرا پوزیتیویسم «با توجه صرف به آنچه وجود دارد، نظم اجتماعی موجود را تأیید می‌کند و بر آن صحّه می‌گذارد و در نتیجه مانع هر گونه تغییر اساسی می‌شود» (نوذری، 1384: 160). در حالی که نظریة انتقادی تفکر آرمانی جامعه یا وضع مطلوبی را که در جامعه وجود ندارد، ارائه می‌کند. آثار چهار شخصیت مهم؛ یعنی مارکوزه، هورکهایمر، آدورنو و فروم، هستة اصلی نظریة انتقادی را تشکیل می‌دهد. این نظریه از دیدگاه هورکهایمر و همکاران او«به معنای توضیح دقیق و نیز نفی شرایط استثمار و سلطة اندیشه‌ها و باورهای نادرست است؛ توضیحی که تکیه‌اش بر رد نظام بهره کشی باشد» (احمدی،1386: 119).

از نظریة انتقادی به نظریة زیبایی شناسی انتقادی راه دوری نیست؛ بلکه هر دو به هم تنیده‌اند. نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی، به هنر موجودیت می دهد و آن را نقد می‌کند. این نظریه به قصد نقّادی از زیبایی شناسی مارکسی بنا شده و حاوی چکیدة اندیشه‌های مارکوزه و سایر اعضای مکتب فرانکفورت در باب هنر و زیبایی شناسی است. هدف این نظریه، شناخت بعدی از هنر؛ بویژه ادبیات است که با ارائة اصولی بتوان به ملاک‌های قطعی برای تمیز هنر اصیل از هنر نااصیل دست یافت، بی‌آنکه در دام مطلق‌گرایی از نوع کانت، هگل، مارکس و لوکاچ افتاد(مارکوزه، 1379: 6). نظریة زیبایی شناسی انتقادی برای هنر یا اثر ادبی اصیل، ملاک‌هایی قایل است که با آن، اثر ادبی یا هنری را تحلیل می‌کند. این اصول مهم عبارتند از: انتقاد در هنر، منش ایدئولوژیکی- قوّة سیاسی- هنر، هنر انقلابی و خودمختاری در هنر.

 انتقاد در هنر: از نظر این مکتب، هنری اصیل است که تأیید کنندة وضع موجود نباشد و انتقاد کند. به موجب نظریة زیبایی شناسی در علوم انسانی و اجتماعی، صرف تبیین آنچه هست(وضع کنونی)کافی نیست؛ بلکه آنچه نیست، ولی باید باشد(وضع مطلوب)هم باید لحاظ شود. به همین دلیل پدیده‌های اجتماعی و انسانی را باید با دیدی انتقادی نگریست و روشنفکران باید نسبت به جامعة مورد بررسی خود موضعی انتقادی داشته باشند؛ موضعی که هدف اساسی آن آگاه کردن افراد به منظور تحول در وضع موجود باشد. بنابراین؛«غایت هنر، ناسازگاری با وضع موجود و نشان دادن ناخشنودی و پرخاشگری است» (مارکوزه،1350: 95). در عین حال شرط لازم و نخستین گام برای انتقاد و مبارزه به خاطر آزادی انسان‌ها آگاهی کامل به اوضاع جامعه است که این امر قدرت انتقادی هنر را در شورش علیه آن چیزی که موجود است و در آرزوی آن چیزی که نیست، سازماندهی می‌ کند. اعضای مکتب فرانکفورت، تفکّر انتقادی را دارای عقلانیت ذاتی می‌دانند و معتقدند که «عقلانیت ذاتی، خصلتی انتقادی دارد و برای نظام موجود فی نفسه مشروعیت قائل نیست و به ارزیابی والاترین ارزش‌های انسانی، عدالت، صلح و شادمانی می‌پردازد»(ریتزر،1379: 260).

منش ایدئولوژیکی هنر: مارکوزه شالودة پژوهش خود را در زمینة زیبایی‌شناسی به وجه معرفت بخشی هنر می‌گذارد و معتقد است که هنر به عنوان آگاهی، بر ذهنیت افراد تأثیر می‌گذارد و موجب رشد شناخت آنان از خود و جهان خود می‌شود؛ اما در عین حال، نباید معرفت بخشی هنر را مطلق دانست. اعضای مکتب فرانکفورت، بر خلاف لوکاچ که یکی از معتقدان زیبایی شناسی مارکسی است و پیروان وی حساب ایدئولوژی را از هنر سوا می‌کنند و معتقدند که یک اثر ادبی نباید از نظام ایدئولوژیکی خاصی سخن بگوید، چون در این صورت آگاهی دروغینی به مخاطب داده می‌شود؛ اما در عین حال، زیبایی شناسی انتقادی به منش ایدئولوژیک و محتوای فکری اثر نظر دارد و به آن جنبه از اثر هنری که هشیار کننده و رهایی بخش است و همواره به دگرگون کردن آگاهی مسلّط بر افراد جامعه می‌پردازد، توجه می‌کند. آدورنو آن را «حقیقت محتوایی اثر»( Truth-conten) می‌نامد که بر اساس این نظریه، اصل اولیة هنر و نیروی بالقوة سیاسی آن قلمداد می شود. «در این جا آگاهی، آگاهی دروغین نیست؛ بلکه هشیاری تازه‌ای است که حقایق نوینی را ارائه می‌دهد و بر این عقیده پا می فشرد که امور باید تغییر کند» (مارکوزه،1379: 53).

هنر انقلابی: لوکاچ هنری را انقلابی می‌داند که نیازهای طبقة کارگر جامعه را بیان کند؛ اما در نظریة زیبایی شناسی انتقادی، هنر از دو جنبه انقلابی است. جنبة اول، هنر زمانی انقلابی است که مبیّن تغییری در سبک باشد. در حالت دوم هنگامی می‌توان یک اثر ادبی را انقلابی خواند که به دنبال تغییر شکل زیبا شناختی موجب آگاهی و شناخت بهتر انسان از خود و جهان خود شود؛ یعنی تا آن حد که بتواند واقعیت اجتماعی را بشکافد و افق آزادی را نشان دهد و تحقّق آن را ممکن بداند. در این نظریه بر خلاف لوکاچ، هنر از آنجا که برای طبقة کارگر یا برای انقلاب نوشته شود، انقلابی نیست؛ بلکه ادبیات را به معنای درست تنها در ارتباط با خودش می‌توان انقلابی نامید؛ یعنی در مقام محتوایی که به شکل در آمده است (ر.ک. همان، 63).

خودمختاری در هنر: از دیدگاه نظریة زیبایی شناسی انتقادی، هنر زمانی ماهیت اجتماعی خواهد داشت که مستقل باشد و با واقعیات جامعه پیوندی اجتناب ناپذیر برقرار کند. از این دیدگاه، هنر مستقل به جای پیروی محض از هنجارهای موجود اجتماعی علیه جامعه می ایستد و به دلیل حضور در جامعه، آن را مورد سنجش قرار می دهد و با انتقاد از واقعیت حاکم و اعتراض علیه آن، همواره تصویر جهان دیگری را رقم می زند. هنر اصیل به دلیل امکان تحقّق این جهان ممکن دیگر است که در برابر واقعیت جامعه می ایستد و بدان معترض می شود. در نظام سرمایه‌داری هر چه هنر، بیشتر به خدمت مقاصد سیاسی گردن نهد، مفیدتر است و هر چه از این نقش سر باز زند، زیانبار است. نظریة انتقادی این تفکّر را رد می کند و معتقد است آن اندیشه‌ای که هنر را وسیله‌ای تحت لوای ایدئولوژی مسلط بینگارد و در محدوده‌ای خاص، کاملاً تحت نظارت نظام سلطه و چیرگی به بند کشد، فعالیت هنری را به چیزی که هنر نیست، کاهش داده است (ر.ک. همان، 57). در این نظریه، اثر هنری تنها به صورت مستقل می‌تواند خاصیت سیاسی داشته باشد که با این ویژگی آنچه را هست پنهان‌ نمی‌کند؛ بلکه بر ملا می‌سازد. خودمختاری هنر موجب می شود که عدم آزادی مردم را در جامعه ای ناآزاد منعکس کند. اگر مردم آزاد بودند، هنر هم تجلّی آزادی آنان بود. پس با تعارض علیه عدم آزادی است که هنر به خودمختاری دست می‌یابد. «دشمنی با سعادت بشری، ریاضت طلبی و اخلاقیاتی که مدام نام سیاست مداران مستبد را ورد زبان دارد با خود مختاری هنر سازگار نیست». (همان، 111).

اساساً مکتب فرانکفورت، مخالف طرفداری از وضع موجودِ قدرت و ثروت، در نظام سرمایه‌داری است. در بُعد زیبایی‌شناسی، هنری را ارزشمند می‌داند که به عنوان یک ابزار در خدمت حاکمان برای کنترل فکر و آگاهی افراد درنیاید؛ بلکه حقایق را آشکار و از وضع نامناسب انتقاد کند. از آنجایی که اندیشمندان این مکتب در نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی، همواره عنصر اعتراض و نفی وضع موجود را مشخصة اصلی اثر هنری و سازندة اصالت آن معرفی می‌کنند و معتقدند، هنرمند در برابر فشار طبقة حاکم بر جامعه نباید تسلیم شود و یا به مصالحه و هم نوایی بپردازد. در اشعار فرّخی یزدی که ویژگی استقلال، ضد سرمایه- داری و نیز خصلت انتقادی و اعتراضی آن علیه وضع جامعه بارز است، می‌توان برخی از معیارهای هنر اصیل را از دیدگاه زیبایی شناسی انتقادی در آن یافت. به همین دلیل در این مقاله تلاش شده است، پس از معرفی معیارهای هنر اصیل از دیدگاه زیبایی شناسی انتقادی، محتوای اشعار فرخی طبق این نظریه تحلیل شود.

میرزا محمّد فرّخی یزدی در سال1267ش در یزد متولد شد. او از همان ایام تحصیل با روح آزادی خواهی خود به سبب شعری که سروده بود، از مدرسه اخراج شد. دیوان سعدی و مسعود سعد همدم جوانی او بود؛ بویژه سعدی طبع شعر او را شکوفا ساخت. چند سال بعد از امضای مشروطه به تهران آمد و با اشعار و مقالات میهن پرستانه و استبداد ستیز خود علیه وضع موجود فریاد می کشید. در این میان بیگانگان، قراردادها، کابینه‌ها، وزرا و رهبران احزاب از نیش انتقاد او در امان نبودند. فرّخی در سال 1300 انتشار روزنامة طوفان را آغاز کرد. این روزنامه به علّت لحن تند و بی‌پروایش در طول هشت سال انتشار خود، پانزده بار توقیف و صاحب امتیاز آن به دادگاه کشیده شد. فرخی یزدی در دورة هفتم مجلس(1307-1309)از یزد به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در پایان این دوره به علت انتقادهای پی در پی از دولت و عدم تأمین جانی، به مسکو و از آنجا به آلمان گریخت. در سال 1312ش به ایران بازگشت و به مخالفت‌های خود به وضع نامناسب جامعه ادامه داد. وی در طول زندگی سیاسی خود چندین بار زندانی شد تا اینکه در سال 1318ش با تزریق هوا در زندان به قتل رسید.

علاوه بر مقاله‌های سیاسی آتشین، از فرّخی دیوانی حاوی غزلیات و رباعیات برجاست که چندین بار با مقدمة حسین مکّی1 در تهران به چاپ رسیده است. محتوای غزل او نه عشق و عواطف شخصی؛ بلکه سیاست و موضوعات مختلف اجتماعی است. او نیز مانند دیگر شاعران هم عصر خود با مقالات و اشعار سیاسی و انتقادی به مبارزه علیه استبداد و بی قانونی پرداخت. محتوای شعر فرّخی همان درون مایه‌هایی است که در اشعار دورة مشروطیت وجود دارد؛ مانند آزادی، وطن، عدالت، استبدادستیزی، بیگانه ستیزی و غیره. افزون بر این، ادبیات کارگری و مبارزه با سرمایه دار و سرمایه داری نیز در اشعار او به چشم می‌خورد. او«در این عصر، تنها شاعری است که غزل سیاسی را در عالی‌ترین طرز سروده و در این کار توانسته جان سیاسی و سیمای انقلابی تازه‌ای به غزل فارسی دهد» (شفیعی کدکنی، 1359: 114).

اکنون مهمترین موضوعات سیاسی و اجتماعی دیوان فرخی یزدی که سرشار از انتقاد است، بر اساس نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی تحلیل و اصالت هنر فرخی طبق این نظریه تحلیل می‌شود.

1- استبداد

فرّخی با اندیشة انتقادی خویش تلاش می‌کند تا به مخاطب بفهماند که در چه شرایط تراژیک اجتماعی به سر می‌برد و با آگاهی کامل از اوضاع جامعة خود آن را نقد می‌کند. وی نظر عموم جامعه را بر آرای یک نفر ترجیح می‌دهد و معتقد است که اگر کسی افکار مردم جامعه را نپذیرد و فقط با رأی خویش بر جامعه حکومت کند، این شخص در پیشگاه اهل خرد محترم نیست.2 حاکم مستبد گوش حرف شنو ندارد و مردم از اعمال  او در آه و فغان هستند؛ بنابراین هر عملی در جامعه بدون تکیه بر نظر مردم دیری نخواهد پایید:

هر بنایی ننهادند بر افکار عموم

 

بود اگر ز آهن ،او پایه و بنیاد نداشت
                                           (غ 41)

همانگونه که در مقدمه اشاره شد، دانشمندان این نظریه، غایت هنر را ناسازگاری با وضع موجود و نشان دادن ناخشنودی و پرخاشگری می‌دانند. این ویژگی در اشعار فرخی بوفور دیده می شود، چون فرخی با بینش انتقادی خود هیچ گاه وضع جامعة موجود را تأیید نمی‌کند و از حاکمان انتقاد می‌کند که مزد مردان درستکار از حکومت چیزی جز حبس و کشتن و تبعید نیست.3 حال اگر از خطاهای مستبدان چیزی گفته شود «جز حرف ژاژ و حربة تهمت»جواب دیگری نمی‌دهند4. شاعر با ناخشنودی از ستمکاران، آنها را مانند چنگیز و نرون می‌داند که برای یک دم هوسرانی خود حاضرند، مردم زیادی را به کشتن دهند تا حکومت کنند.5 بر اساس نظریة زیبایی شناسی انتقادی «هنر نمی تواند جهان را تغییر دهد؛ اما می‌تواند در تغییر دادن آگاهی و انگیزة انسان‌ها که قادرند جهان را تغییر دهند، سهمی داشته باشد» (مارکوزه، 1379: 87). فرّخی با سفری که به چند کشور اروپایی رفت و از نزدیک با جامعة آنها آشنا شد، آبادی و پیشرفت آن کشورها را در آزادی می‌دانست و برای تغییر دادن آگاهی مردم و ایجاد انگیزه به منظور مبارزه با استبداد و تحول در اوضاع جامعه، ندا در می دهد که جهان به واسطة آزادی آباد شده است؛ اما متأسفانه ایران با وجود تلاش برای کسب آزادی و علی رغم انقلاب مشروطه هنوز هم چرخش با استبداد می‌گردد6. بنابراین فرّخی با«نیروی بالقوه سیاسی» اشعار خود هشیاری تازه‌ای به مخاطب می‌دهد و به مردم می‌گوید، چون اهریمن استبداد، آزادی ملت ایران را کشت، مدارا و صبر جایز نیست 7و برای مقابله با آن باید«در دست ز کین دشنه و پولاد گرفت». همانگونه که گفتیم هنر با انتقاد از واقعیت حاکم، همواره تصویر جهان دیگری را نقش می‌زند و به خاطر تحقّق این جهان دیگر، علیه شرایط حاکم می‌ایستد و بدان معترض می شود (ر.ک. همان، 57). فرّخی هم با انتقاد از اختناق موجود در جامعه همواره در اشعارش تصویر جامعة دیگری را نقش می‌زند که در آن استبداد نباشد تا آزادانه بتوان حقایق را برای مردم بیان کرد. شاعر با هدف آگاه کردن مردم از استبداد، می‌گوید، اگر چه فراعنه در مصر از بین رفته‌اند؛ اما در ایران هنوز فراعنه حاکم‌اند8 و در کشور هر روز بدون محاکمه روزنامه را توقیف می‌کنند و به زور مهر سکوت بر لبان منتقدان می‌‌نشانند9. بنابراین ما باید روزی با درفش کاویان همچو فریدون به نبرد علیه استبداد(واقعیت موجود)برویم 10و برای به دست آوردن شاهد زیبای آزادی(جهان ممکن دیگر)جان نثار کنیم تا شاید خاشاک بیداد و ستم کمتر شود11. از استبداد می‌نالد که اگر بر مصلحت مردم سخن بگوید او را رند و مست لقب می دهند:

گر زنم دم از حقایق، بر مصالح خلایق

 

شحنه می کشد که رندم، شرطه می کشد که مستم
                                          (غ162)

 

2- ستم

از موضوعات دیگری که فرّخی در اشعارش از آن انتقاد می کند، ظلم و جوری است که بر مظلومان و ملّت روا می‌شود و شاعر با جسارت آن را در اشعارش منعکس می‌کند.

هنر فرّخی با واقعیات جامعه همگام است و با جا گرفتن در بطن آن، تضادها را بازگو می‌کند. باید گفت این امر به نوعی موجب می شود که اشعارش ویژگی پوزیتیویستی به خود نگیرد و انتقاد کند؛ زیرا هنر پوزیتیویستی«نظم اجتماعی موجود را تأیید می‌کند» (نوذری، 1384: 160). در این میان از سودجویان انتقاد می‌کند که برای رسیدن به منفعت با ظلم بر مردم، حاصل کشور را عادلانه تقسیم نمی‌کنند؛ اما در کشور، کسی نیست تا به داد دل مظلومان برسد.12 علّت ویرانی ایران، ظلم و ستمی است که در جامعه وجود دارد و شاعر آن را با نارضایتی آشکار می کند:

خانة آباد ما را کرد در یک دم خراب

کی شود آباد آن ویرانه کز هر گوشه اش

 

جور و بیدادی که در این کشور ویرانه بود
                                           (غ 86)

یک ستم کاری تعدی یا تطاول می کند
                                           (غ 89)

 

در اشعار او حتی شاه هم از تیغ انتقاداتش در امان نیست و شاعر با استقلال کامل و بدون وابستگی به حاکمان از ستم و ظلم شاه پرده بر می دارد13 و به طنز می‌گوید: «تا زمانی که شاه ما این شیرین کار باشد مردم خون خواهند گریست14». با وجود ظلم و ستم در جامعه، فرخی بی طرفی خود را نشان نمی‌دهد؛ بلکه به نفی آن می پردازد و کسی که از روی جهل با ستم بر مردم، راه سود خود را هموار می‌کند از دید گاهش به بیراهه رفته است.15 بر خلاف کسانی که برای امیر شدن هر گونه ظلمی را بر مردم روا می دارند تا به هدف خود برسند؛ فرخی به سعادت انسان می‌اندیشد و می‌گوید: «امیر میراث خوران نمی‌شوم تا از راه جور، مردم بمیرند و من به امیری برسم». اگر گوشه‌گیری کنم، بهتر از آن است که از«راه خطا صاحب تأثیر شوم». 16 نظریة زیبایی شناسی انتقادی یکی از نشانه‌های اصالت هنر را در خصلت انتقادی و سازش ناپذیری آن می‌داند (کوسه / آبه، 1385: 94). بر این اساس هنر فرخی اصیل است؛ زیرا هم وضع موجود را نمی پذیرد و هم انتقاد می‌کند. گاهی برای نشان دادن اوج ظلم و ستم در جامعه به طنز متوسل می‌شود که «مهد زرتشت عجب آب و هوایی دارد که هرگز آتش ظلم در آن سرزمین خاموش نمی شود».17 وی با اعتراض از وضع جامعه، با اشعار خویش می کوشد اوضاع موجود را به چالش بکشد:

در این خرابه به هر کجا که پای بگذاری

 

غم است و ناله و فریاد و داد و سوز و گداز
                                          (غ131)

 

عدالت

عدالت و مساوات از مضامین اجتماعی است که در هر دوره‌ای از تاریخ مورد ستایش انسانها قرار گرفته است. فرّخی نیز در دیوان خود از عدالت می‌گوید و از بی‌عدالتی شکایت می‌کند. هورکهایمر نقد را ویژگی اساسی نظریة دیالکتیکی18 جامعه تعریف می‌کند و معتقد است که نگرش انتقادی و روشن بینی یکی است. گاهی منظور او از نگاه انتقادی، نقد بی‌عدالتی است (ر.ک. همان، 90). فرّخی با اندیشة انتقادی خود که خاصیت دیالکتیکی دارد- چون نسبت به واقعیت‌ها تردید می ورزد- با آگاهی از اوضاع جامعه، بی‌عدالتی موجود را اینگونه نقد می‌کند؛ در شرع ما که برای اجرای عدالت بین هیچ کس استثنایی نیست، نباید از تفاوت بین افراد دم زنیم؛ زیرا همه در شرع مساویند.19 شاعر از بی‌عدالتی انتقاد می کند و ثواب اجرای عدل را در میان خلق، کمتر از نماز نمی‌داند.20 معتقد است اگر عدالت نباشد، جامعه ویران خواهد شد و عدل و داد موجب آبادی است21. به دلیل ستم، زاری ما هیچ ثمری نخواهد داشت؛ زیرا در این محیط بی عدالتی هر کس که قدرت و ثروتی داشته باشد به هدفش می‌رسد.22 افراد خوب همیشه زیان می‌کنند و سود فقط «نصیب لیدر عالی جناب است23». در راه عدالت«موافق ثابت قدمی»است که همتا ندارد.24 از بی عدالتی چنان برمی آشوبد و با شور و هیجان به تشویق مردم می پردازد که برای اجرای عدالت به پا خیزند25 تا شاید نام مسکین و غنی روزی محو شود و با تساوی عموم، آن روز را به عنوان نوروز جشن بگیریم.26 گاه در عدالتی که فرّخی از آن دم می زند، نشانه‌ای از تفکّرات سوسیالیستی دیده می‌شود؛ اما آن بینشی که به نفع مردم باشد و مبین تساوی عموم و برقراری عدالت است، مورد ستایش شاعر قرار می‌گیرد نه کفر و الحاد سوسیالیستی؛ زیرا شاعر از اعتقادات خود هم سخن می‌گوید:

در شرع ما که خدمت خلق از فرایض است

شرع ما که قاعدة اختصاص نیست

 

انصاف طاعتی است که کم از نماز نیست
                                            (غ55)

حق عوام نیز قبول خواص نیست
                                            (غ37)

با این حال، فرّخی هیچ گاه هنرش را وسیله‌ای تحت لوای ایدئولوژی خاص در نمی‌آورد و بدون آنکه تحت نظارت نظامی(ایسم)خاص باشد، نیاز طبقات پایین جامعه را بیان می‌کند. طبق نظریة زیبایی شناسی انتقادی، اشعار فرّخی ماهیت اجتماعی دارد؛ چون با واقعیات جامعه پیوندی اجتناب ناپذیر برقرار می‌کند و با نگاه انتقادی خود هیچ گاه اوضاع نامطلوب جامعه را تأیید نمی‌کند؛ بلکه وضع مطلوبی را مورد توجه قرار می دهد که در جامعه وجود ندارد. شاعر با هنر خود«آنچه نیست» را با دیدی انتقادی بیان می‌کند و «وضع مطلوب»را این گونه یادآور می شود:

خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
این شکل زندگی نبود قابل دوام
قانون عادلانه‌تر از این کنیم وضع

 

با این مرام در همه عالم علم زنیم
خوب است این طریقة بد را به هم زنیم
آنگاه برتمام قوانین قلم زنیم
                                          (غ150)

4- سرمایه‌داری

«درگرایشات ضد سرمایه‌داری مکتب فرانکفورت و اعضای آن جای تردیدی نیست»(نوذری، 1384: 90). فرّخی با مشاهده و درک شرایط نامطلوبی که از تأثیر سرمایه‌داری بر جامعه ایجاد شده بود، در دیوان خود از سرمایه‌داری و سرمایه‌دار انتقاد می‌کند. او با کمک هنر خود به معرفی نیروهایی می پردازد که برای رسیدن به سود بیشتر مردم را استثمار می کنند. از دیدگاه فرّخی، ثروتمندی که برای عیش و نوش به اروپا می‌رود هیچ گاه نمی تواند پیکر عریان دهقان را در ایران به خاطر آورد؛27 به همین دلیل آرزو می کند که روزی کارگران انتقام خود را از این«تودة تن پروران بگیرند».28 نظریة انتقادی تکیه‌اش بر نفی شرایط استثمار و رد نظام بهره‌کشی است (احمدی، 1386: 119). فرّخی نیز در اشعار خود از استثمار موجود در جامعه و طمع ورزی ثروتمندان انتقاد می‌کند و معتقد است که هر چند غنی کیسه‌اش از مال فقیر آکنده است؛ امّا کاسة چشم او از حرص و آز پر نمی‌شود؛29 از طمع هر جا درهمی سرمایه یافت شود، به تکاپو می افتد تا آن را به دست آورد.30 اگر ثروتمندان از طمع، دست بردارند، ثروت دنیا خلایق را کفایت می‌کند:

بگذرند از کبریایی گر خداوندان آز

 

ثروت دنیا خلایق را کفایت می کند
                                        (غ80)

همان‌طور که می دانیم، فرّخی یزدی از شاعران اواخر مشروطه و اوایل رضاخانی است. در شعر دورة رضاخانی انتقاد هست؛ امّا به دلیل استبداد، به ریشة مسائل نمی‌زند و رژیم این اجازه را به کسی نمی‌دهد که به مسائل عمقی بیندیشد، جز در ادبیاتی که باید آن را در مقولة ادبیات زیرزمینی به حساب آورد که شعر فرّخی یزدی از این نوع ادبیات به حساب می‌آید (شفیعی کدکنی،1359: 50). وی از سر اعتقاد از محرومان جامعه سخن می‌گوید و برخی از غزل‌هایش رنگ و بوی طرفداری از فرودستان یا به اصطلاح آن روز، کارگران و زحمت کشان، پیدا می‌کند. به همین جهت، یکی از مقوله‌هایی که در غزلیات فرخی نمود فراوانی دارد، ادبیات کارگری است، هر چند نظام رضاخانی جلوی رشد ادبیات کارگری را می‌گیرد؛ امّا اشعاری که فرخی به هواخواهی از کارگران سروده باید نخستین پلّة این نوع ادبیات دانست که بعد از شهریور 1320 دوباره رونق می‌گیرد. فرخی به اغنیا که از استثمار کارگران به ثروت می‌رسند و به آنها ستم می‌کنند، معترض است تا جایی که به دلیل استثمار و ستم بر فرودستان باید سرمایه دار را از دم تیغ گذراند:

دسترنج کارگر را تا به کی سرمایه دار

می‌برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه‌دار

بی خبر تا که بود از دل دهقان مالک

 

خرج عیش و نوش و اشیای تجمّل می‌کند
                                            (غ89)

بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می کند
                                          (غ108)

خبر این است که از آن بی خبران باید کشت
                                            (غ56)

 

همان گونه که گفتیم، از نظر اندیشمندان مکتب فرانکفورت، گوهر هنر، نفی است و اعتراض به وضع موجود (احمدی،1386: 78). هنر فرخی هم با این ویژگی به انتقاد از شرایط حاکم می پردازد و همانند نظریه پردازان زیبایی‌شناسی انتقادی به نظام سرمایه داری می‌تازد و گرفتاری انسان عصر خود را در شیوة بهره‌گیری از او می‌داند که به جای آنکه به سود توسعه و تکامل آزادی منجر شود، به زیان استقلال و آزادی انسان‌ها منتهی می‌شود. شاعر معتقد است که دنیا مرهون زحمات دهقانان و کارگران است؛ اما از ستم، کارگر آن چنان از کارفرما می ترسد که کبک از باز شکاری.31 انتقاد از کارفرما و مالک به دلیل ستم و استثمار کارگران در ابیات زیر مشهود است:

پیش خود تا فکر نفع بی نهایت می کند

گر آب رزت باید ای مالک بی انصاف

بگو به کارگر و عیب کارفرما بین

 

کارفرما کارگر را کی رعایت می کند
                                            (غ80)

خون دل دهقان را در شیشه نباید کرد
                                          (غ113)

هر آنکه گفت فقر از غنا نمی‌سوزد
                                          (غ121)

 

5- مجلس- وکیل

فرّخی با اشراف بر اوضاع جامعة خود، یکی دیگر از واقعیت‌های اجتماعی عصرش را که مجلس و نمایندگان آن هستند، مورد نقد قرار می‌دهد. او تلاش می‌کند با اشعار انتقادی خود، بر شناخت مخاطب از مجلس و وکلا بیفزاید. شاعر، وکالت را در زمرة نام اشرافی قرار می‌دهد32 و معتقد است مجلس باحضور سرمایه‌داران اعتبارش به کمتر از دکة صرافی کاهش یافته است.33 نمایندگان مجلس مارهای مهلکی هستند که باید از آنها دوری کرد34 و چون آه و نالة مردم بر آنها هیچ تأثیری ندارد، باید برای ریختن خونشان اقدام کرد.

با آنکه فرّخی در دورة هفتم قانون گذاری به نمایندگی مجلس انتخاب شد، بازهم از انتقاد دست برنداشت. در این دوره، تنها او و یک نمایندة دیگر در اقلیت بودند تا جایی که در اواخر دورة مجلس به علّت مخالفت‌های پی در پی با دولت از دست نماینده‌ای کتک می‌خورد و چون وضع خود را در خطر می‌دید، بناچار چند روزی در مجلس متحصّن شد و بعد مخفیانه به اروپا گریخت (آرین پور،1382: 506). انتقاد فرخی از وکلا و مجلس بیانگر استقلال شاعر از هر گروه و مکتبی است؛ زیرا با آنکه خود نمایندة مجلس است، هیچ گاه با هنرش از این قشر و نهاد اجتماعی ستایش نمی‌کند. با«منش ایدئولوژیکی» اشعار او مخاطب از ماهیت مجلس و وکلا آگاه می‌شود.از دیدگاه شاعر، مجلس جای منزّه و پاکی است که متأسفانه اراذل آن را اشغال کرده‌اند و اگر امتیازات مجلس نبود، هرگز آنها مشتاقش نمی‌شدند. بیش از آنکه نمایندگان به فکر مردم باشند به منفعت خود می‌اندیشند:

پول تصویبی مجلس نبد ار ماه به ماه

 

گرد آن کهنه حریف این همه کلاش نبود
                                          (غ100)

به طنز می‌گوید:

شدم وکیل از آن رو که نقد فی المجلس

 

برای نفع خود این خانه را قباله کنم
                                          (غ169)

از نمایندگان ریاکار انتقاد می‌کند که با دو رنگی خود موجب بدبختی مردم شده‌اند.35 طبق نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی، «نیروی بالقوه سیاسی» اشعار فرّخی یا به قول مارکوزه «حقیقت محتوایی» اثرش موجب می‌شود، از نمایندگانی که با خریدن آرا به مجلس راه یافته‌اند، انتقاد کند و با آگاه کردن مخاطب، او را تحریک می کند که به تغییر امور بیندیشد؛ زیرا این وکلا با نادانی و فساد خود کشور را به نابودی خواهند کشاند:

آنکه از آرا خریدن مسند عالی بگیرد
یک ولایت را به غارت می دهد تا با جسارت
از تهی مغزی نماید کیسة بیگانه را پر

 

مملکت را می فروشد تا که دلالی بگیرد
تحفه از حاکم ستاند،رشوه از والی بگیرد
تا به کف بهر گدایی کاسة خالی بگیرد
                                          (غ111)

 

شاعر از مجلس فرمایشی انتقاد می‌کند که حکومت، وکلا را بر ملت تحمیل کرده است.36 این نمایندگان در مواقع حسّاس به فکر ملّت نیستند. خود آنها در قانون شکنی گوی سبقت را از دیگران ربوده‌اند؛ اما متأسفانه امروز نمایندة قانون شده‌اند:

وکیلی که باید پی حفظ ملت
دم  نزع ایران کند با تفنن

 

کند بی قراری کند بی سکونی
به تقلیل، تکثیر رأی آزمونی
                                    (رباعی:210)

6- سیاسیون

همان گونه که گفته شد، براساس نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی، اثر هنری زمانی می‌تواند ویژگی سیاسی داشته باشد که مستقل باشد و به اشخاص یا مکتبی خاص وابسته نباشد. در این میان باید گفت، این ویژگی در اشعار فرّخی وجود دارد؛ چون او در انتقاد برای بهبود اوضاع کشور از هیچ شخصی نمی هراسد و کاملاً مستقل و بدون وابستگی به حاکمان زور و سلطه به افشای حقایق می‌پردازد. در دیوان فرّخی، کابینه‌ها، قراردادها، وزرا و مقامات کشور از نیش زبان او در امان نیستند. قوام السلطنه را خائن و دزد می داند که برای نابودی ایران در تکاپوست تا قانون را پایمال هوای نفس خود کند.37 مذهبش کافرپرستی و دینش ﺁزادی کشی است و گویی«خیاط صنع، تشریف خیانت»را مناسب اندام او دوخت.38 قهرمان فتنه در ایران اوست:

از قوام و بستگانش دیپلم باید گرفت
ﺁه اگر با این هیاهو باز نشناسیم ما

 

در خیانت داد هر کس امتحان فتنه را
یکه تاز مفسدت جو، قهرمان فتنه را
                                             (غ9)

اندیشمندان نظریة انتقادی پنهان کاری را از ویژگی‌های جامعه سرمایه‌داری می‌دانند و هنر اصیل در نظر ﺁنان در فکر ﺁفریدن تصاویر جهان دیگری است که در ﺁن همه چیز ﺁشکار باشد و «دشمنی با سعادت بشری و مدام نام سیاستمداران مستبد را ورد زبان داشتن با خودمختاری هنر سازگار نمی دانند»(مارکوزه،1379: 111). فرّخی در بیان حقایق کوشاست و با هدف ﺁگاه کردن مخاطب از حقایق موجود، سیاستمداران و اعمال ﺁنها را نقد می کند. وی از قرارداد 1919 که به وسیله وثوق الدّوله امضا شد، بشدّت انتقاد می کند که با عمل خود ایران را به باد فنا داد39 و با قتل و حبس مردم، خانة خود را ﺁباد کرده است. او به کابینة سردار سپه معترض است که مردم را با رشوه و زر و زور تسخیر می کند.40 افراد این کابینه یک دسته عیاش هستند که با قانون شکنی به غارت اموال مردم می پردازند. فرخی در نقد کابینة سردار سپه می‌گوید:

با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟
با زور مرا مگو که امنیت هست

 

با نفی بلد ناجی امنیت کیست
با ناله ز من شنو که امنیت نیست
                                    (رباعی:218)

 

همچنین به کابینة مستوفی الممالک و مشیرالدوله می‌تازد که بی اراده و بی تصمیم است. نصرت الدوله را دلّالی می‌داند که برای فروش وطن در اروپا به دنبال مشتری است تا کشور را ویران کند:

تا وطن را به انگلیس دهد

 

کاسة گرم تر از ﺁش ببین
                                    (دیوان:194)

یکی دیگر از نشانه‌های اصالت هنر فرخی از دیدگاه زیبایی‌شناسی این است که حتی رهبران احزاب هم از تیغ انتقادات او در امان نیستند. هر چند فرّخی در ادامة فعالیت‌های سیاسی خود به حزب سوسیالیست می‌پیوندد؛41 اما هنرش هیچ گاه تحت سلطه و نفوذ رهبران این حزب قرار نمی‌گیرد و از خواسته‌های حزبی یا نظام ایدﺋولوژیکی خاصی سخن نمی‌گوید؛ بلکه ﺁرمان هایی را بر زبان می ﺁورد که به نفع عموم مردم؛ بویژه طبقة پایین جامعه باشد. از دیدگاه فرخی، سوسیالیست ها خودخواه و اشراف پرست هستند و اگر موقعیتی مناسب به دست ﺁورند«دراز دستی»42 می‌کنند. «بدشواری می‌توان او را اشتراک گرا دانست و من باور دارم که وی هرگز به خواندن درست مارکسیسم- لنینیسم نپرداخته است. این درست است که او در اشعار و نوشتة خود برای حقوق ستمدیدگان و کارگران پای پیش گذاشته؛ اما وی از هر گونه روشی که بتواند بر پایه ی آن خود را با شرایط یک حزب سیاسی هماهنگ سازد، بهره‌ای نداشته است. دل وی فردگرا است، آن را بروشنی در سروده هایش می توان دید» (علوی، 1386: 164). با توجه به سروده‌هایش با اطمینان می‌توان گفت که فرخی حزب گرا نیست؛ بلکه فردگراست و دل خوشی هم از حزب و رهبران احزاب ندارد:

دارم عجب که با همة امتحان هنوز

امتحان داد به هنگام عمل لیدر حزب

 

ملّت فریب لیدر و احزاب می خورد
                                         (غ 107)

که به عنوان خودی محرم بیگانة ماست
                                           (غ 59)

7- مردم

اشعار فرّخی بیانگر تکاپو و مبارزه است و از تحوّل و حرکت سخن می‌گوید. با ﺁنکه شاعر برای دفاع از حق مردم از همه انتقاد می‌کند، از انتقاد مردم هم غافل نیست و با انتقاد از ملّت سعی می‌کند، ﺁنها را به حرکت وادار کند تا با اراده و همّت خود بر مشکلات فائق شوند. در واقع «فرخی ﺁن قدرتی که بتواند مردم ایران را از بدبختی نجات دهد، در خود مردم سراغ دارد. به عقیدة او خود ملت است که باید رشتة کار را در دست گرفته و زندگی ﺁزاد و نیز ﺁسایشی برای خود تدارک نماید» (ﺁرین پور،1382: 508). شاعر، ضمن ناخشنودی از وضع موجود از مردم انتقاد می‌کند که با نادانی و اهمال خود موجب شدند تا غارتگران به بیت المال دست درازی کنند.43 مردم را مسئول ویرانی کشور می داند و معتقد است، در کشوری که مردمش به هرزه گردی عادت کنند، ثمری جز غم و اندوه برای دانایان باقی نمی‌ماند.44 او چون خیرخواه مردم است45 از همه، پیر و جوان خرده می گیرد که محرم نیستند و گرنه اسرار زیادی در دل دارد که نا گفته ماند:

هر که را از جنس این مردم گرفتم یار خویش

 

دیدم از نا ﺁشنایی محرم بیگانه بود
                                            (غ86)

 

«منش ایدﺋولوژیکی» اشعار فرّخی، مردم را هوشیار می‌کند تا با کنار گذاشتن سستی و تنبلی، سرنوشت خود را در دست گیرند؛ چون به جهت سستی اسیر اشراف شدند.46 توصیه می‌کند که «مثل دد و دام گرفتار صید نباشید»؛ بلکه با تلاش خود از دام استثمار بیرون بیایید و صیاد را از بین ببرید.47 چون مردم ایران مانند دیگر ملل علیه ظلم قیام نکردند، بدبخت‌تر از همه هستند.48 با انتقاد از سستی مردم می گوید:

دودة سیروس را یارب چه آمد کاین چنین

 

بی دل و بی خون و سست و جامد و افسرده‌اند

 

با وجود مشکلات، هیچ گاه مردم را به گوشه‌گیری و ناامیدی دعوت نمی‌کند؛ بلکه برعکس، آنها را به حرکت و عمل تشویق می‌کند. اشعار فرخی نشان دهندة تسلیم و ترس نیست و موجب تضعیف قدرت پنهان درونی خواننده نمی‌شود؛ بلکه در خواننده توان ایستادگی در برابر نیروهای مسلّط جامعه را ایجاد می‌کند و آنها را به تکاپو وا می‌دارد. این فرایند اصلی دیالکتیک است که میان اثر هنری و خواننده برقرار می‌شود. اگر در اشعارش از سست عنصری مردم می‌گوید، برای این است که نشان دهد مردم تا چه حد مسئول زبونی و رنج خود هستند. فرخی ضمن انتقاد، سعی می‌کند، مخاطب را آگاه کند که «بی دست و پا» بودن آنها موجب شد تا اسیر ظالمان شوند.49 در حالی که با اراده و همّت می‌توان هر مشکلی را حل کرد؛ امّا عیب در این است که بی تصمیم هستیم:

مشکلی آسان شود از پرتو تصمیم

 

اشکال دراین است که تصمیم نداریم
                                          (غ167)

 

از ساده لوحی مردم در شگفت است که با «همة امتحان هنوز، ملت فریب لیدر و احزاب می خورد» از اعتقاد سست مردم انتقاد می کند که گویی عرق مسلمانی ندارند و ایمانشان توسط کفر پایمال شد.50 معتقد است زنجیر اسارت فقط به دست مردم پاره می‌شود و آنها باید بیچارگی عموم را چاره کنند.

 

8- فقر

فرّخی با نارضایتی از وضع جامعه و برای بیان همدردی با فقرا به رنج و درد آنها اشاره می‌کند. نظریة انتقادی هیچ گاه وضع موجود را تأیید‌ نمی‌کند؛ بلکه با انتقاد از آن به دنبال شرایط مطلوبی است که برای تحوّل اجتماعی باید برخی از موانع سیاسی- اجتماعی موجود بر سر راه سعادت افراد را کاهش داد (نوذری،1384: 382). از دیدگاه فرِّخی شرایطی که در جامعه وجود دارد، شرایط مطلوبی نیست؛ بلکه باید اوضاع تغییر کند تا به وضع مطلوب برسیم. به رغم وجود امکانات، توده‌های عظیم همچنان در فقر و محرومیت به سر می برند. وی یکی از موانع سعادت ملّت را فقر عمومی در کشور معرفی می‌کند و با نگاهی انتقادی در شعر خویش از آن سخن می‌گوید. شاعر با خرده گرفتن بر کسانی که با پول فقیر، ایام عید را جشن می‌گیرند؛ معتقد است در شهری که از هر گوشه‌اش بینوایان به علّت گرسنگی سر بر بالین نمی‌گذارند؛ نمی‌توان عید را روز شادمانی دانست. از فقر زارع ناخشنود است که در انتظار یک قرص نان، سراسر شب اختر شماری می‌کنند.51 شاعر آرزو می‌کند که

به پایتخت کیان ای خدا شود روزی؟

 

که چشم خلق نبیند گدای دست دراز
                                          (غ131)

فرخی برای آگاهی مخاطب، دلایل فقر را با بیانی انتقادی برمی شمارد تا با تأثیر بر ذهنیت افراد، بر تحوّل اجتماعی(نابودی فقر) سرعت ببخشد. یکی از این دلایل، عدم تعادلی است که بین صادرات و واردات وجود دارد.52 گاهی نیز بیکاری علت فقر است.53 از دولت انتقاد می‌کند که به فکر جذب سرمایة مردم است درحالی که از فقر، سرمایه‌ای برای ملت باقی نمانده است.54 فساد، عامل دیگری است که موجب فقر مردم شده است:

با پاک دلان پاک نهادی باید
یا آنکه ز ورشکستگی باید مرد

 

از مختلسین قطع ایادی باید
یا چارة فقر اقتصادی باید
                                   (رباعی: 228)

9- بیگانه ستیزی- وطن دوستی

فرّخی در اشعار خود هیچ گاه مرعوب دستگاه حاکم نشد و همیشه مستقل از حکومت به واقعیات جاری در جامعه پرداخته است. شاعر بعد از ورود به تهران «به یکباره در صف مبارزان ملّی و دشمنان دخالت بیگانگان در امور کشور قرار گرفت و اشعار و مقالات مهیجی در جراید انتشار داد و این دشمنی، شاعر را دچار حبس و تبعید و فشار دایمی ساخت» (آرین پور،1382: 504).

همانگونه که در آغاز گفتیم، از دیدگاه زیبایی شناسی انتقادی، هنری اصیل است که در خدمت مقاصد سیاسی طبقة بالای جامعه نباشد؛ بلکه خودمختار باشد و آنچه هست را پنهان نکند و برملا سازد. هنر فرخی هیچ گاه در خدمت مقاصد نظام حاکم نیست؛ بلکه مستقلاً با معرفی عاملان مشکلات موجود، به انتقاد از آنها می‌پردازد؛ این امر موجب می‌شود که بر اساس نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی، اشعار فرّخی را دارای «خصلت سیاسی»بدانیم؛ چون هم مستقل است و هم با انتقاد می‌کوشد، حقایق را بر ملا سازد. شاعر به دلیل وطن دوستی از کشورهای بیگانة استعمارگر و همچنین از عوامل داخلی که حامی آنها هستند، انتقاد می‌کند. از نظر او علّت بدبختی مردم، تنها بیگانگان نیستند؛ بلکه از عوامل داخلی هم شکایت می‌کند55 که بیگانه نواز هستند56. فرّخی معتقد است، دولت نباید از انگلیس حمایت کند؛ زیرا «جفاکاری، بی‌رحمی و مظلوم کشی شیوة دربار بریتانی» است و این کشور منشأ آشوب در کشورهاست.57 از نظر او بیگانگان عامل ناامنی‌اند:

دست اجنبی افراشت تا لوای ناامنی
شد به پا دراین کشور، شور و شورش محشر

 

فتنه سربه سر بگذاشت، سربه پای ناامنی
گوش آسمان شد کر از صدای ناامنی
                                          (غ181)

با توجه به مکتب فرانکفورت باید گفت، فرّخی با عقلانیتِ58 ذاتی اش نظام موجود را نمی‌پذیرد و با بینش انتقادی، بیگانگان و عوامل آنها را نقد می‌کند. از کمپانی نفت انتقاد می‌کند که با نیرنگ هنگام عمل وظیفة خود را نمی‌شناسند و با وجود اینکه مردم ایران در رنج هستند، بیگانگان بدون زحمت «دسترنج و گنج ما را می برند»59 افسوس که مردم غافلند و هر چه فریاد زدیم این ملت خواب آلوده از نقشه ی بیگانه آگاه نشد.60 وی با تعصب اگر بخواهد بین«داخلة بد» و «خارجة خوب»گزینه‌ای را انتخاب کند؛ می‌گوید:

گر خارجه خوب باشد و داخله بد

 

از خارجة خوب بد داخله به
                                   (رباعی: 256)

وطن پرستی و بیگانه ستیزی او در ابیات زیر مشهود است:

ما زادة کیقباد و کیکاوسیم
درتحت لوای شیر و خورشید ای لرد

 

جان باختگان وطن سیروسیم
آزاد ز بند انگلیس و روسیم
                                   (رباعی: 256)

علاوه بر دولت‌های خارجی از اتباع آنها هم انتقاد می‌کند؛ مثلأ بعد از لغو قرارداد1919، لرد کرزن- وزیر امور خارجة انگلیس- از ایران در مجلس عوام کشورش انتقاد می‌کند. شاعر خطاب به او می‌گوید:

آخرای لرد ز ما دست بردار

 

کشور جم نشود استعمار
                                        (غ: 196)

باید گفت، اعتراض و هیجانات او نسبت به بیگانگان، همه سازندة آن بیان انتقادی ای بود که نمی‌توانست عشق بی‌پایان خود را به وطن و مردم پنهان کند:

ملت نجیب ایران خوانده با یقین و ایمان

 

شاعر سخن شناسم، سائس وطن پرستم

10- آزادی

غزل فرّخی آینة آرمان‌های او و بازتاب عشقش به آزادی است. بی‌تردید باید فرّخی را شاعر آزادی نامید؛ زیرا شاخص‌ترین موضوع دیوان او و مهمترین خواستة او آزادی است. براساس نظریة زیبایی شناسی انتقادی «هنر مستقل منعکس کنندة عدم آزادی مردم در جامعه ای ناآزاد است. اگر مردم آزاد بودند، هنر هم تجلّی آزادی آنان بود. هنر با تعارض علیه عدم آزادی به خودمختاری خود دست می یابد» (مارکوزه، 1379: 113). فرّخی در دوران حیات خویش بارها شاهد شکست جنبش‌های آزادی خواهانه بود - چه استبداد صغیری که به دنبال اعلام مشروطیت برقرارشد و چه حکومت رضاخانی که سرشار از استبداد بود - این امر او را وادار می کرد که با جسارت به کمک شعر، عدم آزادی مردم را در جامعة ایران بیان کند:

از برای نشر آزادی زبان باید گشاد

 

ارتجاعیون عالم را زبون باید نمود
                                            (غ72)

از اینکه در محیطِ«طوفان زای ایران، ماهرانه ناخدای استبداد با خدای آزادی می جنگد»61 انتقاد می‌کند؛ علاوه بر ابیات زیادی که فرّخی در آن از آزادی سخن می‌گوید، دو مورد از زیباترین غزل‌های دیوان او غزل‌هایی است که در ستایش آزادی سروده و «آزادی»را ردیف آن قرارداده است:

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی

قسم به عزّت و قدر و مقام آزادی

 

دست خود ز جان شستم از برای آزادی
                                          (غ180)

که روح بخش جهان است نام آزادی
                                          (غ187)

 

از دیدگاه اندیشه وران مکتب فرانکفورت، سلطه بر طبیعت از طریق تکنولوژی به سلطه بر انسان‌ها منجر شده و مقام و منزلت حقیقی انسان‌ها مورد اهانت قرارگرفته است. هر چند کارل پوپر(karlpoper) امکانات زندگی در نظام سرمایه‌داری را بی حد و اندازه توصیف می‌کند که «تاکنون هرگز دنیایی عادلانه‌تر و صلح آمیزتر از آنچه در غرب وجود دارد، قبلاً وجود نداشته است» (پوپر،1385: 39)؛ اما فرانکفورتی‌ها معتقدند که اگر نظام سرمایه‌داری با اقتصاد و برنامه‌ریزی توانست از بدبختی‌های زندگی مادی بکاهد؛ اما آرمان‌های بشر را قربانی کرده است. در این میان، آزادی، مهم‌ترین چیزی است که در عصر حاضر از انسان سلب می‌شود.

مارکوزه «آزادی را به معنای رهایی از بند استثمار و اختناق می‌داند» (احمدی،1386: 171) و معتقد است که آزادی و حقیقت را تنها در اندیشه‌ای باید جست که منتقد باشد و با شرایط نامساعد جامعه پیکار جوید؛ همچنین از نظر وی نخستین گام برای مبارزه به خاطر آزادی انسان، آگاهی کامل نسبت به اوضاع جامعه است(مارکوزه،1379: 53). با توجه به این که فرّخی در مبارزات سیاسی و اجتماعی سابقه‌ای درخشان دارد، از این حیث با تسلّط کامل به اوضاع ایران یکی از کاستی‌های آن را عدم آزادی می داند و در این راه به مبارزه برمی‌خیزد. کلمة آزادی در دیوان فرّخی، معانی متعددی دارد. گاهی آزادی به همراه استبداد می‌آید و همچون مارکوزه معنای آن رهایی از بند استبداد است:

اهریمن استبداد آزادی ما را کشت

 

نه صبر و سکون جایز نه حوصله باید کرد
                                           (غ69 )

 

گاهی نیز از آزادی، معنای«استقلال»دریافت می‌شود و شاعر غیر مستقیم از همه «شیخ و شاب و شاه و شاهد و شحنه و شبرو» انتقاد می‌کند که برای محو آزادی و استقلال ما متّفق شده‌اند.62 علاوه بر موارد فوق، آزادی در معنای رهایی از حبس و زندان آمده است که بی ارتباط با اختناق نیست:

ای که پرسی تا به کی در بندِ دربندیم ما

 

تا که آزادی بود در بند، در بندیم ما
                                            (غ12)

آبادانی کشور در نظر او منوط به آزادی است. از اینکه ملّت ایران آزاد نیست، کشور آباد نیست و باید علیه استبداد قیام کرد.63 گاهی هم منظور فرّخی از آزادی، آزادی بیان و قلم است که به علت خفقان، هر روز بدون محاکمه، روزنامه را تعطیل می‌کنند.

تا قلم نگردد آزاد از قلم نمی‌کنم یاد

 

گر قلم شود ز بیداد، همچو خامه هر دو دستم
                                          (غ162)

شاعر همچو مارکوزه، آزادی را رهایی از بند استثمار می‌داند و با همسان دانستن آزادی با عدالت، سال ها در طلب آن دو تا ملک فنا تاخته است.64 فرخی، دوش خود را تا قیامت زیر بار آزادی سنگین می‌داند و همیشه از بادة آزادی مدهوش است.65 از دیدگاه او آزادی و انقلاب به هم وابسته‌اند:

تا تو را در راه آزادی، تنِ صد چاک نیست

 

نیستی در پیش یاران، پیشوای انقلاب
                                            (غ25)

اندشة شاعر را آزادی فرا گرفته است و در دل به جز آزادی، آرزویی دیگر ندارد:

هر سر به هوای سرو سامانی و ما را

 

در دل به جز آزادی ایران هوسی نیست
                                            (غ36)

 

شاعر، عاشق آزادی است و شاهد آزادی بیش از هر زیباروی دیگر، او را دل می رباید و با خود به صحرای جنون می کشاند. طعم آزادی آن قدر شیرین است که در تحصیل آن حاضر به جانفشانی است.66

 

11. انقلاب

راهی که فرّخی برای به دست آوردن حقوق مردم، رفع استبداد و کسب آزادی پسشنهاد می‌کند، توسل به انقلاب است. دیوان شاعر به دلیل کثرت خونخواهی، تشویق مردم به انقلاب و شدّت عمل در نابودی خاینان به ملّت و کشور، به یک اثر حماسی یا یک خون نامه شباهت دارد.

همان گونه که گفتیم از نظر مارکوزه، یک وجهِ انقلابی بودن هنر این است که توان نشان دادن افق آزادی را داشته باشد و موجب آگاهی و شناخت بهتر انسان از خود و جهان خود شود( مارکوزه، 1379: 53). با توجه به مفاهیم موجود در دیوان فرّخی، بر مبنای نظریة زیبایی شناسی انتقادی، می‌توان اشعار او را از این بعد، انقلابی نامید؛ چون شاعر تلاش می‌کند، بر آگاهی و شناخت مخاطب از وضعیت موجود در جامعه بیفزاید. وی علاقة زیادی به انقلاب دارد و این واژه را علاوه بر آنکه در چند غزل تکرار می‌کند،67 در دو غزل با ردیف قرار دادن«انقلاب»آن را می‌ستاید.68

همانگونه که اشاره شد «هنر با مبارزه علیه اسارت دائمی افراد به دست شرایطِ عینی تسلط و چیرگی، مقصد نهایی همه انقلاب‌ها را که همانا آزادی و سعادت آدمی است، به نمایش می‌گذارد» (همان: 113). فرّخی افق آزادی را از منظر انقلاب نگاه می‌کند و معتقد است که «نای آزادی چون نی، نوای انقلاب، سر می دهد». وی انقلاب را به آن دلیل می‌پسندد که راهی باشد، برای آزادی مردم از بند استبداد، فقر و استثمار، نه انتقام و خون ریزی مخالفان؛ چون در برخی ابیات به صلح خواهی خود بعد از به ثمر نشستن انقلاب اشاره می‌کند:

گر مرا گردد میسر روز عفو و انتقام

 

دوست می دارم که از دشمن خطا پو شی کنم
                                          (غ145)

به نظر او چون جهان از لکّة سرمایه‌داری تیره و تار شده است، باید علیه آن به پا خاست و با «خون آن را شست».69 در غزلی با ردیف «باید کشت» ضمن انتقاد از سرمایه دار و مالک به دلیل استثمار فقرا و دهقانان، به مردم توصیه می‌کند که باید آنها را از دم تیغ گذراند.70 شاعر در اندیشة تحوّل و دگرگونی است و با فکر نو به انقلاب می‌نگرد:

با فکر نو، موافق ناموس انقلاب

 

باید زدن به دیر کهن، کوس انقلاب
                                            (غ26)

وقتی از طریق انتخابات کاری پیش نمی‌رود، به مردم می‌گوید به فکر انقلاب باشند.71

روحیة مبارزه‌طلبی و انقلاب خواهی شاعر موجب شده است که نظر او، بیش از هر واقعة اساطیری - تاریخی، به داستان کاوه و ضحّاک معطوف شود. درفش کاوه «مظهر ملت داد خواه و ارادة مردمی است که فرمانروایی جدید را به قدرت می‌رساند و در حماسة مردم ایران از دیرزمان، به عنوان مظهر دادخواهی، حق طلبی و آزادمنشی، جلوه‌ای نمایان دارد» (یوسفی ،1373: 43). فرّخی با اشاره به این داستان در غزل خود، خاطرة نیک بختی و سعادتی را زنده می‌کند که مردم با قیام و انقلاب می توانند دوباره به آن دست یابند:

لطمة ضحاک استبداد ما را خسته کرد

ز بیداد فزون، آهنگری گمنام و زحمت کش

 

با درفش کاویان روزی فریدون می شویم
                                          (غ147)

علمدار و علَم چون کاوة حداد می گردد
                                            (غ70)

از دیدگاه اندیشمندان نظریة زیبایی‌شناسی، هنر را از یک جنبة دیگر هم می‌توان انقلابی نامید و آن زمانی است که «مبیّن تغییری در سبک باشد». قالب شعر در دیوان فرخی، همان قالب سنّتی شعر دری است؛ به دلیل پایبندی شاعر به فرم و شکل سنّتی، هنرش از این جنبه، از دیدگاه زیبایی‌شناسی انتقادی متمایز می‌شود؛ اما همان گونه که در این مقاله بیان شد نوآوری‌های او در عرصة محتوا و معنی به غزلش تازگی و ویژگی خاصی بخشیده است. گر چه در دیوان او رباعی، چند قطعه و قصیده هم دیده می‌شود؛ اما غزل، قالب مورد علاقة او است. فرّخی یزدی بر خلاف شاعران غزل سرای فارسی که از این شکل ادبی غالباً در بیان عوالم عاشقانه یا تجارب و هیجانات عرفانی خود بهره برده‌اند، وی آن را به ظرفیت عظیم ادبی برای تنویر افکار عمومی و بیان دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی خود تبدیل و با این روش، دگرگونی چشمگیری در زمینة معنوی و عاطفی غزل، ایجاد کرده است. این کار؛ یعنی عرضة مسائل سیاسی و اجتماعی جدید در قالب غزل را- با هدف آگاهی و شناخت بهتر مخاطب از خود و جامعة خویش- می توان از دیدگاه زیبایی‌شناسی، «انقلابی»خواند. همان گونه که در مقدمه گفته شد، به قول شفیعی کدکنی؛ فرخی«در این عصر، غزل سیاسی را در عالی ترین طرز سروده و در این کار توانسته جان سیاسی و سیمای انقلابی تازه‌ای به غزل فارسی دهد». خود فرخی هم به اهمیت «طرح نوی» که در غزل افکنده بود، آگاهی داشت:

در جهان کهنه ماند نام ما و فرخی

 

چون ز ایجاد غزل، طرح نو افکندیم ما
                                             (غ4)

نتیجه‌گیری

نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی از دل مکتب فرانکفورت به وجود می‌آید که آرای اندیشمندان این مکتب را نیز شامل می‌شود. در این نظریه برای هنر و ادبیات، ملاک‌هایی در نظر گرفته شده تا بر اساس آن هنر اصیل را ارزیابی کنند. این ملاک‌ها عبارتند از: الف) هنر انتقادی؛ یعنی یک اثر ادبی باید ویژگی انتقادی داشته باشد و بر خلاف آثار پوزیتیویستی، فقط وضع موجود را تأیید نکند؛ بلکه انتقاد کند و طالب وضع مطلوبی باشد که در جامعه وجود ندارد ب) منش ایدﺋولوژیکی- قوّة سیاسی - هنر که بر اساس نظریة زیبایی شناسی، اصل اولیة هنر قلمداد می‌شود. بنابراین اصل، اثر ادبی نباید از نظام ایدئولوژیکی خاصی سخن بگوید، چون در آن صورت، آگاهی دروغینی به مخاطب می‌دهد؛ اما باید منش ایدئولوژیکی داشته باشد، یعنی هشیار کننده و رهایی بخش باشد و همواره به دگرگون کردن آگاهی مسلّط بر افراد جامعه بپردازد. ج) خودمختاری در هنر؛ هنر یا یک اثر ادبی زمانی ماهیت اجتماعی خواهد داشت که مستقل باشد و با واقعیات جامعه پیوندی اجتناب ناپذیر برقرار کند. اثر هنری، تنها به صورت مستقل می تواند خاصیت سیاسی داشته باشد و با این ویژگی، آنچه هست را پنهان نمی‌کند؛ بلکه برملا می سازد و هیچ گاه نام سیاستمداران مستبد را ورد زبان ندارد. د) هنر انقلابی؛ از دو جهت یک اثر هنری را می توان انقلابی خواند. جنبة اول وقتی که مبیّن تغییری در سبک باشد. در حالت دوم، هنگامی انقلابی است که موجب شناخت بهتر انسان از خود و جهان خود شود و بتواند افق آزادی را نشان دهد. در این مقاله بنابر موضوعاتی که از دیوان فرخی تحلیل شد، می توان دریافت که آنچه بیش از همه در اشعار وی آشکار است. رویکرد انتقادی، خودمختاری، معرفت بخشی و به چالش کشیدن وضع جامعه است. این موارد از جمله ویژگی‌های بارزی است که در آرای متفکران نظریة زیبایی‌شناسی انتقادی هم دیده می‌ شود. اشعار فرخی به سلاحی برای مبارزه با استبداد، ظلم و ستم و فقر تبدیل می شود. هیچ گاه وضع موجود جامعه را نمی پذیرد و آن را به چالش می کشد. شاعر بدرستی عوامل نابسامانی را - نمایندگان مجلس، وزرا، شاه و حتی مردم- دریافته و با استقلال کامل،72 پیکان انتقادات خویش را به سوی آنها نشانه می‌گیرد. قوّة سیاسی یا منش ایدئولوژیکی اشعار فرخی بسیار قوی است؛73 چون شاعر با هنر خود وظیفة دشوار بیدارسازی تودة مردم و راهنمایی آنها را در مبارزه برای تأمین آزادی، استقرار عدالت اجتماعی و قانون گرایی به عهده می‌گیرد؛ اما به غیر از ویژگی‌های یاد شده، در اشعار فرخی خصلت‌هایی هم وجود دارد که آن را از نظریة زیبایی شناسی انتقادی متفاوت و متمایز می کند. اگر چه فرخی در اشعارش می‌کوشد، بر شناخت مخاطب از جامعه بیفزاید و افق آزادی را نشان دهد که از این وجه می توان طبق نظریة زیبایی شناسی، انقلابی دانست؛ اما وجه دیگر انقلابی بودن، تغییر در شکل و فرم است که شعر فرّخی به دلیل پایبندی به شکل و قالب سنتی، طبق نظریه از این ویژگی مبرّا می شود. از دیدگاه زیبایی شناسی انتقادی، هر چه اثر هنری، غیرمستقیم و باواسطه باشد به اهداف متعالی خود برای ایجاد دگرگونی، بیشتر دست می یابد؛ حال آنکه فرخی چون مخاطبان او اغلب، مردم عامه بودند و نیز اکثر اشعارش در روزنامة طوفان منتشر می شد، به طور مستقیم و صریح جامعة خود را نقد می‌کند؛ همین امر موجب می شود تا شعر او در این جنبه با آرای متفکران زیبایی شناسی متمایز باشد.

 

پی نوشت‌ها

1- همة ابیات و شواهد در این مقاله از دیوان فرّخی به تصحیح حسین مکی(1357) استخراج شده است.

2- در پیشگاه اهل خرد نیست محترم

3- وای بر آن شهری که مزد مردان راست

4-گر پرسش کنی ز خطایای او تو را

5- این ستم کاران که می خواهند سلطانی کنند

6- ز آزادی جهان آباد و چرخ کشور دارا

7- اهریمن استبداد آزادی ما را کشت

8- با آنکه گشت قبطی گیتی غریق نیل

9- آزادی است و مجلس و هر روزنامه را
گویند لب ببند چو بینی خطا ز ما

10 - لطمة ضحاک استبداد ما را خسته کرد

11- شاهد زیبای آزادی خدایا پس کجاست
تا مگر خاشاک بیداد و ستم کمتر شود

12- شهری است پر از ناله و فریاد و فغان

13- گوش فریاد شنو نیست خدایا در شهر

14- خسرو کشور ما تا بود این شیرین کار

15- آنکه راه سود خود را در زیان خلق دید

16- میر میراث خوران هم نشوم تا گویم
گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به

17- آتش ظلم در این خاک نگردد خاموش

 

هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
                                            (غ33)

از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
                                            (غ46)

جز حرف ژاژ و حربة تهمت جواب نیست
                                            (غ47)

عالمی را کشته تا یک دم هوس رانی کنند
                                            (غ67)

پس از مشروطه با افزار استبداد می‌گردد
                                            (غ70)

نه صبر و سکون جایز، نه حوصله باید کرد
                                            (غ69)

در مصر ما فراعنه فرمانروا هنوز
                                          (غ132)

هر روز بی محاکمه توقیف می‌کنند
راهی است ناصواب که تکلیف می‌کنند
                                          (غ129)

با درفش کاویان روزی فریدون می‌شویم
                                          (غ147)

مقدم او را به جانبازی اگر پذرفته‌ایم
بارها این راه را با نوک مژگان رفته‌ایم
                                          (غ155)

فریاد که فریاد رسی پیدا نیست
                                   (رباعی: 210)

ور نه از دست تو کس نیست که فریاد نداشت
                                            (غ41)

لاله سان دیدة مردم همه گلگون باشد
                                            (غ68)

از ره بی دانشی راه خطا پیموده بود
                                            (غ93)

مردم از جور بمیرند که من میر شوم
که من از راه خطا صاحب تأثیر شوم
                                          (غ163)

مهد زرتشت عجب آب و هوایی دارد
                                            (غ90)

 

18- «دیالکتیک (Dialectique)، وساطت میان امر خاص و امر عام ، میان تمامیت اجتماعی و پاره‌هایش است و هیچ یک از اصطلاحات آن بر اصطلاحات دیگر، اولویت منطقی یا زمانی ندارد. به رغم تحوّل واژة دیالکتیک، کل نظریة انتقادی مکتب فرانکفورت اندیشه‌ای دیالکتیکی است که نسبت به شکل‌های امر همسان و نیز امر بی واسطة - واقعیت ها، آگاهی و زندگی - تردید می ورزد.» (کوسه / آبه ،1375: 45)

19- در شرع ما که قاعدة اختصاص نیست
دیگر دم از تفاوت شاه و گدا مزن

20- در شرع ما که خدمت خلق از فرایض است

21- هر مملکتی در این جهان آباد است

22- بی زر و زور کجا زاری ما را ثمر است

23- افراد خوب جمله زیان می کنند و سود

24- انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی

25- تا مگر عدل و تساوی در بشر مجری شود

26- نام مسکین و غنی روزی که محو و کهنه گشت

27- پیکر عریان دهقان را در ایران یاد نارد

28- انتقام کارگر ای کاش آتش برفروزد

29- پر نگردد کاسة چشم غنی از حرص و آز

30- تا بود سرمایه، بهر درهمی سرمایه دار

31- ز جور کارفرما کارگر آنسان به خود لرزد

32- وکالت چون وزارت شد ردیف نام اشرافی

33- بس که از سرمایه داران، مجلس ما گشته پر

34- مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند

35- از جلوة طاوسی این خلق بترسید
چون زاغ کشاندند سوی خانه خرابی

36- بر ملت اگر وکیل تحمیل شود

37- چون وثوق الدولة خاین قوام السلطنه

38- مذهبش کافر پرستی، دینش آزادی کشی
دوخت تشریف خیانت، گوﺋیا خیاط صنع

39- داد قراری که بی قراری ملت
کاش یکی بردی این پیام به دستور

آن دست دوستی که در اول، نگار داد

40- در خاک پاک ری که عزازیل را رنود
تا زر بود میان ترازو من و تو را

 

حق عوام نیز قبول خواص نیست
بگزین طریقه‌ای که در آن اختصاص نیست
                                            (غ37)

انصاف طاعتی است که کم از نماز نیست
                                            (غ55)

آبادیش از پرتو عدل و داد است
                                    (رباعی:213)

در محیطی که ثمر بر اثر زور و زر است
                                            (غ43)

الا نصیب لیدر عالی جناب نیست
                                            (غ47)

چون فرخی، موافق ثابت قدم نداشت
                                            (غ33)

انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود
                                          (غ110)

با تساوی عموم آن روز نو، نوروز ماست
                                            (غ60)

آنکه در پاریس بوسد روی سیمین پیکران را
                                            (غ11)

تا بسوزد سر به سر این تودة تن پروران را
                                            (غ11)

کیسه اش هر چند از مال فقیر آکنده است
                                            (غ30)

خویشتن را از طمع زین سو بدان سو می زند
                                            (غ78)

که گردد روبه رو کبک دری باز شکاری را
                                             (غ7)

چه خوب آموختند این قوم، علم خر سواری را
                                             (غ7)

اعتبارش هیچ کم از دکة صراف نیست
                                            (غ51)

الحذر باری از آن مجلس که دارد مارها
                                            (غ10)

کز راه دورنگی همه چون بوقلمونند
این خانه خرابان که به ما راهنمونند
                                          (غ103)

پس فایدة حکومت ملی چیست؟
                                (رباعیات: 210)

بهر محوِ مرز ایران استقامت می کند
                                            (غ99)

ای دریغ از دین و اسلام قوام السلطنه
از برای زیب اندام قوام السلطنه
                                (رباعیات: 204)

زآن به فلک می رسد ز ولوله و داد
کی ز قرار تو داد و عهد تو فریاد
                                   (رباعی: 202)

با دشمنی به خون دل آخر نگار داد
                                            (غ66)

با آب رشوه راحت و تطهیر می کنند
با زور آن مساعده تسخیر می کنند
                                            (غ98)

 

41- «در تهران، حزب سوسیالیست، چهار روزنامه از جمله روزنامة معروف طوفان را منتشر می کرد. سردبیر طوفان، محمد فرّخی، شاعر برجستة یزدی بود که قشقایی‌ها لبهایش را به هم دوخته بودند. مهم‌ترین برنامه‌های این حزب، عدالت، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، انتخابات آزاد و عمومی، استقرار نهایی جامعة برابر، حق اعتصاب و... بود» (آبراهامیان ،1384: 159-160).

42- یاران ز می غرور، مستی نکنید
اکنون که شدید سوسیالیست مآب

43- اذن غارت را به این غارت گران داده است سخت

44- نصیب مردم دانا به جز خون جگر نبود

45- آزادی و خیرخواهی نوع بشر

46- گفتم که انتقام از اشراف دون بگیر

47- تا چند چو صیدید گرفتار دد و دام

48- ملل از سرخی خون، روی سفیدند و لیک

49- این اسیری تا به کی ای ملت بی دست و پای

50- آخر ای بی شور مردم، عرق ایرانی کجاست

51- سال و مه در انتظار قرص نان، شب تا به صبح

52- واردات و صادرات ما تعادل چون نداشت

53- این خواری و این ذلت و این فقر عموم

54- دولت ز که جلب نفعِ سرمایه می کند

55- بدبختی ما تنها از خارجه چون نبود

56- فرخی، آه از آن قوم که در کشور خویش

57- جز جفا کاری و بی رحمی و مظلوم کشی

 

چون پای دهد درازدستی نکنید
خودخواهی و اشراف پرستی نکنید
                                   (رباعی: 228)

سستی و خون سردی و نادانی و اهمال ما
                                            (غ12)

در آن کشور که خلقش کرده عادت هرزه گردی را
                                             (غ7)

مقصود و مرام و مسلک و دین من است
                                   (رباعی: 214)

گفتی هنوز موقع کین و قصاص نیست
                                            (غ37)

از دام برون آمده صیاد بگیرید
                                            (غ71)

هیچ ملت به سیه بختی ایرانی نیست
                                            (غ53)

گر برای حفظ آزادی ز مادر زاده‌ایم ما
                                          (غ140)

شد وطن ز دست، آیین مسلمانی کجاست؟
                         (اشعار پراکنده: 186 )

دیدة زارع چرا اختر شماری می کند؟
                                          (غ108)

هر چه می خواهی در ایران فقر هست، پول نیست
                                            (غ62)

بی شبهه به جز علت بی کاری نیست
                                   (رباعی: 217)

وقتی که ز فقر نامی از ملت نیست
                                   (رباعی: 212)

هر شِکوه که ما داریم از داخله باید کرد
                                            (غ69)

دوست با دشمن و بیگانه نوازند همه
                                          (غ177)

شیوه و عادت دربار بریتانی نیست
                                            (غ53)

 

58- هگل اعتقاد داشت که بافت جهان را ایده یا ذهن تشکیل می‌دهد. «می‌توان پنداشت که تجربة هگل از فروریختن ایده‌های آزادی گرایانه در تاریخ زمانه‌اش، او را به پناه بردن به ذهن محض واداشت و به خاطر فلسفه ، سازش با نظام های موجود را به مخالفت با آنها ترجیح می داد» (مارکوزه،1357: 118). این شیوة اندیشیدن فلسفی، رفته رفته در قالب نظام فکری خاص که ایدئولوژی نام دارد، شکل می‌گیرد و عصر ایدئولوژی ها (قرن19-20) را به وجود می آورد. در این میان، عقل به کار رفته در ایدئولوژیها (ایسم ها) عقل مستقلی نیست؛ بلکه یک ابزار صرف است و کاملاً مطیع فرایند اجتماعی و تابع نظام فکری خاص است. اما اعضای مکتب فرانکفورت، تفکر انتقادی را دارای عقلانیت ذاتی می دانند و معتقدند که «عقلانیت ذاتی(برخلاف عقل ابزاری)خصلتی انتقادی دارد و برای نظام موجود، فی نفسه مشروعیت قایل نیست و به ارزیابی والاترین ارزشهای انسانی، عدالت، صلح و شادمانی می پردازد.» (ریتزر،1379: 260).

59- افسوس که دسترنج ما را بردند
ما و تو به رنجیم و حریفان زرنگ

60- یک عمر بر این ملت خواب آلوده

61- در محیط طوفان زای، ماهرانه در جنگ است

62- شیخ و شاب و شاه و شحنه و شبرو شدند

63- آزادی ما تا نشود یکسره پامال

64- عمرها در طلب شاهد آزادی و عدل

65- ساغر تقدیر، ما را مست آزادی نمود

 

با بطر، چهار و پنج ما را بردند
بی زحمت و رنج، گنج ما را بردند
                                   (رباعی: 224)

فریاد و فغان زدیم بیدار نشد
                                   (رباعی: 224)

ناخدای استبداد با خدای آزادی
                                          (غ180)

متفق بر محو آزادی و استقلال ما
                                            (غ12)

در دست ز کین دشنه و پولاد بگیرید
                                            (غ71)

سر قدم ساخته تا ملک فنا تاخته‌ایم
                                          (غ142)

زین سبب از نشئه آن باده، مدهوشیم ما
                                            (غ14)

 

66- برای نمونه، این مضمون را می‌توان در غزلهای 36،52،103،113،147 و149 مشاهده کرد.

67- می توان به غزلهای110،120،172و174 اشاره کرد.

68- نای آزادی کند چون نی، نوای انقلاب

گر دست من رسد ز سر شوق می روم

69- شد سیه، روز جهان از لکه ی سرمایه داری

 

باز خون سازد جهان را نینوای انقلاب
                                            (غ25)

تا خوابگاه مرگ به پابوس انقلاب
                                            (غ26)

باید از خون شست یکسر باختر تا خاوران را
                                            (غ11)

 

70- رجوع شود به دیوان، غزل 56

71- ز انتخاب چو کاری نمی رود از پیش

72- نازم به عزم ثابت چون کوه فرخی

73- ما را چو فرخی همه خوانند تندرو
            

 

به پور کاوه بگو فکر انقلاب کند
                                          (غ120)

کز باد سهمگین، متزلزل نمی‌شود
                                            (غ83)

روزی گر از حقایق ناگفته دم زنیم
                                          (غ150)

 

1- آبراهامیان، یرواند .(1384). ایران بین دو انقلاب، ترجمة احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران: نشرنی، چاپ یازدهم.

2 - آرین پور، یحیی .(1382). از نیما تا روزگارما، جلد اول، تهران: نشر زوّار.

3 - احمدی، بابک .(1386). خاطرات ظلمت (دربارة سه اندیشگر مکتب فرانکفورت)، تهران: نشرمرکز،چاپ سوم.

4 - پوپر، کارل .(1385). می دانم که هیچ نمی‌دانم، ترجمة پرویز دستمالچی، تهران: نشر ققنوس، چاپ دوم.

5 - ریتزر، جورج .(1379). نظریة جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، چاپ چهارم.

6 - شفیعی کدکنی، محمدرضا .(1359). ادوار شعر فارسی (ازمشروطیت تا سقوط سلطنت)، تهران: نشر طوس، چاپ اول.

7 - علوی، بزرگ .(1386). تاریخ وتحول ادبیات جدید ایران، ترجمة امیرحسین شالچی، تهران: نشر نگاه، چاپ اول.

8- فرّخی یزدی .(1357). دیوان، حسین مکی، تهران: امیرکبیر، چاپ اول.

9 - کوسه، ایو/ آبه، استفان .(1385). واژگان مکتب فرانکفورت، ترجمة افشین جهاندیده، تهران: نشر نی، چاپ اول.

10 - مارکوزه، هربرت .(1379). بعد زیبا شناختی، ترجمة داریوش مهرجویی، تهران: نشر هرمس، چاپ دوم.

11 - ------------- .(1350)، انسان تک ساحتی، ترجمة محسن مؤیدی، تهران، نشر امیر کبیر، چاپ اول.

12 - ------------- .(1357). خرد و انقلاب، ترجمة محسن ثلاثی، تهران: نشر جاویدان، چاپ اول.

13 - نوذری، حسینعلی .(1384). نظریة انتقادی مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعی و انسانی، تهران: نشر آگه، چاپ اول.

14 - یوسفی، غلامحسین .(1373). چشمة روشن، تهران: انتشارات علمی، چاپ دوم.