پرندگان و موسیقی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی پیام نور مرکز شیراز

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، مرکز آموزش عالی کازرون

چکیده

پژوهش‌های کهن درباره موسیقی، آن را متعلق به طبیعت و عناصر دانسته اند و این علم را منشعب از اصوات طبیعت ـ بخصوص آوای پرندگان خوش آهنگ ـ فرض کرده‌اند. با جستجو در روایات کهن اساطیری، همچنین متون ادبی می توان رابطه پرندگان خوش نوا را با موسیقی بررسی کرد؛ پرندگانی چون قو، قمری و...؛پرندگان اسطوره ای چون ققنوس، سیمرغ، سانگ سانگ و... و پرندگانی مقدس، مانند کرشیپ ته.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Birds and music

نویسندگان [English]

  • L Amini 1
  • Kh Mahmoodi 2
1 Assistant professor of Payam – e – noor University, Shiraz
2 Assistant professor of Shiraz University, Kazeron Institute
چکیده [English]

In old researches about music, it has been clarified that music basically belongs to the nature and, consequently, natural elements. It is supposed that this science is derived from the natural sounds, especially from the sounds of sweet-singing birds.
Through research in old mythological narrations, and literary texts, one could assume an intrinsic relationship between music and such sweet-singing mythological birds as phoenix, sphinx, Song-song, holy birds like Kership-tah, and other birds including swan and ring dove.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Music
  • Singing
  • Birds
  • Phoenix
  • Sphinx

مقدمه:

پرندگان به سبب شکل ظاهری و آوازهای دلنشین به قدری دلفریبند که از دیرباز همواره در متون عرفانی، روایات و قصه‌ها و اساطیر، آنها را نمادی از روح و یا در قالب شخصیت‌هایی مثبت و نیک می یابیم. در روایات و قصه‌ها پرندگان اغلب به مسائل عاطفی التفات دارند و در قلمرو عواطف و احساسات لطیف و پاک می زیند.

در بیشتر قصه‌های پریان، پرنده های خواننده، نماد تمایلات عاشقانه‌اند و نمود رؤیاهای مهرآمیز، بوسه، نوازش، شوق و وجد و سرور؛ برای مثال، در قصة «‌قوهای وحشی‌» (Les cygnes sauvages ) اندرسن، بلبلی مصاحب و همدم دختری جوان در زندان است. این بلبل بر لبة پنجرة زندان الیسا، شاهزاده خانم زندانی، می نشیند و سراسر شب، دلنـوازترین آوازها را می خواند تا او را سرگرم کرده، دلداری دهـد... (لوفلر دولاشو،1366: 160- 164).

در متون عرفانی، اغلب پرندگان نماد و رمزی از روح و جانند. قصیدة عینیة ابن سینا از جمله نخستین آثاری است که در آن روح در صورت کبوتر ممثّل شده است:

هبطت الیک من المحلّ الأرفع

 

ورقاء ذات تعزّز و تمنّع
                        (رضوانی، 1344: 198)

 

شیخ اشراق در رسالة فی حاله الطفولیه، جان یا روح را به مرغ تشبیه می کند: «شیخ را گفتم که رقص کردن بر چه آید؟ شیخ گفت: جان قصد بالا کند همچو مرغی که خواهد خود را از قفص بدر اندازد؛ قفص تن مانع آید؛ مرغ جان قوت کند و قفص تن را از جای برانگیزاند» (سهروردی،1373، ج3: 266).

احمد غزالی نیز جان را به مرغ تشبیه کرده است: « اگر مرغ جان آشنا باشد، چون آواز طبل ارجعی بشنود، پرواز گیرد...» (غزالی،1358: 393) و روزبهان هم به مرغ ناطقة روح اشاره می کند که به بانگ الست سرمست مشاهدة بقاست(روزبهان، 1349: 74 و99).

ابن سینا اولین کسی است که معراج روح را از عالم خاک به سوی افلاک در پرواز مرغ و عبورش از کو ه ها مصور کرده است. بعد از وی، امام محمد غزالی، سلوک روحانی را به صورت سفر مرغان برای جستجوی عنقا تصویر کرده است؛ نجم رازی نیز در رسالة الطیور مسیر مرغان روح را از خاک به افلاک به تصویر کشیده است و سرانجام عطار از سفر مرغان که رمز ارواح سالکانند، برای رسیدن به سیمرغ و پیمودن هفت وادی عرفانی حماسه ای می آفریند به نام منطق الطیر.

در قرآن به تسبیح و هم آواز شدن کوه‌ها و پرندگان با حضرت داود اشاره شده است: «و سخّرنا مع داود الجِِبال یسبّحن و الطّیر و کنّا فاعلین(انبیا: 79)؛ و لقد اتینا داود منّا فضلا یا جبال اوبّی معه و الطّیر و النّا له الحدید» (سبا‌: 10).

در تفسیرالقرآن الکریم در تاویل آیة 10 سورة سبا،پرنده رمز قوای روحانی است: «... و لقد اتینا داود الروح منا فضلا... قلنا یا جبال الاعضاء اوبی... معه... و الطیر القوی الروحانیه بالتسبیحات القدسیه... و النا له الحدید الطبیعیة الجسمانیة‌» (ابن عربی،1978، ج 2: 303-304)؛ پس پرندگان نماد روح،تعالی روح و قوای روحانی اند و الحان دل انگیزشان روحبخش و جان افزاست.

           از دیدگاهی دیگر می توان گفت جهان پر از اصوات مختلف است؛ اگر صوت نبود روح حیات از عالم رخت برمی بست و سکوت محض و خاموشی بر گیتی حکمفرما می شد؛ اما زندگی با همة غوغاها و نغمه‌هایش جاری است. جهان هستی دارای نوعی هماهنگی و هارمونی است و عالم خلقت بر توازن استوار شده است. انسان با درک زیبایی، از طبیعت الهام گرفت و با تقلید از آهنگ‌ها و اصوات مختلف موجود در طبیعت، غم و شادی و سایر عواطف و احساسات خود را در موسیقی منعکس نمود.

          در تشبیهی خیال انگیز و زیبا از شاعری فارسی زبان، چنین بیان شده که موسیقی در آغاز یک حوری آسمانی بود که عاشق انسان شد و از آسمان نزد او فرود آمد. خدایان بر وی خشمگین شدند و توفان شدیدی را پشت سر او فرستادند تا در همه جا پراکنده شود؛ اما موسیقی از میان نرفت، بلکه زنده ماند و گوش‌های بشر ر‌ا طنین انداز کرد (خلیل جبران، 1381: 16).

           الحان و نغمه‌های موزون، هیجانهای روح است که در نواهایی دلنشین به ظهور می‌رسد و عطیه ای الهی است که به کمک آن می توان بر اندوه و غم چیره شد و مصائب و مشکلات را فراموش کرد؛ همچنین در مناسبت های خاص نغمه‌های حزن انگیز موسیقی، محیطی آکنده از عاطفه و احساس ایجاد می کند؛ به گونه ای که حتی دل های سخت را نیز به لرزه می افکند. همة اقوام و ملل باور دارند که این نغمه‌ها هنگامی که موزون و معنوی است، شور عشق به معبود یگانه را بر جان همگان می ریزد.

            دربارة موسیقی و پدید آمدنش نظریه های گوناگونی وجود دارد. پژوهشگران و دانشمندان در نخستین سده‌های اسلام موسیقی را اصلا یونانی و شاخه‌ای از دانش ریاضی دانستند(خدادادیان، 1377: 237). در رسالة چهارم از رسائل اخوان الصفا که دربارة علم موسیقی است، اشاره شده که: « اصل علم موسیقی حساب است، پس همچنان که عدد را نهایت نیست، و چنان که سخن را نهایت نیست پس الحان را نیز نهایت نیست.» (اخوان الصفا، بی تا: 30).

          کسانی که در احوال ستارگان دقیق می شوند به هماهنگی و تعادل جاودانی در افلاک ایمان دارند و موسیقی نظری و علم افلاک را باهم مرتبط می دانند و معتقدند انسان می تواند موسیقی ای پدید آورد که این ارتباط و هماهنگی در آن منعکس شود ( رابرستون، 1369: 32)و گروهی نیز موسیقی و آواز پرندگان را به یکدیگر مرتبط دانسته اند.

     در این مقاله سعی بر آن است که ارتباط پرندگان و آوازشان با موسیقی و عقاید و باورهای مختلف دربارة این مطلب، بررسی شود؛ پرندگان آواز خوانی چون بلبل، قو و...پرندگان اسطوره ای چون ققنوس، سیمرغ و... و پرنده‌های مقدس مانند کرشیپ ته، خروس و...

1– پرندگان خوش آواز

پژوهش‌‌های کهن دربارة موسیقی، آن را متعلق به طبیعت و عناصر طبیعی دانسته‌اند و این علم را منشعب از اصوات طبیعت ـ بخصوص آوای پرندگان خوش نوا ـ فرض کرده‌اند؛ مثلاً: نوای چکاوک، کبک دری، بانگ کلنگ، ضرب فاخته، پردة بلبل، دم قمری، بال کبوتر و... از پرده های دلکش موسیقی و حاکی از جنبة تقلید از طبیعت در موسیقی است. (رازانی، 1342: ۸۵ )؛ برای مثال فاخته نام مرغی است که به جهت صدایش آن را کوکو می نامند. فاخته یکی از بحور اصول موسیقی قدیم بوده است و یا بال کبوتر در مقام شور و دستگاه نوا و همایون اجرا می شود(ستایشگر،1374: ذیل فاخته). همچنین افرادی به چکاوک خوان مشهور بوده‌اند؛ یعنی آن کسی که چکاوه می خواند: چکاو یا چکاوک در موسیقی قدیمی ایران یکی از دوازده مقام کوچک نام داشته است که واجد دو شعبه بوده: یکی رکب و دیگری بیاتی. رکب از دو آوازه تشکیل می‌گشته که یکی از آنها را چکاوک می‌گفتند. در موسیقی دستگاهی کنونی نیز چکاوک هفتمین گوشه و نغمة چکاوک هشتمین گوشة دستگاه همایون است (ملاح، 1363: 120)؛ از مشخصات چکاوک تحریری است که به تقلید از صدای مرغک چکاوک در این گوشه به اجرا درمی آید که وجه تسمیه اش نیز می باشد (ستایشگر، 1374: ذیل چکاوک).

            منوچهری دامغانی نام این لحن را به صورت "چکاو" و "چکاوک" به کار برده است:

بلبل باغی به باغ دوش نوایی بزد
وقت سحرگه چکاو خوش بزند در تکاو
زده به بزم تو رامشگران به دولت تو
                   

 

 

خوبتر از باربد نغزتر از بامشاد
ساعتکی گنج گاو ساعتکی گنج باد
گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس
                (منوچهری، 1370: 17و 212)

در میان سی لحن باربد، بیست و ششمین لحن، کبک دری، غنچة کبک دری و یا پنجة کبک دری است. نظامی چنین سروده:

چو کردی غنچة کبک دری تیز

 

ببردی غنچة کبک دلاویز
                              (ملاح،1363: 234)

 

منوچهری به این لحن نیز اشاره کرده است:

ساعتی سیوار تیر و ساعتی کبک دری
                 

 

 

ساعتی سرو ستاه و ساعتی باروزنه
                         (منوچهری،1370، 97)

 

البته، در میان گوشه های ردیف کنونی موسیقی ایران چنین نامی موجود نیست.

در رسالة موسیقی بهجت الروح نیز اشاره شده که پرده های موسیقی از صدای حیوانات و پرندگان استنباط شده است: پردة رهاوی از فاخته، پردة عشاق از خروس و شترمرغ، پردة نوا از عندلیب(بلبل)، بزرگ از موسیچه، سپاهان از باز، حجاز از فرستوک(پرستوک)، مبرقع از کبوتر، عشیران از هما، نی ریز از طوطی، نی ریز کبیر از شاهین، نشابورک از زاغ، مخالف از بوتیمار، مغلوب از کرکس، کردانیه و بسته نگار از دجاجه(عبدالمومن بن صفی الدین،1346: 78- 80).  

در تشبیهات خیال انگیز شاعران، مرغان خوش نوا نوازندگانی چیره دستند که انواع سرودها و الحان مختلف را با آلات موسیقی می نوازند:

یک مرغ سـرود پارســی گــویـد
کبک ناقوس زن و شارک سنتورزن است
     

 

 

یک مـــرغ سرود ماوراء النهری
فاخته نای زن و بط شده طنبورزنا
                  (منوچهری، 1370: 2و 117)

در این قسمت به اجمال ارتباط سه پرندة خوش نوا با موسیقی بررسی می شود:

1-1- بلبل(مرغ خوش خوان)

بــر بــید عــندلیب زند بــاغ شــهریار

 

بر ســرو زندواف زند تخت اردشیر
                                       (همان، 48)

بلبل از قدیم به سبب چهچهة دل انگیز و نغمه‌های موزونش در ادبیات، بویژه ادبیات شرقی و بخصوص ادب فارسی، مقامی بلند داشته است.

          از زمان آریستوفانس تاکنون در تحلیل نغمه های بلبل به سیلاب‌ها کوشش شده، ولی هنوز توفیقی حاصل نشده است ( دایره المعارف فارسی، 1345). افرادی که خوب تحریر می‌داده‌اند، به لقب بلبل معروف شده‌اند، مانند درویش بلبل که در مشهد می زیسته است. پردة بلبل نیز از پرده های قدیم موسیقی است که تنها نامی از آن باقی است (ستایشگر، 1374: ذیل بلبل).  

         عطار در منطق الطیر‌، از زبان بلبل سخنانی مطرح و ادعا کرده که زاری در نوای نی و صدای زیر چنگ از گفتار و آواز وی است. بلبل در ادبیات، رمز عاشق و آوایی که سر می‌دهد، آوای عشق است:

بلبل شیدا در آمـد مست مست
معنیی در هــر هـزار آواز داشت
شد در اســرار معــانی نعـره زن
گفت بر من ختم شـد اسرار عشق
نیست چون داوود یـک افتاده کار
زاری اندر نــــی زگفتار من است

 

وز کمال عشق نه نیست و نه هست
زیر هر معنــی جهـــانی راز داشت
کرد مرغــان را زفــان بنـد از سخن
جملة شـب می کـــنم تکــرار عشق
تا زبــــور عشــــق خـــوانم زارزار
زیر چنــگ از نالــــة زار مــن است
                             (عطار، 1383: 265)

حافظ نیز بلبل را نوازندة زبور عشق می داند:

زبور عشق نوازی نه کار هر مرغی است
         

 

 

بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش
                           (حافظ، 1374: 369 )

 

1-2- قمری

قمری نیز از جمله پرندگانی است که در توصیفات عطار، آوازش به نوعی با موسیقی ارتباط می یابد. وقتی مرغان، هدهد را برای هدایت خویش به سوی سیمرغ بر می‌گزینند، هدهد بر تخت می رود و سخن آغاز می کند و:

پیش هـدهـد صــد هزاران بیشتر
پیش آمد بلـبل و قـــمری به هم
هر دو الحان برکشـیدند آن زمـان
لحن ایشان هر که را در گوش شد
هر یکی را حالــتی آمـــــد پدید
           

 

 

صف زدند از خیـل مـرغان سربه سر
تا کنند آن هر دو تــن مقری به هـم
غلــغلی افتــاد زایشـــان در جــهان
بی قــرار آمد ولــی مـــدهوش شـد
کس نه با خود بود و نه بی خود پدید
                          ( عطار، 1383: 305 )

در این ابیات بلبل و قمری، عمل مقریان را انجام داده اند؛ مقریان صاحبان صوت خوش و آشنا به موسیقی بوده اند و اغلب به علت تسلط بر پرده های موسیقی، آواز خوان هایی برجسته و آهنگ سازان عصر خویش بوده اند (‌همان: 590 ).

           شایان ذکر است پردة قمری، پرده‌ای در موسیقی قدیم بوده که اکنون ذکری از آن نیست(ستایشگر،1374: ذیل پردة قمری).

1-3- قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
     

 

 

فریبا بزاد و فریبا بمیرد
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
که خود در میان غزل ها بمیرد
               (حمیدی شیرازی، 1367: 524)

           «یونانیان می پنداشتند که این پرنده تا زمان فرا رسیدن مرگ خود خاموش است و هنگام مرگ، تنها آواز خود را می‌خواند؛ بدین ترتیب این پرنده نماد شهادت نزد عیسویانی شد که از مرگ استقبال می کردند. « قو » یکی از نشانه‌های آفرودیت / ونوس، آپولو ـ ایزد موسیقی ـ، اوراتو و کلیو ـ الهه های شعر و موسیقی ـ بود» ( هال، 1380: 78).

     آپولون، ایزد موسیقی، به پادشاه لیگوری ، سیکنوس، صوتی خوش عطا کرده بود. سیکنوس به قویی بدل شد و به همین سبب معروف است که قوها در موقع مرگ می‌خوانند (گریمال، 1378: 227 ).

           « قو» از جمله پرندگانی است که در روزگاران گذشته می پنداشتند دارای قدرت سحرآمیز پیشگویی و مسحور کردن است. آپساراس ها، حوریان دریایی هندو، می‌توانستند مانند دوستان موسیقی خود، گاندهارواها ـ گروهی از موجودات نیمه انسان نیمه پرنده که در آسمان ایندرا با آپساراس ها به نوازندگی و نغمه خوانی و رامشگری مشغولند (ذکرگو، 1377: 222 ـ 223) ـ به صورت قو درآیند (هال، 1380: 78).

     در وداها سرسوتی، ایزد بانوی هنرهای خلاق، بویژه شعر و موسیقی است. قو پرنده محبوب این ایزدبانوست. از او چون زنی زیبا با پوستی سفید، هلال ماه بر ابرو و سوار بر قو سخن گفته اند (ایونس، 1373: 160).

     قو در تمثیلات رنسانس، نشان موسیقی، یکی از هفت هنر آزاد … به شمار می‌رفت.

2 ـ پرندگان اسطوره ای

          اساطیر نیز آینه هایی شفافند که حقایقی بدیع را از پس قرن‌ها جلوه گر می‌سازند. اسطوره به شیوه‌ای تمثیلی کاوشگر هستی است. در روایات اساطیری، رمزها سهمی عمده دارند و به داستانها حالتی قدسی می‌بخشند.

          در مقام مقایسه با انسان که ترکیبی از جسم، نفس و روحی مینوی است، پرندگان اساطیر و قصه‌ها، مظاهر رمزی روان به شمار می‌روند. پرواز پرندگان در آسمان، نماد آزادی است؛ بنابراین نفس پرواز و برخورداری از رهایی می‌تواند به عنوان نمادی از روح ـ جنبة معنوی وجود انسان ـ در نظر گرفته شود. پرندگان همواره تصاویری بدیع در اذهان انسانها آفریده‌اند. بسیاری از اقوام باستانی، پرنده‌های خاصی را با خورشید، خدایان و آسمان همراه دانسته‌اند (‌هال، 1380: ۳۹).

     در اساطیر سرخپوستان آمریکا و در افسانة سپیده دم هوپی ها، هنگامی که الهة مغربی بر آن می‌شود که پرنده‌های گوناگونی را خلق کند، مجسمه‌های گلی آنها را می‌سازد و درون پارچه‌ای می‌پیچد. سپس الهه‌ها می‌نشینند و آواز می‌خوانند و پرندگان زیر پارچه شروع به جنبیدن می‌کنند. بعد از آن، الهه‌ها، پرنده‌ها را از زیر پارچه در می‌آورند و هر پرنده‌ای با آواز خاص خودش به سمتی پرواز می‌کند (ایرودز،1378: ۱۹۸). در حقیقت، در باور ملل، آواز دل انگیز پرندگان جنبة ماورایی و فرا زمینی دارد و نوای زیبای آنها مایة الهام و مظهر شادی می‌دانند.

            در این قسمت به اختصار ارتباط سه پرندة اسطوره‌ای با موسیقی بررسی می‌شود:

۲ ـ ۱ ـ ققنوس(پرندة آتش)

 ققنوس از جمله موجودات اسطوره‌ای است که نامش برای موجودات شگفت زیادی از مصر گرفته تا چین به کار می‌رود؛ به طور کلی، پرندگان وابسته به آتش و پرتوهای خورشید را « ققنوس» می‌نامند؛ زیرا بنا به اعتقادات کهن، تولد این پرنده خود به خود و از میان خاکسترش صورت می‌گیرد؛ بنابراین با طلوع هر روزة خورشید مقایسه می‌شود.

پیش از آنکه به نمود موسیقیایی ققنوس (Phoenix ) بپردازیم، باور اقوام مختلف را دربارة این پرندة شگفت برمی‌شماریم:

در بیشتر فرهنگ های ادیان و ملل مانند مصر، یونان، ملت یهود، روم، چین، آمریکای شمالی و... ققنوس نماد تولد دوباره، امید، خلوص، پاکدامنی، ازدواج، ایمان، ثبات، جاودانگی(ابد و ازل )، فنا ناپذیری، تابستان، خورشید و نور است. این پرنده تصویری از آتش اثیری است که در باور گروهی، دنیا با آن آغاز شده است و با آن پایان می پذیرد. در دورة امپراتوری روم، ققنوس نماد پرستش امپراتور ـ به عنوان خدا ـ بود (هال، 1380:۷۶ و کوپر، 1379: ۲۷۸).

نکاتی که در اساطیر کشورهای مختلف دربارة ققنوس وجود دارد،کم و بیش یکسان است، اما در افسانه‌های برخی از این ملل مطالبی ذکر شده که جالب توجه است:

در اساطیر مردم یونان، ققنوس، پرنده ای است که در عربستان زندگی می کند. او هر روز صبح تا غروب در آب شستشو می‌کند و آوازی زیبا می خواند؛ آنقدر زیبا که خدای خورشید گردونه‌اش را متوقف می‌کند تا به این آواز گوش فرا دهد (کوپر، 1379: 278).

در افسانه های ملت یهود، نام ققنوس « میلخام » (milcham ) است. طبق سنت، هنگامی که حوا میوة ممنوع را خورد، به فناناپذیری و خلوص سایر موجودات بهشتی حسادت کرد و تمام حیوانات بجز ققنوس را - که در برابر خواستة حوا مقاومت کرد - وادار به خوردن میوة ممنوع نمود. خداوند به سبب خودداری ققنوس در برابر اغوای حوا، به او پاداش داد و وی را در مکانی قرار داد تا بتواند به مدت هزار سال در صلح و آرامش زندگی کند...

          در اساطیر مردم چین، صدای ققنوس یا « فنگ هوانگ » ( feng-huang )، شامل پنج نت در مقیاس موسیقیایی سنتی است؛ پر و بالش با پنج رنگ بنیادی رنگ آمیزی شده و بدنش ترکیبی از شش جسم آسمانی است و هرگاه آواز می خواند، تمام خروسهای دنیا نغمه سرایی می‌کنند و ملودی ای می سازند که پنج نت موسیقی را در خود دارد» http:/ monsters.com / phoenix. htm ) ).

          چینیان معتقدند زبان ققنوس اداکنندة اخلاص و آوایش سرایندة ترانه است و گوشش از موسیقی لذت می‌برد (کوپر، 1379: 278 و کریستی، 1373: ۶۸ ).

قدیمترین منبع از متون فارسی که اطلاع دقیقی از این پرندة افسانه ای در آن دیده می شود و می تواند مستند سخنان عطار دربارة ققنوس باشد، سخنان ابوالبرکات بغدادی، فیلسوف نیمة اول قرن ششم است ( متوفی ۵۴۷ ). در کتاب معروف وی، المعتبر چنین آمده:

« گویند ققنوس نر و ماده ای ندارد. همواره یک تن از این نوع وجود دارد که نری ـ مادگی آن دانسته نیست و راه زاد و ولد آن این است که همان یک تن چون به پیری رسد و روزگارش به پایان آید، بر چکاد کوههای سر به فلک کشیده رود و بر خویشتن خویش نوحه سر کند با اصواتی شگفت آور و محزون که از سوراخهای منقار وی بیرون می‌آید، درست به مانند سوراخهایی که در « نی » وجود دارد و در هر سوراخ از سوراخهای منقار وی برآمدگی‌ای است که با برداشتن آن برآمدگی آن را می‌گشاید و باز آن را به همان گونه فرو می‌بندد، به هر شکل که بخواهد، درست همانند کاری که مرد نی زن با انگشتان خود می‌کنـد و مردمـان از برای شنیدن آن آوازهای شگفت‌آور و محـزون کمیـن می‌کنند.» (ابوالبرکات، 1358: 266-267).

ضیاء نخشبی نیز در طوطی نامه سخنان ابوالبرکات را این گونه تکمیل می‌کند:

«بعضی می گویند: در بلاد هند ققنوس نام جانوری است چون بط. منقاری پهن دارد و هفت سوراخ در منقار است. بعد از سالی، به هنگام گل و ایام مل، او در نشاط شود و از هر سوراخی هفتاد نوع آواز بیرون آید. بیشتر حکما استخراج این علم از این آواز کرده‌اند»   (نخشبی، 1372: 132).

مؤلف رسالة موسیقی بهجت الروح به نقل از شیخ نجم الدین کبری، ققنوس را منشأ پدید آمدن علم موسیقی می داند. وی از قول شیخ چنین نقل می‌کند که در یکی از قرای بیجانگر از توابع هندوستان، پرنده‌ای شگفت وجود دارد که آن را ققنوس می‌نامند. طول عمرش زیاد و قامتش کوتاه است. ایزد ـ تعالی و تقدّس ـ در منقار ققنوس که تخمیناً دو وجب است، هزار و دو سوراخ تعبیه کرده، بعضی کوچک و بعضی بزرگ و لحنی دارد به غایت حزین.

     چون 220 سال از عمر این مرغ بگذرد، به قلة کوهی می‌رود و طیور آن حوالی به قدرت آفریدگار، برایش خاشاک می‌آورند و تلی بزرگ می‌سازند و بعد از آن ققنوس پرواز کرده، سر آن خرمن خاشاک می‌نشیند و به زبان حال که دارد، « شروع در نغمات موزون رنگین کند و هرگاه آواز متصاعد کند، از هر منفذ منقار او آهنگی عجیب و نغمه‌ای غریب خارج می‌شود؛ چنانکه تصور کنی هزار کس در یک جا جمع شده‌اند و هر یک از پرده‌ای نالند. چون مدت 10 روز از این حال گذرد، آتشی از آن مرغ در آن خرمن خاشاک افتد و با آن مرغ در هم سوزد »؛ چون خاکستر شود، تخمی کبود رنگ در میان آتش پدید آید. بعد از چهل روز باز ققنوس بچه ای سر برآورده، به حالت والد خویش قیام نماید …«گویند افلاطون الهی بدان مجرا گذر کرده، آن حال مشاهده می‌کرد. از غایت فهم و کیاست و تفرس، بعضی نغمات غریبه را از نالة جانسوز ققنوس استنباط کرده و استادان دیگر هر کس از غایت قوت درّاکه هر آهنگی از جانوری معلوم نموده، در سلک نغمات درآورده‌اند» (عبدالمومن بن صفی الدین، 1346: 25- 28).

     عطار در منطق الطیر داستان ققنوس را به زیبایی به نظم درآورده، این گونه می‌سراید:

هست ققـنس طرفـه مرغـی دلسـتان
سخـــت منقــاری عجــب دارد دراز
قـرب صد ســوراخ در منقــار اوسـت
هســت در هــر ثقـــبه آوازی دگــر
چــون بـه هــر ثقــبه بنالــد زار زار
جملـــة پرنـــدگان خـامش شــوند
فیلــــسوفی بود دمســازش گــرفت
سال عمـــر او بـــود قــــرب هـزار
چون ببرد وقت مــردن دل ز خویش
در مــیان هـــیزم آیـــد بـی قــرار
پس بدان هر ثقبــه ای از جـان پاک
بـــس عجـــب روزی بـود آن روز او
باز چون عمرش رسد با یک نفس
آتشی بیرون جهد از بال او
زود در هیـــزم فـتد آتــش همـــی
مرغ و هـیزم هر دو چون اخـگرشونـد
چـون نــمـانـد ذره ای اخـگر پـدیـد
آتـش آن هـیـزم چـو خـاکستر کـند
         

 

 

موضـع این مـــرغ در هندوســتان
همچو نی در وی بسـی ســوراخ باز
نیست جفتش طاق بودن کار اوست
زیـــر هــــر آواز او رازی دگـــــر
مرغ وماهـی گردد از وی بــی قرار
در خوشی بانـگ او بی هــش شوند
علــم موسیـــقی ز آوازش گرفــت
وقت مرگ خــود بدانــد آشـــکار
هیزم آرد گرد خـود ده حزمه بیش
دردهد صد نوحه خود را زارزار
نوحــه ای دیـگــر بــرآرد دردنــاک
خـون چـکـد از نـالـة جـانسوز او
بال و پر بر هم زند در یک نفس
بعد از آن آتش بگردد حال او
پس بسوزد هیزمش خوش خوش همی
بـعـد ازاخـگـرنـیـز خــاکستـر شـونـد
قـقـنسـی آیـــد زخـاکـسـتـر پـدیـد
ازمـیـان ققنـس بـچـه سر بـر کـنـد
                             (عطار، 1383: 280)

     نغمه ها و الحان ققنوس را نشان شادمانی نیز می شمارند؛ چنانکه در روزگار دودمان جو، آواز ققنوس کوه جی نشان شادمانی بود ( کریستی، 1373: 224).

     از قول سقراط نیز نقل شده است که چون ققنوس مرگ خویش دریابد، الحان خویش به طرب و سرور زیاد گرداند که به سوی مخدوم خویش (خداوند) می‌رود … و بدین گونه وی آواز ققنوس را نشان شادی از رسیدن وصال معبود می‌داند (مایر،1378: 280 ).

2-2- کوتزال کواتل

     « کوتزال کواتل » نام پرندة پر و بال سبز کمیابی است که در سرزمین مایا، بویژه در گواتمالا دیده می شود … بنابر اساطیر، عده ای جسد کوتزال را دیده اند که از گرمای شدید خورشید آتش می‌گیرد و می‌سوزد. ایشان می‌گویند که خاکستر جسد این پرنده، به پرندگان رنگارنگ بدل شد و این پرندگان به سوی آسمان پرگشودند و قلب کوتزال را به آسمانها بردند و قلب وی در آنجا به ستارة بامدادی بدل شد؛ همان ستاره‌ای که به آن ونوس یا « ناهید » می‌گویند (روزنبرگ، 1379: 945و 954).

          در این اسطوره رابطة پرنده و موسیقی آشکار است. نباید فراموش کنیم که زهره در اساطیر ایران، الهة طرب و موسیقی و خنیاگر چرخ است.؛ زهره یا ناهید، مظهر عشق، ملاحت، جمال و خنیاگر چرخ و ایزدبانوی موسیقی است. نجم رازی در رساله الطیور، در سیر و سفری روحانی هفت بساط را درنوردیده، به بساط سوم می رسد: «زنی را دید مطربة خوش آواز چربدست تر زخمة بربط نواز که از آواز سماع او جهانی مرده، زنده شدندی.» (نجم الدین رازی،1362: 99)؛ و این زن زهره است.

          ناهید در نقش ایزد بانوی عشق و موسیقی با آفرودیت یا ونوس همانندی دارد. قلب پرندة پر و بال سبز، کوتزال، به الهة موسیقی تبدیل شده است.

     از سوی دیگر « کوتزال کواتل » در اساطیر کشورهای آمریکایی نام خدای باد است که به سوی خورشید می رود و خنیاگران موسیقی را با خود به زمین می آورد.

     خلاصة ماجرا چنین است که: روزی «تزکاتلیپوکا»، خدای آسمانها، « کوتزال کواتل‌» را در هیأت باد نزد خود فراخواند؛ باد نیز در قالب پرنده ای سیاه و بزرگ به دیدار وی رفت. «تزکاتلیپوکا» به او گفت: زندگی به موسیقی نیاز دارد ! باید موسیقی با سپیده دمان همراه شود ! تو باید خانة خورشید را که پدر تمام زندگی است بیابی و موسیقیدانها را از آنجا با خود به زمین بیاوری. « کوتزال » پذیرفت و خنیاگران خورشید را با خود به زمین آورد و موسیقی در جهان پدیدار شد ( روزنبرگ، 1379: 934 - 942).

          ارتباطی که بین خورشید، پرنده و موسیقی در این اسطوره وجود دارد، درخور توجه است. همان گونه که خورشید گرمابخش است و روح حیات با اشعه های خورشید جاری می‌شود، موسیقی نیز گرمابخش و شورآفرین است و حرارت و نشاط ایجاد می‌کند. در این اسطوره موسیقی دارای منشأ آسمانی خورشیدی است و جنبه‌ای والا و فرازمینی دارد و پرنده‌ای واسطة ظهور موسیقی در زمین می‌شود. 

2 ـ3 ـ سیمرغ

     سیمرغ چهره‌ای اسطوره‌ای دارد؛ علاوه بر آن یکی از نمادهای پرمعنی در ادب و حکمت عرفانی است.سیمرغ از «سین» و «مرغ» ترکیب شده است. در اوستا « سئن» (سیمرغ) در میان دریا، بالای درختی که اصل داروها و رستنی هاست، آشیان دارد. در پارة 17 رشن یشت آمده است:

«و اگر هم تو ای رشن پاک در بالای آن درخت سئن باشی، در میان دریای فراخکرت، آن درختی که داروهای نیک دربردارد و دارای داروهای درست و درمان بخش است … و در آن تخم های همة گیاهان نهاده شده، ما تو را به یاری می خوانیم. » (پورداود، 1326، 303 و 308)؛ تصورات متعدد دربارة سیمرغ باعث شده این مرغ اسطوره‌ای در تصاویری مختلف ظاهر شود. در فاصلة دوران اوستایی تا عصر شاهنامه چهرة سیمرغ تحولاتی یافته، در نقش حکیمی فرزانه و پزشکی کاردان جلوه گر می‌شود و...

     همان گونه که در مبحث قبل اشاره شد، مطابق عقیده ای، علم موسیقی را برگرفته از آواز ققنوس دانسته‌اند. می‌توان گفت این عقیده به توصیف سهروردی از سیمرغ شباهت دارد. طبق نظر وی، سازهایی مثل ارغنون و …  و به تبع آن نوای حاصل از این سازها، از صدای آواز سیمرغ ایجاد شده است.

در تفکر سهروردی، هر هدهدی که در فصل بهار آشیانة خود را ترک کند و پر و بال خویش را با منقار خود بکند و به سوی کوه قاف برود، هنگامی که « سایة کوه قاف بر او افتد، به مقدار هزار سال این زمان که: و اِنّ یوم عند ربک کألف سنه مما تعدّون [ سورة 22، آیة 46] و این هزار سال در تقویم اهل حقیقت یک صبح دم است از مشرق لاهوت اعظم» در این مدت سیمرغی می‌شود که صفیرش خفتگان را بیدار می‌کند و نشیمن او در کوه قاف است [= یسنای 10، بند 11، مرغی که در ستیغ کوه سئنه مقام دارد.]

     « صفیر او به همه کس برسد و لکن مستمع کمتر دارد. همه با اویند و بیشتر بی‌وی‌اند:

با مــائی و با ما نئــی

 

جــانی از آن پیـــدا نئـــی»

      سایة سیمرغ بیمارانی را که به امراضی، چون استسقا و دق مبتلا شده‌اند، معالجه کرده، رنگهای مختلف را زایل می‌کند: « و این سیمرغ پرواز کند بی جنبش و بپرد بی پر و نزدیک شود بی قطع اماکن. همة نقش ها از اوست و او خود رنگ ندارد و در مشرق است آشیان او و مغرب از او خالی نیست. همه بدو مشغول‌اند و او از همه فارق. همه از او پر و او از همه تهی … همة علوم از صفیر این سیمرغ است و از او استخراج کرده‌اند و سازهای عجیب، مثل ارغنون و غیر آن از صدا و رنّات او بیرون آورده‌اند:

چون ندیدی هــمی سلیمان را

 

تو چه دانی زبـــان مرغان را

     و غذای او آتش است … این کلمات که متحرر می‌شود این جا، نفثة مصدور است و چیزی مختصر است از آن و ندای او.» (سهروردی، 1374: 7- 8) و (رضی، 1381: 1266 - 1267 ).

     واضح است که شیخ اشراق، در این جا از زبان استعاری استفاده کرده است. سیمرغ در چهره ای نمادین، در سخنان شیخ اشراق، رمز نخستین نور اشراق شده، رمز عقل اول و هر یک از عقول، از جمله عقل فلک شمس و عقل فعال و نیز رمز مجموع عقول محسوب می‌شود (پورنامداریان، 1375: 198).

2-4-سانگ ـ سانگ (shang- shang )

سانگ ـ سانگ، پرندة اسطوره‌ای هندیان و نوعی خاص از گروده ( گرودا؛ Garuda) است.

گروده، پرنده ای اسطوره ای و عجیب است که نیمی انسان و نیمی عقاب است و آن را گرودا یا «کلام بالدار» می‌گویند.

     این پرنده، نمایانگر اعتماد و قدرت جوگی است و مظهر الفاظ مرموز و سحر آمیز وداهاست و مارهای احساسات زهرآگین را می‌بلعد.

     هر کس بر بال تیزرو این پرنده (کلام الهی) قرار گیرد، عرصة گیتی و کائنات را بسرعت طی می‌کند و از مرتبه‌ای به مرتبة دیگر هستی، راه می‌یابد.

     اما سانگ ـ سانگ (نوع خاص گروده) رامشگر است و در خلال پرواز، با دو سنج می‌نوازد. سانگ ـ سانگ، نماد تحقق و کامل سازی و نمایانگر انرژی و تنفس است؛ نوعی پرندة متعالی است که می‌تواند به تمام مناطق پرواز کند، همه جا را فرا گیرد و تمام فضا را دربرگیرد. به او «سنج نواز یا چنگ نواز آسمان رو» می‌گویند (شایگان، 1375: 264 و تودل،1376: 59- 62).

3 – پرندگان مقدس

     بجز ققنوس و سیمرغ و … که در متون اساطیری به عنوان پرندگانی معرفی شده‌اند که نغمه‌های موسیقی از آواز ایشان به ودیعه گرفته شده، یا آلات موسیقی را از توجه به شکل منقار آنها ابداع کرده‌اند و … در متون به آواز پرندگانی مقدس و محبوب نیز اشاره شده که به نوعی با موسیقی ارتباط دارند. در این قسمت به طور مختصر به آنها می‌پردازیم:

3 – 1 – مرغ کرشیپ ته ( کرشفت )

در متون اوستایی، سخن از مرغی است مقدس که اوستا را به آواز و با لحنی موسیقیایی تلاوت می کند. این مرغ می‌توانست سخن بگوید و دین را به «ورجمکرد» برد و رواج بخشید.

     نام این مرغ کرشیپ ته [ karsipta] (مرغ یا پرندة اوستا خوان) است و در فرگرد دوم وندیداد از آن سخن به میان آمده است. این بخش از وندیداد دربارة جمشید و توفانی است که در زمان وی روی داد و در آن از ساختن «ور» یا پناهگاهی سخن به میان آمده که جمشید به دستور اهورامزدا بنا کرد. زرتشت از اهورامزدا می‌پرسد که: ای خداوند ! چه کسی دین مزدیسنی را در «ور» با نشیمن گاه هایش منتشر کرد ؟ و اهورامزدا به زرتشت پاسخ می‌دهد: مرغ کرشیپ ته … ( رضی، 1381: 1652).

          در بندهش نام این مرغ به صورت « کرشفت » ذکر شده است: « دربارة مرغ کرشفت گوید که سخن داند گفتن و دین به ورجمکرد او برد و رواج بخشید. بدان جا اوستا را به زبان مرغ خوانند.» ( فرنبغ دادگی، 1380: 102).

3 – 2 - خروس

خروس، پرندة مقدس آپولون ـ ایزد موسیقی یونان ـ است. (هال، 1380: 47). به موجب فرگرد هجدهم وندیداد، «خروس» پرندة مقدس و محبوب مزدیسنان و عامل و همکار سروش است که سحرگاهان با بانگ خود مزدیسنان را به بیداری، برخاستن و عبادت و کار و کوشش دعوت می‌کند ( رضی، 1381: 1399).

     سروش نخستین آفریدة اهورامزداست؛ نیایش او را به جای می آورد و گاهان را به آواز بر می‌خواند. سروش از ریشة   Sru(به معنی شنیدن) در اوستا بسیار استعمال شده و در فارسی کلمات «سرود» و «سرائیدن» از آن باقی مانده است (کوورجی کویاجی، 1380: 164-170و عفیفی، 1374: 561-560).

     ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه چنین آورده: سروش اولین کسی است که مردم را برای ستایش پروردگار به زمزمه نمودن امر کرد و زمزمه آن است که شخص آهسته آوازهایی بخواند، بدون آنکه دانسته شود چه می‌خواند...(ابوریحان بیرونی، 1923: 219).

     در واقع، مرغ سحر خیز، خروس، از طرف سروش، فرشتة شب زنده دار، گماشته شده که بامدادان بانگ برداشته، مردم را از پی ستایش خداوند بخواند:

خروس غنوده فرو کوفت بال

هنگام سپیده دم خروس سحری
یعنی که نمودند در آیینة عمر

 

 

دهل زن بزد بر تبیره دوال
                           ( نظامی،1372: 951)

دانی که چرا همی کند نوحه گری
کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
                            (هدایت، 2536: 91)

در تاریخ بلعمی در ذکر پادشاهی کیومرث، داستانی از خروس که مایة نجات سیامک، پسر کیومرث، گردیده، نقل شده و در آن چنین آمده است که: «عجم، خروس را و بانگ او به وقت، خجسته دارند؛ خاصه خروس سپید را و چنین گویند که خانه‌ای که اندر او باشد، دیوان اندر نیایند …» (بلعمی،1379: 79).

 

4- نتیجه‌ گیری:

آواز پرندگان و الحان موزون موسیقی  با نیرویی افسونگر و سحرآمیز همواره بر احساسات و عواطف بشری تأثیر گذاشته‌اند. نواهای شاد سبب شادمانی روح و غم زدایی، الهام بخشی و ایجاد نشاط و امید زندگی بوده و الحان سوزناک، دل و جان شنوندگان را تحت تأثیر قرار داده است.

     در پژوهش‌های کهن دربارة موسیقی، این علم را برگرفته از اصوات طبیعت، بخصوص آوای پرندگان خوش آهنگ می‌دانستند.

     مطابق توصیف سهروردی، از صدا و آواز سیمرغ، آلات موسیقی ـ و به تبع آن علم موسیقی ـ ایجاد شده است. همچنین مطابق باوری دیگر علم موسیقی بر گرفته از آواز ققنوس است.

     همان طور که پرنده نماد تقدس و اعتلاست، آوازش نیز همین ویژگی را دارد و به عالمی فراتر از ماده تعلق دارد و آن گاه که آواز پرندگان با موسیقی پیوند می‌خورد، موسیقی نیز جنبه ای فرا زمینی و معنوی می‌یابد.

     در اساطیر یونان «قو» نماد ایزد و الهگان شعر و موسیقی بوده است. با تطبیق حکایات و افسانه‌هایی که دربارة «قو» و «ققنوس» در فرهنگ یونان و ایران وجود دارد، می‌توان گفت: «قو» نقش «ققنوس» را در «سرودن آخرین آواز در هنگام مرگ» ایفا می‌کند.

     «ققنوس» هنگامی که زمان مرگ خود را در می‌یابد، به میان آتش رفته، خویشتن را می‌سوزاند و در همین هنگام نغمه‌های مدهوش کننده‌ای که نشان شادی از فرا رسیدن وصال معشوق و گذشتن از عالم ماده است، سر می‌دهد و هر شنونده‌ای را از خود بی خود می‌کند. ـ این نغمات، نغمه‌هایی است حزین که علاوه بر حکایت غم هجران حاکی از اشتیاق رسیدن به معبود ازلی است.

همان اشتیاقی که «ققنوس» به فنا و پرواز به سوی معشوق دارد، در «قو» نیز به ظهور می‌رسد و به همین دلیل مسیحیان «قو» را نماد شهادت و شوق وصال دانسته اند.

     در اساطیر آمریکا نیز «کوتزال کواتل» به «ققنوس» شبیه است. «کوتزال» از گرمای خورشید آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکسترش پرندگانی رنگارنگ متولد می‌شوند همان گونه که ققنوسی جوان از خاکستر ققنوس پدیدار می‌شود ـ و همان طور که ققنوس در هنگام مرگ آواز می‌خواند، قلب کوتزال نیز پس از مرگ به الهة موسیقی بدل می‌شود.

 

1- قرآن مجید، ترجمة محمد مهدی فولادوند، دارالقرآن الکریم، تهران.

2- ابن عربی، محیی الدین: تفسیرالقر‌آن الکریم، تحقیق و تقدیم الدکتور مصطفی غالب، دارالاندلس، بیروت، 1978.

3ـ ابوالبرکات، هبة الله بن علی: المعتبر فی الحکمه، چاپ حیدرآباد، دکن، 1358 (افست ایران، انتشارات دانشگاه اصفهان،1373).

4- ابوریحان بیرونی: آثارالباقیه عن القرون الخالیه، لییزیک، 1923.

5- اخوان الصفا: رسالة چهارم اخوان الصفا، چاپ سنگی، بی جا، بی‌تا.

6- ایرودز، ریچارد و آلفونسو اریتز: اسطوره ها و افسانه های سرخپوستان آمریکا، ترجمة ابوالقاسم اسماعیل پور، چشمه، تهران، 1378.

7- ایونس، ورونیکا: اساطیر هند، ترجمة باجلان فرخی، اساطیر، تهران، 1373.

8- بلعمی، ابوعلی: تاریخ بلعمی، به کوشش محمد پروین گنابادی، زوار، تهران، 1379.

9- پورداود، ابراهیم: فرهنگ ایران باستان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1326.

10- پورنامداریان، تقی: رمز و داستان های رمزی، علمی و فرهنگی، تهران، 1375.

11- تودل، باردو: کتاب تبتی مردگان، ترجمة مهران کندری، میترا، تهران، 1375.

12- جبران،جبران خلیل: نغمه ها و موسیقی، ترجمة حیدر شجاعی، دادار، تهران، 1381.

13- حافظ، شمس الدین محمد: دیوان، به کوشش خلیل خطیب رهبر، صفی علی شاه، تهران، 1374.

14- حمیدی شیرازی، مهدی: اشک معشوق(دیوان حمیدی)، پاژنگ، تهران، 1367.

15- خدادادیان، اردشیر: «موسیقی در ایران باستان»، مجلة پژوهشنامة علوم اسلامی، پاییز و زمستان، 1377.

16- ذکرگو، امیر حسین: اسرار اساطیر هند، فکر روز، تهران، 1377.

17- رابرستون، آلک و دیوید استیونس: تاریخ جامع موسیقی، ترجمة بهزادباشی، آگاه، تهران، 1369.

18- رازانی، ابوتراب: شعر و موسیقی و ساز و آواز در ادبیات، وزارت فرهنگ – ادارة کل نگارش، تهران، 1342.

19- رضوانی، اکبر: ابوعلی سینا، شرح احوال و آثار، محمد علی علمی، تهران، 1344.

20- رضی، هاشم: دانشنامة ایران باستان، سخن، تهران، 1381.

21- روزبهان بقلی شیرازی: عبهرالعاشقین، به سعی جواد نوربخش، تهران، خانقاه نعمت اللهی، 1349.

22- روزنبرگ، دونا: اساطیر جهان، ترجمة عبدالحسین شریفیان، اساطیر، تهران، 1379.

23- ستایشگر، مهدی: واژه نامة موسیقی ایران زمین، اطلاعات، تهران، 1374.

24- سهروردی،شهاب الدین: مجموعة مصنفات شیخ اشراق، با تصحیح و تحشیة سید حسین نصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1373.

25- _____________: صفیر سیمرغ، مولی، تهران، 1374.

26- شایگان، داریوش: ادیان و مکتب های فلسفی هند، امیرکبیر، تهران، 1375.

27- عبدالمؤمن بن صفی الدین: رسالة موسیقی بهجت الروح، با تعلیقات ه. ل. رابینودی برکوماله، بنیاد فرهنگ ایران، [ بی جا ]، 1346.

28- عطار، فرید الدین: منطق الطیر، به کوشش شفیعی کدکنی، سخن، تهران، 1383.

29- عفیفی، رحیم: اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته های پهلوی، توس، تهران، 1374.

30- غزالی، احمد: مجموعة آثار فارسی احمد غزالی، به اهتمام احمد مجاهد، تهران، دانشگاه تهران، 1358.

31- فرنبغ دادگی: بندهش، ترجمة مهرداد بهار، توس، تهران، 1380.

32- کریستی، آنتونی: اساطیر چین، ترجمة باجلان فرخی، اساطیر، تهران، 1373.

33- کوپر، جی سی: فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ترجمة ملیحه کرباسیان، فرشاد، تهران، 1379.

34- کوورجی، کویاجی؛ جهانگیر و جلیل دوستخواه: بنیادهای اسطوره و حماسة ایران، آگاه، تهران، 1380.

35- گریمال، پیر: فرهنگ اساطیر یونان و روم، ترجمة احمد بهمنش، امیرکبیر، تهران، 1378.

36- لوفلر دلاشو، م: زبان رمزی قصه های پریوار، فیروزه، تهران، 1366.

37- مایر، فریتس: ابوسعـید ابوالخیر، حقیقت و افسانه، ترجــمة مهر آفاق بابیوردی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1378.

38- ملاح، حسینعلی: منوچهری دامغانی و موسیقی، هنر و فرهنگ، تهران، 1363.

30- منوچهری دامغانی: دیوان، به اهتمام دبیر سیاقی، زوار، تهران، 1370.

40- نجم الدین رازی: رساله الطیور، تصحیح محمد امین ریاحی، توس، تهران، 1362.

41- نخشبی، ضیاء: طوطی نامه، تصحیح و تعلیقات فتح الله مجتبایی و غلامعلی آریایی، منوچهری، تهران، 1372.

42- نظامی گنجوی: کلیات، مطابق نسخة وحید دستگردی، نگاه، تهران، 1372.

43- هال، جیمز: فرهنگ نگاره ای نمادها در هنر شرق و غرب، ترجمة رقیه بهزادی، فرهنگ معاصر، تهران، 1380.

44ـ هدایت، صادق: ترانه های خیام، جاویدان، تهران، 2536.

45- http:/ monsters. com / phoenix. htm