بازتـاب علـم معــانی در شعر رودکی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان و مدرس دانشگاه علوم پزشکی

چکیده

اهمیت این پژوهش از دو منظر مطرح می گردد:نخست؛ جایگاه ویژه این دانش در علوم بلاغی فارسی و اهمیت خاص آن به عنوان کارآمدترین ابزار بررسی متون ادبی. علم معانی زیربنا و شالوده اساسی سخن است که به تبیین جهان بینی و اندیشه های درونی شاعر می پردازد. جا به جایی عناصر جمله، ایجاز و اطناب و مفاهیم مستتر در الفاظ کلام، همه در ارتباط مستقیم با سطوح و لایه های درونی سخن و ترجمان ذهن گوینده است. وجه دیگر اهمیت پژوهش حاضر، جایگاه ممتاز «رودکی سمرقندی»، شاعر توانمند آغاز قرن چهارم است که به عنوان «استاد شاعران » و «پدر شعر فارسی» صاحب اولین اشعار مدوّن ادب فارسی به شمار می آید. اشعار حکمت آمیز این شاعر، بیانگر اندیشه و جهان بینی تاثیرگذار اوست. بدیهی است که رودکی هم چون دیگر بزرگان ادب، از ابزارهای علم معانی در شعر خود بهره برده است که نوع و میزان این استفاده و تبیین اندیشه ها و اعتقادات وی از این منظر موضوع این پژوهش است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Reflections on semantics in Rudaki's poem

نویسنده [English]

  • F Jamali
PH.D student of Persian language and literature, Isfahan University
چکیده [English]

The importance of this research is propounded from two aspects: the first one is the special place of the semantics in the Persian eloquence sciences and its special role as the most applicable means for literary context studies. Semantics is the basis of the speech which describes poet's world view and ideology. Sentence elements replacement, brevity & verbosity and implied senses of speeches all are directly related to levels and internal layers of Rudaki Samarghandi as the gifted poet of the 4th century beginnings. The second aspect of the research importance is the unique place of the father of Persian poem as the master of the poets and the owner of the first complied poems of Persian literature. The reasonable poems of this poet are indicating his effective world view and ideology. It is clear that Rudaki has enjoyed semantics means likes other famous poets in his poems. The kind and the degree of this application, and explaining his ideologies, thoughts and believes are the subject of this research.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Rudaki
  • Semantics
  • world view
  • secondary purpose of predicate (word) and composition
  • brevity and verbosity

مقدمه:

انسان از آغاز خلقت به شیوایی و بلاغت سخن، توجّه داشته و برای بیان نیازهای مادی و معنوی خود، از انواع مختلف جمله و مفاهیم مستتر در آن بهره برده است. یکی از وظایف مهم بلاغت، بویژه علم معانی، آن است که انسان را در انتقال صحیح اندیشه و احساس درونی خود یاری رساند. بهترین گواه بر جایگاه ویژة علم معانی در سخن پردازی، استفادة گستردة قرآن مجید از ابزارهای کارآمد این دانش بلاغی است. برای مثال، می توان به کاربردهای گوناگون اسلوب استفهام درکلام وحی اشاره کرد. 

علم معانی را باید هدف اصلی علوم بلاغی دانست، زیرا صنایع بدیعی را باید در ارتباط با آراستگیهای ظاهری کلام دانست، علم بیان نیز ضمن نشان دادن زیباییهای ظاهری سخن، واسطه ای بین لفظ و معناست و در نهایت آنچه باعث انتقال معنا و لذّت مخاطب می شود، ساختار هنرمندانه جمله است. امّا علم معانی زیربنا و شالودة اساسی سخن است که به تبیین جهان بینی و اندیشه های درونی شاعر می پردازد. جا به جایی عناصر جمله، ایجاز و اطناب ها و مفاهیم مستتر در ظاهر کلام، همه در ارتباط مستقیم با سطوح و لایه های درونی سخن و ترجمان ذهن گوینده است. علاوه بر این، توجه به وجوه مختلف علم معانی بر خلاف آرایه های بدیعی و ابزارهای علم بیان بیشتر به صورت ناخودآگاه، برای تزیین و آراستگی کلام استفاده می شود. در واقع، رعایت ایجاز و اطناب، تقدیم و تأخیر، تاکید، حذف و قصر و دیگر ابزارهای علم معانی که ریشه در قریحه ذاتی و بلاغت فطری صاحب اثر دارد، بیانگراستعداد و مهارت وی در تشخیص موثرترین و گویاترین وجه سخن است.پس برای شناخت زوایای مختلف ذهن و اندیشه شاعر بهتر است به سراغ بخشی از بلاغت اثرش برویم که سرچشمة آن در ناخودآگاه و فرامن اوست و استفاده آگاهانه سهم کمتری دارد. در واقع، بررسی نوع و میزان استفاده شاعر از احوال و اغراض مختلف جمله، تحلیل و تبیین یک اثر از منظر علم معانی محسوب می شود. این نوع پژوهش،آگاهی و شناخت گسترده ای از اندیشه های درونی و جهان بینی شاعر به مخاطب ارائه می دهد.

 

جایگاه علـم معـانی در شعر رودکی

بنابرآنچه درباره جایگاه علم معانی و ابزارهای بلاغی آن در آثار ادبی بیان شد، بهتر آن است که این نوع بررسی و پژوهش از متون اولیه شعر و ادب فارسی آغازگردد، بویژه آثار شعرای بزرگی که از حکمت و دانش بهره دارند و شعرشان هم باعث انبساط خاطر و لذت درونی مخاطب می شود و هم در مقام معلمی بزرگ افکار و آرای متعالی وخردمندانه آنها را تبیین می کند. یکی از این شاعران «ابوعبدالله جعفربن محمد»(سمعانی،1408:35) یا همان رودکی سمرقندی، شاعر توانمند آغاز قرن چهارم است که نه تنها اشعار حکمت آمیزش بیانگر اندیشه و جهان بینی تاثیرگذار اوست، بلکه به عنوان «استاد شاعران » و «پدر شعر فارسی»، صاحب اولین اشعار مدوّن ادب فارسی به شمار می آید. بدیهی است که رودکی هم چون دیگر بزرگان ادب از ابزارهای علم معانی در شعر خود بهره برده، اما مهم آن است که در این راستا ضمن بررسی شیوه و شگردهای خاص شعر او در نوع و میزان استفاده از ابزارهای علم معانی، برای این سوال پاسخی یافت؛ آیا قواعد و اصول علم بلاغت بر اساس آثار ادبی تدوین و تنظیم شده یا نظم و نثر فارسی بر پایه قواعد و اصول بلاغی خلق شده است؟

سبک شعر رودکی همان سبک روزگارش؛ یعنی سبک خراسانی یا ترکستانی بود. در این سبک، محور اساسی آثار شاعران سادگی در لفظ و معنی است. قالب های شعری این دوره عموما قصیده، قطعه و گاه رباعی بود که درونمایه آن را وصف، مدح و اندرز و تغزل تشکیل می داد. تمام این ویژگیها دراشعار موجود رودکی پدیدار است. از یک میلیون بیت شعر منسوب به او (لباب الالباب و تذکره الشعرا) تنها اندکی باقی مانده است، اما همین ابیات گواه نقش تاثیرگذار اشعار پر نغز وی در احیای زبان فارسی است. رودکی چون شعرای همعصر خود و حتی بیشتر از آنان در تحکیم بنای ادب فارسی، تحت حمایت امیران شعر دوست و ادب پرور سامانی کوشید. یکی از ابعاد مهم این سعی بلیغ، استفاده وی از شیوه‌های بلاغی در انتقال مفاهیم مورد نظر خود است.در این میان، توجه رودکی به ابعاد گوناگون علم معانی قابل تامل است. بنا براین، نتایجی که با استفاده از ابزارهای علم معانی در بررسی اشعار پدر شعر فارسی حاصل می‌شود، برای درک هرچه بیشتر و شناخت لایه های درونی ذهن و ضمیر او کارآمدتر و به حقیقت نزدیکتر است. برای مثال، وقتی رودکی خطاب به ممدوح می گوید:

زعدل تو ست به هم باز و صعوه را پرواز
                           

 

زحکم تو ست شب و روز را به هم پیوند
                                       (دیوان:497)

با آنکه در اصول جمله بندی زبان فارسی، مسند در آخر جمله قرار می گیرد، از تقدم مسند «زعدل توست» و «زحکم توست»، غرض ادبی خاصی دنبال می شود که همان «اهمیت مسند» است. به تعبیر دیگر، در این بیت« پرواز باز و صعوه » یا « پیوند شب و روز» برای شاعر اهمیتّی ندارد. آنچه مهم است، عدالت و حکمت ممدوح است. با دقّت و بررسی در نمونه بالا که استفاده ازیک ابزار پرکاربرد علم معانی از سوی رودکی است، می توان به منتهای صداقت او پی برد. توضیح آن که؛ «مدیحه سرایی» از قسمتهای مهم آثار شاعران متقدم است و در این راه نهایت صنعتگری، یا به تعبیر بهتر افراط در ستایش را به تصویر کشیده اند. مبالغه، اغراق، خلق مضامین دور از واقع وتشبیهات و تصویر سازیهای فرازمینی در قالب ستایش ممدوح را باید درونمایه و محتوای غالب مدایح دانست؛ اشعاری که با شگردهای بلاغی و ادبی، به عنوان مدح تقدیم ممدوحان می شد و حتی خود شاعر آنها را باور نداشت.. بنابراین، بیهوده نیست اگر بزرگان این گروه از شاعران، از رودکی به استادی یاد کرده و خود را شاگرد او دانسته اند. سعید نفیسی در تحقیقات علمی و مبسوط خود بر دیوان رودکی مدایح او را بر شعرای دیگر رجحان داده و برخی از این وجوه امتیاز را بر شمرده است (نفیسی،439:1336) نکته مشترک در همه این وجوه « صداقت و اعتقاد راستین» رودکی است به آنچه در ستایش ممدوح می گوید. برای روشنتر شدن سخن به بیت بالا نگاهی دوباره می افکنیم؛ شاعرتنها با تقدیم «عدل و حکم ممدوح»بر دیگر ارکان جمله، مودت خود را اثبات کرده و بدون آنکه به ورطه مدایح فریبنده بیفتد، درعین حفظ فصاحت کلام، محاسن و خصایل شایسته ممدوح را ستوده است. نظیر این تقدیم معنی ساز را در یکی از مرثیه های رودکی می بینیم:« مرد مرادی نه همانا که مرد». در این سخن، تقدیم مسند «مرد»، بیانگر سوزوگداز شاعری نوع دوست وصاحب روحی بزرگ است که از مرگ انسان دیگری چنین متاثر شده، با بیان خبر مرگ او در آغاز جمله عظمت مصیبت را تداعی می کند. در شعردیگری که رثای شهید بلخی است؛ با استفاده از« ایجاز» تصویر شورانگیز و تاثیرگذاری از مرگ یک شاعر می آفریند. تاثر قلبی و اعتقاد رودکی درباره مرگ به همراه بیان جایگاه بلند شهید بلخی در قالب یک ایجاز به مخاطب منتقل می شود:

کـاروان شهیــد رفـت از پیش
از شمار دو چشم یک تن کم

 

وآن ما رفتـه گیر و می اندیش
وز شمـار خـرد هـزاران بیش

از ابزارهای دیگر علم معانی که در دو بیت بالا بیانگر تاثیرگذاری و رسایی مفهوم ذهنی شاعر است، می توان به «وصل»،«غرض ثانوی امر» و «غرض ثانوی خبر» اشاره کرد. نمونه های این نوع کاربرد علم معانی در اشعار رودکی فراوان است که بررسی تمامی آن را باید به مجال وسیعتری واگذاشت، زیرا مقدمه مفصلی لازم است تا درآن اصول و ارکان علم معانی بررسی و دیدگاه جامع و بلیغی درباره ابزارهای این دانش بلاغی به عنوان الگو و ملاک سنجش شعر رودکی (وحتی دیگر شعرا)حاصل گردد. امروز بعد از گذشت سالها و با وجود اهمیت غیر قابل انکار علم معانی، هنوز ادیبان و محققان ادب فارسی الگوهای متقن و مدوّن این دانش را برای تحلیل زیبایی سخن ادبی و قدرت تأثیر آن در اختیار ندارند. وجود این کاستیها در مباحث بلاغت سنتی به طورعام و عناصر علم معانی به صورت خاص، علل مختلفی دارد که مهمترین آنها؛ رونویسی های مکرر و عدم نقد افکار و آرای متقدمان، محدودیت تحقیقات ادبی در متون ادبی با استفاده از ابزار معانی وهمچنین کم توجهی در تدریس و تبیین این دانش بلاغی است. بنابراین، پژوهش حاضر در راستای تبیین ضرورت این گونه تحقیقات، برخی از مهمترین مباحث علم معانی را همراه با نمونه های شعری پدر شعرفارسی بررسی می کند.

درکتب بلاغت قدیم، فصول پنجگانه علم معانی را به این شرح برشمرده اند:احوال مسندالیه،احوال مسند، مقاصد ثانوی خبر و انشا، قصرو حصر، فصل و وصل، اطناب و ایجاز. قبل از ورود به مبحث اصلی ذکر چند نکته ضروری می نماید:

-  با توجه به تحول زبان و ذوق زمان، بسیاری از مباحث معانی سنتی، در زبان و ادب امروز کاربرد چندانی ندارد اما به دلیل آنکه حوزه پژوهش متعلق به دوره کلاسیک ادبیات است، به بیان و تبیین آن پرداخته می شود.

-  پاره ای از عناصر علم معانی، نظیر:«مسند و مسندالیه» یا «فصل و وصل» از لحاظ ساختار و عنوان با مباحثی در دستور زبان فارسی مشابهت دارد، اما باید توجه داشت که در علم معانی وجوه دستوری کلام مورد نظر علمای بلاغت نیست. برای مثال، فصل و وصل مادام که یک ویژگی دستوری باشد، مورد توجه قرار نمی گیرد، اما اگر این پیوند یا عدم پیوند غرض بلاغی خاصی را دنبال کند، در حوزه دانش معانی مطرح می شود.

-  مبحث تقدّم و تاخّر عناصر جمله که از ارکان مهم علم معانی سنتی و علم زبانشناسی امروزی است، با علم عروض و قافیه و مبحث ضرورت وزن اشتراکاتی می یابد. تشخیص این که شاعر در تقدم و تاخر ارکان جمله اش در بند ضرورت وزن بوده یا غرض خاصی را مورد نظر داشته، تنها با ابزارهای بلاغی علم معانی امکان پذیر است.

احـوال مسنـدالیه و مسنـد

«البحث فی علم المعانی إنمّا هو عن أحوال اللفظ الموصوف بکونه مسندا‌‌‌ إ‌لیه أو مسندا» (تفتازانی، 1411: 78). در کتب سنتی بلاغت تحت تاثیر زبان عربی مسندالیه را مبتدایی دارای خبر، معرفی کرده اند. (آق اولی،1346: 57). و متاخران آن بخش ازجمله را که فعل،‌ صفت یا حالتی به آن منسوب است، مسندالیه می دانند و«مسند؛ فعل،‌صفت و یا حالتی است که به مسندالیه نسبت داده می شود» (علوی مقدم،1381: 30).درکتب بلاغت قدیم حالات مسندالیه و مسند بدین صورت آمده است:ذکر یا حذف، معرفه یا نکره آوردن، تقدیم یا تاخیر» (هاشمی،204:1381) درمباحث نظری علم معانی حالات مسندالیه و مسند را باید به دو دسته بدیهیات و ضروریات تقسیم نمود. برخی از احوال مسند یا مسندالیه در قالب بدیهیات زبان فارسی مطرح می شود؛ یعنی رعایت یا عدم رعایت آن جزو ساختار طبیعی زبان است. برای مثال می توان به «ذکر یا تقدیم مسندالیه» و «تاخیر مسند» اشاره کرد. گاه این امور بدیهی اهمیت بلاغی می یابد وغرض ثانوی خاصی را دنبال می کند که نمی توان آن را نادیده گرفت.

بدیهیـّات علم معانی در شعـر رودکی

1. ذکـر مسند یا مسندالیه:

در کلام، اصل برذکر مسندالیه و مسند است، چون در صورتی که هریک بدون قرینه حذف شود، اسناد فعل جمله مختل شده، مقصود و مفهوم گوینده مبهم می ماند، اما گاهی به دلیل وجود قرینه ای لفظی یا معنوی، حذف جایز بلکه لازم است. در صورت  امکان حذف و رجحان ذکر، شاعر اغراض بلاغی خاصی  را دنبال می کند. در کتب بلاغی مختلف، این اغراض و مقاصد ادبی را از چهار تا ده مورد بر شمرده اند که برخی عبارتند از:«تنبیه برکودن بودن مخاطب»، «رد مخاطب» و «تقریر و جایگیر شدن مطلبی درذهن مخاطب».شعر رودکی در این زمینه نمونه های درخور توجهی ندارد، زیرا دربیشتر موارد مسندالیه در جمله های ساده شعری او ذکر شده و هرجا اقتضای حذف به قرینه وجود داشته، شاعر به سیاق صحیح کلام، مسندالیه را حذف کرده است، اما می توان نمونه هایی از اغراض بلاغی «ذکرمسندالیه» در اشعارش برشمرد که عواطف، اعتقادات و نیات وی را تبیین می کند:برای مثال ذکر مسندالیه برای التذاذ، تعظیم یا اهانت وتحقیر.

بیشتراغراض ادبی ذکر مسندالیه در اشعار مدحی وغنایی رودکی آمده است. این اغراض بیشتر با تعظیم و بزرگداشت همراه است و رودکی به دلیل صدق و مودت بی شائبه ای که ریشه در روح بزرگ و هنرمندش دارد، با ذکر و تکرار این مسندالیه، ستایش ساده، اما تاثیر گذاری را به مخاطب خود تقدیم می کند. در نمونه زیر با وجود امکان حذف مسندالیه به قرینه بیت اول، نام ممدوح را به جهت لذت بردن و ذوق ودریافت قلبی ذکر می کند:

میـر ماه است و بخـار آسمـان
میـر سرو است و بخارا بوستـان
          

 

مـاه سـوی آسمـان آید همی
سـرو سـوی بوستـان آید همی
                                       (دیوان:512)

 

با تامل در این ابیات، هر خواننده ای که اندک آگاهی با زبان و ادب فارسی دارد درخواهد یافت که رودکی به جای جمله« میرسرو است» در بیت دوم می توانست از ترکیب « او چو سرو است» استفاده کرده و از ذکر کلمه «میر» خودداری کند. اما ذکر مسندالیه در اینجا بیانگر صراحت و سادگی شاعر است که به جای گم شدن در لفاظی ها و تملقات دور از واقع، به مدحی ساده و موثر می پردازد.

بررسی دیوان نشان می دهد که اغراضی، نظیر «فزونی تقدیر و ایضاح»، «ترس از اشتباه مخاطب» و «تنبیه نادانی وکودنی مخاطب» از اشعار او برداشت نمی شود. گویی رودکی از سادگی و روان بودن شعر خود آگاه بوده و یا مخاطب خود را محترم و دارای بینش وآگاهی می دانسته است. حدس دوم به یقین نزدیکتر است، زیرا رودکی بیشتر اشعارش را نزد شاه و درحضور بزرگان درباری می سروده و به عنوان یک ایرانی آزاده و اصیل به ملیت و نژاد خود ودیگر ایرانیان آزاده اعتقادی ازسر احترام داشته است.

2. تقـدیم مسنـدالیه:بدیهی است که جایگاه مسندالیه در جملات تقدیم است، اما با بررسی اشعار رودکی موارد فراوانی از تقدیم مسندالیه با اغراض ادبی پدیدار است که در این میان تقدیم «به جهت تعظیم»، «مؤکد و جایگیر شدن خبردر ذهن مخاطب» و«دلپذیر بودن مسندالیه ولذت بردن از نام» بسامد بالایی دارد. هرگاه رودکی در قالب ارشاد و اندرز می کوشد تا اصول اخلاقی، فضایل انسانی و مسائل حکمی را تبیین نماید، با تقدیم مسندالیه اشعار به تمکین و جایگیر شدن غرض در ذهن مخاطب می پردازد:

خـود خور و خود ده کجا نبود پشیمان
                

 

آن که بداد و بخـورد ازآنچه که بلفخت
                                       (دیوان:493)

بررسی و تحلیل نمونه های اغراض ادبی مسندالیه مقدم، نمایانگر آن است که این اصل بدیهی بلاغت فارسی درشعر این شاعر غالبا همراه با مقصود بلاغی است؛ چنانکه گاه در یک تقدیم مسندالیه دو یا چند غرض بلاغی دیده می شود:

صرصرهجر تو، ای سرو بلند
                            

 

ریشه عمر من از بیخ بکند
                                       (دیوان:498)

 

در این بیت مقدم داشتن مسندالیه دارای اغراضی، نظیر:«افاده تخصیص و حصر»، «ابراز شکایت»، «اظهار ضعف و استرحام»و«تعظیم» است.

ضروریـات علم معانی در شعـر رودکی

1.حذف مسندالیه: همان طور که می دانیم، حذف ارکان اصلی جمله با اصول فصاحت مغایرت دارد. یکی از این ارکان اصلی مسندالیه است که سخنوران بلیغ در دو مورد آن را حذف می کنند:یکی حذف درصورت وجود قرینه لفظی یا معنوی که کاربرد دستوری دارد و دیگر حذف درصورت داشتن اغراض ومقاصد ادبی که ارزش بلاغی دارد. به طورکلی، در اشعار رودکی مسندالیه اغلب ذکر شده و گاه این نوع حذف با اغراض بلاغی خاصی صورت گرفته است. بیشترین موارد حذف مسندالیه در شعر وی با غرض بلاغی «اهمیت نداشتن مسندالیه یا همان اهمیت مسند» همراه است. برای مثال، وقتی رودکی خطاب به ممدوح می گوید:

روز شـدن را نشـان دهند به خورشید

 

باز مـرو را به تـو دهند نشـانی

یا وقتی که درتحسین دانا می گوید:

زه دانا را گویند که داند گفت
                        

 

هیچ نادان را داننده نگوید زه
                              (دیوان:510 و 512)

 

تاکید برمسند یا همان وجه خبر است و این که چه کس یا کسانی« دانا را تحسین می کنند» یا «روز شدن را به خورشید نشان می دهند»، مهم نیست. می توان نتیجه گرفت شاعران دیگر ادب فارسی که پس از رودکی به خلق آثار نظم و نثر پرداخته اند، در استفاده از این ابزار علم معانی پیرو رودکی بوده اند. آزمایش هوش و فراست مخاطب از دیگر اغراض است (رجایی،42:1340)که نمونه این نوع حذف را در «لغز قلم» رودکی می توان دید (دیوان:509). غرض دیگر حذف مسندالیه «معین و مشخص بودن مسندالیه» است (تفتازانی،1411: 47):در این زمینه، نکته قابل توجهی در شعر رودکی وجود دارد. معمولاً شاعران درجایی که مسندالیه «خداوند» باشد، به جهت وضوح وآشکاری آن را ذکر نمی کنند، اما رودکی در اغلب این نمونه ها ذکر مسندالیه را مرجح دانسته است(دیوان:119-133).این کاربرد می تواند ریشه در اعتقادات قلبی و توحید فطری او داشته باشد.

خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد

هـرگز دری نبنـدد بـرتـو
                       

 

که گاه مردم شادان وگه بود ناشاد
                                       (دیوان:495)

تـا صد دیگر به بهتـری نگشاید
                                       (دیوان:500)

 

2. معـرفه آوردن مسنـدالیه:بر اساس آنچه در کتب سنتی بلاغت آمده است، معرفه آوردن یا تعریف مسندالیه، از شش طریق امکان پذیر است. در اشعار رودکی«تعریف مسندالیه به ضمیر» نسبت به دیگر تعاریف بسامد بالاتری دارد:

مه گاه بر افزون بود و گاه بکاهد
                  

 

دایم تو بر افزون بوی و هیچ نکاهی
                                       (دیوان:513)

 

ضمایری که در شعر رودکی برای تعریف مسندالیه به کار رفته، بترتیب از پرکاربرد به کم کاربرد عبارت است از ضمیر «تو، من، او». این پراکندگی ضمایر، در آثار ادبی نکته قابل تاملی است. برای مثال، در آثار سعدی کاربرد ضمایر به صورت؛«تو، او، من» است. نکته قابل توجه دیگر جمع یا مفرد بودن ضمایر است که در شعر رودکی ضمایر مفرد بیشتر دیده می شود.

ساقی تو بده باده و مطرب تو بزن رود

او خشم همی گیرد تو عذر همی خواه
                     

 

تا می خورم امروز که وقت طرب ماست
                                       (دیوان:494)

هر روز به نو یار دگر می نتوان کرد
                                       (دیوان:503)

 

در اشعار موجود رودکی تعریف مسندالیه به اسم علم و اغراض بلاغی آن، بسامد بسیار پایینی دارد. او حتی در مدح هم مانند شاعران مداح پس از خود، با القاب، نامها وعناوین ممدوح به زبان آوری نپرداخته است. از دیگر موارد تعریف مسندالیه، همراهی آن با موصول است که از میان اغراض بلاغی آن، «اشاره کردن  به وجه خبر» و «تعظیم شأن خبر» نمونه های بیشتری دارد:

نیکبخت آن کسی که داد و بخورد
                   

 

شوربخت آن که او نخورد و نداد
                                       (دیوان:495)

 

یکی از اغراض تعریف مسندالیه به موصول که در شعر رودکی نمونه هایی دارد، اما در کتاب های بلاغت سنتی از آن ذکری به میان نیامده، «تحقیر» است. البته، برخی ازمعاصران به آن پرداخته اند (شمیسا،1381: 84).

کسی که دام کند نام نیک از پی نان

آنها که همه میل سوی ملک تو کردند
                         

 

یقین بدان تو که دام است نانش مر جان را
                                       (دیوان:492)

اینک بنهادند سر از تافته راهی
                                       (دیوان:513)

 

3. نکره آوردن مسندالیه: اغراض این کاربرد مسندالیه در شعر رودکی بیشتر «تعظیم »،«تحقیر»و«تقلیل» است. البته، در مقام مقایسه باید گفت نمونه های مسند نکره در اشعار رودکی بسیار بیشتر از مسندالیه نکره است واغراض بلاغی آن هم بیشتر«تعظیم »و«تحقیر» است.گاه رودکی برای تاکید یکی از این اغراض، مسند را به هر دو حالت نکره آورده است:

چـرخ بزرگـوار یکی لشکری بکرد
                     

 

لشکـرش ابر تیره و باد صبـا نقیب
                                       (دیوان:492)

 

مقاصـد ثانوی خبـر و انشـا

مبحث «خبروانشا» ازمباحث مهم علم معانی است که درسخن شاعران، سخنوران و نویسندگان کاربرد فراوان دارد. اهمیت این بخش از علم معانی درآن است که شاعر با توجه به ذوق و استعداد فطری خویش دریابد که در چه موضعی جمله های خبری تأثیر بیشتری دارد و چه موضعی جمله های انشایی. همچنین کدام یک از انواع جمله های خبری و انشایی ( امر، نهی، پرسش وتمنی) تأثیرگذارتر است؛ این موضوع می تواند درترغیب و تشویق مخاطب و ایجاد انگیزه بسیارمؤثر باشد.

شاید در نگاه نخست مقاصد ثانوی خبر و انشا جزو مباحث کم اهمیت علم معانی به شمار آید، در حالی که این بخش یکی از کارآمدترین ابزارهای بلاغی برای شناخت اندیشه های درونی، ظرایف و دقایق ادبی و جهان بینی شاعر است. بنابرآنچه بیان شد، پژوهش و بررسی بیشتر دراین زمینه ضرورت می یابد. به طور کلی، جمله ازدیدگاه علم معانی به دوگونة خبری و انشایی ‌تقسیم می شود. کلامی که قابل تصدیق و تکذیب باشد، خبراست. «‌الخبرکلام یحتمل الصدق و الکذب لذاته» (هاشمی،بی تا:53). نیز کلامی که بتوان گفت راست است یا دروغ، خبرمی نامند. (رجایی،1340:23) گونة‌ دوّم جملات انشایی است که در جای خود به آن خواهد شد.

 

مقـاصد ثـانوی خبـر

مقصود اصلی خبر آگاه و مطّلع ساختن مخاطب از واقعه ای است که آن را «فایده خبر» گویند، ‌اما گاهی اغراض و معانی خاص دیگری برای خبر پدیدار می گردد که جنبه بلاغی و ادبی دارد؛ بدین معنا که سخنور خطاب به شنونده‌ خبری را می دهد که قصد اطلاّع رسانی ندارد، بلکه برآن است که مفهومی ادبی و بلاغی نظیر تعجّب، تعظیم،‌ هشدار، ‌انذار، ‌ارشاد، تشویق و... را به او القا کند. برای مثال، وقتی رودکی می گوید:

چهـار چیز مـر آزاده را ز غـم بخـرد
      

 

تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
                                       (دیوان:495)

 

مقصود آگاه کردن شنونده از شادی آفرینی چهارمورد مذکوردر مصراع دوم نیست، بلکه آنچه مورد نظر رودکی بوده است، ترغیب و برانگیخن مخاطب در قالب ارشاد واندرز است..

بررسی کامل مقاصد ثانوی خبرو انشا در دیوان رودکی مجال بیشتری می طلبد. بنابراین، در این پژوهش برخی از مهمترین این مقاصد بررسی و تحلیل می گردد:

الف)شادمـانی و بشـارت:به طور کلی لحن رودکی امیدبخش است و شور زندگی و محبت را در وجود مخاطب زنده می کند. نه تنها رودکی، که بیشترشاعران دوره سامانی از چنین روحیه ای برخوردار بودند و علت آن،وجود رفاه، امنیت و آسودگی خاطری بود که در سایه حمایت امرای  شعر دوست سامانی کسب می کردند. بهترین راه برای شناخت نوع شادی رودکی، بررسی غرض ثانوی جملات او و معانی و مفاهیم مستتر در آن است. حال و هوای شاد و دور از اندوه این شاعر بخوبی از پس اشعارش نمایان است، اما شادی او از جنس سرور و نشاط حقیقی و از عمق وجود او نیست. گویی با وجود آگاهی از غمهای روزگار و بی ثباتی دنیا بوده که همواره مضمون و محتوای سخن او اغتنام فرصت و گذراندن عمر به شادی و رضایتمندی است. می توان شادی او را در بستر سخن معروف «المقدر کائن» تفسیر نمود و آن را نوعی خرسندی دانست:

کار همه راست آنچنان که بباید
انده و اندیشه را دراز چه داری؟
                     

 

حال شـادی است شاد باشی شاید
دولت تو خـود همان کند که بباید
                                       (دیوان:500)

 

نه تنها جمله های خبری، که  امر و نهی و پرسش هم در دیوان او غرض ثانوی شادمانی را در مفهوم تسلیم و اغتنام فرصت به مخاطب القا می کند؛ چون دنیا بی اعتبار و گذراست، پس شاد باید بود:

شـاد زی با سیاه چشمان شاد
                      

 

که جهـان نیست جز فسانه و باد
                                       (دیوان:495)

 

با این حال، مقصود ثانوی شادمانی و سرور در دیوان رودکی نمونه های فراوانی ندارد. مفهوم شادی نهفته درجملات خبری او، بیشتر حکم مژده و بشارت دارد. به تعبیر دیگر، جمله های خبری با مقصود ثانوی شادمانی اغلب با بشارت به مخاطب همراه است، بویژه در اشعاری که برای ممدوح سروده و آمدن بهار و عید یا فرا رسیدن جشنی را بشارت داده است:

ملکـا جشـن مهرگان آمد
                          

 

جشـن شاهان و خسروان آمد
                                       (دیوان:497)

 

اگر چه شواهد شعری موجود در ادب فارسی گواه این مطلب است که «شادمانی» و «بشارت» دو مقصود ثانوی جداگانه است، اما گاه درکتابهای بلاغی «شادمانی» و «بشارت» یک مقصود ثانوی خبر قلمداد گردیده است. با تامل در اشعار رودکی، آمیختگی این دو غرض ثانوی جملات کاملا مشهود است. در دیوان او بندرت می توان مفهوم شادی را بدون نوید و بشارت یافت. شاید بتوان یکی از علل آمیختگی این دو غرض ثانوی در کتابهای بلاغی را توجه به اشعار رودکی دانست. چنین نمونه هایی این فرضیه را که بخش عمده ای از کتب بلاغت سنتی بر اساس اشعار پدر شعر فارسی تدوین و تالیف شده، قوت می بخشد.

نمونه های دیگر شعر رودکی نشان می دهد که گاه  او غیر از ممدوح، به مخاطب عام یا مخاطب بی جانی، نظیر اماکن و اشیا بشارت و مژده می دهد. نمونه این نو سخن اظهار شادمانی وبشارت به شهر بخارا است:

ای بخـارا شاد باش و دیر زی
                        

 

میـر زی تو شادمان آید همی
                                       (دیوان:512)

 

معمولا این غرض ثانوی خبر در دیوان رودکی به صورت بیت دیده نمی شود، بلکه در قالب یک قصیده یا چند بیت مرتبط با هم آمده است. برای مثال، می توان از شعر «بوی جوی مولیان» یا از «قصیده بهاریه» نام برد.

ب)انـدوه و حسـرت:حزن و اندوه به معنی خاص کلمه در اشعار رودکی و مقاصد ثانوی جمله هایش دیده نمی‌شود، زیرا در تمام نمونه های این غرض ثانوی اندوه با مفهوم حسرت یا شکایت یا استرحام و طلب شفقت همراه است. نتیجه حاصل از بررسی مقاصد ثانوی خبر در دیوان او این است که رودکی در شعرش غم نان و اندوه فردی ندارد:«اندوه درم و غم دینار نداریم» (دیوان:505)؛ اگر شکایتی می کند، از هجران و جور معشوق است و اگر اندوهی دارد، در رثای انسان بزرگی است یا در گذشتن فرصت عمر و سوگنامة پیری. اما به هر روی، شواهدی از غرض ثانوی اندوه درجمله های خبری دیوان او دیده می شود که می توان آن را بدین گونه دسته بندی نمود:

1.اندوه همراه با تحسر که در دیوان رودکی به چندگونه دیده می شود:

الف) حسرت برای امری انسانی:در چنین مواردی رودکی شاعری نوع دوست است که دغدغه های انسانی را در سطحی فراتر از غم معاش و نیازهای مادی مطرح می کند.در حقیقت آنچه در پس این اغراض رودکی نمودار است، سیمای «من اجتماعی» اوست:

آی دریغـا که خردمند را
                              

 

باشـد فرزند وخردمند نی
                                       (دیوان:513)

 

ب) حسرت گذشت ایام جوانی و فرارسیدن پیری:این غرض ثانوی خبر هم از کل قصیده «مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود» برداشت می شود و هم در ابیات پراکنده اشعار او مشهود است. این غرض ثانوی خبر در دیوان رودکی با شیوه برجسته سازی (آگراندیسمان)توصیف(حمیدیان،78:1373) همراه است که نشان از اهمیت این موضوع در ذهن اودارد:

سپید برف برآمد به کوهسـار سیاه
                    

 

و چون درون شد آن سرو بوستان آرای
                                       (دیوان:510)

 

ج) حسرت ایام گذشته:

بسا که مست در این خانه بودم و شادان
              

 

چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک
                                       (دیوان:504)

 

  1. اندوه همراه با شکایت:

جـز حـادثه هـرگـز طلبـم کس نکند
ور جان به لب آیدم به جز مردم چشم
                    

 

یک پرسش گـرم جز تبم کس نکند
یک قطـره آب بـر لبــم کس نکند
                                       (دیوان،515)

 

  1. اندوه درقالب حسب حال که خود به چندگونه آمده است:یکی بیان حال در فراق معشوق(دیوان:491) و دیگرشرح حال و بیان رنج پیری (دیوان:498) و دیگری اندوه همراه با نوعی مفاخره:

برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟
به حسـن صوت چو بلبل مقیـد نظمم
                        

 

که حیف باشد روح القدس به سگبانی
به جـرم حسن چو یوسف اسیر زندانی
                                       (دیوان:512)

 

3- مرثیه ها:از این غرض ثانوی خبر نمونه های ممتاز ومعروفی در دیوان رودکی مشهود است. این نمونه ها عبارت است از:«مرثیه ابولحسن مرادی»(دیوان،496)و «مرثیه شهید بلخی»(دیوان،504) و قصیده «ای آنکه غمگنی و سزاواری»(دیوان،511) که به حدس فروزانفر برای تعزیت امیراحمدبن اسماعیل(حک295-301ق) در مرگ پدرش امیر اسماعیل سامانی سروده شده است (فروزانفر،20:1350)، در پس اغراض بلاغی این اشعار بینش فلسفی شاعر پدیدار است، زیرا از شیوه معمول مرثیه سرایی پا فراتر نهاده و در قالب جملات سراسر اندوه، بی اعتباری دنیا را گوشزد نموده است و مخاطب را به رضا و فراموشی دعوت می کند. گاه دعوت به میگساری هم بخشی از این تفکر فلسفی اوست:

بود آنچه بود خیره چه غم داری
                             

 

آن به که می بیاری و بگساری
                                       (دیوان،511)

نمونه های دیگری از اندوه مستتردر جمله های خبری رودکی، اندوه همراه با طلب رحم و شفقت است که به معشوق اختصاص دارد. (دیوان،516) و اندوه همراه با هشدار و ارشاد که  با آگاه سازی و عاقبت اندرز به مخاطب همراه است(دیوان،498).

 ج) تعظـیم و بزرگداشـت:می توان نمود این غرض ثانوی خبر در شعر رودکی را با توجه به انواع شعر او به چند دسته تقسیم کرد:

1. تغزلات:با توجه به آن که در تغزلات شاعری، محور اساسی اشعار عاشقانه، «معشوق» است، مقصود ثانوی این جملات خبری، بزرگداشت معشوق از طریق توصیف زیباییهای صورت و سیرت اوست که در رباعیات او نمود فراوان تری دارد. برجستگی این غرض بلاغی  شعر رودکی آن است که بیشتر موارد خطاب به خود معشوق سخن می گوید:

گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
                       

 

تا خلق جهان را بفکندی به خلالوش
                                       (دیوان:503)

 

و در نمونه های معدودی رو به مخاطب عام، ازجمله خبری در بیان عظمت معشوق استفاده می کند:

چون کار دلم ز زلف او ماند گره
                            

 

بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
                                       (دیوان:517)

 

2. مدایح:این نوع مقصود ثانوی خبر بسامد بالایی در دیوان رودکی دارد. شاعر در بیان عظمت و بزرگداشت ممدوح خود که شاه یا وزیری است، از خبر در مقصود ثانوی تعظیم استفاده می کند (دیوان:513). وجه ممتاز این غرض ثانوی خبر در شعر این شاعر آن است که اغلب مقصود ثانوی «تعظیم» به همراه مفهوم «تحقیر» آمده است و رودکی همزمان با بیان عظمت ممدوح دشمن یا رقیب را تحقیر می کند:

آن ملک نیمروز و خسرو پیروز
                    

 

دوست او یوز و دشمن آهوی نالان
                                       (دیوان:508)

 

3. خمریه ها:توجه خاص رودکی به خمریه سرایی و وصف می در جمله های خبری با مقصود ثانوی تعظیم نمود پیدا کرده است:نمونه های زیبای آن در شعر « مادر می» آمده است (دیوان:506).

4. مفاخرات:گاه رودکی در قالب مفاخره، جمله های خبری با مقصود ثانوی تعظیم به کار می برد که از کارآمدترین وجوه استفاده این غرض ثانوی خبر به شمار می آید، زیرا بدون آنکه تفاخر شاعر خودبینی وغروری را به ذهن مخاطب متبادر کند، از بزرگواریهای خود می گوید. با بررسی نمونه های دیوان رودکی به نظر می رسد از این وجه خبر آگاه بوده و بخوبی بهره برده است.

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب
                    

 

چه آب جویم از جوی خشک یونانی
                                       (دیوان:512)

 

د. ارشـاد و انـدرز:شعر رودکی از نظر محتوا و درونمایة فکری در مرتبه کمال و پختگی است. گواه این مدعا مفاهیم و مضامین اخلاقی، معرفتی و پندآموز فراوان اوست که در قالب مقاصد ثانوی ارشاد و اندرز به مخاطب منتقل می کند. در چنین اشعاری مخاطب با سیمای بی نقاب رودکی روبه رو می شود. اندیشه ها و تفکرات فلسفی و اعتقاد وی درباره سرنوشت انسان، هدف زندگی و سعادت و جادانگی دراین بخش از کلام او بیشتر نمایان می شود.

به طور کلی، غرض ثانوی ارشاد و اندرز در دیوان رودکی از طریق دو مفهوم متضاد هشدار و تشویق یا به تعبیر بهتر بیم و امید محقق می گردد. البته، ارشاد در قالب هشدار بسامد بالاتری دارد که بیانگر جنبه قاطع و غیر قابل انعطاف این شاعر هنرمند است. وقتی بیان استوار و نافذ رودکی در کنار روح هنردوست، ذوق شاعری و عشق موسیقی او بررسی شود، جامعیت شخصیت انسانی او و صلابت و تحکم در بیان اعتقاداتش بسیار نمایان است:

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
                  

 

نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
                                       (دیوان،494)

 

در جمله های خبری دیوان رودکی مقاصد ثانوی دیگری نظیر « تحقیر»،«تحسر»، «هشدار»،« تحریض و برانگیختن مخاطب»، « تشویق» و «آسودگی و بیان اختتام کار»  که در کتابهای بلاغی آمده، دیده می شود که گواه بر تسلط و هنرمندی رودکی در استفاده از این ابزار علم معانی است. برخی از این مقاصد ثانوی خاص خود رودکی است یا حداقل نوع استفاده از آن ویژه شعر اوست که می توان به «غرض ثانوی شادی» اشاره کرد که به تفصیل بیان شد.

 

مقـاصد ثـانـوی انشــا

دراصطلاح علم معانی سخنی را که احتمال صدق و کذب در آن نباشد، انشا گویند:أن الإنشاء قد یطلق علی نفس الکلام الذی لیس لنسبه خارج و تطابقه أو لاتطابقه...(تفتازانی،1411: 250) انشا ‌را  به دوگونة« انشای طلبی» و«انشای غیر طلبی»تقسیم می کنند. انشای طلبی متضمن معنی طلب و خواست بوده، انواع پنجگانه آن عبارتند از:پرسش، امر، نهی، ‌ندا وتمنّی. 

مقـاصد ثـانوی پـرسش:

پرسش با هر یک از ادات استفهام، طلب فهم است، اما گاه به جای سایر انواع جمله، بویژه جمله خبری به کار می‌رود و غرضی غیر از پرسش دارد. دلیل این امر آن است که کاربرد پرسش تأثیر بیشتری درکلام دارد و گوینده برای تأثیر و تقویت معنای کلام خود در ذهن و ضمیر مخاطب پرسش را برمی گزیند و اغراض ثانوی خود را در قالب جمله پرسشی بیان می دارد.

رودکی با آنکه جزو اولین شاعران  فارسی است، در اشعار خود از این سوال بلاغی برای انتقال پیام به طریق غیر مستقیم و موثر استفاده کرده است، اما با بررسی دیوان او این مطلب آشکار می شود که جملات پرسشی و مقاصد ثانوی آن بسامد بالایی ندارد. با این حال، نوع استفاده از این غرض ثانوی متنوع است. برخی از این مقاصد ثانوی عبارت است از:«ملامت»، «ارشاد واندرز»، «نفی»، « هشدار»، « توبیخ »، « تعظیم وتحقیر»، « امر و نهی » و« شکایت». گاه در شعر رودکی چند غرض ثانوی در قالب یک سوال بلاغی دنبال می شود. برای مثال، وقتی خطاب به معشوق می گوید:

گل بهاری، بت تتاری
                          

 

نبید داری، چرا نیاری؟
                                       (دیوان:512)

 

در قالب پرسش بلاغی بالا مقاصدی، چون «تحریض و برانگیختن مخاطب»، «شکایت»، «تمنی» و «امر» نهفته است. از میان اغراض ثانوی پرسش در آثار رودکی، «پرسش در معنی شکایت» بسامد بالاتری دارد:

دل من ارزنی، عشق تو کوهی
                            

 

چه سایی زیر کوهی ارزنی را؟
                                       (دیوان:492)

 

این شکایت همراه مفهوم تحسر و اندوه است. این نمونه ها بیشتر در تغزلات وگفتگو با معشوق یا در خطاب با ممدوح جهت شکایتی شاعرانه دیده می شود:

مقـاصد ثـانوی امـرو نهی:رودکی بارها امر و نهی را با اغراض ثانوی آن در اشعار خود آورده است که بیشترین نمونه های آن عبارت است از:«ارشاد و اندرز»، «هشدار»، «استرحام »، «التماس» و «توبیخ». بسامد بالای غرض ثانوی ارشاد و اندرز با جنبه حکمی و اخلاقی دیوان شعرش و رسالت شاعری حکمت مدار او رابطه ای مستقیم دارد:

بیا اینک نگه کن رودکی را
                         

 

اگر بی جان روان خواهی تنی را
                                       (دیوان:492)

 

غیر از معنی ثانوی ارشاد، گاه رودکی امر و نهی را در مقصود ثانوی التماس آورده که بیشتر در تغزلات و مدایح دیده می شود:

ببخشا ای پسر بر من ببخشا
                       

 

مکش در عشق خیره چون منی را
                                       (دیوان:492)

 

از وجوه قابل توجه کاربرد این غرض بلاغی در اشعار رودکی آن است که مقاصد ثانوی امر و نهی را در یک بیت و به طور همزمان به کار برده و از قابلیت های این اغراض همزمان استفاده کرده است:

در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور
                             

 

در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی
                                       (دیوان،518)

مقاصد ثانوی ندا:میان این اغراض ثانوی ندا بالاترین بسامد مربوط به« مقصود ثانوی تعظیم» است که بیشتردر تغزلات و مدایح رودکی دیده می شود (دیوان:495).

قصــر و حصــر

قصردر اصطلاح علم معانی آن است که حکم یا صفتی را به کسی یا چیزی منحصر کرده، آن حکم را از غیر نفی کنیم. به این نوع قصر:«قصر موصوف بر صفت گویند». نوع دیگرکه «قصر صفت بر موصوف» خوانده می شود؛ آن است که کسی یا خبری را به حکم یا صفتی منحصر کنیم (رجایی،1340: 122).

به طور کلی، در اشعار رودکی قصر و حصر بسامد بالایی ندارد و در تمام انواع شعری خود (تغزل، حکمت، مدح، مرثیه و خمریه) قصر را به طور یکسان به کار برده است. البته، قصر موصوف بر صفت در شعر او نمونه های بیشتری دارد:

شاد زی با سیاه چشمان شاد

تا زنده ام مرا نیست جز مدح تو دگرکار
                 

 

که جهان نیست جز فسانه و باد
                                       (دیوان:495)

کشت و درودم این است، خرمن همین و شدکار
                                       (دیوان:523)

 

گاه رودکی درمدایح و تغزلات خود به ادعا و پندار شاعرانه و در قالب قصر صفت بر موصوف، صفتی را به موصوفی منحصر کرده است. تعداد اندکی از این نوع قصر در شعر او دیده شد.

چه گر من همیشه ستاگوی باشم
                            

 

ستایم نباشد نکو جز به نامت
                                       (دیوان:521)

 

همان طور که پیشتر بیان شد، ویژگی خاص زبان شعری رودکی در مدح و ستایش ممدوح و معشوق آن است که صداقت و تعهد شاعرانة وی مانع از ستایشهای دروغین می شود و از طرفی، اغراق ومبالغه شرط لازم مدح است. هردو نوع قصر در اشعار رودکی در خدمت زبان ساده، اما تاثیرگذار او قرار گرفته است؛ به این معنا که از اغراق و مبالغه ای که به صورت طبیعی در قصر وجود دارد، بهره برده و اغراق و ادعای طبیعی «قصر» را جایگزین اغراق مذموم ستایش و مدح کرده است.

ایجـاز، مسـاوات، اطنـاب

تعریف ایجاز به عنوان یکی از ویژگیهای سخن بلیغ در کتابهای بلاغت این گونه آمده است:«وقتی که الفاظ کمتر از معانی بوده و وافی به بیان مقصود باشد.»(رجائی،1340:193) بدیهی است ایجاز و اطناب از امور نسبی است و هر کدام که واژه های آن از حد متعارف بیشتر باشد، اطناب و چون کمتر باشد، ایجاز است (سکاکی، 1317، 133). ایجاز را به دوگونة ایجاز حذف و ایجاز قصر تقسیم کرده اند:

 ایجاز حذف:همه علمای بلاغت، حذف در کلام را با دلالت بر معنای مورد نظر، مفید دانسته و گاه آن  را به عنوان «ایجاز محمود» تعبیر می کنند (خفاجی، 1472:201). در اشعار رودکی گاه شاعر با قرینه لفظی یا معنوی بخشی ازکلام (مسند یا مسندالیه) را حذف کرده است که با استفاده از این ابزار بلاغی علم معانی، نفس شنونده، بر اساس قدرت اندیشه و عقل خود، به جهات و معانی مختلف متوجه شود. برای مثال در این ابیات ایجاز به صورت حذف مسندالیه است. در واقع، شاعر با حذف مسندالیه و تاکید بر اهمیت مسند، مدعی است معشوق یا ممدوح او (مسندالیه محذوف)، ضیغمی، آهویی و آفتابی است.

ضیغمی نسل پذیرفته ز دیو
آفتـابی که ز چـابک قـدمی
                      

 

آهـویی نام نهـاده یکـران
برسـر ذره نمـاید جـولان
                                       (دیوان،509)

 

گاه برای حفظ سلاست کلام و جلوگیری از تکرار به حذف مسند پرداخته است:

می آرد شرف مرد می پدید
                          

 

آزاده نژاد از درم خرید
                                       (دیوان،499)

ایجـاز قصـر:رودکی گاهی با خلاصه کردن جمله و بدون حذف، از ایجاز قصر استفاده کرده است:

باد و ابر است این جهان افسوس
                     

 

باده پیش آر هـر چه باداباد
                                       (دیوان،495)

 

بزرگانی چون بهار، زرین کوب وشفیعی کدکنی، ایجاز را از اختصاصات سبک خراسانی و بالطبع از ویژگیهای شعری رودکی معرفی می کنند. در اشعار رودکی ایجاز در هر دو زمینه «حذف و قصر» نمونه های فراوانی دارد و اگر چه بسامد ایجاز حذف بالاتر است، اما زبان ادبی این شاعر موجز و دور از زیاده گوییهای فضل فروشانه است. سادگی، روانی و طبیعی بودن شعر او چنین ایجاز و اختصاری را تبیین می کند. رودکی برخلاف شاعران دوره های بعد که اسیر لفاظی ها و هنرنماییهای مخلّ فصاحت شده اند، هنر و ذوق ادبی را فدای ظاهر کلام و آراستگی های لفظی نکرده است.این سادگی کلام و ایجاز بیان وقتی نمود بیشتری پیدا می کند که به مدح ممدوح و وصف معشوق در مدایح و تغزلات رودکی توجه می کنیم.آنجا که بسیاری از شعرا برای مدح ممدوح یا وصف معشوق از اغراق و مبالغه فراوان استفاده می کنند، رودکی سادگی، دقت و لطف کلام را فرو نمی گذارد و همچنین در خمریات با آن که در میان شعرای دیگر در درجه اول لطف و رقت است (شفیعی، 1349: 415)، توصیفی طبیعی و خالی از اغراق دارد. ایجازهای ادبی و هنرمندانة او به گونه ای است که اغلب به صورت مثل سایر در میان مردم راه یافته و در اذهان ماندگار شده است:

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

 

مجنون داند که حال مجنون چون است

اما با وجود جایگاه ویژه ایجاز، اطناب هم در شعر رودکی نمونه هایی دارد:

اطنـاب:اطناب در اصطلاح آوردن الفاظ بسیار است برای معنی اندک بنا بر مقتضای حال مخاطب و مقام و موضوع کلام (علوی مقدم، 1381: 80) رودکی در دیوان خود از مقاصد مختلف اطناب استفاده کرده است.  اطناب جهت تکمیل یا تتمیم مطلب(دیوان: 504)، اطناب از طریق تکرار و اطناب از طریق ایضاح بعد از ابهام:

چه چیز است آن رونده تیرک خرد ؟
یکـی انـدر دهـان حـق زبـان است
                     

 

چه چیز است آن بلارک تیغ بران ؟
یکـی انـدر دهـان مـرگ دندان
                                      (دیوان، 509)

 

بالاترین بسامد اطناب در اشعار رودکی مربوط به تکرار است که بیشتر در مدایح، خمریات و شکواییه پیری دیده می شود؛ جایی که لطیفترین و رقیقترین عواطف یک شاعر بیان می شود:

کنون همانم و خانه همان و شهر همان
                     

 

مرا نگویی کز چه شده است شادی سوگ
                                      (دیوان، 504)

 

از اطناب های ممل و ایجازهای مخل در دیوان او اثری نیست و می توان تنها از منظر اطناب و ایجاز دیوان رودکی، نتیجه گرفت که مقتضای حال مخاطب را بخوبی رعایت کرده است. در تعریف مساوات، تساوی لفظ و معنا را از ویژگیهای سخن بلیغ و مقیاس و میزان ایجاز واطناب معرفی کرده اند که در شعر رودکی مساوات به شکل خاص و در مفهومی فراتر از معمول پدیدار است. رودکی با مهارت و تسلطی که بر زبان فارسی و نیز شعر دارد، تعادل و تناسب خاصی بین اختصار و تطویل برقرار کرده است. این نکته وقتی بیشتر ارزش می یابد که جایگاه ایجاز به عنوان خصیصه سبکی غالب در آثار شاعران سبک خراسانی در کنار بسامد نسبتاً بالای اطناب ( تکرار وتکمیل) شعر رودکی قرار می‌گیرد. این شاعر توانمند بخوبی توانسته است ایجاز را در کنار اطناب به تصویر کشد و دستیابی به این تعادل یکی از دلایل امتیاز رودکی بردیگر شاعران و نیز شگرد و خصیصه خاص اوست.

 

نتیجـه‌گیری:

محور اصلی این پژوهش، شیوه پیام رسانی رودکی در حوزة علم معانی است و فایده علم معانی معرفت و اطلاع بر اسرار بلاغت است در نظم و نثر (آق اولی 16:1346). در شعر سبک خراسانی،شاعر هنرمند به الگو برداری و ترسیم شاعرانة طبیعت واقعی می پردازد و از طریق توصیف عینی و دقیق آن واقعیت، اثر خود را خلق می کند (فتوحی،123:1386). اشعار رودکی سمرقندی اگرچه اندک، اما تصویر گویایی از جهان پیرامون اوست. با توجه به آنچه در اهمیت ابزارهای علم معانی در تفسیر و تبیین جهان بینی شاعر بیان شد، پژوهش حاضر از این طریق کوشید تا زوایای پنهان و ژرف اشعار رودکی را بشناساند. برای مثال، می توان به بررسی دیدگاه شاعر درباره دو مفهوم متضاد غم و شادی اشاره کرد. از طریق بررسی مقاصد ثانوی خبر در شعر رودکی این مهم میسر می گردد و سطوح و لایه های درونی تفکر فلسفی او آشکار می شود.

دیدگاه رودکی درباره خود، ممدوح، معشوق و یا مخاطب عام نیز از نتایج قابل تامل این پژوهش بود که از طریق بررسی میزان و نوع استفاده از ضمایر در مبحث مسندالیه معرفه حاصل گردید، و نمونه های دیگر که در جای خود اشاره شد.

 

پی نوشت:

1- رک:کتابهای معانی و بیان، از قبیل:مختصرالمعانی، جواهر البلاغه، معانی و بیان همایی و معانی شمیسا

 

1- آق اولی، حسام العلماء‌:درر الادب در فن معانی، بیان وبدیع،معرفت،شیراز، 1346.

2- آهنی، غلامحسین:معانی وبیان،بنیادقرآن،تهران،1360.

3- احمد نژاد، کامل:نقدو پژوهش رودکی، آتیه،تهران،1375.

4- بهار، محمّد تقی:سبک شناسی، 3جلد، امیر کبیر،تهران،1337.

5- بهشتی شیرازی، احمد،:رباعی نامه ( برگزیده رباعیات از رودکی سمرقندی تا امروز)، روزنه، تهران،1372.

6- تفتازانی، علامّه سعدالدین،‌‌140:شرح السعدمعروف به مختصرالمعانی، چاپ اوّل، ‌انتشارات سیّدالشهدا،قم،.1409

7- تقوی،نصراللّه:هنجارگفتار،چاپ دوم، فرهنگسرای اصفهان،1363.

8- جرجانی،‌عبدالقاهربن عبدالرحمان،دلائل الاعجازفی علم المعانی،مکتبه القاهره،1381.

9- خفاجی، عبدالله:سر الفصاحه، تعلیق از عبدالمتعال الصعیدی، مطبعه محمد علی صبیح،قاهره،1472ق.

10- دستغیب، عبدالعلی، رودکی(شاعری با الفاظ خوش و معانی رنگین)، مجله پیام نوین،ج7،ش2 و3

11- رادویانی،‌محمّد بن عمر:ترجمان البلاغه، به تصحیح احمد آتش، انتشارات اساطیر،تهران،1362

12- رجایی، محمّد خلیل:معالم البلاغه درعلم معانی و بیان و بدیع،انتشارات دانشگاه شیراز،1340.

13- رودکی، ابو عبدالله جعفربن محمد:دیوان، تصحیح جهانگیر منصور، چاپ اول، انتشارات ناهید،تهران،1373.

14- زاهدی، زین الدین:روش گفتار،چاپخانه دانشگاه،مشهد،1346.

15- زرین کوب، حمید:مجموعه مقالات،چاپ اول، انتشارات معین،تهران،1367.

16- زرین کوب، عبدالحسین:با کاروان حله، تهران،1343.

17- سکاکی،ابویعقوب:مفتاح العلوم، کتابخانه ارومیه ،قم،1343.

18- سمعانی، ابی سعد عبدالکریم:الانساب، بیروت، دارالجنان،بیروت،1408ق.

19- شفیعی کدکنی، محمدرضا:صورخیال در شعر فارسی،چاپ چهارم، انتشارات آگاه،تهران،1370.

20- شمیسا،سیروس:معانی،چاپ دوم،نشرمیترا،1372.

21- طالبیان، یحیی:صورخیال در شعرشاعران سبک خراسانی،چاپ اول، موسسه انتشاراتی عماد کرمانی،کرمان،1378.

22- علوی مقدم،محمّد ورضا اشرف زاده،معانی وبیان،‌انتشارات سمت،تهران،1381.

23- فتوحی،محمود:بلاغت تصویر، چاپ اول، سخن،تهران،1386.

24- فروزانفر، محمد حسین(بدیع الزمان):سخن و سخنوران، خوارزمی،تهران،1350.

25- معین، محمد:«یک قصیده رودکی»، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران،سال ششم، ش3و4

26- مینوی، مجتبی:«برزویه حکیم و رودکی شاعر و...»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی،مشهد،1350.

27- نفیسی، سعید:محیط زندگی،احوال و اشعار رودکی، چاپ سوم، موسسه انتشارات امیر کبیر،تهران،1326.

28- هاشمی،احمد:جواهرالبلاغه، ترجمه استاد حسن عرفان،چاپ سوم، نشر بلاغت.،قم،1381.

29- همایی، جلال الدین:معانی و بیان، چا‌ پ سوم، نشر هما ،تهران،1374