مزارات چرنداب تبریز

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استاد تاریخ دانشگاه اصفهان

2 کارشناس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی

چکیده

چرنداب نام یکی از محلات کهن تبریز و نیز نام یکی ازمهمترین گورستانهای تاریخی شهر تبریز است. تنها آثار به جای مانده ازگورستان تاریخی چرنداب و مزارات آن، سنگ قبرهای صندوقی شکل است که در بدنه دیوار برخی ازبناهای تاریخی این محله و یا در کوچه پس کوچه های آن به چشم می‌خورد. عرصه گورستان تاریخی چرنداب تا حدود سال1313 ش. معین و مشخص بوده، لیکن از این تاریخ به بعد با احداث خیابان و ساخت و ساز درعرصه آن،آثار به جای مانده از بین رفته است، ولی بااین حال، هنوز هم می توان حدود تقریبی آن را براساس شواهد واسناد موجود مشخص نمود. آنچه که در نوشتار حاضر بررسی می‌شود، پیشینه تاریخی این مکان و نیز گزارشهای تاریخی موجود درباره چرنداب از ادوار مختلف تاریخی تا دوره معاصر است. همچنین تلاش شده است شرح مختصری از آثار و احوال بزرگان مدفون در مزارات چرنداب از منابع تاریخی استخراج و ارائه گردد. مهمترین منبع تاریخی درباره چرنداب و بزرگان مدفون در آن،کتاب روضات الجنان وجنات الجنان است. این کتاب با آنکه درباب مزارات اکابر و اولیای تبریز و حواشی آن تحریر یافته، لیکن اطلاعات سودمندی در خصوص محلات تاریخی تبریز در بردارد و بیشترین اطلاعات مربوط به چرنداب و اهل مزارات آن دراین کتاب ارائه شده است.همچنین تلاش شده براساس آثار برجای مانده و نیز نقشه های تاریخی شهر تبریز، محدوده این محوطه تاریخی مشخص گردد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Tombs in Charandab- Tabriz

نویسندگان [English]

  • H Mir Jafari 1
  • M Bazzaz-e Dastfroush 2
1 Professor of History – university of Isfahan
2 Expert of Cultural Heritage, Handcraft Tourism Organization of Eastern Azerbaijan
چکیده [English]

Charandab is one of the oldest lanes in Tabriz, where the most important cemeteries of Tabriz located. For the time being, only “the ruined cemetery” including the box shaped gravestones has remained. The area in which the cemetery is now situated was clearly known until 1934, but after that constructing a new street destroyed the cemetery; however, one could approximately determine its surroundings on the basis of the evidences available.  The aim of this paper is studying the historical background and reports represented about the cemetery in different eras; moreover, the researchers attempted inferring the biography of the literary men buried in the cemetery. The most important historical resources on Charandab and the buried men are Rozat Aljinan and Jinat Aljinan. These books, though, are mainly about the graves of the great men in Tabriz, they could provide the reader with valuable information on the historical neighborhood of Tabriz. Based on what remains along with maps at hand, it is possible to determine the area that the cemetery covers. This paper, also, consists of reviewing the researches on the matter of Charandab and the buried literary men there.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Tabriz
  • Charandab
  • Rozat Aljinan and Jannat Aljinan
  • Ilkhanid
  • Safavid
  • Qajar

مقدمه:

شهر تبریز در گذشته چهار گورستان معروف تاریخی به نامهای: سرخاب،بیلانکوه،گجیل و چرنداب داشت که مقابر برخی از آنها تاحدود 80 سال پیش همچنان پا برجا بوده است. شهرت و اهمیت این مزارات به حدی بوده که نام این مقابر و مزارات به شعر شعرای ادوار مختلف تاریخ نیز راه یافته است، چنانکه  کمال الدین مسعود خجندی، شاعر پارسی گوی قرن هشتم ﻫ..ق. در یکی از اشعارش، ضمن اظهار تعلق خاطر خویش به شهرتبریز، اشارة ظریفی به مزارات متبرکة این شهر دارد:

تبریز مرا به جای جان خواهد بود
تا در نکشم آب چرنداب و گجیل

 

پیوسته بدو دل  نگران خواهد بود
سرخاب زچشم من روان خواهد بود
                             (خجندی، 1337: 5 )

محمدکاظم بن محمدتبریزی، ملقب به اسرار علیشاه  از شعرای قرون 13 و 14 هـ.ق و مؤلف کتاب منظرالاولیاء (درمزارات تبریز و حومه ) نیز در شعری به مزارات تبریز اشاره کرده است:

ای مرغ بلند اوج کوه سرخاب
خواهی که به والیان کوهت ببرند

 

وی چار منار عشق را تیر شهاب
مگذر زگجیل، رو ز چرنداب متاب
                           ( تبریزی،1388: 159)

 

در بررسی این مزارات و مقابر مشخص می شود، هریک از گورستانهای شهر به طبقه ای از بزرگان اختصاص داشته، به طوری که گورستان سرخاب - که به مقبرة الشعرا معروف است - مدفن جمع کثیری از شعرای ایران زمین محسوب می شود.بزرگانی چون:خاقانی شروانی، ظهیرالدین فاریابی،مجیربیلقانی، اسدی توسی،  قطران تبریزی، همام تبریزی، مانی شیرازی، لسانی شیرازی و... در خاک  سرخاب آرمیده اند (کربلائی تبریزی،1344 :47).

مزارات گجیل نیز خاص عرفا و اولیا بوده،بزرگانی، چون بابافرج گجیلی (تبریزی)، مولانا کمال‌الدین باکویی،خواجه محمدامین بلغاری، شیخ نجم الدین زرکوب و...در مقابر گجیل به خاک سپرده شده اند (همان: 376).

مزارات بیلانکوه نیز مدفن اکابر عرفا  و اولیا بوده؛ از آن جمله می توان  به اخی سعدالدین اشاره کرد. همچنین کمال الدین مسعود خجندی، شاعر نامدار قرن هشتم هجری نیز در بیلانکوه تبریز مدفون است (همان:497).

در میان گورستانهای تاریخی تبریز، مزارات چرنداب از ویژگی خاصی برخوردار است.چرنداب در کنار مقابر شریف علما، هنرمندان، شعرا و... مرقد و مزار جمعی از دیوانسالاران  نامدار  ایرانی نیز در خود جای داده است.

محلة چرنداب تبریز تقریباً در قسمت جنوب غربی شهر واقع شده وامروزه با گسترش شهر و احداث خیابانهای جدید به بخشهای مختلف تقسیم شده است.دربارة وجه تسمیه نام این محل اطلاعاتی در منابع موجود نیست. در برخی منابع نیز از  این محل با نام « چهارانداب » یاد شده است. برای نمونه، می توان به نقشة دارالسلطنه تبریز که در زمان ولیعهدی مظفرالدین شاه ترسیم شده، اشاره کرد. دربارة تاریخ شکل گیری گورستان چرنداب تبریز نیز اطلاعی در دست نیست. در بین منابع تاریخی قدیمترین گزارشها از چرنداب مربوط به تاریخ وصاف، اثر شهاب الدین عبداللّه شیرازی (697  ﻫ.ق) ونزﻫةالقلوب تألیف حمدالله مستوفی قزوینی(740 ﻫ.ق) است که درآنها به گورستان چرنداب ومزارات آن اشاره شده است. با این حال، حافظ حسین کربلائی تبریزی در تذکرة روضات الجنان و جنات الجنان که در قرن دهم ﻫ..ق تألیف یافته، از دفن شیخ ابواسحق ابراهیم بن یحیی جوینانی، از مریدان سلطان العارفین، بایزید بسطامی به سال275 ﻫ.ق. (کربلائی تبریزی،1344:274-275)  و ابو منصور  حفده عطاری طوسی به سال  571 ﻫ..ق. در چرنداب خبرداده است ( همان:285-290 و 574).

حافظ حسین کربلایی در آغاز روضة سوم کتابش می نویسد:

" بدان  نبّهک الله عن السّهو و الغفله که مقبرة چرنداب  از  مزارات مشهور تبریز است و بجانب قبله آن شهر واقع است. مزاری است در کمال ترویح و صفا و فیض و بها، روحانیت  بی نهایت از وی ظاهر و فیوضات نامتناهی ازمشاهد و مقابرش باهر، از سرخاب و گجیل به چند قدم بمکه معظّمه - زادها الله شرفا تشریفا - نزدیکتراست واین فی الحقیقه فضیلتی است  نمایان و در این مزار نیز قبور بسیار از أکابر اولیا و علما و فضلا واقع است، اما الحال از اکثر آنها نه اثر مانده و نه خبر.

حضرت  مخدومی  أدام الله  برکته  فرمودند که درویش حیدر حفار چرندابی که مردی ثقه و معمر بود، گفت: ثقه عن ثقه بما رسیده  در چرنداب دویست زاویه بر سر مزار أکابر بوده که اطعام فقرا در آنها واقع می شده. از مولانا شمس الدین رحمه ا...استماع افتاد که مقابر بسیار ازصحابی کبار ومزار بی شمار از اولیا و مشایخ روزگار در چرنداب بوده، نوبه سیلی آمده و اکثرآنها را منهدم و مندرس ساخته، گوییا حکمت « انا عندالمندرسه قبورهم » در کار بوده  باشد.به هرحال، الحال آنچه معروف و مشهور است و ازحالات ایشان آنچه باین کمینه رسیده باشد، خواهد نوشت و من ا... توفیق " (همان:274 ).

مؤلف روضات الجنان، در ادامه می نویسد :

"... وحضرت مخدومی أدام الله برکات انفاسه (منظور مؤلف از لفظ "حضرت مخدومی"، امیر بدر الدین محمد حسنی حسینی لاله است) فرمودند که این حکایت ازمولانا صنع الله کوزه کنانی استماع افتاد که شخصی ازأعزة آذربایجان  ساکن مکه معظمه بوده، مدت  مدیدی وعهد بعیدی هرشب جمعه مشاهده می کرده که دو گروه کبوتر یک گروه سرخ و یک گروه دیگر سبز به طرز و قاعده غریب و عجیب می آیند و طوف خانه کعبه می نمایند، دیگر هیچ کس ایشان را نمی بیند، الا شب جمعه. وی را حیرت شده، می داند که در این سری است. به واسطة کشف این سر به خدمت عزیری از اهل حرم خدا که مشهور بالولایه بوده، می رود و از سراین معنی سؤال می کند. آن بزرگ می‌فرمایندکه در عجم در بلاد آذربایجان  شهری است که نام آن تبریز است و در آن شهر دو مقبره است: یکی سرخاب و دیگری چرنداب و در این دو مقبره مدفن بسیار از اکابر اولیاء واقع است. ارواح ایشان است که متمثل گشته به صورت  کبوتران ، از آن اهل سرخاب به صورت کبوتر سرخ و از آن اهل چرنداب به صورت کبوتر سبز به طوف خانه کعبه و مدفونین گورستان معلی می آیند و مشرف می گردند.

آن عزیز چون از اهل تبریز می باشد، می گوید: که در تبریز سه مقبره مشهور ومعروف است دویی که مذکورگشت وسیم که گجیل می گویند که درآنجا نیزمدفن بسیار از اهل الله هست. آن بزرگ می فرمایند که بلی این چنین است، ارواح اکابر گورستان معلی هر صباح شنبه به طرف گجیل می روند، خصوصا زیارت بابا فرج گجیلی قدّس سره که ازمجذوبان ومحبوبان حق بوده، پس ایشان را  احتیاج به  آمدن اینجا نیست.کعبه به گرد مرقدشان می کند طواف" (همان:376).

 

مزارات چرنداب تا پیش ازقرن هفتم هجری:

در بررسی تاریخ آذربایجان و تبریز در دورة بعد از اسلام، در می یابیم که این منطقه به سال 21  ﻫ..ق. به دست اعراب مسلمان فتح گردیده و اولین حاکمان آن  اعرابی از طایفة «ازد» بوده اند که به «روادیان» موسوم و معروف بوده‌اند (مشکور،393:1352 ).

تبریز به روزگار روادیان روی به آبادانی نهاد، اما در سال 434ﻫ..ق زلزله ای مهیب بخش اعظمی ازشهر را ویران ساخت.این شهردردورة سلاجقه تحت حاکمیت ایشان بودوپس ازآن اتابکان آذربایجان دراین منطقه قدرت را به دست گرفتند، در این دوره، تبریز به جای اردبیل مرکز آذربایجان شد. اقتدار حکومت  اتابکان آذربایجان تا زمان ورود مغولان به تبریز برقرار بود(همان: 416-418)

با آنکه اطلاعات ما دربارة مزارت چرنداب تا پیش از قرن هفتم ﻫ..ق. اندک است، با این حال، به برخی از بزرگان مدفون دراین گورستان تاپیش از آغاز قرن هفتم ﻫ..ق -که شرح احوال ایشان درمنابع مختلف ذکرشده است- اشاره می‌شود:

یکی از بزرگان مدفون در چرنداب، شیخ ابواسحق ابراهیم بن یحیی جوینانی است. وی از مریدان سلطان العارفین، بایزید بسطامی بوده. جوینانی را مقدم مشایخ تبریز لقب داده اند. دوران زندگانی جوینانی مقارن است با روزگار خلافت متوکل و معتمدبالله عباسی. زلزلة هائله سال 244 ﻫ.ق. تبریز نیز در زمان حیات وی روی داده است. وفات شیخ ابواسحق ابراهیم بن یحیی جوینانی به سال 275ﻫ. ق در تبریز و مزارش در گورستان چرنداب  این شهر واقع  شده است (کربلائی تبریزی،1344:274 - 275).

ابومنصور حفده عطاری طوسی(مشهور به امام حفده، عارف، فقیه و محدث) نیز در چرنداب مدفون است. ابن الفوطی در مجمع الادب ولادت وی را سال 486 ﻫ.ق  ضبط کرده و وی را درفقه از شاگردان سمعانی وابوحامد غزالی دانسته است. همچنین بنابر تصریح حافظ حسین در روضات الجنان، امام حفده از مریدان بابافرج گجیلی بوده وشیخ محمود شبستری درکتاب سعادت نامه حکایتی درباب ارادت ومریدی امام حفده نسبت به بابا فرج گجیلی آورده است که مطلع آن،این بیت است:

گفت بابا فرج  حدیث تمام

 

چونکه کردش سؤال خواجه امام

همچنین ابومنصور حفده، استاد شیخ  نجم الدین کبری بوده. وفات حفده در سال 571 ﻫ.ق و به روزگار حکمرانی اتابک محمدبن ایلدگز در آذربایجان واقع شده است. خاقانی شروانی در رثای وی مرثیه ای سروده است، با این مطلع:

آن پیر ما که صبح لقائیست خضر نام

 

هر صبح بوی چشمه خضر  آیدش زکام

در جوار مزار ابومنصور حفده، مزار فرزند وی ابو بکر اسعد قرار داشته که وی نیز از علما و فضلای زمان خود بوده است(همان:285-290و 574).

همچنین استاد خوردک آهنگر نامی  که اطلاعات  ما در بارة وی بسیار اندک است، در زمرة بزرگان مدفون در این گورستان است. حافظ حسین در باره وی می نویسد:

"مرقد و مزار آن شجاع مردافکن زورآور، و آن دلیرشیرگیر دلاور، خوردک آهنگر رحمه ا... هم در آن حوالی است از شهر که به مزارات چرنداب درآیند. هنوز به مزار خواجه عبدا... صیرفی نرسیده هم به جانب دست چپ مقبره ای ا‌ست مشهور به خوردک و خوردک آهنگری که بر افواه و السنه عالمیان مذکور است آن است که در قصه ابومسلم مروزی مذکور می گردد که وجودش معلوم نیست به دیگر حکایت خود چه رسد.به هرحال، صاحب این قبر گوییا عزیزی از اهل حال بوده،شاید که صنعتش آهنگری بوده باشد و نامش خوردک، وا...اعلم بحقیقة الحال " (همان:373).

حشری در روضه اطهار از بابا شادان بن آشوب نیز به عنوان یکی از بزرگان چرنداب نام برده و از وی با نام  خواجه ایمن مشهور به خواجه شادان یاد کرده است (حشری تبریزی، 1371: 132).  بابا شادان  مرید و خادم عارف بزرگ، بابافرج تبریزی (متوفی به سال 568ﻫ.ق و مدفون درقبرستان گجیل تبریز ) است. بابا شادان در ایام حکومت اتابک نصرة الدین ابوبکر بن اتابک محمد بن ایلدگز، والی آذربایجان، به سال 595  ﻫ.ق وفات یافته است (همان:290).

شیخ عبداللطیف بن بدل نیز در چرنداب مدفون است. حافظ حسین در روضة سوم کتابش می نویسد:

"مرقد ومزار آن صاحب علم وعمل،شیخ عبداللطیف بن بدل رحمه ا... علیه هم در چرنداب درراه مزار حضرت شیخ ابراهیم جوینانی قدّس سرّه واقع است وبرلوحی که برآن میل نصب کرده اند، القاب وی بر این نهج نوشته اند که: «هذا مشهد الشیخ الامام الکامل، العالم العامل، الزاهد الناسک السالک، نجم المله والدین،ضیاء الاسلام والمسلمین،مجدالعلماء،برهان المفسرین،مفتی المشارق والمغارب، عبداللطیف بن بدل تبریزی» و محل تاریخش ریخته است ".

از عبداللطیف بن بدل تبریزی  به عنوان یکی از اساتید شیخ اشراق،شهاب الدین سهروردی یاد می شود ( کربلائی تبریزی،1344:354).

مزارات چرنداب از قرن هفتم تاپایان قرن نهم هجری:

یاقوت حموی درسال 610 ﻫ.ق از تبریز دیدارکرده و ازآن  به عنوان"مشهورترین شهرهای آذربایجان وشهری آباد و زیبا " یاد می کند(مشکور،1352: 419).

کمتر از یک دهه پس از بازدید یاقوت حموی از تبریز، درسال 617 ﻫ.ق لشکریان مغول به تبریز رسیدند و فرمانروای آذربایجان، اتابک ازبک بن اتابک محمدجهان پهلوان، ایشان را با پرداخت مبلغ هنگفتی باز گردانید (همان: 421).

دورة مغول و ایلخانی، یکی از ادوار مهم و سرنوشت ساز تاریخ ایران محسوب می شود. کلیة شؤونات زندگی اجتماعی مردم این سرزمین ازرهگذر تهاجم وحضورمغولان تحت تأثیر قرار گرفته، دورة جدیدی درتاریخ تحولات فرهنگی ومدنی ایران گشوده می شود.

تهاجم مغول برای نواحی عمده ای ازایران سرنوشت شومی را به ارمغان می آورد و مناطق آباد و پیشرفته، بویژه در نیمة شمالی کشور به ویرانی و تباهی کشیده می شود. با این حال، فرهنگ و تمدن ایران در دورة ایلخانی دچار وقفه و رکود نگردیده است. دراین دوره، ایران با اتکا به پیشینة باعظمت خود وانطباق با شرایط جدید، نه تنها بسیاری ازصدمات را جبران کرد، بلکه توانست توانایی خود را به منصة ظهور رساند و دستاوردهای ارزشمندی را به تاریخ بشری عرضه کند. در تحقق این وضعیت، البته نقش دانشمندان و دیوانسالاران ایرانی راه یافته به دربار مغول غیر قابل انکار است،افرادی چون:خواجه نصیر الدین طوسی، برادران جوینی، رشیدالدین فضل ا... همدانی و قطب الدین شیرازی از آن جمله اند . از این رو، در دورة غازان شاهد انجام اصلاحات در قلمرو ایلخانی و شکل گیری برخی مراکز، از جمله مجتمع دانشگاهی ربع رشیدی و شنب غازان در تبریز هستیم.

تبریز که درسال 628  ﻫ.ق و به هنگام تسلط یافتن مغولان برآن با تدبیر حاکمانش ازخطر ویرانی وقتل عام رسته بود، دراین دوره به عنوان پایتخت قلمرو ایلخانی مورد توجه قرار می گیرد. گسترش شهر و ایجاد باروی موسوم به باروی غازانی از جمله این اقدامات است.در سال 702 ﻫ.ق غازان خان دستورتعمیر قلعه واحداث بارویی به طول قریب به چهارفرسنگ ونیم بردور این شهر راصادرکرد که چرنداب نیزجزومحلات واقع درداخل این بارومحسوب می شد. مؤلف تاریخ وصاف در این باره می نویسد:

"درشهورسنه اثنتی و سبعمائه یرلیغ شد تا دارالملک تبریز را از خالص اموال خانی،حافظی مکین و باروئی حصین سازند....چون مهندس رای زرین خط اساس آن بر رقعه متخیله خواست کشید، فرمود که مدار آن دایره برچرنداب وسرخاب و بلیانکوه و تمامت بساتین و باغات محیط باید..." ( شیرازی، 1269: 375 ).

از سوی دیگر، شکل گیری مراکز متعدد علمی در تبریز، زمینة حضور علما  و دانشمندان زیادی را از مناطق مختلف ایران و ممالک همجوار در این شهر فراهم می آورد. از این رو، در بررسی مقابر ومزارات تاریخی شهر به نامهای بسیاری از دانشمندان، علما، شعرا و هنرمندان ( بخصوص در قرون هفتم و هشتم ﻫ.ق ) بر می خوریم که از مناطق مختلف به تبریز آمده ودر این شهر چشم از جهان فرو بسته اند.نامهایی چون: قاضی بیضاوی،قطب الدین شیرازی،شمس الدین و عطاملک جوینی،منجم ساوی،فقیه قزوینی شجاع الدین کربالی، سلمان ساوجی و... از بزرگان مدفون در چرنداب از آن جمله اند. حمدالله مستوفی در نزﻫةالقلوب با اشاره به مزارات این شهر می نویسد:

"... و در آنجا مقابر به چند موضع  متفرق است، چون سرخاب و چرنداب و گجیل و شام و ولیانکوه وسیاران[سیاوان یاسیابان ] وغیره و ذلک.ودر این مقابر مزارات متبرکه بسیار است..."(مستوفی،1336: 89).

در این بخش شرح مختصری از احوال و آثار بزرگان مدفون در چرنداب  تبریز در قرون هفتم تا نهم ﻫ.ق آورده می شود:

شهاب الدین عبداللّه شیرازی، مؤلف تاریخ وصاف که در سال 692 ﻫ.ق و  مقارن با حکمرانی گیخاتو، قبور خاندان جوینی را در چرنداب تبریز زیارت کرده، می نویسد:

" و مقابر صاحب و اولاد در چرنداب تبریز است. در شهور سنه اثنین و تسعین و ستمائه، ناقل این اخبار آنجا رسید زیارت را، ساعتی در آن مقام روح انگیز و موضع سعادت بخش استرواح رفت.القاب و اسماء  ایشان را که بر صفحات توقیعات منقش بود در الواح مقابر نقش کرده بودند و از آیات تنزیل برلوح هریک آیتی مناسب اونوشته،....از مشاهده آن مشاهد و مراقد،مرا قد امانی خمیده شد و روان برچهره زهاب از دیده،شکوه وهیبت آن صنادیق در دیده اعتبار از مکانت  صدر و مسند خبر می داد.....یکی از فضلاء عصر در شرح کیفیت ایشان قصیده انشاءکرده بود و کاغذ بر سطح دیوار قبلی  ملصق گردانیده، چون حاکی حسب حال بود، چند بیت یاد گرفت. در این حال آن را در خریطه حافظه بازیافت و ایراد کرد:

یا جرنداب من مقابر تبریز
فلقد اطبقوا ثراک علی غر
ضم شمسا مقرونه بعلاء
سبعه قد بکت علیهم نجوم
و اراض سبع و سبع سماوات
فرج الله ثم یحیی و مسعود
وابو محمد قد تقضوا
حزونی و زاد کربی اتا
وشجانی مثوی عطاملک
فعلی تلکم القبور تحایا

 

سقاک الحیا الملث الهام
وجوه علی حدود کرام
ونجوم حکت بدور التمام
سبعه فی ضیائها و الظلام
طبقات و سبعة الایام
وهارون منجد الم ستضام
وجمیع قتلی بحد الحسام
بک من قبل کالنار ذات ضرام
صاحب دیوان ملک دارالسلام
مرد فات من ربنا بالسلام "
                  (شیرازی، 1269: 142-143)

علاء الدین عطاملک جوینی در سال 623ﻫ.ق به دنیا آمد. وی دبیر خاص ارغون بوده، به هنگام تسخیرقلاع اسماعیلیه از سوی هلاکو باعث نجات برخی از نفایس کتب و آلات نجومی شده و پس از فتح بغداد در سال 657 هجری از سوی هلاکو، به حکومت بغداد رسید و 24 سال این مقام را داشت. «تاریخ جهانگشا»ی جوینی و تسلیه الاخوان از تألیفات عطاملک جوینی محسوب می شود. وی به سال 681 ﻫ.ق وفات یافت.

خواجه شمس الدین محمد جوینی 22 سال وزیراعظم وصاحب دیوان ایلخانان مغول بود (از اواخر دورة فرمانروایی هلاکو،تمام دوران اباقا و تکودار). درسال 683 ﻫ.ق  به فرمان ارغون در نزدیکی اهر  به قتل رسید و درچرنداب و در جوار مزار برادرش شمس الدین جوینی به خاک سپرده شد.

شرف الدین هارون (از شاگردان صفی الدین ارموی و یاقوت مستعصمی ) متوفی به سال 685 هـ. ق، فرج ا...، مسعود، یحیی و اتابک، فرزندان شمس الدین محمد جوینی، هر چهار تن در یک سال به فرمان ارغون شاه مقتول و در قبرستان چرانداب مدفون گشته اند ( جوینی،1329: مقدمه ).

حکیم زجاجی، شاعر تبریزی  قرن هفتم  ﻫ.ق و از ستایشگران صاحب دیوان شمس الدین محمد جوینی وصدرالدین زنجانی  (وزرای ایلخانان مغول ) سالهای  پایانی عمر خویش را در مقبرة خاندان جوینی در چرنداب تبریز گذرانده است. از سروده های زجاجی چنین برمی آید که به درگاه جوینی راه نیافته و تنها آرزوی رسیدن به آن مقام را در دل داشته است. ابیات زیر از این شاعر است:

مرا آرزو بود یک چندگاه
اگر مجلسش را نباشم ندیم
یکی چرخ گردنده ام پیرکرد
چوبیدی شدآن سرو بالای من

 

که باشم به درگاه اوسال و ماه
چودولت به درگاه باشم مقیم
به گردن درم سال زنجیر کرد
مزار چرنداب شد جای من

درجای دیگر، شمس الدین محمد جوینی را ستوده و هم از بخششها و بزرگواری او و اینکه زندگی در چرنداب، درسایة توجه و مهر وزیر، امن و آسوده است، سپاسگزاری نموده است:

به پیری جوان گشت طبع روان
درآیینه بینـم مگر روی خویش
مزار چرنداب جای من است
ندارم پی نیستی ترس و بیم
جزین دفترم نیست یاری دگر
چه خواهـم به یکروز بیتی هزار
به اقبـال این صاحب پاکرای

 

روان باشدای دوست طبع جوان
چوشمع است قوتم زپهلوی خویش
درآن بقعه خلوت سرای من است
که از روی زر دارم از دیده سیم
ندارم جزین هیچ کاری دگر
بگویم به از لؤلؤ شاهوار
نجنبد یکی برگ باغم ز جای
                          (پیرنیا، 1375: 72-73)

مؤلف تاریخ وصاف به قضیه دفن ابش خاتون به سال  685 ﻫ.ق در چرنداب نیز اشاره کرده است . آبش خاتون‌ آخرین‌ اتابک‌  از خاندان‌ سلغریان‌ ‌درسالهای‌ 662 -672 ﻫ.ق، ازسوی‌  ایلخانان‌ مغول، اتابک‌ شیراز بوده است. وی در دورة حکومت ارغون به دلیل برخی اقداماتش مورد غضب ایلخان واقع شد وارغون‌ کسانی‌ را برای‌ آوردن‌ اتابک، ‌به‌ شیراز فرستاد. ایشان آبش خاتون‌ را به‌ رغم‌ اکراه‌ و تعلل‌ او روانة تبریزکردند. در تبریز مجلس‌ محاکمه‌ای‌ برای‌ بررسى‌ رویدادهای‌ شیراز برپاشد و این‌ مجلس‌ آبش‌ و همدستانش‌ را مجرم‌ شناخت. چندی بعد،آبش خاتون‌ در 685  ﻫ.ق در تبریزدرگذشت‌. اتابک‌ را پس‌ از مرگ‌ به‌ شیوة مغولان‌ با ظرفهای‌ سیمین‌ و زرین‌ پر از باده‌ در چرنداب‌ تبریز به‌ خاک‌ سپردند (شیرازی، 1269: 221-222).

پس‌ از چندی‌ جنازة ابش‌ را از تبریز به‌ شیراز منتقل‌ ساختند و در رباط ابش‌ که‌ خود بنیان‌ نهاده‌ بود، دفن‌ کردند (جنید شیرازی، 1328: 217).

مزارابوبکر بن اسمعیل تبریزی سله باف، پیر و مراد شیخ شمس الدین محمدبن علی بن ملک داد تبریزی مشهور به«شمس تبریزی» نیز در چرنداب  بوده است (کربلائی تبریزی، 1344: 291). حکایتی در «بوستان» شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی مسطور است در باب کمالات ابوبکر تبریزی سله باف که با این ابیات آغاز می شود:

عزیزی در اقصی تبریز بود
شبی دید جایی که دزدی کمند

 

که همواره بیدار و شب خیز بود
بپیچید و بر طرف بامی فکند
                   (کربلائی تبریزی،1344:293)

حافظ حسین می نویسد:

"مرقد ومزار آن صوفی سینه صاف وآن مبرا از لاف وگزاف،شیخ ابوبکر بن اسمعیل تبریزی سله باف،قدس ا... تعالی سره هم در چرنداب به جانب غربی مزار امام حفده واقع است "(کربلائی تبریزی،1344:291).

سلمان ساوجی، یکی از شعرای بزرگ ایران درقرن هشتم هجری محسوب می شود.خواجه جمال الدین سلمان، مشهور به سلمان ساوجی درسال 709ﻫ.ق درساوه تولد یافت،در ابتدای کار به خدمت خواجه غیاث الدین محمد وزیر(فرزند رشیدالدین فضل ا…) در آمد. درسال 745 ﻫ.ق  به دربار شیخ حسن بزرگ جلایری رفت وپس از وی به پسر وی سلطان اویس جلایری پیوست. وی روابط نزدیکی با اویس داشته وتا پایان عمر همنشین سلطان بوده است. زندگانی سلمان با بزرگانی چون خواجوی کرمانی، حافظ شیرازی و… مقارن بوده است. لسان الغیب، حافظ، سلمان را مدح گفته و این بیت از حافظ در تمجید از اوست:

شهنشه فضلا پادشاه ملک سخن

 

جمال ملت و دین خواجه جهان سلمان

آثار سلمان ساوجی عبارتند از: دیوان غزلیات، مثنوی جمشید و خورشید و مثنوی فراقنامه. سلمان در سال778 ﻫ.ق وفات یافته است. مؤلف روضات الجنان می نویسد:

" مرقد و مزار آن فاضل زمان و اشعر دوران، خواجه جمال الدین سلمان علیه الرحمه و المغفرة و الرضوان هم در حوالی مزار مولانا تاج الدین است به جانب قبله آن مزار،... " (کربلائی تبریزی،1344:346) و این دوبیت را در تاریخ وفات وی سروده اند:

گذشته هفتصد و هفتادو هشت از هجرت
یگانه اشعر دوران جمال دین سلمان

 

شب سه شنبه که بد سیزده زماه صفر
ز خاک تیره روان شد بعالم انور
                              (همان:379 و 385)

 

ناصرالدین عبدا...بن امام الدین، عمر بن فخرالدین، محمدبن صدرالدین علی بیضاوی، مشهور به قاضی بیضاوی، در دورة حکومت ایلخانان مغول  از فارس عازم تبریز شد. وی در زمرة مفسران بزرگ جهان اسلام است. قاضی با بزرگانی چون:خواجه  نصیر الدین طوسی،خواجه محمد کججانی، قطب الدین شیرازی، رشیدالدین فضل ا... همدانی و... معاصر و معاشر بوده است. تألیفات قاضی عبارت است از:

انوار التنزیل و اسرار التأویل ( تفسیر بیضاوی )،الایضاح( دراصول دین )،تهذیب الاخلاق ( در تصوف )،شرح التنبیه ( در فقه )، شرح الکافیه ( در علم نحو ) وبیش از ده رساله و تألیف دیگر در فقه و اصول و کلام.وفات قاضی درسال 685 ﻫ.ق به روزگار ایلخانی ارغون در تبریز واقع شده است (مدرس ، 1374: 306 ). مؤلف روضات الجنان می‌نویسد:

" مرقد ومزار آن صاحب علم کلام و تفسیر و فتاوی و آن احادیث نبوی را راوی، قاضی ناصرالدین عبدالله بن امام‌الدین عمر بن فخرالدین محمدبن صدر الدین علی البیضاوی رحمهم تعالی در چرنداب به جانب شرق مزار خواجه صاین الدین یحیی رحمه الله واقع است " (همان:315).

همچنین مزارمولانا شمس الدین محمد گرده بازو نیز در چرنداب قرار داشته است. وی  قزوینی الاصل و از معاصران سلطان ابوسعید  بهادرخان و شیخ صفی الدین اردبیلی محسوب می شود. مولانا شمس الدین به سال 735  ﻫ.ق درتبریز وفات یافت ( کربلائی تبریزی،1344:291).

مولانا حاجی محمد عصارتبریزی، از مشاهیر سخنوران سده هشتم ﻫ.ق نیز در زمرة بزرگانی است که در قرن هشتم ﻫ.ق در تبریز و گورستان چرنداب این شهر به خاک سپرده شده اند. وی در اشعار خود «عصار»  وگاهی به نامش «محمد» تخلص می کند. او باسلطان اویس معاصر بوده و درحق وی قصاید و مدایح دارد. در علوم ریاضی و نجوم و اسطرلاب نیز دست داشته و از شاگردان  مولانا نظام الدین عبدالصمد منجم تبریزی بوده. از مشرب تصوف نیز بهرة کافی داشته و مرید شیخ اسماعیل سیسی و معاصر و مصاحب شیخ کمال خجندی ومولانا محمد مغربی بوده است (دولت آبادی،1355: 533-534).

از جمله آثار عصار می توان به  مثنوی مهر و مشتری اشاره کرد. مهر و مشتری مثنوی عشقی بدیعی است در بحر خسرو و شیرین نظامی گنجوی. نسخه هایی نفیس از مثنوی مهر و مشتری عصار در کتابخانه های: ملی تهران،ملی تبریز (2 نسخه) مجلس، ملک، موزه بریتانیا، توپ قاپی سرای استانبول، دارالمکتب قاهره و... نگهداری می شود. آغاز و انجام این مثنوی که در سال  778 ﻫ.ق سروده شده، دوبیت زیر است:

آغاز: به نام پادشاه عالم عشق

 

که نامش هست نقش خاتم عشق

***

انجام: به ختم انبیا و ختم  قرآن

 

که ختم کار ما بر خیر گردان

از دیوان عصار تاکنون نسخه ای به دست نیامده، الوافی فی تعداد قوافی دیگر تألیف اوست که در باب انواع قافیه بوده، نسخه ای از آن در دارالکتب قاهره موجود است. وفات عصار در سال 793 ﻫ.ق  و در ایام سلطنت سلطان احمد جلایری در تبریز واقع شده است ( دولت آبادی،1355: 534-540).

علامه قطب الدین محمود بن مسعود شیرازی حکیم، طبیب و موسیقی شناس قرن هفتم هجری، از دانشمندان بزرگ و در زمره نوابغ ایران زمین است. قطب الدین شیرازی که طبابت را در نزد پدر آموخته بود، در مسقط الرأس خود شیراز، از محضراستادانی چون شمس الدین کیشی، شرف الدین زکی بومشکانی و... بهره برد. وی برای تکمیل معلومات خویش عازم قزوین شده و به خدمت نجم الدین کاتبی، معروف  به دبیران رسید.در این زمان، با خواجه نصیر الدین طوسی آشنا وبا وی همراه شده، به مراغه می رود(مدرس رضوی،1370: 240).

قطب الدین علاوه بر تحصیل علوم، از جمله هیأت در نزد خواجه،در کارایجاد رصدخانه مراغه نیز با استادخویش همکاری داشته است.ابولقاسم عبدا... بن محمد القاشانی در تاریخ الجایتو می نویسد :

"و همچنین از وقایع این سال روزیکشنبه هفدهم رمضان سنه عشر وسبعمائه یگانة جهان و فرزانه  زمان افضل و اکمل ائمه جهان، مولانا  قطب الدین شیرازی در شهر تبریز به علت ذات الجنب وفات یافت. از بقایای تلامذه خواجه نصیر الدین جز اونمانده بود.دانشمندی هم از مبادی فطرت استعداد قبول اوصاف کمال داشته وصبوحش خلایق را به مهر سپهرفراغ فروغ داده و به نورعلوم و فضایل  ظلمات ظلم را محو کرده، دم  او دم مسیح بود که مرده جهل را زنده کند" (القاشانی،1344 :118-120).

حافظ حسین کربلائی می نویسد:

" مرقد و مزار آن مقصود از ایجاد صحیفه  و خامه، مولانا قطب الدین محمودبن مسعود شیرازی، المشتهر بعلامه رحمه ا...هم درچرنداب در جنب مزار قاضی ناصر الدین بیضاوی بجانب قبله آن واقع است. بنا بر وصیت وی، وی را آنجا دفن کرده اند. زبان تقریر و بیان تحریر از شرح کمالات  و بسط فضایل  و حالات وی عاجراست " (کربلائی تبریزی،1344: 324 ).

نظام الدین ابومحمد عبدالصمد بن حامد بن ابی البرکات بن عبدالصمد ، از فحول علمای آذربایجان در قرن هشتم ﻫ.ق، و از حافظان و قاریان قرآن است. از آثار وی می توان به المختصر الشاطبیه فی القراآت السبع اشاره کرد. تولد وی به سال 703 ﻫ. ق در تبریز و وفاتش نیز در سال 766 ﻫ. ق  به روزگار سلطان اویس جلایری در همین شهر واقع شده است.وی  مقام قاضی القضاتی تبریز را داشته و مزارش در چرنداب تبریز است (مشکور،1352: 818-819).

عصار تبریزی از مریدان وی بوده ودر قصیدة غرّایی که مشتمل بر 51 بیت است، مولانا عبدالصمد، استاد خود را مدح گفته است که با این ابیات شروع می شود:

سپیده دم که دلم در سرای ذوق حضور
خدیو تخت شریعت، نظام ملت و دین
سپهر مرتبه عبدالصمد که درگه او

 

ز شوق بود به اسرار معرفت مسرور
که آسمانش مطیع است و اختران مأمور
شده است قبلة ارباب و سجده گاه صدور
                   (کربلائی تبریزی،1344:364)

تاج الدین کرکهری،از عرفای نامدار تبریز در قرن هشتم هجری است. وی از کرکهر همدان و معاصرسلطان محمود غازان است. کرکهری با مولانا شیخ علاء الدوله سمنانی ارتباط ومکاتبه داشته، و علاء الدوله در نامه های خود، وی را فرزند خطاب می کرده است. مضمون برخی از این نامه ها را حافظ حسین در روضات الجنان  نقل کرده است. حمد‌ا... مستوفی نیز با کرکهری  معاصربوده است. حافظ حسین می نویسد:

"صاحب تاریخ گزیده، حمدا... مستوفی قزوینی در تاریخ مذکور نوشته که مولانا تاج الدین کرکهری پیر روشن ضمیر وبا صفاست و در خانقاه  صاحبیه تبریز ساکن است. چنین معلوم می شود که در وقت تألیف وتصنیف تاریخ گزیده حضرت مولانا در قید حیات بوده اند و این کتاب در ایام  سلطنت ( سلطان ) ابوسعید بن سلطان محمدخدابنده مصنف شده که ابتدای  جلوس وی بر سریر سلطنت سنه سبع عشره و سبعمائه است  و  وفاتش دردهم ربیع الآخر سنه ست و ثلاثین و سبعمائه " (کربلائی تبریزی،1344: 345).

خواجه عبدا... صیرفی، فرزند محمود  صراف تبریزی، ازمشاهیر خوشنویسان و کتیبه نویسان قرن هشتم هجری است که در چرنداب به خاک سپرده شده است. زندگانی صیرفی معاصر  است با حکمرانی الجایتو سلطان محمد خدابنده، سلطان ابوسعید بهادر خان و سلیمان خان. صیرفی شاگرد بلاواسطه  سید حیدر  گنده نویس و  سید حیدر نیز شاگرد یاقوت مستعصمی بوده است. تقریباً همة منابع تاریخی از صیرفی با عنوان خطاط  و کتیبه نویس یادکرده‌اند ودر برخی منابع به مهارت وی درکاشی تراشی(مقصود از کاشیتراشی همان کاشی معرق است ) نیز اشاره شده است .از آن جمله، قاضی احمد در گلستان هنر در باره صیرفی می نویسد:

"در کتیبه نویسی استاد و از کاشی تراشی وقوف تمام داشت. عمارات دارالسلطنه تبریز، خصوصاً عمارت استاد شاگرد وکتیبه های بیرون و درون وگنبد ها و سردرها تمامی به خط اوست و در مدرسة دمشقیه دارالسلطنه تبریز کتیبة طاقی بخط اوست و در راه بیلانکوه تبریز، در مسجدی قریب به  بقعة سلیمانیه کتیبه ای کاشی کاری بخط اوست".(منشی قمی،1352: 24 ).

میرزاحبیب اصفهانی در تذکره خط وخطاطان وفات صیرفی را سال 742 ﻫ.ق نوشته  است.ابن کربلائی می نویسد: "مرقد ومزارآن دو بی بدیل بی نظیر،خواجه عبدا... صیرفی ومولانا حاجی محمد بندگیر رحمهما ا... هم در حوالی مقبره مولانا عبدالصمد واقع است. درمحوطه منزلی است که چون  از شهر به مقبره چرنداب می آیند، بجانب چپ واقع است. از خوشنویسان مشهور ومعروفند اظهر من الشمس وابین من الامس، خصوصا درفن مثنی که ختم است آن شیوه بر آن دو دانا ومثنی اختراع خواجه عبدا... صیرفی است وهیچ کس درهیچ عصر و درهیچ جا مثنی را مثل وی ننوشته "(کربلائی تبریزی،1344: 369 ).

برخی نمونه های منحصر به فرد از خط خواجه عبدا... صیرفی در مجموعه های هنری و موزه های نقاط مختلف جهان ازجمله ترکیه، ایرلند، ایران و... نگهداری می شود.

از حاجی  محمد بند گیر، سعد الدین تبریزی،خیرالدین مرعشی وشمس الدین خطایی یا قطاعی به عنوان شاگردان صیرفی یاد شده است، ولی بی شک، نامدارترین شاگرد وی همانا حاجی محمد بندگیر، خواهرزاده  صیرفی است که استاد را درنگارش کتیبه های مسجد استاد شاگرد تبریز،یاری رسانده واز این روی نام مسجد نیزملهم از رابطة این استاد و شاگرد، به «استاد شاگرد» موسوم گشته است.

حاجی محمد بند گیر از خطاطان و کتیبه نویسان بزرگ قرن هشتمﻫ.ق وشاگرد خواجه عبدا... صیرفی بوده،کتابه های مسجد قاضیه چهار منار تبریز نیز به خط او بوده ( همان:369- 371 و 567).

مرقد و مزار فخرالدین احمد بن الحسن بن یوسف الچاربردی نیز در چرنداب بوده است. وی معاصر و معاشر با شیخ صفی الدین اردبیلی وسعدالدین ساوجی (وزیر غازان )بوده وکتاب شرح شافیه ابن حاجب  را در صرف به نام این وزیر  نوشته است که از بهترین شروح شافیه ابن حاجب محسوب می شود.بنابر روایت صاحب طبقات اسدی فخرالدین احمد منهاج بیضاوی و حاوی الصغیر را نیز شرح کرده، لیکن به اتمام نرسانده است. همچنین شرحی بر کشاف زمخشری  نوشته است. وی به روزگارسلیمان شاه از ایلخانان کوچک درسال 746 ﻫ.ق  وفات یافت (مشکور،1352: 759 ).

شاه خاتون بنت فخرالدین احمد از عارفات و زاهدات تبریز ودر زمرة برزگان مدفون در چرنداب تبریز است. وی دختر فخرالدین احمد صاحب مزرعه معروف بوده و در 672 ﻫ.ق در گذشته است (مشکور،1352: 808  ).

جلال الدین عتیقی، فرزند قطب الدین عتیقی و از شعرای قرون هفتم  وهشتم هجری است، وی با رشیدالدین فضل‌ا... همدانی نیز مناسباتی داشته و در شعر همانند پدرش «عتیقی» تخلص می کرده است. مجلس وعظ مولانا جلال الدین عتیقی در عمارت غیاثیه تبریز برپا بوده  است. وفات عتیقی در سال  741 هجری قمری واقع شده (مشکور،1352: 791 ).

خواجه صاین الدین یحیی  بن خواجه عبدالعزیز تبریزی، از عرفا و شعرای معروف قرن هفتم هجری است. وی از معاصران خواجه محمد کججانی بوده است. شیخ صاین الدین به نام خود زاویه ای داشت که مجمع اکابر و اولیا بود. وی گاهی شعرنیز می سروده، این رباعیها به وی منسوب است:    

دوش این دلم از درد جدایی می سوخت
تا از شب تیره روز روشن بدمید

 

زاندیشه آن تا تو کجایی می سوخت
بیچاره دلم چو روشنایی می سوخت

***

چشم ارنبود درتو نظر داشتنش
هرسر که زسودای تو سودایی نیست

 

شد عین خطا برسر سرداشتنش
باری ست گران به دوش برداشتنش

 شیخ محمود شبستری نیز در سعادت نامه از او چنین یاد کرده است:

آن شنیدی که خواجه صاین دین
کاو به خود راه امر را سپرد
سخنی گفت خوب وبس ظاهر

 

گفت رهبر کسی بود در دین
وز ارادت به خلق می نگرد
قدّس الله سرّه الطاهر
                       (دولت آبادی،1355: 475)

خواجه صاین الدین یحیی بن خواجه عبدالعزیز تبریزی به تاریخ دهم رجب سال  683 ﻫ.ق در تبریز در گذشت ودرچرنداب به خاک سپرده شد ( کربلائی تبریزی،1344: 296).

خواجه شجاع الدین کربالی از مریدان مولانا همام الدین کربالی بوده است. نقل است که شرح مبسوطی برگلشن راز شیخ محمود شبستری نگاشته است[موسوم به حدﻘة المعارف ]. ابن کربلائی در این باره می نویسد:

"گویند وقتی عبدالرحمن جامی از سفرحجاز بازگشته به تبریز تشریف آورده با حضرت مخدوم قدّس سرّه صحبتها داشته. گلشن مصححی طلبیده اند به ادعای آنکه براوشرح نویسند به آن تقریب سؤال کرده اندکه هیچ شرح خوبی بر گلشن  نوشته شده ؟ ایشان شرح خواجه شجاع الدین را تعریف فرموده اند و نموده اند گوییا مولانا آن شرح را دیده و از داعیه شرح نوشتن برگشته اند".

مزار شجاع الدین کربالی درجنب مزارمولانا قطب الدین شیرازی قرارداشته است(همان:331- 332).

سه نسخه از شرح کربالی در ایران موجود است که  درکتابخانه های  ملک (افشار،1354: 211-212)کاخ موزة گلستان(بیانی،1352: 186-188) و کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد (فاضل،1361: 708 - 709) نگهداری می‌شود. همچنین نسخه ای از این کتاب نیزدرکتابخانه بروسه ترکیه موجود است(سبحانی،1368: 137).

عزالدین ابوالفضل محمد بن یحیی منجم ساوجی، از معاصران خواجه نصیرالدین طوسی،پس از وفاتش درسال673 ﻫ.ق در چرنداب به خاک سپرده شده است؛ به طوری که از نام وی  برمی آید، در زمرة علمای نجوم وهیأت بوده. ابن الفوطی می نویسد:من به سال 664ﻫ.ق  وی را در تبریز دیده ام (مدرس رضوی،1370: 305  ).

ابومحمد نورالدین عبدالرحیم بزازی، فرزند مولانا ضیاء الدین بزازی بزرگ بوده، ازمریدان خاص مولانا محمد مغربی محسوب می شود.مزارعبدالرحیم بزازی درمقبره نظام الدین عبدالصمد در چرنداب قرار داشته است. مزار پدرش ضیاء الدین و استادش مولانا مغربی نیز در گورستان سرخاب واقع بوده است. صاحب روضات الجنان می‌نویسد:

"مرقد و مزار آن نیازمند درگاه  بارگاه بی نیازی، مولانا ابومحمد نورالدین عبدالرحیم  البزازی  رحمه ا... هم در مقبرة مولانا عبدالصمددرعقب تکیه میرسید محمد مفتول بند واقع است" (کربلائی تبریزی،1344: 366).

با توجه به اینکه تاریخ وفات مغربی سال 809 ﻫ.ق بوده ( سجادی، 1355:  401)، از این رو، می توان دورة حیات عبدالرحیم بزازی را قرون هشتم ونهم ﻫ.ق دانست.

چرنداب در دورة صفویه:

سلسلة صفویه در سال 907 ﻫ.ق با اعلام پادشاهی شاه اسماعیل صفوی در تبریز موجودیت خود را رسماً اعلام نمود و شهرتبریز به عنوان اولین پایتخت دولت نوپای صفویه مطرح گردید. در تمام دوران حکومت شاه اسماعیل و تا میانة سلطنت شاه تهماسب صفوی این شهرتختگاه صفویان بود، ولی درسال 962 ﻫ. ق به دلیل تهاجمات متعدد عثمانی شاه تهماسب پایتخت را به قزوین منتقل ساخت.

با مروری بر منابع تاریخی دورة صفوی می‌توان به اهمیت منطقه چرنداب در این دوره پی برد، زیرا از چرنداب بارها در منابع مختلف این دوره یاد شده است. مهمترین منبع تاریخی دربارة مزارات تبریز، ازجمله مزارات چرنداب مقارن با حکومت صفویان و توسط حافظ حسین تألیف یافته است. مؤلف اطلاعات ارزشمندی دربارة مزارات چرنداب درکتاب خود ذکر کرده است.

به طوری که پیشتر ذکر شد، به نظر می رسد چرنداب در دورة حکومت صفویان نیز مورد توجه بوده است. اشارات مکرر اسکندربیک منشی در تاریخ عالم آرای عباسی به «چرنداب» در ذکر وقایع دوران سلطنت شاه تهماسب اول صفوی، گویای اهمیت این محل در آن دوره است. مؤلف مذکور در بیان حوادث مربوط به ورود سپاه عثمانی به تبریز و تسخیر این شهر توسط سلطان سیلمان از استقرار لشکرعثمانی در چرنداب خبرمی دهد:

" عثمان پاشا  بفراغ بال داخل شهر شده، دولتخانة تبریز راجهت قلعه  مناسب یافت و از شوراب کوچ کرده بجانب چرنداب که  طرف قبلة تبریز است رفته، نزول کرد  و طرح قلعه  انداخت  و برلشکریان قسمت نموده، شروع در کار کردند ...." (ترکمان،1344: 310).

دربارة اهمیت محلة چرنداب تبریز در دورة صفوی نوشته های عبدی بیگ شیرازی در تکمله الاخبار نیز حایزاهمیت است. وی در ذکر حوادث سال 931 ﻫ.ق می نویسد:

"اردوی همایون[اردوی شاه تهماسب صفوی منظور نظرمؤلف است ]  در صحرای  چرنداب  متمکن بود. چون  امرا رسیدند و به دولت پای بوس مشرف گشتند... " (شیرازی،1369: 61).

همو در ذکر حوادث سال 953 ﻫ.ق از ورود و استقرارشاه تهماسب در چرنداب تبریز بعد از شورش القاص میرزا خبر می دهد1  ( شیرازی، 1369: 95 )

البته، به نظر می رسد منظور مؤلف تکملة الاخبار از «صحرای چرنداب» در نوشته هایش، مناطق پیرامونی محله وگورستان چرنداب تبریز بوده باشد.

از دیگر رخداد های مهم دورة صفویه که با چرنداب نیز ارتباط دارد، اقامت موقت بایزید فرزند سلطان سلیمان پادشاه عثمانی درچرنداب است. در سال 966 ﻫ.ق در اوج مبارزات شاه تهماسب در شرق وغرب،در آسیای صغیر قلمرو شرقی دولت عثمانی حوادثی پدید آمد که به فرار وسپس پناهندگی بایزید فرزند سلطان سلیمان، پادشاه عثمانی به ایران منجر گردید. وقتی بایزید به تبریز رسید،به اشارة شاه تهماسب، امیر غیب خان حاکم آنجا با جمعی ازسادات و نقبا و اشراف و  کدخدایان  محلات و بازاریان و اصناف گوناگون به استقبال رفتند و بایزید از میان انبوه مردم،از بازار قیصریه بدون آنکه نگاه خود را از میان دوگوش اسب خود بردارد، گذشت و ازآنجا به محله چرنداب رفته، درجایی که برای او آماده ساخته بودند، سکنی گرفت2 (اشراقی،1355: 10-14).

مولانا شرف الدین محمود،متخلّص به تایب، ازشعرا و خوشنویسان معروف آذربایجان در دورة صفوی است. بسیاری از مردم، بخصوص اهالی مراغه مرید و معتقد او بوده‌اند. مولانا شرف الدین محمود در اواخر عمر در تبریز کوی  چرنداب ساکن بوده وبه سال 930ﻫ.ق به رحمت ایزدی پیوسته ودرهمانجا درحرم شیخ ابراهیم جوینانی دفن شده است. این مطلع از اوست:

بلبل که در حریم چمن آشیانه ساخت

 

مقصود او گل است چمن را بهانه ساخت

***

دهان گشوده چو شیریست خصم را راغب

 

علی رغم عدو عین علی بن ابیطالب
                      (دولت آبادی،1355: 989 )

میرحسن مفتول بند،نیز از عرفا واکابر دورة صفویه بوده است. ملا محمد امین حشری در روضه اطهار ازطبع شعروخط نیکوی وی سخن به میان آورده:

"میرحسن خطوط را به غایت نیکو می نوشته ومی شناخته ودرتعلیم خط ید طولی داشته،چندکس را به تعلیم، خوشنویس نموده و به خدمت بسیاری از عارفان رسیده و از هر یک بهره ور شده و از اذواق صوفیه نصیب تمام داشته. حشری بیت زیر را به عنوان مطلع یکی از قصاید وی آورده است:

منم آن بلند همت شه کشور معانی

 

که سرم فرو نیاید به سرای آسمانی

حشری تاریخ وفات میرحسن  را سال  992 هـ .ق ثبت کرده است ( حشری تبریزی، 1371: 141 -142 ).

درویش حیدرحفارچرندابی از عرفا و ثقات و معمرین ساکن محلة چرنداب بوده، درگورستان چرنداب مدفون است. حافظ حسین در آغاز روضة سوم  کتابش در  باب مزارات چرنداب، از قول وی مطالبی را دربارة چرنداب نقل کرده است: " حضرت مخدومی أدام ا... برکته فرمودند که درویش حیدر حفار چرندابی که مرد ثقه و معمری بود، گفت:ثقه عن ثقه بما رسیده که درچرنداب دویست زاویه برسرمزار اکابر بوده که اطعام فقرا در آنها واقع می شده "(کربلائی تبریزی،1344: 274).

مزارات و محلة چرنداب در دورة قاجاریه:  

با تشکیل حکومت  قاجار، تبریز به دلیل موقعیت واهمیت خویش به عنوان ولیعهدنشین و مرکزاستقرار ولیعهد قاجار تعیین می شود. تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز عنوان  کتابی  است که در این دوره تألیف یافته است و مؤلف اطلاعات متنوع و ذی قیمتی در بارة تاریخ شهر تبریز ارائه می دهد. همچنین نقشة دارالسلطنه تبریز که در سال 1297ﻫ.ق به دستور ولیعهد، مظفر الدین میرزا درتبریز ترسیم یافته، سندی با ارزش برای تاریخ این شهرمحسوب می‌شود و اطلاعات ارزشمندی از ساختار شهر تبریز و محلات و اماکن تاریخی آن، ازجمله موقعیت مزارات چرنداب تبریز به دست می دهد.نادر میرزا قاجار در دارالسلطنه تبریز می نویسد:

" مشهورترین مزارات است درجنوب غربی شهر ومدفن بسیاری از بزرگان است.حضرت وکالت پناهی ترجمه چندتن از بزرگان را که بدان گورستان آسوده اند، از  نامه ها استخراج و با خط ید محررا به من فرستاد " (قاجار، 1373: 165).

و در ادامه می نویسد:

" بدین کوی نیز چندین خانوار عیسوی است. معبدی نیز عمارت کرده اند، مسلم نیز انبوه است.کدخدایی عیسویان حاجی امیرخان  کند واز آن مسلمانان را حبیب الله خان واین هر دوکوی بساتین نزه دارند هر دو به جانب جنوب اند و اهراب هم برزنی از چرنداب است " ( قاجار، 1373: 92)

محمدرضابن محمدصادق طباطبائی تبریزی در تاریخ اولاد الاطهار که به سال 1304 ﻫ.ق تألیف یافته، در ذکر اسامی محلات اصلی شهر تبریز از دوچرنداب نام برده و دومحله  چرنداب مهادمهین و چرنداب نوبر را از محلات اصلی شهر ندانسته است، بلکه این دو محله را از توابع محلات نوبر ومهادمهین تبریز برمی شمارد(طباطبائی تبریزی،1304: 133).

چرنداب در دورة معاصر:

مصحح دانشمندوفاضل تذکره روضات الجنان، در بخش حواشی وتعلیقات کتاب دربارة وضعیت گورستان چرنداب در دورة معاصر ( دهة چهل و مقارن با انتشار کتاب روضات الجنان و جنات الجنان )به نقل از مرحوم میرزا عباسقلی چرندابی ( از علمای تبریز) می نویسد:

"عرصة وسیعی در محلة چرنداب از محلات جنوبی تبریز میان آبادیهای آن قسمت شهر،تا این اواخر به نام  قبرستان چرنداب معروف و از آثار بعضی از قبور مندرسه  مدفونین نیز سنگهای با هیبت در آن عرصه و در اطراف آن محل باقی بود. این عرصه را ادارة مالیة تبریز در سال هزاروسیصدو سیزده هجری شمسی از ادارة بلدیة این شهر خریده عمارت بزرگی برای مشروب سازی در خاک آن نهاد و در سال 1316 هجری شمسی که هنوز بنا به اتمام نرسیده  بود مارکارنامی را از می فروشان ارامنه تبریزبه آنجا انتقال داده، در اول تیرماه 1317 هجری شمسی که کارخانه ازهرجهت مکمل شده بود، خاچیک ارمنی و دیگر  می فروشان شهر یکی پس از دیگری به این عمارت جدیدالاحداث منتقل و مشغول کارشدند. در  اوایل مردادماه 1330هجری شمسی اهالی آن نواحی با سعی وکوشش عالم شهیر آقای حاجی میرزا عباسقلی چرندابی که درآن محله سکنی دارد، درب این حانوت را که خلقی از آن درعذاب بودند، بستندوبساطی را که مالیه شهر در آن خاک انداخته بود، برچیدند و آن عرصه با آن عمارت معطله به ادارة فرهنگ تبریز انتقال یافت. پس از نقل و انتقال خیابانی به نام «خیابان شاه» در آن ناحیه احداث ودرست از وسط عرصة قبرستان ازشمال به سوی جنوب کشیده شد وادارة فرهنگ تبریز نیز درشرق وغرب آن محل چند مدرسه ساخت وبرای هریک ازآنها نامی نهاد  که اکنون همة آنها معمور و آباد است. یکی از این مدرسه ها که به نام «آموزشگاه حرفة شمارة دو» بنا شده است، در محلی است که معمرین محل آنجا را «صاحب خانه» می گفتند. جای بلند و از سطح زمین مقداری مرتفع بود. چنین می‌نماید که محل مقابر صاحب دیوان شمس الدین و عطاملک جوینی و اولاد آنها بوده است که به «صاحب خانه» شهرت داشته است. درهرحال، اکنون از این قبرستان و مقابر و مدفونین آن که شهرت تاریخی دارند، اثری و نشانی در این شهر باقی نیست،ودرخانه های مسکونی آن نواحی کم عمارتی پیدا می شود که در بنیان آن از لوح وسنگ  قبور  مدفونین این 

قبرستان به کار نرفته است" (کربلائی تبریزی،1344: 558).

چند تن از بزرگان مدفون در چرنداب که تاریخ وفات آنها در منابع ذکر نشده است:

در میان نام اکابر و صاحبان مزارات چرنداب به نامهایی برمی خوریم که درمنابع تاریخی وتذکره ها به دورة حیات ایشان اشاره‌ای نشده است. از این رو، شرح مختصر احوالات  این گروه از بزرگان را به طور جداگانه مرور می کنیم:

خواجه محمد زرین کمر، از عرفا ی روزگارخویش بوده،ابن کربلائی می نویسد: مرقد و مزار آن مطلع بر سر قضا و قدر، خواجه محمد زرین کمر رحمة الله تعالی علیه بالاتر  از مزار خواجه سلمان علیه الرحمه و الرضوان واقع است (کربلائی تبریزی،1344: 354 ).

عمادالدین عبدالحمید بن فقیه قزوینی نیز درچرنداب به خاک سپرده شده است. ابن الفوطی می نویسد: ابوالفتح شهاب الدین بن علاءالدین موید بن عبد الحمید قزوینی تبریزی،اصل وی از دیلم است ونسبش به فیروز از اصحاب پیغمبر (ص) می رسد. وی ازخاندان قضاتی بود که از  قزوین آمده، ودرتبریز اقامت گزیدند و قضاوت آن شهر را برعهده گرفتند (مشکور،1352: 832).

بررسیها و مطالعات موردی در چرنداب:

در بهار 1385فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران همایش بین المللی بررسی جایگاه،شخصیت و آرای علامه قطب الدین شیرازی، حکیم، موسیقی شناس و  طبیب قرن هفتم ﻫ.ق را برگزار نمود و در این راستا و به منظور پاسداشت نام و یاد این شخصیت بزرگ جهانی و با عنایت به قرار گرفتن مزار وی در چرنداب، در اقدامی نمادین کتیبه ای متضمن شرح مختصری از احوالات این دانشمند بزرگ را در محل مناسبی واقع در محدودة گورستان تاریخی چرنداب تبریز نصب نمود.

متعاقباً در پاییز سال1385 ودر جریان عملیات نوسازی دومدرسه شهید محمودی وشهید رجایی واقع در محدوده گورستان تاریخی چرنداب تبریز ، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی با ایجاد چند گمانه آزمایشی، اقدام به بررسی باستان شناسی محلهای مذکور نمود. آثاربه دست آمده ازاین گمانه ها، گورهای مربوط به دورة اسلامی بود که به دلیل نداشتن کتیبه وسنگ نبشته نمی توان تاریخ دقیقی برای آنها مشخص نمود. امروزه با وجود اینکه از حدودهشتادسال پیش درمحدودة گورستان چرنداب اقدام به بنای ساختمانهای مسکونی، تجاری،آموزشی واحداث معابر عمومی شده است، با این حال، هنوزهم آثار این گورستان عظیم تاریخی در گوشه و کنار محله چرنداب به جای مانده است. این آثار شامل سنگ مزارات صندوقی شکل مربوط به قرون هفتم و هشتم هجری است که به صورت پراکنده در بدنة دیوار مساجد محله و یا در کنار کوچه و برزنهای چرنداب به چشم می خورد.

سنگ قبرها عمدتا بدون کتیبه است و در برخی از آنها، درحاشیة سنگ کتیبه ای وجود دارد که درمواردی قابل  بازخوانی نبوده، نیازمند بررسی و مطالعات بیشتر است.

 

نتیجه‌گیری:

بررسیهای انجام شده، گویای عظمت و ارزشهای تاریخی مزارات چرنداب تبریز است. در این میان، منابع ارزشمندی همچون روضات الجنان و جنات الجنان به دلیل آنکه مؤلف با بررسی میدانی، یکایک مقابر برجای مانده تا قرن دهم هجری را در چرنداب به چشم خویش مشاهده نموده و در گزارشهای خود حتی به متن الواح مقابر آنها نیز اشاره کرده است، حایز اهمیت است. با آنکه اطلاعاتی درباب وجه تسمیه، چگونگی و تاریخ شکل گیری اولیه مزارات چرنداب تبریز در دست  نیست، لیکن بررسیها نشان می دهد، این گورستان حداقل از سدة سوم هجری وجود داشته است. مروری برگزارشهای تاریخی موجود، اهمیت این مکان را در ادوار مختلف تاریخ بیان می‌کند. در این میان، باتوجه به اینکه عمدة مقابر اشاره شده در منابع مربوط به دورة ایلخانی است، به نظر می رسد گورستان چرنداب در دورة مذکور از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. شاید بتوان دلیل این امر را حضور و تجمع دانشمندانی از اطراف  و اکناف ایران دورة ایلخانی در مراکزی چون ربع رشیدی و شنب غازان تبریز دانست.

چرنداب در دورة صفوی نیز حایز اهمیت بوده و با توجه به اطلاعات موجود به نظر می رسد این منطقه در آن دوره از نظر سوق الجیشی نیز اهمیت بسیار داشته است. با توجه به بررسیهای انجام شده، چرنداب وبازشناسی آثار و احوال بزرگان مدفون در آن نیازمند پژوهشی وسیع و همه جانبه است. اطلاعات در بارة این بزرگان که هریک در جای خود از مفاخر و مشاهیر ایران وجهان محسوب می شوند، بسیار پراکنده است. همچنین آثار برجای مانده از ایشان، بخصوص تألیفات آنها نیز دراطراف و اکناف جهان پراکنده است. از این رو، شاید بتوان این نوشتار را مقدمه و زمینه ای برای پژوهشی گسترده به حساب آورد.

 

پی نوشتها:

1- در خصوص شورش القاص میرزا نک: حسین  میرجعفری، «زندگانی القاص میرزای صفوی»، مجلة بررسیهای تاریخی، آذر و دی 1355،تهران، شماره 159 و 160، صص 147- 182.

2- همچنین در مورد وی نک: حسین میرجعفری، «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران»، مجله بررسیهای تاریخی، مرداد  و شهریور 1352،تهران، شماره 3، سال هشتم، صص 1- 30.

1- اشراقی، احسان. (1355). «درحاشیه پناهندگی بایزید، شاهزاده عثمانی به دربار شاه تهماسب صفوی»، هنرومردم،دورة 14/ شمارة 164، صص 10-14.

2- افشار، ایرج،دانش‌پژوه، محمدتقی. (1354 ). فهرست نسخه خطی کتابخانه ملک وابسته به آستان قدس رضوی، تهران: کتابخانه ملک.

3- بیانی، شیرین. (1345). تاریخ آل جلایر، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ اول.

4- بیانی، مهدی. (1352). فهرست ناتمام تعدادی از کتاب‌های کتابخانه سلطنتی، تهران: [بی نا]، چ اول.

5- پیرنیا، علی. (1375). «اثری نویافته از حکیم زجاجی»، فصلنامة فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سال دوم، شماره سوم، صص65 -80.

6 - تبریزی، محمدکاظم بن محمد. (1388). منظرالاولیاء، میرهاشم محدث،تهران: کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، چ اول.

7- ترکمان، اسکندربیک. (1334). تاریخ عالم آرای عباسی،ج1، ایرج افشار، تهران: امیرکبیر، چ اول.

8- جنید شیرازی،معین‌الدین. ( 1328). شدّالازار، محمد قزوینی و عباس اقبال،تهران: ]بی نا[، چ اول.

9- جوینی، علاء الدین عطاملک. (1329). تاریخ جهانگشا، محمدبن عبدالوهاب قزوینی، ج1، لیدن: مطبعه بریل، چ اول.

10- خجندی،کمال الدین مسعود. (1337). دیوان کمال الدین مسعود خجندی،عزیز دولت آبادی، تبریز: کتابفروشی تهران.

11- حشری تبریزی، ملا محمدامین. (1371). روضه اطهار، عزیزدولت آبادی، تبریز: ستوده، چ اول.

12- دولت آبادی، عزیز. (1355). سخنوران آذربایجان، تبریز: مؤسسه تاریخ و فرهنگ دانشگاه تبریز،چ اول.

13-  سجادی، سیدضیاءالدین. ( 1355). کوی سرخاب و مقبرة الشعرای تبریز، تهران، انجمن آثار ملی، چ اول.

14- سبحانی،توفیق. (1368). فهرست نسخه های خطی کتابخانه بروسه،تهران: [بی نا]، چ اول.

15- شیرازی، عبدی‌ بیگ‌. (1369). تکملة الاخبار، عبدالحسین‌ نوایى، تهران: نشر نی‌، چ اول.

16- شیرازی،شهاب الدین عبداللّه. (1269 ). تاریخ وصّاف (تجزیة الامصاروتزجیة الاعصار)، محمدمهدی ارباب اصفهانی، بمبئی: چاپ سنگی.

17- طباطبائی تبریزی، محمدرضابن محمدصادق. (1304 ﻫ.ق ). تاریخ اولاد الاطهار، چاپ سنگی.

18- فاضل، محمود. (1361). فهرست نسخه های خطی کتابخانه دانشکده الهیات ومعارف اسلامی مشهد، تهران: دانشگاه مشهد.

19- القاشانی (کاشانی ) ابوالقاسم. (1344). تاریخ الجایتو، مهین همبلی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چ اول.

20- قاجار، نادرمیرزا. (1373). تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، غلامرضا طباطبائی مجد، تبریز: ستوده، چ اول.

21- کربلائی تبریزی، حافظ حسین. (1344 ). روضات الجنان و جنات الجنان،جعفرسلطان القرائی، تهران: بنگاه ترجمه و نشرکتاب، چ اول.

22- مدرس رضوی، محمدتقی. (1370). شرح احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، تهران: اساطیر، چ دوم.

23- مدرس، میرزا محمدعلی. (1374). ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیة واللقب،تهران: انتشارات خیام،چ چهارم.

24- مستوفی، حمدالله. (1336). نزهة القلوب، محمد دبیرسیاقی، تهران: کتابخانه طهوری،چ اول.

25- مشکور، محمد جواد. (1352). تاریخ تبریز تاپایان قرن نهم هجری، تهران: انجمن آثار ملی،،چ اول.

26- منشی قمی، قاضی میراحمد. (1352). گلستان هنر، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، چ اول.