نقد و تحلیل رؤیا در شاهنامه فردوسی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائم‌شهر

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز

چکیده

مقوله رؤیا به عنوان جزئی از زندگی روحی و معنوی آدمی، ذهن او را همواره به خود مشغول داشته است. این موضوع در شاهنامه نیز از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. با توجه به اهمیتی که رؤیاها در پیشبرد داستان‌های شاهنامه و اهداف متعالی تربیتی و دینی و اخلاقی فردوسی دارد، این پژوهش با رویکرد تحلیلی به طبقه‌بندی رؤیاهای شاهنامه از نظرساختاری و محتوایی می‌پردازد و نقش آنها را در روند شکل گیری داستان‌ها مورد توجه قرار می‌دهد. ابتدا رؤیاها براساس نحوه القا به شخصیت‌ها، به دو گروه مستقیم و غیر‌مستقیم، تقسیم می‌شود و سپس از نظر ساختاری در سه حوزه منشأ، چهره و نتیجه‌ خواب مورد بررسی قرار می‌گیرد. از نظر منشاء رؤیا به ایرانی و انیرانی، در بخش چهره خواب، به صریح و کاملاً نمادین و نیمه نمادین و در بخش نتیجه خواب به اثرهای روانی و رفتاری تقسیم می‌شوند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Analysis of Dream in Firdawsi`s Shahname

نویسندگان [English]

  • H Mansoorian 1
  • B Torbatinezhad 2
1 Assistant Professor of Persian language and literature‚ Islamic Azad University of Qaemshahr
2 PhD candidate of Persian language and literature, Islamic Azad University of Center Tehran
چکیده [English]

Dream has preoccupied human’s mind since it is attached to him and is part of his spiritual and intellectual life. This subject has a significant position in Shahname.
Dreams have significance for advancement of Shahname`s stories and Firdawsi`s lofty educational‚ religious and moral goals. This article classifies the dreams from the viewpoint of content and structure and pays attention to their role in the formation of stories.
First, dreams are divided to direct and indirect on the basis of their suggestion to characters and then they are analyzed structurally with regard to source, appearance and result. With regard to source dreams are divided into Irani and Anirani. On the basis of appearance they are divided into explicit, symbolic and quasi-symbolic and with regard to result they are divided into psychological and behavioral effects.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Firdawsi‚ Shahname‚ dream‚ analysis‚ structure

مقدمه

در همة فرهنگ­ها، ادیان و مذاهب مختلف طبیعت خواب(Sleep) و خواب­دیدن(Dreem) و دنیای پر رمز و راز آن، پیوسته توجه بسیاری از انسان­ها را از خوّاص و عوام به خود جلب نموده و بخش بزرگی از فرهنگ، اساطیر، اعتقادات دینی و ادبیات هر سرزمین را به خود اختصاص داده است و از روزگار کهن تا امروز اندیشه­های گونه­گون و باورهای متفاوت دربارة خواب و رؤیا، مطرح بوده است نیز در همة حوزه‌ها اعم از فلسفه، عرفان و روانشناسی به مقولة خواب پرداخته شده است و هر یک به تناسب مبانی و مبادی فکری خود آن را تبیین و تفسیر نموده­اند.

همواره رؤیاها برای انسان«ابزاری بوده­است تا او بتواند با ژرف­ترین آرزوهای خویش، با قوانین اخلاقی یا هندسی جهان هستی و نیز باهیجان­های فروخفتة ناخودآگاه خویش ارتباط دهد» (سرلو، 1389: 35 )و آن را «دروازة رازها و پلی که ما را به جهان نهان و بدانچه در فراسوی آزمون­ها و یافته‌های حسی است» (کزَازی، 1376: 79) می­دانسته است و همیشه باور بر آن بوده، وقایع بزرگ و تاریخی که در آینده رخ خواهند داد، در رؤیا باز می‌تابند.

انسان برای هر چیزی که نمی‌تواند از طریق حواس تجربی خود پاسخی بیابد، آن را به ماوراءالطبیعه مربوط می‌سازد و «از طریق وحی و تخیل و یا عقل به تبیین آن پرداخته است و جلوة فرهنگی این سه منبع دریافت معرفت به صورت ادیان آسمانی و اساطیر و افسانه‌ها و شعر و ادبیات و نیز فلسفه از زمان‌های قدیم برای انسان باقی مانده است» (پورنامداران، 1386: 42). بر این اساس رؤیا، یکی از منابع دریافت معرفت، به صورت تخیّل یا وحی می‌باشد که اعتقاد به وقوع پیوستن آن در فرهنگ ایرانیان سابقة طولانی دارد.

شیخ اشراق، 2 در اغلب رساله‌ها و کتابهای خود، به خواب  به عنوان یکی از طرق اطّلاع بر مغیّبات که به سبب پیوند روح یا نفس ناطقة انسانی با نفوس فلکی و جواهر روحانی ممکن می‌گردد، اشاره می‌کند و بر تأثیر متخیّله در تبدیل صورت‌هایی که روح در عالم روحانی می‌بیند، تأکید می‌کند «غرض از این همه آن است که جواهر روحانی منقشند به جمله چیزها و نفوس، شاید که بدیشان پیوندد، در بعضی اوقات چنان که در خواب منقّش شود به نقوش کاینات و مطلع شود بر غیب؛ زیرا که مشاغل حواس، کم شده و اگرنه تشویش‌های متخیله بودی بر ما سهل بودی اطلاع بر عالم غیبی...» (سهروردی،1355: 3/ 178).

رؤیا یعنی همه زندگی روانی به استثنای کوششی برای تمرکز ذهن. و این معنای دنیایی است که در آن ذهن به گونه‌ای عنان گسیخته در سیلان است و محدودیتی برای او نیست، فکر و ذهن در رؤیا بی نیاز از هرگونه تمرکز در نهایت آزادی است. بدین ترتیب رؤیاها راهی برای ارتباط ناخودآگاه با ذهن هوشیار هستند. محقّقان می‌گویند: خواب دیدن در مورد نگرانی‌ها، روشی است که مغز توسط آن به ما کمک می‌کند تا برای رؤیارویی احتمالی با آنها تمرین داشته باشیم و « انعکاس تغییر وتحولات درونی ماست که پیوسته در حال غلیان است » (گوتیل، 1381: 11) به عنوان پدیده‌ای که به طور مستقیم در ارتباط با زندگی روانی است، تلّقی می‌شود و نیز «رؤیاها برای واضح سازی افکار یا گذشته و یا جلب توجه به یک معضل روانی پایدار و فراموش شده زندگی تشکیل می‌شوند» (فارادی، 1377: 2) و شخصیتها و تصاویری که روزگاری بخشی از زندگی ما بوده اند در آن تجلّی می­یابند.

فروید 3 رؤیاها را «شاهراهی به سمت ناهوشیار» می‌داند؛ زیرا امیال و نیازها و ترسهای فرد در رؤیا ابراز می‌شود. (فروید، 1388: 35) به عقیدة یونگ رؤیاها، هم ناهشیار شخصی فرد(Individual Unconcious) و هم ناهشیار جمعی( Collective Unconscious) کل بشریت را منعکس می‌کنند. این بدان معنی است که برخی رؤیاها ممکن است به رابطة فرد با کل بزرگتری چون خانواده بشریت یا نسل­های که در طول زمان وجود داشته‌اند، اشاره داشته باشد و این محتویات ناهشیار جمعی کهن الگو(Archetype) نامیده می‌شوند که آنیما(Anima) 4، آنیموس( Animus)5 و سایه‌ها ( Shadow)6 از جمله مهمترین آنان هستند.

یونگ 7 به ناهشیار جمعی با عنوان «عمیق‌ترین سطح روان که تراکم تجربیات موروثی گونة انسان و پیش از انسان را دربر دارد» (شولتز و شولتز، 2001: 100) می‌نگرد. او رؤیاها را از جهت درمان بیماران خود «کارکرد جبران» نامیده است بدین دلیل که ناخودآگاه آدمی‌به خاطر جبران زیان هایی که بدان رسیده است، رؤیا را از خود بروز می‌دهد و همچنین معتقد است: خواب ها عیناً جریان زیرزمینی و مخفی روحیه را منعکس می‌کند و به نظر او هیچ چیز در ما نمی‌تواند بروز کند، مگر آن که قبلاً از وجود ما بوده است. به نظر او «ما در خواب هایی که می‌بینیم تمام ادوار گذشتة تفکّر بشر را طی می‌کنیم «... خواب‌هایی که ما می‌بینیم ما را به کیفیت باستانی بشر بر می‌گردانند و به ما در درک آن فرهنگ کمک می‌کنند» (یونگ، 1386: 24).

گذشته از اینکه رؤیاها در بحث دینی، عرفانی، فلسفی، علمی ‌و روان شناسی جایگاه مهمی‌به خود اختصاص داده است در ادبیات فارسی؛ بویژه در ادبیات حماسی نقش مهمی‌در شکل گیری داستان‌ها به عهده دارد و از آن به عنوان ابزاری مهم در پیشگویی رویدادها بهره برده­اند.

اگرچه پژوهش­های گرانبها و متعددی در ابعاد گوناگون به لحاظ ساختاری و محتوایی در شاهنامه صورت پذیرفته است؛ اما با توجه به نگاه روانشناختی فردوسی و مرکزیت بخشیدن به رؤیا و استفاده از آن به عنوان یکی از ابزارهای مهمّ داستان پردازی، توجه چندانی از این منظر به رؤیا نشده است. به همین جهت ضروری به نظر می­رسد، ساختار رؤیاهای شاهنامه با رویکرد روانشناختی مورد تحلیل قرار گیرد. از آنجایی که واژة «رؤیا» معادل عربی «خواب» است در این پژوهش تفاوتی بین این دو قائل نشده و هریک به جای دیگری به کار می­رود.

 

رؤیا در شاهنامه

در شاهنامه که نمونة اعلای ادبیات حماسی ایران است، به خواب‌هایی برمی خوریم که نیازمند تأمّل و تعمّق بیشتر است، چرا که تعبیر و تفسیر درست و منطقی آن می­تواند ما را به سرچشمة نمادها در شاهنامه و علل تغییر رفتار شخص رؤیا بین و نهایةً آبشخور فرهنگ ایرانی رهنمون سازد.

گونه­گونی رویدادها در شاهنامه ایجاب می‌نماید که حوادث در رؤیا متنوّع باشد. علاوه بر این رؤیاها کم و بیش نمایانگر وقایع حماسه است و در واقع ابزار دست‌یابی به حوادثی است که در واقعیّت به وقوع خواهد پیوست.

در شاهنامة فردوسی موضوعات گونه‌گون با ابعاد مختلف طرح شده است که یکی از آنها بعد عاطفی و روانی است و از این منظر، خواب یکی از موضوعاتی است که در مرکز توجه حکیم فردوسی قرار دارد.

رؤیا در شاهنامه نوعی نقب به ناخودآگاه فردی است و از این منظر با اسطوره که ناخودآگاه جمعی است شباهت پیدا می‌کند.نیز رؤیاها در حماسه، نتیجة شنود روان‌های بیدار در دل شب است، از سخنان تقدیرگران فلک­نشین که در حال گفتگو برای تعیین سرنوشت زمینیان می‌باشند.

ستاره زند رای با چرخ و ماه
روان‌های روشن ببیند به خواب

 

سخن‌ها پراکنده گردد به راه
همه بودنی­ها چو آتش بر آب
                       (فردوسی،1386: 8/ 81)

 

خواب­ها در داستان­های شاهنامه به عنوان بن‌مایه‌های مهمّی در سیر و پیشبرد داستان تأثیرگذارند و از جهت موقعیت در میانه قصه‌ها واقع می‌شوند و موجب روی­دادن وقایع بعدی­ هستند. رویدادهای خواب یک اتفاق ماوراءالطبیعی است و حضور اشخاص در خواب یک حضور جسمانی نیست و مکان و زمان خواب­ها نمادین است. نیز خواب­های اهورایی یا رؤیاهای صادقه در شاهنامه، تمهیدی فرا حسّی و متافیزیکی است که قهرمانان را یاری می­دهد و از رهگذر ضمیر ناخودآگاه به رخدادهای آینده رهبری می­کند و به آنان هشدار می­دهد.

فردوسی در شاهنامه، ازخواب­ها به عنوان ابزاری مهم در جهت نیل به اهداف تربیتی و دینی و اخلاقی خود بهره می­جوید و در داستان­های خویش به رؤیاها مرکزیت بخشیده و آن را به عنوان یکی از ابزارهای مهم در داستان­پردازی خویش به کارگرفته است وبه وسیلة آن اعتقادات ملّی و دینی ایرانیان را این­گونه به تصویرمی­کشد، نیز در داستان‌های خود بصورتی روانشناختی با مقوله رؤیا برخورد می­کند و از همة ظرفیت­ شخصیت­های داستانی در جذّاب­تر شدن داستان­ها استفاده می‌نماید.

دیدگاه فردوسی در مورد خواب، تلفیقی از دیدگاه اسطوره­ای، فرهنگ ملّی و اسلامی اوست. از نظر او (چنانکه در اغلب ادیان و مذاهب؛ بلکه در فلسفه غرب و شرق ) دریچه­ای به عالم غیب است و پیام­های آن جز در دل روان­های روشن؛ بخصوص پیامبران، شاهان و شاهزادگان و پهلوانان افکنده نمی­شود و حاصل شنود، روان­های پاک از رایزنی ستاره و چرخ و ماه است. چنانکه داستان انوشیروان، آنجا که رؤیای او را استادانه می­سراید، گواه این دیدگاه اوست. فردوسی در این ابیات با توجه به اعتقادات دینی خود تأکید می­دارد که خواب­ها را نباید بیهوده شمرد؛ بلکه باید آن را یکی از چهل و شش جزء پیغمبری دانست.

نگر خواب را بیهوده نشمری
بویژه که شاه جهان بیندش

 

یکی بهره دانش ز پیغمبری
روان درخشنده بگزیندش
                       (فردوسی،1386: 8/ 81)

 

پدیدة خواب در داستان­های شاهنامة فردوسی، از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. رؤیاها، در شاهنامه ابزار دست‌یابی به حوادثی هستند که در واقعیت دیده و شنیده شده­اند و از آنجا که در پندار اساطیری، رؤیا به عنوان پیک ایزدان و حامل پیام مهمی از سوی آنها هستند و اغلب به واقعیت می‌پیوسته است و از آن به عنوان یکی از ابزارهای مهم پیشگویی استفاده می‌نموده­اند.

در باور شاهنامه «رؤیا پنجره‌ای است به سوی نادیده‌ها و ناشنیده‌ها و سرانجام ناشناخته‌ها» (سرّامی، 1373: 979) و اعتقاد به درستی آن «مرده ریگ اندیشه‌های اساطیری است. تبانی اختران با یکدیگر گونه‌ای نو از رایزنی خدایان در باب تقدیر زمینیان است» (سرّامی، 1373: 555) شخصیت­هایی که در شاهنامه رؤیا می‌بینند، اغلب شاهان و پهلوانان هستند و خواب­های آنان تلفیقی از فعالیت­های روزانه و محتویات موجود در ضمیر خودآگاه، نیمه خودآگاه (خاطرات در کنار فعل و انفعالات سیستم عصبی و حالات بیولوژیکی بدن در موقع خواب) و ناخودآگاه است. همچنین نوعی رؤیای صادقه محسوب می­شد که پیام مهمی به همراه دارد و موجب بروز واکنش از سوی شخص رؤیابین می‌شوند.

برخی از رؤیاهای شاهنامه بصورت نمادین و برخی روشن و مستقیم پیام خود را القا می­نمایند و برای دست یافتن به مفهوم آن دسته که نمادین­اند، نیاز به رمزگشایی توسط خوابگزاران و موبدان و اخترشناسان است و گروهی دیگر که رؤیاهای صریح می­باشند، پیام آنان بدون فرو پیچیدگی در نمادها بیان می­شود، این خواب­ها از نوع رؤیاهای صادقانه هستند و برای وقوف بر حوادث آینده در دل رؤیابین ‌افکنده می­شود.

از نظر روانی، خواب­هایی که شخصیت­ها در شاهنامه می­بینند، بسته به پیامی که از آن دریافت می­دارند، به نوعی در آنان ایجاد نگرانی می­نماید و همین امر موجب می­شود، رؤیابین از خود واکنش مثبت یا منفی بروز دهد تا کنترل شرایط به وجود آمده را به دست گیرد. این امر در بسیاری از موارد موجب کارکردهای مختلف رؤیا می شود و اثرات مختلف روانی و رفتاری بر شخصیت­ها دارد.

بر اساس تعداد شخصیت­های خواب بیننده، مجموعاً به 16 مورد در شاهنامه (نامة باستان ) اشاره شده است. از جمله:

1- رؤیای افراسیاب (ج3: 39)                                   11- رؤیای کتایون (ج6: 16)

2- رؤیاهای بابک (ج7: 117)                                   12- رؤیای کیخسرو(ج5: 266)

3- رؤیای بهرام چوبین (ج8: 257 )                            13- رؤیاهای کید (ج7: 13-15)

4- رؤیای پیران ویسه (ج3:107)                                14-رؤیای گشتاسب (ج6:25)

5- رؤیای توس (ج4: 106)                                      15-رؤیای گودرز (ج3: 131)

6- رؤیای جریره ( ج4: 43)                                      16-رؤیای نوشین روان (ج8: 81)

7- رؤیاهای سام (ج1:101)

8- رؤیای سیاوش (ج3: 96)

9- رؤیای ضحاک (ج1: 39)

10- رؤیای فردوسی (ج6: 45)

 

نحوة القاء رؤیاها در شاهنامه

بطورکلّی؛ رؤیاها در شاهنامه ازجهت نحوة­ القا پیام به رؤیابین به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم نمود می­یابند:

الف - القاء مستقیم

این گروه، رؤیاهایی هستند که فرد، شخصاً در خواب به مشاهدة تصاویری رمزی می­پردازد و از زبان نمادین، پیچیده و چندسویه برخوردار­است. در چنین رؤیایی شخص به سبب قرار گرفتن در وضعیتی که با دنیای روزمرّه و عادی بسیار متفاوت است، برای فهمیدن پیام رؤیا نیاز به رمزگشایی و خوابگزاری دارد. مانند: خواب­های نوشین­روان، افراسیاب، کید، سیاوش، بابک، سام، ضحاک، جریره، گشتاسب، کتایون و بهرام.

ب - القاء غیر­مستقیم

این دسته، رؤیاهایی هستند که با یک واسطه که اغلب از طریق سروش است و یا به واسطة شخصیت­هایی که پیشتر مرده­اند( سیاوش و دقیقی )، وقایع رؤیا به شخص خواب بیننده القا می­شود، خواب­های گودرز، کیخسرو، توس، پیران و فردوسی از این قبیل­اند. این گونه خواب­ها در واقع آن­قدر واضح و مشخص هستند که نیاز به رمزگشایی و خوابگزاری ندارند و پیام رؤیا مستقیماً به شخص رؤیابین داده می­شود.

چنان دید سالار پیران به خواب
سیاوش بر شمع تیغی به دست

 

که شمعی بر افروختی زآفتاب
به آواز گفتی: «نشاید نشست»
                      (فردوسی،1386: 3/ 107)

 

چنان دید در خواب کو را به گوش

 

نهفته بگفتی خجسته سروش
                                  (همان، 5/ 266)

 

چنان دید گوینده یک شب به خواب
دقیقی زجایی پدید آمدی
 

 

که یک جام مِی داشتی چون گلاب
برآن جام می داستانها زدی
                                   (همان، 6/ 45)

 

 

           

 

ساختار رؤیاهای شاهنامه

صرف­نظر از مستقیم یا غیر مستقیم بودن رؤیاها، و نیز تقسیم­بندی خواب­ها از منظر دوره­های تاریخی، پهلوانی و اساطیری، خواب­های شاهنامه را می­توان از لحاظ ساختاری مورد مطالعه قرار داد و آنها را در سه حوزة منشاء، چهره و نتیجة خواب تحلیل و بررسی نمود. در این پژوهش خواب­های شاهنامه را در این سه حوزه به گروه­های مختلف تقسیم می­شود و مورد تحلیل و توصیف قرار می­گیرد.

الف- منشاء خواب

ویژگی­های فطری، شخصیتی و منش اشخاص در چگونگی شکل­گیری ناخودآگاه،نیمه­آگاه و خودآگاه تأثیر مستقیم دارد و بدون شک، منشاء رؤیا محسوب شده و در نحوة شکل­گیری و نمود آنان نقش مهمی ایفا می­نماید. به همین جهت به دلیل تمایز سرشت ایرانیان و انیرانیان و انباشته­های ضمیر آنان، منشاء رؤیاهای شاهنامه را از منظر ایرانی و انیرانی بودن می­کاویم و به عنوان نمونه به تحلیل برخی از آنها می­پردازیم.

 

1- رؤیاهای ایرانی

ناخودآگاه ایرانیان به دلیل ویژگی­های برجستة شخصیتی شاهان و پهلوانان ایرانی انباشته از نیکی­ها، خجستگی­ها، پهلوانی­ها و موبدگونگی­هاست و سرزمین ایران که مولد پاکی و روشنی است، بی­تردید محل بروز و ظهور نیکی­ها و نیک­فرجامی­هاست. « ایران در نمادشناسی باستانی، نماد سپند روشنی، سرزمین روز است و ایرانیان فرزندان روز هستند، آنان همواره با روشنایی و روز در پیوندند» (کزّازی،1376: 169).

وجود چنین ناخودآگاهی موجب بروز رؤیاهایی روشن و نوید بخش می­شود و با رؤیاهای پر هراس و آشوب و بدیمن نیرانیان متفاوت است. لذا در شاهنامه رؤیاهای ایرانی اغلب، صادقانه، اهورایی و ایزدی است و به همین دلیل از آینده آگاه هستند. به عبارت دیگر اکثر وقایع و تحوّلات زمینی، پیش از آن که در عالم خارج، واقع شوند در عالم رؤیا برای کسانی که به فرا جهان متّصلند، به گونه­ای آشکار مجسّم می­شوند. در بین ایرانیان شاهنامه، به شاهان ایرانی لقب «موبد- شاه» 8 می­دهند و با توجّه به این ویژگی، پادشاهان که شخصیت­هایی روحانی و پاک نهادند و پهلوانان ایرانی که خود نمونة بارز دینداری و بی­آلایشی و جوانمردی­اند، رؤیا می­بینند. رؤیاهای ایرانی از قبیل رؤیای سام، سیاوش، گودرز، توس، کیخسرو، گشتاسب، فردوسی، بابک، نوشین روان و بهرام چوبین.

 از میان رؤیاهای ایرانی به عنوان نمونه به تحلیل رؤیای گودرز می­پردازیم:

- رؤیای گودرز

گودرز در میان بزرگان و نام آوران ایرانی از پایگاه شایان توجّهی برخوردار است و بنا به احترام ویژه­ای که در میان شاهان و پهلوانان دارد، در بسیاری ازموارد حلال مشکلات است. او در عین پهلوانی و رادی، مردی روحانی و یزدان شناس است و نیز به دلیل داشتن فطرت پاک و پالوده، راه رهایی ایرانیان را از رنج و سختی، در دل او می­افکنند و رؤیای او گره از کار ایرانیان گشوده و منجر به ظهور منجی ایرانیان و از بین رفتن بیداد و ستم افراسیاب و پیروزی روشنایی بر تیرگی­ها می­شود.

او شبی در خواب می­بیند، ابری پرآب در حالی که سروش بر آن ابر قرار دارد، از ایران برآمد و به گودرز می‌گوید: «گوش بگشای، اگر می­خواهی از سختی‌ها و از این ترک اژدها فش رهایی یابی، نامداری جوان را که نام او کیخسرو و از نژاد سیاوش است در توران بیاب... وقتی پای او به ایران برسد، هرچه از چرخ بخواهد برآورده می­شود... یک لحظه از کین­خواهی از افراسیاب درنگ نمی­کند... از پهلوانان ایران تنها گیو می­تواند نشانی از او بیابد» و اینگونه است که فرزندش گیو را در جستجوی آینده­ای روشن برای جهانیان راهی سرزمین تیرگی­ها می­نماید.

چنان دید گودرز یک شب به خواب
بر آن ابر باران، خجسته سروش
ز تنگی چو خواهی که یابی رها
به توران، یکی نامداری نو است
زپشت سیاوش یکی شهریار
شب و روز در جنگ، بر زین بود
ز گردان ایران و گردنکشان
چنین است فرمان گردان سپهر

 

که ابری بر آمد ز ایران پر آب
به گودرز گفتی که: «بگشای گوش
وز این نامور ترک نر اژدها
کجا نام آن شاه، کیخسرو است
هنرمند و از گوهر نامدار
همه ساله، در جوشن کین بود
نیابد جز از گیو ازو کس نشان
بدو دار، از داد، گسترده مهر»
                   (فردوسی،1386: 3/ 132)

و بدین ترتیب به دلیل سرشت بی­آلایش و موبد صفت گودرز محل تجلی رؤیای رهایی ایرانیان از بند پلیدی‌ها می‌شود و سروش از میان همة ایرانیان پیام خجسته خویش را به او می­نمایاند.

 

2- رؤیاهای انیرانی

از جملة انیرانیان، تورانیان هستند. کشور توران در شاهنامه سرزمین تیرگی، شب و نماد اهریمنی است. هر دیو پنداری که روزگاری به سرزمین  نور تاخته و بر ایرانیان تیغ و کمان کشیده؛ به گونه­ای نهانی در نماد تورانیان جای گرفته است. بنابراین رؤیاهایی که شخصیت­های غیر ایرانی و بخصوص تورانی، می­بینند چون از همان سرشت و نهاد بد سرچشمه می­گیرد، پیوسته حامل پیام جنگ، خونریزی، دشمنی، ددمنشی، شکست و تباهی است و نیز در خواب­های آنان نمادهای هراسناک که در آن نشان از اندوه و قبض در کار است، دیده می­شود. رؤیاهای نیرانی شاهنامه شامل رؤیای ضحاک، افراسیاب، پیران ویسه، جریره و کید هندی است. از میان خواب­های نیرانی به عنوان بهترین نمونه به تحلیل رؤیای افراسیاب اشاره می­پردازیم:

- رؤیای افراسیاب

افراسیاب، پادشاه توران، سرشتی اهریمنی دارد. «فرمانروای پلیدی و نابکاری است که به هنگام قدرت و پیروزی بر ضعیفان نمی­بخشد؛ امّا در تنگنای ناتوانی و پریشانی دست صلح و دوستی از آستین نیاز به در می­آورد» (البرز،1369: 43) از ویژگیهای دیگر شخصیتی او تیز خشمی، خشک مغزی، بی­رحمی، سست عهدی و افسونکاری است و بیشتر نبردهای پهلوانی شاهنامه مربوط به دوران سلطنت اوست. 

او با چنین شخصیتی در خواب می­بیند که

چنانچون شب تیره من دیده­ام
بیابان پر از مار دیدم به خواب
زمین خشک شخّی که گفتی سپهر
سراپردة من زده بر کران
بر تخت من تاختندی سوار
مرا پیش کاووس بردی دوان
دو هفته نبودی ورا سال بیش
دمیدی به کردار غرّنده میغ

 

ز پیر و جوان نیز نشنیده­ام
جهان پر ز گرد، آسمان پر عقاب
بدو، تا جهان بود، ننمود چهر
به گردش سپاهی ز گندآوران
سیه پوش و نیزوران صدهزار
یکی باد سر نامور پهلوان
چو دیدی مرا بسته در پیش خویش
میانم به دو نیم کردی، به تیغ
                     (فردوسی،1386: 3/ 39)

 

بعضا ًدر عالم رؤیا عواقب تلخ و ناگوار رفتار انسان در شکل و شمایل موجودات پر هول و هراس و یا پدیده­ای طبیعی وحشت­زا خود را می­نمایاند، تردیدی نیست رؤیای هر انسان از نوع نگاه او به خود و دیگران سرچشمه می­گیرد و اگر تعامل انسان با دیگران در عالم واقع مبنی بر رفتارهای عقلانی و انسانی باشد، بدون شک آنچه در خواب نیز واقع می­شود، پیام روشنی از آسودگی خاطر و آرامش روان بشر دارد. طبعاً اگر رفتاری خاستگاه شیطانی داشته باشد، آنچه در عالم رؤیا نمودمی یابد چهره­ای ترس­آور و هول­انگیز است که آرامش روانی انسان را سلب می­نماید و افراسیاب می‌تواند نمونة بارزی از گروه دوم باشد که زشتی و بدخویی در طبع او موکّد است، بنابراین خواب او نیز وحشت را دامن می­زند.

خواب­های انیرانیان، به دلیل زشتی رفتارشان توام با وحشت و هراس است که فراغت و آرامش را از آنان سلب می‌کند و افق روشنی فرا روی آنان نیست. اگر چه ممکن است، در خواب بعضی از ایرانیان نیز با فضای خوف و هراس مواجه باشیم؛ امّا کمیت ترس و دلهره در خواب انیرانیان بسیار افزون‌تر است.

ب - چهرة خواب

رؤیا به جهت ویژگی تصویری بودن نمادهای خود به رؤیابین این امکان را می­دهد که نمادهای نمایانده شدة ضمیر خود را بوضوح در رؤیا به تماشا بنشیند، نیز با استعانت از این تصاویر با سهولت بیشتری به پیام­های ایزدان خود دست یابد. تصاویر زیبای رؤیاها در شاهنامه به بهترین شکل توسط فردوسی تصویرگردانی شده و القای پیام می­نمایند. تصاویری که گاه هریک به تنهایی نمایاننده چند نمادند و گاه چندین نماد بیانگر یک مفهوم هستند.

برخی از این نمادها، تباری و برخی دیگر جهانی­اند. در شاهنامه اسطوره­ها که خود نمادی از آمال و اندیشه­های اقوام ایرانی در طول قرون متمادی هستند رؤیا می بینند و نقل رؤیاهای آنان بعضاً تأثیر پذیرفته از فرهنگ ملّی و اسلامی فردوسی می­باشد. رؤیاهای شاهنامه در حوزة چهرة خواب­ها به سه گروه: رؤیاهای صریح، کاملاً نمادین و نیمه نمادین تقسیم می­شوند.

1- رؤیاهای صریح

در این­گونه رؤیاها پیامی (وقایع آینده) که به بیننده القا می­شود، بدون پوشیدگی و پیچیدگی در نمادها به رؤیابین نموده می­شود و اغلب برای دست­یابی به مفهوم رؤیا نیاز به خوابگزاری و رمزگشایی نیست. در شاهنامه این­گونه رؤیاها اغلب توسط قهرمانان روشن روان دیده می­شود:

فردوسی در سرایش رؤیای توس اینچنین می­گوید:

چنان دید روشن روانش به خواب

 

که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
                      (فردوسی،1383: 4/ 106)

 

ویا در رؤیای انوشیروان دیدگاه او در مورد این قبیل رؤیاها اینگونه است:

روان‌های روشن ببیند به خواب

 

همه بودنیها چو آتش بر آب
                                   (همان، 8/ 81)

 

در اکثر این رؤیاها، به وسیلة سروش یا موجودی فرازمینی (روح سیاوش) و یا مردی جادو وقایع آینده به قهرمانان نمایانده می­شود.

چنان دید در خواب کو را به گوش

 

نهفته بگفتی خجسته سروش
                                 (همان، 5/ 266)

از جملة این رؤیاها می­توان به رؤیای کیخسرو، گودرز، توس، سام، بهرام، ضحاک و کتایون اشاره نمود. رؤیای کیخسرو از بهترین نمونه­های این دست از رؤیاهاست:

- رؤیای کیخسرو

کیخسرو، ممتاز از همة شهریاران نیکو خصلت اساطیری ایران است. پایان و حاصل کار او براستی، رسیدن به پایگاه انسان کامل است. آنچه در فرجام زندگی پرماجرای کیخسرو اهمیت دارد، «مشی و معاملت عارفانة اوست... اهل پایمردی و مرد راه است، نه آنکه از ناداشت مُراد نمی­رانَد... نه همسری گزیده و نه به فرزندی دلشاد بوده است. تنها چیزی که خواسته، پالایش زندگی از عوامل آلودگی است» (حمیدیان، 1383: 323). او از پادشاهان بزرگ و نامبردار کیانی و ثمرة پیوندی بد فرجام میان پدر و مادری ایرانی و تورانی؛ سیاوش و فرنگیس است. زندگی و مرگ این شهریار کیانی استثنایی است. او دارندة فرّة ایزدی است و حمایت ایزد پیوسته برای او راهگشا و چاره­ساز است. ­ او پهلوانی است در آموخته، بردبار، مهربان، قدردان و یزدان­پرست. روح ملکوتی و اندیشة اهورایی کیخسرو، پس از کشتن افراسیاب و شکست تورانیان، آرزوی پرواز به جهان پاکان را در دل او تازه می­کند:

کنون آن به آید که من راهجوی
 روانم بدان جای نیکان برد

 

شوم پیش یزدان پر از آب روی
که این تاج و تخت مهی بگذرد
                    (فردوسی،1384: 5/ 266)

پس به آرزوی آرامش، دل به سوی خدای خویش می­کند و روی نیاز بر خاک می­ساید و چشم آمرزش بر آفریدگار خویش می­دوزد:

بپوشید پس جامة نو سپید
بیامد خرامان به جای نماز
همی گفت کای برتر از جان پاک          
مرا بین و چندی خرد ده مرا          
نگه دار بر من همین راه و سان         

 

نیایش کنان با دلی پر امید
همی گفت با داور پاک راز
بر آرندة آتش از تیره خاک
هم اندیشة نیک و بد ده مرا
روانم بدان جای نیکان رسان
                              (همان، 5/ 266)

 

و پس از روزها گوشه­گیری و نیایش، شبانگاه از خداوند سفر به مینو را می­خواهد و در خوابی زیبا از سوی سروش دعوت می­شود:

شب تیره از رنج نغنود شاه
بخفت اوی و روشن روانش نخفت
چنان دید در خواب کو را به گوش
که: «ای شاه نیک  اختر و نیکبخت
اگر ز این جهان تیز بشتافتی
به همسایگی داور پاک جای
چو گیتی ببخشی، میاسای هیچ

 

بدان گه که بر زد سر از برج ماه
که اندر جهان با خرد بود جفت
نهفته بگفتی خجسته سروش
بسودی بسی یاره و تاج و تخت
کنون آنچه جستی، همه یافتی
بیابی بدین تیرگی در مپای
که آمد تو را روزگار پسیچ»
                                         (همان)

 

کیخسرو پس از دیدن این رؤیا خود را برای رفتن آماده می­سازد، با جانشین کردن لهراسپ ازعهده مسئولیت ایران به در می­آید و پس از شستن سر و تن خود در چشمه، در اوج بزرگیها - همانگونه که در رؤیایش به او مژده داده شده بود – به آسمان عروج می­کند:

چو بهری ز تیره شب اندر چمید
بدان آب روشن سر و تن بشست       
چنین گفت با نامور بخردان         
کنون چون برآرد سنان آفتاب         

 

کی نامور پیش چشمه خمید
همی خواند اندر نهان زند و است
که« باشید پدرود تا جاودان...
نبینید از این پس مرا جز به خواب»
                               (همان، 5/ 267)

این خواب از نظر وضوح و روشنی و فضای تقدّس گونه و روحانی  بودن آن، قابل توجّه است. و در واقع نوعی خواب اهورایی است که خودخواسته است و با خواب­های معمولی تفاوت دارد. او همان چیزی را در خواب دیده که می­خواسته و اراده کرده است. از این جهت خواب او در بین خواب­های دیگر منحصر به فرد است. این خواب در تفاوت آشکار با رؤیاهای دیگر که از نظر چهرة خواب کاملاً نمادین هستند می باشد در یک فضای متفاوت،انسان را به سیر و سلوک سوق می­دهد.

آنچه که در خواب کیخسرو با آن مواجه می شویم، همان مصداق رؤیای صادقه است که در قرآن نیز بدان اشاره شده است و این نوع از خواب­ها در نگرش آرمانی بشر ریشه دارد.

در این رؤیا به نماد خاصّی بر نمی­خوریم و سروش پیام آور عروج کیخسرو به مینوست، خواب کیخسرو به نوعی نوید به آرمانهایی است که افرادی با صفات کیخسرو در آرزوی آن لحظه شماری می­کنند و اسباب و لوازم ثروت و قدرت از جمله باره و تاج و تخت، آنها را به خود فریفته نخواهد نمود.

2- رؤیاهای کاملاً نمادین

این­گونه رؤیاها کاملاً پوشیده از نماد و در قالب تصاویری نمادگونه بازمی­تابد که برای پی­بردن به مفهوم آن، گشودن رموز نمادها ضروری می­نماید که این وظیفه  در گذشته به عهدة خوابگزاران تیز بین و کاردان بوده است.

از آنجا که در خوابگزاری نمادهای رؤیا دارای معانی دقیق و مابه­ازای کاملاً مشخصی در جهان واقعی هستند، شاید بهتر باشد که آن­ها را «نشانه » بنامیم؛ چرا که نشانه عبارت است از «تصویری ملموس و مرئی که به طور قراردادی برای نمود یک اندیشه یا موجودیتی مادی و اخلاقی در نظر گرفته می شود» (شوالیه،1378 :45). بدین ترتیب هر نشانه یک معنی دارد؛ اما یک نماد استعداد پذیرش معانی متعددی را دارد «در تعبیر رویدادها بهره‌گیری از اصطلاح تنها مبتنی بر نوعی توافق قبلی است و در حقیقت، در این  شعبه از دانش بشری نماد از توسع معنایی برخوردار شده است» (صرفی،1383: 5).

رؤیاهای کاملاً نمادین در شاهنامه از کثرت بالایی برخوردار است. از جملة این رؤیاهای کاملاً نمادین رؤیای کید پادشاه قنّوج، افراسیاب و رؤیای نوشین روان است. در همة این موارد پیام رؤیا توسط خوابگزار گشوده و تعبیر می­شود. به عنوان بهترین و گویاترین نمونة این دست رؤیاها، رؤیای کید هندی است.

- رؤیای کید

کید در ده شب متوالی، خواب­های به هم پیوسته­ای می­بیند که خوابگزاران از تعبیر آن عاجزند. در نهایت دانشمندی یزدان­پرست به نام «مهران» آن را تعبیر می­نماید و در پایان به او گوشزد می­کند که اسکندر با سپاهی به هند خواهد آمد و کید باید با اهدای دختر، فیلسوف، پزشک و جامی که مخصوص اوست، با اسکندر از در آشتی درآید.

یکی از رؤیاهای کید که در شب اول دیده شد، به عنوان نمونه، در ادامه مطلب آورده می­شود.

یکی خانه دیدم چو کاخی بزرگ
در خانه پیدا نه از کاخ بود
گذشتی ز سوراخ پیل ژیان
ز روزن گذشتی تن و بوم اوی

 

بدو اندرون ژنده پیلی سترگ
به پیش اندرون تنگ سوراخ بود
تنش را نکردی تنگی زیان
بماندی بدان خانه خرطوم اوی
                       (فردوسی،1385: 7/ 18)

در این رؤیا نمادهایی همچون فیل، کاخ بزرگ، سوراخی تنگ، خرطوم فیل به چشم می­خورد. ژنده پیل در خوابگزاری قدیم ایرانی نشانة پادشاهی قدرتمند است و کاخ نماد دنیاست «اگر بیند که سرایی معروف را بنیاد کرد به جایگاهی معروف، او از این جهان نیکی یاود و اگر سرای میان سراها بود، نیک تر بود...پس اگر بیند که بر آن سرا یا قصر پادشاهی ستم کرد که او را شناخت یا از دستش بیرون کرد، بیرون شدن او بود اندر جهان و اگر کسی بیند که بر پیلی نشسته بودی و مر همی او را همی­راندی چنانکه همی­خواستی و سلاح پوشیده داشتی، او پادشاهی عظیم بیاود یا بر مرد پارسی چیره گردد» (فخر رازی، 1385: 301 ، 188).

مهران در تعبیر خواب کید؛ خانه را با دری تنگ نماد دنیا و فیل را نماد پادشاه بیدادگر و گذشتن از در را نماد مرگ و به جای ماندن خرطوم فیل را نماد جانشینی پادشاهی سست و ناپارسا به جای او دانسته و این چنین گفته است:

توآن خانه را همچو گیتی شناس
که بیدادگر باشد و کژ گوی
ازین پس بیاید یکی پادشاه
به دل سفله باشد به تن نا توان
کجا زیر دستانش باشند شاد

 

همان پیل شاهی بود بی‌سپاس
جز از نام شاهی نباشد بر اوی
چنان سست و بی سود و ناپارسا
به آز اندرون نیز تیره روان
پر از غم دل شاه و لب پر زباد
                        (فردوسی،1385: 7/ 20)

مهران با قرار دادن هریک از اجزای رؤیا در مقابل تعبیر آن به گشودن رموز آن پرداخته و به مفهوم اصلی رؤیا دست یافته می­یابد.

 

3- رؤیاهای نیمه نمادین

رؤیاهای نیمه­نمادین برای رساندن پیام رؤیا از یک نماد مرکزی و اصلی استفاده می­نمایند. در چنین رؤیایی مرکز گرایی خواب مهم و کارگشاست. بدین معنی که با گشودن نمادها به مفهوم کل رؤیا می­توان دست یافت. رؤیاهایی از قبیل رؤیای فردوسی، جریره، توس، پیران ویسه و رؤیای سیاوش از این قبیل رؤیاها می­باشند. به عنوان نمونه رؤیای پیران مورد تحلیل قرار می­گیرد:

- رؤیای پیران

پیران ضمن مشاهدة خوابی که سیاوش به او می­نمایاند از ولادت کیخسرو مطلع می­شود:

چنان دید سالار پیران به خواب
سیاوش برشمع تیغی به دست
از این خواب نوشین سر آزاد کن
که روز نو آیین و جشنی نو است

 

که شمعی برافروختی ز آفتاب
به آواز گفتی نشاید نشست
ز فرجام گیتی یکی یاد کن
شب سور آزاده کیخسرو است
               (فردوسی،1385: 3/ 107)

 

نمادهای رؤیای پیران شمع و آفتاب و تیغ می­باشد که « هر یک نمادهایی از واقعیتند در این رؤیا شمع نماد نوزاد فرنگیس و آفتاب نماد فرنگیس و تیغی که سیاوش به دست دارد، نماد آغاز کین­خواهی کیخسرو از افراسیاب و تورانیان است» (سرّامی،1373: 983). شمع در خوابگزاری ایرانی نشانه نعمت و عزت است که با تولد کیخسرو نعمت و عزّت به جهانیان بخشیده می­شود. همچنانکه ابن سیرین می‌گوید: «شمع دولت وعز و نعمت بود»(تفلیسی،1373: 298) و در توضیح نماد تیغ می­توان گفت که «شمشیر می تواند با قدرت جادویی نیروهای تیرگی را که در مرگ­های بدخواهانه تجسّم می­شود با پیکاری از میان بردارد» (سرلو،1389: 531) بدین ترتیب شمشیر در این رؤیا نمادی از گرفتن کین سیاوش توسط کیخسرو می­تواند باشد.

نماد مرکزی این رؤیا شمعی است که از، آفتاب بر می­افروزد و پیران خود با تحلیل رؤیای خویش و با توجه به پیام سیاوش به تعبیر آن دست می­یابد و همسر خویش را به اتاق فرنگیس می­فرستد تا از تولد کیخسرو مطلع شود.

 

ج- نتیجة خواب

در مباحث علمی و روانشناسی به پیامدهای رؤیا توجه چندانی نشده است و فقط به علل رؤیا و نمادهای آن به جهت آشکار نمودن ناخودآگاه که در درمان بیماران نقش بسزایی دارد، اهمیت داده شده است؛ اما فردوسی از همه اجزای رؤیا بهره گرفته و با توجه به اینکه رؤیاها را در مرکز داستان­های خود قرار داده است از آن به عنوان یک ابزار مهم در جهت نیل به اهداف بلند و آرمانی خود بهره می­جوید. در این میان با توجه به اینکه رؤیاها پیشگویی کننده هستند و عمدةً در شاهنامه معتقد به درستی آن می­باشند، فردوسی حکیم از برخی رؤیاها نتایج قابل تأملی به دست می دهد که حتی از نظر روان­شناسی هم قابل توجیه است. از آنجا که «رؤیاها مهم‌ترین انگیزه‌های رفتار طبیعی و یا غیرطبیعی به شمار می‌آیند» (فروم، 1388: 34)، اثرات روانی آن بر رفتار اجتناب ناپذیر است، در این میان در شاهنامه رؤیاهای راست (صادقه)که برخی آن را «دری گشوده به سوی اسرار تقدیر» (سرّامی، 1373: 555) می‌دانند و گروهی آن را «یافته‌های روح از عالم غیب»(ابن خلدون،1369: 2/188) و گروهی «خواب­هایی از جانب خداوند»(تفلیسی،1373: 6) می‌نامند، نسبت به بقیه از نظر رفتاری و روانی بیشتر قابل توجه است. این گونه رؤیاها با توجه به پیام­هایشان برای رؤیابین در بسیاری از موارد موجب تغییر رفتار یا تغییر«سبک زندگی» در افراد می‌شوند.

بطور کلّی رؤیاهای شاهنامه در وهلة نخست درشاهان و شاهزادگان و پهلوانان؛ بویژه انیرانیان نگرانی و اضطراب ایجاد می­نماید و در مراحل بعد با توجه به  نوع پیام، منجر به واکنش­های مثبت یا منفی از جانب آنها می­شود.

در این پژوهش، خواب­ها به جهت آثار آنها بر شخصیت­های خواب بیننده، در دو بعد آثار روانی و آثار رفتاری تقسیم می­شوند.

 

1- آثار روانی رؤیاها

رؤیاها در بعد روانی اثراتی از قبیل: عبرت آموزی، شادی، شوک روانی، امیدواری، انفعال و... بر رؤیابین می­گذارند. این اثرات روانی موجب بروز واکنش­های مثبت یا منفی در رفتار شخصیت­ها می­شود. شاهان وشاهزادگان و نیز پهلوانان ایرانی که خود نمونه بارزدینداری و بی­آلایشی و جوانمردی­اند، از رؤیاهایشان اثرات مثبت می­پذیرند و با دریافت پیام رؤیای خود واکنش مثبت نشان می­دهند. همانند رؤیای سام، انوشیروان، گودرز، کیخسرو، سیاوش،توس، پیران، بابک و کید.

گاه نیز افرادی که دارای نوعی حقارت شدید و امیال سرکوب شده و ناکامی شدید هستند، رؤیا می­بینند که بیانگر مکنونات درونی آنهاست و نمادهایی که حاصل همان شخصیت است در رؤیاهایشان نمود می­یابد و نسبت به رؤیای خود واکنش منفی نشان می­دهند. این واکنش منفی می‌تواند نگاه شخص رؤیابین را نسبت به اطرافیان بدتر نماید و رفتاری ناپسندتر از گذشته از خود بروز دهد تا بدین وسیله از میزان تنش و اضطراب کم کند که در واقع این رفتار برای شخص حکم نوعی مسکّن موقت روحی را دارد. همانند رؤیای ضحّاک، جریره.

در برخی از رؤیاها نیز، شخصیت­ها به دلیل اعتقادات دینی، خود را به تقدیر می­سپارند و واکنش آنان در مقابل رؤیایشان انفعال است تا هر آنچه که در نهانخانة غیب برایشان رقم خورده است، به حقیقت بپیوندد. همانند رؤیای سیاوش،  بهرام، فردوسی.

 

آثار روانی رؤیاها بر شخصیت­های رؤیابین

عبرت­آموزی: رؤیای سام - امیدواری: رؤیای کتایون - شوک روانی: رؤیای ضحاک - انفعال: رؤیای سیاوش - شادی: رؤیای توس - اندوه و ترس: رؤیای جریره. از میان رؤیاهای فوق رؤیای سام مورد تحلیل قرار می­گیرد.

- رؤیای سام:

سام پهلوانی است، بیدار دل و یزدان پرست و مایة افتخار و سر بلندی شاهان ایرانی. هرجا دشمنی به ایران تاخته است، سام برای دفاع از میهن، علم پیکار بر افراشته.

او شبی در خواب می­بیند که مردی هندو، سوار بر اسبی تازی مژده  فرزند وی را می دهد: 

شبی از شبان داغدل خفته بود
چنان دید کز کشور هندوان
ورا مژده دادی به فرزند اوی

 

ز کار زمانه برآشفته بود
یکی مرد، بر تازی اسپی دوان...
بر آن برز شاخ برومند اوی
                   (فردوسی،1386: 1/ 101)

 

سام پس از بازگونمودن رؤیای خود برای موبدان و سرزنش شدن از جانب آنان به دلیل رفتار ناپسند با فرزندش دوباره در شب بعد در خواب می­بیند، از سمت کوه البرز درفشی بلند بر افراشته شده است و جوانی زیبا رو و خوش قامت در جلوی سپاهی در حرکت است و دو موبد دوشادوش او راه می روند، یکی از آن دو موبد پیش آمده و سام را مورد سرزنش قرار داده و رفتار او را زشت می داند نه سپید بودن موهای فرزندش را و می‌گوید:

یکی پیش سام آمدی زان دو مرد
تو را دایه گر مرغ شایستیی
گر آهوست بر مرد موی سپید

 

زبان بر گشادی به گفتار سرد...
تو را پهلوانی چه بایستیی؟
تو را ریش و سرگشت چون خنگ بید...
                                         (همان)

خواب سام که با زمینة قبلی صورت گرفته است و از وقایع گذشته سرچشمه می­گیرد، در واقع از رفتار  غیر معقول او با فرزندش زال ناشی می شود و در رفتار آیندة او و نیز یافتن فرزندش اثر گذار است. سام علی رغم اینکه به هنگام تولّد فرزندش زال از دیدن او بسیار اندوهگین می‌شود و مهر پدری را نادیده می انگارد؛ امّا به جهت یک رابطة ناپیدا که او را به زال پیوند می‌دهد، پس از مدتها ضمیر ناخودآگاه او همانند آتشفشان فوران می‌کند و گمشدة احساسات و عواطف پدری اش را در خواب به جستجو می‌نشیند، به همین علّت بلا فاصله پس از این خواب به جستجوی زال قیام می‌کند. او تا قبل از دیدار زال آرامش و سکون ندارد، به عبارت دیگر، سام گمشدة روانی و عاطفی خود را پس از سال‌ها می یابد و از خطرات مرموزی که ناشی از به حاشیه راندن مهر پدری بود نجات می یابد.

از آنجایی که رؤیاهای ایرانی نشات گرفته از ضمیر پاک و بی آلایش آنان است، بدون شک نتایج خواب های آنان نیز در رفتارشان تأثیر مستقیم دارد. سام با توجه به پیامی که از خواب خویش دریافت می دارد و وجود نمادهای رؤیای سام که وجود موبد در خواب به همراه فرزند که برای انتقام می آید نشان دهندة شدت و عمق عذاب وجدان از عملکرد خویش است و نیز موبد نماد کیفر می تواند باشد و در واقع آنها را می توان نمایندة خدا دانست که او را دچار عذاب کرده‌اند.

یکی پیش سام آمدی زان دو مرد
تو را دایه گر مرغ شایستیی
گر آهوست بر مرد موی سپید

 

زبان بر گشادی به گفتار سرد...
تو را پهلوانی چه بایستیی؟
تو را ریش و سرگشت چون خنگ بید...
                   (فردوسی،1386: 1/ 101)

باتوجه به اعتقاد به درستی رؤیا در گذشته (بخصوص اگر روشن روانی همچون سام آن را ببیند) در مقابل چنین خوابی عکس العمل سریع از خود نشان می‌دهد. گویی در بیداری به او نوید فرزندش را داده‌اند، سراسیمه برای یافتن فرزندش، به البرز کوه می‌رود. هنگام جستجو برای فرزندش، ابتدا از خداوند طلب آمرزش می‌نماید و در برابر کردارگذشته به اظهار ندامت ‌پرداخته و درصدد جبران مافات بر می‌آید.

به جهت تأثیری که سام از این خواب می پذیرد در نهایت به، در آغوش کشیدن فرزندش و جبران رفتارهای گذشته می‌انجامد.

ابر آفریننده کرد آفرین
همی گفت کای برتر از جایگاه
گر این کودک از پاک پشت من است
بر این بر شدن بنده را دست گیر

 

بمالید رخسارگان بر زمین
ز روشن گمان و ز خورشید گاه
نه از تخم بد گوهر آهرمن است
مر این بی گنه را تو اندر پذیر
                             (همان، 102-103)

 

 

 

 

 

 

 

بهترین کارکرد رؤیا، در این خواب اظهار ندامت از رفتار ناپسند گذشته و طلب آمرزش از درگاه خداوند می‌باشد. با توجه به شخصیتی که از سام، بعد از این ماجرا به دست داده می شود، اثر همیشگی و پایدار این رؤیا در رفتار سام مشهود است.

دلایل ذکر شده در بالا بهترین علل روانی برای خواب دیدن سام است و با اندکی رمزگشایی می‌توان به مفهوم رؤیا دست یافت و پیامهایی که رؤیا حاصل آنهاست کندوکاو نمود.

بهترین اثر تربیتی و کارکرد رؤیا، در این خواب متنّبه شدن و اظهار پشیمانی از رفتار ناپسند گذشته است که موجب شد، سالیان طولانی حس پشیمانی و عذاب وجدان در نهاد او انباشته شود تا روزی اینگونه نمود یابد. این خواب از نمونه های شاخص اثر مثبت روانی و تربیتی رؤیا است.

2- آثار رفتاری رؤیاها

شخصیت­های خواب بیننده به دلیل اعتقادی که به درست بودن رؤیاهای خود دارند با اثر روانی که از رؤیای خود می‌پذیرند، رفتارهایی بروز می­دهند که به: قتل و خشونت، تغییر رفتار، جنگ، طلب آمرزش، صلح، ازدواج، پیشگیری از خیانت، عروج، پیروزی، خود کشی، پادشاهی و...می­انجامد.

نتایجی که رؤیاها در رفتار شخصیت­ها می­گذارند مانند:

قتل: رؤیای ضحّاک - جنگ: رؤیای بهرام - طلب آمرزش: رؤیای سام - صلح: رؤیای افراسیاب - ازدواج: رؤیای کتایون - پیشگیری از خیانت: رؤیای انوشیروان - ظهور کیخسرو: رؤیای گودرز - عروج: رؤیای کیخسرو - پیروزی: رؤیای توس - خودکشی: رؤیای جریره - پادشاهی: رؤیای بابک - تغییر رفتارهای گذشته: افراسیاب. برای بسط بیشتر موضوع رؤیای ضحّاک مورد بررسی قرار می­گیرد.

- رؤیای ضحّاک

ضحاک در شاهنامه شخصیتی اهریمنی دارد و نماد پلیدی و نامبارکی است حتّی می توان گفت که همة بدی‌ها و ددمنشی‌ها در این نماد نمایان است. او مردی کینه‌توز است و با اهریمن پیوندی تنگ دارد، به گفتة اهریمن پدر خود را می‌کشد تا بر تخت او بنشیند. با بوسه‌های اهریمن بر شانه‌هایش دو مار می‌روید که خوراکشان مغز جوانان است.اژدهافش است و هزار سال به پلیدی فرمان می دهد و در زمان پادشاهی او:

نهان گشت کردار فرزانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
شده بر بدی دست دیوان دراز

 

پراکنده شد کام دیوانگان
نهان راستی، آشکارا گزند
به نیکی نبودی سخن جز به راز
                        (فردوسی،1386: 1/ 39)

 

این پادشاه با چنین گذشته‌ای در خواب می‌بیند که سه مرد جنگی ناگهان در کاخ پادشاهی او پدید می‌آیند، دو مهتر و یکی کهتر که قامتی بلند و دارای فرّ کیانی بود. طرز کمربستن و راه رفتن او شاه وار...برای جنگیدن با حالتی خشمگین به سوی ضحّاک رفت و گرزة گاو سار را بر سر او کوفت...برگردن او پالهنگ افکند و تا کوه دماوند او را با خود می‌کشاند و...

چنان دید کز کاخ شهنشهان
در مهتر یکی کهتر اندر میان
کمر بستن و رفتن شاهوار
دمان پیش ضحّاک رفتی به جنگ
یکایک همین گرد کهتر به سال
همی تاختی تا دماوند کوه
 

 

سه جنگی پدید آمدی ناگهان
به بالای سرو و به فرّ کیان
به چنگ اندرون گرزة گاوسار...
زدی بر سرش گرزة گاو رنگ
ز سر تا به پایش کشیدی دوال...
کشان و دوان از پس اندر گروه
                                   (همان، 40)

 

پرواضح است که چنین شخصیتی با چنین رفتارها و ناخودآگاهی مملوّ از عقده‌های سرکوب شده، واپس زده‌ها، ترس‌ها، اضطرابها و خشم‌ها، باید رؤیارویی چنین ترسناک داشته باشد و در نهان خود هر لحظه منتظر سرنوشت شومی برای خود باشد.

رؤیای ضحّاک اثر روانی شدیدی بر او دارد. در واقع نوعی شوک روحی برای او محسوب می شد که همین مسأله موجب می­شود، از خود رفتارهای نامعقول بروز دهد. با شنیدن تعبیر نامیمون خواب خود از موبد:

بدو گفت: پردخته کن سر زباد             
 اگر بــارة آهنینــی بــه پــای  
کسی را بود زین سپس تخت تو 
کجا نــام او آفــریــدون بـــود   
زند بر سرت گرزه ی گاو روی  
                                           

 

که جز مرگ را کس زمادر نزاد
سپهرت بساید نمانـی به جــای
به خــاک اندر آرد سر بخت تو
زمین را سپهری همایون بود...
به بندت در آرد زایوان به کوی
                                (همان، 41)

 

از شدّت ترس بیهوش شد و از تخت افتاد و برای مدّتی از تاج و تخت روی گردان شد:

چو بشنید ضحاک بگشاد گوش
گرانمایه از پیش تخــت بلــند 
                             

 

زتخت اندر افتاد و زو رفت هوش
بتابیــد روی از نهیــب و گزنــد
                                  (همان، 42)

 

رؤیای ضحّاک ریشه در اعمال ناپسند گذشتة او دارد. رؤیایی که در نتیجة آن به قتل و خشونت بیشتر بر می‌خوریم. تنها از شخصیتی چون ضحّاک چنین عکس العملی انتظار می رود، واکنشی که منجر به ادامة اعمالی قبیح همچون گذشته شده و در نحوه رفتار او نه تنها تغییری ایجاد ننموده؛ بلکه به مراتب بدتر هم شده است. نتیجة خواب ضحاک اقدام نمودن به قتل آبتین و جنگ و خشونت و ظلم و ستم بیشتر بر مردم و بر خانوادة فریدون است.

نشان فریدون به گرد جهان
نه آرام بودش نه خواب و نه خورد
بر آمد بر این روزگاری دراز
زمین کرد ضحاک پر گفتگوی
فریدون که بودش پدر آبتین
گرفتند و بردند بسته چو یوز
خبر شد به ضحاک یک روزگار
بیامد از آن کینه چون پیل مست
جزو هر چه دید اندرو چارپای
سبک سوی خان فریدون شتافت
به ایوان او آتش اندر فکند

 

همی بازجست آشکار و نهان
شده روز روشن بر او لاژورد
کشید اژدهافش به تنگی فراز...
به گرد جهان در همین جست و جوی
شده تنگ بر آبتین بر زمین
بر او بر، سر آورد ضحاک روز...
از آن گاو برمایه و مرغزار
مر آن گاو بر مایه را کرد پست
بیفگند و زیشان بپرداخت جای
فراوان پژوهید و کس را نیافت
ز پای اندر آورد کاخ بلند
                                  (همان، 44)

 

بی‌تردید گذشتة ضحّاک علّت روانی دیدن چنین رؤیایی می‌تواند باشد. البته چنین خوابی چندان هم دور از ذهن نیست. دیدن جوانی که او را به بند می‌کشد و با گرزة گاوسر بر سر او می‌کوبد، می‌تواند رمزی از همان جوانانی باشد که مغز آنان خوراک مارهایش شده است و این خواب او را متوجه گذشتة پر از بیداد و تباهی‌اش می‌نماید و با توجه به آن گذشته، آینده‌ای نامبارک برایش رقم می‌زند.

این خواب و خواب سام به جهت ریشه‌ای که در گذشته دارند، به هم شبیه‌اند؛ امّا نتیجة خواب و آثار روانی و تربیتی آن در رفتار شخصیتها با یکدیگر متفاوت است. در رؤیای سام با خجستگی و به فال نیک گرفتن رؤیا از طرف سام مواجه هستیم اما در خواب ضحّاک با اضطراب و ترس از آینده و نامبارکی و شومی و در نهایت تباهی او مواجه می‌شویم.

 

نتیجه‌

با پژوهش در رؤیاهای شاهنامه به ناخودآگاه پیشینیان خویش در طول هزاره­های متمادی و آمال و افکار آنان که محتویات ضمیرناخودآگاه است، پی می­بریم. محتوای خواب­های شاهنامه، تلفیقی از خودآگاه، نیمه خودآگاه و نا خودآگاه است که هر یک در جایگاه خود رؤیاهای صادقانه محسوب می­شود. چون ضمیر ایرانیان و انیرانیان با یکدیگر متفاوت است، رؤیاهای آنان نیز با یکدیگر متفاوت است. رؤیاهای انیرانیان مملو از نمادهای ترس آور و هراسناک است و پیامدهای ناخوشایندی به همراه دارد و بر عکس رؤیاهای ایرانیان به دلیل دینداری، پاکی و بی­آلایشی ایرانیان و گذشتة مملو از مهرورزی و وطن­پرستی، اغلب نوید شادی و بهروزی و پیروزی به همراه دارد. در حقیقت رؤیاهای شاهنامه پیک ایزدان هستند و حامل پیام مهمی از مینو برای شخص رؤیابین هستند که به دلیل اعتقاد به درستی رؤیاها در شاهنامه، موجب بروز واکنش از سوی شخصیت­ها می­شود. در شاهنامه برخی از خواب­ها کاملاً نمادین، برخی نیمه نمادین و برخی دیگر صریح و روشن نمود می­باشند و فردوسی در شاهنامه، این کتاب گران­سنگ، به نتیجة خواب‌ها عنایت خاصی نشان داده و اثرات خواب­ها را در دو بعد روانی و رفتاری مدّ نظر داشته و از آن در جهت پیشبرد اهداف متعالی خود کمال بهره را جسته­است. اگر چه نتایج حاصل از خواب نیز با هم متفاوت است از یک طرف می­تواند نوید بخش خجستگی و شادکامی باشد، همانند آن چه که در خواب سام،کتایون، بابک و گودرز واقع شد و از سوی دیگر اسباب تباهی و ذلّت و خواری گردند، همانند خواب­ ضحّاک. اثرات روانی و رفتاری رؤیا در برخی موارد همانند خواب افراسیاب کوتاه مدت و در برخی دیگر همانند خواب سام دائمی است. شاهان و پهلوانانی که که موبد صفت و یزدان پرست هستند معمولاً از رؤیاهای خود اثرهای مثبت تربیتی دریافت می­کنند. همانند سام. نتایجی که رؤیاها بررفتار شخصیت­های شاهنامه می­گذارند، در دو وجه کارکرد مثبت ومنفی می­باشند. کارکرد مثبت همچون: ازدواج، پیروزی، تغییر رفتار و کارکرد منفی مانند: جنگ، قتل، خودکشی.

در رؤیاهای صریح شاهنامه، اغلب موجودی فرا زمینی و روحانی نقش پیک آسمانی را برای رساندن پیام مینویان بازی می­کند. همانند رؤیاهای کیخسرو، گودرز، سیاوش و توس.

 

پی­نوشت­ها

1- شیخ شهاب الدین سهروردی (549-587) فیلسوف نامدار ایرانی، ملقب به شیخ اشراق و شیخ مقتول.

2- زیگموند شلومو فروید (1856-1939)روان پزشک اتریشی و پایه گذار رشتة روانکاوی است.

3- عنصر مادینه. تجسم تمامی گرایش های روانی زنانه در روح مرد است.

4- تجسم تمامی گرایش های روانی مردانه در روح زن است.  عنصر نرینه.

6- نمایان­گر صفات وخصوصیات ناشناخته یا کم شناخته­شده­ی «من» است و مربوط به خودآگاه می باشد.

7- کارل گوستاو یونگ (1875-1961)روانشناس و متفکر سوئیسی که به روانشناس تحلیلی معروف است.

8- از کزازی، نامة باستان جلد 4،ص4.

 

1- ابن‌خلدون، عبد­الرحمن.(1369). مقدمة ابن‌خلدون، ترجمة محمد پروین گنابادی، تهران: انتشارات علمی‌ و فرهنگی.

2- البرز، پرویز.(1369). شکوه شاهنامه در آینة تربیت و اخلاق پهلوانان، تهران: دانشگاه الزهرا.

3- فخر رازی،محمدبن عمر.(1385). خوابگزاری همراه التعبیر، به اهتمام ایرج افشار، تهران:المعی.

4- پورنامداریان، تقی. (1386). رمز و داستانهای رمزی، تهران: علمی و فرهنگی تهران.   

5- تفلیسی، حبیش بن ابراهیم. (1373). تعبیر خواب ابن سیرین و دانیال، تهران: یسنا.

6- حمیدیان، سعید. (1383). درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی، تهران: ناهید.

7- سرّامی، قدمعلی. (1373). از رنگ گل تا رنج خار، تهران: علمی و فرهنگی.

8- سرلو،خوان.ادواردو. (1389). فرهنگ نمادها، ترجمه مهر انگیز اوحدی،تهران: دستان.

9- سهروردی، شهاب­الدین. (1355). مجموعة مصنّفات شیخ اشراق، تصحیح سید حسن نصر، تهران: انجمن فلسفه.

10- شوالیه، ژان.گربران.الن. (1378). فرهنگ نمادها، ترجمه سودابه فضایلی،تهران: جیحون.

11- صرفی، محمّدرضا. (1383). «خواب و خوابگزاری در شاهنامه »، مجله دانشکدة ادبیات و علوم انسانی مشهد، ش 147، ص1-23.

12- فارادی، آناباک.نیت علی. (1377). «شما رؤیای خود را چگونه تفسیر می‌کنید؟»نشریه ابرار، (1-2).

13- فروم، اریک. (1388). زبان از یاد رفته، ترجمة ابراهیم امانت، تهران: مروارید.

14- فروید، زیگموند. (1388). تفسیر خواب، ترجمه شیوا رویگریان، تهران: مرکز .

15- کزّازی، میر­جلال­الدین. (1381). از گونه ای دیگر، تهران: مرکز.

16- ------------------ .(1383). نامة باستان، ج 4، تهران: سمت.

17- ------------------ .(1384). نامة باستان، ج 6، تهران:سمت.

18- ------------------ .(1384). نامة باستان، ج 5، تهران:سمت.

19- ------------------ .(1385). نامة باستان، ج 7، تهران:سمت.

20- ------------------ .(1386). نامة باستان، ج 1، تهران:سمت.

21- ------------------ .(1386). نامة باستان، ج3، تهران: سمت.

22- ----------------- .(1386). نامة باستان، ج 8، تهران:سمت.

23- ---------------- .(1387). رؤیا، حماسه، اسطوره، تهران:نشرمرکز.

24- گوتیل، امیل. (1381). دنیای خواب و خیال، مترجم سیاوش میرزا بیگی، تهران: پیک فرهنگ.

25- یونگ،کارل.گوستاو. (1386). روان شناسی و دین، ترجمه فؤاد رحمانی، تهران:علمی فرهنگی.

26- Schultz, D & Schultz, SE (2001) Theories of personality (7tned). Pacific. cA: Brook / cole.