راوی اول شخص در گلستان سعدی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خلیج فارس

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور بوشهر

چکیده

با وجود سنّت غالب کاربرد راوی سوم شخص (دانای کل) در حکایت​های فارسی، سعدی در حدود یک چهارم از حکایت​های کتاب گلستان (48 حکایت) از راوی اوّل شخص بهره گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل چگونگی کاربرد شیوة روایت اوّل شخص در گلستان سعدی، به بررسی این حکایت​ها پرداخته است. این بررسی در سه بخش انجام گرفته است: نخست، حضور راوی اوّل شخص در جایگاه قهرمان، قهرمان​یار، شخصیت فرعی یا شاهد در تمام حکایت​ها شناسایی و در قالب آمار دقیق ارائه شده و سپس به بررسی حکایت​های خودزندگی​نامه​ای سعدی در گلستان و سرانجام به تحلیل کارکردهای شیوة روایت اوّل شخص در این حکایت​ها پرداخته شده است. نتیجة این بررسی نشان می​دهد، سعدی در باب​های «در ضعف و پیری» و «در تأثیر تربیت» بیش از تمام باب​های دیگر از روایت اول شخص استفاده کرده که می​تواند نشان دهندة اهمیت این موضوع برای او و کثرت تجربه​های وی در این موضوعات باشد. کمترین کاربرد نیز مربوط به باب «در سیرت پادشاهان» است که عدم دلبستگی سعدی به جایگاه​های قدرت را نشان می​دهد. شخص در کتاب گلستان، راوی اول شخص در سطوح و مراتب گوناگونی از قهرمان تا شاهد، حضور دارد. اغلب حکایت​های دارای راوی اول شخص در این کتاب، خودزندگی​نامه​ای و بیانگر تجربه​های زندگی راوی‌اند. این بررسی همچنین نشان می​دهد، در این حکایت​ها از کارکردهای ویژة روایت اول شخص بهرة زیادی گرفته نشده و میان ساختار و کارکردهای روایت اول شخص و سوم شخص در کتاب گلستان سعدی، تفاوت چندانی وجود ندارد. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

First Person Narrator in Sa'di's Golestan

نویسندگان [English]

  • L Rezaei 1
  • A Jahedjah 2
1 Assistant Professor of Persian Language and Literature, Khalije Fars University
2 Assistant Professor of Persian Language and Literature, Payam-e Noor University of Bushehr
چکیده [English]

Sa'di used first person narrator in almost one quarter (48 tales) of Golestan tales, though the current tradition of narrative in his period was based on third person narrator (omniscient). The main question in this study is that how first person narrative is used in Golestan. This study shows that, in Golestan, first person narrator is represented by various figures such as protagonist or witness. Most of these tales are autobiographical. This study also shows that there are not special functions of first person narrative in this literary work and there is no difference between structure and functions of third and first person narratives.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Narrative
  • first person narrative
  • autobiography
  • Sa'di's Golestan

مقدمه

در هر روایت، ارتباط میان داستان و مخاطب، بر عهدة راوی است؛ از این رو، راوی، یکی از ارکان و شالوده​های هر روایت به شمار می​رود. بررسی نقش و کارکردهای انواع راوی، موضوعی است که در دانش روایت​شناسی بتفصیل بدان پرداخته شده و توجه بسیاری از منتقدان روایت​شناس را به خود جلب کرده است؛ به گونه​ای که امروزه مباحث مرتبط با انواع راوی، در دانش روایت​شناسی، بسیار گسترده و متنوّع است. مطالعة این مباحث و آرای منتقدان در این زمینه، امکان​های تازه​ای برای نقد متون مختلف روایی و داستان​ها فراهم می​آورد.

گلستان سعدی، کتابی است که از جنبه​های گوناگون سبکی، بلاغی، محتوایی و... در پژوهش​های ادبی مورد توجه قرار گرفته و ظرایف این کتاب و مهارت سعدی در خلق این اثر بررسی شده است؛ اما حکایت​های گلستان (و همچنین بوستان) از منظر روایت​شناسی نیز قابلیت​های بسیاری را به نمایش می​گذارد که بررسی آن، بخش دیگری از توانمندی‌های مؤلّف بی​بدیل آن را به اثبات می​رساند. پیش از این، منیژه عبداللهی (1385) در مقاله‌ای «شیوه​های روایت‌پردازی در گلستان»، به بررسی و تحلیل شگردهای سعدی در حکایت​پردازی کتاب گلستان پرداخته و در میان مباحث گوناگون روایت​شناسی، جایگاه و نقش «راوی» را با تأکید بیشتری مورد بررسی قرار داده است. اما در این مقاله به دلیل گستردگی موضوع انتخاب شده که به استناد عنوان مقاله، تمامی مباحث روایت​شناسی را شامل می​شود، ابعاد گوناگون مبحث راوی و مباحث مرتبط با آن مورد توجه قرار نگرفته است. از دیگر سو، محقّق هر دو نوع روایت اول شخص و سوم شخص را در تمام باب​های گلستان بررسی کرده که باز هم به دلیل گستردگی، مجالی برای پرداختن جزئی و دقیق به هیچ یک از این دو نوع روایت فراهم نشده است. همچنین حسن ذوالفقاری (1386) در مقالة «ساختار داستان​های گلستان» نیز با ارائة آمار، به راوی سوم شخص و اول شخص در حکایت​های گلستان سعدی اشاره کرده؛ اما به دلیل گستردگی حوزة بررسی، توجه ویژه​ای به مبحث راوی و تحلیل روایت​های اول شخص یا سوم شخص گلستان نشان نداده است. حسین حاجی علیلو (1390) نیز در مقالة «بررسی ساختاری حکایت​های گلستان سعدی» این حکایت‌ها را از منظر پیرنگ بررسی کرده و در این مقاله، به مبحث راوی پرداخته نشده است.

پژوهش حاضر بر آن است تا با مبنا قرار دادن نظریه​های مطرح شده دربارة مبحث راوی و شیوة روایت اول شخص، نقش و جایگاه این نوع راوی را در حکایات گلستان سعدی بررسی و تحلیل کند و میزان توفیق سعدی را در بهره بردن از امکان​های ویژة شیوة روایت اول شخص مورد ارزیابی قرار دهد.  

 

1. راوی اول شخص

نقطة ورود به این مبحث، پرسش دربارة هویت و جایگاه راوی است. ژرار ژنت (Gerard Genette)، انواع دوگانه​ای برای روایت یا راوی در نظر گرفته است که مبنای این تقسیم​بندی، حضور یا غیبت راوی در دنیای داستان است. از دید ژنت، گاهی راوی، در دنیای داستان حضور ندارد و از نقطه​ای خارج از دنیای داستان، حوادث را نقل و گزارش می​کند؛ اما گاه برعکس، راوی از جنس دنیای داستان است و در نقش یکی از شخصیت​ها (Character)، در دل حوادث داستان یا در کنار آنها، قرار گرفته است. بنابراین گاهی روایت و راوی، برون​داستانی و گاه، درون​داستانی است.

الف. روایت (راوی) برون داستانی (Heterodiegetic Narrative) [راوی ≠ شخصیت]

در این نوع از روایت، راوی در دنیای داستان حضور ندارد و از مکانی خارج از دنیای داستان، به نقل و گزارش حوادث و رویدادهای داستان می​پردازد. به عقیدة ژنت، راوی در این نوع روایت، در اغلب موارد، سوم شخص است که البته می​تواند «دانای کل»  (Omniscient) نیز باشد.

ب. روایت (راوی) درون داستانی (Homodiegetic Narrative) [راوی = شخصیت]

در این نوع روایت، راوی خود یکی از شخصیت‌های درگیر در حوادث داستان است و در داستان حضور دارد. البته میزان و اهمیت این حضور، همیشه در یک سطح و اندازه نیست؛ زیرا گاه راوی، در جایگاه یک شاهد صرف ماجراهاست و دخالتی در روند حوادث داستان ندارد، اما گاه، قهرمان داستان است و محوری​ترین شخصیت در داستان به شمار می​رود. ژنت این نوع اخیر را «راوی خود-داستانی» (Autodiegetic) می​نامد. چنانکه وی خاطر نشان می​کند، راوی در روایت درون داستانی، در اغلب موارد، اول شخص است (ژنت، 1980: 248).  

راوی اول شخص، چنانکه گفته شد، یکی از زیرمجموعه​های دو مبحث روایت درون داستانی ژنت و روایت اول شخص استانزل است. ژنت تأکید می​کند که مرز درون​داستانی و برون​داستانی بودن روایت، «تجربه​گر بودن راوی در جایگاه شخصیت» است (ژنت، 1980: 247). به سخن دیگر، راوی اول شخص در این نوع روایت، در دو سطح عمل می​کند: روایتگری (که کارکرد راوی است) و تجربه​گری (که کارکرد شخصیت است).

 

منِ روایت​گر (Narrating I)          راوی

منِ تجربه​گر (Experiencing I)             شخصیت

داستانی که راوی اول شخص بیان می​کند، حوادثی است که او تجربه کرده است و روایت او، «روایت تجربه​های شخصی» است؛ از این رو، ضمیر اول شخص در این روایت، هم به راوی (منِ روایت​گر) و هم به یکی از شخصیت​های داستان (منِ تجربه​گر) برمی​گردد؛ اما حضور راوی اول شخص در دنیای داستان و در جایگاه شخصیت، درجات و مراتبی دارد که مهم​ترین آنها عبارت است از:

-              منِ قهرمان(I- as - protagonist): راوی اصلی​ترین شخصیت داستان، یا «قهرمان» است.

-              منِ شاهد (I – as- witness): راوی در گوشه​ای از دنیای داستان، نظاره​گر حوادث است.

استانزل، علاوه بر این دو، زیرمجموعه​های دیگری را هم معرفی کرده است مانند:

-              راوی اول شخص در جایگاه «قهرمان​یار» (I – as- co-protagonist)

-              راوی اول شخص در جایگاه شخصیت فرعی (I – as – minor character)

-              راوی اول شخص در جایگاه شاهد- قهرمان (I – as – witness- protagonist)

-              راوی اول شخص در جایگاه چشم نظاره​گر بی​طرف (I – as – uninvolved- eyewitness) (استانزل، 1981: 160)

بنابراین راوی- شخصیت در روایت اول شخص، می​تواند نقش​های گوناگونی بر عهده بگیرد و همیشه لازم نیست که قهرمان داستان باشد. از این رو، حضور راوی اول شخص در دنیای داستان، گاه بسیار برجسته و پررنگ است و گاه تنها در حد چشمی است که شاهد و ناظر روند حوادث داستان است.

چنانکه در توضیح تقسیم​بندی ژنت ذکر شد، روایت اول شخص، تجربه​ی راوی را بازگو می​کند بنابراین در آن راوی هم «منِ روایتگر» و هم «منِ تجربه​گر» است. مانفرد جان نیز خاطر نشان می​کند، روایت اول شخص عموما به بیان تجربه​ای می​پردازد که زندگی راوی را تغییر داده و او را به آنچه امروز است، تبدیل کرده است. بر این اساس یکی از زیرمجموعه​های  روایت اول شخص، حسب حال یا خودزندگی​نامه​ی داستانی (fictional autobiography) است.  

 

2. خودزندگینامه

«خودزندگی​نامه، سرگذشت زندگی فردی است که خودِ صاحب سرگذشت آن را بنویسد. خودزندگی​نامه با زندگی​نامه، یا شرح حال یا ترجمة احوال، خاطرات، یادداشت​های روزانه و نامه​ها و وقایع​نامه​ها، پیوستگی نزدیکی دارد. خودزندگی​نامه​ها اغلب از حوادث مهم و قابل​توجه زندگی گذشتة نویسنده صحبت می​کند...» (به نقل از واژه نامة هنر داستان​نویسی). اما در دنیای روایت شناسی، این نوع از روایت اول شخص، همواره محل ابهام و اختلاف نظرهای بسیاری بوده و مباحث زیادی دربارة آن صورت گرفته است. به صورت کلّی می​توان گفت عمدة ابهامات مطرح شده بر دو موضوع اصلی استوار شده که عبارتند از:

 

-              غیر داستانی (Nonfictional) یا داستانی بودن حکایتهای خودزندگینامهای

«داستانی بودن» چنانکه مانفرد جان آن را توضیح می​دهد؛ یعنی «ساختگی، خیالی و غیر واقعی بودن». به تعبیر وی «راوی و شخصیت​های داستان، همگی موجوداتی کاغذی​اند که وجود خارجی ندارند» (جان، 2005: 4). حال پرسش این است که آیا خودزندگی​نامه​ها را می​توان در شمار آثار داستانی محسوب کرد؟ زیرا خودزندگی​نامه، گزارش رویدادهای زندگی فردی است که داستان زندگی خود را برای دیگران بازگو می​کند. بنابراین هر آنچه در این نوع از روایت گفته می​شود، گزارشی از واقعیتی است که رخ داده است. پس آیا چنین گزارش مستندی را می​توان داستان به شمار آورد؟

پل ریکور (Paul Ricoeur) در تأمّلات خویش دربارة «زمان» و بازتاب و حضور آن در روایت، به این نکته اشاره می​کند که زمان در دنیای واقعی بشر، گریزپای است. ما همواره در میان دو بی​نهایت گذشته و آینده به سر می​بریم و سهم ما از حال، لحظه​ای است که بسرعت تبدیل به گذشته می​شود. خط ممتد زمان در زندگی واقعی هر انسان، از سویی به تولد و از سویی به مرگ گره خورده و در این میان، محصور و ناپیداست. زیرا حافظة آدمی در ابتدای کودکی گم شده و مرگ هر انسان نیز تنها در یاد و خاطرة افرادی که پس از او زندگی می​کنند، باقی می​ماند. از این رو دنیای انسان​ها نیازمند روایت است تا از قید محدودیت​های زمان، رهایی یابد و خود و حضور خویش را در جهان به ثبت برساند (ریکور، 1992: 162)؛ زیرا روایت، از گذر تکراری لحظه​ها، تصویرهایی متنوّع و رنگارنگ می​سازد و این واقعیت بی​شکل و سیّال را تصویری می​کند. به تعبیر فریمن، روایت را باید یک «دروغ سودمند» به شمار آورد (فریمن، 1998: 28) که زندگی انسان را رنگ و بوی دیگری بخشیده است

به این ترتیب آشکار است که زندگی کردن و تجربه کردن زندگی، بسیار متفاوت از روایت کردن آن است. مونیکا فلودرنیک در همین زمینه تصریح می​کند که «روایت بودن» مساوی با «داستانی بودن» است (فلودرنیک، 2009: 59). از این رو خودزندگی​نامه نیز از دید بسیاری از منتقدان، در شمار روایت​های داستانی قرار می​گیرد.   

-              واقعی یا کاذب بودن راوی در حکایات خودزندگینامهای

نکتة دیگری که منتقدان در زمینة ابهام خودزندگی​نامه​ها مطرح کرده​اند، واقعی یا کاذب بودن راوی اول شخص در این حکایت​هاست. واقعیت این است که هیچ معیار مشخصی برای پی بردن به اینکه آیا راوی اول شخص روایت، همان فردی است که رویدادهای داستان را تجربه کرده است، وجود ندارد. در واقع در خودزندگی​نامه​های داستانی، این امکان وجود دارد که راوی (که در اینجا در جایگاه مؤلف قرار می​گیرد) با کاربرد ضمیر من، خود را به جای قهرمان داستان قرار دهد و این جایگزینی، تخیّلی بیش نباشد. از دید برخی منتقدان، خودزندگی​نامه​های داستانی، همواره با این ابهام همراهند (اسمیت و واتسون، 2005: 358). از این رو، کاربرد صرف ضمیر اول شخص نمی​تواند ربطی میان راوی- شخصیت درگیر در کنش داستانی و زندگی واقعی مؤلف داستان برقرار کند.   

 

3. کارکردهای راوی اول شخص

مبحث دیگر، کارکردهای روایت اول شخص است. در این زمینه، دو نگرش متفاوت وجود دارد که یکی به محدویت​ها و دیگری به امکان​ها و فرصت​های این نوع روایت توجه نشان داده است. در نگاه نخست، راوی اوّل شخص، محدود و اسیر تنگناهاست. در تقابل با روایت برون داستانی یا مؤلّف مدار که راوی آن می​تواند دانای کل باشد، راوی اول شخص، چنانکه لانسر خاطر نشان کرده است «اسیر محدودیت​های بشری است» (لانسر، 1981: 161). راوی اول شخص نمی​تواند در آن واحد، در دو مکان حاضر باشد؛ آنچه را در آینده قرار است رخ دهد، نمی​داند؛ نمی​تواند داستان مرگ خود را بازگو کند و سرانجام اینکه نمی​داند در ذهن افراد دیگر داستان، چه می​گذرد. بنابراین تکیه به دانسته‌ها و اطلاعات راوی اول شخص، از این روی که دامنة این دانسته ها محدود است، سبب می‌شود مخاطب نیز نتواند به اطّلاعات کاملی دربارة حوادث و شخصیت‌های داستان دست یابد.

اما نگاه دوم، با آرای منتقدانی چون مونیکا فلودرنیک و جوان اس. فرای، بر امکان​هایی که روایت اول شخص فراهم می​آورد متمرکز شده و در دل محدودیت​های این نوع روایت، امکان‌های بالقوه‌ای را شناسایی کرده که کارکرد ویژه‌ای را برای راوی اول شخص رقم می‌زند. تکیة اصلی این نگرش، بر «تجربه​گر» بودن راوی در این نوع روایت است: راوی، داستانی را بیان می​کند که خود در آن حضور داشته (روایت گذشته​نگر) یا در همین لحظه حضور دارد (روایت حال). از این رو، به تعبیر فلودرنیک «راوی اول شخص، فقط اینجا و اکنون در هنگام بیان ماجراها حضور ندارد؛ بلکه در زمان رخ دادن حوادث هم از نزدیک درگیر کنش‌های داستان بوده است» (فلودرنیک، 2009: 31). از این روی باید گفت، در روایت اول شخص، راوی به رویدادها و کنش‌های داستان بسیار نزدیک است و همین نزدیکی، او را در جایگاه مفسّری قرار می‌دهد که دریافت‌ها و تفسیرهای او از حوادث، مهم و منحصر به فرد است. راوی اول شخص، شاهد و گواه بسیار مهمی است که شرح و تفسیری دیگرگونه و منحصر به فرد از حوادث داستانی و تاریخی ارائه می‌دهد و حضور او در دل روایت و نزدیکی وی با حوادث، شرح و تفسیر وی را برای مخاطب پذیرفتنی‌تر می‌کند (فرای، 1986: 65).

از دیگر سو، فضایی که راوی اول شخص در روایت ایجاد می‌کند، فضای صمیمیت است؛ بویژه زمانی که با «راوی- قهرمان» سر و کار داریم. زیرا در این شکل از روایت، این راوی دانای کل برون​داستانی نیست که روایت را هدایت می‌کند، بلکه همة ماجراها از زبان کسی روایت می‌شود که خود، لحظه به لحظه و از نزدیک شاهد ماجراها و درگیر کنش‌های داستان بوده یا هست. از دید فلودرنیک، راوی اول شخص مانند راوی سوم شخص، تنها یک صدای بی‌روح نیست؛ بلکه می‌توان حضور او را در داستان حس کرد (فلودرنیک، 2009: 31).

یکی دیگر از کارکردهای راوی اول شخص، خلق هیجان در مخاطب است. بی‌شک کسی که درگیر ماجرایی است نسبت به کسی که شاهد آن رویداد است، هیجان بیشتری را تجربه می‌کند. با توجه به این ویژگی، انتخاب راوی اول شخص در داستان‌هایی که سهم بالایی از هیجان دارند، نویسنده را در خلق هیجان مورد نظر وی یاری می‌کند. همچنین در داستان​هایی که به شیوة جریان سیال ذهن نوشته می​شوند، امکان​های روایت اول شخص در زمینة دسترسی بی‌واسطه به ذهن راوی- قهرمان، اهمیت و کارکرد بسیاری دارد (همان، 31).

 

4. بررسی راوی اول شخص در گلستان سعدی

گلستان سعدی، مجموعه​ای از حکایات مستقل کوتاه و بلند است که می​توان آنها را به سه دستة حکایت، تمثیل و مقامه تقسیم کرد (ذوالفقاری، 1386: 127). این حکایت​ها در یک مقدمه و هشت باب گرد آمده​اند. به استثنای باب هشتم که از جملات قصار تشکیل شده نه حکایات، تعداد حکایت​های دیباچه (که خود یک حکایت بلند است) و باب​های هفت‌گانه، به 180 حکایت می​رسد. از این تعداد، شش حکایت، منظوم و بقیه، منثور است (چهار حکایت در باب دوم، یک حکایت باب پنجم و یک حکایت باب ششم).

بررسی حکایت​های ذکر شده در آثار منثور یا منظوم پیش از گلستان، اعم از حکایت​های تمثیلی یا تاریخی، نشان از حضور قاطع روایت سوم شخص با راوی دانای کل دارد. در واقع الگوی پذیرفته شده​ی حکایت​پردازی، در آثار پیش از روزگار سعدی، کاربرد راوی سوم شخص بوده است. در آثاری مانند قابوسنامه، سیاست​نامه، کلیله و دمنه، مثنوی معنوی، منظومه​های داستانی نظامی و.... همواره حکایت دربارة زندگی و تجربه​های فردی غیر از راوی است؛ اما سعدی، نخستین کسی است که در هر دو اثر گلستان و بوستان، از خود و حوادث زندگی خویش، حکایت می​پردازد.

سهم راوی اول شخص از مجموع حکایت​های گلستان، 48 حکایت است؛ یعنی 66/ 26 صدم درصد که نشان می‌دهد، راوی اول شخص در حدود یک​چهارم کل حکایت​های گلستان حضور دارد. این رقم، شاید در دنیای امروز رقم چندان بالایی به نظر نرسد؛ اما با توجه به سنّت رایج حکایت​پردازی در تاریخ ادبیات فارسی در زمینة کاربرد انحصاری روایت سوم شخص یا مؤلّف​مدار، که هم در آثار منظوم و هم در آثار منثور دیده می‌شود، اقدام سعدی در اختصاص یک چهارم از حجم حکایات این کتاب به روایت اول شخص، بسیار در خور توجه است.  

هدف اصلی این پژوهش، بررسی حکایت​های دارای راوی اول شخص از کتاب گلستان سعدی است. این بررسی بر پایة مبانی نظری ذکر شده در بخش پیشین، در سه بخش انجام خواهد گرفت: در ابتدا، این 48 حکایت، با معیار میزان مشارکت راوی درون​داستانی در حوادث داستان (درجات و مراتب حضور راوی در داستان)، بررسی خواهند شد و سهم حضور راوی قهرمان، قهرمان​یار، شخصیت فرعی و شاهد، با معرفی حکایت​ها و ارائة آمار مرتبط با هر مقوله، مشخص می​شود؛ سپس از میان مجموع حکایت​های اول شخص، آن دسته از حکایت​هایی که رویکرد خودزندگی‌نامه‌ای دارند، بررسی می​شوند و سرانجام به تحلیل کارکردهای روایت اول شخص در گلستان سعدی پرداخته خواهد شد.

اما در گام نخست، باید به شناسایی حکایت​هایی که راوی اول شخص دارند، پرداخت. تعداد این حکایت​ها، چنان​که پیشتر ذکر شد، به عدد 48 می​رسد که در جدول زیر، با ذکر باب هر یک، آورده شده​ است: 

1

حکایت دیباچه

25

یکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتنم.. (باب چهارم)

2

سرهنگزادهای را بر در سرای اغلمش دیدم (باب اول)

26

در عقد بیع سرایی متردد بودم. جهودی گفت (باب چهارم)

3

یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد به نزد من.. (باب اول)

27

پارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار (باب پنجم)

4

تنی چند از روندگان در صحبت من بودند (باب اول)

28

شبی یاد دارم که یاری عزیز از در درآمد (باب پنجم)

5

با طایفة بزرگان به کشتی در نشسته بودم (باب اول)

29

یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی (باب پنجم)

6

درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همیمالید (باب دوم)

30

دانشمندی را دیدم به کسی مبتلا شده و رازش (باب پنجم)

7

تنی چند از روندگان، متفق سیاحت بودند (باب دوم)

31

در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی (باب پنجم)

8

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی (باب دوم)

32

رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم (باب پنجم)

9

در جامع بعلبک وقتی سخنی همیگفتم (باب دوم)

33

یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم به کویی (باب پنجم)

10

شبی در بیابان مکه از بیخوابی پای رفتنم نماند (باب دوم)

34

سالی محمد خوارزمشاه با ختا برای مصلحتی (باب پنجم)

11

پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت (باب دوم)

35

خرقه پوشی در کاروان حجاز همراه ما بود (باب پنجم)

12

پیادهای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه... (باب دوم)

36

با طایفة دانشمندان در جامع دمشق بحثی (باب ششم)

13

چندانکه مرا شیخ اجل، ابوالفرج بن جوزی ترک...(باب دوم)

37

مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان (باب ششم)

14

پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من (باب دوم)

38

روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم (باب ششم)

15

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم (باب دوم)

39

جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در (باب ششم)

16

وقتی در سفر حجاز، طایفهای جوانان صاحبدل (باب دوم)

40

وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم (باب ششم)

17

از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود (باب دوم)

41

معلم کتابی دیدم در مغرب، ترشروی (باب هفتم)

18

بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا (باب دوم)

42

پارسا زادهای را نعمت بیکران از ترکه عمان (باب هفتم)

19

اعرابیی را دیدم در حلقهی جواهریان بصره (باب سوم)

43

در تصانیف حکما آوردهاند که کژدم را ولادت (باب هفتم)

20

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت (باب سوم)

44

فقیره درویشی حامله بود. مدت حمل به سر (باب هفتم)

21

 مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود (باب سوم)

45

طفل بودم که بزرگی را پرسیدم از بلوغ (باب هفتم)

22

ابلهی را دیدم سمین، خلعتی ثمین در بر (باب سوم)

46

سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان (باب هفتم)

23

توانگرزادهای را دیدم بر سر گور پدر نشسته (باب هفتم)

47

بزرگی را پرسیدم در معنی این حدیث که (باب هفتم)

24

جدال سعدی با مدعی (باب هفتم)

48

اعرابیی را دیدم که پسر را همی گفت (باب هفتم)

بر اساس جدول فوق تعداد حکایت​های اول شخص در باب​های اول تا هفتم گلستان به این قرار است: باب اول: 4 حکایت (از 41 حکایت؛ برابر با 75/9 درصد)؛ باب دوم: 13 حکایت (از 47 حکایت؛ برابر با 66/ 27 درصد)؛ باب سوم: 5 حکایت (از 28 حکایت؛ برابر با 85/ 17 درصد)؛ باب چهارم: 2 حکایت (از 14 حکایت؛ برابر با 28/ 14 درصد)؛ باب پنجم: 8 حکایت (از 21 حکایت؛ برابر با 09/ 38 درصد)؛ باب ششم: 5 حکایت (از 9 حکایت؛ برابر با 55/ 55 درصد) و باب هفتم: 10 حکایت (از 19 حکایت؛ برابر با 63/ 52 درصد).

بر اساس این آمار، بیشترین کاربرد روایت اول شخص به ترتیب در باب​های زیر بوده است:

  1. باب ششم: 55/ 55 درصد
  2. باب هفتم: 63/ 52 درصد
  3. باب پنجم: 09/ 38 درصد
  4.  باب دوم: 66/ 27 درصد

پس از این چهار باب، به ترتیب باب سوم (85/ 17 درصد) و باب چهارم (28/ 14 درصد) در رتبة پنجم و ششم کاربرد راوی اول شخص قرار دارند و کم​ترین میزان کاربرد این نوع روایت در باب اول (75/ 9 درصد) بوده است. 

اگر در پی یافتن ارتباطی معنادار میان این آمار و موضوع باب​ها باشیم، به نظر می​رسد سعدی در موضوعات «ضعف و پیری» و «تربیت»، تجربه​های شخصی بیشتری داشته و حضور او در این باب​ها، پررنگ​تر است. پس از این دو موضوع، به «عشق و جوانی» و «اخلاق درویشان» می​رسیم که تعداد حکایت​های اول شخص سعدی که مساوی با تجربه​های اوست، در این باب​ها نیز زیاد بوده است. از سوی دیگر، کمترین میزان کاربرد روایت اول شخص در گلستان، مربوط به موضوع «سیرت پادشاهان» است و کم بودن تجربه​های فردی سعدی در این راستا، شاید بتواند نشانه‌ای از دوری او از دربار پادشاهان باشد.  

-         راوی درونداستانی

روایت اول شخص، روایت درون​داستانی است. میزان حضور راوی در جایگاه شخصیت، در دنیای داستان، متفاوت است و مراتب مختلفی از راوی- قهرمان، راوی – قهرمان​یار، راوی - شخصیت فرعی، راوی- شاهد و راوی- چشم نظاره​گرِ بی​طرف را در برمی​گیرد. بررسی حکایت​های اول شخص گلستان، نمونه​هایی از مراتب فوق را نشان می​دهد، به این شرح:

  1. 4. راوی- قهرمان

در تعدادی از حکایت​های گلستان، راوی اول شخص، قهرمان (شخصیت اصلی و محوری) داستان است و در همة کنش​های داستانی، حضوری پررنگ​تر از شخصیت​های دیگر دارد (راوی- قهرمان). این حکایت​ها معمولاً حوادث مهمی را که در زندگی راوی رخ داده،​ به نمایش می​گذراند و از نظر معیارهای «خودزندگی​نامه​ای»، ارزش بیشتری به نسبت دیگر حکایت​ها دارند؛ مانند حکایت زیر از باب دوم گلستان: 

«یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبّد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر، رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز در کنار گرفته و طایفه​ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر برنمی​دارد که دوگانیی بگذارد. چنان خواب غفلت برده​اند که گویی نخفته​اند که مرده​اند. گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی» (سعدی، 1375: 66).

از مجموع حکایت​های اول شخص گلستان، در 23 حکایت یعنی91/ 47 صدم درصد، از راوی- قهرمان استفاده شده است. این حکایت​ها عبارتند از: «یکی از رفیقان شکایت روزگار...» (همان، 46- 44)؛ «تنی چند از روندگان در صحبت من بودند» (همان، 48- 47)؛ «یاد دارم که در ایام طفولیت...» (همان، 66)؛ «در جامع بعلبک...» (همان، 68)؛ «شبی در بیابان مکه..» (همان، 69)؛ «چندان​که مرا شیخ اجل، ابوالفرج بن جوزی...» (همان، 73- 72)؛ «پیش یکی از مشایخ گله کردم...» (همان، 75)؛ «از صحبت یاران دمشقم ملالتی...» (همان، 79- 78)؛ «بزرگی را پرسیدم از سیرت...» (همان، 86- 85)؛ «هرگز از دور زمان ننالیده بودم...» (همان، 97 - 96)؛ «ابلهی را دیدم سمین...» (همان، 101- 100)؛ «یکی را از دوستان گفتم...» (همان، 110)؛ «در عقد بیع سرایی متردد بودم...» (همان، 113- 112)؛ «شبی یاد دارم که یاری عزیز...» (همان، 119)؛ «یاد دارم که در ایام پیشین...» (همان، 120)؛ «در عنفوان جوانی چنان​که افتد و دانی...» (همان، 122- 121)؛ «رفیقی داشتم که سال​ها با هم سفر...» (همان، 124)؛ «یاد دارم که در ایام جوانی...» (همان، 125)؛ «با طایفة دانشمندان در جامع...» (همان، 133)؛ «در تصانیف حکما...» (همان، 144- 143)؛ «طفل بودم که بزرگی را پرسیدم...» (همان، 145- 144)؛ «سالی از بلخ بامیانم...» (همان، 147)؛ «جدال سعدی با مدعی» (همان، 154- 148). 

این رقم نشان می​دهد که محوریت بیش از نیمی از این حکایت​ها، بر حضور برجستة راوی- قهرمان است. به عبارت دیگر، راوی خود را در مرکز اصلی حوادث قرار داده و حتی اگر در کنش داستانی هم تأثیر چندانی نداشته باشد، همچنان اصلی​ترین و تأثیرگذارترین شخصیت حکایت است. این ویژگی، همچنین ثابت می​کند که درصد بالایی از حکایت​های اول شخص گلستان، خودزندگی​نامه​ای است.  

  1. 4. راوی- قهرمانیار

گاه راوی، تنها شخصیت محوری داستان نیست و در کنار یکی دیگر از شخصیت​ها، کنش​های داستان را رقم می​زند (راوی- قهرمان​یار). در این حالت، اهمیت راوی و شخصیت همراه او در کنش داستانی، اغلب به یک اندازه است و هر دو در کنار هم، در شکل​گیری کنش داستان، نقش دارند. مانند حکایت زیر:

«وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل​آزرده به کنجی نشست و گریان همی​گفت: مگر خردی فراموش کردی که درشتی می​کنی؟» (همان، 137).

در این حکایت، راوی و مادر، هر دو شخصیت​های محوری و اصلی روایت به شمار می​روند. البته توضیح این نکته لازم است که تمام کنش داستانی در حکایت کوتاه فوق در همین چند جمله خلاصه شده است و قضاوت دربارة مرتبة حضور راوی در داستان، به دلیل کوتاهی حکایت، دشوار است. البته ویژگی کوتاهی و فشردگی در اغلب حکایت‌های فارسی و همچنین حکایات گلستان وجود دارد. به نظر می​رسد راوی- قهرمان​یار تنها در شش حکایت از این کتاب به کار رفته است؛ یعنی در 5/12 دهم درصد که عبارتند از: «تنی چند از روندگان متفق سیاحت...» (همان، 66- 64)؛ «یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم...» (همان، 76- 75)؛ پارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار...» (همان، 117)؛ «خرقه​پوشی در کاروان حجاز...» (همان، 128- 127)؛ «روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم...» (همان، 136) و «وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر...» (همان، 137).

  1. 4. شخصیت فرعی

گاه راوی، «شخصیت فرعی» داستان است و نقش محوری و اساسی در کنش داستانی ندارد. مانند حکایت زیر:

«با طایفه​ی بزرگان به کشتی در، نشسته بودم. زورقی در پی ما غرق شد. دو برادر به گردابی درافتادند. یکی از بزرگان گفت ملاح را که بگیر این هر دوان را که به هر یکی پنجاه دینارت دهم. ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد. گفتم: بقیت عمرش نمانده بود... ملاح بخندید و گفت:....میل خاطر به رهانیدن این بیشتر بود...» (همان، 59).

در این حکایت، راوی نه شخصیت اصلی و محوری داستان است و نه شاهد صرف ماجراها؛ بلکه یکی از شخصیت‌های فرعی است که درجة اهمیت او از قهرمان داستان، کمتر است. در گلستان سعدی، در هشت حکایت؛ یعنی 66/ 16 صدم درصد حکایت​ها، این نوع راوی حضور دارد: « با طایفه​ی بزرگان به کشتی...» (همان، 59)؛ «وقتی در سفر حجاز...» (همان، 76)؛ «بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت...» (همان، 98)؛ «مالداری را شنیدم که به بخل...» (همان، 99)؛ «دانشمندی را دیدم به کسی مبتلا...» (همان، 121- 120)؛ «جوانی چست لطیف...» (همان، 136)؛ «پارسازاده​ای را نعمت بی​کران...» (همان، 142- 141)؛ فقیره درویشی حامله بود...» (همان، 144).

  1. 4. راوی- شاهد

گاه راوی فقط شاهد ماجراهاست و دخالتی در کنش داستانی ندارد. این مرتبه از حضور راوی، خود به دو دسته تقسیم می​شود:

الف. راوی شاهد ماجراهاست و حضور او در روایت با تفسیرها یا قضاوت ها و ارزش​گذاری​های او، حس می​شود، مانند این حکایت:

«معلم کتّابی دیدم در دیار مغرب، ترشروی تلخ​گفتار، بدخوی مردم​آزر... جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار....القصه شنیدم که طرفی از خبائث او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند....بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم... » (همان، 141- 140).

در این حکایت، راوی هیچ دخالتی در نصب و عزل معلمان و روش تدریس آنها و اتفاقات رخ داده ندارد و تنها شاهد این رویدادها بوده است؛ اما حضور او محسوس است، زیرا از کنار ماجرا به شکلی محسوس عبور می​کند و این عبور در روایت، منعکس می​شود. این نوع راوی در چهار حکایت گلستان، یعنی 33/ 8 صدم درصد مجموع حکایات، به کار رفته است: «سرهنگ زاده​ای را بر در سرای اغلمش...» (همان، 37- 36)؛ «پیاده​ای سر و پا برهنه...» (همان، 71- 70)؛ «مهمان پیری شدم در دیاربکر....» (همان، 135)؛ «معلم کتابی دیدم...» (همان، 141- 140).  

ب. در شیوة دوم، راوی فقط می​بیند و حضور او، در حد حضور دوربینی است که تصاویر را منعکس می​کند. هیچ حضوری از راوی نه به شکل دخالت در کنش داستانی و نه به شیوة اظهار نظر و تفسیر در این نوع روایت وجود ندارد. مانند:

«درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی​مالید و می​گفت: یا غفور یا رحیم. تو دانی که از ظلوم جهول چه آید» (همان، 63).

حضور راوی در این حکایت، تنها حضور نگاه و دیدن اوست و بودنش، هیچ نمود دیگری ندارد. این راوی در پنج حکایت از گلستان، یعنی در 41/ 10 صدم درصد مجموع حکایات اول شخص، به کار رفته است: «درویشی را دیدم سر بر...» (همان، 63)؛ «پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت.. » (همان، 69)؛ «اعرابیی را دیدم در حلقة جوهریان بصره...» (همان، 96)؛ «توانگرزاده​ای را دیدم...» (همان، 148- 147)؛ «اعرابیی را دیدم که پسر را همی​گفت...» (همان، 143).

آمار به دست آمده از مراتب حضور راوی در حکایت​های اول شخص گلستان، نشان می​دهد که دخالت راوی در کنش داستانی، سهم بیشتری را به خود اختصاص داده و تعداد حکایت​هایی که راوی از دور، تنها شاهد و ناظر رخدادهاست، بسیار کمتر از آن است. گذشته از مراتب حضور راوی در حکایت​های اول شخص گلستان، نکتة دیگر این است که با وجود درون​داستانی بودن، در برخی حکایات، راوی اول شخص در جایگاه دانای کل ظاهر می​شود و کارکردهای دانای کل را نشان می​دهد. مانند حکایت زیر:

«سرهنگ​زاده​ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت، هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه​ی او پیدا. فی الجمله مقبول نظر سلطان آمد که جمال صورت و معنی داشت... ابنای جنس او بر او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند... ملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت در سایه​ی دولت خداوندی همه را راضی کردم الا حسود را...» (همان، 37- 36).

در این حکایت، از راوی- شاهد استفاده شده است؛ اما این راوی، با وجود درون​داستانی بودن، دانای کل است و از تمام ماجراها و گذشتة قهرمان و حسادت دشمنان و مکالمة قهرمان با پادشاه و... باخبر است. گذشته از تأثّر سعدی از شیوة رایج راوی دانای کل - که در دیگر حکایات سوم شخص این کتاب بوفور دیده می​شود، نکتة دیگری که در این زمینه به نظر می​رسد، این است که در حکایاتی که راوی در نقش شاهد یا شخصیت فرعی ظاهر می​شود، شرایط ظهور راوی دانای کل نیز فراهم می​آید؛ اما در حکایت​هایی که راوی، قهرمان یا قهرمان​یار است چنین امکانی بسهولت مهیا نمی​شود. همچنین شرایط سعدی در هنگام گردآوری این حکایت​ها نیز باید در این زمینه مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا سعدی در دوران کمال و پختگی و شهرت و منزلت والای خود دست به کار تألیف این اثر شده است. به همین دلیل لحن کتاب، سرشار از پختگی و اعتماد به نفس است و همین حال و هوا، در پردازش حکایات نیز خود را نشان داده است. از دیگر حکایات گلستان که راوی دانای کل دارند می​توان به حکایت «مال​داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم» (همان، 99) اشاره کرد.  

 

5. حکایتهای خودزندگینامهای در گلستان سعدی

خودزندگی​نامه​ها، همواره از سوی برخی منتقدان با شبهه​هایی از قبیل «غیرداستانی بودن» یا «دروغین بودن» همراه شده‌اند. در مقدمه توضیح داده شد که برای رفع این شبهه​ها، لازم است دنیای واقعی و دنیای روایت را از هم جدا کنیم؛ زیرا هر واقعیتی، وقتی به مرحلة روایت می​رسد، سرشت و هویتی دیگرگون می​یابد. مانفرد جان در توضیح این نکته و با تأکید بر اینکه نباید نویسنده را با راوی و دنیای واقعی را با دنیای داستانی اشتباه بگیریم (جان، 2005: 4)، سطوح سه‌گانة زیر را برای مشخص شدن مرزهای داستان و واقعیت مطرح می​کند:

سطح بیرونی (سطح ارتباط غیرداستانی)    نویسنده      خواننده

سطح میانی (سطح واسطه و بیان داستانی)  راوی        مخاطب

سطح درونی (سطح عمل و کنش داستانی) شخصیت       شخصیت

 

این سطوح، بخوبی نشان می​دهد که در میانة واقعیت و داستان، لایه​های تودرتو و پیچیده​ای وجود دارد که ناشی از سرشت متفاوت دنیای داستان و دنیای واقعی است. قضاوت دربارة حکایت​های خودزندگی​نامه​ای سعدی در گلستان (و بوستان) و انطباق آن با واقعیت​های تاریخی برای پی بردن به راستین یا دروغین بودن آنها، رویکردی روایت شناختی نیست. از دیدگاه روایت​شناسی، این حکایت​ها همگی در شمار «خودزندگی​نامه​های داستانی» محسوب می​شوند و یکی از زیرمجموعه​های روایت اول شخص به شمار می​آیند.

نباید تصور کرد که تمام حکایت​هایی که سعدی با راوی اول شخص در گلستان آورده است، ارزش خودزندگی​نامه‌ای دارند؛ زیرا در میان این 48 حکایت، مواردی دیده می​شود که خاطراتی کوتاه و غیر مرتبط​اند و به نظر می​رسد بهانة ذکر خاطره​ای​اند که بار ارزشی اخلاقی دارد یا جمله​ای حکیمانه که به شکل غیر مستقیم و از زبان کسی جز راوی حکایت گفته می​شود، مانند موارد زیر: 

«اعرابیی را دیدم که پسر را همی​گفت: «یا بنی، انّک مسئول یوم القیامه ماذا اکتسب و لا یقال بمن انتسب» یعنی تو را خواهند پرسید که عملت چیست؛ نگویند پدرت کیست؟» (همان، 143).

«در تصانیف حکما آورده​اند که کژدم را ولادت معهود نیست؛ چنانکه دیگر حیوانات را. بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست​ها که در خانه​ی کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همی​گفتم. گفت: دل من بر صدق این سخن گواهی می​دهد و جز چنین نتوان بودن در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده​اند، لاجرم در بزرگی چنین مقبل​اند و محبوب!» (همان، 144- 143). 

اما در کنار این موارد، حکایت​هایی نیز ذکر شده که به شکلی بسیار موجز و فشرده، سال​شمار بخشی از زندگی راوی‌اند. مهمترین حکایتی که از این دست در گلستان وجود دارد، حکایت زیر است: 

«از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود. سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم. تا وقتی که اسیر فرنگ شدم. در خندق طرابلس، با جهودانم به کار گل بداشتند. یکی از رؤسای حلب که سابقه​ای میان ما بود، گذر کرد و بشناخت و... بر حالت من رحمت آورد و به ده دینار از قیدم خلاص کرد و با خود به حلب برد و دختری که داشت به نکاح من درآورد به کابین صد دینار....» (همان، 79- 78).

از میان 48 حکایت اول شخص گلستان، شمار حکایت​هایی که می​توان آنها را خودزندگی​نامه​ای به شمار آورد به 19 حکایت می​رسد. معیار گزینش این حکایت​ها، دربرداشتن اطّلاعاتی درباره​ی زندگی راوی، سفرهای او، اطرافیان و دوستان وی، موقعیت و جایگاه شغلی او، خاطرات کودکی و حوادث مهم زندگی وی بوده است. این حکایت​ها عبارتند از:

«تنی چند از روندگان در صحبت من بودند...» (همان، 48- 47)؛ «با طایفه​ی بزرگان به کشتی ​در...» (همان، 59)؛ «یاد دارم که در ایام طفولیت...» (همان، 66)؛ «در جامع بعلبک وقتی کلمه​ای همی​گفتم...» (همان، 68)؛ «چندان​که مرا شیخ اجل...» (همان، 73- 72)؛ «یاد دارم که شبی در کاروانی...» (همان، 76- 75)؛ «وقتی در سفر حجاز، طایفه​ای...» (همان، 76)؛ « از صحبت یاران دمشقم ملالتی... » (همان، 79- 78)؛ «هرگز از دور زمان ننالیده بودم...» (همان، 97- 96)؛ «بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر...» (همان، 98)؛ «در عنفوان جوانی چنان​که افتد و دانی...» (همان، 122- 121)؛ «رفیقی داشتم که سال​ها با هم سفر...» (همان، 124)؛ «یاد دارم که در ایام جوانی...» (همان، 125)؛ «خرقه​پوشی در کاروان حجاز همراه ما بود...» (همان، 128- 127)؛ «با طایفه​ی دانشمندان در جامع دمشق...» (همان، 134- 133)؛ «مهمان پیری شدم در دیاربکر...» (همان، 135)؛ «وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم...» (همان، 137)؛ «سالی از بلخ بامیانم سفر بود...» (همان، 147)؛ «جدال سعدی با مدعی» (همان، 154- 148).

نکتة پایانی در زمینة حکایت​های خودزندگی​نامه​ای سعدی این است که خواه این حکایات، ردی از زندگی واقعی سعدی را در خود داشته باشند و چه ساختگی و خیالی باشند (که احتمال آن بسیار اندک است)، اقدام سعدی به این نوع نگارش، اقدام مبتکرانه و تحسین برانگیزی بوده است؛ زیرا خودزندگی​نامه نویسی، چنانکه فریمن خاطرنشان می‌کند، در فرهنگ​ها و جوامعی اتفاق می​افتد که در آنها فردیت و شخصیت افراد بر حسب هویت فردی و شخصی آنان شکل گرفته و به رسمیت شناخته شده باشد، نه جوامعی که فردیت انسان بر حسب نقش او در یک الگوی اجتماعی رقم می​خورد (کلندینین، 2007: 122) و سعدی با چنین ابتکاری، غنای اندیشه و شخصیت متفاوت خود را به نمایش گذاشته است.

 

6. بررسی کارکردهای راوی اول شخص در گلستان

چنانکه در توضیح مرزبندی میان دنیای واقعی و دنیای داستان ذکر شد، سطوح سه​گانه​ای در این زمینه مشخص شده است. سطح بیرونی که سطح دانیای واقعی و نویسنده است. سطح میانی که مربوط به بیان روایی است و راوی و مخاطب را دربرمی​گیرد و سرانجام سطح درونی که مرتبة عمل و کنش داستانی است و شخصیت​ها در آن حضور دارند. بنابراین راوی و شخصیت، در دو سطح متفاوت از لایه​های روایی حضور دارند. در روایت اول شخص، این مرز برداشته می​شود و راوی، در جایگاه یکی از شخصیت​ها نیز قرار می​گیرد.

در این جایگاه است که روایت، امکان تازه​ای را به دست می​آورد و آن، نفوذ راوی به درونی​ترین بخش دنیای داستان است؛ یعنی دنیای رویدادها و کنش​های داستانی؛ دنیای شخصیت​ها. پس راوی اول شخص، می​تواند ارتباطی عمیق​تر و نزدیک​تر با دیگر شخصیت​ها و رویدادهای داستان برقرار کند. بر این اساس مهم​ترین امکان​هایی که روایت اول شخص در اختیار دارد عبارت است از:

ورود به دنیای درون شخصیت

از آن​جایی که راوی و شخصیت در این نوع روایت یکی می​شوند، راهی به درون ذهن و اندیشة شخصیتی که راوی نیز هست گشوده می​شود. بنابراین روایت اول شخص می​تواند دنیای ذهن و اندیشة راوی- شخصیت خود را نیز در آرمانی​ترین حد به مخاطب نشان دهد؛ اما سعدی، از این امکان استفادة چندانی نکرده و به همان سنت رایج روزگار، همواره فاصلة خود را از دنیای ذهن و اندیشة شخصیت حفظ می​کند، حتی اگر این شخصیت، خود راوی باشد. تمرکز بیشتر این حکایت​ها، بر دنیای بیرون است تا دنیای درون و بیش از هر چیز، گفت​وگوها و توصیفات در این شیوة روایت‌پردازی جایگاه می​یابد؛ اما گاه در دل برخی حکایت​ها، تا حدی نگاه و تمرکز درونی را هم می​توان دید: 

«یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی. در تموزی که حرورش دهان بخوشانیدی و سمومش مغز استخوان بجوشانیدی. از ضعف بشریت تاب آفتاب هجیر نیاوردم و التجا به سایة دیواری کردم. مترقب که کسی حر تموز از من به برد آبی فرونشاند که همی ناگاه، از ظلمت دهلیز خانه​ای، روشنایی بتافت. یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آید. چنانکه در شب تاری صبح برآید یا آب حیات از ظلمات به در آید، قدحی برفاب بر دست و شکر  در آن ریخته و به عرق برآمیخته. ندانم به گلابش مطیب کرده بود یا قطره​ای چند از گل رویش در آن چکیده. فی الجمله، شراب از دست نگارینش برگرفتم  بخوردم و عمر از سر گرفتم» (همان، 125)

در حکایت فوق، توصیف​ها از بیرون، راهی به درون شخصیت می​برد و به اندیشه​ها و احساسات او، راه می​یابد. اما در حکایتی مانند:

«روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوه​ای سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی​آمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟ گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟..» (همان، 136).

رویکرد راوی اول شخص در این حکایت، هیچ تفاوتی با راوی سوم شخص ندارد. راوی در توصیف حال خود نیز تنها به بیان کلّیات و ظواهر بیرونی بسنده می​کند و راهی به دنیای درون خود نمی​گشاید.

 

-         نفوذ به سطح درونی داستان

چنانکه گفته شد، راوی اول شخص از سطح میانی داستان به سطح درونی حرکت می​کند تا در این سطح، به حوادث و شخصیت​های داستان نزدیک​تر شود و توصیف دقیق​تر و بهتری در اختیار مخاطب بگذارد. اما در این زمینه هم راوی اول شخص سعدی، چنین کارکردی از خود نشان نمی​دهد و گویی این نفوذ و تغییر لایة داستانی دربارة راوی این حکایت​ها اتفاق نیفتاده است. این عدم نفوذ تا به حدی است که گاه، راوی همان کارکردهای راوی دانای کل (سوم شخص) را دارد و تفاوت چندانی میان آنها دیده نمی​شود. 

بر این اساس دیگر کارکردهای روایت اول شخص که ایجاد هیجان، تعلیق، فضای صمیمی و... است نیز در حکایت‌های گلستان، امکان وجود نمی​یابد؛ زیرا جایگاه راوی، تغییر چندانی نکرده و به لایة درونی داستان، نفوذ نکرده است. بنابراین نمی​توان از این راوی، انتظار تغییر محسوس فضای روایت را داشت. اما با توجه به زمان و روزگار تألیف گلستان، همین تنوّعی که سعدی در استفاده از راوی اول شخص در آثار خود ایجاد کرده و دست به چنین ابتکاری زده، ارزش بسیاری دارد.

 

نتیجه

سعدی چهل و هشت حکایت از حکایات گلستان را به شیوة روایت اول شخص پرداخته است. این رقم برابر با 66/22 صدم درصد یعنی حدود یک​چهارم از حجم حکایات گلستان است. سعدی با اختصاص چنین حجمی از کتاب گلستان به روایت اول شخص، ابتکار مهمی در زمینة روایت​پردازی به خرج داده و در این حکایت​ها از الگوی رایج و مسلّط زمانه در کاربرد راوی سوم شخص دانای کل، پرهیز کرده است. تعداد حکایت​های اول شخص در باب​های اول تا هفتم گلستان به این قرار است: باب اول: 4 حکایت (75/9 درصد)؛ باب دوم: 13 حکایت (66/ 27 درصد)؛ باب سوم: 5 حکایت (85/ 17 درصد)؛ باب چهارم: 2 حکایت (28/ 14 درصد)؛ باب پنجم: 8 حکایت (09/ 38 درصد)؛ باب ششم: 5 حکایت (55/ 55 درصد) و باب هفتم: 10 حکایت (63/ 52 درصد). تطبیق این آمار با موضوع باب​ها می​تواند ارتباطی معنادار میان میزان کاربرد روایت اول شخص و موضوع باب​ها برقرار کند؛ به این ترتیب که بیشترین کاربرد روایت اول شخص در کتاب گلستان، مربوط به موضوع «ضعف و پیری» و سپس «تربیت» بوده که نشان از کثرت تجربه‌های شخصی سعدی در این زمینه و اهمیت این موضوعات در زندگی وی دارد و کم​ترین میزان کاربرد راوی اول شخص در موضوع «سیرت پادشاهان» بوده که می​تواند نشان​دهندة عدم وابستگی و ارتباط اندک سعدی با دربارهای قدرت باشد. راوی درون​داستانی (اول شخص) در حکایت​های گلستان، در مراتب گوناگونی از راوی- قهرمان گرفته تا راوی - شاهد به کار رفته است؛ از مجموع این حکایت​ها در 23 حکایت یعنی91/ 47 صدم درصد، از راوی- قهرمان استفاده شده است؛ در شش حکایت یعنی در 5/12 دهم درصد حکایت​ها، راوی- قهرمان​یار وجود دارد؛ در هشت حکایت یعنی 66/ 16 صدم درصد حکایت​ها، از شخصیت فرعی استفاده شده است. در چهار حکایت گلستان؛ یعنی 33/ 8 صدم درصد حکایت​ها از راوی- شاهد استفاده شده و در پنج حکایت یا 41/ 10 صدم درصد، راوی فقط چشمی است که می​بیند و هیچ حضور دیگری ندارد. بر اساس این آمار، بیشترین کاربرد راوی اول شخص، متعلّق به راوی - قهرمان است. این آمار ثابت می​کنند که در تعداد زیادی از حکایت​های اول شخص گلستان، محور اصلی ماجراها، خود سعدی است و او، با وجود اینکه در برخی موارد سهم چندانی هم در ماجراها نداشته، در روایت خود، بیشترین سهم حضور را به خود اختصاص داده و همه چیز را از دریچه​ی چشم خود، روایت کرده است. این مسأله، همچنین نشان از سهم حکایت​های خودزندگی​نامه​ای در گلستان سعدی دارد. خودزندگی​نامه​ی داستانی، موضوع اکثریت حکایت​های اول شخص گلستان است. در حکایت​های اول شخص این کتاب، گاه و بی​گاه گرایش به راوی دانای کل نیز دیده می​شود. از میان 48 حکایت اول شخص گلستان، شمار حکایت​هایی که می​توان آنها را خودزندگی​نامه​ای به شمار آورد به 19 حکایت می‌رسد. معیار گزینش این حکایت​ها، دربرداشتن اطلاعاتی دربارة زندگی راوی، سفرهای او، اطرافیان و دوستان وی، موقعیت و جایگاه شغلی او، خاطرات کودکی و حوادث مهم زندگی وی بوده است. به صورت کلّی، گذشته از اقدام ابتکاری و قابل ستایش سعدی در کاربرد راوی اول شخص، از امکان​ها و کارکردهای روایت به شیوة اول شخص، بهرة چندانی نبرده و به همان سنّت رایج روزگار، همواره فاصلة خود را از دنیای ذهن و اندیشة راوی - شخصیت حفظ کرده است. تمرکز اغلب این حکایت​ها، بر گفت​وگو و توصیف دنیای بیرون است تا دنیای درون و جز در موارد معدودی، نفوذ به دنیای درون راوی- شخصیت در این دسته از حکایت​ها، دیده نمی​شود.   

1- حاجی علیلو، حسین .(1390). «بررسی ساختاری حکایت​های گلستان سعدی»، پژوهش​های نقد ادبی و سبک‌شناسی، شمارة 3، ص 26- 9.##2- ذوالفقاری، حسن .(1386). «ساختار داستان​های گلستان»، مجلة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، شمارة 156، ص 140 - 125.##3- ریمون کنان، شلیموت. (1387). بوطیقای روایت، ترجمة ابوالفضل حرّی، تهران: نیلوفر.##4- سعدی، مصلح بن عبدالله .(1375). کلیات سعدی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران: انتشارات ناهید.##5- عبداللهی، منیژه .(1385). «شیوه​های روایت​پردازی در گلستان سعدی»، مجلة علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، شمارة 48، ص 146- 133.##6- میرصادقی، جمال، میرصادقی، میمنت. (1377). واژه نامة هنر داستان نویسی، تهران: کتاب مهناز.##7. Clandinin, D. Jean. (2007). Hnadbook of narrative inquiry, University of Alberta, Canada. ##8. Fludernik, Monika. (2009). "An Introduction to Narratology" Translated from the Geman by Patricia Häusler-Greenfield and Monika Fludernik, Routledge, New York. ##9. Freeman, Mark. (1998). Mythical time, Historical time and the narrative fabric of the delf, narrative inquiry, 8(1), 27 – 50.##10. Frye, Joanne S. (1986). Living Stories, Telling Lives: Woman and the Novel in ContemporaryExperience. Ann Arbor: U of Michigan P.##11. Genette, Gérard. (1980 [1972]). "Narrative Discourse." Trans. Jane E. Lewin. Oxford: Blackwell.##12. Jahn, Manfred. (2005). "Narratology: A Guide to the Theory of Narrative." English Department, University of Cologne.##13. Lanser, Susan Sniader. (1981). The Narrative Act: Point of View in Prose Fiction. Princeton: Princeton UP.##14. Phelan, James.  (2005). A Companion to Narrative Theory, Blackwell Publishing##15. Ricoeur, Paul. (1992). Oneself as another, Chicago: University of Chicago Press.##16. Stanzel, Franz K. (1984). A Theory of Narrative, trans. Charlotte Goedsche. Cambridge: Cambridge UP.##