بازنگری اغراض السیاسه

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ولی عصر رفسنجان

چکیده

یکی از کتابهای ارزنده اجتماعی و سیاسی فارسی اغراض السیاسه اثر ظهیری سمرقندی، نویسنده نامدار سده ششم هـ.ق، است که جعفر شعار آن را در سال 1349 تصحیح و منتشر کرده است. متن مصحّح شعار که تا امروز تنها چاپ کتاب است، به دور از کاستی‌ها و لغزش‌ها و اغلاط چاپی و غیر چاپی نیست. در جستار حاضر صورت درست پاره‌ای از اغلاط کتاب به قرائن درون متنی و غیرمتنی نشان داده یا پیشنهاد شده است. در این پژوهش سندبادنامه و دیوان‌های شاعران پارسی یا تازی‌گوی مراجعی‌اند که در تصحیح پاره‌ای از واژه‌های نادرست نقش بسزایی داشته اند. مقابله پاره‌ای از عبارات اغراض السیاسه با عبارت دیگری از همین کتاب به عنوان قراین درون متنی، صورت درست پاره‌ای از اغلاط را نشان داده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Reviewing Aghraz-al-Siasah

نویسنده [English]

  • M Komeili
Assistant Professor of Persian Language and Literature, Vali Asr University of Rafsanjan
چکیده [English]

One of the valuable Persian books on social and political affairs is Aghraz-al-Siasah by Zahiri Samarghandi which has been corrected and published by Ja’far She’ar in 1349. The version corrected by She’ar which is the only printed version of this book until now has various mistakes and defections which should be eliminated or corrected in other printings. In this essay, the correct forms of some of these mistakes have been offered regarding the textual and non-textual contexts. Sandbadnameh and Divans of Persian and Arab poets are the sources which have had an important role in correcting a number of incorrect words. Comparing some of the expressions of this book as the textual context has shown the correct form of some incorrect words. The results of this study show that although the correction of some Persian texts has been carried out by scholarly persons, these texts still need to be reviewed and even corrected again.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Aghraz-al-Siasah
  • Sandbadnameh
  • reviewing
  • comparative correction
  • textual context

مقدمه

یکی از نویسندگان سدة ششم هـ.ق محمّد بن علی ظهیری سمرقندی است. وی در دولت قلج طمغاج خان، از ملوک خانیه یا آل افراسیاب، صاحب دیوان انشا بوده و آثاری را به نام این پادشاه تألیف کرده است. عوفی در لباب الالباب از ظهیری با عنوان «الصدر الاجل» تمجید کرده و آثار وی را سندبادنامه، اغراض السیاسه و سمع الظهیر برشمرده است (رک: عوفی، 1389: 134).

اغراض السیاسه در شمار بهترین متون سیاسی و اجتماعی فارسی است. ظهیری در این اثر گفتارهای هفتاد و پنج تن از بزرگان جهان: پادشاهان اساطیری و تاریخی ایران، پیامبران، خلفای راشدین، خلفای اموی و عباسی و... را که به زبان تازی است، برگزیده و به زبان فارسی در اسلوب و سبک فنّی، سبک رایج روزگار خود، ترجمه و شرح کرده است. عوفی درباره درونمایه و محتوای این کتاب چنین نوشته است:

«اغراض الریاسه فی اغراض السیاسه از منشآت اوست، بحری زاخر، موج او جواهر فاخر از ابتدای دولت جمشید تا به عهد سلطنت مخدوم خود لطایف کلام جملگی ملوک بیاورده و آن را شرحی زیبا به عبارتی دلربا داده است» (همان).

اغراض السیاسه تا امروز تنها یک بار به زیور چاپ انتقادی آراسته شده است. جعفر شعار نخستین و تنها کسی است که همّت به تصحیح این اثر گماشته و متن مصحّح خود را در سال 1349 هـ. ش به وسیله دانشگاه تهران نشر داده است.

متن مصحَّح شعار که در ارجمندی آن هیچ تردیدی نیست، به پاره‌ای لغزش‌های چاپی و غیر چاپی (حاصل غلط‌نویسی و بی دقتی کاتبان یا بدخوانی مصحّح) آلوده گشته و کاستی‌هایی دارد که از جمله آن‌ها نداشتن فهارس و یادداشت‌هایی در توضیح دشواری های گوناگون متن است. شاید اگر مصحّح به چاپ دوم این اثر ارجمند مبادرت می‌ورزید، بسیاری از این لغزش‌ها و کاستی‌ها از ساحت کتاب رخت برمی بست و متنی پاکیزه در دسترس دوستداران و پژوهشگران متون کهن فارسی قرار می­گرفت؛ اما این مهم تحقّق نیافته و کتاب به همین صورت فعلی باقی مانده است و بنابراین به بازنگری نیاز دارد.

چون ممکن است، دستنویس دیگری از این اثر گران مایه برای مقابله یافت نشود و به چاپ تازه‌ای از آن نیاز افتد، برای زدودن اغلاط کتاب که تاکنون راجع بدان مقاله‌ای نشر نیافته، بناچار باید به تصحیحات قیاسی پناه برد و صورت درست‌تر آن‌ها را پیشنهاد کرد. این جستار پاره‌ای از این لغزش‌ها و اغلاط را شناسایی و تصحیح می­کند.

اغلاط و لغزش های این کتاب را می­توان به دو دسته تقسیم کرد، دستة نخست لغزش‌هایی است که در عباراتی که ریختة خامة منشی قلج طمغاج خان است، پدیده آمده است. در باز آوردن این دسته از نادرست‌ها به صورت درست یا نسبتاً درست آن‌ها، تصحیحات قیاسی، مفیـد و مؤثـّر است. نگارنـده در تصحیـح چنین لغـزش‌هایی از شیوة تصحیح متن با خود متن و رجوع به اثر دیگر مؤلّف؛ یعنی سندبادنامه، بهره برده است.

دستة دیگری از لغزش‌های کتاب مربوط به ابیات فارسی و تازی منقول است. مصحِّح خود به نادرست بودن پاره‌ای از الفاظ ابیات واقف یا نسبت به درستی آن‌ها گمان‌مند بوده است؛ اما چون صورت درست این الفاظ برای وی به تحقیق نپیوسته، آن‌ها را با نشانه پرسش نشان داده است؛ چنانکه در مقدمه می­نویسد:

«این نکته هم گفتنی است که هیـچ یک از نسخـه‌های خطی و عکسی کتاب حاضر که در تصحیح و مقابله از آن‌ها بهره برده‌ام، کاملاً خوانا و منقّح و بی غلط و دارای اعراب و شکل کامل نبود... و به همین سبب تصحیح و اعراب گذاری بسیاری از الفاظ کتاب و نیز عبارات و ابیات عربی به قیاس یا مراجعه به مآخذ انجام گرفته و در برخی جاها که ضبط به تحقیق نپیوسته است با نشانه پرسش نموده شده است» (ظهیری، 1349: 16).

پاره‌ای از الفاظی که مصحّح در برابر آن‌ها نشانة پرسش نشانده است، به همان گونه است که در دیوان‌های گویندگان آن ها آمده و این نشانه گذاری حاکی از دقت و وسواس علمی مصحِّح فقید است. در مواردی نیز بدون گذاشتن نشانة پرسش در برابر کلمه‌ای، در پانوشت صفحه به قیاسی بودن تصحیح خود اشاره کرده است؛ مانند این بیت:

اِن یرضَ عَن زَهرِ النجوم تَلُح وَ اِن                     

 

یغضَب عَلَی الفلک المدار تَقَوَّضا      
                                                   (همان، 85)

که مصحِّح در پانوشت شمارۀ 2 درباره ضبط واژه «تَلُح» می­نویسد: «در اصل ناخواناست، نسخة ل این کلمه را ندارد» و تصحیح وی درست است، چه این بیت که ترجمه آن چنین است:

اگر از ستارگان درخشان راضی باشد، آشکار می‌شوند و اگر بر فلکِ گردان خشم گیرد، منهدم گردد،

به همین صورت در جاهای دیگر و از جمله در صفوة الصفا (ابن بزّاز، 1376: 938) آمده است. اما در پاره‌ای موارد، ضبط واژه‌هایی که در برابر آن‌ها نشانه پرسش نشانده است یا مواردی دیگر که نشانه‌ای در برابر الفاظ نیست، ضبط واژه‌ها نادرست و محتاج تصحیح است.

نگارنده در اصلاح چنین واژه‌های نادرستی، در صورتی که نام گوینده بیت برای وی معلوم شده باشد، به دیوان‌های مصحَّح گویندگان این ابیات رجوع کرده، در غیر این صورت رجوع به آثار مصحّح دیگری که این ابیات در آن ها نیز نقل شده، کارساز بوده است.

 

غلط‌های عبارات منثور

آفات یا اوقات؟می‌گوید: «القضاء غالبٌ و الاَجَلُ طالبٌ و المقدورُ کائنٌ [و]عَلی کُلِّ مَلِکٍ رَقیبٌ مِن الآفاتِ و اذا اَدبَرَ استراحَ عَدوُّهم وَ سَکَنَ. قضا زبردست هر آفریده است و اجل جوینده جان هر جانوری و هر چه در قدرت تمکّن است و مر هر پادشاهی را از روزگار نگاه بانی است» (ظهیری، 1349 :209).

با توجه به برگردان عبارت تازی «علی کلّ ملک رقیب من الآفات» به «مرهر پادشاهی را از روزگار نگاه بانی است»،و جمله «و ایّام دولت رقیب هر مالک رقابی است» در چند سطر بعد، واژة «الآفات» تحریف شدة «اوقات» است.

احترام یا اغترام؟«هر که در طریق بردباری از تعّرض آزار دوستان تجنّب ننماید و در استعمال غضب طریق افراط سپرد در مقامات اعتذار اسراف باید کرد و هر که اقتراف جرایم نماید اغترام غرایم باید نمود و بر مرد عاقل هیچیز برابر نیست با مذّلت اعتذار [و] احترام» (همان، 275).

با توجه به سیاق عبارت، واژة «احترام»، محرّف لفظ «اغترام» به معنی «وامدار شدن» است. جملات «در مقاسات اعتذار اسراف باید کرد» و «اغترام غرایم باید نمود» که هر دو جملات پایه‌اند، نشان می‌دهند که جمله پایانی بند بالا، بدین صورت بوده است: برمرد عاقل هیچیز برابر نیست با مذلّت اعتذار و اغترام» همچنین به نظر می‌آید واژة «مقامات» تحریف » مقاسات» به معنی« تحّمل» ( دهخدا، ذیل مقاسات) باشد.

بحره یا مجره؟«ادهم شب به یمین زین او جولان میکند واشهب صبح از بحره عنان یکران او می­سازد» (ظهیری، 1349: 3)

واژة «بحره» درست نیست وصورت صحیح آن، چنانکه در دست نویس « ل» (پاورقی شماره 6) نیز آمده « مجره» به معنی« راه کهکشان» است. ظهیری در عبارت دیگـری از اغـراض السیاسه نیز میـان عنان و مجره در درازی شبـاهت دیده است؛ وی در وصف اسب المعتصم بالله می­نویسد:

«برق گامی رعد آواز، ابر گردش،... آسمان زین، مجره عنان، جوزا سطام» ( همان، 82).

انوری نیز عنان (= مقود) را به مجره تشبیه کرده است:

اسب فلک جواد عنان تو شد چنانک
 

 

ماه و مَجَرّه  اسب تو را نعل و مِقوَد است 
                              (انوری، 1372: 1/56)

 برقانِ جوز یا یرقان جور؟روی دولت از سبزه زار تیغ تو لاله زار گشته و سنت سیاست تو از برقان جوز به سبزه زار تیغ آبدار تو حرارت ظلم تسکین یافته وشریعت عدل به افسون مسیح فضل تو احیا پذیرفته (ظهیری، 1349: 10).

جملة «سنت سیاست تو از برقان جوز به سبزه زار تیغ آبدار تو... تسکین یافته » در نسخه «ل»، یکی از دست نویسهایی که نسخه اساس مصحّح با آن مقابله شده، نیست و بسیار آشفته و بی معناست. به نظر  می­رسد « برقان جوز» در عبارت بالا، دستخوش تصحیف و تحریف شده و صورت درست آن ظاهراً «یرقان جور» است. همچنین جای عبارت « از برقان جوز» پس از «سبزه زار تیغ تو» بوده و بدین ترتیب، بظاهر، جمله چنین نظم و سامانی داشته است:

«و سنّت سیاست به سبزه زار تیغ آبدار تواز یرقان جور و حرارت ظلم تسکین یافته»

ظهیری اضافه تشبیهی «یرقان ظلم» مترادف «یرقان جور» را در عبارت زیر  نیز به کار برده است:

«پادشاه سایة آفتاب رحمت آفریدگار است، بر بسیط زمین؛ یعنی محروران بحران یرقان ظلم و گرما زدگان جور و تشنگان تموز بی مرادی در سایه رافت و ساحه معدلت او قرار گیرند (ظهیری: 1948: 6).

علاوه بر این، ترکیبهای تشبیهی« یرقان هیبت»، « یرقان غموم» و « یرقان ابطال شخص» در سندبادنامه آمده است:

«یرقان هیبت، رویش زرد کرده و برسام سیاست، عقل و خرد از وی برده» (ظهیری، 1948: 109).

«و در بحران یرقان غموم به خفقان سموم رسیده و زردی بر اشجار و لرزه بر شاخسار پدید آمده» (همان، 164).

«و صفرای حادثه را کی به یرقان ابطال شخص شاه زاده متعدّی بود به سکنگبین حکمت تسکین می­کردند» (همان، 160).

بقاع یا یفاع؟..... «یعنی قطرات امطار ابر بر براری و بحار و قفار و حضیض و بقاع و قراح و سباخ زمین برابر بارد» (ظهیری، 1349: 165).

گرچه واژة «بقاع» معنی عبارت را دچار اختلال نمی‌کند، با توجه به جفت واژه‌های متضاد «براری و بحار» و «فلوات و قفار» بظاهر این واژه دگرگون گشتة لفظِ «یفاع» به معنی « پشته و زمین بلند» و متضاد واژة «حضیض» است. ظهیری در سندبادنامه نیز واژه‌های متضاد یفاع و حضیض را در کنار هم چیده است:

«و اجناس وحوش و طیور در حضیض و یفاع او قرار گرفته» (ظهیری، 1948: 120).

بیشی یا پیشی؟مَن سابَقَ الدَهَر عَثَرَ «هر که با روزگار بیشی طلبد، به سر در آید» (ظهیری، 1349: 215).

بظاهر، ضبط درست تر ودقیق ترِ واژة «بیشی»، «پیشی» بوده است. ضبط اخیر، با لفظ تازی «سابق»، مطابقت دارد.

پیر فکرت یا تیر فکرت؟ «روزی امیرالمومنین – المعتصم بالله -... از برای نشاط شکار بر نشست... برق گامی، رعد آوازی، ابر گردش... زمین هیکل، ماه جبهت، مشتری طلعت، زهره منظر، پیر فکرت، مریخ صولت، کیوان همت» (ظهیری سمرقندی، 1349: 82).

به قرینة واژه‌های مشتری، زهره، مریخ، کیوان و... در صفت « پیر فکرت» تصحیف صورت گرفته و درست آن «تیر فکرت» است. تیر یا عطارد، دبیر فلک است و ترکیب آن با «فکرت» مطابق باورهای قدماست. علاوه  بر اغراض السیاسه، ترکیب «تیر فکرت» در سندبادنامه نیز آمده است:

«یکی از آن هفت کی ماه فطنت و تیر فکرت بود» (ظهیری، 1948: 84).

ترکیب «تیز فکرت» در عبارت زیر از اغراض السیاسه آمده؛ اما بافت این عبارت با عبارت منظور ما متفاوت است:

«صاحب دولت... باید که صاحب رای و تیز فکرت و روشن خاطر بود» (ظهیری، 1349: 272).

تَرَحات یا ترحاب؟ «پس این همه مبارات و منافست.. در ملک و دو لت از بهر نفاست اوست و هر که را این مراد به جناح نجاح انجامید  باید که فتح الباب این باب را به تَرَحات تلقی نماید و به استبشار استقبال کند» (همان، 331).

تَرَحات، جمع ترحه به معنی غم است و مناسب عبارت نیست. بظاهر، در کتابت یا قرائت این واژه لغزشی رخ  داده است. صورتِ درست این واژه «ترحاب» به معنی «مرحبا گفتن» بوده است که در عبارات زیر از سندبادنامه نیز آمده است:

«مقدم او را به ترحاب و اهتزاز جواب دادم» (ظهیری، 1948: 22).

در راحة‌الصدور نیز این واژه بدین معنی آمده است: «و مقدم این مجاب به اهتزاز و ترحاب تلقی نمودم» (راوندی، 1364: 361).

تعدیت یا تغذیت؟پدر و فرزند چهار نوع است: پدر جزوِیت و بعضیت است و پدر تربیت و تنمیت و پدر تعدیت و تقویت و پدر تعلیم و تلقین (ظهیری سمرقندی، 1349: 334).

واژة «تعدیت» دگرگون شدة لفظ «تغذیت» است. زوج واژة ـ تغذیت و تقویت» از خامة منشی طمغاج خان در عبارات زیر نیز تراویده است:

«یعنی چنانکه تربیت قالب به تغذیت و تقویت است تربیت روح به تنقیت و توقیت است به مجانبت نمودن از اوصاف رذیله» (همان، 115).

تفقّد و تقلّد؟این نوع عبادت مناسبِ ملوک است و تتبّع شریعت و تفقّد سنّت و اخلاص سریرت و صفای عقیدت لایق علما و حکما و...

بظاهر واژة «تفقّد» به معنی متداول آن، مناسب عبارت نیست  و به احتمال بسیار، به قرینة تتبّع، «تقلّد» به معنی «پیروی و تعهد» بوده است.

خرد یا حرد؟روباه در حال پیش خدمت رفت و خود خلوتی خواست و نخست بر شیر دعا و آفرین گفت چندانکه قوت خرد و فورت غضب تسکین یافت، آنگاه گفت..... (ظهیری، 1349: 178).

واژة خرد درست و مناسب متن نیست و صورت درست آن « حرد» است. ظهیری واژة «حرد» را در سندبادنامه نیز به کار برده است:

«و العیاد بالله اگر بر آن حرد و غضب برین کودک قادر و مستولی گشتی» (ظهیری، 1948 :110).

«حسد و حَرَد بر وی مستولی گشت و حقدی و غضبی در باطن دل او ظاهر شد» (همان، 165).

ده یا دو؟«و چون تیغ دورویی و چون قلم ده زبانی کند، همچون تیغش به سوهان قهر بسایند» (ظهیری، 1349: 314).

بظاهر واژة «ده زبانی» غلط و درستِ آن « دوزبانی» است. دو زبانی کردن قلم اشاره است، به شیار باریکی که درسر قلم با ابزار ویژۀ آن، ایجاد می­کنند و اصطلاحاً بدان « فاق» می­گویند.

ظهیری در عبارتی دیگر می­نویسد:

«هر که در خدمتت چون تیغ دوروی و چون قلم دو زبان گشته، دولت تو به سوهان محنتش سوده» (همان، 8).

روزی چند یا دوری چند؟ «اسکندر متبجّح گشت وشراب خواست، چون روزی چند در گذشت و دماغ از تاثیر او قوّت گرفت...» (ظهیری، 1349: 104).

بظاهر «روزی چند» درست نیست و «دوری چند» با بافت عبارت ساز وارتر است. ظهیری در جای دیگری از اغراض السیاسه، همین صورت را به کاربرده است.

سخت یا سخط؟«و ازین نوع چندان ایراد کرد که شیر بر روباه متغیّر شد و اثر سخت و کراهیت در ناحیه او پیدا آمد» (ظهیری، 1349 :178).

واژة «سخت» محرّف یا شکل املایی غلط لفظ «سخط» (سَخَط یا سُخط: خشم گرفتن) است که در عباراتی دیگر از سندبادنامه، اغراض السیاسه و کلیله و دمنه که ظهیری سمرقندی متأثّر از سبک آن است، با واژه «کراهیت» همراه شده است:

«جهد کند تا خزینه سینه مردمان از نقد لطف و تواضع بیاکند... خاصه در باب ارباب دولت و از سخط و کراهیت ایشان محترز و مجانب باشد» (همان).

«پادشاه در مذهب تشفّی صلب باشد و در دین انتقام غالی، تأویل و رخصت را البته در حوالی سخط و کراهیت راه ندهد( منشی، 1379: 295).

به جز واژة «سخت»، واژة «ناحیه» نیز در عبارت اغراض السیاسه دچار تحریف شده و درست آن « ناصیه» است. که در عبارت زیر  نیز همراه با واژه « اثر» به کار رفته است:

«و اثر غضب در ناصیه مبارک او ظاهر گشت» (ظهیری، 1948 :76)

«کی آثار نجابت در ناصیه او ظاهر بود» (همان، 147).

سرخ نماید یا بنفسجی نماید؟«از بختیشوع سؤال کرد: چراست که نیلوفر به شب در روشنی چراغ سرخ نماید و به روشنایی روز بنفسجی؟ بختیشوع گفت:... نیلوفر از بهر آن سرخ نماید در روشنی آتش که سطح او کبود است از فضلت رطوبتی که دارد و نیز رطوبت هوا را که بر سطح او مماسّ است به حکم لطافت قابل است و اندرون او سرخ است، بدین بنفسجی رنگ است که از ترکیب سرخ و کبود لون بنفسجی حاصل آید و به شب از برای آن سرخ نماید که لون شعاع آتش زرد است و زرد و سرخ به یکدیگر نزدیک است از کبود و سرخ چون زردی شعاع چراغ به سرخی نیلوفر متصل گردد کبودی نیلوفر مستغرق شود و به حکم امتزاج زردی و کبودی، سرخی متولد گردد» (ظهیری، 1349: 211).

عبارت « نیلوفر از بهر آن سرخ نماید در روشنی آتش»، درست نیست و صورت صحیح آن چنانکه در دست نویس«ل» (پاورقی های شماره 1 و2 همین صفحه ) نیز آمده چنین است: « نیلوفر از بهر آن بنفسجی نماید در روشنی آفتاب»، بدین دلیل که این عبارت، آغاز پاسخ بختیشوع است، بدین پرسش که چرا نیلوفر به روشنایی روز بنفسجی نماید؟ که بختیشوع در چند سطر بعد می گوید که « بدین بنفسجی رنگ است که از ترکیب سرخ و کبود لون بنفسجی حاصل آید»، دلالت بر این دارد که « سرخ نماید» غلط و درست آن«بنفسجی نماید» است.

پس از این نتیجه، بختیشوع بدین بخش پرسش که « چراست که نیلوفر به شب در روشنی چراغ سرخ نماید» پاسخ می­دهد که: «و به شب از برای آن سرخ نماید...». به سخنی دیگر، بختیشوع نخست بخشِ دوم پرسش را پاسخ می­دهد و سپس بخش اول را.

شهبان یاشهباز؟ «هر که با روزگار عتاب کند، آن عتاب بر روی دراز گردد و سودمند نبود، از بهر آنکه مخالیب عقبان نوایب و مناقیر شهبان حوادث همیشه بر شکار ارواح و صید اشباح معتاد شده است» (ظهیری، 1349: 102).

به قرینة مخالیب عقبان و مناقیر، ضبط «شهبان» (جمعِ شهاب) درست به نظر نمی­رسد و بظاهر « شهبان» تحریف شدة « شهباز» است.

طلیعه یا طینه؟همو گوید: الشَّرُ کائنٌ فی طلیعه کلّ واحدٍ، فان غَلَبَهُ صاحِـبُـهُ بَطَنَ و اِن غَلَبَهُ ظَهَرَ. بدی کردن در طبیعت هرآفریده موجود است، اگر خداوندش بر وی غلبه کند، پنهان شود و اگـر او بر خـداوندش غالب آیـد ظاهـر گردد (ظهیری، 1349: 182).

با توجه به بر گردان عبارت تازی، بظاهر واژة « طلیعه» درست نیست و صحیح آن، طینه، یا « طبیعه» بوده است. ترجمه طلیعه به «دیدبان» نه به طبیعت در عبارت زیر مؤیّد تصحیح مزبور است:

«و همو گوید: حُسنُ الصّبرّ طلیعه النَصر، نیکویی شکیبایی دیدبان پیروزی است» (همان، 64).

فضاضت یا فظاظت؟«و همو گوید: الرفق مفتاح النجاح: چرب زبانی کلید قفل امانی است؛ یعنی فضاضت طبع و سوی (= سوء) خلق موجب انهدام اساس دولت و انقضاض قواعد حرمت است» (ظهیری، 1349: 93).

هم از سیاق عبارت و هم توجه به نسخه بدل یعنی واژة « فظاظت» و نیز از تمثّل ظهیری به آیه «ولوکنت فظا غلیظ القلب...» برمی‌آید که واژة « فضاضت» درسـت نیست و صـورت صحـیـح آن « فظاظت» به معنی «بدخلقی و درشتی و تندخویی» ضبـطِ دسـت نویس « ل» (از دست نویس های مورد استفاده مصحّح)، بوده است. این واژه در کلیله و دمنه یک بار و در عبارت زیر آمده است:

و از نادانی است طلب منفعت خویش در مضرّت دیگران... و معاشقت زنان  به درشت خویی و فظاظت» (منشی، 1379: 116)

کنند یا نکنند؟«می­گفت: عادت ملوک است که چون به بزرگواری و جهانداری رسند، بزرگ منشی و گردن کشی کنند وفراغت و خلوت طلبند و به قضای شهوت و نمای نهمت مشغول گردند و به استصواب عدل و عقل کار کنند و براستبداد رای اصرار نمایند» (ظهیری، 1343: 146).

از سیاق عبارت بر می آید که «به استصواب عدل و عقل کار کنند» درست نیست و صورت صحیح آن « به استصواب...کار نکنند» بوده است.

مبین یا تنّین؟«گوش جوزا بر گنبد خضرا از عکس آواز او کر شده بود و دیدة مبین بر چرخ هفتمین از نهیب چنگال اژدها مثالِ او کور گشته» (ظهیری، 1349: 68).

از سیاق سخن بر می­آید که واژة «مبین» دگر سان شدة لفظ «تنین» به معنی «سپیدیی خفی درآسمان که تنه اش تا شش برج رسد و دمش در برج هفتم (لغت نامه)است. چرخ هفتمین قرینه­ای است که صحّت این تصحیح را تأئید می‌کند. معنی دیگر تنّین، اژدها، با واژه اژدها تناسب دارد.

مجلس یا محبس؟ «آنروز که انتهای بلوی و اذیت و ابتدای نعمی و عطیت او بود و از مجلس عزیز مصر خلاص یافت، بر در زندان بنشست و...» (ظهیری، 1349: 233).

«مجلس» دگرگون گشته «محبس» است. در عبارت زیر نیز چنین دگرگونی­ای درین لفظ، به وجود آمده است:

«و ادوار و اطوار این کرات علوی نه ماه بر وی گذشت و از مجلس رحم به مخلص ظهور آمد و... (همان، 359).

واژة محبس به صورت اصیل و درست آن در عبارات زیر دیده می شود:

«دشمن که در عرصة عصیان قدم زند... هرگز به مرکب کامکاری سواری نکند... چون از مجس خلاص و مناص یابد مخلص و مرجعش گور باشد» (ظهیری، 1349: 340).

مسرع قدر یا مسرع امر؟«فضله عزم او به فلک رسید جنبان شد، جرعه حزم او به زمین رسید ساکن گشت گردون به ذروه قدر او رسید پشت خم داد. مسرع قدر او بر قضا امضاء پذیرفت، منهی حزم او با قدر هم عنانی کرد، تنفیذ یافت» (همان، 6).

در عبارت بالا، از جمله « مسرع قدر او بر قضا امضاءپذیرفت» معنایی سازگار با بافت متن بر نمی تابد و نسخه بدل «شرع امر او بقضا پیوست» در خور تأمل است. به نظر بنده از مقابله متن و نسخه بدل می‌توان پیشنهاد کرد که صورت درست و اصیل جمله چنین بوده است:

«مسرع امر او به قضا پیوست امضا پذیرفت» بااین تصحیح، اسلوب قرینه‌سازی که مطلوب ظهیری سمرقندی است و در ساختار دوجمله آغازی بند بالا نیز دیده می‌شود، باز پدیدار می‌گردد.

گزینش ضبط «مسرع» به جای نسخه بدل « شرع» بدین سبب است که ظهیری واژه‌های مسرع، منهی، را در عبارات دیگر نیز به کاربرده است:

«پس مسرع وهم ومنهی خاطر به حضرت والی عقل فرستاد» (همان، 12).

انتخاب ضبط « امر» به جای «قدر» بدین علت است که جای دیگری از اغراض السیاسه نیز، امر پادشاه به « مسرع» تشبیه شده است: مسرع اوامر و نواهی به اقالیم [عالم] رسید و... (همان، 382).

مضافات حنان یا مصافات جنان؟ای فرزندان بر شما باد که دلهای پادشاهان به خدمتهاء پسندیده و تحفه هاء گزیده به دست آرید... و دلهای زنان وفرزندان به مراعات زمان ومضافات حنان تا زند (؟) زندگانی­تان مهنّا و مصفّا شود (همان، 36)

در این بند، عبارت « مضافات حنان» معنایی مناسب بافت سخن ندارد و بظاهر دچار دگرگونی شده است. به حدس و پیشنهاد نگارنده، بظاهر، صورت درست  این عبارت « مصافات جنان»  به معنی «دوستی خالص دل ها » بوده است. همچنین زند(؟) ظاهراً دوبار کتابت شده و زاید است. ظهیری « مصافات زبان» را در سندبادنامه، درجمله زیر، به کاربرده است:

«اگردر مقابله این مقدمات ومقامات کی او در بین زبان آورد و بمراعات جنان و مصافات زبان عرض داد تکلّفی کنم» (ظهیری، 1948: 167).

با توجه به عبارت سندباد نامه، می­توان گمان برد که درعبارت اغراض السیاسه، علاوه بر واژه «مضافات» واژه «زمان» نیز  بظاهر دچار تصحیف شده و صورت درست آن «زبان» بوده است. در این صورت معنی عبارت اغراض السیاسه چنین تواند بود که دلهای زنان و فرزندان خود را با مراعات زبان و دلتان به دست آوردید.

معرفت یا مغفرت ؟«همو گوید: العَفوُ عَنِ المُقِر لا عن المُصِّر، در گذاشتن از مقرّ و معترف نیکو بود نه از منکر. بذل معرفت و اغتفار زلّت از کرم طبیعت واجب باشد [کسی را که بر گناه اعتراف آورد و به زبان تخشّع]و بیان تضّرع به اعتذار زلّت و التماس مغفرت گراید» (ظهیری، 1349: 284).

با توجه به سیاق  سخن، بظاهر واژة «معرفت» تحریف شدة واژة « مغفرت» است. تکرار لفظ « مغفرت» در ترکیب «التماس مغفرت» در پایان بند نوشت بالا، از ذوقی بودن این تصحیح می­کاهد.

ناستودن یا ناشنودن؟«و از لوازم عقل و فرایض مروّت است تأدیب ساعی نمّام  و تعریک شریر فتان تقدیم فرمودن... و ترّهات اصحاب اغراض در باب مخلصان مشفق و ناصحان امین و دستوران معتمد ناستودن و آن را چون صدای کوه و طنین مگس در گوش جای نادادن» (همان، 312).

گرچه واژة «ناستودن» در معنی عبارت، اختلالی ایجاد نمی­کند، ضبط واژة «ناشنودن» به جای آن، با سیاق و نظم جملات، سازگاری بیشتری دارد؛ بویژه که در پایان عبارات، واژه‌هایی چون «صدا» و «طنین» و «گوش» آمده است.

نوا پیش یا نوایبش؟«دست طبیب حاذق روزگار از مشک عارضش کافور می­ساخت واز عود عذارش بخور می‌سوخت. مِجَنّ دفع نوا پیش از زخم تیر محن مصایب خلل و انشعاب پذیرفته و رُمح مثّقف قدش از تحمّل اعبای مشقّات کمان وارخم گرفته» (همان، 229).

دراین عبارات، کلمه­های «نوا پیش» هیچ معنایی را بر نمی­تابد و بی‌تردید در ضبط آنها لغزش صورت گرفته است. بظاهر صورت اصیل این دو واژه، « نوایبش» بوده است. در این تصحیح،علاوه بر مفهوم جمله، قرینه« رمح مثقف قدش» در آغاز جمله بعد کارساز بوده است.

نیک یا تنگ؟همو گوید: لَم یمَلِّکنا اللهُ الدنیا لِنَنسی نَصیباً مِنها و َ لَم یوَسّع عَلَینا لِنُضِّیقَ عَلَی اَنفُسِنا وَ عَلی مَن فی ظِلالِنا:

 خدای تعالی ما را دنیا نه از بهر آن داده است تا بهر خویش فراموش کنیم و نعمت خود بر ما نه از بهر آن فراخ گردانیده تا برخود و اولیاء خویش نیک داریم (همان، 368).

واژة «نیک» درست نیست و صورت صحیح آن «تنگ» بوده است چه این واژه، بر گردانِ لفظ تازی « لَنُضِیقَ» به معنی« بر کسی تنگ و سخت گرفتن» است.

ولایت یا عمارت ولایت؟ «می فرماید: که اَهَمُّ شرائط السیاسه العدلُ، اول شرطی از شرایط سیاست عدل است، چه اصول و قوانین جهانداری ولایت است و عمارت ولایت به کثرت سواد رعیت، و بقای رعیت به امن تمام و عدل عام» (همان، 417).

از عبارت «چه اصول و قوانین جهانداری ولایت است» معنایی مناسب بند بر نمی­آید، با توجه به بافتِ عباراتِ این پاراگراف، بظاهر صورت اصلی این جمله چنین بوده است:

چه [از] اصول و قوانین جهانداری [عمارتِ] ولایت است و عمارت ولایت به کثرت سواد رعیت و..

این گونه اسلوب و عبارت بندی در کلیله و دمنه نیز نمونه­هایی دارد:

«مُلک بی مرد مضبوط نماند و مرد بی مال قائم نگردد و مال بی عمارت به دست نیاید و عمارت بی عدل و سیاست ممکن نشود» (منشی، 1379: 7).

ظهیری  در عبارات دیگری می‌نویسد:

پادشاهی نتوان داشت مگر به لشکر، لشکر نتوان کشید مگر به مال، مال جمع نتوان کردن مگر به آبادانی و.... (ظهیری،1349: 163).

 

2- تصحیح ابیات

2-1 تصحیح ابیات فارسی

بر یا پُر؟

بر زنـان دل منه از انکه زنـان
تا بود بر زنند بوسه برو

 

مرد را کوزه فقع سازند
چون تهـی گشـت خوار پندارند
                                 (همان، 260)

در این ابیات سنایی ( 1362:1065) یا دهقان علی شطرنجی (عوفی، 1389: 557) که در سندباد نامه ( 1948:235)نیز نقل شده درستِ واژه «بر» در بیت دوم « پُر» است. اگر لغزش‌هایی از این دست را در شمار غلط‌های چاپی به حساب نیاوریم، منشأ آن به رسم الخط قدما بر می­گردد که برای واج های«ب» و «پ» تنها نویسة «ب» را به کار می برده‌اند؛ در بیت زیر که از ابوالفرج رونی است.(رک: ابوالفرج رونی، 1347: 80) و درسند بادنامه نیز نقل شده (رک: ظهیری، 32:1948) در ضبط واژة «بر»، قافیة بیت، که صورت درست آن «پَر» است، نیز چنین لغزشی دیده می­شود:

اگر شمایل حلمش به کوه برشمرند

 

سبک زخاصبتش کوه را برآید بر
                              (ظهیری: 1349)

 

بنگرد یا ننگرد؟

نه برادر بـود به نـرم [و] درشت
چون کم آمد به راه توشه تو

 

کز برای شکم بود هم پشت
بنگـرد در کـلاه گـوشـه تــو
                                 (همان، 281)

ابیات از سنایی است(1374: 456) ودر بیت دوم، واژه بنگرد دچار تصحیف شده و درست آن « ننگرد» است

 

بوته یا پویه؟

 

گاه افکند اندر فلک از حمله هزاهز

 

گاه آورد اندر زمی از بوته تخلخل

دراین بیت که اسب توصیف می شود، بوته، تصحیف «پویه» است.

 

پای صبا یا باد صبا؟

ای زریـن نعـل اهنین سُـم

 

ای ســوسـن گــوش خیزران دُم

ای پای صبا گرفته در گل

 

یـا آتـش تـو چــه پـای هیــزم                                       
                                          
(همان)

در بیت دوم که از دیوان انوری (1372: 332) به اغراض السیاسه نقل شده پاره‌ای واژه­ها دچار تحریف و تصحیف شده است. در دیوان انوری، این بیت به صورت زیر آمده است:

ای بـاد صـبا گـرفـتـه در گـل

 

با آتـش تـو چـو سـاق هیزم

جوزا یا حورا؟

تزکیت یافتـه نام و نظرت زیـن دو گـوا
و اندر اویزنـد از گردن و گـوش جـوزا

 

ای چـو برجیس و چـو بهـرام به نام و به نظر
دُرّ لفـظـت گه تکبـیر ملایک بـبـرنــد

 در ابیات ابوالفرج رونی (رک: ابوالفرج رونی،1347: 5) واژه هایی از جمله «جوزا» و «گه تکبیر» بظاهر دستخوش دگرگونی گردیده و از صورت اصلی خود، «حورا» و « که به تکبیر» به دور افتاده‌اند. در دیوان ابوالفرج بیت دوم بر بیت نخست متقدّم است.

 

خاک یا جان؟

منـشـور اجـل زبـان خـنـجـر
چون گربه برون جهد ز چنبر
بـیـمـاری مـلـک را مـزوّر
                        (ظهیری: 1349: 376)

 

بـر منـبـر مـعـرکـه بخـواند
خاک از تف تیر موش دندان
شمشـیـر ز خـون تـازه سـازد
 

 

در این ابیات عمادی شهریاری ( 1381: 87)، واژه « خاک» و « ملک» دچار دگرگونی شده است. مطابق دیوان عمادی شهریاری، شکل درست این واژه‌ها، «جان» و «مرگ» بوده است.

این ابیات در راحة الصدور نیز نقل شده است (راوندی، 1364: 214) واژه «خاک» در راحة الصدور مطابق با دیوان عمادی، به صورت « جان» آمده است اما صورت واژة «ملک» چون ضبط اغراض السیاسه است.

 

خور زپلّه یا خوردپلّه؟

گر بسنجد سپهر حلم ورا

 

بشکند خور زپلّه و شاهین
                         
(ظهیری، 1349: 33)

در این بیت ابوالفرج رونی (1347: 128)، چنانکه در دست نویس اساس تصحیح اغراض السیاسه نیز آمده، صورت درست «خور زپلّه و»، «خردپلّه» بوده است

 

ستاره یا سپهر؟

همتش را سپهر کفش بساط

 

دولتش را زمانه کبش فدی
                           
(ظهیری، 1349: 7)

در این بیت ابوالفرج رونی که در صفحه 36 اغراض السیاسه تکرار شده، واژة «سپهر» جایگزین واژة «ستاره» شده است. در دیوان ابوالفرج رونی به تصحیح چایکین صفحه 118 ودر صفحه 36 اغراض السیاسه، واژه به صورت «ستاره» و در دیوان ابوالفرج رونی به تصحیح مهدوی دامغانی، به صورت «سپهر» ضبط شده است. ترجیح ضبط ستاره بر سپهر درآن است که بیت را به زیور ادبی ترصیع که در بیشترینه ابیات قصیده‌ای که بیت مزبور یکی از ابیات آن است، مزیّن می‌سازد.

 

شیر یا سیر؟

ای رای تو بر سپهر تدبیر
راز کـره پـیـاز مانـنـد

 

صـورت گـر آفـتـاب تقـدیر
پیـش دل تو برهنـه چون شـیر
                       
(ظهیری، 1349: 180)

بیت نخست در دیوان عمادی شهریاری (1381: 162) آمده؛ اما بیت دوم نیست. در بیت دوم چنانکه مرحوم دهخدا در لغت نامه ذیل پیاز اورده، واژه درست «سیر» است. این رباعی در سندباد نامه به تصحیح احمد آتش (1948: 45) با ضبط « شیر» اما در همین کتاب به تصحیح کمال‌الدینی (1381: 34) به صورت درست آن یعنی « سیر» آمده است.

 

کزبی یا گرگی؟

جز به پیش حرز تو دیوی نیابد کس ورع
مار گر بـی رقیه عدل تو بنساود سلیح

 

جزبه دست امر تو کزبی نیاید کس امین
شیرنر بی آتش سهم تو نسپارد عرین
                         (ظهیری، 1349 :11)

در این ابیات ابوالفرج رونی (1347، 120)، واژه‌های «پیش»، «دست» و «کزبی» دچار دگرگونی، شده ابیات را از معنی راست و پذیرفتنی دور ساخته اند. صورت صحیح این دو بیت در دیوان ابوالفرج به گونه زیر است:

جز به حبس حرز تو دیوی نیابد کس ورع
مارگر بر رقیه عدل تو بگذارد سلاح

 

جز به دشت امن تو گرگی نبیند کس امین
شیر نر بر آتش سهم تو بسپارد عرین

 

کمان یا گمان؟  به چیزی که آیدکسی را زمان        به سوی دلش تیره گردد کمان (همان، 223)

دراین بیت فردوسی (فردوسی، 1386:5/450) واژة « کمان» دچار تحریف شده و صورت درست آن «گمان» است. مصراع دوم در سندبادنامه چاپ‌های آتش (1948: 334) و کمال الدینی (1381: 233) به صورت: « به نزد دلش تیر گردد کمان» آمده است؛ امّا در شاهنامه چاپ خالقی مطلق بدین گونه است: «به پیش دلش راست گردد گمان»

 

لارح یا لا، رخ؟

بدید در شکن دل خدای را زان پیش

 

که دید در شکن زلف لارح الّا
                                 (همان، 252)

از ریشة «لرح» واژه‌ای در لغت نامه‌های تازی لسان العرب، المعجم الوسیط و القاموس المحیط ضبط نشده و از مادة «لزح» (لازح) که ضبط دست نویس‌های «ل» و «د» است تنها مصدر باب تفعّل در زبان عربی آمده است:

«لزح: التلّزح: تحلُّب فمک من أکل رمّانه أو اجاصه تشهیاً لذلک» (ابن‌منظور، بی تا: 12/271).

بنابراین به احتمال قوی واژة «لارح» دگرگون شده دو واژه ی «لا» و «رخ» است. با این پیشنهاد مصراع دوم بدین صورت خوانده می‌شود: که دید در شکن زلف لا، رخ الّا؟ معنی بیت با توجه به بیت قبل چنین تواند بود که: وی در شکن دل خداوند را دید، پیش از وی چه کسی الله را در زمان رواج بت پرستی دیده بود؛ به عبارت لااله الا الله عنایت دارد.

یاد جنابت یا یادت جناب؟

ملّـت از یاد جنـابت خطبـه عالی داشتـه
هر چه دعوی کرده از رتبت امیرالمومنین

 

دولت از نامت دهان سکّه خندان یـافتـه
روزگار از نـامه بـخت تـو عنوان یافتـه
                       (ظهیری، 1349: 172)

در این ابیات انوری (1372:347)، واژه‌هایی دچار دگرسانی گشته‌اند. در بیت دوم در دیوان به جای «عنوان»، «برهان» نشسته است، واژة اخیر با لفظ دعوی در همین بیت سازگارتر است. در بیت نخست، به جای «یاد جنابت»، « یادت جناب» آمده است؛ ضبط اخیر بیت رابه زیور ادبی« موازنه» می آراید و پذیرفتنی‌تر است. به جز اینها در دیوان، به جای«نامه بخت»، « پایه تخت» ضبط شده است.

 

2-2 ابیات تازی

آل وهم یا آل وهب؟

اَصابَ  الدهرُ نَوْبَهَ الِ وهمٍ

 

فَنال اللّیل منهم و النهارُ
                                         (همان،153)

در این بیت بحتری (بحتری، 1422:1/291) وا‍‍ژه «آل وهم» نادرست است و صحیح آن چنانکه در دیوان شاعر و دست نویس «ل» اغراض السیاسه (پاورقی شماره 4) آمده، «آل وهب» است. این بیت در دیوان بحتری و نیز ثمار القلوب (ثعالبی،1424: 480) به صورت زیر ضبط شده است:

اَصاب الدهرُ دَوْلَهَ آلِ وَهْبٍ

 

وَ نـالَ اللـّیـــلُ مِنْـها و النَّـــهارُ

یعنی: روزگار دولت آل وهب را به مصیبت دچار ساخت و گذر شب و روز آن را دستخوش تباهی کرد.

 

احصانها یا احصائها؟

فَاَقرَبُ مِن تحدیدها رَدُّ فائتٍ

 

وَ ایسرُ مِن احصانها القَطرُ وَ الرّملُ
                           (ظهیری، 1349: 316)

در این بیت متنبّی (1424 هـ.ق: 2/175) لفظ « احصانها» درست نیست و صورت صحیح آن «احصائها» است.

ترجمه بیت: برگرداندن آنچه از دست رفته است ( که کس قادر بدان نیست) از تعیین حد و مرز بخشش‌ها و عطایای او سهل‌تر و دست یافتنی‌تر است و شمارش دانه‌های باران و ریگ بیابان از شمردن عطایای او آسان‌تر.

 

اخواتها یا اخراتها؟   

وَتَوَدّ اذان اللیالی اَنّها نیطت

 

مکانَ القُرطِ مِن اَخَواتِها
               
 (ظهیری سمرقندی؛ 1349 :14)

در این بیت که در سندبادنامه (ظهیری،1948:24) نیز نقل شده است، لفظ «اخواتها» غلط و صورت درست آن «اخراتها» است. با این تصحیح، معنی بیت چنین است: گوشهای شب آرزو دارند که ان به جای گوشواره به بنا گوشش آویز گردد.

ادهم یا ایهم؟

حوالیـه بحر للتجافیـف مائـج
تسـاوَت به الاقطار حتَی کَـأنَّه

 

یسـیر به طودٌ مِن الخیل اَدهَـمُ
تَجَمَّعَ اَشتاتَ الجبالِ و تَنـظِـمُ
                                          (همان، 56)

در این ابیات متنبی (متنبی، 1424: 2/284) چند واژه نادرست ضبط شده است. در بیت نخست قافیه بیت، ادهم، غلط و صورت درست آن « أَیهَمُ» و در بیت دوم، شکل و ساخت افعال « تجمّع» و «تنظم» نادرست وصورت صحیح آنها «یجمّعُ» و «ینظِمُ» است. ترجمه ابیات چنین است:

پیرامون وی دریای موّاج برگستوانهاست که کوه درشتناک اسبان و سپاه آن را به حرکت در می آورند (کثرت برگستوان را به دریای موّاج و اسبان و سپاهی که برگستوان‌ها را می پوشند و به حرکت در می آورند، به کوه درشتناک، تشبیه کرده است). نواحی زمین با این سپاه کوه مانند برابر و متساوی شدند گویی که وی کوه­های پراکنده را جمع می‌کند و به رشته می­کشد. 

 

تراجمه یا براجمه؟

یقَبِّلُ افواه الملوک بِساطَهُ

 

وَ یکبُرُ عَنها کُمَّهُ وَتراجمه(؟)
                       (ظهیری، 1349: 136)

در این بیت متنبّی (1424: 2/270 واژه « تراجمه» مصحّف « براجِمُه» است.مصحح خود به نادرستی این ضبط واقف بوده و از این رو در برابر آن نشانه پرسش نهاده است. علاوه بر این، صورتِ درستِ «یقَبِّلُ» و « کُمَّهُ»، «تُقَبِّلُ» و « کُمُّه» است.

ترجمه بیت: دهان های پادشاهان، فرش راهش را بوسه باران می­کنند؛ اما آستین‌ها و دستانش را بوسه زدن نتوانند چه مقام وی بالاتر از آن است که دست و آستینش بوسه گاه پادشاهان باشد. 

تستقبل یا تستقلّ؟

دانَ لَهُ شَرقُها و مَغرِبُها

 

و نَفسُهُ تَستَقبِلُ دُنیاها
                                          (همان، 37)

در این بیت متنبی (متنبی، 1424: 2/497) تستقبل که ضبط دست نویس «ل» است و به متن آمده نادرست و صورت درست آن مطابق ضبط دیوان شاعر «تستقل»، است. ضبط «یستقل»، ضبط دست‌نویس اساس مصحّح، که به حاشیه رفته به صورت درست واژه نزدیک‌تر است. ترجمه بیت چنین است: مردمان خاور و باختر جهان مطیع او شدند و در برابر وی فروتنی کردند و وی تمام دنیا را به تنهایی و به استقلال تدبیر می­کند.

الجُبار یا الحیاء ؟

فَما یَنفَعُ الاُسدَ الجُبارُ مِنَ الطَّوی

 

وَ لا تتّقی حَتّی تکُونَ ضَواریا
                                        (همان، 285)

در این بیت متنبّی (1424:2/501) لفظ «الجُبار» نادرست و صورت درست آن، چنانکه در دیوان شاعر و دست‌نویس‌های «م» و «ل» اغراض السیاسه (پاورقی شماره 3) آمده، «الحیاءُ» است. ترجمه بیت چنین است:

شرم و حیا به شیران در برابر گرسنگی نفعی نمی رساند و تا شیران، درنده نباشند از آنها کس نمی‌ترسد.

حیل یا خیل؟  

قد قُلِّصَت شَفَتاه مِن حَفیظَتِهِ

 

فَحیلَ مِن شِدّه التعبیسِ مُبْتَسِم
                                      (1349: 182)

دراین بیت ابوتمام (ابوتمام، 1424: 2/82) الفاظ «حیل» و «مبتسم» صحیح نیست و صورت درست آنها چنانکه در دیوان ابوتمام آمده « خیل» و« مبتسما» است. این بیت به صورت درست آن در سندبادنامه به تصحیح احمد آتش (ظهیری، 1948: 177) آمده ومصحّح درّة نادره از روی آن به تصحیح همین بیت که در درّه (رک: استرآبادی، 1384: 605) نقل شده، پرداخته است. در کتب اخیر فعل (قلَّصَت) به صورت مجهول، قُلِّصَت؛ اما در دیوان ابی تمام به صورت معلوم (قَلَّصَت) ضبط شده است. شهیدی بیت را چنین ترجمه کرده است:

همانا فراهم آمد( ترنجیده شد) دولب او به خاطر حمیت او. پس گمان برده شد از شدّت ترشرویی لبخند زننده (گمان کردند که لبخند می‌زند).

خطیبک یا خَطَبَتْکَ؟

خَطیبُکَ اَبکارُ البلادِ وَ لَونُها
حـان القـران و اشـرقت آیاتـه
حَمَلَتْ ثَناءُکَ فِی المَهامِهِ عَیشُها

 

فَاِلیـکَ مِنْ دونِ الملوک سُکُوُنها
بِزیـادهٍ فـی الملـک هـذا حینـُها
وَ لَوَتْ وِلاءکَ فِی البحارِ سَفینُها
                                             (همان،4)

در ابیات بالا پاره­ای از واژه ها دستخوش بدنویسی و بدخوانی شده است.در بیت نخست واژه آغازی بیت، از صورت اصیل ودرست خود که مطابق ضبط سندبادنامه (ظهیری، 1948: 10) و مجموعه آثار ابوحامد کرمانی (ابوحامد کرمانی، 1383: 145)، « خَطَبَتْکَ» بوده، دور افتاده است. به جز خطیبک لفظ «لونها» نیز نادرست و صورت صحیح آن مطابق آثار ظهیری و ابوحامد کرمانی، «عونها» است. مصراع دوم این بیت، در مجموعه آثار ابوحامد کرمانی بدین صورت است: فعلیک من بین الملوک سکونها.

در بیت دوم و سوم که در مجموعه آثار ابوحامد کرمانی نیست، واژه‌های «حانَ»، «اشرقت»، «عیشها» و «لوت»دچار تغییر و تحریف گشته و صورت درست آنها مطابق سندبادنامه، «جاء» و «بشّرت»، «عیسها» و «نوت» بوده است. ترجمة ابیات چنین است:

شهرها چون دوشیزگان و جوانه سالان و میانه سالان1 (همه شهرها: جدید و کهن )تو را خواستگاری کردند و آرامش آنها از میان پادشاهان تنها به توست قرآن آمد و آیاتش به گسترش و زیادتی ملک و پادشاهی بشارت و مژده داد، اکنون زمان تحقّق مژده و گسترش پادشاهی است.

شتران در بیابانهای دور و دراز حمد تو را حمل می‌کنند و کشتی‌ها در دریاها آهنگ و نیت دوستی تو را دارند.

دوّما یا دوَّنا؟    

مُسْتَنْبِطٌ فی عِلْمِهِ ما فی غدٍ

 

فَکَأنّماسَیکونُ فیه دوّما
                                 (همان، 120)

دراین بیت متنبی (متنبی،1424: 2/448) واژة دوّما، ضبط نسخة اساس مصحّح و واژة « دولتا؟» ضبط دست نوشت «ل» هر دو غلطند و صورت درست آن «دوّنا» است. بیت مزبور در دیوان متنبی به صورت زیر ضبط و تشکیل شده است.

 

مُسْتَنْبِطٌ مِن عِلمِه ما فی غـدٍ

 

فَـکَانَّ ما سیکـونُ فیـه دُوِّنـا

ترجمه بیت: وی از دانش خود آنچه را که در فردا خواهد بود استنباط می­کند، گویا آنچه را که در آینده رخ خواهد داد در دانش وی جمع و تدوین شده است.

 

زائدٌ یا زائدُه؟    

شَکَرتُکَ اِنَّ الشُّکرَ لله طاعَه

 

وَ مَن یشکُرِ المَعروفَ فالله زائدٌ
                                 (همان، 393)

قافیة بیت نادرست و صورت درست آن مطابق ضبط وفیات الاعیان و صفوة الصفا زائده است. مصراع دوم این بیت به همین گونه در وفیات الاعیان (ابن خلکان، 1417: 3/222) و صفوة الصفا (ابن بزاز اردبیلی، 1376: 780) نقل شده اما مصراع نخست در وفیات الاعیان به صورت «شکرتک انّ للعبد نعمةٌ» و در صفوة الصفا مانند اغراض السیاسه به صورت «شکرتک انّ الشکر لله طاعهٌ» آمده است. دراین کتاب پس از بیت مزبور، بیت زیر دیده می شود.

لِکلّ زمان واحدٌ یقتدی به

 

و هذا زمان انت لاشک واحده

ترجمه ابیات:  ترا سپاس و شکر می­گزارم چه شکر گزاری اطاعت خداوند است و هر کس شکر نعمت به جا آورد خداوند نعمتش افزون کند. هر روزگاری، فرد یگانه‌ای دارد که بدو اقتدا می‌شود، بی گمان تو یگانه این زمانه­ای.

 

غیضَتَهٌ یا غضبه؟   

لَهُ رَحمَهٌ یحیی العظام و غیضَته

 

بِها فَضلَهٌ لِلجُرمِ عَن صاحبِ الجُرم
                       (ظهیری، 1349: 336)

بیت از متنبی است (1424: 2/347) و در آن، واژة «غیضته» نادرست و صحیح آن « غََضبَهٌ» است.

ترجمه بیت: چنان رحمت وسیعی دارد که استخوان های پوسیده را زنده می‌کند و خشمی دارد که گذشته از مجرم خود جرم را نیز نابود می­سازد( با عقوبت مجرم کسی از ترس وی جرات نمی­کند که مثل آن گناه را مرتکب شود.

 

فمن یا قمین؟ 

اذا جاوَزَ الاثنین سِرٌّ فانّهُ

 

یبُثُّ و تکثیر الوشاه فمین
                           (ظهیری، 1349: 135)

در این بیت قیس بن الخطیم (ابن منظور، بی تا: 11/310) واژه «فمین» دچار تحریف شده و صورت درست آن چنانکه در لسان العرب و در اغراض السیاسه صفحه 244 آمده، «قمین» بوده است. به جز این، واژة « یـبُثُّ» نیز غلط است و شکل صحیح آن، چنانکه در لسان العرب آمده، «بِنَثّ» بوده است. ترجمه بیت چنین است: هنگامی که رازی به بیش از دو نفر رسد، آشکار می شود و راز گستری سخن چینان بس شتابناک است.

نصرالله منشی مفاد این بیت را در عبارت زیر آورده است:

«هر راز که ثالثی در آن محرم نشود هر آینه از شیاعت مصون ماند و باز آنکه به گوش سؤمی رسید بی‌شبهت در افواه افتد و بیش انکار آن صورت نبندد» ( منشی، 1379: 33).

 

قائما یا قاتما؟

و اطلعت نجماً کان للجود آفلاً

 

وَ نوَّرتَ جوّاً کانَ بالبخل قائما
                                        (همان، 355)

با توجه به چیدمان واژه‌ها در محور افقی بیت، واژه « قائما» درست نیست و صورت پذیرفتنی آن، قاتما است. شاعر می‌گوید: آسمانی را که با بخل تیره و تاریک شده بود، روشن گردانیدی. نام گوینده بیت برای نگارنده مشخص نشد. این بیت در صفوة الصفا به گونه زیر نقل شده است:

و اطلعت نجماً کان للزهد آفلا

 

وَ نوَّرتَ جوّاً کانَ کاللیل قاتما
                 (ابن بزاراردبیلی، 1376: 190)

لاـوثی یا لایرثی:

و کن کالموت لاـوثی لباکٍ

 

بَکی منه وَ یروی وَ هْوَ صادی
                                          (همان، 96)

واژة « لاـوثی» چنانکه مصحّح در پاورقی شمارة 1 تأکید کرده­اند در دست‌نویس اساس تصحیح وی به همین صورت و در دست نویس «ل» به شکل « لایرتی لبال (؟)» بوده است که البته از هیچ کدام معنایی مناسب بیت بر نمی‌آید.

صورت درست این واژه چنانکه دردیوان متنبی (متنبی، 1424: 1/300) آمده «لایرْثی» است.معنی بیت چنین است:

چون مرگ سنگ دل باش که بر گرینده‌ای که از ترس او می‌گرید مهر و شفقت نمی ورزد[ و او را هلاک می کند].  از خون سیرآب می­شود اما باز تشنه خون است.

لَم یمسَس یا لَم یمِسِ؟

خریده لَو رَاَتها الشمسُ ما طَلَعت

 

وَلَو رَآها قضیبُ البان لَم یمْسَسْ
                                           (همان،25)

در این بیت متنبی (1424: 1/ 430) چنانکه در دست نویس اساس تصحیح اغراض السیاسه (پاورقی شماره 1) ودر سندبادنامه (1948: 102) نیز دیده می‌شود، واژة «لَم یمْسَسْ» غلط و صورت صحیح آن « لَم یمِسِ» بوده است.

 ترجمه بیت: [او] دوشیزه شرم آگینی است که اگر خورشید وی را می دید بر نمی آمد و اگر شاخه درخت بان زیارتش می کرد، نمی خرامید.

 

المّداح یا الملّاح: 

هی انجم و قّادﺓ یهدی بها

 

فی لیل خطب خاطر المداح
                                           (همان،47)

به قرینه واژه‌های بیت، بظاهر قافیه بیت « ملّاح» بوده است. گویی گویندة بیت، که نمی شناسیمش، چنین گفته بوده است: آن [گفتارها] به سان ستاره درخشانی است که ناخدای در شب تاریک، راه گم کرده را بدو باز می_یابد.

عبارات فارسی ظهیری که تقریباً مفهوم این بیت را دارد و پیش از آن آمده است، بدین پیشنهاد رهنمونم شده است:

«بر خاطر وقّاد و قریحت نقاد تو از آفتاب روشن‌تر است که این کلمات در نظر بصیرت عاقلان، ستارگان آسمان هدایت‌اند و راه گم کردگان تجارت [ظاهراً در ضبط این واژه لغزشی رخ داده است] و بی بصران عواقب  را از ماه در شب سیاه راه نماتر».

 

مشبها یا مشیها؟ 

ما للجمال مشبها (؟) وبیدا
اَم صَرَفا ناً بارداً شدیدا

 

أَ جندلاً یحمِلنَ أم حدیدا
اَمِ الـرجـالُ دُرّعـا قُعُــودا
                           (ظهیری، 1349: 227)

دراین بیت، واژة «مشبها» که مصحّح در برابر آن نشانة پرسش نهاده، غلط وصورت صحیح آن «مَشیها» است. همچنین واژة «وبیدا» غلط و درست آن «وئیدا» بوده است.

بنابراین صورت درست بیت چنانکه در لسان العرب آمده چنین است: وَ مشی مشیاً وئیداً اَی علی تُوَدَهٍ؛ قالت الزِّبِّاءُ:

ماللجِمالِ مَشیها وئیدا

 

اَ جَندلاً یحمِلنَ أَم حَدیدا
                    (ابن‌منظور، بی تا: 15/191)

این بیت به همین صورت در المغنی اللبیب (ابن هشام الانصاری 1421: 2/213) و کتاب الاغانی(رک: الاصبهانی، 1425: 15/216) نقل شده اما در جمهرﺓ الامثال (رک: ابی هلال العسکری: بی تا: 235) به جای « ماللجمال» «آری الجمال» آمده است.

ضبط پارهای از واژه‌های بیت دوم نیز در آثاری که این بیت درآنها منقول است، با ضبط اغراض السیاسه تفاوت دارد؛ لفظ « بارداً» در جمهره به صورت « تارزا» و ضبط واژة « درّعا» در جمهره و ادب الکاتب ( بی تا، 170) و کتاب الاغانی هر سه، به صورت « جثما» است. ترجمه ابیات مطابق ضبط اغراض السیاسه چنین است:

شتران را چه شده است که رفتن آنها سنگین و گران است؟ آیا صخرة سترگی را حمل می‌کنند یا آهن را یا سربِ سرد سختی را یا مردانِ زره پوش بر آنها سوارانند؟

 

مناسره یا میاسه؟

وافت تَجُرّ عَلَی السّماء ذیولها

 

مناسره الاعطاف فی حیراتها
                             (ظهیری، 1349: 14)

در این بیت که در سندبادنامه (رک: ظهیری، 1948 :24) نیز نقل شده، لغزشها چندی راه یافته است. صورت درست این بیت مطابق ضبط سندبادنامه چنین است:

فَأتَت تَجُرَّالسّماء ذُیولها

 

میاسَهَ الاعطاف فی جاراتها

ترجمه: در حالی که دامن خود را مغرورانه برآسمان می‌کشید و در میان دوستانش می‌خرامید، آمد.

 

یلیطُه یا یلُطُّه: 

لَنا عِندَ هذا الدَّهرِ حَقٌّ یلیطُهُ

 

و قد قَلَّ اِعتابٌ وَ طالَ عتابٌ
                                        (همان، 398)

در این بیت متنبّی (1424: 1/202) واژة «یلیطُهُ» نادرست و صورت صحیح آن چنانکه در دیوان شاعر و در دست نویس «د» اغراض السیاسه، پانوشت شمارۀ 3، آمده، یلُطُّهُ است. البته قافیة بیت «عتابُ» خوانده و نوشته می­شود.

ترجمه بیت: ما را بر این روزگار حقی است که آن را انکار می کند و ادایش نمی­کند و این در حالی است که روزگار ما را از خود خوشنود نمی سازد و سرزنش ما وی را به درازا کشیده است.

 

3- غلطهای چاپی

در اغراض السیاسه غلط‌های چاپی بسیاری دیده می­شود. در اینجا نخست پاره‌ای از این اغلاط را در جملاتی که در آن‌ها به کار رفته‌اند، نشان می­دهیم و سپس برای پرهیز از دراز دامنی سخن، آن‌ها را فهرست وار بر می شماریم.

[اگر نصیب بندگان خدای است] یا [ اگر نصیب خدای است]؟ و گفتند: حقوق و اموال مسلمانان در بیت المال است و آن از دو خالی نیست یا نصیب خدای است یا نصیب بندگان خدای. [ اگر نصیب بندگان خدای است]. او را بدان حاجت نیست و اگر نصیب بندگان اوست، امروز هیچ کس از ما محتاج تر نیست (ظهیری، 1349: 296).

بهرام روز یا بهرام زور؟ «امیرالمومنین علی ابن ابی طالب آنکه.. بر مدینه دانش در و بر تن سخاوت سر...

لقمان دانش، رستم توانش، بهرام روز، ناهید نور....» (همان، 265).

 

تستحیدن یا تستجیدن؟ 

وَ لا تستطیلنَّ الرماح لِغاره

 

وَ لا تستحیدنّ العتاق المذاکیا
                                        (همان، 354)

دراین بیت متنبی (متنبی، 1424: 2/501) لفظ تستحیدنّ نادرست وصورت درست آن « تستجیدن» است.

ترجمه بیت: برای غارت و جنگ، نیزه های بلند و اسبان نژاده بر مگزین.

سوّر یا سوّد؟«چون قصّه عرضه افتاد بر پشت آن نبشت: خَضِّر أَسفَلَها بِالبَقلِ وَ سَوّر اَعلاها بالنخّل

سبز گردان زمین آن بر تره‌ها و سیاه گردان هوای آن بر خرما بنان» (ظهیری، 1349: 300)

به قرینة «خضر» و ترجمه« سوّر» به « سیاه گردان» واژه سوّر غلط چاپی است و صحیح آن «سوّد» است.

نعمتی یا نغمتی؟«گفت: سماع نعمتی است موزون و منظوم که از اصطکاک دو جرم ثقیل... بیرون آید و بعضی از نغمات و نقرات گرم و تر و بعضی گرم و خشک بود» (ظهیری، 1349: 147).

به قراین« سماع»،« موزون»... و نغمات، واژة «نعمتی» غلط و صحیح آن نغمتی است. ظهیری در موضع دیگری از اغراض السیاسه به جای لفظِ «نغمت» مترادف ان «صوت» را به کار برده است: حقیقت سماع صوتی است مندفع از اصطکاک اجرام ثقیل (همان،333).

یسر یا بسر (= به سر)؟«قدرِ... این محیط حکمت کسی داند... که بر فلک دانش چون قمر به رخساره و بر بیاض فکرت چون قلم یسر سیر ودوران نموده» (ظهیری 1349: 17).

به قرینة «به رخساره» می توان گفت که « یسر»، « بسر= به سر» بوده است. تعبیر «سیر به سر» برای قلم در ادب فارسی شایع بوده است.

کردر← گردر(ص 421). رنگ ← زنگ (394).تشجیع ← تسجیع (263). مسیر←مسپر (207). حجله ← جمله (84). عسرت ← عشرت (64).زرین ← رزین (121). رواج ← دواج (146). وفور ← وفود ( 67 ). بیفشرد ← بیفسرد (25). ره  ← زهی (21).

 

نتیجه‌

نتیجه حاصل ازاین جستار آن است که در متون مصحَّح فارسی گر چه به دست مصحّحان برجسته ودانشمند تصحیح شده باشند، کمابیش لغزش‌ها و اغلاطی هست که به بازبینی و اصلاح نیاز دارند، اغراض السیاسه در شمار چنین متونی است. در تصحیح اغلاطِ اغراض السیاسه که از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین متون سیاسی و اجتماعی فارسی است و برای تنها بار در سال 1349 به اهتمام جعفر شعار به حلیة طبع آراسته آمده است، جز قرائن درون متنی، دقت در ضبطِ نسخه بدلها و وجوه درستی یا ارجحیت آنها نسبت به ضبط متن، نقش مؤثّر و کارسازی دارد؛ چنانکه در این جستار ملاحظه شد که نسخه بدلهای پاره‌ای از واژه‌های متن بر ضبط متن برتری دارند و بایسته است که در چاپ های بعدی در متن نشانده شوند و ضبط متن به صورت نسخه بدل در پاورقی متن مصحّح در آید.

 نتیجة دیگر آن است که در تصحیح متون کهن فارسی به جز استناد و اعتماد به دست‌نویس‌های اقدم و اصیل و درست، گاه، تصحیح متن به کمک خود متن و یا رجوع به آثار دیگر نویسنده و یا نوشته‌های معاصران کارساز و مفیدست.

چنگ زدن به چنین شیوه‌ای چنانکه در این جستاردیدیم، پاره ای از لغزش‌های کتاب اغراض السیاسه رابه صورت اصیل و صحیح خودباز آورده یا به آنچه از کلک منشی طمغاج خان تراویده نزدیک‌تر کرده است.

 

پی‌نوشت‌

1- عون: جمع عَوان است به معنی« میانه سال، جوانه سال» ( فرهنگنامه قرآنی، ج3: 1055).

1- ابن بزاز اردبیلی. (1376). صفوة الصفا، مقدمه و تصحیح غلامرضا طباطبائی مجد، تهران: زریاب، چاپ دوم.

2- ابن خلکان، احمد بن محمد. (1417). وفیات الاعیان، تقدیم محمد عبدالرحمن المرعشلی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاولی.

3- ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم. (بی تا). ادب الکاتب، حققه و ضبط غریبه وشرح ابیاته محمد محیی الدین عبدالحمید.

4- ابن هشام الانصاری، جمال بن یوسف. (1421). مغنی اللبیب، خَرّجَ آیاته و علق علیه ابوعبدالله علی عاشور الجنوبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

5- ابن منظور. (بی تا). لسان العرب، اعتنی بتصحیها امین محمد عبدالوهاب و محمد الصادق العبیدی، بیروت: داراحیاء التراث العربی و موسسه التاریخ العربی، الطبعه الثالثه.

6- ابوالفرج رونی. (1347). دیوان، به اهتمام محمود مهدوی دامغانی، مشهد: کتابفروشی باستان، چاپ اول.

7- ابوتمام، حبیب بن أوس. (1424). دیوان. (شرح دیوان ابی تمام، خطیب التبریزی) قدم له ووضع هوا مشه و فهارسه راجی الاسمر، بیروت: دارالکتاب العربی.

8- ابوحامد کرمانی، افضل الدین. (1383). مجموعه آثار افضل الدّین ابوحامد کرمانی، به کوشش دکتر محمد صادق بصیری، کرمان: دانشگاه شهید باهنر کرمان، چاپ اول.

9- ابوهلال عسکری. (بی تا). جمهرة الامثال، حقّقه و علق حواشیه محمد ابوالفضل ابراهیم، عبدالمجید قطامش، بیروت: دارالجیل.

10- استر آبادی، میرزا مهدی خان. (1384). درّة نادره، به اهتمام سید جعفر شهیدی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم.

11- انوری، علی بن محمد. (1372). دیوان، به اهتمام محمّد تقی مدرّس رضوی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم.

12- بحتری، ابوعباده. (1422). دیوان، شرحه و ضبطه و قدّم له إیمان البقاعی، بیروت: مؤسسه الاعمی للمطبوعات. الطبعة الاولی.

13- ثعالبی، ابومنصور. (1424). ثمار القلوب، تحقیق محّمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: المکتبۀ العصریۀ، الطبعۀ الاولی.

14- دهخدا، علی اکبر. (1377). لغت نامه، تهران: مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره جدید.

15- راوندی، محمدبن علی. (1364). راحة الصدور و آیة السرور، به سعی و تصحیح محمد اقبال به انضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مرحوم مجتبی مینوی، تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر.

16- سنایی، مجدود بن آدم. (1374). حدیقة الحقیقه، تصحیح و تحشیه مدرّس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم.

17- ---------------.. (1362) دیوان، به اهتمام مدرّس رضوی، تهران: انتشارات سنایی.

18- ظهیری سمرقندی، محمد بن علی. (1349). اغراض السیاسه فی اعراض الریاسه، به تصحیح و اهتمام جعفر شعار، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

19- -----------------------. (1948). سندبادنامه، تصحیح احمد آتش، استانبول.

20- ------------------------ (1381) سندبادنامه، تصحیح محمدباقر کمال الدّینی، تهران: میراث مکتوب، چاپ اول.

21- عمادی شهریاری. (1381).دیوان، مقدمه و تصحیح وتحقیق ذبیح الله حبیبی نژاد، تهران: انتشارات طلایه.

22- عوفی، محمد. (1389) لباب الالباب، به تصحیح ادوارد، جی، براون با مقدمه محمد قزوینی و تصحیحات جدید و حواشی و تعلیقات سعید نفیسی، تهران: هرمس، چاپ اول.

23- فردوسی، ابوالقاسم. (1386 ). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق- ابوالفضل خطیبی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول.

24- فرهنگنامه  قرآنی. (1389). تهیه و تنظیم گروه فرهنگ و ادب بنیاد پژوهش­های اسلامی، با نظارت محمدجعفر یاحقی،  مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، چاپ سوم.

25- متنبی، ابوالطیب. (1424). دیوان، شرح عبدالرحمن البرقوقی، راجعه و فهرسه د. یوسف الشیخ محمد البقاعی، بیروت: دارالکتاب العربی، الطبعه الاولی.

26- منشی، نصرالله. (1379). ترجمه کلیله و دمنه، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی طهرانی، تهران: مؤسسة انتشارات امیر کبیر، چاپ نوزدهم.