شیوه‌های تقلید صبای کاشانی در خداوندنامه از شاهنامه فردوسی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد

چکیده

منظومة خداوندنامه از فتحعلی­خان صبای کاشانی (1179-1238 ق.) شاعر پارسی­گوی اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم از شاعران مکتب بازگشت ادبی است. این حماسه دینی که حاوی دوازده هزار بیت در بحر متقارب مثمّن محذوف است، به تقلید از شاهنامة فردوسی سروده شده و در شرح حال پیامبر اکرم (ص) ، معجزات وی و غزوات امیرالمؤمنین علی(ع) است؛ از جمله  بیت زیر:
فردوسی:





سپهبد  به اسب اندرآورد پای       




 


تو گفتی که گردون برآمد ز جای







صبا:





پیمبر به ارغون درآورد پــای       




 


تو گفتی دو گیتی بـرآمد زجــای







صبای کاشانی در سرودن این منظومه وامدار اصطلاحات و ترکیبات و لغات شاهنامة فردوسی است. گاه نیز با اندکی تصرّف در تعبیرات شاهنامه دست به تعبیرآفرینی می­زند. او از زبان فخیم و پرطنطنه و باشکوه فردوسی (سبک خراسانی) استفاده­ کرده­است که طبیعتاً هدف شاعران بازگشت نیز همین بوده تا زبان کهن را احیا و از انحطاط زبان جلوگیری کنند. سرایندۀ خداوندنامه در خلق صور خیال از جمله «استعاره و تشبیه» ابتکاری نداشته و از تصویرسازی شاعر طوس بهره مند شده است. نگارندگان در این مقاله سعی دارند تا شیوه­های تقلید صبا از فردوسی را با ذکر شواهد از دیدگاه واژگان و نحو، قالب­بندی، صور خیال (تشبیه و استعاره)، ترکیبات و تعبیرات و... تبیین کنند.
 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Sabaye Kashani’s Imitations of Ferdowsi’s Shahnameh in Khodavandnameh

نویسندگان [English]

  • M.R Najarian 1
  • H.R Nafar 2
1 Associate Professor of Persian Language and Literature, University of Yazd
2 MA of Persian Language and Literature, University of Yazd
چکیده [English]

Khodavandnameh book of poetry has been written by Fathali Khan Sabaye Kashani, the Persian poet of the Literary Restoration School in late twelfth and early thirteenth century. This religious epic which consists of 12000 verses has been composed as an imitation of Ferdowsi’s Shahnameh for describing the life of Prophet of Islam, his miracles and the battles of Imam Ali. Composing this book of poems, the poet has borrowed the words and expressions of Shahnameh. By manipulating the expressions of Shahnameh, the poet sometimes coins new expressions. He has used the marvelous and bombastic language of Shahnameh (Khorasani style) which was the aim of Restoration poets for reviving the ancient language and stopping the deterioration of language. The composer of Khodavandnameh has not shown any innovation in creating the imagery (like metaphor and simile) and he has used the imagery of Shahnameh. This article tries to explain Saba’s imitations of Ferdowsi via mentioning a number of examples in the fields of vocabulary, syntax, imagery (metaphor and simile), expression, idioms etc. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sabaye Kashani
  • Khodavandnameh
  • Imitation
  • Ferdowsi
  • Shahnameh
  • Literary Restoration

 

مقدّمه

تقلید و نظیره­سرایی سال­ها پیش از مکتب بازگشت ادبی شروع شده بود و آثاری به تبعیّت از بزرگان ادب فارسی خلق می­شد، به عنوان مثال سنبلستان به تقلید از گلستان سعدی از شجاع گورانی در قرن دهم ه.ق. و یا حملة حیدری در عهد صفویه به تقلید از شاهنامة فردوسی. البته اوج تقلید در مکتب بازگشت رخ داد که برای حفظ آثار باستانی بوده است. به سبب ملال و دلزدگی نسبت به شعر سبک هندی و زبان پیچیده و مبهم و معمّاگونة آن سبک، شعرا چاره­ای جز بازگشت به سبک­های کهن نداشتند که به قول نیما «بازگشتی از روی عجز به طرف سبک­های مختلف قدیم» بود (اسفندیاری، 1355: 50-51).

«شعرای این دوره می­کوشیدند که سخنان پیشینیان را بی کم و کاست و به حد کمال زنده کنند و آثاری به وجود آورند که با گفته­های بزرگان عهد کهن برابری کند» (آرین­پور، 1372: 16). با برقراری آرامش فرهنگی در کشور در زمان آقا محمّد خان انجمن­های ادبی راه­اندازی شد که تلاش این انجمن­ها بر آن بود تا شعر فارسی را از انحطاط نجات دهند. شاعران و نویسندگانی که در این انجمن­ها رفت و آمد داشتند و از پیچیدگی و گنگی سبک هندی دلزده و ملول بودند، تصمیم گرفتند با نگاهی به آثار شاعران بزرگ گذشته سبک آنها را احیا کنند (خاتمی، 1374: 307). بیشترین رونق این انجمن­ها در زمان  فتحعلی­شاه قاجار بود که فضای فرهنگی مناسبی وجود داشت و شاعران می­کوشیدند با تقلید از سبک­های عراقی و خراسانی به ابتذال و انحطاط سبک هندی پایان دهند. اساس نهضت ادبی بازگشت، بر تقلید بود. آنها نه تنها در صورت و ظاهر از شاعران گذشته تقلید می­کردند؛ بلکه در محتوا نیز راه آنها را می پیمودند، چنانکه شفیعی کدکنی گوید: «این عصر، عصر مدیحه­های تکراری است و شاعران این دوران، شاعران قرون گذشته هستند» (شفیعی کدکنی، 1380: 19). شایان ذکر است که شعرای قدیم از خود خلاقیّت و ابتکار داشتند و به معنی و مضمون، بیش از وزن و قافیه و سخن آرایی توجه داشتند؛ امّا شعرای دورۀ بازگشت «درحقیقت صنعتکاران ماهر و چیره­دستی بودند که یک مشت الفاظ و عبارات پرآب و تاب و گزاف را.... در قالب­هایی می­ریختند و تحویل صاحب کار می­دادند» (همان).

یکی از این شعرا که سهمی در احیای زبان کهن و جلوگیری از انحطاط زبان داشته است، فتحعلی­خان صبای کاشانی ملک­الشعراء دربار فتحعلی­شاه قاجار بود. «وی در احیای نظم فارسی که در شرف زوال بوده کار چندین گویندة بزرگ را به عهده گرفته­است و اهمّیّتی را که فردوسی و رودکی از لحاظ زنده کردن زبان دارند، حائز شده است» (حمیدی، 1364: 19).

صبای کاشانی بیشتر در زمینة حماسه کار کرد و از فردوسی الگوبرداری کرد و به تقلید از شاهنامة فردوسی «شهنشاهنامه» را در باب فتوحات و جنگهای فتحعلی­شاه در چهارهزار بیت سرود و آن چنان از شعر فردوسی الگوبرداری کرد که «بعضی از منتقدان، شهنشاهنامة او را بر شاهنامة فردوسی ترجیح می­دهند» (براون، 1369: 272). نیز رضا قلی‌خان هدایت به تمجید از او پرداخته است: «الحق دست سخن­سرایان کهن را بر پشت بسته و در محفل قدرت بر ایشان مصدّر نشسته... و از نو تخم سخن را در این روزگار او کاشته، تجدید شیوه و قانون استادان قدیم را کرده» (هدایت، 1336: ج2/ 573).

ملک­الشعرا فتحعلی­خان صبای کاشانی اثر دیگرش؛ یعنی خداوندنامه را نیز که حماسه­ای دینی محسوب می­شود، در وزن و بحر شاهنامة فردوسی سرود. خداوندنامه منظومه­ایست حماسی از نوع دینی که موضوع آن معجزات پیامبر اسلام (ص) و غزوات امیرالمؤمنین علی (ع) است.

صبای کاشانی در سرودن این منظومه وامدار اصطلاحات و ترکیبات و لغات شاهنامة فردوسی است. خداوندنامه سرشار از لغات کهن است. تعبیرات، واژگان، تشبیهات و استعارات همه از فردوسی گرفته شده­است. صفا می­گوید: «در این منظومه نیز صبا کوشیده است، از استاد طوس پیروی کند و به همین سبب بسیاری از اصطلاحات شاهنامه را به عاریت گرفته و در منظومة خود راه داده­است» (صفا، 1333: 386). با وجود این، در حالی که وی وامدار بدون قید و شرط فردوسی و شاهنامه است، با تفاخر شعر خود را بالاتر از فردوسی دانسته و به تعریض گفته:

ز گویندۀ نو سخن گوش کن

 

کهن گفته­ها را فراموش کن
                             (صبا: برگ 6ب)

یا: 

ز مینو روان سخنگوی طوس

 

شب و روز در درگهم خاکبوس
                                         (همان)

 

مؤلّف حدیقة­الشعرا چنین می­گوید: «چهار روز قبل از وفات خود روزی برادر و کسان و اولاد خود را خواسته، صحبت از شعر در میان آورد. آنگاه یکی را گفت از خداوندنامه­ام قدری بخوان. بخواند. بعد دیگری را گفت از شاهنشاهنامه پاره­ای برخوان. او نیز برخواند. پس از آن گفت شاهنامة فردوسی را هم بیاورید و بعضی از آن بخوانید. حاضر کرده، گشودند و اتفاقاً اول صفحه این بیت بود که:

شود کوه آهن چو دریای آب              

 

اگر بشنود نام افراسیاب

به محض شنیدن این شعر حالش دگرگون شد و همانا تفاوت اشعار خود را با استاد دریافت» (دیوان بیگی، 1364: 125).

در این مقاله سعی برآنست تا با ذکر شواهدی از خداوندنامة صبای کاشانی شیوه­های تقلید صبا از فردوسی را به تصویر بکشیم و مصادیق آن را نشان دهیم. سپس به تفاوتهای جزئی خداوندنامه و شاهنامه هم اشاره کنیم.

 

1. قالبگیری از شاهنامه

اولین نمود تقلید صبا از شاهنامة فردوسی در انتخاب نام «خداوندنامه» برای اثر خود در مقابل «شاهنامه» بروز کرد. سپس همان وزن متقارب مثمن محذوف (فعولن فعولن فعولن فعل) را که وزن شاهنامه بود، برای خداوندنامه انتخاب کرد. صبای کاشانی از شاهنامه قالبگیری کرده­است؛ به طوری که وی همانند فردوسی خداوندنامه­اش را با تکیه بر «خرد» و مزیّن کردن به نام خداوند آغاز کرده است:

فردوسی:

به نام خداوند جان و خرد
              


 

کزین برتر اندیشه برنگذرد
                   (فردوسی، 1382: ج1/3)

 

صبا:

به نام خداوند بینش نگار
              

 

خرد آفرین، آفرینش نگار
                             (صبا: برگ 1ب)

 

چند بیت بعد گوید:

خرد را گهر زو گرانمایه گشت
              

 

خردمند از او آسمان پایه گشت
                                         (همان)

 

حتی در قسمت معراج پیامبر از زبان جبرئیل خطاب به پیامبر می­گوید:

پس آنگاهم آراست جبریل رد
              


 

که ای مر مرا رهنمای خرد
                     (همان، برگ 120 الف)

 

بعد از آن به تبعیّت از شاهنامه، که در آفرینش مردم ابیاتی در آن می­بینیم، وی نیز با عنوان «آفرینش مردم» ابیاتی افزوده است. در شاهنامه عنوانی مشاهده می­کنیم، زیر عنوان «اندر آفرینش آفتاب و ماه » در خداوندنامه نیز شاهد عنوانی هستیم زیر عنوان «در آفرینش آسمانها و ستارگان». در مدح سخن نیز همانند فردوسی ابیاتی سروده است که حتی مفاهیم و مضامین آن با ابیات فردوسی نزدیک و همانند است :

فردوسی:      

سخن ماند از تو همی یادگار

 

سخن را چنین خوار مایه مدار
                (فردوسی، 1382: ج8/621)

صبا گوید:        

سخنگو ندارد به دل بیم مرگ
              

 

سخن مرگ را آهنین پتک و ترگ
                            (صبا: برگ 6 ب)

یا این بیت:      

نمرد و نمیرد کسی کش سخن
              

 

بود مایة جان و نیروی تن
                                         (همان)

فردوسی بهترین موجود را «سخن» می­داند:

ز نیکو سخن به چه اندر جهان
           


 

به نزد سخن سنج فرخ مهان
                   (فردوسی، 1382: ج1/5)

صبا نیز «سخن» را بهترین آفریده قلمداد کرده­است: «ز هر آفریده سخن برتر است» (صبا: برگ 6ب)

حتی وقتی فردوسی سخن را از گوهر بهتر و برتر می­پندارد: «سخن بهتر از گوهر شاهوار» (فردوسی، 1382:ج7/469)

صبا نیز می­گوید: «سخن ز آفرینش بهین گوهر است» (صبا: برگ 6ب)

در شاهنامه به گفتة فردوسی سخن هرگز از بین نمی­رود و فنانشدنی است: «سخن به که ویران نگردد سخن»

در خداوندنامه نیز صبای کاشانی می­گوید اگر تنِ سخن­گوینده نابود شود، سخن او هرگز فنا نمی­پذیرد و باقی می‌ماند:

نه در خاک ماند سخنهای پاک

 

تن پاک گوینده گو شو  به خاک
                          (صبا: برگ 7 الف)

دانای طوس در مورد «فراهم آوردن شاهنامه و بنیان نهادن کتاب» ابیاتی سروده و آنجا به نداشتنِ حامی و پشتیبان برای سرودن شاهنامه اشاره کرده­است و از تنگدستی خویش نیز گلایه­مند است. تنها یک دوست به نام منصور بن محمد از او حمایت کرده است:

مرا گفت کز من چه آید همی

 

که جانت سخن برگراید همی

به چیزی که باشد مرا دسترس            

 

بکوشم نیازت نیارم به کس
                   (فردوسی، 1382: ج1/5)

 

اما در مقابل، شاعر کاشانی نیز که ابیاتی در مورد نحوة سروده شدن خداوندنامه سروده است، اشاره می­کند به اینکه شاهنشاه، فتحعلی­شاه پشتیبان او بوده و او را به این کار تشویق کرده است:

برآرا یکی نامة  دلنواز                                     

 

که آید مرا بزم پیرایه ساز
                         (صبا: برگ 10 الف)

 

در شاهنامه، فردوسی ابیاتی در ستایش سلطان محمود دارد. وقتی به خداوندنامه رجوع می­کنیم شاهد ستایش فتحعلی­شاه هستیم که در آنجا صبای کاشانی با استفاده از روش ستایش فردوسی در مدح سلطان محمود و با استفاده از همان مضامین و همان واژگان به مدح فتحعلی­شاه می­پردازد. فردوسی در مدح سلطان محمود گوید:

به تن ژنده پیل و به جان جبرئیل 

 

به کف ابر بهمن به دل رود نیل
                   (فردوسی، 1382: ج1/6)

در مقابل آن صبا در مدح فتحعلی­شاه خطاب به خداوند گوید:

تو آوردیش دل خداوند نیل

 

تو جان کردیش خواجة جبرئیل
                            (صبا: برگ 8 ب)

 

ویا در عدالت­گستری و در امن و امان بودن همة موجودات در روزگار شاهنشاه، فردوسی چنین گفته:

جهاندار محمود شاه بزرگ           

 

به آبشخور آرد همی میش و گرگ
                  (فردوسی، 1382: ج1/6)

صبا گفته:

از او گرگ بیدار در پاس میش

 

شبان خفته و ایمن از میش خویش
                            (صبا: برگ 8 ب)

صبا در مدح فتحعلی­شاه، از پهلوانان و پادشاهان اسطوره­ای فردوسی؛ همچون: کیومرث، طهمورث، جمشید، افراسیاب، شیده، فریدون و کاووس شاه نام می­برد و آنها را بندۀ فتحعلی­شاه می­داند. صبا در ادامة قالبگیری خود از شاهنامه که با عنوان «در آغاز پادشاهی کیومرث» سروده­هایی دارد، وی نیز ابیاتی را با عنوان «در پدید آوردن پادشاهان که آغاز کیومرث و انجام فتحعلی شاه قاجار است» به این امر اختصاص می­دهد (همان، برگ 6 الف).

2. تقلید از دیدگاه واژگان و نحو

صبا از زبان فخیم و پرطنطنه و باشکوه فردوسی (سبک خراسانی) استفاده­ کرده است که طبیعتاً هدف شاعران بازگشت نیز همین بوده تا زبان کهن را احیا و از انحطاط زبان جلوگیری کنند و از زبان پیچیدۀ آن روزگار به زبان ساده و پرشکوه کهن بازگشت کنند. صبا از قواعد آن زبان پیروی کرد که به پاره‌ای از آن قواعد اشاره می­شود:

 1 - بسامد کم کلمات عربی: سبک خداوند نامه صبا، به تبعیّت از شاهنامه فردوسی سبک خراسانی است، به همین دلیل بسامد لغات عربی در آن کم است. «در سبک خراسانی به جای بسیاری از لغات عربی امروزی معمولاً معادل فارسی آنها به کار می­رود» (شمیسا، 1374: 211).

 2- کلمات مهجور مثل:

تُنبُل (صبا: برگ 115ب)، گواژه (همان 119ب)، لفج (همان 121 الف)، خبیره (همان 143ب)، پروز (همان 154ب)، بیغاره (115 الف)، آژده (همان163 الف).

3- الف اطلاق

همی­داشت شیر خدا شیونا 

 

که ای جان من برخی آن تنا
                         (صبا: برگ 117 ب)

 

به سفت اندرش مشک گون پرچما

 

همه پیچ پیچ خم اندر خما
                       (همان، برگ 122 ب)

4- اسکان ضمیر

محمد به ما ده که تا خون وی

 

بریزیم و برْهیم از افسون وی
                       (همان، برگ 125ب)

همانگونه که مشاهده می­کنیم کلمة « برْهیم » با «را» ی ساکن آمده است. یا بیت زیر:

پس از سوختنْشان روان تباه

 

سپارم به دوزخ چو دود سیاه
                    (همان، برگ 118 الف)

کلمة «سوختنْشان» با نون ساکن ذکر شده است و یا در بیت زیر که در فعل «بریزندش» دو حرف پشت سر هم با ساکن تلفظ می­شود:

سپارندشان تا بریزنْدْش خون

 

یلی یالش آرند از کین نگون
                     (همان، برگ 129 الف)

و سکته در کلماتی چون ؛آوردْشان، کینْش و.... به طور کل بسامد چنین کلماتی در خداوندنامه بالاست و بوفور یافت می­شود.

5- حذف صامت یا مصوت

عداس آن پرستندۀ پاک کیش

 

ستاده بر آن دو سالار خویش
                     (همان، برگ 150 الف)

 

در بیت فوق «ستاده» مخفف «ایستاده» است.یا در بیت زیر که «استوار» به صورت «ستوار» آمده است :

ز پیروزگر کردگار مهین

 

به پیروزی آریم ستوار دین
                        (همان، برگ 160ب)

و یا آوردن کلماتی همچون: بنگه، پیرامن، فتاده، آگه، جبریل، جایگه، پیمبر، فروخت (افراخت)، بُرو(ابرو) و....

 6- قید «ایدر»

دگر گفت جبریل کش بازگوی   

 

که ز ایدر به بنگاه خود بازپوی
                     (همان، برگ 118 الف)

فرود آی ایدر ز زین بر به خاک

 

به گفتش گزیدم به زین خاک پاک
                     (همان، برگ 120 الف)

7- کاربرد حرف اضافه مضاعف

به رخ فرخجسته پری را همال

 

 به کش اندرش چون پری پر و یال
                        (همان، برگ 119ب)

در آنجا یکی مرد دیدم که شید

 

 به دیـدارش انــدر بـه آزرم دیــد
                     (همان، برگ 122 الف)

 

از این پس به پا بر به روز شمار    

 

ستــاده هراســان و پـوزش گـزار
                        (همان، برگ 122ب)

 8- «ی» در انتهای مصوتهای «ا» و «و»

خدای، اژدهای، پای، رای، کیمیای، جای، پیشوای، رهنمای، برگرای، جانفزای، بنمای، نیای، روی، موی، جوی، اوی، بازگوی.

9- حرف تأکید «مر» قبل از مفعول

پس آنگاهم آراست جبریل رد           

 

 که ای مر مرا رهنمای خرد
                     (همان، برگ 120 الف)

10- پیشواژک «همی»

براقش همی­خواند جبریل نام         

 

که زین نام دید از خداوند کام
                        (همان، برگ 119ب)

 



11- قید «ایدون»

هم ایدون فرود آی ای شهریار       

 

نماز آر بر مهربان کردگار
                     (همان، برگ 120 الف)

12- صفت و موصوف مقلوب

ذکر صفت و موصوف به شکل مقلوب، بیشتر در حماسه رخ می­دهد که این به دلیل ضرورت سبک حماسی است که زبان را پرطنطنه می­کند. ابتدا نمونه­هایی از آن در خداوندنامه که در شاهنامه نیز آمده است: ژرف­ دریا (صبا: برگ  118الف)، شیرین­ سخن (همان، برگ 122الف)، پران ­عقاب (همان، برگ 129الف)، فرخ­ پسر (همان، برگ 146الف)، فرخ پدر (همان، برگ151ب)، تاریک ­میغ (همان، برگ 144الف) تابنده­ شید (همان، برگ146الف)، خرّم ­بهشت (همان، برگ 43الف)، جنگی نهنگ (همان، برگ 158ب)، شرزه شیر (همان، برگ 117ب)، آهنین کوه (همان، برگ 125 الف)، روشن چراغ (همان، برگ 130ب)، گردان سپهر (همان، برگ 158ب)، بلند آسمان (همان، برگ160ب)، پاک دین (همان، برگ134ب). و نمونه­هایی که فقط در خداوندنامه آمده: نغز کاخ (همان، برگ 124الف)، تازه باغ (همان، برگ130ب)، پاک زهرا (همان، برگ 142الف)، سوزنده آتش (همان، برگ 155ب) فرخجسته چکامه (همان، برگ130الف) ناپسنده نگار (همان، برگ 131الف) یگانه خدای (همان، برگ 139ب)، دلکش نوا (همان، برگ 122الف)، جوشنده شیر (همان، برگ 137ب).

 

13- افعال کهن

برآهیختند (همان، برگ 154ب)، بیوبارد (همان، برگ 114الف)، بشکرد (همان، برگ 125ب)، آخت (همان، برگ131ب)، پژوهید (همان، برگ 132ب)، بتوفید (همان، برگ 149الف)، برگرایید (همان، برگ 118الف)، نمازبرد (همان، برگ 118الف)، برگاشتند (همان، برگ 125ب)، بپیچید (همان، برگ 129ب).

 

14- فعل «نمانم» در معنای «نگذارم و اجازه ندهم »

فردوسی: «نمانم که یازد بدین شاه چنگ»( فردوسی، 1382: ج3/152)

و نمونه­هایی در خداوندنامه: «بمان تا بزرگان فرازند یال» (صبا: برگ 114ب)  

«نمانم به دل رنج جانکاه خویش» (همان، برگ116 الف)

و: «نماندی که خون ریزدش بر زمین» (همان، برگ 118ب) یا در بیت زیر :

چرا می­نمانی که این خون پاک

 

کند لعل و شنگرف ، خارا و خاک
                                         (همان)

3. اصطلاحات و تعبیرات و واژگان شاهنامه

یکی از موارد همسانیِ سبک دو یا چند شاعر، شباهت زبان شعری آنهاست و این محقّق نمی­شود، مگر با به کارگیری واژگان مشترک شعری. گفتیم در سبک بازگشت، شاعران از امکانات زبانی و لغوی سبک­های عراقی و خراسانی استفاده کردند و زبان را به سوی سادگی سوق دادند. در این مورد صبای کاشانی، بسیاری از لغات شاهنامه را به کار گرفت تا خداوندنامه را بسراید. غلامرضایی ضمن اشاره به این که فتحعلی­خان صبا در مثنوی به فردوسی نظر داشته می‌گوید: «لغات را به شیوۀ شاعران سبک خراسانی استعمال می­کند» (غلامرضایی،1377: 448). تعدادی از کلمات وام گرفتة صبا از فردوسی را به عنوان نمونه ذکر می­کنیم:

پزشک (صبا: برگ130ب)، پروز (همان، 133ب)، آژیر (همان، 149ب)، خبیره (همان، 116ب)، آبچین (همان، 117 الف)، لفج (همان، 121 الف)، شاه رش (همان، 148 الف)، پژمان (همان، 148ب)، کژاغند (همان، 154 ب)، پرستار (همان، 113الف) انوشه (همان، 116ب)، فرهنگ (همان، 119الف)، فر (همانجا)، هنجار (همان، 119ب)، غو (همان، 153الف)، بیغاره (همان، 154الف)، زورمند (همانجا)، غرم (همان، 155الف)، پرند (همانجا)، تکاور (همان، 156ب)، آژده (همان، 163الف)، تُنبُل (همان، 115ب)، جگرگاه (همان، 116الف)، گواژه (همان، 119ب)، انجمن (همان، 121الف)، شارسان (همان، 130الف).

گاهی نیز صبا ترکیبات و تعبیرات شاهنامه را به کار می­گیرد: ژنده پیل، درنده گرگ، خداوند هوش، دریای نیل، دریای آب، دریای قیر، بلندآسمان، سپهر بلند، فرّخ سروش، فرّخ پدر، فرّخ پسر، فرّخ جوان، فرّخ نیا، سپنجی سرا، یزدان پاک، کافورمو، گردْماه، نیکخواه، کین­پژوه، نیک­اختر، گردان سپهر، نامورنامه، نراژدها، نشستنگه، جای آرام، تابنده شید، تاریک میغ، رزم­آزمای، جنگ­آزمای، مایه­ور، تابنده هور، شاه گردنفراز، گرد دلیر، اژدهای دمان، ناوردجوی،  نیکی دهش، جهانبان، شیر پرخاشجوی، شیر ژیان، شیران جنگی، شیر اوژن، دشت کین، کوه آهن، کیهان خدیو، اورنگ زرین، ژرف دریا، نامة باستان، گُرم و گداز، کفک­افکن، دم­آهنج، تاج و گاه، تاج گوهرنگار، پاسخ­گزار، پیل مست، اخترگرا، دژآگاه، درفش همایون، شرزه شیر، نبرده سوار، نبرده جوان، پرّان عقاب، جهاندارشاه، جهان شهریار، نامورشهریار، خم خام، خوارمایه سپاه، دانش پژوه، پرّوپای، یزدان­شناس، گو شیرگیر، بسیارمغز، خسرو پاک­تن، آفتاب بلند، جنگی نهنگ، ستاره­شمر، خنجرگذار، خرّم بهشت.

گاه نیز با اندکی تصرّف در تعبیرات شاهنامه، دست به تعبیرآفرینی می­زند؛ فردوسی گوید : «فروزنده خورشید» صبا می­گوید: «فروزنده شید» یا فردوسی: «خجسته سروش» در مقابل صبا می­گوید: «فرخجسته سروش» که این روش به دلیل گنجاندن در وزن نیز بوده است؛ امّا اصل تعبیر را از فردوسی به وام گرفته است. یا مثلاً ؛ فردوسی تعابیر «اژدهای دمان، شیر دمان و پیل دمان» را به کار گرفته و صبای کاشانی در مقابل آن تعبیر «نهنگ دمان» را آفریده است یا در مقابل «اخترگرا» صبا می­گوید: «ستاره­گرا» یا به جای «شیران جنگی» که تعبیر فردوسی است. صبا می­گوید: «پیلان جنگی». گاهی نیز به تبعیّت از ترکیب­آفرینی فردوسی و به همان شیوه، خود خلق ترکیب و تعبیر می­کند:

 پیل­افکن (صبا: برگ 158الف)، اهریمن­سرشت (همان، 129ب)، پریشان­نورد (همان، 118ب)، خسروانی خورش (همان،127ب)، پیلتن ­باره (همان، 142ب)، هامون­سپار (همان، 144الف)، آتشین ­اژدها (همان، 153الف)، جوشان نهنگ (همان، 129الف)، خاراشکاف (همان، 155الف)، آهن­گسل(همان، 137ب).

وی در بیتی نام سه دیو افسانه­ای شاهنامه «ارژنگ، غندی و بید» را به کار می­گیرد:

به دنبال او شیبه شد با ولید       

 

بکردار ارژنگ و غندی و بید    
                      (همان، برگ154 الف)

 4. تقلید از صور ­خیال فردوسی (تشبیه واستعاره)

سرایندۀ خداوندنامه نه تنها از واژگان و تعابیر شاهنامه استفاده می­کند و آنها را در زبان خود که در واقع زبان فردوسی است، به کار می­گیرد؛ بلکه ابتکاری در خلق صور خیال از جمله «استعاره و تشبیه» وتصویرسازی از خود بروز نمی‌‌دهد و به تقلید روی می­آورد. به نمونه شواهدی از تشبیهات و استعاره‌­های صبا که به تقلید از فردوسی است؛ اشاره می­کنیم:

4-1. مشبّهٌ­به مشترک:

-«دریای خون»: از مصادیق تشبیه خیالی است:

 

چو این یال و شاخت نگون آورم

 

ز تو دشت، دریای خون آورم
                      (همان، برگ155 الف)



فردوسی گوید:

چو دریای خون شد همه دشت و راغ
              

 

جهان چون شب و تیغها چون چراغ
               (فردوسی، 1382: ج4/204)

- « غرّنده میغ»

چو خورشید شبگیر برشد ز تیغ 

 

سواران بکردار غرّنده میغ
                        (صبا: برگ163 الف)

نشســتنــد بر بــاد کیهــان نــورد

 

بتوفید این گنبد گِردْگَرد 
                                         (همان)

فردوسی:

نشست از بر رخش و رخشنده تیغ

 

کشید و بیامد چو غرّنده میغ
                 (فردوسی، 1382: ج2/83)

- «گرگ درّنده»

فردوسی:

سوی کوه یکسر برفتند پاک 

 

چو گرگ درنده همه خشمناک
                (فردوسی، 1382: ج3/123)

 

صبا:

که دعثور در جنگ، اهریمن است

 

و یا گرگ درّنده در جوشن است
                       (صبا: برگ 163 الف)

-« درّنده گرگ»

فردوسی:

سراپردة سبز دیدم بزرگ     

 

سپاهی بکردار درّنده گرگ
                (فردوسی، 1382: ج4/236)

صبا:

ز گفتار شیر خدا حرمله            

 

بکردار درّنده ­گرگ یله
                         (صبا: برگ 156 ب)

 

جای دیگر گوید: «که بود او چو درّنده­گرگی به طیش» (همان، برگ 158الف)

-« دود»:

بناگه یکی ابر پیچان چو دود        

 

برآمد به پهنای چرخ کبود
                         (همان، برگ163ب)

وجه شبه در بیت فوق «سیاهی» است. فردوسی هفت بار «چو دود» به کار برده و وجه­شبه در همة این موارد، سرعت و شتاب است. مثلاً:

فرستاده پاسخ بیاورد زود    

 

بر رستم زال زر شد چو دود
                  (فردوسی، 1382: ج2/93)

 

به هر حال صبا، ترکیب را از شاهنامه به عاریت گرفته­است؛ امّا با وجه شبهی دیگر. در بیت زیر، صبا چهار تشبیه به کاربرده که آنها را فراوان در شاهنامه مشاهده می­کنیم:

اگر شرزه شیرید اگر ژنده پیل           

 

اگر کوه آهن اگر رود نیل
                        (صبا: برگ 150الف)

- « تابنده هور»

فردوسی:

همان پیل بُد روز جنگ او به زور    

 

چو دریا دل و رخ چو تابنده هور
                 (فردوسی، 1382:ج5/306)

صبا:

برآمد ز یثرب چو تابنده هور           

 

چو آتش به آب کُدر راند بور            
                        (صبا: برگ 162الف)

 

-« شیران»

فردوسی:

چو شیران جنگی برآویختند               

 

چو جوی روان خون همی­ریختند
                (فردوسی، 1382: ج7/474)

صبا:

به گاز و به چنگال، یک بر دگر             

 

چو شیران دریدند از کین جگر       
                           (صبا: برگ133ب)

 

- «شیر ژیان»:

فردوسی: «چو شیر ژیان رستم کینه­خواه» (فردوسی، 1382: ج5، ص318)

صبا: «گروهی به یثرب چو شیر ژیان» (صبا: برگ 151ب)

-«به کردار شیر»:

فردوسی: «زدش بر زمین ­بر به کردار شیر» (فردوسی، 1382: ج2، ص111)

صبا: «کشیدند هرّا به کردار شیر» (صبا: برگ 155الف)                

«چو نر اژدها»

فردوسی: «چو نر اژدها شد به چنگش زبون» (فردوسی، 1382: ج6، ص358)

 صبا:

پس آن دیوساران چو نر اژدهای   

 

به پیرامن گنج راز خدای              
                         (صبا: برگ، 138ب)

 

حتّی «دیوسار» در بیت فوق را نیز از فردوسی در داستان کک کوهزاد به عاریت گرفته­است:

فردوسی:

یکی نعره زد همچو ابر بهار      

 

که ای مرد خیره سر دیوسار                        
               (فردوسی، 1382: ج6/360)

 

-«سرو بلند»:

فردوسی: «زریر اندر­آمد چو سرو بلند» (فردوسی، 1382: ج6، ص358)

صبا: «یکی­مرد دیدم چو سرو بلند» (صبا: برگ 122ب)

- «روشن­چراغ»:

فردوسی:

بدینگونه تا شید از پشت راغ          

 

برآمد، جهان شد چو روشن­چراغ           
                (فردوسی، 1382: ج7/522)

 

صبا:

همه تخم هاشم چو روشن ­چراغ               

 

به رامش خرامان به هر تازه ­باغ         
                           (صبا: برگ130ب)

 

گاهی نیز صبای کاشانی به تقلید از فردوسی چند تشبیه پی­درپی می­آورد:

فردوسی:

به بــالا بکــردار آزاده­ ســرو           

 

به ­رخ چـون بهــار و به­ رفتن تذرو         
                  (فردوسی، 1382: ج1/35)

 

صبا:

به­رخ فر­خجسته پری را همال            

 

به کش اندرش چون پری پرّ و یال     
                          (صبا: برگ 119ب)

 

و یا همین روش در این مصراع: «به­رخ لاله­گون و به لب لعل­رنگ» (همان، برگ 122الف)

4-2. استعاره

در استعاره­آفرینی نیز در خداوندنامه به نمونه­های زیر از استعارة مصرّحه برمی­خوریم که وام­گرفته از شاهنامه است:

- «جهانبان»: استعاره از پادشاه و شخص بزرگ

فردوسی: «جهانبان نشست از بر تخت عاج» (فردوسی، 1382: ج7/533)

صبا: «جهانبان، جهانبین سوی چرخ راند» (صبا: برگ 151ب)

- «آب گرم»: استعاره از اشک

فردوسی: «فروریخت از دیدگان آب گرم» (فردوسی، 1382: ج3/155)

صبا: «به رُخشان ز بینندگان آب گرم» (صبا: برگ 122 الف)

- «جنگی نهنگ»: استعاره از پهلوان و دلیر

فردوسی:  

وزآن پس بیازید چون شیر چنگ      

 

گرفت آن بر و یال جنگی ­نهنگ
               (فردوسی، 1382: ج4/238 )

 

صبا:

سراینده­ دهقان سراید چنین          

 

که هفتاد جنگی­ نهنگ گزین
                         (صبا: برگ 158ب)

- «شیر و پلنگ»: استعاره ازدلاور و پهلوان و شجاع

 فردوسی: «به پیکار شیر و پلنگ آمده» (فردوسی، 1382: ج1/134)

صبا : «سپاهی برانی ز شیر و پلنگ» (صبا: برگ161 الف)

-آفتاب زمین: استعاره از شخص بزرگ و مؤثّر و نوربخش

فردوسی:

چو دیدند کردند زو آفرین                    

 

بدان فرّه­مند آفتاب زمین                     
                (فردوسی، 1382: ج6/352)

صبا:

چو دید اُمّ معبد شگفتی چنین    
     

 

بنالید کای آفتاب زمین
                        (صبا: برگ 143الف)

- «اژدها» : استعاره از جنگاور دلیر و بی­باک و همچنین شخص خطرناک

فردوسی:

بر آن محضر اژدها ناگزیر            

 

گواهی نبشتند برنا و پیر                     
                 (فردوسی، 1382: ج1/14)

 

صبا:         

سرودند کاین اژدهای رها                  

 

که با او نتابد به کین اژدها               
                        (صبا: برگ144 الف)

 

اژدها در مصراع اوّل استعاره از جنگاور است.

- «پلنگ» : استعاره از اسب و باره

 

فردوسی:

به بند کمرش اندر آورد چنگ       

 

جدا کردش از پشت زین پلنگ           
                  (فردوسی، 1382: ج2/75)

صبا:        

چو دیدند او را به زین پلنگ                  

 

همان آتش آبگونش به چنگ       
                       (صبا: برگ 144 الف)

 

در تصویرسازی نیز صبا مقلّد فردوسی است، مثل توصیف و تصویرسازی طلوع خورشید از زبان دو شاعر :

فردوسی:    

چو خورشید بر گنبد لاجورد            

 

سراپــرده­ای زد ز دیبـــای زرد          
                (فردوسی، 1382: ج2/213)

 

صبا :          

بگستــرد از این پردۀ لاجورد            

 

بـه هامـون فروزنـده دیبـای زرد
                        (صبا: برگ153 الف)

 

5. تضمین قسمتی از بیت

تقلید صبای کاشانی از فردوسی طوسی تا آنجا پیش رفته است که حتّی ابیات و مصراع­هایی در خداوندنامه یافت می‌‌شود که فقط یک یا دو کلمة آن با ابیاتی از فردوسی تفاوت دارد که این ناشی از تأثیر بسیار شعر و زبان فردوسی بر شعر و زبان صبای کاشانی است؛ زیرا صبا آنقدر زیر تأثیر شعر فردوسیست و با شعر او انس دارد که واژگان و عبارات و حتّی مصراع­های شاهنامه را در گنجینة ذهن خود دارد و خواسته یا ناخواسته بر فکر و قلم صبا جاری می­شود.

بنابراین چنین مصراع­ها و ابیاتی را که بسیار نزدیک به هم هستند یا باید «تضمین» بدانیم یا «توارد»؛ البتّه آن تواردی که شاعری، شعر دیگری را خوانده و سروده­های او، ملکة ذهن شاعر مقلّد شده­است و در حین سرودن ناخواسته وارد شعرش می­شود. ابیات زیر از این نوعند:

فردوسی:

دریغ است ایران که ویران شود       

 

کنام پلنگان و شیران شود
                  (فردوسی، 1382: ج2/93)

 

صبا:            

و یا زی سرایی که ویران شود       

 

کنام پلنگان و شیران شود 
                       (صبا: برگ 171 الف)

 

فردوسی:            

سپهبد به اسب اندر آورد پای         

 

تو گفتی که گردون برآمد ز جای  
                (فردوسی، 1382: ج2/230)

 

صبا:

پیمبر به ارغون درآورد پای                

 

تو گفتی دو گیتی برآمد زجای  
                       (صبا: برگ 163 الف)

 

یا در جای دیگر فردوسی گوید:

چو خسرو ز دور آن سپه را بدید            

 

بپژمرد و شمشیر کین برکشید                    
               (فردوسی، 1382: ج9/716)

 

صبا:    

چو شیر خدا چهر نوفل بدید       

 

بزد دست و شمشیر کین برکشید                  
                       (صبا: برگ 158 الف)

 

شاهد دیگر آنجاست که فردوسی گوید:

سرش را همانگه ز تن دور کرد
              

 

دد و دام را از تنش سور کرد                  
                  (فردوسی، 1382: ج1/29)

 

در مقابل، صبا با یکی دو کلمه اختلاف چنین سروده:

سرش را به خنجر ز تن دور کرد         

 

به گرگان ز تاری  تنش سور کرد            
                          (صبا: برگ 158ب)

یا این دو مصراع:

فردوسی: «که تخم سخن را پراکنده­ام» (فردوسی، 1382:ج 9/739)

صبا: «که تخم بزه بس پراکنده­ام» (صبا: برگ 160ب)

در دو مصراع زیر نیز شاهد این مسأله هستیم:

فردوسی: «نیایش­کنان پیش یزدان پاک» (فردوسی، 1382:ج5/312)

صبا: «نیایش­کنان پیش آن شهریار» (صبا: برگ130ب)

و یا این دو مصراع که اختلاف آنها فقط در فعل است که البتّه فعل آنها هم از یک مصدر است:

فردوسی: «نشستنگه شهریاران بُدی»  (فردوسی، 1382:ج2/93)  

صبا: «نشستنگه شهریاران بُود» (صبا: برگ 123 الف)

در چند بیت از خداوندنامه مربوط به تصمیم­گیری بزرگان قریش در شورای «دارالنّدوه» که شخصی در مورد کشتن پیامبر هشدار می­دهد صبای کاشانی به تقلید ابیاتی از فردوسی که مربوط به نبرد رستم وسهراب است، ابیاتی می­سراید. ابتدا ابیات فردوسی را می­آوریم:

کنون گر تو در آب ماهی شوی    

 

و یا چون شب اندر سیاهی شوی

وگر چون ستاره شوی بر سپهر       

 

ببـرّی ز روی زمیـن پـاک مــهر

 

بخواهد هم از تو پدر کین من     

 

چو بیند که خشت است بالین من
                (فردوسی، 1382: ج2/111)



صبا به همین شیوه و سبک چنین می­سراید:

اگر تن به بنگــاه ماهی بریــد        

 

اگر ماه­فش بآسمان بسپریــد

در این زیر و بالا نبرد آورنــد        

 

زن و مردتان را به گرد آورنـد

به خنجر تن آرندتان چاک چاک       

 

نمانند در پویه پی­تان به خاک
                       (صبا: برگ 138 الف)

 

یا در جایی دیگر فردوسی گفته: «برانگیخت از جای شبرنگ را» (فردوسی، 1382:ج6/393)

صبا: «برانگیخت از جای شبرنگ خویش» (صبا: برگ 144 الف)

شواهد دیگر:

فردوسی: «جهاندار، نیکی­دهش را بخواند» (فردوسی، 1382: ج6/ 386)

صبا: «به مقداد، نیکی­دهش را بخواند» (صبا: برگ 151ب)

فردوسی: «همه خویش و پیوند افراسیاب» (فردوسی، 1382: ج3/158)

صبا: «همه خویش وپیوند آن شهریار» (صبا: برگ 159ب)

فردوسی: «نجنباندت کوه آهن ز جای» (فردوسی، 1382: ج9/698)

صبا: «نجنبید چون کوه آهن زجای» (صبا: برگ 142ب)

فردوسی: «نشست از بر اشقری همچو باد» (فردوسی، 1382: ج1/243)

صبا: «نشست از بر پیلتن باره چست» (صبا: برگ 142ب)

در مصراع فوق مشاهده می­کنیم که صبا به جای «اشقری» «پیلتن باره» و به جای «باد» که نشان از سرعت کار دارد، «چست» گنجانده­است. به طور کل اگر نیک بنگریم، این نمونه مصراعها و ابیات را در خداوندنامه می­توانیم بیابیم که با ابیاتی از شاهنامه تشابه دارد و همانطور که گفتیم، به خاطر تقلید صبا از فردوسی یا تضمین است یا توارد.

 

6. اصطلاحات و تعبیرات و واژگان بزمی

فردوسی گاهگاهی به فراخور مطلب از  واژگان بزمی نیز در حماسة خود بهره می­گیرد و رنگی از غنا به حماسه­اش می­بخشد. صبای کاشانی به تبعیّت از این شیوه نیز پرداخته ­است و درخداوندنامه به چنین واژگانی نیز برمی­خوریم. در قسمت «داستان عروسی حضرت فاطمه (س) و خواستگاری از وی» چنین فضایی را مشاهده می­کنیم:

کنون ای عروسان کاخ سپهر  

 

به رامش فروزید تابنده­چــهر

ابـر زلـفــکـان گـره بر گـره       

 

فزایـید زیـور فــره در فــره

به هر پرچم مشک­گون تن به تن    

 

به شادی درآرید پیچ و شکن

سرانگشت، بیجاده رنـگ آوریـد

 

چو ناهید آهنگ چنگ آورید

سمـن ­عارضـان بهشتـی­ سرشـت      

 

هــم آریـد آگـه به باغ بهشت
                          (صبا: برگ 146ب)

واژگان و عباراتی؛ همچون: عروس، تابنده­چهر، پرچم مشک­گون، زلفکان گره برگره، زیور، آهنگ چنگ، سمن عارضان و... مورد استفادۀ شاعر قرار­گرفته تا کاملاً فضایی بزمی ایجاد شود؛ حتّی در این بخش در چند بیت پایین­تر صبا «سخن» را نیز به «عروس» تشبیه می­کند و با استفاده از واژگان «دلبری، آراستن» آنچنان سخن می­راند تا همه چیز رنگ عاشقانه داشته باشد:

که اینک عروسان گفت دری

 

خود آراستـــه از در دلبـــری                               
                            (همان، 147 الف)

عروس سخن را به چینی ­پرند         

 

چنین راستــان گشته پیرایه­بند  
                                         (همان)

یا در قسمتی دیگر از خداوندنامه به واژگانی مثل؛ ساغر، بگماز، سمن­عارض و چمان برمی­خوریم:

بـپـیـچیـد زی بنگه خویشتـن        

 

به بگماز و رامش کنید انجمن

چمانی بخواهید و ساغر کشید        

 

سمن ­عارضان را به بر درکشید
                        (همان، برگ153 ب)

 

صبا همة این واژگان بزمی را از فردوسی به وام می­گیرد و حتّی از شیوۀ سخن‌سرایی او استفاده می­کند، آن چنان که حتّی در تشبیه نیز همانند شاعرطوس، این شیوه را به کار می­گیرد:

به رخ لاله­گون و به لب لعل­رنگ       

 

یکی خوش گشاده یکی نغز تنگ
                      (همان، برگ122 الف)

7. مستندکردن سروده­ها

در شاهنامه، فردوسی گفته­ها و سروده­های خویش را به منبعی ارجاع می­دهد. گاهی می­گوید: «ز موبد شنیدم» گاهی «ز بلبل شنیدم» و گاهی از گفتار دهقان سخن می­گوید: «ز دهقان کنون بشنو این داستان». در خداوندنامه نیز چنین شیوه­ای مشاهده می­شود؛ بویژه اینکه مطالب خداوندنامه به واقعیّت بازمی­گردد و باید مستند باشد. بر این اساس، صبای کاشانی نیز همانند فردوسی طوسی به این منابع اشاره و اقوال و گفته­هایش را مستند می­کند و با عنوان­کردن صفات و قیدهایی مثل: «راست­گفتار، راستان، بی­کژ و کاست» به مخاطب از مستند بودن گفته­هایش اطمینان می­بخشد:

 چنین راستان نامه آراستند                       

 

روان­های تاری­دلان کاستند                     
                         (همان، برگ116ب)

 

و یا این بیت:

کنون بی­کژ و کاست از راستان                     

 

یکی فرخجسته زنم داستان
                     (همان، برگ 119 الف)

در ابیات زیراشاره می­کند که خود این مطالب را در منابع موثّق خوانده است:

ز پیر طبـرسـی و دیـگر مــهان           

 

که بر راستی رانده راز جهان

چنین خواندم این راز و راندمْش باز         

 

بـدیـن نامـور نامة دلـنـواز       
                      (همان، برگ125 الف)

چنیــن خوانــدم از نامة نامــدار                  

 

ز پنجم­ خداونـد از هشت و چار
                         (همان، برگ114ب)

و در بیت زیر تأکید می­کند مطالبی که می­سراید هیچ کم و کاستی در آن نیست و مستند است:

چنین رانده این راز، دانای طوس      

 

نباشد در آن کاستی و فسوس        
                         (همان، برگ143ب)

و یا بیت زیر که بیت فردوسی را تداعی می­کند:

بسی راست ­گفتار از باستان     

 

چنین گفته از گفتة باستان                     
                      (همان، برگ142 الف)

 

بیت فردوسی چنین است:  

ز بلبل شنیدم یکی ­داستان    

 

که برخواند از گفتة باستان                 
                (فردوسی، 1382: ج6/393)

 

ابیاتی از این دست در خداوندنامه بسیار یافت می­شود و هرجا صبا قصد دارد، داستانی را به تصویر بکشد با یاری گرفتن از این شیوه به گفته­ها و سروده­هایش مهر سندیّت می­زند.

یکی از تفاوت­هایی که حماسة دینیِ «خداوندنامه» با حماسة تاریخی و اسطوره­ای «شاهنامه» دارد، این است که بر خلاف قهرمانان و پهلوانان شاهنامه که نام خود را از یکدیگر کتمان می­کنند، پهلوانان خداوندنامه نه تنها کتمان نام نمی‌کنند؛ بلکه برای تفاخر نام نیاکان و اجداد خود را نیز ابراز می­دارند، البتّه این مسأله به این بازمی­گردد که پهلوانان در حماسه­های تاریخی و اسطوره­ای، نمادین و غیرواقعی هستند؛ امّا در حماسه­های دینی واقعیّت وجودی دارند و در اسطورة اقوام کهن معتقد بودند که اسم، معرّف کامل مسمّاست. اگر کسی اسم کسی را بداند، بدین معناست که شناخت کاملی از او داشته و بر او تسلّط ­دارد.

بنابراین، در حماسة دینی به دلیل واقعیّت وجودی پهلوانان که اسطوره­های واقعی می­باشند کتمان نام یا نام‌پوشی مشاهده نمی­­شود. بعنوان شاهد نمونه­هایی از ابیات فردوسی و صبا را در مقابل هم قرار می­دهیم:

بدو گفت خندان که نام تو چیست       

 

تن  بی سرت را  که  خواهد  گریست؟




تهمتن چــنین داد پـاسـخ کـه نام        

 

چه پرسی کزین پس نبینی تو کام

مــرا مــام من نام مــرگ تو کــرد         

 

زمانه مرا پتگ ترگ تو کرد
                (فردوسی، 1382: ج4/217)





سرآغازشان عتبه از تخم و نام            

 

پژوهید و از آگهی یافت کام
                          (صبا: برگ 154ب)

 

در مصراع دوّم بیت فوق مشاهده می­کنیم که «عُتبه» نام پهلوانان را دانسته ، به نام آنها پی­برده و آنها را شناخته­است. یا در ابیات زیر که پهلوان حماسة دینی برخلاف حماسة اسطوره­ای و تاریخی نام خود و اجداد خود را بازگو می­کند:

 چو تنگ اندرآمد به همْشان نبرد  

 

پژوهنده­شد عُتبــه از آن سـه مرد

که نــام نیاکـان بـرانیـد بـاز       

 

کـه دارم بـه دانـایــی آن نیـــاز

عبیده سرودش که ای پیـل­زور      

 

منم  حارث   شیـبه را    پــاک­   پــور

همان شیردل گُرد با دیـن و داد      

 

بــرادر پــدر حــمزۀ پاکـــــزاد

دگر پـور فــرّخ بـرادر پـدرْم     

 

علی آنکه شیران به چنگش چو غرم
                      (همان، برگ155 الف)

نتیجه‌

صبای کاشانی در خلق اثر خویش از تمام امکانات شاهنامه استفاده کرده و چه در کلیّات و قالبگیری و چه در جزئیّات، به تقلید از شاهنامه پرداخته است. درصد بالایی از واژگان و تعابیر خداوندنامه وام­گرفته از شاهنامه است. اگر تعبیر و ترکیبی نو هم در خداوندنامه یافت شود، در اصل، صبا شیوۀ ترکیب­آفرینی را از فردوسی گرفته است. هیچ ابتکاری در اثر صبای کاشانی به چشم نمی­خورد و هرچه هست تقلید محض است. چنانچه تفاوت­هایی جزئی در آن بیابیم، نشأت­گرفته از تفاوتی است که ماهیّت حماسة دینی با حماسة تاریخی و اسطوره­ای دارد. در خداوندنامه به ابیات ناب می­رسیم که شاعر به فردوسی نزدیک ­شده است؛ امّا هیچگاه به شکوه و عظمت لحن حماسی شاهنامه و ابیات شاهکارش نمی­رسد. صبای کاشانی در صور خیال از جمله تشبیه و استعاره، راه و شیوۀ فردوسی را در پیش گرفته و تشبیهات و استعارات فردوسی و شاهنامه را در خداوندنامه به کار گرفته است. همة تشبیهات، حسّی است. نیز با استعاره­ها و تشبیهاتی مواجه می شویم که نه در شاهنامه است و نه ابتکار خود صبا، بلکه صبا آنها را از شاعران دیگرِ سبک­های عراقی و خراسانی به وام گرفته است.

الف) کتابها

1- آرین پور، یحیی. (1372). از صبا تا نیما، تهران: زوّار.

2- اسفندیاری، علی (نیمایوشیج). (1355). ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان، انتشارات گوتنبرگ.

3- براون، ادوارد. (1369). تاریخ ادبیّات، ترجمة بهرام مقدادی، تهران: مروارید.

4- حمیدی، مهدی. (1364). شعر در عصر قاجار، تهران: ‌گنج کتاب.

5- خاتمی، احمد. (1374). پژوهشی در نثر و نظم دورۀ بازگشت ادبی، تهران: پایا.

6- دیوان بیگی، سیّد احمد. (1364). حدیقة­الشعرا، تصحیح عبدالحسین نوایی، انتشارات زرّین.

7- شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1380). ادوار شعر فارسی از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، تهران: سخن.

8- شمس لنگرودی. (1375). مکتب بازگشت، تهران: مرکز.

9- شمیسا، سیروس.(1374). کلیّات سبک شناسی، تهران: فردوس.

10- صفا، ذبیح­اللّه. (1333). حماسه سرایی در ایران، تهران: مؤسسة انتشارات امیرکبیر.

11- غلامرضایی، محمّد. (1377). سبک‌شناسی شعر پارسی از رودکی تا شاملو، تهران: جامی.

12- فردوسی، ابوالقاسم. (1382). شاهنامه (بر اساس چاپ مسکو). به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.

13- هدایت، رضاقلی خان. (1340). مجمع­الفصحا، به کوشش مظاهر مصفّا، تهران: مؤسسة انتشارات امیرکبیر.

 

ب )نسخه­های خطّی

1- صبای کاشانی، فتحعلی خان، خداوندنامه، محفوظ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران، به شمارۀ 2684.الف

2- -----------------------------، محفوظ در دانشکدة ادبیّات دانشگاه تهران، به شمارۀ 37ب.