بررسی شخصیت بهرام در هفت پیکر با توجه به نظریه مزلو

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند

2 استادیار علوم تربیتی دانشگاه بیرجند

3 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز

چکیده

نظامی به عنوان شاعری صاحب اندیشه در آثار خود سعی داشته تا دغدغة اصلی خود را در اشعارش بنمایاند. دغدغة انسان کامل و آرمانی که الگوی اخلاقی و فکری مخاطبان می تواند باشد. در هفت پیکر، اساس تفکر نظامی کمال، تعالی و خودشکوفایی شخصیت های داستان، مخصوصاً بهرام گور است. اما نه کمالی پر رنج؛ بلکه تجربه ای همراه با شادی و امیدواری، با توجه به جسم و روح و دو بعد مادی و معنوی که از این نظر با نظریه شخصیتی مزلو کاملاً سازگار است. بهرام بتدریج در سیر داستان به مرحلة آگاهی می رسد و همراه با گره افتادن ها و گره گشایی های داستانی، گویی گره های وجود بهرام نیز گشوده می شود. در این مقاله، شخصیت بهرام در پردازش نظامی، با مؤلفه های خودشکوفایی مزلو تطبیق داده شده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A Study of Bahram’s Character in Haft Peikar on the Basis of Mazlo Theory

نویسندگان [English]

  • Z Nowrouzi 1
  • A.A Eslam 2
  • M.H Karami 3
1 Assistant Professor of Persian Language and Literature, University of Birjand
2 Assistant Professor, University of Birjand
3 Professor of Persian Language and Literature, University of Shiraz
چکیده [English]

As a thoughtful poet, Nazami has tried to manifest his main preoccupation, i.e. an ideal man who can be a moral model for the readers, in his works. In Haft Peikar, the basis of Nezami’s thought is Perfection and self-fulfillment of characters, especially Bahram Goor. For him, such Perfection is not an agonized experience but a happy and hopeful experience which is achieved with regard to both Body and Soul. In this way, Nezami’s idea is similar to Mazlo theory of personality. Throughout the story, Bahram gradually reaches the level of Knowledge and, as there are dilemmas and denouements in the story, it seems that he gets free from his complexes.
In this article, the character of Bahram is compared with the elements of self-fulfillment in Mazlo theory.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Nezami
  • self-fulfillment
  • Haft Peikar
  • self
  • fulfillment
  • ideal man
  • Mazlo
  • Psychology

الف. مقدمه

نظامی هفت پیکر را بعد از پختگی در هنر شعر و نیز انسجام فکری سروده است. او بر خلاف فردوسی و نویسندگان کتب تاریخی پیش از خود، تنها در پی ساختن چهره‌ای مستند و تاریخی از شخصیت بهرام گور نبوده؛ بلکه داستانها و وقایع تاریخی دست مایه‌ای بوده است، برای آفرینش شخصیتی هنری و آرمانی. بنا براین نظامی حکایت گر صرف داستان از پیشینیان نیست. بلکه او هر داستان را متناسب با اندیشه خود می سازد. از جمله همین داستان بهرام که نظامی به خاطر بعد غنایی داستان فضای آن را با آثار حماسی و یا تاریخی پیش از خود متفاوت ساخته است. بهرام، انسان کامل و آرمانی دنیای ذهنی شاعر است و شاعر او را آن گونه به تصویر کشیده که بتواند تحوّل تدریجی انسان آرمانی خود را نشان دهد.

شاعر در جریان تاریخی ماجرای بهرام با استفاده از داستانهای فرعی و جزئیات، تلاش کرده تا شخصیت پردازی خود را تکمیل کند. در هفت پیکر نظامی، بهرام تنها پادشاهی خوشگذران و بی رحم نیست که به جامعة انسانی نیندیشد، بلکه شخصیتی است که در کنار لذّت‌ها و خوشباشی‌ها، به هستی و غایت آن و خداوند و مرکز هستی نیز فکر می کند و خداترس است، عبرت می گیرد و جهان را محل گذر می داند و با اندوختن دانش در پی رسیدن به بینش است؛ اما نه به شکل زاهدانه و خشک؛ بلکه به شیوة پادشاهی کامران که به پرورش روح و جسم خود مشغول است.

مهم‌ترین ویژگی شخصیت داستانی بهرام گور، پویایی و فعّال بودن وی است. «شخصیت پویا در برخی از ابعاد شخصیتش، تحوّلی دائمی و ماندنی روی می‌دهد. این تغییر و تحوّل ممکن است، خیلی زیاد یا خیلی کم باشد. هم چنین ممکن است رو به خوبی یا بدی باشد، اما باید حتماً مهم و بنیادی باشد» (پرین، 1378: 54) این پویایی در شاهکار شدن هفت پیکر تأثیر دارد. «شاهکارهای ادبی اغلب دارای شخصیت های پویایی هستند. شخصیت های آنها در سیر حوادث تغییر پیدا می کند و تحول می یابند» (میرصادقی، 1376: 95).

هفت پیکر یکی از هنری‌ترین آثار نظامی است که در آن صرف داستان پردازی و توصیف ماجراهای عاشقانه مورد نظر نیست. حتی مثل مخزن الاسرار رنگی زاهدانه ندارد؛ بلکه تلفیقی است از جلوه‌های مختلف حضور انسان و ابعاد گونه‌گون زندگی بشری. این شیوة پردازش شخصیت‌های داستانی دنیایی رنگارنگ را رقم می زند که در آن انسان هم به تمایلات جسمانی خود پاسخ می دهد و هم به نیازهای روحی و روحانی وجود. نگاه همه جانبه نگر به انسان از مهم‌ترین راه‌های حل مشکلات شخصیتی اوست. امری که در روانشناسی شخصیت به انحاء مختلف مطرح شده است؛ از جمله در نظریة سلسله مراتب نیازهای مزلو.به نظر می رسد، این نظریه با شخصیتی که نظامی از بهرام گور ارائه داده کاملاً سازگار است.

 

ب. نظریة خودشکوفایی آبراهام مزلو

آبراهام مزلو روانشناس برجستة معاصر، با دیدگاهی مثبت و خوش‌بینانه نظریه ای را مطرح کرد که در دیدگاه محقّقان علم روان شناسی بسیار مهم جلوه نمود. او در ایدة خود بر ارزش‌های انسانی تأکید فراوان داشت و توجه انسان به این ابعاد را معیار خودشکوفایی و رشد شخصیتی دانست. او معتقد است که انسان باید در ابتدا نیازهای فیزیولوژیک، ایمنی، احترام و عشق را در خود برطرف کند تا به مرحلة تحقّق خود برسد. وی برای این افراد ویژگی‌هایی را نیز ذکرمی کند. وی یکی از مؤسّسان و شاید پرنفوذترین روانشناسان انسان‌گرا در زمان معاصر است. که نظریة انسان گرایی او بر کل وجود و ویژه بودن شخصیت هر فرد، ارزش ها و معیارهای انسانی و ظرفیت او برای خودکفایی، رشد، خلاقیت، خودشکوفایی و گرایش به سالم بودن تکیه می کند. او می نویسد: «هیچ گاه نمی توانیم زندگی بشر را بدرستی بشناسیم، مگر این که از بالاترین و والاترین آرزوهایش آگاه باشیم». رشد و خودشکوفایی، کوشش برای دست یابی به سلامت نفس، تلاش جهت شناخت هویت و موجودیت خود، قبول مسؤولیت و خودکفایی و میل به تعالی و انسان شدن را باید به عنوان انگیزه های بسیار متداول و حتی جهان شمول بشر در نظر بگیریم» (شاملو، 1377: 111ـ 112).

مزلو نسبت به بشر خوش‌بین است، به همین دلیل با مطالعة صرف افراد نابهنجار مخالف است. او در تحقیقات خود، افراد بهنجاری که شخصیت آنها شکفتگی نسبتاً کامل پیدا کرده است، یعنی استعدادها و توانایی های بالقوة آنان، بالفعل شده را مورد مطالعه قرار داده است (سیاسی، 1371: 241ـ 242).

 

ج. انگیزش شخصیت سالم

به نظر مزلو، در همة انسآنها تلاش یا گرایشی فطری برای تحقّق خود هست. انگیزة آدمی، نیازهای مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نیرومندترین تا ضعیف‌ترین نیاز قرار می گیرد. می توان سلسله مراتب نیازهای مزلو را چون نردبانی پنداشت برای صعود. اما شرط اولیة دست یافتن به تحقّق خود، ارضای چهار نیازی است که در سطوح پایین‌تر قرار دارند و عبارتند از: نیازهای جسمانی، امنیت، محبت، تعلّق و احترام (شولتس، 1369: 114‌). در این نوشتار مهم‌ترین اصول نظریة او را مطرح می کنیم و زندگی و شخصیت بهرام گور را بر اساس این اصول مورد بررسی قرار می‌دهیم:

1. نیازهای جسمانی: نیازهایی چون خورد و خوراک، روابط جنسی و هر گونه لذت‌جویی های جسمانی که فرد در صورت سرکوب آنها قادر به پرورش نیاز های عالی تر خود نمی شود (همان، 116).

بهرام در ابتدای جوانی بسیار به نیازهای جسمانی و فیزیولوژیک خود می پرداخت و حتی دراین امر افراط می کرد. توصیف این کامرانی‌ها و خوشگذرانی‌ها بخش قابل توجهی از هفت پیکر را به خود اختصاص داده است. برای مثال یکی دو نمونه نقل می کنیم

روزی از روضــة بهـشتی خویش
باده‌‌ای چند خورد سر دستـــــــی
شکار افکنی گشـــــــــاد کمند

 

 

کرد بر می روانـــه کشـتی خـویش
 سوی صحرا شد از ســـــر مستی
از پی گور کنــــــــد گوری چند
                         (نظامی، 1376: 71)

 

و یا:

در سلاح و سواری و تک و تاز

 

گوی برد از سپهر چوگان باز

چون از آن پایه نیز گشت بزرگ

 

پنجه ی شیر کند و گردن گرگ

گاه با ببر ترکتازی کرد

 

گاه با شیر شرزه بازی کرد
                             (همان، 66ـ 67)

 2. نیازهای ایمنی: پس از رفع نیازهای جسمانی، نیازهای ایمنی چون ثبات، امنیت، حمایت، نظم، رهایی از ترس و اضطراب انگیزة انسان قرار می گیرند (شولتس، 1369: 116).

بهرام پس از مرگ پدر برای تصاحب پادشاهی به ایران بازگشت؛ اما حکومت را در دست دیگران دید. او پس از سرکوب کردن مخالفان و ربودن تاج از میان دو شیر به پادشاهی دست یافت و حکومت خود را ثبات بخشید و بعد از آن در جنگ با دشمن نیز با قلع و قمع آنان پایه‌های حکومت خود را تثبیت کرد.

که چو بهرام گور گشت آگاه

 

زانچ بیگانه ای ربود کلاه

برطلب کردن کلاه کیان

 

کینه را در گشاد و بست میان

شیر نر پنجه برگشاد به زور

 

تا کند خصم را چو گور به گور
                             (همان، 84ـ 85)

 

بهرام پس از استقرار پایه‌های حکومتش دختران پادشاهان هفت اقلیم را به زنی گرفت، شاهان گذشته در ازدواج به این نکته نیز می اااندیشیدند که از نظر سیاسی و امنیتی نیز این پیوندها نقش مثبتی داشته باشد که منافاتی نیز با وجود عشق و محبت بین شاه و شاه بانوان ندارد؛ زیرا این دوراندیشی ها در مقولة تدبیرهای سیاسی می گنجد و در بسیاری از داستان های تاریخی چه منظوم و منثور، چه ایرانی و غیر ایرانی ردپای این نوع نگرش دیده می شود. در مورد بهرام نیز شاید یکی از اهداف او استحکام بخشیدن به امنیت فردی و کشوری خویش از طریق خویشاوندی با سران هفت اقلیم بوده است.

3. نیاز به تعلّق و عشق: زمانی که به حد معینی از ایمنی دست یافتیم، با رابطة نزدیک و مهرآمیز با دیگری این نیاز خود را بر آورده می کنیم (شولتس، 1369: 117). بهرام در ماجرای ازدواج با دختران پادشاهان هفت اقلیم هدف دیگری را نیز جستجو می کند و آن داشتن پیوندهایی مهرآمیز و عاشقانه با زیباترین دختران از برترین طبقات اجتماعی بود؛ چرا که او:

ملک بی تکیه را شناخته بود

 

تکیه بر ملک عشق ساخته بود

روزی از هفته کارسازی کرد

 

شش دیگر به عشقبازی کرد

نفس از عاشقی برون نزدی

 

 عشق را در زدی و چون نزدی

 سکّة عشق شد خلاصة او

 

 عاشقان مونسان خاصة او
                        (نظامی، 1376: 103)

 

4. نیاز به احترام: از نظر مزلو؛ احترام دیگران به ما و احترامی که منشأ خارجی دارد، می تواند بر پایة اشتهار، تحسین، موقعیت، وجهه یا موفقیت اجتماعی باشد؛ یعنی همة ویژگی‌هایی که به طرز تفکر و واکنش دیگران در قبال ما مربوط می شود (شولتس، 1369: 118ـ 119).

بهرام پس از به دست آوردن شاهی، توانست احترام فوق العاده‌ای میان تمامی طبقات مردم کسب کند:

موبدانش شه جهان خواندند

 

خسروانش خدایگان خواندند

هم چنین هر که آشکار و نهفت

 

آفرینی به قدر خود می گفت

 شاه چون سربلند عالم گشت

 

 سربلندیش از آسمان بگذشت
                          (نظامی، 1376: 99)

 

5. نیاز به تحقّق خود یا خودشکوفایی: بعد از برطرف کردن تک تک این نیازها به سوی عالی ترین نیاز می رویم. یعنی تحقق خود که آن را می توان کمال عالی و کاربرد همة توانایی ها و متحقّق ساختن تمام خصایص و قابلیت‌های خویش دانست (شولتس، 1369: 119).

نظامی مانند مزلو معتقد است که انسان باید خودش ( نقش) و قابلیت‌هایش را بشناسد تا به تکامل برسد، وگرنه زندگی او هیچ است و شکوفا نخواهد شد؛ شاعر در دو بیت زیر بر این نکته تأکید می ورزد:

 هر که خود را چنان که بود شناخت

 

 تا ابد سر به زندگی افراخت

 فانی آن شد که نقش خویش نخواند

 

 هر که این نقش خواند، باقی ماند

 

 

                         ( نظامی، 1376: 36)

 

 در هوایی کز آن فسرده شوی
   

 

پیـــــش از آن زنده شو که مرده شوی
                                  (همان، 358)

 

در مورد بهرام، این شکوفاییِ خود، پس از رفع نیازهای اساسیِ اولیه، صورت گرفت. او قابلیت رسیدن به تعالی را داشت، چه از نظر اجتماعی که در اجرای عدالت و منصف بودن زبانزد شده بود و چه از نظر فردی که توانست جوهر درونی خود را بشناسد و پله های کمال را به طور شگفت انگیزی طی کرد.

خلاصة مطالب بحث شده را می توانیم به صورت زیر در نمودار ساده ای نشان دهیم:

سلسله مراتب نیازهای مزلو

مراحل مختلف زندگی بهرام گور در هفت پیکر

نیاز های فیزیولوژیک

کامرانی و هوس پرستی و شکار

نیازبه امنیت

پشتوانة امنیتی بهرام به نعمان و نیز به دست آوردن سلطنت و سرکوبی مخالفان و بیمه کردن در برابر دشمن خارجی با به زنی گرفتن دختران شاهان هفت اقلیم

نیاز به عشق

عشق بازی های بهرام و احساس عشق او نسبت به شاهدخت ها

نیاز به احترام

مورد احترام بودن بهرام در میان تمام طبقات کشور

نیاز به خودشکوفایی

شکوفایی شخصیت بهرام در پایان داستان با فردیت یافتن و تحقّق آرمآنهای شخصی و معرفتی نسبت به هستی و پروردگار

سیر تکاملی شخصیت بهرام

هفت گنبد و افسانه های نقل شده در آنها در تکامل شخصیت بهرام نقش اساسی داشته است. در واقع ذهن پر وسوسة بهرام با این عیش و عشرت‌های شبانه آرام می گیرد و روح او در این افسانه‌ها آزاد و رها می شود؛ افسانه هایی که برخی در کنار مفاهیم والا و متعالی، تجلّی عریان حسرت‌ها و نیازهای جسمی و جنسی  شخصیت اول داستان  است.

در داستان اول، ماجرای شهر سیاه پوشان، از هر گونه حرص و زیادت طلبی انتقاد می کند. و بهرام یگانه مستمع این داستانهای شبانه، می آموزد که سرشت فزون خواه آدمی را باید مهار کرد.

در داستان دوم، ماجرای پادشاه کنیزک فروش، به او می آموزد که راستی و صداقت بهین درمان است. داستان سلیمان و بلقیس که در این قسمت ارائه شده، تأییدی دیگر است، بر صداقت و درستی.

در داستان سوم، ماجرای بشر و ملیخا، در دو محور مختلف آگاهی بخش است. از سویی تأیید پرهیزکاری و تقوا و از سوی دیگر برتری تعادل داشتن، توکل بر خدا و نفی خودپسندی استوار است.

در داستان چهارم، بانوی حصاری، به سختی‌های راه عشق و پایداری‌های عاشق در رسیدن به معشوق می پردازد.

در داستان پنجم، ماهان مصری، از هر گونه وسوسه‌های شیطانی که به شکلی زیبا و پنداری خوش نمایان می شود، بهرام را بر حذر می دارد تا فریب مظاهر دنیوی را نخورد.

در داستان ششم، ماجرای خیر و شر، پیروزی نهایی خیر و نیکی را بشارت می دهد و به بهرام به عنوان سالک این راه، برتری فضایل بر رذایل را در قالب داستان نشان می دهد.

در داستان هفتم، ماجرای خواجة پارسا و لعبت چنگی، توصیه به پاکدامنی و پرهیزکاری و رعایت موازین شرعی دارد.

عدد هفت، با مفهومی نمادین و رمزوارانه، در بین اقوام و ملل مختلف برای کمال و تعالی به کار رفته است. نظامی نیز از این خاصیت عدد با تأکید فراوان بر آن استفاده کرده است. در تمام این هفت ها بهرام در مرکز قرار دارد تا تکامل قهرمان نشان داده  شود. بهرام پس از گذر از هفت گنبد، دچار تحوّل عظیمی می شود، از سیاهی به سپیدی رسید و سیر تکاملی خود را طی کرد. مخاطب در سیر داستان می بیند که در درون شخصیت داستان دارد اتفاقاتی می‌افتد. خواننده به دلیل هم ذات پنداری با قهرمان داستان متوجه این تحولات در خود می شود. در نتیجه این تحولات از بعد روحی و روانی بر وی هم تأثیر می گذارد.

در ابتدا می بینیم که بهرام با وجود میل به ساختن بنای هفت گنبد، ناگهان تفکّراتی معنوی هم به سراغش می آید و این حالت، زمینة چنین اندیشه‌هایی را در او نشان می دهد. اما چندان در وی دوام نمی یابد و باز به سراغ رفع نیازهای فیزیولوژیک خود و به طورکلّی سطوح اولیة نیازها می رود. اما نکتة قابل توجه در پردازش شخصیت اول داستان آن است که وی پا به پای گذران امور مادی و حتی تلاش برای به دست آوردن آنها هم چنان به بازبینی شخصیت خود نیز می پردازد و این خواستة نظامی آفرینندة اثر است که اصولاً در پی ساختن چنین شخصیتی است. شخصیتی که نه در پی سرکوب ابعاد اولیة روح و جسم انسانی است و نه غرق در فضایی مادی «کالانعام». بهرام بیشترین عیش و نوش و شادکامی را تجربه می کند. از شکار حیوانات گرفته تا عشق بازی با زیبارویان و شراب نوشی و در عین حال از ابتدای سرگذشت بهرام توجه او به آموزش و یادگیری علوم و معارف زمانه  دیده می شود. او در سرزمین عرب علوم مختلف را فرا می گیرد و بعدها نیز هر ماجرایی او را به تفکّر وا می دارد. از ماجرای بهرام با کنیزش (فتنه) گرفته تا داستان گوری که او را به درون غار فرا می خواند. همه می توانند هشداری برای او باشند و او این رموز و نشانه‌ها را در می یابد و شخصیتش لحظه به لحظه رو به سوی کمال دارد. بهرام از ابتدا نشان داد که قابلیت اوج گرفتن و رفتن به سوی تعالی را دارد.

وجه اشتراک نظریة مزلو و دیدگاه نظامی آن است که از ابتدا تا انتهای داستان، دو بعد مادی و معنوی با هم پیش می‌روند و نظامی با نگاهی معتدل به این دو وجه انسانی، می پردازد و در انتها شخصیت بالغة قهرمان داستان شکوفا می‌شود. البته خواننده گاهی وجود تناقضی را در شخصیت احساس می کند که این تناقض می تواند دوگانگی وجودی قهرمانان تک تک داستانها، بهرام، خود نظامی و حتی مخاطبان فرازمان شاعر باشد.

«‌در نظر نظامی، وجود آدمی از دو عنصر زمینی و خاکی و آسمانی و علوی؛ یعنی جسم و جان یعنی تن و روان تشکیل یافته است. هر یک از دو عنصر کالبد و روح ویژگی های مخصوص به خود را داراست و به اقتضای هر کدام، انسان در کشاکش دایمی نیازهای روحانی و جسمانی قرار دارد....نظامی کوشش دارد با کلام ویژه و شاعرانة خویش و با توسّل به انواع افسانه‌های تاریخی و تمثیلی، پرده از چهرة دوگانة آدمی بردارد ( ثروت، 1378: 81).

در هفت پیکر نه تنها مستقیماً از شادی و خوشی می گوید که فضای منظومه بر مدار خوشباشی می گردد. از هفت فلک و هفت رنگ و هفت شاهدخت و هفت افسانه و هفت کاخ تا ماجراهای متنوّع و شخصیت های داستان که در پروراندن آنها از تشبیهات و استعارات استفاده شده، همه و همه مجموعه ای شاد و دیدنی را برای خواننده ترسیم می‌کنند. می توان ریشة این شادباشی و اغتنام فرصت ها را بر پایة فرهنگ ژرف ایرانی دانست که نظامی جا به جا در آثارش تداوم این فرهنگ را در نظر دارد. در مورد استمرار فرهنگ ایرانی، از دوران پیش از اسلام تاکنون، سخنان زیادی گفته شده است. تاریخ دانان، مردم شناسان و پژوهشگران فرهنگ عامه، خاستگاه جشن ها، سوگواری ها و مراسم کنونی را در گذشتة باستانی ایران جستجو کرده‌­اند. برخی دیگر نیز عامل و حامل تداوم فرهنگ ایرانی را در نظام‌های فکری بازجسته‌اند. دربارة مفهوم شادی و ردّ غم و اندوه باید فلسفة آن را در اندیشه های ایران باستان جست: «‌زرتشتیان آدمی را موجودی می پندارند که محل تلاقی دو جهان مادی و مینوی است و به لحاظ روانی و جسمانی نیز زنده است. کل جهان مادی، انسان را در مرحله‌ای از عروجش به عالم بالا مدد می رساند و حمایت می کند: آب ها، گیاهان را تغذیه می کنند و گیاهان، حیوانات را، و حیوانات قوت و غذای آدمی را فراهم می آورند.... از این رو کل جهان مادی مقدس محسوب می‌شود» (زنر، 1375: 104) «‌گرچه زرتشت تفاوت میان جهان مادی و جهان مینوی را به رسمیت می شناسد، اما آنها را به هیچ روی مقابل هم و در تضاد با هم نمی پندارد. این دو جهان این تمایل را دارند که در هم آمیزند» (همان، 83).

شادی و آرامش عمومی آن چنان برای نظامی و قهرمان او اهمیت دارد که از داستان جزئی و خُردی که برخی از مورخان آن را از سیر داستان حذف کرده اند، نیز نمی گذرد و در کنار سایر اقدامات بهرام از آن نیز یاد می کند. توجه بهرام به نیازهای اولیة خود شامل حال عموم مردم نیز می شود. او وقتی توانست امنیت را در کشور به پا کند و دشمنان داخلی و خارجی را از بین ببرد و خشکسالی هم به پایان رسید، از مردم خواست که زیاد کار نکنند و فقط نصف روز کار و نصف دیگر به رقص و موسیقی و تفریح بپردازند:

 روز فرمود تا دو قسمت کرد

 

نیمه ای کسب و نیمه ای می خورد

 شش هزار اوستاد دستان ساز
        

 

مطرب و پایکوب و لعبت باز

گرد کرد از سواد هر شهری

 

داد هر بقعه را از آن بهری


 تا به هر جا که رختکش باشند
  

 

خلق را خوش کنند و خوش باشند
                        (نظامی، 1376: 106)

و این گونه است که با پردازش صحیح و انسان گرایانة نظامی در مورد شخصیت داستان، «‌ما شاهد تبلور کم و بیش آگاهانة توانایی ها و پارسایی های پرشمارس در وجود شخصیتی تاریخی هستیم که به اسطوره ی نمادین یک تمدن بدل می شود» (بری، 1385: 113).

 

د. ویژگی های افراد خودشکوفا

برخی از ویژگی های افراد خودشکوفا در کتاب « انگیزش و شخصیت» مزلو چنین آمده است:

 

1. درک بهتر واقعیت و رابطة سهل تر با آن:

این افراد بیش تر در دنیای واقعی و در طبیعت زندگی می کنند تا در انبوهی از مفاهیم، افکار انتزاعی، انتظارها، باورها و کلیشه هایی که اکثر مردم آنها را با دنیای واقعی اشتباه می گیرند. بنابراین آنها آمادگی بیشتری دارند، برای مشاهدة واقعیت ها تا این که تحت تأثیر آرزوها، امیدها، ترس ها و نگرانی ها قرار گیرند. هربرت رید بدرستی نوع ادراک  افراد سالم را با اصطلاح «چشم معصوم» معرفی کرده  است (مزلو، 1372: 218).

بهرام به عنوان فردی آگاه، واقعیت‌ها را دقیق مشاهده می‌کرد و همین امر در موفقیت‌های او نقش مهمی داشت. به عنوان مثال وقتی شنید ایرانیان او را در بی‌خبری گذاشتند و خبر مرگ پدرش را از او مخفی کرده اند و شخص دیگری را بر تخت سلطنت نشاندند، با خود گفت:

 باز گفتا: چرا ددی سازم؟

 

 اول آن به که بخردی سازم

 در دل سختشان نخواهم دید

 

  نرمی آرم که نرمی است کلید

 بی خردوار اگر شدند ز دست 

 

 به خردشان کنم خدیو پرست
                       ( نظامی، 1376: 82)

 

و با این درایت و دوراندیشی و شناخت درست واقعیت، بدون ایجاد دشمنی، پادشاهی را از آن خود کرد.

 

2. پذیرش (خود، دیگران، طبیعت)

بسیاری از ویژگی های افراد و وضعیت آنان باعث احساس گناه یا شرم در آن افراد می شود. اما در افراد خودشکوفا و سالم، این مسائل با همة نقصش بدون احساس گناه و ضعف پذیرفته می شود. مانند کودکی معصوم که بدون انتقاد به جهان می نگرد. فرد خودشکوفا هم گرایش دارد که به همان ترتیب به طبیعت بشری خود و دیگران بنگرد. این البته با حالت انزوا و تسلیم فرق دارد. چرا که این افراد واقعیات را واضح‌تر می بینند (مزلو، 1372: 219ـ 220).

شاعر در ماجرای فتنه، در ابتدا، ابعاد منفی وجود بهرام را که همان خودخواهی و تملّق طلبی است، به نمایش می‌گذارد؛ سپس با توصیف شرح حال فتنه و گوساله و... تحول تدریجی شخصیت بهرام را نشان می دهد که در مقابل کنیزش از اشتباه خود پوزش می طلبد. این همان الگوی پادشاهی است که مورد توجه شاعر است. یعنی شاهی خوش گذران که بعد از تجربة لذات بی شمار در نتیجة تحوّلی شخصیتی به شاهی عادل و عاقل بدل می شود.

 

3.  خودانگیختگی ، سادگی و طبیعی بودن

نمی توان همة افراد خودشکوفا را در سادگی، فطری بودن و حفظ حالت طبیعی یکسان دانست. زندگی انگیزشی افراد خودشکوفا نه تنها از لحاظ کمّی که از لحاظ کیفی هم متفاوت از افراد معمولی است. آنها کار می کنند، سعی می کنند و بلند پرواز هستند؛ اما به شیوه‌ای غیر عادی. انگیزة آنها فقط رشد منش، تجلّی منش، پختگی و بلوغ و پیشرفت و در یک کلام خودشکوفایی است (مزلو، 1372: 221).

منظور از فطری و طبیعی بودن، آن است که این افراد، به شیوه‌ای قرار دادی عمل نمی کنند؛ بلکه رفتار آنها ذاتی و درونی است. در مورد بهرام هیچ گاه رفتاری که نتیجة تحمیل قانون و عرف باشد و او از سر ناچاری بپذیرد، دیده نمی‌شود. منظور از این قانون، قوانین موضوعة اجتماعی نیست؛ بلکه قوانین فردی و قراردادی حاکم بر زندگی و انتخاب های ماست که منش و شخصیت ما را نشان می دهد. عملکرد بهرام نیز در بسیاری از بخش‌های زندگیش ذاتی خود اوست و نه بر اساس قردادهای حاکم بر جامعه. درمثال انتخاب شده، رفتار بهرام با کنیزش و افتادن به پای او و معذرت خواهی به خاطر خطایی که مرتکب شده بود و نیز خشم او بر فتنه در ابتدای داستان کاملاً طبیعی رفتار یک انسان است. زیرا بهرام یک عارف و معصوم نیست که مبّرا از عیب باشد و باید بدانیم هنگامی که مزلو از مفاهیمی چون خودشکوفایی، تحقّق خویشتن و انسانِ کامل سخن می گوید، بخوبی واقف است که به دام کمال گرایی و مطلق اندیشی در نغلتد. افراد خودشکوفای وی دارای نقائصی هستند و انسان کامل او باز هم راه کمال به رویش گشوده است(مزلو،1381: 69). همچنین، هنگامی که مزلو، از ایجاد ترتیبات نهادی برای پرورش انسان کامل و خودشکوفا سخن می گوید، کاملاً آگاه است که خطای آرمان شهرسازان را تکرار نکند (همان، 67). اما چیزی که باعث شده بهرام در این مثال خاص به عنوان یک شخصیت خودشکوفا معرفی گردد آن است که او هرچند بر اساس خصایص انسانی در بادی امر خشمگین می شود؛ اما وقتی به اشتباه خود واقف می شود با وجود داشتن مقام شاهی به پای فتنه افتاده و از او معذرت می خواهد. تمام اعمال و رفتارهای او چه خشمش بر انتقاد فتنه از او و چه بخشش کنیزک و عذرخواهی ازاو همه نتیجة حسی درونی و فطری در بهرام است. و نکتة مهم این است که همین طبیعی بودن خود در رشد و تکامل این افراد اثر دارد؛ زیرا درون آگاه آنان جهت صحیح حرکت را به طور فطری به آنان نشان می دهد. و در مورد شخصیت این قهرمان نیز این روند تکاملی دیده می شود.

 

4.  مسأله مداری

افراد خودشکوفا بیشتر مسأله مدار هستند تا خودمدار. در کل توجه زیادی به خودشان ندارند. این افراد عموماً دارای رسالتی در زندگی هستند و وظیفه‌ای برای انجام دادن دارند و خارج از خودشان مسأله ای دارند و نسبت به آن احساس مسؤولیت می‌کنند. به طور کلّی این کارها غیر شخصی و غیر خودپسندانه هستند و ویژگی‌هایی چون بلندنظری، عدم کوته بینی، عدم ابتذال و حقارت در آنها وجود دارد. تصور تفوق بر چیزهای حقیر، داشتن افقی وسیع تر و وسعت دید بیشتر با نگرشی ابدی، موجب نوعی آرامش خاطر در آنها شده است (مزلو، 1372: 223).

بهرام آن چنان به مردم جامعه توجه داشت که در خشکسالی چهار ساله در ایران، جز یک نفر هیچ کس از گرسنگی نمرد. اما مرگ همان یک نفر دل شاه را غمگین کرد و به درگاه خداوند پوزش خواست:

شاه چون شد چنین تضرع ساز

 

 هاتفی دادش ازدرون آواز

چون تو در چار سال خرسندی

 

مرده ای را ز فاقه نپسندی

 چارسالت نوشته شد منشور

 

کز دیار تو مرگ باشد دور

 از بزرگان ملک او تا خرد

 

 کس شنیدم که چار سال نمرد

فرخ آن شه که او به نعمت و ناز

 

مرگ را داشت از رعیت باز
                        (نظامی، 1376: 105)

دربارة مسأله مداری بهرام باید گفت: او خشکسالی را به عنوان یک مسأله اجتماعی نگاه می کند که برای مردم به وجود آمده است، نه مساله ای برای شخص خودش یا دربار خود یا منافع شخصی خود؛ بلکه درِ انبارها را باز می کند و از مردم در این چهار سال مالیات نمی گیرد که در واقعیت تاریخی بهرام نیز این رفتار او تایید شده است و این یعنی کسی که از خودمداری گذشته و به مسأله مداری رسیده است و این که بهرام در برخی موارد خودمدارانه عمل کرده منافاتی با خودشکوفایی ندارد زیرا این رفتارهای خودمدارانه را تا آخر عمر تکرار نکرده و وقتی به آگاهی می رسد، به اشتباه خود واقف می شود و آن را برطرف می کند. به همین خاطر نمی‌توان کلیت شخصیت او را یک فرد خودمدار تعریف کرد البته او اشتباه می کند و خودمداری هم دارد؛ اما مهم این است که وقتی متوجه اشتباه خود می شود، در صدد رفع آن بر می آید.

 

5.  نیاز به خلوت و تنهایی

افراد خودشکوفا می توانند بدون این که به کسی زیان برسانند، منزوی باشند. برای آنها آسان است که کناره گیر و نیز آرام و متین باشند. شاید این از آن جا ناشی می شود که آنها می خواهند به تعبیری که خودشان از یک وضعیت دارند اعتماد کنند تا به آن چه سایر مردم فکر می کنند، این حالت شکلی زهدانه به خود می گیرد (مزلو، 1372: 218).

خلوت و تنهایی برای بهرام تفکّر و اندیشه را به همراه داشت. بارها در شکار و سایر حالات تمایل بهرام به خلوت و در خود فرو رفتن را می بینیم. در موردی که دشمن (خاقان چین) رو به سوی کشور داشت. و وزیر هم خیانت کرده بود، بهرام که نگران مملکت بود و از طرفی حقیقت را نمی دانست، تک و تنها به صحرا رفت تا با خود خلوت کند و راه حل مشکل را بیابد:

 شه چو تنگ آمدی ز تنگی کار

 

 یک سواره برون شدی به شکار

 یک تنه سوی صید رفت برون

 

 تا زدل هم به خون بشوید خون
                        (نظامی، 1376: 324)

 

منظور از این خلوت گزینی در این شرایط خاص ، داشتن تفکّر در معنای عمیق و ژرف اندیشمندانه و فیلسوفانه نیست و حتماً آرامش هم مورد نظر او هست و در روند داستان  می بینیم که همین به خلوت رفتن، باعث شد او حقیقت خیانت وزیر را کشف کند؛ زیرا شدیداً به این مسأله فکر کرده بود که چه شد که مملکت به این وضعیت دچار شد و مسلماً مثل شرایط عادی برای شکار و خوشگذرانی نرفته بود، زیرا حملة دشمن و خیانت وزیر شرایط بحرانی فراهم آورده بود که نیاز به بررسی عمیق ماجرا دیده می شد. پس تک و تنها به صحرا رفت تا با خود خلوت کند و راه حل مشکل را بیابد و چون با این نیت به آنجا رفت، هر اتفاقی برای او مفهوم داشت و توانست از ماجرای سگ بردار شده درس بگیرد؛ البته احتمالاً آرامشی هم حاصل شده که در گرفتن تصمیم صحیح برای بر کنار کردن وزیر نقش داشته است.

این خلوت به شکل دیگری در پایان داستان هم تکرار می شود و او تنها به درون غار می رود و دیگران را از دنبال کردن خود بر حذر می دارد:

 بانگی آمد که شاه در غار است

 

 باز گردیـــد شــــاه را کار است
                       ( نظامی، 1376: 351)

6. خود مختاری و استقلال فرهنگی

افراد خودشکوفا دارای استقلال نسبی هستند و تحت کشش انگیزش رشد قرار دارند، نه انگیزش کمبود و در مورد رضامندی عمدة خودشان متکی به سایر افراد یا فرهنگ‌ها نیستند و بلکه آنها برای پیشرفت خودشان به هدف و رشد مداوم به توانایی های بالقوه و منابع پنهانی خودشان متکی هستند (مزلو، 1372: 227).

بهرام نظامی نیز متکی به خود است، کاردان، دانا، توانا و بی نیاز از کاردانی دیگران:

 اوست ازجمله خلق داناتر

 

 بر همه نیک و بد تواناتر

  کاردان اوست در زمانه و بس

 

نیســــت محتـــاج کاردانی کس
                       ( نظامی، 1376: 132)

 

در تمام هفت پیکر، دریکایک ماجراها چه زمان حملة به دشمن و دفاع از کشور و چه در زمان عیش و نوش و کامرانی، استقلال شخصیتی بهرام دیده می شود ؛ مثلاً شاهی که در ایران جانشین یزدگرد شده بود، در نامه ای با وعده و وعید و نیز تهدید و ارعاب سعی در منصرف کردن بهرام از سلطنت داشت؛ اما بهرام با آرامش و اعتماد به نفس پیشنهاد کرد که تاج شاهی را در میان دو شیر گرسنه قرار دهند و هر دو مدعی سلطنت تلاش کنند که تاج را بربایند. در این هنگام خسرو پیر، پادشاه  سست عنصر و بی اراده ای که با کمک عده ای از درباریان بر تخت نشسته بود، سریع تسلیم شد:

 پیر تخت آزمـــــــــــای تاج پرست

 

 تاج بنهاد و زیر تخت نشست

 گفت: از آن تاج و تخت بیزارم

 

 که از او جان به شیر بســــــــپارم



 به که زنده شوم ز تخت به زیر

 

 تا شوم کشته در میان دو شیر
                          (نظامی، 1376: 96)

 

اما بهرام با شجاعت، با شیران جنگید:

 پنجه شان پاره کرد و دندان خرد

 

 سر و تاج از میان شــــیران برد



 تاج بر ســر نهاد و شد بر تخت

 

 بختیاری چنین نماید بخت
                         ( نظامی، 1376: 98)

7. تجربة عرفانی و تجربه ی اوج

مزلو معتقد است که تجربة احساساتی که باعث گشوده شدن افق هایی نامحدود و احساس شدید وجد و حیرت و هیبت و... است، همگی تجربیاتی است که در آن فقدان «خود» یا حس برتری خود جبران می شود (مزلو، 1372: 229ـ 230).

اولین تجربه های عرفانی بهرام را باید به شکل نمادین، از داستانهایی که از هفت شاهدخت می شنود، دریابیم. مایکل بری معتقد است که حضور زنان در تکمیل شخصیت بهرام نقش اساسی دارد. این زنان تنها نقش معشوقه نیستند؛ بلکه آگاهی و رشد او را در بر دارند. یاوری در این باره می نویسد:« در عشق و آمیزش جادویی نقش زن بیدار کردن قهرمان آیینی است تا به سطوح تازه ای از آگاهی دست یابد. دستاورد این عشق کودک نیست؛ بلکه انسان کامل و تمامی است که تمان مراکز آگاهی او بیدار شده و با درون خویش به پیوند و سازگاری رسیده است» (یاوری، 1374: 122). از لحاظ عرفانی سرانجام این بانوی زیباست که نماد پروردگار است. شخصیت های مرد در داستانهای نظامی، مانند پروانه های عاشق پیرامون چهره های زنانه می گردند تا خود را در شکوه تابناک آنان فنا سازند. یکی از شگفتی های این تمدن پر شرم و حیا، آن است که شهوانیت محرک نیرومند آموزش عرفانی است. تفکر عرفانی یگانگی روح با اصل الهی را هم چون ازدواج مقدس در نظر می گیرد. نظامی به زنان به گونه‌ای دیگر می نگرد: شخصیت‌های زن او سوای این که تمثیل‌های الهی هستند، هرگز نقاب خالی نیستند. در زنجیره ی صعودی دنیای او، واقعیت های مرئی زنان بی گمان زیبایی والای الهی را منعکس می سازند، ولی به خودی خود آینه های گران بهای انسانی و زنانة الوهیت توصیف می‌شوند. (بری، 1385: 161ـ 162).

دیگر تجربة عرفانی بهرام، وقتی است که او از نظر عیش و لذّت جویی و نیازهای اولیة زیستی ارضا شده و از نظر روحی و روانی رشد کرده و دچار تحولات شخصیتی گردیده و به اصطلاح خودشکوفا می شود و دستور می دهد که هفت گنبد را موبدان تبدیل به آتشگاه کنند:

این عمل در پیوند با بعد نمادین آتش است. «‌آتش، نماد تزکیه و باززایی است...نماد تطهیر از طریق فهم و تفهم است، تا به معنوی ترین شکلش برسد، که نماد نور و حقیقت است؛ آب نماد تطهیر از امیال است، تا به رفیعترین شکلش برسد که نیکویی است» (شوالیه و...، 1378: 1/ 69).

با توجه به این که بهرام زرتشتی است و هفت گنبد نماد روان بهرام است که باید مقدس شود و چون معبد مکان مقدسی است، هفت گنبد به هفت آتشگاه تبدیل می شود و نیز خاصیت پاک کنندگی آتش، بر پاکی درون او نقش دارد.

 

8. حس هم دردی

این واژه که آدلر آن را ابداع کرده، تنها واژة موجودی است که نمونة احساسات نوع بشر را بخوبی توصیف می‌کند. این افراد دارای احساس همسانی، هم دردی و عطوفت عمیقی نسبت به انسانها می باشند. به همین دلیل تمایلی واقعی برای کمک به بشر دارند. افراد خودشکوفا با این که فاصلة زیادی با افراد عادی دارند، با این وجود احساس نوعی خویشاوندی اساسی با این مخلوقات می کند. این همان چیزی است که آدلر آن را «نگرش برادر بزرگ‌تر» نامید (مزلو، 1372: 231).

بهرام یکی از چهار پادشاه ساسانی است که به انصاف و عدل و داد شهره است. او به رعیت بسیار احترام می گذاشت و تدابیر حکومتی او در جهت رفاه عمومی بود. این ویژگی او در تاریخ بکّرات آمده است:

 رسم انــــــــــصاف در جهان آورد

 

 عــــدل را سر بر آسمان آورد

کرد با دادپـــــروران یاری

 

  با ستمکارگان ستمکاری

  کار عالم ز نو گرفت نوا

 

  بر نفس ها گشاده گشت هوا

 گاو نازاده گــــــــــشت زاینده

 

آب در جویها فزاینده

 میــــوه‌ ها بر درخت بار گرفت

 

 سکه ها بر درم قرار گرفت

 او چو در کار مملکت پرداخت

 

 هر کسی به قدر پایــــه نواخت



 ســـتم گرگ بر گرفت از میش

 

  باز را کرد با کبوتر خویش

  از سر فتنه برد مستی ها

 

کرد کوته دراز دســـــتی ها

 مردی کرد در جـــهانداری

 

 مردمـــی به ز مردم آزاری
                       ( نظامی، 1376: 101)

 

9. منشی مردم گرا

همة افراد خودشکوفا به عمیق ترین شکل ممکن مردم گرا هستند. آنها با هر کس که از منش مناسبی برخوردار باشد، بدون در نظر گرفتن طبقه، تحصیلات، اعتقاد سیاسی، ‌نژاد، رنگ می توانند مهربان باشند. در واقع چنین به نظر می رسد که گویی آنها حتی از این تفاوت‌ها که در نظر مردم عادی این قدر آشکار و مهم است، آگاه نباشند. آنها از هر کسی که چیزی برای یاد دادن به آنها دارد، بدون توجه به حرمت ظاهری، منزلت یا اعتبار سنی می توانند بیاموزند و متواضع باشند (مزلو، 1372: 233ـ 234).

هر چیزی و هر کسی می توانست برای بهرام آموزنده باشد. ماجرای وزیر خائن «‌راست روشن»‌که حقیقت را از بهرام پنهان می کرد و با دشمن طرح دوستی ریخته بود. به شکلی نمادین از طریق چوپانی که بهرام را نمی شناخت و در حین پذیرایی از بهرام، ماجرای سگ بر دار شده اش را برای وی تعریف کرد که چگونه با ماده گرگی طرح دوستی ریخته بود و برای کام جویی خودگوسفندان را به کام گرگ می کشاند. ناگهان او را  از حقیقت واقعه آگاه کرد و وزیر خائن را نیز چون سگ خائن از بین برد. عملکرد چوپان، بهرام را از خواب غفلت بیدار می کند تا  رعیت و جامعه را از مکر و ستم وزیر خائن نجات دهد. این خیانت وزیر و ماجرای چوپان و سگ بر دار شده، آن چنان در شخصیت بهرام تأثیرگذار بود که  اساساً هوا و هوس را کنار گذاشت و هفت گنبد را به هفت موبد سپرد:

 هفت گنبد بر آسمان بگذاشت
               

 

 او ره گنـــــــبد دگر برداشت

 گنبدی کز فنا نگردد پست

 

 از سر صدق شد خدای پرست
                       ( نظامی، 1376: 349)

 

هر جند در این بخش از هفت پیکر، غفلت بهرام باعث می‎شود که وزیر او ظلم بسیاری بر مردم روا دارد؛ اما این قبیل اشتباهات تناقضی با شخصیت خودشکوفای بهرام ندارد؛ زیرا غفلت و اشتباه ذاتی انسان است و باید کلّیت شخصیت فرد مذکور را در نظر داشت که در مقایسه با سایر شاهان عملکردی انسانی تر دارد در کنار اشتباهاتش. در کل مفهوم انسان کامل در دیدگاه مزلو را نباید با معنای رایج عرفانی آن اشتباه کرد. در معنای  اخیر، انسان  کامل بودن، مستلزم انکار یا دست  کم غفلت از نیازهای طبیعی انسانی است؛ اما در نظر مزلو، به معنای فراتر رفتن و برگذشتن  از نیازها و "شکوفایی کامل طبیعت  انسانی" در کنار داشتن اشتباهات انسانی است (مزلو،1381: 67). این تلقّی از انسان کامل، در کنار مفهوم نیازهای سلسله مراتبی، دیدگاه مزلو را بسیار شبیه دیدگاه نیچه ـ فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم ـ ساخته است که معتقد است «یک انسان شریف، پیش از هر چیز باید یک حیوان کاملی باشد». همچنین تأکید زیادی که مزلو در همه جا بر ارزش های خاص و توانایی استعلای آدمی می نهد، وی  را به مفهوم اَبَرانسان نیچه نزدیک  می کند. اَبَرانسان نیز از نظرنیچه، کسی است که خود ارزش های خویش را می آفریند و انسانیت در واقع بر اساس معیارهای وی تعریف می شود.

 

10. مقاومت در برابر فرهنگ پذیری (برتری نسبت به هر فرهنگ خاص)

افراد خودشکوفا ( به تأیید فرهنگ و همسانی با آن) افرادی کاملاً سازش یافته نیستند.آنها به طرق مختلف با فرهنگ کنار می آیند؛ اما در مورد همة آنان می توان به یک مفهوم عمیق و معنادار گفت که در برابر فرهنگ پذیری مقاومت می‌کنند و از فرهنگی که در آن غوطه‌ور شده اند، نوعی جدایی درونی احساس می کنند (مزلو، 1372: 238).

فرهنگ را تایلر چنین تعریف می کند:« فرهنگ مجموعة پیچیده ایست که شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، فنون، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات، رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه از جامعة خود فرا می گیرد» ( روح الامینی، 1368: 17) و مارگارت مید هم می گوید:« فرهنگ پذیرشی از مجموعه رفتارها و اعمال موجود در یک جامعه است که اعضا و افراد آن با ضوابطی مشترک تمامی آن را به کودکان خود... منتقل می سازد» (همان) با توجه به دو تعریف فوق فرهنگ تماماً از جامعه کسب می شود و جامعة خاص بهرام، جامعة درباری است و در رأس همة منتقل کنندگان فرهنگ به وی شخص پادشاه است و بهرام به عنوان یک فرد خودشکوفا در برابر این خرده فرهنگ شاهی مقاومت نموده و خود فرهنگ خاصی را که نتیجة تجربه و فکر کردن به امر مملکت داری است، به کار می گیرد و این جاست که با پدر خود متفاوت عمل می‌کند؛ زیرا نگرش متفاوتی دارد. این ویژگی به این صورت در داستان نمایان می‌شود که بهرام مانند پادشاهان دیگر و حتی مانند پدرش هم نبود و فضای کاخ و تخت شاهی هر چند مدتی او را به سوی لهو و لعب می کشاند؛ اما همیشه درون آگاهش به او نهیب می زد که نباید تسلیم محض باشد. و همین امر زمینة تحول اساسی را در او ایجاد کرد. به عنوان مثال هنگام ساختن هفت گنبد ناگهان به این می اندیشد که:

 شاه گفتا گرفتم این کردم

 

 خانه زرین، درآهنین کردم

 عاقبت چون همی بباید مرد
    

 

 این همه رنـــــــج ها چه باید برد؟

  این همه خانه های کام و هواست

 

  خانه ی خانه آفرین به کجاست؟

 در همه گرچه آفرین گویم

 

 آفریننده را کجا جویم؟
                       ( نظامی، 1376: 143)

 

این هشدار درون آگاه بهرام او را با پدرش متفاوت می کند:

 پدرم دیگر است و من دگرم
  

 

 کان اگر ســــــنگ بود، من گهرم

 صبح روشن ز شب پدید آید

 

  لعل صافی ز سنگ می زاید
                          (نظامی، 1376: 89)

 

11. تشخیص بین وسیله و هدف

 ‌افراد خودشکوفا نفس عمل را به خاطر خود عمل و به طریقی مطلق ارج می‌نهند و بندرت آن آشفتگی، سردرگمی، ناسازگاری و یا کشمکشی را که در برخوردهای اخلاقی افراد معمولی رایج است، در زندگی آنها دیده می‌شود؛ این افراد قویاً پای‌بند اخلاق هستند؛ دارای استانداردهای اخلاقی معینی هستند؛ کار را درست انجام می‌دهند و خطاکار نیستند و پندارهای آنان از صواب و خطا و از نیک و بد اغلب قراردادی نیست (مزلو، 1372: 234).

بهرام در دادگری و عدالت، یگانه بود و در این عمل هم چهرة تاریخی و هم ادبی او بوضوح نفس عدالت‌خواهی و انصاف شاهی را در او نشان می دهد. این اعتقاد به دادورزی در او نهادینه شده و به صورت یک هدف است نه وسیله ای برای جلب رضایت مردم و رعایت ظواهر امر:

 جز به نیکان نظر نیندوزم

 

 از بدآموز بد نیاموزم

 دور دارم ز داوری آزرم

 

 آن کنم کز خدای دارم شرم

 زن و فرزند و ملک و مال همه

 

بر من ایمن تر از شبان و رمه

 ننمایم به چشم بیننده

 

آن چه نپسندد آفریننده
                         (نظامی، 1376: 91)

 

ه. نتیجه

هفت پیکر مکان نمایش شخصیتی تاریخی به نام بهرام است که با پردازش دقیق و هنرمندانة نظامی شکل گرفته است. دقت شاعر در آفرینش این شخصیت مخاطب را مجذوب خود می سازد؛ به طوری که می‌توان از نظر روان شناسی او را بررسی نمود، زیرا اغلب ویژگی‌های افراد خودشکوفا در شخصیت بهرام نمایان است. این مقاله نشان می دهد که داستانهای نظامی تنها برای سرگرمی و یا معرفی قهرمانی تاریخی پدید نیامده؛ بلکه وی با دقت در پردازش شخصیت‌ها و عملکرد آنان از نظر شخصیتی اهداف والاتری را در نظر داشته است. در این مقاله با استفاده از نظریات انسان گرایانه مزلو که بخوبی می تواند کنش‌ها و رفتارهای شخصیت‌ها را تبیین کند، به بررسی شخصیت بهرام پرداخته شده است. البته توصیفات مزلو از فردخودشکوفا قطعاً به شکل مطلق با تمامی صفات قهرمان داستان ما تطبیق کامل ندارد و اما آن چه باعث شد نگارندگان، بهرام را نمونة یک فرد خودشکوفا تصور کند، هم چهرة تاریخی و هم ادبی او بوده که با وجود تمام ضعف‌ها و نقایص انسانی وی را در روند تکامل شخصیتی فردی پویا و مستقل ببیند که با برخی از ویژگی‌های مورد نظر مزلو تناسب دارد. در کل الگوی انسان کامل مزلو، افراد مقدس و بی عیب نیست؛ بلکه این افراد هم دچار اشتباه می‌شوند، می ترسند و....اما این جنبه‌ها در آنان بندرت دیده می شود. این وجه انسانی و منطقی، در پذیرش و مقبولیت این نظریه دخالت داشته است. در این داستان نیز، بهرام ساسانی از عیب و نقص مبرا نیست؛ اما غلبة رفتارهای او با وجوه مثبت است و وقفه‌ها و ناتوانی‌هایی که بهرام در ابتدا در شکوفایی شخصیت خود داشت، در ارائة روند منطقی تکامل وی ناشی از ضعف‌های بشری است و در انسانی‌تر نشان دادن شخصیت او مؤثّر است.

1- بری، مایکل.(1385). تفسیر مایکل بری بر هفت پیکر نظامی.ترجمه جلال علوی نیا. تهران: نشر نی، چاپ اول.##2- پرین، لارنس. (1378).تأملی دیگر در باب داستان. ترجمه محسن سلیمانی. تهران: انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ هفتم.##3- ثروت، منصور.(1378).گنجینة حکمت در آثار نظامی. تهران: امیرکبیر، چاپ دوم.##4- روح الامینی، محمود .(1368). زمینة فرهنگ شناسی، تهران: انتشارات عطار، چاپ دوم.##5- زنر، آر. سی. (1375). طلوع و غروب زرتشتی گری. ترجمه تیمور قادری. تهران: فکر روز، چاپ اول.##6- سیاسی، علی اکبر. (1371). نظریه‌های شخصیت. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم.##7- شاملو، سعید. (1377).مکتب ها و نظریه‌ها در روان شناسی شخصیت. تهران‌: انتشارات رشد، چاپ ششم.##8- شوالیه ژان و آلن گربران .(1385).فرهنگ نمادها. ج 4-1، ترجمة سودابه فضائلی. تهران. انتشارات جیحون. چاپ اول.##9- شولتس، دوان.(1369). روانشناسی کمال. ترجمة گیتی خوشدل. تهران: نشر نو، چاپ پنجم.##10- مزلو، آبراهام.(1372). انگیزش و شخصیت. ترجمه احمد رضوانی. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم. ## 11- ------- .(1381). زندگی در این جا و اکنون: هنر زندگی متعالی. ترجمة مهین میلانی. تهران: انتشارات فراروان.##12- میرصادقی، جمال. (1376). عناصر داستان. تهران: انتشارات علمی، چاپ سوم.##13- نظامی، الیاس ابن یوسف.(1376). هفت پیکر، تصحیح وحید دستگردی. به کوشش سعید حمیدیان.نشر قطره.##14- یاوری، حورا .(1374). روانکاوی و ادبیات، تهران: نشر تاریخ ایران، چاپ اول.##