تأثیرپذیری مثنوی مولانا از نهج البلاغه

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات اصفهان

2 دانشجوی دکتری دانشگاه تربیت معلم تهران

چکیده

مقالة حاضر به بررسی و تبیین تأثیرپذیری مولوی در مثنوی، از کلام گهربار امام علی (ع) در نهج البلاغه می­پردازد. ابتدا به ذکر بازتاب سخنان رسول (ص) درمورد امام علی (ع) و سیمای امیرالمؤمنین علی (ع) و تجلّی صفات آن حضرت در مثنوی پرداخته شده؛ نیز حکایاتی از آن امام همام که مولانا آنها را باز آفرینی کرده و با زبان شاعرانه خویش به رشتة نظم کشیده، آورده شده است. در بررسی اثرپذیری مثنوی از نهج البلاغه، انواع این تأثیرپذیری نگاشته شده و جایگاه هر یک از آنها اعم از تأثیرات واژگانی لغوی، اقتباس، تضمین، تحلیل، ترجمه، تفسیر و تأویل و تمثیل توضیح داده شده و نمونه­هایی برای هر یک از انواع به عنوان شاهد ذکر گشته است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Influence of Nahjolbalagha on Molana’s Mathnavi

نویسندگان [English]

  • S Parastegari 1
  • L Marefat 2
1 Assistant Professor, Islamic Azad University of Felavarjan
2 PhD candidate
چکیده [English]

This article studies and explains the influence of precious words of Imam Ali (PBUH) in Nahjolbalagha on Molana’s Mathnavi. First, it is investigated how the words of Prophet of Islam (PBUH) about Imam Ali and the characteristics of Imam Ali are reflected in Mathnavi. Also, a number of tales, which are related to him and Molana has recreated them by his poetic language, are mentioned.
In studying the influence of Nahjolbalagha on Mathnavi, various kinds of influence such as vocabulary, syntax, adoption, implication, analysis, translation, interpretation and allegory and the status of each of them have been explained and some examples for each of them have been mentioned.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Nahjolbalagha
  • Mathnavi
  • Imam Ali (PBUH)
  • Molavi
  • influence

مقدّمه

از قرون اوّل اسلامی، کلام پیامبر اسلام (ص) و ائمّة اطهار (ع) و اولیای الهی در آثار منظوم و منثور ادبیات فارسی راه یافت و زبان نویسندگان و شاعران به گوهر­های کلام این بزرگان مزین و مرصّع گردید.

سرچشمة زلال و سرشار احادیث و روایات در ادبیات فارسی به قرون اوّل هجری محدود نشد؛ بلکه جویبارهای متداوم و متوالی آن در ادوار بعد نیز جاری گشت و آبشخور شاعران و نویسندگانی شد که در این فرهنگ پرورده شده بودند و صلابت و فخامت کلام اعجاب آور انبیاء و اولیای حقّ به کلام مخیل آنان پیوند خورد تا آنجا که امروز دریایی بیکران از شعر و نثر پارسی، غنی از معارف و مفاهیم و مضامین الهی، سرمایه و افتخار همه پارسی زبانان است.

یکی از این سرچشمه­های فیّاض، کلام فصیح و پربار مولای متّقیان، حضرت علی (ع) است که در رگهای قرون و اعصار، جاودان جاری است و پرتویی از آن به آثار ادیبان، جلوه­ای ناب و درخششی ابدی بخشیده است و می­بخشد. در این میان مولانا نیز چه در مثنوی و چه در دیوان خود از کلام امام علی (ع) بی­نصیب نبوده و به انحای مختلف، حبّ خود را به علی (ع) و کلام او نشان داده است.

در این پژوهش پس از مطالعه خطبه­ها و نامه­ها و کلمات قصار حضرت علی (ع) در نهج البلاغه، و نیز دفتر­های شش گانه مثنوی مولانا، اشتراکات و تأثیرپذیری­های مولانا از این کلام مقدّس مورد بررسی قرار گرفته است. 

کنار هم قرار دادن کلمات و جملات و عبارات وحی­گون مولای متقیان (ع) با شعر ناب و جوشیده از دل مولانا، علاوه بر آنکه برای درک و فهم شعر مثنوی مفید است، امکان درک مفاهیم متعالی کلام گرانسنگ نهج البلاغه را نیز بیشتر می­کند؛ چرا که با شعر لطیف و اندیشمندانه و عارفانه مولانا که ذهن خواننده پارسی زبان با آن خوگر شده است، همراه می­گردد و شاهدی بر بلندای کمال آن می­شود.

 

پیشینة پژوهش

در موضوع مورد پژوهش آثار ارزشمندی نگاشته شده است که در ادامه معرفی خواهد شد:

- معارفی از تشیع در مثنوی معنوی، قدرت صولتی

نویسنده در ابتدا بر این باور است که مولوی در هیچ یک از آثار، مذهب خود را آشکارا اعلان نکرده تا به طور قطع معلوم شود در جرگه کدام فرقه از فرق اسلامی است و شاعر به گونه­ای سخن گفته که همة فرق اسلامی می­توانند اشاراتی از اعتقادات مذهب خود را در آثار مولوی بیابند (صولتی،1377: 9) ؛ امّا علی‌رغم اعلام نظر آغازین خود، در جای جای کتاب به طرق مختلف درصدد اثبات و تأکید این نکته است که مولانا را معتقد به ولایت بلافصل علی و شایسته مقام والای منصب امارت و ولایت و تولیت امور خلق بداند (همان ،57 و107).

- تأثیر نهج البلاغه و کلام امام امیرالمؤمنین علی (ع) در شعر فارسی، محسن راثی

در درآمد این کتاب آمده است : «تأثّر و بهره­گیری شاعران و گویندگان فارسی از سخنان مولا (ع) شیوه­های گوناگون و اشکال متنوّعی دارد» (راثی،1383: 27)، امّا در متن کتاب از این مطلب هیچ اثری نیست؛ جز آنکه در درآمد کتاب به اقتباس، حلّ یا تضمین، تلمیح، ترجمه و تفسیر، فقط اشاره شده و چند نمونه نیز ذکر گشته است.

- رسالة اخلاق عملی در نهج البلاغه و بازتاب آن در مثنوی، عنایت الله شریف­پور

در این رساله، مؤلّف در بخش روش تحقیق اذعان داشته است که به بررسی تعدادی موضوعات اخلاقی در نهج‌البلاغه پرداخته و خلاصه­ای از موضوعات مورد نظر را از دید امام علی (ع) عنوان کرده است؛ سپس همان موضوعات اخلاقی را در مثنوی جستجو کرده و کوشش نموده از آنها برای تفسیر و توضیح کلام امام علی (ع) استفاده کند. نویسنده در بخش سه نتیجة مهم این تحقیق یکی از این نتایج را نشان دادن تأثیر نهج البلاغه بر مثنوی عنوان کرده است (شریف­پور،13:1374). امّا باید یادآوری کرد اوّلاً یافتن " مضامین مشترک " بدون بررسی دقیق واژه­ها و ترکیبات و عبارات و تفاسیر و... بتنهایی نمی­تواند نشانه تأثیرپذیری باشد؛ ثانیاً در انواع تأثیرات ، تدقیق و تأمّل و نکته­یابی صورت نگرفته است وتأثیرات همه ذیل یک شیوه و روش مطرح شده است.

- در بارگاه آفتاب (نهج البلاغه در ادب فارسی)، علیرضا میرزا محمّد

نویسندة در بارگاه آفتاب که به بررسی نهج البلاغه در ادب پارسی پرداخته، نسبت به سایرین تلاش بیشتری در جهت ذکر موارد تأثیرپذیری کرده و کوشیده است از تشابهات پرهیز کند. در بارگاه آفتاب بر اساس سال وفات شاعران، احادیث اثرگذار را نقل کرده است و شواهدی جمع آوری نموده که به طور قطعی و یقینی­تر می­توان به اثرپذیری مستقیم آن رأی داد؛ امّا این کتاب نیز به تفکیک انواع تأثیرپذیری نپرداخته است و از این رو بارها نویسنده از خواسته خود عدول کرده؛ زیرا در مقدّمه تأکید شده است که «مشابهت در مفاهیم موجود میان سخن امام علی (ع) و ادب پارسی هرگز معیار کار پژوهش در این اثر نبوده است؛ بلکه حتّی الإمکان سعی شده که به موارد محسوس و ملموس از تأثیر کلام آن حضرت در شعر و نثر پارسی اشارت رود که تأثیرگذاری دقیق و قطعی جز بدین منوال قابل تأویل و تفسیر نیست» (میرزا محمّد،192:1380).

در این نوشتار تلاش شده است که دور از جانبداری­های از پیش تعیین شده و با پرهیز از هر گونه نظر افراطی یا تفریطی؛ با دقّت و تأمّل، اشتراکات و تأثیرات مثنوی را بررسی نموده و به تقسیم بندی و تفکیک هر یک از شواهد، در جایگاه خود بپردازد تا نتیجه­ای درخور و متناسب با تحقیق هویدا گردد. 1

 

بحث اصلی

1_ بازتاب سخنان پیامبر (ص) دربارة امام علی (ع) در مثنوی

مولانا در دو مورد، از سخنان حضرت رسول (ص) دربارة امام علی (ع) استفاده کرده است:

- در حکایت خدو انداختن عمرو بن عبدود بر روی مبارک حضرت به حدیث" أَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَ عَلِی بَابُهَا " اشاره شده است:

- چـون تـو بابی آن مدینه علم را
باز باش ای باب بر جویای باب

 

چون شـعاعی آفتاب حلم را
تا رسد از تو قشور اندر باب
                                     (1/166) 2

دربارة این خبر که مصطفی (ص) فرمود "مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِی مَولاهُ" این گونه می­سراید:

- زین سبب پـیغمبر با اجـتـهـاد
گفت هر او را منم مولا و دوست

 

نـام خود و آن علی مولا نهاد
ابن عمّ من علی مولای اوست
                                   ( 6 / 1105)

2- القاب امام علی (ع) در مثنوی

آنچه دربارة امام علی (ع) در مثنوی آمده است «حاکی از ذوق تولّایی مخلصانه است که هر چند با معتقد شیعه وی تفاوت دارد، نهایت حدّ اخلاص و تکریم گوینده را در حقّ پیشوای متّقیان نشان می­دهد» (زرّین کوب،1367: 124).

در داستان نبرد علی (ع) با عمرو بن عبدود، مولانا عاشقانه از زبان عمرو بن عبدود نام علی (ع) را بر زبان می­آورد و شخصیت او را می­ستاید:

تو تــبار و اصل و خویشم بوده­ای
من غلام آن چراغ چـشـم جـــو
من غلام مــوج آن دریـای نـور
عرضه کن بر من شـــــهادت را

 

تو فروغ شمع کیـشم بـوده­ای
که چراغت روشنی پذرفت ازو
که چنین گوهر برآرد در ظـهور
که من مر تو را دیدم سرافـراز زمن
                                     (1/ 175)

 

نام مبارک امام علی (ع) بارها در مثنوی، غزلیات شمس و فیه ما فیه به کار رفته است، گویی این نام برای مولانا موجد لذّتی بس بی­پایان بوده است. القاب آن حضرت نیز به فراوانی در مثنوی نمود یافته است؛ به عنوان مثال القاب امیرالمؤمنین (1/166) و (1/175)، ترازوی احد خو (1/175)، حیدر (3/364)،( 3/527)و(5/890)، شیر، شیرحقّ، شیر خدا (1/133)، (1/164) و (1/167)، مولا"(6/1105)، مرتضی (1/165)،(2/217) و ( 4/567).

 

3- حکایاتی از امام علی (ع) در مثنوی

اشارات مثنوی به مضامین قرآنی و احادیث و نیز الفاظ و تعبیرات مأخوذ از آنها در مثنوی آنقدر وسعت دارد که زرّین‌کوب آن را تاحدی از ویژگی­های اسلوب آن به شمار آورده­اند (زرّین کوب،1367: 39).

هر چند که این حکایات با اندیشه و سخن لطف آمیز مولانا پرورده شده و از مسیر تاریخی– واقعی خود دور شده است؛ امّا پرداختن به آنها در شناسایی بیشتر شخصیت امام علی (ع) از دیدگاه مولانا بی­تأثیر نیست.

3-1 جنگ خندق و نبرد امام علی (ع) با عمرو بن عبدود

این حکایت شرح نبرد امام علی (ع) با عمرو بن عبدود، کافری است جنگجو. در اثنای نبرد آن گاه که علی (ع) بر او تسلّط می­یابد، عمرو بر روی آن حضرت آب دهان می­اندازد. علی (ع) بی­درنگ شمشیر خود را کنار می­افکند و به عمرو می‌فرماید: «خشم سبب می­گردد هوای نفس در کار آید و اخلاص عمل از میان برود؛ از این رو شمشیر را انداختم».

پایان تاریخی این ماجرا هلاک شدن عمرو است، امّا در مثنوی عمرو و خاندانش بر اثر حسن رفتار علی (ع) به اسلام می­گرایند 3 تا مولانا نتیجه اخلاص عمل علی (ع) را در برابر دیدگان مخاطب به تصویر کشد: 

از علی آموز اخلاص عمل

 

شیر حقّ را دان منزّه از دغل
                                        (1/164)

3-2- جنگ خیبر و کندن در قلعة خیبر به وسیله امام علی(ع)

مولانا در مثنوی چند بار به این واقعه اشاره کرده و از آن به عنوان تمثیلی در جهت خواسته خود بهره برده است: در حکایتی مردی که خاربُنی بر سر راه مردمان نشاند و آن خاربن هر روز افزون­تر می­شد و پای خلق را پر خون می‌ساخت و جامه­هاشان می­درید، داستان را این گونه ادامه می­دهد که حاکم بجدّ به مرد دستور داد که خاربن را برکند؛ امّا مرد کار را به فردا و فرداها موکول می­کرد؛ در حالی که درخت هردم جوان­تر و سبز­تر می­گشت و مرد پیرتر و خشکیده­تر. سپس مولانا مراد خود را از حکایت عنوان می­کند که هر خوی بد تو خاربنی است که بارها تو را مورد آسیب قرار داده است و اگر از رنج دیگران غافلی از عذاب خویش که ناآگاه نیستی؛ پس یا این خاربن را به گلبنی وصل کن تا از این وصل خاربن به گلشن بدل شود،

یا تبر برگیر و مردانه بزن

 

تو علی وار این در خیبر بکن
                                        (2/230)

در سرانجامِ حکایتی دیگر، وقتی آدمی را به شکستن صورت خود فرا می­خواند، دیگر بار بر سبیل تمثیل می­فرماید:

بعد از آن هر صورتی را بشکنی

 

همچو حیدر باب خیبر بر کنی
                                        (3/364)

3-3- علی (ع) و جهود و اعتماد به حافظ بودن حقّ

در این حکایت مولانا داستان فردی یهودی را مطرح می­کند که در پی آزمایش حقّ بر می­آید:

گفت خود را اندر افکن هین ز بام

 

اعتمادی کن به حفظ حق تمام...
                                       (4/ 568)

 

مولا علی (ع) از این سخن خشمگین می­شود و آزمودن را خاصّ حقّ می­داند، نه بنده و خطاب به یهودی چنین می‌گوید:

کـی رسـد مـر بنده را که با خدا
بنده را کی زهره باشـد کز فضول
آن خدا را می­رسد کاو امـتحـان
تا بـه ما ما را نماید آشــــکـار

 

آزمایش پـیـش آرد ز ابتـــــلا
امتحان حق کند ای گیج گـول
پیش آرد هــر دمـی بـا بندگان
که چه داریم در عقیده در سرار
                                       (4/ 568)

3-4- قصة علی (ع) و زنی که طفل او بر سر ناودان لغزیده بود

این حکایت، ماجرای زنی است که طفل او بر سر ناودان رفته و زن، پریشان از افتادن فرزند از آن حضرت چاره جویی می­کند، مولا علی (ع) می­خواهد تا طفل دیگری را به بام برند" تا ببیند جنس خود را آن غلام" و:

سوی جنس آید سبک زان ناودان

 

جنس بر جنس است عاشق جــــاودان
                                        (4/666)

طفل با دیدن هم جنس خود به سلامت پایین می­آید. مولانا این حکایت را تمهیدی قرار می­دهد تا منظور و مقصد اصلی خود را از حکایت بیان کند؛ و به حال و کار انبیاء و مبعوثان الهی و پیروان ایشان رهنمون می­شود:

زان بـود جنس بشـر پــیــغـمبران
پس بـشـر فـرمـود خـود را مثلکم
زانکه جنسیت عجایب جاذبی است

 

تا به جـنــسیـّت رهـنــد از نــاودان
تا به جنـــس آیـید و کـم گــردید گــم
جاذبش جنس است هر جا طالبی است
                                        (4/666)

3-5- واگویه­های امام علی (ع) با چاه

از حکایات مشهور آن حضرت سر فرو بردن ایشان در چاه و سخن گفتن و رازگویی با چاه است. «مروی است که رسول خدا صلّی الله تعالی علیه و سلّم با علی سرّی از اسرار کبریا واگفت و از اظهار آن منع فرمود. حضرت امیرالمؤمنین به سبب استیلای حال عظمت و جلال آن سِرّ، سَرِ مبارک به چاه افکنده، آه کشید؛ فی الفور آبش به جوش آمد و رنگ خون گرفت» (خواجه ایوب،1377: جلد 2 / 775) (نیز رک: خواجه ایوب،1377: 151).

مولانا تنها اشاره­ای به این واقعه کرده وبه آوردن حکایتی کامل از آن نپرداخته است:

نیست وقت مشورت هین راه کن
مـحـرم آن آه کمـیاب است بس

 

چون عـلی تــو آه انــدر چـاه کــن
شب رو و پنهان روی کن چـون عسس
                                        (4/647)

و نیز در جایی دیگر به این حکایت اشاره می­کند و به زیبایی آن را به چاهی که حضرت یوسف را در آن انداختند پیوند می­دهد:

محرم مـردیـت را کو رسـتــمـی
چون بخواهم کز سـرت آهـی کنم
چون که اخوان را دل کینه ور است

 

تا ز صـد خرمن یکی جو گفتمی
چون علی سـر در فرو چــــاهی کنــم
یـوسـفم را قعـر چاه اولیــتــر است
                                      (4/1000)

 

3-6- علی (ع) و قاتل آن حضرت، عبد الرحمان بن ملجم

در دفتر اوّل، مولانا در ادامه حکایت نبرد علی (ع) با عمرو بن عبدود و داستان اخلاص عمل مولا، حکایت مسامحت آن حضرت با قاتل خویش را باز می­گوید. آغاز حکایت از اینجاست که پیغمبر (ص) به رکابدار علی (ع) خبر می­دهد که کشتن آن حضرت به دست تو خواهد بود. رکابدار با شنیدن این خبر آرزوی مرگ دارد و از امیرالمؤمنین تقاضا می‌کند خونش را بریزد تا از این خطای منکر در امان بماند؛ امّا علی (ع) قاتل خود را نیز آلت حقّ می­داند و می­فرماید:

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو
آلت حقّی تـو فاعــل دسـت حق

 

زانـکه این را من نمی­دانم ز تو
چون زنـم بر آلت حـق طــعــن و دق
                                       (1/170)

 

و مرگ را گوارا می­شمارد:

أُقـتُلـُونـی یــا ثِـقـاتی لایما
إِنَّ فی مَــوتی حَـیـاتی یـا فَتَــی


 

إِنَّ فـی قَـتـلی حَیـاتی دایما
کَـم اُفــــارِق مَــوطِــنی حَتَّــی مَتَـی
                                          (1/173)

3-7- ذوالفقار امام علی (ع) و ویژگی­های آن

مولوی، تأثیرگذاری ذوالفقار علی(ع) را از بارزترین ویژگی­های آن می­داند و با آوردن نمونه­هایی چون شمشیر چوبین و سوزن که با آن در تقابل است، این تأثیر را بیش از پیش باز می­نمایاند:

که ازین شاگردی و زین افتقار

گر دلیلت هست اندر فعل آر

 

سوزنی باشی شوی تو ذوالفقار
                                        (4/696)

تیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
                                        (5/832)

 

3-8- مرکب امام علی (ع)

امام علی(ع) مرکبی به نام "دُلدُل" داشت که حضرت رسول (ص) به ایشان بخشیده بود. مولانا، دلدل را همنشین براق  مرکب حضرت رسول (ص) در معراج، ساخته است:

جمله­شان گشته سواره بر نیی

گفتی ای سرمست در سبزه و گلست

 

کاین براق ماست یا دلـــــدل پیــی
                                        (1/153)

یا سواره بر براق و دلدل است
                                        (2/335)

4- بررسی اثرپذیری مثنوی از نهج البلاغه

این بخش از مقاله به بررسی تأثیرپذیری مثنوی از سخنان مولا علی (ع) در نهج البلاغه و ذکر نمونه­هایی از هریک از انواع آن می پردازد: 4

4-1- اثر پذیری واژگانی و لغوی

مولانا با زبان عربی کاملاً آشنا بوده، این آشنایی گاه زمینة اشتراکات واژگانی- اصطلاحی را با نهج البلاغه فراهم آورده است. در این شیوه، شاعر از واژگانی سود جسته که این واژگان وامدار کلام امام علی (ع) در نهج البلاغه است. «اگر قرآن و حدیث نبود آن واژگان نیز در زبان و آثار شاعران و نویسندگان کاربردی نداشت. بنابراین قرآن و حدیث بر غنای واژگانی فرهنگ ما اثری آشکار داشته‌اند» (اسلامی­نژاد،12:1379). هر چند میزان اثرپذیری مثنوی از نهج‌البلاغه در این بخش اندک است، امّا نمی­توان منکر چنین تأثیری شد.

اثرپذیری واژگانی به دو شیوه انجام می­گیرد:

4-1-1- وام­گیری مستقیم واژه یا ترکیب

اثرپذیری واژگانی از روایت به شیوة مستقیم زمانی است که خود واژه یا ترکیب عیناً و یا با اندک تغییری در شعر ظهور یافته باشد، به عنوان مثال:

- فسخ العزایم / فسخ عزایم

عَرَفْتُ اللَّهَ سُبحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ. 5 (حکمت 250)

مولانا، وقوع هر حال را مولود نسخ خداوند می­داند و هر عزم و فسخی را ارادة مطلق او. بدین ترتیب به فسخ عزایم آدمیان و حلّ عقود آنان از سوی خداوند معتقد است و عین کلمه فسخ در کلام مولا (ع) و کلمه عزایم را با اندکی تغییر- مفرد آن – در شعر خود به کار می­گیرد.

این حروف حالهات از نسخ اوست

 

عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست
                                        (3/459)

 

در داستان درویش بغدادی که از خداوند بتضرّع، روزی طلب می­کرد و اورا در خواب سوی مصر خواندند و پس از رسیدن به مصر دریافت گنج در خانه خود اوست، از زبان او در راه برگشت از مصر همچنان که حیران اراده خداوند است، ترکیب فسخ عزایم را عیناً،بدون در نظر گرفتن ال، به کار می­برد:

اندر این فسخ عزایم وین همم

 

در تماشا بود در ره هر قدم
                                      (6/1098)

4-1- 2- ترجمة واژه یا ترکیب

در این شیوه شاعر از ترجمه فارسی واژه یا ترکیب سود می­جوید. مولانا واژگان و ترکیباتی را از کلام مولا علی (ع) به فارسی بازگردانده است؛ به عنوان نمونه:

ضالّه... گم کرده

الحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ. 6 (حکمت 80)

مولانا به جای کلمة "ضالّه" از واژة فارسی "گم کرده" استفاده کرده است:

کاله حکمت که گم کرده دل است

 

پیش اهل دین یقین آن حاصل است
                                        (2/276)

4-2- اثرپذیری گزاره­ای

منظور از گزاره در اینجا همان عبارت و جمله است که شاعر یا نویسنده عبارت و جمله­ای قرآنی یا روایی را در سخن خویش بیاورد که خود بر دو گونه "اقتباس"‌و "حلّ" است

4-2-1- اقتباس و تضمین

در بخش اقتباس و تضمین از احادیث، مولانا عین روایت یا بخشی از آن را بی­کم و کاست و یا با اندک تغییر در شعر خود آورده است. این گونه احادیث گویی بر زبان مردم آن چنان شایع و رایج گشته­اند که شکلی مثل­وار یافته و در اندیشه و قلم نویسندگان ثبت شده­اند و آشنای ذهن خوانندگان نیز هستند.

- صبر، استحکام بخش ایمان        

وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ لَا خَیْرَ فِی جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِی إِیمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَه.7 (حکمت82)

مولانا رابطة تنگاتنگ صبر و ایمان را در بیت زیر عنوان نموده و توانسته است با به کار بردن واژة "سرکله" تشبیه موجود در حدیث را، یعنی این که صبر برای ایمان همچون سر است، در بیت جلوه­گر سازد.

صبر از ایمان بیابد سرکله

 

حَــیــثُ لا صَبرَ فَــلا ایـــمَانَ لــَه
                                        (2/205)

 

4-2-2- حلّ (تحلیل) 

در این شیوه شاعر ساختار اصلی آیه یا حدیث اخذ شده را در هم می­شکند و ساختاری نو به آن می­بخشد. «دستکاری تا مرز از هم پاشاندن ساخت و بافت آیه و حدیث که در زبان ادب حلّ و تحلیل خوانده شده، بیش از هر جا در سروده­های مولانا دیده می­شود» (راستگو،1376: 34).

- عشق و نابینایی                             

وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ. 8 (خطبة 109)

مولانا، با حفظ محتوای معنایی حدیث شکلی تازه به آن بخشیده است:

حُبُّکَ الأَشیاءَ یعمیکَ یصِمّ

 

نَفسُکَ السَّودا جَنَت لا تَختَصِم
                                        (2/290)

 

- رابطة دنیا و آخرت

إِنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِیلَانِ مُخْتَلِفَانِ ، فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا ، وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَیْنَهُمَا کُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَان‏. 9 (حکمت 103)

نه بگفته ست آن سراج امّتان
پس وصال ایــن فــراق آن بــود

 

این جهان و آن جهان را ضرّتان
صـحـّت ایــن تــن ســقام جــان بود
                                        (4/689)

ضرّتان به معنی «دو زن یک مرد را هر یکی از آن ضرّه است مر دیگری را؛ ج: ضرائر» (لغت نامة دهخدا) است. امام علی (ع) رابطة میان دنیا و آخرت و ناسازگاری این دو را با یکدیگر، چونان ناسازگاری ضرّتان دانسته است؛ تشبیهی که مولانا نیز در این باره از آن سود می­جوید. وی مشبّهٌ به­های مذکور دیگر (دو دشمن نافراهم، دو راه مخالف، خاور و باختر) در حدیث را در شعر خود حذف می­کند و تنها تشبیهی را که با ذهن و زبان خوانندة عام آشنا است، مطرح می‌سازد.  

- ذلّت نفس

طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ. 10 (حکمت 123)

در ابیات زیر"ای خنک برگردان فارسی"طوبی است و از طرفی بخشی از حدیث به زبان عربی، با اندک تغییری، آمده است و حاصل این تغییرات ساختاری با حفظ معنی سخن حضرت علی (ع) را در بر دارد.

ای خنک آن را که ذَلَّت نَفسُهُ

ای خنک آن را که ذَلَّت نَفسُهُ

 

وای آن کـــس را که یــردی رَفــسُـهُ
                                        (3/503)

وای آنک از سرکشی شد چون کُه او
                                        (4/669)

4-3- اثرپذیری گزارشی

در این شیوة اثرپذیری، شاعر مضمون حدیث را به فارسی گزارش می­کند. این گزارش یا به شیوة ترجمه است یا تفسیر یا تأویل.

4-3-1- ترجمه

در شیوه ترجمه شاعر به دوشیوه ترجمه بسته و ترجمه باز عمل می­کند.

4-3-1-1- ترجمة بسته 

در ترجمه­های بسته، کلام مولا را بدون بیش و کمی از زبان مبدأ به فارسی برگردانده است :  

- زبان، پردة جان

تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ. 11 (حکمت 392)

عبارت دوم این کلام مولا در مصرع اوّل بیت زیر بدون افزون و کاست ترجمه شده است:

آدمی مخفی­ست در زیر زبان

 

این زبان پرده است بر درگاه جان
                                        (2/214)

- پنداشتن دیگران همچون خود

یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ ، فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ ، وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا. 12 (نامة 31)

غیر از لحن سوال آمیز، بیت زیر ترجمه عبارت آخر حدیث است :

آنچه نپسندی به خود ای شیخ دین

 

چون پسندی بر برادر ای امین
                                        (6/981)

 

4-3-1-2- ترجمة باز

در ترجمة باز، مترجم با زبان خود به ترجمه از زبان مبدأ می­پردازد. این شیوه ترجمه­ای است آزادانه از کلام مولا علی (ع).

- گشایش پس از بلا

عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّةِ تَکُونُ الْفُرْجَةُ ، وَ عِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ یَکُونُ الرَّخَاء. 13 (حکمت 351)

بعد ضــدّ رنــج آن ضدّ دگر

 

رو دهد یعنی گشاد و کرّ و فرّ
                                        (3/502)

- شگفتی آفرینش انسان

اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ ، وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ ، وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ. 14 (حکمت 8)

مولانا در ابیات زیر نور چشم را به پیه و زبان را به گوشت پاره نسبت می­دهد:

از دو پـاره پــیـه ایـن نــور روان
گوشت پـاره که زبــان آمــــد از او
سوی سـوراخی که نامش گوشهاست

 

مــوج نــورش مـی­زنــد بـر آسـمان
مـی­رود سیـلاب حکـمت همچو جــو
تا به بـاغ جـان که میوه­اش هوشهاست
                                        (2/279)

 

4-3-2- تفسیر

در این شیوه شاعر به اشاره­ای اندک بسنده نمی­کند و یا به ترجمة حدیث نمی­پردازد؛ بلکه مضمون حدیث را باز می­گشاید و می­گسترد. در این بخش بیشترین تأثیرپذیری مولوی از احادیث نهج البلاغه با این روش صورت گرفته است من جمله:

- آرزو

آرزوهای طولانی ویژگی مشترکی دارند: تباه کردن زندگی و انحراف از حقّ و از این روست که علی (ع) و مولانا بر پرهیز از آن تأکید کرده­اند:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى، وَ طُولُ الْأَمَلِ. فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ. 15

آرزو جـسـن بــود بگـریخـتـن
این جهان دام است و دانه­اش آرزو
آرزو بــگـذار تــا رحم آیــدش

 

پیش عدلش خون تقوی ریختن
در گـــریــز از دامــــهــا روی آرزو...
آزمــــودی که چـنــین می­بــایــدش
                                        (6/930)

-تسویف

وَ الشَّیْطَانَ مُوَکَّلٌ بِهِ یُزَیِّنُ لَهُ الْمَعْصِیَةَ لِیَرْکَبَهَا وَ یُمَنِّیهِ التَّوْبَةَ لِیُسَوِّفَهَا حَتَّى تَهْجُمَ مَنِیَّتُهُ عَلَیْهِ أَغْفَلَ مَا یَکُونُ عَنْهَا. 16 (خطبة 64)

مولانا با تکرار ادات تنبیه، سخت به گذر ایام هشدار می­دهد و با تشبیه و تمثیل مخاطب را از به تأخیر انداختن نیکی­ها و اصرار بر زشتی­ها باز می­دارد.

سال بیگه گشـت وقت کــشـت نه
هـیـن و هین ای راهرو بـیگاه شد
این دو روزک را که زورت هست زود
تـا نمرده ســت این چــراغ با گهـر
هـیــن مگـو فردا که فرداها گذشـت

 

جز سیه رویی و فعل زشت نــه...
آفـــتــاب عــمـر ســـوی چــاه شـد
پــرّ افـشــانـــــی بـکن از راه جــــود...
هـــیــن فـتیــله­اش سـاز و روغـن زودتر
تـــا بــکــلّـی نـگـذرد ایـام کــشـــت
                               (2/230 و 231)

- تقدیر حاکم بر تدبیر

تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ حَتَّى یَکُونَ الْحَتْفُ فِی التَّدْبِیر. 17 (حکمت 16)

مولانا این فرمایش علی(ع) را در داستانی به زیبایی به تصویر کشیده است: روزی مردی سراسیمه به بارگاه حضرت سلیمان وارد شد و خواهش کرد او را به هندوستان بفرستد؛ زیرا عزرائیل نظری با خشم و کین به او انداخته است. حضرت دستور داد تا باد مرد را به جانب هندوستان برد. روز بعد سلیمان از عزرائیل پرسید: چرا با نگاه خشمگین موجب آواره شدن آن مرد از خانه خود شدی؟

گفت من از خشم کی کردم نظر؟
که مرا فرمود حق کامروز هــان
ازعجب گفتم گر او را صد پر است
از که بگریزیم ، از خود؟ ای محال

 

ز تعجب دیدمش در رهگذر
جان او را تو به هندســتان ســــتــان
ازعجب او به هندستان شدن دور اندراست... است
از که بــربــاییــم ، از حـق ؟ ای وبــال
                                         (1/37)

- شناخت باطن از نشانه­های ظاهری

مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ. 18 (حکمت 26)

مولانا به تفسیر حدیث می­پردازد و معتقد است که ظاهر آدمی نهانش را هویدا می­سازد؛ بویژه در هنگام خشم:

پس هم اینجا دست و پایت در گزند
چون موکّـل می­شـود بر تــو ضـمیر
خـاصـّه در هـنگام خشــم و گفتگو

 

بر ضمیر تــو گواهی می­دهند
که بـــگــو تــو اعــتقــادت وا مــگــیر
می­کــنــد ظـاهــر سِرت را مـــو بـمـــو
                                        (3/445)

- عبادت و انواع آن

إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ. 19 (حکمت 237)

در گفتگویی کوتاه، بهلول از درویشی می­پرسد که چونی؟ درویش پاسخی غیر منتظره می­دهد و می­گوید : حال کسی که جهان بر مراد او رود چگونه است؟ و در توصیف سالکان راه حقّ آنان را نه در پی­مزد و ثواب و نه ترسنده از آتش می­داند؛ بلکه آنان را رهروانی می­خواند که در اصل خوی و خصلت آنها تنها خواست حقّ، متمکّن شده است و این خوی و خلق ذاتی وجود آنان است و با هیچ ریاضت و جست و جویی به وجود نیامده است:

بـهر یزدان می­زید نی بهر گنج
هست ایمانش برای خواســت او
تــرک کـفرش هم برای حقّ بود
اینچنین آمد ز اصل آن خــوی او
بنده­ای کش خوی و خصلت این بود

 

بهر یزدان می­مرد نه از خوف و رنج
نی بــرای جنـّت و اشـجــار و جـــو
نـی ز بــیــم آنــکـه در آتـــش رود
نــه ریاضـت نـه بـه جست و جوی او
نه جــهــان بــر امــر و فرمانش رود؟
                                        (3/422)

- عبرت

أُوصیکُم عِبادَاللهِ بِتَقوَی الله... وَاعْتَبِرُوا بِمَنْ أَضَاعَهَا، وَ لَا یَعْتَبِرَنَّ بِکُمْ مَنْ أَطَاعَهَا. 20 (خطبة 191)

شیر و گرگ و روباهی به شکار می­روند و شیر از گرگ می­خواهد که خرگوش شکار شده را تقسیم کند.گرگ به تقسیم کردن آن می­پردازد؛ امّا شیر سر او را از تن جدا می­کند. روباه از مشاهده سرانجام تلخ کار گرگ عبرت می­گیرد و وانمود می­کند که در حضور شیر جای مائی و منی نیست و تمامی شکار متعلّق به شیر است. شیر خشنود می­شود و شکار را بتمامی به گرگ می­بخشد. اینجاست که مولانا غرض خود را از حکایت باز می­نمایاند:

استخوان و پشم آن گـرگان عیان 
عاقل از سر بنهد این هستی و باد
ور بـننـهـد دیــگران از حـال او

 

بنگرید و پند گــیـرید ای مهان
چـون شـنـیـد انجــام فـرعـونان و عاد
عـــبـرتــی گــیــرنـد از اضــلال او
                               (1/139 و 140)

 4-3-3- تأویل

در این شیوه شاعر به تأویل حدیث می­پردازد و به لایه­های درونی سخن نقب می­زند و آنچه از برون هویدا نیست با چاشنی ذوق و خیال خود نمودار می­کند.

- باد بهاری و عارفان جانفزای، در مقابل خزان زدگان بی­معرفت

تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِی أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِی آخِرِهِ فَإِنَّهُ یَفْعَلُ فِی الْأَبْدَانِ کَفِعْلِهِ فِی الْأَشْجَارِ أَوَّلُهُ یُحْرِقُ وَ آخِرُهُ یُورِقُ. 21 (حکمت 128)

گــفــت پیـغمبر زسرمای بهـار
لیک بــگـریـزید از ســرد خزان
راویان این را بــه ظاهـر بـرده­اند

 

تـن مـپوشـانید یاران زیـنـهـار22
کـان کنــد کاوکـرد بــا بـــاغ و رزان
هــم بــر آن صـورت قـناعت کرده­اند

مولانا در ادامه به بیان تأویل خود از این حدیث می پردازد:

آن خزان نزد خدا نفس و هواســت
پس به تأویل این بود کانفاس پاک
گـفـتـه های اولیا نـرم و درشت

 

عقل و جـان عین بهار است و بقاسـت...
چون بهار است و حیات و برگ و تاک
تـن مپوشان زانکه دینت راســت پشت
                                         (1/93)

 - باران

اللَّهُمَّ سُقْیًا مِنْکَ مُحْیِیَةً مُرْوِیَةً تَامَّةً عَامَّةً طَیِّبَةً مُبَارَکَةً هَنِیئَةً مَرِیئَةً مَرِیعَةً. 23 (خطبة 115)

حضرت علی(ع) بارانی را از خداوند طلب می­کند که دارای ویژگی­های بالا باشد و امّا نزد مولانا دو گونه باران می‌بارد؛ یکی آن که در بهاران موجد سر سبزی و خرّمی بوستان است و دیگر باران پائیزی که باغ را زردرو و بیمار می‌سازد؛ امّا او همچون همیشه نظر به عالم غیب دارد و نفَس اهل دل را از باران بهاری عالم غیب می­داند:

هـست باران از پـی پـــروردگی
نفع باران بـهـاران بـو الـعــجــب
آن بـهـاری نــازپــرودش کـنـد
همچنین در غیب انواع اسـت ایـن
ایـــن دم ابــدال بـاشد زآن بهار
فعل باران بـهاری بـــا درخــت

 

هـسـت باران از پـــی پــژمـردگـی
بـــاغ را بـاران پـــایـیـزی چـو تـــب
وین خزانی نـاخوش و زردش کـنـد...
در زیـــان و ســود و ربـح و غـبــیــن
در دل و جان روید از وی سـبــزه زار
آیـد از انـفـاسشان در نـیـک بـخـــت
                                    (1/92و93)

5- تمثیل سازی­های نهج البلاغه و مثنوی

گاه مولانا برای طرح مضامین خود به استدلالی از طریق شباهت میان دو مطلب متوسّل می­گردد که در نهج البلاغه نیز عین آن ذکر شده است:

- اثرناپذیر بودن علل بی­یاد و خواست علّت العلل

امام علی(ع) دربارة انسان غافل از مرگ که ناباورانه ناگاه با واقعیت بیماری و فنا روبرو می­گردد می­فرماید:

فَفَزِعَ إِلَى مَا کَانَ عَوَّدَهُ الْأَطِبَّاءُ مِنْ تَسْکِینِ الْحَارِّ بِالْقَارِّ وَ تَحْرِیکِ الْبَارِدِ بِالْحَارِّ فَلَمْ یُطْفِئْ بِبَارِدٍ إِلَّا ثَوَّرَ حَرَارَةً وَ لَا حَرَّکَ بِحَارٍّ إِلَّا هَیَّجَ بُرُودَة. 24 (خطبة 221)

مولوی در داستان پادشاه و کنیزک می­گوید درمان بی­خواست الهی انجام نمی­پذیرد و پدیده­های طبیعی با قضای حقّ از حال طبیعی خود دیگرگون می­شوند و خاصیت اصلی خود را از دست می­دهند:

هر چه کردند از علاج و از دوا
از قـضا سرکنـگبیـن صـفرا فزود
از هــلیله قبض شد اطلاق رفت

 

گشت رنج افزون و حـاجت ناروا
روغــن بـــادام خـشــکــی می­نـمود
آب آتــش را مــدد شــد هـمچو نفت
                                           (1/7)

- تفرقه و حکایت رمه و گرگ

إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. 25 (خطبة 127)

امام، تفرقه را همچون دور شدن گوسفند از گله پر خطر می­داند؛ عین این تمثیل در همین رابطه در شعر مولوی به چشم می­خورد:

یار شو تا یار بـیـنـی بـی عـــدد
دیو گرگ است و تو همچون یوسفی
گــرگ اغــلــب آنگهی گیرا بود

 

زآنکـه بی یــاران بمانی بی مدد
دامـــن یـعــقـوب مـگذار ای صــفـــی
کــــز رمـــه شیشـک به خود تنها رود
                                        (6/936)

نتیجه‌

شخصیت و کلام مولا علی (ع) در جای جای مثنوی نمود یافته است. در این اثر پس از بررسی و تدقیق در احادیث و ابیات آشکار گردید که تأثیراتی که مثنوی مولانا از نهج البلاغه گرفته است و حتّی اشتراکات این دو کتاب متعالی در قالب صورت ثابت و یکنواخت و واحدی ارائه نشده، بلکه گوناگون و متعدّد رخ نموده است.

مولانا گاه تنها واژه­ای را از احادیث اخذ کرده است و این واژه یا ترکیب را عیناً به زبان عربی به کار برده و یا ترجمة آن لفظ را در شعر خود گنجانده است.

گاه عبارتی از کلام مولا، منشأ شعر مولانا شده که یا به صورت اقتباس و تضمین ذکر شده، بی­هیچ تغییر و تصرّفی در آن و یا به صورت حلّ و تحلیل که ذهن خلّاق شاعر در آن تصرّف کرده است.

گاه از شیوة گزارشی بهره برده و مضمون حدیث را یا به صورت ترجمه به فارسی درآورده و یا به تفسیر آن پرداخته و یا آن را تأویل نموده و با ذوق شاعرانة خود به نکته­یابی در آن پرداخته است.

گاه نیز از تمثیل­هایی که در روایات موجود بوده، استفاده کرده است.

نگاهی به نمونه­های یاد شده از انواع اثرپذیری نشان می­دهد که بیشترین شواهد، شامل اثرپذیری­های تفسیری است. آشنایی و شناخت با آثار مولانا سبب می­گردد این مطلب، دور از انتظار نباشد. مولانا، عارفی است که معانی و مفاهیم عرفانی– اخلاقی– فلسفی و اجتماعی را در قالب مثنوی که از بهترین قالب­های شعری جهت اشعار تعلیمی– حکمی است، ریخته است و بنا به خواهش مریدان آن را درخور فهم و ادراک مردم عامّه سروده است. او این اشعار را فی البداهه می­سروده و شاگردان و مریدان آن را به رشتة نگارش در می­آورده­اند؛ از این رو مستمعان و یا مخاطبان اصلی او از طرفی مجالی برای تنها ماندن با مطالب نوشتاری و یا فرصتی برای تمرکز گرفتن بر مفاد سخن او را نداشتند و از طرفی مولانا به قصد تعلیم و آموزش مثنوی را می­سرود. این عوامل منجر به این شده است که اوّلاً مولانا مضامین و معارف متعالی خود را در قالب حکایت و داستان که جذّابیت و تأثیرگذاری آن؛ بویژه برای عامّه بیشتر است بیان کند و ثانیاً برای درک بیشتر مستمعان، به تفسیر معانی و مفاهیم مورد نظر خود پردازد. اینست که مولانا در تأثیراتی که از کلام مولای متّقیان پذیرفته، بیش از هر چیز به تفسیر روی آورده است تا آن آب زلال و چشمة جاری را با چاشنی توضیحات خود گوارای وجود طالبان کلام خود کند.

 

پی‌نوشت‌ها

1- به علّت پرهیز از اطالة بحث، همة نمونه­های یافته شده در هر بخش، ذکر نگردیده است و فقط یک یا چند مثال متناسب با موضوع مطرح می شود. (رک: طرح پژوهشی دانشگاه آزاد واحد فلاورجان "بررسی اثرپذیری مثنوی از نهج البلاغه"، مجری طرح: سهیلا پرستگاری، 1389).

2- عدد اوّل نشان دهندة شمارة دفتر مثنوی و عدد دوم شمارة صفحه است.

3- فروزانفر آورده است: «این روایت را به صورتی که در مثنوی نقل شده در هیچ مأخذ نیافته­ام و ظاهراً حکایت مذکور با تصرّفی که از خصایص مولانا است، مأخوذ است از گفته غزالی و روایتی که در إحیاء العلوم آورده است» (فروزانفر،37:1362)

4- از آن جا که کتاب تجلّی قرآن و حدیث در شعر فارسی (راستگو،1376) با تأمّل و دقّت بسیار به انواع اثرپذیری متون پرداخته است؛ از برخی عناوین و تعاریف این کتاب در این مقاله مدد گرفته شده است.

5- خدا را شناختم، از سست شدن عزیمت­ها، وگشوده شدن بسته­ها.

6- حکمت گمشدة مؤمن است. حکمت را فرا گیر هر چند از منافقان باشد.

7- و بر شما باد به شکیبایی که شکیبایی ایمان را چون سر است تن را، و سودی نیست تنی را که آن را سر نبود، و نه در ایمانی که با شکیبایی همبر نبود.

8- و هر که عاشق چیزی شود دیده­اش را کور سازد.

9- همانا دنیا و آخرت دو دشمنند نافراهم، و دو راهند مخالف هم. آن که دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل کاشت، آخرت را نه پسندید و دشمن انگاشت؛ و دنیا و آخرت چون خاور و باختر است و آن که میان آن دو رود چون به یکی نزدیک گردد از دیگری دور شود. و چون دو زنند در نکاح یک شوی– که ناسازگارند و در گفتگوی_.

10- خوشا آن که خود را خوار انگاشت.

11- سخن گویید تا شناخته شوید که  آدمی زیر زبانش نهان است.

12- پسرکم ! خود را میان خویش و دیگری میزانی بشمار، پس آنچه برای خود دوست می داری برای جز خود دوست بدار. وآنچه تورا خوش نیاید برای او ناخوش بشمار.

13- چون سختی به نهایت رسد، گشایش در رسد؛ و چون حلقه های بلا سخت به هم آید، آسایش درآید.

14- از این آدمی شگفتی گیرید: با پیه می­نگرد و با گوشت سخن می­گوید، و با استخوان می­شنود، و از شکافی دم بر می­آورد. 

15- ای مردم! همانا بر شما از دو چیز بیشتر می­ترسم: از خواهش نفس پیروی کردن، و آرزوی دراز در سر پروردن؛ که پیروی خواهش نفس، آدمی را از راه حقّ باز می­دارد؛ و آرزوی دراز، آخرت را به فراموشی می­سپارد. 

16- و شیطان بر او نگهبان – و هر لحظه­ای گمراهیش را خواهان -. گناه را در دیده او می­آراید، تا خویش را بدان بیالاید، که: بکن و از آن توبه نما و اگر امروز نشد فردا؛ تا آنکه مرگ او سر برآرد و او در غفلت خود را از اندیشه آن فارغ دارد. 

17- کارها چنان رام تقدیر است که گاه مرگ در تدبیر است.

18- هیچ کس چیزی را در دل نهان نکرد، جز که در سخنان بی اندیشه­اش آشکار گشت و در صفحه رخسارش پدیدار.

19- مردمی خدا را به امید بخشش پرستیدند، این پرستش بازرگانان است، و گروهی او را از روی ترس عبادت کردند و این عبادت بردگان است، و گروهی وی را برای سپاس پرستیدند و این پرستش آزادگان است.

20- بندگان خدا ! شما را سفارش می کنم به پرهیزگاری و ترس از خدا، ... و پند گیرید از آن کس که آن را تباه کرد و مبادا از شما پند گیرد، آن کس که گردن در حلقة تقوا درآورد.

21- در آغاز سرما خود را از آن بپایید و در پایانش بدان روی نمایید که سرما با تن­ها آن می­کند که با درختان. آغازش می‌سوزاند و پایانش برگ می­رویاند.

22- فروزانفر دربارة این حدیث توضیح داده­اند که آن را در روایات منسوب به حضرت رسول (ص) نیافته­اند (فروزانفر، 1375: 840). از آنجا که مولانا به محتوای بلند اقوال نظر داشته است ظاهرا در ذکر نام پیغمبر(ص) سهوی رخ داده؛ نمونه­های دیگر نیز در مثنوی این نکته را تأئید می­کند . حکمت ذکر شده از نهج البلاغه نیز یقین ما را در مورد انتساب این حدیث به امام (ع) بیشتر می­گرداند.

23- خدایا! بارانی ده: زنده کننده، سیراب سازنده، فراگیر و به همه جا رسنده، پاکیزه و با برکت، گوارا و فراخ نعمت.

24- ... پس هراسان روی به پزشکان آورد و به دستورشان کار کرد. گرمی را به سردی آرام کردن، و سردی را به گرمی به سرِکار آوردن. امّا داروی سردی، گرمی را از کار نینداخت، و آن چه برای گرمی به کار رفت سردی را بیشتر ساخت.

25- از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است. آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهرة شیطان است؛ چنان که گوسفند چون از گله دور ماند نصیب گرگ بیابان است.

1- اسلامی نژاد، عبّاس.(1379). «اثرپذیری حافظ از قرآن و احادیث»، مقدّمة سید محمّد راستگو، کاشان: انتشارات مرسل، دوم.##2- خواجه ایوب.(1377). اسرار الغیوب، تصحیح محمّد جواد شریعت، تهران: اساطیر.##3- دهخدا، علی اکبر.(1337). لغت نامه، زیر نظر محمد معین، انتشارات دانشگاه تهران. ##4- راثی، محسن.(1383). تأثیر نهج البلاغه و کلام امام امیرالمؤمنین علی (ع) در شعر فارسی، تهران: مؤسّسة انتشارات امیرکبیر.##6- راستگو، سید محمّد.(1376). تجلّی قرآن و حدیث در شعر فارسی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت).##7- زرّین‌کوب، عبد الحسین.(1367). بحر در کوزه .(نقد و تفسیر قصّه­ها و تمثیلات مثنوی). تهران: علمی، دوم.##8- سید رضی .(1387). نهج البلاغه، سیدجعفرشهیدی .(مترجم). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، بیست و هشتم.##9- شریف­پور، عنایت الله .(1374). رسالة اخلاق عملی در نهج البلاغه و بازتاب آن در مثنوی، پایان نامة کارشناسی ارشد، به راهنمایی سید محمّد مهدی جعفری، دانشگاه شیراز.##10- صولتی، قدرت .(1377). معارفی از تشیع در مثنوی، با مقدّمة محمّد تقی جعفری، تهران: انتشارات اَبرون.##11- فروزانفر، بدیع الزّمان .(1362). مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی، تهران: مؤسّسه انتشارات امیرکبیر.##12- ---------------.(1370). احادیث مثنوی، تهران: مؤسّسة انتشارات امیرکبیر.##13- میرزا محمّد، علیرضا .(1380). در بارگاه آفتاب .(نهج البلاغه در ادب پارسی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##14- نیکلسون، رینولد الین .(1386). مثنوی معنوی. تهران: نشر هرمس.##