چین در شاهنامه فردوسی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار تاریخ دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران

چکیده

ایران به عنوان کشوری که بر سرزمین های زیاد و مردمان بسیار از فرهنگ های مختلف سلطه داشته و با آنها تعامل داشته است، همواره مورد توجه بوده است. درحقیقت، جایگاه ایران در تاریخ جهان و سهم آن در تاریخ نوع بشر تنها می‌تواند در پرتو بررسی تماس و تعاملات با قدرت های بزرگ همسایه آن شناخته شود. از جمله این فرهنگ ها، فرهنگ و تمدن چین است. ایران در روزگار پیش از اسلام، به مناسبت های مختلف و از راه های گوناگون با فرهنگ و تمدن چین تماس داشته است و از دوره ای مشخص، سفرایی از ایران به طور مرتب به چین سفر می کردند. این روابط گسترده، جنبه های مختلفی از فرهنگ و تمدن ایران را تحت تاثیر خود قرار داد و شعر فارسی، تجلی‌گاه این تاثیرات است.
شاهنامه فردوسی یکی از منابع مهم برای درک روابط بین ایران باستان و چین و تاثیر این روابط است اما به رغم افزونی مناسبات فرهنگی و اقتصادی و سیاسی ایران با چین در قرون نخستین اسلامی، آگاهی های فردوسی از چین و موقعیت جغرافیایی اش و جلوه های گوناگون فرهنگ و تمدن این کشور ناصحیح است. در حقیقت، فردوسی به مانند صاحبان ماخذ و منابع اطلاعاتی خود و همعصران خویش، از چین اطلاعات دقیقی به ما نمی‌دهد. اگر شاهنامه را به دو بخش اساطیری و تاریخی تقسیم کنیم، سخت است در آن تمایزی میان چین به عنوان یک کشور تاریخی و سرزمین اساطیری قائل شویم زیرا فردوسی به ندرت بین ترکستان شرقی، چین و شرق دور تمایز قائل شده است. به همین دلیل، پژوهش حاضر بر آن است تا ابتدا جایگاه جغرافیایی چین و ماچین را در شاهنامه فردوسی معلوم نماید و سپس مشخص کند که چین اساطیری و تاریخی در شاهنامه فردوسی چه تفاوت ها و شباهت‌هایی با یکدیگر داشته‌اند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

China in Ferdowsi’s Shahnameh

نویسندگان [English]

  • A Ja’fari 1
  • H Pasha Zanous 2
1 Assistant Professor, University of Isfahan
2 PhD candidate, University of Tehran
چکیده [English]

As a country which dominated many regions and peoples with different cultures and was always at the center of attention due to its deep influence on the changes of world history, Iran has had very strong links with its neighbors. Indeed, its status in the world history and its share in the history of human being can be recognized only through its contact and interactions with great neighboring powers. Among such cultures is the culture and civilization of China. In the pre-Islamic period, Iran had contacts with Chinese culture and civilization in various situations and via different ways and, from a certain period, Iranian ambassadors travelled to China regularly. Such extensive relations affected different aspects of Iranian culture and civilization and Persian poetry is the manifestation of such influences.
Ferdowsi’s Shahnameh is one of the important sources for understanding the relations between ancient Iran and China and the influences of such relations. In spite of such extensive cultural, economical and political relations between the two countries, Ferdowsi’s knowledge about China, its geographical situation and various aspects of its culture and civilization is incomplete. In fact, like his contemporaries and owners of information sources, he does not give us precise information. If Shahanmeh is divided into mythological and historical parts, it is hard to distinguish between China as an historical country and mythological region because he himself has seldom distinguished between Eastern Turkistan, China and Far East. For this reason, the present research aims to, first, identify the geographical status of China and Machin and, then, specify the similarities and differences between mythological and historical China in Ferdowsi’s Shahnameh.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ferdowsi
  • Shahnameh
  • Iran
  • China
  • Machin

مقدمه

بررسی های ادبی و تاریخی نشان می دهد واژه چین، نامی است که ایرانیان و بسیاری از مردم در سراسر دنیا برای نام بردن از بزرگترین تمدن شرق‌ آسیا استفاده می­کنند. بر اساس نظریه‌ای سنتی که در قرن هفدهم میلادی توسط کشیشی موسوم به مارتینو مارتینی (Martino Martini) منتشر شد، نام چین از سلسله کین (Qin/Ts’in) که از 206- 221 ق.م. بر چین حکمرانی می­کرد، مشتق شده است. این نظریه بعدها توسط محققانی مانند پل پلیوت (Paul Pelliot) و برتولد لوفر (Berthold Laufer)پ رورده شد. علاوه بر این نظریه و دیگر نظریه های عالمانه ای که به ریشه این کلمه پرداختند، نظریۀ مشهور دیگری نیز وجود دارد که می گوید واژه چین، نامی فارسی است که در اروپا توسط مارکوپولو رایج شده و از معادل سانسکریت «سینا» (Cīna-Čīna) مشتق شده است (Laufer,1919:569&Pelliot,1912:97-98). پل پلیوت نمونه‌های گوناگونی را بیان می کند که روشن می سازد حتی در زمان حکمرانی سلسله هان، مردم چین به عنوان مردم سلسله کین در آسیای مرکزی شناخته می­شدند (Laufer,1919:569). از آنجا که این نظریه نشان می­دهد که در آسیای مرکزی از این نام برای چینی­ها استفاده می‌کردند می توان آن را نامی رایج برای چین در فلات ایران نیز دانست زیرا اطلاعات تاریخی و باستان شناسی حاکی از آن است که از طریق تاجران چینی که در آسیای مرکزی رفت و آمد داشتند و با ایرانیان تحت حکومت پارت و سلسله ساسانی مبادله می‌کردند، این نام در ایران رواج یافت، مخصوصاً از آن جهت که پارت ها بر جاده بسیار مهم و تجاری شمالی- ابریشم- که به چین می رفت، نظارت زیادی داشتند (دیاکونف،73:1351). همچنین گزارش منابع تاریخی نشان می دهد که این ارتباط از طریق راه های دریایی نیز وجود داشته است. مسعودی در قرن 4 هـ .ق در توصیف روابط تجاری بازرگانان چینی در روزگاران پیش از خود می‌نویسد: «در آغاز کار، ترتیب دیگر بود و کشتی‌های چینی تا عمّان و سیراف و ساحل فارس و ساحل بحرین و اُبلّه و بصره می‌رسید» (مسعودی، 1356: 1/137). کریستن سن از وجود متاع چینی در بازار بزرگی که در زمان شاهپور دوم در قرن 4 م. در شهری بنام بتنه (Batne) در نزدیکی ساحل شرقی فرات تشکیل می شد، یاد می کند (کریستن سن،189:1370). در متون فارسی میانه، واژگان «سینی» (Saini)در فروردین یشت و «سین» (Sin) در بندهشن و همین طور چین و چینستان را مشاهده می‌کنیم (فرنبغ دادَگی، 1385: 73،83،90،128 نیز ،Laufer,1919:568). فهم و شناخت محل سینی یا سین در این متون دشوار است اما همانطور که جی فنگون (Ge Fangwen)معتقد است که  «سینا» (Cīna-Čīna) مفهوم سانسکریتی به معنی"شرق" است ( wade,2009:11 ) از منابعی مثلبندهشن می توان فهمید که ایرانیان باستان از کلماتی مانند سینی، چین و چینستان برای مشخص کردن مرزهای شرقی ایران استفاده می کردند (فرنبغ دادَگی، 1385: 128). بعدها، کلماتی مانند چین و چینستان به طور مکرر توسط تاریخ دانان و جغرافی دانان مسلمان در آثارشان برای اشاره به ترکستان شرقی، چین و شرق دور  به کار  می رفت (pulleyblank, 1992:431).

اسامی ذکر شده به عنوان نامی برای کشور چین به همراه اطلاعات متنوعی از مظاهر گوناگون فرهنگ و تمدن چین از طریق کتاب دینی زرتشتیان و روایات شفاهی و کتاب ها و اوراق قدیمی بازمانده در خاندان های بزرگ (صفا،1352: 87-85) و نیز آثار فارسی قرون اولیه اسلامی به ویژه خدای نامک ها به دست نخستین مورخان و مترجمان مسلمان رسید. از آن پس نام چین و عجایب آن توسط شعرا و نویسندگان ایرانی مورد توجه قرار گرفت (امیری،1378 :64). اشارات شاعران فارسی به چین و جلوه های مختلف فرهنگ و تمدن آن که به صورت های مختلف در بسیاری از آثار منظوم کهن فارسی بروز کرد، پس از دوران سامانیان در شاهنامه با بسامد بیشتری نمود یافت (طایفی و همکاران، 1389: 138). فردوسی برای سرودن شاهنامه از یکی از همین شاهنامه ها یعنی شاهنامه ابو منصوری (صفا،1352 :103) استفاده کرد اما اطلاعات او در مورد چین علاوه بر این، متاثر از دستیابی او به دیگر منابع از جمله کتاب های اسکندر نامه و اخبار رستم (ربابعه و طایفی،1386 :103) وخدای نامه ها بوده است. با وجود این گستردگی و تنوع منابع، گزارش‌های فردوسی از چین و هر آن چه مربوط به آن است، غیر شفاف و مبهم است و نشانگر ضعف اطلاعات او و معاصرانش است. لذا بر خلاف انتظار، شاهنامه اطلاعات دقیقی دربارة چین به ما نمی دهد.

 

پیشینه پژوهش

شاهنامه پژوهی و تحقیق در مورد فردوسی و آراء و اندیشه های او یکی از مهم ترین موضوعات مورد علاقه محققان و پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی بوده و هست. در پژوهش های  صورت گرفته، جنبه های  مختلفی از این اثر ارزشمند مورد واکاوی قرار گرفته است. در این پژوهش ها حتی به مسائل جغرافیایی و تاریخی موجود در شاهنامه توجه شده تا جایی که حاصل این مطالعات، منجر به تهیه نقشه جغرافیایی شاهنامه فردوسی شده که توسط موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب به چاپ رسیده است. اما در تمام این مطالعات و حتی در نقشه مذکور، مفهوم چین در شاهنامه به خوبی ترسیم نشده است چنان که نمی توان به درستی در این پژوهش ها، چین و ماچین را از منظر فردوسی شناخت. در این راستا، مقاله «بررسی و تحلیل داستان رستم و شغاد بر اساس روایات  ثعالبی و فردوسی» ضمن بررسی داستان رستم و شغاد، به این نکته اشاره دارد که منابع مورد استفاده فردوسی و ثعالبی در این روایت یکسان بوده است با این تاکید که فردوسی در نقل روایت، آزادانه تر از ثعالبی عمل کرده است (رک: ربابعه و طایفی،1386). این نکته در این مقاله از این جهت که اشتباهات فردوسی در معرفی چین متاثر از منابع مورد استفاده او و نیز اطلاعات ضعیف خود او بوده است مورد توجه قرار گرفته است.

اما مهم ترین مقاله نزدیک به موضوع  این پژوهش، مقاله «چین در منشور شعر فارسی» است که نگاه شاعران دوره‌های کهن ادبیات فارسی تا دوره معاصر را نسبت به جلوه های گوناگون فرهنگ و تمدن چین مورد مطالعه قرار داده است (رک: طایفی و همکاران، 1389). این مقاله که در بررسی و تبیین این پژوهش مورد استفاده قرار گرفته است، در یک بررسی جامع، مصادیق مختلفی از واژه های پر بسامد مربوط به فرهنگ چین را در شعر فارسی بررسی کرده است. اما مهم ترین تفاوت پژوهش حاضر با این مقاله این است که ما در پژوهش خود، ضمن بررسی تفکیکی و آماری بخش های مختلف شاهنامه در به کار بردن واژه چین و واژگان مرتبط با آن، به فهم فردوسی از مکانی به نام چین و ماچین که بسامد بسیار زیادی نیز در این اثر ارزشمند دارد پرداخته ایم. نتیجه بررسی این است که به رغم کاربرد زیاد این واژگان در شاهنامه، فردوسی نیز به مانند منابع و مصادرش، اطلاعات دقیقی از این مکان نداشته است و آن را تنها مکانی دور دست می شناخته، در حالی که در آثار جغرافیایی معاصران او اطلاعات شفاف تری در این مورد وجود داشته که فردوسی به آن ها مراجعه نداشته است.

 

روش پژوهش

این مقاله از نوع پژوهش های تحلیلی-توصیفی است و اطلاعات لازم به روش کتابخانه‌ای جمع آوری شده است. منبع اصلی در این کار، شاهنامه فردوسی است اما برای پیگیری میزان اطلاعات و دانش فردوسی نسبت به جهان پیرامون خود، از دیگر منابع ادبی نیز استفاده شده است. هم چنین منابع جغرافیایی، سفرنامه ها و منابع تاریخی مورد مطالعه قرار گرفته است.

 

واژه «چین» و ترکیبات آن در شاهنامه

شاهنامه فردوسی1یکی از مهم ترین منابع ما برای درک تاریخ ایران باستان و روابط آن با همسایگانش نظیر چین به شمار می رود. فردوسی این کتاب عظیم را بین سال ­های 400-366 هـ . ق/1010 - 977 م. به رشته تحریر در آورد. ابیات شاهنامه که بنا به نوشته ها و ارزیابی های مختلف از 45 هزار تا 60هزار بیت در نوسان است، در سال400.ه ق/1010 م کامل شد و به سلطان  محمود غزنوی تقدیم گردید. در حقیقت، این کتاب، تاریخ ایرانیان باستان، افسانه ها و تاریخ پادشاهان ایران از کهن­ترین دوران تا ورود اسلام به ایران در قرن هفتم میلادی را بیان می کند. شاهنامه که یک شاهکار ادبی به شمار می رود، بنا بر محتوای آن و همان گونه که اولین بار مولفان آکادمی مسکو گفته اند، به سه دوره متوالی تقسیم می شود: دوره اساطیری، دوره حماسی  یا  قهرمانی و دوره تاریخی.

شاهنامه تنها به تاریخ ایران و پادشاهان آن نپرداخته ­است بلکه همچنین در مورد روابط این کشور با همسایگان شرقی و غربی آن نیز مطالبی ارائه می‌دهد. اگرچه در شاهنامه در مورد روابط ایرانیان با شرق و غرب اطلاعات تاریخی وجود دارد، کیفیت این اطلاعات در هر سه این دوره ها متفاوت است. در حقیقت، فردوسی اطلاعات متنوعی درباره چین و ملت های شرقی به ما می دهد که تحلیل و ارزیابی آن­ها دشوار است. در تمام دوره­های اساطیری، حماسی و تاریخی، او ملت ها و سرزمین های شرق ایران را با نام های جغرافیایی متفاوتی نام می برد که برخی از آنها به صورت اسم و برخی دیگر به صورت صفت برای توصیف یک اسم به کار برده می شوند: چین، چینی، کشور چین، چینستان، ماچین، دریای چین، ترکان چین، توران2،ترکان، هند، ختن، مکران، شکنان3، شکنی، کشانی، قجقار4، طراز5، هیتال6.

مطالعات اولیه روی تعدادی از این نام های جغرافیایی در شاهنامه انجام شده است و با استفاده از آنها، ما در مورد این نام ها بیشتر می‌دانیم اما هیچ گونه تحقیق مستقل درباره تفاوت های مفهومی بین  چین، کشور چین، چینستان، ماچین و ترکان چین یا حداقل درباره مکان های جغرافیایی آنها در شاهنامه وجود ندارد. از این‌رو سعی شده تا کلمه «چین» و ترکیبات آن در این نوشتار مورد مطالعه قرار گیرد تا از این طریق علاوه بر ترکیبات مذکور، واژه «چین» که در ترکیب با دیگر لغات در شاهنامه نیز آمده است، مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد. اهمیت این تحلیل و ارزیابی به دلیل همانندی های بسیار زیاد بین بخش اساطیری شاهنامه با اساطیر چینی نیز قابل توجه است. همانندی های موجود این ذهنیت را ایجاد می کند که فردوسی، موقعیت چین نسبت به ایران را به خوبی می شناخته و از بُعد مسافت بین ایران و چین و طبیعت و فرهنگ چین به خوبی اطلاع داشته است.(کویاجی، 1353 :گفتار یکم). فردوسی، رستم خسته و رنجور و مجروح از جنگ با اسفندیار را برای استراحت، درمان و بهره برداری از چوب درختی به منظور ساختن تیر علیه اسفندیار به سرزمین دوردستی _کرانه دریای چین_ برده است. فردوسی چگونه این سرزمین را می‌شناخته و محدودۀ آن را می دانسته است؟ استفاده از واژگان مستقل و ترکیبی چین در شعر فردوسی مبیّن میزان فهم و معرفت او از سرزمین چین است. اگرچه گستره جغرافیایی چین در منابع جغرافیایی پیش از او و هم عصر او و به ویژه منابع دو- سه قرن بعد از حیاتش، تفاوت هایی هم با اطلاعات او دارد. عمده ترین واژگان مستقل استفاده شده توسط فردوسی شامل چین و ماچین می شود اما وی واژگان ترکیبی زیادی را به کار می برد که در جدول شماره یک به نمایش در آمده است.

جدول 1: واژگان ترکیبی اصلی استفاده  شده برای چین توسط فردوسی در شاهنامه

واژگان ترکیبی

واژگان ترکیبی

بازار چین

خاقان چین

بازرگانان چین

فغفور چین

طرائف چین

سالار چین

خامة چین

شاه چین

قرطاس چین

شاهنشاه ترکان و چین

دیبای چین

سالار ترکان و چین

اسبان چین

گردان چین

بت چین

بزرگان چین

بتخانه چین

دانای چین

دریای چین

چینستان

 

مناسبات ایران و چین در شاهنامه

در شاهنامه فردوسی اشارات زیادی به مناسبات ایران با سرزمین چین، مردمانش و طوایف آن وجود دارد. اشارات به این روابط برخی اوقات در حین توصیف نبردی بین ایرانیان با سرزمین های شرق ایران و گاهی هنگام توصیف داستان هایی عاشقانه آمده است. شاهنامه با آفرینش جهان شروع می شود اما در سرتاسر این کتاب حتی در دوره اسطوره ای و از زمان های بسیار دور، چین نقش بسیار مهمی در تحولات تاریخ ایران ایفا می­کند. در اینجا تلاش شده است تا اهمیت این نقش و جایگاه آن در شعر  فردوسی به ترتیب در بخش های سه گانه شاهنامه مورد تحلیل و ارزیابی قرار می گیرد.

 

دوره اساطیری

دوره اساطیری با ذکر داستان های آفرینش جهان و روی کار آمدن پیشدادیان، نخستین سلسله ای که بر روی زمین حکمرانی کرد، آغاز می گردد. این قسمت از شاهنامه شامل 2100 بیت یا 4 درصد کل کتاب می­شود. اگرچه این بخش بسیار کوتاه است، به سبب بیان جنبه های اساطیری و نیمه اساطیری برخی از شخصیت های مهم تاریخ اساطیری ایران حایز اهمیت است. شناخت این شخصیت ها می تواند به درک بهتری از تحولات تاریخ ایران در دوره های بسیار کهن یاری رساند. در سرتاسر این بخش همچنین روایات اساطیری از ملل مختلف اعصار کهن نقل شده است (فردوسی،1386: 1/17). از آنجا که نخستین کاربرد نام ایران در شاهنامه زمانی است که فردوسی به پادشاهی جمشید اشاره می کند، واضح است که پیش از آن، کیومرث، هوشنگ و طهمورث که لقب پادشاهان جهان را داشتند، به عنوان پادشاهان ایران، چین و دیگر ملل به شمار می­رفتند. اطلاعات ما در مورد چین محدود به شاهنامه و منابع بعد آن نیست. در منابع پیش از شاهنامه مانند حدود العالم، سفرنامه ابن خردادبه و مروج الذهب نیز مطالبی در مورد چین نقل شده است. در شاهنامه اولین رابطه بین ایران و چین در زمان ششمین پادشاه پیشدادی به نام فریدون شکل گرفت در شاهنامه پیش از پادشاهی فریدون، هیچ ذکری از چین نشده است به جز زمانی که از کشته شدن جمشید به دست ضحاک در نزدیکی دریای چین سخن می رود. این درحالی است که دیگر منابع به روابط اساطیری ایران و چین پیش از سلطنت فریدون نیز اشاراتی داشته اند7.

در تمام دوره اساطیری که از آغاز آفرینش شروع می شود و تا دوره پادشاهی منوچهر طول می کشد، نام چین شانزده بار در شاهنامه به کار رفته است. نام دریای چین نیز فقط یک بار به کار رفته است و ذکری از چینستان و ماچین در این بخش نرفته است. فردوسی زمانی بیشترین استفاده را از نام چین می کند که می خواهد درباره «تور» سخن بگوید. تور که یکی از پسران فریدون بوده است، پادشاه توران یا چین می شود. بر اساس شاهنامه و دیگر متون ادبی و اساطیری فارسی، فریدون که پادشاه تمام زمین بوده است (فردوسی ،1386: 1/ 116)، زمین را بین سه فرزند خود تقسیم می کند: سلم، تور و ایرج. او ایران را به ایرج(پسر محبوب و مورد علاقه اش) واگذار کرد زیرا که در شعر فردوسی، ایران مرکز ثقل جهان به شمار می رودomid,2011:37)). در تقسیمات جغرافیایی شاهنامه، در غرب ایران سرزمین روم و باختر بود و در شرق، چین و توران بودند که فریدون به ترتیب آنها را به سلم و تور واگذار کرد. تور سپاهیان بسیاری را به شرق گسیل داشت و بر تخت پادشاهی این منطقه نشست و پس از پیشکش هدایای بسیار به وی، پادشاهی خود را اعلام کرد (فردوسی،1386: 1/ 107). این سه برادر برای مدتی با هم در صلح زندگی می کردند تا اینکه دو برادر بزرگتر، سلم و تور، به ایرج رشک بردند. آنها تصمیم گرفتند که از پدر خود انتقام گیرند و ایران را از ایرج بگیرند و خود بر آنجا حکمرانی کنند. آنها ایرج را کشتند اما مدتی بعد، نوه پسری فریدون، منوچهر، با کشتن سلم و تور انتقام خون ایرج را از آن دو گرفت. در هنگام روایت داستان تور، فردوسی این القاب را برای تور به کار می برد: سالار چین (فردوسی،1386 : 1/  116)، سالار ترکان و چین شاه چین، شاهنشاه ترکان و چین (فردوسی،1386: 1/108-107). از آنجا که در شاهنامه، فریدون زمین را به سه قسمت تقسیم می­کند: غرب (روم)، مرکز (ایران) و شرق (چین و توران) و تور را به عنوان شاه شاهان چین معرفی می­کند، می­توان گفت که در بخش اسطوره ای شاهنامه، چین و توران به عنوان کل نواحی شرقی ایران به شمار می رفته‌اند. به ویژه زمانی که ذکری از اسامی و القابی مانند فغفور چین، خاقان چین و ماچین که به طور مکرر برای پاشاهان و دیگر مناطق شرق در دیگر قسمت های شاهنامه به کار می رود، نشده است. این موضوع نشان از شناخت ملموس­تر و مشخص تر نواحی شرقی ایران در دوره­های بعد دارد زیرا به تدریج اطلاعات ایرانیان و به ­ویژه نویسندگان ایرانی و مسلمان از روابط ایران با همسایگانش و نواحی مختلف اطراف آن بیشتر شد.

 

دوره حماسی یا قهرمانی

این دوره با داستان فرمانروایی منوچهر شروع می شود و تا فتح ایران توسط اسکندر مقدونی ادامه می یابد. تقریباً دو سوم شاهنامه به دوره حماسی یا قهرمانی اختصاص دارد. شخصیت های اصلی و وقایع عمده توصیف شده در این دوره عبارتند از حکایت های زال و رودابه، هفت خوان رستم، رستم و سهراب، سیاوش و سودابه، رستم و اکوان دیو، بیژن و منیژه، جنگ های ایران با افراسیاب، داستان گرشاسب و ارجاسب و رستم و اسفندیار.

در این بخش از شاهنامه، نام چین بیش از دویست بار آورده شده است. علاوه بر واژگان ترکیبی که در قسمت قبلی آورده شد، در این قسمت و در برخی موارد، این نام با دیگر لغات مانند دریای چین، خاقان چین، فغفور چین، خداوند چین، گردان چین، بزرگان چین، دانای چین، طرایف چین، اسبان چین، بت چین، بتخانه چین، قرطاس چین، خامه چین، دیبای چین، شیر چین، بازار چین نیز ترکیب شده است. از آنجا که این  واژگان برای  بار اول در دوره حماسی استفاده شدند، هیچگونه ذکری از آنها در دوره اساطیری نشده است. البته دیگر نکته حائز اهمیت، استفاده فردوسی از نام های جغرافیایی دیگر در ترکیب با چین است. این نام ها  که دارای معانی متفاوتی هستند، عبارتند از: ماچین، چینستان، چین و بربر. ماچین بیش از پانزده بار(فردوسی،1386: 1/ 449-442و407-398) و نام های چینستان و چین و بربر هر یک تنها یک بار استفاده  شده­اند (فردوسی،1386 : 3/333).

اگرچه دوره حماسی یا قهرمانی با حکمرانی منوچهر آغاز می گردد، اطلاعات اندکی از چین در این داستان وجود دارد و این اطلاعات به برخی نام ها و القاب محدود است. در حقیقت، اطلاعات مهم از چین در این دوره را می توان در داستان های زیر یافت: سیاوش و افراسیاب، کاموس کشانی، نبرد رستم با خاقان چین، نبرد بزرگ کیخسرو و در نهایت داستان ارجاسب و گشتاسب. بن­مایه­های اصلی این داستان ها جنگ و نبرد بین پادشاهان توران و ایران است. هنگام روایت این داستان ها، فردوسی از سرزمین ها و مردمانی از شرق نام می­برد که عبارتند از: ترکان چین، ختن، مکران، شکنان، کوشان، دریای کیماک و قجقار. در نظر فردوسی همۀ این اسامی نام مردمان و نقاط مختلفی از توران است که در توران جای داشتند. اگرچه در این بخش نیز فردوسی گاهی اوقات چین و توران را یکسان به کار می­برد اما واضح است که بین آنها تمایز قائل بوده است زیرا بیشتر نام چین و واژگان ترکیبی با این نام را برای اشاره به سرزمین شرق توران و آن سوی شمال و شرق سیحون تا سرزمین کنونی چین به کار می­برد8 (فردوسی،1386: 4/ 297.Yarshater:1984).

اگرچه فردوسی از نام های چین، چینستان، مرز چین و ماچین برای اشاره به مرزهای آن طرف توران استفاده می‌کند، اما از معنی اشعارش روشن می شود که در نظر او تفاوتی بین چین و ماچین وجود دارد. در شعر فردوسی، این دو اسم، دو منطقه جغرافیایی جداگانه هستند. با وجود این، خوانندگان شاهنامه در درک این نام های جغرافیایی دچار مشکل می­شوند. این تفاوت جغرافیایی به ویژه در داستان کیخسرو، پادشاه افسانه ای سلسه کیانیان و یکی از شخصیت‌های شاهنامه، نمایان است،  زمانی که او می گوید یک هفته طول می کشد که با اسب از چین به ماچین برود:

به چین نیز مهمان رستم بماند

 

به یک هفته از چین به ماچین براند
                   (فردوسی،1386: 4/ 304)

کیخسرو ابتدا در چین ماند اما سپس تصمیم گرفت به ماچین برود که در حدود یک هفته طول می کشید تا این مسیر را طی کند. بنابراین در نظر فردوسی و یا منابعی که او استفاده ­کرده است، فاصله دو نقطه جغرافیایی چین و ماچین یک هفته با اسب طول می کشید.

هم چنین خاقان چین9 و فغفور چین10 القابی هستند که در این بخش از شاهنامه بیان شده اند. در دوره حماسی یا قهرمانی، این نام ها به ترتیب هشتاد و سه و هجده بار تکرار شده اند. اگرچه بارتولد می گوید: این عنوان (خاقان) اولین بار توسط کسانی که خود را ترک می نامیدند و بر مردمان دیگر حکمرانی می کردند مورد استفاده قرار گرفت اما بعدها آوارها یا ژوان ژوان ها (Žoan-Žoan) در منابع چینی از این لقب استفاده کردند. به تدریج بین خاقان و ریشه آن «خان» تمایزی ایجاد شد و مانند عنوان « شاهنشاه» در زبان فارسی به معنی «خان خان ها» به کار رفت(Barthold, 1993: 4/75). به نظر می رسد فردوسی این القاب را بیشتر برای پادشاهان چین به کار می برد زیرا در اینجا تنها در مورد یک پادشاه چین سخن نمی­گوید بلکه از تعداد زیادی از پادشاهان چین سخن می‌گوید. همان گونه که در بیت زیر می گوید:

چه افراسیاب و چه شاهان چین

 

نبشته همه نام تو بر نگین
                   (فردوسی،1386: 3/ 333)

از آنجا که عنوان خاقان برای اولین بار توسط افرادی که خود را ترک می نامیدند به کار رفته است و از آنجا که فغفور چین یک اسم خاص در ترکستان بوده است، تا اندازه ای ما را به این باور می­رساند که این واژگان، عنوان هایی برای پادشاهان در بخش غربی چین بودند. ابن خردادبه، نیز این مطلب را تأیید می کند. او می نویسد که پادشاهان ترکستان و تبت و خزر لقب خاقان و پادشاهان چین، لقب « بغبور» داشتند( ابن خردادبه،21:1371). مسعودی نیز تأکید می کند مردم تبت شاه خویش را به تقلید ملوک سابق که لقبشان خاقان الخواقین بود، خاقان نام دادند (مسعودی، 1356: 1/ 130) به ویژه وقتی می بینیم که فردوسی نام چین را به همراه واژه ترک مانند سالار ترکان و چین، شاهنشاه ترکان و چین به کار می برد، هر دو بر همین قضیه تأکید می کنند (فردوسی،1386: 5/ 128و 104، 88). ناگفته نماند فردوسی در این اقدام خویش،تقلیدی از پیشینیان خود کرده است زیرا شاعران ایرانی گاهی به دلایلی همچون شباهت های ظاهری و نژادی چینی ها با ترکان، به ترکان نظر داشته اند اما از لفظ چینی ها استفاده کرده اند (طایفی و همکاران،1389 :138).

دوره حماسی شاهنامه با داستان اسکندر و سفرش به چین از راه هندوستان، به پایان می رسد. زمانی که فغفور می‌شنود که اسکندر می خواهد او را به اطاعت خود درآورد، برای جلوگیری از جنگ، درب خزانه خود را باز می­کند و هدایایی شامل پنجاه تاج طلا، مواد خوشبو کننده، لباس های زینتی، ابریشم، کافور، مشک، پوست سمور، پوست قاقم، دیبای چین و سیصد  شتر مو قرمز به وی تقدیم می­کند (فردوسی،1386: 6/ 111 -110). فردوسی این هدایا را «طرایف چین» که به معنی محصولات  وارداتی نایاب چینی است، می نامد. این واژه به کالاهای چینی که از طریق دریا انتقال می یافت اشاره دارد که بعدها به کالاهای وارداتی کمیاب اطلاق شد(یعقوبی، 1342: 49؛ ابن الفقیه همدانی،1416: 70). کاربرد اصطلاح طرایف چین در کنار دریای چین در دوره های حماسی و تاریخی، نشان از این دارد که فردوسی این اصطلاح را برای کالاهای وارداتی از طریق دریا و در حقیقت از قسمت جنوبی دریای چین به کار می برده است (فردوسی،1386: 6/ 107و110 و: 7/236). کاربرد این واژگان در شاهنامه گویای آن است که فردوسی به خوبی از چین به عنوان تمدنی منحصر به فرد که به خاطر عناصر زیباشناسی11، فرهنگ، کالاهای نایاب و ابریشم عالی مشهور بود، شناخت داشته است.

 

دوره تاریخی

این بخش از شاهنامه فارغ از اهمیت ادبی آن، با دقت بسیار نوشته شده است که خود گویای اهمیت آن برای درک دیدگاه فردوسی از حوزه جغرافیایی چین است. در اینجا فردوسی، تاریخ ایران را از دوره حکمرانی سلسله پارت ها تا غلبه اعراب مسلمان بر ایران و سقوط ساسانیان بازگو می کند. در دوره تاریخی، نام های چین، ماچین، دریای چین، خاقان چین و فغفور چین هر یک به ترتیب بیش از 196، 3، 6، 230 و 32 بار تکرار می­شوند. مهم ترین حکایات در این قسمت عبارتند از: داستان مانی، داستان خاقان چین و بهرام گور12، داستان انوشیروان، هیتال و خاقان چین، داستان بهرام چوبین13 و خاقان چین. این داستان ها اهمیت کلیدی برای این پژوهش دارند زیرا که اهمیت ­شان در اسامی خاص جغرافیایی و اشخاص است که به شناخت بهتر چین در شعر فردوسی یاری می­رساند. در حقیقت، علاوه بر لغات ترکیبی و نام های ذکر شده در بالا، هنگامی که فردوسی داستان های این پادشاهان تاریخی را روایت می­کند، اطلاعات دقیقی نیز در مورد اسامی خاصی چون سنجه، پرموده و مقاتوره برای ما ذکر می­کند.

سنجه و مقاتوره هر دو فرماندهان نظامی تحت فرمان خاقان چین در زمان خسرو انوشیروان و هم عصر بهرام چوبین بودند و پرموده که هم عصر هرمز دوم، پادشاه ساسانی بود، نام پسر خاقان چین است. نام دیگری که از آن در اینجا یاد شده، خاتون است. در اینجا اولین بار است که فردوسی از این نام استفاده کرده است. خاتون، لقبی بود که برای همسر و دختر خاقان استفاده می­شد. این نام در حدود سی و یک بار و در دو داستان مختلف شاهنامه، در داستان انوشیروان برای اشاره به همسر خسرو انوشیروان و در داستان هرمز برای معرفی مادر هرمز استفاده شده است. این که فردوسی از نام‌های خاقان چین، فرماندهان نظامی اش و لقب دختر و همسران پادشاهان چین استفاده کرده و آنها را در حین روایت جنگ انوشیروان، هیتال و سپس داستان بهرام چوبین و خاقان چین آورده است و این ­که او از همان نام های ترکی مشابه در خطاب به شاه ترکان و فرماندهانش استفاده کرده است (فردوسی،1386: 7/ 236)، دیگر بار گویای این نکته است که او از مردمان ساکن در قسمت های غربی چین صحبت می­کند. به ویژه در داستان انوشیروان، هیتال و خاقان چین، زمانی که خاقان آرزو می کند تا فرستاده ای را برای برقراری روابط با خسرو انوشیروان بفرستد اما پادشاه هیتال از اتحاد میان آنها هراسان می­شود و به منظور جلوگیری از آن اتحاد، به فرستاده خاقان توهین می کند و او را می‌کشد و خراج او را می دزدد. این مسئله حتی بیشتر نشان می دهد که در شعر فردوسی، خاقان چین و فغفور چین، پادشاهان مناطق غربی چین به ویژه شمال آن کشور هستند.

 

چین و ماچین مورد نظر فردوسی کجاست؟

همان طور که در بررسی سه قسمت مختلف شاهنامه، یادآوری شد، نام های چین و ماچین به ترتیب بیش از 412 و 18 بار در شاهنامه به کار رفته­اند. به رغم این که نام چین به طور مکرر در این کتاب استفاده­ شده است اما هیچ ذکری از ماچین در دوره اساطیری نشده است. این امر به دلیل ماهیت این کتاب، به عنوان حماسه ملی است تا چین در کنار توران به کل شرق اطلاق شود. از این­ رو نیازی به ذکر ماچین نبوده ­است زیرا در دوره اساطیری، ابعاد زمانی و مرزی ارزش خاصی ندارند. برای درک بهتر دیدگاه فردوسی درباره چین و ماچین، ضروری است که کاربرد این نام ها بر اساس منابع جغرافیایی و ادبی فارسی به دقت بررسی شود. اگرچه فردوسی از چین و ماچین و مرزهای آنها به روشنی سخن نمی­گوید و این ابهام جغرافیایی  به یک هنجار معمول در کتابش تبدیل شده است. برخی از منابع معاصر فردوسی، درباره چین و ماچین و مرزهای آنها اطلاعات بیشتری به ما می­دهند. بین این دو نام تفاوت‌های جغرافیایی قائلند. یکی از این منابع، تاریخ یعقوبی  است که از نخستین و قدیمی ترین متون جغرافیایی اسلامی در قرن سوم هجری/نهم میلادی است. یعقوبی درتاریخ خود چین و مرزهایش را این گونه توصیف می­کند:

«چین‌ کشور پهناوری است و هر کس بخواهد از راه دریا به‌ چین برود باید از هفت دریا بگذرد که هر یک را رنگی‌ و بویی و ماهیی و بادی است جز آنچه در دریای‌ بعدی است. اول دریای فارس است که باید از سیراف در کشتی نشست...دریای هفتم...دریای‌ چین است. این دریا را با باد جنوب سیر می‌کنند تا به‌ دریای خوشگواری که مرزبانی و اول معموره‌ آنجاست برسند و از آنجا به شهر خانفو درآیند. کسی‌ که بخواهد از راه خشکی به چین رود در امتداد نهر بلخ(جیحون) از اراضی سغد، فرغانه، چاچ و تبّت‌ می‌گذرد تا به چین رسد» (یعقوبی،1342: 1/ 224).

او در ادامه می افزاید:

«چین را از خشکی سه مرز و از دریا یک مرز است: مرز اول ترک و تغزغز است...مرز دوم، تبّت‌ است...مرز سوم به قومی وابسته است که آنها را «مانساس‌» می‌گویند...مرز چهارم که به دریا وابسته‌ است، راه آمدن مسلمین به چین است» (یعقوبی،1342: 1/25).

گزارش بیان شده از تاریخ یعقوبی نشان می دهد که برای ایرانیان در قرون اولیه اسلامی، نام چین به سرزمین های غربی و قسمت های جنوبی کشور کنونی چین اطلاق می­شد که از راه دریا قابل دسترسی بود. ابن خردادبه نیز توصیف جامعی از راه آبی رسیدن به چین ارائه می‌دهد. او نیز همچون یعقوبی، چین را نام سرزمین های غربی و جنوبی این کشور می داند و لوقین را اولین بندرگاه چین می نویسد. او فاصله بین آخرین منزلگاه هند تا این بندر را صد فرسخ از راه زمین و دریا بیان می کند و تأکید می کند «از لوقین تا خانفو که بندرگاه بزرگتری است، چهار روز راه دریایی و بیست روز راه زمینی است». او همچنین تأکید می کند «چین دارای سیصد شهر آباد است که نود شهر آن معروفند و مرز چین از دریا به تبت و ترکستان ختم می شود و از غرب به هند و در مشرق چین سرزمین واقواق قرار دارد»(ابن خرداد به، 52:1371-51). او در توصیف راه بصره تا لوقین یعنی اولین بندرگاه چین به سی و پنج منطقه اقامتی اشاره می کند و فاصله این دو منطقه را 307  فرسخ به اضافه  حدود 110 روز راه می نویسد (ابن خردادبه،1371: 51-46). ابن حوقل نیز چین را در چنین موقعیتی معرفی می کند. او هنگام توصیف شرق دریای فارس می نویسد: «]دریای فارس[ از کناره‌های فارس به سوی سیراف می گذرد و به سواحل هرموز(هرمز) و از پشت کرمان امتداد می یابد و به دَیبل و سواحل ملتان که ساحل سند است می رسد و در اینجا مرز بلاد اسلام  پایان می یابد. آن گاه از سواحل هند گذشته، سواحل تبّت را قطع می کند و به سرزمین چین می رسد» (ابن حوقل،1:1366). علاوه بر یعقوبی، ابن خرداد و ابن حوقل و فردوسی که نام چین را به مثابه قسمت های غربی و جنوبی کشور کنونی چین به کار می­بردند، گزارش های ابودلف در نیمه اول قرن چهارم هجری به رغم تردید هایی که در مورد سفر او به چین وجود دارد، اطلاعات ارزشمندی از چین، شهرها و حکومت آنجا در اختیار ما می گذارد که تأیید دیدگاه ذکر شده در مورد محدوده چین است ( ابودلف،1342: 19-18). علاوه بر این منابع، تاریخ طبرستان، نوشته شده در قرن 7 هـ . ق /قرن 13م، منبع دیگری است که از نام چین برای اشاره به شرق ایران- نواحی غربی و جنوبی کشور کنونی چین- استفاده کرده است(ابن اسفندیار،1330: 1/ 29). اگرچه ابن اسفندیار، اطلاعات اندکی در مورد چین به ما می­دهد اما از کتاب محمد بن نجیب بکران، جغرافیدان هم عصر ابن اسفندیار، می توانیم تفاوت های بین چین و ماچین را بهتر درک کنیم. شایان ذکر­است که این کتاب، که «جهان نامه »نام دارد، یکی از مهم ترین منابع اولیه جغرافی است که در مورد چین و ماچین به ما اطلاعات دقیقی داده و به ما اجازه می دهد که  جغرافیای چین را از مفهوم ماچین تفکیک کنیم. او در کتاب خود می‌نویسد:

«ولایت چین، عظیم بزرگ ولایتی است و در وی عمارت ها و شهرهای بسیار و چنین گویند که در ولایت چین سیصد پاره شهر است بزرگ و معمور، و چین‌ دو قسم است: آن قسم که از سوی عمارات است آن را چین مطلق خوانند و بعضی چین بیرونی و آن دیگر قسم را که از سوی مشرق است چین اندرونی‌ خوانند و ماچین نیز خوانند» (بکران، 1342: 72-71).

از این متن در می یابیم که در ذهن محمد بن نجیب بکران، مرزهای غربی چین کنونی که او آنها را چین آزاد یا پهناور می‌نامد، چین بوده و به قسمت شرقی و داخلی چین، ماچین اطلاق می­شده ­است. این تعبیر از چین داخلی به عنوان ماچین پیش از این که توسط محمد بن نجیب بکران استفاده شود، به وسیلۀ ابوریحان بیرونی، معاصر فردوسی، برای اشاره به بخش بزرگ چین به ­کار رفته است. ابوریحان در کتاب « تحقیق ماللهند»، زمانی که از هیمالیا صحبت می کند، یادآور می­شود که آن سوی کوه های هرمکوت(هیمالیا)، ماهاچین(Mahachin) یا به تعبیر او «چین سترگ» قرار دارد (ابوریحان بیرونی،1403: 147 و 162:1362). برخی از محققان بر مبنای منابع این دوره استدلال می­کنند که ماهاچین به معنی چین بزرگ است که توسط هندوان باستان به امپراتوری بزرگ چین اطلاق می­شده است(cathay and the way Thither,1915:150).

با مقایسه این متون می­توان گفت که چون بیرونی، نام ماهاچین (ماچین) را برای اشاره به چین بزرگ به کار برده است و از آنجا که محمد بن نجیب بکران و پیش از او یعقوبی، ابن خرداد به  و ابن حوقل نام چین را برای اطلاق به نواحی غربی و جنوبی چین کنونی به کار برده اند، بنابر این در شعر فردوسی، نام چین به نواحی غربی و جنوبی چین کنونی اشاره دارد.  هم چنین نام ماچین به قسمت های مرکزی و شرقی چین گفته شده است.

 

نتیجه

فردوسی در شاهنامه مانند هم عصرانش از چین به عنوان تمدنی باستانی و بسیار کهن یاد می­کند. به ویژه زمانی ­که از اسامی مانند گردان چین، بزرگان چین، دانای چین، بت خانه چین، قرطاس چین، خامه چین، دیبای چین، بت چین که مربوط به عناصر زیباشناسی فرهنگ و تمدن چین است، استفاده می­کند. در حقیقت در دوره اولیه اسلامی در ذهن ایرانیان، چین، اولین تمدن در شرق به شمار می­رفت. این تمدن، همان طور که توسط فردوسی توصیف شده است، نمایانگر باوری عام است.در این باور، تمام چین امروزی شناخته نشده بود و تنها غرب و جنوب غربی این کشور که به مرزهای ایران نزدیک تر از مرکز و شرق این کشور است، عنوان چین داشت. و با وجود این، سرزمین بسیار دوری از ایران شناخته می شد.

اگرچه یکی از جنبه­های عمده شاهنامه این است که چین در این اثر حماسی فارسی نقش اصلی را بازی می کند و جایگاه ویژه­ای در روایات شاهنامه دارد اما این نام با معانی جغرافیایی گوناگونی در دو دوره زمانی متفاوت به کار رفته است. بیشترین واژگان به کار رفته در این حماسه ملی برای معرفی چین در دوره های مختلف، پراکندگی محسوسی دارند که نشانگر انطباق فهم تاریخی دوره مورد بحث از چین نیز هست. مهم ترین این واژگان و پراکندگی آنها در جدول شماره 2 نمایش داده شده است.

 

جدول شماره 2- واژگان به کار رفته برای معرفی سرزمین چین

واژگان

تعداد در دوره اساطیری

تعداد در دوره حماسی

تعداد در دوره تاریخی

چین

16

200

196

خاقان چین

-

83

230

فغفور چین

-

18

32

ماچین

-

15

3

اگر ما سه قسمت شاهنامه را به دو قسمت تقسیم کنیم: قسمت اساطیری وحماسی، و قسمت تاریخی، در قسمت اول، چین در شعر فردوسی، به طور کلی شامل ترکستان شرقی، چین و خاور دور می­شده­ است. این چین تا توران و هندوستان امتداد می­یافت. در این قسمت، چین و ماچین یک منطقه اطلاق می­شده­اند و چین سرزمینی اساطیری به شمار می رود. در قسمت دوم، عنوان چین به تدریج راه خود را به عنوان سرزمین جغرافیایی مستقل از ماچین و شرق دور پیدا کرد. در این بخش همان طور که پیش از این نیز بیان شد، چین، به نواحی غربی و جنوبی کشور کنونی چین (به ویژه شمال و جنوب غربی آن) به عنوان کشوری تاریخی که ایرانیان در دوره های باستان و میانه، روابط فرهنگی و اقتصادی با آن داشته­اند، اطلاق شده است.

 

پی‌ نوشت‌ها

1 -تمام ارجاعات به شاهنامه در این پژوهش از شاهنامه مصحح جلال خالقی مطلق ذکر شده است.

2- در شاهنامه، مفهوم توران(سرزمین توریا، مانند ایران که از آریا گرفته شده است) به تمام نواحی شمالی و شرقی رودخانه سیحون تا چین اطلاق می شود.

3 - بر اساس قدیمی ترین کتب جغرافیایی به زبان فارسی، مکران و شکنان در توران واقع شده بودند.

4- قجقار نیز در توران واقع شده بود.

5- طراز نام شهری در ترکستان بود.

6- هیتال یا هفتالتی­ها ( به عربی هیتال، یا هیاطله)، مردمی از نژاد هون بودند که در اواسط قرن چهارم قبل از میلاد به سرحدات ایران و هند هجوم آوردند Bivar, A.D.H.( 2004). “Hephthalites”, ed.  E. Yarshater, Encyclopaedia) Iranica, vol. 12, New York:  Iranica Foundation, pp. 198-199.). این نام در منابع تاریخی به صورت هپتال هم آمده است ‌و در مورد آنها گفته شده که از ایالت کانسوی چین آمده اند.رک. کریستن سن،395:1370.

7-بنابر نقل برخی از این منابع، یکی از زن های جمشید، چهارمین پادشاه این سلسله، دختر امپراطور چین به نام ماهانگ بوده است. در حدود العالم که در قرن 4 هـ . ق /10 م نوشته شده است، امپراطور چین به عنوان فرزند فریدون، ششمین پادشاه پیشدادیان معرفی شده است (حدود العالم من المشرق الی المغرب:60:1362). در کوش نامه، کتابی که در اواخر قرن 5 هـ . ق / قرن11 م نوشته شده، آمده است که: «پس از ورود اسکندر به چین مردم زیادی پیدا شدند که می گفتند ما می توانیم راز این بنای عظیم در کوه چین را برای شما بگوییم، جایی که می گویند ماهانش زندگی می کرد، ماهانش به اسکندر گفت که او از سلسله جمشید است و زن جمشید دختر ماهانگ امپراطوری چین بود. این زوج دارای دو پسر به نام های نوناک و فراک بودند. زمانی که ضحاک ایران را تصرف کرد، جمشید زن و بچه ها و فامیل هایش را به چین فرستاد تا بین جنگل پنهان شوند و پس از آن یکی از نوادگان جمشید توانست انتقام جمشید را از ضحاک بگیرد» (ایرانشاه بن ابی الخیر،1370: 189-182). برای مطالعه بیشتر نک: به مجمل التواریخ و القصص، 1331: 42-41.

8- بنابر نوشته فردوسی، زمانی که افراسیاب از سپاهیان کیخسرو شکست خورد، از فغفور چین درخواست کمک کرد. این امر نشان می دهد چین و توران دو سرزمین جداگانه بودند (برای مطالعه بیشتر، نک: به فردوسی،1386 : 2/ 449).

از این روی تا چین و ماچین تراست

 

خور و ماه و کیوان و پروین تراست

در این بیت، هومان، از پهلوانان تورانی شاهنامه و برادر پیران ویسه که در ردیف بالاترین فرماندهان نظامی لشکر افراسیاب بود، به افراسیاب می گوید تمام توران تا مرز چین و ماچین تحت حکمرانی ماست. این خود دوباره گویای آن است که چین و توران دو سرزمین جدا از هم بودند.

9-این عنوان برای نخستین بار توسط حکمرانان ترک به کار گرفته شد. لقب مذکور به معنی شاه و شاه شاهان بوده و عنوان بعضی حاکمان کشورهای  آسیای مرکزی به ویژه عنوان حاکمان ترکستان بوده است.

10-فغفور یا بغبور عنوانی است که نویسندگان قدیمی فارس و عرب برای امپراطوران چین به کار می بردند، به شیوه­ای نزدیک به همان چیزی که ما از آن به صورت مغول بزرگ نام می­بریم. لقب فغفور همان طور که نیومن(Neumann)  می نویسد، ترجمه فارسی باستان از لقب چینی تین تزو(Tien-tzu) «فرزند آسمان»، بغ­پور «پسر خدا» بوده است، درست به مانند معادل فارسی آن، شاپور«پسر پادشاه». فغفور به نظر می رسد که یک نام رایج در ترکستان بوده باشدThe Travels of) Marcopolo,1993:148).

11- عبارت « عناصر زیباشناسی» مجموعه وسیعی از حوزه­ها  فرهنگی شامل کارهای هنری، ادبی و تقکرات را در بر می­گیرد. برای مطالعه بیشتر نک: John Baines and Norman Yoffee., "Order, legitimacy, and wealth in ancient Egypt and Mesopotamia" (1998). in G. Feinman and J. Marcus (eds.), Archaic states (Advanced Seminar Series), Santa Fe: School of American Research Press, p. 235.

12- بهرام گور از جمله معروفترین پادشاه ایرانی در زمان ساسانیان بود که در قرن پنجم می زیست. او پسر و جانشین یزدگرد اول، حکمران ایران از 399 تا 422 میلادی بوده است.

-Shahbazi, A. Sh., “Bahrām, v. Bahrām V Gōr, son of Yazdegerd I” (1987). in Ehsan Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica, vol. 2, (London and New York: Routledge and Kegan Paul, p. 516).

13-بهرام چوبین، یکی از چهار اسپهبد ایرانی در مرزهای غربی ایران بود. او در زمان هرمز دوم از سرداران معروف روزگار خود بود به ویژه پس از کودتا علیه هرمز و در آغاز سلطنت خسرو دوم که او برای اولین بار از پله های سلطنت ساسانی بالا رفت(Shahbazi,1987: 519) .

فارسی

1- ابن الفقیه همدانی .(1416هـ . ق).کتاب البلدان، بیروت: عالم الکتب.

2- ابن حوقل .(1366). سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره الارض)، ترجمه جعفر شعار، تهران: امیرکبیر.

3- ابن خرداد به .(1371). مسالک و ممالک، ترجمه سعید خاکرند، تهران: میراث ملل و موسسه فرهنگی حنفاء.

4- ابن اسفندیار کاتب، بهاء الدین محمد .(1330).تاریخ طبرستان، جلد اول، تصحیح عباس اقبال، تهران: کلاله خاور.

5- ابودلف، مسعر بن المهلهل خزرجی .(1342). سفرنامه ابودلف در ایران، ولادیمیر مینورسکی، ترجمه سید ابوالفضل طباطبائی، تهران: فرهنگ ایران زمین.

6- ابوریحان بیرونی .(1403 ه).تحقیق ماللهند، بیروت: عالم الکتب.

7- ابوریحان بیرونی .(1362).تحقیق ماللهند، جلد اول، ترجمه منوچهر صدوقی سها، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

8- امیری، کیومرث .(1378).زبان فارسی در جهان چین،تهران: سرای دانش.

9- ایرانشاه بن ابی الخیر .(1370). کوش نامه، به کوشش جلال متینی، تهران: علمی.

10- بکران، محمد بن نجیب .(1342). جهان نامه، ویرایش محمد امین ریحانی، تهران: ابن سینا.

11- حدود العالم من المشرق الی المغرب .(1362). به کوشش منوچهر ستوده، تهران: طهوری.

12- دیاکونف، م.م. (1351).اشکانیان، ترجمه کریم کشاورز، تهران: پیام.

13- ربابعه، بسام علی و شیرزاد طایفی .(1386).«بررسی وتحلیل داستان رستم و شغاد بر اساس روایات ثعالبی و فردوسی»، فصلنامه زبان و ادب فارسی، ش33 : 108-89..

14- صفا، ذبیح الله.(1352).حماسه سرایی در ایران، تهران: امیر کبیر.

15- طایفی، شیرزاد، بویین کوی و علیرضا پورشبانان .(1389). «چین در منشور شعر فارسی»، پژوهشنامه زبان و ادب فارسی(گوهر گویا)، ش 3 :160-137.

16- فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، ویراسته جلال خالقی مطلق، تهران: انتشارات دایره المعارف بزرگ اسلامی.

17- فرنبغ دادَگی.(1385).بندهشن، ویراسته مهرداد بهار، تهران: توس.

18- کریستن سن، آرتور.(1370). ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب.

19- کویاجی، جی، سی. (1353).آیین ها افسانه های ایران و چین باستان، ترجمه جلیل دوستخواه، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.

20- مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین .(1356). مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

21- مجمل التواریخ و القصص. (1331). تصحیح ملک الشعرای بهار، تهران: کلاله خاور.

22- یعقوبی، احمد بن اسحاق .(1422). البلدان، بیروت: دارالکتب علمی.

23-  ---------------- .(1342). تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

 

انگلیسی

1- Baines John and Norman Yoffee.(1998). "Order, legitimacy, and wealth in ancient Egypt and Mesopotamia", in G. Feinman and J. Marcus (eds.), Archaic states (Advanced Seminar Series), Santa Fe: School of American Research Press,  pp. 199-260.

2- Barthold, W. (1993 reprint). "KhāKān" E. J. Brill's First Encyclopedia of Islam, 1913-1936, Volume 4, E.J. Brill, New York.

3- Bivar, A.D.H.(2004). “Hephthalites, in Ehsan Yarshater (ed.), Encyclopedia Iranica, vol. 12 (Iranica Foundation, New York).

4- Cathay and the Way Thither. being a Collection of Medieval Notices of China.(1915). translated and edited by Colonel Sir Henry Yule. New edition, revised by Henri Cordier, London, Hakluyt Society, Vol.I

5- Laufer , Berthold.(1919). Sino-Iranica: Chinese Contributions to the History of Ancient Civilization in Ancient Iran, Chicago, Field Museum of History.

6- Omid, Shiva.(2011). “Eastern nations in Ferdowsi thoughts”, Journal of American Science,;7(7).

7-Pelliot, Paul. (1912). " Les influences iraniennes en Asie Centrale et en Extrême-Orient," Revue d'histoire et de littérature religieuses, N.S. 3, pp. 97–119.

8 - Pulleyblank,Edwin G.(1992). “Chinese-Iranian Relations, in pre-Islamic times”, in Ehsan Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica, vol. 5 (Costa Mesa, Ca.: Mazda Publishers), pp. 424-31.

9- Shahbazi, A. Sh.(1987). “Bahrām, v. Bahrām V Gōr, son of Yazdegerd I” in Ehsan Yarshater (ed.), Encyclopedia Iranica, vol. 2, (London and New York: Routledge and Kegan Paul,).

10- The Travels of Marco Polo.(1993). the Complete Yule-Cordier Edition, two volumes, reprinted by Dover, New York, USA, Volume 2.

11- Wade, Geoff.(May2009). "The Polity of Yelang and the Origin of the Name 'China'", Sino-Platonic Papers, No. 188.

12- Yarshater, E.(1984) “Afrasiab” in Ehsan Yarshater (ed.), Encyclopedia Iranica, online edition, available at: http://www.iranicaonline.org/articles/afrasiab-turanian-king