تعبیرپذیری واژۀ سخن در شاهنامۀ فردوسی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان

چکیده

شیوۀ به‏کارگیری زبان در شاهنامۀ فردوسی همچون آثار دیگر بزرگان ادب فارسی، شیوه‏ای خلّاقانه و در عین حال منحصر به فرد است. نمونه‏ای از این خلّاقیت هنگام استفاده از واژۀ سخن روی می‏نماید. فردوسی بدون مقید ماندن به کاربرد‏های متداول این واژه در روزگار وی، قابلیت خاص واژۀ یاد شده را دریافته است و در درون منظومۀ هنری خود ظرفیت تعبیریِ بسیار فراخی بدان بخشیده است.
هدف پژوهش حاضر آن است تا به منظور تبیین این ویژگی از سرودۀ فردوسی، با استفاده از روش توصیفی– تحلیلی سی ‏و شش تعبیر برای واژۀ سخن ارائۀ دهد و توجه خوانندگان را به گسترۀ مفهومیِ یکی از واژه‏های حماسۀ ملی ایران و بازشناسی ظرفیت‏های آن معطوف سازد.
برجسته سازیِ جایگاه واژۀ سخن در نظام زبانی فرزانۀ توس‏که امکان تعبیرپذیری متن را فراهم می‏آورد و نیز بازنمایی سبک شخصی وی در به کارگیری این واژه که گاه دریافت مفهوم آن را بر عهدۀ مخاطب می‏نهد و گاه شخصاً به تعبیر آن می‏پردازد، از اهداف دیگر شکل‏گیری این پژوهش است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Interpretability of the Word “Soxan” in Ferdowsi’s Shahnameh

نویسنده [English]

  • F Vejdani
Assistant Professor, University of Zanjan
چکیده [English]

The manner of using language in Ferdowsi’s Shahnameh, like the works of other great figures of Persian literature, is a creative and unique one. An instance of such creativity is revealed I using the word “Soxan”. Without being bounded in the common usages of this word in his time, Ferdowsi has found out its special capacity and conferred some great interpretive capacity to it in his artistic book of verse.
Using descriptive-analytical method, this research aims to propose thirty six readings of this word in order to show such characteristic of Ferdowsi’s poetry and draw the attention of readers to the conceptual scope of one of the words of Iranian national epic and its capacities.
Foregrounding the status of this word in the linguistic structure of this work which paves the way for the interpretability of the text and also representing his personal style in using such word which asks the reader to decode its meaning and interprets it himself are other aims of this research which is unprecedented among researches about Shahnameh.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Shahnameh
  • Ferdowsi
  • the word Soxan
  • interpretability

مقدمه

شاهنامۀ فردوسی یکی از گنجینه‏های گرانسنگ زبان و ادبیات فارسی است. شیوۀ تعامل حکیم توس با زبان، همچون دیگر شاعران سبک آفرین، شیو‏ه‏ای خلّاقانه و در عین حال منحصر به فرد است. فردوسی با انتخاب و به‏کارگیری واژگان مناسب، به پیکرۀ هنری سرودۀ خویش شکل می‏بخشد و باز تحت تأثیر ضرورت‏های همان نظامِ هنریِ خودآفریده، واژگان را در مفاهیمی خاص به کار می‏گیرد. از این‏رو رابطۀ میان نظام هنری شاهنامه و نقش معنایی واژگان آن رابطه‏ای دوسویه است.

واژه‏ای که با قرارگرفتن در بخشی از شاهنامه که حکم کالبدی هنری را دارد، القا کنندۀ مفهومی خاص می‏گردد، اگر از این مجموعه پیوند بگسلد و بیرون آید، دیگر نقش معنایی پیشین را نخواهد داشت. این قانون نه تنها در عالم شعر بلکه بر عالم نثر نیز حاکم است. زبان شناسان بر این باورند که « معنیِ جمله از جمعِ معنیِ واژه‏ها حاصل نمی‏شود بلکه غالباً جمله، معنی واژه را تعیین می‏کند»(وزیرنیا، 1379: 69) از این رو مفاهیم حاصل از واژۀ سخن در شاهنامۀ فردوسی، برآمده از دل این مجموعه و مخصوص به آن است و این کلیّتِ هنری شاهنامه است که امکان دریافت چنان تعابیری را فراهم می‏آورد.

ذهن فردوسی هنگام رویارویی با این واژۀ به ظاهر ساده، ذهنی منفعل و خنثی نیست تا استعمال آن را تنها در مفاهیم به‏کار گرفته شده از سوی شاعرانِ پیش از خود مجاز بداند بلکه او با هوشیاری، ظرفیت‏های واژۀ سخن را می‏شناسد و درمی‏یابد که دایرۀ تعابیر آن به تناسب متن، توان گسترش بسیاری دارد.

اگر کلمات را ظرف و معانی را مظروف فرض کنیم، واژۀ سخن در دست توانای فرزانۀ توس حکم ظرفِ منعطفی را دارد که به مناسبت‏های گوناگون مظروف‏های متعدد و متنوعی را در درون آن جای می‏دهد و با این کار حوزۀ مفهومی واژگان زبان فارسی را نیز وسعت می‏بخشد. کزّازی می‏نویسد: واژۀ « سخن در شاهنامه در کاربرد و معنایی فراگیر به کار رفته است و همواره از آن گفته خواسته نمی‏شود. این کاربردِ سخن در شاهنامه به کاربرد قصّه در غزل‏های خواجه می‏ماند. شوریدۀ شیراز نیز قصّه را در معنایی فراگیر به کار برده‏است» (کزازی، 1381: 2/ 175).

 

پیشینه و روش تحقیق

واژۀ سخن که در اوستای متقدم یا گاهانی به صورت saxvar (بارتولمه،1569:1961)، در دورۀ میانه با شکل پهلویِ saxwan (مکنزی،1390: 134) به معنی سخن و کلام و در فارسی دری با ریخت سَخون و سَخُن آمده است، در لغت‏نامه‏ها و فرهنگ‏های عمومی، معانی ‏عامی دارد که از لابه‏لای طیف وسیعی از آثارِ نگاشته شده به زبان فارسی گرد آمده‏است. در لغت‏نامۀ دهخدا سیزده معنی برای واژۀ سخن ذکر شده است که برخی از آن‏ها طبق شیوۀ معمولِ این مأخذ، عیناً از فرهنگ‏های پیش از آن نقل گشته‏اند. این معانی عبارتند از: کلمه، لفظ، عبارت، کلام، قول، گفت، حرف، گفتار، تقریر، بیان،گفت‏وگو، نطق و صحبت. فرهنگ‏ معین بر معانی یاد شده، دو معنی اراده و آرزو و فرهنگ سخن، مفاهیمِ دانش ادبیات، ادب، شعر و نظم را افزوده است.

فرهنگ‏های تخصصی شاهنامه که مورد بررسی این مقاله قرار گرفته است، ازحیث ثبت مدخل سخن به دو دسته تقسیم می‏شوند: دستۀ اول فرهنگ‏هایی که این مدخل در آن‏ها جایی نداردو بالطبع هیچ معنایی از واژۀ سخن به دست نداده‏اند (رضازاده ‏شفق،1350 ؛نوشین،1363؛زنجانی،1371؛برومند،1380؛محمودی‏ریکنده،1386)و دستۀ دوم فرهنگ‏هایی که به بیان تعابیر واژۀ سخن پرداخته‏اند(شامبیاتی، 1375؛ اتابکی،1390، امیریان،1382؛رواقی1390).

مفاهیم واژۀ سخن در فرهنگ‏های دسته دوم، با توجه به قرابت معنایی میان آن‏ها، در شش گروه جمع‏آمدنی است:1)شهرت، نام، نام نیک، ذکر، ذکرخیر، یادکرد 2 ) اندرز 3 )گفتار، کلام ، لفظ، عبارت، گفته، حرف 4 ) موقعیت سخت و دشوار 5 ) ماجرا، پیشامد، واقعه 6 )تقدیر، سرنوشت.

مقالۀ حاضر بر آن است که نشان دهد واژۀ سخن از واژه‏های کلیدیِ فردوسی در سرودن شاهنامه بوده‏است و افزون بر معانی یاد شده در فرهنگ‏های عمومی و تخصصی، در جایگاه‏های مختلف، ظرفیت القای تعابیر متفاوتی دارد.

روش این پژوهش در دست‏یابی به تعابیر تازه‏ای از واژۀ سخن در شاهنامۀ فردوسی چنین بوده‏است که با رویکرد به زمینۀ متن و درونمایۀ داستان‏ها و در نظر گرفتن مفهوم ابیات پیش و پس و بدون مقید ماندن به معانیِ شناخته شده و معروف واژۀ سخن که در فرهنگ‏های عمومی وتخصصی شاهنامۀ فردوسی یاد شده‏ است، به بازشناسی تعابیر نویی از این واژه پرداخته است که گاه حوزۀ تعابیر مجازی را نیز دربرمی‏گیرد.

در تمامی ارجاعات طبق روش APA  ابتدا شمارۀ جلد و سپس شمارۀ صفحه شاهنامه فردوسی به تصحیح جلال خالقی‌مطلق ذکر شده است و برای پرهیز از تکرار، از ذکر دیگر اطلاعات کتابشناسی خودداری شده است.

 

بحث اصلی

 اینک با حفظ ترتیب الفبایی به نقل سی ‏و شش تعبیر از تعابیر واژۀ سخن در شاهنامۀ فردوسی می‏پردازیم.

1 )برآوردن آرزو

 قیصر در نامۀ خود به خسروپرویز از او آرزویی طلب می‏کند که به زعم وی، برآوردنِ آن آرزو برای خسرو بسیار سهل است :

یکی آرزو خواهــم از شهریــار
که دارِ مسیحا به گنج شماست
بــرآمد بریــن ســالیــان دراز

 

کجا آن سخن نزد او هست خوار
چو بینید دانیــد گفــتارِ راست
سزد گــر فرستد بـه ما شاه، باز
                              ( 8/ 252-251)

 

2 ) پادشاهی1

 مهرنوش به ماهوی که فکر کشتن یزدگرد و جانشینی او را دارد هشدار می‏دهد که بر فرضِ به دست آوردن سلطنت، پادشاهی او دوامی نخواهد داشت:

ز تو بـود مهتر به کشور بسی
تن خویش بر خیره رسوا مکن

 

نکرد این چنین رای هرگز کسی...
که بر تو سرآرند زود این سخن
                          ( 8 / 463 - 462 )

3 ) پیغام

فردوسی پیغام پیران را به افراسیاب سخن می‏خواند :

سخن چون به سالار ترکان رسید

 

سپـاهی ز جنـگاوران برگزید
                                      (4 / 17)

 

4 ) تحمّلِ مصیبت

بزرگان لشکر ایران پس از مرگ سهراب، رستم را چنین تسلی می‏دهند :

همه لشکر از بهر آن ارجمند
که درمان این کار یزدان کند

 

زبان بـرگشادند یـکسر ز بنــد
مگر این سخن بر تو آسان کند
                                    (2 / 190 )

5 ) تصمیم2

فریدون برای وداع نزد مادر می‏رود و به او خبر می‏دهد که قصدِ جنگ با ضحّاک را دارد اما جز مادر، تا مدتی تصمیم خویش را بر کسی آشکار نمی‏سازد:

فریدون سبک سازِ رفتن گرفت

 

سخن را ز هرکس نهفتن گرفت
                                     (1 / 70 )

6 ) جنگ

مَغاتورۀ ترک که پیش از بهرام چوبین آمادۀ جنگ شده است و قدم در میدان نهاده است، از بهرام دربارۀ آغازکنندۀ جنگ می‏پرسد و چنین پاسخ می‏شنود:

بــه بــهرام گردنــکــش آواز داد
تو یازی بدین جنگ بر پیش دست
بدو گــفت بــهرام، پیشی تــو کن

 

که اکنون ز مردی چه داری به یاد
و گر شیر دل ترک خاقان پرست؟
کجا پی تو افگنده‌ای این سخن
                                    ( 8 / 174)

7 ) حدّ و حریم

اردشیر بابکان در عهدنامۀ خویش، از شاپور می‏خواهد همان طورکه پیشینیان حدّ و حریم بزم و نخچیر را مراعات کرده‏اند، او نیز چنان کند :

به روزی که رای شــکار آیدت
دو بـازی به هـم در نبــاید زدن
که تن گردد از جنبشِ می گران

 

چو گیـرنده بازان به کار آیدت
می و بزم و نخچیر و بیرون شدن
نگه داشتند این سخن مهتــران
                                      (6/ 233)

8 ) حدس

گستهم و بندوی در گریزِ خسروپرویز از دست بهرام چوبینه همراه اویند اما برای مدتی از وی بازمی‏مانند، به کاخ شاهی برمی‏گردند، هرمز را حلق‏آویز می‏کنند و سپس خود را به خسرو می‏رسانند. هنگام پیوستنشان به خسرو، او دلیل بازماندنِ ایشان را حدس می‏زند ولی حدس خویش را اظهار نمی‏کند:

به رخساره شد چون گل شنبلید

 

نکرد آن سخن بر دلیران پدید
                              ( 8 / 52- 51 )

9 ) خبر3

مرزبانی که داراب نزد اوست، در حملۀ رومیان کشته می‏شود و خبر مرگ او سپاهیانش را اندوهگین می‏سازد :

یکی مرزبان بود با سنگ و رای
به رزم اندرون مرزبان کشته‏شد

 

بــزرگ و پســندیده و رهنمــای...
سر لشکرش زآن سخن گشته شد
                                    (5 / 497 )

10 ) خواب

ارنواز پس از شنیدن خواب ضحّاک، به وی توصیه می‏کند که در پی چاره باشد. اخترشناسان و مهتران را گرد آورد و خواب خویش را برای آنان بازگو کند :

سپهبد گشاد آن نهان از نهفت
چنین گفت با نامــور ماهروی
ز هر کشوری گرد کن مهتران
سخن سربسر مهتران را بگوی

 

همه خواب یک یک بدیشان بگفت...
که مگذار تــن را ره چاره جــوی
ز اختر شناســان و افــسونگــران
پژوهــش کن و راستی بــازجوی
                                     (1 / 59 )

 

11) داستان4

فردوسی داستان‏هایی را که در شست‏وسه سالگی به رشتۀ نظم می‏کشد، سخن می‏خواند:

گر او5 این سخن‏ها که اندر گرفت

 

به پیری سرآرد، نباشد شگفت
                                    (6 / 357 )

12 ) دانسته، دریافته

گودرز نامۀ پیران را پاسخ می‏گوید و دعوت او را برای صلح نمی‏پذیرد. وقتی نامۀ گودرز در حضور پیران قرائت می‏شود، او درمی‏یابد که در نبردِ آتی، تورانیان شکست خواهند خورد؛ اما درک و دریافت خویش را بر سپاهیان آشکار نمی‏سازد :

پس آن نامه برخواند پیشش دبیر
دلش گشت پر درد و جان پر نهیب
شکیبــایی و خامشــی بــرگـزید

 

یکایک رخ پهلوان شد چو قیر
بدانست کآمد به تنگی نشیب
نکرد آن سخن بر سپه بر پدید
                                     (4 / 85 )

 

13 ) دردِ عشق

رودابه به پرستندگان خود می‏گوید که دردمند عشق است و از آنان می‏خواهد تا با تدبیری دل و جان او را از این درد فارغ سازند :

کنون این سخن را چه درمان کنید
یکی چاره باید کـــنون ساخــتن

 

چه خواهید و با من چه پیمان کنید
دل و جانـــم از رنـــج پرداخــتن
                                   ( 1 / 188 )

14 ) دسیسه

شَغاد به شاه کابل می‏گوید که اگر بخواهند دسیسۀ آن‏ها برای نابود کردن رستم، به تمامی و بی‏نقص اجرا شود، باید مطابق نقشۀ او رفتار کنند:

شبی تا برآمــد ز کوه آفتـاب
که ما نام او از جهان کم کنیم
چنین گفت با شاه کابل شغاد

 

دو تن را سـر اندر نیامد به خواب
دل و دیــدۀ زال پر نــم کنیـم
که گر زین سخن داد خواهیم داد
                             (5 / 445- 444)

15 ) دین

شاپور ذوالأکتاف با بَرانوش فرستادۀ رومیان عهدی ‏می‏بندد که طیّ آن‏ شهر نصیبین از آنِ شاپور می‏شود ولی مردمِ این شهر پس از آگاهی از مُفاد عهدنامه به مخالفت برمی‏خیزند و می‏گویند :

که ما را نباید که شاپور شاه
که دین مسیحا ندارد درست
چو آید ز ما برنگــیرد سخن

 

نصیبین بگیــرد بیــارد سپـاه
همی گبرگی ورزد و زند و اُست
نخواهــیم اُســتا و دین کهــن
                          ( همان : 6 / 331 )

برای دریافت مفهوم دین، از سویی باید متوجه بود که سخن درمصراع اولِ بیتِ سوم، درست مقابل اُستا و دین کهن در مصراع دوم همان بیت، قرار گرفته است. از دیگرسو برگرفتن در فرهنگ ناظم‏الأطبادر مفهوم پذیرفتن و در لغت‏نامۀدهخدا به معنی تحمل کردن آمده است. با در نظر گرفتن هر یک از این دو تعبیر، سخن مردم آن شهر را به هر شکل که معنا کنیم: 1 ) شاپور دین مسیح را از ایشان نمی‏پذیرد 2) خود به دین آنان درنمی‏آید 3 ) تحمل دین دیگری غیر از دین خود را ندارد، واژۀ سخن القاکنندۀ مفهوم دین خواهد بود.

16 ) راهکار

پیران سپاهیان خود را که در برابر ایرانیان شکست خورده‏اند از پشت کردن به دشمن بر حذر می‏دارد و به نبردی دوباره فرامی‏خواند. آنان ضمن متعهد گشتن به پایداری، با به کار بستن راهکارِ پیران، برای نبردِ دوم مهیا می‏شوند :

چرا سر بپیچیم ؟ ما خود که ایم؟
بگفتند و از پیـــش برخـاسـتند
همه شب همی‏ساختند این سخن

 

چنین بندۀ تو ز بهر چه‏ایم ؟
به پیـکار یکــسر بیاراستند
که افگــند سالار بیــدار بن
                                    (4 / 112 )

17 ) رای، نظر

پیران برای جلب رضایت افراسیاب نسبت به ازدواج سیاوش و فرنگیس می‏کوشد و سرانجام او را راضی می‏کند. اعلام رضایت افراسیاب و هم‏رایی او با پیران چنین است:

به پیران چنین گفت پس شهریار
به فرمـان و رای تـو کردم سخن

 

که رای تو بر بد نیاید به کار
تو هر چت بباید به خوبی بکن
                                    (2 / 301 )

18)سرگذشت، تاریخ گذشته6

قیصر در نامه‏ای به خسرو پرویز دلیل به طول انجامیدن ارائۀ پاسخ به نامۀ وی را صرف وقت برای بررسی گزارش کسانی عنوان می‏کند که از تاریخ گذشتۀ ایران و رفتار پادشاهان آن آگاهی داشته‌اند و طیّ این مدت مشغول ارائۀ دانسته‏های خویش به قیصر بوده‏اند.

از آن بُد که کردارهای کهن

 

همی یاد کرد آنکه داند سخن
                                    ( 8 / 97 )

19) سؤال

خسرو پرویز برای دفع دسیسۀ گراز، مخفیانه قاصدی به روم می‏فرستد و از او می‏خواهد طوری رفتار کند تا رومیان به او مشکوک شوند و وی را بازداشت کرده، مؤاخذه نمایند :

چنان کن که رومیت بیند کسی

 

به ره بر سخن پرسد از تو بسی
                                    (8 / 301 )

20 ) سروصدا

هنگامی‏که جَهن فرزند افراسیاب به همراه ده سوار برای کیخسرو پیغامی می‏آورد، دیده‏بانان با دیدن آن‏ها فریاد برمی‏آورند و سروصدا نگهبانان خسرو را نگران می‏سازد :

خروشی برآمد بلند از حصار

 

پراندیشه شد زآن سخن شهریار
                                    (4 / 243 )

21 ) شکست7

در نبرد اردشیر با کُردان، جنگ مغلوبه می‏شود. او شب را نزد شبانان به روز می‏رساند. وقتی سپاهیانش از زنده بودن شاه آگاه می‏شوند، پیش او می‏آیند و خبر می‏دهند که کُردان همگی شادند و گمان می‏کنند اردشیر کشته شده است. اردشیر با شنیدن این خبر خوشحال می‏شود و شکست قبلی را به هیچ می‏گیرد و به فکر شبیخون می‏افتد :

چو بشنید شاه این سخن شاد گشت

 

گذشته سخن بر دلش باد گشت
                                    (6 / 168 )

22 ) صدا

صدای گرگین هنگام گزارشِ احوالِ بیژن نزد گیو لرزان است :

رُخَش گشته از بیم او همچو کاه

 

سخن لرزلرزان و دل پر گناه
                                    (3 / 340 )

23 ) عهد و پیمان

افراسیاب به کیقباد پیشنهادِ بستنِ عهدی دوباره می‏دهد که طیّ آن مرز ایران و توران به همان حدودی بازگردد که فریدون تعیین کرده بود تا اسباب شادی مردم هر دو کشور فراهم آید :

مگر رام گــردد بدیــن کیقــباد
کس از ما نبینند جیحون به خواب
مــگر بــا درود و نویــد و پــیام

 

سر مــرد بخــرد نگــردد ز داد
وز ایران نیایند از این روی آب
دو کشور شود زین سخن شادکام
                                     ( 1/ 353)

24) فرمان، دستور

اسکندر به کید هندی نامه‏ای می‏نویسد و از او می‏خواهد تا به فرمان‌های نامه عمل کند که اگر نکند، پادشاهی‏اش پی‏سپر اسکندر خواهد شد:

و گر بگذری زین سخن بگذرم

 

سر و تاج و تختت به پی بسپرم
                                    ( 6 / 21 )

25 ) فرمان دادن

محتوای نامه‏ای که خسرو پرویز قصد دارد با افشای آن نزد رومیان، گراز نگهبان روم را خائن جلوه دهد، چنین است: منتظر حرکت من باش و آنگاه سپاه خود را به حرکت درآور تا قیصر را محاصره کنیم. مسلماً قیصر هنگامی که در محاصره قرار گیرد، در فرمان‏هایی که صادر خواهد کرد بر صواب نخواهد بود.

چو زین روی و زآن روی باشد سپاه

 

شود در سخن رای قیصر تباه
                                    (8 / 301 )

26 ) قصد و نیت

به باور فردوسی جهان قصد و نیت خویش را بر هیچ کس آشکار نمی‏سازد :

چو دل برنهی بر سرای کهن

 

کند راز و بر تو بپوشد سخن
                                    (2 / 410 )

27 ) کار ( فعل، عمل) 8

هنگامی که کیخسرو به ترک شاهی می‏گوید، زال ضمن نصیحت او، تأکید می‏کند که عاقبت از کردۀ خویش پشیمان خواهد شد.

پشیمانی آید ترا زین سخن

 

براندیش و فرمان دیوان مکن
                                      (4/344 )

28 ) کین‏جویی

کیخسرو قصد کین‏جویی از افراسیاب را دارد. تصمیم خویش را با ایرانیان در میان می‏گذارد و تصریح  می‏کند که اگر او را یاری کنند، از تورانیان به سختی انتقام خواهد گرفت:  

اگر همـگنان رایِ جنـگ آورید
مرا این سخن بیش بیرون شود

 

بکوشید و رسـم پلنگ آورید
ز جنگ یلان کوه هامون شود
                                      (3 / 10)

29 ) کین و آز

 برهمن در پاسخ به سؤال اسکندر که می‏پرسد: « گناهکار کیست ؟» انسان کینه‏جو و آزمند را گناه‏کارترین می‏داند و اسکندر را نیز نمونۀ انسانی گنهکار می‏خواند، مگر آن‏که به ترکِ کین و آز بگوید :

روان ترا دوزخ است آرزوی

 

مگر زین سخن بازگردی به خوی
                                     ( 6/ 77 )

30 )گرفتاری 9

گشتاسپ که پس از قهرکردن با پدر به روم رفته است و در آنجا نیازمند شده است، از ساربان می‏خواهد تا او را به خدمت بگیرد. ساربان از این کار سرباز می‏زند و به وی توصیه می‏کند نزد قیصر رود تا گرفتاری او را چاره سازد :

ترا بی‏نیازی دهد زین سخن

 

جز آهنگ درگاهِ قیصر مکن
                                      ( 5/ 17)

31 ) گره ، عُقده

بزرگان لشکر ایران با مشاهدۀ انزوا و ترک شاهیِ کیخسرو، هم رأی می‏شوند که این گرهی است که تنها به دستِ دستان گشوده خواهد شد :

فگندیم هر گونه‏‌ای رای بُن

 

ز دستان گشاید همی این سخن
                                     ( 4/ 333)

32) موضوع 10

فردوسی مشغول بودنِ فکر هرمزد به چگونگی رویارویی با ساوه شاه را در ابیاتی موقوف المعنی چنین بیان می‏کند :

بیامد چنین تا به درگه رسید
همی بود تا چونش بیند به راه
ببیندش و برگردد از پیش اوی

 

ز دهلیز چون روی خاقان بدید
فرودآید، ار همچــنان با سـپاه
پر اندیشه بُد زآن سخن نامجوی
                                     ( 7/ 573)

33 ) نگرانی

نوشین روان دربارۀ نگرانی‏ای که پیشتر داشته و آن، قلّت سپاه در برابر فراوانی دشمنان بوده است، به موبد چنین می‏گوید:

پراندیشه بــودم ز کار جهان
که با پادشاهی مرا دشمن‏ست

 

سخن را همی‏داشتم در نهان
همه گِرد بر گردم آهرمنست
                                    ( 7 / 105)

34)وصیت11

فردوسی وصایای شاپور ذوالأکتاف را سخن می‏خواند :

برادر چو بشنید چندی گریست
برفت و بماند این سخن یادگار

 

چن اندرز بنبشت سالی بزیست
تو اندر جهان تـخم زفتی مـکار
                                    ( 6 / 341)

35) واقعیت 12

سهراب باردیگر دربارۀ رستم، اسب و سراپرده‏اش از هجیر سؤال می‏کند. هجیر که قصد ندارد نام رستم را فاش سازد، اظهار می‏کند که واقعیت را گفته است و کتمانِ واقعیت از سوی وی وجهی ندارد :

دگر باره پرسید از آن سرفراز
به پاسخ هجیر ستیهنده گفت

 

از آن که‏ش به دیدار او بُد نیاز
که از تو سخن‏ها چه باید نهفت
                                    ( 2 / 163)

36) هنر 13

خاقان چین ضمن تعریف از دلاوری‏ها و توانایی‏های کاموس کشانی نزد پیران، ایرانیان را بی‏بهره از چنین هنرهایی می‏خواند:

به پیران چنین گفت خاقان چین
به کردار پیش آورد هرچه گفت
از ایرانیان نیست چندین سخن

 

که کاموس را راه دادی به کین
که با کوه یارست و با پیل جفت
دل جنگ‏جویان چنین بد مکن
                            (3 / 168 –
167)

ویژگی‏ سبکی در به کار گیری واژۀ سخن در شاهنامه

توجه ویژۀ فردوسی به واژۀ سخن و باور او به قابلیت و ظرفیت فراخ این واژه در تبدیل شدن به محملی مناسب برای انتقال مفاهیم گوناگون، سبب شده‏است تا آن را به طرق مختلف به کارگیرد.

در شواهدی که گفته آمد، شیوۀ به کارگیری واژۀ سخن چنان بود که دریافت مفهوم بر عهدۀ مخاطب نهاده می‏شد تا با توجه به زمینۀ داستان و سیر حوادث آن و نیز مضمون ابیات قبل و بعد، به تعبیر واژۀ سخن بپردازد اما ابیاتی که اکنون به بررسی نمونه‏هایی از آن می‏پردازیم، ابیاتی است که در آن‏ها فردوسی خود به شرح مفهومی که از این واژه اراده کرده است می‏پردازد و مقصود خویش را از به کار بستن آن معلوم می‏کند.

شیوۀ فردوسی در ابیاتی که خود پرده از مفهوم واژۀ سخن برمی‏گیرد چنان است که غالباً در مصراع نخست، این واژه را نقل می‏کند و سپس با آوردن حرف ربط که یا کجا = که در ابتدای مصراع دوم تعبیر خویش از واژۀ سخن را آشکار می‏سازد. نمونه‏هایی هم‏چون:

- سروش، سیامک را از نقشه‏ای که اهریمن برای کیومرث کشیده‏است آگاه می‏کند. فردوسی ابتدا بالاجمال با واژۀ سخن به آن نقشه اشاره می‏کند و سپس به تفصیل آن را بازمی‏نماید :

بگفتش به راز این سخن دربه‏در

 

که دشمن چه سازد همی با پدر
                                      (1 / 23)

- در نبرد میان منوچهر و سلم، ناگاه این اندیشه به ذهن قارن متبادر می‏شود که مبادا سلم در دژی که پشت سر اوست( الانی دژ )پناه بگیرد. فردوسی ابتدا به طور مبهم با واژۀ سخن از اندیشۀ او یاد می‏کند و در مصراع دوم به ایضاحِ منظور خویش روی می‏آورد :

همی این سخن قارن اندیشه کرد

 

که برگاشت مر سلم روی از نبرد
                                    (1 / 145 )

- برای افراسیاب پشت کردن به دشمن هم‏سنگِ پذیرش مرگ است. فردوسی در مصراع نخست، این حال روحی افراسیاب را سخن می‏خواند و سپس در مصراع بعد منظور خویش را از این واژه آشکار می‏سازد :

بر افراسیاب آن سخن مرگ بود

 

کجا پشتِ خود را به دشمن نمود
                                    (4 / 223 )

- گیو نگرانِ نتیجۀ نبرد فرزندش بیژن با بلاشان است. واژۀ برگزیدۀ فردوسی برای اشارۀ اجمالی به نتیجۀ نبرد، سخن است که در مصرع دوم به تبیین مفهوم آن می‏پردازد :

دل گیو بُد زآن سخن پر ز درد

 

که چون گردد آن بادِ روز نبرد
                                    ( 3 / 62 )

- فردوسی به موضوعِ آگاهی گودرز از کینه‏جویی پیران، با واژۀ سخن اشاره می‏کند و در مصرع بعد به تصریح، منظور خویش را معلوم می‏نماید :

مرا زآن سخن پیش بود آگهی

 

که پیران دل از کین ندارد تهی
                                     ( 4 / 64)

نتیجه

در پژوهش حاضر با نگاهی متکی به فضای متن، تعابیر واژۀ سخن در شاهنامۀ فردوسی واکاوی شد و حوزه‏های نویی از مفهوم آن ارائه گردید. پژوهش‏هایی از این دست که به کشف ظرفیت معنایی واژگان شاهنامه می‏انجامد، ضمن کمک به متن‌شناسی این اثر سترگ، مسیر درک بهتر حماسۀ ملی ایران را هموار می‌سازد و در غنای زبان فارسی نیز مؤثر می‏افتد.

اگر بخواهیم با ذکر مثالی برای فارسی زبانان امروز ایران، ظرفیت فراخ واژۀ سخن را در نظام زبانی فردوسی ملموس سازیم، می‏توانیم آن را با واژۀ چیز درکاربردهای محاوره‏ای ایرانیان هم‏سنگ بدانیم. همچنان که وقتی امروزه گوینده‏ای به هر دلیلی، نخواهد یا نتواند عین واژه‏ای را به زبان آورد، به راحتی واژۀ چیز را جایگزین آن می‏سازد، در سرودن حماسۀ ملی ایران نیز فردوسی که از سویی سادگی و قابل فهم بودن متن و از دیگر سو ضرورت وزن و دیگر قیودِ حماسه‏پردازی را پیش چشم دارد، مبتکرانه واژۀ سخن را برای رهایی از تنگناهای بسیاری برمی‏گزیند و با به کارگیری آن منظورهای گوناگونی را القا می‏کند.

این پژوهش هم‏چنین با برجسته‏سازیِ هنری از هزاران هنر فردوسی در زمینۀ واژه‏یابی، نشان‏ ‏می‏دهد که او با شناخت ظرفیتِ تعبیریِ واژۀ سخن و استفاده از آن، متنی زایا پیش روی مخاطب می‏نهد. متنی که رابطۀ صورت و معنا در آن رابطه‏ای یک به یک نیست تا امکان تعبیر پذیری را از خواننده سلب نماید بلکه با دقت و درایت، رهیافت ادبی به اثر خویش را وسعت بخشیده و از واژه‏ای بهره می‏برد که به مخاطب امکان می‏دهد در عین مقید بودن به ساختار معنایی متن، برابر نهاده‏ای متناسب با جهان واژگانی خویش برای آن تصویر کند و شاید همین امر یکی از دلایل انس‏گرفتن فارسی‏زبانان با شاهنامۀ او باشد.

 

پی‏نوشت‌ها

1 – رک: 7 / 152 /ب  819.

2 - رک: 2 /222 /ب 292 ؛ 3/ 204 /ب 1633.

3 – رک: 2 / 225 /ب338 ؛ 3/196 /ب 1488 ؛ 5/ 499 /ب149 ؛ 6 / 222 /ب403 ؛ 6 /520 /ب1399 ؛7/ 129 /ب551 ؛ 8/ 212 /ب2795 ؛8 /240 /ب3145.

4 – رک: 5 /510 /ب298 ؛ 6 /11 /ب105 ؛ 6 /128 /ب1906 ؛ 8/ 97 /ب1269 ؛ 8 /288 /ب3709 ؛ 8/350 /ب346.

5 – مراد از او فردوسی است.

6- جلال خالقی مطلق در بخش چهارم یادداشت‏های شاهنامه به این معنی اشاره کرده است.

7 – رک: 2 /395 /ب241.

8 – رک: 1/208 /ب659 ؛ 2 /337 /ب2002 ؛ 3 /64 /ب605 ؛ 4 /43 /ب651 ؛ 4 /ب145 /ب2241 ؛ 5/ 53 /ب684 ؛5 / 335/ب 519 ؛ 5/342 /ب612 ؛ 5/ 473 /ب 30 ؛ 5/ 452 /ب 170 ؛7/ 124 /ب484 ؛ 8 /225 /ب2973. جلال خالقی مطلق در بخش چهارم یادداشت‏های شاهنامه به این معنی اشاره کرده است.

9- جلال خالقی مطلق در بخش چهارم یادداشت‏های شاهنامه به این معنی اشاره کرده است.

10 – رک: 1 /66 /ب189 ؛ 5 / 176/ب 1048 – 1049 ؛5 /190 /ب1202.

11 – رک: 7 / 462 /ب4515.

12 – رک: 5 / 50 /ب 654 ؛ 5 /446 /ب 88 ؛ 7 / 326 /ب 2936. جلال خالقی مطلق در بخش یکم و دوم یادداشت‏های شاهنامه به این معنی اشاره کرده است.

13 – رک: 4 / 195 /ب 387.

تذکر این نکته لازم می‏نماید که جلال خالقی مطلق افزون بر چهار معنای مشترک با یافته‏های این مقاله، در بخش چهارم از یادداشت‏های شاهنامه، سخن را در معنی "عیب و ایراد" نیز آورده است که در جای خود معنای درخور توجهی است اما از آنجا که ارجاع مربوط به آن( ج8/ ص 286/ ب 2420) صحیح نیست و احتمالا اشکال چاپی دارد از ذکر آن خودداری شد. 

1- اتابکی، پرویز.( 1379 ).واژه‏نامۀ شاهنامه، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.

2 - امیریان، صمد.(1382 ). فرهنگ نامۀ شاهنامه، کرمانشاه: انتشارات کرمانشاه.

3 - انوری، حسن.( 1381 ). فرهنگ بزرگ سخن، تهران: سخن.

4 - برومند، پوراندخت.( 1380 ). فرهنگ آرایه‏های ادبی شاهنامۀ فردوسی، تهران: نشر دیگر.

5 - خالقی مطلق، جلال.(1389). یادداشت‏های شاهنامه، بخش یکم، دوم و چهارم،تهران: مرکز دائره المعارف اسلامی.

6 - فردوسی، ابوالقاسم.(1386). شاهنامه فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق و دیگران، تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.

7 - دهخدا، علی اکبر. ( 1325). لغت نامه، تهران: سازمان لغت‏نامۀ دهخدا.

8 - رضازاده شفق، صادق.(1350 ). فرهنگ شاهنامه، به کوشش و تصحیح مصطفی شهابی ، تهران: انتشارات انجمن آثار ملی.

9 - رواقی، علی.(1390 ). فرهنگ شاهنامه، جلد دوم، تهران: فرهنگستان هنر.

10 - زنجانی، محمود. (1371 ). فرهنگ جامع شاهنامه، تهران: عطائی.

11 - شامبیاتی، داریوش. ( 1375 ). فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه، تهران: نشر آران. 

12 - کزّازی، جلال‏الدین. ( 1381 ). نامۀ باستان، تهران: سمت.

13 - محمودی ریکنده، شریفه. ( 1386 ).فرهنگ لغات شاهنامه، قم: مؤسسه فرهنگی انتشاراتی گرگان.

14 - معین، محمد. (1371 ).فرهنگ فارسی، تهران: امیرکبیر.

15 - مکنزی، دیویدنیل.(1390).فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمۀ مهشید میرفخرایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

16 - نوشین، عبدالحسین.(1363 ). واژه‏نامک، تهران: انتشارات دنیا.

17 - وزیرنیا، سیما.(1379 ). زبان شناخت،تهران: قطره.

18 - Bartholomaw, Christian. (1961). Altiranishes worterbuch, Walter de Gruyter co. Berlin.