رویکرد تحلیلی به عناصر داستانی سندبادنامه

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

چکیده

سندبادنامه نوشته محمد بن علی ظهیری سمرقندی از نوع ادب تمثیلی است که با نثری مصنوع در قرن ششم نگاشته شده است. این کتاب شامل یک داستان اصلی و سی و سه داستان کوتاه فرعی است. این حکایات در موضوعات مختلفی چون مکر و دسیسه زنان، شاهان و شاهزادگان و حیوانات سخن‌گو و... و متضمن مسائل اخلاقی صریح و روشن است. در این پژوهش، پس از تقسیم داستان‌ها‌ از نظر موضوع و درون‌مایه، عناصر دیگر داستان از جمله شخصیت، زمینه، زاویه دید، صحنه، پی‌رنگ، لحن، سبک و مخاطب به صورت اجمالی مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از تحلیل و بررسی این داستان‌ها، مقایسه روش قصه‌‌نویسی ظهیری با تعاریف و معیارهای امروزی داستان‌نویسی و میزان وفاداری وی به حفظ چهارچوب قصه‌نویسی است.
استفاده از شخصیت‌های نوعی و تمثیلی به صورت ایستا با لحن ثابت در گفتگو و متن قصه، سبک نگارش ثابت و نبودن طرح متنوع و رابطه منطقی و استوار میان حوادث، این اثر را با وجود حجم نسبتاً بالا، به دور از معیارهای امروزی داستان نویسی و در حد قصه‌ای نمادین و تمثیلی نشان می‌دهد اما نثر مصنوع و مزین و پایبندی به قصه‌نویسی کهن، بر اهمیت ادبی آن افزوده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Analytical Approach to Fictional Elements of Sandbadnameh

نویسندگان [English]

  • M.A Amirmashhadi 1
  • A Vaseghabbasi 1
  • A Arefi 2
1 Associate Professor, University of Sistan Balouchestan
2 MA, University of Sistan Balouchestan
چکیده [English]

Sandbadnameh is an allegorical work of sixth century with bombastic prose. This book consists of one main story and thirty three secondary tales. In various issues such as the deceit of women, kings and princes and speaking animals these tales imply vivid moral subjects. After classifying the tales regarding theme and motif for structural analysis, other elements of fiction such as character, setting, point of view, stage, plot, tone, style and addressee are explored briefly. The aim of such investigation is to compare the Zahiri’s fiction writing with today’s definitions and criteria of fiction writing and the rate of his commitment to maintain the framework of fiction writing.
Using stock and allegorical characters, fixed tone and style in dialogue tales, lack of variegated plot and logical and stable relationship between events make this work far from contemporary criteria of fiction writing in spite of its great volume, and introduce it as a symbolic and allegorical tale. On the other hand, bombastic and embellished prose as well as being loyal to ancient fiction writing have added to literary significance of this literary work.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sandbadnameh
  • theme
  • character
  • point of view
  • Plot
  • tone and style

مقدمه

سندبادنامه، نوشتة ظهیری سمرقندی «از نویسندگان و مترسلان اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم» است (خانلری، 1384: 333). در مورد ریشة اصلی داستان، آرای مختلفی وجود دارد. مسعودی ریشة این کتاب را هندی می‌داند (مسعودی، 1365: 1/75). صفا نیز آن را از قصه‌های قدیمی هند می‌داند که در ادبیات قبل از اسلام شهرت بسیار داشته‌است (صفا، 1352: 1001) امّا مینوی در مقدمه‌ای که بر کلیله و دمنه نوشته معتقد است که سندبادنامه منشأ هندی ندارد و در زمرة کتاب‌هایی است که از روی کلیله‌ و دمنة نصرالله منشی به رشتة تحریر درآمده است (نصرالله منشی، 1385:یب). این در حالی است که برخی از محققان معتقدند سندبادنامه یا «سندبادنامک کهن» که با نام «هفت وزیر» نیز مشهور بود، بی‌گمان ریشة هندی دارد (ریپکا، 1383: 1147). ظهیری خود در این مورد چنین گفته ‌است: «آن کتابی است ملقب به سِندباد؛ فراهم آوردة حکمای عجم» (ظهیری، 1381: 18). آن طور که ظهیری در مقدمة کتابش نوشته، این کتاب به لغت پهلوی بوده و در سال 339 هجری، به دستور نوح بن نصر توسط فناروزی به زبان پارسی و با نثری ساده ترجمه شده است (ظهیری، 1381: 20-19). سال‌ها بعد، ظهیری بر اساس نثر مرسوم قرن ششم تحریر تازه‌ای از این کتاب به نثر مصنوع و متکلف ارائه داد.

سندبادنامه داستان بلندی است که در ضمن آن داستان‌های متعدد کوتاهی آمده است آوردن داستان ضمن داستان اصلی، «اپیزود» (Episode)  نامیده می‌شود. «اپیزود را می‌توان از متن اصلی جدا کرد و قصه‌ای کوتاه از آن پرداخت» (یونسی، 1384: 14).گاه در داستان‌های فرعی کتاب که در ضمن داستان بلند و اصلی آمده،‌ داستانی دیگر گنجانده شده است. به عنوان مثال، در ضمن داستان «هدهد و پسر پارسا مرد»، از زبان یکی از شخصیت‌ها داستان «زنبور و مورچه» نقل می‌شود. «از یک جهت، این کار را می‌توان حجیم کردن اثری دانست و از جهت دیگر، کوششی برای ایجاد تنوع» (ولک و وارن، 1382: 254).

با وجود اهمیت این اثر کهن به نظر می‌رسد کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است به ویژه این که در میان کتاب‌های درسی و دانشگاهی جایی ندارد. اگر چه وجود داستان‌هایی از مکر و دسیسه‌ و خیانت زنان که موضوع داستان اصلی کتاب و بیشتر از یک سوم قصه‌‌های فرعی آن است، قدری از محبوبیت و توجه به نکات مثبت آن کاسته است اما نثر مزین و رعایت فنون بلاغت و صنایع ادبی و وفاداری ظهیری به حفظ چهارچوب قصه‌نویسی، به این کتاب اعتبار خاصی می‌بخشد. یافتن عناصر داستانی و تحلیل ساختاری سندبادنامه و کتاب‌هایی نظیر آن، می‌تواند نشانگر ساختار داستان‌های کهن و راه‌گشای نویسندگان جوان باشد.

 

پیشینة پژوهش

از جمله پژوهش‌های انجام شده در مورد سندبادنامه می‌توان به مقالاتی چون «سیر تاریخی سندبادنامه در زبان فارسی» (کمال‌الدینی، 1380)، «یادی از سندبادنامه (بررسی و نقد کتاب سندبادنامه)» (کزازی، 1384) و «تحلیل سندبادنامه از دیدگاه روانشناسی یونگ»  (جعفری، 1389) اشاره کرد. مقاله‌ای نیز با عنوان «نوع‌شناسی سندبادنامه» (طالبیان و حسینی، 1385) نگارش یافته که در آن با استناد به نظریة تودوروف بر کنش‌ تأکید شده است.

 

روش پژوهش

در این پژوهش، با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و روش تحلیلی- توصیفی، عناصر داستانی در داستان‌های سندبادنامه، بررسی می‌شود تا میزان رعایت اصول داستان‌نویسی امروزی در این اثر سنجیده شود. عناصر داستانی مورد بررسی عبارتند از: موضوع، درون‌مایه، زاویة دید، شخصیت، زمینه، پی‌رنگ، لحن، سبک و مخاطب.  

 

موضوع سندبادنامه

در هر داستان موضوع (Subject) «شامل پدیده‌ها و حادثه‌هایی است که داستان را می‌آفریند و درونمایه را تصویر می‌کند؛ به عبارت دیگر، موضوع قلمرویی است که در آن خلاقیت می‌تواند درونمایة خود را به نمایش گذارد» (میرصادقی، 1388: 217). موضوع سندبادنامه، مکر زنان است که در ادبیات کشورهای شرقی (ادبیات فارسی، عربی و هندی) نمونه‌‌های متعددی از آن در دست است. چنانچه بخشی از هزار و یک شب اختصاص به داستان‌هایی با این موضوع دارد (آل‌داود، 1381: 64).

داستان اصلی سندبادنامه با اظهار عشق کنیزک شاه به شاهزاده و عدم تعرض شاهزاده به حرم پدر آغاز می‌شود. کنیزک از بیم فرجام خیانت خویش و عقوبت این بی حرمتی، به تمویه و تزویر متوسل می‌شود و شاهزاده را نزد شاه به خیانت متهم می‌کند. به جز سه داستان آغازین که قبل از شروع داستان اصلی به نقل از سندباد روایت شده، سی داستان کوتاه دیگر در لابه‌لای اصل قصه از زبان شاهزاده، هفت وزیر، کنیزک و سندباد نقل شده است. «هدف اصلی وزیران از گفتن حکایت این است که شاهزاده را از مرگ ناحق نجات دهند و از طرف دیگر، کنیزک حکایت‌ها را از آن جهت می‌گوید که پادشاه را خشمگین کرده، او را به فرزندکشی وادار نماید» (ظهیری، 1381: سی و شش). هر یک از این داستان‌ها در احوال پادشاه برای صدور حکم قطعی و چگونگی پیشبرد داستان اصلی، تأثیری متفاوت دارد.

موضوع سندبادنامه مشابه داستان‌ قرآنی یوسف (ع) و زلیخاست. در این داستان، زلیخا به سبب عشق به یوسف (ع)، به همسر خود خیانت می‌کند و خود را به یوسف (ع) عرضه می‌دارد ولی عصمت و پاکدامنی یوسف (ع) او را ناکام می‌گذارد و وی با مکر و دسیسه یوسف (ع) را مجازات می‌کند (یوسف،35 - 23). موضوع داستان یوسف و زلیخا در طول تاریخ مورد توجه داستان‌سرایان بوده است و از جمله داستان‌های مشابه آن، می‌توان به داستان سیاوش و سودابه اشاره کرد. در این داستان نیز سودابه که زنی شوهردار است، عاشق سیاوش می‌شود و چون به هدف خود نمی‌رسد، او را متهم می‌کند و خواهان مجازاتش می‌شود اما رسوا می‌شود و مکر او بی‌نتیجه می‌ماند (رک: فردوسی، 1385: 368- 352).

 

درون‌مایة داستان‌های سند‌باد‌نامه

درون‌مایه (Theme)، فکر اصلی و اندیشة حاکمی است که نویسنده در داستان اعمال می‌کند. درون‌مایة هر اثری، جهت فکری و ادراکی نویسنده‌‌اش را نشان می‌دهد (میرصادقی، 1388: 174). اگر چه در ظاهر به نظر می‌رسد هدف قصه‌های قدیمی سرگرمی و تلذذ خواننده بوده است «اما در حقیقت درون‌مایه و زیر بنای فکری و اجتماعی قصه‌ها، ترویج و اشاعة اصول انسانی و برابری و برادری و عدالت اجتماعی است» (میرصادقی، 1366: 97). نویسندة سندبادنامه نیز این امر را در مد نظر داشته و معتقد است: «عالم و جاهل بر مقدار رأی و روّیت ذخیره بر‌دارند و فواید او کافة مردمان را شامل و عواید او عامة جهانیان را حاصل باشد و هیچ کس بی قسطی وافر و حظّی کامل نماند» (ظهیری، 1381: 19).

نویسندگان آثاری چون کلیله ‌و دمنه، مرزبان‌نامه و سندبادنامه که از اسلوبی یکسان برای ارائة قصه استفاده کرده‌اند، به حکایت‌های اخلاقی (Parable) توجه خاصی داشته‌اند. این حکایت‌های کوتاه و ساده و متضمن مسائل اخلاقی است که بیشتر با خصوصیات افسانه‌های تمثیلی یعنی ترویج اصول مذهبی و درس‌های اخلاقی و حقیقت‌های کلی و عام حکایت شده و قصد و غرض‌های اخلاقی را صریح و روشن گسترش می‌دهند (رستگار فسایی، 1380: 132).

مارزلف در «طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی» برای جمع‌بندی خصوصیات مضمون قصه‌های عامیانه، فهرست ثابتی از اشخاص قصه‌ها تهیه کرده است (رک: مارزلف، 1371: 48- 41). در قصه‌های سندباد‌نامه برخی از این اشخاص دیده می‌شوند. از جمله شاه و شاهزاده، زنان، حیوانات سخن‌گو و صاحبان مشاغل و عامه مردم. با توجه به این طبقه‌بندی، درونمایة قصه‌های سندبادنامه را می‌توان در چهار گروه بررسی کرد.

در جدول شمارة 1، طبقه‌بندی داستان‌های فرعی سندبادنامه بر اساس اشخاص دست‌اندر کار در آفرینش درون مایه، درج و تعداد و درصد قصه‌های هر گروه مشخص شده است.

               

جدول شمارة 1   طبقه‌بندی داستان‌های فرعی سندبادنامه

نسبت

تعداد

اشخاص

ردیف

4/36%

12

زنان

1

2/27%

9

عامه مردم

2

2/18%

6

حیوانات سخن‌گو

3

2/18%

6

پادشاهان

4

100%

33

جمع

 

 

نمودار شماره 1- طبقه‌بندی داستان‌های فرعی سندبادنامه

 

 در ادامه به توضیح درون مایه در هر طبقه پرداخته می‌شود.

1- حیوانات سخن‌گو

از خصوصیات بارز سندبادنامه، وجود افسانه‌های تمثیلی یا فابل است. «افسانة تمثیلی (Fable)، اغلب قصة کوتاهی است دربارة حیوانات که از آن با عنوان افسانة حیوانات نیز یاد شده است» (میرصادقی، 1375: 104). به این گونه قصه‌ها، «نمادین» نیز می‌گویند زیرا «اشکال زندگی را به صورت رمزی نشان می‌دهند و حوادث آن‌ها معمولاً به زبان حیوانات و پرندگان مختلف بیان می‌شود» (شعاری نژاد، 1354: 89). در این قصه‌ها، گفتار و رفتار و روابط بین حیوانات سخن‌گو با تأثیری که در ذهن ایجاد می‌کند حاوی پند و اندرز و نتایج اخلاقی است. استفاده از فابل یکی از ویژگی‌های ادبیات فئودالیستی بوده است چرا که با این شیوه، تفهیم مسایل اخلاقی و پند و اندرز‌ به شاهان و شاهزادگان، برای کاستن از ظلم و استبداد آنان، کم خطر‌ و ساده‌تر بوده است. استفاده از فابل‌ها گذشته از پند دادن به حاکمان مستبد، در آموزش مسائل اخلاقی به کودکان نیز نقش مهمی دارد. «به طور کلی می‌توان گفت در فابل، جدال بین سمبل‌های نیکی و بدی آن قدر صریح و مؤکد و آشکار و حتی قراردادی است که نویسندة فابل همیشه داخل یک چهارچوبه کار می‌کند و روح پند و اندرز و حکمت اخلاقی، تنوع و رنگینی و تضاد و تناقض را که از خصوصیات زندگی واقعی هستند از آن می‌گیرد. به دلیل این که هدف از پیش روشن است و فکر نیز جزو بدیهیات است، فقط باید سمبل‌هایی پیدا کرد تا بار فکری قانون اخلاقی خاصی را بکشد» (براهنی، 1362: 46-47). داستان حیوانات سخن‌گو که همواره حاوی نتایج اخلاقی است، شش داستان را در سندبادنامه به خود اختصاص داده و بر شیرینی آن افزوده است. پیام‌ها و درون‌مایه‌های این داستان به همراه نام راوی هر داستان در جدول شمارة 2 آمده است.

 

جدول شمارة 2- درون‌مایه و راوی قصه‌های حیوانات سخن‌گو در سندبادنامه

صفحه

راوی

درون‌مایه

نام داستان

ردیف

37- 35

سندباد

فریفته نشدن

حمدونه با روباه و ماهی

1

38- 37

سندباد

خردمندی

گرگ و روباه و اشتر

2

61- 59

وزیر

اقتدا به پیر و راهبر

زن و گوسفند و پیلان...

3

94- 88

وزیر دوم

مشورت و صبر

کبک نر با ماده

4

124- 118

کنیزک

تدبیر و صبر

خرس و بوزینه و درخت...

5

235- 234

سندباد

تقدیر

هدهد و پسر پارسا...

6

2- زنان

یکی از درونمایه‌ها و مفاهیم اصلی در حکایات سندباد‌نامه، شرح مکر و دسیسه‌ زنان است. همان‌طور که در قصه‌های عامیانه‌، «سهم زن روی هم رفته به دو مقوله تقسیم می‌شود: به عنوان شخصیت اصلی و در نقش فعال، صفاتی از قبیل حیله‌گری، هفت خطی- به خصوص هنگامی که خواسته باشد شوهرش را در مورد رابطة خود با فاسقش بفریبد- توطئه‌چینی، تهمت زدن و خباثت علنی دارد اما گاه به ندرت هم در نقش فعال به صورت مثبت و با صفات مطلوب دیده می‌شود» (مارزلف، 1371: 45)، در سندبادنامه نیز علاوه بر داستان اصلی از مجموع سی و سه داستان کوتاه، دوازده داستان در باب مکر، خیانت، شره و نادانی زنان است. با توجه به داستان اصلی که حکایت از خیانت کنیزک دارد، پرداختن نویسنده به این داستان‌ها قابل توجیه است. درون‌مایة ده داستان که همگی برای مجاب کردن شاه درباره خیانت کنیزک و اثبات بی‌‌گناهی شاهزاده نقل شده، فریفته نشدن به مکر و دسیسة زنان است. درونمایه در داستان «کودک و رسن و چاه»، غایت شبق و شره زن و در داستان «کودک دو ساله»، نادانی زن و کم عقل‌تر بودن وی از کودک دو ساله است. جدول شمارة 3، عناوین این دوازده داستان و نام راوی هر داستان را که یکی از وزرای دربار و یا خود شاهزاده هستند نشان می‌دهد.

 

جدول شمارة 3- عنوان و راوی  قصه‌های زنان در سندبادنامه

صفحه

راوی

نام داستان

ردیف

74- 63

وزیر اول

کدخدای با زن و طوطی

1

81- 75

وزیر اول

مرد لشکری با معشوقه و شاگرد

2

98- 95

وزیر دوم

زن دهقان با مرد بقال

3

117- 113

وزیر سوم

زن بازرگان با شوهر خویش

4

130- 126

وزیر چهارم

شاهزاده و گرمابه‌بان و زن

5

143- 130

وزیر چهارم

عاشق و گنده پیر و سگ گریان

6

155- 152

وزیر پنجم

زن پسر با خسرو و معشوق

7

168- 163

وزیر ششم

پری و زاهد و زن

8

174- 169

وزیر ششم

گنده پیر و مرد جوان و زن بزّاز

9

192- 188

وزیر هفتم

آن مرد که مکر زنان جمع می‌کرد

10

203- 202

سندباد

کودک و رسن و چاه

11

208- 205

سندباد

کودک دو ساله

12

 

3- پادشاهان

با توجه به وضعیت سیاسی و نظام اجتماعی ایران، ذکر داستان‌هایی از شاه و شاهزادگان، در قصه‌های ایرانی جایگاهی ویژه دارد. در اغلب داستان‌های ایرانی، شاه با صفات نامطلوبی مانند غرور، ستمگری و حرف شنوی از سخن‌چینان کج نهاد، در مقابل قهرمان داستان ظاهر می‌شود. در پاره‌ای موارد نیز شاه فرمانروایی دانا و عادل است (مارزلف، 1371: 43). از آن جا که داستان‌های سندبادنامه در حضور شاه گفته شده است، در تمامی آن‌ها شاه انسانی عادل و عالم، محمودسرشت و مسعودسیرت، با مهابت و سیاست و شجاع توصیف شده و تنها در داستان «پادشاه زن دوست»، به صفت زن بارگی شاه و نظر وی به ناموس رعیت اشاره شده است. البته در این داستان، راوی بدون درنگ درصدد اصلاح این نقیصه برمی‌آید و در نهایت، شاه را انسانی زیرک و مدبر معرفی می‌کند. جدول شمارة 4 فهرست اسامی و شمارة صفحات این شش داستان را با ذکر درون‌مایه و راوی هر داستان نشان می‌دهد.

 

جدول شمارة 4- درون‌مایه و راوی قصة پادشاهان در سندبادنامه

صفحه

راوی

درون‌مایه

نام داستان

ردیف

45- 42

سندباد

بخشش شاه

شاه کشمیر با پیلان

1

107- 99

کنیزک

عدالت شاه

شاهزاده با وزیر و غولان

2

182- 179

کنیزک

دادخواهی از شاه

شاهزاده با وزیران

3

188-184

وزیر

تدبیر در سیاست

پادشاه زن دوست

4

225- 221

شاهزاده

عدالت شاه

شاه کشمیر و دخترش و پری

5

135- 131

سندباد

تقدیر محتوم

شاه کشمیر و پسر وزیر

6

 

4- صاحبان مشاغل و عامه مردم

ظهیری در نه داستان دیگر به درون مایه‌های فراگیرتری پرداخته و در آن‌ها عاقبت نادانی، شتاب‌زدگی، خیانت، مشاوره با نااهلان، تقدیر، زیرکی کودکان و خرد پیران را متذکر شده است. درون‌مایه‌ و راوی هر یک از این داستان‌ها در جدول شمارة 5 بیان شده است.

 

جدول شمارة 5- درون‌مایه و راوی قصه‌های صاحبان مشاغل و عامه مردم در سندبادنامه

صفحه

راوی

درون‌مایه

نام داستان

ردیف

86- 84

کنیز

پرهیز از لجاجت و نادانی

گازر با خر و پسر و گرداب

1

112- 109

وزیر سوم

پرهیز از شتابزدگی

مرد لشکری و کودک و گربه...

2

147- 145

کنیز

تدبیر و خردمندی

صیاد و سگ و انگبین و مرد بقال

3

152- 149

وزیر پنجم

احتیاط

بازرگان لطیف طبع

4

161- 157

کنیزک

دقت در انتخاب مشاور

داستان صعلوک و شیر و بوزینه

5

197- 196

شاهزاده

تفاوت تدبیر و تقدیر

کدخدا با مهمان و کنیزک

6

210- 208

شاهزاده

زیرکی و خردمندی

داستان کودک پنج ساله

7

220- 211

شاهزاده

زیرکی و خردمندی

پیر نابینا

8

230- 227

کنیز

مجازات خیانت

روباه و کفشگر و اهل شارستان

9

 

به طور کلی، موضوع داستان‌های سندبادنامه بر محور حادثة بیرونی و ملموس قرار گرفته است اما شخصیت در پیش برد این حادثه نقش اساسی دارد. در واقع، سنگینی موضوع  هر چند روی حوادث قرار گرفته است لیکن شخصیت‌ها و اقداماتشان، سرنوشت داستان‌ها را تغییر می‌دهد. بنا بر این، داستان‌ها را نمی‌توان از نظر موضوع، داستان‌های حادثه پردازانه‌ تام قلمداد کرد. با بیان شخصیت‌های این داستان‌ها، این موضوع روشن‌تر خواهد شد.

 

شخصیت

از دیگر عناصر داستان، شخصیت (Character) است. رفتار و گفتار شخصیت، نشان دهندة خصوصیات روانی و اخلاقی او در طول داستان است. شخصیت که مخلوق ذهن نویسنده است می‌تواند انسان، حیوان، شیء و یا هر چیز دیگر باشد (میرصادقی، 1388: 84). شخصیت‌سازی بر دو گونه است: ایستا و پویا یا تکاملی. شخصیت‌‌سازی پویا بیشتر مناسب داستان‌های بلند است که در آن‌ها، شخصیت به تدریج تکامل می‌یابد. شخصیت سازی ایستا، یک سطحی و دارای یک صفت مشخص است در حالی که شخصیت‌سازی پویا، همه جانبه و دارای ابعاد مختلف است (ولک، 1382: 251). بر این اساس، اشخاص داستان ممکن است ساده یا جامع باشند. شخصیت‌های سادة داستانی را می‌توان در یک جمله بیان کرد و هر گاه که ظاهر می‌شوند، به سهولت باز شناخته و در ذهن ماندگار می‌شوند در حالی که نوع دوم را نمی‌توان در یک عبارت خلاصه کرد و جنبه‌های گوناگونی دارند (فورستر، 1369: 75- 73).

شخصیت سازی در داستان با دو شیوة مستقیم و غیر مستقیم صورت می‌گیرد. در شیوة مستقیم که نویسنده بیشتر دانای کل است، برای معرفی شخصیت، او را مستقیماً تعریف می‌کند اما در نوع دوم، زاویه دید راوی محدود است و با کنش و گفتار شخصیت در ذهن خواننده ساخته‌ می‌شود (اخوت، 1371: 142-141). ظهیری در قصه‌های خود از شخصیت انسان و حیوان بهره جسته است که همة آن‌ها در دو گروه نوعی و تمثیلی خلاصه می‌شوند. شخصیت نوعی «نمایندة یک طبقة اجتماعی، یک نژاد و یک حرفه است» (اسکولز، 1377: 21) و شخصیتی‌های تمثیلی «جانشین فکر و خلق و خو و خصلت و صفتی می‌شوند» (میرصادقی، 1388: 104). در داستان‌های سندبادنامه مانند دیگر قصه‌های کوتاه قدیمی، شخصیت‌ها اغلب ساده، تک بعدی و ایستا هستند.

داستان‌های فرعی سندبادنامه مجموعاً 35 شخصیت اصلی و 92 شخصیت فرعی دارند که حدود 72% از آنها، نوعی و حدود 28% تمثیلی هستند. در مجموع، از 127 شخصیت‌سازی انجام شده توسط ظهیری، فقط 13 مورد (حدود 10%) شخصیت پویا و 114 مورد حدود 90% از شخصیت‌ها ایستا هستند. در جدول شمارة 6، تعداد هر یک از انواع شخصیت‌های اصلی و فرعی داستان‌های سندبادنامه آمده است. شکل شمارة 2 نیز نمایی از نسبت به کارگیری هر یک از انواع الگوهای شخصیت‌پردازی را توسط ظهیری نشان می‌دهد.

 

جدول شمارة 6- تعداد انواع شخصیت‌های داستان‌های فرعی سندبادنامه

ردیف

نوع شخصیت

نقش شخصیت

جمع

جمع

اصلی

فرعی

1

تمثیلی ایستا

9

23

32

35

2

تمثیلی پویا

3

0

3

3

نوعی ایستا

17

65

82

92

4

نوعی پویا

6

4

10

جمع

35

92

127

127

 

نمودار شمارة 2- انواع شخصیت‌های به کار رفته در داستان‌های فرعی سندبادنامه

 

برداشت کلی از نمودار شمارة 2 نشان دهندة این نکتة ظریف است که بر خلاف تصور عمومی در خصوص غلبة شخصیت‌پردازی تمثیلی بر شخصیت‌پردازی نوعی در سندبادنامه، شخصیت‌های اصلی و فرعی این کتاب، اکثراً نوعی هستند. ستون‌های سمت چپ نمودار، نشان دهندة غلبة شخصیت‌پردازی نوعی بر شخصیت‌پردازی تمثیلی، هم در ارتباط با شخصیت‌های اصلی و هم در خصوص شخصیت‌های فرعی قصه‌های سندبادنامه است. در این میان، قصه‌‌های حیوانات همگی از نوع تمثیلی با شخصیت‌های تمثیلی هستند. 

در این‌ بخش، جدول شمارة 7 مشتمل بر فهرست اسامی تمام شخصیت‌های داستان‌های فرعی سندبادنامه به تفکیک جایگاه (اصلی/ فرعی) هر شخصیت در داستان نوع شخصیت (تمثیلی/ نوعی) و الگوی شخصیت‌پردازی مورد نظر نویسنده (ایستا/ پویا) ارائه می‌گردد. شخصیت‌هایی مانند حمدونگان، وزیران، اهل شارستان و امثال این‌ها که علی‌رغم متکثر بودنشان الگوی رفتاری واحدی دارند، در شمارش، یک شخصیت شمرده شده‌اند. در غیر این صورت هر یک از اعضای گروه (مانند تاجران در قصة کودک پنج ساله)، به دلیل ارائة الگوی رفتاری متفاوت یک شخصیت مستقل شمرده شده‌اند.

جدول شمارة 7- نام و نوع شخصیت‌ها در داستان‌های فرعی سندبادنامه

ردیف

نام داستان

شخصیت اصلی

شخصیت فرعی

نام

نوع

نام

نوع

1

حمدونه با روباه و ماهی

روباه

تمثیلی / ایستا

حمدونه

تمثیلی/ایستا

2

گرگ و روباه واشتر

شتر

تمثیلی/ ایستا

گرگ، روباه

تمثیلی/ایستا

3

شاه کشمیر با پیلان

شاه

نوعی/ پویا

پیلبان

نوعی/ ایستا

4

زن و گوسفند و پیلان

روزبه

نوعی/ ایستا

حمدونگان، زن، گوسفند

نوعی/ایستا

5

کدخدا با زن و طوطی

زن

نوعی/ ایستا

مرد، طوطی معشوق

نوعی/ایستا

6

مرد لشکری با معشوقه

زن

نوعی/ ایستا

لشکری،  شاگرد، مرد

نوعی/ایستا

7

گازر با خر و پسر

پسر

تمثیلی/ ایستا

گازر

تمثیلی/ایستا

8

کبک نر با ماده

کبک نر

تمثیلی/ پویا

کبک ماده، مرغان

تمثیلی/ایستا

9

زن دهقان با مرد بقال

زن

نوعی/ ایستا

دهقان، بقال، شاگرد

نوعی/ ایستا

10

شاهزاده با وزیر و غولان

شاهزاده

نوعی/ پویا

پادشاه، دستور

کنیزک، غولان

نوعی/ایستا تمثیلی/ایستا

11

مرد لشکری و کودک

لشکری

نوعی/ پویا

پسر، گربه

تمثیلی/ایستا

12

زن بازرگان با شوهر

زن

نوعی/ ایستا

بازرگان، معشوق، گنده‌پیر

نوعی ایستا

13

خرس و بوزینه

بوزینه

تمثیلی/ ایستا

خرس

تمثیلی/ایستا

14

شاهزاده و گرمابه‌بان

شاهزاده

نوعی/ ایستا

گرمابه‌بان، زن

نوعی/ پویا

15

عاشق و گنده پیر

جوان

نوعی/ ایستا

زن

معتمد، گنده پیر

نوعی/پویا

نوعی/ ایستا

16

صیاد و سگ و انگبین

صیاد

بقال

تمثیلی/ ایستا

تمثیلی/ ایستا

بازاریان

سگ، راسو، والی

تمثیلی/ایستا

نوعی/ ایستا

17

بازرگان لطیف طبع

بازرگان

تمثیلی/ پویا

کنیز کلیچه‌فروش، کنیز

تمثیلی/ایستا

18

زن پسر با خسرو

زن‌

نوعی/ ایستا

دهقان، معشوق،کنیز، پیرزن، پدرشوهر

نوعی/ ایستا نوعی/ ایستا

19

صعلوک و شیر و بوزینه

صعلوک

نوعی/ ایستا

پاسبان

شیر، بوزینه

نوعی/ایستا

تمثیلی/ایستا

20

پری و زاهد و زن

زاهد

نوعی/ ایستا

پری، زن

نوعی/ ایستا

21

گنده پیر و مرد جوان

جوان

نوعی/ ایستا

بزاز

معشوقه، پیرزن

نوعی/پویا

نوعی/ایستا

22

شاهزاده با وزیران

شاهزاده

نوعی/ ایستا

پادشاه، وزیران، ملِک، حق

نوعی/ایستا

23

پادشاه زن دوست

پادشاه

نوعی/ پویا

بازرگان، زن، برادران

نوعی/ایستا

24

آن‌ مرد که‌ مکر ‌زنان‌...

جوانمرد

نوعی/ پویا

مرد پیر، مرد، زن

نوعی/ایستا

25

کدخدا با میهمان و کنیز

کنیزک

نوعی/ ایستا

دهقان، مهمانان

نوعی/ایستا

26

کودک و رسن و چاه

زن

نوعی/ ایستا

معشوق، مرد رهگذر

نوعی/ایستا

27

کودک دو ساله

لشکری

نوعی/ پویا

زن، کودک

نوعی/ایستا

28

کودک پنج ساله

پیرزن

تمثیلی/ ایستا

تاجر اول، تاجر دوم، تاجر سوم،  کودک، حاکم

نوعی/ایستا

نوعی/ایستا

29

پیر نابینا

بازرگان

نوعی/ ایستا

نرّاد، یک‌چشم، مرد، مردم

شهری، پیرزن، منهیان، حاکم

تمثیلی/ایستا

نوعی/ ایستا

30

شاه کشمیر و دخترش...

دخترشاه

نوعی/ ایستا

عفریته، چهار برادر

تمثیلی/ایستا

31

روباه و کفشگر...

روباه

تمثیلی/ ایستا

کفشگر، اهل شارستان

نوعی/ ایستا

32

شاه کشمیر و پسر وزیر

پسر وزیر

نوعی/ ایستا

شاه، منجمان، وزیر

نوعی/ایستا

33

هدهد و پسر و پارسا

زنبور و مورچه

هدهد

زنبور

تمثیلی/ پویا

تمثیلی/ ایستا

پارسا،کودکان، قصاب

مورچه

نوعی/ایستا تمثیلی/ایستا

 

زاویة دید

«زاویة دید یا زاویة روایت، نمایش دهندة شیوه‌ای است که نویسنده با آن مصالح و مواد داستان خود را به خواننده ارائه می‌کند و در واقع، رابطة نویسنده را با داستان نشان می‌دهد» (میرصادقی، 1388: 385). از نظر اطلاعات داستان، زاویة دید به سه دسته تقسیم شده است: 1- زاویه دید صفر یا بدون زاویة دید: داستان از دیدگاه کسی روایت می‌شود که اطلاعاتش بیشتر از شخصیت‌های داستان است 2- زاویة دید درونی: داستان از دیدگاه کسی روایت می‌شود که اطلاعاتش به اندازة شخصیت‌های داستان است 3- زاویة دید بیرونی: داستان از نگاه و دیدگاه کسی روایت می‌شود که آگاهی‌هایش به اندازة ‌شخصیت‌های داستان نیست و حتی کمتر از آن‌ها می‌داند (محمدی و عباسی، 1381: 229). بر اساس نظریة تودورف، روایت چه به صورت اول شخص باشد و چه به صورت سوم شخص، می‌تواند موجب شناخت ذهنی (Subjective) یا عینی (Objective) باشد. این شناخت، حامل اطلاعات دریافتی از آن چه ادراک شده و از کسی که ادراک کرده است است (تودوروف، 1373: 65). پس گاهی زاویة دید سوم شخص آگاهی‌هایش از شخصیت‌های داستان بیشتر است؛ این زوایه را زاویة دید دانای کل می‌گویند.

همان طور که در جدول‌های شمارة 1 تا 4 نشان داده شد، داستان‌ها از زبان سندباد، شاهزاده، وزیران و کنیزک نقل شده و نوع زاویة دید، «بیرونی» است که مانند دوربین فیلم‌برداری به نشان دادن صحنه‌ها می‌پردازد. در این گونه روایت‌گری، راوی به توصیف شخصیت‌ها و زمینة داستان می‌پردازد. بازخوانی نمونه‌ای از متن سندبادنامه به درک این نحوة روایت‌گری کمک می‌کند:

«سندباد گفت: در عهود ماضی و سنون غابر، بر بلاد کشمیر که فهرست سواد ربع مسکون و دیباچة مرکز معمور است، پادشاهی مستولی بود به عدل و داد معروف و مذکور و به انصاف و انتصاف، معین و مشهور و به حکم استعلای همت و استیلای نهمت و استیفای عدّت و استکمال اُهبت از برای روزگار کارزار، پیلان بی‌شمار داشت و به وقت حرکت، مهد بر پیل نهادی و هر روز مهتر پیلبانان، جمله پیلان بر وی عرضه دادی. روزی صیادان، پیلی وحشی گرفتند، از این سبک گامی، گران لجامی، باد پایی، رعد آوازی [...] پادشاه چون هیکل و طلل او بدید، به چشم او خوش آمد و در دل او موقعی بزرگ یافت» (ظهیری، 1381: 42).

همان طور که در سطر‌های مذکور مشاهده می‌شود، راوی از دید سوم شخص به وصف شخصیت‌های داستان می‌پردازد و حتی از ذهنیت و حالات آن‌ها نیز گزارش می‌دهد. در تمامی داستان‌های بررسی شده، زاویة دید، سوم شخص و دانای کل است.

پیشتر گفته شد که داستان‌های فرعی سندبادنامه از زبان راویان متعددی نقل شده است. این راویان عبارتند از وزیران، کنیزک، شاهزاده و سندباد. جدول شمارة 8 ، تعداد داستان‌های نقل شده از زبان هر کدام و نسبت آن به کل داستان‌های روایت شده را نشان می‌دهد. 

 

جدول شمار‌‌ة 8 راویان داستان‌های سندبادنامه و تعداد داستان‌های روایت شده توسط آنان

 

نسبت به کل

تعداد داستان‌ها

راوی

ردیف

5/45%

15

وزیران

1

2/21%

7

کنیزک

2

2/18%

6

شاهزاده

3

1/15%

5

سندباد

4

100%

33

جمع

 

نمودار شمارة 3، امکان مقایسة بین تعداد داستان‌های روایت شده توسط راویان چهارگانة مذکور را با سادگی و وضوح بیشتری فراهم می‌سازد. 

 

نمودار شماره 3- راویان داستان‌های سندبادنامه و تعداد داستان‌های روایت شده توسط آنان

زمینه یا صحنه

زمینه در داستان عبارت است از زمان، مکان و محیط قصه یا فضا. «زمینه، روشنگر ابعاد زمانی و مکانی شخصیت است» (براهنی، 1362: 303). زمان و مکان در داستان از همان ابتدا با آوردن قرینه‌ها و یا به صورت مستقیم نشان داده می‌شود. در سندبادنامه اغلب دو جملة ابتدای داستان، نمایان‌گر زمان و مکان داستان است. عبارت‌هایی نظیر «در قرون ماضیه و امم سالفه» یا «مواضی ایام و سوالف اعوام»، مدخلی برای ورود به زمانی دور و نامعین در گذشته است. از جنبة ساختار زمانی، در طول داستان رشتة محدود وقایع داستان، به ترتیب توالی زمانی روایت شده و «عمل داستانی بر طبق زمان تقویمی (‍Chronology)» (میرصادقی، 1387: 271) آمده است. از نظر مکانی هم با وجود آوردن نام مکان‌هایی مشخص مانند « شهر زاول» یا «حدود کابل»، نویسنده هیچ اصراری برای مشخص بودن مکان داستان ندارد. به عنوان مثال، در «داستان مرد لشکری با معشوقه و شاگرد»، در بیان زمان و مکان، عبارت «در روزگار سالف در حدود کالف»، فقط جهت رعایت سجع آمده است. در بسیاری از داستان‌ها بدون ذکر شهر و ناحیه تنها به مکانی مانند «راهی» یا «شارستان» اشاره شده است. این نوع استفاده مبهم از مکان و زمان در داستان‌های کهن که جنبه‌های قصه‌های شفاهی را تا حدودی حفظ کرده‌اند دیده‌ می‌شود.

 

طرح یا پی‌رنگ، بحران

از دیگر عناصر مهم داستان که به نویسنده در مرتب کردن و به خواننده در منسجم دیدن حوادث داستان کمک می‌کند، طرح یا پی‌رنگ (Plot) است. پی‌رنگ، ترتیب و توالی مجموعة سازمان‌یافتة وقایع است که با ارتباط علت و معلولی به هم پیوند خورده و با الگو و نقشه مرتب شده است (میرصادقی، 1388: 64). از آن جا که طرح داستان، جواب چراهای ذهن خواننده را می‌دهد بین پی‌رنگ و خود داستان تفاوت اساسی وجود دارد. در «طرح داستان، باید رشته‌ای از وقایع وابسته به هم به نتیجة معینی بپیوندد. هر یک از این وقایع را بحرانداستان می‌گویند» (یونسی، 1384: 21). بنابراین بین طرح و کشمکش و بحران، رابطه‌ای تفکیک ناپذیر وجود دارد. کشمکش «مقابلة دو نیرو یا دو شخصیت است که بنیاد ماجرا را می‌ریزد و داستان به سوی بزنگاه یا نقطة اوج و طبیعتاً بحران کشانده می‌شود و به گره گشایی داستان سیر می‌کند» (میرصادقی، 1366: 231). بررسی طرح در داستان‌های سندبادنامه اهمیت زیادی دارد زیرا همان‌گونه که اشاره شد، داشتن طرح می‌تواند نقطة عطف و وجه تمایز داستان کوتاه از قصه باشد. برای بررسی این عنصر، داستان «پیر نابینا» که نسبت به سایر داستان‌ها، حوادث بیشتری را در خود جای داده است، بررسی می‌شود؛ حوادث مهم داستان به ترتیب عبارتند از:

1-‌ بازرگانی با همة دارایی خویش صد خروار چوب صندل خرید و برای معامله به شهری رفت که صندل در آن قیمتی بود. نرسیده به شهر، تاجری مکار با نقشه‌ای او را فریفت و کالا را به یک پیمانه از هر چه بازرگان بخواهد، خرید. 2- بازرگان، با نرّادی شرط‌بندی کرد به این شرط که هر چه برنده طلب کند، بازنده بدهد. بازرگان بازی را واگذار کرد و نرّاد، خوردن آب دریا را به یک شربت شرط خود قرار داد. 3- مردی یک چشم، به بازرگان گفت چشم مرا تو دزدیده‌ای، یا چشمم را بده یا قیمت آن را. 4- دیگری سنگ رخام پیش بازرگان افکند و گفت یا از این سنگ برایم جامه بدوز یا بهای جامه را بده. 5- پیر نابینا تمامی مشکلات بازرگان را با مردم حیله‌گر شهر حل کرد.

همان طور که ملاحظه شد، بین این حوادث پیاپی، هیچ رابطة منطقی دیده نمی‌شود. پس این داستان فاقد پی‌رنگ است و نمی‌توان آن را یک داستان کوتاه دانست بلکه قصه‌ای با ماجراهایی پیاپی است. «روایت سادة بدون طرح و بدون فراز و فرود و اصل علیت و گره‌گشایی را ماجرا می‌نامند نه داستان (دستغیب، 1376: 8). در واقع، «سندباد نامه به نقل از ظهیری، روایتی بس استادانه از یک رشته حکایات ساده است» (آربری، 1371: 180). همة داستان‌های سندبادنامه چون دیگر قصه‌های قدیمی «بر پایة حوادث بنا شده‌اند و این حوادث با نظم و ترتیبی کلی و ابتدایی به هم مربوط می‌شود، بنابراین قصه‌ها فاقد پی‌رنگی استوار و بی‌نقص هستند و گاهی نقش عنصر پی‌رنگ در آن‌ها به حداقل می‌رسد» (میرصادقی، 1388: 64). در داستان‌های مورد بررسی، تعدادی از داستان‌ها بدون حوادث پیاپی نقل شده و در بعضی از داستان‌ها که با تفصیل بیشتر به حوادث متنوع پرداخته‌اند، نمی‌توان رابطة منطقی استواری دید.

 

لحن، سبک، مخاطب

لحن (Tone) از دیگر عناصر داستان است که با توجه به مخاطب تغییر می‌کند. «لحن آهنگ بیان نویسنده است و می‌تواند صورت‌های گوناگونی به خود بگیرد؛ خنده‌دار، گریه‌آور، جلف، جدی و طنزآمیز باشد» (میرصادقی، 1388: 521). امروزه نویسندگان برای شخصیت‌های داستان از لحن‌های متفاوتی استفاده می‌کنند ولی در گذشته و در کتاب‌هایی مانند سندبادنامه، لحن داستان بسته به سبک کتاب برای همة شخصیت‌ها یکسان بوده است و لحن بیان هر داستان با زمان و عصر نویسنده داستان هماهنگ است. لحن سندبادنامه، لحنی جدی است و شخصیت‌های مختلف، با لحنی مشابه سخن می‌گویند که همان لحن نویسنده داستان است. سبک نگارش سندبادنامه نیز مصنوع و مزین است. این سبک در تقسیم‌بندی دوره‌های سبکی، جزو دستة چهارم یعنی نثر مصنوع یا صنعتی قرن هفتم قرار می‌گیرد (شمیسا، 1384: 13). این سبک در زمان خود منحصر به کتب ادبی خاصی بود و در زمان ما نیز هر خواننده‌ای را به خود جلب نمی‌کند. با وجود عبارات مشکل عربی و انشای ادبی، تنها قشر خاصی از بزرگسالان قادر به خواندن این کتاب هستند.

بهترین نمونه برای اثبات این مدعا، داستان «کودک دو ساله» است. در ادامه، به گوشه‌ای از گفتار کودک دو ساله با لشکری اشاره می‌شود:

«تا لشکری از حرص و شره و فضولی کودک ملول شد گفت ای بدخوی بی‌خرد، آخر چند مکاس کنی و زیادت طلبی؟ آن‌چه تو داری از طعام، سه مرد را تمام بود. کودک جواب داد که بی خرد و بدخوی و بی ادب تویی نه من و اگر تو علم و عقل داری، بدانی که این شغل که تو در پیش گرفته‌ای و قاعدة این کار که تو نهاده‌ای، بنایی است عَلی شَفا جُرفٍ هارٍ اَو علی شفا حفرَهٍ من النّارِ. بدین جهان مستوجب مذمت مردمانی و بدان جهان مستحق عقوبت یزدان».

آن‌چه از زبان کودک نقل شده، بدون در نظر گرفتن شخصیت و زبان کودکانة او، همانند سایر عبارات کتاب با لحن و سبکی دشوار و مصنوع و مختص گویندگان متخصص و مخاطبان  اهل ادب بیان شده است.

 

نتیجه

سندبادنامه مشتمل بر 1 داستان اصلی و 33 داستان فرعی است. این داستان‌ها در چهار دستة کلی عبارت است از: الف-مکر و دسیسة زنان با 12 داستان که هفت وزیر و شاهزاده این داستان‌ها را برای مجاب کردن شاه درباره خیانت کنیزک و اثبات بی‌‌گناهی شاهزاده نقل کرده‌اند؛ از این رو، فریفته نشدن به مکر و دسیسة زنان درون مایة این داستان‌هاست. ب-  شاهان و شاهزادگان با 6 داستان که محور اصلی آن‌ها ستودن سیرت پادشاه توسط اطرافیان است. ج- حیوانات سخن‌گو با 6 داستان د- دیگر موضوعات یا موضوعات عام با 9 داستان؛ درون مایة دو گروه آخر، پیام‌های اخلاقی و بیش از همه‌ مفاهیم صبر و خرد را در خود جای داده است.

سندبادنامه مجموعاً 35 شخصیت اصلی و 92 شخصیت فرعی دارد که حدود 72% از آن‌ها نوعی و کمتر از 28% ، «تمثیلی» هستند. فابل‌ها بیشترین شخصیت‌های تمثیلی را دارند. در مجموع از 127 مورد شخصیت‌پردازی ظهیری در این اثر، حدود 10% شخصیت پویا و حدود 90% ایستا هستند. همچنین در این داستان‌ها، به رغم رسم امروزین که متضمن استفاده از لحن‌های متفاوت برای شخصیت‌های مختلف داستان است، لحن داستان برای همة شخصیت‌ها یکسان و هماهنگ با لحن رایج همان عصر و زمان است. تعدادی از داستان‌های سندبادنامه بدون حوادث پیاپی نقل شده و در بعضی از داستان‌ها که با تفصیل بیشتر به حوادث متنوع پرداخته‌اند، نمی‌توان رابطة منطقی استواری دید. راویان داستان‌ها وزیران، کنیزک، شاهزاده و سندباد هستند و داستان‌ها با زاویه دید بیرونی و سوم شخص روایت شده‌اند.

سبک نگارش سندبادنامه مصنوع و مزین است. این سبک در زمان خود منحصر به کتب ادبی خاصی بود و در زمان ما نیز هر خواننده‌ای را به خود جلب نمی‌کند. با وجود عبارات مشکل عربی و انشای ادبی، مخاطبان سندبادنامه بزرگسالانی هستند که بهره کافی از فهم ادبیات مصنوع دارند. 

منابع

1- قرآن کریم

2- آربری، آرتور جان. (1371). ادبیات کلاسیک فارسی، ترجمه دکتر اسدالله آزاد، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.

3- آل‌ داود، سیدعلی. (1381). «سندبادنامة منظوم»، نشریه اطلاع‌رسانی و کتابداری نشر دانش. سال 19، ش2. ص 65- 64.

4- اخوت، احمد. (1371). دستور زبان داستان، اصفهان: فردا.

5- اسکولز، رابرت. (1377). عناصر داستان، ترجمه فرزانه طاهری، تهران: مرکز.

6- براهنی، رضا. (1362). قصه نویسی، تهران: نشر نو.

7- تودوروف، تزوتان. (1379). بوطیقای ساختارگرا، ترجمه محمد نبوی، تهران: آگاه.

8- جعفری، طیبه. (1389). «تحلیل سندبادنامه از دیدگاه روان‌شناسی یونگ» ادب پژوهی، ش 12: 118- 103.

9- خانلری، زهرا. (1384). فرهنگ ادبیات فارسی، تهران: توس.

10- دستغیب، عبدالعلی. (1376). به سوی داستان نویسی بومی، تهران: حوزه هنری.

11- رستگار فسایی، منصور. (1380). انواع نثر فارسی، تهران: سمت.

12- شعاری نژاد، علی اکبر. (1354). اصول ادبیات کودکان، تهران: سروش.

13- شمیسا، سیروس. (1384). سبک شناسی نثر، تهران: میترا.

14- طالبیان، یحیی و حسینی، نجمه .(1385). «نوع‌شناسی سندبادنامه»، پژوهش‌های ادبی، ش 14: 94- 73.

15- ظهیری سمرقندی، محمد بن علی. (1381) سندبادنامه. تصحیح محمد باقر کمال‌الدینی. تهران: میراث مکتوب.

16- فردوسی، ابوالقاسم.(1385). شاهنامه، تصحیح ناهید فرشادمهر، تهران: محمد.

17- فورستر، ادوارد مورگان. (1369). جنبه‌های رمان، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: نگاه.

18- کزازی، میرجلال‌الدین. (1381). «یادی از سندبادنامه (بررسی و نقد کتاب سندبادنامه)»، آینه میراث، ش 29: 169- 163.

19- کمال الدینی، محمدباقر. (1380). «سیر تاریخی سندبادنامه در زبان فارسی»، آینه میراث، سال 4، ش 3: 15- 10.

20- مارزلف، الریش. (1371). طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: سروش.

21- محمدی، محمدهادی و عباسی، علی .(1381). صمد: ساختار یک اسطوره، تهران: چیستا.

22- مسعودی، علی ‌بن حسین. (1382). مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده تهران: علمی و فرهنگی.

23- میرصادقی، جمال. (1366). ادبیات داستانی: قصه، داستان کوتاه، رمان، تهران: شفا.

24- ----------- .(1375). داستان و ادبیات، تهران: نگاه.

25- ----------- .(1387). راهنمای داستان نویسی، تهران: سخن.

26- ----------- .(1388). عناصر داستان، تهران: سخن.

27- نصرالله منشی، ابوالمعالی. (1385). کلیله و دمنه. تصحیح و توضیح مجتبی مینوی، تهران: امیرکبیر.

28- ولک، رنه و وارن، آوستن .(1382). نظریة ادبیات، ترجمه ضیاء موحد و پرویز مهاجر، تهران: علمی و فرهنگی.

29- یونسی، ابراهیم. (1384). هنر داستان نویسی، تهران: نگاه.