تأثیر گلستان سعدی بر ترجمۀ سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی

نویسندگان

چکیده

میرزا حبیب اصفهانی (1312/1311-1251هـ .ق) در ترجمۀ سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی، میراث نویسندگی سنتی فارسی را به داستان‌نویسی جدید انتقال داده است. شیوۀ نگارش میرزا حبیب در این ترجمه -که متن‌های گوناگون در آن حضور دارند - به گونه ‌ای است که گویی متن های گذشته در این آخرین شعلۀ نثر سنتی، با هم همنوایی بزرگی را بر پا کرده اند. در این میان آثار سعدی به‌ویژه گلستان، حضوری چشمگیرتر دارد. از این‌رو، نگارندگان به بررسی روابط بینامتنی این اثر با گلستان سعدی بر مبنای نظریۀ «ترامتنیت» «ژرار ژنت» در سه سطح بینامتنیت صریح، بینامتنیت پنهان(غیرصریح) و بینامتنیت ضمنی و هم‌چنین بیش‌متنیت پرداخته‌اند. میزان ارجاعات ترجمۀ سرگذشت حاجی‌بابا به گلستان و وام‌گیری-های میرزاحبیب از این اثر، نقش زبان و اسلوب بیانی سعدی را در شکل‌گیری شیوۀ نگارش و طرز بیان میرزا حبیب آشکار می سازد. این نگرش در حقیقت پاسخ به این فرضیه است که می توان نثر معاصر را دنبالۀ نثر سنتی دانست و پیوندهای زبانی و بیانی متون کلاسیک را با متون معاصر مشخص کرد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Influence of Sa’di’s Gulistan on the Translation of Adventures of Haji Baba of Ispahan

نویسندگان [English]

  • S Jamali
  • J Dehqanian
چکیده [English]

In the translation of Adventures of Haji Baba of Ispahan, Mirza Habib Isfahani has transferred the heritage of traditional Persian writing to the modern fiction writing. Mirza Habib method in this translation in which different texts are present is as if previous texts are playing in an orchestra in this last flame of traditional prose. Amongst such texts, Sa’di’s works, especailly Gulistan, have a prominent presence. Thus, the authors of this article aim to explore intertextual relations of this work with Gulistan on the basis of Gerard Genette theory of transtextuality in three levels of explicit intertextualit, covert intertextuality (implicit) and connotative intertextuality as well as hypertextuality. The references of this translation to Gulistan and Mirza Habib’s borrowings from this work reveal the role of Sa’di’s language and expressive style in the formation of Mirza Habib’s method of writing and style. Such an attitude is, indeed, a response to the hypothesis that whether contemporary prose can be considered as the sequence of traditional prose and linguistic and expressive links of classic texts with contemporary texts can be identified or not.

کلیدواژه‌ها [English]

  • the translation of Adventures of Haji Baba of Ispahan
  • Sa’di’s Gulistan
  • Intertextuality
  • Mirza Habib Isfahani

- مقدمه

نثر عصر قاجار تحت تأثیر تحولات سیاسی- اجتماعی این عصر به تدریج متحول شد. پیوند نزدیک تحولات ادبی و نوسان های سیاسی و اجتماعی عصر قاجار، به شکل بارزی در شیوۀ نویسندگی این عصر بروز کرد؛ به­گونه­ای که در نتیجۀ ظهور افکار جدید، قالب و اسلوب بیان ادبی نیز تغییر چشمگیری یافت. حسن کامشاد با بررسی عوامل اصلاح ادبی و تجدید نظر در شیوۀ نویسندگی عصر قاجار، نخستین اصلاحات در زمینۀ ادبیات منثور را مربوط به حوزۀ نامه نگاری دولتی و به دست دو تن از وزیران معروف عصر قاجار، قائم مقام فراهانی و میرزا تقی­خان امیرکبیر می داند (کامشاد، 1384: 32). آشنایی با آثار و ژانرهای جدید ادبی نیز در اثر تماس فزاینده با غرب، به شکل­گیری آثار جدید ادبی (در آغاز به شکل گرته­برداری) و گرایش بیشتر نثر به سادگی و روانی کلام انجامید. عده­ای از نویسندگان و مترجمان این عصر، با سرمشق قرار دادن سادگی و روانی کلام در آثار خویش، آگاهانه روند این تحول را با شتاب بیشتری همراه ساختند.

روی­گردانی جامعۀ در حال تحول دوره قاجار از تکلفات رایج در نثر و تلاش برای دستیابی به نثری سالم و بهتر، نگاه­ها را به گلستان معطوف ساخت. نویسندگان این عصر، همانند شاعران نهضت بازگشت، در جستجوی اثری بودند که بتواند الگوی آن ها در نویسندگی باشد؛ نثری که هم جانب زیبایی های لفظی ومعنوی را رعایت کرده باشد و هم از زبانی قوی، ساده و روان برخوردار باشد و کاملاً مشخص بود که این گروه به کتابی جز گلستان سعدی نمی توانستند برسند. در نتیجۀ توجه به گلستان سعدی به عنوان کتابی اخلاقی و تعلیمی، آثار متعدد و متنوعی به تقلید از این اثر شکل گرفت.

از جمله آثار عصر قاجار که تقلید از سبک و بیان سعدی در آن به چشم می­آید، ترجمۀ کتاب «سرگذشت حاجی بابا اصفهانی» است.1میرزا حبیب اصفهانی، مترجم این اثر، از پیشگامان تحول نثر فارسی و ژانر ادبی است. مدرس صادقی «ترجمۀسرگذشت حاجی بابای اصفهانی» را «نقطۀ عطف بزرگی در تاریخ ادبیات ایران» به­شمار می­آورد و با «دست اول و خلاقانه» خواندن این اثر می­افزاید: «این میرزا حبیب است که ادبیات ما را به دورۀ معاصر وصل می­کند و آن­ هم با این ترجمه که شاهکار اوست و اهمیتش خیلی بیشتر از اصل اثر است» (مدرس­صادقی، 1384 :28).

«ترجمۀ سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» در دورۀ گذار نویسندگی فارسی و به منزلۀ پلی از سنت به مدرنیته است. اذعان میرزا حبیب بر «عام­فهم و خاص­پسند2» بودن سبک نوشته­اش، بیانگر نوعی تعادل میان نثر مرسل و مصنوع است؛ یعنی نثری که پلی میان نثر سنتی و مدرن واقع می­شود. در این اثر، قدرت نثر رسا و سادۀ فارسی به نحوه­ای متفاوت به نمایش گذاشته شده است. میرزا حبیب اصفهانی متأثر از فضای آموزشی عصر قاجار و نویسندگان عصر، به شدت شیفتۀ سبک و اسلوب نویسندگی سعدی بوده است و با همین رویکرد به ترجمه­ای آزاد از کتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» اثر «جیمز موریه» دست زده است. میرزا حبیب که از پیشگامان ساده­نویسی عصر قاجار و رمان­نویسی جدید فارسی است و با تدریس سال­های متمادی زبان فارسی به غیرفارسی­زبانان و تألیف چندین اثر در زمینۀ دستور زبان فارسی، به احاطه­ای همه­ جانبه بر زبان دست یافته، مهارت و شایستگی خود را در ترجمه و ماندگاری اثری به نمایش گذاشته است که اخلاق و آداب ایرانیان عصر قاجار را به روشنی نشان می­دهد.

هدف از پژوهش حاضر، بررسی روابط بینامتنی ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی با گلستان سعدی است. پاسخ به پرسش­ زیر، علاوه بر روشن ساختن میزان وام­گیری­های میرزا حبیب اصفهانی از اثر اخیر، چگونگی انتقال میراث نثر از عصر سعدی به دورۀ قاجار (و به طور خاص ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی) و نهایتاً نقش گلستان را در تکامل شیوۀ نثر فارسی آشکار می سازد.

پیوند ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی با گلستان در قالب کدام یک از شیوه­های بینامتنی صورت گرفته است؟

بررسی ردپای زبان سعدی در ترجمۀ فارسی «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» به عنوان اثری شاخص در عصر قاجار و حلقۀ ارتباط نویسندگی سنتی و مدرن فارسی، این امکان را فراهم می­آورد که نقش آثار اصیل و برجسته سنتی در پایه ریزی نثر جدید فارسی آشکارتر گردد. در تحقیقات ادبی، تلویحاً نوعی گسل میان نثر جدید و سنتی دیده می­شود؛ شکافی که در آن مخاطب احساس می­کند میان نثر سنتی و جدید یا اصولاً ارتباطی نیست و یا ارتباط بسیار ضعیفی وجود دارد؛ در حالی که، زمینه و اساس این مقاله نشان می­دهد که نثر جدید منفک از دوره­های قبل نیست و در واقع از تسلسلی منطقی و قابل ردیابی برخوردار است.

 

2- پیشینۀ پژوهش

تاکنون پژوهشی در زمینۀ «بررسی تأثیر گلستان سعدی بر ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی» به صورت جزئی یا کلی صورت نگرفته است. مباحثی که در پیوند با سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی در مقالات، کتاب­ها یا پایان­نامه­ها مطرح شده، عموماً به یکی از سه محور زیر اختصاص یافته است (دیگر منابع غالباً به تکرار گفته­های دیگران پرداخته­اند):

1. متن اصلی اثر و نویسندۀ آن جیمز موریه (جوادی، 1345الف: 1033-1026؛ جوادی، 1345ب: 27-17؛  ناطق، 1373: 49-22 و مینوی، 1383: 299-283).

2. میرزا حبیب اصفهانی و ترجمۀ فارسی «سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی»: (افشار، 1339: 496-491؛ جمالزاده، 1363: 257-252؛ جمالزاده، 1364: 674-670؛ آذرنگ، 1381: 52-34؛ آذرنگ، 1388: 41-33؛ مدرس صادقی، 1384: 31-26).

3. توجه به جنبه­های سبکی، ساختاری و محتوایی ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی نظیر: بررسی جنبه های استعماری-شرق­شناسانه (بوبانی، 1387: 27-5؛ مقصود، 1390: چکیده)؛ ساختار و محتوای اثر (قدیرزاده، 1390: مقدمه؛ افضلی، 1391: چکیده) و تحلیل سبک­شناسانه (فرقانی دهنوی، 1390: چکیده).

در جدیدترین پژوهش­ها درباره سرگذشت حاجی­بابا و ترجمۀ فارسی آن، مباحث عموماً به تحلیل دیدگاه انتقادی و طنزآمیز موریه و میرزا حبیب اصفهانی اختصاص یافته است. بررسی جنبه­های زبانی و سبکی اثر نیز بدون توجه به حضور دیگر آثار در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابا و روابط بینامتنی آن صورت گرفته است؛ از این رو، در باب پیشینۀ پژوهش حاضر، به جز اشارۀ کوتاه خدابنده به تأثیرپذیری و تقلید غیر مستقیم ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی از گلستان سعدی (خدابنده، 1386: 11) و بیان مختصرتر بهار در سبک­شناسی در باب تقلید نثر حاجی­بابای اصفهانی «در سلاست و انسجام و لطافت و پختگی» از گلستان (بهار، 1355: 3/ 366)، مطلب تازه­ای به دست نیامد.

 

3- روش پژوهش

در پژوهش حاضر، روش کار مبتنی بر استخراج نمونه­ها، دسته­بندی موضوعی آن­ها و سرانجام بررسی آن­ها بر اساس معیارهای بینامتنی ژنت بوده است. پس از معرفی اجمالی نظریۀ بینامتنیت از دیدگاه ژنت، تأثیر گلستان سعدی بر ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی در قالب دسته­بندی سه­گانۀ ژنت از روابط بینامتنی، یعنی پیوندهای بینامتنی صریح، ضمنی و پنهان و مبحث بیش­متنیت، تنظیم و ارائه شده است.

اساس کار در این پژوهش بر ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی، ویرایش جعفر مدرس­صادقی و شرح گلستان سعدی محمد خزائلی قرار دارد. شیوۀ بررسی در این پژوهش، کتابخانه­ای و نوع تحلیل داده­ها، کیفی است.

3-1  بینامتنیت

سخن گفتن دربارۀ پیدایش بینامتنیت، تحول و شاخه­های گوناگون آن نیازمند بحثی دقیق و مجالی فراخ است اما آن چه در این فرصت اندک و در پیوند با نوشتار حاضر شایستۀ توجه است، بحث­های زمینه­ای است که ما را به «ترامتنیت» ژرار ژنت(GèrardGenette) راهبر می‌شود.

بینامتنیت در آغاز شکل­گیری با نام ژولیا کریستوا(Julia Kristeva) پیوند خورده است: « در نظر کریستوا بینامتنیت به هیچ­ وجه بررسی حضور محسوس و قابل ردیابی یک متن در متن دیگر و بازتولید آن نیست... منظور کریستوا از بینامتنیت، ارتباط شبکه­ای متن­ها با یکدیگر است» (نامورمطلق، 1390: 134و136). تأکید کریستوا بر جنبۀ نظری بینامتنیت، راه را برای نگرش­های دیگری درباره این نظریه هموار ساخت. چنان­که رولان بارت، همراه و همزمان با کریستوا به بسط نظریۀ بینامتنیت کمک قابل توجهی کرد و با رویکرد تازۀ خود، اصالت ویژه­ای به آن داد. وی همانند کریستوا در پی یافتن رابطۀ آشکار تأثیر و تأثری متون با یکدیگر نبود بلکه کوشید با رد نظریاتی که حاکی از سلطۀ نظام سنتی بر حوزۀ نقد ادبی است، بینامتنیت را با نقد نو پیوند بزند و از این راه به تکامل این نظریه پرداخت. نامور مطلق در «درآمدی بر بینامتنیت» در بررسی سیر این نظریه، به گروهی از محققان اشاره می­کند که برخلاف کریستوا و پس از وی «کوشیدند تا از بینامتنیت به عنوان یک ابزار و شیوه­ای برای مطالعۀ روابط متن­ها بهره ببرند» (نامورمطلق، 1390 :223). لوران ژنی و میکائیل ریفاتر از جمله افرادی هستند که با کاربردی کردن بینامتنیت، واسطه و حلقۀ پیوند بینامتنیت کریستوایی با ترامتنیت ژنت شدند: «ژنت در ادامۀ نظریه­ها و فعالیت­های شخصیت­هایی چون لوران ژنی به طرح ترامتنیت پرداخت» (نامورمطلق، 1390 :433).

نزد ژنت، چگونگی ارتباط یک متن با متن­های دیگر و غیر خودش در قالب «ترامتنیت» مطرح و به پنج دستۀ بینامتنیت، پیرامتنیت، فرامتنیت، سرمتنیت و بیش­متنیت تقسیم شده است. «ژنت نخستین نوع فرامتنیت را بینامتنیت می نامد که البته این نامگذاری شاید اندکی مغشوش­کننده باشد. با این حال، بینامتنیت به مفهومی که در پساساختارگرایی به کار رفته مطرح نیست زیرا او این بینامتنیت را به «مناسبت هم­حضوری میان دو متن یا بین چندین متن» و به عنوان «حضور بالفعل یک متن در متن دیگر» فرو می­کاهد» (گراهام، 1380: 146). البته باید توجه داشت که منظور از این فروکاستن مفهوم بینامتنیت، صرفاً به سبب عدول از مبانی نظری کریستوا در بینامتنیت است که در آرای ژنت به حوزۀ کاربردی این نظریه مربوط می­شود. ژنت در سه اثر «آستانه­ها»، «الواح بازنوشتنی» و «درآمدی بر سرمتنیت» به طور مستقل به بحث دربارۀ ترامتنیت به‌ویژه «پیرامتنیت»، «بیش­ متنیت» و «سرمتنیت» پرداخته است. با آن که ژنت اثر مستقلی را به بینامتنیت اختصاص نداده است اما آرای او را در این زمینه از خلال آثار مختلف او می­توان دریافت.

از نظر ژنت، بینامتنیت یا تعامل و مناسبات بینامتنی، اغلب بر کاربرد آگاهانۀ متنی در خلال متن دیگر اطلاق می شود. به بیان دیگر، «بینامتنیت رابطۀ میان دو متن براساس هم­حضوری است.... هرگاه بخشی از یک متن (متن1) در متن دیگری (متن2) حضور داشته باشد، رابطۀ میان این دو، رابطۀ بینامتنی محسوب می­شود» (نامورمطلق، 1386: 87). ژنت، بینامتنیت را به سه دسته تقسیم می­کند که در قالب حضور صریح و اعلام­شده، پنهان و غیرصریح یا ضمنی یک متن در متن دیگر، قابل بررسی است. در بینامتنیت صریح، «مؤلف متن دوم در نظر ندارد مرجع متن خود یعنی متن اول را پنهان کند. به همین دلیل به نوعی می­توان حضور متن دیگری را در آن مشاهده کرد. از این منظر، نقل­ قول، گونه­ای بینامتنی محسوب می شود. ژنت نیز خود نقلِ نقل را مثال می­زند و می­گوید: در صریح­ترین و لفظی­ترین شکلش، عمل سنتی نقل قول (با گیومه و با یا بدون ارجاع) است» (نامورمطلق، 1386: 88).

بینامتنیت پنهان بیانگر نوعی سرقت ادبی است و در جای خود مطرح می­شود. در بینامتنیت ضمنی «مؤلف متن دوم قصد پنهان­کاری بینامتن خود را ندارد و به همین دلیل نشانه­هایی را به کار می­برد که با این نشانه­ها می­توان بینامتن را تشخیص داد و حتی مرجع آن را نیز شناخت... بنابراین، بینامتنیت ضمنی نه همانند بینامتنیت صریح، مرجع خود را اعلام می­کند و نه همانند بینامتنیت غیرصریح سعی در پنهان­کاری دارد» (نامورمطلق،1386: 89).

 

4- تأثیرپذیری ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی از گلستان سعدی بر اساس پیوندهای بینامتنی

مطالعۀ ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابا از دیدگاه تحلیل روابط بینامتنی، ابزاری برای بهره­گیری از رویکردهای نقد ادبی معاصر برای درک بهتر این اثر و بررسی ارتباط آن با دیگر آثار است. بررسی ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی بر اساس بینامتنیت، میزان وام­گیری­، اقتباس،­ تقلید یا استفادۀ میرزا حبیب را از آثار پیشینیان آشکار می­سازد. شاعر بودن میرزا حبیب و احاطۀ وی بر ادبیات فارسی و آثار ادبی گذشته، امکان بهره­گیری از دیگر متون را در این ترجمه­ برای او فراهم آورده است. علاوه بر این، تمایل به اطناب و تطویل کلام متناسب با نوع اثر و به اقتضای گرایش به لفظ­پردازی و آرایش سخن، استفاده از گفته­های شاعران و نویسندگان را در نثر میرزاحبیب به همراه داشته است. اذعان حاجی­بابا، شخصیت اصلی داستان، بر این نکته که «در عالم سخندانی هم از برکت نفس آخوند، صحبت خود را مناسب کلام از اشعار شعرای بنام، خاصه از سخنان شیخ سعدی و خواجه حافظ، نمکین و رنگین می­نمودم» یا «مرا چندان سواد هست که بتوانم خواند و نوشت بل­که قاری قرآن و حافظ اشعار سعدی و حافظ نیز هستم و به شهنامه بی­تتبع نیستم» (موریه، 1379: 60 و 18)، زمینۀ خوبی را برای حضور متن­های دیگر در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابا فراهم کرده است.3 میرزاحبیب علاوه بر اشعار سعدی، از گفته های دیگر شاعران نیز بهره می­گیرد:

- اشاره به نام و بیتی از فردوسی در «گفتار چهل و چهارم»: «آخرالامر برای تسلیت من این بیت فردوسی بخواند:

چنین است رسم سرای درشت

 

گهی پشت بر زین گهی زین به پشت
                         (موریه، 1379: 202)

- نقیضه و پارودی مانندی که در «گفتار شصتم» و در اقتفای بیتی از سنایی غزنوی که در قصیده «برگ بی­برگی نداری لاف درویشی مزن» آمده است در صحت انتساب آن به سنایی تردید وجود دارد4: «می­دانی که اکنون خود را شهید زنده قلم خواهم داد و این نام، به خصوص نام ریش کنده شدن، از تمام مال و منال، حتی خر سفید و متعگان نیز بیشتر به کارم خواهد خورد. سال­ها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش/ عابدی را خرقه گردد یا حماری را رسن» (موریه، 1379: 292). در «گفتار چهل و چهارم» نیز به همین بیت استناد شده است: «همین­که دنبالۀ کار دید که من به جهت خاطر زنی ترک پیشرفت کار نموده­ام، به یکباره ترک عزت و حرمتم کرد و به آواز بلند گفت: رفیق، قابل تشریفی که دست قدر بر بالایت دوخته بوده است نبودی! سال­هاباید که تا یک مشت پشم از پشت میش/ عابدی را خرقه گردد یا حماری را رسن»(موریه، 1379: 202).

- اشاره به سروده­ای از قائم مقام فراهانی در «گفتار شصتم»: «بعد از انجام سرگذشت ملا نادان گفتم چون دولت و نکبت ما هر دو وابسته به تقدیر آسمانی است، به اقتضای همان تقدیر، از کجا که باز به سعادت اولین نرسی؟ روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد/ چرخ بازیگر از این بازیچه­ها بسیار دارد» (موریه، 1379: 202).

- انس ذهنی میرزا حبیب اصفهانی با غزلیات حافظ، نه تنها حضور تک بیت­هایی از اشعار این شاعر را در ترجمه­ و نثر سرگذشت حاجی­بابا موجب شده بلکه درج غزلی کامل از حافظ را به تناسب سیر داستان (و زمینۀ تغزلی-عشقی آن) به همراه داشته است:

- «به مفاد چو با حبیب نشینی و باده پیمایی/ به یاد آر حریفان باده­پیما را،بسیار دلم می­خواست که لااقل دوست خود را از دولت و نعمت خود بهره­مند سازم»(موریه، 1379: 32). بیت با اندکی تحریف همراه شده است: «چو با حبیب نشینی و باده پیمایی/ به یاد دار محبان بادپیما را»(حافظ،1387: 6).

- «بر خود مصمم کردم که دستاز طلب ندارم تا کام من برآید/ یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید. اگر همه باید با دجال بسازم، آن فرشته­مثال را می­ربایم»(موریه، 1379: 172).

- «من شما را هم­مذهب و هم­ولایتی انگاشتم و چشم یاری داشتم. خود غلط بود آن­چه می­پنداشتم. این همه بی­رحمی و نامردی در حق من چراست؟» با اندکی حل و درج: «ما ز یاران چشم یاری داشتیم/ خود غلط بود آن­چه می­پنداشتیم» مطلع غزلی از حافظ است(حافظ،1387: 502).

- «این مرد خود را بسیار بزرگ و سایر فرنگان را بسیار خرد می­شمرد و نام دیگران را چنان به استخفاف و استحقار می­برد و محلشان نمی­گذاشت که گویا پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت»(موریه،1379: 339). مصرع از بیت: «یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض / پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت» گرفته شده است(حافظ، 1387: 189).

- «یکدیگر را وداع کردیم با این قرار که هر وقت خوش که دست دهدمغتنم شماریم»(موریه، 1379: 118). بخشی از مصراع غزلی از حافظ است که حاجی­بابا صورت تقریبا کامل آن را چند صفحه بعد، همراه با تار می خواند: «تار خانم را برداشتم و آهنگ نغمۀ خود را با آواز ساز دمساز نموده، این غزل حافظ را که در جوانی برای لذت­افزایی مشتریان دکان پدر آموخته بودم شروع به خواندن نمودم:

خوش­تر ز عیش و صحبت ­باغ و بهار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
پیوند عمر بسته به مویی است، هوش دار
راز درون پرده ز رندان مست پرس
مستور و مست هر دو چو از یک قبیله­اند
سهو و خطای بنده چو گیرند اعتبار
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست

 

ساقی کجاست؟ گو سبب انتظار چیست؟
کس­ را وقوف نیست­ که انجام کار چیست؟...
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست؟

ای مدعی نزاع تو با پرده­دار چیست؟
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست؟
معنی عفو و رحمت پروردگار چیست؟
تا در میانه خواسته کردگار چیست؟

زینب از شادی بی­خود افتاد»( موریه،1379: 122-121). در مقایسه با اصل غزل، بعضی مصرع­ها تغییراتی اندک یافته و چند بیت نیز حذف شده است (ر.ک. حافظ،1387: 91).

علاوه بر اشاره­های مستقیم به ابیات، نمونه­هایی از حل و درج غزلیات حافظ و دیگر شاعران نیز در نثر میرزا حبیب مشاهده می‌شود:

-             «مشتریان را حریفی ظریف و نادره­دان و رندان را رفیق حجره و گرمابه و گلستان بودم»(موریه،1379: 18). جمله،­ علاوه بر داشتن رنگ و بوی موازنه و سهل و ممتنع­گویی سعدی، یادآور این بیت حافظ نیز هست: «اگر رفیق شفیقی درست­پیمان باش/ حریف خانه و گرمابه و گلستان باش»(حافظ،1387: 369).

-             «گفتم ای به چشم! خاطرجمع باشید! خواهان پیدا بشود، من حدیثم همه از سرو و گل و لاله می رود و در دل خود می­گفتم یعنی از ثلاثۀ غسّالۀ مرده­شو برده!»(موریه،1379: 164)که حل و درج طنزآمیز بیت «ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود/ وین بحث با ثلاثۀ غسّاله می­رود»(حافظ،1387: 305) از غزلی با همین مطلع است.

-             «پادشاه به قصد خانۀ حکیم از ارگ بیرون آمد. راه­ها همه رُفته بود و آب­زده»(موریه، 1379: 134) که اشاره­ای کوتاه اما گویا است به بیت «در سرای مغان رُفته بود و آب­زده/ نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده»(حافظ،1387: 571) از غزلی با همین مطلع.

-             «جناب راست گفتی که باید از آن درویش ملعون برحذر بود! پولم را برد و مرا به درد درویشی نشاند!... اکنون، کجا روم، چه کنم، چه چاره سازم؟»(موریه،1379: 230) که اشاره صریحی است به «کجا روم؟ چه کنم؟ چاره از کجا جویم؟ /که گشته­ام ز غم و جور روزگار ملول»؛ بیت چهارم غزلی از حافظ، با مطلع «اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول/ رسد به دولت وصل تو کار من به اصول»(حافظ، 1387: 413).

-             «به سبب نزدیک شدن شب، راه اشارات مسدود بود اما به حکم دو سری مهربانی، یقین داشتم که او هم در همین تلاش است»(موریه،1379: 140). همین اشارۀ کوتاه، به خوبی ذهن مخاطب را به سوی دوبیتی زیبای باباطاهر سوق می­دهد: «چو خوش بی مهربونی هر دو سر بی/ که یک سر مهربونی درد سر بی// اگر مجنون دل شوریده­ای داشت/ دل لیلی از او شوریده­تر بی»(بابا طاهر، 1376: 157).

با این حال بیشترین سهم در روابط بینامتنی ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی با دیگر متون، به آثار سعدی به ویژه گلستان اختصاص یافته است. توجه خاص میرزا حبیب به گلستان سعدی و بسامد وام­گیری وی از این اثر، میزان تأثیرپذیری و متابعت نویسنده را از سبک و اسلوب سعدی نشان می­دهد. دقت در الگوی نوشتار میرزا حبیب در گرایش به سادگی و روانی کلام، به ­خوبی پیروی وی را از سبک سهل و ممتنع سعدی و بلاغت بیان موجود در گلستان مشخص می کند. این امر که به پرهیز آگاهانۀ میرزا حبیب از تکلف­های لفظی و معنوی در کلام، تحول اسلوب نویسندگی و پیشگامی وی در تحول نثرنویسی فارسی ­انجامید، نقش و اهمیت گلستان سعدی را در تثبیت و تحول زبان فارسی آشکار می­سازد.

میرزا حبیب به شیوه­های مختلفی از آثار سعدی به­ویژه گلستان در نثر خویش بهره گرفته است. براساس تقسیم­بندی سه گانۀ ژنت از بینامتنیت5، حضور گلستان در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی، در قالب این سه دسته قابل بررسی است:

4-1          بینامتنیت صریح و اعلام­شده: در این حالت، میرزاحبیب همزمان با نقل گفته­ها، بر بیان نام گوینده نیز تأکید می­ورزد؛ نقل قول­ها مستقیم است و میرزا حبیب تلاشی برای پنهان ساختن مرجع کلام ندارد. در این صورت، گاه به نقل بیت یا ابیاتی از گلستان روی می­آورد و گاه به تناسب سیر داستان، حکایتی نقل می­کند و در تمامی این موارد از ذکر نام سعدی خودداری نمی­ورزد:

-            «مردم، چنان­چه ما ایرانیان می­پنداریم، به آن آسانی نمی­میرند. نمی­بینی که شیخ چه می گوید؟ ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری// همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار/ شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری»(موریه، 1379: 204).

-            «وزیر گفت: بارک­الله! خوب نوشتی! اگر هم قضیه واقعیت ندارد، به یمن همت پادشاه إن شاء­الله واقعیت به هم می­رساند. فال نیک بزنیم تا انشای تو به هدر نرود... میرزا سر از زانو برداشته که: برای همین شیخ سعدی فرموده است دروغ مصلحت­آمیز به از راست فتنه انگیز»(موریه، 1379: 193).

-            «حکیم دست و پا را گم کرد که شما را به خدا مگر می­خواهید که همۀ شهر را غذا بدهید؟ گفتند خیر ولی نباید شعر املح­المتکلمین را فراموش کرد که فرموده است:

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ// به نیم بیضه که سلطان ستم روا دارد/ زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ»(موریه، 1379: 133). این قطعه شعر که با اندکی دستکاری از حکایت19 باب اول گلستان گرفته شده، در اصل چنین است: «اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ// به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد// زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ»(سعدی،1366: 201).

-            «این احسان­ها از کجا که پایدار باشد؟ سعدی مگر دروغ گفته است که بر آواز خوش کودکان و بر دوستی پادشاهان اعتماد نشاید که این به خوابی متغیر گردد و آن به خیالی متبدل شود»(موریه،1379: 110). تضمین میرزا حبیب در این بخش با اندکی تحریف برای امروزی کردن ارکان جمله همراه شده است. اصل جمله در گلستان سعدی این گونه است: «به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد»(سعدی،1366: 641).

-            « با چهرۀ عبوس و چشمی به زمین دوخته، به دیدن مجتهد رفتم.... در وقت آهسته­ آهسته راه رفتن، این حکایت شیخ سعدی در باب فضیلت درویشان به خاطرم می­آمد و به حال خود مناسب می­دیدم که «یکی از بزرگان پارسایی را پرسید که چه گویی در حق فلان عابد که دیگران به طعنه در حق او سخن­ها گفته­اند؟ گفت: در ظاهرش عیب نمی­بینم و از باطنش غیب نمی­دانم. هر که را جامه پارسا بینی/ پارسا دان و نیک­مرد انگار// ور ندانی که در نهادش چیست/ محتسب را درون خانه­ چه­کار؟» و هم از شیخ مرحوم فقرات دیگر به خاطرم آمد که اگر فرصت بجویم، به مناسبت مقام برای مجتهد بخوانم. از آن­جمله: گر کُشی ور جرم بخشی، روی و سر بر آستانم/ بنده را فرمان نباشد، هر چه فرمایی برآنم» (موریه،1379: 224).

-            «از نشئۀ شراب این خیالات مست، به اندیشۀ باطل افتادم. حکایت سعدی با تاجر جزیرۀ کیش در پیش حکایت من افسانه است: در سر آن بودم که انجیر ازمیری به فرنگستان برم و فِس فرنگی به مصر آرم. از مصر پول به آفریقا برم و از آن­جا اسیر به یمن آرم، به بهای گران بفروشم. از یمن به مکه روم، از مکه به یمن برگردم. قهوۀ یمنی به ایران برم، در ایران به سوداگری پردازم، از سود سوداگری رتبه و منصب بگیرم، از پای ننشینم تا صدر اعظم و شخص اول ایران شوم»(موریه، 1379: 308-307).

البته در بیشتر موارد انسجام و پیوند متن، نقل­قول­های بدون ارجاع (بیان نام گوینده اصلی) را ایجاب می­کند. مشهور بودن مطالب ارجاعی(ابیات و اشعار) و تمایل نویسنده به استفاده از زبان شعر و آهنگین ساختن کلام، مصرع­ها و ابیات زیادی را به نثر میرزا حبیب راه داده است که اغلب بدون ذکر نام سراینده­، در متن جای گرفته­اند:

-            «چونان سیاح که چون منظره­ای نیک می­بیند... نقشۀ آن را می­سازد تا به دیگران بنماید، من نیز از آن‌جایی که دریغ آمدم از چنین بوستان/ تهی­دست رفتن بر دوستان، با این تحفۀ حقیر که ترجمان آنم، اظهار فضلی در نزد یاران کرام می­نمایم»(موریه، 1379: 6).

-            «چون دید که دیده از دیدارش بر نمی­دارم، زبان به گفتار بگشود که به زن بیگانه­ این همه نگاه گناه نیست؟ گفتم حاشا و کلا! که گفته بر رخ خوبان نظر خطا باشد؟/خطا بود که نبینند روی زیبا را»(موریه، 1379: 112). اصل بیت به این صورت است: «که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد/خطا بود که نبینند روی زیبا را»(سعدی،1366: 397).

-            «با میمون خود بر سر سنگی نشستم و با آه و ناله شروع کردم به های­های گریه کردن که: گرم بازآمدی محبوب سیم­اندام سنگین­دل/ گل از خارم برآوردی و خار از پای و پای از گل// ملامت­گوی عاشق را چه گوید مردم دانا/که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل» (موریه،1379: 62).

-            «چون پادشاه امر فرموده بود که مردم تهران از هر صنف با ملا نادان به نماز باران روند، ملا نادان از این معنی مباهی، نصارا و یهود و گبران را نیز به همراه برد. باز فایده­ای حاصل نشد.

چنان آسمان بر زمین شد بخیل
بخوشید سرچشمه­های قدیم
نه باران فروآمدی ز آسمان

 

که لب تر نکردند زرع و نخیل
نماند آب جز آب چشم یتیم
نه بر می­شدی بانگ فریادخوان»
                        (موریه، 1379 :270).

-            نقل بخشی از قصیدۀ سعدی برای شمس­الدین جوینی با مطلع «به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار» در «گفتار چهل و سیم»:

«نه در جهان گل رویی و سبزۀ زنخی است؟
چه لازم است یکی شادمان و من غمگین
خنک کسی که به شب در کنار گیرد دوست

 

درخت­ها همه سبز است و بوستان گلزار
یکی به خواب و من اندر خیال او بیدار؟
چنان­چه شرط وصال است و بامداد کنار»
                        (موریه، 1379: 195).

-            «همۀ این­ها با بی­التفاتی شاه هیچ مقابله نتوانستند کرد. بلی، هر که را پادشه بیندازد/ کسش از خیل خانه ننوازد. به پشتگرمی آن التفات­ها و قبول عامه، آن بلا که دیدی به سرم آمد»(موریه، 1379: 291).

-            «عشقش چنان به سراپایم مستولی شد که گفتی از این جهان به جهان دگر شدم. اگر چشم برنمی کرد، تا قیامت از دیدارش دیده برنمی­کندم»(موریه، 1379: 171).

-            «همانا با قضا و بلا مبارزت می­خواند و رجز می­خواند: پیل کو  تا کتف و بازوی گردان بیند/شیر کو تا کف و سرپنجۀ مردان بیند// از قضاهای قدر گرچه گریزی نبود/ هر قضا بر سر ما کرد قدر آن بیند»(موریه، 1379: 22). باید توجه داشت که بیت دوم از سعدی نیست.

-            «عثمان­آغا او را حرز سیفی و جوشن کبیر شمرد و با توکل تمام دل به همراهی­اش سپرد و می گفت: چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟»(موریه، 1379: 22).

-            «عثمان­آغا که نخست از بیم جان، آب در دهانش بخشکید و کم ماند که از سودای سود پوست درگذرد اما به مفاد چون قصد حرم باشد سهل است بیابان­ها، وانگهی از استانبول خبر آمده بود که پوست بره بسیار گران است، این بود که طرف امیدش بر بیم غالب آمد»(موریه، 1379: 22). اصل مصرع چنین است: «گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید/چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها»(سعدی،1376: 409).

-            «حکیم­باشی بنفسه خدمتگزاری می­کرد و پیوسته می­گفت:  باور از بخت ندارم که تو مهمان منی/ خیمۀ سلطنت آن­گاه و فضای درویش؟» (موریه،1379: 134).

-            «نادان به خانۀ جمعی از رؤسای ایشان رفت. بی­ملاحظۀ اندرون و بیرون، به هر در که رسید شکست و به هر جا سرزده داخل شد. همراهان بی­سروپایش همین که شیشه­ یا خمی شراب می­جستند، خواننده قیاس تواند کرد که چه می‌کردند.

به میخانه در سنگ بر دن زدند
می لاله­گون از بط سرنگون
شکم تا به نافش دریدند مشک
عجب نیست بالوعه گر شد خراب

 

سبو را نشاندند و گردن زدند
چنان ریختی کز بط کشته خون
قدح هم بر او چشم خونین ز اشک
که خورد اندر آن روز چندان شراب»
                          (موریه، 1379: 71).

-            «اگر در بنده فضلی است، از مولای من است که: کُلُّ کَلبٍ بِبابِهِ نَبّاح، و اگر عیبی است، در صورتی­که منظور نظر همایون گردیده­ام، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است»(موریه، 1379: 136).

-            «هر دو تصدیقم نمودند و عثمان­آغا که به برکت سفر به ایران و معاشرت با ایرانیان، تک و توک نظمی هم داخل نثر می­کرد گفت: بلی، قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود»(موریه، 1379: 306).

-            «اگر احیاناً در مقابل مردی دانا افتم، خود را با سکوت عالم قلم می­دهم. چو در بسته باشد چه داند کسی/ که جوهرفروش است یا پیله­ور؟»(موریه، 1379: 252).

4-2  بینامتنیت پنهان و غیرصریح: «این نوع بینامتنیت می­کوشد تا مرجع بینامتن خود را پنهان کند و این پنهان کاری به دلیل ضرورت­های ادبی نیست بلکه دلایل فرا ادبی دارد. گفته شده سرقت ادبی- هنری یکی از مهم­ترین انواع بینامتنیت غیرصریح تلقی می­شود»(نامورمطلق،1386: 88). تعریف فوق بر اقتباس­های میرزاحبیب از دیگر آثار صدق نمی­کند زیرا نوع اثر و نثر وی و تأکیدی که بر بیان مرجع نقل­قول های ادبی خویش دارد، مانع از تصور سرقت ادبی می­شود. در مواردی نیز که از ذکر منبع خودداری می­کند، برجستگی و شهرت نقل­ها و آشنایی ذهن مخاطب با آن‌ها، مانع از هرگونه شائبۀ سرقت می­شود.

4-3  بینامتنیت ضمنی: در مواردی، ارتباط بینامتنی دو اثر صریح و آشکار نیست و نویسنده نیز در پنهان ساختن آن تعمد ندارد. در این حالت نویسنده با استفاده از اشارات ضمنیِ لفظی یا معنوی، ذهن مخاطب را به متن نخست سوق می­دهد. بارزترین نمودهای این تعامل بینامتنی، تلمیح، کنایه، اشاره، حل و درج و جز آن است. میرزا حبیب با بهره­گیری از این ترفندها، زبان نثر خود را می­آراید و لحن کلام را تنوع و تحرک می­بخشد. بیشترین وام­گیری­ها در این نوع، از زبان و نثر سعدی در گلستان است و بهترین محمل برای نزدیک شدن به دستور زبان سعدی(که دستور زبان فارسی نامیده شده) همین اشارات ضمنی است:

-            «با این همه، باز قلیان­فروشی را ترک نمی­کردم. این قدر بود که به جهت دوستی با یار ازرق پیرهن، بر خانمان انگشت نیل کشیده بودم»(موریه،1379: 72) که حل و درجی است از این بیت سعدی در گلستان: «یا مرو با یار ازرق پیرهن/ یا بکش بر خان و مان انگشت نیل»(سعدی،1366: 661).

-            «ناگاه در میان مردم هیجان و غلیانی پدید آمد و از هر سری صدایی برخاست که بگیرید و بکشید و پاره­پاره کنید! دریایازدحام به تلاطم آمد. راهب خود را در گرداب خطر دید و سلامت را برکنار»(موریه،1379: 290). مجموع تصاویر ارائه شده، یادآور بیت زیر است: «به دریا در منافع بی‌شمار است/ سلامت گر بخواهی بر کنار است» (سعدی،1366: 196).

-            « مرا هم از این نمدها کلاهی خواهد بود. اما نه، نه! من سگ که­ام و مرا کجا می­برند؟ همانا به قدر گِلی که از همنشینی گُلی خوشبو شود هم کمترم»(موریه،1379: 109). به قطعۀ معروف سعدی در دیباچۀ گلستان اشاره دارد:

«گلی خوشبوی در حمام روزی
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
بگفتا من گلی ناچیز بودم
کمال همنشین در من اثر کرد

 

رسید از دست مخدومی به دستم
که از بوی دلاویز تو مستم
ولیکن مدتی با گل نشستم
وگرنه من همان خاکم که هستم»
                       (سعدی، 1366: 104).

-            «قلیان ممدّ حیات است و شراب مفرح ذات من است، بی این دو نفس کشیدن بر من حرام است»(موریه،1379: 75). میرزاحبیب در این نقیضه و پارودی نیز به دیباچۀ گلستان نظر دارد: «هر نفسی که فرو می­رود ممدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب»(سعدی،1366: 101).

-            «او را می­شناسی، از آنان که هنرها را به کف دست و عیب­ها را در بغل می­نهند نیست»(موریه 204:1379). حل و درج بیتی در حکایت ششم از باب دوم گلستان است:

ای هنرها نهاده بر کف دست
تا چه خواهی خریدن ای مغرور

 

عیب­ها بر گرفته زیر بغل
روز درماندگی به سیم دغل
                       (سعدی، 1366 :316).

با اندکی توجه، می­توان دریافت که میرزا حبیب اغلب، زمانی از اشارات و روابط بینامتنی ضمنی بهره می­گیرد که ذهن مخاطب به سبب آشنایی، به سرعت به مطلب مورد نظر انتقال ­می­یابد و به تبع آن، هدف نویسنده را از این­گونه بازی­های زبانی و تعاملات بینامتنی درمی­یابد. در این نمونه­ها، حل و درج بخشی از بیت در نثر، انتقال از متن دوم(ترجمه میرزاحبیب) به متن نخست را تسریع کرده و پیوند ذهنی مخاطب را با شعر نزدیک­تر ساخته است.

4-4     بیش­متنیت: از دیگر مباحثی که توسط ژرار ژنت مطرح شد و به رابطۀ میان دو متن هنری می پردازد، «بیش متنیت» است که در کنار اقسام مطرح­شدۀ بینامتنیت، نوع خاصی از ارتباط یک متن با متن(متون) دیگر را به خوبی تشریح می‌کند. «بیش­متنیت نیز همانند بینامتنیت رابطۀ میان دو متن ادبی یا هنری را بررسی می­کند اما این رابطه در بیش متنیت برخلاف بینامتنیت، نه بر اساس هم­حضوری که بر اساس برگرفتگی بنا شده است. به عبارت دیگر، در بیش متنیت تأثیر یک متن بر متن دیگر مورد بررسی قرار می­گیرد و نه حضور آن»( نامورمطلق، 1386: 95-94).

استفاده از دیگر متون در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابا، علاوه بر اقتباس­های آشکار و ضمنی، در مواردی به شکل روابط بیش­متنی نیز صورت گرفته است. به ویژه در اقتباس از سعدی که افزون­بر وام گیری­های لفظی و معنوی و پیروی از ساختار ویژۀ کلام، رد پای نثر گلستان در شیوۀ ترکیب و عبارت­سازی، استفاده از کلمات خاص و نوع جمله‌بندی ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابا نیز مشاهده می­شود.

میرزا حبیب با آگاهی از قدرت نهفته در زبان و نثر سعدی به پیروی از اسلوب نگارش و سبک نثر وی پرداخته است. وی هم­چون سعدی، رفتار زبانی ویژه­ای در پیش می گیرد تا هم زبان و نثر عصر قاجار را از قید و بند سنت­های بسته رهایی بخشد و هم طراوت و تازگی را به نوشته اش بازگرداند؛ از این­رو، از همان شیوه­ای بهره می­گیرد که سعدی در گلستان در پیش گرفته است: ارکان کلام را برای ایجاد لحن و آهنگ جابه­جا می کند و از حذف و ایجاز و توصیف و اطناب­های به­جا بهره می‌گیرد و نثر را از یک­نواختی خارج می سازد. البته باید به یاد داشت که میرزاحبیب تلاش ندارد سعدی دیگری باشد، چون می­داند «زبان فارسی ششصد سال پس از سعدی، سعدی دیگری لازم [ندارد]»(موریه،1379:سی­وهشت).

-            «با خود گفتم... ببین معشوقه چه نیک اسباب جامع یار و مانع اغیار چیده است»(موریه، 1379: 115).

-            «هر کس از سلاح­معنی چیزی داشت، بیرون آورد»(موریه، 1379: 301).

-            « همسایۀ ما کفار نمسه- لعنهم­الله فی­الاوقات الخمسه- است» (موریه، 1379: 345). ساخت و نوع کاربرد جملۀ معترضه، به سبک سعدی در گلستان است: «عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از ملاحده - لعنهم الله علی­حده-...» (سعدی، 1366: 488).

-            «دست و پایی جمع کردم و آستین و دامن فراهم آوردم»(موریه، 1379: 320).

-            «زندگی درویشان تنبلی و تن­آسانی است و این دو سلطنت و حکمرانی»(موریه، 1379: 59).

-            «با چشم همه­بین و عقل همه­دان... سرآمد اقران گردیدم و از همان­گاه آثار ترقی و بزرگی از ناصیه­ام پدیدار می­بود» (موریه،1379: 61 ). مشابه این عبارت را در گلستان نیز می­توان یافت: « هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیۀ او پیدا»(سعدی،1366: 184).

-            «نمی­بینی که آهنگر چون به انگشت افروخته آبی پاشد و شعله را اندک زمانی فرونشاند، همین که باز دم در دمد، افروخته­تر گردد؟»(موریه، 1379: 292).

-            «آیا آخوند پیرم هنوز عمامۀ حیاتش در سر است یا کفن مماتش در بر؟»(موریه، 1379: 234). علاوه بر تغییر در کاربرد ضمیر که به شیوۀ سعدی در گلستان نزدیک و در نثر نوعی طراوت ایجاد نموده است، نحوۀ ساخت ترکیب‌های موازیِ «عمامۀ حیاتش در سر» و «کفن مماتش در بر» نیز سعدی­وار است.

-            «در کوهستان گرجستان برهنه و بی­خانمان گراز چرانیدن بهتر که در پرنیان و حریر زیردست و بی­عار بودن»(موریه، 1379: 186). ساختار تفضیل به پیروی از جمله­های تفضیلی گلستان است: «دروغی مصلحت­آمیز به که راستی فتنه­انگیز» یا « کوتاه خردمند به که نادان بلند» (سعدی،1366: 179 و 177).

-            «مجتهد خودی جمع کرد که حاجی راست است، توفیق الهی چراغی فرا راه تو داشته است» (موریه،225:1379). عبارت مشخص شده مشابه این جمله در گلستان است: «بخشایش الهی گمشده­ای را در مناهی، چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقۀ اهل تحقیق درآمد»(سعدی، 1366: 326).

-            «او از یک سو در جد و جهد که دامن مقصود را رایگان به چنگ آورد و من به کوشش که به رایگان از دست ندهم» (موریه، 1379: 101). طرد و عکس کلام به شیوۀ سعدی است: «گفت اگر نان از بهر جمعیت خاطر می ستاند، حلال است و اگر جمع از بهر نان می­نشیند، حرام»(سعدی،1366: 336).

نمونه­های یاد شده، شواهدی از تلاش میرزا حبیب برای نزدیک شدن به زبان سعدی در گلستان است. احاطۀ میرزا حبیب بر نثر گلستان به سبب مطالعۀ عمیق و آگاهانۀ این اثر است. وی در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابا، به دفعات از زبان شخصیت­های داستان، ارادت خود را به سعدی نشان می­دهد. همه­جا نام سعدی را بر حافظ مقدم می­دارد که این امر علاوه بر تقدم زمانی، نشان­دهندۀ اهمیت و جایگاه ویژۀ سعدی نزد اوست. بارزترین نمونۀ آن را در تفأل زدن به کلیات شیخ می توان مشاهده کرد. این خلاف­آمد عادت، صرف­نظر از طنز کلام، چیزی جز التفات ویژۀ میرزا حبیب به سعدی نیست:

 «چنان هر دو مشتاق رفتن بودیم که خواستیم بی­رفیق عزم طریق کنیم اما از راه پیش­بینی، پیش از سفر خواستیم از کلیات شیخ سعدی تفألی بزنیم. درویش سفر بعد از وضو و دعای فال امام جعفر صادق، کلیات شیخ را بگشود. این عبارت برآمد که: خلاف رای خردمندان است به امید تریاق زهر خوردن و راه نادیده بی­کاروان رفتن. این فال معجزمثال مانع خیال ما شد»(موریه، 1379: 75-74).

 

نتیجه

میرزا حبیب اصفهانی در ترجمۀ «سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی» با پیروی از سبک بیان و اسلوب نگارش سعدی، دست به بازآفرینی و احیای اثری می­زند که در حقیقت پل میان نثر سنتی و مدرن است. توجه به سبک و سیاق سعدی در ترجمه و بازآفرینی سرگذشت حاجی­بابا، سبب درک بهتر سیر توالی جریان نثر مدرن و سنتی می­شود. علاوه بر این، اقتباس­ها و وام گیری­های میرزا حبیب در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابا از آثار سعدی به ویژه گلستان، بیانگر پیوند و ارتباط بینامتنی استوار میان این دو اثر است. از میان تقسیم­بندی سه­گانۀ ژنت از بینامتنیت، در ترجمۀ سرگذشت حاجی بابا بینامتنیت صریح و ضمنی نمود بارزتری دارد. در بینامتنیت صریح، مرجع بینامتن (نام نویسنده یا نام اثر) ذکر می‌شود. میرزا حبیب با تأکید بر نام یا لقب سعدی در موارد متعدد، علاوه بر آشکار ساختن مرجع بینامتن، پیروی خود را از اسلوب نگارش سعدی نشان داده است. از سوی دیگر، با بهره­گیری از اشارات و عباراتی واضح و آشنا که ذهن مخاطب را به سرعت به گلستان سعدی هدایت می­کند، پیوند بینامتنی ضمنی نثر خود را با این اثر آشکار می­سازد. حضور جمله­ها و عبارات سعدی­وار در نثر میرزاحبیب -که در قالب بیش­متنیت به بحث گذاشته شد- نشان می­دهد که وی روح سبک و اسلوب بیان سعدی را دریافته و با دستور زبان سعدی در گلستان کاملاً آشناست. پیوندهای بینامتنی از یک­سو، رد پای سبک نویسندگی سعدی را بر ذهن و زبان میرزا حبیب نشان می­دهد و از سوی دیگر، آشکار می­سازد که نثر سنتی و مدرن چگونه و در چه نقطه­ای به هم متصل می­شوند. به باور نگارندگان مقاله، نثر دوره قاجار به طور کلی و آثاری مانند منشآت قائم مقام و خصوصاً نثر ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی، مهم­ترین نقطۀ پیوند نثر سنتی و مدرن به شمار می­آید.

 

پی­نوشت ها

1- «سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی» سرگذشتی پرفراز و نشیب و شنیدنی دارد. در آغاز (1824م.) بدون نام مؤلف انتشار یافت و قضاوت­هایی را در محافل ادبی و رسمی آن زمان انگلیس برانگیخت (جوادی، 1345ب: 23 و بالایی و کویی­پرس، 1378: 59). پس از دسترسی ایرانیان به ترجمۀ فارسی آن نیز بحث­های دراز دامنی درباره مترجم (ر.ک. آذرنگ، 1381: 46) و نویسندۀ اصلی اثر درگرفت. جدال محققان و صاحب­نظران دربارۀ نویسندۀ اصلی کتاب، وجه تسمیۀ اثر و دیدگاه­های انتقادی درباره مضمون و محتوای آن تا مدت­ها ادامه داشت. (برای آگاهی از جزئیات مباحث: ر.ک. مینوی، 1332: 193؛ بالایی، 1377: 42؛ آرین­پور، 1372: 1/ 399؛ دهخدا، 1377: 8445). از مجموع مجادلات فکری و قلمی صاحب­نظران یادشده، چنین استنباط می­شود که تردیدها درباره اصالت اثر، نویسنده و مترجم آن ناشی از تصور نادرست ایرانی­ها مبنی بر ایرانی بودن اصل اثر بوده است. این طرز فکر و نگرش، ریشه در مقدمۀ اثر دارد؛ آن­جا که موریه با صراحت تأکید می­کند: « هر چه در این جلد مندرج است، نگاشتۀ قلم حاجی­باباست» (موریه، 1379: 13). مینوی با تکیه بر این گفته، اصل اثر را فارسی و شخصیت حاجی­بابا را حقیقی می‌داند(مینوی، 1332: 193) اما بوبانی با اشاره به داستانی و ادبی بودن این شگرد موریه، آن را تقلیدی از اسلوب داستان­گویی رایج و شناخته­شده­ای می­داند که ریشه در نوع داستان­پردازی سنتی رایج در شرق و غرب دارد (بوبانی، 1387: 17). دستاورد چنین مجادلاتی، از بین رفتن تردیدها درباره نویسنده، مترجم و دیگر مقوله­های تشکیک­پذیر دربارۀ این اثر است؛ تا جایی که با قطع و یقین می­توان گفت ترجمۀ سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی شاهکار بی­بدیل و ریختۀ قلمی میرزا حبیب اصفهانی است که شهرت آن از متن اصلی اثر، نوشتۀ جیمز موریه فراتر رفته است و توجه پژوهشگران را در سال­های اخیر برانگیخته است.

2- «کتاب حاجی­بابا در اصفهان... به اهتمام بنده کمینه، حبیب اصفهانی با زبانی عام­فهم و خاص­پسند و با اصطلاحاتی معروف و مشهور ترجمه شده است» (موریه، 1379: 1).

3- در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی متن­های مختلفی حضور دارند و همین امر، بررسی و توجه به آن را ضروری ساخته است. پژوهش حاضر صرفاً به مطالعۀ موردی بینامتنیت با تکیه بر گلستان سعدی و به منظور نشان دادن نقش و تأثیر اسلوب بیان سعدی بر ذهن و زبان میرزا حبیب اصفهانی اختصاص یافته است. تأکید بر روابط بینامتنی نثر میرزا حبیب با گلستان سعدی به هیچ­وجه دلیلی بر نفی روابط بینامتنی آن با دیگر آثار نیست؛ چنان که در همین پژوهش نیز نمونه­هایی از حضور اشعار دیگر شاعران در ترجمۀ سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی ارائه شده است. نکتۀ قابل توجه این­که میرزا حبیب اصفهانی علاوه بر نویسندگی و مترجمی، در درجۀ نخست، شاعری توانا بوده و بی­تردید از دیوان­های شاعران نامی فارسی اندوختۀ فراوان داشته است؛ دیگر آن که وی سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی را در دوره­ای ترجمه کرده که نهضت بازگشت ادبی با قدرت تمام در عرصۀ شعر و نثر، شاعران و نویسندگان را به پیروی از اسلوب پیشینیان برمی­انگیخته و بی­گمان در توجه میرزا حبیب به شیوۀ انشای پیشینیان به­ویژه سعدی نقشی بسزا داشته است. با این اوصاف، دور از ذهن نخواهد بود که میرزا حبیب در پی آراستگی کلام خویش به شعر شاعران پیشین استشهاد جوید و زمینۀ حضور متن­های مختلف را در ترجمۀ خویش فراهم آورد. در این پژوهش، نمونه­های مختصری از حضور اشعار دیگر شاعران به جز سعدی، ارائه شده است و بررسی تفصیلی آن به مجال و مقالی دیگر بازگذاشته می­شود.

4- به عقیدۀ شفیعی کدکنی این ابیات «به لحاظ سبکی با اسلوب سنائی هم­خوانی ندارد و بعضی اشارات آن نیز مبهم است»(شفیعی کدکنی، 1388: 432).

5- برای اطلاعات بیشتر در این زمینه، ر.ک. نامورمطلق، 1386: 89-88.

منابع

1- افشار، ایرج. (1339). میرزاحبیب اصفهانی، یغما، ش 150: 496-491.

2- افضلی، منصور. (1391). مقایسه طنز در رمان سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی اثر جیمز موریه با ترجمۀ آن، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه هرمزگان.

3- آذرنگ، عبدالحسین. (1381). نقد ادبی: میرزاحبیب و حاجی بابای اصفهانی، مجله هنر، بخارا، ش27: 52-34.

4- ------------- . (1388). میرزا حبیب، پیشگام در ترجمه آفرینشگرانه، مترجم، ش 49: 41-33.

5- آرین­پور، یحیی. (1372). از صبا تا نیما، تهران: زوار.

6- بالایی، کریستف. (1377). پیدایش رمان فارسی، ترجمه مهوش قویمی و نسرین خطاط، تهران: معین و انجمن ایران­شناسی فرانسه در ایران.

7- ----------؛ کویی­پرس، میشل. (1378). سرچشمه­های داستان کوتاه فارسی، ترجمۀ احمد کریمی حکاک، تهران: معین و انجمن ایرانشناسی فرانسه.

8- باباطاهر. (1376). شرح احوال و آثار و دوبیتی­های باباطاهر عریان، به کوشش جواد مقصود، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

9- بوبانی، فرزاد. (1387). جیمز موریه، حاجی بابا و ادبیات استعماری، پژوهش زبان­های خارجی، ش43: 27-5.

10- بهار، محمدتقی .(1355). سبک­شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، تهران: امیرکبیر.

11- جمالزاده، سید محمد­علی. (1362). حاجی بابای اصفهانی، آینده، سال 9، ش 4- 3: 257-253.

12- ----------------- . (1364). حاجی­بابای دلاک­زاده­ اصفهانی(بخش دوم)»، آینده، سال 11، ش10- 9: 674-670.

13- جوادی، حسن. (1345 الف). بحثی درباره سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی و نویسنده آن جیمز موریه، وحید، ش36: 1033-1026.

14- ---------- .(1345 ب). بحثی درباره «سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی و نویسنده آن جیمز موریه، وحید، ش 37: 27-17.

15- حافظ، شمس­الدین. (1387). دیوان، به کوشش خلیل خطیب­رهبر، تهران: صفی­علیشاه.

16- خدابنده، نسرین. (1386). مقلدان گلستان، مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی، ش 83: 11-4.

17- دهخدا، علی­اکبر. (1377). فرهنگ لغت دهخدا، تهران: دانشگاه تهران و روزنه.

18- سعدی، مشرف­الدین عبدالله . (1376). کلیات سعدی، از روی نسخۀ تصحیح­شدۀ­ محمدعلی فروغی، تهران: نگاه.

19- ------------------- .(1366). گلستان سعدی، تهران: سازمان انتشارات جاویدان.

20- شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1388). تازیانه­های سلوک(نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنائی)، تهران: آگاه.

21- فرقانی دهنوی، سید حمید. (1390). تحلیل سبک­شناسانۀ کتاب حاجی­بابای اصفهانی، پایان­نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه یزد.

22- قدیر زاده، فاطمه. (1390). بررسی ساختار و محتوای رمان سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی، پایان نامۀ کارشناسی ارشد، استاد راهنما: جهانگیر صفری، دانشگاه شهرکرد.

23- کامشاد، حسن. (1384). پایه­گذاران نثر جدید فارسی، تهران: نی.

24- گراهام، آلن. (1380). بینامتنیت، ترجمۀ پیام یزدانجو، تهران: مرکز.

25- مدرس صادقی، جعفر. (1384). ترجمه­ای که فقط یک ترجمه نیست(دربارۀ حاجی­بابای اصفهانی)، مجله هنر هفت، ش19: 31-26.

26- مقصود، نوید. (1390). بررسی شرق­شناسانۀ رمان حاجی­بابا اهل اصفهان و سه اثر منتخب فارسی، پایان­نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی.

27- موریه، جیمز جاستینین. (1379). سرگذشت حاجی­بابای اصفهانی، ترجمۀ میرزاحبیب اصفهانی، ویرایش جعفر مدرس­صادقی، تهران: مرکز.

28- مینوی، مجتبی. (1332). اولین کاروان معرفت، یغما، ش62: 185-181.

29- ---------- .(1383). پانزده گفتار دربارۀ چند تن از رجال ادب اروپا از امیرس تا برنارد شا، تهران: توس.

30- ناطق، هما. (1353). حاجی موریه و قصه استعمار، الفبا، ش­4: 49-22.

31- نامورمطلق، بهمن. (1386). ترامتنیت، مطالعۀ روابط یک متن با دیگر متن­ها، پژوهشنامۀ علوم انسانی، ش56: 98-83.

32- ----------- .(1390). درآمدی بر بینامتنیت: نظریه­ها و کاربردها، تهران: سخن.