تصحیح تخمین سبک شناسانه از زمان نگارش جامع الستین با روشی متن شناسانه

نویسنده

چکیده

  تحقیق پیش رو با کمک گرفتن از متن­شناسی به ارائۀ روشی نو برای تصحیح تخمین­های سبک­شناسانه از زمان نگارش آثار ادبی با تاریخ نگارش مجهول می­پردازد و نشان می­دهد که متن­شناسی امکاناتی به دست می­دهد که می­توان بوسیلۀ آن­ها عدم دقت روش­های سبک­شناسانه را تصحیح کرد. جامع الستین به عنوان نمونۀ بررسی شده با این روش، گواه کارآمدی آن است. تاریخ نگارش جامع الستین نوشته ابوبکر احمد بن محمد بن زید الطوسی، که به« تفسیر سوره یوسف» هم مشهور است، نا­مشخص است. در این مورد تاکنون صرفا با معیارهای سبک­شناسانه قضاوت شده است و از روی مختصات سبکی، این اثر را همزمان با کشف الاسرار یعنی حدود دهۀ دوم قرن ششم دانسته­اند. نگارنده پس از برخورد با ابیاتی عربی در جامع الستین ­که سرایندۀ آن حداقل هفتاد سال متاخر بر تاریخ در نظر گرفته شده از روی مختصات سبکی برای این کتاب بود، به دقت تخمین زمان قبلی مشکوک شد و از این رو کلیه اشعار موجود در جامع الستین را که از آن شاعران مختلفی از زبان پارسی و عربی است، برای تشخیص صاحبان این ابیات مورد بازبینی قرار داد و چون طوسی آورده بود که برای نوشتن کتاب خودش کتابهای مربوط به فن وعظ، علی الخصوص وعظ به وسیله داستان یوسف(ع) را مد نظر داشته است، بر متون وعظ و اخلاقیاتی مرتبط با داستان یوسف(ع) متمرکز شد و شواهدی بیشتر همسو با جریان تحقیق یافت و دانست که قیاس تطور ضبط­های اشعار فارسی و عربی، می­تواند روش تخمینی دقیق از زمان نگارش اثر باشد. خصوصا اشعارعربی که دارای بسامد کمی از تطور ضبط، ناشی از عدم آشنایی عام مخاطبان فارسی زبان با زبان دوم (عربی) است. شرح حال نویسنده جامع الستین، کوچی سریع را از خراسان به عراق و سپس آذربایجان، به نحوی که موجد حدسی قریب به یقین از گریز از سپاه مغول است، گزارش می­کند؛ این حدس با تخمین­های مربوط به زمان نگارش این اثر به روش مذکور، نیز شواهد به دست آمده از تاریخ سرایش بعضی اشعار موجود در جامع الستینکاملا مطابق است. نتیجه روش ابداعی این تحقیق، تصحیح تخمین در خصوص تاریخ نگارش جامع الستین از دهۀ دوم قرن ششم به دهۀ دوم قرن هفتم است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

An improvement in approximating the writing date of Jaame’-os-settin using textual criticism methods

نویسنده [English]

  • Sassan Zand Moqaddam
چکیده [English]

  This study shows that it is possible to correct or improve, by means of textual criticism, the results obtained from less accurate stylistic methods the result is the introduction of a new method for accuracy of stylistic deductions by assisting textual criticism. The exact date of the writing of Jaame’-os-settin, known also as “the exegesis of Sura Joseph” and written by Abubakr Ahmad ibn Mohammad ibn Zayd al-Tusi, is not known. There has been estimates based on stylistics criteria, and based on stylistic characteristics, it is placed almost at the same time Kashf-ol-Asrar was written, i.e., the second decade of the 6th century A.H. The author of this article became suspicious of this dating when he found some Arabic verses in the text by some poets living at least 70 years after this estimated date. Therefore, he started reviewing all the verses of poetry in Jaame’-os-settin which belong to a variety of Persian and Arabic poets, in order to find the true author of the verses. Because Tusi has maintained that he , in writing his own book, had used books on the art of preaching, especially those preaching using Joseph’s story, the author of this article concentrated on the preaching texts which contained some of the poetical verses found also in Jaame’-os-settain this led to more evidence supporting the thesis of the research, and the recognition of the fact that a way to estimate a date would be to consider and compare the variants of the Persian and Arabic verses in different books, especially the Arabic verses which, due to Persians’ lack of fluency in this language, have gone under little evolution. One other fact which helps in pinpointing the date is a migration from Khurasan to Iraq to Azarbayejaan ascribed to Tusi by his biographer, a migration most probably taken as a flight from advancing Mongol armies. This completely corresponds to the date obtained by tracing the poetry verses as mentioned, and gives us an estimated date of the second decade of seventh century A.H, instead of previously held estimate of one century earlier.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Date of writing of the Jaame’-os-settin
  • Improvement of stylistic approximation by means of textual criticism
  • Date of writing of the Jaame’
  • Verses of Poetry in Jaame’-os-settin
  • os
  • settin
  • Verses of Poetry in Jaame’
  • Evolution of the Variants of Verses
  • Preaching texts

مقدمه:

تاکنون تنها راه شناخته شده برای حدس­زدن تاریخ نگارش کتابی که به هر علتی تاریخ حیات مؤلف آن مشخص نبود، علم سبک­شناسی بود. حال تصور کنید نویسندة کتاب کسی باشد که متفاوت با زمان خود می­نویسد. یعنی شاعر یا نثر نویسی که زمان حیاتش معلوم نیست، به هر علتی قدم بر قدم گذشتگان نهد و کمتر نشانه­ای از زمان حیاتش به جای بگذارد. حال شناخت زمان حیات مؤلف و نگارش آن اثر با معیارهای سبک­شناسانه دشوار خواهد بود؛ اگر از منظر انتخاب واژگان به عنوان یکی از مهمترین مختصه­های زبانی در تشخیص سبک بنگریم، خواهیم دید واژگان یک شاعر یا نثر­نویس ممکن است به دلایلی به گونه­ای انتخاب شوند که باعث اشتباه در تشخیص زمان نگارش اثر با معیارهای سبک­شناسانه شوند. فی­المثل شاعری چون انوری که با واژگان رایج در زمان خویش شعر می­سروده است، شعری متفاوت از شعرای هم­زمانش، که در سرودن بر واژگان استادان ماقبل خود تکیه داشته­­اند، می­سراید. لذا بر اساس علم سبک شناسی باید متعلق به زمانی متفاوت از معاصران خود باشد؛ و ما بواسطة روی­شناس بودن اوست که در سرگذشت و تاریخ حیات او شکی نداریم. با این اوصاف می­توان دید که نقایصی در روش علم سبک­شناسی برای پاسخ به چنین پرسش­هایی وجود دارد.

 

پیشینه پژوهش

در حد جستجوهای نگارنده تنها روش مورد استفاده برای تخمین تاریخ نگارش متونی با هویت ناشناس، عرضة متن به معیار­های علم سبک­شناسی بوده­ است؛ نیز در خصوص اینکه نقص مورد اشاره در روش تخمین سبک­شناسانه از تاریخ نگارش آثار مجهول الهویه را چگونه می­توان رفع کرد تاکنون پژوهشی انجام نشده است. در خصوص نمونة بررسی شده با این روش یعنی جامع الستین، تخمین­های ارائه شده دکتر معین و مصحح جامع الستین (محمد روشن) نتایج منتج از معیار­ها و روشهای علم سبک­شناسی است و پژوهشی که این نتایج را در خصوص جامع الستین یا هر اثر دیگری، بازنگری کرده باشد موجود نیست.

 

روش پژوهش

در این خصوص متن­شناسی است که می­تواند نقص مورد بحث در علم سبک­شناسی را تصحیح کند. متن شناسی که در واقع روشی است که برای تصحیح متون مورد استفاده قرار می­گیرد، وسایلی را در اختیار ما می­گذارد که می­توان علاوه بر تصحیح متون، برای تخمین تاریخ نگارش متون مجهول الهویه از آن بهره جست. این پژوهش نشان خواهد داد که چگونه این کار امکانپذیر است. روش ابداعی این پژوهش می­تواند کاربردهای زیادی داشته باشد. این روش در خصوص مبحث تاریخ ادبیات می­تواند اشتباهاتی را که در بسیاری از تذکره­ها رخ داده مورد نقد قرار دهد و تمامی مواردی که صرفا علم سبک­شناسی نظر آخر را داده است، مورد بازبینی قرار دهد. در متونی که از نظر محتوایی یکسانند گاه ابیاتی مثل سایر می­شوند و توسط نویسندگانی که طی زمانهای مختلف در آن مبحث آثاری بر جای می­گذارند، مورد استفاده قرار می­گیرند. چون در زمان­های قدیم صنعت چاپ وجود نداشت، نیز دسترسی به نسخ مختلف از یک کتاب برای نویسنده مقدور نبود، تغییراتی که در ضبط ابیات به هنگام استنساخ از کتب، یا وام گرفتن از مطالب آنها اتفاق می­افتاد، به گونه­ای بوده است که قیاس ضبط­های آنها در متون مختلف یک روند قابل پی­گیری را بوجود می­آورد. به این معنا که اگر ما کتابی مجهول الهویه داشته باشیم که تاریخ نگارش آن را ندانیم و در آن بیت یا ابیاتی از این دست باشد، می­توان تاریخ نگارش آن را با مطابقت ضبط ابیات مذکور، با روند تغییرات ضبط آن ابیات طی قرون متمادی در کتب هم­محتوایش، تخمین زد. در این میان اگر این ابیات به زبانی متفاوت از متن باشند، به علت ناآشنایی یا آشنایی کمتر کاتبان که سهم عمده تغییرات ضبط­ها به عهده آنهاست، تطورات کمتری در ضبط­ها خواهند داشت و در نتیجه امکان بهتری را برای پیگیری روند تغییرات ضبط­ها به­دست می­دهند. جامع الستین نمونه­ای از این دست معماست که تاریخ حیات مؤلف و تاریخ نگارش آن مشخص نیست. ما این روش را روی این کتاب که دارای ابیات عربی و فارسی بسیاری بود که در متون هم محتوایش، یعنی متون وعظ، مورد استفاده قرار گرفته بود اعمال کردیم. چرا که جامع الستین طبق گفته مؤلفش برای راغبان تحصیل فن وعظ نوشته شده است. نتیجة به دست آمده فرض ما را در خصوص امکان استفاده از این روش تایید کرد و نشان داد که کتابهایی که از نظر زمانی به هم نزدیکترند ضبط­های بسیار نزدیکتری از ابیات مورد اشاره دارند. با این روش حدس هایی قریب به یقین از تاریخ کتابت این اثر میسر شد. این حدس­ها با یافتن ابیاتی مورد استفاده طوسی که سرایندة آنها بسیار متاخر بر تاریخی بود که تخمینهای سبک­شناسانه از تاریخ نگارش جامع الستین به­دست می­داد و شواهد تاریخی دیگر موجود در متن، به یقین بدل شد.

 

معرفی جامع الستین

نسخة خطی جامع الستین یا تفسیر سوره یوسف نخست توسط دکتر معین در مجله یغما معرفی شد. سپس توسط آقای محمد روشن و با نظارت احسان یارشاطر تصحیح شد. ویژگی­های سبکی این متن از جمله آوردن اشعار در متن نثر، زمان نگارش آن را به طور تقریبی مشخص می­کند. دکتر معین در مقاله­ای با لحاظ کردن همین ویژگی ها و جمله­ای در متن که تلویحا به زمان نگارش آن اشاره دارد، آن را از مؤلفات قرن ششم دانسته­اند (طوسی[مقدمه مصحح]،12:1356) که با اظهار نظر مصحح مبنی بر شباهت آن در نوع پرداخت و روش تنظیم به کشف الاسرار - نوشته شده در سال520- همسو است. مصحح (محمد روشن) صرفا به ابیات، مابین سطور و پایان فصول این کتاب اشاره کرده است و می­گوید که گاه به نهایت سست و سبک­اند] (طوسی[مقدمه مصحح]،13:1356). در تصحیح این متن از مقابله دو نسخه که یکی به تاریخ 711 ﻫ .ق. و دیگری به تاریخ847 ﻫ .ق. است استفاده شده است و مشکل اینجاست که نسخة متقدم هیچ نشانی مبنی بر هم زمانی با مؤلف ندارد. بررسی اشعار این کتاب که مسبوق به پیشینه­ای نبود، این نکات را نشان می‌دهد: نخست اینکه در این متن 249 قطعه شعر­ بالغ بر 695 بیت وجود دارد که 24 بیت آن عربی است؛ 168 رباعی که چهار رباعی از آنها در متن تکرار شده­است، 59 قطعه شعر با قالب غزل، پنج بیت فرد که یکی تکرار شده و 18 قطعه شعر عربی. دیگر این­که در محدوده جستجوهای راقم این سطور، از بین اشعار پارسی 6 رباعی و یک مصراع آن،  قطعا از دیگران است. از اشعار عربی با حدسی قریب به یقین هیچیک از آنها از او نیست و او در تقلید صرف آنها کوشیده است. از بررسی اشعار و جملاتی که در پی­نوشت قرار گرفته و متعلق به دیگر نسخة مقابله شده با اساس است، نیز می­توان نتایجی به­دست آورد.

 

بررسی سبکی اشعار پارسی­ که سراینده­ای جز مؤلف برای آنها نیافتیم

قصد ما از این بررسی اولیه، پیش از هر چیز احاطه بر حدود و ثغور طبع طوسی در شاعری است تا در نهایت بتوانیم با این شناخت فصل ممیزی برای تحلیل­های لازم در این مقال داشته باشیم.

الف: بررسی وزن عروضی1

از 59  قطعه شعری که علاوه بر رباعی­ها در این متن یافت می­شود، 4 قطعه رمل مثمن سالم، 2 رملمسدس سالم، 30 قطعه رمل مثمن مقصور، 2 قطعه رمل مثمن مخبون محذوف، 1 قطعه رمل مسدس مخبون محذوف و 3 قطعه رمل مسدس محذوف­اند؛ 2 قطعه هزج مثمن سالم،3 قطعه هزج اخرب (دوری)، یک قطعه مصرع چهار بیتی با وزن رباعی (اخرب مکفوف ابتر؛ انگار که اتصال دو رباعی غیر خصی باشد)، یک قطعه هزج مسدس محذوف و 15 قطعه هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف. ذکر این نکات نشان دهنده آن است که گستره وزن عروضی شخص به عنوان یک شاعر بسیار محدود است. یعنی فقط در دو بحر از معمول ترین بحور متفق الارکان وگوش آشناترین ذحافات آنها. هر چند به واقع شاعر هم نبوده است و از جمله وعاظ بوده است و در ابتدای کتاب می­آورد که کتاب را به در خواست مردم آذربایجان برای موعظه و آشکار کردن فن وعظ نوشته است (طوسی،1356: 2-1). غیر از محدودیت در بکارگیری وزن، اشکال­های عمده در رعایت قوانین عروضی دارد؛ تا آن حد که حتی قدرت درک درست از وزن را نمی­توان برای او متصور شد. فی­المثل در دو شعر، اشتباهی آشکار دارد و یک سبب را از انتهای ضرب کلیه مصراع­های اول یک شعر-جز در بیت اول- ساقط می­کند (طوسی،1356: 253-157). گاه هم عبارتی که همانند بیت سروده، اصلا وزن ندارد یا صرفا کمی آهنگین است؛ گویی از جمله جملاتی است که بر سر منابر بدون دقت در وزن و فقط برای رعایت اندک موسیقی­ای خوشایند، خوانده می­شود و اصلا نمی­توان به آن اطلاق شعر کرد:

ای پردة شرم برداشته در بازار ملامت
ای بریدة بی حرمتی از برادر

 

یاد کن از آن رسوایی در بازار قیامت
یاد کن از آن روز هجران داور
                      (طوسی،1356: 92-91)

 

هرچند در اکثر اشعاری که سروده است وزن را رعایت کرده ­است اما در سرودن بغایت ضعیف است.

 

ب: بررسی واژگان2

در مورد مختصات زبانی واژگان باید گفت که بررسی بسامد واژگان شعر او نشان می دهد که کلمات "وصل، وصال و وصلت" با بسامد 45 و "دوست" با بسامد 24، "بهشت"با بسامد19، "جنت" با بسامد7 و "جنه المأوی" با بسامد 2 به کار رفته اند که در مقابل آن­ها "فراق و فرقت" با بسامد 24، "عاصی، معصیت، عصیان و عاصیا (الف ندای فارسی)" با بسامد 21، "دوزخ با بسامد 17، "آتش" مکنی از دوزخ با بسامد6، "جهنم"با بسامد1 و "زلت" با بسامد 7 به کار رفته‌اند و این بیانگر آن است که بیان وی، کاملا واعظانه است. که البته باید هم چنین باشد، چون او یک واعظ است. اما دایره لغات او در اشعار واقعا به این چند کلمه و کلمات دیگری که معمولا برگرفته از قرآن و احادیث در انذار و تبشیر هستند و بقیه کلماتی که آمده­اند تا این چند کلمه را به هم متصل کنند، محدود می­شود. این دایره محدود کلمه سبب شده است که شعرهای او با مضمون تبشیر، با دوستی خداوند آغاز ­شود و بعد به کشف حجاب و نهایتا وصل ­انجامد؛ یا با انذار از عصیان و زلت شروع شود و به آتش و دوزخ ختم شود. گاه یک شعر از انذار به تبشیر و یا از تبشیر به انذار بیانجامد یا احوال مبشَّرین و منذَرین با هم قیاس گردد و در نهایت شعر با ترکیبی از همین واژگان سروده شود. در این بین"ظلم، مظلوم و ظالم" با بسامد 12،"بیداد" با بسامد 6 و "لحد" با بسامد 6، "گور" با بسامد 7 و "مرگ" با بسامد 19، دو مضمون اصلی دیگر را در اشعار او آشکار می­کند. یکی موعظه­های ظلم­ستیزانه، دیگر موعظه به­وسیله یادآوری مرگ. این بررسی بر واژگان، محدود بودن واژه­گزینی او در شعر را آشکار می­کند که نشان از ضعف قریحه اوست.

 نکته دیگر در مورد واژه­های او این است که گاه محدودیت انتخاب واژه­ای که داشته، سبب جعل واژه­های نادرست شده است. او در دو مورد از این تعداد معدود شعر، مصدر جعلی "پناهیدن" را برای اینکه بتواند قافیه قرار گیرد با اسقاط الف به صورت "پنهیدن"آورده است:

ای آنکه همی تو روز و شب در گنهی


باید که زمکر دیو با حق پنهی

 

پیوسته به کار فاسقان می­پنهی
                         (طوسی،1356: 404)

کز آفت او نرست کس تا تو رهی
                         (طوسی،1356: 646)

بررسی مختصات فکری

جز آن­چه از واژگان او در مورد مختصات فکری آشکار می­شود، چند مورد قابل توجه دیگر وجود دارد.

نخست، اشاره به مسأله رؤیت است به این علت که معمولا شعرهای او که جنبه تبشیر دارند، به لقا و دیدار ختم می‌شود (بسامد "دیدار" 18 و بسامد"لقا"9 و بسامد"رؤیت"1). او در چندین مورد بلافاصله پس از یاد کرد از لقاء و دیدار، منکران آن را بیم می­دهد.

گویم سخنی با تو من از مذهب و سنت
زنهار نگویی نتوان دید ملک را
جبار جمال خود بی شک بنماید

 

گر مؤمنی اندر دلت انکار نباشد
کز آتش سوزانت زنهار نباشد
آن را که میان بسته زنار نباشد
                        (طوسی،1356: 427)

دیگر در مورد مذاهب و فرق نیز اظهار نظری کاملا معمول دارد:

گر کیش ره مشبهان بگزینی
ور بر سر سنت و طریق و دینی

 

با مشرک و گمراه تو در سجینی
فردا به بهشت در، تو حق را بینی
                         (طوسی،1356: 493)

دو ­دیگر شماتت شعرا آن­گونه که معمول بوده است.

ای نبشته از سرود و از غزل خروارها

 

داستان ذکر من از دل چرا بسترده­ای
                         (طوسی،1356: 614)

سه­دیگر طعنه به فلسفی

بس کس که به علم فیلسوفی بشتافت
بس کس که به خواب خوش خفته بد او

 

آمد به در سرای بوی تو نیافت
کاندر دل او برق وصال تو بتافت
                           (طوسی،1356: 86)

این مختصر آمد تا تصویری تقریبی از شاعری او در دست باشد.

 

 

بررسی اشعار پارسی دیگران در کتاب او

الف:

بیت زیبایی در معارف بهاءولد (ر.ک.بهاءولد،10:1352)، نیز در مرزبان­نامه، باب هشتم، داستان ایراجسته و خسرو (ر.ک.وراوینی،630:1380) آمده است:

این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت

 

نه رنگ توان نمود نه بوی نهفت
چ

این بیت با افروده شدن بیتی قبل از آن، به یک رباعی تبدیل شده است و در دیوان شمس (ر.ک.مولوی،71:1363) و مکتوبات مولانا (ر.ک. مولوی،117:1389) آمده است:

آن را که غمی بود که بتواند گفت
این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت

 

غم از دل خود به گفت بتواند رفت
نه رنگ توان نمود نه بوی نهفت

این رباعی دو بار در کتاب طوسی تکرار شده است:

آن را که غمی بود که بتواند گفت
این طرفه گلی که از تو ما را بشکفت

 

غم از دل خود به گفت بتواند رفت
نه رنگ توان نمود نه بوی نهفت
               (طوسی، 1365: 485 و 135)

 

آنچه جالب است این است که فقط بیت دوم  این رباعی در معارف بهاءولد و مرزبان­نامه آمده است. معارف طبق نظر استاد فروزانفر و از شواهد موجود در نوشته­های آن، بین سال های 597 تا 607 ﻫ .ق. در وخش نوشته شده است و مرحوم استاد هرچند که نوشته شدن فصولی در روم را محتمل می­دانند ولی قرینه­ای مؤید این مطلب نیافته­اند (ر.ک. فروزانفر،1352:لز). اگر مهاجرت صاحب معارف از بلخ به سوی روم را در سال 617 در نظر بگیریم که این طور هم هست و مرحوم استاد فروزانفر هم در بحث دقیقی در کتاب زندگانی مولانا تاریخ آغاز این سفر را کمی پیش از حمله مغول به بلخ و رسیدن او به قونیه را اواسط همان سال می­دانند (ر.ک. فروزانفر،29:1366-16)، از آن رو که تاریخ نگارش مرزبان­نامه بین سالهای 617 تا 622 است محتمل­تر می­نماید. می­توان گفت بهاءولد بر سعد وراوینی در ضبط این بیت مقدم است اگر خود سراینده آن نباشد. البته بهاءولد هیچگاه به عنوان شاعر شناخته نشده است و در کل معارف او نیز ابیات انگشت شماری دیده می­شود. در هر دوی این کتابها صرفا بیت دوم این رباعی آمده است. اما مولانا با افزودن یک بیت به آن صورت رباعی داده، در رباعیات و مکتوباتش آورده است و طوسی این رباعی را با اندک تغییری در بیت دوم، که نشان ذهن غیر شاعرانه­اش است، در جامع الستین آورده است. در مورد برخی از رباعیاتی که در دیوان شمس دیده می شود و تعداد معدودی از غزلیات باید گفت چون بیشتر اشعار در مجالس سماع خوانده می‌شده است، گاهی اشعاری که توسط قوال یا سایرین خوانده می­شده توسط اشخاصی به عنوان اشعار سرودة مولانا ضبط می­شده است. ما این مسئله را هم در مورد این رباعی لحاظ کرده­ایم. لیکن چون این بیت در کتاب بهاءولد بوده و صرفا هم یک بیت بوده است و سعد وراوینی هم آن را به همین صورت یعنی "فرد" آورده به احتمال سروده کسی ناشناس است هرچند احتمال نسبت دادن آن به بهاءولد هم منتفی نیست. در هر حال، تغییر تعداد ابیات، از دو اثر متقدم همزمان، یعنی معارف و مرزبان­نامه، به سه اثر متأخر یعنی رباعیات، مکتوبات و جامع الستین، احتمال قوی­ همزمان بودن متأخرین را دلیلی است.

ب:

اما رباعی دیگری از  دیوان شمس نیز در این کتاب یافت می شود:

من مهر تو بر تارک افلاک نهم
خاکی که بر او قدم نهی بخرامی

من مهر تو بر تارک افلاک نهم
هر جا که تو بر روی زمین پای نهی

 

دست از غم تو بر دل غمناک نهم
آنجا بروم دیده بر آن خاک نهم
                          (طوسی،465:1356)

دست ستمت بر دل غمناک نهم
پنهان بروم دیده بر آن خاک نهم
(مولوی،217:1363) (مولوی،117:1389)

این شعر نیز ابدا با ابیات سست طوسی قابل مقایسه نیست، بخصوص که باز اعمال تغییرات ناشیانه طوسی در آن مشهود است. لذا حدس ما در بررسی رباعی قبلی را مؤید است. دو احتمال وجود دارد؛ نخست این­که نگارش این کتاب را پس از سروده شدن رباعیات مولانا فرض کنیم؛ دیگر که بگوییم سراینده آن کسی جز این هردو بوده است.

ج:

شعر دیگری که در این کتاب است رباعی­ای است که در قابوس­نامه آمده است و از بررسی آن، نکات جالبی بدست می­آید:

ای در کف پیری شده بیچاره و عاجز
روزت به نماز دگر آمد به همه حال

 

آهنگ شدن کن تو که عمرت به سر آمد
شب زود در آید چو نماز دگر آمد
                          (طوسی،536:1356)

رباعی آمده در کتاب  طوسی این است؛ اما رباعی قابوس­نامه:

کیکاوسی (کیکاوس ای) در کف پیری شده عاجز
روزت به نماز دگر آمد به همه حال

 

تدبیر شدن کن تو که شصت و سه در آمد
شب زود در آید که نماز دگر آمد
                    (عنصرالمعالی،60:1390)

کاملا مشخص است، که آنچه در قابوس­نامه آمده تغییر پذیرفتة رباعی آمده در کتاب طوسی است. با این اوصاف فقط می­توان گفت که شعر از آن شاعر مجهول­الهویه­ای است، که قبل از نگارش قابوس­نامه می­زیسته که شعر او در هر دو کتاب آمده است ولی عنصر المعالی، آن را به فراخور حال خودش تغییر داده است.

د:

رباعی دیگری نیز هست که هم در دیوان انوری است و هم جزو رباعیات خواجه عبدالله:

در هجر تو می بمیرم ای مشکین خال
پروانه شمع را چنین باشد حال

 

وز وصل تو می به دل بسوزم همه سال
در هجر بمیرد و بسوزد ز وصال
                          (طوسی،662:1356)

که در رباعیات خواجه ضبط آن چنین است:

در هجر همی­بسازم  از شرم خیال
پروانه شمع را همین باشد حال

 

در وصل همی بسوزم از بیم زوال
در هجر نسوزد و بسوزد ز وصال
              (عبدالله انصاری،1372 : 745)

ضبط دیوان انوری با ضبط رباعیات خواجه، یک کلمه در مصراع اول رباعی اختلاف دارد: "بسوزم" به­جای "بسازم" (انوری،1340 : 1004). به هر حال انتساب آن به خواجه عبدالله محتمل­تر است چرا که معنی عقلانی و محتمل ابیات با آنچه از خواجه عبدالله داریم تناسب بیشتری دارد و می­توان دید که طوسی در هنگام نقل، بعضی ابیات را عمداً یا سهواً تغییر داده است.

ه:

طوسی یک مصراع از شعری را که شیخ اشراق در ابتدای رساله "فی حقیقه العشق" یا "مونس العشاق" آورده است نیز در کتاب خود دارد:

گر چشم من آن نرگس پر بار ندیدی
تریاک نکردی طلب از دولت تو دل
آن کس که همی دست برید از پی یوسف
گر عشق قرین دل هر خلق نبودی
«گر عشق نبودی و غم عشق نبودی»

 

از خون دلم قطره به رخ بر نچکیدی
گر کزدم هجران تو وی را نگزیدی
گر حسن تو دیدی طمع از کون بریدی
کی عاشق بیچاره به معشوق رسیدی
افسانه عشاق ملک را که شنیدی
                          (طوسی،363:1356)

و شعر شیخ اشراق:

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
ور باد نبودی که سر زلف ربودی

 

چندین سخن نغز که گفتی که شنودی؟
رخسارة معشوق به عاشق که نمودی؟
                      (سهروردی،267:1380)

اگر مرگ سهروردی587 ﻫ .ق. باشد، آن­وقت باید گفت که طوسی متاخر از اوست. اما نکته مهم این است که شیخ اشراق کتاب خود یعنی رساله فی حقیقه العشق را با استفاده از داستان یوسف(ع) نوشته است و آورده که[چون یوسف خلق شد حسن را راه به عالم پیدا شد و عشق و حزن نیز که ملازمان او بودند به عالم راه یافتند و عشق سر از مصر درآورد به خانه زلیخا رفت و حزن سر از کنعان در آورد و به خانه یعقوب] (سهروردی،267:1380) و طوسی هم در ابتدای کتابش گفته است که[ برای تعلیم وعظ ، پس از ساعتها تفکر و اندیشه، داستانی بهتر از داستان یوسف(ع) نیافته است و آنچه آورده در کتابهای معتمد خوانده و دیده است] (طوسی2:1356).

 

بررسی برخی اشعار نسخه بدل

نسخة بدل مورد مقابله که در سال 847 ﻫ .ق. مکتوب شده، دستبرد کاتب در افزودن اشعار به ذوق خود به نسخه را نیز آشکار می­کند. چرا که تک بیت افزوده(در پی­نوشت متن مصحح) از آن کسی است که بسیار متاخر است. راقم این سطور در اول نگاه، گمان برده بود که با بیتی از آن دیگران سر وکار دارد. زیرا همانطور که بررسی اولیه ما معلوم کرده بود بحر عروضی این بیت به هیچ عنوان نمی­توانست مطبوع طبع طوسی باشد. جستجو معلوم کرد که این حدس صحیح بوده ­است. بیت از آن سلمان ساوجی و با بحر مجتث بود:

تو می روی و من خسته باز می­مانم

 

چگونه بی تو بمانم عجب همی­مانم (طوسی،145:1356)(ساوجی،464:1371)

بررسی اشعار عربی موجود در متن

الف:

در جایی طوسی جمله­ای می­آورد به این صورت: یا غایبا عن العین حاضرا فی الفؤاد، سلام علی الغایب الحاضری (طوسی،465:1356)؛

مصحح آن را از نسخة بدل به صورت بیت:

ایا  غایبا حاضرا فی الفؤاد

 

سلام علی الغایب الحاضر

که بیت :

تملکت یا مهجتی مهجتی

 

و اسهرت یا ناظری ناظری

را پیش از خود دارد در پی­نوشت قرار داده است. بیت دوم در دیوان الوأواء دمشقی (م385 ﻫ .ق.) جزو اشعار منسوب به او است (الوأواء،1331: 138-139). و عینا در کتاب نشوار المحاضره و اخبار المذاکره قاضی تنوخی (329-384 ﻫ .ق.) نیز هست و آنجا آمده که ابوالفرج کاتب ابن البکتمری که مردی شامی بوده است این شعر را از قول اهالی شهرش برای خود می­خوانده است (تنوخی،252:1361-251). با این شاهد می­توان به یقین گفت که شعر از آن الوأواء است.

اما بیت اول به صورت

یا  غایبا حاضرا فی الفؤاد

 

سلام علی الحاضر الغایب

در کتاب اسرار البلاغه جرجانی آمده است (جرجانی،133:1412) و سراینده آن شخصی است به نام قاضی ابوالحسن که عبدالقاهر بارها و بارها در اسرارالبلاغه از او نام برده است. این شخص علی بن عبدالعزیز قاضی ابوالحسن جرجانی (362/365-290 ﻫ .ق.) است. در قرون بعد نویسندگان صرف یکسان بودن وزن و موضوع این بیت با ابیات الوأواء، جای دو کلمة آخر را تغییر داده قافیه را یکسان کرده، آنها را به هم آمیخته­اند. این آمیختگی اولین بار در کتاب الذخیره ابن بسام (542-447 ﻫ .ق.) رخ داده است؛ او این کتاب را برای معارضه با یتیمه الدهر ثعالبی تالیف کرد اما او این اشعار به هم آمیخته را به الفقیه الحافظ عبدالوهاب بن علی بن النصر المالکی البغدادی که قاضی نیز بوده است، نسبت داده است (ابن بسام،523:1979). این در حالی است که عبدالوهاب به این مسأله که شعرها از او نیست اعتراف کرده است. در کتاب التکملة لکتاب الصلة ابن الابار اندلسی آمده است:

«وقرأت بخط شیخنا أبی­عبد­الله بن نوح أخبر أبوبکر بن العربی قال أنا محمد بن سابق الصقلی قال أخبرنا أبوبکر بن البر قال قلت لعبد الوهاب بن علی بن نصر القاضی أ أنت القائل

تمکلت یا مهجتی مهجتی
وما کان ذا أملی یا ملول
فجد بالوصال فدتک النفوس
وفیک تعلمت نظم  الکلام

 

و اسهرت یا ناظری ناظری
ولا خطر الهجر فی خاطری
فلست على الهجر بالقادر
فلقبنی الناس بالشاعر

فخجل و قال دع هذا یا أبابکر فإنما هذا أخبار الصبا و قد أجاز لی ما رواه ابن العربی و ألفه القاضیان أبوبکر بن أبی جمره و أبو الخطاب بن واجب عنه و یروی ابن أبی جمره منهما عن أبی القاسم بن ورد عن محمد بن سابق الصقلی جمیع ما ألفه و رواه و حدثنی الخطیب أبو محمد عبد­الله بن عبد الرحمن الأزدی و الفقیه أبو العباس» (ابن الأبار،368:1886).

این بررسی بدست می­دهد که کاتب نسخة بدل جامع الستین که این بیت الوأواء را به متن افزوده است، احتمالا از کتاب ابن بسام گرفته است. اما طوسی محتملا آن را از لطائف اللطف ثعالبی(429-350 ﻫ .ق.) (ثعالبی،109:1432) یا حماسه الظرفاء عبدلکانی­ زوزنی (م431ﻫ) (عبدلکانی،119:1978) گرفته است، و این دو هم عصر بوده یکی مترجم کتاب دیگری است (ر.ک.چتین،714:1391) این بیت اولین بار در کتاب آنان با تغییر مکان دو کلمه"غایب" و "حاضر" با بیتی دیگر که در ابیات الوأواء وجود ندارد آمیخته شده است. این ابیات از لحاظ موضوع بحث، یعنی زمان نگارش کتاب، حداکثر همان زمانی که تاکنون گمان می­رفته یعنی دهة دوم قرن ششم را نشانگر است. لیکن بررسی مفصل این بیت به ما نشان داد که می­توان زمان تغییرات ایجاد شده در ضبط­ها را با مقایسه رهگیری کرد.

 ب:

فرید جمال لا یری مثل حسنه
یری هو رب الناس فی زی حسنه

 

و من وجهه ماء الجلاله یقطر
فما له شبه ولا مثل فجل المصور
                            (طوسی،34:1356)

برای ابیات فوق سراینده­ای نیافتیم اما شباهت بسیاری با یک مصراع از ابوالعتاهیه دارد که با توجه به بیت دیگری که از او در کتاب  طوسی یافتیم تقلید از او محتمل است. دیگر که ابوالعتاهیه نیز دو بار چنین ترکیبی را استفاده کرده است.

(لیالی تدنی منک بالقرب مجلسی

(رایتک فیما یخطی الناس ینظر

 

و وجهک من ماء البشاشه یقطر)
                     (ابوالعتاهیه،1384: 534)

و راسک من ماء الخطیئه یقطر)
                     (ابوالعتاهیه،1384: 168)

 

ضمن اینکه وزن این دو بیت با بیتی که طوسی آورده یکی است و طبع طوسی صرفا بر روی الگو پیش رفته، کلماتی را جایگزین کرده است. نمونۀ این کار را در ابیات عربی بعد نیز خواهیم دید. بررسی این بیت نحوه­ای از برخورد طوسی با ابیات در هنگام نقل را نشان می­دهد.

ج:

بیت دیگر از ابوالعتاهیه که در این کتاب آمده این است:

وفی کل شیء له آیه

 

دلیل علی انه واحد
                          (طوسی،302:1356)

که البته ضبط  طوسی با ضبطی که از این بیت در اسرار التوحید آمده، مطابقت دارد و ضبط دیوان ابوالعتاهیه این است:

و فی کل شیء له آیة

 

تدل علی انه واحد
                    (ابوالعتاهیه، 122:1406 )

 

و می­توان حدس زد که طوسی آن را از اسرار التوحید یا روایت­های پس از آن اخذ کرده است که با این حساب نگارش متن مورد بررسی ما را طبق نظردکتر ذبیح الله صفا که تاریخ نگارش اسرار التوحید را بعد از سال 570 ﻫ .ق. دانسته­اند، باید دانست (صفا،361:1383). این بیت نیز نمونه­ای است که می­تواند این نظریه را پیش روی ما قرار دهد که تطور ضبط می­تواند راهگشای تخمین زمان نگارش اثر باشد.

د:

لیس بین الموت والفراق فرق
غصص الموت ساعة ثم تفنی

 

کل صب یموت عند الفراق
و قتیل الفراق ادوم باق
                            (طوسی،41:1356)

که با این شعر خبزأرزی در مصراعی کاملا مطابق است و در مصراع دیگر هم تطابق قابل توجه دارد:

غصص الموت ساعة ثم تفنی

 

و فراق الحبیب فی صدر باق
                     (خبزأرزی، 141:1410 )

و این نشان می دهد که طوسی سعی در عربی سرودن البته با تقلید صرف نیز داشته است و بیت اول را خود به ابیات خبزأرزی افزوده است.

ه:

 بیت زیر از متنبی اخذ شده است:

اذا انهمر الدموع علی الخدود

اذا اشتبهت دموع فی خدود

 

تبین من بکا ممن تباکا
                          (طوسی،119:1356)

تبین من بکی ممن تباکی
                           (متنبی،454:1414 )

اهمیت این بیت در مبحث مقال، در سطور متأخر در بررسی ابیاتی که از ابن­جوزی در کتاب طوسی یافتیم ذکر خواهد شد.

و:

و باز هم از متنبی

الناس ما لم یروک اشباه

 

و الدهر لفظ و کنت معناه
  (متنبی، 209:1414 )(طوسی،689:1356)

این بیت پاسخی در قبال پرسش پژوهش ما ندارد و فقط توجه طوسی به اشعار عربی مربوط به بکاء و وعظ را نشانگر است.

ز:

و از ابونواس

مزجت دینی بدین القوم فامتزجا

مزجت دینی بدین الروم فامتزجا
فلست ابغی بها یا عاذلی بدلا

 

اصبحت حیران لا دنیا  و لا دینی
                          (طوسی،159:1356)

کالماء یمزج بالصرف الرساطون
اذا صار بهم دینان فی دینی
                       (ابونواس،1372 :305)

اینجا طوسی با جرح و تعدیلی چون تغییر چند کلمه و آمیختن دوبیت، ابیات اباحی ابونواس را به سوی مقصود واعظانة خود سوق داده است.

ح:

و از ابوتراب نخشبی

رایت سرور قلبی فی منامی

 

فاحببت التنعس والمناما

(ابن ملقن،315:1427 ) (طوسی،241:1356 )

این بیت با توجه به مضمون عاشقانه داستان یوسف برای وعظ به عشق به خداوند آورده شده است. و البته ابوتراب خود از عرفای بنام است.

ط:

و از بحتری

اما فی نبی الله یوسف اسوه
اقام جمیل الصبر فی سجن برهه

ففی رسول الله یوسف اسوه
انی بجمیل الصبر فی الحسن برهه

 

لمثلک محبوسا علی الظلم و الافک
فآل به الصبر الجمیل الی الملک
                        (بحتری، 860:1414 )

بمثلک محبوسا علی الضیم و الضنک
فتاب به الصبر الجمیل الی الملک
                         (طوسی، 461:1356)

به نظر می­رسد تغییرات این ابیات نتیجه ضعف حافظة طوسی و شاید غلط خواندن کاتب باشد.

ی:

و بیت دیگر منقول در کتاب الاشباه و النظائر من اشعار المتقدمین و الجاهلیین و المخضرمین

ا ترحل عن حبیب ثم تبکی

ا ترحل عن حبیب ثم تبکی

 

عزیزی ما دعاک الی الفراق
                          (طوسی،195:1356)

علیه فما دعاک الی الفراق
                          (خالدیین،28:1965)

تغییرات این بیت ناچیز است.

ک:

 و بیت دیگرکه شاعر آن مجهول است، منقول در کتاب البیان و التبیین جاحظ

اذا تضایق امرا فانتظر فرجا

اذا تضایق امرا فانتظر فرجا

 

فان آخر الهم اول الفرج
                          (طوسی،412:1356)

فاضیق الامر ادناه من الفرج
                         (جاحظ،350:1410 )

این بیت هم نشانگر ضعف حافظة طوسی است. هر چند مفهوم را نگاه داشته است ولی کلمات را عوض کرده است.

ل:

 و بیت دیگر از دیوان منسوب به علی بن ابی طالب

اذا تم امر دنا نقصه

اذا تم امر بدا نقصه

 

توقع زوالا اذا قیل تم
                          (طوسی،672:1356)

توقع زوالا اذا قیل تم
            (قطب­الدین کیدری،524:1373)

 

این تغییر نیز ناچیز است.

م:

و بیت دیگر از ابوالفتح بستی

رمیتک من حکم القضاء بنظرة

رمیتک عن حکم القضاء بنظرة
فلما جرحت الخد منک بنظرة

 

و ما لی علی حکم القضاء مناص
                          (طوسی،354:1356)

و ما لی عن حکم القضاء مناص
 جرحت فؤادی و الجروح قصاص
                           (بستی، 113:1410)

این تغییر نیز ناچیز است.

ن:    

 در مقدمه کتاب النهایه فی النحو ابن خباز موصلی صرفا بیت اول این دو بیت آمده است که به گفته ابن خباز موصلی نحوی در کتاب النهایه فی النحو-که نسخة خطی آن ذیل نام النهایه فی شرح الکفایه با شمارة B165 در کتابخانه دانشگاه پرینستون نگهداری می­شود- از آن ابو النجم الرکابی است:

ریح الجنوب اذا مررت بموصل
بک زعزعوا قلبی بفقد احبتی

 

قولی لها ما کنت الا مقطعا
لا زال ربعک بالریاح مزعزعا
                          (طوسی،623:1356)

وفات ابن خباز 639 ﻫ .ق. است اما این نکته نمی­تواند در تدقیق کار به ما کمک کند چرا که هیچ اطلاعی از الرکابی و  زندگی او نداریم.

س:

دیگر، شعری است که از آن ابن­جوزی(م597 ﻫ .ق.) است و در کتاب المدهش(591 ﻫ .ق.) او آمده است.

 المدهش کتابی است که اعم آن برای موعظه است. ابن­جوزی این شعر را به دنبال شعری از متنبی که اتفاقا در کتاب طوسی هم آمده بود«اذا اشتبهت دموع فی خدود     تبین من بکی ممن تباکی»(متنبی،454:1414 )، برای موعظه­ای می‌آورد و در نهایت بعد از آوردن ابیات زیر با اشاره به داستان یوسف این موعظه ختم می­شود:

احبای اما جفن عینی فمقروح
یذکرنی مر النسیم عهودکم
ارانی اذا ما لیل اظلم و اشرقت
اصلی بذکراکم اذا کنت خالیا
یشح فؤادی ان یخامر سره

 

و اما فؤادی فهو بالشوق مجروح
فازداد شوقا کلما هبت الریح
بقلبی من نار الغرام مصابیح
الا ان تذکار الاحبه تسبیح
سواکم و بعض الشح فی المرء ممدوح
             (ابن­الجوزی،1973: 524-523)

 

که بیت سوم شباهت بسیار زیادی به بیت زیر از شعیب ابومدین تلمسانی(م594 ﻫ .ق.) دارد:

و نحیا بذکراکم اذا لم نراکم

 

الا ان تذکار الاحبه ینعشنا
             (عبدالحلیم محمود،119:1993)

این هر دو یعنی ابن­جوزی و شیخ ابومدین هم عصر بوده­اند. ابومدین اشعاری لطیف و زیبا دارد. آیا این موردی از توارد است؟ البته کمی بعید به نظر می­رسد و اینچنین می­نماید که ابن­جوزی که تلبیس ابلیس را نوشته است و اشخاصی چون شعیب ابومدین را مورد تاخت و تاز قرار داده است، بیت او را انتحال کرده است اما مطرح کردن این انتحال از نظر موضوع مورد بررسی، ما تأییدی بر زمان حدودی سروده شدن شعر ابن­جوزی دارد که طبق آنچه در کتابش آمده سال591 ﻫ .ق. است یعنی سه سال پیش از وفات شعیب ابومدین و 7سال پیش از مرگ خودش. در هرحال این شاهد و شواهد بعدی، نشان می­دهد که کتاب طوسی در تاریخی بعد از المدهش ابن­جوزی به نگارش در آمده است.

­باری، آنچه طوسی آورده این است:

یذکرنی مر النسیم عهودکم
بعدتم فذاب الجسم بعد فراقکم
اصلی بذکراکم اذا کنت خالیا

 

فازداد شوقا کلما هبت الریح
و هل احد یبقی اذا فاته الروح
الا ان تذکار الاحبه تسبیح
                  (طوسی،1356: 413-412)

بیت دوم آنچه در کتاب طوسی آمده نسبت به دو بیت دیگر سست و ضعیف است، و احتمالا از همان دسته ابیاتی است که او به دلخواه می­افزوده است. چنان­که به دیگر شعرهای عربی چون شعر ابونواس و خبزأرزی و فارسی نظیر شعر رودکی هم افزوده بود. چون متوجه شدیم که طوسی، برای نوشتن کتاب وعظ خویش به آثاری که از داستان یوسف استفاده کرده­اند، نظر داشته است. پس در آثار ابن­جوزی بیشتر تفحص کردیم و دریافتیم که او طلایه­دار واعظین، خصوصا وعظ با استفاده از داستان یوسف است. به این شاهد که در جای جای کتاب "المدهش"، 24 مرتبه از داستان یوسف برای وعظ استفاده کرده است:

 (ر.ک. ابن­الجوزی،1973 :

102، 103، 103، 104، 144، 147، 169، 176، 218، 238، 251، 255، 262، 283، 302، 311، 324، 327، 343، 387، 409، 430، 479، 496، 513، 526)و اصلا فصل دهم از باب الخامس فی المواعظ این کتاب مختص وعظ با داستان یوسف(ع) است. در کتاب "اللطائف" هم که سراسر موعظه است، ابن­جوزی دقیقا همین روند را ادامه داده است و در مجموع 16 مرتبه:

(ر.ک. ابن­الجوزی،16،18،28،269،48،54،56،57،67،76،80،81،83،91،96،106:1990)برای وعظ از داستان یوسف استفاده کرده است. علاوه بر همة اینها کتابی کوتاه در موعظه به نام المنثور دارد که تمامی آن وعظ با استفاده از داستان یوسف است. ضمن ­اینکه در آثار دیگرش مثل "تنبیه النائم" و "مواعظ" هم هر کدام دو نمونه از این نوع موعظه یافت می­شود.

نیز این دو بیت که در بین ابیات عربی­ کتاب المنثور وجود داشت:

غبتم فما سرّنی من بعد فرقتکم
لاتعجبوا من مماتی بعد بینهم

 

شیء ولا طاب لی من بعدکم طرب
شوقا فان حیاتی بعدهم عجب
                      (ابن­الجوزی،1994: 30)

 

که بسیار نزدیک و هم مضمون با یکی از رباعیات سروده شده توسط طوسی است:

رسم طرب از دلم فراقت بسترد
هجرت به دلم تاختن آورد چه کرد

 

با فرقت تو بسر همی نتوان برد
مردانه کسی کز تو جدا ماند و نمرد
                     (طوسی،41:1356-386)

بی­شک می­توان گفت که طوسی کتابهای او را مطالعه کرده بوده است و قصد برگرداندن آن ابیات را  به فارسی داشته است؛ در سطور باقیمانده از این مقال نشان خواهیم داد که طوسی معمولا سعی در ترجمه اشعار عربی به فارسی دارد اما با این اوصاف شاید به نظر برسد که از جملات و عبارات ابن­جوزی در نثر هم استفاده کرده باشد. در حد جستجوهای مؤلف این سطور چنین چیزی مشاهده نیفتاد. هر چند او در سرودن ضعیف است اما انصاف را باید گفت که نثری ساده، روان و بی پیرایه و گاه با سجع و موازنة زیبا و آراسته دارد، بدون اینکه تصنع و تکلفی در نوشتارش راه یابد و با این استیلای بر نثر و داشتن سبکی مخصوص خودش در نحوه نگارش، خود را بی­نیاز از تقلید از دیگران می‌دیده است. لذا با شناختی که از خود داشته است صرفا در اشعار وام از دیگران ستانده است.

ع:

شعر دیگر در کتاب طوسی:

یا غافل القلب عن ذکر المنیات
فذکر حلولک فی قبر و ظلمه

 

عما قلیل ستر ما بین اموات
و اذکر مصائب ایام و ساعات
                            (طوسی،57:1356)

 

که تغییر یافته این شعر  کتاب القبور ابن ابی الدنیا است که گفته است از ابو جعفر قرشی شنیده و او هم از مردی که آن را بر سنگ یکی از قبور بصره می­خوانده  است:

یا غافل القلب عن ذکر المنیات
فاذکر محلک من قبل الحلول به
إن الحمام له وقت إلی أجل
لا تطمئن إلی الدنیا و زینتها

 

عما قلیل ستثوی بین أموات
و تب الی الله من لهو و لذات
فاذکر مصائب أیام و ساعات
قد حان للموت یا ذا اللب أن یأت
                  (ابن ابی الدنیا،174:1420)

باز در اینجا نیز آمیختن مصراعها به یکدیگر و درهم ریختگی در نقل به چشم می­خورد.

 

 

 

 ف:

در کتاب الجلیس الصالح الکافی و الانیس الناصح الشافی متعلق به ابی الفرج المعافی بن زکریا النهراوانی الجریری ذیل عنوان "رمی بسهام السحر" آمده است که:«حدثنا احمد بن ابی سهل بن عاصم ابوبکر الحلوانی قال ابوبکر ختن المبرد قال: لقینی الاسباطی علی الجسر و قد اخذ اسماعیل بن بلبل دور اهل الخلد فقال لی:

بغی و للبغی سهام تنتظر

 

انفذ فی الاکباد من وخز الابر

سهام ایدی القانتین فی السحر

قال فما مضت الایام حتی کان من امر اسماعیل ماکان(نهروانی،175:1413)

کسانی که در این حکایت از آنان صحبت به میان آمده است یکی اسماعیل بن بلبل است که از سال 265ﻫ وزیر معتمد عباسی بود و در سال 278ﻫ بدست همو کشته شد. از هجویه­ای که ابن رومی علیه ابن بلبل سروده نیز برمی­آید که از چند سال قبل از وزارت نیز شغل دیوانی داشته است. دیگر أبو العباس محمد بن یزید بن عبد الأکبر معروف به المبرد (286-210 ﻫ .ق.) است که عالم در بلاغت و نحو و نقد بوده است. دودیگر داماد المبرد است که نام او ابوبکر است. او ابوبکر محمد بن جعفر الصیدلانی النحوی است. و سه دیگر کسی است به نام الاسباطی که این شعر از او نقل قول شده است. این که اسباطی کیست بر ما معلوم نیست. یکی از کسانی در این دوره اسباطی نام دارد خیران خادم اسباطی (م261 ﻫ .ق.) است که از یاران امام هادی(ع) است. بعضی او را با خیران خادم قراطیسی یکی دانسته­اند. به هر حال این شعر پیش از مرگ ابن بلبل گفته شده است.

در کتاب ربیع الابرار و نصوص الاخبار ابی القاسم محمود بن عمر الزمخشری(467-538ﻫ) نیز داریم:

وجد قاسم بن عبیدالله وزیر المکتفی(القاسم بن عبید الله‌ بن سلیمان بن وهب بن سعید الحارثی)(م291 ﻫ) فی المصلاه ﺭﻗﻌه فیها:

بغی و للبغی سهام تنتظر

 

انفذ فی الاحشاء من وخز الابر

                 سهام ایدی القانتین فی السحر   (زمخشری،323:1412) 

که المکتفی بعد از المعتمد است. پس حکایت قبل قدیم­تر است. تفاوت زمانی دو واقعه­ای که این ابیات دربارة آنها نقل شده است حدودا 30سال است. مرگ المعافی که نویسندة اولین نقل از این شعر است سال390ﻫ است و آن گونه که مصحح الجلیس گفته در دهة آخر زندگیش کتاب را نوشته است (ر.ک. نهروانی،59:1413). کتاب زمخشری که واقعه دوم را گزارش کرده بعد از سال 528 ﻫ .ق. است، یعنی ده سال پیش از مرگ زمخشری و بعد از نوشتن کتاب معروف کشاف در مکه آنگونه که در ربیع الابرار آمده است (ر.ک. زمخشری،16:1412). پس تطور ضبط این ابیات بعد از دو قرن و نیم از زمان روایت اول و فاصله حدودی یکصد و چهل سال بین نویسندگان آن فقط یک کلمه "احشاء" به جای" اکباد" است و اگر تاریخ نگارش جامع الستین هم زمان با کشف الاسرار، یعنی 520بود، به نظر می­رسد باید همین ضبط را می­داشت. اما پیگیری ضبط­های دیگر این ابیات نکاتی جالب را بر ما آشکار می­کند. این ابیات غیر از جامع الستین در کتاب مکارم اخلاق رضی الدین ابو جعفر محمد نیشابوری (م598 ﻫ .ق.) و نامه­ای از خواجه رشید­الدین فضل الله همدانی به پسرش نیز آمده است.

در کتاب مکارم اخلاق رضی­الدین ابو­جعفر محمد نیشابوری (م598 ﻫ .ق.) به نقل از کتاب الامالی خواجه امام خطیب مدنی داریم:

   تبغی و للبغی سهام تنتظر

أصابع المظلوم فی وقت السّحر

 

 دموع عینی باکیات فی السّحر

أنفذ فی الأضلاع من وخز الإبر

                                                     تلک سهام تتقّی و تحتذر  (نیشابوری،130:1341)                    

و آمده است که این اشعار بر روی تیری نوشته شده بوده که در سینه امیر ظالمی در شهر سغد فرو می­رود در حالی که او شب بر بام خفته بوده است. این حکایت درباب بیست و سوم‌ کتاب مکارم اخلاق با عنوان" در عدل و ضدّ وی" آمده است.

 تاریخ تسوید نسخه اساس تصحیح مکارم اخلاق 601 ﻫ .ق. بوده است یعنی دو سال بعد از مرگ مؤلفش. اما درباره این کتاب شواهدی هست که نشان می­دهد یکی از اتفاقات ذکر شده در آن کتاب در سفر مؤلف به بخارا رخ داده است در تاریخ582 ﻫ .ق. (ر.ک. سلیمانی41:1377 -42)، پس قطعا تاریخ نوشته شدن این کتاب بعد 582 ﻫ .ق. است.

تغییرات این اشعار نسبت به آنچه در دو کتاب قبل آمده بود، بسیار زیادتر است. یعنی "اصابع" جایگزین"ایدی" شده است و دو مصراع افزوده شده است و "اکباد" که به "احشاء" تغییر یافته بود، اکنون"اضلاع" شده است.

در نامه خواجه رشید الدین فضل الله همدانی به پسرش که ذیل عنوان مکاتیب تاریخی در مجلة ارمغان چاپ شده، داریم:

اصابع المظلوم فی وقت السحر

 

انفذ فی الأضلاع من وخز الإبر
         (رشید الدین فضل الله،162:1307)

خواجه رشید­­الدین که متولد629 ﻫ .ق. است، هرچند متأخر بر زمان مورد بحث ماست لیکن به واسطة نزدیکی زمانی، مؤید فرض ما بر نزدیک بودن ضبط­های نسخ در زمانهای نزدیک به هم و معنادار بودن تطور آنها برای تخمین زمان نگارش کتاب­های حاوی این ابیات است. می­بینیم که او هم "ایدی" را "اصابع"، و "اکباد" یا "احشاء" را "اضلاع" آورده است و یک مصراع از مصراع های افزوده را دارد.

 اما در کتاب طوسی داریم:

اصابع المظلوم فی وقت السحر

 

سهام خفی تتقی و تحتذر
                          (طوسی،211:1356)

نتیجة قیاس تطور ضبط­ها جالب است و آنچه در کتاب طوسی آمده کاملا با دو مورد اخیر هم خوانی دارد. طوسی بلافاصله در ادامه این شعر عربی، این اشعار فارسی را آورده است:

انگشت دعا گو به شب تاره و تیره­ست
گویی که امیرم نرسد زود به من تیر

 

تیری که همه گونه از او بانگ و نفیرست
این تیر بدان کس رسد اول که امیرست
                       (طوسی، 1365: 211).

که بیت دوم دقیقا ترجمه داستان آمده در پی ابیات مورد بررسی در مکارم اخلاق است. علاوه بر آن طوسی در ادامة دو بیت فوق، کل شعر عربی با ضبط اخیر را به فارسی ترجمة منظوم کرده است:

 

از دو کف مظلوم چو وقت سحر آید
پیکان همه جمله به زهر آب بداده
ای ظالم ناپاک اگر پند نگیری

 

ده تیر جگر سنب و کشنده به در آید
هر یک به سنانی که به جان زو خطر آید
آن هر ده ناگاه تو را بر جگر آید
                        (طوسی، 1365: 211)

همان طور که آمد طوسی گاهی قصد ترجمه اشعار را از عربی به فارسی داشته است. او با شعر ابن­جوزی نیز همین کار را کرده بود. از میان کتاب هایی که این شعر در آنها نقل شده بود همان طور که دیده شد ضبط طوسی از این ابیات هم با ضبط مکارم اخلاق و نیز با ضبط نامة خواجه رشید الدین فضل الله مطابقت دارد نه با آنچه از الجلیس و ربیع الابرار آمد. هرچند ما نتوانستیم کتاب الامالی یا صاحب آن یعنی خطیب مدنی که مرجع ابوجعفر نشابوری بوده است و از آن طریق زمان مربوط به آن را شناسایی کنیم، لیکن شعری که طوسی سروده و داستان امیر ظالم را منظوم کرده نشان می­دهد که مکارم اخلاق، کتاب مد نظر طوسی برای نوشتن کتاب خودش است، خصوصا که باب بیست و ششم مکارم اخلاق که عنوان آن "عشق" است با داستانی از عشق یعقوب(ع) به یوسف(ع) آغاز می­شود.

 

دو نکته­ در متن جامع الستین

الف: آنچه تلویحا تاریخ نگارش آن نشان می­دهد چنین است: «ای عجب پیشینگان معجزات عیان می­دیدند و می‌نگرویدند، و مؤمنان بعد از چهارصدسال و پانصدسال خبری بشنیدند بدان بگرویدند»(طوسی،281:1356). اما در نسخة بدل عبارت"و بیشتر" بعد از کلمة"پانصدسال"قرار دارد، که در تصحیح در متن قرار نگرفته است. مرحوم معین همین جمله را مؤید بر زمان مورد حدس خود یعنی قرن ششم و حدود سال520 فرض کرده­اند. در بررسی ابیات آمده در نسخة بدل نشان دادیم که کاتب این نسخه مراعی امانت نیست و شعر سلمان ساوجی را افزوده است. بنابراین می‌توان تصور کرد که در اینجا هم به تصور خودش برای مطابقت ذهن خواننده متاخر با متن، عبارت"و بیشتر" را افزوده است.  تاریخی که عبارت"چهارصد سال و پانصد سال" به ذهن متبادر می کند چهار صد سالی است که به زودی به پانصدسال تبدیل خواهد شد؛ مثلا دهة آخر قرن پنجم یا چیزی مثل این. اما شواهدی که تاکنون از بررسی اشعار بدست آمد، جز این را برای ما آشکار می­کند، پس باید عبارت " و بیشتر" را افتاده از قلم کاتب نسخة اساس و ضبط شده از جانب کاتب نسخة بدل بدانیم.

ب: دیگر که از شرح احوال طوسی در ابتدای متن اینگونه سخن به میان آمده است:

"احوال چنین گوید خواجه امام اجل تاج الدین سیف النظر جمال الائمه ابوبکر احمد بن محمد بن زید الطوسی قدس الله روحه و نور ضریحه که چون از دیار خوراسان نهضت کردیم و ببلاد کوهستان و عراق رحلت کردیم، رغبتها در علم فقه و ادب فاتر دیدیم و دواعی خلق بر تذکیر و تحصیل علم وافر دیدیم، تا به حدی که در محافل رسوم علم نظم مندرس گشته بود و هر کس به علم وعظ ملابس گشته بود. در هر شهر که خلق را موعظه کردیم و به راه ارشاد ایشان را دعوت کردیم از ما التماس کردند که در فن موعظه مجموعی سازیم و آنچه مکنون وسع و بیان بود و دلایل اهل ایمان بود در او بپردازیم. به هرجا مانعی پیدا شد از عوایق آسمان چون ازدحام اشتغال و سرعت انتقال تا به جانب آذربایجان رسیدیم...." (طوسی، 1365: 2-1).

با احتیاط می­توان گفت که این رحلت از خراسان به عراق و سپس به آذربایجان که عوایق آسمانش سبب ازدحام اشتغال و سرعت انتقال شده است، نیز احوال مردم زمانه از فقه و ادب روی گردان شده و بیشتر میل به موعظه دارد، گریز از سپاه مغول و بلای خانمانسوز هجمة آنان را نشانگر است. پس تاریخ نگارش کتاب مربوط به زمانی است که نویسنده در آذربایجان به امنیتی دست یافته است.«سپاه مغول در سال 618-617 ﻫ .ق. به آذربایجان رسید و شهر تبریز (مرکز آذربایجان پس از قزل ارسلان 587 ﻫ .ق.)که منقاد شد را امان داد ولی شهرهای اطراف را غارت کرد. بعد از آن، سال 622 ﻫ .ق. جلال الدین خوارزمشاه  اتابک آن را ازمیان برمی­دارد و شش سال آنجا حکومت می­کند، نیز بعد از آن در سال629 ﻫ .ق. یعنی پس از حمله دوبارة مغول با خراج پذیرفتن، شهر درامان می­ماند. می­توان دید که آذربایجان و مرکز آن یعنی تبریز در آن ایام در امان بوده است»(ر.ک. مومنی،1381:تبریز).

 

نتیجه

1- در متن­شناسی روشی وجود دارد که با در نظر گرفتن تطور ضبط­های اشعار، خصوصا اشعار عربی درون متون فارسی­ای که تاریخ نگارش آن­ها مجهول یا مشکوک است، می­توان با تخمینی بالنسبه دقیق زمان نگارش متون حاوی آن­ها را روشن کرد و از آن به عنوان مکمل سبک­شناسی و تصحیح استنتاج­های آن مدد جست.

2- بر اساس این یافته نیز تاریخ­هایی که از زمان حیات سرایندگان دیگر اشعار موجود در کتاب جامع  الستین به دست آمد می­توان موارد ذیل را دریافت:

الف- با تطابق ضبط شعر ابوالعتاهیه با اسرار التوحید، تاریخ نگارش آن می­تواند بعد از نگارش اسرار التوحید باشد یعنی حدود 570 ﻫ .ق.

ب- تاریخ نگارش آن باید بعد از مصنفات فارسی شیخ اشراق یعنی587 ﻫ .ق. باشد زیرا مؤلف آورده که در نگارش کتابش به کتب حاوی داستان یوسف توجه داشته است مصراعی از شعری را به کار برده است که در ابتدای رساله فی العشق شیخ اشراق در شرح داستان یوسف آمده است.

ج- تاریخ نگارش آن باید بعد از نگارش مکارم اخلاق نیشابوری باشد، یعنی 582 ﻫ .ق.

د- با آوردن شعری از ابن­جوزی، تاریخ نگارش آن بدون شک بعد از کتاب المدهش است، یعنی 591 ﻫ .ق.

ه - محتمل است که تاریخ نگارش آن بعد از نگارش معارف بهاء­ولد و نیز مرزبان نامه باشد؛ یعنی607 ﻫ .ق. تا 622 ﻫ .ق. اما از آن­جا که ضبط بیت فارسی مشترک با این دو کتاب با ضبط آن بیت در رباعیات و مکتوبات مولانا جلال الدین مطابقت بیشتری دارد می­تواند همزمان با این دوکتاب نگارش یافته باشد.

3- این بررسی­ها به انضمام شواهد درون متن نشان می­دهند که نگارش این کتاب را می­توان در دوره­ای از حملة مغول دانست. تاریخ نگارش این کتاب قطعاً پس از قرن ششم و دردهة دوم یا دهة سوم قرن هفتم اندکی پس از حملة مغول است که حداقل یک قرن با آنچه که قضاوت بر اساس مختصات سبکی نشان می­دهد یعنی حدود سال520 متفاوت است.

 

 

پی­نوشت‌ها

1- به علت طولانی شدن نشانی بسامد­های اوزان اشعار مورد بررسی، برای جلوگیری از درهم ریختگی متن، آنها را در این پی نوشت آوردیم:

(طوسی، 1356: 145، رمل مثمن سالم: 473،603،627،640، رمل مسدس سالم: 49،253، رمل مثمن مقصور: 17،25،36،47

74،82،92،107،112،149،168،178،197،207،219،243،278،285،290،319،328،345،357،371،384،410،529،596،614،650، رمل مسدس محذوف: 188،562،663، رمل مثمن مخبون محذوف: 230،441، رمل مسدس مخبون محذوف: 711، هزج مثمن سالم: 308،675، هزج اخرب دوری: 381،475،547، هزج مسدس محذوف: 244، هزج اخرب مکفوف ابتر: 9، هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف: 101،121،135،157،212،262،363،427،500،533،589،605،653،686،697).

2- به علت طولانی شدن نشانی بسامد­های واژگان مورد بررسی، برای جلوگیری از درهم ریختگی متن، آنها را در این پی نوشت آوردیم:

(طوسی:1356وصل،وصلت وصال: 11،16،17،18،37،47،86،99،119،121،139،157،178،189،207،219،220،236،241

244،253،278،284،328،457،474،530،547،570،589،595،603،634،662،دوست: 36،55،149،157،210،241،243،

244،365،367،381،457،547،584،587،627،686، بهشت: 19،178،197،207،219،230،290،328،427،474،494،500

،530،596،627،640،653،663، جنت: 59،219،243،262،589،663، جنة المأوی: 357،596، فرقت و فراق: 40،41،56،168

،198،241،244،249،345،447،473،584،603،684،686، عاصی، معصیت، عصیان، عاصیا: 25،26،101،109،168،290،319

،328،384،410،603،627،675، دوزخ: 112،130،197،328،345،371،384،410،650،663، آتش(مکنی از دوزخ): 25،345

،371،437، جهنم: 650، زلت: 26،112،188،259،520، ظلم، مظلوم و ظالم: 210،212،290،295،328،433،490،574،611

بیداد: 134،211،447،587،611،691، لحد: 133،207،373،539،663، گور: 197،319،345،378،419،533،584،مرگ:

26،57،82،99،102،157،197،253،319،345،506،509،533،534،663،686، دیدار : 92،157،202،244،253،263

،427،457،530،589،634،640، لقا: 48،56،133،378،460،500،514،596، رؤیت: 189).

منابع:

کتاب­های فارسی

1- انوری ابیوردی، علی بن محمد. (1340). دیوان انوری ابیوردی. به اهتمام سعید نفیسی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

2- بهاءولد، محمد بن حسین خطیبی بلخی. (1352). مجموعه مواعظ و سخنان سلطان العلما بهاء الدین محمد بن حسین خطیبی بلخی. به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر. تهران: طهوری.

3- خواجه عبدالله انصاری. (1372). مجموعه رسایل خواجه عبدالله انصاری. تصحیح محمد سرور مولایی. تهران: توس.

4- سعدالدین وراوینی. (1380). مرزبان­نامه. تصحیح خلیل خطیب رهبر. تهران: صفی­علیشاه.

5- سلمان ساوجی. (1371). دیوان سلمان ساوجی. تصحیح عباسعلی وفایی. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

6-  سهروردی، شهاب الدین(شیخ اشراق). (1380). مجموعه مصنفات شیخ اشراق. تحشیه و مقدمه سید حسین نصر. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

7- صفا، ذبیح الله. (1383). تاریخ ادبیات ایران (خلاصه جلد اول و دوم). تهران: ققنوس.

8- طوسی، احمد بن محمد بن زید طوسی. (1356). جامع­الستین. تصحیح محمد روشن. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

9- عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر. (1352). قابوس نامه. به اهتمام و تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

10- مولوی، جلال الدین محمد بلخی. (1363).دیوان شمس، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر. تهران: امیرکبیر.

11- -------------------- . (1389) مکتوبات مولانا. تصحیح توفیق ه. سبحانی. تهران: مرکز.

کتاب­ها به زبان دیگر

1- ابن الأبار، ابی عبدالله محمد بن ابی بکر القضاعی البلنسی. (1886). التکملة لکتاب الصلة. عنی بطبعه و حواشیه الشیخان فرید بل مدیر مدرسة تلمسان و ابن ابی شنب المدرس بمدرسة الجزائر روخس. مجریط.

2- ابن­الجوزی، ابوالفرج. (1973). المدهش. بیروت: مؤسسه العالمیه.

3- ---------------. (1994). من نفایس الوعظ الاسلام ینشر اول المره: المنثور. حققه هلال ناجی. بیروت: دار الغرب اسلامی.

4- -------------. (1990). اللطائف. عنی بتحقیقها عبدالله بدران. دمشق: دار المحبه.

5- أبو­بکر ابن ابی الدنیا القرشی. (1420). کتاب القبور. المحقق طارق محمد سکلوع العمودی. مدینه: مکتبة الغرباء الأثریة.

6- ابوالعتاهیه، اسماعیل بن قاسم. (1384). ابوالعتاهیه اخباره و اشعاره، عنی بتحقیقها الدکتور شکری فیصل. دمشق: مطبعة الجامعه.

7- ابوالفتح بستی. (2008). دیوان ابوالفتح بستی. محشی عاشور شاکر. دمشق: دار الینابیع.

8- ابونواس، حسن بن هانی. (1372 ﻫ .ق.). دیوان ابی­نواس.تحقیق احمد عبدالمجید الغزالی.بیروت: دارالکتاب العربی.

9- الخبزأرزی، نصربن احمد البصری. (1410). دیوان الخبزأرزی. تحقیق شیخ محمد حسن آل یاسین. بغداد: مجلة المجمع العلمی العراقی.

10- الزمخشری. ابی القاسم محمود بن عمر. (1412). ربیع الابرار و نصوص الاخبار. تحقیق عبدالامیرمهنا. بیروت: موسسة الاعلمی للمطبوعات.

11- ابن ملقن المصری، عمرو بن علی. (1427). طبقات الاولیاء. قاهره: مکتبه خانجی.

12- النهروانی الجریری،ابی فرج المعافی بن زکریا. (1413). الجلیس الصالح الکافی والانیس الناصح الشافی. دراسة و تحقیق دکتر محمد مرسی الخولی. بیروت: عالم الکتب.

13- بحتری، الولید بن عبید. (1414). دیوان بحتری. شارح محمد تونجی. بیروت: دار الکتب العربی.

14- الثعالبی، ابو منصور عبد الملک. (1432). لطائِف اللُّطف. تحقیق د.صلاح الدین الهوَاری. بیروت: المکتبة العصریة.

15- عبدالحلیم محمود. (1993). ابومدین الغوث:شیخ الشیوخ ابومدین الغوث حیاته و معراجه الی الله. قاهره: دارالمعارف.

16- جاحظ، عمرو بن بحر. (1410). البیان و التبیین. تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون. بیروت: دار الجیل.

17- خالدیین. (1965).کتاب الاشباه و النظائر من اشعار المتقدمین و الجاهلیة و المخضرمین. محقق محمد یوسف، جزء الثانی. قاهره: لجنه التالیف و الترجمه و النشر.

18- العبدلکانی الزوزنی، ابو محمد عبد الله بن محمد. (1978). حماسةالظرفاء من اشعار المحدثین والقدماء. تحقیق محمد جبار المعیبد. بغداد: وزارة الثقافة والفنون العراقیة.

19- قطب الدین نشابوری کیدری. (1373). سروده­های منسوب به علی ابن ابیطالب. تهران: انتشارات اسوه.

20- متنبی، ابی طیب احمد بن حسین. (1414) دیوان ابی طیب متنبی. قم: منشورات الشریف الرضی.

مقالات

1- تنوخی، ابوعلی محسن بن ابوالقاسم علی. (1361). نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، المجمع اللغة العربیة بدمشق. المجلد السابع عشرجمادی الاولی. العدد 4: 726-712.

2- چتین، نهاد. (1391). أبومحمدعبدالله بن محمد بن یوسف العبدلکانی الزوزنی و کتابه حماسة الظرفاء من أشعار المحدثین و القدماء. ترجمه الدکتور عزة حسن. المجمع اللغة العربیة بدمشق. المجلد السادس و الأربعون. شعبان- العدد 5و6: 264-249.

3- خواجه رشید الدین فضل الله همدانی. (1307).مکاتیب تاریخی. ارمغان. سال نهم. اردیبهشت و خرداد. شماره2-3: 192-73.

4- رضی الدین ابو جعفر محمد نیشابوری. (1341). مکارم اخلاق. مصحح محمدتقی دانش پژوه، مقالات و بررسیها. دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران. پیش شماره 1. 210-1.

5- سلیمانی، قهرمان. (1377). نیشابوریی در سمرقند. ایران شناخت. دبیرخانه انجمن ایران‌شناسان کشورهای مشترک المنافع و قفقاز. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.  شماره 10: 57-32.

6- مؤمنی، مصطفی. (1381). تبریز. دانشنامه جهان اسلام. تهران: بنیاد دائره المعارف اسلامی.