سیر راهیابی مفاهیم شیعی در رباعیات منسوب به ابوسعید ابی الخیر و دیگران

نویسندگان

چکیده

مشهور است که اولین اشعار عرفانی فارسی باید متعلق به قبل از سده پنجم هجری باشد. این نکته را می توان از اخبار و نشانه های موجود در متون کهن پیگیری کرد، هر چند اصل این اشعار عرفانی در کتاب ها ثبت نشده است. از شاعران شاخص دوران سامانی و غزنوی که سهمی ویژه در رواج این مفاهیم در شعر داشته، ابوسعید ابوالخیر (440-357 ﻫ .ق.) است که در نسخ متأخر ابیاتی از اشعار عرفانی منسوب به او آمده است و با تحلیل آن ها می توان از چگونگی و محدوده زمانی رواج برخی مفاهیم شیعی در رباعیات فارسی، سیری ارائه کرد. در این مقاله سعی شده تا با تحلیل این گونه رباعیات منسوب به ابو سعید، چگونگی ورود مفاهیم شیعی به عرصه عرفانی نیز مشخص شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The History of Shiite Notions’ Entrance into the Quatrains Ascribed to Abu Said Abulkheir and Others

نویسنده [English]

  • t Ejieh
چکیده [English]

It is said that the first Persian mystical poems must have been composed before the fifth century. This matter can be traced via a number of signs extant in the old texts. Though the original form of such poems have not been recorded in the books, one of the great poets of Samanid and Qaznavi periods who has a special share in circulating mystical notions in poetry is Abu Said Abulkheir. There are a few verses of the mystical poems ascribed to him in the late manuscripts whose analysis can give us an image of how and when some Shiite notions gained currency in Persian quatrains. Analyzing the quatrains ascribed to Abu Said, this research aims to explore their status and, while answering the probable questions, the entrance of such notions into mysticism is also recognized.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Abu Said Abulkhier
  • Mystical Poem
  • Shiite characters
  • Ali (PBUH)
  • entreaty
  • Intercession
  • supplication
  • quatrain

مقدمه

درباره آغاز سرایش شعر فارسی با مضامین عارفانه، نظریه های متعددی مطرح شده است و اغلب سنایی را آغازگر این نوع می دانند؛ با این حال، در برخی متون رباعیاتی به نام عارفانی چون شقیق بلخی (مقتول در 174) و بایزید بسطامی (متوفی 261) ثبت شده است (ر.ک. شمیسا، 45:1374) و حتی دیوان های متأخری را به کسانی چون حلاج و بابا کوهی شیرازی (باکویه) نسبت داده اند؛ هر چند به نظر می رسد این انتساب های مجعول نمی تواند به معنی رد کامل احتمال سرایش شعر عرفانی پیش از دوران سلجوقی باشد. این نکته در پیوند با شخصیت ابوسعید ابوالخیر (440-357 ﻫ .ق.) و اشعار عارفانه منسوب به او کاملاً قابل تحلیل و واکاوی است. عمده ترین اشعار صفویانه منسوب به عصر سامانی و غزنوی 1609 بیت سخنان منسوب به ابوسعید است که به همت سعید نفیسی از منابع متعدد گردآوری شده است. این ابیات شامل 721 رباعی و چند غزل، قطعه و ابیات متفرقه است که برخی ویژگی های شعر خراسانی چون کمی واژگان عربی نسبت به شعر عرفانی دوره های بعد، تصاویر ساده، استفاده اندک از تمثیل و رمز، وجود الف اطلاق در پایان قافیه ها و قافیه دار بودن مصراع سوم رباعی در برخی از آن ها دیده می شود.

در این مقاله بر آنیم تا ضمن تحلیل برخی اشاره های شیعی در اشعار منسوب به ابوسعید به سیر تحول مفاهیم در شعر او (به موازات ادب فارسی) بپردازیم و از خلال این مقایسه به میزان صحت انتساب این اشعار به او دست یابیم؛ البته پیش از آن، باید به سه نکته پاسخ داد: 1- سرآغاز شعر عرفانی فارسی از چه زمانی بوده است و از منظر پژوهشگران ادب پارسی آیا اشعار منسوب به ابو سعید از آن اوست؟

2- ابوسعید چه مذهبی داشته و نگاه او به شخصیت های شیعی چگونه بوده است؟ 3- اشعار شیعی منسوب به او تا چه میزان از نظر سبکی با دوره او پیوند به دو پرسش اول در مقدمه و پرسش آخر در خلال تحلیل ابیات متن پاسخ خواهیم داد.

 

پیشینه و روش پژوهش

شفیعی کدکنی شکی ندارد که ابوسعید با شعر می زیست و با شعر نفس می کشید و شورانگیزترین لحظات زندگی وی لحظه هایی بوده که بیتی بر او می خوانده اند و خود او نیز غالباً بر سر منبر شعر می خواند (یوسفی، 186).

مارگرت اسمیت، محقق تصوف اسلامی، بر تسلط ابوسعید بر شعر تاکید می کند و بدیع الزمان فروزانفر در کتاب نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار، ابوسعید را پیشرو کسانی مانند سنایی و عطار و مولوی می داند (فروزانفر،1340: 32).

سعید نفیسی بیش از همه به مبحث شاعری ابوسعید پرداخته و در کتاب سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، با دلایل و قراینی شاعری او را به اثبات رسانده و 726 رباعی و 88 قطعه پراکنده را به نام وی ثبت کرده است. در این مقاله، این کتاب مرجع اصلی در تحلیل متنی و نقل شواهد بوده و روش تحقیق نیز تحلیلی- توصیفی است. در آثار عطار، تفسیر کشف الاسرار میبدی، زبده الحقایق عین القضاه همدانی و کشف المحجوب هجویری نیز رباعیاتی به نام او آورده شده است.

 

سهم ابوسعید ابوالخیر در آغاز شعر عرفانی فارسی

از نظر محجوب نخستین بار با رباعیات منسوب به ابوسعید، مضامین صوفیانه وارد شعر فارسی شده است (محجوب، 163:1350). از این منظر، شعر صوفیانه به صورت پراکنده از دوره سامانی رواج داشته و شعرهای منسوب به شیخ ابوالقاسم گرگانی (مرشد بوسعید)، ابوالعباس قصاب، ابوعلی سرخسی، ابوالحسن خرقانی، ابوالحسن بستی، ابوعلی دقاق، ابوعبدالله خفیف، حقیقی صوفی و یوسف عامری خود نشان دهنده این حضور است. اشعار ابوسعید یا از خود اوست و یا آن قدر در زمان او مشهور بوده که به حفظ داشته و در جلسات می خوانده است. به همین سبب آغاز شعر عارفانه دیرتر از اواسط و یا اواخر قرن چهارم نیست (محجوب، 518:1350-517).

ابوسعید اولین شیخ بزرگ صوفی است که سماع و قول و غزل را در خراسان در بین صوفیه مرسوم کرده و یکی از جنبه های توجه به مجالس او اشعاری بوده که بر خلاف رسم مجالس موعظه در آن ها خوانده می شده است؛

پیش از بوسعید نیز جنید تا اندازه ای مقام شعر (شعر عربی) را در عرفان اندکی بالا برده اما جایگاه شعر نزد ابوسعید با دیگران کاملاً متفاوت است، تا آن جا که اگر در مجلسی قاری آیه ای را می خواند، وی با یک بیت پاسخ می داده و هم چنین منقول است که خواسته در مراسم تدفینش به جای قرآن شعر بخوانند. (مایر، 278:1378). اصرار او به شعرخوانی حتی کسانی چون ابوالقاسم قشیری، ابوعبدالله با کویه شیرازی و خواجه عبدالله انصاری را به مخالفت با شیوه مجالسش برانگیزانده است (شفیعی کدکنی، 26:1385).

علاقه ابوسعید در به کارگیری شعرهای عرفانی در مجالس خود به اندازه ای بوده که ابوبکر اسحاق، مقدم کرامیان و قاضی صاعد مقدم حنفیان از او به سلطان محمود شکایت بردند و «قاصدی بفرستادند که شیخ صوفی پدید آمده است. مجلس می گوید و در مجلس نه تفسیر قرآن می گوید و نه اخبار رسول (ص) علیه السلام بلکه همه بیت می گوید» (ابوروح، 58:1371). این نقل ابوروح دو نکته را روشن می کند: یکی این که از تفاوت های رایج و مشهور مجالس صوفیان خراسان در آن دوره، خواندن شعرهای فراوان، احتمالاً به جای خواندن آیات و احادیث عربی به دلایلی از جمله دیرفهم بودن برای عموم مردم بوده است. این شیوه به اندازه ای رایج بوده که شاکیان در انتساب ابوسعید به صوفیه از آن بهره گرفته اند.

نکته دیگر این که از قید «بلکه همه بیت می گوید»، چنین بر می آید که ابو سعید در تمام مجالس وعظ خود، تعداد قابل توجهی شعر عرفانی می خوانده و حتی اگر بسیاری از ابیات مورد استفاده او را تکرار مجالس قبل بدانیم، این نکته نشان می دهد که شیخ ابیات عرفانی فراوانی به زبان فارسی و به ندرت عربی در ذهن داشته و به مناسبت وضع و حال در جلسات خویش نقل می کرده است.

این نکته که ابیاتی که شیخ در مجالسش می خوانده از خود اوست یا از دیگران جای تفحص و بررسی دارد و گزارش ها در این باب متفاوت است. از ابوسعید نقل شده که گفته است: «ما هرگز شعر نگفته ایم؛ آنچه بر زبان ما رود گفته عزیزان بود و بیش از آن پیر ابوالقاسم بشر بود» (ابوروح، 79:1371). محمد بن منور نیز معتقد است که اشعار از آن ابوسعید نبوده است: «جماعتی بر آنند که بیت ها از زبان دیگران به زبان شیخ رفته است، او گفته است و نه چنان است که او را چندان استغراق بودی به حضرت حق که پروای بیت گفتن نداشتی» (محمد بن منور، 218:1354).

البته در تحلیل جمله های ابوروح و محمد بن منور درباره شاعر نبودن ابوسعید گفته اند بیش از آن که این گزارش‌ها خبری باشد، شیوه ای انشایی دارد و «ظاهراً به منظور تنزیه و تبرئه شیخ از اشتغال به شعر و شاعری ساخته شده است.» (دامادی، 72:1367). طبق برخی اسناد موجود و به نظر برخی پژوهندگان ادب فارسی، از آثار منظوم ابوسعید جز یک رباعی و یک بیت فارسی به نقل محمد بن منور و یک بیت عربی به تصریح کشف المحجوب چیزی در دست نیست و دیگر اشعار منسوب به او یا متعلق به پیران گذشته اوست (ر.ک. زرین کوب، 1357: 63-61) و یا در طول هزار سال اخیر به ویژه در سفینه های متاخر فصلی به رباعیات او اختصاص یافته و بسیاری از آن ها اوراد و ادعیه رایج در میان صوفیان شده است (شفیعی کدکنی، 39:1385)؛ با این حال با قرائن عقلی و نقلی «چنین نتیجه به دست می آید که اشعار شیخ منحصر به سه بیت نبوده است و از این روی، این که همه رباعیات و دوبیتی ها که به شیخ نسبت داده‌اند حقیقتاً از او باشد، جای تردید است.» (همایی، 185:1366).

از سوی دیگر محیط تربیتی شیخ و علاقه پدرش به شعر و شاعری و هم چنین حضور او در کودکی در مجالس سماع و شنیدن ابیات، خود می تواند دلیلی بر شاعری او باشد. نقل شده که او در روزگار تحصیل نزد ابوسعید عیاری 30000 بیت از اشعار جاهلی خوانده و به خاطر سپرده است (دامادی، 73:1367-72). بعید می نماید ابوسعید با چنین علاقه ای به شعر و دامنه مطالعات فراوانش در شعر و در کنار داشتن ذوقی که در سخنان منثور او موج  می زند، دامن از شعر بر چیده باشد.  اشاره ها و شواهدی که در کتاب هایی چون اسرارالتوحید، حالات و سخنان شیخ، کشف المحجوب، تمهیدات عین القضات و گفته ی نجم الدین رازی آمده می تواند دلیلی باشد بر این که او شاعر هم بوده است (شمیسا،123:1374-121).

اشاره به شاعری ابو سعید و وسعت یافتن دامنه اشعار منسوب به او هر چه به سده های رواج شاعری در میان متصوفه و عرفا نزدیک می شویم، بیش تر می شود. شاید به همین سبب است که در نسخه هایی از منطق الطیر چنین آمده است: «شیخ را بسی اشعار بوده است که می گفته است و در میان مجلس بر زبان مبارک رانده و ما اگر همه بیاوریم دراز شود» (شفیعی کدکنی، 210:1385).

 

تحقیق در سبک شناسی اشعار منسوب به ابوسعید

چنان که گفتیم بر خلاف ادعای برخی محققین باید گفت که شعر عرفانی در دوران سامانی و غزنوی به احتمال زیاد وجود داشته و می توان شیوه آن را به گونه های شعر پند آمیز رایج در این دوران نزدیک دانست. «تفاوت کوچک شعر عرفانی این روزگار با اشعار پند آمیز گذشته فقط این است که در این گونه شعرها گاه گاه معانی و نکاتی از درویشی و قطع تعلق از دنیا و عاشقی و شوریدگی و شیدایی نیز درج شده و اصطلاحات صوفیان مانند شاهد و ساقی و ساغر و ناقوس و کلیسا و زنان و ... در آن استعمال شده است و به طور کلی شعرها بیش تر صورت مناجات و راز و نیاز زاهدانه دارد» (محجوب، 521:1350).

این ویژگی ها در اشعار منسوب به ابوسعید، به این اشعار از منظر معنایی قدمت می بخشد. با این حال اشعار منسوب به او از نظر سبک شناسی آمیخته ای از تضادهای سبکی است. شمیسا ابوسعید را از شاعران دوره سلجوقی می داند. از نظر او اشعار منسوب به او از نظر سبکی خراسانی هستند و از نظر فکری عاشقانه و عارفانه و نزدیک به شعر سلجوقی (شمیسا، 60:1374-59).

اگر چهار قافیه ای بودن را یکی از ملاک های شمیسا در تعیین قدمت رباعی های ابوسعید بدانیم، خواهیم دید که از این منظر تفاوت هایی بین شعر ابوسعید با دیگر شاعران هم عصرش دیده می شود. از شاعران قرن چهارم، رودکی به طور نسبی از رباعی های سه و چهار قافیه ای در کنار هم بهره گرفته در حالی که «رباعیات قرن پنجم غالباً چهار قافیه‌ای است» (شمیسا، 1374: 56) و این ویژگی در رباعی های شاعران مداح چون فرخی، عنصری و قطران بیشتر است. در دیوان شاعران قرن ششم چون انوری و خاقانی و ... هم رباعی ها معمولاً چهار قافیه ای هستند و هرچه به پایان این قرن نزدیک می شویم» از نسبت رباعی های قافیه ای کاسته می شود (شمیسا، 1374: 66-59).

تمایز ابوسعید با شاعران رباعی سرای درباری باید سبب تفاوت محتوای اشعار ساده عارفانه او با شعر پر طمطراق درباری باشد. این نکته با نسبت کم رباعی های چهار قافیه ای در مختارنامه عطار و دیگر شاعران عارف قرن ششم در مقایسه با شاعران مداح هم عصرشان سازگار است. بر این مبنا باید این ویژگی کاملاً تفننی و سلیقه ای باشد و نه سبکی و از این منظر با برخی شاعران تفنن گرای سده بعد تناسب دارد؛ چنان که اغلب رباعی های امیر علی شیر نوایی و بسیاری رباعیات قاسم انوار نیز چهار قافیه ای هستند هرچند آنان از شاعران سبک خراسانی نیستند، در غیر این صورت باید اغلب رباعی های ابوسعید را متأخر دانست.

از منظر ویژگی های سبکی، برخی محققان ضمن اذعان به قدمت بسیاری از اشعار منسوب به ابوسعید معتقدند وی اشعار رودکی را از برداشته و بسیاری از اشعار منسوب به او به ویژه قطعات باید از رودکی باشد (نفیسی، 458:1341-457). صفا نیز هر چند شیخ را از شاعران و عارفان دوران غزنوی به شمار می آورد اما اشعار منسوب به او را انتحال کرده شاعران متأخر از قرن های 7 و 8 می داند ( صفا، 1339: 5).

به هرحال اشعار منسوب به ابوسعید را چه از آن خود وی بدانیم، چه به شاعران قبل از او چون رودکی و پیر ابوالقاسم بشر نسبت دهیم، باید توجه داشت که از مجموع رباعی های منسوب به او 183 رباعی به شاعرانی دیگر چون عمر خیام (55 رباعی). بابا افضل (40 رباعی)، مولوی(30 رباعی)، اوحدالدین کرمانی (35 رباعی) و 43 رباعی به کسانی چون ابن سینا، خواجه عبدالله انصاری، احمد غزالی، سنایی، سهروردی، نجم الدین کبری، سیف الدین باخرزی و حتی برخی شاعران متاخر منسوب است و 500 رباعی باقی مانده شاعری شناخته شده ندارد. (شمیسا، 124:1374).

ویژگی مشترک اغلب این رباعی ها زبان ساده و واژگان آن است که بیشتر در اشعار پیش از حمله مغول دیده می‌شود و دیگر نوعی عشق شورانگیز و عرفان ساده که می تواند شاعر آن ها را به عنوان عارفی دلسوخته (نه شاعری مداح و یا عاشقی کوچه بازاری) معرفی کند. به این نکته نیز باید توجه داشت که شعر عرفانی از آن جا که جلوه انسانی و فطری اش در دوره های مختلف ثابت بوده و از منظری دیگر بیش از آن که کتبی باشد، شفاهی است؛ در سده های مختلف از نظر زبانی کمتر دچار تغییرهای چشمگیر شده و شاید تنها بتوان با بررسی های معنایی انتساب یک شعر را به یک شاعر بررسی کرد.

 

زمینه های اجتماعی و شخصی ظهور مفاهیم شیعی در اشعار ابوسعید

در یک نگاه کلی می توان گفت خدا آگاهی، انسان آگاهی و پیوند عاشقی و معشوقی متقابل میان انسان و پروردگارش مبانی اخلاقی رباعی های منسوب به ابوسعید است. (ر.ک. الهی قمشه ای، 68:1378). این عناصر اصلی در اغلب اشعار عارفانه در دوره های مختلف مشترک است اما در هر دوره انواع، تعاریف و جلوه هایی مختلف دارد. در بسیاری از اشعار منسوب به ابوسعید شخصیت های دینی (به ویژه شیعی) عامل پیونددهنده بین انسان و خدا و عاشق و معشوقند و به همین سبب تحلیل جایگاه این شخصیت ها می تواند معرفی کننده مفاهیم اصلی در اشعار شیخ باشد.

چنان که در خلال تحلیل ها خواهیم دید، در اشعار ابوسعید نسبت اشارات شیعی در مقایسه با دیگر اشاره ها فراوانی قابل تاملی دارد. این نکته اگر استناد ابیات را به او موثق بدانیم، از سویی بر آمده از مذهب اوست و از دیگر سو با تمایلات عارفان به شخصیت های شیعی به ویژه امام علی (ع) مرتبط است و همچنین می تواند استناد ابیات منسوب به بوسعید را تایید یا رد کند.

این که خراسان قبل یا هم زمان با شیخ بستر مناسبی برای پیوند عرفان و تشیع بوده یکی از زمینه هایی است که می‌تواند به ظهور مفاهیم شیعی در اشعار عرفانی بیانجامد؛ هر چند در دوران حکومت غزنویان فضای نسبتاً آزاد دینی در خراسان که سامانیان ایجاد کرده بودند تا حدودی بر هم می خورد و مذهب حنفی به عنوان مذهب دربار از جانب سلطان محمود مورد حمایت متعصبانه قرار می گیرد اما شافعیان و پس از آنان معتزله و شیعه نیز تا حدودی امکان ظهور داشته اند (باسورث، 167:1356). تا این که به مرور و از اواخر قرن پنجم، مذهب شافعی که بیش از همه به خواص مرتبط بوده، بین صفویان به وسعت پذیرفته می شود. (باسورث، 1365: 175)

به هر حال نیشابور به عنوان کانون اصلی اندیشه های ابوسعید در این دوران «نمایشگاهی بوده است برای تمام اندیشه ها و آرای فرقه ها و مذاهب کلامی و فقهی اسلامی؛ حتی ارباب مذاهب دیگر از قبیل زردشتیان و مسیحیان و یهودیان نیز در این شهر زندگی طبیعی و اماکن مقدس خود را داشته اند» (شفیعی کدکنی، 24:1385). در همین بستر تاریخی و جغرافیایی مساعد است که افکار و اندیشه های دینی و عرفانی ابوسعید از این جهت با فرهنگ شیعی پیوند می‌خورد. یکی جنبه عام و بر اساس مذهب او که به روایت آثار مستندی که در دست است، بر شافعی بودن او صحه می گذارد، چنان که ابوروح بارها در خلال بیان زندگی ابوسعید به آن اشاره کرده و ادعا دارد که بوسعید فقه را پیش ابوعبدالله الخضری خوانده که رهبر شافعیان خراسان بوده است (ابوروح، 38:1371). هم چنین ابوبکر قفال را هم که شافعی بوده شاگردی کرده و ابوروح در جایی به صراحت می نویسد: «شیخ ما قدس الله روحه به مذهب شافعی انتما داشت. استادان وی را تا شافعی رحمه الله یاد کردیم تا هیچ معترض را وجه طعن نماند» (ابوروح، 1371: 40)

اگر شافعی بودن شیخ را بپذیریم، محبت شافعیان به خاندان حضرت علی(ع) را نیز باید پذیرفت؛ همان گونه که پیشوای این مذهب، امام شافعی بارها به این اصل اعتراف کرده است و قزوینی در کتاب «النقض» بارها آن را حجت آورده است:

إن کان حب الوصی رفضاً
إن کان رفضاً حب آل محمد
لئن کان ذنبی حب آل محمد

 

فاننی أرفض العباد
فلیشهد الثقلان إنی رافضی
فذلک ذنب لست عنه اتوب
                 (قزوینی، 203:1358-202).

پیوند ابو سعید و تشیع از اشاره های ابوروح نیز بر می آید. او در کتاب خود حکایتی دارد که نشان می دهد برخی از علوی های نیشابور نیز در مجالس وعظ شیخ حاضر بوده اند ( ابوروح، 69:1371-68)، این پیوند به اندازه ای بوده که نویسنده «النقض» درباره ابوسعید، با یزید، شبلی و جنید می نویسد: «شیعه در این جماعت ظن نیکو دارد از بهر آن که عدلی و معتقد بوده اند.» (قزوینی، 197:1358).

نکته دیگر درباره ارتباط شیخ و تشیع، طریقه عرفانی و سند خرقه اوست. بر اساس نظر ابوروح، شیخ در طریقت شاگرد شیخ ابوالفضل حسن بوده و به واسطه ابونصر سراج، ابومحمد مرتعش نیشابوری، جنید، سری سقطی، معروف کرخی (موالی امام رضا(ع)) داود طایی، حبیب انصاری و حسن بصری به علی (ع) و سپس به رسول اکرم (ص) پیوند می یابد ( ابوروح، 39:1371). طبق روایت محمد منور نیز سند خرقه شیخ با چند واسطه به امام صادق (ع) و از طریق امام باقر (ع)، امام سجاد (ع) و امام حسین (ع)، امام علی (ع) به رسول (ص) می رسد (محمد بن منور، 36:1354).

 

تحلیل مفاهیم شیعی در اشعار منسوب به ابوسعید

اگر این نظریه را بپذیریم که «ستون فقرات تصوف را نظریه ولایت می سازد و اعتقاد به کرامت پایه و اساس نظریه ولایت است، همان گونه که در تشیع بنیاد نخستین را نظریه امامت شکل می دهد» (شفیعی کدکنی، 49:1385-48) می‌‌توان به مشابهت جایگاه پیروی از پیر و رهبر در عرفان، با مساله امامت در نظریه شیعه اذعان کرد. در تثبیت مساله عصمت امامان شیعی که در امتداد رسالت قرار می گیرند، دو مفهوم اصلی شکل می گیرد که می توان آن دو را اعتقاد به «توسل» و «شفاعت» دانست؛ مفاهیمی که در شخصیت رهبران عرفانی نیز دیده می شود و در بررسی اشارات دینی اشعار ابوسعید می توان به آنها رسید.

در مجموع ابیات منسوب به ابوسعید 79 اشاره به 27 تن از شخصیت های دینی دیده می شود. در این اشعار فقط شخصیت های دینی سامی حضور دارند و حتی یک اشاره نیز به شحصیت هایی چون مانی، ‌زرتشت و اسکندر دیده نمی شود. این نکته علاوه بر اثبات تناسب شخصیت های اسلامی با شعر عرفانی، می تواند از به متأخر بودن اشعار منسوب به ابوسعید، نسبت به اشعار سامانی و حتی غزنوی اشاره داشته باشد.

نکته دیگر این که از مجموع اشارات موجود تنها 18 رباعی به پیامبران قرآنی اختصاص دارد که این نکته نیز در مقایسه با دیگر شاعران هم عصر ابوسعید متفاوت است. در اشعار منسوب به ابوسعید اشاره ای به خلفای سه گانه نیز دیده نمی شود که این نکته با مذهب شافعی او که احترام به خلفای پیش از علی(ع) از شاخصه های آن است، تناسب چندانی ندارد. این دوگانگی وقتی مشخص می شود که به آثار و سخنان منثور او نظر بیفکنیم و شیوه برخورد او را با این شخصیت ها ببینیم. در متن حالات و سخنان ابو سعید این حدیث از پیامبر آمده که «اقتدوا بالذین من بعدی: ابی بکر و عمر» (ابوروح، 38:1371). این نکته شاید یادآور جایگاه این شخصیت ها در نظر شیخ باشد.

در کتاب محمد بن منور نیز هر چند به صورت اندک، خلیفه اول و دوم با لقب امیرالمومنین مورد خطاب قرار گرفته‌اند این نکته تا حدودی با اشعار منسوب تفاوت دارد اما به هر حال علی (ع) با 25 رباعی، مهم ترین شخصیت دینی در اشعار ابوسعید است. و این مسئله گاه پژوهشگر را در استناد بسیاری ابیات به ابوسعید دچار تردید می کند در آثار کسانی چون ابوروح، محمد بن منور، احمد غزالی و عین القضات نیز جلوه های مفاهیم شیعی ضبط نشده است. از نظر نسخه شناسی نیز این اشعار اغلب در نسخ و جنگ هایی ثبت شده که از قرن دهم  تا سیزدهم فراهم شده اند. با این حال شیوه عرفانی، نوع زبان و هم چنین احترام به علی (ع) در اشعاری که در کتاب های موثق به ابوسعید انتساب داده شده، ما را از رد کامل نسبت ابیات با فرهنگ شیعی به او باز می دارد.

اعتقاد و احترام به علی (ع) چنان که در نوشته های ابوروح و محمد بن منور نیز دیده می شود، در آثار منسوب به شیخ بیش از دیگر خلفا پر رنگ است. ابوروح  در کتاب خود 4 بار علی (ع) را با لقب امیرالمومنین خوانده و دیگر خلفا را با این لقب هیچ گاه مورد خطاب قرار نداده است. او هم چنین در داستانی به نقل از ابوذر در بیان کرامت حضرت امیر (ع) می نویسد: «رسول (ص) در من نگریست و من در وی گفت: یا اباذر! چه می نگری؟ گفتم: در سرای امیرالمومنین دستاسی می گشت بی آنکه کسی بود آن جا، مرا عجب آمد.

رسول (ص) گفت یا اباذر! ندانی که خداوند را فریشتگانند که در زمین می گردند. خداوند ایشان را برای معنویت آل من و امت من موکل کرده است» (ابوروح، 56:1371).

از همه این پیش فرض ها چنین به نظر می رسد که یکی از ویژگی های اصلی شاخه مهمی از عرفان خراسان و عرفان اسلامی به ویژه از قرن پنجم به بعد، چنان که پس از این در آرا و اشعار دیگر عارفان برجسته نیز می بینیم، توجه به امام علی (ع) بیش از دیگر صحابه و یاران رسول (ص) است. این نکته از میزان اشارات محمد بن منور به نام علی (ع) پس از حضرت رسول (ص) نیز دیده می شود: «از شیخ بوسعید شنیدم کی گفت مصطفی را صلوات الله علیه به خواب دیدم، تاجی بر سر و کمری بر میان و امیرالمومنین علی رضی الله عنه بر زیر سر او ایستاده» (محمد بن منور، 248:1354).

جدا از نام علی (ع)، اشاره به رسول (ص) و امامان شیعی به ویژه حسنین (ع) و امام رضا (ع)، از مفاهیم رایج اشعار ابوسعید است که در ادامه به تحلیل این مفاهیم در دو مقوله اصلی خواهیم پرداخت:

1- توسل و شفاعت به شخصیت های شیعی در مناجات های عارفانه ابوسعید

مهم ترین بستر ظهور مفاهیم شیعی، رباعی های مناجاتی ابوسعید است. در این اشعار، شاعر خدوند را به علی (ع) و آل او سوگند می دهد و تقاضای خود را در خلال این سوگند مطرح می کند؛ این ویژگی به این اشعار رنگ کاملاً شیعی داده است:

یارب به محمد و علی و زهرا
از لطف بر آر حاجتم در دو سرا

 

یا رب به حسین و حسن و آل عبا
بی منت خلق یا علی الاعلا
                (ابوسعید ابوالخیر، 1373: 2)

قدیمی ترین مأخذی که این شعر را به ابوسعید منسوب می داند، «تذکره حسینی» تألیف میر حسین دوست سنبهلی است که را در سال 1163 تألیف شده است (ابوسعید ابوالخیر، 1373: 185)

 رباعی زیر هم که شیوه سوگند در آن شبیه رباعی گذشته است، نخست بار در همین نسخه از قرن 12 دیده شده است این نکته نشان می دهد به احتمال زیاد مأخذ نگارنده در انتخاب این دو شعر یکی بوده است:

یا رب به دو نور دیده پیغمبر
بر حال من از عین عنایت بنگر

 

یعنی به دو شمع دودمان حیدر
دارم نظر آن که نیفتم از نظر
              (ابوسعید ابوالخیر، 1373: 44)

 

رباعی مناجاتی زیر را نیز که در بردارنده نگاه شیعی به توسل و واسطه قرار دادن اهل بیت (ع) نزد خداوند است، نخست بار در همین مأخذ یعنی «تذکره حسینی» می بینیم:

یا رب به رسالت رسول ثقلین
عصیان مرا دو حصه کن در عرصات

 

یا رب به غزا کننده بدر و حنین
نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین
              (ابوسعید ابوالخیر، 1373: 80)

 

یکی دیگر از رباعی های زیبای سوگندی که سادگی خاص مناجات های کهن را دارد شعر زیر است که نخستین بار در کتاب «نصایح و مناجات شیخ بزرگوار خواجه عبدالله انصاری با بعضی رباعیات شیخ ابوسعید ابوالخیر» در سال 1901 در استانبول چاپ شده است. (ر.ک. ابوسعید ابوالخیر: 192). در این شعر از ردیف سوگند استفاده شده است که تا حدود زیادی به مساله شفاعت شیعیان ارتباط دارد و در دعاها و زیارات شیعی نیز دیده می شود:

ای باد به خاک مصطفایت سوگند
افتاده به گریه خلق بس کن بس کن

 

باران به علی مرتضایت سوگند
دریا به شهید کربلایت سوگند
              (ابوسعید ابوالخیر، 1373 :35)

 

دیگر رباعی سوگندی منسوب به ابو سعید که در آن به علی (ع) سوگند خورده شده و نام پدر ایشان ابوطالب نیز به عنوان یکی از دو صحابه حاضر در اشعار بوسعید مطرح شده شعری مناجاتی است که در ادامه خواهد آمد. نکته ای که درباره شعر زیر قابل توجه است اشاره ای است که در بیت دوم به یکی از اعتقادات شیعه شده و در برخی احادیث منقول نیز ردی از آن می توان یافت. قدیمی ترین مأخذ ارجاع این رباعی نیز نسخه ای از قرن سیزدهم است:

یا رب به علی بن ابی طالب و آل
کاندر سه مکان رسی به فریاد همه               

 

آن شیر خدا و بر جهان جل جلال
اندر دم نزع و قبر و هنگام سوال
              (ابوسعید ابوالخیر، 1373: 56)

 

چنان که از نظر گذشت، مناجات های منسوب به ابوسعید، سه ویژگی اصلی دارد: آغاز آن ها با «یا رب» در مصراع اول، سوگند دادن خداوند و واسطه قرار دادن و توسل به شخصیت های شیعی. که تحلیل ریشه ویژگی سوم در ادب فارسی می تواند موید نگاه خاص ابوسعید باشد و با انتساب یا رد انتساب آن می توان دانست که زمان ورود مفاهیم شیعی به مناجات های عرفانی حدوداً از چه دوره ای بوده است. با توجه به این که قدیمی ترین سوگند ادب فارسی، شعر منسوب به دقیقی است که شاعر در آن به نبی و دو تن از خلفا سوگند خورده است، سوگند خوردن به شخصیت‌های دینی از دوره آغازین شعر فارسی مرسوم بوده است:

به عرش و سروش و به جان نبی

 

به طاعات عثمان و علم علی
                           (رادفر، 1381: 14)

 

در شعر دوران سامانی، طبق نظر اهل سنت بیش از همه شفاعت حضرت رسول (ص) مطرح بوده است، بر خلاف اهل تشیع که به شفاعت امامان شیعی نیز معتقدند:

شفیع باش بر شه مرا برین زلت

 

چو مصطفی بر دادار بر روشنان را
                          (دقیقی، 114:1342)

 

در بیت زیر از دیوان عنصری که به بو شکور نیز منسوب است، جلوه ای از شفاعت رسول (ص) را می توان دید.

تو را هست محشر رسول حجاز

 

دهنده به پول چینوت جواز
                       (عنصری، 332:1342)

 

حتی ابوالهثیم جرجانی شاعر اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم نیز با این که شیعه ای اسماعیلی است در پایان قصیده مشهورش، خداوند را به حضرت رسول (ص) سوگند می دهد:

ایا مقدر تقدیر و مبدع الاشیاء
که مر مرا آن را که علم دین طلبد

 

به حق حرمت و آزرم احمد مختار
ز چنگ محتت بر هانمان، ایا غفار
                         (مدبری، 417:1370)

 

اگر انتساب شعر زیر را که نخستین بار در کشکول شیخ بهایی به ابن سینا نسبت داده شده درست بدانیم، خواهیم دید که ابن سینا هم در آن خداوند را به رسول الله (ص) سوگند داده است:

یک یک هنرم بین و گنه ده ده بخش
از باد فنا آتش کین بر مفروز

 

جرم من خسته حسبه لله بخش
ما را به سر خاک رسول الله بخش
                        (مدبری، 1370: 417)

 

قدیمی ترین نمونه موجود ادب فارسی که در آن شاعری با گرایش های شیعی به پنج تن شفاعت جسته قطعه منسوب به غضائری است که نخست بار در مجالس المومنین قاضی نورالله ثبت شده است و چندان استناد نسخه شناسانه ندارد:

مرا شفاعت این پنج تن بسنده بود
بهین خلق و برادرش و دختر و دو پسر

 

که روز حشر بدین پنج تن رهانم تن
محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن
                        (مدبری، 1370: 466)

 

به نظر می رسد در شعر آغاز عصر سلجوقی نیز بحث شفاعت اغلب برای حضرت رسول (ص) مطرح بوده چنان که فخرالدین اسعد گرگانی در دیباچه ویس و رامین از این مفهوم بهره می گیرد:

تو را احسان و رحمت بی کران است

 

شفیع ما همیدون مهربان است
                (فخرالدین اسعد، 10:1349)

 

البته در شعرهای منسوب به بابا طاهر سوگند به اولیای شیعه دیده می شود:

خداوندا به حق هشت و چارت

 

ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
                        (بابا طاهر، 54:1331)

 

سوگند خوردن و شفاعت جستن یکی از ویژگی های مناجات های فارسی در سده ششم، به ویژه در مثنوی و قصیده است. خاقانی در قصیده سوگندی خود در مدح ابونصر نظام الملک، به بسیاری مفاهیم سوگند می خورد که از آن میان از چهره های شیعی تنها نام علی(ع) در کنار نام رسول و دیگر خلفا مطرح می شود:

به یار محرم غار و به میر صاحب دلق

 

به پیر کشته غوغا به شیر شرزه غاب
                          (خاقانی، 35:1379)

 

در سوگندنامه کبیر که به نقل روح الجنان منسوب به روزبهان بقلی است، در خلال سوگندهای فراوان به پیامبران و صحابه، به آل عبا سوگند خورده شده است. البته باید توجه داشت این سوگند شیعی نیز از منظر سبکی متأخر به نظر می رسد (ر.ک. روزبهان، 85:1363-84)؛ بنابراین به نظر می رسد قدیمی ترین سوگندهای مستند شعر فارسی، چه از زبان اهل شیعه و چه از زبان شعرای شافعی مذهب که در آن ها به شخصیت های شیعی جز علی (ع) اشاره شده باشد، به قرن هفتم به بعد باز می گردد و نشان دهنده نفوذ مفاهیم شیعی در جامعه ایران است؛ چنان که سعدی می گوید:

یا رب به نسل طاهر اولاد فاطمه

 

یا رب به خون پاک شهیدان کربلا
                      (سعدی، 1179 :1384)

 

پس از این دوره است که این گونه سوگندها را به نسبت در ادب فارسی می بینیم، چنان که در مناجات های خواجو، ابن حسام خوسفی و مثنوی های شیخ بهایی این ویژگی ظهور در خوری دارد و به دوازده امام شیعه در سوگندها اشاره می شود.

نکته دیگر که باید در تحلیل مناجات های منسوب به ابو سعید مورد توجه قرار گیرد، ساختار رباعی های مناجاتی است. چنان که در نخستین رباعی های موجود مناجاتی از قرن پنجم دیده می شود، شیوه شاعران این رباعی ها، استفاده از «یارب» در آغاز، ارائه در خواست از خداوند و کاربرد افعال امری و نهی در متن مناجات یا در جایگاه ردیف است. در رباعی زیر که علاوه بر ابوسعید به خواجه عبدالله نیز منسوب است این دو ویژگی به خوبی دیده می شود:

یارب مکن از لطف پریشان ما را
ذات تو غنی و ما همه محتاجیم

 

هرچند که هست جرم و عصیان ما را
محتاج به غیر خود مگردان ما را
                 (ابوسعید ابوالخیر، 2:1373)

 

این شیوه را در رباعی زیر نیز که در نسخه «پیر پاسکال» به نام خیام آمده و احتمالاً از شاعری دیگر مربوط به قرن ششم است، می شود دید:

یا رب به دل اسیر من رحمت کن
بر پای خرابات رو من بخشای

 

بر سینه غم پذیر من رحمت کن
بر دست پیاله گیر من رحمت کن
                               (خیام، 9:1367)

 

در رباعی های عطار نیز چند رباعی مناجاتی به همین شیوه وجود دارد که نشان می دهد چهارچوب مناجات ها تا این سده هنوز تغییری جدی نکرده است:

یا رب غم تو چگونه تقدیر کنم؟
از جرم من و عفو تو شرمم بگرفت

 

از دست بشد عمر چه تدبیر کنم؟
در بندگی تو چند تقصیر کنم
                              (عطار،16:1358)

 

البته در باب سوم مختارنامه، عطار پس از چهار خلیفه، رباعی هایی برای حسنین (ع) سروده است (ر.ک. عطار، 1358: 21) که می تواند موید رواج نسبی مفاهیم شیعی در شعر عارفان اواخر سده ششم باشد. تا قرن هفتم تقریباً هیچ شعری نمی توان یافت که تأیید کننده رواج سوگند در رباعی های مناجاتی باشد، تنها در رباعیات مولوی چند سوگند ساده کاربرد یافته است:

یارب یارب به حق تسبیح رباب
یارب به دل کباب و چشم پر آب

 

کش در تسبیح صد سوال است و جواب
جوشان تر از آنیم که در خم شراب
                       (مولوی، 1328:1381)

 

در شعر دیگر شاعران رباعی گوی سده های هفتم و هشتم نیز ساختار رباعی ها تغییر نکرده است؛ عراقی چند رباعی مناجاتی به این شیوه دارد:

یارب تو مرا به خود توانگر گردان
آمیخته شد مس دغل با نقدم

 

وز هر چه به جز توست دلم برگردان
آخر نظری مس مرا زر گردان
                          (عراقی، 343:1382)

 

در دیوان شاعران سده هشتم نیز همین شیوه حفظ شده است:

یارب جبروت پادشاهیت که دید؟
هر چند که و اصلان به بیدار خواب

یارب ز خرد مدار محروم مرا
پیرایه تو داده ای مرا گوهر نظم

 

کنه کرم نامتناهیت که دید؟
گفتند کع دیدیم، کماهیت که دید؟
                        (اوحدی، 444:1340)

می دار به نام نیک موسوم مرا
عاطل مکن از گوهر منظوم مرا
                     (ابن یمین، 1344: 628)

 

از شاعران عارف با گرایش های شیعی این دوره، حتی خواجو و شاه نعمت الله ولی هم رباعی سوگندی ندارند. در شعر جامی هم شیوه مناجات ها چون گذشته است:

یارب ز دو کون بی نیازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان

 

وز افسر فقر سرفرازم گردان
زان ره که نه سوی توست بازم گردان
                         (جامی، 1362: 548)

 

نکته قابل تأمل در مناجات های جامی استفاده از ردیف توبه در رباعی است که با رباعی ای به همین ردیف در اشعار ابوسعید نسبت دارد. اصولاً ردیف های شعر ابوسعید با رباعی های نیمه دوم سده هشتم تا اواسط سده یازدهم شباهت معناداری دارد. در اشعار مناجاتی شاعران سده های نهم و دهم چون بابا فغانی و اهلی و عرفی و وحشی و... هم شروع رباعی با یارب مرسوم است. بسیاری از این اشعار نوعی نگاه عرفانی دارند:

یارب به فقیری و جگرسوزی ما
کان لقمه که در پیش بود منت خلق

یارب بر عفوت به پناه آمده ایم
چشمم ز کرم ببخش کز غایت حرص

 

وز شعله شوق تو دل افروزی ما
از خوان لئیمان نکنی روزی ما
                      (بابافغانی، 1353: 419)

سر تا به قدم غرق گناه آمده ایم
بی دیده به امید نگاه آمده ایم
                (عرفی شیرازی، بی تا: 376)

 

از حدود دوران صفویه است که در رباعی های مناجاتی بحث شفاعت طلبیدن از شخصیت های شیعی تجلی خاص می یابد:

یارب تو مرا کرده ی خویش مگیر
چون مهر تو و نبی اولاد نبی

 

از معصیتم بگذر و طاعت بپذیر
نزد تو شفاعتم کند دستم گیر
                (فیض کاشانی، 1368: 417)

 

چنین به نظر می رسد که ساختار رباعی های مناجاتی فارسی از آغاز تا این دوره چندان تغییری نکرده و تنها تفاوت آن ها برخی واژه ها و کاربرد ردیف و مهم تر از همه مفاهیم رایج در آن هاست. حتی در قلمرو هندوستان نیز رباعی‌هایی سروده شده اند که کاملاً شبیه رباعی های قبلند:

یارب به جهانیان دل خرم ده
شداد پسر نداشت باغش از توست

 

در دعوی جنت آشتی با هم ده
آن مسکن آدم به بنی آدم ده
                (غالب دهلوی، 1376: 470)

 

نکته ای که باید در بررسی رباعی های ابوسعید مورد توجه قرار گیرد این است که از اواخر سده دهم تا پایان دوران قاجار، یعنی در طول سده هایی که بیشترین رباعی ها در نسخه ها به ابوسعید نسبت داده شده، به سبب رواج سبک هندی و پس از آن تقلید از غزل و مسمط و مثنوی و قصیده خراسانی، رباعی به عنوان قالبی کاملاً حاشیه ای در ادب فارسی مطرح بوده و شاعرانی گمنام و معمولاً با گرایش های اخلاقی، وعظی و عرفانی که عمدتاً شاعر رسمی نبوده اند، به این قالب توجه داشته اند. این نکته می تواند توجیه کند که چرا رباعی های منسوب به ابوسعید نوعی عرفان و عشق ساده را رواج می دهد و چرا حدود 500 رباعی منسوب به او، به نام هیچ شاعری دیگر ثبت نشده است.

مؤید این استنتاج، فراوان شدن نسبی رباعی های مناجاتی اهل عرفان در دوران قاجار و توجه آنان به مفاهیم شیعی در خلال آن هاست، چنان که در رباعیات صفی علی شاه این جلوه به فراوانی دیده می شود:

یارب به نبی خدیو ملک و معراج
چون تا به کنون نکرده ای باز مکن

 

یارب به علی که ز انّما دارد تاج
بر خلق ز هیچ ره صفی را محتاج
       (صفی علی شاه، 1363: 122-121)

 

سوگند دادن به شخصیت های شیعی که از اواخر عصر صفوی در رباعیات فارسی رخ نموده و در شعر عرفانی قاجار گسترش چشمگیری یافته، حتی در رباعی های دوران معاصر نیز دیده می شود (ر.ک. صغیر اصفهانی، 1366: 444).

 

استمداد از شخصیت های شیعی در اشعار ابوسعید

دیگر بستر ظهور مفاهیم شیعی در اشعار ابوسعید، استمداد از باطن ولایت امام علی (ع) در سیر و سلوک عرفانی است. این ویژگی جنبه «ولایت» را در شعر او تقویت می کند و در بسیاری صفحات دیوان چون رباعی های 79 و 80 دیده می شود. (ر.ک. ابوسعید ابولخیر، 1373: 12). با اطمینان می توان ادعا کرد که مقدمه حضور اشارات شیعی در اشعار منسوب به شیخ همین مسأله ولایت است:

ای دست محبت ولایت به در آی

 

وی باطن شرع دوستی کاری کن
               (ابوسعید ابولخیر، 1373: 77)

 

علی (ع) به عنوان سر سلسله ولایت، در این دسته از اشعار ابوسعید نیز حضوری پر رنگ دارد؛ به طوری که در رباعیاتی که در نسخ متأخر به شیخ نسبت داده شده، این توجه را به خوبی می توان دید:

ای شیر خدا امیر حیدر فتحی
درهای امید بر رخم بسته شده

 

وی قلعه گشای در خیبر فتحی
ای صاحب ذوالفقار و قنبر فتحی
              (ابوسعید ابوالخیر، 1373 :90)

 

در این دسته از اشعار منسوب به ابوسعید لقب هایی چون «شیر خدا، دست خدا، صاحب ذوالفقار، قلعه گشای خیبر و...» بسامدی قابل توجه دارد:

ای شیر سرفراز زبر دست خدا
آزادم کن ز دست این بی دستان

 

ای تیر شهاب ثاقب شست خدا
دست من و دامن تو ای دست خدا
                (ابوسعید ابوالخیر، 1373: 2)

 

تعداد رباعی های ابو سعید با مضمون طلب یاری از حضرت امیر (ع) در راه عرفان، قابل توجه است. فراوانی این اشعار سبب شده حتی ردیف های انتخابی نیز با مفهوم عرفانی مورد نظر متناسب باشد:

ای حیدر شهسوار وقت مدد است
من عاجزم از جهان و دشمن بسیار

 

ای زبده هشت و چار وقت مدد است
ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است
              (ابوسعید ابولخیر، 1373: 11)

 

رباعی دیگر منسوب به شیخ در همین مضمون و با ردیف «مددی» است:

ای شاه ولایت دو عالم مددی
ای شیر خدا زود به فریادم رس

 

بر عجز و پریشانی حالم مددی
جز حضرت تو پیش که نالم مددی
               (ابوسعید ابولخیر، 1373: 90)

 

رباعی زیر نیز با توجه به ردیف «ادرکنی»، نوع قافیه و مفهوم مصراع دوم که به جانشینی علی (ع) پس از نبی تصریح دارد، بیانگر حضور پربسامد مضامین شیعی در اشعار عرفانی منسوب به ابوسعید است:

ای خوانده تو را خدا ولی ادرکنی
دستم تهی و لطف تو بی پایان است

 

بر تو ز نبی نص جلی ادرکنی
یا حضرت مرتضی علی ادرکنی
               (ابوسعید ابولخیر، 1373: 99)

 

استفاده از لقب «شاه» در بیت اول و «مولا» در بیت دوم از رباعی زیر تا حدودی بر شیعی بودن گرایش شاعر صحه می گذارد:

یا شاه تویی آن که خدا را شیری
مپسند غلام عاجزت یا مولا

 

خندق جه و مرحب کش و خیبر گیری
ایام کند ذلیل هر بی پیری
               (ابوسعید ابولخیر، 1373: 94)

به ندرت ابیاتی را می توان یافت که شاعر در خلال آن ها از مهر خود به علی (ع) سخن رانده است:

تا مهر ابو تراب دمساز من است
این هر دو جگر گوشه دو بالند مرا

 

حیدر به جهان همدم همراز من است
مشکن بالم که وقت پرواز من است
               (ابوسعید ابولخیر، 1373: 14)

 

جدا از علی (ع) در یکی از رباعی های منسوب به شیخ استمداد از امام رضا (ع) را می توان دید. استفاده از القابی چون قبله هفتم و امام هشتم در شعر زیر دیده می شود:

از گردش افلاک و نفاق انجم
از پای فتاده ام مرا دست بگیر

 

سر رشته کار خویشتن کردم گم
ای قبله هفتم ای امام هشتم
               (ابوسعید ابولخیر، 1373: 58)

 

ما نمی توانیم این دسته از اشعار منسوب به ابوسعید را متأخر بدانیم، چون پناه بردن به علی (ع) به عنوان رهبری روحانی و ولی خدا ویژگی ای است که در اشعار باقی مانده از سده ششم به بعد تا حدودی در ادب عرفانی فارسی جا باز کرده است و در اشعار عطار، مولوی و بسیاری دیگر از شاعران فارسی هم نمونه هایی از آن دیده می شود:

ای علی که جمله عقل و دیده ای

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

 

شمه ای واگو از آن چه دیده ای
                        (مولوی، 1380: 160)

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
                        (مولوی، 1381: 290)

 

با این حال شیوه استمداد از رهبری روحانی با معیارهای شیعی، در اشعار منسوب به ابوسعید کاملاً رسمی است. چنان که استمداد از علی (ع) در اشعار سده های بعد هم بعد هم نسبتاً فراگیر شده است. میر عظیم الدین تتوی (1229-1163)، شاعر هندی، در قصیده ای با ردیف «دستم بگیر» این گونه از علی (ع) استمداد می کند:

ای دادرس دست خدا بهر خدا دستم بگیر
  

 

ای دستیار کبریا بهر خدا دستم بگیر
                          (رادفر، 1381: 159)

 

نکته مورد تأمل در این دسته از رباعیات دیوان شیخ، در کنار مفهوم استمداد از رهبر روحانی که در این اشعار مستقیم و واضح حضرت امیر (ع) است، بهره گیری از ردیف هایی خاص چون «مددی، ادرکنی، فتحی و وقت مدد است» است. بعدها این دسته ردیف ها بیش از همه از سده یازدهم به بعد در ادب فارسی جا باز می کند، چنان که بیدل در دو غزل عارفانه اش از ردیف «مددی» بهره جسته و جز او در غزلی از حزین لاهیجی نیز از این ردیف استفاده شده است.

نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی

 

آتشم خاک شد ای سوخته جانان مددی
             (بیدل دهلوی، 1341: 1/1196)

 

در رباعی های عرفانی نیز از قدیمی ترین کاربردهای این ردیف باید به شعر زیر از منظر علی شاه مشتاق کرمانی عارف قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم اشاره کرد:

ای مست شراب عشق سرمد مددی
ای محرم خاندان احمد مددی

 

ای آینه علی اوحد مددی
ای رند قلندر مجرد مددی
               (مشتاق کرمانی، 1333: 302)

 

این رویه چنان رو به گسترش است که طلب یاری از امام علی (ع) در شعر عارفان دوران قاجار به ویژه نعمت اللهیان، جلوه ای فراوان یافته است:

ای شیر خدا که سر ایجاد تویی
افتاده تر از فتادگان جمله منم

 

در کارگه وجود استاد تویی
گیرنده دست هر که افتاده تویی
               (صفی علی شاه، 1363: 138)

 

استفاده از این گونه ردیف ها در رباعی مذهبی عرفانی معاصر افزونی قابل توجهی یافته است:

ای نفس نبی شخص ولی ادرکنی
مولای فقیران شه مردان الغوث

 

سر صمد لم یزلی ادرکنی
یا پیر دخیل یا علی ادرکنی
              (صغیر اصفهانی، 1366 :452)

 

نتیجه

در اندیشه و آرای شیخ ابوسعید ابوالخیر چون بسیاری از عارفان نامی خراسان تأثیر مفاهیم شیعی را به خوبی می توان دید. شیخ چه به واسطه منقولات از مذهب او که مذهب شافعی است اما با علی (ع) و اهل بیت (ع) پیوند دارد - چنان که در برخی کتاب های شیعی او را عدلی مذهب دانسته اند- و چه از طریق سند خرقه و سلسله پیرانش با چند تن از امامان شیعه پیوند می خورد. در آثار و سخنان منسوب به او نیز نشانه هایی فراوان از این پیوند و نگاه احترام آمیز قابل پیگیری است. هر چند همین نزدیکی سبب شده هر چه به دوران متأخر نزدیک شویم، اشعاری به نام شیخ و با گرایش‌های کاملاً شیعی رواج یابد. در اشعار عارفانه منسوب به شیخ، این مفاهیم شیعی به حدی فراوانی و تشخص یافته که شاعر آن ها را در هیئت شیعه ای معتقد و با اصول اعتقادی کاملاً شیعی معرفی می کند؛ البته تضادی میان شیوه اشارات شیعی در اشعار او با دیگر روایت های تاریخی و سخنان او وجود دارد.

آن چه در مورد ابوسعید بارز است این است که اشعار شیعی منسوب به او که عمدتاً مناجات و یا منقبت های عرفانی است، دو مفهوم اصلی «شفاعت» و بیش از آن «توسل» و طلب یاری از اولیای شیعی را به همراه دارد؛ مفاهیمی که در رباعی های عارفانه شاعران فارسی، به مرور پس از سده هفتم رخنه کرده و اوج تجلی آن ها را در شعر عرفانی شاعران فارسی سرای مقیم ایران و هندوستان در سده های دهم تا سیزدهم می توان دید. البته انتساب این دسته از اشعار به شیخ، جدا از بحث نسخه شناسی، فرضیه ای است که از منظر ساختار مناجات ها آن ها قابل توجه است.

منابع

1- ابن یمین. (1344). دیوان. تصحیح حسن علی باستانی کرد. تهران: سنایی.

2- ابوروح، جمال الدین لطف الله بن ابی سعید. (1371). حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر. تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگاه.

3- ابوسعید ابوالخیر. (1373). سخنان منظوم. به کوشش سعید نفیسی. تهران: سنایی.

4- الهی قمشه ای، محمدحسین. (1378). اخلاق اسلامی در رباعیات ابوسعید. مجموعه مقالات سمینار ابوسعید ابوالخیر. تهران: الهدی.

5- اوحدی اصفهانی. (1340). کلیات. تصحیح سعید نفیسی. تهران: امیر کبیر.

6- بابا طاهر. (1331). دیوان کامل. تهران: کتابفروشی ادب.

7- بابا فغانی. (1353). دیوان. به کوشش احمد سهیلی خوانساری. تهران: اقبال.

8- باسورث، ادموند. (1356). تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیر کبیر.

9- بیدل دهلوی. (1341). کلیات. تصحیح خلیل الله خلیلی. دپوهن: وزارت و دارالتألیف.

10- جامی، عبدالرحمن. (1362). کلیات. تهران: هدایت.

11- خاقانی، افضل الدین بدیل. (1379). دیوان. تهران: گل آرا.

12- خیام، عمر. (1367). طربخانه، نوشته یار احمد بن حسین رشیدی تبریزی. تصحیح جلال الدین همایی. تهران: هما.

13-دامادی، سید محمد. (1367). ابو سعید نامه. تهران: دانشگاه تهران.

14- دقیقی، محمد بن احمد. (1342). دیوان. به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران: علمی.

15- رادفر، ابوالقاسم. (1381). مناقب علوی در آیینه شعر پارسی گویان شبه قاره. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

16- رادفر، ابوالقاسم. (1381). مناقب علوی در آیینه شعر فارسی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

17- روزبهان بقلی. (1363). شرح احوال و آثار و مجموعه ی اشعار شیخ شطاح، به کوشش غلامعلی آریا. تهران: روزبهان.

18- زرین کوب، عبدالحسین. (1357). جستجو در تصوف ایران. تهران: امیر کبیر.

19- سعدی، مصلح الدین. (1384). کلیات. تصحیح حسین استاد ولی و بهاءالدین اسکندری. تهران: قدیانی.

20- شفیعی کدکنی، محمد رضا. (1385). چشیدن طعم وقت، از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر. تهران: سخن.

21- شمیسا، سیروس. (1374). سیر رباعی در شعر فارسی. تهران: فردوس.

22- صغیر اصفهانی، محمدحسین. (1366). دیوان. اصفهان: صغیر.

23- صفا، ذبیح الله. (1339). گنج سخن. تهران: ابن سینا.

24-عراقی، فخرالدین. (1382). کلیات. تصحیح نسرین محتشم. تهران: زوار.

25- عرفی شیرازی. (بی تا). کلیات. به کوشش غلامحسین جواهری. تهران: سنایی.

26- عطار نیشابوری، فریدالدین. (1385). مختارنامه. تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: توس.

27- عنصری، حسن بن احمد. (1342). دیوان. به کوشش محمد دبیرسیاقی. تهران: سنایی.

28- عیوقی. (1362). ورقه و گلشاه. به کوشش ذبیح الله صفا. تهران: ایران و اسلام.

29- غالب دهلوی. (1376). دیوان. به اهتمام حسن کیانی. تهران: روزنه.

30- فخرالدین اسعد. (1349). ویس و رامین. تصحیح ماگالی تودوا و الکساندر گواخاریا. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

31- فروزانفر، بدیع الزمان. (1340). نقد و تحلیل آثار شیخ فرید الدین عطار. تهران: انجمن آثار ملی.

32- فیض کاشانی، ملامحسن. (1368). کلیات اشعار. تصحیح محمد پیمان. تهران: سنایی.

33-قزوینی، عبدالجلیل. (1358). النقض. به کوشش میرجلال الدین محدث ارموی. تهران: انجمن آثار ملی.

34- مایر، فریتس. (1378). ابوسعید ابوالخیر، حقیقت و افسانه. ترجمه مهر آفاق بایبوردی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

35- محجوب، محمدجعفر. (1350). سبک خراسانی در شعر فارسی. تهران: دانشسرای عالی.

36- محمد بن منور. (1354). اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. به اهتمام ذبیح الله صفا. تهران: امیر کبیر.

37- مدبری، محمود. (1370). شرح احوال و اشعار شاعران بی دیوان. تهران: پانوس.

38- مشتاق کرمانی، مظفر علی شاه. (1333). دیوان. صدرالعرفا. تهران: کتابفروشی محمودی.

39- مولوی، جلال الدین محمد. (1380). مثنوی. بر اساس نسخه رینولد نیکلسون. تهران: سوره مهر.

40- ـــــــــــــــــــ . (1381). دیوان شمس تبریزی. تصحیح بدیع الزمان فرزانفر. تهران: صدای معاصر.

41- نفیسی، سعید. (1341). محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی. تهران: ابن سینا.

42- نوایی، علی شیر. (بی‌تا). دیوان. به سعی رکن الدین همایون فرخ. تهران: ابن سینا.

43- وحشی بافقی. (1376). دیوان. تصحیح محمد حسن سیدان. تهران: طلایه.

44- همایی، جلال الدین. (1366). تصوف در اسلام، نگاهی به عرفان شیخ ابوسعید ابوالخیر. تهران: هما.