شناسایی مؤلف متون کهن ادبی با مراجعه به ساختار‌های نحوی موجود در آن (مطالعه‌ی موردی: تذکره الاولیاء)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشگاه فردوسی مشهد- دانشکده ادبیات و علوم انسانی- گروه زبانشناسی

2 دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

در ادبیات کهن فارسی آثاری وجود دارد که به دلیل قدمت تاریخی و وجود نسخه‌های متعدد از آن‌ها، ضروری است نسخه‌ی اصل و صحیح این آثار مشخص گردد. از آنجایی که آثار کهن وظیفه‌ی انتقال دانش و فرهنگ را عهده‌دار می-باشند، تعیین نسخه‌ی صحیح این آثار اهمیتی ویژه می‌یابد. در روش‌های معمول از طریق مقایسه‌ی نسخه‌های گوناگون با یکدیگر(نسخه‌شناسی) و همچنین بررسی سبک اثر (سبک‌شناسی) تلاش می‌شود نسخه‌ی اصل مشخص شود. در این روش‌های عموماً کیفی بیشتر عوامل تاریخی، فرهنگی ، اجتماعی و حتی سیاسی آن دوره مد نظر قرار می‌گیرند. در دهه‌های اخیر، روش‌هایی برای تعیین مؤلف متون مورد استفاده قرار گرفته‌اند که کمی بوده و در آنها تنها عوامل زبانی مورد توجه قرار می گیرد. بدیهی است که استفاده از این روش‌ها به نتایجی دور از هرگونه تفسیر و تأویل منجر خواهد شد. در این پژوهش روشی کمی برای شناسایی مؤلف ملحقات تذکره الاولیاء به کار گرفته شده است. انتساب بخش ملحقات به عطار به دلایلی مورد تردید است. در پژوهش حاضر، ساختار‌های نحوی قسمت هایی از دو بخش اصلی و ملحقات این اثر استخراج ، توصیف و سپس مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج به دست آمده از طریق آزمون آماری chi square تحلیل گشتند. براساس یافته‌های این پژوهش نسبت بخش‌های الحاقی به عطار مورد تایید قرار نگرفت.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Author Identification of Old Literary Texts Based on Syntactic Structures (Case Study: Tadhkirat al-Awliya)

نویسندگان [English]

  • Maryam Behrouzifar 1
  • Ali Alizadeh 2
1 Ferdowsi University of Mashhad- Faculty of Arts- Dept. of Linguistics
2 Ferdowsi University of Mashhad rjand
چکیده [English]

In old Persian literature, there are works which due to the oldness and existence of several versions, it is necessary for the original version to be specified. Since these works are a means of transferring knowledge and culture, designation of their original version will attain special significance. In usual methods, decisions about original version are made through the comparison of several versions (codicology) and also the study of the style of the works (stylistics). These methods take into account linguistic factors including structural, stylistic, semantic, and handwriting as well as historical factors. In recent decades, new quantitative methods which concentrate just on linguistic factors were created. Furthermore, the use of these methods will make decisions making free from personal views and interpretations. This study employs a quantitative method for author identification of appendices of Tadhkirat al-Awliya, for which there are doubts concerning their attribution to Attar. In this study, syntactic structures of two parts, the original one and the doubtful one ( Molhaghat ), were extracted then their frequencies were compared and analyzed through chi-square statistics. Based on the results, these parts ie. Molhaghat cannot be attributed to Attar.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Author identification
  • Tadhkirat al-Awliya
  • Syntactic structures
  • Old literary texts
  • Quantitative method

1. مقدمه

ادبیات کهن این سرزمین سرشار از آثار فاخری است که هر یک وظیفه­ انتقال دانش، فرهنگ و تاریخ را از نسلی به نسل دیگر بر عهده­دارد. از همین رو حفظ و نگهداری آنها از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. به سبب قدمت و وجود نسخه­های متعدد از این آثار، شناخت نسخه­ اصل آن­ها اهمیت می­یابد.از این رو برای حفظ و تصحیح این نسخه­ها باید تلاش کرد. به­علاوه اهمیت دیگر فن تصحیح متون از آنجاست که «مقدمه­ای برای هر­گونه ارزیابی انتقادی است» (دیچز، 1336: 502)و اصولاً هر­گونه نقادی در متون ادبی، وابسته به وجود متنی درست و معتبر است؛ زیرا منتقد باید اطمینان حاصل کند که به بررسی همان اثری می­پردازد که اصالتاً از زیر دست صاحب اثر بیرون آمده است (امامی، 1377: 103به نقل ازنیکوبخت و رنجبران، 1387: 132)

تفاوت نسخه­های خطی آثار کهن گاه جزئی و شامل چند واژه یا جمله است و گاه کلی­تر و در وجود یا عدم  بخش­هایی در نسخ گوناگون است. در روش­های معمول برای تصحیح متون با استفاده از مواردی چون نسخه اساس، اجتهاد، قیاس و... سعی بر تعیین نسخه­ای از اثر است که به اصل نزدیک­تر باشد. از روش نسخه اساس تنها زمانی می­توان بهره برد که یکی از نسخه­ها بر دیگر نسخ برتری داشته باشداما در صورت نبود چنین نسخه­ای، مصحح با اجتهاد و قیاس موارد دارای تناسب بیشتر با موضوع و زبان مورد نظر را برمی­گزیند.

 بررسی و مطالعه­ سبک نیز از موارد دیگری است که کارشناسان این عرصه از آن سود می­جویند. برای سبک در زبان تعاریف متفاوتی ارائه شده است که هیچ یک خالی از ابهام نیست.« سبک، ویژگی یا ویژگی­هایی است که اثر یا آثار کسی یا آثار دوره­ای را از اثری دیگر یا آثار شخصی دیگر یا آثار دوره­ای دیگر متمایز می­کند.»(شمیسا، 1373: 10) «سبک در زبان گفتاری عبارت است از گونه­های زبانی که مستقیما مرتبط با بافت اجتماعی گفتگو هستند. سبک در زبان نوشتاری، هم پاسخ آگاهانه­ نویسنده به ملزومات یک ژانر و بافت را منعکس می­کند و هم نتیجه­ انتخاب­های ناخود­آگاه و از روی عادت او از میان عناصر ساختاری است که در طول فرآیند طولانی یادگیری نگارش آنها را فرا گرفته است»(Coulthard, Johnson,2010:488)همانگونه که در تعاریف می­بینیم، اصطلاح سبک هم به ویژگی­های نگارشی یک دوره، ژانر، یا بافت خاص اطلاق می­گردد و هم به مفهوم ویژگی­های خاص موجود در نوشته­های شخصی خاص اشاره دارد. در دهه­های اخیر و همزمان با گسترش مطالعات در زمینه­ شناسایی مؤلف، زبان­شناسان عبارت دیگری برای اشاره به مشخصه­های زبانیِ مختص به هر شخص به کار گرفته­اند. این عبارت زبان شخصی یا زبان فردی(Idiolect)است که مک منامین(Mc Menamin,2002:53) آنرا ترکیب یگانه و نا­خود­آگاه شخص از دانش زبانی، پیوند­های شناختی و تأثیرات فرا­زبانی می­داند. هر یک از ما به دلیل تعلق به گروه­های اجتماعی گوناگون با ارزش­های متفاوت و اقامت در مناطق جغرافیایی متفاوت، گونه­های مختلفی از ترکیبات عناصر زبانی را استفاده می­کنیم که زبان فردی هر یک از ما را تشکیل می­دهد. زبان فردی در یک زمان می­تواند نشانگر مجموعه­ای از ویژگی­های شخصی از جمله سن، جنس، طبقه­ اجتماعی و شغل باشد و شواهدی در رابطه با افکار و عقاید ما به مخاطب منتقل نماید. این گونه از زبان شامل واژگان، تلفظ و سبک­های گوناگون سخن گفتن می­شود و تقریبا تمامی افراد، بسته به شرایط ارتباط و رابطه­ی میان افراد حاضر در آن از چندین زبان فردی بهره می­برند.

درباره سبک دیدگاه­های متفاوتی وجود دارد: برخی معتقدند انتخاب­هایی که منجر به ایجاد سبک می­گردند، به طور آگاهانه توسط شخص صورت می­گیرد؛ در مقابل عده­ای دیگر بر این عقیده­اند که این انتخاب­ها نا­خود­آگاه هستند. البته سبک­شناسان بر این باور­ند که هر چه انتخاب­ها آگاهانه­تر صورت بگیرند، به همان میزان کمتر نماینده­ سبک نویسنده خواهند بود؛ به عنوان نمونه می­توان از نامه­های اداری نام برد که شناسایی مؤلف آنها کار بسیار مشکلی خواهد بود.

« به طور کلی می­توان گفت که سبک وحدتی است که در آثار کسی به چشم می­خورد. یک روح یا ویژگی یا ویژگی­هایی مشترک و مکرر در آثار کسی است. به عبارت دیگر این وحدت منبعث از تکرار عوامل یا مختصاتی است که در آثار کسی هست و توجه خواننده­ دقیق و کنجکاو را جلب می­کند» (شمیسا، 1373: 14) لازم به ذکر است که عوامل ایجاد کننده­ سبک تنها شامل عوامل زبانی و لفظی نمی­شوند و وحدت و یگانگی را در محتوا هم می­توان مشاهده کرد. البته از آنجا که مشاهده و اندازه­گیری عوامل زبانی ساده­تر و کمتر مبتنی بر نظرات شخصی است، در مطالعات اخیر این عوامل بیشتر مورد توجه قرار گرفته­اند.

سبک­شناسی نیز به طور عام « مطالعه­ علمی الگوی گونه­ها در زبان نوشتاری» است (Mc Menamin,2002:163).در واقع هدف سبک­شناسی طراحی اصول و روش­­هایی است که با استفاده از آنها، گزینش‌ها و هنجار­های زبانی خاص افراد و گروه­های اجتماعی را در موقعیت­های خاص نشان دهد. بسته به استفاده از سبک­شناسی، شاخه­های مختلفی از آن به وجود آمده­اند: سبک­شناسی ادبی، سبک­شناسی زبان­شناختی، سبک­شناسی حقوقی و.... از حیث روش مورد استفاده در مطالعه نیزسبک­شناسی انواعی دارد، از جمله سبک­شناسی ساختگرا، سبک‌شناسی شناختی، سبک­شناسی نقشگرا، سبک­شناسی آماری و..... سبک­شناسی آماری، به عنوان یکی از زیر شاخه‌های این علم، از روش­های کمی برای تعیین سبک بهره می­گیرد و در آن بنا به تعریف سیما داد (1383: 285) « از رایانه برای تعیین کیفیت الگوهای سبکی مورد استفاده­ نویسندگان استفاده می­شود». روش مورد استفاده در پژوهش حاضر زیر­مجموعه­ای از این شاخه علم سبک­شناسی محسوب می­شود.

در دهه­های اخیر، اهمیت شناسایی مؤلف در حوزه­ مسائل حقوقی منجر به ایجاد روش­هایی نوین در این زمینه شده است. تمامی این روش­ها زیر­شاخه­های علم سبک­شناسی محسوب می­شوند. در این روش­ها از عوامل صرفاً زبانی برای تعیین مؤلف استفاده می­شود. با بهره­گیری از این روش­ها امکان شناسایی مؤلف بدون اعمال نظر شخصی و یا تأثیرپذیری از آرای دیگران فراهم خواهد شد. جنبه­های متفاوتی از ویژگی­های زبانی در این روش­ها بررسی می­شوند، از جمله: ساختار­های نحوی، نقطه­گذاری نحوی متن، پیچیدگی جملات و غنای واژگانی.در این پژوهش روشی کمی با تکیه بر ساختار­های نحوی برای تعیین مؤلف اثری ادبی مورد آزمون قرار می­گیرد.

1-1.تذکره الاولیاء

اثر ادبی موردتحلیل در پژوهش حاضر تذکره الاولیاء عطار نیشابوری است. ابو حامد یا ابوطالب محمد بن ابی­بکر ابراهیم بن مصطفی بن شعبان ملقب به فریدالدین و مشهور به عطار از عارفان به نام اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. (بهار، 1373: 1/ 205) از زندگی عطار اطلاع دقیقی در دست نیست و حتی سال تولد و مرگ او نیز به روشنی بیان نشده است. تنها می­توان با اطمینان گفت که او در نیمه­ دوم قرن ششم و ربع اول قرن هفتم می­زیسته است. آثار بسیاری را به عطار نسبت داده­اند اما از میان آنها تنها هفت اثر است که با اطمینان می­توان از آن او دانست زیرا خود در مقدمه­ای که در اواخر عمرش نگاشته است، نام آنها را ذکر می­کند. این آثار عبارتند از الهی­نامه، اسرار­نامه، منطق­الطیر یا مقامات طیور، دیوان غزلیات و قصاید، مختار­نامه (مجموعه رباعیات)، و تنها اثر منثور او تذکره الاولیاء.

تذکره­های عرفانی، میراث­های گرانقدر و متضمن عصاره­هایی از زندگی و افکار و اندیشه­های ناب بزرگان صوفیه و برخی طلایه­داران این طریقه­اند. « اقوال اسطوره­گون این پیران بشکوه، فارغ از ارزش­های گوناگون جامعه­شناختی، زبان شناختی، ادبی و زیبا­شناختی و...، می­تواند برای انسان­های آزاده و حتی جوامع بشری، در حکم نوش داروی شگرف و جان­بخشی در جوامع مدرن و انسان گرفتار در بحران­های عصر کنونی باشد» (منصوری، 1389: 90) بی شک نقشاثر عطار،تذکره الاولیاء، هم در این مهم کم بدیل است.« تذکره الاولیاء چنان که از نامش پیداست کتابی است درباره­ سرگذشت­ها و کرامت­ها و سخنان و اندیشه­های عارفان بزرگ» (استعلامی، 1370: دوازده). در این کتاب می­توان در مورد سرگذشت، سخنان و کار­های شگفت بزرگان عرفان ایران زمین مطالبی یافت. « تذکره الاولیاء یکی از واپسین متون مهم فارسی است که به زبانی ساده، روان و همه فهم نوشته شده، در آن جز در نخستین سطر­های هر باب-که به نثر موزون و مسجع آمده­اند-از نثر مصنوع و آرایه­های کلامی وام گرفته از زبان منظوم اثری نیست» (احمدی، 1376: 117).

این اثر در اواخر قرن ششم به رشته­ تحریر در آمده است. در این دوران، یعنی عصر سلجوقیان سبک رایج در نثر، نثر فنی است اما برای کتب علمی و عرفانی همچنان نثر مرسل رایج بوده است. تذکره الاولیاء هم از این اصل مستثنی نبوده و به نثر ساده­ رایج در دوران سامانیان، تألیف شده است.

 نثر مرسل ساده­ترین نوع نثر به حساب می­آید. «مرسل اسم مفعول از ارسال به معنی رها شده و آزاد است. یعنی نثر بی­تکلف و غیر­مقید به صنایع ادبی و فنون تزئینی کلام. در حقیقت نثر مرسل صورت مکتوب زبان گفتاری است بدون عنایت به هنرورزی­های ادبی که بعد­ها مرسوم شد» (شمیسا،1375: ک) و به همین دلیل این نوع نثر در متون تاریخی  برای بررسی های نحوی نسبت به دیگر انواع نثر مناسب تر به نظر می رسند.

راجع به نثر تذکره الاولیاء دیدگاه­های متفاوتی وجود دارد که به ذکر برخی از آنها خواهیم پرداخت.استعلامی (1370، 22) معتقد است: «نثر تذکره الاولیاء را نمی­توان اثر خاص عطار شمرد و برای آن نشانه­های سبکی بیان کرد زیرا کار عطار تألیفی از اجزاء اقتباس شده­ کتاب­های دیگر است و اگر در چند جا هم از خود عباراتی آورده باشد باز هم پیرو شیوه­ کسانی است که مآخذ کار او را پرداخته­اند و حتی در مقدمه­ تذکره – که از فکر و قلم عطار تراوش کرده است – باز هم شیوه­ نگارش همان است که در متن دیده می­شود... ». در واقع او در نگارش فقط عبارات را از منابع مختلف انتخاب و کنار هم قرار داده است، عباراتی که متعلق به او نیستند.

در مقابل این نظر، احمدی (1376: 133-132) اعتقاد به خاص بودن نثر عطار دارد و می­گوید: " تذکره الاولیاء جهانی ویژه­ خود را آفریده است و این نسبت دارد با سبکی یکه و خاص. این کتاب کشکولی از اقوال و حکایت­ها نیست که عطار آن­ها را از منابع گوناگون یکجا گرد­هم آورده باشد و در آن به جای سبکی خاص، شیوه­ بیان نویسندگان کتاب­های منبع کنار هم چیده شده باشد. چنین هم نیست که تمامی آن منابع دارای شیوه­ بیان و سبکی یکسان بوده باشند که عطار از آن­ها (حتی در مقدمه­اش) نیز تقلید کرده باشد. جان کلام این جاست: تذکره الاولیاء از نظر سبک و شیو­ه­ بیان، متنی است یک­دست. نویسنده دارد و نه فراهم­آورنده»

احمدی (1376: 129-128)ویژگی­های ساختاری تذکره الاولیاء را اینگونه برمی­شمارد:

-استفاده­ فراوان از ضمیر­های پیوسته که منتهی به ایجاز در سخن شده­اند.

-تغییر جای افعال در جمله از این جهت که فعل­های چند عبارت در پایان یک جمله­ طولانی کنار هم قرار نگیرند.

-حذف افعال به قرینه یک مشخصه­ برجسته است.

-گاهی عطار با تکرار فعل­ها در عبارات کوتاه جملاتی هم­آهنگ تولید می­کند.

تذکره الاولیاء شامل هفتاد و دو بخش اصلی است که با شرح احوال و سخنان امام صادق (ع) آغاز و به سرگذشت و ذکر اندیشه­های حلاج ختم می­شود. نسخه­های معتبر تذکره الاولیاء تا قرن دهم شامل همین هفتاد و دو بخش هستند اما پس از این زمان بخش­های دیگری به این کتاب افزوده شده­اند که در نسخه­های مختلف از بیست تا بیست و پنج بخش را تشکیل می­دهند. این بخش­ها شباهت بسیاری به بخش­های اصلی دارند، با وجوداین در مورد تعلق این بخش­ها به عطار تردید وجود دارد. محققان نظرات متفاوتی راجع به این بخش­ها بیان کرده اند. این پژوهش تلاش می­کند با رویکردی زبانشناختی و صرفا با مراجعه به ساخت های نحوی پاسخی برای این پرسش فراهم سازد که: آیا مؤلف ملحقات تذکره الاولیاء نیز عطار است؟

1-2.مؤلف و شناسایی آن

مؤلف شخصی است که براساس بینش، تجربیات و درک خود از مفاهیم بشری دست به تولید اثری می­زند که از دیدگاه حقوقی به طور خاص متعلق به او خواهد بود. « براساستعریفی جامع، مؤلفشخصی است که صاحب زبان مورد استفاده است. به عبارت دیگر شخص به عنوان مؤلف بر آن زبان کنترل دارد و می­تواند مسیر آنرا آزادانه تعیین نماید»(Olsson,2008: 9). تعریف ارائه شده بسیار کلی است زیرا تألیفات انواع گوناگونی را شامل می­شود و بهتر است نوعی که مد­ نظرمان است مشخص گردد. هارولد لاو(Love) (2002) در مقدمه­ خود بر انتساب مؤلف، با بررسی متون تاریخی و ادبی، چارچوبی برای متون نوشتاری ارائه می­کند. او میان تألیف پیشروی(Precursory authorship)، اجرایی(Executive authorship)، اظهاری(Declarative authorship)و مروری(Revisionary authorship) تمایز قائل می­شود. تألیف پیشرویتأثیر دیگر متون در تولید متن مورد نظر را توضیح می­دهد. این نوع تألیف تنها شامل نقل­قول مستقیم، وام­گیری و سرقت ادبی نشده و نوشته­هایی را که ممکن است تأثیری اساسی بر متن داشته­ باشند نیز در بر می­گیرد. مؤلف اجرایی درگیر شکل­دهی بیان ایده­ها و انتخاب واژه­ها برای تولید متن می­شود. اصطلاح تألیف اظهاری معمولا برای اسناد رسمی همچون گزارش­های سازمانی و دولتی به کار می­رود. در چنین گزارش­هایی مدیر یک سازمان از نامه­ای که در بردارنده­ دیدگاه­ها و نظرات اوست دفاع خواهد کرد، اگر چه مؤلف اجرایی آن شخص دیگری است. منظور از تألیف مروریتا حد زیادی همان ویرایش است،حال خواه این کار توسط مؤلف اجرایی انجام گیرد و خواه بازبین دیگری کار را بر عهده داشته باشد»(Gibbons, Turell,2008:217-218).

در پژوهش حاضر و اکثر پژوهش­هایی که برای شناسایی مؤلف صورت می­گیرند، منظور از مؤلف، مؤلف اجراییاست زیرا اوست که طرح­بندی متن، واژه­ها، ترکیبات و ساختارها را برای استفاده در متن گزینش می­کند.  

برای شناسایی مؤلف از شواهد گوناگونی می­توان سود جست که به برخی از آنها اشاره می­شود:

-شواهد فیزیکی از جمله تحلیل دستخط و تعیین تاریخ کربن مورد استفاده برای نگارش متن.

-شواهد تاریخی از جمله وقایعی که در متن آمده­اند و سال نگارش متن.

-شواهد زبانی که شامل بررسی و تحلیل ویژگی­های زبانی (سبک) می­شود.

این مطالعه می­کوشد با مراجعه به ساختار­های نحوی موجود در متن و به عبارت دیگر همان شواهد زبانی مؤلف را شناسایی کند.

بررسی ویژگی­های زبانی مؤلفان به دو شیوه­ کیفی و کمی صورت می­گیرد. در ابتدا برای این بررسی­ها روش­های کیفی مبتنی بر تجربه­ و شم زبانی پژوهشگر به کار می­رفتند اما در ادامه و در دهه­های اخیر روش­هایی ابداع شدند که بر ویژگی­های زبانی قابل شمارش همچون طول کلمات، طول عبارات، طول جملات، فراوانی واژگان، توزیع واژگان با طول متفاوت، تعداد ساختار­های نحوی خاص و... متمرکز هستند. پژوهشگران معتقدند این ویژگی­ها به طور نا­خود­آگاه به وجود می­آیند و تقلید از آنها کار بسیار مشکلی است. برای استفاده از روشی کمی نیز، ابتدا باید به توصیف ویژگی­های زبانی پرداخت و سپس با اندازه­گیری به نتیجه رسید. همانطور که ذکر شد، در پژوهش حاضر در صدد آنیم تا با سود جستن از روشی کمی در مورد مؤلف اثری ادبی تصمیم­گیری کنیم و نتایج آن را با تحقیقات کیفی پیش از آن مورد مقایسه قرار دهیم.

 

2.پیشینه پژوهش

دو مصحح این اثر با توجه به جنبه­های گوناگون راجع به مؤلف بخش­های پیوست نظراتی ارائه کرده­اند. نخستین تصحیح اثر توسط رینولد نیکلسون انگلیسی (1905) صورت گرفت. او با توجه به شباهت­های ساختاری و واژگانی میان بخش­های اصلی و پیوست بر این عقیده بود که بخش­های پیوست نیز از آنِ عطار هستند.

دومین مصحح کتاب، استعلامی (1338) با ارائه دلایلی تاریخی، محتوایی، زبانی و... مدعی است که بخش­های پیوست توسط شخص دیگری نگاشته شده­است. ازجمله دلایلی که او ذکر می­کند می­توان به موارد زیر اشاره کرد: -بخش­های پیوست در هیچ یک از نسخه­های پیش از قرن دهم یافت نمی­شوند. -خط بخش­های پیوست در بیشتر دستنویس­ها با خط بخش­های اصلی یکی نیست و می­توان نتیجه گرفت که کاتبان این بخش­ها را بعد­ها به دستنویس‌های پیشین افزوده­اند.-ناهماهنگی میان شماره­صفحات و حجم بخش ملحقات بسیار است. در بخش­های پیوست خطا­های دستوری و بی­دقتی فراوان یافت می­شود، تا حدی که نمی­توان آن­ها را تنها به دلیل خطای کاتبان دانست. -دو دستنویس از قرن نهم و دهم در کتابخانه­ مجلس شورای ملی و کتابخانه­ ملی تهران موجودند که در هر دو پس از بخش حلاج اشاره به ختم کتاب شده است. به اعتقاداستعلامی دلیل شباهت­هایفراوان میان روایت­های ملحقات و هفتاد و دو بخش اصلی استفاده از مآخذ مشترک توسط هر دو نگارنده است.

احمدی (1376) در بخشی از کتاب خود با نام «چهار گزارش از تذکره الاولیاء» به موضوع ملحقات پرداخته است. او (1376:8) معتقد است اگر چه « زبان شماری از باب­های پیوست چندان رسا و روان نیست. در مقابل، زبان برخی دیگر بسیار زیباست و معنا­های ظریفی را نیز در بر­دارند. نثرشان در روانی و قدرت بیان –البته با توجه به تفاوت­های آشکار- قابل قیاس با نثر متن اصلی کتاب است». او می­گوید با این تفاسیر می­توان گفت که حداقل برخی از بخش­های ملحقات از آنِ عطار است. او همچنین شاهد دیگری از درون خود کتاب ارائه می­دهد که از این قرار است: « در یکی از زیبا­ترین باب­های پیوست یعنی ذکر ابوالحسن خرقانی، عبارتی چنین آمده است: و معنی همان است که در انا الحق حسین منصور شرح دادم» (احمدی، 1376:8)

آغاز شناسایی مؤلف از طریق شیوه­های جدید به سال 1887 باز می­گردد. مندن­هال نخستین کسی بود که ایده شمارش ویژگی­هایی چون طول کلمات را مطرح کرد. پس از او یول و مورتون(Yule, Morton) (1938) با استفاده از طول جملات راجع به مؤلف تصمیم­گیری کردند. برینرد(Brainerd)بر تعداد هجاهای موجود در هر واژه متمرکز شد. هولمز(Holmes)(1998)شیوه­ای را توسعه داد که تعداد واژه­های استفاده شده و طول متن را به هم مرتبط می­کرد. کارلگرن و کاتینگ(Karlgren, Cutting) (1994)موفق به شناسایی مشخصه­هایی سبکی گشتند، و بیبر(Biber) (1988)مشخصه­های سبکی نحوی و واژگانی را به آن­ها افزود. تویدی و بایان(Twedie, Baayan) (1996) نشان دادند که نسبت تعداد واژه­های مختلف به تعداد کل واژه­ها می­تواند معیار مناسبی باشد.

یکی از مؤثر­ترین مطالعاتی که در مورد استفاده از شیوه­های کمی و آماری صورت گرفته است، پژوهش چاسکی(Chaski) (2001) است. در این پژوهش او چندین ویژگی قابل شمارش را در متن­هایی که توسط چهار زن با پیشینه­های مشابه (سن، میزان تحصیلات و لهجه) نوشته شده­اند، مقایسه کرد و چندین روش زبان-محور را به کار گرفت: نقطه­گذاری نحوی متن و تحلیل نحوی ساختار عبارات که ریشه در نظریه­ی زبانی دارند و روش­های دیگری چون پیچیدگی جملات، غنای واژگانی، قابلیت فهم و تحلیل محتوا. در تمامی این روش­ها از الگو­های زبانی قابل شمارش بهره گرفته شده است که به سادگی می­توان آزمون­های آماری را در مورد آن­ها به اجرا در­آورد. وی درصد خطای هر یک را مشخص نمود و از آن­ها برای شناسایی مؤلف سود جست. براساس نتایج این پژوهش، ازمیان این روش­ها، نقطه­گذاری نحوی متن و تحلیل نحوی ساختار عبارات کمترین درصد خطا را در شناسایی مؤلف از آنِ خود کرده­اند.

 

3.بحث و بررسی

3-1.روش انجام پژوهش

بررسی زمانی کیفی خواهد بود که ویژگی­های یک متن شناسایی و سپس به عنوان مشخصه­های یک مؤلف ارائه می‌شوند اما زمانی که این ویژگی­ها شناسایی و سپس به روشی خاص مثلا برای تعیین فراوانی نسبی وقوع آنها در مجموعه­ای از متون  اندازه­گیری شوند، بررسی کمی است (مک منامین، 2002: 76).توصیف زبان نوشتاری اولین مرحله برای کشف، تحلیل و تفسیر سبک است و برای استفاده از روشی کمی ابتدا باید به توصیف ویژگی­های زبانی پرداخت و سپس با اندازه­گیری به نتیجه رسید.

روش به کار رفته در این پژوهش روشی کمی است که از میان روش­های آزموده شده توسط کارول ای. چاسکی (2001 ) برگزیده شده است. همانگونه که در پیشینه مطالعات ذکر شد، در مطالعه­ چاسکی، روش شناسایی مؤلف از طریق ساختار­های نحوی موجود در متن و نقطه­گذاری نحوی متن کمترین درصد خطا را نشان داده­اند. از آنجا که نقطه­گذاری­های متون کهن به احتمال قوی در قرون بعد توسط ویراستاران و مصححان به متن اضافه گشته­اند و نه توسط مؤلف، از این مورد چشم­پوشی می­کنیم و تنها از ساختار­های نحوی موجود در متن جهت شناسایی مؤلف بهره خواهیم گرفت. در این روش مبنای کار تعداد ساختار­های نحوی موجود در متن است.

برای استفاده از این روش، نخست، به طور تصادفی بخش­هایی از قسمت اصلی و همچنین قسمت ملحقات انتخاب شد. سپس تعداد واژه­های هر بخش شمارش گردید تا متون به طور نسبی قابل مقایسه با یکدیگر باشند. در قدم بعدی، ساختار­های نحوی گزینش شده استخراج و تعداد آن­ها شمارش شد.با این پیش فرض که یک مؤلف در طول عمر تألیفی خود به طور نسبی توزیع ثابتی از ویژگی­های قابل اندازه­گیری در آثار خود خواهد داشت، تعداد ساختار­های شمارش شده در بخش­های گوناگون با یکدیگر مورد مقایسه قرار گرفتند.تحلیل داده­ها با استفاده از آزمون آماری chi square  (x2 statistic) صورت گرفت.

آمار به طور کلی به دو بخش توصیفی و تحلیلی تقسیم می­گردد. آمار توصیفی شامل اعدادی است که داده­های ما را توصیف می­کنند. نوع آمار توصیفی را متغیر­هایی که قصد تحلیل آنهارا داریم، مشخص می­سازند: طبقه­ای، ترتیبی و یا پیوسته. متغیر­های طبقه­ای می­توانند تعداد ناپیوسته­ای از مقادیر یا طبقات بدون هیچ ترتیب ذاتی نسبت به یکدیگر را در بر گیرند. نوع آمار توصیفی مورد استفاده برای متغیر­های طبقه­ای می­تواند تعداد، نسبت و یا درصد در طبقات مختلف باشد. متغیر­های ترتیبی نیز تعداد ناپیوسته­ای از مقادیر را نشان می­دهند با این تفاوت که مقادیر نسبت به هم دارای ترتیب هستند. متغیر­های پیوسته نوع دیگری هستند که تعداد نامحدودی از مقادیر در یک محدوده را شامل می­شوند.

آمار تحلیلی به منظور بررسی داده­ها برای یافتن تفاوت­ها، همبستگی­ها و روابط میان متغیر­ها و همچنین آزمودن فرضیه­ها به کار می­رود. آمار تحلیلی نیز گونه­های متفاوتی دارد که با توجه به ماهیت متغیر­ها مورد استفاده قرار می­گیرد. Chi square یکی از انواع آمار تحلیلی است که ارتباط بین دو متغیر طبقه­ای را مورد بررسی قرار می­دهد. (والر،2012: 2-1)

متغیر­های این پژوهش از نوع طبقه­ای هستند که تعداد برای هر یک از طبقات ذکر می­گردد و سپس با استفاده از آزمون آماری ذکر شده، تحلیل خواهند گشت.

3-2.ساختار­های نحوی

چگونه کنار هم آمدن واژه­ها به منظور ساختن عبارات و جمله­ها است که ساختار­های نحوی را شکل می­دهد. تمامی زبان­های بشری، اعم از زنده و مرده، دارای ساختار نحوی هستند؛ به این معنا که زبان­ها تنها زنجیره­ای از واژه­ها نیستند بلکه واژه­ها در کنار یکدیگر گروه­ها و عبارات را شکل می­دهند و گروه­ها همراه هم عبارات بزرگتر و جملات را (تالرمن، 2005: 22). برای انتخاب ساختار­های نحوی مورد نظر برای بررسی از دو شیوه می­توان سود جست: الف. شیوه صعودی(bottom up)که از الگو­ها و اشکال سازمان­دهی رایج در یک متن به عنوان شواهد شناسایی مؤلف بهره می­گیرد. ب. شیوه­ نزولیtop down )) که در آن از نوعی طبقه­بندی از پیش تعیین شده براساس بررسی متون بسیار در جامعه زبانی خاص برای ایجاد تمایز میان مؤلفان استفاده می­گردد(مک منامین،2002: 54).

در پژوهش حاضر، پس از مطالعه بخش­هایی از اثر، چند ساختار نحوی که به طور مکرر در متن تکرار شده بودند، انتخاب شد و نتیجه­گیری براساس تعداد آن­ها صورت گرفت.

3-2-1.حذف فعل

«حذف در لغت به معنی افکندن و ساقط کردن و در دستور زبان عبارت از آن است که کلمه یا کلمه­هایی را از ارکان یا دیگر اجزای جمله به قرینه بیندازند»(عماد افشار، 1372: 228). «گاهی یکی یا چند جزء از اجزا و ارکان جمله حذف می­شود. حذف کلمه در جمله یا بنا به عرف زبان است و یا به قرینه­ لفظی یا معنوی.الف. عرف زبان، یعنی سنت اهل زبان است که جمله را با حذف جزء یا اجزایی بیاورند، مانند صبح به خیر. ب. قرینه­ لفظی، آن است که در خود جمله یا جمله­ پیشین و یا پسین، لفظی می­آید که گوینده یا نویسنده به سبب آمدن آن لفظ، آوردن کلمه را لازم نمی­بیند و آن را حذف می­کند، مانند کلمه­ احمد در مثال زیر: به احمد گفتم که - سلام مرا به شما برساند. ج. حذف به قرینه­ معنوی، آن است که سیاق کلام و مفهوم کلی جمله­ها و عبارت­ها باعث حذف کلمه یا کلماتی در جمله می­گردد، نه آمدن لفظ در جمله و عبارت. وقتی معلم می­گوید: درس تمام شد. کتاب­هایتان را ببندید. از سیاق جمله پیداست که روی سخن با دانش­آموزان است»(انوری و گیوی، 1370ب: 314-313).

فعل نیز یکی از ارکان جمله است و گاهی بنا به عرف زبان یا به قرینه­ لفظی یا معنوی حذف می­شود. موارد حذف فعل در جمله­های فارسی بیشتر از حذف دیگر ارکان جمله به چشم می­خورد. در ادامه نمونه­هایی از حذف فعل در تذکره الاولیاء که به قرینه لفظی یا معنوی صورت گرفته­است ارائه می­گردد.

اقسام جمله­واره­ها و جمله­های بی­فعلی که در تذکره الاولیاء آمده­اند از اینقرارند:

1-حذف فعل معین

بنا به گفته­انوری و گیوی (1370الف:72)این افعال به صرف فعل کمک می­کنند و برای استفاده از فعلی در زمان یا وجه خاص از آن­ها بهره می­گیریم.

نمونه­هایی از حذف فعل معین در تذکره الاولیاء عبارتند از:

-              چون از اهل بیت بیشتر سخن طریقت او گفته است، و روایت از او بیش آمده، ذکر همه بود. (12)

-              و او در این معنی شعری گفته، و یک بیت از آن این است(13)

-              او در گوشه­ای نشسته است و عزلت گرفته و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده و...  (13)

-              -  بنگریستم دست او آماس گرفته بود و خوره کرده. (601)

2-حذف فعل در جمله یا جمله­واره­هایی که با «نه» به معنی «نیست» و «نبود» ختم می­شوند:

اینگونه جمله­واره­ها غالبا جمله­واره­های قیدی هستند که امروزه دیگر مورد استفاده قرار نمی­گیرند و نمونه­ای از آن­ها در زیر آمده­است:

-              و امیرالمؤمنین را از وی رنجی نه.(13)

3-حذف در جملات با ساخت­های متوازی:

در صورتی که چند جمله که پشت سر هم آمده­اند به یک فعل ختم شوند، معمولاً فعل را در یک جمله آورده و باقی را حذف می­کنند. از جمله­ی این موارد در اثر مورد نظر می­توان به نمونه­های زیر اشاره نمود:

-              هم اهل ذوق را پیشرو بود و هم اهل عشق را پیشوا. (12)

-              هم عباد را مقدم بود و هم زهاد را مکرم. (12)

-              شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن همه بر تو واجب. (14)

-              یگانه­ عهد بود و گزیده­ اولیا و بزرگوار عصر؛ و در طریقت قدمی عظیم داشت و در حقیقت دمی شگرف.  (599)

4-حذف در جمله یا جمله­واره­هایی در مورد قیمت و مقدار:

-              گفت: هزار دینار.  (16)

5-حذف در جمله یا جمله­واره­های پرسشی:

نمونه­­های این نوع حذف با استناد به فرشیدورد (1375: 150) هم در آثار قدیم و هم در زبان امروز فراوان است. موارد زیر از تذکره الاولیاء انتخاب گشته­اند:

-              تو را به شفاعت ما چه حاجت؟ (14)

-              امیر تو باشی یا من؟  (604)

6-حذف در جمله یا جمله­واره­هایی که مسند آن­ها صفت تفضیلی است:

فراوانی این نوع حذف به گفته­ی دستور پنج استاد (1370: 303) در متون کهن بسیار است، به عنوان نمونه موارد زیر در تذکره الاولیاء آمده­اند:

-              از پیوستگان پیغمبر کدام فاضل­تر؟  (13)

-              از وی پرسیدند که درویش صابر فاضل­تر یا توانگر شاکر؟  (17)

7-حذف در جمله یا جمله­واره­های وصفی که با اسم مفعول می­آیند:

این جملات همانگونه که در بالا ذکر گردید، وصف کننده­ اسمی در جمله­ پیش از خود هستند که ساخت اسم مفعول را دارند. نمونه­هایی از اینگونه حذف نیز در تذکره الاولیاء آمده­اند:

-              بنگریستم سر آن قفا زننده را دیدم در پیش من انداخته.  (602)

-              نقل است که صادق را دیدند خزّی گرانمایه پوشیده.  (15)

3-2-2.جملات غیر­مستقیم (مقلوب)

آنگونه که انوری و گیوی (1370الف:245-244) آورده­اند: " جمله از حیث نظم دو گونه است: مستقیم و غیر­مستقیم (مقلوب). جمله­ مستقیم جمله­ای است که در آن اجزا و ارکان، نظم طبیعی و جایگاه مخصوص خود را داشته باشند: هادی دیروز ما را به خانه­ خود دعوت کرد. جمله­ غیر­مستقیم یا مقلوب، جمله­ای است که در آن، نظم طبیعی بر هم خورده و اجزا و ارکان در جای خاص خویش نیامده باشند: دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه­داری در محلت کوران.

« تقدم و تأخر در ارکان و اجزاء جمله گاهی مقید انحصار و اختصاص یا مبالغه در چیزی است. چنانکه گوییم: «شاعر سعدی است» و مقصود این باشد که شاعری اختصاص به سعدی دارد یا کسی درین هنر بالاتر و برتر از وی نیست و این مقصود از جمله­ی «سعدی شاعر است» بدون قرینه مفهوم نمی­شود» (قریب و همکاران، 1370: 300).

به منظور یافتن جملات غیر­مستقیم، نخست لازم است ترتیب اصلی و نظم طبیعی اجزای جمله در زبان فارسی را مشخص کنیم و سپس به جستجوی جملات غیر­مستقیم بپردازیم. بنا به نظر اکثر زبان­شناسان و دستور­نویسان، ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی فاعل- مفعول- فعل است؛ حتی در فارسی باستان و میانه که به جهت وجود نظام­های  حالت­دهی قوی، آزادی بیشتری در بکار­گیری اجزای جمله وجود داشته، ترتیب طبیعی و بی­نشان همان فاعل- مفعول- فعل بوده است(کریمی، 1989: 125). فرشیدورد (1375: 233) می­گوید: « در فارسی باستان و میانه و فارسی دری قدیم اجزاء جمله از امروز لغزندگی بیشتری داشته­اند، به گفته­ دیگر، اجزای جمله مانند فعل، وابسته­ی فعل و مسندالیه در همه جای جمله قرار می­گرفته­اند... متمم­ها و قید­ها اعم از زمان و مکان و وسیله و مقصود و چگونگی و غیره در همه جای جمله قرار می­گیرند».

جمله­واره­ها و جمله­های غیر­مستقیمی که در تذکره الاولیاء آمده­اند، به شرح زیر هستند:

1-جمله یا جمله­واره­هایی که در آن­ها گروه اسمی به جایگاه پس از فعل منتقل شده است:

-              اگر صحبت اعدا، مضر بودی اولیا را... و اگر صحبت اولیا، نافع بودی اعدا را، منفعتی بودی زن نوح و لوط را. (18)

-              و خدای تعالی را یاد کردن به حقیقت، آن بود که فراموش کند در جنب خدای، جمله اشیا را.(17)

2-جمله یا جمله­واره­هایی که در آن­ها صفت یا گروه صفتی به جایگاه پس از فعل منتقل شده است:

-              مردی را دیدم نیکوروی بر اسبی خنگ. (600)

-              شیری دیدم عظیم.  (601)

-              وقتی در راه شام برنایی دیدم نیکوروی و پاکیزه­لباس.  (602)

3-جمله یا جمله­واره­هایی که در آن­ها گروه قیدی وگروه حرف اضافه به جایگاه پس از فعل انتقال یافته است:

-              که اهل سنت و جماعت اهل بیت­اند به حقیقت.  (13)

-              شیری عظیم دیدم، بترسیدم سخت.  (603)

-              گو جمله­ جن و انس گواهی دهند به رفض من.  (13)

-              مؤمن آن است که ایستاده است با نفس خویش.  (17)

-              نقل است که پرسیدند از حقیقت ایمان.  (600)

-              پس از آن دیگر راه گم نکردم در سفر.  (603)

3-2-3.حرف ربط که

« پیوند یا حرف ربط کلمه­ایست که دو یا چند کلمه یا گروه یا جمله­واره را به هم می­پیوندد و بدینسان یا آن­ها را همپایه­ یکدیگر می­سازد و یا جمله­واره­ای را وابسته­ جمله­واره­هایی دیگر می­کند. پیوند­ها عبارتند از: و، یا، تا، اگر، که، ولی، چون، پس، بلکه، اگر چه و جز آن­ها. " (فرشید ورد، 1375: 269)

در این قسمت به دلیل فراوانی بسیار، جمله­واره­هایی که نقش قید، مسند و مفعول جمله­ای دیگر را گرفته­اند، ارائه خواهند شد.

ساختار­های دارای حرف ربط «که» در تذکره الاولیاء از اینقرارند:

1-جمله­واره­هایی که نقش مسند دارند:

-              نقل است که منصور خلیفه، شبی وزیر را گفت:... (13)

-              نقل است که روز تنها در راهی می­رفت و...  (16)

-              نقل است که وقتی با مریدی در بیابان می­رفت.  (601)

2-جمله­واره­هایی که نقش مفعول دارند:

-              گفته بودیم که اگر ذکر انبیا و صحابه و اهل بیت کنیم... (12)

-              وزیر پرسید که این چه حال بود؟  (14)

-              من از بیم آن اژدها ندانستم که چه می­گویم. (14)

-              دانست که توقیع خاص دارد.  (601)

-              چون فارغ شدم خواستم که پاره ای بردارم،...  (603)

3-جمله­واره­هایی که نقش قید دارند:

-              کلمه­ای چند از آن حضرت بیارم که ایشان همه یکی­اند.  (12)

-              ای پسر رسول خدا! مرا پندی ده، که دلم سیاه شده است.  (14)

-              مترس که هفتاد هزار فرشته با تو است.  (603)

3-2-4.جمله­واره­های خروج یافته

همانطور که در قسمت جملات غیر­مستقیم ذکر شد، گاهی ساخت اصلی جمله دچار تغییراتی می­گردد و برخی سازه­ها از جایگاه اصلی خود حرکت می­کنند. در قسمت جملات غیر­مستقیم به حرکت واژه­ها و گروه­ها پرداخته شد؛ در این قسمت به حرکت جمله­واره­ها­یی که به جایگاه پس از فعل انتقال یافته­اند، می­پردازیم. در دستور گشتاری به این نوع تغییرات که قاعده­مند نیز هستند، گشتار گفته می­شود. از حرکت سازه­ها به جایگاه پس از فعل جمله با نام گشتار خروج یاد می­شود.«گشتار خروج گشتاری است که جمله­واره­ی موصولی، جمله­واره­ی متممی، گروه صفتی یا گروه حرف اضافه دار را به جایگاه پس از فعل انتقال می­دهد»(غلامعلی زاده، 1390: 184)

«جمله­واره­ موصولی آن جمله­واره­ وابسته است که به منزله­ وابسته­ گروه اسمی ظاهر می­شود و آن را توصیف می­کند. »(غلامعلی زاده،1390: 155) " جمله­واره متممی جمله­واره­ای است که پس از اسامی (معنا) به خصوصی ظاهر می­شود اما ظهور آن در این جایگاه نه به عنوان یک توصیف­کننده بلکه به منزله­ یک متمم است» (غلامعلی زاده،1390:160) جمله­واره­ موصولی توصیف کننده­ اسم پیش از خود است و درباره­ ماهیت آن اطلاعاتی به دست می­دهد؛ اما جمله­واره­ متممی ماهیت گروه اسمی پیش از خود را مشخص نمی­کند و تنها اطلاعی را به شنونده یا خواننده می­رساند و توصیف کننده نیست. (غلامعلی زاده،1390:162)

 نمونه جمله­واره­هایی که در تذکره الاولیاء به جایگاه پس از فعل انتقال یافته­اند از اینقرارند:

1-جمله­واره­های موصولی که به جایگاه پس از فعل انتقال یافته­اند:

-              پلاسی پوشیده بود که دست را خلیده می­کرد.  (15)

-              اژدهایی دیدم که لبی به زیر صفه نهاد، و لبی بر زبر.  (14)

-              به جایی رسیدم که آنجا ماران بسیار بودند.  (601)

2-جمله­واره­های متممی که به جایگاه پس از فعل انتقال یافته­اند:

-              مؤمن آن است که ایستاده است با نفس خویش و عارف آن است که ایستاده است با خداوند خویش.  (17)

-              عافیت آن است که کار خود را به خدای باز­گذاری و دوزخ آن است که کار خدای با نفس خویش گذاری.  (18)

-              دست بدار که آن آب از آن نیست که توان داشت. (603)

3-2-5.افعال زمان گذشته همراه با «ب» آغازی

در روزگاران کهن افعال زمان گذشته گاهی همراه با «ب» آغازی بکار می­رفته­اند. « اصل و ریشه­ این جزء صریح و معین نیست. ادیبان ایران این جزء را گاهی «باء زینت» و گاهی «باء تاکید» لقب داده­اند اما تعبیر اول به این جهت که هیچیک از اجزای گفتار، بیهوده و تنها برای آرایش لفظ بکار نمی­روند، قابل قبول نیست و برای تعبیر دوم، یعنی تاکید، شواهد صریح و فراوانی به منظور اثبات موجود نیست. برخی محققان حضور «ب» در آغاز افعال ماضی را نشانگر اتمام و انجام یافتن فعل می­دانند؛ با این وجود در مورد تغییری که این جزء در معنای فعل ایجاد می­کند تردید و اختلاف نظر وجود دارد. (ناتل خانلری،1354: 3/ 29-28) این نوع کاربرد فعل گذشته در تذکره الاولیاء نیز یافت می­شود که نمونه­هایی از آن در ادامه خواهد آمد.

نمونه­های افعال زمان گذشته همراه «ب» آغازی در تذکره الاولیاء عبارتند از:

-              دست آن کس بگرفت.  (15)

-              در صدرش بنشاند و به دو زانو پیش او بنشست.  (14)

-              مرید را رنگ از روی بشد، درختی بجست.  (601)

-              رکوه بنهاد و بنشست.  (601)

-              و بخوردم و طهارت کردم.  (603)

3-3.تجزیه و تحلیل داده­ها

پس از بررسی نمونه­های مختلف از موارد دستوری فوق در تعدادی از جملات تذکره الاولیاء، بسامد­های زیر به دست آمد:

جدول بسامد ساختار­های موجود در تذکره الاولیاء

ساختار        صفحه

اصلی(18-12)

ملحقات(604-599)

مجموع

جملات غیر­مستقیم

24

17

41

حذف فعل

27

9

36

حرف ربط «که»

45

18

63

جمله­واره­های خروج یافته

18

14

32

افعال گذشته با «ب» آغازی

10

30

40

جملات باقیمانده

283

328

611

مجموع

409

416

825

 

در شمارش جمله­واره­ها، قسمت­های موزون ابتدای هر بخش و همچنین عبارات عربی مد نظر قرار نگرفته­اند. به علاوه، تعداد جمله­واره­های هر بخش به نحوی انتخاب گشتند تا تفاوت چشمگیری با یکدیگر نداشته و قابل مقایسه باشند.

به منظور تحلیل داده­ها، بسامد­های بدست آمده از دو بخش را با یکدیگر مقایسه و سپس از طریق آزمون x2 آزمودیم.

اگر چه chi square قدرتمند­ترین آزمون آماری نیست اما از آنجا که در این پژوهش بسامد­های طبقه­ای را اندازه می­گیریم که در رابطه با ویژگی­های توزیعی آن­ها نا­مطمئنیم و امید داریم تا با دیگر بسامد­های طبقه­ای یا مطابقت کنند و یا مطابقت نکنند، برای هدف ما مناسب ­است. از آنجا که این آزمون تفاوت میان گروه­ها را بررسی می­کند، فرضیه صفر،نبود هر­گونه تفاوتی میان گروه­ها خواهد بود. فرضیه صفر در صورتی تأیید می­شود که احتمال مرتبط با نتیجه آزمون بزرگتر از 05/0 باشد. در مقابل اگر احتمال بدست آمده کوچکتر و یا مساوی 05/0 باشد فرضیه­ صفر رد و فرضیه جایگزین، یعنی وجود تفاوت میان گروه­ها، تأیید خواهد شد.

پس از اجرای آزمون x2 بر روی داده­ها نتایج زیر به دست آمد:

 

جدول نتایج اجرای آزمون

 

بخش اصلی و ملحقات

 

 

35.6847      

X2

 

0.0001

p.value                   

 

5

df                        

 

همانطور که جدول بالا نشان می­دهد، احتمال(p-value) برای مقایسه­ داده­های بخش اصلی و ملحقات  0001/0 است. این احتمال کوچکتر از 05/0 است، بنابراین می­توان نتیجه گرفت از نظر آماری اختلاف معنی­داری میان این دو متن وجود دارد. با توجه به این نتیجه، فرضیه­ جایگزین یعنی وجود تفاوت میان دو متن تأیید می­شود.

با وجود این، همانطور که پیشتر ذکر گردید، عطار به منظور نگارش تذکره الاولیاء از چندین منبع سود جسته است و استفاده­ او از این منابع به حدی بوده که استعلامی (1370: 22) معتقد است این اثر سبک خاص و یگانه­ای ندارد و سبک نگارش عطار متأثر از منابعی است که او از آن­ها بهره گرفته است. این موضوع نیز خود می­تواند یکی دیگر از عواملی باشد که سبب به وجود آمدن تفاوت میان بخش­های اصلی تذکره الاولیاء گشته است. به عبارت دیگر، سبک مؤلف در هر بخش تحت تأثیر منبعی بوده که به منظور نگارش آن بخش، از آن بهره­ بیشتری گرفته شده است.از این رو، اختلاف به دست آمده میان بخش اصلی و ملحقات نیز می­تواند نتیجه­ تأثیر منابع گوناگون بر سبک عطار باشد و نه نتیجه­ نگارش توسط دو شخص متفاوت.

همچنین، در مورد زمان صرف شده به منظور نگارش این اثر توسط عطار اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اگر فاصله زمانی میان نگارش بخش­های گوناگون این اثر زمانی طولانی بوده باشد، این عامل نیز می­تواند در ایجاد تفاوت میان بخش­ها مؤثر باشد. هر چه فاصله­ زمانی میان نگارش دو متن طولانی­تر باشد، تفاوت ایجاد شده به دلیل عواملی همچون تغییر در شرایط زندگی، حالات روحی و... بیشتر خواهد بود.

 

4.نتیجه

این مطالعه به بررسی ساختار­های نحویبخش­هایی از تذکره الاولیاء عطار پرداخت تا بدین وسیله به تردید­های موجود راجع به مؤلف پیوست این اثر ادبی پاسخ گوید. روش مورد استفاده از میان روش­های کمی برای شناسایی مؤلف برگزیده شد تا برخلاف اظهار­نظر­های پیشین درباره ملحقات تذکره الاولیاء، بدون تأثیر­پذیری از آراء و نظرات شخصی پاسخگوی این تردید­ها باشیم. به این منظور،ابتدا ساختار­های پرتکرار در بخش­هایی از اثر مورد نظر انتخاب شد وسپس تعداد آن­ها در متن­ها مورد مقایسه قرار گرفت. پایه و اساس انجام تمام این مراحل پیش­فرض پایدار ماندن ویژگی­های ناخود­آگاه زبانی افراد در طول عمر تألیفی آن­ها است.

با مراجعه به عوامل صرفا زبانی بخصوص ساخت های نحوی بکار رفته در متن و با توجه به میزان احتمال به دست آمده پس از اجرای آزمون x2 بر روی بسامد داده­های پژوهش، می­توان نتیجه گرفت که پیوست تذکره الاولیاء متعلق به عطار نیست و توسط شخص یا اشخاص دیگری نگاشته شده است. این نتیجه ادعای استعلامی(1338) مبنی بر رد تعلق این بخش­ها به مؤلف اصلی را تأیید می­کند.

همانگونه که پیش­تر ذکر شد، روش مورد استفاده در این پژوهش روشی کمی است که در مطالعات فراوانی در خارج از ایران آزموده شده است و درصد خطایی نزدیک به صفر داشته است. در انواع روش­های کمی تعداد ویژگی‌های قابل­شمارش زبانی از جمله طول کلمات، طول جملات، تعداد واژه­های دستوری، تعداد انواع ترکیب واژه­ها و تعداد ساختار­های نحوی مورد توجه قرار می­گیرند.در پژوهش حاضر تعداد  و نوع ساختار­های نحوی در متون به عنوان ابزاری برای شناسایی مؤلف مد نظر قرار گرفتند. اما به نظر می­رسد این روش تنها در شرایطی خاص کارآیی دارد. متونی که پیش از این با روش حاضر ارزیابی گشته­اند، به طور خاص توسط خود اشخاص نگاشته شده و برای نگارش مستقیما از منابع دیگری بهره گرفته نشده است زیرا همانگونه که ذکر شد، استفاده از متون دیگر در نگارش بر سبک زبانی مؤثر است و در نتیجه سبب ایجاد تفاوت میان متن­های نوشته شده توسط یک مؤلف واحد خواهد شد.

 همچنین تمامی متن­ها در بازه­ زمانی کوتاه و بدون فاصله­ بسیار به رشته­ تحریر در آمده­اند و بنابراین عامل زمان بر آن­ها مؤثر نبوده است زیرا برخلاف پیش­فرض ما در این پژوهش و "براساس مطالعات تاریخی (ChronologicalStudies) ویژگی­های سبکی ناخود­آگاه شخص در تألیف، در طول زمان تغییر می­یابند و همین مشخصه است که امکان تاریخ­گذاری آثار را به محققان می­دهد، نتیجه­ای که متفاوت از نتایج مطالعات شناسایی مؤلف مبنی بر پایدار بودن جنبه ناخود­آگاه سبک در طول زندگی شخص است "(تیرونگادم، 1996: 1).

 نتایج حاصل راجع به مقایسه دو بخش از قسمت اصلی که در مورد تعلق آن­ها به عطار اتفاق نظر وجود دارد، حاکی از وجود تفاوت میان ساختار­های نحوی آن­هاست. باتوجه به مطالعات صورت گرفته راجع به تذکره الاولیاء و نظرات محققان و ادیبان، می­توان جدا از در نظر گرفتن دو مولف متفاوت برای نگارش آنها به دو دلیل دیگر برای حصول این نتیجه نیز اشاره کرد:

نخست، آنگونه که ذکر شد، مسئله­ زمان می­تواند عامل تأثیر­گذاری در سبک مؤلف باشد. این احتمال وجود دارد که عطار این اثر را در طول سالیان گردآوری کرده باشد و فاصله­زمانی میان نگارش بخش­های گوناگون بر سبک مؤلف تأثیر گذار بوده است و همین موضوع سبب تفاوت میان بخش­های گوناگون کتاب گشته است؛ هر چه فاصله­زمانی میان نگارش دو متن بیشتر باشد، گوناگونی سبک بیشتر خواهد بود. در گذر زمان عواملی همچون تغییر در وضعیت جسمی فرد، محل اقامت، جایگاه خانوادگی و یا در سوگ نشستن می­توانند سبب تغییر سبک فرد شوند.

دوم، مسئله­ استفاده از منابع مختلف و گردآوری مطالب از میان آن­هاست. همانگونه که در بخش های پیشین ذکر گردید، یکی از مصححان تذکره الاولیاء (استعلامی) معتقد است این اثر سبک یگانه و خاصی ندارد و مؤلف تنها بخش‌هایی از منابع دیگر را جمع­آوری کرده است و کنار یکدیگر قرار داده است، حتی در پاره­ای از موارد عیناً جملات منابع را آورده است. این موضوع می­تواند عامل دیگری در ایجاد تفاوت میان بخش­های اصلی به حساب آید زیرا ممکن است راجع به یک شخصیت در یکی از منابع مطالب بیشتری موجود بوده و مؤلف از آن بهره­ی بیشتری برده باشد که سبب تفاوت بخش­ها با یکدیگر و شباهت هر کدام به منبعی باشد که مؤلف از آن­ها سود جسته است. با حاصل شدن این نتیجه در مورد بخش­های اصلی، تفاوتی که میان بخش ملحقات و اصلی مشاهده می­شود نیز ممکن است نتیجه­ مؤلفان متفاوت نبوده و به دلایلی مشابه آنچه در بالا ذکر شد، به وجود آمده باشد.

بنابراین از شواهد بالا می­توان چنین نتیجه گرفت که اگر چه استفاده از روش کمی در تذکره الاولیاء به عنوان یک اثر ادبی متاثر از ویژگی های مذکور را باید با اندکی احتیاط مد نظر قرار داد با وجود این به دلیل اینکه در آن با مراجعه به عوامل و عناصر صرفا زبانی تعیین مولف صورت می گیرد، می توان از آن به عنوان روشی سودمند در این مهم سود جست. البته لازم به ذکر است پرداختن به این عوامل غیر زبانی موضوع قابل تاملی است که خود نیازمند تحقیق جامع و مستقل دیگری است.

یکی دیگر از ویژگی­های این متن، ادبی بودن آن است اما آیا این عامل می­تواند در نتایج حاصل تأثیر­گذار باشد؟ به نظر نگارنده، از آنجا که تمامی متون بررسی شده ویژگی­های مشترکی دارند و از یک سنخ هستند، این عامل نمی­تواند عامل مؤثری باشد. حتی بخش­های قسمت ملحقات این اثر، آن چنان شباهتی به بخش­های اصلی دارند که همین عامل سبب به وجود آمدن تردید­ها راجع به انتساب آن­ها به عطار گشته است. بنابراین ویژگی ادبیت در تمامی متن­ها مشترک است و به نظر نمی­رسد تأثیری در نتایج داشته باشد. همچنین روش­های کمی پیش از این به منظور شناسایی مؤلف متون ادبی آزموده شده و صحت نتایج آن­ها تأکید گشته­اند؛ بنابراین به نظر نمی­رسد صرف ادبی بودن یک متن در نتایج آزمون مؤثر باشد. بلکه چیزی که در نتایج این آزمون مؤثر بوده است، نوع تألیف آن اثر است؛ همانگونه که بیان شد، با توجه به شواهد موجود، تذکره الاولیاء گردآوری مطالب از چندین منبع مختلف است. بنابراین سبک مؤلف تغییر کرده و یگانگی خود را از دست داده است و شاید از همین رو، تعداد ساختار­های نحوی در بخش­های گوناگون با یکدیگر هماهنگی ندارند.اما در پایان شایان ذکر است که در این مطالعه فقط بخش­هایی از اثر بررسی گشتند و از آنجا کههمچنان اعتقاد به تعلق حداقل برخی از بخش­های پیوست به عطار وجود دارد (احمدی،1376) بهتر است در پژوهش‌های آینده تک­تک بخش­های پیوست به طور جداگانه با بخش­هایی از قسمت اصلی مورد مقایسه قرار گیرند.

منابع

1- احمدی، بابک. (1376). چهار گزارش از تذکره الاولیاء. تهران: مرکز.

2- استعلامی، محمد.(1338). بررسی و تصحیح تذکره الاولیاء. پایان­نامه دکتری. دانشگاه تهران.

3- امامی، نصرالله. (1377). مبانی و روش­های نقد ادبی. تهران: جامی.

4- انوری، حسن و احمدی گیوی، حسن. (1370الف). دستور زبان فارسی 1. تهران: فاطمی.

5- -----------------------. (1370ب). دستور زبان فارسی 2. تهران: فاطمی.

6- بهار، محمد تقی. (1373). سبک­شناسی نثر فارسی. تهران: امیرکبیر.

7- داد، سیما. (1383). فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: مروارید.

8- دیچز، دیوید. (1366). شیوه­های نقد ادبی، مترجمان غلامحسین یوسفی و محمد تقی صدقیانی. تهران: علمی.

9- شمیسا، سیروس. (1373). کلیات سبک­شناسی. تهران: فردوس.

10- ---------. (1375). سبک­شناسی نثر. تهران: پیام نور.

11- عطار، فرید الدین محمد. (1370). تذکره الاولیاء.تصحیح محمد استعلامی. تهران: زوار.

12- عماد افشار، حسین. (1372). دستور و ساختمان زبان فارسی. تهران: دانشگاه علامه طباطبایی.

13- غلامعلی زاده، خسرو. (1390). ساخت زبان فارسی. تهران، احیاء کتاب.

14- فرشیدورد، خسرو. (1375). جمله و تحول آن در زبان فارسی. تهران: امیرکبیر.

15- قریب، عبدالعظیم و بهار، ملک الشعرا و فروزانفر، بدیع الزمان و همایی، جلال و یاسمی، رشید. (1370). دستور زبان فارسی پنج استاد. تهران: اشراقی.

16- منصوری، مجید. (1389). درباره­ دو تصحیف در تذکره الاولیاء. ادب­پژوهی، 12، صص 103-89.

ناتل خانلری، پرویز. (1354). تاریخ زبان فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

17- نیکوبخت، ناصر و رنجبران، عباس. (1387). نقد و تحلیل شیوه­ سعید نفیسی در تصحیح متون ادبی کلاسیک فارسی. مجله­ دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، 60، صص 153-131.

18- Biber, D. (1988). Variations across speech and writing. Cambridge: Cambridge University Press.

19- Chaski, C. E. (2001). An empirical evaluation of language-based author identification techniques. International Journal of Speech, Language andTheLaw, 8: 1, 1-65.

20- Coulthard, M., Johnson, A. (2010). The Routledge handbook of forensiclinguistics. London/New York: Routledge Taylor & Francis Group.

21- Gibbons, J., Turell, M. T. (2008). Dimensions of forensic linguistics. Amesterdam/Philadephia: John Benjamins Publishing Company.

22- Holmes, D. I. (1998). The evolution of stylometry in humanities scholarship. Literary and Linguistic Computing, 13: 3, 111-117.

23- Karimi, S. (1989). Aspects of Persian syntax, specificity, and the theory ofgrammar. Doctoral Dissertation. University of Washington.

24- Love, H. (2002). Attributing authorship: An introduction. Cambridge: CVP.

25-Mendenhall, T. C. (1887). The characteristic curves of composition. Science, IX, 237-249.

26-Mc Menamin, G. R. (2002). Forensic linguistics: Advances in Forensicstylistics.  New York: CRC Press.

27- Olsson, J. (2008). Forensic linguistics. (Second Edition). London/New York: Continuum International Publishing Group.

28-Tallerman, M. (2005). Understanding syntax. ( Second Edition). Londen: Hodder Education.

29-Tirvengadum, V. (1996). Two methods of author identification: The Gary/Ajar case. University of Manitoba. From www.hit.uib.no/allc/tirveng.pdf

30-Twedie, F., Boayan, R. (1998). How variable may a constant be? Measures of lexical richness in perspective. Computers and the Humanities, 32: 5,323-352.

31-Waller, J. L. (2012). How to perform and interpret chi square and T-test. Georgia Health Sciences University, SAS Global Forum.

32- Yule, G. U. (1938). On sentence-length as a statistical characteristic of style in pros, with application to two cases of disputed authorship. Biometrika, 30, 363-390.