معرّفی متنی و محتوایی منشآت آل برهان

نویسندگان

پیام نور

چکیده

رسالۀ نفایس الکلام و عرایس الاقلام از آثار منثور قرن هفتم است که به دست رضی الدّین خشّاب- احمد بن محمود سمرقندی- در سال 643 ق تألیف و تدوین شد. به شهادت دیباچۀ این رسالۀ منشآت گونه، رضی الدّین که در همان سال صدرنشین مسند انشا بود؛ به فرمان افتخار جهان -از سران آل برهان­- برای جلوگیری از تضییع و انهدامِ آثار باقیماندۀ این سلسله، نفایس را تدوین کرد. این رساله مجموعه­ای از مفاوضات و امثلۀ مربوط به آل برهان و مهر تأییدی بر ابقای حکومت آنها تا حداقل همین سال است.

در متن نفایس الکلام –آنچنان که از ویژگی­های سبک نثر اواسط قرن هفتم نیز هست- به جز شیوه­های نثر فنّی، گاه می­توان نمونه­هایی از گونه­های دیگر نثر یافت که در مجموع رساله را در میان متون «فنّی بین بین» این قرن قرار می‎دهد.

این پژوهش ضمن معرّفی مؤلّف نفایس، به تبیین انطباق ویژگی­هایِ سبکیِ نثر فنّی قرن هفتم بر این رساله و بیان جایگاه آن در میان آثار هم تراز، بیان و اثبات اهمیّت تاریخی نفایس برای معرّفی سلسلۀ آل برهان و رساله­هایی که از نفایس الکلام و نویسندۀ توانایش یاد کرده­اند اختصاص دارد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Introducing the Text and Content of the Letters of Borhan Dynasty

نویسندگان [English]

  • mahdieh asadi
  • hosein masjedi
payamnoor
چکیده [English]

Nafayes al-Kalam va Arayes al-Aqlam treatise is one of the prose works of seventh century which has been written by Razi al-Din Khashaab –Ahmad bin Mahmoud Samarqandi- in 643 (A.H). According to the preface of this letter-like treatise, the author was the head of letter-writers in the very year and, obeying the command of Eftekhar Jahan (one of the leaders of Borhan dynasty), he composed this work in order to prevent the destruction of the remained works of this dynasty. This treatise is a collection of correspondences of Borhan dynasty which confirms the reappointment of their government, at least until this very year.

In the text of this work, besides elaborate prose, other kinds of prose can also be identified (as one of the features of prose style in mid-seventh century) which, in general, places this work amongst the “not elaborate not simple” prose texts of this century.

While introducing the author of Nafayes, this paper explains the relation between stylistic features of this treatise and the stylistic features of the seventh-century elaborate style, and also shows the place of this work amongst the works of equal grade and proves the historical significance of this book for introducing Borhan dynasty.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Nafayes al
  • Nafayes al-Kalam va Arayes al-Aqlam
  • Kalam va Arayes al
  • Razi al-Din Ahmad bin Mahmoud Samarqandi Khashaab
  • Aqlam
  • Razi al
  • Din Ahmad bin Mahmoud Samarqandi Khashaab
  • elaborate prose
  • Borhan dynasty

مقدّمه

با وجود آنکه برخی از محقّقان برآنند که در قدیم«مقامات و منشآت می­نوشتند تا نثر ابزار بیان مقصود و ما فی الضّمیر باشد بلکه هنر برای نثر و هنر برای هنر و به قصد هنرنمایی بود و آنچه کمتر از همه اهمیّت داشت، محتوای موضوع نثر بود»(خرّمشاهی، 1377: 254) امّا بدون کلّی گویی«منشورها و فرمان­ها و رسائل سلطانی که در مجموعۀ منشآت گرد آمده است، منبع بسیار مهم و ارزشمند و اسناد معتبری است که در کشف حقایق تاریخی و ریشۀ بسیاری از وقایع، راهگشای مورّخان و اهل تحقیق تواند بود»(مردانی، 1377: 37).

«منشآت­نویسی» از گذشتۀ دور یکی از مهمترین انواع راه­های ارتباطی مکتوب میان انسان­ها بوده و به دلیل همین اهمیّت، مشمول قوانین و آدابی خاص شده است. تا جایی که در باب شیوه­های تنظیم آن، کتاب­های بسیاری نگاشته شد و افراد فرهیخته و بعضاً متمایز در دربارها و مناصب دولتی، عهده­دار تهیّه و تنظیم و کتابت نامه­ها شدند.

 

1- پیشینۀ منشآت

در میان آثار در دسترس قدیمی­ترین اثر رساله­ای کوچک در چهل و پنج بند به نام«آیین نامه­نویسی» است که بخشی از کتاب «متن­های پهلوی»، تألیف «جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب» است (نک: تفضّلی، 1376: 248؛ جاماسب جی، 1382؛ صاحبی، 1388: 53 ؛ رمضانی، 1392: 110). از مجموعۀ نامه­های رد و بدل شدۀ ایران باستان نیز «نامۀ تنسر» پرآوازه­تر است که بازماندۀ دوران اردشیر ساسانی است و آن را تنسر – موبد موبدان اردشیر- در پاسخ به پادشاه طبرستان نوشته است(تفضّلی، 1376: 228). البتّه شادروان تفضّلی قدیمی­ترین نمونه­های نامه­نگاری ایرانی را سه قطعه پوستِ نوشته از زمانِ شاپور اوّل ساسانی می­داند(تفضّلی، 1376: 89-88). امّا متن نامه­­ای از هارپاک به کوروش، برای تشویق جنگ با آستیاک -جد مادری او- در دست است(نک. هرودوت، بی تا: 70).

از آغاز تشکیل دولت­های ایرانی تا اوایل قرن پنجم هجری، دیوان در دربار سلاطین به زبان عربی بود و مکاتیب رسمی و دیوانی بدین زبان نوشته می­شد تا اینکه« ابوالعبّاس فضل بن احمد اسفراینی» صاحب دیوان «سلطان محمود غزنوی» دیوان رسایل را از عربی به پارسی برگرداند و قواعدی بر نگارش نامه های فارسی وضع نمود. «از زمانی که دیوان از عربی به فارسی برگردانده شد یکی از کارهایی که دبیران را به خود مشغول می­کرد تألیف و تدوین و یا جمع‎آوری رسایل خود و دیگران بود»(المیهنی، 1375: دوازده). گردآوری و تدوین منشآت و مکاتیب فارسی به زبان فارسی به دست کاتبان با «ابوالفضل بیهقی» در قرن پنجم آغاز شد. همچنین«افضل الدّین بدیل بن علی نجّار خاقانی شروانی» که علاوه بر شاعری در نویسندگی نیز هنرنمایی کرده است؛ سی و یک نامه با نثری متکلّف نوشته است که از متون درخور توجّه همین قرن است(صالحی، 1380: 67).

« قدیمی­ترین دیوان رسایل فارسی که اکنون در دست است، مجموعه­هایی است که دو دبیر عالی­مقام اواسط قرن ششم هجری از منشآت خویش، جمع و تألیف نموده­اند؛ «رشید الدّین وطواط» دبیر مشهور خوارزمشاهیان ... در مجموعۀ «عرایس الخواطر و نفایس النّوادر و ابکار الافکار، و دیگری همکار معاصرِ رشید الدّین، «منتجب الدّین بدیع اتابک جوینی»، منشی و صاحب دیوان سلطان سنجر با مجموعۀ عتبۀ الکتبه1»( وطواط، 1338: 80-79؛ نک. صالحی،1380: 155-1152 و رمضانی، 1392: 110).

قرن هفتم نیز به دلیل اشتمال نثر فنّی و وجود ترسّلات و منشآت دیوانی و اخوانی خاستگاه ادیبان و منشیان بی‎شماری است که گرانبهاترین آثار ادبی را پدید آوردند. اغلب این متون اهمیّت تاریخی فراوان دارد. «در اواخر قرن ششم و قرن هفتم منشیانی مانند «جرفادقانی» معاصر طغرل و مؤلّف «تاریخ یمینی» و «محمّد نسوی» کاتب سلطان جلال الدّین خوارزمشاه و دیگران رسائل و نامه­های خود را به همان سبک مصنوع و متکلّفانۀ رایج در قرن ششم می‎نگاشتند»(مردانی، 1377: 39). از آثار منشآت مهم و شناخته شدۀ این دوره نیز می­توان به «مکتوبات جلال الدّین رومی» اشاره کرد که اغلب سفارش نامه هایی است که به خاطر مریدان و نیازمندان خود به اشخاص ذی نفوذ نوشته است. «دیگر از منشآت این عهد، نامه­های رشید الدّین فضل الله همدانی، مورّخ و ادیب و طبیب مخصوص و وزیر عازان خان و برادرش شاه محمّد خدابنده است» (مردانی، 1377: 39).

بعد از حمله و استیلای مغول در سال 616 هـ . ق. به دلیل علاقۀ مغولان به ساده نویسی کم کم نمونه­هایی از مرسل‎نویسی در نثر این دوره رواج یافت. هرچند که آثاری مانند «جهانگشای جوینی و تاریخ وصّاف» به سبک نثر فنّی و متکلّف قرن هفتم نوشته شد امّا به اعتقاد برخی نمونه­هایی از مرسل نویسی را در همین آثار توان یافت. بعضی آثار مانند مرصاد العباد و گلستان نیز امتزاجی از نثر فنّی و مرسل هستند. (نک. شمیسا، 1390: 209- 185؛ مردانی، 1377: 40-38)

«از میان این کتب «نفثه المصدور» بى‏شبهه یکى از شاهکارهاى بدیع نثر فنّى و از نمونه‏هاى عالى نثر مصنوع و مزیّن و منشیانه نیمه اوّل قرن هفتم است که جاى به جاى نشانه­هایى از نثر مرسل و ساده دوره سامانى و غزنوى و چاشنیى از لغات و ترکیبات دل‏انگیز فارسى قدیم نیز در آن مشهود مى‏افتد و همه مشخّصات و امتیازاتى [است] که کمابیش در آن مراعات گشته است.»(نسوى، 1370: 5).

ویژگی­های سبک نثر فنّی قرون ششم و هفتم که علی العموم در آثار یاد شده قابل مشاهده است عبارتند از: آوردن عناوین و نعوت، ادعیه، آیات، امثال و اشعار تازی، استفاده از صنایع بدیعی مثل اطناب، سجع، اقتباس از آیات و روایات و غیره.(نک. مردانی، 1377: 40)

گو اینکه مغلق نویسی تا جایی رسوخ و سلطه دارد که مخاطبِ این متون تاریخی، ناگهان خود را در میان انبوهی از درازگویی­ها و صنایع ادبی می یابد و دربند لفّاظی می­شود.

«نفایس الکلام و عرایس الاقلام» تألیف شده به سال 643 ق و بعد از استیلای مغول، از متونی است که تا کنون مغفول و مهجور مانده است و جز بیان نامش –آنچنان که در ادامه خواهد آمد- در برخی آثار و مقالات آن هم به فراخور موضوع، مورد عنایت نبوده است2.

 

2- طرح مسأله

در این پژوهش ضمن معرّفیِ «رضی الدّین خشّاب»- احمد بن محمود سمرقندی- مؤلّف رسالۀ «نفایس الکلام و عرایس الاقلام» به بیان ویژگی­های سبکی، ادبی و تاریخی این رساله و معرّفی نسخه­های باقیمانده از آن پرداخته شده است و در نهایت جایگاه آن در میان آثار هم تراز بررسی شده است.

 

3- معرّفی مؤلّف رسالۀ نفایس الکلام و عرایس الاقلام

3-1- دربارۀ نویسنده و آثارش

نام او در فهرست کتابخانۀ ملک، «رضی الدّین احمد بن محمود بن احمد سمرقندی» (افشار و دانش پژوه،1364: 4/827؛ نک. حاجی خلیفه، 1966: 2/1966) و در فهرست دانش پژوه، «رضی الدّین احمد بن محمّد (محمود) بن احمد سمرقندی» (دانش پژوه،1350: 50) ذکر شده است. او را نیشابوری یا کاشانی هم خوانده­اند(اوحدی بلیانی، 1389: 3/1492؛ افشار و دانش پژوه: 1364: 826). نوشته­اند که هم­روزگار و ارادتمند سیف الدّین باخرزی و مدّاح خواجه صاحب دیوان و شاه غیاث الدّین بوده است(والۀ داغستانی، 1384: 818 ؛ آقا بزرگ تهرانی، 1403: 9/295؛ افشار و دانش پژوه: 1364: 826). گویند از اجداد وی کسی هیزم فروش بوده است و علّت لقب خشّاب دربارۀ او همین است (اوحدی بلیانی، 1389: 3/1492 و دهخدا، 1373: ذیل رضی الدّین خشّاب). در بسیاری از کتب و تذکره­ها که بخشی را به او اختصاص داده­اند، وی را با همین نام توان یافت امّا در هیچ یک به این اثرِ او«نفایس الکلام و عرایس الاقلام» اشاره نشده است.

نویسندۀ نفایس الکلام بی شک از پیروان مذهب حنفی است. البتّه در آن روزگار در سمرقند و بخارا و نواحی آن سامان، شیعیان نیز به دلیل دوری از مرکز خلافت، با آرامش زندگی می­کردند و قراخانیان با آنها به مسالمت بودند(غفرانی، 1385: 8). امّا شواهدی مانند القاب به کار رفته در این رساله برای امام ابوحنیفه، مهر تأییدی بر این گفتار است.«... بر مذهب امام معظّم و مقتدای مقدّم، سراج امّت، منهاج شریعت، ابوحنیفه النّعمان بن ثابت الکوفی و اصحاب او -رضوان الله علیهم اجمعین-»(نسخۀ ملک:113) به ویژه که «آل برهان پیشوایان مذهب حنفی بودند که مذهب عامۀ مردم ماوراءالنّهر به حساب می­آمد»(فروزانی،1391 : 72).

وی از بلغا و صاحب نامان عصر خود و به خشّاب نیشابوری معروف بوده و علاوه بر کتاب نفایس الکلام و عرایس الاقلام، صاحب دیوان اشعاری مشتمل بر هزار بیت بوده که متأسّفانه از آن تنها یک قصیدۀ دوبرگی باقی مانده است (نک. درایتی، 1389: 5/150). تذکرۀ هفت اقلیم دربارۀ او می­نویسد: «افضل الشّعرا رضی الدّین الخشّاب، شاعری رفعت نصاب بوده به علم، معمارِ مبانیِ معانی و به فطنت، آیۀ لطف یزدانی، و اشعارش جمله مقبول و مطبوع است»(رازی، 1378: 2/1017-1016).

سخن اوحدی بلیانی دربارۀ او، مهر تأییدی بر جزالت و صلابت کلام اوست: «چمنی از رشحات فیض شاداب، عمّانِ لآلی چون چشم گهربار یتیمانِ پرآب، معدن جواهری چون لعل جان­پرور دلبرانِ خوشاب، رضی الدّین خشّاب، از فضلای مقرّرِ مشهّرِ معروفِ مذکور است و احوالش بر صفایح السنه و افواه مسطور. گویند از آبای ایشان، کسی هیزم فروشی کرده بوده، بدین لقب عَلَم شده و او را نیز نیشابوری دانند وبعضی از کاشان نشان دهند و به غایت کامل عالم، دانای توانا شمرند. چه در زمان خود در جمیع علوم، منفرد بوده و در اکثر صفات و اسم و اصل به رضی الدّین نیشابوریِ [مشهور]، مشترک. لهذا بعضی وی را با او اشتباه نموده، هر دو را یکی دانند و غالباً خطاست. از رضی الدّین خشّاب نیز قریب به هزار بیت به نظر قایل رسیده. وی به روش خاقانی سخن می­گوید و با کمال اسماعیل معاصر بوده و تتبّع طرز ایشان نیکو نموده. شعرش اکثر در مدح شاه غیاث الدّین [است] و سخنانش همه یکدست و مرصّع، خوش لفظ و پر معنی[ است. شاعری] منقّح کامل، بلندگویِ قادر بیان است و از جملۀ جواهر زواهر درج فکرت اوست»(اوحدی بلیانی، 1389: 3/1492) و قریب صد بیت از او نقل می­کند. بعضی نیز تک بیتیِ لطیفِ مشهوری را به او نسبت می­دهند:

چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر

 

که نیرزد این تمنّا به جواب لن ترانی

(والۀ داغستانی، 1384: 818 ؛ آقا بزرگ تهرانی، 1403: 9/295)

صاحب سفینۀ خوشگو ذیل معرفی«سیّد شریف» که او هم از مشاهیر و شعرای کاشان بوده دو بیت از رضی الدّین احمد خشّاب آورده است و آن را به اشتباه به سیّد شریف نسبت داده است. مصحّح این سفینه توضیح داده که«این دو شعر را که فقیر خوشگو نیز به نام سیّد شریف نوشته، حقیر درّی در قصیدۀ رضی الدّین کساب کاشانی دیده­ام و یقین که خوشگو سهو کرده

قبّه ها از عکس شمشیر یلان4
کوتوال قلۀ افلاک یعنی آفتاب

 

بر زمین ریزد چو از نور تجلّی کوهسار
از گشاد تیر بربندد گذرهای حصار»
                     (خوشگو، 1389: 2/53)

 

این مطلب صحیح است و در کتاب «عرفات العاشقین» این ابیات-همانطور که پیشتر آمد- ذیل توضیح دربارۀ رضی الدّین خشّاب آمده است(اوحدی بلیانی، 1389: 3/1496-1492و امین احمد رازی، 1378: 2/1017-1016). تنها اشتباه مصحّح محترم در خواندن لقب رضی الدّین-خشّاب- است که در متن نسخۀ اساس - چنانکه آمد- «کساب» و در ذکر اختلاف نسخ در پاورقی «حساب» نوشته است.

3-2- در برخی کتب و تذکره­ها، رضی الدّین نیشابوری و رضی الدّین خشّاب نویسندۀ نفایس الکلام و عرایس الاقلام خلط شده­اند. صاحب عرفات العاشقین ذیل رضی نیشابوری می­نویسد:«دیوانش قریب چهار هزار بیت معروف و مشهور است و رسالۀ اخلاق رضی به نظر مخلص رسید و از مصنّفات اوست و در مدح طمغاج خان غزل و قصاید غرّا گفته. بعضی رضی الدّین خشّاب را به وی اشتباه کرده اند»(اوحدی بلیانی، 1389: 397). تقی الدّین محمّد برای رفع این شبهه، تفاوت سال این دو را چنین بیان می­کند: « طرزشان به یک روش نیست و ممدوح ایشان مختلف است و اشعارشان جدا. از جمله دیوان رضی الدّین چنانچه گفته شد سه هزار و کسری متعارف است و مشهور»( اوحدی بلیانی، 1389: 397و نک. هدایت، 1339: 676-675) همچنین «وی مدّت­ها بعد از رضی الدّین اوّل به عرصه آمده است»(والۀ داغستانی، 1384: 818). (برای مشاهدۀ مواردی از این خلط تاریخی نک. بیگدلی شاملو، 1336: 2/689 ؛ تهرانی، 1403: 2/9/373 ؛ خیّامپور،1340: 386).

3-3- نام این اثر و مولّفش در برخی آثار مهم قرون هفتم به بعد آمده که نشانگر اهمیّت آن است.

شمس منشی در مقدّمۀ دستور الکاتب، از رضی الدّین خشّاب در کنار رشید الدّین وطواط و بهاء الدّین بغدادی و نور الدّین منشی نام برده است و آنها را از  استادان انشا دانسته(هندوشاه نخجوانی، 1964: 9و8) و «این یادکرد به گونه ای است که نشان می­دهد سبک و شیوۀ نویسندگی او دیگر مورد استفادۀ ابنای روزگار، نبوده است»(بشری، 1390: 24 و زیدری نسوی، 1370: 81). احتمالاً نسبت لقب «استاد» از سوی شمس منشی با ملاحظۀ رسالۀ نفایس الکلام و عرایس الاقلامِ خشّاب است.

معارج النّبوه و مدارج الفتوّه رساله­ای از م‍ع‍ی‍ن‌ب‍ن‌ ح‍اج‍ی‌ م‍ح‍م‍ّد ف‍راه‍ی‌ در قرن نهم است که تاکنون چاپ نشده است و نسخ خطّی و چاپ سنگی از آن در دسترس است. فراهی از نفایس الکلام به عنوان کتابی که پیش از تألیف، آن را مطالعه می­نموده، یاد کرده است.

ن‍وی‍س‍ن‍ده‌ م‍ی­گوید در ح‍دود س‍ی‌ س‍ال‌ در س‍ی‍ر و اح‍ادی‍ث‌ ن‍ب‍وی‌ ن‍م‍ودم‌ و ب‍ه ح‍دی‍ث‌ گ‍ف‍ت‍ن‌ در م‍قص‍ورۀ‌ م‍س‍ج‍د ه‍رات و ب‍ح‍ث‌ در ب‍اب ح‍دی‍ث‌ و س‍ی‍ر ب‍ا دوس‍ت‍ان وق‍ت‌ ص‍رف ک‍ردمم ب‍ه وق‍ت‌ ف‍راغ‌ ک‍ت‍اب‍­ه‍ا ن‍ی‍ز دری‍ن‌ زم‍ی‍ن‍ه‌ پ‍رداخ‍ت‍م‌ چ‍ون‌: " ن‍ف‍ای‍س‌ ال‍ک‍لام‌ و ع‍رائ‍س‌ الاق‍لام‌" و ارب‍ع‍ی‍ن‌ م‍س‍مّ‍ی‌ ب‍ه‌ "روض‍ه‌ ال‍واع‍ظی‍ن‌" و ت‍ف‍‍سی‍ر "ب‍ح‍رال‍دّرر" م‍ش‍ت‍م‍ل‌ ب‍ر چ‍ن‍د دف‍ت‍ر، ت‍ا آن‍ک‍ه‌ ب‍زرگ‍ی‌ از ب‍زرگ‍ان‌ زم‍ان‌ م‍را ب‍ر آن‌ داش‍ت‌ ک‍ه‌ در م‍ج‍ال‍س‍ی‌ چ‍ن‍د س‍ی‍ره‌ ح‍ض‍رت‌ م‍ح‍م‍دی‍ّه‌ را ب‍ه م‍ج‍ل‍س‌ گ‍وی‍م‌ م‍ن‌ چ‍ون‌ چ‍ن‍ی‍ن‌ ک‍ردم‌ ق‍ول‍م‌ م‍ق‍ب‍ول‌ اف‍ت‍اد. ل‍ذا ب‍ر آن‌ ش‍دم‌ آن را در ی‍ک‌ م‍ق‍دّم‍ه‌ و چ‍ه‍ار رک‍ن‌ و ی‍ک‌ خ‍ات‍م‍ه‌ ب‍ه ک‍ت‍اب‍ت‌ در آوردم‌(فراهی، بی تا : 8)

رضی الدّین در مقدّمه ای که بر نفایس نوشته بعد از ستایش پروردگار با کلمات و عباراتی فاخر به نعت پیامبر(ص) پرداخته که البّته از مذهب اعتقادی او – مذهب حنفی- سرچشمه گرفته است. نعت پیامبر (ص) در بخش امثله از این کتاب نیز فراوان به چشم می­خورد.

از منابع امروزی نیز نعمت الله ذکایی بیضایی در مقاله ای در باب کنگرۀ کاشان نوشته است: برادرزاده­ام مرحوم پرتو بیضایی در زمان تألیف کتاب«کاشانۀ دانش»که در باب سخنوران کاشان است؛ به مطلبی در باب پدر تقی بهار بر می‎خورد که همان کاشانیِ ملک الشّعراست. در این باب نگران بی اطّلاعی مردم، از کاشانی الاصل بودن تقی بهار شده و با ارسال نامه ای منظوم به ملک الشّعرا نگرانی خود را ابراز می­کند. به گفتۀ نویسنده هدف پرتو بیضایی آگاهی از نظر بهار است برای اینکه آیا نام او را در کتاب خود که منسوب به کاشانیان است بنویسد یا اینکه ایشان چون در خراسان نشو و نما یافته مایل به ذکر نام خود در تذکره های خراسانی است(ذکایی بیضایی، 1354: 1061).

وی برای تبیین موضوعِ مورد اعتراضش، مثالی از رضی الدّین خشّاب آورده که در فهم اهمیّت این نویسنده، کمک رسان است.

«هلا که می­برد از من خبر بدان استاد
مگر نه غفلت کاشانیان رضی الدّین
کنون که دست به دامان حضرت تو رسد

 

که می­کند به جهان ادب جهانبانی
نصیب خلق نشابور کرد و خود دانی
چرا دهیم ز کف دامنت به آسانی»
             (ذکایی بیضایی، 1354: 1062)

نویسندۀ مقاله، ذیلِ «رضی الدّین» می­نویسد: «بنا به مندرجات تذکرۀ مجمع الفصحا، رضی الدّین خشّاب کاشی بود و چون نیشابور هم رضی الدّین نام شاعری داشته، این اشتباه رخ داده است» (ذکایی بیضایی، 1354: 1061).

 

4- معرّفی مختصر سلسلۀ آل برهان و ارتباط مؤلّف با آن

احوال کلّی این سلسله و نام پیشوایان فقیه و فاضل آن در برخی از منابع ذکر شده است. به عنوان نمونه:

«آل برهان، یا بنی‎مازه، خاندانی روحانی و سیاسی در ماوراءالنّهر و بخارا در سده 6 و 7ق/12 و 13م[است] از این‎رو اینان را «آل برهان» خوانده‎اند که نزدیک به همه پیشوایانشان عنوان «برهان‎الدین» یا «برهان‎الملّة والدّین» داشته‎اند. شهرت «بنی مازه» را از نیای بزرگ خود عُمَربن‎مازه گرفته‎اند. اینان، هم ریاست دینی منطقۀ خود را داشتند و هم به علّت داشتن ثروت و مکنت فراوان، از ریاست دنیوی برخوردار بودند. آل برهان از مرو برخاسته بودند ولی از نژاد عرب­های مهاجر بودند و نسبت خود را به خلیفۀ دوم عمربن‎الخطّاب می‎رساندند. شخصیت­های شناخته شدۀ آل برهان، امامت مسلمانان حنفی مذهب ماوراءالنّهر را که در آن سامان اکثریّت و قدرت قابل توجهی بودند، با امارت سیاسی بخارا توأماً داشتند و بدین لحاظ بود که از اینان گاه با عنوان «امام» و گاه «سلطان» یاد می‎شد، ولی عنوان «صدر» بر دیگر عناوین ایشان غلبه داشت. گاه نیز در بخارا به عناوینی چون «صدر جهان» و «صدر شریعت» برمی‎خوریم. آل برهان به دنبال چند سلسله از صدور وابسته به خاندان­های صفّاری و اسماعیلی در بخارا، به منصب صدارت رسیدند. نویسندگان به همۀ افراد برهان، جز عبدالعزیز اوّل، عنوان شهید داده‎اند. دلیل این اطلاق ظاهراً این است که برجسته‎ترین چهرۀ آل برهان، حسام‎الدّین عمر و شماری بسیار از افراد آن بدست قراخانان و قراختاییان کشته شدند. گرچه اطّلاعاتی از برهانیان حنفی بخارا در گزارش­های تاریخی و ادبی آمده است اما نمی‎توان چهرۀ روشنی از همۀ اعضای آن به دست داد یا سلسله نسب قابل اعتمادی برای ایشان تهیه کرد. [از]چهره‎های مشهور آل برهان، که بیش و کم شناخته شده‎اند، برهان‎الدّین، صدرکبیر، امام عبدالعزیز بن‎ عمر بن ‎مازۀ بخاری، فقیه و عالم. او نخستین فرد شناخته شده این خاندان است. عبدالعزیز مردی دانشمند، فقیه و مرجع دینی مردم بود. در فقه چنان تسلّطی داشت که او را «ابوحنیفۀ ثانی» و «بحر‎العلوم» لقب دادند. لقب «صدر» را، سنجربن‎ملکشاه سلجوقی که در 495ق/1102م برای تحمیل سیطرۀ خویش بر قراخانان به ماوراءالنّهر و بخارا آمده بود، به عبدالعزیز داد و او را به جای یکی از پیشوایان مذهبی صفّاری به عنوان حاکم بخارا برگماشت؛ وی همچنین، خواهر خود را به عقد عبدالعزیز درآورد (انوشه، 1380: 1/386).

در تاریخ ملّازاده در ذکر سران این سلسله آمده است:« فاخر زمین و زمان بوده‏اند، و آثار مآثر و اخبار مفاخر ایشان در ارباع ربع مسکون نه چنان شایع و لایح است، که به تعریف این فقیر، حاجتمند بود، از تعریف احوال ایشان بحر محیط که به جهت محتاجان طلبه علم ذخیره کرده‏اند مغنى است.

عزوا فنادت بخارا من امامتهم‏
اهل العمائم الا ان بابهم‏

 

عز الامارة من ابناء سامان‏
باب یلوذ به ارباب تیجان»‏
                  
(معین الفقراء، 1339: 45)

 

در مدح سرکردۀ آل برهان-عمر بن عبدالعزیز بنی مازه- اشعاری یافت می­شود که از آن میان می­توان به دیوان انوری ذیل قصیده با عنوان«از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند رکن الدّین قلج طمغاج خان پسر خواندۀ سلطان سنجر» اشاره کرد که با بیت

پادشاه علما، صدرجهان، خواجۀ شرع

 

مایۀ فخر و شرف، قائدۀ فضل و هنر

به مدح صدر جهان گریز میزند و چند بیتی ادامه می­دهد( انوری،1364: 1/204)

 سوزنی سمرقندی، قصیده ای به نام «در مدح برهان الدّین» دارد با مطلع

«دارم هوای آنکه پر از درکنم جهان

 

تا از ثنای صدر جهان برکنم جهان
     (سوزنی سمرقندی،1338: 298-297)

که نعت صدر جهان، محمد بن عمر بن عبدالعزیز بن مازه است.

همچنین حسینی نسفی نیز در مدح صدر جهان محمّد بن احمد- فقیه حنفی و از پیشوایان ماوراءالنّهر- اشعاری دارد که در بخش ارجاعات مولّف به اشعار شاعران آورده شده است. «آل برهان علاوه بر قدرت سیاسی و مذهبی که در ماوراءالنّهر و بخارا داشتند در زمینۀ علمی و ادبی و ادب پروری نیز دستی توانا داشتند. به گونه­ای که اکثریّت عالمان این خاندان علاوه بر تخصّص های ویژه در زمینۀ دینی و مذهبی، در ادبیات و به ویژه در ادبیات فارسی دست داشتند و عدّه­ای از آنان نیز به فارسی شعر می­سرودند. در دوران فرمانروایی این خاندان به دلیل توجّه خاص آنان به علم و ادب ماوراءالنّهر و بخارا مرکز نشر علوم رایج آن روزگار شد. از این رو دو سدۀ 6 و 7 ق/ 13-12 م عالمان و فقیهان و ادیبانی بس نامور در این سامان پرورده شدند»(راهپیما سروستانی، 1390: 172).

سران آل برهان خود آثار و تألیفاتی دارند که در برخی منابع تاریخی به آن اشاره شده است. برای مثال: صدر جهان- عمر بن عبدالعزیز  بنی مازه، «الفتاوی الصّغری و الفتاوی الکبری و الجامع الصّغیر المطوّل» را تصنیف کرده و «المبسوط فی الخلقیات» از نوشته های اوست.«نگ؛ ابن قطلوبغا، بی تا: 1/151 » و برهان الدّین محمود بن محمّد- از سران آل برهان – به دلیل مقام بالای علمی به«دریای متلاطم دانش» معروف  بود و 1. محیط برهانی، در فقه؛ 2. ذخیرةالفتاوی مشهور به الذخیرةالبرهانیة، مجموعه‎ای است از فتاوای حسام‎الدین عمر و خود وی؛ 3. التجرید؛ 4. تتمةالفتاوی؛ 5. شرح‎الجامع‎الصغیر؛ 6. شرح‎الزیادات؛ 7. شرح ادب‎القضا؛ 8. الفتاوی؛ 9. الواقعات؛ 10. الطریقةالبرهانیه از آثار اوست.(نک. نظامی عروضی، 1327: 118؛ حاجی خلیفه، 1842: 2/90-89 و 328)

رضی الدّین به شهادت متن رسالۀ مورد بحث، در سال 643 ق به فرمان «افتخار جهان» صدر نشین مسند انشا شده است(رضی الدّین خشّاب، بی تا: 6). وی از ارادتمندان این خاندان، متّصف به افضل الشّعرا و به نوعی دست پروردۀ این خاندان ادب پرور است. ارادت و تربیت یافتگی او در مذهب حنفی و برهانی را در بخش مقدّمه و امثله به سهولت می­توان درک کرد. واضح به نظر می­رسد که تربیت در محضر بزرگان این خاندان از احمد سمرقندی نویسنده ای شایسته ساخته باشد. می­سزد که دبیر چنین سلسلۀ فرهیخته ای درخور ادب و کمال آن خاندان باشد. نگاهی به شیوۀ نویسندگی خشّاب در نفایس الکلام – همچنان که بعد از این خواهد آمد- سند این گفتار است. به قول خود او «هر که شاگردی کند استاد گردد عاقبت»(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 20).

 

5- معرّفی محتوایی رسالۀ نفایس الکلام و عرایس الاقلام

این رساله، مجموعه­ای از منشآت و تراوشات قلمی گردآوری شدۀ «رضی الدّین احمد بن محمود بن احمد سمرقندی» به نثر مصنوع است. او نمونه­هایی از مفاوضات کتبی و نمونه نامه­های فضلای حوزه و عصر خویش را در آن تبویب و تدوین کرده است.وی کتاب نفایس الکلام و عرایس الاقلام را در سال 643 ق، در حالی که صدر نشین مسند انشا بوده، تألیف کرده است.

این کتاب در دو بخشِ مفاوضات و امثله نوشته شده است. قبل از ورود به متن اصلی، رضی الدّین خشّاب مقدّمه­ای، حاوی آیات و روایات و اشعار عربی و فارسی، به زبانی فصیح و منشیانه نوشته و به بیان فصیح مصحّح المعجم«در بعضى از عبارات این کتاب رشته کلام به‏گونه‏اى ترتیب داده شده که بیان قسمتى از معناى نثر به آیه‏اى از قرآن واگذار شده و آیه طورى در عبارت بکار رفته که اگر آن را از متن برداریم؛ معنى ناقص و ناتمام مى‏شود»(شمس قیس رازی، 1343: 16)و در آن علّت تألیف کتاب را درخواست «افتخار جهان» برای گردآوری نامه ها و فرامین« آل برهان» جهت جلوگیری از پراکندگی و زوال آن به دست ابنای زمانه، بیان کرده است. در این  مقدّمه که با تحمدیّه و یادکرد رسول اکرم(ص) شروع می شود، خشّاب، به زمان تألیف – سال 643 ق – و احراز منصب صدر دیوان انشا در همان سال اشاره می کند.

5-1- مفاوضات: بخش اوّل که بیش از دو سوم  نسخه را تشکیل می­دهد؛ شامل فرمان­های صدور آل برهان و نامه هایی به صاحب نامان همعصر است. رضی الدّین از کلمۀ «مفاوضات» برای دسته بندی این نامه­های منشآت گونه استفاده کرده است.

اغلب نامه­های این بخش را می­توان از «نامه­های اخوانی» دانست. «از لحاظ ویژگی­های معنایی، نثر منشآت اخوانی ... در بیشتر موارد از بهترین نمونه­های شعر منثور محسوب می­گردد. به خصوص رکن شرح اشتیاق در اخوانیات که دارای مضامین شعری است»(مردانی، 1377: 40)

از نمونۀ این اخوانیات در نفایس الکلام می­توان به: نامه به سیف الدّین باخرزی، امیربهاءالدّین، به دوستی در بخارا و به جمعی از دوستان در کیش اشاره کرد.

این افراد نیز عموماً از دودمان­های کهن و اصیل بخارا بوده­اند و مذهب حنفی داشته­اند. اسامی صدر جهان و افتخار جهان برادر او، سیف الدّین باخرزی و پسرش جلال الدّین، صدر الدین تاج الشّریعه، بهاء الدّین مرغینانی، ناصرالدّین امامزاده، حبش عمید و غیره، در میان نامه ها دیده می شود.

5-2- امثله: در این بخش، به مناشیر و فرمان­های آیینی مرسوم در مذهب حنفی اشاره می­گردد که به نظر می‎رسد، نمونۀ احکام و مناشیری که برای روزگار نویسنده قالب ویژه­ای داشته است. در میان این بخش، به فرمان­هایی در باب احراز منصب قاضی القضاتی و چگونگی وقف و شرایط آن اشاره شده است.

 

6- سبک نگارش نفایس الکلام و عرایس الاقلام

رضی­الدّین در نفایس الکلام به شیوۀ نویسندگان چیره دست قرن هفتم قلم میزند و کلامی نسبتاً متکلّف دارد.« [در] نثرهای فنّی متکلّف از قرن ششم قمری به بعد، به خوبی پیداست که الفاظ و ترکیبات و معانی وصفی، روش ساده و موجز دوره های قبل را رها ساخته و راه خود را در مسیر تکاملی که آن را به سوی سبک فنّی ... پیش می­برد، ادامه می‎دهد. به خصوص در آن قسمت که رشتۀ کلام به بیان توصیفات شعری می­رسد که در آن نثر به وضوح با سبکی زیباتر و فنّی­تر انشا می­شود» (خطیبی،1366: 252) و این سیر تحوّل در اواخر قرن هفتم ق به پایه ای می­رسد که وصف در نثر با فنّی­ترین نظایر خود در شعر برابر می­شود و گاه از آن نیز در می­گذرد. زیرا که«نثر در پذیرش و به کارگیری مختصّات لفظی و صنعتی بر شعر پیشی گرفت و لغت­پردازی و عبارت­سازی در نثر به غایت تکلّف رسید و رواجی تمام یافت و آن را از روش طبیعی خود در بیان معنا دور و منحرف ساخت»( خطیبی،1366: 140-139).

این کتاب از متون نثر فنّی قرن هفتم و مجموعه ای گرانبها از صنایع شعری محسوب می­شود. مقدّمۀ آن از این لحاظ در اوج تفاخر، و نماد تسلّط نویسنده بر نظم و نثر فارسی و تازی است.

رضی الدّین خود در مقدّمه می­نویسد: « این ضعیف در بحار زخّار انواع فضایل دینی و دیار قِفار اصناف علوم شرعی چندان سباحت و سیاحت نموده است که نظم و نثر پارسی در نسبت آن خال رخسار محامد ذات و خار گلزار محاسن صفات اوست.

بنده را رنجی است در هر فن که شعر پارسی

 

چشم زخم آن چو خار گلستانی آمده ست»
           
(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 5).

 

همچنین استفادۀ فراوان از تراکیب عربی و آیات قرآن و احادیث و اشعار عربی از شاعران مختلف و همچنین اشعارِ خودِ مؤلّف، نمایانگر تسلّط او بر زبان عربی است.

همان طور که گفته شد از این شاعر قصیده­ای به زبان عربی و اشعاری به فارسی باقیمانده(همچنین نک. لرضی الدّین خشّاب، 1314: 380-379) که بالطّبع افضل الشّعرای آل برهان را در راه انتخاب اشعار، از خود و دیگران راهنما بوده است.

متن زیر که از مقدّمۀ کتاب او انتخاب شده در پوششی از لفاظّی و عبارت پردازی های شاعرانه قرار دارد و حاوی چندین آرایۀ ادبی و اشتمال همه جانبه بر سبک فنّی قرن هفتم است.

« اگر چه فاتحه الکتاب خطاب، جز الحمد حمد حضرت ربوبیّت نتواند بُوَد و لاقحۀ اشجار گفتار جز نسیم صبای ثنای بارگاه صمدیّت صورت نبندد و سر دفتر فهرست کتابخانۀ نطق جز حصر نعمای نامتناهی الهی زیبا نیاید و طلیعۀ تباشیر صبح، تقریر جز پرتو انوار ذکر آلای ربّانی سزاوار نباشد امّا چون صدمت زخم لا تُحصوها عقده بر زبان بلبلان فصاحت چنان افکنده است که نوای طوطی شکرخای اَنا اَفصَحُ العرب و العجم که در پیش آیینۀ وَ علّمَک ما لم تَکُن تَعلَم سخن­سرای شده بود و صوت عندلیب خوش نغمت اوتیت جوامع الکَلِم که در ریاضِ قدسِ فسبِّح بحمدِ ربّک، دستان تسبیح تقدیس می­زد از آشیان و هو بِالافقِ الاعلی بر اغصان عِندَ سَدرَةَ المُنتَهی، برترنّم لا اُحصی ثَناءً علیکَ مقصور بود و سوار میدان بلاغت که در فضای صحرای حَلَبات یا ایُّهَا الرّسولُ بَلِّغ، جولان می­نمود با سابقۀ فرمان اَثن عَلی از سر حدّ منزل عجز اَنتَ کما اَثنَیتَ علی نَفسِک در نگذشت؛ یعنی نمی­سزد که نعت جلال صمدیّت ظرف صوت و حرف بشر شود و هودج وصف کبریای احدیّت در عمارت عبارت خلق گنجد»(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 10-9)

البتّه نشانه هایی از نثر ساده و مرسل نیز در انشای مؤلّف دیده می­شود. گویی رضی الدّین به فراخور زمان خود تابع نفوذ ساده نویسی است که کم کم از سال­های میانی قرن هفتم شروع شده و در قرون بعد به اوج می­رسد.

 

7- برخی ویژگی های ادبی نفایس الکلام

7-1- تشبیه

سیلاب انقلاب زمان و تندباد فساد حدثان و نکبای نکبات دوران را، استیصال آن در حیّز توان و امکان نیاید (12).

طاووس آتشین پر و سیمرغ زرّین بال سحر در قفس آبگون گردون و آشیان پیروزۀ آسمان بال منوّر ضیاگستر می‎گشاید و طاق مقوّس و رواق مقرنس آفاق را از حلّۀ نور، کلّه می­بندد(41-40).

7-2- جناس

و هر یک از خیار صنادید آن قبلۀ اقبال در صدر عزّ و جلال و ... فضل و افضال و متکای علم و نوال(11).

7-3- اقتباس از آیات و روایات

امّا چون با آنکه ... داروخانۀ و شِفاءٌ لِما فِی الصُّدور، عقاقیر برّ و بحر بیان را جامع است که وَ لا رَطبٍ وَ لا یابِسٍ الّا فی کِتابٍ مُبینٍ، راه نشینان سر بازارچۀ لَئِن اِجتَمَعتَ الجِنُّ وَ الاِنسُ،  دست تشدّق از هنگامه­داری لَو نَشاءُ لَقُلنا مِثلَ هذا، باز نداشتند(23-22).

7-4- تلمیح به سروده­های شاعران فارسی زبان

7-4-1- فردوسی

امّا چون با آنکه ... داروخانۀ و شِفاءٌ لِما فِی الصُّدور، عقاقیر برّ و بحر بیان را جامع است که...

سخن هرچه گویم همه گفته­اند

 

بر باغ دانش همه رفته­اند

(فردوسی،1393: 5/1)( رضی الدّین خشّاب، بی تا : 22)

7-4-2- عراقی

هم باید که پرتو نور تجلّی از کنگرۀ مقاصر جبروت به منظرۀ مناظر ایشان درتابد تا موجب مزید تحسّر گردد و حسرت بر حسرت بیفزاید.

برداشت نقاب از رخ و می­گفت به ناز

 

باری بنگر که از  که می­مانی باز

(عراقی،1372: 315) (رضی الدّین خشّاب، بی تا : 112)

7-4-3-  حسینی نسفی

و قلم دُربار و خامۀ گوهرِ نثار ایشان دررفع بیان شریعت و قمع بنیان بدعت، آن اثرها نموده است که شمشیر آبدار ملوک کامکار دو اسپه در گرد آن نرسیده است و در عهد میمون ایشان که موسم خیر و میقات برکات بود با صدق لهجت

نوک قلم کمینه شاگردانت

 

فرمان ده تیغ شهریاران جهان

                      (عوفی،1361: 158) (رضی الدّین خشّاب، بی تا : 14)

7-5- تمثّل به اشعار عربی

رضی الدّین به دیوان­های سرایندگانی چون بحتری، متنبّی، ابوالعلای معرّی،ابن زیدون، عبدالّلطیف صیرفی و آثار یاقوت حموی بیش از دیگران نظر داشته است و یک نمونه از دیوان منسوب به امیرالمؤمنین(ع). نمونه­هایی از آن:

7-5-1-  منسوب به امیرالمؤمنین علی(ع)

...و هم در قدم اوّل بار اضطرار به دست العَجزُ عَن دَرکَ الِادراکَ ادراک (امیرالمؤمنین(ع)، 1411: 301) بر سر دوراهۀ حیرت به منزل بیچارگی فرو گرفته شود. (رضی الدّین خشّاب، بی تا : 10)

7-5-2-  متنبّی

بلکه صیت کمال آن معالی همم و آوازۀ جلال آن موالی نعم طَرَفِی الشَّرقِ و الغَرب رسیده است و حاشِیَتَی البرِّ و البَحر گرفته

فَسَارَ بِهِ مَن لا یَسیرُ مُشمراً

 

و غَنیٌّ بهِ من لا یُغنِّی مُغَرَّداً

                                            (متنبّی،1384: 4-135)( رضی الدّین خشّاب، بی تا : 12)

7-6- استفاده از ضرب المثل

و در عهد مبارک و ایّام میمون او جریدۀ مکارم حاتم طی شده و ذکر معن زایده چون الف زایده بی­معنی نموده و زمانه خط نسیان الماضی لا یذکر 3در صفحۀ بذل و فضل و صحیفۀ نوال آل برمک کشیده(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 32)

7-7- طولانی بودن جملات

و صدای کوس حشمت و جلال آن کعبۀ آمال در ادوار گنبد دوّار چنان افتاده که طنین انین آن از کوس روشن چشمان شب تاریک جز به صوت مِقرَعۀ صور و بانگ شمامۀ فَاِذا نُقرَِ فی النّاقُور بیرون نخواهد رفت(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 37)

7-8- واج­آرایی

مثال : واج آرایی س

صنوبر سایه­گستر بساتین یقین است(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 12)

شرف و خلف صدق آن اصل صمیم و وارث بحقّ آن نسل کریم است(رضی الدّین خشّاب، بی تا :  15)

7-9- ترصیع و موازنه

آثار مآثر و اخبار مفاخر اشراف اسلاف خاندان معظّم و دودمان مکرّم آل برهان - که صدور جهان و مقتدایان زمین و زمان بوده­اند جَعَل الله ثراهم اطیبَ مِن نسیم الاشجار و روایح الرّیاض غبّ القطار-  در اعلای معالم دین و ملّت و احیای مراسم شرع و سنّت در اصقاع و ارباع ربع مسکون، نه چنان شایع شده است و در عقاید طبقۀ سکّان طبقات دیار اسلام و ضمایر قطّان اقطار شش جهت هفت اقلیم نه چنان رسوخ یافته است که صورت11 انکار آن در آینۀ تصوّر توان دید و صبح سعادت آن ارباب سیادت نه چنان جهان­گیر شده است که حجاب ظلمت شبهت اضائت و اشراق آن را از نظر اهل بصر محجوب تواند کرد(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 11).

خود این ضعیف در بحار زخّار انواع فضایل دینی و دیار قِفار اصناف علوم شرعی چندان سباحت و سیاحت نموده است(25).

7-10- اغراق شاعرانه:

غلبات تعطّش بر سفِّ اقداحِ راحِ وصالِ آن منبعِ زلال فصاحت و حصافت و مطلعِ هلالِ براعت و لطافت نه چنان است که به رشاش محاورۀ این و آن تسکین پذیرد و انس شوق نه چنان شعله­ می­زند که به رضابِ هویِ آبِ دهان فرو نشیند.

هجران تو ای دوست نه آن هجران است

 

کو را به وصال دیگری درمان است
          (رضی الدّین خشّاب، بی تا : 43)

7-11- مراعات النّظیر و تناسب

مسامع انجمن انجم رسیده و صدای کوس حشمت و جلال آن کعبۀ آمال در ادوار گنبد دوّار چنان افتاده که طنین انین آن از کوس روشن چشمان شب تاریک جز به صوت مِقرَعۀ صور و بانگ شمامۀ؟/ فَاِذا نُقرَِ فی  النّاقُور بیرون نخواهد رفت(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 37)(زیرخط ها باهم و ایتالیک ها باهم)

7-12- قرینه سازی با الفاظ و عبارات: معقول و منقول(73)- جمال جلال(19)- مطرّز و مفرّز(18)

7-13- استفاده از کلمات متضاد و مترادف: طریف و تالد(19)- مقرّط و موشّح(20)- زیب و زینت(36)- فضل و افضال(12-24-87)- محامد و محاسن(68-78)

7-14- اطناب و اسهاب

«اگرچه طرفه العینی باشد سلسلۀ عشق ازلی حرکت پذیرد و دست سعادت حلقۀ ارادت بر در دل کوبد و اگر اشباح بُعد المشرقین اتّفاق افتد ارواح در عالم به حقیقت مستغرق مشاهده باشند و در عقد مواصلت  هواداری کفائَت شرط صحّت نیست عاشق نه همه شاه و ملک­زاده بود، چه ذرّۀ تهی دو نوخاسته که لاف عشق­بازی سلطان ممالک دور یعنی خورشید جهان­افروز می­زند خرد بر او خرده نمی­گیرد امّا مفتی عقل به اظهار مُعاشقت رخصت ندهد. چه صاحب شریعت - علیه افضل التّحایا و الصّلوات- مرتبت کتمان هواداری را با درجۀ شهادت در کفۀ مساوات نهاده است. کما قال علیه­السّلام مَن عَشَقَ وَ عَفَّ وَ کَتمَ و ماتَ ماتَ شَهیداً و نیز باریافتگان درگاه صمدیّت داغ اختصاص به مستور داشتن سرّ موالات یافته­اند که اولیائی تحتَ قبایی لا یعرّفُهم غیری»(رضی الدّین خشّاب، بی تا :105-104).

 

8- بدعت و بدایع نفایس در منشآت نویسی

8-1- نامه های نمونه مانند(فرم): خشّاب در بخش مفاوضات، نامه ها را در قالب نمونه و در اصطلاح امروز «فرمت» نوشته است. در برخی نامه ها کلمۀ فلان نوشته شده که به نظر می­رسد متن این نامه ها از قبل نوشته شده تا در مواقع احتیاج اسم مخاطب مورد نظر به جای "فلان" نوشته شود. شاید این نخستین نمونۀ به دست آمده در تاریخ مراسلات رسمی است و به این ترتیب متن نفایس منبعی کهن برای چنین پژوهش­هایی تواند بود.

 

8-2- نقل حکایت، داستان و شواهد تاریخی و روایی: در بخش امثله گاه از حکایاتی برای تبیین موضوع بهره گرفته شده است.

مثال:

ناقلان اخبار نبوی و راویان آثار مصطفوی چنین روایت کرده­اند که عجوزی عاجز بود امّ فروه بنت عمروا لکندیّه وقتی او را بر در حجره­ای که مهبط وحی و مسقط امر و نهی بود گذر افتاد از حضرت رسالت و صدر نبوّت به اعزاز و اهتزازی که نه حدّ او بود مخصوص شد و در اکرا[م] و احترام او مبالغتی عظیم رفت چون از آن حال سؤال کردند سیّد عالم- علیه افضل التّحایا و الصّلوات - فرمود که انّها کانت تأتینا فی زمن خدیجه و انّ احسن العهد من الایمان(رضی الدّین خشّاب، بی تا :46)

8-3- استفادۀ فراوان از القاب و افعال دعایی

یعنی صدر عالی مَولی الانعام و الاکرام سلطان العلما العالم شرقاً و غرباً صدرِ صدورِ العالم وراثهً و کسباً اوّلُ عَقدِ بُدُور العِظامِ و واسطةُ عقد صدور الکرام کهف العُصبة النّعمانیّه عُمدة العترة البرهانیّه، محیی السّنّه و الفرض، ناشرُ الاحسان فی الارض، الکریمُ فی اصله و سلفهِ التّمیمُ فی فضلهِ و شرفه، مولانا افتخار جهان- لازال ولیّهُ مسروراً فی ظِلال نعمته و عدوّه ماسوراً فی عقال نِقمته- ایزد تعالی مجلس رفیع را لازال رفیعاً سال­های بی­شمار باقی داراد و مخلصان را توفیق شکر مکارم و عواطف کرامت کناد بمنّه و طوله(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 101)

8-4- لغات و اصطلاحات دیوانی: منصب شیخ الاسلامی(170)- توقیع(34- 164- 196- 225)- مناشیر(18- 160)- امثله(19- 29- 160)- دیوان(18- 23- 112- 169 و غیره)- انشاء(19)

 

9- اهمیّت تاریخی نفایس الکلام و عرایس الاقلام

نفایس الکلام و عرایس الاقلام از متون دست نخورده و اصیلی است که در نوع خود و به شهادت متنش حلقه­ای از حلقه های مفقود تاریخ است. آل برهان همان طور که گفته شد از سلسله­های مهم بخارا در زمان خوارمشاهیان بود که «علاوه بر ریاست جغرافیایی فرارود، مدیریّت مذهبی فراگیری در این منطقه داشت»(راهپیما سروستانی، 1387: 89). اگر اینکه گفته­اند که«یکی از علّت های تکوین نثر فنّی، سروکار یافتن آن با موضوع سیاست بوده است»(شیری،1389: 70) مقرون به صحّت باشد، نمونۀ بیّن و مصداق اتمّ و اکمل آن، همین رساله است. همچنین این نثر نشان از معلومات وسیع و جامعیّت نویسنده دارد.

نفایس الکلام، مجموعۀ منشآت، مفاوضات مکتوب و امثلۀ این سلسله است که به قرینۀ متن، برخی منشآت آن از زمان صدر جهان است. همانطور که متن شامل مفاوضاتی از دیگران سران این خاندان مانند افتخار جهان، تاج الشّریعه و دیگران است.

9-1- ادّعای رضی الدّین مبنی بر فرمان «افتخار جهان» برای جمع­آوری نامه­ها و امثلۀ این خاندان برای جلوگیری از تضییع و انهدام، احتمالاً نشانگر از میان رفتن بخشی از این مکتوبات قبل از جمع­آوری نویسنده است و اشارۀ رضی الدّین در مقدّمۀ این کتاب، مؤیّد این برداشت است:«نشو و نمای آن شجرۀ طیّبه که سر جویبار میادین دین و صنوبر سایه­گستر بساتین یقین است نمودار اصلها ثابتٌ و فرعُها فی السّماء است چه ثبات و نبات آن نهال مجد چنان مؤثّل افتاده است که سیلاب انقلاب زمان و تندباد فساد حدثان و نکبای نکبات دوران را استیصال آن در حیّز توان و امکان نیاید»( رضی الدّین خشّاب، بی تا :13-12 ) یا « اگرچه خورشید دولت  خفّت­خیز آن سپهر معالی بر مقتضای و الشّمس تخطُّ فی البَحری و ترتَفعُ گاه گاه در حضیض کسوف صروف دهر می­افتاده است امّا به حکم متانت قاعدۀ و للشّمسِ من بعدِ الغروبِ طلوعُ زود به اوج رفعت خود بازرفته است و صحایف لطایف و عواطف و عوارف ایشان با تصرّف اقوام و تصرّم اعوام بر صفحات ایّام و الواح اجرام، کما ضمن الوحی سلامها مرسوم و مرقوم است»( رضی الدّین خشّاب، بی تا : 16-15).

«و استحکام اساس آن بیت الشّرف ... بدان مثابت است که به صدمت زلزال حوادث ایّام، کاهی به عمر از سر دیوار او نریخت»(رضی الدّین خشّاب، بی تا :12)

به شهادت برخی منابع تاریخی صدر جهان-محمّد بن احمد- به همراه برادر ودو فرزندش در سال 616ق به دستور ترکان خاتون-که از قدرت و نفوذ این خاندان بیم داشت- به دریا ریخته شدند(بارتولد، 1366: 893) طبیعی است که از آثار، دستنوشته ها و مفاوضاتِ مکتوب ایشان نیز آنچه در دسترس مخالفان بوده معدوم شده باشد.

تاریخ تألیف کتاب -643 ق- است و مصدّق جمع­آوری بقایای مکتوبات این خاندان است. واضح است که همین مقدار باقیمانده نیز، غنیمتی در راه شناخت این خاندان محسوب می­شود.

9-2- اسامی خاص مثل داد ملکشاه، صدر الدّین تاج الشّریعه، افتخار جهان، سیف الدّین باخرزی، جعفر بلخی، ناصرالدّین امامزاده و غیره در برخی از نامه ها یاد شده که بعضی از این اسامی مثل ناصر الدّین امامزاده، جعفر بلخی در تاریخ کمتر دیده شده اند و افرادی مثل سیف الدّین باخرزی و پسرش جلال الدّین از حرمت و جایگاهی برخوردارند که ارتباط آنها با این خاندان به نوعی اعتبار و اقتدار سران مذهبی این سلسله را تصدیق می­کند. نامۀ ارسال شده به سیف الدّین باخرزی از معدود نامه های مبسوط در متن نفایس الکلام است که از این فقیه برای دیدار با سران و مردم ماوراءالنّهر دعوت کرده و از متنی فاخر و عارفانه برخوردار است که سعی شده در شأن شیخ و شاعر باخرز پرداخته شود.

9-3- اغلب متون تاریخی از انقراض آل برهان در سال 636 ق حکایت دارد و تنها علّامۀ قزوینی است که در حاشیۀ لباب الالباب تاریخ 734 را برای انقراض آنها درج نموده است(عوفی، 1361: 1/336). این متن نیز با توجّه به تاریخ 643 ق به عنوان تنفیذ صدارت دیوان انشا و نوشتن این مجموعه به دست خشّاب و البتّه اذعان مؤلّف در مقدّمه به صورت زیر

«و امروز حمداً الله تعالی که تسنیم نفخات ریاض علوم از ریاض شریعت به مشام خاص و عام اهل ایّام می­رسد، از اثر نسیم انوار و تفنّن ازهار شاخسار آن شجرۀ طیّبه است و حدایق و جنّات جنّة الدّنیا که به شمیم لخلخۀ عرّفها لَهُم معطّر و مطیّب است کان نسیمَها شرف براح از میامن روایح اخلاق عطرپاش شکوفۀ آن دوحۀ طاهره و فوایح اعراق زاکیۀ شعبۀ آن عترت نامیه و گوهر ثمین آن درج لطف و اختر منیر آن برج شرف و خلف صدق آن اصل صمیم و وارث بحقّ آن نسل کریم است»(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 6) مؤیّد برجا بودن آنها تا حداقل همین تاریخ است.

 

10- نسخه­های رسالۀ نفایس الکلام و عرایس الاقلام

از این کتاب، نسخه­ای در کتابخانۀ ملک، به شمارۀ 850  موجود است. دو نسخۀ دیگر در کتابخانه­های "ایاصوفیا" و "کتابخانۀ دانشگاه استانبول" کشور ترکیه، نگه­داری می­شود.(نک. دانش پژوه، 1350: 50 ؛ درایتی، 1389: 10/ 753)  که به همّت مجتبی مینوی برای دانشگاه تهران عکس­برداری شده و به شماره­ فیلم­های 128 و 253، در کتابخانۀ این دانشگاه نگه­داری می­شود. ویژگی­های این سه نسخه عبارت است از:

10-1- نسخۀ ملک: در 129 برگ 17 سطری و اندازۀ 3/9× 19، به خط نسخ، با ویژگی­های ظاهریِ کاغذ ترمۀ حنایی و جلد رویۀ پارچۀ مغزی کاغذ، در دو بخش امثله و مفاوضات نوشته شده است (افشار و دانش پژوه،1364 :4/827). مؤلّفان فهرست دنا و فهرست نسخ خطّی کتابخانۀ ملک، تاریخ کتابت را سدۀ 9 نوشته­اند(درایتی، 1389: 10/ 753). امّا شواهد و قراین نشان می­دهد که به احتمال زیاد، باید در حدود سدۀ 8 یا پیش از آن، کتابت شده باشد. امّا نام کاتب نامعلوم است. این نسخه شامل 29 مفاوضه و 22 امثله و به خط نسخ است. عناوین نامه­ها در این نسخه نسبت به دو نسخۀ دیگر کامل­تر است. در مواردی پاک شدگی و سیاه شدگی دارد. امّا اغلب روشن و خواناست. همۀ ارجاعات مربوط به متن نفایس الکلام در مقاله، از این نسخه است.

10-2- نسخۀ ایاصوفیا:  این نسخه با 126 برگ در 11 سطر، وقف سلطان محمود خان شده است. سال کتابت در ترقیمۀ نسخه 871 ق ذکر شده و مهر همین سلطان و شیخ احمدزاده مفتّش اوقاف حرمین (حسینی، 1390: 571) ذیل آن وجود دارد. نام کاتب این نسخه نیز نامعلوم است ( دانش پژوه، 1348 : 1/267 و دانش پژوه ،1350: 50 ). نکتۀ قابل ذکر این که در ابتدای نسخه، صفحۀ سوم، نام کتاب "نفایس الکلام فی التّرسّل" نوشته شده است. نسخه به خط دیوانی است که در اکثر موارد سیاه شده و این تاریکیِ سرتاسری، اوتار کلمات و حروف را گسسته و خوانش را پر زحمت ساخته است. تعداد مفاوضات و امثله به ترتیب 25و 18 است.

10-3- نسخۀ کتابخانۀ دانشگاه استانبول(انیورسیته): در این کتابخانه به شمارۀ 1202، مضبوط است که به همّت مجتبی مینوی پس از تصویربرداری در کتابخانۀ دانشگاه تهران به شمارۀ 253 نگه­داری می­شود( دانش پژوه، 1348: 1/267 و دانش پژوه،1350: 50). در این نسخه نیز نام کاتب نیامده امّا ششن ضمن معرّفی نسخه با ویژگی­های یاد شده در بالا، مطلبی را اضافه می­کند: «این کتاب به خط محمّد ولوسی و عیسی، در سال 893 به پایان رسیده و کتاب التّرسّل خوانده شده است»(ششن، 1369: 186). خط این نسخه نسخ و بسیار روشن و زیباست. به نظر می­رسد استادی خوشنویس آن را نگاشته و فنون خوشنویسی را در آن به کار گرفته است. این نسخه به جز چند مورد فاقد عنوان است. و شامل تعداد  30و 22 از مفاوضات و امثله است.

10-4- ویژگی خاص نوشتاری کاتبان در نسخ نفایس الاکلام و عرایس الاقلام

10-4-1- نسخۀ ملک: در مواردی نفوذ رطوبت موجب سیاه شدگی و تخریب صفحات است. امّا اغلب روشن و خواناست.

الف: علامات مربوط به گویشی خاص در آن فراوان است.

مثال

در گوش هوش مخلصان فرو خواند که چرا قدر این موهبت نمی­شناسیت(نمی­شناسید) و حقّ شکر این نعمت نمی­گزاریت(نمی­گزارید) و به چنین دولتی قناعت نمی­کنید که پیکر جلال و قالب اقبال و جوهر فضل و افضال و عنصر براعت و کمال(رضی الدّین خشّاب، بی تا : 24)

از بضاعت مزجاه تو استطاعت(کاتب زیر این کلمه نقطه گذاشته که از اشارات گویشی به حساب می­آید. ) احرام آن میقات نیاید.( رضی الدّین خشّاب، بی تا :35)

ب:  ابیات و مصاریع فارسی و عناوین نامه ها با شنگرف نگاشته شده است. در مواردی نیز اشعار تازی و آیات با رنگ سیاه و درشت­تر از کلمات هم­ردیف است.

ج: گاه برای مشخّص نمودن مصاریع فارسی و عربی از علامتی شبیه« ه »با شنگرف استفاده شده است.

مثال: زلزال حوادث ایّام ه کاهی به عمر از سر دیوار او نریخت ه 14

د: عناوین نامه ها به خط کوفی است.

ه: کاتب متن را تصحیح نموده، مواردی را در حاشیه افزوده است. برخی کلمات تراشیده شده و اصلاح شده اند.

10-4-2- نسخۀ ایاصوفیا: سیاه شدگی بیش از حد صفحات که نتیجۀ پخش جوهر است کلمات را درهم و ناخوانا نموده است.

الف: مواردی از نوشتار گویشی در آن نمایان است. «مردوم» به جای «مردم»، و نگارش «ی» به جای «کسره» از جملۀ این موارد است.

ب: کل نسخه با جوهر سیاه نوشته شده و فاقد عنوان است.

د: حروف کنار صفحه در اغلب صفحات پاک شده است.

10-4-3- نسخۀ دانشگاه استانبول:  تا زمان عکس برداری خط نسخه سالم مانده و روشن است.

الف: اغلب کلمات اعراب گذاری شده اند. کلماتی روشن گاه بی دلیل معرّب شده است که یادآور شیوۀ اعراب گذاری عربی است.

ب: از اشارات گویشی کاتب می­توان به فتحه روی ص در کلمۀ «مصاقل» و فتحۀ س در «فرقدسای»، شیوۀ اعراب گذاری کلمۀ «سپرده» به شکل «سُپُردَه»، الف کوتاه زیر کلمات مختوم به ی و غیره اشاره کرد.

ج: تشدید برای کلمات مشدّد در اغلب کلمات آمده است.

د: کاتب از «،» برای جداسازی عبارات و جملات بهره برده است. این علامت بعد از ابیات و عبارات عربی و قبل از ادامۀ متن با عبارات فارسی، دیده می­شود که بدیع است.

ه: کاتب متن را بازخوانی کرده و افتادگی­ها را اصلاح کرده است. کلمات و حروف اضافه خط خورده اند.

ی: ابتدای مصاریع و ابیات عربی حرف «ع» آمده و ابیات فارسی با «شعر پارسی» یا «شعر فارسی» مشخّص شده اند.

10-4-4- رسم الخط کاتبان نسخ نفایس الکلام، منطبق بر شیوۀ نوشتاریِ قرون هشتم و نهم، و پیرو الگوی زیر است:

الف: نقطه گذاری به شیوۀ امروز رعایت نشده و اغلب کلمات بدون نقطه یا با تعداد کمتر نقاط دیده می­شوند.

ب: گ بدون سرکش نگاشته شده است.

ج: آ را به صورت "ا" نوشته اند.

د: ب به اغلب کلمات چسبیده است. مانند بهم، بذکر و غیره.

ه: جدایی ن از افعال در مواردی دیده می­شود. مانند نه ایستاد

نتیجه

نفایس الکلام و عرایس الاقلام نمودار نثر فنّی قرن هفتم است که نمونه­هایی از ساده نویسی را در آن توان یافت. این اثر تا امروز مغفول و مهجور مانده و حاوی اطّلاعاتی در باب سلسلۀ آل برهان است. مؤلّف دستورالکاتب از رضی الدّین خشّاب به لفظ «استاد» نام برده و حسینی فراهی قبل از تألیف کتاب خود، «نفایس الکلام و عرایس الاقلام» را خوانده است.

از این اثر سه نسخۀ خّطی در دسترس است. که در کتابخانۀ ملک و کتابخانه­های ترکیه نگه داری می­شود. محتویات این اثر که علی رغم فرمان ترکان خاتون بر فروپاشی سلسلۀ آل برهان و حملۀ مغول، از خطر انهدام و تضییع در امان مانده و پس از آن در سال 643 ق گردآوری شده، چراغ راهی برای شناخت سلسلۀ آل برهان است.

استفاده از «نامه­های نمونه مانند» با توجّه به زمان تألیف، از ویژگی­های خاص محتوایی این اثر است. کاتبان نسخه­ها با استفاده از جداسازی با«،»، استفاده از «ه» برای جداسازی مصاریع و غیره به نوشتار آن نیز نوعی بداعت بخشیده­اند. همچنین در نسخه های این اثر برخی ویژگی­های گویشی منطقۀ فرارود در سده­های گذشته مانند نمی­شناسیت (نمی‎شناسید)، سُپُردَه(سپرده)، کسره به جای (ی) و غیره مشهود است.

 

  

شکل1: صفحۀ اوّل نسخۀ اونیورسیته        شکل2:صفحۀ اوّل نسخۀ ملک           شکل3:    صفحۀ اوّل نسخۀ ایاصوفیا

                                            

1- البتّه پر واضح است، مقصود نشان دادن یک یا چند نامۀ افاضل نیست و گرنه مکاتیب فارسی غزّالی با عنوان «فضایل الانام من رسائل حجّه الاسلام» یک سده بر این مقدّم است(نک. غزّالی، 1362 و 1363) و مکاتبات برادرش احمد با عین القضات و همچنین منشآت خاقانی نیز مربوط به سدۀ ششم یعنی همین دوره است. 

2- شاید دلیل مهجوریّت این رساله، نا آگاهی عموم از سلسلۀ آل برهان و نویسندۀ اثر، نگهداری دو نسخه از نسخ این اثر در کتابخانه­های ترکیه و نام بردن از افرادی مانند شمس الدّین جعفر بلخی و ناصرالدّین امامزاده است که نام آن­ها را در منابع کمتر توان یافت. به جز تذکره­ها، مهمترین منبعی که از رضی الدّین نام برده«دستور الکاتبِ شمس منشی» است که آن هم به جز نسخۀ آذربایجانی (نک. هندوشاه نخجوانی، 1964) در حال حاضر چاپ دیگری ندارد.

3- ضرب المثل: الماضی لا یذکر و المستقبل لا ینظر ما فی الوقت یعتبر و هذا صفة العبودیّة. گذشته یاد کردنی نیست و آینده چشم داشتنی نیست. آنچه در اکنون است اعتبار دارد و این صفت عبودیت است.

4- در سفینۀ خوشگو این مصرع به همین صورت آمده است.

منابع

1- آقا بزرگ تهرانی.(1403). الذّریعه الی تصانیف الشّیعه. بیروت: دارالاضواء.

2- ابن قطلوبغا. (1398ق). تاج التّراجم فی طبقات الحنفیِّه. بغداد: مکتبه المثنی.

3- افشار، ایرج و دانش پژوه، محمّدتقی.(1364). فهرست نسخه های خطّی کتابخانۀ ملّی ملک. تهران: هنر.

4- اقبال آشتیانی، عبّاس.(1309). شرح حال رشید الدّین وطواط. نشریۀ ارمغان. دی ماه. ش 120. ص.ص. 742-725.

5- امیرالمؤمنین(ع). (1411). دیوان. گردآوری حسین بن معین الدّین میبدی.  ترجمۀ مصطفی زمانی. قم: دار نداء الاسلام للنشر.

6- امین احمد رازی.(1378). تذکرۀ هفت اقلیم. تصحیح سیّد محمّد رضا طاهری . تهران: سروش.

7- انوری، محمّد بن محمّد(1364) دیوان انوری. تصحیح مدرّس رضوی. تهران: علمی و فرهنگی. دوم.

8- انوشه، حسن.(1380). دانش­نامۀ ادب فارسی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

9- اوحدی بلیانی، تقی الدّین محمّد.(1389). عرفات العاشقین و عرصات العارفین. تصحیح ذبیح الله صاحبکاری- آمنه فخر احمد. تهران: میراث مکتوب و مجلس شورای اسلامی.

10- بارتولد، و.و.(1366). ترکستان نامه(ترکستان در عهد هجوم مغول). ترجمۀ کریم کشاورز. تهران: آگاه.

11- بایمت اف، لقمان.(1380). بررسی دو تمایل سیاسی اجتماعی در دولت مغول. کیهان فرهنگی. خرداد. ش 176. ص.ص. 69-64.

12- بشری، جواد.(1390). متون ایرانی مجموعه رسائل فارسی و عربی دانشوران ایرانی(از آغاز دورۀ اسلامی تا پایان عصر تیموری). تهران: مجلس شورای اسلامی.

13- بیگدلی شاملو، لطفعلی بیگ بن آقاخان(آذر).(1336). آتشکدۀ آذر. به کوشش حسن سادات ناصری. تهران: امیرکبیر.

14- لرضی الدّین خشّاب.(1314). مجلۀ ارمغان. مردادماه. ش 169. ص.ص. 380-379.

15- تفضّلی، احمد.(1376).تاریخ ادبیات پیش از اسلام. به کوشش ژالۀ آموزگار. تهران: سخن.

16- جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا.(1382). متن­های پهلوی. پژوهش سعید عریان. تهران: میراث فرهنگی.

17- جوینی، عطاملک بن محمّد.(1937). تاریخ جهانگشا. تصحیح عبدالوهّاب قزوینی. لیدن: بریل.

18- حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله.(بی تا). کشف الظّنّون عن اسامی الکتب و الفنون. بغداد: مکتبه المثنّی.

19- حسینی، محمّدتقی.(1390). فهرست دستنویس­های فارسی کتابخانۀ ایاصوفیا(استانبول). تهران: مجلس شورای اسلامی.

20- خرّمشاهی، بهاءالدّین.(1377). فرار از فلسفه. تهران: جامی.

21- خطیبی، حسین.(1366). فن نثر در قرن هفتم. تهران: زوّار.

22- خلیلی جهان تیغ، مریم، بارانی، محمّد و دهرامی، مهدی.(1389) ارتباط برون متنی و درون متنی سعدی و عماد فقیه کرمانی. مجلّۀ بوستان ادب شیراز. زمستان. سال دوم. ش 4. ص.ص. 98-79. 

23- خوشگو، بندر ابن داس.(1389). سفینۀ خوشگو. تصحیح سیّد کلیم اصغر. تهران: مجلس شورای اسلامی.

24- عوفی، محمّد.(1361). تذکرۀ لباب الالباب. از روی چاپ پرفسور براون. مقدّمه و تعلیقات محمّد قزوینی و سعید نفیسی. تهران: فخر رازی.

25- خیّامپور، عبدالرّسول.(1340). فرهنگ سخنوران. تبریز: بی جا.

26- دانش پژوه، محمّدتقی.(1348). فهرست میکروفیلمهای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. تهران: دانشگاه تهران.

27- ---------------.(1350).دبیری و نویسندگی. مجلّۀ هنر و مردم. دی ماه. ش 111. ص.ص. 56-48.

28- درایتی، مصطفی.(1389). فهرستوارۀ دستنوشته های ایران(دنا). تهران: موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

29- دهخدا، علی اکبر.(1373). لغتنامه دهخدا. تهران: دانشگاه تهران.

30- ذکایی بیضایی، نعمت الله.(1354).کنگره(شب شعر) در کاشان. مجلّۀ وحید. بهمن ماه. ش 188. ص.ص. 1064-1061.

31- راه­پیما سروستانی، راضیه.(1390). آل برهان و روابط آن با دول همجوار. تاریخ پژوهی. بهار و تابستان. ش 46 و 47. ص.ص. 192-167.

32- رمضانی، علی.(1392). پیشینۀ ترسّل و نامه نگاری در ایران از آغاز تا قرن ششم هجری. فصلنامۀ زبان و ادب فارسی دانشکدۀ ادبیات و زبان­های سنندج. سال پنجم. بهار. ش 14. ص.ص. 130- 107.

33- زرّین­کوب، عبدالحسین.(1380).آشنایی با نقد ادبی. تهران: سخن.

34- زیدری نسوی، شهاب الدّین محمّد.(1370). نفثه المصدور. تصحیح و تحقیق امیرحسین یزدگردی. تهران: فرهنگ.

35- سلیمانی، قهرمان.(1377). نیشابوری در سمرقند. مجلّۀ ایران شناخت. پاییز. ش 10. ص.ص. 57-32.

36- سمرقندی، رضی الدّین احمد.(893 ق). نفایس الکلام و عرایس الاقلام. دانشگاه تهران. میکروفیلمها ش 128.

37- -------------------. (781 ق). نفایس الکلام و عرایس الاقلام. دانشگاه تهران. میکروفیلمها ش 253.

38- -------------------. (بی تا).  نسخۀ خطّی نفایس الکلام و عرایس الاقلام. کتابخانۀ ملک. ش 850.

39- سوزنی سمرقندی،محمّد بن علی.(1338) دیوان. تصحیح ناصر الدّین شاه حسینی. تهران: امیرکبیر.

40- ششن، رمضان.(1369). برخی از نسخ خطّی ناشناختۀ فارسی در کتابخانه­های ترکیه. قسمت سوم. ترجمۀ توفیق سبحانی. مجلّۀ تحقیقات اسلامی. بهار و تابستان. ش 1و 2. ص.ص. 188-162.

50- شمیسا، سیروس.(1390). سبک شناسی نثر. تهران: میترا.

51- شیری، قهرمان.(1389). نثر فنّی دلایل و زمینه­های شکل گیری. مطالعات زبانی بلاغی. پاییز و زمستان . ش 2. ص.ص. 80-51.

52- صاحبی، محمّد.(1388). نگاهی به نامه نگاری در ادبیات عربی و تأثیر آن بر فن ترسّل فارسی، بررسی و نقد عتبه الکتبه. کتاب ماه ادبیات. ش 27. ص.ص. 57-52.

53- صالحی، نصرالله.(1380). کتابشناسی توصیفی منشآت، مکاتیب و نامه­ها. کتاب ماه تاریخ و جغرافیا. دی و بهمن. ش 51 و 52. ص.ص. 152-55.

54- عراقی، فخر الدّین.(1372). دیوان عراقی. تصحیح سعید نفیسی. تهران: کتابخانۀ سنایی.

55- غزّالی، ابوحامد محمّد.(1362). مکاتیب فارسی غزّالی. تصحیح عبّاس اقبال. تهران: امیرکبیر.

56- ---------------.(1363) مکاتیب فارسی غزّالی. تصحیح عبّاس اقبال. تهران: سنایی و طهوری.

57- غفرانی، علی.(1385). تاریخ شیعه در ماوراءالنّهر از سقوط سامانیان تا حملۀ مغول. فصلنامۀ شیعه شناسی. ش 14. تابستان. ص.ص. 24-7.

58- فاضل، احمد.(1388). درآمدی بر سخن­آرایی و ظرافت­های معنایی در نفثه المصدور زیدری نسوی. مجلۀ پژوهشنامۀ ادبیات تعلیمی. پاییز. ش 3. ص.ص. 126-111.

59- فراهی، معین الدّین حاج محمّد.(بی تا). معارج النّبوه و مدارج الفتوّه. نسخۀ خطّی دانشکدۀ الهیات دانشگاه فردوسی مشهد. ش 715.

60- فردوسی، ابوالقاسم.(1393). شاهنامه. پژوهش جلال خالقی مطلق. تهران: سخن.

61- فروزانی، سیّد ابوالقاسم.(1391). علل بنیانگذاری سلسلۀ محلّی آل مازه در بخارا. پژوهشنامۀ تاریخ­های محلی ایران. پاییز و تابستان. ش 1. ص.ص. 75-66.

62- هندوشاه نخجوانی، محمّد بن فخرالدّین. (1964). دستور الکاتب فی تعیین المراتب. تصحیح عبدالکریم علی اوغلی علی زاده. مسکو: فرهنگستان علوم شوروی.

63- متنبّی، احمدبن حسین.(1384).چکامه های متنبّی. مترجم آرتور جان آربری. ترجمۀ اشعار از عربی به فارسی موسی اسوار. تهران: هرمس.

64- مجد، امید و آیین، الهه.(1389). شگردهای استفادۀ سعدی از آیات قرآن. فصلنامۀ سبک­شناسی نظم و نثر فارسی(بهار ادب). سال پنجم. ش اوّل. بهار. ص.ص. 78-67.

65- مردانی، فیروز.(1377). ترسّل و نامه نگاری در ادب فارسی.کیهان فرهنگی. آبان ماه. ش 147. ص.ص 43-37.

66- مصاحبی نائینی، محمّدعلی.(1376). تذکرۀ مدینه الادب. تهران: کتابخانۀ موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

67- معین الفقراء، احمد بن محمود.(1339). تاریخ ملّازاده در ذکر مزارات بخارا. تصحیح احمد گلچین معانی. تهران: کتابخانۀ ابن سینا.

68- المیهنی، محمّد بن عبدالخالق.(1375). دستور دبیری. تصحیح سیّد علی رضوی بهابادی. یزد: بهاباد.

69- نسوى، شهاب الدین محمد.(1370). نفثه المصدور. تصحیح امیرحسین یزدگردی. تهران: توس.

70- نظامی عروضی، احمد بن عمر.(1327). چهار مقاله. تصحیح محمّد قزوینی. لیدن: بریل.

71- نفیسی، سعید.(1344). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری. تهران: کتابفروشی فروغی.

72- والۀ داغستانی، علیقلی.(1384). ریاض الشّعرا. تصحیح سیّد محسن ناجی نصرآبادی. تهران: اساطیر.

73- وطواط، رشید الدّین.(1338). نامه های رشید الدّین وطواط. تصحیح قاسم تویسرکانی. تهران: دانشگاه تهران.

74- هدایت، رضاقلی خان.(1339). مجمع الفصحا. تصحیح مظاهر مصفّا. تهران: امیرکبیر.

75- هرودوت.(بی تا). تاریخ هرودوت. ترجمۀ وحید مازندرانی. تهران: فرهنگستان ادب و هنر