بررسی نقش کنش و نشانه در پیوند موضوعی پنج باب هندی کلیله و دمنه نصرالله منشی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

دانشگاه شیراز

چکیده

در دوره­ معاصر، نقد ادبی در کانون توجه قرار گرفته است و آثار ادبی از دیدگاه­های مختلف بررسی شده­اند. در میان شاخه­های متعدد نقد ادبی، یکی از رویکردهایی که از آغاز سده­ بیستم به آن توجه شد، رویکرد بررسی ساختارگرایانه است که به سبب تلاش برای کشف الگو و نظامی از روابط و پیوندها، ارزیابی مفاهیم را ممکن می­سازد؛ بدین ترتیب ساختارگرایی با حرکت از زبان به ادبیات و تحلیل ژرف‌ساخت آثار ادبی، الگوهای مناسبی برای بازخوانی و نقد آن­ها به دست می­دهد. از جمله­ این الگوها، نظریه­ رولان بارت ساختارگرای فرانسوی است. او در الگوی پیشنهادی خود ساخت‌مایه­ اساسی هر متن روایی را، دو عنصر «کنش و نشانه» می­داند. محققان ایرانی، در دهه‌های اخیر به روش بررسی ساختاری متون ادبی، توجه بسیاری کرده اند و حجم قابل توجه از متون روایی کهن، زمینه­ای را برای گسترش این نوع دیدگاه فراهم کرده است. یکی از این متون، کلیله و دمنه­ نصرالله منشی است و بررسی ساختاری عناصر روایی (کنش­ها) در این اثر نشان می‌دهد نویسنده در داستان‌های خود طرح رفتاری و ساختار خاصی را در وضعیت­های به ظاهر متفاوت و شخصیت­های گوناگون تکرار می­کند؛ بدین منظور پنج داستان از این اثر یعنی باب شیر و گاو و چهار باب پس از آن که ریشه­ هندی دارند (به غیر از باب بازجست دمنه که ایرانی است)، انتخاب شد و پس از بررسی این نتیجه به دست آمد که الگویی پیوندی میان ابواب هندی، باب شیر و گاو و چهار باب پس از آن وجود دارد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

research function of action & indicators in similarity of thematic in five indiea chapter of nasrollah monshis kelile va demne

نویسندگان [English]

  • maryam habibiyan
  • saeed hessampour
university of shiraz
چکیده [English]

In modern time, literary criticism has been focused and literary works have been investigated in different views. Among variety branches of the literary criticism, one of the approaches that was studied in twentieth century is method of the structuralist investigation that makes possible the evaluating of implications using by trying to figure out the pattern and system of relations and links. Therefore, structuralist makes good patterns for review and criticize of them by movement of language to literature and deep analysis of the making of literary works. One of these pattern is Roland Barthes's theory. In this pattern two elements of “action and indicator” are the basic requirement for making a narrative text. in recent decades, method of the structuralist investigation of narrative texts have been investigated by Iranian researchers and many old narrative texts have provided a field for extending of this view. One of these narrative texts is N. Kelile Va Demne that structuralist investigation of narrative elements (actions) in this work shows that author repeats a behavioral scheme and specific structure in Apparently different situations and different characters in the stories. So, five stories of this work is about chapter of Shir va Gav, next five chapters that have Hindi origin (except for Bazjost that has iranian origin) was selected and then, link pattern investigation between Hindi chapters from chapter of Gav Va Shir to next five chapters proved

کلیدواژه‌ها [English]

  • Kelile va Demne
  • action
  • Sign
  • link pattern
  • Structuralist

مقدمه

شناخت هر داستان منوط به این است که به طور همزمان از عناصر و قوانین و مناسبات آن آگاهی کافی داشته باشیم. هر نویسنده‌ای ناگزیر پیرو این قانون ثابت است تا بتواند عواطف و احساسات زیبایی‌شناسی خود را در چهارچوب ساختار عرضه کند. مناسبات درونی ساختار باید به گونه‌ای طرح‌ریزی شده باشد که میل به تعادل و توازن را به بیشترین میزان در خود عرضه کند. هر منتقدی در ارزش‌گذاری‌های خود، خواه ناخواه بر تعادل و توازن ساختار به عنوان کلید سلامت ساختار انگشت خواهد گذاشت (محمدی، 1378: 40).

به عبارتی ساختارگرایی، به دنبال بررسی روابط اجزای یک متن است و عناصر را جداگانه و خارج از متن در نظر نمی‌گیرد. در بررسی ساختاری، عناصر به خودی خود اعتبار ندارند بلکه روابط میان آن‌هاست که ماهیت‌شان را مشخص می‌کند و به یک متن شکل و انسجام می‌بخشد؛ بنابراین ساختارگرایی به سبب آن‌که در پی فراهم‌ کردن الگو و نظامی از روابط و پیوندهاست، ارزیابی مفاهیم را ممکن می‌سازد (محمدی، 1378 :46).

وقتی یک متن داستانی را تجزیه می‌کنیم یا به کنش می‌رسیم یا به نشانه؛ در داستان، کنش‌ها نقش گسترده ای در ساخت زیبایی دارند و نشانه‌ها عمدتاً نقش تصویرسازی را بر عهده دارند (محمدی، 1378: 43).

در تحلیل کنش‌های داستانی، لازم است هر کنش واحد را در ارتباط با کل کنش‌ها و کل ساختار داستان در نظر گرفت سپس به ارتباط بین کنش‌ها پرداخت. در چنین وضعیتی است که می‌توانیم ارزیابی درستی از کل داستان داشته باشیم. این شیوه از تحلیل، هم ما را با ماهیت داستان آشنا می‌کند و هم از کلی‌بافی دور می‌کند (محمدی، 1378: 50).

نخستین ارزش ساختاری که به یک اثر داستانی تعلق می‌گیرد، پیوند تمام روابط ساختاری به نقطه گرانیگاهی است. موضوع هر داستان، گرانیگاه عمده ساختار آن است. در ساختارهای بلند، گاهی یک موضوع اصلی و چند موضوع فرعی وجود دارد. در این وضعیت موضوع‌های فرعی، تابعی از موضوع اصلی هستند. طبیعی است که هر موضوع فرعی، خود درون‌مایه‌ فرعی را هم ایجاد می‌کند. این درون‌مایه‌ فرعی، تابعی از درون‌مایه‌ اصلی است. این موضوع اصلی، هسته یا گرانیگاه اصلی داستان را می‌سازد (تایسن، 1387: 339).

در بسیاری داستان‌های کهن ایرانی نیز به چنین ساختاری می‌توان دست یافت. در این دسته از آثار، قصه‌ها و اندیشه‌های زیادی دیده می‌شود که مانند حلقه‌های زنجیر، به هم اتصال دارند و لازم و ملزومند.

در متونی نظیر کلیله و دمنه که از نوع ادبیات تعلیمی و تمثیلی نثر فارسی است، تبیین یک اصل اخلاقی و سیاسی در خانواده یا اجتماع از درون‌مایه‌های عمده است (کاتوزیان، 1388: 29)؛ چنین مباحثی با ویژگی‌های خاصی که دارند، ساختار روایت را کم و بیش تحت تأثیر قرار می‌دهند. در این نوع قصه‌ها، شخصیت‌ها و رویدادها گسترش دهنده‌ بن‌مایه‌ها و مفاهیم مکررند (نبی لو، 1389: 9).

به عبارت دیگر، سبک قصه‌گویی در این اثر به گونه‌ای است که شخصیت‌های اصلی و فرعی و سیاه و سفید، در کنار هم کل یک قصه را می‌سازند و ارتباط این حکایت‌های تو در تو به وضوح دیده می‌شود (مشهور و شاهسونی، 1390: 227). در این ساختار که از دیدگاه ساختارگرایی می‌توان آن را «روساخت گسسته» و «ژرف‌ساخت دوری یا دایره‌ای» نامید، یک قصه یا اندیشه مرکزی داریم که پیرامون آن تعداد زیادی قصه یا اندیشه پیرامونی وجود دارد (حداد، 1384: 352)؛ یعنی قصه‌ها و اندیشه‌های پیرامونی با همدیگر ارتباطی ندارند و جدا از قصه‌های دیگر هستند اما از دل اندیشه یا قصه‌ مرکزی بیرون می‌آیند.

داستان‌های کلیله و دمنه نیز اگرچه از نظر موضوعی متنوع به نظر می‌رسند اما طرحی مشابه و یکسان و ایده‌ای اولیه در همه‌ آن‌ها به چشم می‌خورد؛ بنابراین سؤالاتی که در این پژوهش در پی پاسخ دادن به آن‌ها هستیم بدین قرار است: 1- الگو و ساختار کلی هر یک از حکایات اصلی ابواب تعیین شده در این بررسی چگونه است؟ 2- از نظر محتوایی و ساختاری میان باب شیر و گاو و چهار باب پس از آن (باب دوستی کبوتر و موش و باخه و آهو، باب بوم و زاغ، باب بوزینه و باخه و باب زاهد و راسو) چه رابطه‌ای پیدا می‌شود؟

پژوهشگران درباره‌ ارزش و اهمیت کتاب کلیله و دمنه و نقش این اثر در پیدایش نثر فنی و همچنین نقد و بررسی داستان‌های این اثر و ساختار بیانی و سبک نویسندگی آن، به گستردگی سخن گفته‌اند اما بررسی داستان‌های این کتاب بر اساس تحلیل سازه‌ها و زنجیره‌های پنهان موجود در آن، از مواردی است که نادیده انگاشته شده است و به مطالعات و پژوهش‌هایی در این زمینه به ویژه نقد ساختاری نیاز دارد. بررسی ساختار داستان‌های کهن، ضمن آن‌که الگوها و بن‌مایه‌های زنجیره‌ای آن‌ها را معلوم می‌کند، در کشف و تحلیل معناهای نهفته در داستان که متأثر از موضوع نخستین اثر است، یاری‌رسان خواهد بود.

بر این اساس نگاه پژوهشگر به این اثر نیز مبتنی بر روش ساختارگرایی است. از جمله مزایای این روش آن است که تنها به تحلیل می‌پردازد و ارزیابی‌کننده نیست و در صدد جداکردن برخی از ژرف‌ساخت‌های درون اثر است (ایگلتون، 1380: 132)؛ بنابراین بررسی ابواب کلیله و دمنه بر پایه‌ دو عنصر بنیادین ساختاری یعنی کنش و نشانه و تحلیل هر یک در جهت شناخت اندیشه و مضمون اصلی اثر و امکان دستیابی به الگویی پیوندی میان محتوا و صورت ساختاری، مهم و ضروری است.

روش پژوهش در این بررسی، بر اساس تکنیک تحلیل محتوایی حکایات اصلی پنج باب شیر و گاو، دوستی کبوتر طوقدار و موش و باخه و آهو، بوم و زاغ، بوزینه و باخه، زاهد و راسو با رویکرد ساخت‌گرایانه است. از میان الگوهای ساخت‌گرا، نظریه رولان بارت در این بررسی مناسب دانسته شده است. یکی از الگوهای روایی بارت بر دو ساخت‌مایه‌ کنش و نشانه استوار است.

 با توجه به الگوی بارت، کنش از نظر میزان اهمیت دارای سلسله مراتبی است:

الف) کنش کارکردی که نقش ثابتی در داستان دارد و با حذف یا تغییر آن مسیر روایت تغییر می‌یابد یا ناقص می‌شود و می‌توان آن را هسته و قطب کنش‌های داستان دانست.

ب) کنش اصلی که نبود آن در زنجیره‌ کنشی اختلال ایجاد می‌کند و از به هم پیوستن کنش‌ها، طرح داستان شکل می‌گیرد.

ج) کنش فرعی که در پیشبرد روایت تأثیر گذار نیست و نقشش شبیه نشانه‌هاست.

نشانه‌ها که عنصر بنیادی ساختارهای ادبی هستند، دو کارکرد عمده دارند:

الف) اطلاع‌رسانی درباره موقعیت کنش‌های داستانی ب) عاطفی‌کردن زبان داستان.

نشانه‌ها نیز به چند دسته تقسیم می‌شوند:

الف) گزاره روایی: شامل جمله‌هایی است که راوی حضور مستقیم خود را ابراز می‌کند.

ب) آگاهاننده: اطلاعات خالصی با معنایی کاملاً صریح هستند که نمی‌توان آن‌ها را بی‌اهمیت دانست. آگاهاننده‌ها علاوه بر معرفی شخصیت، گاهی خواننده را از وجود مکانی خاص در داستان آگاه می‌کند و گاهی از وجود صفت یا حالتی در شخصیت خبر می‌دهد.

ج) توصیفی: نشانه‌هایی که به توصیف شخصیت شبیه شخصیت مکان و زمان کنش می‌پردازند.

د) شبه کنش: نشانه‌هایی که ظاهری شبیه به کنش دارند و در حقیقت نشانه هستند (محمدی، 1378: 135-133).

در تحلیل داستان‌ها با توجه به تعداد زیاد کنش‌ها و نشانه‌ها، تنها آن دسته از کنش‌ها و کنشگرهای اصلی و کارکردی و آن دسته از نشانه‌های آگاهاننده‌ای که در پیشبرد خط سیر اصلی داستان‌ها و ایجاد پیوند موضوعی ابواب تأثیر گذار هستند‌، بیان شده اند و از ذکر سایر انواع کنش‌ شخصیت‌ها مانند کلامی، درونی، ذهنی، بیرونی یا نشانه‌های داستانی توصیف شخصیت، تأکیدی یا روایی که از بررسی داستان ها به دست آمده است، پرهیز شده است.

 

پیشینه پژوهش

درباره‌ کلیله و دمنه، پژوهش‌های بسیاری در حوزه ساختاری با هدف تحلیل و نقد در زمینه‌های روایت‌شناسی، ریخت‌شناسی حکایات و نقد و بررسی برخی عناصر داستانی و تحلیل اسطوره‌ای نگارش یافته‌اند که به معرفی هر یک پرداخته می‌شود:

رضایی دشت ارژنه (1382 الف) قصه­ بوزینه و باخه را بررسی کرده است و نگارش نصرالله منشی را از لحاظ ساختاری، بر قصه شغال خرسوار مرزبان‌نامه برتری می‌دهد.

این نویسنده در مقاله­ای دیگر با عنوان «نقد تطبیقی سه قصه کهن از کلیله و دمنه و مرزبان نامه»، ضمن برشمردن همانندی­های داستان کلیله و دمنه و مرزبان‌نامه و تأکید بر آن‌که اصل داستان از کلیله و دمنه برگرفته شده است، ساختار داستان مرزبان‌نامه را بر کلیله ترجیح داده، معتقد است نصرالله منشی اعتقاد خاص خود را بر ساختار قصه تحمیل کرده است (ر.ک. رضایی دشت ارژنه، 1382 ب).

پروینی و ناظمیان (1387) نیز ده داستان از کلیله و دمنه ترجمه ابن مقفع را با هدف ارزیابی کارایی و قابلیت الگوی پراپ در تحلیل ریخت‌شناسی این قصه­ها، تحلیل و بررسی کرده­اند و به این نتیجه رسیده­اند که الگوی پراپ قابلیت تحلیل ریخت‌شناسی فابل را دارد.

حسام پور (1388) در پژوهش خود، به بررسی خاستگاه ساختاری داستان‌های شیر و گاو در کلیله و دمنه و افراسیاب و سیاوش در شاهنامه، با تکیه بر یکی از مؤلفه­های ترک وطن و دوری از خانه پرداخته است و شباهت­ها و تفاوت­های هر یک را از دیدگاه ساختاری بیان کرده است.

نبی لو (1389) در مقاله­ای به روایت‌شناسی داستان بوم و زاغ از منظر گرماس پرداخته است. همچنین او در بررسی خود با توجه به نظریه گرماس مشخص ساخته است که این داستان دارای شش کنشگر است و نقش فاعل و هدف در این داستان از اهمیت بیشتری برخوردار است.

مشهور و شاهسونی (1390) در پژوهشی دیگر، سبک قصه­گویی و پردازش شخصیت­ها را با سنجش آن با معیارهای سبکی مدرن بررسی کرده اند.

تقوی و بهنام (1391) نیز در پژوهش خود تفاوت راوی قصه‌نویس و قصه­گو را، با رویکردی تطبیقی، در دو متن کلیله و دمنه و داستان­های بیدپای بررسی کرده اند

اگرچه در پژوهش­های یاد شده بر ساخت بیانی و ساختار داستان­های کلیله و دمنه تأکید شده است و به تحلیل برخی عناصر داستانی پرداخته شده است ولی می­توان گفت موضوع مطرح شده در پژوهش حاضر بی­سابقه است و تاکنون از این زاویه خاص یعنی بررسی نقش کنش­ها و نشانه­ها در تعیین پیوند موضوعی پنج باب هندی نخستین کتاب، مطلبی نگاشته نشده است.

تحلیل و بررسی پنج داستان

باب شیر و گاو

طرح کلی قصه

1. صحنه آغازین و شخصیت‌های داستان توصیف می­شوند تا زمینه­ داستان اصلی فراهم شود.

2. غریبه ای وارد جمعی که مملکتی دارند می­شود.

3. یک جاه‌طلب می­خواهد موقعیتی پیدا کند.

4. غریبه به تقرب سلطان می­رسد.

5. جاه‌طلب به او حسد می­ورزد.

6. جاه‌طلب قصد از میان برداشتن غریبه را دارد و مکری می­اندیشد.

7. او را از میان برمی­دارد.

8. سلطان احساس خسران می­کند.

9. راز جاه‌طلب آشکار می­شود.

10. جاه‌طلب محاکمه و کشته می­شود (تقوی، 1375: 274).

داستان با نشانه­ گزاره روایی آغاز می­شود. راوی برای شروع داستان، قسمتی را با عنوان پیش درآمد مطرح کرده است که در عالم انسانی می­گذرد: بازرگانی پسران را به کسب و کار ترغیب می­کند. یکی از آنان برای تجارت به اقصای عالم به راه می­افتد. دو گاو به نام­های شنزبه و نندبه دارد که به یک گاری می‌بندد و عازم می­شود. گاری در گل فرو می­رود و یکی از گاوها (شنزبه) گرفتار می­شود و بازرگان مردی را برای تعهد او می­گمارد و خود می­رود. آن مرد بعد از یک روز ملول می­شود و گاو را رها می­کند و می‌گوید «سقط شد». پس از مدتی گاو بهبود می­یابد و به مرغزاری می­رود که در نزدیک مملکت شیری است. از این­جا داستان وارد عالم حیوانات می‌شود و داستان اصلی آغاز می­شود.

در واقع از همان ابتدای داستان، راوی یا نویسنده به واقعه­ای بحرانی در آینده اشاره می­کند و خواننده­ داستان با سر نخ­هایی که به او داده شده است، وقوع دو امر را پیش بینی می­کند و حتمی می­داند. ترک شنزبه از سوی بازرگان و تیماردار و گفتن این­که شنزبه مرده است، نشانه‌های شروع بحران برای او هستند که تا پایان داستان ادامه می­یابد. بحرانی که از عالم انسانی که راوی ترسیم کرده آغاز شده است و در جهانی که متعلق به شنزبه است یعنی عالم حیوانات ادامه یافته است؛ نکته‌ دیگر وجود نشانه‌ آگاهاننده‌ مکانی اسم عام است؛ یعنی توصیف مرغزاری که برای توصیف زیبایی آن از صفت «رشک» استفاده شده است: «از رشک او رضوان انگشت غیرت گزیده» (نصرالله منشی، 1388: 60). استفاده از این صفت (رشک) از آغاز داستان، همچون نمایه‌ای از محتوای داستان است: حسادت موجب از بین رفتن شنزبه می‌شود و رشک دمنه، او را قربانی می‌سازد.

می­توان گفت در «پیش درآمد» داستان، با دو کنش اصلی که کنش کارکردی هم محسوب می­شوند، رو‌به‌رو هستیم: 1- «بازرگان مردی را برای تعهد او بگذاشت» (نصرالله منشی، 1388: 60) و خود می­رود. 2-«مزدور یک روز ببود شنزبه را بر جای رها کرد» (نصرالله منشی، 1388: 60) که تا پایان خط سیر داستان ادامه می­یابند.

کنش­های کارکردی، نقش تعیین کننده­ای در طرح‌ریزی ساختارهای ادبی دارند. قانون‌مندی­های نبود تعادل در جامعه انسانی و برداشت الگویی، سبب می­شود بعضی کنش­ها به عنصر ثابت داستانی تبدیل شوند. برای مثال در این داستان عناصر ثابت داستانی از آغاز تا پایان، ترک و رهایی و مرگ هستند که نه تنها در آغاز بلکه در پایان برای قهرمان ساده لوح داستان (گاو) ادامه می­یابد.

1-       کنش‌های کارکردی این داستان در جدول زیر ارائه شده است. برای پرهیز از تکرار در ارجاع به کلیله و دمنه، تنها به ذکر شماره صفحه بسنده می‌شود:

 

جدول 1- کنش‌های کارکردی در داستان شیر و گاو

کنش کارکردی شخصیت

نام کنش کارکردی

نام شخصیت

برادر مهتر ایشان روی به تجارت آورد و سفر دوردست اختیار کرد (نصرالله منشی، 1388: 60)

1. سفر (رفتن به تجارت).

 

1.بازرگان

بازرگان مردی را برای تعهد او بگذاشت تا وی را تیمار می­دارد. چون قوت گیرد بر اثر وی ببرد (60).

 

2. ترک (رها کردن شنزبه).

مزدور یک روز ببود. ملول گشت شنزبه را بر جای رها کرد و برفت (60).

1. نقض عهد (ترک)، به دلیل خستگی گاو را رها می­کند.

2.تیمار دار

در راه خلابی پیش آمد. شنزبه در آن بماند(60).

1.گرفتاری (گاو گرفتار می­شود).

 

3. گاو

[تیمار دار]: بازرگان را گفت سقط شد (60).

2.مرگ (تیماردار او را ترک می­کند و به بازرگان می­گوید که او مرده است).

و در طلب چراخور می­پویید تا به مرغزاری رسید (60).

3.رفتن به جنگل (رفتن گاو به مرغزار و چراییدن).

 

این کنش­ها در طول داستان و با واردشدن گاو به عالم حیوانات نیز به همان شکل الگویی ثابت در قسمت پیش درآمد(عالم انسانی) ادامه می­یابد که بدین صورت می­توان آن را تقسیم‌بندی کرد:

 

 

 

 

جدول2- کنش‌های کارکردی داستان شیر و گاو پس از واردشدن گاو به عالم حیوانات

کنش کارکردی شخصیت

نام کنش کارکردی

نام شخصیت

دمنه برفت و بر شیر سلام گفت (پس از پایان گفتگو با کلیله، گویی دوستش را برای مدتی ترک می­گوید) (67). دمنه بر حسب مراد و اشارت او [شیر] برفت (67). دمنه به نزدیک گاو آمد و با دل قوی، بی تردد و تحیر با وی سخن گفتن آغاز کرد و گفت: مرا شیر فرستاده است و فرموده که تو را به نزدیک او برم (73).

1.شریر به خبرگیری

می‌پردازد (ترک).

دمنه

دمنه با او وثیقتی کرد و شرایط تأکید و احکام اندران به جای آورد و هر دو روی به جانب شیر نهادند (73).

2. شریر می­کوشد قربانی مقصد را بفریبد.

چون دمنه بدید که شیر در تقریب گاو چه ترحیب می­نماید و هر ساعت در اصطفا و اجتبای وی می­افزاید، دست حسد سرمه بیداری در چشم وی کشید و فروغ خشم آتش غیرت در مفرش وی پراکند تا خواب و قرار از وی بشد (74).

3. نقض عهد (ترک) شیر به گاو توجه می­کند و موجب حسادت دمنه می­شود.

 

نزدیک کلیله رفت و گفت: ای بذاذر ضعف رأی و عجز من می­بینی؟ همت بر فراغ شیر مقصور گردانیدم و در نصیب خویش غافل بودم و این گاو را به خدمت آوردم تا قربت و مکانت یافت و من از محل و درجت خویش بیفتادم (74).

4. دمنه شیر و گاو را رها می‌کند و دوباره نزد دوستش کلیله می­رود.

گفت می­اندیشم که به لطایف الحیل و بدایع تمویهات، گرد این غرض در آیم و به هر وجه که ممکن گردد بکوشم تا او را در گردانم (79). چون امیدوار می­باشم که به منزلت خود بازرسم و جمال حال من تازه شود طریق آن است که به حیلت در پی گاو ایستم تا پشت زمین را وداع کند (80). دمنه گفت در تقریب او مبالغتی رفت و به دیگر ناصحان استخاف روا داشت تا مستزید گشتند (80).

5. ترک – مرگ (دمنه به دلیل حسادت در پی کشتن گاو است).

دمنه گفت به من مغرور است و از من ایمن؛ به غفلت او را بتوانم افگند چه کمین غدر که از مأمن گشایند جای­گیرتر افتد (86).

6. دمنه پیمان خود با گاو را فراموش می­کند و با اعتمادی که گاو به او دارد، در پی از بین بردن اوست.

و شنزبه خود آن­گاه که دشمن باشد پیداست که چه تواند کرد و او طعمه من است (97). شیر گفت: من کاره شدم مجاورت گاو را (98). چون شیر تشمر او مشاهدت کرد برون جست و هر دو جنگ آغاز نهادند و خون از جانبین روان گشت (114).

 

1.نقض عهد (ترک – مرگ) پیمانش با گاو را فراموش می‌کند آن­جا که به او می­گوید: که این­جا مقام کن که از شفقت و إکرام و مبرت و إنعام ما نصیبی تمام یاوی.

شیر

دمنه گفت: خبث عقیدت او (گاو) در طلعت کژ و صورت نازیباش مشاهدت افتد که تفاوت میان ملاطفت دوستان و نظرت دشمنان ظاهر است که متلون و متغیر پیش می­آید و چپ و راست می­نگرد و پس و پیش سره می­کند و جنگ را می­بسیجد (100-99).

2.رفتن به جنگ (شیر با گفته‌های دمنه آماده جنگ با گاو می­شود).

چون شنزبه حدیث دمنه بشنود و عهود و مواثیق شیر پیش خاطر آورد، گفت: واجب نکند که شیر بر من غدر اندیشد که از من خیانتی ظاهر نشده است (101). و نمی­دانم در آنچه میان من و شیر رفته است خود را جرمی(102).

1.ترک (گاو از سوی شیر ترک می­شود).

گاو

از معتمدی شنودم که شیر بر لفظ رانده است که شنزبه نیک فربه شده است و بدو حاجتی و ازو فراغتی نیست. وحوش را به گوشت او نیک داشتی خواهم کرد (102). دمنه گفت: چون به نزدیک او روی علامات شر بینی که راست بنشسته باشد و خویشتن را برافراشته و دم بر زمین می­زند (113).

2.مرگ (گاو به گفته­ دمنه از سوی شیر تهدید به مرگ می‌شود. انگیزه­ دمنه حسادت است).

شنزبه گفت: در جنگ ابتدا نخواهم کرد اما از صیانت نفس چاره نیست. اتفاق را گاو با ایشان برابر برسید (114). شنزبه دانست که قصد او دارد این می­اندیشید و جنگ را می‌ساخت (114).

3. رفتن به جنگ (گاو آماده جنگ با شیر می­شود).

 

فروماندن در خلاب از همان آغاز داستان، برای شخصیت شنزبه نمایه­ای است که خواننده را به وجود بحرانی در داستان آگاه می­کند. او نه تنها در دنیای انسانی از سوی کسانی‌که بار سختی را برایشان به دوش کشیده است ترک می‌شود (شاید چون جایگزینی چون نندبه دارد) و به راحتی به دلیل ملالتی یک روزه از مرگ او دم می‌زدند بلکه در دنیای خود نیز تنهاست؛ شاید به این دلیل که نه به جهان انسان­ها تعلق دارد و نه به دنیای وحش و ددان. خوشی او تا آن­جاست که از دنیای انسان­ها خارج می­شود و کاری به حیات وحش و مملکت شیر ندارد. تلاش او برای زنده ماندن از همان آغاز با کنش «در طلب چراخور می­پویید تا به مرغزاری رسید» (60)، مطرح می­شود. او بر اساس نیازهای غریزی خود به دنبال چراخوری است تا بقا یابد. او مانند تمام حیوانات و حتی انسان­ها برای بقای خود می­کوشد و مانند تمام هم‌جنسان خود از خوشی چرا بانگ سر می­زند.

آنچه در باب کنش‌های کارکردی هر کدام از این سه شخصیت می‌توان گفت این است که ترک و مرگ در مورد هر سه شخصیت به کار رفته است؛ با این تفاوت که شیر و دمنه در این کنش‌ها هم فاعل و هم مفعول هستند. شیر هم فاعل کنش کارکردی ترک و مرگ است و هم مفعول کنش کارکردی ترک؛ او دمنه و گاو را ترک می‌کند و هر دو را از بین می‌برد و هم این‌که از سوی دیگر شخصیت‌ها ترک می‌شود. با توجه بیش از حد به شنزبه دمنه او را ترک می‌گوید و در پی فتنه انگیزی بر می‌آید. در مورد دمنه نیز این الگو صادق است؛ در ابتدا دوست خود کلیله را پس از این‌که وارد دستگاه شیر می‌شود ترک می‌کند و جدایی کوتاه مدتی بین آن دو به وجود می­آید و زمانی نزد دوستش باز می­گردد که شیر او را ترک کرده است. او پیمان خود با شنزبه را فراموش می­کند و در پی از بین بردن او بر می‌آید و در طی کنش‌های کلامی و غیر کلامی از مجاورت و دوستی با او اظهار پشیمانی می­کند: «همیشه من از مجاورت تو ترسان بوده­ام و سخن علما یاد می­کردم که گویند از اهل فسق و فجور احتراز باید کرد که اگرچه دوستی و قرابت دارند که مثل مواصلت فاسق چون تربیت مار است که مارگیر اگرچه در تعهد وی بسیار رنج برد و آخر خوش­تر روزی دندانی بدو نماید و وفا و آزرم چون شب تار گرداند و صحبت عاقل را ملازم باید گرفت اگرچه بعضی از اخلاق او در ظاهر نامرضی باشد» (121). «تو از آن­هایی که از خوی بد و طبع کژ تو هزار فرسنگ باید گریخت و چگونه از تو اومید وفا و کرم توان داشت؟ چه بر پادشاه که ترا گرامی کرد و عزیز و محترم و سرور و محتشم گردانید. چنان­که در ظل دولت او دست در کمر مردان زدی و پای بر فرق آسمان نهاد این معاملت جایز شمردی» (121). در کنش کارکردی مرگ نیز دمنه هم سبب از بین رفتن شنزبه و پشیمانی همیشگی شیر می­شود و هم خود به مجازات می­رسد.

تنها شخصیتی که در این داستان در کنش کارکردی مرگ و ترک مفعول واقع شده است، شنزبه است که همه او را ترک می‌گویند و موجب نابودی او می­شوند.

 نکته قابل تأمل دیگر این است که تنها شیر در کنش کارکردی مرگ فاعل است و دیگر شخصیت‌ها همگی در این کنش مفعول هستند؛ آنچه در دنیای حیوانی نیز دیده می‌شود و آن بقا و موجودیت قدرتمندان است.

باید افزود که پیش درآمد یادشده که خود گویی بخشی از داستانی طولانی‌تر بوده است، طرح و ساختاری دارد که در داستان اصلی به صورت گسترده­تر ایجاد شده است. به عبارت دیگر پیگیری حوادث و کنش­های موجود در پیش درآمد، ما را به خط سیر اصلی در داستان شیر و گاو رهنمون می‌شود و گویی سرنوشت شخصیت محکوم و مأکول داستان (شنزبه) در پیش درآمد به گونه ای ضمنی ذکر شده است.

نکته دیگر تطابق اشخاص انسانی موجود در پیش درآمد با اشخاص حیوانی داستان اصلی است. بازرگان که در واقع شنزبه متعلق به اوست، به ناچار او را رها می‌کند و مردی را برای تعهد او می‌گمارد. آن مرد هم با دروغ از مرگ شنزبه خبر می‌دهد و بدین ترتیب او را رها می‌کند؛ (البته در داستان به صراحت بیان نشده است و از ملالت او سخن رفته است و در حالی‌که گاو نمرده است می‌گوید: «سقط شده» که اشاره‌ای به حرف غیر واقعی اوست). این روند در داستان اصلی نیز توسط اشخاص حیوانی داستان (شیر و دمنه) تکرار می­شود و هر یک از آن­ها در طول داستان اقدام به ترک او می­کنند. شیر که در آغاز یاور و دوست گاو است، فریب دمنه را می­خورد و دوستی با او را فراموش می­کند و در جنگی که بین آن دو و با فتنه انگیزی دمنه روی می­دهد، زمینه مرگ شنزبه را فراهم می­نماید.

می­توان کنش شخصیت­ها در پیش درآمد داستان و داستان اصلی را با یکدیگر تطابق داد. هم انسان‌ها و هم حیواناتی که شنزبه دوست و یاری­رسان آن­ها بوده است، او را ترک می­گویند و او در تنهایی جان می­بازد.

در طی گفتگوها به ویژه گفتگوهای کلیله و دمنه، متوجه نوع شخصیت‌پردازی و تحلیل و بررسی ویژگی­های روانی و معنایی شخصیت­ها می­شویم. در کنش­های کلامی این دو شخصیت، انگیزه و درونیات دمنه را در می­یابیم. شخصیت دمنه، طی اولین کنش کلامی (پرسشی) او در آغاز داستان درباره شیر، بازنمایی می­شود؛ آن‌جا که متوجه حیرت شیر شده است و می­خواهد به دستگاه او در این حال که مردد است، وارد شود و به منزلت بالا دست یابد. او به دنبال فرصتی است تا خود را بر شیر عرضه کند و حال بهترین فرصت را یافته است؛ چنان‌که خود نیز می­گوید: «که تردد و تحیر بدو راه یافته است و او را به نصیحت من تفرجی حاصل آید و بدین وسیلت قربتی و جاهی یابم» (64). انگیزه او از هر کنش که کنش اصلی هم در داستان محسوب می­شود، از زبان خود او و در گفتگو با دوستش کلیله بیان می­شود. راه­یابی او به دستگاه شیر با انگیزه­ منزلت‌جویی از کنش­های اصلی در داستان است. حسادت که انگیزه او در کشتن گاو محسوب می­شود، کنش درونی است که در عین حال کنش اصلی دیگر داستان نیز به شمار می­رود: «چون دمنه بدید که شیر در تقریب گاو...» (74). او انگیزه­ خود را از کشتن گاو به کلیله این­ چنین بیان می­کند: «در تقریب او مبالغتی رفت و به دیگر ناصحان استخفاف روا داشت تا مستزید گشتند و منافع خدمت ایشان ازو و فواید قربت او از ایشان منقطع شد» (80). این کنش کلامی نمایه‌ای در تحلیل انگیزه روانی شخصیت در ترک شیر و از بین بردن شنزبه است که از زبان خود شخصیت و در بخشی از گفتگو با دوستش کلیله بیان می­شود. نکته­ای که در گفتگوهای او با دوستش کلیله باید به آن توجه کرد این است که دمنه در دوستی خود با کلیله صادق است و درونیات خود را مانند کسی که با خود حرف می­زند، بیان می­کند و از این طریق خواننده با انگیزه­های او و توصیف ویژگی­های روانی و شخصیتی او آشنا می­شود. او تنها در گفتگو با کلیله است که از واقعیات انگیزه­های خود سخن می­گوید.

 در طی گفتگوها با شخصیت کلیله هم آشنا می­شویم. گفتگوها با سخنان دمنه پایان می­پذیرد و تنها سخنانی که کلیله در پایان هر گفتگویی اعلام می­کند، این‌گونه است؛ کلیله گفت: «ایزد تعالی خیر و خیرت و صلاح و مصلحت بدین عزیمت هر چند من مخالف آنم، مقرون گرداند» (67). کلیله گفت: «اگر گاو را هلاک توانی کرد چنان­که رنج آن به شیر باز نگردد، وجهی دارد و در احکام خرد تأویلی یافته شود و اگر بی از آن­ چه مضرتی بدو پیوندد دست ندهد، زینهار تا آسیب بر آن نزنی» (88).

آن‌گونه که از سخنان او درمی­یابیم، شخصیت او را چنان­که در آغاز هم راوی برای توصیف هر دوی آن­ها گفته است: «هر دو دهای تمام داشتند و دمنه حریص­تر و بزرگ­منش­تر بود» (61)، دارای این هر دو صفت خواهیم دانست زیرا وجود پسوند «تر» در پایان هر دو صفت، نشان از این دارد که کلیله نیز این صفات را دارد و این نکته در کنش­ها و نشانه­های این شخصیت واضح نیست؛ کلیله بیشتر در پی نصیحت به دوست خود و سرزنش اعمال اوست اما در واقع باید گفت این دو صفت از ویژگی­های ذاتی این حیوان است و البته با توجه به کنش­های او به شخصیت کاملاً محافظه کارانه­ او پی می­بریم. او در مخالفت با اعمال دمنه کاملاً صریح  نیست اگرچه در پی گفتگوها بارها گفته است: «که هر طایفه­ای را منزلتی است و ما از آن طبقه نیستیم که این درجات را مرشح توانیم بود و در طلب آن قدم توانیم گزارد» (63). «از آن طبقه نیستیم که به مفاوضت ملوک مشرف توانند شد تا سخن ایشان به نزدیک پادشاهان محل استماع تواند یافت» (62). «که پادشاه بر اطلاق اهل فضل و مروت را به کمال کرامات مخصوص نگرداند لکن اقبال بر نزدیکان خود فرماید که در خدمت او منازل موروث دارند و به وسایل مقبول متحرم باشند» (65). «اگر رأی تو بر این کار مقرر است و عزیمت در امضای آن مصمم، باری نیک بر حذر باید بود که بزرگ خطری است» (66).

اما هیچ کنشی هم از او نمی­بینیم که توانسته باشد مانعی در راه رسیدن دمنه به اهدافش باشد و هر آن­جا که دمنه کنش­های اصلی داستان را رقم می­زند و با او به گفتگو می­پردازد، گفتگو با سخنان دمنه مبنی بر انجام خواسته­هایش پایان گرفته است و کلیله سخنانی متناقض که نشان از نوعی هم موافقت و هم مخالفت دارد بر زبان آورده است. در پایان نیز که دمنه کار را به انجام رسانده، کار از کار گذشته است و تنها به سرزنش او می­پردازد.

 

باب دوستی کبوتر و موش و باخه و آهو

طرح کلی قصه

1. قهرمانان به دام می­افتند.

2. در غیبت ضد قهرمان با تلاش همگانی دام را با خود می­برند.

3. نزد دوستی می­روند و او با دندان دام را پاره می­کند.

4. حیوان دیگری که ناظر ماجراست نزد دوست قهرمان می­آید و می­خواهد مصاحب او باشد.

5. این دو آکل و مأکول هستند و در باب امکان داشتن یا نداشتن چنین مصاحبتی سخن می­گویند.

6. سرانجام با هم دوست می­شوند و نزد دیگران می­روند.

7. چند بار یک یک اعضای گروه به دام می­افتند اما با اتحاد و هم­دلی آزاد می­شوند (تقوی،1375: 291).

این دومین داستان یا حکایت بلند کتاب کلیله است که پس از داستان شیر و گاو آمده است. در آغاز این حکایت رای از برهمن با جمله­ای امری می­خواهد که داستان دوستان یک دل و کیفیت مؤاخات ایشان و استمتاع از ثمرات مخالصت و... را باز گوید و برهمن در پاسخ، داستان دوستی زاغ و کبوتر و باخه و موش را بیان می­دارد. در این حکایت نیز مانند دو داستان پیش، طی گفتگوی رای و برهمن با موضوع و مضمون داستان آشنا می­شویم و به دنبال خواست رای، در جریان داستان قرار می­گیریم؛ گزاره روایی داستان از همان آغاز با یک بحران شروع شده است که نشانه­ای است که خواننده را در آغاز با وجود گرفتاری در داستان آشنا می­کند. شخصیت­های اصلی به فواصل کم و در طی بحران وارد داستان می­شوند؛ ابتدا زاغ که ناظر ماجراست و از کنش­های او که: «چپ و راست می­نگریست. من باری جای نگه دارم و می­نگرم تا چه کند» (158)، با نقش او در داستان آشنا می­شویم. او از بحرانی قریب‌الوقوع آگاهی می‌دهد: این مرد را کاری افتاد که می­آید و نتوان دانست که قصد من دارد یا از آن کس دیگر(158). شخصیت اصلی دیگر، کبوتر با گروهی از یارانش است که بلافاصله دچار بحران می­شوند و آن خطر مرگ و در دام افتادن آن­ها و تلاششان برای رهایی از آن است. نشانه آگاهاننده دیگر در شروع داستان، بهره گیری از آرایه تضاد زیبایی و زشتی (زاغ و طاووس)، در توصیف مرغزار است: «از عکس ریاحین او پر زاغ چون دم طاووس نمودی و در پیش جمال او دم طاووس به پر زاغ مانستی» (158)، که ترکیب آن‌ها و در کنار هم قرارگرفتن آن‌ها برای ایجاد زیبایی‌ها، مانند محتوای داستان است که حیوانات نا‌هم‌جنس مثل زاغ و موش یا باخه و آهو در کنار یکدیگر خوشی و اتحاد را به وجود آوردند.

در این داستان نیز همچنان که از نشانه­های موجود در آغاز و حتی کنش­ شخصیت­ها متوجه می‌شویم با کنش اصلی (مرگ) روبه‌رو هستیم. نشانه مهمی که با ساختار اصلی روایت در داستان هم‌خوانی دارد همان است که از مرگ و وجود بحرانی در داستان می­آگاهاند. وجود صیاد در داستان در همان ابتدای روایت و بیان کنش­هایی از او چون «صیاد پیش آمد، جال باز کشید، حبه بینداخت و در کمین بنشست» (158)، از این امر اطلاع می­دهد. علاوه بر این وجود قید ناگاه در ابتدای جمله «ناگاه صیادی بدحال، خشن، جامه جالی بر گردن و عصایی در دست» (158)، حاکی از اختصاص نظر مخاطب به این قسمت است که در واقع در بر دارنده نشانه­ اصلی در داستان نیز هست. صیاد، صید و نشانه­های شخصیتی او حاکی از وجود بحران در داستان و موازی با مرگ، در کنش آغازین باب پیشین است. کنش کارکردی دیگر، ترک نیز در این باب با وجود آن‌که موضوع باب پیوند میان شخصیت­ها و دوستی آن‌هاست، وجود دارد.

ترک در این داستان نه بین شخصیت­های اصلی داستان که با هم پیوند و اتحاد یافته­اند بلکه مربوط به گذشته یک شخصیت است (موش) که در ذکر خاطرات آن را بیان می­دارد و نیز ترک مکان و جایی است که در آن خطری بوده است و آن­ها فرار کرده­اند یا برای عبرت، مکانشان را ترک می­گویند. در جدول زیر کنش­های کارکردی شخصیت­ها در این داستان ارائه می­شود:

 

جدول 3- کنش‌های کارکردی شخصیت‌ها در داستان دوستی کبوتر و موش و باخه و آهو

کنش کارکردی شخصیت

نام کنش کارکردی

نام شخصیت

صیاد پیش آمد و جال باز کشید و حبه بینداخت و در کمین بنشست (158).

1.رفتن برای صید (رفتن صیاد به جنگل یا مرغزار برای شکار کردن) که موازی با کنش مرگ است.

صیاد

زاغ با خود اندیشید که: بر اثر ایشان بروم و معلوم گردانم که فرجام کار ایشان چه باشد که من از مثل این واقعه ایمن نتوانم بود و از تجارب برای دفع حوادث سلاح­ها توان ساخت (159).

1.ترک (به قصد عبرت از تجارب کبوتران به تعقیب آن­ها می­پردازد و مکان زندگی خود را برای مدتی ترک می­کند).

 

زاغ

زاغ دم موش بگرفت و روی به مقصد آورد (170).

2.ترک (زاغ پس از مدتی که با موش دوست می­شود از او می‌خواهد که به مرغزاری که باخه دوست او هم آن­جاست بروند).

کدام آرزو بر مصاحبت و مجاورت تو برابر تواند بود؟ و اگر تو را موافقت واجب نبینم کجا روم؟ بدین موضع به اختیار نیامده­ام و قصه من دراز است و در آن عجایب بسیار چندان­که مستقری متعین شود با تو بگویم (170).

و ضرورت از خانه زاهد بدان صحرا نقل کردم (179).

1.ترک (به درخواست دوستش زاغ مکان خود را ترک می­کند و با او همراه می­شود

تا به مرغزاری دیگر روند).

2.ترک (موش در طی باز گویی خاطراتش برای باخه و زاغ می‌گوید که مکان زندگی­اش را که خانه زاهدی بوده است، ترک کرده است).

موش

کبوتران اشارت او را امام ساختند و راه بتافتند و صیاد بازگشت (159).
و صیاد در طلب آهو مانده شد چون بازآمد باخه را ندید و بندهای توبره بریده یافت. حیران شد، بترسید و اندیشید که این زمین پریانست و زودتر باز باید رفت (189).

ترک (وقتی در صید خود ناموفق است آن‌جا را ترک می­کند و باز می­گردد).

صیاد

 

آن­چنان‌که در می­یابیم کنش کارکردی مرگ، در آغاز و پایان داستان توسط صیاد انجام می­گیرد و همزمان ترک صیاد و رهایی صید از مرگ نیز هم در آغاز و هم در پایان دیده می­شود. در آغاز صیاد موفق به صید کبوتران نمی­شود و باز می­گردد. کنش ترک مکان صید، با فعل ماضی ساده و در طی گزاره روایی باز نمایانده شده است و در پایان داستان نیز موفق به صید آهو و باخه و یاران نمی­شود و می­ترسد و باز می­گردد که باز طی گزاره روایی و با فعل ماضی باز «باید رفت» نشان داده شده است. زاغ زمانی که برای عبرت‌آموزی و منفعت خویش مکانش را ترک می­کند و زمانی که از موش می­خواهد که با او همراه شود، فاعل کنش کارکردی ترک است. موش نیز زمانی که خانه زاهد را ترک می­کند و زمانی که به درخواست زاغ می­رود و آن‌گاه که دوستانش او را ترک می­کنند، مفعول واقع می­شود.

با توجه به موضوع این حکایت، مرگ در این داستان وجود ندارد و صیادان که می­خواهند مرگ را رقم زنند، قادر نیستند و اتحاد و همراهی شخصیت­ها، کنش صیادان را بی‌اثر می­کند. در این داستان از همان آغاز در کنش شخصیت­ها و در کلام آن­ها، تکرار دیده می­شود. این تکرار، چرخه­ای را در داستان ایجاد کرده است: در آغاز گرفتاری کبوتران، هنگام گرفتاری آهو و هنگام گرفتاری باخه. حتی زمانی که موش از سرنوشت خویش سخن می­گوید نیز وجود بحران و ترک دوستان و یارانش از وجود این چرخه در مورد او حکایت می­کند. در تمام بحران­های اصلی داستان تنها یاری‌رسان موش است. او در هر مکانی که قرار می­گیرد به دیگران کمک می­­کند. می­توان گفت تصویر کوچکی از کل داستان در آغاز ارائه شده است که در طول داستان و تا پایان آن ادامه می­یابد. بحرانی ناگهانی در آغاز که با اتحاد دوستانه کبوتران و یاری‌گری موش حل می­شود و این بحران تا پایان نیز به همین شکل دیده می­شود و نهایتاً با اتحاد دوستان از آن می­رهند. می­توان گفت در آغاز پیش درآمدی از سوی راوی مطرح شده است که به زودی با خروج کبوتران و یارانش و صیاد از صحنه داستان، پایان می­یابد و با ورود صیادی جدید و شخصیت‌هایی جدید، داستانی با همان بحران و شخصیتی که از پیش درآمد داستان باقی است مانده یعنی موش آغاز می­شود.

 

باب بوم و زاغ

طرح کلی قصه

1) گروهی به قصد انتقام، به محل سکونت جمعی که با آن­ها دشمن هستند حمله می­برند.

2) گروه مغلوب به فکر چاره برای جلوگیری از حمله دوباره آن­ها می­افتند.

3) گروه مغلوب با حیله کسی را از جمع خود برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر نزد دشمن می­فرستد.

4) شخصی از گروه منتقم با ورود او مخالفت می­کند اما مؤثر واقع نمی­شود.

5) شخصیت حیله‌گر، اطلاعات را به دست می­آورد و از جمع آن­ها فرار می­کند.

6) دشمن، فریب شخصیت حیله­گر را می­خورد.

7) گروه مغلوب با حیله شخصیت فرستنده خود غالب می­شود.

به لحاظ ترتیب ابواب، پس از باب چهارم (دوستی موش و باخه و زاغ و آهو)، قرار گرفته است؛ بابی که موضوع آن دوستی، یک­دلی و اتحاد میان چند حیوان نه چندان هم­جنس بود. حال پس از عنوان آن نوع دوستی، بابی مطرح شده است که موضوع آن بیان دشمنی و اعتماد نکردن به دشمن است، هرچند هم که از یک نوع و یک جنس (بوم و زاغ هر دو از جنس پرندگان هستند) باشند. این باب نیز با یک حادثه (جنگ و مرگ) آغاز شده است: «شبی ملک بومان به سبب دشمنایگی که میان بوم و زاغ است بیرون آمد و به طریق شبیخون بر زاغان زد و کام تمام براند و مظفر و منصور و مؤید و مسرور بازگشت» (192 - 191).

آغاز داستان با یک نشانه مکانی مانند باب پیشین که در مورد مسکن زاغ بود، شروع شده است: «آورده­اند که در کوهی بلند، درختی بود بزرگ شاخ­های آهخته ازو جسته و برگ بسیار گرد او در آمده و در آن قریب هزار خانه زاغ بود» (191). در باب پیش (باب چهارم) نیز این نشانه مکانی در مورد زاغ آورده شده بود: «زاغی در حوالی آن بر درختی بزرگ گشن خانه داشت» (158). علاوه بر این نشانه مکانی، بعضی کنش­ها نیز در مورد این شخصیت با باب پیشین یکسان است و وجود یک شخصیت یکسان یعنی زاغ در هر دو باب چهارم و پنجم توجه را به پیوند ابواب و وجود ترتیبی خاص در بیان هر یک از ابواب جلب می­کند. وجود صفاتی چون بلند، بزرگ، برگ بسیار و شاخ‌های آهخته و هزار خانه زاغ همگی بر تعدد و در عین حال اقتدار و بزرگی زاغان و شجاعت آن‌ها اشاره دارد. چنان‌که در طول داستان و در پایان نیز این اتحاد و شجاعت زاغان به ویژه وزیر پنجم که به جمع بومان می‌رود و موجبات پیروزی زاغان را فراهم می‌کند، مشاهده می‌شود. در این داستان کنش کارکردی مرگ و ترک از سوی شخصیت­ها از آغاز داستان دیده می­شود. شروع داستان با یک حادثه ناگهانی (جنگ) و کشته شدن عده­ای از زاغان به دست دشمن، زمینه­ای برای حادثه­ای بزرگ­تر در طول داستان است که مرگ گروه دیگر را که در آغاز غالب بودند در پی دارد. در آغاز پیروزی با بومان است که بر دشمن همیشگی خود زاغان حمله می­برند اما در پایان نتیجه برعکس می­شود و زاغان پیروز می­شوند. آغاز داستان با مرگ و پایان آن نیز با مرگ است.

 

جدول 4- کنش‌های کارکردی شخصیت‌ها در داستان بوم و زاغ

کنش کارکردی شخصیت

نام کنش کارکردی

نام شخصیت

شبی ملک بومان به سبب دشمنایگی که میان بوم و زاغ است، بیرون آمد و به طریق شبیخون بر زاغان زد و کام تمام براند و مظفر و منصور و مؤید و مسرور بازگشت (191).

جنگ (حمله به زاغان و شبیخون که به کشتن عده­ای از آن­ها و مرگشان منجر می­شود. این کنش موازی با کنش مرگ است).

ملک بومان

بر این ترتیب که صواب دید، پیش آن مهم باز رفتند و تمامی بومان بدین حیلت بسوختند و زاغان را فتح بزرگ برآمد و همه شادمان و دوست‌کام بازگشتند (227).

1.مرگ (با حیله او بومان کشته می­شوند).

وزیر زاغان

و چنان صواب می­بینم که ملک در ملا بر من خشمی کند و بفرماید تا مرا بزنند و به خون بیالایند و در زیر درخت بیفکنند و ملک با تمامی لشکر برود و به فلان موضع مقام فرماید و منتظر آمدن من باشد تا من از مکر و حیلت خویش بپردازم و بیایم و ملک را بیآگاهانم (212- 211).

2.ترک (به قصد خبرگیری جمع زاغان را برای مدتی ترک می­کند تا از اسرار بومان آگاهی یابد).

 

و زاغ هر روزی برای ایشان حکایت دل‌گشای می­آوردی و به نوعی در محرمیت خویش می­افزود تا بر غوامض اسرار و بواطن اخبار ایشان وقوف یافت. ناگاه فرو مولید و نزدیک زاغان رفت (226).

3.ترک (بعد از آگاهی بر اسرار بومان، جمع آن­ها را ترک می­کند و به جمع یاران خود باز می­گردد).

و بوم متأسف و متحیر بماند و زاغ را گفت: مرا آزرده و کینه­ور کردی و میان من و تو وحشتی تازه گشت که روزگار آن را کهن نگرداند. این فصل بگفت و آزرده و نومید برفت (209).

ترک (با ناراحتی و کینه­ای که از زاغ به دل می­گیرد، آن­ها را ترک می­کند).

بوم (در بیان قصه­ دشمنی بوم و زاغ از زبان وزیر زاغان).

مرغان به یک‌بار از آن کار باز جستند و عزیمت متابعت بوم فسخ کرد (208).

ترک (با سخن زاغ در مورد امیری بوم مرغان دیگر او را حمایت نمی‌کنند).

مرغان

 

همان‌طورکه از جدول در می­یابیم در کنش کارکردی مرگ، هم بومان و هم زاغان غالب و مغلوب شده­اند؛ به این معنا که در آغاز داستان بومان پیروز می­شوند و در ادامه همگی کشته می­شوند. زاغان نیز در ابتدا مغلوب می‌شوند و در نهایت با مکر وزیر پنجم پیروز می­شوند. در کنش کارکردی ترک، زاغ فاعل و بومان مفعول واقع شده­اند. در واقع می‌توان گفت هر کنش دو بار تکرار شده است. در آغاز جنگ و در پایان نیز مرگ تکرار شده است. در آغاز زاغ جمع خود را برای پیشبرد نقشه ترک می­کند و در ادامه نیز جمع بومان را برای شکست و غلبه بر آن­ها ترک می­کند. هر آنچه در داستان در آغاز مطرح شده است، در ادامه به همان صورت ولی با نتیجه­ای معکوس پایان می­پذیرد. اگر در آغاز داستان بومان پیروز میدان می‌شوند، در پایان کشته می­شوند. اگر در آغاز زاغ جمع خود را ترک می­گوید، در پایان با ترک بومان دوباره به آن­ها باز می­گردد. این تکرار در کل داستان چرخه­ای از حوادث قابل پیش‌بینی را ایجاد کرده است.

 

باب بوزینه و باخه

طرح کلی قصه

1. قهرمان به سن پیری می­رسد و از پادشاهی خلع می­شود.

2. قهرمان تبعید می­شود و تنها و بی‌کس می­ماند.

3. در تبعید شخصی او را می­بیند و اظهار دوستی می­کند.

4. دوستی بین قهرمان و آن شخصیت تشدید می­شود.

5. همسر آن شخصیت به این دوستی حسد می­ورزد.

6. مکری می­اندیشد تا دوست شوهر را نابود کند.

7. قهرمان اول از ماجرا مطلع می­شود.

8. با مکر از معرکه خارج می­شود.

9. قهرمان دوم از کرده پشیمان می­شود و دوست را از دست می­دهد (تقوی، 1375: 177).

داستان با یک نشانه توصیف مکانی آغاز شده است: «در جزیره­ای بوزنگان بسیار بودند و کارداناه نام ملکی داشتند، با مهابت وافر و سیاست کامل و فرمان نافذ و عدل شامل» (238). در کنار این نشانه مکانی، شخصیت اصلی نیز توصیف شده است که ویژگی‌های مطرح شده درباره او چون نمایه‌ای است که بر زیرکی و مهارت او در انجام هر عملی اشاره می‌کند.

از همان آغاز با یک کنش کارکردی در داستان برای شخصیت اصلی مواجه می­شویم و آن کنش کارکردی ترک و طرد است که بوزینه با تمام درایت خویش به دلیل پیری با آن روبه‌رو می­شود. پیری او مهم­ترین نمایه­ای است که طی گزاره روایی بیان شده است: «چون ایام جوانی که بهار عمر و موسم کامرانی است بگذشت ضعف پیری در اطراف پیدا آمد و اثر خویش در قوت ذات و نور بصر شایع گردانید» (238). این نمایه توصیفی از سویی موجب ترک او و از سویی موجب غلبه او بر نقشه باخه و رهایی از چنگال مرگ می­شود؛ بدین معنا که به دلیل تجربه خود و درایتی که بر اثر سن خود کسب کرده است از قصد باخه آگاه می­شود و دیگر بار فریب او را نمی­خورد. داستان همچون آغاز با کنش کارکردی ترک همراه است. باخه نیز به دلیل مکر خود و قصد او در خیانت به دوستش، از سوی بوزینه ترک می­شود و دوستی بین آن­ها از بین می­رود و در نهایت جز پشیمانی و افسوس چیزی نصیب باخه نمی­شود. شخصیتی که موجب فتنه‌انگیزی و نابودی دوستی آن­ها می­شود زن باخه است که به دلیل حسادت و توجه بیش از حد باخه به بوزینه تظاهر به بیماری­ای ناعلاج می­کند و قصد کشتن بوزینه را در سر می­پروراند. آنچه در آغاز برای شخصیت اصلی داستان اتفاق می­افتد، در پایان در سیری چرخه­ای دوباره تکرار می­شود. سرنوشتی که برای او رقم خورده است با ترک هم­جنسانش و وارد شدن به محیطی جدید تغییر نمی­یابد و این­ بار نیز او از سوی دوست غیر هم‌جنس خود باز هم ترک می­شود و به او ظلم می‌شود.

در جدول زیر کنش­های کارکردی هر کدام از شخصیت­ها بررسی می­شود:

 

جدول 5- کنش‌های کارکردی شخصیت‌ها در داستان بوزینه و باخ

کنش کارکردی شخصیت

نام کنش کارکردی

نام شخصیت

پیر فرتوت را از میان کار بیرون آوردند و زمام ملک بدو [بوزینه جوان] سپردند. بیچاره را به اضطرار، جلا اختیار بایست کرد و به طرفی از ساحل دریا کشید (240).

1.ترک (او از سوی قومش به دلیل پیری ترک می­شود و به ناچار ترک وطن می‌کند).

بوزینه

بوزنه را بر کران آب رسانید و او به تگ بر درخت دوید (252).

2.ترک (او دوست خود باخه را به دلیل خیانت او ترک می­کند و از او با حیله رهایی می­جوید).

باخه از بوزنه دستوری خواست که به خانه رود و عهد ملاقات با اهل و فرزندان تازه گرداند (243).

1.ترک (دوست خود را به دلیل دیدار همسر برای کوتاه زمانی ترک می‌گوید).

باخه

از این جنس تأملی بکرد و ساعتی در این تردد و تحیر ببود. آخر عشق زن غالب آمد و رای بر دارو قرار داد که شاهین وفا سبک سنگ بود (244). بدین عزیمت به نزدیک بوزنه باز رفت (که کشتن بوزینه و به دست آوردن دل اوست) (244). باخه گفت: طبیبان به دارویی اشارت کرده­اند که دست بدان نمی­رسد (249).

2.ترک و مرگ (باخه در اندیشه خیانت به دوستش و از بین بردن اوست. هرچند موفق نمی­شود).

 

و غم و حسرت و پشیمانی سود ندارد. دل بر تجرع شربت فراق می‌بباید نهاد و تن اسیر ضربت هجر کرد (257).

3.ترک (باخه از سوی دوستش به دلیل خیانتی که روا داشته است، ترک می‌شود).

پس هر دو رای­ها در هم بستند. هیچ حیلت و تدبیر ایشان را واجب­تر از هلاک بوزنه نبود (243).

1.مرگ (زن باخه و خواهر خوانده به دلیل حسادت تصمیم به کشتن بوزینه می­گیرند اما موفق نمی‌شوند).

همسر باخه و خواهر خوانده

 

بر اساس داده­های موجود در جدول در می­یابیم که هر یک از شخصیت­ها در کنش­های کارکردی هم فاعل و هم مفعول واقع شده­اند. بوزینه هم از سوی هم­جنسانش و هم از سوی دوست غیر هم‌جنس خود ترک می­شود؛ از سوی دیگر خود نیز دوستی با باخه را ترک می­گوید. باخه نیز هم با خیانت در حق دوستش او را ترک می­کند و هم بوزینه برای همیشه از او دوری می­جوید. در هر دو موردی که بوزینه ناچار به ترک شده است، مهم­ترین خصوصیت جسمی او (پیری)، انگیزه­ای در کنش ترک او می­شود. در آغاز با رسیدن به سن پیری از مقام خویش به ناچار کناری می­جوید و در پایان با توسل به تجربه­ای که در طول سن خود به دست آورده است، از مکر باخه آگاه می­شود و می­گریزد. نکته قابل توجه دیگر در داستان، تکرار کنش­های کارکردی برای شخصیت اصلی داستان یعنی بوزینه است. او در آغاز ناچار به ترک وطن و جایگاه خود می­شود و از مقام و منزلت خویش رهایی می­جوید. در پایان نیز از مکر و خیانت دوست خود آگاه می­شود و دوستی با او را ترک می­کند. تکرار چرخه کنش­ها ما را به این موضوع آگاه می­سازد که آغاز داستان پیش نگاهی از کل داستان است. اگر در ابتدا سرنوشت بوزینه تنهایی و طرد است با خیانتی که هم­جنسانش به او روا می­دارند و بوزنه­ای جوان را به جای او می­نشانند، در پایان نیز دوستش باخه قصد جان او را دارد و سرنوشتی مشابه آغاز برای او رقم می­خورد. او با واردشدن به مکان جدید از مکر و تنهایی رهایی نمی­یابد؛ هرچند خود نیز با توسل به مکر جان سالم به در می­برد.

 

باب زاهد و راسو

طرح کلی قصه

1. شخصیت اصلی در آرزوی فرزندی است.

2. او صاحب فرزند می­شود.

3. برای انجام امری فرزند را به ناچار تنها می­گذارد و او را به راسویی که در خانه­اش بوده است می­سپارد.

4. راسو فرزند را از ماری که قصد جانش را داشته است نجات می­دهد.

5. شخصیت اصلی راسو را خونین می­بیند و به گمان کشتن فرزندش او را می­کشد.

6. او به خطایش پی می­برد و پشیمان می­شود.

در این داستان زاهد شخصیتی است که مرتکب خطایی می­شود و تا پایان عمر خود را نمی­بخشد. او کسی است که اعمال و رفتارش بر خلاف آنچه از شخصیت او می­دانیم، نمایان می­شود. او بر خلاف زهدش، صاحب زنی زیباروست و خواهان فرزند پسر است. همسرش از او می­خواهد که تنها به خدا توکل کند و به او توصیه می­کند که وقتی هنوز مشخص نیست که فرزند او پسر است یا دختر، تعجیل نکند. در پایان هم رفتار او در کشتن شتاب زده و نابخردانه راسو، متناسب با شخصیت او نیست.

 این داستان در مقایسه با ابواب پیشین کوتاه است و نویسنده یا راوی پس از پیش درآمد داستان که بر پایه صبر و بردباری است، بحران داستان و کنش اصلی حکایت را که درونی و آرزوی داشتن فرزند است، آغاز می­کند: «نیک حرص می­نمود بر آنچه او را فرزندی باشد» (262).

در این داستان نیز مانند ابواب گذشته، کنش کارکردی ترک و مرگ دیده می­شود که با توجه به کوتاهی داستان، پس از برآورده شدن آرزو رخ می­دهد و در پایان نیز با کنش مرگ و حسرت همیشگی زاهد پایان می­پذیرد. راسو نیز به عنوان شخصیت فرعی در داستان است و کنش زاهد و شخصیت او را بیشتر نشان می­دهد و تنها یک کنش از او می‌بینیم که به عنوان کنش کارکردی از او سر می­زند و آن کنش مرگ است که برای نجات جان فرزند زاهد، مار را می‌کشد و با این عمل فداکارانه خود نیز جانش را بر اثر اشتباه زاهد از دست می­دهد. در جدول زیر کنش­های کارکردی هر شخصیت نشان داده شده است:

جدول 6- کنش‌های کارکردی شخصیت‌ها در داستان زاهد و راسو

کنش کارکردی

نام کنش کارکردی

شخصیت

تأخیر ممکن نگشت؛ و در خانه راسوی داشتند که با ایشان یک‌جا بودی و به هر نوع از وی فراغی حاصل شمردندی، او را با پسر بگذاشت و برفت (264).

 

1.ترک (فرزند خود را برای امری تنها می­گذارد و می‌رود).

 

زاهد

و پیش از تعرف کار و تتبع حال عصا در راسو گرفت و سرش بکوفت (264).

 

2.مرگ (راسو را به خطا می­کشد).

راسو مار را بکشت و پسر را خلاص داد (264).

1.مرگ (راسو مار را می‌کشد).

راسو

 

بر اساس داده­های موجود در جدول در می­یابیم که زاهد در هر دو کنش کارکردی ترک و مرگ فاعل است و راسو در کنش کارکردی مرگ هم فاعل و هم مفعول واقع شده است؛ بدین معنا که از سویی برای بقای فرزند زاهد، مار را می­کشد و از سوی دیگر به دلیل اشتباه و قضاوت عجولانه زاهد کشته می­شود و مفعول واقع می­شود. نکته­ قابل‌توجه دیگر در این داستان، وجود شخصیت­های انسانی در کنار حیوانی است. شخصیت حیوانی این داستان راسو است که تنها دو کنش از او در داستان بیان شده است و هیچ کلام و رفتار انسانی از او نمی­بینیم. او تنها یک حیوان است که عمل خاصی جز حمله­ به مار و وفاداری به صاحبش از او دیده نمی­شود. آنچه در مورد بسیاری دیگر از حیوانات نیز صادق است. برخلاف ابواب گذشته، شخصیت حیوانی کلامی بر زبان نمی­آورد و تنها شخصیت گفتگوکننده، انسان با اعمال ویژه خود است. در این داستان انسان کنشگر اصلی است و حیوان در کنار او قرار گرفته است. با وجودی ­که حیوان در مقابل انسان نقشی کم­رنگ بر عهده دارد اما کنش و بحران اصلی به دست او انجام می­شود و این حاکی از اهمیت جنبه حیوانی اثر به نسبت جنبه انسانی است. تا آن­جا که در داستانی این­چنین کوتاه، بدون این­که کلامی از او دیده شود یا چون ابواب گذشته نمادی از انسان باشد، حیوان باقی می­ماند و کنش او بر ایجاد بحران و حادثه اصلی دامن می­زند. به گونه­ای که بدون کنش او یا نقش کوتاهش در داستان، سرنوشت زاهد و کنش خاص او که پشیمانی است، اتفاق نمی‌افتاد.

 

نتیجه

نتایج بررسی چنین نشان می‌دهد:

آنچه در داستان شیر و گاو رخ می­دهد به ترتیب از این قرار است:

  • ورود یک شخصیت به مکان جدید.
  • ایجاد دوستی میان عضو جدید و دیگر اعضا.
  • از میان رفتن اتحاد به دست آمده به واسطه فتنه­انگیزی شخصیتی شریر.
  • وقوع جنگ و درگیری میان تازه وارد و صاحب‌قدرت و مرگ عضو جدید.
  • پشیمانی به سبب از دست دادن عضو جدید.

 به همین صورت در چهار باب پس از آن یعنی باب دوستی کبوتر طوقدار و موش و باخه و آهو و باب بوم و زاغ و باب بوزینه و باخه و باب زاهد و راسو مطرح شده است؛ بدین معنا که آنچه در داستان شیر و گاو به عنوان ساختار روایی قصه به دست آمد، در چهار داستان پس از آن در شخصیت­های گوناگون آن داستان­ها تکرار شده است؛ به گونه­ای که می­توان گفت آن چهار داستان صورت جداشده حوادث داستان شیر و گاو است. همچنین علاوه بر یکسان بودن حوادث و کنش­های اصلی شخصیت­های این پنج داستان، شروع باب شیر و گاو در عالم انسانی و پایان زنجیره این داستان­ها در عالم انسانی در داستان زاهد و راسو نیز نشانی دیگر در اثبات پیوند میان این داستان­هاست. در جدول زیر برای هرچه بیشتر روشن‌شدن مسئله، موضوع هر یک از چهار داستان مقابل موضوعات داستان شیر و گاو دسته بندی شده است که به ذکر آن پرداخته می‌شود:

 

جدول 7- بررسی موضوع اصلی چهار داستان از کلیله و دمنه در مقابل موضوعات داستان شیر و گاو

موضوع اصلی مطرح در چهار داستان دیگر متناسب با داستان شیر و گاو

موضوعات اصلی مطرح در داستان شیر و گاو

داستان دوستان موافق و مثل بذاذران مشفق (داستان دوستی کبوتر و باخه و زاغ و موش و آهو) (191).

مثل دو تن که با یکدیگر دوستی دارند(59).

داستان دشمنی که بدو فریفته نشاید گشت (داستان بوم و زاغ) (191). داستان کسی که بر مراد خود قادر گردد و در حفظ آن اهمال نماید تا در سوز ندامت افتد (داستان بوزینه و باخه) (260). داستان آن کس که بی فکرت در دریای حیرت و ندامت افتد و بسته دام پشیمانی گردد (داستان زاهد و راسو) (266).

به تضریب نمام خاین بنای آن [دوستی] خلل پذیرد و به عداوت و مفارقت کشد (59). و از یکدیگر مستزید گردند تا مظلومی بی­گناه کشته می­شود (157).

 

از سوی دیگر کنش­های اصلی هر چهار داستان نیز با کنش اصلی باب شیر و گاو در جهتی یکسان قرار دارند. بدین معنا که هر آنچه در باب شیر و گاو به عنوان کنش اصلی و پیش برنده خط روایت مطرح شده است، در این چهار داستان نیز همین کنش­ها، با یک الگوی ثابت و همانند باب اصلی (شیر و گاو) ادامه یافته است. در زیر کنش­های اصلی هر پنج داستان بررسی شده­اند:

1-       ورود شخصیت جدید به مکان جدید:

 داستان شیر و گاو ç ورود شنزبه به جنگل (مکان شیر و کلیله و دمنه).

داستان دوستی کبوتر طوقدار و... ç ورود کبوتران به محل زندگی زاغ، ورود زاغ به محل زندگی موش، ورود موش به محل زندگی زاغ و باخه، ورود آهو به مکان زندگی زاغ و موش و باخه.

داستان بوم و زاغ ç شبیخون بومان به محل زندگی زاغان، ورود وزیر پنجم زاغان به جمع بومان.

داستان بوزینه و باخه ç رفتن بوزینه به بالای درخت (مکان جدید).

داستان زاهد و راسو ç به دنیا آمدن فرزند پسر (ورود به خانواده و پا گذاشتن به عرصه هستی).

2-       ایجاد دوستی و آشنایی میان شخصیت یا شخصیت­های جدید و دیگران:

داستان شیر و گاو ç ایجاد دوستی میان شیر و گاو.

داستان دوستی کبوتر طوقدار و... ç دوستی زاغ و موش، دوستی موش با باخه، دوستی آهو با زاغ و موش و باخه.

داستان بوم و زاغ ç دوستی وزیر پنجم زاغان با بومان.

داستان بوزینه و باخه ç دوستی بوزینه با باخه.

داستان زاهد و راسو ç دوستی راسو با زاهد و خانواده­اش.

3-       ایجاد جنگ و دشمنی یا مرگ و از بین رفتن یکی از طرفین با انگیزه حرص، مکر و علاقه:

داستان شیر و گاو ç جنگ شیر با گاو با مکر اندیشی دمنه و حرص شیر در حفظ مقام.

داستان دوستی کبوتر طوقدار و... ç خطر مرگ برای کبوتران و آهو و باخه با مکر اندیشی صیاد.

داستان بوم و زاغ ç شکست بومان و مرگ آن­ها با مکر وزیر پنجم زاغان.

داستان بوزینه و باخه ç از بین رفتن دوستی با مکر اندیشی جفت باخه و علاقه به همسرش.

داستان زاهد و راسو ç کشتن راسو به دست زاهد با انگیزه علاقه بیش از حد به فرزند که چشم او را بر حقایق می­بندد.

4-       اظهار پشیمانی در انجام عمل نسنجیده:

داستان شیر و گاو ç پشیمانی شیر از کشتن شنزبه.

داستان دوستی کبوتر طوقدار و... ç پشیمانی موش از حرص او به ذخیره مال و غذا هنگامی که دوره­ای از زندگی­اش را برای دوستانش تعریف می­کند.

داستان بوم و زاغ  ç پشیمانی زاغ در اظهار نظر درباره ریاست بومان و ایجاد دشمنی همیشگی میان بومان و زاغان (در داستانی که وزیر پنجم برای ملک زاغان درباره علت دشمنی بومان با زاغان تعریف می­کند).

داستان بوزینه و باخه ç پشیمانی باخه در از دست دادن دوستی­اش با بوزینه.

داستان زاهد و راسو ç پشیمانی زاهد از کشتن راسو.

نکته دیگری که از این بررسی به دست آمد این است که در تمامی داستان­ها نوعی پیش‌آگاهی دیده می­شود. این پیش‌آگاهی به منزله داستان کوچکی در آغاز داستان اصلی است که حوادث داستان اصلی در آن وجود دارد و آنچه در طول داستان دیده می­شود، در آن داستان کوچک از پیش بیان شده است و نوعی پیش‌بینی را، به جز گفتگوی رای و برهمن، در ابتدای داستان ایجاد کرده است. این پیش‌آگاهی­ها در هر یک از ابواب 5 گانه، در حکم نمایه­هایی در آغاز آورده شده است و چرخه­ای از تکرار را در داستان­ها ایجاد کرده است؛ بدین معنا که هر چه در آغاز با عنوان کنش کارکردی از سوی شخصیت­ها انجام گرفته است و خود مایه ایجاد حادثه­ای اصلی در داستان شده است در طول داستان و در پایان نیز تکرار شده است؛ قاعده­ای که حتی در باب ایرانی این پنج داستان در مقابل آن چهار داستان هندی‌الاصل نیز دیده می­شود. ترک دمنه و هشدار کلیله و وجود پلنگ، نشانه­هایی هستند که گرفتاری او و مرگ او را از همان آغاز به تصویر کشیده است. در نخستین باب این اثر ترک شنزبه از سوی بازرگان و اعلام مرگ او توسط تیماردار، هر چند به عنوان کنش مطرح شده است، در حکم نمایه­ای بر سرنوشت شخصیت ساده لوح داستان است که در پایان طرد و مرگ او را رقم می­زند. در داستان دوستی کبوتر، بخش کوچک آغازین، تصویری از کنش هر یک از شخصیت­ها در داستان اصلی است. زاغ به دنبال خبرگرفتن از گرفتاری کبوتران در دام صید، مکان خود را ترک می­گوید و موش یاری‌گر کبوتران شده است و آن­ها را از خطر مرگ می­رهاند. این کنش­ها در حکم نمایه­ای است که پیش نگاهی از کلیت داستان را ایجاد کرده است و پایان داستان تکرار کنش­های بخش نخست است؛ یعنی گرفتاری باخه، خبرگرفتن زاغ و یاری‌رسانی موش. در داستان بوم و زاغ نیز شبیخون بومان و کشتن زاغان و ترک وزیر پنجم زاغان به منظور خبرگرفتن از کار دشمن و ترک هم‌جنسانش، کنش­هایی هستند که در پایان داستان تکرار شده است. مرگ و ترک کنش­های آغازینی که در پایان نیز شاهد آن هستیم. در باب بوزینه و باخه نیز بوزینه از سوی هم‌جنسان خود ترک می‌شود و خود را از مرگ احتمالی از سوی رقیب جوان خود نجات می­دهد و در بالای درختی سکونت می­کند و در پایان نیز دوست غیر هم‌جنس خود باخه را ترک می­کند و خود را از مرگ احتمالی نجات می­دهد و در بالای همان درخت به زندگی­اش ادامه می­دهد. در باب زاهد و راسو پیش‌آگاهی در کنش کلامی شخصیت دیده می‌شود که پیش از به دنیا آمدن فرزند از پسر بودنش و تربیت او سخن گفته است و این کنش چون نمایه­ای عمل کرده است که شخصیت او ظاهرگراست و در تصمیم‌گیری‌ها زود عمل می‌کند؛ به طوری که عمل پایانی او در کشتن راسو، قابل پیش‌بینی است و دور به نظر نمی­­آید

1- ایگلتون، تری. (1380). پیش در آمدی بر نظریه ادبی. ترجمه عباس مخبر. تهران: مرکز.

2- پروینی، خلیل و ناظمیان، هومن. (1387). الگوی ساختارگرایی ولادیمیر پراپ و کاربردهای آن در روایت‌شناسی. فصلنامه زبان و ادبیات فارسی، شماره 11، ص.ص. 203-183.

3- تایسن، لوئیس. (1387) .نظریه های نقد ادبی معاصر. ترجمه مازیار حسین زاده. تهران: نگاه امروز.

4- تقوی، محمد. (1375). بررسی حکایت‌های حیوانات. تهران: روزنه.

5- تقوی، محمد و بهنام، مینا. (1391). تفاوت راوی قصه‌نویس و قصه‌گو در داستان شیر و گاو از کلیله و دمنه و داستان­های بیدپای. فصلنامه پژوهش­های زبان و ادبیات تطبیقی، دوره 3، شماره 4، ص.ص. 83-67.

6- حداد، حسین. (1384). بررسی عناصر داستان ایرانی؛ مجموعه شانزده مقاله. تهران: سوره مهر.

7- حسام پور، سعید. (1388). بررسی تطبیقی ساختار داستان‌های شیر و گاو در کلیله و دمنه و افراسیاب و سیاوش در شاهنامه. بوستان ادب. دوره 1، شماره 1، ص.ص. 89-73.

8- رضایی دشت ارژنه، محمود. (1382 الف). دو قصه کهن در بوته­ نقد ساختارگرا. نشریه ادبیات داستانی. شماره 72. ص.ص. 54-52.

9- -----------------. (1382 ب). نقد تطبیقی سه قصه کهن از کلیله و دمنه و مرزبان‌نامه. نشریه ادبیات داستانی. شماره 74. ص.ص. 56-54.

10- کاتوزیان، ناصر. (1388). اخلاق اساسی و اجتماعی. تهران: دادگستر.

11- محمدی، محمدمهدی. (1378). روش‌شناسی نقد ادبیات کودک. تهران: سروش.

12- مشهور، پروین‌دخت و شاهسونی، زهرا. (1390). شیوه و سبک قصه­گویی و شخصیت‌پردازی در کلیله و دمنه. سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، شماره 4، ص.ص. 234-223.

13- نبی لو، علیرضا. (1389). روایت‌شناسی داستان بوم و زاغ در کلیله و دمنه. فصلنامه ادب‌پژوهی دانشگاه گیلان، ص.ص. 28-7.

14- نصرالله منشی. (1388). کلیله و دمنه. تصحیح مجتبی مینوی. تهران: دانشگاه تهران.