بررسی فرایند واژه‌سازی در زاد‌ المسافر ناصرخسرو

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

دانشگاه حکیم سبزواری

چکیده

در میان آثار نثر ناصرخسرو، زاد المسافر1 از نظر موضوع و شیوه­ نگارش، از ارزش ویژه­ای برخوردار است. ناصر­خسرو در این کتاب که آن را بعد از سفرنامه نوشته­است، برای تبیین مباحث فلسفی و پاسخ‌گویی به حکیمان ایران و فیلسوفان یونان، برای اصطلاحات فلسفی، برابرهای زیبا قرار می­دهد. از این نظر، بعد از کتاب­های ترجمه‌شده از عربی مانند ترجمه­ تفسیر طبری و تاریخ بلعمی که به ضرورت ترجمه در آن­ها معادل‌سازی صورت گرفته­است­، این کتاب در کنار کتاب­هایی چون التفهیم و دانشنامه­ ­علایی جزو اولین آثار غیر ترجمه­ای محسوب می­شود که به ضرورت موضوع به واژه­سازی می‌پردازد. این جستار به الگوهای واژه­سازی درون­متنی در این کتاب و تنوع آن می‌پردازد که به سبب آشنایی ناصرخسرو با ویژگی­ها و امکانات زبان بوده­است و شباهت آرای وی با نظریه­های زبان‌شناسی جدید در باب زبان، گفتار و نوشتار، موید آن است؛ به عبارت دیگر، جستار حاضر بر پایه آموزه‌های زبان‌شناختی، به بررسی فرایند واژه سازی در متن ادبی- فلسفی زاد المسافر می‌پردازد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Study of verbiculture process in Naser Khosrow’s Zadolmosfer

نویسندگان [English]

  • Mohammad Nabi Kheyar abadi
  • Mehyar Alavi Moghaddam(Ph.D)
  • Ahmad Khajeeim
Hakim Sabzevari University
چکیده [English]

Among of prose works of Naser Khosrow, Zadolmosfer has special value, both for motif and writing method. He wrote this book after Safar Nameh and used the Persian fine equivalents for philosophical explanations and answer for sages and philosophers of Greece philosophical terms. This book along with the book-like Al-Tafhim and Daneshnamh‌e‌alaie, is the first work of non translational work that writer understood the need of verbiculture process . This article notices to patterns of verbiculture process in Naser Khosrow’s Zadolmosfer ,because of he was familiar with the features and facilities language and There are linguistic similarities between Naser Khosrow’s point of view and new linguistic theories about language, speech and text and this issues confirm his knowledge about language. This article tries to review Zadolmosfer base on linguistic learning.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Zadolmosfer
  • Naser Khosrow
  • verbiculture process
  • Linguistic

1. درآمد

اهمیت بررسی زبان و پیشینه­ تاریخی آن بارز است؛ به گونه­ای که بخشی از مطالعات علم زبان‌شناسی جدید، به زبان­شناسی تاریخی اختصاص دارد. در بخشی از این بررسی که به مطالعه­ ­«هم­زمانی» موسوم است، زبان‌شناسان به مطالعه­ چگونگی پیدایش و تطور واژگان یک زبان در یک دوره­ تاریخی خاص یا یک اثر می­پردازند؛ از این رو، ضرورت پرداختن به زاد المسافر که همواره به عنوان اثری متفاوت در واژه­سازی و معادل­سازی واژگان مطرح بوده است، ما را بر آن می­دارد تا در واژگان این اثر کهن فارسی و الگوهای واژه­سازی آن تأمل بیشتری داشته­باشیم زیرا «تا هنگامی که از داشته‌های زبانی خود اطلاع درستی نداشته باشیم، بی­گمان در کار واژه­یابی و برابرگذاری یا هر پژوهش در حوزه فرهنگ­نگاری و سبک‌شناسی، با کاستی­ها و نارسایی­های فراوانی روبرو خواهیم شد. چه بسیارند واژه­ها و ترکیب­ها که در نوشته­های کهن و حتی در گویش­های نوین امروزین زبان فارسی به ­کار رفته و می­روند و می­توانند برابر­ها و جانشین­های مناسبی برای شماری از واژه­های بیگانه باشند» (رواقی، ­1388­: یازده). در این پژوهش بدون در نظرگرفتن محتوا و پیام ایدئولوژیکی متن، صرفاً از نظر رخداد زبانی به آن پرداخته می‌شود. هر چند در رویکرد­های جدیدی مانند گفتمان­کاوی، «کار زبان صرفاً انتقال اندیشه­ها نیست بلکه کنشی بینا­فردی است که علت­ها و معلول­هایی در ساختار اجتماعی دارد و واجد اشارات ایدئولوژیکی هم هست» (مکاریک، 159:1390).

 =در بررسی سبک­شناسی یک اثر، لایه­ واژگانی آن ارزش خاصی دارد زیرا هر نویسنده از میان بخش­های زبان که شامل واج، واژه، گروه، الگوی نحوی و عبارت است، یکی را انتخاب می­کند (ر.ک. فتوحی، 37:1392). ناصر­خسرو در کتاب زاد المسافر همچون دیگر آثار نظم و نثر خود به دنبال جنبه­ ادبیت زبان خود نیست و برای او بیان اندیشه و تفکر اعتقادی اولویت اصلی محسوب می­شود. او زبان و حتی شعر را به منزله­ دست­افزاری در خدمت انتقال عقیده قرار می‌دهد و به دلیل آشنایی با ساختار زبان و امکانات زبان فارسی به ابتکار و نوآوری در حوزه­ واژگان زبان دست می­زند که در اصطلاح امروزی آن را واژه­سازی «درون­متنی» می­نامند؛ امری که زبان‌شناسان امروزی هم برای غنای واژگانی زبان فارسی آن را توصیه می­کنند با این استدلال که حضور این واژه­ها در متن با ایفای نقش همراه است و ناگزیر وجودشان در زبان موجه و پذیرفتنی جلوه می­کند­ (ر.ک. حق شناس، 31:1379).

 

2. پیشینه­ پژوهش

نخستین بار ملک­الشعرای بهار در جلد دوم کتاب سبک‌شناسی، به واژگان نادر و کمیاب در زاد المسافر اشاره می­کند (ر.ک. بهار، 2:1369/157). مصحح زاد المسافر هم در مقدمه­ آن، به برابر­نهاده­های فارسی در این اثر اشاره دارد که در هیچ فرهنگنامه­ای نیامده است (ر.ک. ناصرخسرو، 1384: سیزده). همچنین احمد غنی پور ملکشاه و همکارانش در مقاله­ای با عنوان «نگاهی به سبک­شناسی زاد المسافرین» بیشتر به ساختار نحوی جملات آن می‌پردازند (غنی­پور ملکشاه و همکاران، 1389). آخرین پژوهش درباره­ آثار منثور ناصرخسرو، «واژه­نامه­ فلسفی و کلامی آثار منثور ناصرخسرو» از فاطمه حیدری (1392)  است که در آن تنها به جمع­آوری اصطلاحات فلسفی عربی و فارسی از تمام آثار پرداخته شده است و بدون هیچ توضیحی درباره­ معنی و ساختار آن واژه، به آوردن بندی که آن واژه در آن قرار دارد اکتفا شده­است. در حالی که در مقایسه با اثری که از نظر ویژگی­های زبانی شبیه زاد المسافر است، یعنی دانشنامه­ علایی، بیش از بیست پژوهش تنها درباره ویژگی­های سبکی، دستوری و زبانی آن صورت گرفته­است (محمودی بختیاری و سرایلو، 1387)2. خلأ پژوهشی درباره زاد المسافر ناصرخسرو، به ویژه فرایند واژه سازی این کتاب، نگارندگان را به این پژوهش واداشته است.

 

3. پرسش­ها و فرضیه‌های پژوهش

این پژوهش در پی پاسخ ­دادن به این پرسش‌هاست:

1) آیا ناصرخسرو با مباحث زبانی آشنایی داشته است و این موضوع در واژه­سازی او تأثیر داشته است؟

2) انگیزه و هدف ناصرخسرو از واژه سازی چه بوده است؟

3) شیوه­ واژه سازی در زاد المسافر با کدام یک از الگوها و نظریه­های امروزی مطابقت می­کند؟

فرضیه­­ این پژوهش بر این اساس نهاده شده­است که ناصرخسرو به ضرورت نیاز زبانی و علمی، واژه سازی کرده است و آگاهی و شناخت او از زبان و ویژگی‌های آن، در این امر نقش زیادی داشته است.

 

4. مبانی نظری پژوهش

4-1. ناصرخسرو و نظریه­های زبان­شناختی

یکی از دلایل رویکرد ناصرخسرو در واژه­سازی، آشنایی او با مباحث زبانی و آگاهی و استفاده از امکانات موجود در ذات زبان است و از این رو، پیش از ورود به موضوع اصلی، اشاره به نمونه­هایی از این آشنایی او، ما را در اثبات این نظریه یاری خواهد کرد. ناصرخسرو دو «قول» اول و دوم از بیست و هفت «قول» کتاب خود را به قول­­(گفتار) و کتابت­(نوشتار) اختصاص می‌دهد که این موضوع خود نشان‌دهنده­ اهمیت زبان از نظر اوست. نکته جالب در این است که نظرات مطرح‌شده در این دو «قول»، با نظریه­های زبان­شناسی جدید شباهت­های زیادی دارد که در ادامه به نمونه‌هایی از این شباهت­ها اشاره می­کنیم:

4-1-1. تفاوت زبان انسان و حیوان

از دیدگاه زبان­شناسان، ارتباط همان کاربرد نشانه­­هاست و زبان هم یک نظام نشانه­ای محسوب می­شود و حیوانات هم با نشانه­ها ارتباط برقرار می­کنند و کاربرد آن­ها از این نشانه­ها نظام­مند ­است. در این مفهوم، حیوانات دارای زبان هستند، اگر چه زبان آن­ها زبان ساختمندی نیست و دارای ماهیت بیانی زبان بشری نیست؛ آن‌ها برای آوازها­ی پرندگان جنبه شبه زبانی قائل هستند (هادسن، 1383: 214 و 210). ناصر­خسرو هم معتقد است حیوانات دارای زبان خاص خود هستند که برای برطرف کردن نیاز­ها و ارتباط از آن استفاده می‌کنند و بانگ آن­ها به منزله­ نطق است و نشانه آن این است که در موقع شادی و ترس، آواز و بانگ متفاوتی دارند و به این روش با یکدیگر ارتباط برقرار می­کنند. ناصرخسرو برای توضیح این مطلب، صدای متفاوت مرغ را در حالت‌های مختلف ترس و تخم­گذاری مثال می­زند؛ از نظر او حیوانات هم مانند انسان­ها دارای زبان هستند ولی خط و نوشتار ندارند: «مر حیوان بی نطق را با مردم هم اندر گفتار و هم اندر صنعت ها شرکت است و اندر کتابت نیست» (ناصرخسرو، 12:1384).

4-1-2. حرف به عنوان کوچک‌ترین جزء زبان

 زبان­شناسان می­گویند آواها از مختصه­های واجی ساخته شده­اند که این مختصه­های واجی اساسی­ترین و کوچک‌ترین عناصر آوایی زبانی هستند (هادسن، 251:1383). در گذشته حرف، معادل صدا محسوب می­شده­است و در زبان­شناسی جدید، واج (صدا) کوچک‌ترین واحد زبانی است که معنا ندارد ولی تفاوت معنایی ایجاد می‌کند. ناصرخسرو با ذکر مثال رابطه­ نقطه و خط با یکدیگر، به رابطه­ حرف با کلمه می‌پردازد و می­گوید: «حرف از نام (واژه) به منزلت نقطه است از خط و مر حرف را معنی نیست» (ناصر­خسرو، 19:1384).

 

4-1-3 شیوه­ تولید حرف (واج) در زبان

 زبان‌شناسان درباره­ نحوه­ تولید صدا یا واج تقسیم‌بندی‌های زیادی دارند و درباره این که تولید صدا­ها از واجگاه‌ها­ی متفاوت (هشت جایگاه) انجام می‌شود، می­گویند: «جریان هوا برای برقراری ارتباط توسط اصوات لازم است. انقباض شش­ها سبب ایجاد جریان هوای ششی برون­سو (بازدمی) می­شود و اکثر آواهای همه­ زبان­ها بر اساس جریان هوای ششی برون­سو تولید می شوند» (هادسن، 25:1383).

ناصرخسرو در همین زمینه می­گوید: «نفس مردم مر هوا را به شُش اندر کشد و مر گذرگاه آن باد را چنان که خواهد تنگ تر و فراخ­تر همی­کند تا آوازی دراز بیرون آید که آن مر پذیرفتن صورت قول را شاید و هرگاه مر حلقوم را تنگ‌تر کنند آوازش باریک­تر شود و چون فراخ کنند آوازش سطبر­تر شود. آنگاه چون آواز به کام اندر افتد، نفَس مر او را به میان کام و دندان‌ها و لب‌ها به زبان ببرد و به حروف­ها ترتیب کرده و بعضی از آن آواز بریده شده به راه بینی بیرون گذرد و بعضی را به دهان تا مر حرف را بی­کندی و عیب پدید آورد. پس گوییم که آواز دراز به مثل چون خطی است راست کشیده که نفس ناطقه مر آن را به زبان و دندان و لب و اندر کام همی شکند و به خم­های گوناگون بخماند که آن خم­ها و شکل­ها حروف است از راه شنودن نه از راه دیدن» (ناصرخسرو، 10:1384).

4-1-4. تفاوت گفتار و نوشتار

 بر اساس نظر زبان­شناسان «نوشتار نسبت به گفتار، ثانویه محسوب می‌شود، هم از لحاظ تاریخچه و هم از لحاظ این حقیقت که گفتار (نه نوشتار) برای نوع انسانی ضروری است» (هادسن، 427:1383). آن‌ها درباره­ فرایند آموزش زبان (گفتار) می‌گویند: «کودکان زبان را به طور خودجوش یاد می­گیرند چون یک انگیزه­ طبیعی یا فطری قوی از طرف کودکان برای یادگیری زبان وجود دارد. این انگیزش آن­چنان قوی است که آموزش برای آن­ها لازم نیست. از سوی دیگر، نوشتار موضوعی است که ما مجبور به فراگیری آن در مدرسه هستیم» (هادسن، 1383: 140).

ناصرخسرو در باب این که گفتار، به آموزش ویژه­ای نیاز ندارد و فرایند طبیعی در زندگی انسان محسوب می‌شود ولی نوشتار نیاز به آموزش دارد و این که خط، مربوط به افراد خاص در یک جامعه زبانی است و ضرورتاً زبان نیاز به خط ندارد، می­گوید: «کسی که نبشته نداند یا ندیده­باشد قصد نبشتن نکند از بهر آن که نطق عطای الهی است و کتابت مر او را تکلفی است اکتسابی» (ناصرخسرو، 1384: 15). «کتابت پس از قول است و خاصه ­مردم راست و قول مر مردم عام راست از آن‌که هر نویسنده مردم است و هر مردمی نویسنده نیست» (ناصرخسرو، 1384: 13).

 نکته­ دیگر در مورد رابطه زبان، گفتار و خط این است که زبان‌شناسان نوشتار را شکل گفتار می­دانند نه شکل مستقیم زبان؛ ناصرخسرو هم بر این عقیده است که زبان، امری ذهنی است و گفتار شکل بیرونی آن است و خط و نوشتار شکل گفتار محسوب می­شوند و به واسطه­ آن به زبان پیوند می­یابند و گفتار به زبان نزدیک­تر است تا خط: «قول (گفتار) حکایت است از آنچه در نفس داننده است و کتابت (نوشتار) حکایت است از قول او، پس نبشته حکایتِ حکایت باشد از آنچه اندر نفس خداوند علم است» (ناصرخسرو، 1384: 8).

همچنین در جای دیگر می‌نویسد: «قول اثر است از نطق و نطق مر نفس ناطقه را جوهری است و کتابت مر او را عرضی است استخراجی. قول به نفس مخصوص­تر است از کتابت و بدو نزدیک­تر است از کتابت. این مصنوع که کتابت است، میانجیان و دست­افزارهاش دورند و زنده نیستند» (ناصرخسرو، 1384: 15). «پس پیدا آمد قول شریف­تر و لطیف­تر است از کتابت و اندر قول اشتباه کمتر از آن افتد و قول مر کتابت را به منزله­ روح است مر جسد را» (ناصرخسرو، 1384: 8).

 در باب استقلال خط و نوشتار نسبت به زبان و گفتار می­گوید: «پس نبشته قولی باشد قایم به ذات خویش، پس از آن که گوینده­ او خاموش گشته باشد» (ناصرخسرو، 1384: 14). با تأمل در جمله­های بالا می‌توان شباهت­های زیادی بین دیدگاه‌های ناصرخسرو و نظریه­های زبان‌شناسان مشاهده کرد؛ از جمله فرضیه ذاتی بودن زبان که بر اساس آن، دانش زبانی انسان فطری است و بخشی از توانش هم فطری رقم می­خورد (مکاریک، 100:1390) یا نظریه سوسور درباره زبان که نظام یک زبان (لانگ) را از موارد خاص آن گفتار و نوشتار (پارول) جدا می‌کند (کالر، 82:1389).

4-1-5. دو ساختی بودن زبان انسانی

 زبان‌شناسان برای زبان دو مرحله­ ساختی در نظر می­گیرند: این که از ترکیب حروف، واژه ساخته می­شود و از ترکیب واژه­ها جمله­ (قول) ساخته ­می­شود. ناصرخسرو می­گوید: «اگر کسی پرسد که قول (گفتار) چیست جواب آن است که قول نام­هاست [که] ترتیب کرده­اند و اگر گوید که نام چیست گوییم حرف­هاست نظم داده» (ناصرخسرو، 1384: 9).

با توجه به آنچه گفته شد، اسن نتیجه به دست می‌آید که ناصرخسرو پیشتر از زبان­شناسان امروزی به اصول و قواعد موجود در زبان پی ­برده است و این آگاهی او در استفاده­ بهینه از زبان فارسی موثر بوده­است.

4-2. هدف ناصرخسرو از واژه­سازی

 با توجه به آنچه گفته شد به جرئت می­توان گفت ناصرخسرو، زبان را می­شناخته­است و با آگاهی از ظرفیت آن، به اقتضای موضوع اثر خود، برای بیان اندیشه و عقاید مذهبی و فلسفی خود از آن بهره جسته­است. فرایند واژه‌سازی‌های او و گوناگونی بالای واژه‌های ساخته‌شده در این اثر، از همین آگاهی و توانایی او خبر می­دهد. هر چند واژه­سازی از دوره‌های قبل و با ترجمه کتاب­های تفسیر و تاریخ طبری در زبان فارسی آغاز شده ­بود و در آثاری چون دانشنامه­ علایی و التفهیم بسامد بیشتری نسبت به کتاب­های دوره­ خود دارد اما در بیشتر آن کتاب­ها، ضرورت ترجمه، سبب اصلی واژه­سازی بوده است یا واژه سازی محدود به اصطلاحات علمی بوده­است اما ناصرخسرو علاوه بر واژه­سازی برای اصطلاحات فلسفی، برای واژه­های عادی هم برابر­سازی می­کند. این واژه سازی او، نه آن­گونه که برخی می­پندارند به واسطه تعصب زبانی3 بلکه برخاسته از ضرورتی علمی برای بیان مفاهیم فلسفی و رد افکار فیلسوفانی چون رازی، افلاطون و سقراط بوده­است.

 ناصرخسرو گاه در شیوه­ واژه­سازی خود در حالی‌که برای واژه­های عربی برابر­سازی کرده­است، دوباره از شکل عربی آن­ها استفاده می­کند؛ واژه­هایی مانند بخشش­گر/قاسم، باشاننده/موجد و چه­چیزی/ماهیت را گاه در یک بند و به جای هم به­کار می­گیرد. برای مثال او در صفحه­های 29 و 79 زاد المسافر از واژه­ ترکیبی (عربی-فارسی) «مکان گیر» استفاده می­کند اما در صفحه­های 264و 80، 5، ترکیب کاملاً فارسی «­جای­گیر» را به کار می­برد؛ شیوه­ای که احتمالاً به دلیل غیر ترجمه­ای بودن کتاب صورت گرفته­است زیرا در کتاب­های ترجمه، برابر عربی واژه‌ها در اثر اولیه وجود دارد و قابل مقایسه است اما در کتاب­های تألیفی برای این که خواننده به یکباره با واژه معادل­سازی شده ناآشنا برخورد می‌کند، نویسنده لازم ­دیده­است که گاهی به جای واژه معادل­سازی شده، از واژه­ اصلی استفاده کند. ناصرخسرو در مواردی برای یک واژه چند برابر فارسی به کار می‌گیرد که احتمالاً جنبه­ پیشنهادی آن واژه‌ها را نشان می‌دهد و یا می‌تواند نشانه قطعیت نداشتن او در انتخاب نهایی واژه باشد. برای مثال برای واژه «ابدی» از سه معادل ناگذرنده، جاوید و سپری ناشونده استفاده می‌کند یا در الگوی واژه­سازی خود از ترکیب عربی-فارسی استفاده می­کند. می‌توان این شیوه و الگو در معادل‌سازی را نشانه نوعی دوره­ گذار از نثر ساده به نثر فنی دانست (ر.ک. ناصرخسرو، 1384: سیزده). واژه‌سازی ناصرخسرو در پاسخ به نیاز کلامی اوست که در لحظه­ای معین از زمان و در موضعی معین، خواهان کاربرد مفهومی است که لفظ مناسب آن را در اختیار ندارد؛ این مفهوم یا از رهگذر برخورد با فرهنگ، جامعه یا زبان دیگر به اندیشه­ او راه یافته است و یا به صورت آنی از طریق نظریه­پردازی در جهان ذهنی او جوانه زده­است (سامعی، 1376: 175).

 هرچند واژه­سازی -که بیشتر باید آن را ترکیب­سازی نامید- چون معمولاً ساخت واژه بسیط امر پیچیده­ای است و مربوط به دستگاه و تاریخ زبان (قاسمی­پور، 120:1390)- در قرن ششم در شعر شاعرانی چون نظامی و خاقانی هم رواج می‌یابد اما واژه­سازی نویسندگانی مانند ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ناصرخسرو را باید با ترکیب­سازی شاعرانی چون نظامی و خاقانی متفاوت بدانیم زیرا این نویسندگان، در دو سده­ 4 و 5 هـ . ق. با دو هدف علاقه­ به زبان فارسی (دست کم در حوزه­ واژه­پردازی) و پاسداری از حریم ساخت صرفی زبان به واژه­سازی می­پرداختند؛ آن‌ها به خوبی می‌دانستند چه پیوند استواری بین ساخت صرفی و نحوی زبان با فرهنگ ایرانی و هویت ملی وجود دارد. در حالی‌که این شاعران این کار را نه با هدف جای­گزینی واژه بلکه بیشتر با هدف آشنایی­زدایی و شاخص نشان دادن اثر خود و خود­نمایی در برابر رقیبان و مخاطبان شعر خود انجام می­دادند که با متون ادبی و به ویژه شعر سازگاری بیشتری دارد. توجه ناصرخسرو و نویسندگان دیگر به گزاره­ پیام بوده است نه چگونه بیان شدن آن و آن­ها از نقش­های زبان به «محمل اندیشه» بودن آن توجه می­کردند تا به نقش «آفرینش ادبی» آن و برجسته‌سازی در متون نثر (از این نوع)، بیشتر در درون­مایه و دیدگاه دیده می­شود تا در سطح گزینش­های زبانی (مکاریک، 62:1390). دلیل این مدعا زیاد بودن میزان واژه­های عربی متن زاد المسافر در مقایسه با آثار هم عصر و قبل از خود است. نکته­ دیگر این‌که اغلب واژه­ها­ی ساخته‌شده توسط این شاعران- که گاه از شدت افراط به تکلف می­گرایید- بعد از خودشان قابل استفاده نبوده­است؛ به گونه­ای که­ حتی خود­شان هم آن­ها را تکرار نمی‌کردند4 (ر.ک. یوسفی، 583:1372). در حالی که تعداد زیادی از واژه‌های به کار رفته در زاد المسافر بارها در خود متن و حتی گاهی در متون دیگر تکرار شده‌اند یا امروزه به کار می روند و قابلیت کاربرد دارند؛ به دلایلی این واژه­سازی نتوانست به جریان غالب و اثرگذار در زبان فارسی تبدیل شود و بیشتر این واژه­ها نتوانستند راهی به فرهنگ­های زبان فارسی باز کنند؛ یکی از دلایل این موضوع، تأثیر عوامل اعتقادی و سیاسی در سرنوشت واژگان یک زبان است. چون ناصرخسرو به دلایل مذهبی در گروه اقلیت مطرود جامعه­ سیاسی-مذهبی آن زمان قرار گرفته بود، نمی‌توان انتظار داشت آثار او در جامعه رواج داشته باشد و چون این نوع آثار فقط در بین گروه کوچک پیروان آن مذهب مطالعه می‌شد­، اثرگذاری خود را در بین بیشتر اهل زبان و نویسندگان از دست می‌داد. دلیل دیگر را باید در تغییر جریان نثر فارسی در دوره­های بعد از نثر ساده به سمت نثر فنی و سپس مصنوع و متکلف دانست که همراه با نوعی عرب­زدگی و فضل­فروشی و عربی­مآبی همراه است؛ به گونه‌ای که گاه هفتاد­ درصد یک اثر را واژه­های عربی تشکیل می‌دهد (ر.ک. بهار، 1369: 3/ 71) که در تقابل با شیوه­ واژه­سازی نویسندگان قبل قرار می­گیرد.

 

5. شیوه واژه سازی در زاد المسافر

ناصرخسرو زاد المسافر را در سال 453 هـ. ق. نوشته است. این کتاب از نظر زمانی بعد از سفرنامه نوشته شده است اما سبک نگارش آن از کتاب اول کهنه­تر است. این کتاب اصطلاحات فلسفی فارسی ویژه­ای دارد که در آثار دیگر دیده نشده­است. این اثر ارزشمند به سبب محتوای فلسفی آن که در حکمت مذهب اسماعیلی نوشته­شده است­، در دوره­های گذشته به دلایل مذهبی- سیاسی مورد غفلت واقع شده ­است. هر چند کتاب­های التفهیم ابوریحان بیرونی و دانشنامه علایی ابن­سینا از نظر واژه­سازی پیشگام هستند اما اثر ابوریحان ترجمه محسوب می‌شود و اثر ابن سینا هم منسوب به او یا ترجمه­ سخنان اوست نه قطعاً از خود او (ر.ک. بهار، 1369: 2/36). پس اثر ناصر­خسرو در این زمینه پیشرو آثار تألیفی محسوب می‌شود.

 یکی از ویژگی‌های سبک‌شناسی یک متن ادبی، واژه سازی است (یکی از عناصر اصلی دو محور همنشینی و جانشینی زبان) و در تقسیم بندی واژه‌های نا­آشنای یک متن آن­ها را به نوساخته و ناشناخته تقسیم می‌کنند که هر دو از شیوه‌های واژه گزینی محسوب می­شوند. از نظر برخی زبان‌شناسان، چهار ساز و کار برای واژه­گزینی در اختیار زبان هست: «1­. وام­گیری 2. بسط ­معنایی 3. ترکیب نحوی 4. ­واژه­سازی به کمک دستگاه صرف اشتقاقی» (حق­شناس، 1379: 27).­ در دو مورد اول واژه جدیدی ساخته نمی‌شود و از واژه­های موجود در زبان‌های بیگانه یا واژه‌های موجود در خود زبان برای مفاهیم جدید استفاده می‌شود اما در شیوه­ ترکیب نحوی، مفاهیم نویافته در قالب الفاظ مرکبی که اجزای آن ترکیب، با هم رابطه­ نحوی دارند و به مرور زمان دچار واژه­گردانی (مقلوب) شده­اند، استفاده می­شوند؛ مانند بسیار­پهلو و مدادپاک­کن؛ در شیوه­ صرفی اشتقاقی، نوواژه­هایی با استفاده از عناصر موجود در زبان با فرایند­های اشتقاق در دستگاه صرف ساخته ­می­شوند مانند دورنگار و رزمایش (حق شناس، 1379 :28). از سوی دیگر، واژه­سازی ضرورتاً پدیده­ای نیست که نتیجه­ بر­نامه­ریزی زبانی باشد و به صورت آگاهانه و عمدی پدید آمده باشد بلکه بخشی از توانایی­های زبانی سخنگویان یک زبان است و روشی طبیعی برای ورود مفاهیم تازه به زبان است (سامعی، 175:1376).

 ناصرخسرو مفاهیم نو­یافته خود را بیشتر به شیوه صرف اشتقاقی، واژه­سازی می‌کند و کمتر از ترکیب نحوی بهره می­برد اما برای این واژه­سازی خود الگوی از پیش طراحی شده­ای نداشته است. او ادامه دهنده­ سبک پیشینیان در این زمینه بوده­است هرچند که به سبب آگاهی و تسلط خود بر زبان، نسبت به دیگران توفیق بیشتری کسب کرده­است.

 در این بخش برای آشنایی با روش ناصر­خسرو به الگوهای واژه­سازی در زاد المسافر پرداخته می‌شود و برای دوری گزیدن از زیاده‌گویی، به یک و گاه دو نمونه بسنده می‌شود.

5-1. الگوی واژه­سازی به شیوه صرف اشتقاقی (ترکیب­های وند دار)

5-1-1. ترکیب­های پیشوندی: بخش زیادی از واژه­­های این اثر با استفاده از پیشوند، ساخته شده است و با توجه به محدود بودن پیشوند­ها نسبت به پسوند­های زبان، تعداد آن­ها قابل توجه است.

- بِهَستی: دارای هستی (وجود)

«این قول گروهی است که مر نفس را پس از فساد جسد بِهَستی نگفتند» (56)5.

- برآینده: بالارونده

«فلک بدین حرکت هم فروشونده است هم برآینده» (46).

- برسو: بالا

«نبینی که درخت از برسو همی ترکیب پذیرد و خاک از زیر زمین اندر» (41 و نیز نک، 139و44).

- بی­خیانتان: امینان

«راست­گویان، کم­آزاران و حلال­خواران و امینان و بی­خیانتان متابعان اویند» (73).

- بی­گمان: یقین­دارنده (مطمئن)

«هر که اندر این به چشم بصیرت بنگرد بی گمان شود که مر این را فراز­آورنده­ای و سازنده­ای هست» (202).

- فراسو: بالا

«آن قوت فاعله از بیم هلاک ­شدن قصد فراسوی خاک کند» (140).

- فراز­آمدگی (فراز آوردن): یکی شدن، جمع­شدن

«از حکمت حکیم روا نیست مر دو چیز را به هم فراز آوردن جز از بهر بهتر کردن وچون آن بهتر، حاصل آید، باید که این فراز­آمدگی برخیزد» (302 و نیز نک. 70).

- فرازآورده: پدیدآورده

«بداند که این فرازآورده‌ها از آن اصل ها بود و بدان بازگشت» (171).

- فراکشنده/ فروکشنده: بالا کشنده/ پایین کشنده

«همچنان که فروشدن از دیگرسو چون طاعت است مر فروکشنده­ خویش را و چون عصیان است مر فرا­کشنده­ آن سر را» (140).

- نابودگی: نیستی (عدم)

«عالم نبود. آن گاه ببود پس از نابودگی و محدث شد» (231).

- نابایست: بی­ضرورت.

«دیگری مر او را بر خوردن آب تکلیف کند تا به نابایست و قهر آب بخورد» (374).

- ناجای­گیر: بی­مکان

«گروهی فریشتگان را ارواح مجرد ناجای­گیر گویند» (288 و نیز نک. 264).

- ناخواننده: بی­سواد

«مر رسول را همان فضل است که خواننده­ خط بشری را بر ناخوانندگان است» (197).

- نادبیر: نانویس، کسی که نوشتن نمی­داند.

«چون مردم نادبیر که به حد قوت دبیر است؛ یعنی چون بیاموزد دبیر شود» (253).

- نادیداری: ندیدنی

«عقل لطیف است و نادیداری است و دست­افزارهاش نیز همه لطیف و نادیداری­اند» (189).

- نازنده: مرده

«چگونه زنده و مکان حیات نباشد جوهری که جوهر دیگر نازنده از او زنده شود» (411).

- ناشکسته: نشکسته

«مرغان دانه­خوار که غذای خود را ناشکسته فرو­خورند» (18).

- ناشکیبا: بی شکیب

«نیکوتر از این وجهی نبود تا کودک خرد را از غذا ناشکیبا آمد» (367).

- ناگذرنده/ سپری­ناشونده: جاوید

«آنچه بقای او نه از هنگامی باشد و نه تا هنگامی باشد، بقای او ناگذرنده باشد» (367 و نیز نک. 259).

- نانبات: از­دست­دادن حالت نباتی و بالندگی

«چون اثر فاعل نباتی از مفعول او برخاست، نبات، نانبات شد» (398).

- نایافتگی: درنیافتن

«از طاعت آتش باقوت او و نایافتگی او اندر زمین جز مردم مر او را بر تسخیر آهن با صلابت او» (424).

- نه­عدل: ناعادلی (عادل ­نبودن)

«صانع حکیم از نه­عدل، بری است» (267).

- نه­زنده: فانی، میرا.

«آنچه به ذات خویش زنده است، اندر سرای نه ­زنده باقی نشد، به سبب مخالفت که میان این دو جوهر بود» (392).

- هم­گرانی: هم­وزنی

«چون [سنگ] را بشکنند و اندر ترازو نهند، هم­گرانی خویش را از زمین بر گیرد» (318).

- هم­گوشه: هم سطح

«آب و آتش ضدانند و زیادتی که اندر چیزی آید که ضد او اندر آن چیز پیش از آن با او هم­گوشه باشد» (64).

- هم­گوهر:­ هم­جنس.

 «نفس ناطقه مر او را خویشی نزدیک است که هم­گوهر اوست (205 و نیز نک. 390).

5-1-2. ترکیب­های پسوندی

5-1-2-1. صفت فاعلی از نوع مشتق ونددار (بن مضارع+ نده)

- آمیزنده: آمیخته، در مفهوم صفت مفعولی

«آتش و هوا که به فعل، یاران یکدیگرند با یکدیگر آمیزنده­اند و آراسته شده­اند» (92).

- اندیشنده: متفکر

«عظیم­تر عطایی، این عقل شریف است بر این سخن‌گوی اندیشنده­ بازجوینده­ یادگیرنده­ دلیل جوی» (188).

- افسرنده: سرد­کننده (بن مضارع +نده=صفت فاعلی) از مصدر افسردن

«[طبایع] یکی سوزنده است و دیگری افسرنده است» (200).

- باشاننده: آفریننده، از مصدر گذرای باشیدن (باشانیدن)

«بدان‌چه باشاننده­ مکان و زمان است. آنچه بودش او از باشاننده­ او به طبع باشاننده باشد» (103).

- باشنده: دارنده­ هستی، آفریده شده، مخلوق.

«هم بوده و هم باشنده بر دو طرف هست اند» (327).

- باشیده: هست

«مر آن چیز باشیده را اندر این راه حال­های گردنده است» (101).

- بساونده: لمس کننده، از مصدر بساویدن

«سطحی از آتش نیز بساونده است از فرو­ سو مر سطح برین را» (45).

- سریشنده: قابل سرشتن (در اینجا مفهم لیاقت از آن برداشت می­شود تا فاعلی)

«این جوهر منفعل سریشنده است و به دفعات از او همی صورت آید پس یکدیگر» (142).

- ریزنده: خرد شده (پراکنده) در معنی صفت مفعولی

«تا خاک را که درشت و ریزنده است، همی نرم و پیوسته کند» (118).

- فرماینده: فرمان­دهنده

«امر فرمان باشد و فرمان از فرماینده بر فرمانبردار باشد» (228 و نیز نک. 177).

- گراینده: میل کننده

«خاک که به جملگی یک جوهر است و گراینده است سوی مرکز عالم» (44).

- گوارنده: گوارا

«تا اندر هوا پس از تلخی و شوری گوارنده باشد» (134 و  نیز نک. 319).

- میرنده: میرا

«از بهر آن‌که اگر مصنوعش میرنده نبودی منفعلش سریشنده نبودی» (142).

- نشنونده: ناشنوا

«هر که از قول بر معنی محیط نشود، مر آن قول را نشنونده باشد» (14).

- ورزنده: کوشنده (پژوهشگر)

«او تأویل کتاب حق داند و ورزنده­ دین حق باشد» (255).

5-1-2-2- صفت مفعولی مشتق (بن ماضی+ه): ساخت این نوع واژه در زبان بسامد بسیار پایینی دارد.

-شکنجیده: خمیده (دارای انحنا)

«کتابت که نفس مر آن را به خط راست شکنجیده بر لوح­های زمینی صورت کند» (26).

5-1-2-3- صفت­/اسم مشتق (ونددار)

- حقوق­مند: سزاوار، شایسته

«مند» یکی از وند های زایاست که بیشتر در مفهوم دارندگی استفاده می­شود ولی ناصر­خسرو آن را در مفهوم شایستگی به کار می برد.

«چیست حقوق­مند­تر به علت چرایی عالم از آنچه که شرف حکمت عالم بدوست و همی بدو پدید آید؟» (243 و نیز نک. 46).

- انگشتری­گر6: انگشتری­ساز

«آن صورت ها (طرح ها) اندر ذات انگشتری­گر است» (399 و نیز نک. 298).

- بخشش­گر: بخش کننده

 این وند وقتی به اسم معنی اضافه می‌شود، مفهوم صفت فاعلی می‌دهد.

«پس مر طبایع را بخشش­گری و گسترنده­ای لازم است» (63).

- جدایگانگی: جدا بودن

«مزه­های گوناگون که مردم از هر یکی از آن اندر حال جدایگانگی و اندر حال خامی آن و اندر حال پختگی آن... لذتی دیگر یابد» (226).

- آفرینشی: آفریده­شده، درشکل صفت نسبی

«این چشم و گوش آفرینشی که دارد، مر او را اندر دیدن و شنودن آن اشکال یاری ندهد» (15).

- جُسدانی: منسوب به جسد

«بر گوش و جسم جُسدانی که ستوران با ایشان اندر آن شرکااند، اعتماد نکند» (22).

- آهنی و سیمی: آهن و سیم­ بودن، «ی» مصدری به اسم اضافه شده است.

«آهنی و سیمی اندر آهن و سیم صورتند» (32).

- شمشیری: شمشیر بودن

«چون بازگشتن شمشیر از صورت شمشیری» (34).

- بودشی: بودن

«فساد بازگشتن چیزی است از صورت بودشی سوی طبایع. حکما گفته اند نا­بوده بهتر از بوده به بودشی بد» (301).

-شیشه‌گی: شیشه­بودن

«اگر صورت شیشه­گی از او بر­خیزد صورت آبگینه از او باطل نشود» (318).

- هستگی: حال (اکنون)

«هر اکنونی که از هستگی به بودگی همی­شود، هستی­های او همه بوده شود» (329).

«چون این تأیید به دل منور رسول رسید و مر این نبشته­ نامتبدل­ کلمات را بدان برخواند» (278).

5-2- ترکیب­های صفت فاعلی مرکب

5-2-1- صفت فاعلی مرکب مرخم (اسم+بن مضارع)

 علت اصلی مرخم شدن این ترکیب­ها، اصل کم­کوشی یا اقتصاد زبانی است که در تمام ترکیب­سازی­های صورت گرفته از طرف شاعران، بسامد بالایی دارد (ر.ک. قاسمی­پور، 1390: 125). بیشترین واژه‌های ساخته شده به این شیوه، از بن مضارع «پذیرفتن» است؛ در این واژه‌ها گاه واژه نخست، عربی است.

- اثرپذیر: (اثرپذیرنده)

 «لذت نباشد مگر بازگشتن مر اثرپذیر را سوی طبیعت خویش» (­­215).

- کارپذیر: به معنای منفعل؛ می­تواند معادل مناسبی برای واژه­ «مفعول» باشد.

«بر این جای از کتاب سخن اندر کارکن و کارپذیر واجب آمد گفتن» (115).

«وجود این کارپذیر که جسم است بدین کارکن است که جسم است» (172).

- فعل­پذیر: منفعل (مفعول)

«اکنون گوییم که فعل پذیر اول، هیولی اول است» (115).

- علم­پذیر: علم پذیرنده

 «نفس ناطقه علم پذیر است و نفسی که مر او را حاست شنونده نباشد نه به نطق رسد و نه به هیچ علمی از علوم ریاضی» (19).

- دانش­پذیر: دانش­پذیرنده

«کمال نفس ناطقه که دانش­پذیر است در آن باشد که...» (21 و نیز نک. 62 و 55).

- شرف­پذیر: ارزش­پذیر

«جسم از او (نفس) شرف­پذیر است» (377).

- غذا­پذیر: خورنده­ غذا (مصرف کننده)

«اندر آفرینش پیداست که چون حیوان غذا­پذیر آمد، نبات غذادهنده آمد» (321).

- شکل­پذیر: قابلیت شکل­پذیری داشتن

«هوا برتر ایستاده­است که جوهری است نرم و شکل­پذیر» (119).

- زندگی­پذیر: پذیرنده­ زندگی

«جوهر جسم جوهری هیولانی است و زنده نیست بلکه زندگی پذیر است» (392).

- کارکن: فاعل

«بر این جای از این کتاب سخن اندر کارکن و کارپذیر واجب آمد گفتن» (115).

-مکان­گیر: دارای حجم

«این غلط مر این مرد را (زکریای رازی) و دیگر کسان را بدان افتاده است که مر هیولی را اجزای مکان­گیر نهاده‌اند» (79 و نیز نک. 29 و27).

- جای­گیر: محدود

«این دو جوهر مر یکدیگر را بدانچه یکی جای­گیر و منفعل است و دیگر نا­محدود و فاعل مخالفند» (264).

- زبان­گیر: آزاردهنده (بدمزه)

«این چیزها همه چنین تلخ و ناخوش و زبان­گیر است» (221).

- نگارنما: نقاش

«هوا نگارنمای است و نگار­پذیر نیست، از آن است که قول زود ناپدید شود اندر هوا» (13).

5-2-2- صفت فاعلی مرکب غیر مرخم (ونددار): در مواردی که علامت صفت فاعلی حذف شدنی نیست و در صورت حذف مفهوم صفتی یا فاعلی را از دست می­دهد، به صورت کامل ساخته شده است (اسم+بن مضارع+نده)

- دلیلی­کننده: راهنما

«صورت است مر نفس جزوی را دلیلی­کننده از محسوس مصور بر چیز­های پوشیده» (263).

- کاربندنده: کارفرما، به­کارگیرنده

«نفس کاربندنده­ جسم است» (377).

- اثرکننده: فاعل

«اثر اندر اثرپذیر از اثرکننده دلیل باشد» (149).

و در مواردی در مفهوم مفعولی می­آید:

- پدیدآینده: مخلوق (صفت مفعولی)

«بازگشت پدیدآینده بدان چیز باشد که پدید آمدنش از او باشد» (380).

 5-3- ترکیب­های مصدری

5-3-1- ساخت اسم به شیوه مصدر مرکب (اسم+مصدر): در متون کهن بیشتر ترکیب­های وصفی و صفت ساخته می­شوند و ساخت اسم بسامد کمتری دارد و در اثر ناصرخسرو هم این نکته صادق است:

- تأثیرکردن: اثرگذاشتن

«گوییم بر رد پسر زکریا که گفت: یافتن به حس نباشد مگر به تأثیر کردن از محسوس اندر حاس تا خداوند حس دریابد» (216).

- مشغولی­کردن: سرگرم شدن

«هر که بر چیزی مشغولی کند بی آن ‌که از آن چیز مر او را فایده­ای باشد، آن مشغولی کردن از او بازی باشد و صانع حکیم از بازی دور است» (247).

- خَوره­ کردن: فشردن

«دلیل است بر قهر قاهری که مر ایشان را بر یکدیگر خوره­ کرده­است و مر ایشان را حرکت قسری داده است» (44).

گاه ترکیب اسمی به صورت مصدر مرخم ساخته شده است مانند واژه کارکرد که امروزه در زبان بسیار فعال است.

- کارکرد: عمل

«این کارکرد عظیم که افلاک و انجم اندر آن به منزلت هیولاتند» (241).

5-3-2- ساخت مصدر و فعل ساده

- انباریدن: انباشتن

«چشمه­ آب خوش را از دیوانگان امت صیانت کنند تا مر این را به جهل و سفه پلید و تیره نکنند بل به خاک و ریگ بینبارندش» (5).

- برآهنجیدن: برکشیدن

«آن‌گاه مر صورت را به وهم از او برآهنجد و مجهولی ثابت کندش» (68 و نیز نک. 263و 65).

- الفنجیدن، الفغدن: اندوختن، ذخیره کردن

«آن کس‌ها که مر حکمت را از رسول نیاموختند و از ذات ناقص خویش سخنان بی­اصل الفغدند» (136).

«بدین سبب از الفنج علم و حکمت باز ماند» (279).

- باشیدن­ و ناباشیدن: بودن، نبودن

«آنچه معلوم خدای است که بباشد، روا نیست که نباشد و بودن او مر عجز قدرت را بر ناباشیدن او لازم آید» (309).

- بودستن: ترکیبی نادر از بودن و است (ماضی نقلی)

«این دو جوهر بر حال خویش بمانند و نه آن است که تا هر یکی خسیس­تر از آن شوند که هستند یا بودستند» (346).

- زیریدن: به زیرافتادن

«برآمدن درخت و باز زیریدن اندر زمانی متناهی مانند حرکت سنگی است که ما او را بر آسمان اندازیم» (41).

- گرایستن: توجه­کردن، گرایش

«گرایستن این جزوهای خاکی سوی نقطه دلیل است بر آن‌که جزو های خاک نه مر کل خویش را همی­جویند» (44).

- خمانیدن: شکل گذرای خمیدن

«آواز به مثل خطی است راست کشیده که نفس ناطقه به خم­های گوناگون او را بخماند» (11 و نیز نک. 10)

- شنوانیدن: مصدر گذرا از شنیدن، به گوش کسی رسانیدن

«آنچه از فعل ما مفعول از آن بیرون از ما باشد به دو روی باشد: یا به قولی باشد که بشنوانیم مر کسی را چیزی که ذات او را بدان مفعول خویش کنیم» (156).

- رندیدن: رنده­کردن

«درودگری تا یکی آلت بتراشد و دیگری گرد ببرد و سه دیگر سوراخ کند و چهارم برندد» (110).

- بررسیدن: بررسی­کردن

«جملگی حکما و علما کز چرایی کارها بررسیده اند به دو گروه اند» (287).

- فرا­فشردن: متراکم­کردن

«چون آب بدانچه ما مر او را فراافشاریم همی خاک نشود و نه از خاک بدانچه مر او را گشاده کنند آب آید و نه هوا به فرافشردن همی آب شود» (81).

- بساویدن: لمس کردن

«این آتش را که یاد کردیم او را بنساود» (370 و نیز نک. 395 و 220 ، 217)

- بوده­ شدن: موجود شدن

«چون به نقطه اکنون گذرد بوده شود» (327).

- مژیدن: مزیدن: مزه­کردن

«نخست مر آن دانه را خورد، آن‌گاه مر خاک و آب بیرونی را مژیدن گیرد» (135).

5-4- واژه­سازی به شیوه­ ترکیب نحوی

در این شیوه واژه سازی معمولاً از روش مقلوب­سازی ترکیب­های وصفی و اضافی استفاده می‌شود.

5-4-1- صفت+اسم

- تنگ­سر: صفت

«چنان که کوزه­ تنگ­سر را به آب فرو بری هوا به تدریج از او برآید» (85).

- دراز­حال: زمان­های طولانی

«مر آن چیز را در این راه دراز­حال های گردنده است پس یکدیگر» (101).

- تیره­مزاج: بیمار

«مردم چون تیره­مزاج و ضعیف آلت باشد بدخو باشد و بی­مقدار و ناممیز» (374).

خاصه­مردم: برگزیده

«کتابت پس از قول است و خاصه ­مردم راست و قول مر مردم عام راست» (13).

- نامتبدل­کلمات: بدون تغییر و تحریف (قرآن)

«چون این تأیید به دل منور رسول رسید و مر این نبشته­ نامتبدل­کلمات را بدان بر خواند» (278).

درست­حواس: دارنده­ حواس سالم

«اگر مردی باشد تن­درست و درست­حواس و دیگری بیاید و شکری به دهان او اندر ­نهد» (220).

5-4-2- اسم+ اسم

 چون امکان به هم پیوستن اسم­ها به هم کمتر است، تعداد این نوع ترکیب­ها در واژه­سازی محدود است:

- شاخ­شاخ: شاخه­شاخه

«آن جسم لطیف را شاخ­شاخ کند و دست­افزار سازد تا به خاک اندر آویزد و غذا از او همی­کشد» (140).

- دست­افزار: ابزار

«لیکن دست­افزار نفس ناطقه اندر این صورت که بر خط راست همی‌کند مانند آواز دراز است» (11 و نیز نک. 188 و 140 ،10).

- جاکول7: مسلط شدن، قرار گرفتن بر روی چیزی.

«آتش خدای آن است که بر دل­ها جاکول شود» (370).

- آغازی­زمان: شروع

«هر چه وجود او را آغازی­زمانی باشد، مدت او سپری شونده باشد» (302).

- چه­چیزی: ماهیت

«واجب شد بر ما که بر اثر اثبات صانع حکیم اندر چه چیزی صانع عالم سخن بگوییم» (151).

5-5- ترکیب ها وکاربرد‌های نادر

 ناصرخسرو گاه واژه­ها را در معانی متفاوتی به کار می برد که از هنجار عادی زبان عبور می‌کند و گاه برای بیان یک مفهوم، ترکیبی متفاوت یا اصطلاحی نادر به کار می‌گیرد تا به مفهوم مورد نظر او نزدیک باشد:

-باشاننده: این فعل از اختراعات ناصرخسرو است و وی اسم فاعل از متعدی باشیدن ساخته است (ر. ک. بهار، 1369: 2/ 154).

- بودش: اسم مصدر از بودن که در نظم و نثر ناصرخسرو مکرر دیده می‌شود و خلاف قیاس است و به قیاس باید «بُوِش» باشد (ر.ک. بهار، 1369: 2/ 153).

- بوده­شدن: مجهول از مصدر بودن که ناگذر است.

«یا عالم از او به طبع بوده شده است و مطبوع و محدث است» (104).

- به ­حد قوت: بالقوه

«چون مردم نادبیر که به حد قوت دبیر است، یعنی اگر بیاموزد دبیر شود» (253).

- چهارها: ناصرخسرو این واژه را به جای چهار تا (چهارگانه) به کار می برد.

«هر یکی از این چهار­ها (زمان، مکان، حرکت و جسم) بی نهایت و قدیم است» (100).

- چشم­زخم8: چشم به هم زدن (زمان اندک)

«همی داند که او بر مثال مسافری است زمان خویش مر او را بر یک جای چشم­زخمی درنگ ممکن نیست» (3).

- خسیس: ضعیف

«حاست شنونده اندر حیوان خسیس­تر حاستی است» (19).

- مطبوعات: جمع مطبوع که احتمالاً به جای طبایع به کار رفته است.

«اما حرکت قسری مر حرکتی را گفتند که اندر مطبوعات آید و مر آن را بر خلاف طبع او بجنباند» (39 و نیز نک. 51).

- هستگی/بودگی: وجود ­داشتن/گذشته

«هر اکنونی که از هستگی به بودگی همی‌شود، هستی­های او همه بوده­شود» (329).

- یاددادن: در مفهوم یادآوری کردن آمده، به مفهوم امروزی آموزش دادن به کار نرفته است.

«مر او را از عالم او یاد­ دهد تا دست از این عالم کوتاه کند» (291).

- نمازناکن: بی­نماز

«پس حکم پیغامبران بر نمازناکنان و مدبران خلق روان است» (435).

- سرنگون­سار: به معنای سرنگون است و حشو دارد.

«اگر مر او را (شیشه) سرنگون­سار در آب فرو­بری» (95).

- گشاده: منبسط

«گشاده شدن ترکیب اجسام عالم سوی آن جزو باشد» (69).

- نا­متجزی: پیوسته

«گفته است که هیولی مطلق جزوها بوده­است نامتجزی» (69).

 

6- نتایج و یافته های پژوهش

در این پژوهش با توجه به نمونه­ها و داده­های به دست آمده از متن کتاب زاد المسافر نتایج زیر حاصل شده است:

- ناصر­خسرو به مباحث زبان و ویژگی­های آن آگاهی داشته است و این آگاهی فراتر از آگاهی هم­نسلان او بوده است.

- آگاهی­های زبانی ناصر­خسرو گاه به نظریه­های زبان­شناسی جدید، بسیار نزدیک و گاه با آن‌ها یکسان است.

- واژه سازی برای او ضرورت و نیاز محسوب می­شده­است و از روی تعصب زبانی نبوده­است زیرا در ساخت واژه گاه از شیوه ترکیب دو زبان استفاده می‌کند.

- زاد المسافر در ردیف کتاب­هایی چون التفهیم و دانشنامه­ علایی و جزو اولین آثار تألیفی است که در آن واژه­سازی صورت گرفته­است.

- واژه‌های ساخته شده، بیشتر به شیوه­ صرف اشتقاقی ساخته شده‌اند تا ترکیب نحوی.

- پیشوند «نا» پر بسامد­ترین وند در زاد المسافر است.

- بنا به دلایل تعصب مذهبی و تحول نثر به سمت نثر مصنوع و متکلف، نهضت معادل­سازی که در دوره­ سامانیان و غزنویان شروع شده بود عملاً ابتر باقی می ماند و افراط در استفاده از واژه­های عربی، جانشین واژه سازی دوره های قبل می­شود. از این نظر باید نثر زاد المسافر را نثر دوره­ گذار از نثر ساده به نثر فنی بدانیم.

 

پی‌نوشت‌ها

1- این کتاب بیشتر با نام زاد المسافرین شناخته می­شود اما در نسخه­های کهن، نام آن زاد المسافر ضبط شده­است. ناصرخسرو در دیوان اشعار خود دو بار با عنوان زاد المسافر از آن یاد می‌کند:

زاد المسافر است یکی گنج من

ز تصنیفات من زاد المسافر

 

نثر آن چنان و نظم این چنین کنم
                   (ناصرخسرو، 1353: ­372)

که معقولات را اصل است و قانون
                   (ناصرخسرو، 1353: 145)

 

ذکر این نکته هم لازم است که در کتاب سخن ­و ­سخنوران از کتابی با نام زاد المسافرین تألیف ابوالعباس فضل بن عباس صنعانی یاد ­شده­است (ر.ک. فروزانفر، 342:1380)؛ همچنین از منظومه­ای عرفانی با نام زاد المسافرین سروده­ امیر حسینی هروی-طرح کننده­ سوالات گلشن راز- یاد شده­است (ر.ک. شریفی، 737:1387).

2- البته در باب اصطلاحات و لغات دیوان علاوه بر بخشی از کتاب تحلیل اشعار ناصرخسرو (محقق، 1374) فرهنگ لغات و ترکیبات و تعبیرات دیوان ناصرخسرو به کوشش مهدی محقق (1387) نیز تهیه شده­است.

3- خسرو فرشیدورد به واژه­سازی ابوریحان، ابن­سینا و ناصرخسرو نگاه انتقادی شدیدی دارد و آن را ناشی از گرایش به سره‌نویسی و تعصب زبانی و در ردیف کار افرادی چون کسروی و آذرکیوان می­داند و علت رواج نیافتن این اصطلاحات را غیر فصیح، غلط و نارسا بودن آن­ها می­داند (ر.ک. فرشیدورد، 407:1380).

4- در مخزن­الاسرار بالغ بر 450 کلمه­ مرکب جدید وجود دارد که از این تعداد، تقریباً نود و شش درصد غیر تکراری است. به عبارت دقیق­تر، فقط پانزده کلمه و آن هم یک بار تکرار شده­اند (ر.ک. یوسفی، 584:1372) و برخی برای اولین و آخرین بار در ادب فارسی به کار رفته اند (اسپرهم، 1391: 224).

5- از این پس برای پرهیز از تکرار، در ارجاع به زاد المسافر تنها به ذکر شماره صفحه بسنده می‌شود.

6- معمولاً همراه با ماده (اسم ذات) در مفهوم کسی که با آن ماده کار می‌کند استفاده­ می­شده­است مانند آهنگر، مسگر و زرگر که در معنی شغل است. امروزه این وند (شغل ساز) فعال نیست و به جای آن از بن مضارع ساختن استفاده می‌شود مانند قفل ساز و مجسمه ساز. «گر» ازفعل «کردن» گرفته شده است و در زبان های قدیم ایران تلفظ آن «کار» بوده است که در این کاربرد در معنی سازنده است (صادقی، 13:1370).

7- شبیه حج کول: کسی که با کمک گرفتن از دیگران سفر حج کند (شفیعی کدکنی، 312:1372).

8- این واژه در مقامات حمیدی با همین معنا به­ کار رفته­است: «چون چشم­زخم دوم­ بار بر من انداخت مرا بدید و بشناخت» (حمیدالدین بلخی، 73:1389). 

1- اسپرهم، داود. (1391). سبک نظامی در گسترش ترکیبات هنری. فصلنامه تخصصی سبک­شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب). س 5، ش 1، ص.ص. 232-211.

2- بهار، محمدتقی. (1369). سبک­شناسی. تهران: امیرکبیر.

3- حق شناس، علی محمد. (1379). واژه سازی درون متنی، یک علاج قطعی. نشر­ دانش، س 17، ش 1، ص.ص. 31-27.

4- حمید­الدین ­بلخی، عمر بن محمود. (1389).مقامات حمیدی. تصحیح رضا انزابی نژاد. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

5- حیدری، فاطمه. (1392). واژه­نامه فلسفی و کلامی آثار منثور ناصرخسرو. تهران: زوار.

6- رواقی، علی. ­(1388). بررسی پسوند در زبان فارسی. تهران­: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

7- سامعی، حسین. (1376). الگوهای واژه سازی در زبان فارسی.نامه فرهنگستان، ش 11، ص.ص. 183-175.

8- شریفی، محمد. (1387).فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: معین.

9- شفیعی­کدکنی، محمدرضا. (1372).مفلس ­­­کیمیافروش. تهران: سخن.

10- صادقی، علی اشرف. (1370). شیوه‌ها و امکانات واژه سازی در زبان فارسی معاصر 1. نشر دانش. ش ­64. ص.ص. 18-12.

11- غنی­پورملکشاه، احمد و علی­مددی، منا و اَمن­خانی، عیسی. (1389). نگاهی به سبک­شناسی زاد المسافرین حکیم ناصرخسرو قبادیانی. فصلنامه­ تخصصی سبک­شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب). س3، ش ­3، ص.ص. 69-53.

12- فتوحی، محمود. (1392).سبک‌شناسی. تهران: سخن.

13- فرشیدورد، خسرو. (1380). لغت­سازی و وضع و ترجمه­ اصطلاحات علمی و فرهنگی. تهران: سوره­ مهر.

14- فروزانفر، بدیع­الزمان. (1380).سخن ­و­ سخنوران. تهران: خوارزمی.

15- قاسمی­پور، قدرت. (1390). ترکیب­سازی واژگانی در پنج ­گنج نظامی. پژوهش­های زبان و ادبیاتفارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، دوره جدید، س 3، ش 2، (پیاپی 10)، ص.ص. 136-117.

16- کالر، جاناتان. (1389).نظریه­ ادبی. ترجمه­ فرزانه طاهری. تهران: مرکز.

17- محقق، مهدی. (1374).تحلیل اشعار ناصرخسرو. تهران: دانشگاه تهران.

18- محمودی بختیاری، بهروز و سرایلو، نفیسه. (1387). ویژگی­های زبانی متن دانشنامه علایی ابن­سینا. نشریه دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی تبریز، شماره مسلسل 204، ص.ص. 230-195.

19- مکاریک، ایرناریما. (1390).دانش­نامه­ نظریه­های ادبی معاصر. ترجمه­ مهران مهاجر و محمد نبوی. تهران: آگه.

20- ناصرخسرو. (1353).دیوان اشعار. تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق. تهران: دانشگاه تهران.

21- ------- .(1384). زاد المسافر. تصحیح سید محمد عمادی حائری. تهران: میراث مکتوب.

22- هادسن، گرور. (1383).مباحث ضروری و بنیادین زبانشناسی مقدماتی. ترجمه­ علی بهرامی. تهران: راهنما.

23- یوسفی، حسینعلی. (1372). ترکیب سازی در مخزن الاسرار. مجموعه­ مقالات کنگره­ بزرگداشت نظامی (ص.ص. 591-580). تبریز: دانشگاه تبریز.