تصحیح انتقادی ابیاتی از دیوان انوری

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

دانشگاه ایلام

چکیده

دیوان انوری - شاعر نامدار سده ششم- از متون ارزشمند تاریخ ادبیات فارسی است که بیش از پنجاه سال پیش، یک بار به همت سعید نفیسی و بار دیگر به کوشش محمدتقی مدرس رضوی تصحیح و منتشر شده است. علی‌رغم کوشش مصححان و گام­های بلندی که در این راه برداشته­اند، هنوز کاستی­های بسیاری در ضبط اشعار شاعر هست که بیشتر ناشی از نقص در قرائت نسخه­های استفاده شده و دسترسی نداشتن به برخی نسخه­های کهن است. در این پژوهش دوازده بیت از قصاید و قطعات انوری بر مبنای دوازده نسخه کهن تصحیح شده است که از این تعداد پنج نسخه در اختیار مصححان و دو نسخه در اختیار شارحان بوده است و از پنج نسخه برای نخستین بار در تصحیح اشعار شاعر استفاده شده است. در تصحیح ابیات علاوه بر پشتوانه نسخه­ها، دلایل و قراین ضبطِ درست بیان شده است. نتیجه پژوهش علاوه بر روشن شدن صورت درست ابیاتی از دیوان انوری و بازشناسی برخی از نوادر لغات و ترکیبات و بعضی تعبیرات و تصاویر شعر وی، از یک سو بیانگر نقش بی­بدیل نسخه­های کهن مغفول در تصحیح دیوان شاعر و از سوی دیگر گویای میزان سهو و کاستی­ در قرائت نسخه­های استفاده شده در تصحیح دیوان است. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Critical correction of verses from Anvari’s Divan

نویسنده [English]

  • rahman zabihi
چکیده [English]

Abstract

Anvari’s Divan, a sixth century poet, is one of the precious texts in Persian literature. It was edited more than fifty years ago by Saeed Nafisi and then, once again, it was edited and published by Mohammad Taqi Modarres Razavi. Despite the attempts and great strides taken by editors, there are many shortcomings in the recording of the poems, mostly due to a lack of access to old and authentic manuscripts and defects in reading the versions. In this study, 12 verses of old odes and excerpts have been edited based on the twelve old manuscript of which five manuscript were accessed by the editors, two manuscript were accessed by the expositors, and five manuscript have been used edite the selected verses. In correcting the mentioned verses, in addition to the background of manuscripts, the reasons and evidence for precise recording of the verses have been discussed. The results, in addition to clarifying the correct form of selected verses from Anvari’s Divan and recognizing some rare cases of vocabulary and expressions as well as pointing to poet’s some images and interpretations, on the one hand reflects the unique role of the old ignored manuscripts in poem correction, and on the other hand, indicates the mistakes and errors in reading the old manuscripts used by the editors.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key words: editing texts
  • Anvari’s Divan
  • Divan editions
  • old manuscripts
  • precise recordings of verses

مقدمه

تصحیح انتقادی متون کهن ادب فارسی به ویژه متون طراز اول، نخستین و مهم­ترین گام در احیای این آثار است. از جمله این متون دیوان انوری شاعر نامدار سده ششم است که گذشته از فواید تاریخی و فرهنگی و ارزش سخن شاعر در ابعاد موسیقی شعر، تخیل، عواطف و معانی و مضامین بلند، به سبب تجربه درخشان گوینده در ترکیب زبان زنده رایج مردم با زبان ادبی روزگار خویش، یکی از مهم­ترین اسناد تاریخ زبان فارسی به حساب می­آید. دیوان انوری پس از چاپ­های سنگی، دو بار با رویکردهای متفاوت به چاپ رسیده اما هنوز کاستی­های بسیاری دارد که غالباً به سبب غفلت مصححان از نسخه­های کهن، نقص در قرائت دست­نویس­های استفاده شده و نبودن رویکرد منسجم در تصحیح متن است. مهم­ترین مسأله پژوهش حاضر اثبات ارزش نسخه­های کهن و معتبر در تصحیح دیوان انوری و روشن کردن میزان کاستی­های ضبط اشعار در چاپ­های رایج این متن از رهگذر اشاره به برخی نمونه­هاست. برای نیل به این مقصود دوازده نسخه کهن دیوان ـ از اواخر سده ششم تا حدود سده نهم ـ بررسی و به اختصار معرفی شده است و 12 بیت بر مبنای این نسخه­ها که اغلب از دسترس مصححان دور مانده، تصحیح شده است. علاوه بر بررسی نسخه­های کهن، دلایل و قراین دیگری نیز در اثبات صورت درست کلام شاعر بیان شده است. تصحیح این ابیات علاوه بر رفع ابهام از برخی ابیات انوری و روشن کردن برخی نوادر لغات و ترکیبات دیوان وی، گویای فاصله بسیار میان اصل کلام شاعر و صورت سخن وی در دیوان­های چاپی است. برخی از نسخه­های محل رجوع ما در این تحقیق در اختیار مدرس رضوی نیز بوده­ است؛ به ویژه نسخه کتابخانه فاتح استانبول مورخ 7098هـ .ق.، نسخه اساس تصحیح ایشان بوده است اما همان گونه که در تصحیح ابیات ملاحظه می­شود غالباً ضبط اصیل این نسخه­ها مغفول مانده است و در موارد متعدد صورت مغشوشی از ابیات شاعر در تصحیح وی عرضه شده است.

 

پیشینه پژوهش

دیوان انوری یک بار در سال 1266هـ . ق. در تبریز به چاپ سنگی رسیده است (نک. انوری، 1266: 381). چند بار نیز در چاپخانه نولکشور لکهنو منتشر شده است که یک بارِ آن در سال 1889م/ 1306 هـ . ق. و بارِ دیگر در تاریخ 1897م/ 1314 هـ . ق. بوده است (انوری، 1897: 770 و 769؛ 1337: پنجاه و سه مقدمه مصحح). همچنین باید از دو منتخب دیوان شاعر یاد کرد؛ نخست منتخبی با 19 قصیده در 40 صفحه بدون تاریخ که در هندوستان منتشر شده است و دیگر منتخبات دیوان به اهتمام والنتین ژوکوفسکی خاورشناس معروف با شش قصیده، چهار غزل و برخی اشعار الحاقی که در سال 1883م در سن پترزبورگ به طبع رسیده است (انوری، 1337: پنجاه و سه مقدمه مصحح). هر چند این چاپ­ها به عنوان نخستین گام در انتشار دیوان انوری، از عوامل دسترسی گروه وسیعی از مخاطبان به آن محسوب می­شود اما به سبب رواج نداشتن شیوه تصحیح انتقادی متون در آن روزگار و بی­توجهی ناشران و کاتبان به نسخه­های کهن، کاستی­ها، اغلاط و اشعار الحاقی فراوان در آن‌ها راه یافته است.

پس از چاپ­های سنگی، نخستین بار سعید نفیسی با استفاده از هشت نسخه خطی، چاپ­های سنگی هندوستان و تبریز، برخی منتخبات و شرح­های شادی­آبادی و فراهانی، دیوان انوری را تصحیح کرد (انوری، 1337: پنجاه ـ پنجاه و چهار مقدمه مصحح). نفیسی اعتقادی به ثبت نسخه­بدل نداشته­ است: «در تهیه متن این کتاب اصولی را که در مقابله اینک بسیار رایج شده است و من به کلی ناروا می­دانم، عمداً ترک کرده­ام. خاورشناسان در تهیه و طبع و نشر متون فارسی عادت دارند هر نسخه بدلی را هر چند هم نادرست و سفیهانه باشد، در پای صحایف نقل کنند و بیهوده بر حجم کتاب و سرگردانی خواننده بیفزایند... ؛ من در تهیه متن این کتاب به هیچ وجه رعایت نسخه­بدل نکردم و ضبط آن‌ها را زاید و عبث دانستم» (انوری، 1337: پنجاه و چهار مقدمه مصحح). چاپ نفیسی 14722 بیت از جمله هجویات و هزلیات  را در بر دارد (انوری، 1337: پنجاه و چهار مقدمه مصحح). پس از نفیسی، محمدتقی مدرس رضوی ـ بنا به گفته خویش ـ با استفاده از پنجاه نسخه خطی، مجموعه­ها، منتخبات و چاپ­های سنگی دیوان انوری را تصحیح و منتشر کرد (انوری، 1376: 150 مقدمه مصحح). مصحح در مقدمه دیوان بیست و سه منبع از جمله نسخ خطی، چاپ‌های سنگی و منتخبات را معرفی کرده است (انوری، 1376: 149 ـ 121) و درباره دیگر منابع خود گفته است: «علاوه بر نسخی که ذکری از آن‌ها رفت، از چندین نسخه خطی دیوان و جنگ­های قدیمی که ذکر هر یک در پاورقی­ها شده، بهره­مند گردید که در این‌جا از یاد آن‌ها خودداری نمود» (انوری، 1376: 149). او متن نسخه کتابخانه فاتح استانبول (مورَّخ 708هـ . ق.) را در آن دسته از اشعار که در اختیار داشته، اساس قرار داده است و نسخه اساس دیگر اشعار را از دیگر نسخه­ها برگزیده است؛ «چون نظر آن بود که متن حاضر از نسخ قدیمی که اعتماد و ثقت بدان‌ها بیشتر است تهیه گردد، از این رو نسخه عکسی کتابخانه فاتح استانبول را که قدیمی­تر و مضبوط­تر از نسخ دیگر بود، به نشان «ل» اصل و اساس قرار داد و متن تهیه شده را با آن مقدار از قصاید و قطعات و رباعیات که در آن نسخه یافت می­شد، مطابق کرد و اضافاتی را که در این نسخه نبود با قدیم­تر و صحیح­تر نسخه­ای که آن اضافات در آن موجود بود، برابر کرد و اختلافات نسخ را که در نتیجه مقابله پیدا شد - آنچه را که مهم و لازم دید- در ذیل صفحات یادداشت نمود» (انوری، 1376: 150-149). پس از چاپ مدرس رضوی نیز برخی کوشش­های دیگر در نشر بعضی اشعار شاعر انجام گرفته است1.

 

روش تحقیق

این پژوهش با مراجعه به دوازده نسخه دیوان انوری، مورَّخ اواخر سده ششم تا اوایل سده نهم، صورت گرفته است. ابتدا دست­نویس­ها معرفی شده است و در بخش تصحیح ابیات، نخست صورت بیت از چاپ مدرس رضوی و نفیسی نقل شده است و سپس بر مبنای نسخه­های کهن ضبط درست و اصیل آن عرضه شده است. علاوه بر این دلایل و قراین ضبط صحیح بیت نیز بیان شده است.

 

معرفی نسخه­ها

نسخه­های استفاده شده در این پژوهش دو دسته است. دسته نخست شامل هفت نسخه­ است که از دسترس مصححان به دور مانده است و برای اولین بار در تصحیح دیوان از آن‌ها استفاده شده است. از میان این هفت نسخه، دو نسخه اول محل رجوع شهیدی در شرح مشکلات دیوان انوری و شفیعی کدکنی در تدوین گزیده دیوان با عنوان مفلس کیمیافروش بوده است. دسته دیگر نسخه­هایی است که پیشتر مدرس رضوی در تصحیح دیوان از آن‌ها استفاده کرده­ است.

 

الف. دسته نخست

ن: نسخه بسیار کهن شماره 4113 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. این نسخه کامل نیست و از آغاز و انجام ناقص است. «نسخه­ای کهن و بدون تاریخ که آغاز و انجام آن افتاده است و بعضی اوراق آن نیز در هم ریخته ولی بسیار ضبط­های درست و اصیلی دارد و دارای نوعی نظم موضوعی است؛ مثلاً تمام شعرهایی که [شاعر] درباره یک شخص گفته، پشت سر هم آمده است و پیداست که از روی نسخه خود شاعر یا نسخه­ای نزدیک بدان کتابت شده است» (شفیعی کدکنی، 1374: 69). «احتمالاً همان نسخه­ای باشد که مرحوم استاد مینوی در اختیار استاد شهیدی قرار داده بوده است و ایشان در مقدمه شرح مشکلات دیوان انوری صفحه هـ از آن یاد کرده­اند» (شفیعی کدکنی، 1374: 355). شهیدی درباره این نسخه نوشته­ است: «این نسخه ناقص است و در حدود نیمی از مجموع قصیده­ها، قطعه­ها و بعضی رباعی­ها را در بر دارد. تاریخ کتابت نسخه معلوم نیست ولی شیوه تحریر نشان می­دهد که در پایان قرن ششم یا اوایل قرن هفتم نوشته شده است» (شهیدی، 1382: د ـ هـ). این نسخه کم­نظیر از جهت اشتمال بر ضبط اصیل اشعار انوری در کمال اهمیت است.

مج: نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی، مورَّخ سال 680 به شماره 13503 به خط نسخ، 172 برگ و هر صفحه دو ستون 18 تا 19 سطری. این نسخه ارزشمند و کهن از دسترس مصححان به دور بوده است. تنها شهیدی در شرح مشکلات دیوان در مواردی به آن رجوع کرده است (شهیدی، 1382: هـ). نام کاتب از انجامه نسخه محو است اما تاریخ کتابت آن باقی مانده است. از بین دست­نویس­هایی که در پژوهش حاضر بررسی شده­اند، نسخه یاد شده یگانه منبع دارای 6 قطعه و 87 رباعی انوری است که در دیوان­های چاپی نیامده­ است2.

3 ـ چ: نسخه کتابخانه مینوی در مجموعه دواوین به شماره 10/ 248 بخش 3. اصل این نسخه که دیوان ده شاعر را در بر دارد، به شماره 103 به کتابخانه ملی ایرلند (چستربیتی) متعلق است. دیوان انوری در این مجموعه 97 برگ است و هر صفحه چهار ستون 29 تا 31 سطری دارد. تاریخ اتمام کتابت نسخه روز دوشنبه 23 ذی­الحجه سال 699 هـ و کاتب آن، محمد شاه بن علی بن محمود اصفهانی است. این نسخه از جهت اشتمال بر مقدمه منثور دیوان انوری اهمیت فراوانی دارد.

4- حک: نسخه دیوان انوری در جنگ حکیم اغلو پاشا. میکروفیلم این مجموعه که شامل دوازده دیوان است، به شماره 1 / 170 ف در دانشگاه تهران موجود است. احتمالاً به سده هشتم یا نهم متعلق است. اشعار انوری در ابتدای این مجموعه از برگ 1 تا 100 جای گرفته است و هر صفحه مشتمل بر چهار ستون 35 سطری است. این دست­نویس از نسخه­های خوب و قابل اطمینان دیوان انوری محسوب می­شود.

5 ـ سل: نسخه کتابخانه سپهسالار به شماره 209. 359 برگ هر صفحه دو ستون 19 سطری. نام کاتب معلوم نیست و ظاهراً از سده هفتم هـ. است. با این‌که نسخه یاد شده یکی از کامل­ترین و کهن­ترین دست‌نویس‌های دیوان انوری است اما میزان غلط‌های آن نسبتاً زیاد است.

6 ـ و: نسخه کتابخانه دانشگاه تهران، به شماره 2/ 240 ف، مورخ 759 هـ. ق. کتابت حسین بن محمد بن محمد ابی­القاسم مدینی. 156 برگ، هر صفحه دو ستون 19 سطری. این دست­نویس از نسخه­های خوب و قابل اطمینان دیوان انوری است.

ک: نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شماره 8527، به خط نسخ، ظاهراً از سده هشتم و نهم. 230 برگ، هر صفحه دو ستون 21 سطری. کاتب این نسخه مشخص نیست.

 

ب. دسته دوم

م: نسخه کتابخانه مینوی به شماره 3/234. اصل این دست­نویس که دیوان­های ابوالفرج رونی، ازرقی هروی، انوری، عثمان مختاری و رباعیات مجد همگر را در بر دارد، به کتابخانه موزه بریتانیا تعلق دارد. کاتب آن محمد شاه بن علی بن محمود اصفهانی است و تاریخ کتابت آن روز سه‌شنبه ششم ربیع­الآخر سال 692 هـ. . ق. است که در برگ 171 در انتهای دیوان عثمان مختاری ثبت شده است. دیوان انوری در این مجموعه 86 برگ از ورق 36 تا 122 است و هر صفحه چهار ستون 31 سطری دارد.

ف: نسخه کتابخانه فاتح استانبول که فیلم آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 51 ـ ف نگهداری می‌شود. مورَّخ شوال 708هـ. . شامل 215 برگ، هر صفحه دو ستون 29 سطری، به خط محمد بن عبدالله بن محمد الحافظ. این دست­نویس نسخه اساس تصحیح مدرس رضوی بوده است (انوری، 1376: 150 ـ 149 مقدمه).

س: نسخه کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره 11851 به خط نسخ آمیخته به ثلث، 216 برگ، هر صفحه دو ستون 15 سطری است. «نسبتاً قدیمی است و تاریخ تحریر آن در حدود قرن هشتم می­باشد» (انوری، 1376: 126 مقدمه).

4- مل: نسخه کتابخانه ملک. به شماره 5267 به خط نسخ کهن ظاهراً از سده هفتم. 111برگ، هر صفحه دو ستون 20 سطری. «نسخه با این‌که قدیمی است بسیار مغلوط است و یکی از خوانندگان و مالکان آن، آن را با نسخه دیگری مقابله کرده است و اغلاط آن را اصلاح و در روی سطور نوشته است» (انوری، 1376: 126 مقدمه).

5 ـ فا: نسخه کتابخانه فاتح استانبول. فیلم آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 50 ـ ف نگهداری می­شود. تاریخ تحریر آن معلوم نیست اما ظاهراً به سده هفتم و هشتم تعلق دارد (انوری، 1376: 126 مقدمه)، 255 برگ، هر صفحه دو ستون 19 سطری.

 تصحیح ابیات

1ـ گر نایژه ابر نشد پاک بریده

 

چون هیچ عنان باز نپیچد سیلان را

بیت با چاپ مدرس رضوی (انوری، 1376: 1/10) و نفیسی (انوری، 1337: 8) تطبیق دارد. شهیدی نیز در شرح مشکلات دیوان (1382: 55) و شفیعی کدکنی در گزیده اشعار انوری همین ضبط را برگزیده­اند (1374: 173)؛ ن (برگ4)، مج (برگ 89)، م (برگ47)، ف (برگ67)، سل (برگ128)، مل (برگ17)، فا (برگ20)، و (برگ94): «تاک»؛ حک (برگ4): «تاک» بدون نقطه حرف اول؛ چ (برگ61)، ک (برگ 17)، س (برگ80): «پاک». برخی از نسخه­های فراهانی نیز ضبط «تاک» داشته‌اند (فراهانی، 1340: 13). از سه نسخه­بدل چاپ مدرس رضوی، دو مورد «تاک» و یک مورد «تا که» است که مورد آخر نیز با در نظر گرفتن خطای سمعی کاتب یا مصحح همان «تاک» است (انوری، 1376: 1/10).

همان گونه که ضبط نسخه­های کهن نشان می‌دهد، «تاک» درست است و «پاک» را باید تصحیف آن دانست. از شاخه تاک بریده، قطرات آب فرو می­چکد. قدما به این امر توجه داشته­اند؛ مؤلف نزهت­نامهعلایی در بیان شیوه دفع ملخ از تاک، به طور ضمنی از آب بسیاری که از شاخه بریده آن جاری می‌شود سخن گفته است: «آب شاخ رز به وقت بریدن بگیرند و با سیکی بیامیزند و در کوزه­ای کنند و در میان رز بنهند. ملخ آن‌جا نشود» (شهمردان بن ابی­الخیر، 1362: 216). در کتابی که با عنوان معرفت فلاحت چاپ شده، آمده است: «در بهار تاک بریدن پیش از آن‌که انگور بیرون آید تاک را ضعیف می­کند به سبب آبی که آن وقت از تاک می‌چکد» (بیرجندی، 1387: 52). به همین دلیل بهترین زمان تیمار تاک و بریدن شاخه­های زاید آن را ماه بهمن ­دانسته است: «بهترین وقت تاک بریدن مابین اول دلو و اول حوت است» (بیرجندی، 1387: 52). موضوع سخن انوری اغراق در کثرت و شدت باران است. شاعر ابتدا ابر را دارای نایژه (نی باریک کوچک، نک. دهخدا، 1377: ذیل نایژه) تصور کرده است که از آن قطرات پیاپی و درشت باران فرو می‌بارد و سپس این امر را به چکیدن مستمر قطرات آب از تاک بریده مانند کرده است.

2ـ من ار گویم ثنا ور نه تو دانی
ز نیــکوگفت حـالش بی­نـیاز است

 

صبا را کمترین داعی نهال است
کسی را کآسمان نیکوسگال است

بیت از چاپ نفیسی(انوری، 1337: 50) و مدرس رضوی (انوری، 1376: 1/76) است. ن (برگ 70)، م (برگ67)، حک(برگ 12)، س(برگ 117)، سل (برگ 100)، و (برگ 120): «خاکش»؛ ف: قصیده را ندارد؛ مل، فا، ک: بیت را ندارند. از میان نسخه­ها تنها مج (برگ 26)، چ (برگ 90) «حالش» دارند.

 همان گونه که ضبط اکثر نسخه­های کهن نشان می­دهد «خاکش» درست و «حالش» نادرست است. بیت از قصیده­ای در مدح کمال­الدین خال3 است. منظور از خاک خود شاعر است که در مقابل آسمان که دارای والاترین رتبه است، در پایین­ترین مرتبه قرار دارد. انوری خطاب به ممدوح می­گوید: در ظاهر چه تو را مدح بگویم، چه نگویم همگان واقفند که هواخواه و وابسته تو هستم. همان گونه که بالیدن نهال در گرو باد صبا است و وجودش کمترین نشانه بر لطف و جان­بخشی صبا. تو آنی که آسمان بلندمرتبه نیک­اندیش توست؛ پس نیاز به ثنا و دعای چون منی که به مثابه خاک است نداری. اشاره به پستی خاک و خود را خاک نامیدن در متون دیگر نیز نمونه دارد:

خاقانی است خاک درت حافظش تو باش

 

زین مشت آتشی که ندارند رای خاک
                     (خاقانی، 1378: 239)

3ـ دوش از درم درآمد سرمست و بی­قرار
با زلف تابـدار دل­آویز پــر شــکن
گفت از کجات پرسم و خود کی رسیده­ای؟
گفتم که حالم از غم تو بس تباه بود

 

همچون مه دو هفته و هر هفت کرده یار
با چشم نیم­خواب جهان‌سوز پر خمار...
چونی به ماندگی و چگونه است حال و کار؟
لیکن کنون ز شادی روی تو چون نگار
 

       

ضبط بیت مطابق ضبط مدرس رضوی است (انوری، 1376: 1/159). در چاپ نفیسی نیز چنین است ولی به جای حالم، «جانم» آورده است (انوری،1337: 131). در مصراع اول: ن (برگ35)، مج (برگ 40)، م (برگ80)، چ(68)، ف (برگ 21)، حک (برگ 27)، مل(برگ 77)، و(برگ 137)، فا(برگ 116)، ک (برگ 106): «تاکنون تباه»؛ سل (برگ30)، س (برگ 22): «بس تباه بود». در مصراع دوم: ن، مج، م، چ، ف، حک، مل، فا، ک: «لیکن کنون ز شادی تو کار چون نگار»؛ س: مطابق چاپ­ها.

 ابیات از مقدمه قصیده­ای در مدح ضیاءالدین مودود احمد عصمی4 است. شاعر در خلال این ابیات از ورود یار و گفت‌وگوی خود با او سخن گفته است. در بیت سوم یار از «حال و کار» شاعر می­پرسد و شاعر در مصراع اول بیت چهارم، «حال» خود را تا لحظه دیدار به سبب فراق تباه می­داند و در مصراع دوم «کار» خود را از دولت ورود یار چون نگار ذکر می­کند. ضبط «بس تباه بود» در دیوان­های چاپی علاوه بر این‌که بخشی از موسیقی بیت را ـ که حاصل تکرار «کنون» در دو مصراع است ـ نابود می­کند، سبب اختلال در مضمون بیت هم می­شود؛ گزینش تعبیر «تاکنون» بسیار دقیق است و شاعر با استفاده از آن بر اهمیت دیدار معشوق و نقش آن در دگرگون شدن حال خویش تأکید کرده است. پشتوانه اکثر قریب به اتفاق نسخه­های کهن، زداینده هر تردیدی در صورت درست عبارت است. در مصراع دوم نیز ضبط اکثر نسخه­ها درست و ضبط دیوان­های چاپی نادرست است زیرا عبارت حال یا جان کسی چون نگار بودن بسیار بعید است. صورت درست عبارت، «کار چون نگار بودن» است در مفهوم «سامان درست داشتن و آراسته بودن کار» که از تعابیر رایج شعر فارسی است. انوری خود جایی دیگر گفته است:

مجموع این حساب همین هر دو حرف راست

 

چون در سه ضرب شد شود این کار چون نگار
                        (انوری، 1376: 2/650)

سنایی در مقطع غزلی گفته است:

ور همی خواهی که گردد کار تو همچون نگار

 

چون سنایی خویشتن در عشق او بر کار دار
                        (سنایی، 1385: 880)

4 ـ دبـیری بــود ازو برتر بـه فـکرت

 

چو فکرت بی­نیاز از کلک و دفتر

         

مصراع اول ضبط مدرس رضوی است (انوری، 1376: 1/223). نفیسی هم با اندکی اختلاف آورده است: دبیری بود زو برتر ز فکرت (انوری، 1337: 108). ن (برگ 71)، مج (برگ 39)، م (برگ 63)، ف (برگ 24)، حک (برگ 20)، مل(برگ 30)، فا (برگ 55)، و (برگ 108)، ک(44): «از او بر تیزفکرت»؛ مج (برگ 39): «دبیری بودش از بر تیزفکرت»؛ س(برگ 28): «ازو برتر به فکرت»؛ چ: بیت را ندارد.

مرجع ضمیر او عطارد - دبیرِ فلک- است. بیت از مقدمه قصیده­ای است که شاعر در آن به ترتیب اجرام فلکی را توصیف کرده، از ماه به عطارد رسیده است. از میان نسخه­های مورد استفاده ما، تنها یک نسخه مؤید ضبط دیوان­های چاپی است. معنی بیت در چاپ مدرس رضوی و نفیسی این است که عطارد از نظر فکرت برتر از ماه است، در حالی که مقصود شاعر چنین نیست؛ بی­گمان «دبیری بود ازو بر، تیز فکرت» ضبط درست است. «بر از چیزی یا از چیزی بر بودن» در معنی«بالاتر بودن» در همین قصیده در توصیف مشتری -که در نجوم کهن بالاتر از آفتاب است- و زحل -که بالاتر از مشتری است- دو بار به کار رفته است: بر از وی خواجه چونان مُمَکن (انوری، 1376: 224)، و زو بر پیر دیگر بود هندو (انوری، 1376: 224). شاعر می­گوید بالاتر از ماه دبیری تیزفکرت یعنی عطارد قرار داشت که همانند فکرت از ابزار ظاهری کتابت چون کلک و دفتر بی­نیاز بود. عطارد در نجوم کهن بر دبیری و صاحب­دیوانی دلالت دارد (ابوریحان بیرونی، 1386: 387). همچنین بر «قسمت‌ها و مساحت‌ها و شمار و نجوم و کاهنی و هر چیزی که بدو پیشی دانند و هندسه چیزها و علم آسمانی و زمینی و فلسفه دانستن و مناظره و آموزیدن و شعر و بلاغت» دلالت دارد (ابوریحان بیرونی، 1386: 392). انوری صفت تیزفکرت را جایی دیگر نیز به کار برده است:

خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب

5 ـ نـقد سخـنت چــو رایـج افـتاد
صراف سخن که نفس کلی است
پرسید ز عقل کل که آن چیست

 

فکرتی تیز و ذکایی رام و طبعی بی­خلل
                      (انوری، 1376: 2/674)

در داد و ستان آفــرینش
بـر طـرف دکان آفــرینش
گــفتا هــمه­دان آفــریــنش

ضبط مصراع دوم بیت آخر با چاپ مدرس رضوی (انوری، 1376: 1/267) و نفیسی (انوری، 1337: 174) مطابق است؛ ن (برگ 90)، مج (برگ 23)، م (برگ 68)، چ (برگ 93)، ف (78)، حک(برگ 29)، مل(برگ 93)، فا(برگ 86)، و(برگ 87)، ک(برگ 122): «تو مـدان»؛ س: قصیده را ندارد؛ سل (برگ 72): «تو بدان».

تعبیر «تو­ مدان» دو بار در اسرارالتوحید به کار رفته است؛ یک بار در حالی که شیخ همه دارایی خود تا کفش و دستار را می­فروشد و خرج درویشان می­کند؛ در این حال «پدر روزی ما را بدید سر برهنه و پای برهنه و تن برهنه. او را طاقت برسید. گفت ای پسر آخر این را چه گویند؟ گفتیم این را تو­ مدان میهنگی گویند» (محمد بن منور، 1389: 1/32). بار دیگر وقتی که مشغول دفن کتاب­ها و نوشته­ها در خاک است: «پدر شیخ بیامد و گفت ای پسر آخر این چیست که تو می­کنی؟ شیخ گفت یاد داری آن روزگار که ما در دوکان تو آمدیم و سؤال کردیم که در این خریطه­ها چیست و در این انبان­ها چه در کرده­ای؟ تو گفتی تو مدانِ بلخی؟ گفت دارم. شیخ گفت این تو مدان میهنگی است» (محمد بن منور، 1389: 43). همان ­گونه که مصحح کتاب در تعلیقات گفته است: «تو مدان کلمه­ای ساخته شده از تو و مدان (نهی از دانستن) است» (محمد بن منور، 1389: 2/491 و 482). از هر دو شاهد به خوبی برمی­آید که در پاسخ گوینده نوعی طنز در بیان فراتر بودن مطلب از دایره ادراک و تجارب سؤال‌کننده وجود دارد. «تو مدان» یک بار در حدیقه هم آمده است و مصحح آن را در نسخه­بدل نقل کرده، در متن «تو بدان!» آورده­ است:

چه کنی جست‌وجوی چون جان تو

 

تـو مـدان نـوش کـن چو ایمان تو
                     (سنایی، 1377: 114)

صورت درست بیت سنایی را شفیعی کدکنی به مناسبت بحث در باب ادراک بی­چگونه هنر یادآور شده‌است (شفیعی کدکنی، 1392: 69). بیت انوری از قصیده­ای در مدح قطب­الدین ابوالمظفر العبادی5، عالم و واعظ نامدار سده ششم است. چون نقد سخن ممدوح در هستی رواج می­یابد، نفس کل که ناقد و صراف سخن است، از عقل کل در باب ماهیت سخن ممدوح سؤال می­کند و عقل کل با پاسخی طنزآمیز به او می­فهماند که این امر از مقوله «تو مدان» و بسی فراتر از تجربه و درک او است.

6 ـ به پنجم اندر ز ایشان زمام­کش ترکی

 

که گاه کینه ببندد زمانه را گردن

بیت با ضبط مدرس رضوی (انوری، 1376: 1/369) و نفیسی (انوری، 1337: 232) مطابقت دارد؛ ن (برگ 89)، م (برگ 51)، حک (برگ 40)، و (برگ 127): «زمانه ­کین ترکی»؛ مج(برگ 75): «مقام پنجم از ایشان یکی عدوبندی»، شهیدی در شرح مشکلات همین ضبط را در متن آورده­ است و در حاشیه به ضبط نسخه ن اشاره کرده­ است (شهیدی، 1382: 462)؛ چ(برگ 89): «به پنجم اندر ازیشان یکی ترکی»؛ ف(برگ 72)، ک (برگ 43)، مل (برگ 29)، فا (برگ 52): «زمام­ کش ترکی»؛ س، سل: قصیده را ندارند؛

تعبیر «زمانه ­کین ترکی» (ترکی که همانند زمانه کینه­ور است)، کنایه از مریخ در فلک پنجم است که بر تهور، ناباکی، دلیری، لجاجت، کینه­توزی و قتل دلالت دارد. (ابوریحان بیرونی، 1386: 385 و 383) و خداوند عاصیان و جنگجویان است (ابوریحان بیرونی، 1386: 387). شاعر می­گوید در منزل پنجم فلک ترکی است در کینه‌جویی و لجاجت و خون‌ریزی همانند روزگار و زمانه. جنگاوری که گاهِ کینه­توزی گردن روزگار را که مثل اعرف و اجلای کینه­وری است، می­بندد و او را به تسلیم وا می­دارد.

7ـ دختران روزگارند این حوادث و این بتر

 

کو چو زاید دختری، دخترش زاید دختری
 

ضبط بیت مطابق چاپ مدرس رضوی (انوری، 1376: 1/466) و نفیسی (انوری، 1337: 306) است. مج، مل: قصیده را ندارند؛ م (برگ 57)، چ (برگ 62)، ف (برگ 36)، حک (برگ 45)، س (برگ 46)، سل (برگ 53)، فا (برگ 27)، ک (برگ 33): مطابق دیوان­های چاپی؛ نسخه بسیار کهن ن (برگ 8): «کاین دگر نازاده شد زاده است دیگر دختری»؛ و (برگ 117): «کاین یکی نازاده و آن یک زاده باشد دختری»، که تا حدودی مؤید ضبط نسخه ن است.

ضبط دیوان­های چاپی و اغلب نسخه­ها، معنی ساده شده صورت اصیل مصراع است. حوادث بی­شمار روزگار چون تولد دختر، اندوه و رنج بی­پایان در پی دارند و طرفه این‌که از هر حادثه در حالی که خود هنوز کاملاً زاده نشده، حادثه‌ای دیگر پدید می­آید. ضبط نسخه ن: «کین دگر نازاده شد، زاده است دیگر دختری»، به بهترین وجه گویای این امر است. در باب نهاد فعل دوم در این ضبط دو فرض قابل پذیرش است؛ نخست این‌که روزگار در مصراع اول را نهاد فرض کنیم که مسبب حوادث پیاپی و ناگوار است. دوم این‌که ضمیر «این» در ابتدای مصراع نهاد باشد. در این فرض این در اشاره به دختر زاده شده اول، خود هنوز کاملاً متولد نشده، دختری دیگر به دنیا می­آورد. نسخه­های دیگر به سبب بی­توجهی به این نکته، ضبط اصیل مصراع را به «کو چو زاید دختری، دخترش زاید دختری» ساده کرده­اند که این ضبط بخش عظیمی از قوت کلام شاعر را از بین می­برد؛ یعنی روشن نیست وقتی دختر حادثه متولد شد، خود کی و چه زمانی دختری (حادثه­ای) دیگر می­زاید. در حالی که ضبط مختار ما به بهترین وجه گویای استمرار زنجیره بلافصل حوادث است.

8 ـ چنان عالی نهاد آمد ز رفعت پایه قدرش

 

که گردونی است بیرون از نهم گردون خضرایی
 

ضبط بیت مطابق چاپ مدرس رضوی (انوری، 1376: 1/500) است. در چاپ نفیسی: ره­‌آور کرده عالم را ز رفعت پایه قدرش (انوری، 1337: 325). ن (برگ 87): «دهم کرده است عالم را ز رفعت پایه قدرش»؛ فا (برگ 130): «در او کرده است عالم را ز رفعت پایه قدرش»؛ مج (برگ 57): مطابق چاپ نفیسی. م (برگ 81)، چ (برگ 92)، ف (برگ 4)، سل (برگ 2): مطابق چاپ مدرس رضوی؛ حک، مل، و، ک: بیت را ندارند؛ س: قصیده را ندارد. ضبط درست را نسخه بسیار کهن ن حفظ کرده است. نسخه ف نیز با فرض گشتگی «دهم» به «در او» مؤید این ضبط است و حتی ضبط بی‌معنی «ره­آور کرده عالم را» در نسخه مجلس و چاپ نفیسی، می­تواند گشته «دهم کرده است عالم را» باشد. قدما افلاک را گاه هشت و گاه نه فلک دانسته­اند؛ ابوریحان بیرونی به هشت فلک معتقد است: «فلک‌ها هشت گوی­اند یک بر دیگر پیچیده همچون پیچیدن توی‌های پیاز و خردترین فلک‌ها آن است که به ما نزدیکتر است و ماه اندر او همی رود... و کره دوم که زبر وی همی گردد، آنِ عطارد است و سوم، آنِ زهره است و چهارم، آنِ آفتاب است و پنجم، آنِ مریخ و ششم، آنِ مشتری و هفتم، آنِ زحل. این گوی‌های هفت ستاره رونده­اند و زبر این همه گویی است ستارگان بیابانی را که ثابته خوانند ایشان را یعنی ایستاده» (ابوریحان بیرونی، 1386: 56). او سپس متذکر شده است که برخی به فلک نهم نیز معتقدند «گروهی زبرِ فلک هشتم، فلکی دیدند نهم آرمیده بی‌حرکت» (ابوریحان بیرونی، 1386: 57) البته او اطلاق نام فلک را بر آن، به دلیل حرکت نداشتن آن درست ندانسته است. در برخی منابع به وجود افلاک نه­گانه تصریح شده است. (ر.ک. دنیسری، 1350: 49-47؛ ماهیار، 1382: 15). انوری خطاب به ممدوح می­گوید: تو فراتر از آسمان­های نه‌گانه هستی و وجود تو عالمی است ورای افلاک؛ پس رفعت قدر تو عالمی بر عوالم نه­گانه افزوده، عدد آن را به ده رسانده است؛ عالمی که چون ورای جهان کون و فساد است، لابد جاودانه و برکنار و بیرون از نابودی است.

الا تا گاه در کاهش بود گاهی در افزایش
از آن کاهش نصیب دشمنش جان کاستن بادا

 

ذراع روز و شب همواره در تاریخ پیمایی
و ز آن افزایش او را تا قیامت زینت افزایی

ابیات از چاپ­ مدرس رضوی (انوری، 1376: 1/502) و نفیسی (انوری، 1337: 326) است؛ ن (برگ 88)، مج (برگ 57)، م (برگ 81)، چ (برگ 92)، ف (برگ 4)، حک (برگ 48)، مل (برگ 80)، ک (برگ 109)، و (برگ 79): «رتبت افزایی»؛ سل (برگ 2)، فا (برگ 130): «زینت افزایی»؛ س: قصیده را ندارد.

انوری از گردش روزگار و افزون و کم شدن متوالی روز و شب در فصول سال، برای دشمن کاستن جان و مرگ و برای ممدوح، بقا و بالا رفتن رتبه و پایگاه آرزو کرده است.

10- در احسان بگو که بگشاید
ما در آنیم تا قضا و قدر
که به مویی فلک بیاویزد
 

 

بوالحسن را چو تخته­بند کنند
زهر آن فتنه باز قند کنند
گر به مویی بر او گزند کنند

ضبط مصراع مشخص شده مطابق چاپ مدرس رضوی است (انوری، 1376: 2/625). نفیسی: کی به موی فلک بیاویزد؟ (انوری، 1337: 391)، (علامت سؤال از نفیسی است). ن (برگ 56): «از کرم نیز کس نبیند موی»؛ م(برگ 90)، چ (برگ 119)، ف (برگ 104)، حک (برگ 57): «کز کرم نیز کس نبیند روی»؛  مج (برگ 100)، مل (برگ 169)، و (برگ 175): «که به مویی فلک بیاویزند»؛ ک (برگ 194): «که به مویی فلک بیاویزد»؛ فا(برگ 188): «گر به مویی فلک بیاویزد»؛ سل (برگ 190): «که به مویی فلک درآویزد»؛ س: قطعه را ندارد؛ ضبط شش نسخه آخر کمابیش نزدیک به هم است. ضبط درست مصراع تنها در نسخه بسیار کهن ن آمده است که ضبط چهار نسخه کهن دیگر با فرض گشتگیِ «موی» به «روی» مؤید آن است. محور مضمون­پردازی در دو مصراع واژه موی است؛ شاعر گفته است اگر سر مویی گزند به ممدوح رسد، کرم و بخشش از هستی رخت بر می­بندد به گونه­ای که هیچ کس از کرم حتی سر مویی نخواهد دید. بیت از قطعه­ای در بیان حبس ابوالحسن علی بن محمد العِمرانی است که بنا به گفته سمعانی که او را ملاقات کرده، از خاندان بزرگی به همین نام از مردم سرخس بوده است. او از نزدیکان سلطان سنجر بود که کارش در دربار بالا گرفت اما در نهایت در سال 545 هـ . ق. نظر سلطان بر او تغییر یافت و او را زندانی کرد و سرانجام در قریه «شیج» یا «سنج» از قرای مرو به امر سنجر کشته شد (سمعانی، 1400: 9/53 و حاشیه همان صفحه). او از ممدوحان مهم انوری است و شاعر اشعار زیادی در مدح و بیان واقعه حبس و رثای او سروده است. (ر.ک. انوری، 1376: 529، 359، 372، 347، 323 و...).

11ـ کبشکی داری اگر بخشی به من

 

خویشتن در پیش تو قربان کنم
 

ضبط بیت مطابق چاپ مدرس رضوی (انوری، 1376: 693) و نفیسی (انوری، 1337: 434) است. ن (برگ131)، مج (برگ 156)، م (برگ 100)، چ (برگ 122)، ف (برگ 149)، حک (برگ 68)، فا (برگ 180)، س (برگ 217)، و (برگ 144): «کیشکی»؛ سل (برگ 128)، مل (برگ 160): «کیسکی»، ک (برگ 186): «کبشکی». همان گونه که ضبط نه نسخه نشان می­دهد «کیشک» درست است. کیشک مصغر کیش به معنی تیردان با قربان در معنی غیر مقصود شاعر، یعنی کمان‌دان، ایهام تناسب دارد. عنوان قطعه در برخی نسخه­ها چنین است: ن: در التماس کیشکی گوید؛ چ: و له فی اقتراح الکیش؛ ف: التماس خلال­دان؛ دیگر نسخه­ها نیز دارای عناوینی چون و لهُ و ایضاً لهُ است. در نفیسی نیز عنوان چنین است: از فخرالدین التماس خلال کند. جالب است که در چاپ مدرس رضوی عنوان قطعه به این صورت آمده است: التماس کفش کند!. لابد با این تصور که کبشک مصغر کبش (=کفش) است. شاید در بیت انوری کیشک (کیش کوچک) به معنی خلال­دان باشد؛ آنچه این حدس را تقویت می­کند، این‌که شاعر ممدوح را تهدید کرده است که اگر کیشک (خلال­دان) را به او نبخشد، او می­تواند به جای خلالی که از آن بر دارد، از چوبکی استفاده کند اما باید منتظر هجو شاعر باشد:

... کیشکی داری اگر بخشی به من
شکرهای آن کنم و آن‌گاه چه
ور بفرمایی که دندان بر کشم
بر میانم گر معد نبود خلال
لیک از این پس در میان دوستانت

 

خویشتن در پیش تو قربان کنم
تا به کی تا کائناً من کان کنم
سهل باشد برکشم فرمان کنم
چوبکی یابم که در دندان کنم
بس مساوی کز برای آن کنم...

12ـ دوستان و دشمنانت در دو مجلس می­کنند
دشمنانت تا به روز حشر سنگ­انداز عیش

 

هر دو سنگ انداز و سنگ اندازه آن تا به کی
دوستانت تا به روز عید سنگ­انداز می

         

عبارت مشخص شده با چاپ مدرس رضوی (انوری، 1376: 2/745) و نفیسی (انوری، 1337: 458) تطبیق دارد. شهیدی در شرح لغات و مشکلات دیوان انوری همین ضبط را آورده­ است (شهیدی، 1382: 564). ن (برگ 29)، مج (برگ 108)، چ (برگ 103)، مل (برگ 132)، فا (برگ 160): «هر دو سنگ­انداز سنگ­انداز چه وان تا به کی»؛ ف (برگ 158)، حک (برگ 71): «هر دو سنگ­انداز و سنگ­انداز چه وان تا به کی»؛ سل (برگ262): «هر دو سنگ انداز می وان تا به کی»؛ م، س: قطعه را ندارد. و: بیت را ندارد. ضبط دو نسخه ف، حک همان ضبط پنج نسخه اول است با این تفاوت که در میان دو سنگ­انداز، «واو» افزوده­اند که سبب روان­تر شدن کلام می­شود. دو بیت موقوف­المعانی هستند و شاعر در دعای تأبید ممدوح می­گوید: دوستان و دشمنان تو در دو مجلس مشغول سنگ­انداز باشند و آن‌گاه می­پرسد: چه را سنگ­انداز کنند و تا چه زمانی؟ در بیت دوم به طریق ایضاح بعد از ابهام پاسخ می­دهد: دشمنانت تا به قیامت مشغول تباه کردن و سنگ زدن به عیش و بخت خویش و دوستانت پیوسته در شادخواری و جشن کلوخ اندازان؛ سنگ­انداز یا کلوخ­انداز عبارت بوده است از سیر و تماشا و عشرت و می­خواری در پایان ماه شعبان: «و امیر به نشاط ... کلوخ­انداز که ماه رمضان نزدیک بود، بدین کوشک و بدین باغ‌ها تماشا می­کرد و شراب می­بود» (بیهقی، 1388: 1/498). این جشن بازتاب وسیعی در شعر فارسی یافته است. (ر.ک. خاقانی، 1387: 11)؛ (سنایی، 1385: 592)؛ برای شواهد متعدد: (ر.ک. دهخدا، 1377: ذیل سنگ­انداز و کلوخ­انداز). انوری خود در مقطع قصیده­ای کوتاه ـ که در چاپ مدرس رضوی جزو غزلیات آمده است (انوری، 1376: 860)ـ خطاب به ممدوح گفته است:

ای ز جاهت شب ستم در سنگ

 

خرمت باد روز سنگ­انداز

نتیجه

پس از چاپ­های سنگی، دیوان انوری در دوره معاصر یک بار به همت سعید نفیسی و بار دیگر به کوشش محمد تقی مدرس رضوی تصحیح و منتشر شده است. با وجود جایگاه ارزشمند هر یک از این دو پژوهش و نیاز مصححان آینده به آن‌ها و نقش هر یک در فراهم آوردن زمینه تحقیق­ در زندگی و شعر انوری، کاستی­های هر دو چاپ کم نیست. دلایل عمده این امر عبارتند از دسترسی نداشتن به برخی از کهن­ترین و بهترین نسخه­های خطی دیوان شاعر و سهو و کم­دقتی در قرائت نسخه­های استفاده شده و نداشتن رویکردی متقن در استفاده از نسخه­ها؛ از دوازده نسخه استفاده شده در این پژوهش، پنج نسخه کهن و متقن از دید مصححان و شارحان پیشین به دور بوده است. در موارد بسیار نیز ضبط ابیات در نسخه­های مورد استفاده مصححان با آنچه در چاپ­ها آمده است، تفاوت دارد که این امر می­تواند حاصل سهو، بدخوانی یا تکیه بر ضبط یک نسخه و غفلت از دیگر نسخه­های مبنای تصحیح باشد. از خلال پژوهش حاضر میزان تحریف و تصحیف در ضبط اصیل لغات و ترکیبات، نحو سخن، اعلام، معانی و مضامین و تصاویر شعر انوری در ابیاتی که به عنوان نمونه تصحیح شده­ است، به خوبی آشکار می­شود؛ به عنوان مثال نوادر لغاتی چون «تو مدان» به «همه­دان» تبدیل شده یا «کیشک» به صورت «کبشک» قرائت شده است. همچنین تصاویری چون تشبیه بارش باران به چکیدن آب از تاک بریده، با غلط خوانی یک واژه نابود شده است. بسیاری از کاستی­ها نتیجه کم دقتی در پشتوانه فرهنگی اشعار شاعر و غفلت از دانسته­های نجومی او است. همچنین نداشتن دقت کافی در سبک سخن انوری که شامل ترکیب زبان رایج زمانه با سنت ادبی روزگار است، از عوامل گزینش ضبط­های نادرست است.

 

پی­نوشت‌ها

1ـ از دیگر کوشش­ها در تصحیح اشعار انوری باید به نشر 159 رباعی نویافته از او به همت علی میرافضلی، در ضمن اثری ارزشمند با عنوان جُنگ رباعی، اشاره کرد. مصحح با دقتی ستودنی به جستجوی رباعیات شاعر از چهار نسخه کهن و منابع دیگر پرداخته است (میرافضلی، 1394: 171 به بعد).

2 ـ محسن شریفی صحی و مهدخت پورخالقی چترودی، در مقاله­ای با عنوان «اشعار نویافته از انوری در نسخه­ای کهن» 2 غزل، 5 قطعه و 84 رباعی این نسخه را منتشر کرده­اند (شریفی صحی و چترودی، 1391: 38 ـ 25).

3 ـ کمال­الدین ابوالقاسم محمود بن ابوبکر خال، حاکم جند و از دانشمندان و فاضلان روزگار و ممدوح شاعرانی چون رشید وطواط و انوری است. بنا بر گزارش جوینی در تاریخ جهانگشا، اتسز در سال 547 همراهی وی در فتح سقناق را خواستار شد اما او از بیم اتسز گریخت و اتسز با فرستادن بزرگان و معاریف و عهد و امان وی را به نزد خود فراخواند و چون او را به چنگ آورد، به بند کشید تا عاقبت در بند جان داد. (نک. عطاملک جوینی، 1378: 2/11 و 10؛ انوری، 1376: 61 مقدمه).

4 ـ ابوالمعالی ضیاءالدین مودود بن احمد عصمی از بزرگان دولت سنجر بوده است و سلطان سنجر در حکمی نیابت دیوان وزارت و اداره دیوان طغری را به وی واگذار کرده است. متن این فرمان در عتبه­الکتبه بر جای مانده است «رای ما (سنجر) بر فضایل و مآثر اکفی­الکفات اجل عالم ضیاءالدوله و الدین مؤیدالاسلام و المسلمین ادام الله تأییده وقوف یافته است... دیوان طغری و نیابت دیوان وزارت به وی تفویض فرموده شد» (منتجب­الدین بدیع، 1384: 49). او از جمله کسانی است که از نبرد قطوان جان سالم به در برده، پس از آن از سوی سنجر امارت هرات یافته است. ضیاءالدین ممدوح شاعرانی چون عبدالواسع جبلی و انوری بوده است. انوری در مدح او ده قصیده دارد (انوری، 1376: 1/ 58-56 مقدمه).

5 ـ قطب­الدین ابوالمظفر منصور بن اردشیر العَبّادی از واعظان چیره­دست تاریخ اسلام در سال 491 در قریه سنج عباد از قرای مرو زاده شد. یک بار از جانب سنجر به بغداد رفت و المقتفی لأمرلله او را نواخت و به سفارت نزد سلاطین فرستاد. در ربیع­الآخر 547 پس از توفیق در آشتی میان ملکشاه بن محمود بن محمد و بدرالحویزی در خوزستان درگذشت. جسدش را به بغداد بردند و در مقبره جنید در شونیزیه دفن کردند. (ر.ک. قطب­الدین عبّادی، 1363: ده ـ بیست). از آثار او می­توان به التصفیه فی الاحوال المتصوفهو مناقب­الصوفیه اشاره کرد. او ممدوح برخی شاعران از جمله عمادی شهریاری و قوامی رازی بوده است (قطب‌الدین عبّادی، 1363: بیست و چهارده). عبّادی با این‎‌که از علمای معروف روزگار بوده، در زندگی و سلوک تسامح داشته است و حتی گاه منهیات را توجیه کرده است (قطب‌الدین عبّادی، 1363: بیست و دو و بیست و سه). شاید این ویژگی از عوامل جلب توجه انوری به وی بوده باشد. انوری همین قصیده را در مدح وی دارد و یوسفی در نگارش زندگی عبّادی در مقدمه التصفیه فی احوال المتصوفه از این قصیده یاد نکرده است. (ر.ک. شفیعی کدکنی، 1374: 51).

1ـ ابوریحان بیرونی. (1386). التّفهیم لأوائل صناعه التّنجیم. تصحیح جلال­الدین همایی. تهران: هما.

2ـ انوری، اوحدالدین محمد بن علی. (قرن 6 یا 7 هـ .ق.). دیوان. نسخه خطی کهن شماره 4113 دانشگاه تهران.

3 ـ ------------------- . (680 هـ .ق). دیوان. نسخه خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی شماره 13503.

4 ـ ------------------- . (692 هـ .ق). دیوان. نسخه خطی کتابخانه مینوی در مجموعه شماره 3/ 234. کتابت محمد شاه بن علی بن محمود اصفهانی.

5- -------------------. (699 هـ .ق). دیوان.  نسخه خطی کتابخانه مینوی در مجموعه شماره 10/ 248. کتابت محمد شاه بن علی بن محمود اصفهانی.

6 ـ ----------------- . (708 هـ .ق). دیوان. فیلم نسخه خطی کتابخانه فاتح استانبول شماره 51 ـ ف کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. کتابت محمد بن عبدالله بن محمد بن الحافظ.

7ـ ------------------. (قرن 7 هـ .ق). دیوان.  نسخه خطی شماره 209 کتابخانه سپهسالار.

8 - ----------------- . (قرن 8 تا 9 هـ .ق). دیوان. فیلم نسخه خطی در جنگ حکیم اغلو پاشا، شماره 1/ 170 ف دانشگاه تهران.

9 ـ ----------------- . (قرن 7 هـ .ق). دیوان. نسخه خطی شماره 5267 کتابخانه ملک.

10 - ---------------- . (قرن 7 تا 8 هـ .ق). دیوان. فیلم نسخه خطی کتابخانه فاتح استانبول، شماره 50 ـ ف کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.

11- ---------------- . (759 هـ .ق). دیوان. فیلم نسخه خطی کتابخانه دانشگاه تهران، شماره 2/240. کتابت حسین بن محمد بن محمد ابی­القاسم مدینی.

12- ---------------- . (قرن 8 و 9 هـ .ق). دیوان. نسخه خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شماره 8527.

13- ---------------- . (قرن 8 هـ .ق). دیوان. نسخه خطی کتابخانه آستان قدس رضوی، شماره 11851.

14- ----------------- . (1337). دیوان. تصحیح سعید نفیسی. تهران: مؤسسه مطبوعاتی پیروز.

15- -----------------. (1376). دیوان. تصحیح محمدتقی مدرس رضوی. تهران: علمی و فرهنگی.

16- -----------------. (1897 م). دیوان. نولکشور لکهنو. چاپ سنگی.

17 - ----------------- . (1266 هـ .ق). دیوان. تبریز: چاپ سنگی.

18ـ بیرجندی، عبدالعلی. (1387). معرفت فلاحت. به کوشش ایرج افشار. تهران: میراث مکتوب.

19 ـ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. (1388). تاریخ بیهقی. تصحیح محمد جعفر یاحقی و مهدی سیدی. تهران: سخن.

20 ـ خاقانی، افضل­الدین بدیل. (1378). دیوان. تصحیح ضیاءالدین سجادی. تهران: زوار.

21 ـ دنیسری، شمس­الدین محمد. (1350). نوادرالتبادر لتحفه ­البهادر. به کوشش محمدتقی دانش­پژوه و ایرج افشار. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

22 ـ دهخدا، علی­اکبر. (1377). لغت­نامه. تهران: دانشگاه تهران.

23 ـ سمعانی، ابی­سعد عبدالکریم. (1400ق). الانساب. حقّق نصوصهُ و علّق علیهِ الشیخ عبدالرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی. قاهره: مکتبه ابن تیمیه.

24 ـ سنایی، مجدود بن آدم. (1377). حدیقه­الحقیقه و شریعه الطریقه. تصحیح محمدتقی مدرس رضوی. تهران: دانشگاه تهران.

25 - ------------- . (1385). دیوان. تصحیح محمدتقی مدرس رضوی. تهران: دانشگاه تهران.

26 ـ شریفی صحی، محسن و پورخالقی چترودی، مهدخت. (1391). اشعار نویافته از انوری در نسخه­ایکهن. جستارهای ادبی، شماره 179: ص.ص. 43-19.

27 ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1392).  زبان شعر در نثر صوفیه. تهران: سخن.

28 - ---------------- . (1374). مفلس کیمیافروش. تهران: سخن.

29 ـ شهمردان بن ابی­الخیر. (1362). نزهت­نامه علایی. تصحیح فرهنگ جهانپور. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

30 ـ شهیدی، سید جعفر. (1382). شرح لغات و مشکلات دیوان انوری. تهران: علمی و فرهنگی.

31 ـ عطاملک جوینی. (1378). تاریخ جهانگشا. تصحیح محمد قزوینی. تهران: دنیای کتاب.

32 ـ فراهانی، ابوالحسن. (1340). شرح مشکلات دیوان انوری. تصحیح محمدتقی مدرس رضوی. تهران: دانشگاه تهران.

33ـ قطب­الدین عبّادی. (1368). التصفیه فی احوال المتصوفه. تصحیح غلامحسین یوسفی. تهران: علمی.

34 ـ ماهیار، عباس. (1382). ثری تا ثریا. کرج: جام گل.

35 ـ محمد بن منور. (1389). اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی­سعید. تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگاه.

36ـ منتجب­الدین بدیع، علی بن احمد. (1384). عتبه­الکتبه. تصحیح محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی. تهران: اساطیر.

37 ـ میرافضلی، علی. (1394). جُنگ رباعی. تهران: سخن.