جستاری در مأخذشناسی برخی از اندرزهای بوستان

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

دانشگاه خوارزمی

چکیده

سعدی از شاعرانی است که برای موعظه و ارشاد مردم جایگاه ویژه‌ای قائل شده‌است و از میان آثارش، سراسر بوستان را به پند و اندرز در موضوعات مختلفِ حکمی و اخلاقی اختصاص داده‌اسـت؛ یقیناً وی در سرودن این اثر و بیان نکات اخلاقی آن، مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر برخی منابع پیش از خود قرار گرفته‌است واحیاناًاز مطالب آن‌ها استفاده‌هایی نیز کرده‌است. هدف اصلی این گفتار آن است که به بررسی زمینه و منشأ اندرزهای موجود در بوستان بپردازد و نشان دهد که سعدی هنگام بیان پندهای این اثر تحت تأثیر کدام دسته از متون و آثار قرار داشته‌است؛ بدین منظور سعی شده‌است تا با جست‌وجو و پژوهش در منابعی که کمابیش به موضوع اندرزگویی اختصاص یافته‌اند، رگه‌هایی از تأثیرپذیری سعدی از مطالب اخلاقی و اندرزی آن‌ها کشف و استخراج شود؛ از مهم‌ترین یافته‌های این تحقیق می‌توان به تأثیرگذاری غیرمستقیم برخی اندرزنامه‌های پهلوی (نظیر اندرزهای آذرباد مارسپندان و اندرزنامه بزرگمهر) و نیز تأثیرپذیری مستقیم سعدی از آثار حکمی و اخلاقی برخی شاعران و نویسندگان پیش از خود اشاره کرد؛ از این میان تأثیرپذیری سعدی از اندرزهای ابوشکور بلخی، فردوسی و عنصرالمعالی کیکاووس‌بن اسکندر چشمگیر و شایان توجه است. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Inquiry in bibliography some of the bustan`s maxim

نویسندگان [English]

  • esmat khoeini
  • sajjad rahmatian
university
چکیده [English]

Sa`di is on of those poets who`s has placed a special position to preaching and guiding the people and among his works, allocated throughout the text of bustan to advice and maxim on legal and ethical various subjects. Surely, sa`di on the way of to compose this work and expression of its moral point, direct or indirect have been affected by some previous sources and possibly using their content. The main purpose of this article is that the pay review of basis and sources of bustan`s maxims and show that sa`di when expression the maxims of this work has been affected by which of the texts and works. For this purpose is tried to with search and research on the resources that have been allocated more or less to the aphorisms, to discover and extract traces of influence sa`di from their moral and didactic content. From the most important the finding of this study can be mentioned that indirect effect of some pahlavi books of maxim (like maxims of azarbad marespandan and bozorgmehr book of maxim) and also noted sa`di directly influenced of moral and ethical works of poets and writers before him, and of this, sa`di`s influence from abo- shakur balkhi maxims, ferdowsi and keikavus is remarkable and noteworthy. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Didactic literature
  • Sa`di
  • Bustan
  • bibliography
  • writing book of maxim

1- مقدمه

بوستان یا سعدی‌نامه منظومه‌ای تعلیمی و اخلاقی است که سعدی آن را در سال 655 هجری قمری سروده، به اتابک ابوبکر ‌بن ‌سعد زنگی تقدیم کرده‌است؛ این آثار «از حیث مطلب پرمایه‌ترین اثر سعدی است؛ در خلال آن بلندی مقصد، استواری فکر، نشر فضایل روحی و اجتماعی و بالجمله روح بزرگوار وی هویدا می‌شود» (دشتی، 1381: 249). سعدی در این مثنوی بیش از هر موضوع دیگری به دنبال نشر فضایل اخلاقی بوده‌است و بدین منظور همه ابیات آن را به نوعی به پند و اندرز اختصاص داده‌است. درباره وی می‌توان گفت: «اصولاً زبان سعدی زبانی است که همواره به نصیحت می‌گردد و خصلت اندرزآمیزی و حکمت‌گویی طبیعی آن است» (فوشه‌کور، 1377: 450)؛ فارغ از این سخن که اندکی با تسامح گفته شده -زیرا سعدی شاعری عاشق‌پیشه نیز هست و بخش زیادی از اشعارش را به این موضوع اختصاص داده‌است و نمی‌توان صِرفاً او را شاعری موعظه‌گر دانست- در اهتمام سعدی به پند و اندرزگویی علاوه بر تحصیل وی در نظامیه بغداد و وظیفه موعظه و ارشاد، دلیل دیگری نیز نهفته‌است که آن را باید در اوضاع و احوال جامعه ایران، مقارن حمله مغول و آشوب‌ها و هرج و مرج‌های آن دوران جست‌وجو کرد: «سعدی دنیای عصر را گمراه، بیمار و محتاج هدایت و تربیت یافت و پنداشت تا وقتی نیازش به رفع ظلم و تبعیض و توهم باقی است، حکمت راستین جز آنچه تعلق به تربیت و اخلاق دارد، به کار دیگری نباید بپردازد» (زرین‌کوب، 1386: 115).

 هر شاعر و نویسنده بزرگی در راه خلق آثارش تحت تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم برخی منابع و آثار پیش از خود در آن زمینه قرار دارد. این امر بویژه در حوزه آثار تعلیمی و پند و اندرز که در آن تصویرآفرینی به حداقل می‌رسد نمود بیشتری دارد. شیخ اجل، سعدی، نیز از این قاعده مستثنی نیست و ناگفته پیداست که وی نیز در بیان اندرزهای بوستان به برخی منابع پیش از خود نظر داشته‌است و از آن‌ها به روش‌های مختلف استفاده کرده‌است. هدف اصلی این پژوهش نیز آن است که نشان دهد سعدی در بیان پندهای خود در بوستان از چه منابعی استفاده کرده‌است و اندرزهای این اثر تحت تاثیر کدام دسته از متون و آثار بیان شده‌است.

 

2- روش پژوهش

در این پژوهش ابتدا مضامین و تعابیر اندرزی بوستان استخراج و طبقه‌بندی شد. سپس نوشته‌های بر جای مانده از زبان پهلوی و آثار ادبی دوره اسلامی (تا پیش از عصر سعدی) که کمابیش به موضوع اندرزگویی اختصاص یافته بودند، مطالعه و بررسی شدند و اندرزهای موجود در آن‌ها نیز استخراج و دسته‌بندی شد؛ پس از آن به کمک مضامین و تعابیر اندرزی دسته‌بندی شده، سعی شد اشتراکات و همانندی‌های اندرزی میان بوستان و این منابع استخراج شود. در نهایت آثاری به‌ عنوان منابع تأثیرگذار بر اندرزهای بوستان همراه با شواهد و نمونه‌های کافی برای اثبات این اثرپذیری‌ها معرفی شد؛ در برخی موارد عیناً برخی واژه‌ها و تعابیر یک اندرز در نمونه مشابه آن در بوستان تکرار شده‌است. همچنین صِرف وجود یکی دو مورد تشابه، ملاک عمل قرار نگرفته‌است، زیرا در این صورت آن را می‌توان بر سبیل توارد، تشابه موضوعی و... قلمداد کرد. در بیشتر موارد نیز برای پرهیز از اطناب، به ذکر چند نمونه بسنده شده‌است.

 

3- پیشینه پژوهش

درباره بررسی مآخذ اندرزهای بوستان تا کنون چند اثر به نگارش درآمده‌است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد:

- سبزیان پور، وحید. (1390). تأثیر دیدگاه‌های تربیتی ایرانیان باستان در ادب فارسی با تکیه بر باب هفتم بوستان سعدی: نویسنده در این مقاله سرچشمه‌های فکری سعدی را در بیان مسائل تربیتی، در میان برخی منابع عربی که خود نیز به میزان زیادی تحت تأثیر منابع ایرانی پیش از اسلام قرار داشته‌اند، جست‌وجو کرده‌است.

- سبزیان پور، وحید. (1390). بازتاب حکمت ایرانی در آثار سعـدی: این مقاله تکمله‌ای بر مقاله فوق است.

 - گذشتی، محمدعلی و اردستانی، حمیدرضا. (1389). دو خورشید در یک آسمان، سنجش اندرزهای فردوسی در شاهنامه و سعدی در بوستان: در این مقاله به موضوعاتی نظیر اسطوره‌ و تمثیل در شاهنامه و بوستان، برخی پندهای همانند در این دو اثر و... پرداخته شده‌است.

 

4- مآخذ و منابع برخی اندرزهای بوستان

سعدی در انتخاب قالب و وزن بوستان از سنت‌های پیشینیان پیروی کرده‌است. اندرزگویی و بیان نکات اخلاقی در ادب فارسی بیشتر در قالب مثنوی رایج بوده‌است مانند کلیله و دمنه منظوم رودکی؛ بحر متقارب نیز که وزن شاهنامهفردوسی و اسکندرنامه نظامی است، از مدت‌ها قبل از سعدی برای بیان نکات اخلاقی وزن مناسبی تشخیص داده شده بود و نه تنها نظامی و فردوسی پند و اندرزهای اخلاقی و فلسفی خود را در این وزن به نظم کشیده‌اند بلکه ابوشکور بلخی در آفرین‌نامه و شاعری به نام بدیع یا بدایعی بلخی در منظومه‌ای به نام راحه‌الانسان -که پندنامه منسوب به انوشیروان است- نیز اشعار خود را در این وزن سروده‌اند(نک. زرین‌کوب، 1386: 75).

در بوستان بسامد اندرزهای سیاسی و کشورداری بیشتر از سایر مضامین است و بیش از چهارصد بیت آن به این مضمون اختصاص یافته‌است؛ پس از این مضمون بیشترین فراوانی مربوط به مسائل دینی، اجتماعی، فردی و... است؛ باب اول، در عدل و تدبیر و رای، بیشترین حجم اندرزهای بوستان (بیش از یک سوم) را در خود جای داده‌است. این اندرزها از زبان افراد مختلفی بیان شده‌است؛ بخش زیادی از آن‌ها از زبان خود سعدی و برخی نیز از زبان پادشاهان، بزرگان و شخصیت‌های حکایت‌ها نظیر بزرگان تصوف، حاتم طایی و... بیان شده‌است.

 وجود شباهت‌هایی میان اندرزهای بوستان با برخی متون گذشته فارسی سبب شد در این مقاله ریشه اندرزهای این اثر در دو حوزه بررسی شود: الف) منابع پهلوی ب) آثار شاعران و نویسندگان ایرانی پیش از سعدی.

 بخش قابل توجهی از اندرزهای بوستان نیز تحت تأثیر آیات قرآن کریم و احادیث بزرگان دین بیان شده‌است ولی از آنجا که در کتاب‌هایی نظیر شرح بوستان سعدی از غلامحسین یوسفی و تجلی قرآن و حدیث درشعر فارسیاز سید محمد راستگو و... به موارد قابل توجهی از این اثرپذیری‌ها اشاره شده‌است، در اینجا از پرداختن به آن‌ها خودداری شد.

4-1- منابع پهلوی

«اندرز و پند بیشتر به سخنانی اطلاق می‌شود که از سوی شخص برجسته‌ای نظیر پادشاه یا روحانی بلندمرتبه‌ای خطاب به فرزند، ندیمان، مردم جهان و... بیان شود» (2011: 11،shaked & safa). «اندرز و پند که بر مبنای هنجارهای اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی و نیز شرایط اقتصادی زمان و مکان پدید می‌آید، چکیده‌ای است از اندیشه و تفکر کس یا کسانی که با مهربانی، دستاورد سال‌ها تجربه و آزمون حیات را برای شنونده و نیوشنده سخن خویش هوشمندانه به یادگار نهاده‌اند» (مزداپور، 1386: 105).

اندرزها در ایران از همان آغاز با استقبالی نیک روبه‌رو شد و دلیل آن تعداد زیاد آثار اندرزی و تعلیمی در ادبیات پهلوی و پیش از اسلام است اما باید اذعان کرد که دوران پادشاهی آل ساسان و بویژه شخص خسرو انوشیروان، دوره اوج و اعتلای اندرزنامه‌نویسی در ایران است؛ در این دوره شاه، وزیر، موبد و... همه به اندرزگویی می‌پرداختند و این امر در این دوره چنان اهمیت یافت که حتی در دل صخره‌ها، حاشیه فرش‌ها و در میان نقش و نگار ظروف نیز به یادداشت کردن اندرزها می‌پرداختند. از مهم‌ترین اندرزهای به جا مانده از زبان پهلوی می‌توان به اندرز اوشنر دانا، اندرز آذرباد مارسپندان، پندنامه بزرگمهر و کتاب جاویدان خرد اشاره کرد (نک. محمدی ملایری، 1384: 260).

در ادامه تأثیرپذیری سعدی در بوستان از چند متن پهلوی با ذکر نمونه‌هایی نشان داده شده‌است.

4-1-1- اندرزهای آذرباد مارسپندان

 «آذرباد مهراسپندان یا مارسپندان از موبدان بزرگ دوره ساسانی است که در زمان شاپور دوم (379-310 میلادی) سمت دستوران دستور ایران را داشته‌است... این موبد بزرگ به دستور شاپور، کتاب اوستا را مرور کرد و آن را منظم ساخت» (عفیفی، 1383: 415-414). از وی چندین اندرزنامه بر جای مانده‌است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان «اندرز آذرباد مهرسپندان، پتت (=توبه) آذرباد مهرسپندان، واچک (=سخنی) چند از آذرباد مهرسپندان، نام ستایش و آخرین گهنبار را نام برد» (عفیفی، 1383: 415). از این میان، اندرز آذرباد مهرسپندان از بقیه مفصل‌تر و مهم‌تر است و اندرزهای آن «همه کوتاه و از نوع اندرزهای تجربی و مربوط به مسائل عملی زندگی و اخلاق عمومی است» (تفضلی، 1389: 182).

میان برخی اندرزهای بوستان و اندرزهای آذرباد شباهت‌هایی دیده می‌شود که می‌تواند دلیلی برای تأثیرپذیری سعدی از اندرزهای وی باشد؛ هر چند مستقیم یا غیرمستقیم بودن این نوع تأثرات را نمی‌توان بررسی کرد اما مشابهت‌های آن‌ها جالب‌توجه است:

- نظیر مضمون «آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز مپسند»، در میان اندرزهای دو اثر دیده می‌شود:‌

«هر چه به تو نه نیکو (است)، تو نیز به دیگر کس مکن» (مارسپندان، 1339: 518).

«اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی، به کسی دشنام مده» (مارسپندان، 1339: 523).

که با این بیت بوستان انطباق دارد:

مـگـوی آنچـه طاقت نـداری شنـود

 

کـه جـو کشتـه گنـدم نخـواهی درود
                        (سعدی، 1381: 154)

- «به بادافراه به مردمان کردن بیتاب مباش» (مارسپندان، 1339: 519).

به تندی سبـک دسـت بـردن بـه تیـغ

 

بـه دنـدان بـرد پـشـت دسـت دریـغ
                          (سعدی، 1381: 50)

- یا تعبیر «اول اندیشه سپس گفتار»:

 «پس و پیش پاسخ را بسنج» (مارسپندان، 1339: 519).

«جز به اندیشه سخن بمگوی» (مارسپندان، 1339: 521).

که با این ابیات از بوستان مطابقت دارد:

نـبـایـد سـخـن گـفـت نـاسـاخـتـه
تـأمـل‌کـنــان در خـطـا و ثـــواب

به دهقان نادان چه خوش گفـت زن

 

نـشــایــد بُــریـــدن نـیـنــداخـتـه
بــه از ژاژخــایـان حـاضـرجـواب
                 (سعدی، 1381: 154-153)

بـه دانـش سـخـن گــوی یـا دم مـزن
                       (سعدی، 1381: 154)

این اندرز در اندرزنامه آذرباد به گونه‌ای دیگر نیز بیان شده‌است: «سخن به نگرش (=تأمل- احتیاط) گوی چه سخنی است که گفتن به و (سخنی) است که پادنش (= نگاه‌داشتنش) و آن‌که نگاه‌ داشته شود به از آن است که گفته شود» (مارسپندان، 1339: 521).

- در سفارش به فروتنی و اینکه فروتنی سبب گرامی‌شدن فرد می‌شود:

 «فروتن باش که بسیاردوست باشی» (مارسپندان، 1339: 522).

تـو آنگـه شوی پیـش مـردم عـزیـز

 

که مـر خـویـشتـن را نگیری به چیـز
                        (سعدی، 1381: 135)

- در نفی شکم‌پرستی:

 «چه مردِ شکم‌انبار (=کسی که شکم خود را به صورت انبار غذاهای گوناگون درمی‌آورد)، بیشتر آشفته‌روان (=کسی که آخرت خود را تباه کرده باشد) بود» (مارسپندان، 1340: 24).

که با این دو بیت از بوستانشباهت دارد:

هـمـی مـیـردت عـیسـی از لاغـری

 

تــو در بـنـد آنـی کـه خــر پـروری
                        (سعدی، 1381: 146)

در این‌ بیت مقصود از عیسی و خر به ترتیب روح و جسم است.

شکـم ‌بندِ دست اسـت و زنجیرِ پای

 

شـکـم‌بـنـده، نـادر پـرسـتـد خــدای
                        (سعدی، 1381: 147)

- در سفارش به نکوداشت بازرگانان و کاروانیان در اندرزهای آذرباد آمده‌است:

 «کاروانیان‌پذیر باشید، کتان ایدر و آنجا بهتر پذیرند» (مارسپندان،1340: 24).

نکـو بـایـدت نـام [و] نـیکـو قـبـول

 

نــکـــو دار بــازارگـــان و رســول
                          (سعدی، 1381: 44)

- یا این قضیه که:

 «به بدان بدی مکنید چه بدی او، خود، از کردار خویش (بدو) ‌رسد» (مارسپندان، 1340: 149).

غـریـبـی کـه پـرفتـنه بـاشـد سـرش
تـو گر خشم بر وی نگیری رواسـت

 

مـیـازار و بـیـرون کـن از کـشـورش
که خود خوی بد دشمنش در قـفاست
                          (سعدی، 1381: 44)

4-1-2- سخنان بخت‌آفرید و آذرباد زردشتان

این اندرزنامه شامل دو قطعه کوتاه اندرزی است؛ یکی متعلق به بخت‌آفرید که ظاهراً یکی از روحانیان زمان خسرو انوشیروان بوده‌است و از او اندرزهایی در کتاب ششم دینکرد نیز نقل شده‌است. قطعه دیگر متعلق به آذرباد زردشتان، نوه آذرباد مهرسپندان، روحانی معروف زمان شاپور دوم ساسانی است؛ در آغاز متن آمده‌است که وی صد و پنجاه سال زندگی کرد که نود سال آن ‌را موبدان موبد بوده‌است. چندین اندرزی که از او نقل شده، اندرزهای تجربی است (تفضلی، 1389: 195).

 میان برخی مطالب و مضامین این متن و اندرزهای بوستان مشابهت‌هایی دیده می‌شود که می‌تواند دلیلی بر تأثیرپذیری غیرمستقیم سعدی از اندرزهای این اثر باشد؛ در زیر به برخی از این مشابهت‌ها اشاره شده‌است:

- در سفارش به صلح و آشتی در این اندرزنامه آمده‌است:

 «آشتی‌کردن بهتر است و نه جنگ‌کردن» (آسانا، 1391: 95).

اگـر پـیـل زوری و گـر شیـر چنـگ

 

بـه نزدیک من صلح بهـتر کـه جنـگ
                         (سعدی، 1381: 73)

- «کسی(که) یزدان او را یار نیست، او از همه بدبخت‌تر است» (آسانا، 1391: 95).

که مطابق با این ابیات سعدی در خطاب به پروردگار است:

گـرم ره نـمـایـی رسـیـدم بـه خـیـر
گرم دست گیری بـه جـایـی رسـم

 

و گـر گـم کنـی بـازمـانـدم ز سـیر
و گـر بـفـگـنــی بـرنگـیــرد کسـم
                 (سعدی، 1381: 198، 200)

4-1-3- اندرزنامه بزرگمهر

یکی از متون پهلوی که به احتمال زیاد سعدی از فحوای آن اطلاع داشته، از آن در آثارش بویژه بوستان بهره برده‌است، متنی پهلوی موسوم به یادگار بزرگمهر یا پندنامه بزرگمهر بُختگان است و «این پندنامه بی‌گمان سرچشمه عمده داستان‌ها و پند و اندرزهایی است که سعدی از خسروانوشیروان و بزرگمهر خردمند در بوستان و گلستان آورده‌است» (هخامنشی، 1355: 113).

در ادامه نمونه‌هایی از اقتباس از این متن ذکر شده‌است:

- در سفارش به نیکی‌کردن و نیک‌نامی جستن:

 «که خسرو (= خوشنام، مشهور) تر؟. آن‌که نیکی به مردمان کردن را به دادتر دارد (= سرآمد هر کار داند)» (بزرگمهر بختگان، 1349: 95).

و گــر پــرورانـــی درخــت کــرم

 

بــرِ نـیـک‌نـامــی خــوری لاجــرم
                        (سعدی، 1381: 125)

«کم‌گزیدارتر؟ (چه کسی گزیدارتر)؟ دانای بسیار آزموده» (بزرگمهر بختگان، 1349: 95).

بـه رای جـهــانـدیـدگـان کـار کـن

خـردمـنـد بـاشـد جـهانـدیــده مرد

 

کـه صیـد آزمـوده‌سـت گـرگ کـهـن
                          (سعدی، 1381: 75)

کـه بسیـار گـرم آزمـوده‌سـت و سرد
                          (سعدی، 1381: 75)

- توصیه به نیکی با بدان نکردن یا نیکی در جای خود کردن:

 «و چه بی برتر؟ دهشن به ناسپاسان و پیوند با بدتران» (بزرگمهر بختگان، 1349: 99).

که با این دو بیت از بوستان تناسب معنایی دارد:

مـکـن بـا بـدان نیـکـی ای نیکبخت
به بـرفاب رحمت مکـن بر خسیـس

 

کـه در شـوره نـادان نـشانـد درخـت
چـو کـردی مـکافـات بـر یـخ نویس
                       (سعدی، 1381: 125)

4-1-4- جاویدان خرد

 «یکی از کتاب‌هایی که در زمینه ادب و اخلاق از فارسی ساسانی به عربی ترجمه شده‌است و آثاری از آن در دست است، کتابی است که هم در فارسی و هم در عربی به نام جاودان خرد خوانده شده، ظاهراً با عنوان نامه هوشنگ نیز معروف بوده‌است» (محمدی‌ملایری، 1388: 35). اندرزهای این مجموعه را به هوشنگ، فرمانروای اساطیری ایران نسبت می‌دهند که البته خالی از اشکال به نظر نمی‌ر‌سد. این کتاب نیز از جمله متونی است که به نظر می‌رسد سعدی از مطالب آن بسیار سود جسته‌است. برای مثال:

- توانگری واقعی را در خرسندی دانستن:

 «توانگری در خرسندی و بسنده‌کردن است» (ابن‌مسکویه، 1350: 49).

قـنـاعـت تـوانـگــر کـنـد مــرد را

 

خـبر کـن حـریـص جـهـانـگرد را
                        (سعدی، 1381: 145)

«هزل آفت جد است... چو مهتر هزل کند، هیبت و شکوه او از دل‌ها برود» (ابن‌مسکویه، 1350: 62).

نـبـایــد کــه بسـیـار بـازی کـنــی

 

کـه مـر قیـمـت خـویـش را بشکنـی
                        (سعدی، 1381: 155)

- درباره مضمون مکافات عمل در جاویدان خرد آمده‌است:

«چو بدی‌کردن به دیگران را آسان شمری، از دیگران هرگز نباید چشم نیکی داشته باشی» (ابن‌مسکویه، 1350: 81).

که با این ابیات از بوستان مطابقت دارد:

چـه نیکـو زده‌ست این مثـل برهمـن
چـو دشـنـام گـویـی دعـا نـشنــوی

 

بـود حـرمـت هـر کـس از خـویشتن
بـه جـز کـشـتــه خـویـشتن نــدروی
                        (سعدی، 1381: 154)

مـضـامیـن دیـگـری از جـملـه تمـجیـد از زنـان خـوب و نـکوهـش زن بـد، رعایت حـق دوسـتـان و... نیز هستند که برای پرهیز از اطاله کلام از ذکر نمونه‌های آن‌ها خودداری شد.

4-1-5- الادب‌الکبیر و الادب‌الصغیر

 این دو کتاب را عبدالله بن مقفع در نیمه اول سده دوم هجری قمری به عربی برگردانده‌است و به درستی معلوم نیست که آیا ابن مقفع این منتخبات را خود از منابع پهلوی گردآورده یا اینکه کتابی به همین صورت در زبان پهلوی وجود داشته‌است و او تنها به ترجمه آن‌ها به عربی همـت گماشته‌اسـت؛مطالب این دو کتاب شامل اندرزها و پندهایی در موضوعات مختلف ادب و اخلاق و تربیت است(محمدی ملایری، 1388: 113).

بسیاری از پندهای بوستان با محتوای این دو کتاب مشابهت دارد؛ البته با توجه به تحصیل سعدی در نظامیه بغداد، ارتباط وی با متونی از این دست محتمل به نظر می‌رسد. برخی از مشترکات آن‌ها از قـرار زیـر اسـت:

- از ادب‌الکبیر:

 «یک کلمه که درست و بجا ادا شود، بهتر از صد کلمه است که بیجا و در وقت نامناسب گفته شود» (ابن مقفع، 1375: 47).

سعدی همین مضمون را در بوستان چنین بیان می‌کند:

صد انداختی تیر و هـر صـد خطا‌ست

 

اگـر هـوشـمـندی یک انداز و راست
                        (سعدی، 1381: 154)

- در تأکید این نکته که خاموشی، وقار را برای انسان به ارمغان می‌آورد:

«خاموشی بر وقار و دوستی مردم نسبت به تو می‌افزاید» (ابن مقفع، 1375: 59).

تـو را خـامشـی ای خـداونـد هـوش

 

وقـارست و نـااهـل را پـرده پـوش
                        (سعدی، 1381: 155)

- در سفارش به فروتنی:

 «در هر مجلس و مقام و نزد هر کس اگر بتوانی نفس خویش را جایی قرار دهی که پایین‌تر از جای مورد نظر و خواسته توست، بکن و همیشه بر این باش» (ابن مقفع، 1375: 74).

بـه عـزت هـر آن ‌کـو فروتـر نـشسـت

 

بـه خـواری نـیـفـتـد ز بالا بـه پـسـت
                        (سعدی، 1381: 119)

- یا مضمون زیر که در ارتباط با مسائل مربوط به قضا و قدر گفته شده‌است:

«بسا هست که در بعض از امور دنیا درماندگان پیش می‌روند ولی هوشمندان در آن باره درمانده‌اند» (ابن مقفع، 1375: 84).

بـسـا چــاره دانـا بـه سـخـتـی بـمرد

 

کـه بـیـچـاره، گـوی سـلامـت بـبـرد
                        (سعدی، 1381: 140)

از ادب‌الصغیر:

- «دنیا دگرگون و همواره در تغییر است. پس آنچه از آن تو و به سود توست، هر چقدر ناتوان باشی به تو خواهد رسید و آنچه نمی‌پسندی و به زیان توست، هر چند توانا باشـی نمی‌توانـی آن ‌را از خود دور کنـی» (ابن مقفع، 1375: 104).

نظیر این مضمون را سعدی در بوستان چنین آورده‌است:

چـو نـتـوان بـر افلاک دسـت آختـن
گـرت زنـدگـانـی نبشـتـه‌سـت دیـر
و گر در حـیــاتـت نمـانـده‌ست بهر

 

ضـروری اسـت با گـردشش ساختـن
نـه مـارت گـزایـد نـه شمشیر و شیر
چـنـانـت کشـد نـوشـدارو کـه زهر
                       (سعدی، 1381: 136)

- درباره اهمیت سرشت و ذات در کتاب ادب‌الصغیر آمده‌است:

«سگ نزد مردم بی‌مقدار است وگرچه به گردن‌بند و پای برنجن آراسته باشد» (ابن مقفع، 1375: 131).

سعدی همین مضمون را با تغییر تصویر این‌گونه بیان می‌کند:

خـبـزدو هـمـان قـدر دارد که هست
نـه منـعم بـه مال از کسی بهتـرسـت

 

و گــر در مـیـان شـقـایـق نـشـست
خـر ار جُـلّ اطلـس بپـوشـد خرست
                        (سعدی، 1381: 120)

درباره کیفیت و چگونگی تأثیر این متون بر اندرزهای بوستان ذکر چند نکته ضروری است:

 نخست این‌که بر اساس پژوهش‌های محققان نه تنها سعدی زبان پهلوی را نمی‌دانسته بلکه «در میان شعرای فارسی زبان، غیر از فخر گرگانی که در میانه‌ قرن پنجم هجری زندگانی می‌کرده‌است و زردشت بهرام پژدو که در 647 یزدجردی ماه آبان روز آذر کتاب زردشت‌نامه را به نظم آورده، شاعری دیگر سراغ نداریم که بتوان احتمال داد بر اینکه زبان پهلوی می‌دانسته» (بهار، 1379: 141). این بدان معناست که تأثیرپذیری سعدی از اندرزهای پهلوی، غیرمستقیم و به واسطه‌ منابع دیگر صورت گرفته‌است؛ نکته دیگر اینکه پاره‌ای از «نوشته‌های فارسی میانه دست کم به صورت قطعاتی پراکنده از دستبرد حوادث مصون ماند ولی بخش به مراتب بزرگ‌تری از آن وارد ادبیات تازی شد و بعدها در آنجا حتی به صورت نوشته‌های خاص درآمد که به آن ادب می‌گفتند؛ این نوشته‌ها در هر وضع و مورد مراجع و مشاور بود و دستورات مندرج در آن رهنمون موفقیت؛ این بخش در کسوت فارسی دری دوباره به ایران بازگشت؛ پندنامه‌ها که معروف‌ترین آن‌ها پندنامه‌ سعدی یا عطار است... قابوس نامه... تا گلستان که در اوج پایه‌ هنری قرار دارد و جز آن‌ها» (ریپکا، 1385: 192-191).

 علاوه‌ بر این بخشی از «اندرزنامه‌های پهلوی در طول سه یا چهار قرن اول هجری به زبان عربی ترجمه شد؛ بخش‌هایی از این اندرزنامه‌ها در کتاب‌های معروف عربی، بویژه در کتاب جاویدان خرد مسکویه، غُرر ثعالبی و کتاب التاج فی اخلاق ملوک محمد بن‌ حارث ثعالبی نقل شده‌است» (مشرف، 1389: 17). همین کتاب‌ها و امثال آن‌ها میان اندرزنامه‌های پهلوی و آثار ایرانی دوره اسلامی نظیر شاهنامه فردوسی، قابوس‌نامه، بوستان و گلستان و... ارتباط برقرار می‌کنند. در زیر به ذکر یک نمونه از این موارد اشاره شده‌است:

- نرمش و خشونت:

اگـر جــاده‌ای بـایــدت مسـتـقـیـم
طـبـیـعـت شــود مـرد را بـخـردی
گـر ایـن هـر دو در پـادشـه یـافـتـی

 

ره پـارسـایـان امـیـد اســت و بیـم
بــه امـیــد نـیـکــی و بـیـم بــدی
در اقـلیـم و ملـکـش پـنـه یـافـتـی
                          (سعدی، 1381: 42)

در ابیات بالا سعدی امنیت و آرامش هر کشوری را در گرو دو عنصر خشونت و نرمش می‌داند. این بینش در ایران باستان معروف و شناخته بوده‌است زیرا از انوشروان نقل شده‌است: «انِ هذا الأمر لا یَصلَحُ لَهُ الا لینٍ فی غَیرِ ضعفِ و شده فی غَیرِ عُنفٍ» (سبزیان‌پور، 1390: 57).

4-2- تأثیرپذیری سعدی از شاعران و نویسندگان پیش از خود

بدون شک سعدی در آثار و دیوان‌های نویسندگان و شاعران پیش از خود تتبّع زیادی داشته‌است. نظامی ‌عروضی در این زمینه می‌گوید: «شاعر بدین درجه نرسد الّا که در عنفوان جوانی بیست هزار بیت از اشعار متقدمان یاد گیرد و ده هزار کلمه از آثار متقدمان پیش چشم کند و پیوسته دواوین استادان همی‌خواند و یاد همی‌گیرد» (نظامی‌عروضی، 1387: 47)؛ سعدی در این نوع ممارست‌ها بی‌شک از آن‌ها تأثیر پذیرفته، اقتباس‌هایی نیز کرده‌است؛ در ادامه‌ تأثیرپذیری سعدی از آثار برخی شاعران و نویسندگان پیش از وی با ذکر نمونه‌هایی نشان داده خواهد شد:

الف) ابوشکور بلخی (معاصر رودکی) از نخستین شاعران ادبیات فارسی است که در اشعارش برای ادبیات تعلیمی و پند و اندرز جایگاه ویژه‌ای قائل شد و با نظم مثنوی آفرین‌نامه یکی از نخستین گام‌ها را در پیدایش مثنوی‌های تعلیمی در ادبیات فارسی برداشت و از پیشگامان راهی شد که بعدها شاعران زبردستی نظیر سعدی و نظامی دنبال کردند. متأسفانه از اشعار وی چیز زیادی به دست ما نرسیده‌است اما در میان همین ابیات کم و پراکنده نیز می‌توان شاهد تأثیر آن‌ها بر اشعار سعدی بود:

درخـتـی کـه تـلخـش بـود گـوهـرا
هـمـان مـیــوه تـلــخ آرد پــدیــد

 

اگر چـرب و شـیـریـن دهی مـر وُرا
از او چـرب و شیـرین نخواهی مزیـد
                         (لازار، 1342: 2/91)

که با ابیات زیر از بوستان مطابقت دارد:

هـمـه فیــلسـوفــان یـونـان و روم
ز وحـشـی نـیـایـد کـه مـردم شـود
تــوان پـاک کـردن ز زنــگ آیـنــه
بـه کوشش نروید گُـل از شـاخ بیـد

 

نـدانـنـد کـرد انـگـبـیــن از زقــوم
بـه سعـی انـدر او تـربیـت گم شـود
ولـیـکــن نـیـایــد ز سنـگ آیـنــه
نـه زنگـی بـه گـرمـابـه گردد سپـید
                 (سعدی، 1381: 141-140)

- و این مضمون:

نـه هـر بـار بـر تـو هـمـان بـگـذرد
پـشـیمـانـی از کـرده یـک بـار بـس

 

نـه آهـو هـمـه سـالـه سـبـزی چـرد
هـلاهـل دوبـاره نـخــوردسـت کس
                         (لازار، 1342: 2/92)

که سعدی آن‌ را با تغییر تصویر، چنین بیان می‌کند:

نـه هـر بار خـرما تـوان خورد و بـُرد

 

لـت انبـار بُـد عـاقـبت خورد و مُـرد
                        (سعدی، 1381: 147)

- در سفارش به خاموشی‌گزیدن:

سخـن تـا نـگـویـی تـو را زیـردســت
سخن کو ز سی و دو دنـدان بجسـت
نـیـایــد دگــر بــاره زی مـردمــان

 

زبـردسـت شـد کز دهـان تـو جست
به سی و دو گوش و دل اندر نشست
سخـن کز دهان جست و تیر از کمان
                       (لازار، 1342: 2/117)

که با این بیت از بوستان مطابقت دارد:

سخن تا نگویـی بر او دسـت هسـت

 

چـو گفته شـود یابد او بـر تـو دست
                        (سعدی، 1381: 154)

و البته بعضی ابیات دیگر بوستان که در فضیلت خاموشی، راز خود را فاش نکردن و... بیان شده‌است؛ نظیر این بیت:

زبـان درکـش ای مـرد بـسـیــاردان

 

کـه فـردا قـلـم نـیسـت بـر بـی‌زبان
                        (سعدی، 1381: 153)

- انعطاف در برابر غالبان:

سخندان بگفت این سخن بر فسوس

 

کـه دستـی کـه نتـوان بریـدن، ببـوس
                       (لازار، 1342: 2/124)

سعدی همین مضمون را با اندکی تغییر این گونه بیان می‌کند:

چـو دستی نـشایـد گـزیـدن، ببـوس

 

که با غالبان چاره زرق است و لـوس
                          (سعدی، 1381: 73)

- و یا این مضمون:

ز انـدازه بـرتـر مـبر دسـت خـویـش

 

فـزون از گـلیمـت مکن پـای پـیش
                       (لازار، 1342: 2/124)

که با این بیت از بوستان مطابقت دارد:

مـگـوی و مـنـه تـا تــوانــی قــدم

 

از انــدازه بـیــرون و ز انــدازه کــم
                        (سعدی، 1381: 155)

ب) سعدی در آثارش توجه ویژه‌ای به فردوسی و شاهنامه وی داشته‌است. به نظر می‌رسد وی بارها شـاهنامـهرا خوانده، مطالب آن را به خاطر سپرده‌است و در آثارش بویژه در گلستان و بوستان ماجراهایی از داستان‌ها و شخصیت‌های شاهنامه نقل کرده‌است؛ نظیر این دو بیت:

شـنـیــدم کـه در وقــت نــزع روان
کـه خـاطـرنـگـهدار درویـش بـاش

 

بـه هـرمـز چـنیـن گفـت نوشیـروان
نـه در بـنـد آسایـش خـویـش باش
                         (سعدی، 1381: 42)

وی در آغاز باب پنجم در اثر شنیدن سخنان شخصی حسود، عنان تمالک و خویشتن‌داری خود را از دست می‌دهد و به جنگ با فردوسی می‌رود:

شبـی زیـت فکـرت همـی سـوخـتم
پـراکـنـده‌گـویـی حـدیـثـم شنـیــد
هـم از خبث، نوعـی در آن درج کرد
که فکرش بلیـغ اسـت و رایـش بلند
نه در خشـت و کوپال و گـرز گـران
ندانـد کـه مـا را سـر جنـگ نیسـت

 

چـــراغ بـلـاغــت مـی‌افــروخـتـم
جـز احسنـت گفتـن طریقـی نـدیـد
کــه نـاچـار فـریــاد خـیــزد ز درد
در این شیـوه زهـد و طامـات و پنـد
کـه آن شیـوه ختـم است بر دیگـران
وگـرنـه مجـال سخـن تنـگ نیسـت
                       (سعدی، 1381: 136)

علاوه‌ بر این‌ها، سعدی به اندرزهای شاهنامه نیز نظر خاصی داشته، از آن‌ها اقتباس‌های قابل‌ملاحظه‌ای کرده‌است. در ادامه با ذکر نمونه‌هایی این موضوع به خوبی نشان داده شده‌است:

- در پادشاهی، بندگی حق را کردن:

چه گفت آن سخن‌گوی باترس و هوش

 

کـه خسـرو شـدی بنـدگـی را بکوش
                (فردوسی، 1386: 1/ 45)

سعدی همین مضمون را با اندکی تفصیل این گونه بیان می‌کند:

دعا کن به شب چون گدایان به سـوز
کمـر بسـتـه گـردن‌کـشـان بـر درت

 

اگــر مـی‌کـنـی پـادشـاهی بــه روز
تــو بــر آسـتــان عـبــادت سـرت
                          (سعدی، 1381: 41)

- مرگ برای همه است:

نبـاشـد جـهـان بـر کســی پـایــدار
کـجـا آفـریـدون و ضـحاک و جـم

 

هـمــه نـام نـیــکــو بــود یـادگـار
مــهـان عـــرب، خـسـروان عـجـم
                   (فردوسی،1386: 6/ 137)

که با این ابیات از بوستان منطبق است:

کــه را دانــی از خـسـروان عـجــم
کـه در تـخـت و ملکش نیامـد زوال

 

ز عـهـد فـریـدون و ضـحــاک و جم
نـماند بـه جــز مـلـک ایــزد تـعـال
                          (سعدی، 1381: 56)

- در نگاه اول گناه‌کار را نکشتن:

کـه هر کس که برگردد از دین پـاک
بـه سـالـی همـی داد بـایـدش پـنـد
بـبایــدش کـشـتـن بـه فـرمان شـاه

 

ز یـزدان نـدارد بـه دل بـیـم و بـاک
چـو پـنـدش نـبـاشـد وُرا سودمـنـد
فـگـنـدن تــن پـر گـناهـش بـه راه
                    (فردوسی، 1386: 8/ 31)

که با ابیات زیر از بوستان تطبیق دارد:

گــر آیــد گـنـهکـاری انـدر پـنـاه
چـو بـاری بگـفتـنـد و نشنـیـد پنـد
و گـر پنـد و بـنـدش نـیـایـد به کار

 

نـه شـرط اسـت کشتـن بـه اول گناه
دگـر گـوش ‌مـالـش بـه زنـدان و بـند
درخـتی خبیـث اسـت بیـخـش بـرآر
                          (سعدی، 1381: 45)

- فرار به موقع را بر قرار ترجیح دادن:

هـزیمـت بـهنگـام بهـتر ز جـنـگ

 

چـو تنـهـا شـدی نیست جای درنگ
                   (فردوسی، 1386: 8/ 45)

مقایسه شود با این بیت بوستان:

چـو بیـنـی کـه یـاران نبـاشـند یـار

 

هـزیمـت ز مـیـدان غنـیـمت شمـار
                          (سعدی، 1381: 76)

- در سفارش به مجازات عاملان ظالم:

مبخشـای بـر هـر که رنجسـت از اوی

 

اگــر چـنـد امـیـد گنـجسـت از اوی
                  (فردوسی، 1386: 8/ 338)

که سعدی همین اندرز را این‌گونه بیان می‌کند:

مبخشـای بر هـر کجا ظالمـیسـت

 

که رحمت بر او جور بر عالمیست
                          (سعدی، 1381: 98)

ج) ناصرخسرو قبادیانی از دیگر شاعرانی است که در ادامه سعی شده‌است با ذکر نمونه‌هایی، تأثیرگذاری وی بر پاره‌ای اندرزهای بوستان نشان داده شود:

کار خر است سوی خردمند خـواب و خـور

جز خواب و خور نبینم کارت، مگر ستوری؟

 

ننـگ اسـت ننگ با خـرد از کار خـر مـرا
                  (ناصرخسرو، 1353: 1/12)

به سیرت ستـوران گـر مردمـی چـرائـی؟
                (ناصرخسرو، 1353: 1/230)

که با ابیات زیر از بوستان مطابقت دارند:

بـه اسـت از دد انسـان صاحـب‌خرد
چو انسان نداند به جز خـورد و خواب

 

نه انسـان که در مردم افـتـد چـو دد
کــدامـش فـضـیـلت بـود بر دَواب
                          (سعدی، 1381: 62)

و این مضمون:

پـیمانـه این چـرخ را سـه نام اسـت
فـردات نـیـامـد و دی کـجــا شــد

 

مـعـروف بــه امـروز و دی و فـردا
زیـن هـر سه جز امـروز نیست پیـدا
                (ناصرخسرو، 1353: 1/404)

که با این بیت از بوستان منطبق است:

چـو دی رفـت و فـردا نیامـد به دست

 

حساب از همین یک‌‌ نفس کن که هست
                        (سعدی، 1381: 186)

- مضمون «چاه‌کن را عاقبت چاه است»:

چـنـد نـاگاهان بـه چـاه انـدر فـتـاد

 

آن‌کـه او مـر دیـگـری را چـاه کـنـد
                (ناصرخسرو، 1353: 1/434)

که مطابقت کاملی دارد با این بیت از بوستان:

تـو مـا را هـمـی چـاه کنـدی بـه راه

 

بـه سـر لاجـرم درفـتـادی بــه چـاه
                          (سعدی، 1381: 62)

ناصرخسرو مضمون فوق را به گونه‌ای دیگر نیز بیان می‌کند:

نبـیـنـی کـه گـر خـار کـارد کـسـی

 

نـخـست آن نـهالش مـر او را خـلـد؟
                (ناصرخسرو، 1353: 1/273)

د) همانندی‌های فراوانـی میان مضامین شعری نظامی و سعدی و بویژه ابیـات اندرزی آن‌ها وجود دارد که نشان از غور بسیار سعدی در خمسه نظامی دارد. مانند:

- نکوهش عیب‌جویی کردن:

چشـم فروبسته‌ای از عیـب خویـش

منـه عیـب خلـق ای خردمنـد پیـش

 

عـیـب کسـان را شـده آیـیـنـه پیـش
                       (نظامی، 1389: 1532)

که چشمت فرو دوزد از عیب خویش
                        (سعدی، 1381: 170)

- دشمن را کوچک نشمردن:

مـشـمـار عـدوی خــویـش را خـرد

عـدو را به کـوچـک نـبایــد شـمـرد

 

خـار از ره خـود چـنـیـن تـوان بـرد
                       (نظامی، 1389: 3640)

کـه کـوه کلان دیـدم از سنـگ خـرد
                          (سعدی، 1381: 57)

- یا این مضمون:

در گــل شــوره دانــه افــشـانــی

 

بــر نـیــارد مـگـــر پـشــیـمـانـی
                         (نظامی، 1389: 371)

که سعدی آن را با اندکی تغییر این گونه بیان می‌کند:

مـکـن با بـدان نیکـی ای نیـکبخـت

 

که در شـوره نـادان فـشـاند درخـت
                        (سعدی، 1381: 125)

و این مضمون:

آن ‌چنـان زی کـه گـر رســد خـاری

چنان زی که ذکرت به تحسـین کنند

 

نـخــوری طـعـن دشـمـنـان بــاری
                          (نظامی، 1315: 40)

چو مُـردی، نـه بـر گـور نفرین کننـد
                          (سعدی، 1381: 71)

هـ) عطار نیشابوری از دیگـر شـاعرانی اسـت که به نظر می‌رسد سعـدی در اشعـارش به آثار وی نظـر داشته‌است؛ از آنجا که عطار یکی از بزرگ‌ترین شاعران عارف ادب فارسی به شمار می‌رود، موارد اشتراک دو شاعر نیز بیشتر در حوزه عرفان و آموزه‌های عرفانی است:

بس که تو در خاک خواهی بود و زین طاق کبود

 

بر سر خاک تو می‌تابـد بـه زاری ماهـتاب
                            (عطار، 1381: 79)

که سعدی آن را با تغییر تصویر این گونه بیان می‌کند:

دریـغــا کــه بـی مـا بسـی روزگـار
بسـی تیـر و دی مـاه و اردیبـهشـت

 

بـرویـد گـل و بـشـکـفــد نـوبـهار
بـرآید کـه مـا خاک باشیـم و خشـت
                        (سعدی، 1381: 186)

- در سفارش به گوشه‌گیری از خلق:

نیست ممکن در همه گیتی کسی را خوش‌دلـی

 

گر هـوای خوش‌دلی داری ز دنیا کـن کنار
                            (عطار، 1381: 98)

و سخن سعدی در این باره:

اگر در جهان از جهان رسته‌ای اسـت

 

در از خلـق بر خویشتن بسته‌ای است
                        (سعدی، 1381: 167)

- و یا این مضون عرفانی:

و آن‌ کـس کـه بـیـافـت سـرّ ایـن راه
کـیـن راز کسـی شـنـیـد و دانسـت

 

شــد کــور اگــر چــه دیـده‌ور بـود
کـز دیـده و گـوش کـور و کـر بـود
                          (عطار، 1381: 327)

که با ابیات زیر از بوستان انطباق دارد:

و گـر سـالـکـی مـحـرم راز گـشـت
کسـی را در ایـن بـزم سـاغر دهـنـد

 

بـبـنـدنــد بـــر وی در بـازگـشـت
کـه داروی بـیـهـوشـی‌اش در دهـنـد
                          (سعدی، 1381: 35)

- خطرِ دشمن نفس:

بیـا تا ترک خـود گیـرم کـه خـود را

 

بـتـر از خـویـش دشـمـن می‌نـدانـم
                         (عطار، 1381: 467)

نظیر این مضمون را سعدی این گونه بیان می‌کند:

تـو بـا دشـمـن نفــس هـم‌خـانـه‌ای

 

چـه در بـنـد پـیـکــار بـیـگـانــه‌ای
                        (سعدی، 1381: 153)

علاوه بر تأثرات سعدی از شعر شاعران پیشین، دنباله این اثرپذیری‌ها را می‌توان در میان برخی متون نثر گذشته نیز جست‌وجو کرد. متونی نظیر قابوس‌نامه، کلیله‌و‌دمنه و... .

و) قابوس‌نامه از آثاری است که می‌توان اطمینان داشت سعدی آن‌ را مطالعه کرده‌است و در آثارش و بویژه بوستان، از مطالب مندرج در آن استفاده‌هایی نیز کرده‌است؛ در ذیل به برخی مشابهت‌های اندرزی این دو اثر اشاره شده‌است:

- «در وقت پیری جوانی نزیبد» (عنصرالمعالی، 1390: 59).

نـزیـبـد مــرا بـا جــوانـان چـمـیـد

 

کـه بـر عـارضـم صبـح پیـری دمیـد
                        (سعدی، 1381: 183)

- در مفلسی از عاشقی پرهیز کردن:

«از عاشقی بپرهیز که عاشقی بلاست خاصه به هنگام مفلسی» (عنصرالمعالی، 1390: 80).

اگـر تـنـگ‌دسـتـی مـرو پـیـش یـار

تـهـی‌دسـت در خـوب‌رویـان مپـیـچ

 

و گــر ســیــم داری بـیــا و بـیـار
                          (سعدی، 1381: 82)

کـه بـی هـیـچ مـردم نیـرزنـد هیـچ
                          (سعدی، 1381: 82)

- فریب دشمن را نخوردن:

«به کردار نیک و گفتار خوش دل در دشمن مبند و اگر از دشمن شکر یابی آن را بی‌گمان شرنگی شمر» (عنصرالمعالی، 1390: 144).

که با این بیت بوستان تناسب دارد:

بـدانـدیـش را لفـظ شیـریـن مبـیـن

 

کــه ممـکـن بـود زهـر در انگـبـین
                          (سعدی، 1381: 77)

«هرکه به یک نَفَس از پس دشمن میرد، آن مرگ را به غنیمت باید داشت اما چون دانیم که بخواهیم مرد شادمانه نباید بود» (عنصرالمعالی، 1390: 148).

نظیر این اندرز را سعدی در حکایتی از بوستان آورده‌است که خلاصه آن در این دو بیت دیده می‌شود:

پس از مرگ آن‌ کس نبایـد گـریسـت
مـکـن شـادمـانـی بـه مـرگ کسـی

 

که روزی پس از مرگ دشمن بزیست
کـه دهـرت نمانـد پـس از وی بسی
                 (سعدی، 1381: 188-187)

- در سفارش به اینکه به افراد مفلس و تهی‌دست نباید کار سپرد:

«مفلس و بینوا را عمل مفرمای» (عنصرالمعالی، 1390: 220).

که سعدی آن ‌را با اندکی تغییر این‌گونه بیان می‌کند:

عمـل گـر دهـی مـرد منعـم شنـاس

 

کـه مفلـس نـدارد ز سـلطان هـراس
                         (سعدی، 1381: 44)

- در منع تعقیب هزیمت‌یافتگان:

«چون ظفر یافتی از پس هزیمتی بسیار مرو که در رجعت بسیار خطاها افتد و نتوان دانستن که حال چون باشد» (عنصرالمعالی، 1390: 225).

چـو دشمـن شکسـتی بیفگـن عـلـم
بســی در قـفـای هـزیـمـت مــران

 

کـه بـازش نـیـابـد جـراحـت به هـم
نـبـایــد کــه دور افـتــی از یـاوران
                          (سعدی، 1381: 74)

- در سفارش به اینکه باید لشکر را آسوده و مرفه داشت:

- «لشکر خویش را همیشه دل خوش دار. اگر خواهی که جان از تو دریغ ندارند، تو نان از ایشان دریغ مدار» (عنصرالمعالی، 1390: 226-225).

سپـاهـی در آسـودگـی خـوش بـدار
سپـاهـی کـه کـارش نباشـد به بـرگ
چـو دارنــد گنـج از سپـاهـی دریـغ

 

کـه در حالـت سختـی آیـد بـه کـار
چـرا روز هیـجـا نـهـد دل بـه مـرگ
دریـغ آیـدش دسـت بـردن بـه تیـغ
                     (سعدی، 1381: 75،74)

 ز) «منشأ دیگر تأثیر ادبیات اندرزی بر سعدی، کلیلک یا کلیله‌و‌دمنه، ره‌آورد برزویه پزشک خسرو کواتان از سفر وی به هند است» (هخامنشی، 1355: 14).

در زیر به چند نمونه از موارد اقتباس سعدی از این کتاب اشاره شده‌است:

- در سفارش به مجازات گناه‌کاران:

 «هر که نابکاری را زنده گذارد، در فجور با او شریک گردد» (نصرالله منشی، 1386: 144).

که به این ابیات از بوستان شبیه است:

نـکــوکـار پــرور نـبـیــنــد بــدی
مـکافـات مـوذی بـه مـالـش مـکـن
مکـن صبـر بـا عامـل ظلـم‌دوسـت

 

چو بـد پـروری خـصم خون خـودی
کــه بـیـخـش بـرآورد بـایــد ز بـن
چـه از فـربهی بـایدش کنـد پـوسـت
                         (سعدی، 1381: 43)

- شرط دوستی:

«علامت مودت یاران آن است که با دوستانِ مردم، دوست و با دشمنان، دشمن باشد» (نصرالله منشی، 1386: 167).

که سعدی آن را این‌گونه بیان می‌کند:

تـو با آن‌ کـه مـن دوستـم، دشمـنـی

 

نـپــنــدارمــت دوســتــدار مـنــی
                          (سعدی، 1381: 57)

 

- یا تعبیرِ کعبتین دشمن را به لطف بازمالیدن:

 «ملوک را یکی از رای‌های صائب و تدبیرهای مصیب آن است که کعبتین دشمن به لطف بازمالند و مال را سپر مُلک و ولایت و رعیت گردانند» (نصرالله منشی، 1386: 194).

چو نتـوان عـدو را به قوت شکسـت
گر اندیشـه باشـد ز خصمـت گـزنـد
عـدو را بـه جــای خـسـک دُر بـریـز

 

بـه نـعـمـت بـبـاید در فـتـنـه بست
بـه تـعـویـذ احـسـان زبـانـش بـبـند
کـه احسـان کنـد کُـنـد دنـدان تـیـز
                          (سعدی، 1381: 73)

«عاقل ظفر شمرد دشمنان را از یکدیگر جدا کردن و به نوعی میان ایشان دوگروهی افکندن که اختلاف کلمه خصمان موجب فراغ دل و نظام کار باشد» (نصرالله منشی، 1386: 215-214).

که تداعی‌کننده این ابیات بوستان است:

چـو گـرگـان پسندنـد بر هم گـزنـد
چـو دشمـن به دشمـن بـود مشتغـل

 

بـرآسـایـد انــدر مـیـان گـوسـفـنـد
تـو بـا دوسـت بنـشـیـن به آرام دل
                     (سعدی، 1381: 77-76)

 

- «از مضمون ضمیر مصیبت‌زده آن کس تنسم تواند کرد که بارها به سوز آن مبتلا بوده باشد و هم از آن نوع شربت‌های تلخ تجرع کرده باشد» (نصرالله منشی، 1386: 298).

مــرا بـاشــد از درد طـفـلان خـبـر

 

کــه در طفلـی از سـر بـرفـتـم پـدر
                          (سعدی، 1381: 80)

ح) یکی دیگر از منابعی که به نظر می‌رسد در مطالب اندرزی بوستان مؤثر بوده‌است، نوشته‌های امام محمد غزالی (450-505 هجری قمری) است. «در آثار سعدی تأثیر امام محمد غزالی بیش از آن است که به چشم می‌آید و بررسی خاستگاه عقاید و افکار سعدی بدون بررسی آثار غزالی تمام نیست» (موحد، 1388: 53).

-در فضیلت قناعت:

 «محمد واسع (ره) نان خشک اندر آب همی‌زدی و همی‌خوردی و می‌گفتی هر که بدین قناعت کند از همه خلق بی‌نیاز بود» (غزالی، 1384: 2/161).

«اگر طمع بِبُرد و به اندک قناعت کند، خویشتن را هیچ نظیر نبیند» (غزالی، 1384: 2/165).

که با این ابیات بوستان تناسب دارد:

قنـاعـت کـن ای نفــس بـر انـدکـی
چـرا پیش خسرو بـه خـواهـش روی

بـلاجــوی بــاشــد گـــرفـتــار آز
جــویـنـی کـه از سعـی بـازو خورم

 

کـه سـلطان و درویـش بیـنـی یکـی
چو یکسـو نهادی طمـع، خسـروی
                        (سعدی، 1381: 146)

مـن و خـانـه مِن بـعـد و نان و پیاز
بــه از مَـیـده بــر خـان اهـل کـرم
                        (سعدی، 1381: 149)

 

«و دیگر حکمت آنکه دو گوهرِ عزیزند که با ایشان همه چیز به دست آید و همه کس در ایشان رغبت کند که هر که زر دارد همه چیزی دارد... . خدای تعالی زر و سیم بیافرید و عزیز کرد» (غزالی، 1384: 2/368).

خـداونـد زر بـرکـنــد چـشـم دیـو
بـه دســت تـهـی بـرنـیـایـد امـیـد

 

بـه دام آورد صخـر جـنّــی بــه ریـو
بـه زر بـرکـنـی چـشـم دیـو سـپـیـد
                     (سعدی، 1381: 83-82)

 

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که نظیر باب‌های توبه، شکر و رضای کیمیای سعادت، در بوستان سعدی نیز آمده‌است. دیگـر اینکـه سعدی و غزالی، هر دو بخشـی از عمـر خـود را در محیـط نظامیـه بغداد بـه سـر برده‌اند و این‌ها خود می‌توانند دلایل محکمی بر تأثیرپذیری سعدی از آثار غزالی باشد.

 

نتیجه

بی شک هر شاعر و نویسنده بزرگی در آثارش تحت تأثیر برخی منابع پیش از خود در آن زمینه قرار داشته‌است و مستقیم یا غیرمستقیم از آن‌ها استفاده کرده‌است؛ این امر بویژه در حوزه آثار تعلیمی و پند و اندرزگویی نمود بیشتری دارد زیرا در این حوزه معنی‌آفرینی به حداقل می‌رسد و بیشتر معانی و مضامین همان‌هایی است که قبلاً گفته شده‌است. شاعران و نویسندگانی که به این حوزه روی می‌آورند، می‌کوشند معانی را به گونه‌ای جدید و هنری‌تر بیان کنند و لباس برازنده‌تری به آن‌ها بپوشانند.

 سعدی نیز در بوستان از این امر مستثنی نبوده، در بیان پند و اندرزهای خود به میزان زیادی تحت تأثیر برخی منابع و آثار تعلیمی پیش از خود از جمله منابع پهلوی و متونی نظیر اندرزهای آذرباد مارسپندان، یادگار بزرگمهر، ادب‌الصغیر و ادب‌الکبیر و... قرار داشته‌است؛ محتمل می‌نماید که سعدی به شکل غیرمستقیم و از طریق منابع عربی سده‌های نخستین هجری نظیر غرر ثعالبی، عیون‌الاخبار ابن قتیبه و... که خود نیز در بیشتر موارد تحت تأثیر و منعکس‌کننده اندرزهای پهلوی هستند، با این منابع آشنا شده باشد؛ مورد دیگر، تأثیرپذیری سعدی از آثار شاعران و نویسندگان پیش از خود همچون فردوسی، نظامی، عنصرالمعالی کیکاووس و... است و در حقیقت بیشترین تأثیرپذیری در اندرزهای بوستان مربوط به این دسته از منابع است؛ در این میان، تأثیرپذیری سعدی از دو کتاب قابوس‌نامه و کلیله‌و‌دمنه و نیز اندرزهای موجود در شاهنامه فردوسی چشمگیر و قابل‌توجه است.

1- آسانا، جاماسب .(1391). متن‌های پهلوی. به کوشش سعید عریان. تهران: علمی.

2- ابن‌مسکویه رازی .(1350). جـاویـدان خـرد. تـرجـمه سـید محـمدکاظـم امام. تهـران: چاپ بوزرجمهـری.

3- ابن‌مقـفع، عبدالله. (1375). ادب‌الکبـیـر و ادب‌الصغیر. ترجمه محمد وحـید ‌گلـپایگانی. تهران: بلـخ.

4- بزرگمهر بختگان. (1349). اندرزنامـه بزرگمهـر. ترجمه فرهاد آبادانی. انـجـمـن فـرهنـگ ایـران بـاسـتان، 8(2): 107-83.

5- بهار، محمدتقی. (1379). خط و زبان پهلوی در عصر فردوسی. فردوسی‌نامه. به کوشش محمد گلبن. (ص. ص. 171-119). تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

6- تفضلـی، احمـد. (1389). تـاریـخ ادبـیـات ایـران پیـش از اسـلام. بـه کـوشش ژاله آموزگـار. تهـران: سخـن.

7- دشتی، علی. (1381). در قلمرو سعدی. تهران: امیرکبیر.

8- ریپکا، یان و همکاران. (1385). تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه. ترجمه عیسی شهابی. تهران: علمی و فرهنگی.

9- زرین‌کوب، عبدالحسین. (1386). حـدیـث خوش سعدی: دربـاره زندگی و اندیشه سعدی. تهران: سخن.

10- سبزیان‌پور، وحید. (1390). بازتاب حکمت ایرانی در آثار سعدی. بوستان ادب دانشگاه شیراز، 3 (3): 76-49.

11- سبزیان‌پور، وحید. (1390). تأثیر دیدگاه‌های تربیتی ایرانیان باستان در ادب فارسی با تکیه بر باب هفتم بوستان سعدی. پژوهش‌نامه ادبیات تعلیمی، دوره 3، ش 11: 76- 59.

12- سعدی، مصلح‌الدین .(1381). بوستـان. تصحیـح غلامحسیـن یوسفـی. تهـران: خـوارزمـی.

13- عطـار، فـریدالدین محمد. (1381). دیـوان. تهران: نگاه.

14- عفیفی، رحیم. (1383). اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشته‌های پهلوی. تهران: توس.

15-عنصرالمعالی، کیکاووس ‌بن اسکندر. (1390). قابوس‌نامه. تصحیح غلامحسین یوسفی. تهران: علمی و فرهنگی.

16- غزالی، ابوحامد محمد. (1384). کیمیای سعادت (جلد دوم). به کوشش حسین خدیو جم. تهران: علمی و فرهنگی.

17- فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه. تصحیح جلال خالقی‌مطلق. تهران: دایره‌المعارف بزرگ اسلامی.

18- فوشه کور، شارل هانری .(1377). اخلاقیات. ترجمه محمد علی امیر معزی و عبدالمحمد روح‌بخشان. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

19- گذشتی، محمدعلی؛ اردستانی رستمی، حمیدرضا. (1389). دو خورشید در یک آسمان، سنجش اندرزهای فردوسی در شاهنامه و سعدی در بوستان. مطالعات نقد ادبی، دوره 5، ش 20: 29- 1.

20- لازار، ژیلبر .(1342). اشعار پراکنده قدیم‌ترین شعرای فارسی زبان (جلد دوم). تهران: انجمن ایران‌شناسی فرانسه و تهران.

21- مارسپندان، آذرباد. (1338). اندرز آذرباد مارسپندان. ترجمه یحیی ماهیار نوابی. دانشکده ادبیات و علوم انسـانی دانشگاه تبریز، دوره 11، ش 52: 528-501.

22- مارسپندان، آذرباد. (1340). واژه‌ای چند از آذربد مارسپندان. ترجمه یحیی ماهیار نوابی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، دوره 13، ش 57: 30-11.

23- محمدی ملایری، محمد. (1384). فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی. تهران: توس.

24- محمدی‌ملایری، محمد .(1388). ادب و اخلاق در ایران پیش از اسلام. تهران: توس.

25- مزداپور، کتایون. (1386). اندرزنامه‌های ایرانی. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی.

26- مشرف، مریم. (1389). جستارهایی در ادبیات تعلیمی ایران. تهران: دانشگاه شهید بهشتی.

27- موحد، ضیاء. (1388). سعدی. تهران: طرح نو.

28- نـاصـرخسـرو، ابومعین. (1353). دیـوان (جلد اول). تـصحـیح مجتبی مینوی و مهـدی محـقـق. تهـران: دانشگاه تهران.

29-  نصرالله منشی. (1386). کلیله و دمنه. تصحیح مجتبی مینوی. تهران: امیرکبیر.

30- نظامی، الیاس‌بن‌یوسف. (1315). هفت پیکر. تصحیح حسن وحید دستگردی، تهران: مطبعه ارمغان.

31- نظامی، الیاس‌بن‌یوسف. (1389). خمسه. به کوشش سعید حمیدیان. تهران: قطره.

32- نظامی‌عروضی، احمدبن‌عمر. (1387). چهار مقاله. تصحیح محمد قزوینی. تصحیح مجدد محمد معین. تهران: جامی.

33- هخامنشی، کیخسرو. (1353). حکمت سعدی. تهران: امیرکبیر.

34- S.Shaked. Z.Safa. (2011). ANDARZ, Encyclopaedia Iranica, Online Edition, Vol. II, Fasc. 1: 11-22. available at http://www.iranicaonline.org/articles/andarz-precept-instruction-advice.