تحلیل بینامتنی راحة ‌الصّدور و شاهنامه بر مبنای ترامتنیت ژرار ژنت

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

دانشگاه فردوسی

چکیده

هدف این جستار، بررسی و تحلیل روابط و مناسبات بینامتنی راحة ­الصّدور و شاهنامه است. روش پژوهش، تطبیقی و مبتنی بر ترامتنیت ژرار ژنت و با رویکرد بینامتنیّت اوست. روش گردآوری داده­ها نیز کتابخانه­ای است. پرسش‌های پژوهش این است که کدام یک از انواع بینامتنیّت از دیدگاه ژرار ژنت در راحة الصّدور وجود دارد و این متن تاریخی با چه نیّت­ و چگونه با شاهنامه رابطة بینامتنی ایجاد کرده است؟ حاصل پژوهش نشان داد که هدف مؤلّف راحةالصّدور از برقراری رابطة بینامتنی آگاهانه با شاهنامه، تبدیل­ این اثر به یک سیاست­نامه و اندرزنامه است. انواع بینامتنیّت صریح، غیرصریح و ضمنی با هدف احیا و تداوم اندیشة ایران­شهری و مشروعیت‌دادن به حکومت ترکمانان سلجوقی در این متن تاریخی به کار رفته است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Intertextualanalysis of “Rahat al sodur”and “Shahnameh” on the basis of Gerard Genette’s Transtextulaity

نویسنده [English]

  • fereshteh mohamadzadeh
fardosi university
چکیده [English]

The aim of this study is to analyze the Intertextual relations and ties in “Rahat al sodur” and “Shahname. The research method is descriptive–analytic based on Gerard Genette’stranstextulaity and intertextuality. The data collection procedureis library based. The research questions are as follows: what kind of intertextuality is presented at “Rahat al sodur” and what is the writer’s purpose of creating these Intertextual relations with “Shahnameh”? The results indicated that the writer's purpose for creating a conscious intetextual relations was to make a letter of policy and advice. He has applied implicit, explicit and tacit Intertextuality to revive and continue the Iranshahrithought,and to legitimize the Seljuk’sTurkmengovernment.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Rahat‌al Sodur
  • Shahnameh
  • Intertextuality
  • Gerard Genette
  • Iranshahri Thought

1ـ مقدّمه

بینامتنیّت (intertextuality) از رویکردهای مطالعاتی در گفتمان و نقد ادبی و هنری است که در نیمة دوم قرن بیستم ایجاد شد. در بینامتنیّت یا تعامل و مناسبات بینامتنی به کاربرد آگاهانة متن یا متن­هایی در خلال متن دیگر تأکید می­شود. بنابراین هیچ متنی جدا از متن­های دیگر شکل نمی­گیرد و نمی­توان آن را بدون ارتباط با متون دیگر درک کرد. این رویکرد بر این اندیشه مبتنی است که متن، نظامی بسنده و مستقل نیست، بلکه پیوند دوسویه و تنگاتنگی با سایر متون دارد. عمل خواندن هر متن در ارتباط با مجموعه­ای از روابط متنی است که تفسیرکردن و کشف معنای آن متن به کشف همین روابط وابسته است (Allen, 2000: 1). از‌ این ‌رو طبق رویکرد بینامتنیّت، هر اثر بازخوانش و واگویه­ای از متن­های پیشین است و هیچ متنی بدون روابط بینامتنی به وجود نمی‌آید.

  1.  راحة‌الصدور و آیه ­السّرور1 از متون تاریخی عصر سلجوقی است که نجم­الدّین ابوبکر محمّد بن علی ­بن سلیمان راوندی تألیف آن را در سال 599 قمری آغاز کرد و در سال 601 قمری به پایان رساند (صفا، 2536، ج 2: 1009)؛ (شکوهی، 1388، ج3 : 281­). آغاز این کتاب همزمان با نه سال پس از انقراض دولت سلاجقة ایران و عراق است؛ زمانی که تکش خوارزمشاه (متوفّی 596 ق)، طغرل ­بن ارسلان (حک: 571-590 ق)، آخرین پادشاه این سلسله را کشت. راوندی، ابتدا این کتاب را به نام رکن­الدّین سلیمان‌شاه سلجوقی (حک: 596 یا 597- 600 ق.) ثبت کرد، اما طبق گفتة خودش چون بر او معلوم شد که سلیمان­شاه، غاصب حکومت است به توصیه و واسطة بازرگانی به نام جمال‌الدّین شرف­التّجار ابوبکر رومی، کتاب را به سلطان غیاث­الدّین ابوالفتح کیخسرو بن قلج ارسلان (حک: 601-607 ق.) تقدیم کرد (راوندی، 1333: 62-63). در این اثر تاریخی، مناسبت‌ها و روابط بینامتنی در شکل­گیری ساختار و معنای کتاب، جایگاه برجسته­ای داشته است. در میان آثاری که این متن با آنها رابطة بینامتنی برقرار کرده است، حضور و تأثیر نظام کلامی شاهنامه مهم‌تر است. از ‌این ‌رو کشف روابط بینامتنی راحة‌الصدور با شاهنامه به ترسیم خطّ سیر اندیشه‌ای متن در عصر سلجوقی می‌انجامد. همچنین می­تواند ما را با چگونگی روابط عصر سلجوقی، انگیزه­ها و نیّات مؤلّف از ایجاد چنین رابطة بینامتنی­ و نیز شیوة خوانش او از شاهنامه آشنا کند. واضح است که نباید به کتاب­ها به ‌صورت اجسام مستقل نگاه کرد. یک کتاب به‌ خودی‌ خود کامل نیست. برای درک محتوای یک کتاب لازم است آن اثر در ارتباط با متون دیگر دیده شود (­Poulin,1988: 186). به این منظور در مسیر کشف پیوندهای آشکار و نهان میان راحة‌الصدور و شاهنامه از شیوة پژوهشی تطبیقی مبتنی بر توصیف و تحلیل روابط بینامتنی این دو متن بهره برده می‌شود که بر مبنای ترامتنیّت(Transtextualit) ژرار ژنت (Gérard Genette) و با رویکرد بینامتنیّت است. این پژوهش از رهگذر بررسی پیوندها و مناسبات بینامتنی در پی پاسخ­گویی به این پرسش­ها است: راحة‌الصدور به چه میزان و چگونه با شاهنامه رابطة بینامتنی برقرار کرده است؟ انگیزه­ها و نیّات مؤلّف از برقراری گفتگو و رابطه با شاهنامة فردوسی چیست؟ بافت موقعیتی خلق اثر و نهاد حمایتگر تألیف چگونه در نوع رابطة بینامتنی تأثیر گذاشته است و خود را در متن راحة‌الصدور نشان داده است؟

فرضیة اصلی پژوهش این است که راوندی آگاهانه بنا بر اقتضای اوضاع فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران، به‌ویژه عراق عجم در دوران سلجوقیان با شاهنامه رابطة بینامتنی ایجاد کرده است. انگیزة اصلی از برقراری چنین رابطه‌ای، بازنمایی و تداوم اندیشة ایران­شهری است که به ‌طور کامل در شاهنامه نمود یافته است.

در این پژوهش، روش کار بر استخراج عناصر بینامتنی، دسته­بندی آنها در قالب بینامتنیّت سه­گانة ژنت و سرانجام بررسی و تحلیل داده­ها بر اساس معیارهای بینامتنی ژنت، مبتنی است. پس از پیشینة پژوهش، مبانی نظری تحقیق معرّفی می‌شود و سپس پیوندهای بینامتنی و چگونگی آن در قالب بینامتنیّت صریح، غیر صریح و ضمنی تنظیم و بیان می­شود. نوع تحلیل داده­ها نیز کیفی است.

1ـ1پیشینة پژوهش

دربارة این موضوع، پژوهش مستقلی با رویکرد بینامتنیّت ژرار ژنت، وجود ندارد. چهار پژوهش با موضوعی نزدیک به این پژوهش انجام شده است که در آنها پژوهشگران کوشیده­اند در تصحیح شاهنامه، جایگاه و اهمّیت ابیات منقول شاهنامه را در راحة‌الصدور بررسی کنند. بیشتر این پژوهش­ها را یدالله بهمنی ­مطلق انجام داده است. او در پایان‌نامة کارشناسی ارشد خود با عنوان «تأثیر شاهنامه بر راحة‌الصدور و ارزش راحة‌الصدور در تصحیح شاهنامه» و پژوهش دیگری با عنوان «شاهنامه و راحة‌الصدور» (1389) علاوه ‌بر مقابلة ابیات شاهنامه­ در راحة‌الصدور با چاپ­های شاهنامه، کوشیده است مضامین ابیات شاهنامه را نیز بیان کند. او در مقالة «اهمّیت راحة‌الصدور در تصحیح شاهنامه» (1390) با هدف دست­یابی به میزان اهمّیت این متن در تصحیح شاهنامه از میان پانصد و نود و چهار بیت منقول شاهنامه در راحة‌الصدور، ابیاتی را برای نمونه انتخاب کرده است و سپس آنها را با چاپ­های معتبری مثل خالقی‌مطلق، دبیرسیاقی، مسکو و عزیزالله جوینی و نسخه­بدل­های آنها مطابقت داده است. پس از ذکر تفاوت‌ها و تشابهات آنها با دلایل علمی علّت برتری ابیات شاهنامه در راحة‌الصدور را بیان کرده است.

منوچهر اکبری و علی غلامی، در مقالة «ابیات شاهنامه در راحة‌الصدور و آیۀ ‌السّرور» (1390)، کتاب تاریخی ـ ‌ادبیراحة‌الصدور را یک نمونة برجسته از منابع فرعی در تصحیح شاهنامه دانسته‌اند. آنها پس از استخراج صد بیت نخست شاهنامه از متن این اثر آن را با دست‌نویس­های کهن و معتبر مطابقت داده‌اند‌ و اختلاف‌های ضبط را ذکر کرده‌اند.

باید توجّه داشت که ابیات شاهنامه یکی از عناصر متنراحة‌الصدور است و فقط برای پند و اندرز، استشهاد نشده است. بنابراین در این تحقیق، سعی بر این است که همة مناسبات و روابط بینامتنی راحة‌الصدور و شاهنامه بر مبنای ترامتنیّت ژرار ژنت و با رویکرد بینامتنی، شناسایی، بررسی و تحلیل شود.

 

2ـ مبانی نظری، بینامتنیّت

اصطلاح بینامتنیّت را نخستین‌بار ژولیا کریستوا با تأثیر از آراء و اندیشه­های میخائیل باختیندر سال 1966 میلادی در مقالة «کلمه، گفت­و­گو، رمان» به­ کار برد. اعتقاد به وجود مکالمه میان متون، مهم‌ترین رویکرد و دستاورد باختین در زمینة بینامتنیّت است. او با طرح ارتباط بینامتنی و مکالمه­گرایی متون در واقع متن را از محدودبودن در یک معنا خارج کرد. کریستوا نیز با تأثیر از نظریه‌ها و دیدگاه‌های باختین، هر متن را از همان آغاز در قلمرو قدرت متون پیشین می­داند. در فضای یک متن، گفته‌های فراوان برگرفته از متن‌های مختلف با یکدیگر تلاقی و همدیگر را خنثی می‌کنند (Kristeva, 1969: 52؛ به نقل از نامورمطلق، 1394: 106). با وجود این، بینامتنیّت برای کریستوا پدیده­ای نیست که با آن یک متن، متن پسین را بازتولید کند، بلکه در دیدگاه او بینامتنیّت جزیی از متن است و سبب پویایی و چندصدایی در متن می­شود و در بیشتر اوقات نمی­توان آن را آشکارا تشخیص داد. این نکته­ای است که بینامتنیّت در مفهوم کریستوایی را از مفهوم سنّتی تأثیر و تأثّر یک متن در ارتباط با متن دیگر برای بازتولید آن جدا می­کند (نامورمطلق، 1386: 85). پس از کریستوا نظریه‌پردازان دیگری چون رولان بارت، میکائیل ریفاتر، ژرار ژنت و لوران ژنی،روابط میان متون و چگونگی آنها را بررسی کردند. ژرار ژنت در میان آنها نظریة خود را بر مبنای تأثیرات یک متن از ­متن پیش قرار داد. دامنة مطالعات او ساختارگرایی، پساساختارگرایی و نشانه­شناسی را در برمی­گیرد و از ‌این ‌رو توانست روابط بینامتنی را با درنظر‌گرفتن همة متغیّرهای آن بررسی کند.

ژرار ژنت با گسترش قلمرو مطالعات بینامتنی کریستوا و باختین و با تغییر در نگرش به این زمینة مطالعات کوشید تا هر نوع رابطه­ای را که یک متن می­تواند با متن دیگر داشته باشد، به ‌شکل نظام­مندی مطالعه کند. بر همین اساس او عنوان «ترامتنیّت» را برای نظریة خود برگزید و سه اثر آستانه­ها (Seuils)، الواح بازنوشتنی (Palimsestes) و مقدّمه‌ای بر سرمتنیت (Introduction à l’architexte) را به این موضوع اختصاص داد. ترامتنیت ژنت گسترده­تر از بینامتنیّت کریستواست. ترامتنیت از دیدگاه او «تمام چیزهایی است که متن را آشکارا یا پنهان به متون دیگر مرتبط می‌سازد» (Genette, 1997: 2). بنابراین ژنت بینامتنیّت را یکی از اقسام ترامتنیت می‌داند و بر آن است که آن هنگامی ایجاد می­شود که دو متن بر اساس رابطة هم­حضوری با یکدیگر ارتباط داشته باشند. به سخن دیگر حضور عنصر یا عناصر مشترک میان دو یا چند متن به قرارگرفتن مطالعة متن در حوزة بینامتنیّت می‌انجامد (نامورمطلق، 1386: 131). ترامتنیّت ژرار ژنت به پنج بخش تقسیم می­شود که عبارت از این موارد هستند: بینامتنیّت، پیرامتنیّت (Paratextuality)، فرامتنیّت (metatextuality)،سرمتنیّت (architextuality) وبیش‌متنیت (hypertextuality).بینامتنیّت، رابطة دو متن بر اساس هم­حضوری است؛ به ‌طوری که هر گاه بخشی از متن یک در متن دیگری مثلاً متن دو حضور داشته باشد، رابطة میان این دو، بینامتنی است.

در پیرامتنیّت هر متن همواره در پوششی از متن­واژه­هایی قرار دارد که آن را به ‌طور مستقیم یا غیر مستقیم دربرگرفته است. این متن­ها یا پیرامتن­ها همچون آستانة متن است که برای ورود به جهان متن همواره باید از آنها گذر کرد. فرامتنیّت بر اساس روابط انتقادی و تفسیری بنا شده است. هر گاه متن یک به نقد و تفسیر متن دو اقدام کند، رابطة آنها یک رابطة فرامتنی است. سرمتنیت، روابط طولی میان یک متن و متن دیگر و گونة متعلّق به متن دوم را بررسی می‌کند. بیش­متنیّت روابط بین دو متنی را مطالعه می­کند که بر اساس برگرفتگی و اشتقاق استوار شده‌اند. بر مبنای این نوع رابطة بینامتنی، هر گاه متن ب از متن الف برگرفته شود، رابطة آن دو بیش­متنی خواهد بود (نامورمطلق، 1386: 87-95).

 از این میان، بینامتنیت و بیش­متنیت، رابطة میان دو متن ادبی و هنری را بررسی می­کنند و مباحث دیگر ترامتنیّت، رابطة میان یک متن و شبه‌ متن­های مرتبط به آن را مطالعه می‌کند. این تحقیق در جستجوی روابط بینامتنی راحة‌الصدور و شاهنامه است. به همین سبب در ادامه، بینامتنیّت و انواع آن از دیدگاه ژنت و گونه­های آن، بیان می‌شود و در راحة‌الصدور نشان داده می‌شود.

 

3ـ گونه­های رابطة بینامتنی با شاهنامه درراحة‌الصدور

نگرش ژنت به بینامتنیّت بر مبنای هم­حضوری است. به این صورت که بخشی یا عنصری از پیش­متن­ها در متن دیگر حضور داشته باشد. ژنت در مقدّمة کتاب الواح بازنوشتی دربارة بینامتنیّت چنین می­نویسد: «من به ‌نوبة خودم آن را بی‌شک، شیوه­ای محدود به وسیلة یک رابطة هم­حضوری میان دو یا چندین متن تعریف می­کنم؛ یعنی به‌ طور اساسی و اغلب با حضور واقعی یک متن در متن دیگری» (Genette, 1997: 2). او بینامتنیت را به سه گونۀ بینامتنیت صریح یا اعلام‌شده، غیر ‌صریح یا پنهان‌شده و ضمنی تقسیم می­کند.

3ـ1 بینامتنیت صریح

اولین نوع بینامتنیّت، بینامتنیّت صریح است. بینامتنیّت در «صریح‌ترین و لفظی‌ترین شکلش عمل سنّتی نقل ‌قول (با ارجاع یا بدون ارجاع) است» (همان). به این ترتیب نقل ­­قول از نشانه­های بینامتنیّت صریح است. بینامتنیّت صریح به شکل نقل­ قول بدون ارجاع در راحة‌الصدور وجود دارد. اولین و صریحترین نشانة وجود این نوع بینامتنیّت در راحة‌الصدور، تصریح مؤلّف به نقل ابیات شاهنامه در متن اثر است. او هدف خود را از نوشتن تاریخ، به‌جا‌گذاردن نام و اثر نیک دانسته است و فردوسی را راهنمای خویش معرّفی می­کند: «نام نیک، مطلوب جهانیان است و در شاهنامه که شاه نامه­ها و سردفتر کتاب‌هاست، مگر بیشتر از هزار بیت در مدح نیکونامی و دوستکامی هست» (راوندی،1333 :357). از ‌این ‌رو درراحة‌الصدور بیش از ششصد بیت از ابیات شاهنامه (خالقی مطلق، 1381: 297) به ‌صورت نقل‌ قول بدون ارجاع حضور دارد. می­توان گفت ابیات شاهنامه در فضای فکری و فرهنگی جامعه شناخته شده بوده است و به همین سبب نویسنده منبع آن را ذکر نکرده است. مثلاً در گزارش مستولی‌شدن خوارزمشاه بر مملکت عراق از ابیات شاهنامه به ‌صورت نقل بدون ارجاع در تأیید متن استفاده می‌شود: «خوارزمشاه چهارم ماه رجب سنة تسعین و خمس مائه با عراقیان به دارالملک همدان رسید و بر تخت نشست و عراقیان را خوار و خاکسار داشت و اثر آبادانی نگذاشت ... و نان عراق قسمت کرد، اصفهان به قتلغ اینانج داد. سربست و ایالت همدان به قراقز اتابکی داد و ری به ملک یونس خان. چون او به خوارزم رسید، خداوند ملک‌ الامرا الغ باربک ای ‌ابه عزّ نصره خواست که قلعة فرزین با دست گیرد. قراقز را فرمود تا عصیان با یونس خان ظاهر کرد و او به ذات مبارک خود بر سر قلعه دوانید، شعر:

دلیری ز هوشیاربودن بود

 

دلاور به­ جای ستودن بود

همان کاهلیّ تو از بددلی است

 

هم­آواز با بددلی کاهلی است

همان نیست با مرد بدخواه‌ رای

 

اگر پند گیری به نیکی گرای

بد و نیک بر ما همی­بگذرد

 

چنین داند آن کس که دارد خرد
                         (راوندی، 1333: 375)

 

موضوع همة ابیات برگرفته از شاهنامه، حکمت عملی است. نمونۀ این مضامین به این صورت است: ستایش عدل و داد و خرد، شکوه و شکایت از روزگار، یاد مرگ و اهمّیت ماندن نام نیک، بیان بی­وفایی دنیا، ستایش راستی و درستی و نکوهش دروغ، بیداد، جهل و کژی و پند و اندرزهای مختلف در مسیر زندگی. اما باید دید انگیزه و نیّت اصلی مؤلّف از انتخاب خودخواسته و آگاهانة این ابیات چه بوده است؟ آن ‌طور که از محتوای متنراحة‌الصدور دریافت می‌شود، این متن تاریخی، شاهنامه را همچون یک الگو می‌بیند و با ایجاد رابطة بینامتنی با آن به خواستة اصلی خود دست می‌یابد. این خواسته عبارت از این است: آسیب­شناسی پادشاهی سلجوقیان و طرح و بازپرداخت اندیشة ایران‌شهری برای نزدیک­شدن واقعیت اجتماعی به آرمان فکری مؤلّف.

3ـ2 بینامتنیّت ضمنی

افزون بر ابیات، عناصر دیگری از شاهنامه نیز در راحة‌الصدور دیده می­شود که با وجود حضور آنها در لابه­لای متن، هیچ­گونه اشاره­ای به منبع آن یعنی شاهنامه، نشده است و تنها خوانندة آشنا با شاهنامه می­تواند به وجود این رابطة بینامتنی پی برد. در اینجا گونة دوم بینامتنیّت، یعنی بینامتنیّت ضمنی نشان داده می‌شود. در این نوع بینامتنیّت، مؤلّف قصد ندارد متن خود را پنهان کند، بلکه با ارائة نشانه­هایی بر آن است که به ‌طور غیر مستقیم مرجع کار خود را معرّفی کند. اشارات، کنایات و تلمیحات، مهم‌ترین شکل‌های بینامتنیّت ضمنی است. ژرار ژنت، بینامتنیت را در کمترین شکل صریح و لفظی­اش، کنایه می­داند؛ یعنی گفته­ای که برای دریافت ارتباط بین آن متن و متن دیگری که به ‌ضرورت بخش‌هایی به آن بازمی­گردد، نیازمند ذکاوت زیادی است (Genette, 1997: 8). در این نوع بینامتنیت به دانش قبلی مخاطب برای دریافت رابطة بینامتنی موجود، نیاز است.

این نوع بینامتنیّت نیز درراحة‌الصدور نمود یافته است. اشارات مکرّر به ابیات، شخصیت­ها، داستان­ها، واژگان، بن‌مایه­های اسطوره­ای و نیز برخی مضامین شاهنامه در راستای اهداف تألیف در راحة‌الصدور حضور یافته است و خطّ سیر اندیشه‌ای متن را برای بازنمایی و تداوم اندیشة ایران‌شهری و احیای روزگار آرمانی ایران قرار داده است. در ادامة پژوهش، چگونگی این نوع رابطة بینامتنی بررسی می­شود.

3ـ2ـ1 بازنمود اندیشة ایران­شهری

منظور از اندیشة ایران­شهری «مجموعه‌ای از آراء و عقاید ایرانیان در طول تاریخ و دربارة اساسی‌ترین مفاهیم سیاسی به­ویژه مسئلة فرمانروایی است» (رستم­وندی، 1388: 25). اندیشة سیاسی در شاهنامه با قالب سیاست­نامه و اندرزنامه خود را نشان می‌دهد و در آن از چگونگی کسب قدرت و شیوه­های حفظ آن سخن می‌رود. از‌ این‌ رو یکی از اهداف متن از ایجاد رابطة بینامتنی با شاهنامه، بازنمایی و تداوم اندیشة ایران­شهری است. ابیات شاهنامه و عناصر دیگر به ‌طور ضمنی در متن راحة‌الصدور حاضر می­شود تا با الگوبرداری از شاهنامه، یک سیاست­نامه و اندرزنامه باشد و هدف از آن تجدید ساختارهای کهن فرمانروایی ایران­شهری در دورة اسلامی و توجیه چیرگی ترکمانان بر ایران است (طباطبایی، 1375: 10). مهم‌ترین اهداف تاریخ­نویسان از مطالعۀ اندیشة ایران­شهری و جریان سیاست­نامه­نویسی در دورة اسلامی در این مطالب خلاصه می­شود: توجّه‌ به اندیشة سیاسی ایران­شهری برای بنیان نظری، توجّه ‌به اوضاع سیاسی روز و انتقاد از آن، رهنمود به پادشاه تا امور سیاسی و اجتماعی جامعه و رفتار سیاسی خود را اصلاح کند، اندرزدهی به او بر مبنای تجربة گذشتگان به­ویژه پادشاهان عجم در ملک­داری و آموزش آداب و رسوم پادشاهی بر اساس سنّت­های پادشاهی ایران باستان در حایگاه انگیزه و هدف مؤلّف و بهره‌گیری از روش اندرزنامه‌نویسی به ‌صورت گنجاندن نکته‌های سیاسی و اجتماعی در قالب داستان و حکایت به­ویژه حکایت‌هایی از پادشاهان ایران باستان (کشاورز افشار و دیگران، 1389: 39-40). همان ­طور که بیان شد، نابسامانی­های زمانه، یکی از اساسی‌ترین بنیان­ها در سیاست­نامه­نویسی است. به ‌طوری که تأکید بر نابسامانی‌های زمانه را می­توان به وجه سلبی، بازپرداخت اندیشة سیاسی ایران­شهری دانست (رستم‌وندی، 1388: 52). راحة‌الصدور نیز با تأثّر از اندیشة ایران­شهری قالب­بندی‌شده در شاهنامه و نگرش خاص به نهاد پادشاهی و بیان و نقد اوضاع اجتماعی عصر، آگاهانه با شاهنامه ارتباط مضمونی و اندیشه‌ای برقرار می­کند و زمانة خود را آسیب­شناسی می‌کند.

مؤلّف که مسائل و مشکلات سیاسی ـ اجتماعی جامعة خود را به‌خوبی درک کرده است و می­بیند که نظام فکری و اخلاقی ایران پیش از اسلام خلل پذیرفته است، آشکارا در چندین جای کتاب، اوضاع جامعه را نقد می‌کند. از‌ آن جمله، پریشانی اوضاع عراق در سال­های پس از مرگ سلطان طغرل­­ بن ارسلان است. در این سال‌ها هیچ امنیتی در عراق وجود نداشت. سربازان خوارزمشاه، آنجا را تصرّف کرده بودند و مردم از ظلم و بی‌قانونی سرداران و سپاهیان او، رنج بسیاری می‌کشیدند. علاوه ‌بر بی‌حرمتی به دانشمندان، به علم و اخلاق نیز بی‌اعتنایی می­شد: «در شهور سنة ثمان و تسعین [و خمسمائه] در جملة عراق، کتب علمی و اخبار و قرآن به ترازو می­کشیدند و یک‌من به نیم دانگ می­فروختند و قلم ظلم و مصادرات بر علما و مساجد و مدارس نهادند ... به هیچ مسجدی در عراق، بوریا نمانده است که ظالمان به محفوری بدهند و پنبه نیست که بیوه­زنان به ریسمان کنند تا از آن اطلس خرند و خلاف در مردم است که از جور و ظلم آواره شدند و از قحط بمردند و اغراض نفسانی بر مردم چنان استیلا آورد که دمار از همه برآورد ... .معارف عراق در آفاق آواره­اند و اهل اسواق به خود درمانده و بیچاره­اند» (راوندی، 1333: 33-38). او بدون فاصله پس از ذکر این اوضاع بد و نابسامان از ابوالفتح کیخسروبن قلج ارسلان می‌خواهد که با عدل خویش وضعیت نامناسب عراق را تغییر دهد و بار دیگر با آمدنش به عراق، روزگار مطلوب را به آنجا بازگرداند و دولت آل‌سلجوق را احیا کند: «چون حال بدین رسید و کار بدین انجامید، بر جهانیان واجبست که به تضرّع و ابتهال از ملک ذوالجلال درمی­خواهند تا از آنجا که لطف اوست، احیای دولت آل سلجوق بکند و بیخ ظلم از جهان برکند و بر پادشاه اسلام واجبست، سلطان قاهر عظیم الدّهر کیخسرو بن قلج ارسلان ـ خلّد الله رایات دولته و آیات سلطنته ـ که نیّت عدل کند و با خدای ـ عزّ و جلّ ـ نذر کند که احیای مراسم عدل کند از تربیت علما و تقویت اسلام و نصرت شریعت ‌دادن و قواعد معدلت ‌نهادن ... و بنیادی که اسلاف سلاطین آل‌ سلجوق نهادند بر آن برود و تیمارداشت رعیتان و عمارت جهان پیشه گیرد تا ملک تعالی این ملک به وارث مستحق بازرساند و پادشاه را بر تخت سنجر و ملکشاه و برکیارق بنشاند و این دولت تا قیامت بماند» (همان: 38). در جای دیگر اوضاع نابسامان عراق و آرزوی خود را به این شکل بیان می­کند:

خورشید عراق در محاقست

 

باشد که شود نحوستش کم

این حال عراقیان عاجز

 

مشکل شده بود سخت و درهم

باشد که ز غصّه­ها و غم­ها

 

گردند به مقدم تو خرّم

یا رب که ز فرّ مقدم شاه

 

باد اهل عراق شاد و بی­غم
                                     (همان: 124)

راوندی پس از انقراض دولت آل ‌سلجوق، تألیف راحة‌الصدور را تمام می­کند و تصمیم می‌گیرد تا آن را به غیاث­ الدّین ابوالفتح کیخسرو بن قلج ارسلان (588- 607 ه.ق.) از سلاجقة آسیای صغیر، اهداکند. به همین سبب در سراسر کتاب، این پادشاه برای او همچون یک شاه آرمانی است و بر آن است تا با پند و اندرز غیر مستقیم او اندیشة آرمانی خود را به واقعیت پیوند زند. او که در شاهنامه نمود این پادشاه را یافته است، در این راه از بخشیدن خصلت­ها و مؤلّفه­های پادشاه آرمانی به کیخسرو بن قلج ارسلان دریغ نمی­کند.

در شاهنامه پادشاه آرمانی، نژاد، گوهر، هنر و خرد دارد و از فرّه ایزدی و تأیید و پشتیبانی الهی برخوردار است. راوندی بر اساس این کوشیده است ممدوح خود، ابوالفتح کیخسرو بن قلج ارسلان را مجمع همة ویژگی‌های یک شاه آرمانی نشان دهد. از ‌این ‌رو در آغاز کتاب در بخش ستایش او ،خودخواسته، ابیات مربوط به داستان پادشاهی کیخسرو را از شاهنامه برمی‌گزیند. فردوسی در این ابیات پس از طرح مؤلّفه­های شاه آرمانی، کیخسرو را جامع این نشانه‌ها می‌داند. راحة‌الصدور نیز در واقع با یک بیان استعاری، کیخسرو بن قلج ارسلان را در جای کیخسرو شاهنامه می‌نشاند و او را هم شاهی آرمانی معرّفی می‌کند و هم به ‌طور ضمنی از او می‌خواهد چنین باشد: «سلطان قاهر عظیم‌الدّهر غیاث الدّنیا و الدّین، ابوالفتح کیخسرو ابن السلطان السعید قلج ارسلان ... شجرة سلجوق است، درختی که بیخش تقویت و تربیت دین و ثمره­اش بنای خیرات از مدارس و خانقاه­ها و مساجد ... و آیین عدل را تازه گردانیدن و رسم سیاست زنده داشتن، شعر:

به پالیز چون برکشد سرو شاخ

 

سر شاخ سبزش برآید به کاخ

به بالای او شاد باشد درخت

 

که بیندش بینا­دل و نیک­بخت

سزد گر گمانی برد بر سه چیز

 

کزین سه گذشتی چه چیزست نیز

هنر با نژادست و با گوهرست

 

سه چیزست و هر سه به بند اندرست

هنر کی بود تا نباشد گوهر

 

نژاده بسی دیده­ای بی­هنر

گهر آنک از فرّ یزدان بود

 

نیارد به بد دست و بد نشنود

نژاد آنک باشد ز تخم پدر

 

سزد کآید از تخم پاکیزه بر

ازین هر سه گوهر بود مایه­دار

 

که زیبا بود خلقت کردگار

چو هر سه بیابی خرد بایدت

 

شناسندة نیک و بد بایدت

چو این چار با یک تن آید به هم

 

برآساید از آز وز رنج و غم

(راوندی، 1333: 29)، (فردوسی، 1386، ج 3: 3-4 )

از نکات دیگر مهم و اساسی در اندیشة ایران­شهری که با ویژگی­های شاه آرمانی مرتبط است، عدالت و انصاف، راستی و درستی و پرهیز از بیدادگری است. در این میان، ویژگی و اصل عدل و داد برای مؤلّف به پیروی از فردوسی اهمّیت بیشتری دارد؛ به ‌طوری کهراحة‌الصدور با سخنی در ستایش عدل آغاز می­شود: «افتتاح به عدل کردم که سیرت پادشاه عادل غیاث­ الدّین است و در هر دوری عمارت جهان و امن عالمیان از عدل بوده است» (راوندی، 1333: 69). سپس سخن با استشهاد به آیات قرآن و احادیث پیامبر و ابیات شاهنامه محکم و استوار می‌شود. نمودار ذیل نشان‌دهندة نسبت و میزان اهمّیت چهار مؤلّفة عدل، خرد، راستی و پرهیز از بیداد است که مؤلّف بر ‌اساس ابیات شاهنامه ذکر کرده است و از آن به ‌منزلة ویژگی­های شاه آرمانی یاد می‌کند.

نمودار1ـ فراوانی مهم‌ترین مؤلّفه­های پادشاه آرمانی در راحة‌الصدور بر مبنای اندیشة ایران­شهری در شاهنامه

 

نکته‌ای که باید به آن توجّه کرد این است که گزینش و نقل غیر مستقیم ابیاتی از شاهنامه درراحة‌الصدور با معانی بی‌اعتباری و زودگذری دنیا، قطعی‌بودن مرگ، لزوم نهادن نام نیک پس از خود، پرهیز از آزمندی، تحمّل مکافات اعمال و حاکمیت تقدیر و سرنوشت، در واقع پادشاهان سلجوقی را به رعایت اصول لازم برای مشروعیت­دادن به حکومت و داشتن رفتاری مانند پادشاهان آرمانی ایران، فرامی­خواند. راوندی این ­گونه در پوشش شعر، همة عوامل درگیر قدرت را متوجّه می­کند که قدرت مطلق از آن خداست و از ‌این ‌رو باید در اعمال سیاسی خود تجدید‌ نظر کنند.

بنا بر آنچه تا کنون بیان شد، رابطة بینامتنی با شاهنامه در پیشبرد اهداف و انگیزه­های فکری متن، جایگاه مؤثّری داشته است. به ‌سبب وجود همة جنبه­های اندیشة ایران­شهری در شاهنامه، مولّف راحة‌الصدور نیز کوشیده است تا حدّ ممکن از آنها برای مشروعیت­دادن به حکومت سلجوقیان استفاده کند.

 در راستای این بررسی، آشکار شد که از میان عناصر شاهنامه­ که به ‌طور ضمنی برای مشروع جلوه­دادن حکومت سلجوقی به­ویژه کیخسرو بن قلج ارسلان، بیان شده است، دو عنصر از همه مهم‌تر است: یکی فرّه ایزدی و دیگری شخصیت­های شاهنامه. فرّه ایزدی با هدف مشروعیت‌دادن کاریزمایی به قلج ارسلان و شخصیت­های شاهنامه با هدف تشابه­جویی میان آنها و شخصیت­های عصر سلجوقی در متن راحة‌الصدور حضور دارد.

3ـ2ـ2 مشروعیت کاریزمایی فرّه ایزدی

سیادت یا مشروعیت کاریزمایی، یکی از انواع مشروعیت است که به ‌سبب تقدّس، قهرمانی و یا سرمشق­بودن بر مبنای فرمان­برداری و اطاعت غیر معمول از یک فرد استوار است (وبر، 1374: 276-277). کاریزما یا فرّ، عطیه­ و پرتو الهی است و ناگزیر باید آن را فقط خاصّ شهریاری دانست که یزدان‌پرست، پرهیزگار، دادگر و مهربان باشد (پورداود، 2536، ج 2: 309).

در شاهنامه نیز فرّه، اساسی‌ترین ویژگی شاه آرمانی است. فردوسی این اندیشه را در نامة کیخسرو پس از تسلّط بر دژ بهمن چنین بیان می­کند:

نبیسنده را خواست بر پشت زین

 

یکی نامه بر روی قرطاس چین

خداوند کیوان و بهرام و هور

 

خداوند فرّ و خداوند زور

مرا داد اورنگ و فرّ کیان

 

تن پیل و چنگال شیر ژیان

جهانی سراسر به شاهی مراست

 

در گاو تا برج ماهی مراست

گرین دز بر و بوم آهرمن ا­ست

 

جهان­آفرین را به جان دشمن­ است

به فرّ و به فرمان یزدان پاک

 

سرش را به گرز اندر آرم به خاک
          (فردوسی، 1386، ج 2: 464-465)

فرّه ایزدی از مفاهیم بنیادین اندیشة ایران‌شهری درراحة‌الصدور است که با هدف مشروعیت­دادن به پادشاهی ابوالفتح کیخسرو بن قلج ارسلان استفاده شده است. مؤلّف در ستایش او چنین می­‌سراید:

زهی در حلّ و عقد پادشاهی

 

تو را فرّ ایزدی نصرت الهی

مرتّب داری از تأیید یزدان

 

همه مقصودها مالی و جانی

پناه دین و دولت درگه تو است

 

که دین­پرور شه و دولت­پناهی
                           (راوندی، 1333: 215)

 3ـ2ـ3 تشابه­جویی

یکی دیگر از بینامتن­های مؤثّر در راحة‌الصدور، وجود اشاره­های ضمنی مکرّر به پادشاهان و پهلوانان شاهنامه است. راوندی با این روش بر آن بوده است که تا حدّ امکان، پندار و اندیشة آرمانی خود را به کردار واقعی نزدیک کند. تشابه‌جویی، اصالت‌دادن به عناصری از انسان یا اجتماع از رهگذر مقایسه و تشبیه با عناصر اصیل و قدیمی است (حسن­زاده، 1382: 20).راحة‌الصدور در راستای این اصل، القاب و عناوین پادشاهان ایرانی مانند «خسرو» و «پادشاه» را به فرما­نروایان سلجوقی نسبت می‌دهد. «اسامی و القابی که ما برای نامیدن اشخاص به کار می­گیریم، می‌توانند دارای بار ایدئووژیک باشند» (Jeffries, 2010: 17). بی­تردید انتخاب این القاب و عنوان‌ها برای حاکمان غیر ایرانی سلجوقی با تأثیرپذیری از نهاد حاکم و مکتب فکری مسلّط بر جامعه بوده است.

ایجاد تشابه و همانندی میان شخصیت­های عصر سلجوقی و شخصیت­های شاهنامه­ از برجسته­ترین روش­هایی است که درراحة‌الصدور با هدف کسب مشروعیت برای حاکمان سلجوقی، دیده می­شود. متن از این روش، سود جسته است؛ روشی که یکی از شیوه­های بلاغی مؤثّر برای تثبیت یک مکتب فکری است. در میان پادشاهان و پهلوانان انبوه شاهنامه، کیخسرو، افریدون، جمشید، انوشیروان، بهرام و رستم به این منظور برگزیده می‌شوند. این شخصیت­ها از ‌جمله شخصیت­های مهم و تأثیرگذار و برخی از آنها پادشاهان آرمانی در شاهنامه هستند. از ‌این ‌رو در متن راحة‌الصدور بیشتر از همه، حضور یافته­اند.

راوندی بر این باور است که سرزمین ایران به­حق به ابوالفتح کیخسرو بن قلج ارسلان به میراث رسیده است. او که پادشاه آرمانی در نظر مؤلّف است با لقب خسرو ایران، همۀ ویژگی‌های فرّ جمشید، قدر بهرام، سیرت فریدون، عدل انوشروان و شجاعت و جنگاوری رستم را یکجا دارد.

بر تو که کیخسروی ماند به میراث حق

 

ملک ز کسری و جم عدل ز نوشین­روان

 

جنگ چو رستم که کرد چون که کند کارزار

 

خسرو رستم‌صفت جنگ کند به از آن
                          (راوندی، 1333: 273)

 

 

شاه جهاندار کو است خسرو جمشید­فرّ

 

تاج­ده خسروان باج­ستان شهان

خسرو بهرام­قدر شاه فریدون­سیر

 

رستم دستان به رزم حاتم طی بی­گمان
                                      (همان: 272)

           

در میان پادشاهان سلجوقی به طغرل، مسعود بن محمّد ملکشاه، سلیمان و سنجر توجّه بیشتری شده است و آنها از این­ گونه القاب و عناوین و این‌همانی­ها برخوردار شده­اند. مؤلّف در ستایش ایشان چنین می‌نویسد: «سلطان سنجر، هیبت خسروان و فرّ کیان داشت. آیین جهانداری و قوانین شهریاری و ناموس ملک نیکو دانستی» (همان: 168) و «آن سلطان (طغرل) جمشید­فرّ حیدر‌دل تهمتن­تن حاتم­کف را هر روز اثری پدید می‌آمد از خصایص پادشاهی و امارات جهانداری» (همان: 332).

3ـ2ـ4 تلمیح

نوع دیگر بینامتنیّت ضمنی از دیدگاه ژنت، تلمیح است. تلمیح در اصطلاح علم بدیع، آن است که به یک آیه، حدیث، داستان، مثَل، شعر یا یکی از اصطلاحات علوم در ضمن کلام منظوم یا منثور اشاره کنند، بی‌آنکه از اصل آن سخنی به میان آید (مدنی، 1969، ج 4: 266). مؤلّف در گزارش دو واقعه از گفتمان حماسی و اشارات و ارجاعات دو داستان شاهنامه به‌ صورت ضمنی کمک می­گیرد تا در این پوشش، ضمن ارائة گزارشی از رویداد، نیّت و طرز فکر خود را نیز دربارة آن بیان کند، بر تأثیر کلام خود بیفزاید و زیبایی آن را دوچندان سازد.

یکی از این دو داستان، داستان حملة رستم به توران در ‌پی انتقام سیاوش و نابودی آنجاست. مؤلّف در این باره ضمن استفاده از واژه‌ها و ترکیبات شاهنامه­ در توصیف اغراق­آمیز صحنه­های نبرد کیخسرو بن قلج ارسلان با هدف دلاور و شجاع‌دانستن ممدوح خود به این داستان شاهنامه نیز اشاره می­کند و حتّی ممدوح را برتر از رستم می­داند: «به زخم تیغ آب­دار، فتنه از روی روزگار بستردی و به نوک نیزة سنان­گذار، آفت عصیان از جهان برداشتی و چون از بهر کین دین، میان بستی و ران بر یکران گشادی، صرصر تازی در زین و شمشیر هندی در دست تو چون شیر با شمشیر و رمحت بسان اژدرها و از گرد سوارانت زمین با آسمان یکسان و از نیزة غلامان، هوا مقابل نی استان، فغان و بانگ کوس غلغل در صحن زمین فکنده و خروش نای رویین بر طاق سپهر رسید و از خون فرعونان، دریا و جیحون براندی و چون موسی عمران خصمان را در دریا بماندی، به تیغ تیز... 2 که حیدر در صفین و رستم در توران نکرد» (راوندی، 1333: 25).

داستان غلبة ضحّاک بر جمشید، داستان دیگر شاهنامه است که به‌ صورت ضمنی به آن اشاره می‌شود و ب این‌گونه وجود رابطة بینامتنی را نشان داده است. مولّف از این داستان در گزارش ماجرای کشته‌شدن پسر جامع نیشابوری، مهتر فرّاشان سلطان آلب ‌ارسلان سلجوقی استفاده می­کند: «گویند بعد از مدّتی در عهد سلطان ملکشاه، پسر این جامع فرّاش را غلامی از غلامان خلیفه بکشت در بغداد، جامع در طلب قصاص چون پلنگ و شیر می‌غرّید و چون نهنگ و اژدرها می­دمید و چون ضحّاک بی­باک که قصد جمشید کرد یا بهرام، روی به کین ناهید نهاد، جامع از پس غلام می­دوید» (همان: 122).

 

4ـ بینامتنیّت غیر صریح

سومین گونة بینامتنیت در راحة‌الصدور، بینامتنیت غیر صریح و پنهان است. در این نوع بینامتنیّت، یک متن به‌ صورت پنهان در متن دیگر حضور دارد و مرجع بینامتن نیز در آن مشخّص نیست. به ‌عبارت دیگر، شاعر یا نویسنده، آگاهانه عناصر یا بخش­هایی از متن دیگر را در متن خود می­آورد، بدون آنکه به منبع خود اشاره­ای کند. سرقت ادبی ـ ‌هنری یکی از مهم‌ترین گونه­های بینامتنیّت غیر صریح است. بینامتنیت «در شکل کمتر صریح و کمتر رسمی آن همانا سرقت ادبی است که عاریت بدون اعلام، ولی همچنان لفظی می­باشد» (Genette, 1997: 2). ابیات بسیاری درراحة‌الصدور از نظر وزن، قالب، لحن، ترکیب کلام و حتّی شیوة بیان، مانند شاهنامه است. این ابیات، سرودة خود مؤلّف است و او با تأثّر از شاهنامه این ابیات حماسی را سروده است. نکته­ای که با مطالعة بینامتنیراحة‌الصدور به دست می­آید آن است که ابیاتی از شاهنامه به‌عمد در لابه­لای سرودة مؤلّف گنجانده شده است، بدون ‌آنکه به منبع آنها اشاره شود. گویی مولّف این‌گونه خواسته است ابیات سرودة فردوسی را به خود نسبت دهد. در این باره یک رابطة بینامتنی غیر صریح و اعلام­نشده از نوع سرقت ادبی ایجاد شده است؛ زیرا فقط مخاطب آشنا با شاهنامه می­تواند به رمزگشایی بینامتنی دست یابد.

4ـ1 سرقت ادبی

سرقت ادبی آن است که «سخنوری پیکره یا پیام (= لفظ یا معنی) و گاه هر دو را آگاهانه از دیگری بستاند، بی‌آنکه آشکارا و به نام یا پوشیده و به کنایه از او یاد کند» (کزّازی، 1384، ج­3: 632). سرقت ادبی، انواع گوناگونی دارد که از میان آنها، نسخ یا انتحال درراحة‌الصدور، فراوان است.

در نسخ، لفظ و معنی بدون هیچ‌ دگرگونی و تغییر، سرقت و به فرد، نسبت داده می‌شود (همایی، 1370: 358)، (شمس قیس رازی،1360: 464)، (تهانوی، 1862، ج­1: 679). این نوع سرقت ادبی به دو صورت در متنراحة‌الصدور دیده می­شود که در ادامه ذکر می‌شود.

الف) گاه بیت یا ابیاتی از شاهنامة فردوسی بدون هیچ تغییری در لفظ یا معنی و حتّی بدون ذکر منبع در میان ابیات سرودة مؤلّف درج می­شود. نمونه­های بسیاری از این نوع سرقت ادبی در راحة‌الصدور وجود دارد. در نمونة زیر که به قصد پند و اندرز سروده شده است، بیت اول و آخر از شاهنامه و در میان آن دو بیت، سرودة راوندی است، بدون‌آنکه به مرجع سخن اشاره­ای شود:

چو خون­ریز گردد سر سرفراز

 

به تخت کیی ­بر نماند دراز

اگر گنج داری اگر درد و رنج
 

 

بماند همی در سرای سپنج

جهان را مدان جز دلاور نهنگ

 

بخاید به دندان چو گیرد به چنگ

چنین است آیین چرخ روان

 

توانا به هر کار و ما ناتوان
                          (راوندی، 1333: 261)

 در نمونة ذیل نیز که با همین انگیزه آورده شده است، مؤلّف، دو بیت اول را از شاهنامه گرفته است و دو بیت بعد را خود سروده است:

دل مرد طامع بود پر ز درد

 

به گرد طمع تا توانی مگرد

کرا آرزو بیش تیمار بیش

 

بکوش و بپوش و منه آز پیش

به چیزی ندارد خردمند چشم

 

کزو بازماند بپیچد ز خشم

به دل نیز اندیشة بد مدار

 

بد­اندیش بد­دل بود روز کار
                                      (همان: 380)

 

ب) یک مصراع را از شاهنامة فردوسی آورده است و مصراع دیگر را از خود افزوده است. البتّه گاهی مصراع افزوده‌شده به ‌سبب تعقید معنوی و ضعف تألیف، مشخّص است. در نمونه­های ذیل مصراع­­های اول از شاهنامه و مصراع­های دوم از راوندی است:

بباشد همه بودنی بی­گمان

 

نتابیم با گردش آسمان

چنین است کردار چرخ بلند

 

تو دل را به گستاخی او مبند

نداند کسی راز گردان سپهر

 

کزین گونه برگشت بر ما به مهر
                                      (همان: 146)

همه مرگ راییم پیر و جوان

 

به رفتن خرد بادمان قهرمان
                                      (همان: 122)

 

5ـ نتیجه­گیری

در این پژوهش بر اساس رویکرد بینامتنیّت ژرار ژنت، میزان و چگونگی ارتباط راحة‌الصدور و شاهنامه تبیین شد. نتیجة این بررسی نشان داد که متن تاریخی راحة‌الصدور، آگاهانه و خودخواسته با شاهنامه رابطة بینامتنی برقرار کرده است و شاهنامه در شکل­گیری ساختار و محتوای این اثر تاریخی، جایگاه مهمّی داشته است.

طبق دیدگاه ژرار ژنت، سه نوع رابطة بینامتنی میان متون وجود دارد: صریح، غیر صریح و ضمنی. با این بررسی مشخّص شد که هر سه نوع بینامتنیّت در راحة‌الصدور موجود است. مؤلّف با مشاهدة اوضاع نابسامان عراق عجم در عصر سلجوقی، همانند فردوسی تصمیم می­گیرد، سیاست­نامه­ای بنویسد و این‌‌ گونه پادشاهان سلجوقی را با اندیشة ایران­شهری و نوع حکومت پادشاهان ایران باستان آشنا کند. در این مسیر، شاهنامه را الگوی خود قرار می­دهد و با ایجاد رابطة بینامتنی با آن، بسیاری از مفاهیم این اندیشه را در کتاب خود وارد می­کند. مؤلّف، بیش از ششصد بیت از شاهنامه را برمی‌گزیند که این ابیات جایگاه مهمّی در این زمینه دارند. مفاهیمی چون عدل، راستی و درستی، گوهر، خرد، دانش و پرهیز از بیداد که لازمة یک پادشاه آرمانی است و در ابیات شاهنامه بیان شده است به پادشاهان سلجوقی به­ویژه ابوالفتح کیخسرو بن قلج ارسلان، نسبت داده می­شود. از عناصر دیگر شاهنامه­ که به ‌طور ضمنی درراحة‌الصدور حضور دارد، بن­مایة اسطوره­ای فرّه ایزدی و شخصیت‌های شاهنامه­ است. متن، علاوه ­بر ابیات شاهنامه از این دو عنصر نیز برای مشروعیت­دادن به حکومت سلجوقیان و ایرانی جلوه­دادن ترکان سلجوقی بهره گرفته است و از این طریق کوشیده است آنها را ترغیب کند تا مانند پادشاهان آرمانی ایران باستان، ادرة امور را انجام دهند.

هدف دیگر از ایجاد رابطه با شاهنامه که به ‌صورت غیر صریح خود را نشان داده است، سرودن ابیاتی، بیشتر حکمی و اخلاقی با تأثیر از وزن، بحر و واژه‌ها و ترکیبات شاهنامه است. اما آنچه توجّه مخاطب آشنا با شاهنامه را جلب می‌کند، این نکته است که مصراع­ها و ابیات شاهنامه بدون ذکر منبع در لابه­لای ابیات سرودة راوندی یافت می­شود؛ گویی مؤلّف قصد داشته است این ابیات را به خود نسبت دهد و در‌ نهایت، سرقت ادبی انجام داده است.

با وجود این،راحة‌الصدور در عصری که توجّه چندانی به شاهنامه نمی­شد، با بسامد بسیار زیاد و به شکل‌های گوناگونی با شاهنامه، رابطة بینامتنی برقرار کرده است و با آن گفت­و­گو کرده است. شاهنامه نیز مانند همة عصرها در این بخش تاریخی فرهنگ ایران توانسته است افق انتظارات مخاطبان خود را برآورد.

به این ترتیب در یک نتیجه­گیری کلّی می‌توان گفتراحة‌الصدور با ایجاد رابطة بینامتنی با شاهنامه، بار دیگر اندیشة ایران­شهر نمودیافته در شاهنامه را زنده کرده است و به این ‌گونه جایگاه مهمّی در مسیر تداوم هویت تاریخی و فرهنگی ایران در عصر سلجوقیان داشته است.

 

پی­نوشت‌ها

1. برای دست­یابی به اطّلاعات بیشتر دربارة کتاب راحة‌الصدور ر.ک: (طیبی­فرد، 1389: 84)، (اقبال، 1381: 173-204).

2. محمّد اقبال، مصحّح راحة‌الصدور توضیح داده است که در این قسمت، سه کلمه ناخواناست.

- اقبال، محمّد. (1381). «تتبّعی در راحة‌الصدور راوندی». ترجمة محسن محمّدی فشارکی، تاریخ اسلام، ش 11، 173-204.

2- اکبری، منوچهر؛ غلامی، علی. (1390). «ابیات شاهنامه در راحة‌الصدور و آیۀ السّرور»، فردوسی‌پژوهی (مجموعه مقالات)، به کوشش منوچهر اکبری، تهران: خانة کتاب، 31-52.

3- بهمنی­ مطلق، یدالله. (1374). تأثیر شاهنامه بر راحة‌الصدور و ارزش راحة‌الصدور در تصحیح شاهنامه، پایان­نامة کارشناسی ارشد، دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران.

4- -----------. (1389). شاهنامه و راحة‌الصدور، تهران: دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی.

5- ------------. (1390). «اهمّیت راحة‌الصدور در تصحیح شاهنامه»، ادب فارسی، دورة جدید 1، شمارة 3-5، 209-225.

6- پورداود، ابراهیم. (2536). یشتها، به کوشش بهرام فره­وشی، تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم.

7- تهانوی، محمّد علی­بن علی. (1862). کشّاف اصطلاحات الفنون، به کوشش محمّد وجیه و دیگران، کلکته. – حسن‌زاده، اسماعیل. (1382). «هویت ایرانی در تاریخ­نگاری بیهقی و جوینی»، فصلنامة مطالعات ملّی، سال چهارم. ش 1، 69-100.

8- خالقی ­مطلق، جلال. (1381). سخن­های دیرینه، به کوشش علی دهباشی، تهران: افکار.

9- راوندی، محمّد بن علی. (1333). راحة‌الصدور و آیه السرور، به سعی و تصحیح محمّد اقبال، تهران: امیرکبیر.

10- رستم­وندی، تقی. (1388). اندیشة ایران­شهری در عصر اسلامی، تهران: امیرکبیر.

11- شکوهی، فریبا. (1388). «راحة‌الصدور و آیۀ ­السّرور»، دانشنامة زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، جلد سوم، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 281-286.

12- شمس قیس رازی، محمّد. (1360). المعجم فی معاییر اشعار العجم، تصحیح محمد بن عبدالوهاب قزوینی، به کوشش مدرس رضوی، تهران.

13- صفا، ذبیح­الله. (2536). تاریخ ادبیات ایران، ج 2، تهران: امیرکبیر.

14- طباطبایی، جواد. (1375). خواجه نظام­الملک، تهران: طرح نو.

15- ﻃﻼﺋﻲ، مولود؛ ﻃﻐﻴﺎﻧﻲ، اﺳﺤﺎق؛ ﻃﻼﺋﻲ، مهرناز. (1392). « ﻣﻘﺎﻳﺴﺔ ﺗﻄﺒﻴﻘﻲ ﻣﻨﻈﻮﻣﺔ ﻟﻴﻠﻲ و ﻣﺠﻨﻮن ﻧﻈﺎﻣﻲ و ﻧﻤﺎﻳﺸﻨﺎﻣﺔ ﺳﻴﺮاﻧﻮدوﺑﺮژراک روﺳﺘﺎن از ﻣﻨﻈﺮ ﺑﻴﺶﻣﺘﻨﻴﺖ ژرار ژﻧﺖ»، دو ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﺔ ﭘﮋوﻫﺶ­ﻫﺎی ادﺑﻴﺎت ﺗﻄﺒﻴقی، دورة 1، شمارة 1 (پیاپی 1)، 95-119.

16- طیبی­فرد، کاظم. (1389). «آشنایی با کتاب راحة‌الصدور»، آینة پژوهش، ش 123، 84 ـ 88.

17- فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی ­مطلق. تهران: مرکز دائره ‌المعارف بزرگ اسلامی.

18- کزّازی، میرجلال­الدّین. (1384). «سرقات ادبی»، دانشنامة زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، جلد سوم. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

19- کشاورز افشار، مهدی؛ طاووسی محمود؛ ضیمران، محمّد. (1389). «اندیشة سیاسی ایران­شهری در نگارگری ایرانی»، نامة هنرهای تجسّمی و کاربردی، ش 6، 35-56.

20- مدنی، صدرالدّین سید­ علی­ بن معصوم. (1969). انوار الرّبیع فی انواع ­البدیع، به کوشش شاکر هادی شکر، نجف.

21- نامور مطلق، بهمن. (1386). «ترامتنیت، مطالعة روابط یک متن با دیگر متن­ها»، پژوهشنامة علوم انسانی، ش 56، 127-142.

22- وبر، ماکس. (1374). اقتصاد و جامعه، ترجمة عباس منوچهری، مهرداد ترابی­نژاد و مصطفی عمادزاده، تهران: مولی.

23- همایی، جلال­الدّین. (1370). فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران: هما.

24- Allen, Graham. (2000). Intertextuality, London: Routledge.-

25- Genette, Gerard. (1997). Palimpsests, Literature in second degree. Chana Newman and Claude doubing sky (trans). University of Nebraska Press, Lincoln NE and London.

26- Jeffries, L. (2010). Critical Stylistics, The Power of English, Houndmils, Basingstoke: Palgrave Macmillan.

27- Kristeva, Julia. (1969). Semeiotike, Recherches pour une sémanalyse, Paris: Seuil.

28- Poulin, Jacques. (1988 ). Volkswagen Blues, Montréal: Leméac-