تصحیح ابیاتی از دیوان حکیم سوزنی سمرقندی و ضرورت تصحیح مجدد دیوان

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار گروه تصحیح متون فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، ایران

چکیده

مصحّحان پیشین بسیاری از متون را تصحیح کرده‌اند؛ اما از نظر محققان امروز، پس از گذشت چند سال از کار بزرگ آنان، تصحیح دوبارة برخی از این آثار لازم است؛ به‌ویژه زمانی که نسخه‎های تازه‎ای از آنها به دست آمده باشد. دیوان حکیم سوزنیسمرقندی به تصحیح ناصرالدین شاه ‎حسینی، ازجمله دیوان‎های کهنی است که به تصحیح دوباره نیاز دارد. مقابلة دیوان چاپی سوزنی با نسخه‎های نویافته، لزوم تصحیح مجدد این دیوان را نشان می‌دهد. علت غلط‎ها و سهوهای راه‌یافته به دیوان این شاعر عبارت است از: نداشتن نسخة صحیح، انتخاب‌نکردن صورت صحیح نسخه‏ها، خطاخوانی، غلط‌های چاپی، جابه‎جایی یا حذف مصرع‎ها یا ابیات، آمیختن قصاید مختلف با یکدیگر، آمیختگی شعر سوزنی با شعر دیگران. همچنین ابیات و قصاید نویافتة فراوانی در نسخه‌های متعدد دیوان سوزنی ذکر شده است که در تعلّق آنها به این شاعر تردیدی نیست؛ اما در دیوان چاپی ثبت نشده است. از سوزنی همانند پیشگامان دیگر شعر فارسی نسخة کهنی در دست نیست؛ از‌این‌رو، در این نوشتار علاوه‌بر نسخه‎های‌خطی دیوان، از جنگ‎ها و فرهنگ‎ها برای حل دشواری‎های شعر او استفاده شد. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Correcting some Couplets from Hakim Suzani Samarqandi and the Necessity of Textual Criticism

نویسنده [English]

  • Shohrat Marefat
Assistant Professor, Academy of Persian Language and Literature, Tehran, Iran
چکیده [English]

The former researchers have corrected many texts, but in view of the contemporary researchers, by passing several years of their great work, it is necessary to correct some of these works, especially, when new manuscripts have obtained. The poetical work of Suzani Samarqandi that was corrected by Naser-al-din ShahHosseini is an ancient poetical work which needs re-correction. The comparison of some odes from Suzani with newly-found versions shows the necessity of re-correction of this poetical work. The errors which have entered in this poem have several reasons including: not having the correct version, not selecting the correct version of the text, inaccuracy in reading , printing errors, omitting or changing the place of odes or couplets, mixing different odes with each other, mixing the Suzani’s poems by the others poems. A part from these, there are more different couplets and odes, too, which, in spite of being in different Suzani’s poetical work versions undoubtedly belong to him, are not observed in printed versions. No available ancient manuscript from Suzani is available now, as other pioneers in Persian literature. Therefore, in this study, in order to solve his poems difficulties, in addition to using manuscripts, we have used dictionaries and anthologies.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Suzani Samarqandi
  • Poetical Work
  • Textual Criticism

مقدمه

تاج‌الشعراء محمد بن علی سوزنی ‎سمرقندی، شاعر نیمة نخست سدة ششم هجری است. او در ابتدا به پیروی از طیّان، شاعر هزل‌سرای ایرانی، به هزل و هجو پرداخت؛ سپس توبه کرد و اشعاری جدّی سرود. سوزنی به شیوة فرخی شعر می‌سراید و آسانی و سادگی خیال فرخی در شعر او آشکار است؛ با وجود این سادگی، کاربرد برخی واژه‏های کهن فارسی، ترکی و عربی، به ابهام شعر او انجامیده است.

دیوان سوزنی به سبب لغات خاصش از مراجع مهم فرهنگ‎نویسان است. گاه بیتی از سوزنی، تنها شاهدِ واژه‌ای در فرهنگ‌هاست. مقابلة دیوان چاپی سوزنی با نسخه‎های نویافته، ضرورت تصحیح دوبارة دیوان را نشان می‌دهد.

نسخة کهنی از دیوان این شاعر در دست نیست. نسخه‎های‎خطی دیوان او به روزگار قاجار، یعنی دورة دوم بازگشت ادبی متعلق است که به ادبیات کهن توجهی دوباره شد. این مسئله دربارة پیشگاهنگان دیگر شعر فارسی مثل فرخی، منوچهری، قطران و... نیز صادق است. در این مقاله، بر اساس جنگ‌های شعری، نسخه‌های‌ خطی دیوان و نیز فرهنگ‎ها به تصحیح ابیاتی از سوزنی پرداخته شد. با استفاده از منابعی ابیات سوزنی تصحیح شد؛ این منابع عبارت است از:

الف) جنگ‌ها

ـ «ح»: منتخب اشعار 17 شاعر، کتابت: 695 ق، کاتب: منصور بن کمال‎الدین الحسینی، کتابخانة مجلس «‌شمارة 87834»،خط: نسخ، دارای 9 قصیده از سوزنی؛ از امتیازهای این جنگ، علاوه بر تاریخ کتابت کهن، دقت کاتب در ضبط واژه‎های کهن است.

ـ «گ»: جنگ گنج‌بخش، کتابت: قرن 7ق، بی‎نام کاتب، کتابخانة گنج‎بخش «شمارة 14456»، خط: نستعلیق ابتدایی؛ شامل ابیات پراکنده‎ای از سوزنی (صص 14، 72، 134 ـ 136)؛ از جنگ‏های تاریخ‌دار کهن.

ـ «ن»: جنگ نقیب ‎شیرازی بیش از 80 شاعر، کتابت: 827 ق، کاتب: محمودشاه نقیب، کتابخانة دانشگاه کمبریج، میکروفیلم «شمارة 834» دانشگاه تهران؛ شامل 5 قصیده از سوزنی؛ خط: نستعلیق ابتدایی، کاتب این جنگ نسبتاً دقیق بوده است (ن. ک. بشری، 1385: 521 ـ 598).

ـ «ص»: مجموعة شعرا 33 شاعر، با مهر: شاه عبّاس صفوی (سلطنت1052 ـ 1078ق)، بی‎نام کاتب، کتابخانة سالتیکوف شچدرین «‌شمارة 322»، متعلق به بقعة شیخ‌ صفی؛ خط: نستعلیق نزدیک به شکسته؛ کاتب در ضبط واژه‎های غریب کهن دقت بسیاری داشته است.

ـ «م»: مجموعه، با قطران، کتابت: 1257 ق، کاتب: عبدالوهاب بن محمد حسین بن اصفهانی، کتابخانة مجلس «شمارة 62922»؛ خط: شکسته‎نستعلیق؛ از برگ 82 تا 140 اشعار سوزنی است؛ از امتیازهای این مجموعه، حجم ابیات، ضبط صحیح واژه‏های کم‌کاربرد عربی و نیز حل برخی از افتادگی‌های دیوان است. 

ـ «مج»: مجموعة اشعار 36 شاعر، بی‎تا، بی‎نام کاتب، کتابخانة مجلس «شمارة 11390»؛ خط: شکسته‏نستعلیق، شامل 10 قصیده و 2 قطعه از سوزنی؛ حفظ واژه‏های کهن ترکی شعر سوزنی.

ب) دیگر نسخه‌ها

ـ «هـ»: دیوان حکیم سوزنی، کتابت: 1261 ق، کتابخانة مجلس «شمارة 23594».

ـ «ق»: قصاید سوزنی سمرقندی، بی‎تا، بی‎نام کاتب، کتابخانة ملی «شمارة 1054712».

ـ «آ»: دیوان سوزنی، بی‎تا، بی‎نام کاتب، کتابخانة ملی «شمارة 32113».

ـ «ب»: دیوان سوزنی، بی‎تا، بی‎نام کاتب، کتابخانة ملی «شمارة 32756».

ـ «ج»: دیوان سوزنی، بی‎تا، بی‎نام کاتب، کتابخانة مجلس «شمارة 80739».

این 5 نسخه، علاوه‌بر 8 نسخه‏ای است که شاه‏ حسینی در تصحیح، از آنها بهره برده است. تاریخ این نسخه‌ها مشخص نیست؛ اما باتوجه‌به ویژگی‌های ظاهری و سنجش آنها با نسخه‌های تاریخ‌دار دیگر، می‌توان گفت در دورة دوم بازگشت ادبی کتابت شده است.

1ـ1پیشینة تحقیق

1ـ1ـ1 پیشینة تصحیح دیوان

دیوان سوزنی، به‌ اهتمام ناصرالدین شاه ‌حسینی، در سال 1338 شمسی تصحیح شد. استقبال زیادی از این چاپ به عمل نیامد و نقدهایی بر آن نوشته شد. در سال 1344 شمسی مصحّح بار دیگر همان چاپ (دفتر نخست: اشعار جدّی سوزنی)1 را منتشر کرد و خود نقدگونه‎ای بر چاپ پیشین نوشت.

1ـ1ـ2 پیشینة نقد دیوان تصحیح‌شده

فقیهی‌ عراقی در آذر‎ماه 1338، نقدی بر دیوان چاپی نوشت و از غلط‎های بی‎شمار کتاب و افتادگی کلمات، موجزبودن شرح حال شاعر و شاعران معاصر و ممدوحانش، رعایت‌نکردن ترتیب حروف تهجّی قوافی در تنظیم قصاید، قطعات و رباعیّات و نقص‌های فهرست لغات و ترکیبات، سخن گفت (فقیهی‎ عراقی، 1338: 354 ـ 358). در دی‌ماه همان سال محجوب نیز با زبانی طنزآمیز در نقد دیگری، متن تصحیح‌شده را «هجوی مؤثر و گزاینده» دربارة سوزنی خواند (محجوب، 1338: 550 ـ 559). البته دیوان چاپی ضعف‎های دیگری نیز دارد که از آن جمله است: استفاده از نسخه‌های متأخر و بی‌توجهی به جنگ‌های شعری کهن، خطاخوانی نسخه‌ها، بی‌دقتی در ذکر نسخه‌بدل‎ها، ترجیح شماری از نسخه‎بدل‎ها بر متن چاپی، بیت‌های نویافتة ذکرشده در نسخه‌بدل‌ها که نبود آنها در متن موجب گسستگی معنایی است، ترجیح ضبط فرهنگ‌ها بر متن چاپی و خطا در ضبط فرهنگ‏ها.

دیگران نیز در ضمن پژوهش‎های زبانی ـ ادبی، به تصحیح ابیاتی از دیوان پرداخته‏اند؛ برای مثال، تفضّلی در مقالة «دو واژة پارتی از درخت آسوری...» (1345)، پورداوود در «زین، ابزار، کمان و تیر» (1346)، هنر در «هند، شناسة فعل» (1370) و رضایی‌ باغ‎بیدی در «بررسی چند واژة دخیل هندی در شعر فارسی»2 (1375) و... ؛ اما به‌طور‌کلی آثار و پژوهش دربارة تصحیح و نقد شعر سوزنی، بسیار اندک است.

 

2ـ تصحیح ابیاتی از دیوان

الف) نداشتن نسخة صحیح

شماری از واژه‎های کهن موجود در نسخه‌های‌ خطی سوزنی، در متن چاپی نیست؛ ناآشنایی کاتبان و پژوهشگران با این واژه‏ها به تحریف یا تصحیف آنها انجامیده است؛ برای نمونه:

* از کلک توست نصرت دین محمّدی

 

گو بهر دفع خصم تو کلکم حسام تست
                    (سوزنی سمرقندی، 1344: 41)3

 

بر اساس «ح» صورت صحیح مصراع دوم چنین است: «ایتوک ده به شاه که کلکم حسام توست». «اِیتُوک: مژده، نوید (خلف‌تبریزی، 1361: ذیل ایتوک). فرهنگ انجمن‌آرا این مصراع را به همین صورت، ذیل «ایتوک» آورده است. بیت از قصیده‎ای در مدح وزیر شمس‎الملک است؛ شاعر خطاب به او چنین می‎گوید: قلم تو موجب پیروزی دین اسلام است؛ به شاه مژده بده که قلم من شمشیر تو خواهد بود. اصلِ «برتری ضبط دشوارتر» نیز ضبط «ایتوک» را تأیید می‌کند.

* نشانه کردم خود را به گونه‌گونه گناه

 

نشانة چه که برجاست تیر خذلانم
                    (سوزنی سمرقندی، 1344: 193)

 

بیت به این ‌صورت مبهم است. در «ن» به‎جای «برجاست»، «برجاس» آمده است. «بُرجاس:4 آماجگاه و هدف تیر» با نشانه و تیر در یک خانوادة معنایی است. در فرهنگ جهانگیری آمده است: چوب بلندی که در روزهای عید و جشن بر پا می‏کنند و چند کدوی طلایی یا نقره‎ای بر آن می‎آویزند؛ تیراندازان با اسب می‎تازند تا در برابر کدوها قرار گیرند؛ سپس به‌سوی آنها تیر می‏اندازند؛ تیر هر کس به آنها بخورد، آن کدوها، اسب و خلعت، از آنِ او خواهد بود؛ همچنین (نک. محمّدی، 1338: 28). به‏ نوشتة صاحب برهان در ذیل برجاس، نشانة تیر اگر در هوا نصب شده باشد، برجاس و اگر در زمین باشد، هدف نامیده می‌شود. برجاس باز هم در شعر سوزنی آمده است. این بیت در متن چاپی نیست و به‎ نقل از لغت‏نامه، ذیل برجاس، چنین است:

چون به سوی دل او تیر سؤال سائل

 

تیر غازی برود راست به برجاس و هدف

* واندل که در میان دو چله به کین تست

 

در وی رسد ز قوس فلک زخم بیلکی
                    (سوزنی سمرقندی، 1344: 293)

 

در میان دو چلّه یا زه کمان‌بودن دل معنایی ندارد. صورت صحیح بیت بر اساس «مج» و نیز لغتنامه چنین است:

وان دل که در میان دو بیله به کین توست

 

در وی رسد ز قوس و قزح تیر بیلکی

«بِیلِه/ بِیلَه: دو سوی سینه»؛ معنی بیت چنین است: [امیدوارم] در دل کسی که در سینه، دشمنی تو را می‎پروراند، از قوس‌و‌قزح، تیر بیلَکی ـ تیرى که بیله یعنى پیکانِ سرپهن در آن درنشانده باشند ـ برسد. موسیقی «بیله» و «بیلکی» نیز مؤیّد درستی ضبط بیله است.

علاوه‌بر تحریف و تصحیف واژه‎های کهن، نسخه‎های‌ خطی سوزنی در شواهد بسیاری، صورت صحیحی از بیت ارائه می‏دهند که در متن چاپی موجود نیست؛ برای مثال در ابیاتی شکایت‎گونه و آمیخته به مزاح از سوزنی آمده است:

* جز او به من صلت گندمین همینرسد

 

وکیـل او را گویـی جز او جوالـق نیست

مزاح و طیبت کردم بدان تو را که دلم

 

به از شنیدن آن هیچگونه شایق نیست
                                             (همان: 44)

 

این دو بیت به این صورت معنایی ندارد. صورت صحیح آنها بر اساس «ج» چنین است:

چرا به من صِلَت گندمش همینرسد؟

 

وکیـل او را گویی خر و جُوالِـق نیست

مزاح و طیبت کردم نداند آن که دلم

 

به نارسیدن آن هیچگونه ضایق نیست

دهخدا ذیل «جُوالِق: جوال، کیسه‌ای بزرگ از پارچه‏ای خشن» صورت صحیح بیت نخست را آورده است. معنی بیت چنین است: چرا صلة گندم ممدوح به من نمی‎رسد؛ شاید کارگزار او اسباب رساندن این صله یعنی خر و جوالق را ندارد. شوخی کردم، آیا ممدوح نمی‏داند که دلم از نرسیدن صله ضایِق، تنگ، نیست؟!

* یک پخته نی که گویدم ای خام پرستیز

 

حور و سریر و تکیه بود در ره سعیر
                                           (همان: 123)

 

بیت در قصیده‎ای با محتوای توبه و انابت است. «خام پرستیز» تصحیفی از «خام‌پوستین: ابله، احمق» است. صفت‌ مرکب «خام‎پوستین» بار دیگر در شعر سوزنی (همان: 477) آمده است:

با او چراغ دولت خصمش نداد نور

 

 

کان خامپوستین به لب اندر چراغ کرد

     

بدوانی (م 1004؟ق) نیز این ترکیب را آورده است (بدوانی، 1379: 1/78):

این دو سه حرف مختصر زین سگ پیر کن قبول
 



 

 

کاین سگ خام‌پوستین در ره توست منسلک

     

تقابل خام با پخته نیز تأیید دیگری بر درستی خام در این ترکیب است. صورت صحیح این بیت بر اساس تصحیحی التقاطی از «م»، «ق»، «آ» و «ب» چنین است:

یک پخته نی که گویدم: «ای خام‌پوستین

 

حور و سریر و تکیه بود در ره سعیر5؟!»

معنای بیت: انسان باتجربه و کاردانی نیست که به من بگوید ای ابله! بر سر راه دوزخ کی حور و سریر و تکیه‌گه است؟!

* از حوریان چو عرصة جنّت شود زمین

 

چون بگذراند از بر وی عارض نظیر
                    (سوزنی سمرقندی، 1344: 124)

 

«نظیر» بار دیگر در قافیه آمده است و مصراع دوم نیز بی‎معناست. بر اساس «ص»، «مج» و «ن» صورت صحیح بیت چنین است:

از خرّمی چو عرصة جنّت شود زمین

 

چون بگذراند از بر او عارض مطیر

«عارض: ابر»، «مطیر: باران» و «عارض مطیر: ابر بارانی» است. «ابر مطیر» در شعر سوزنی، جای دیگری نیز آمده است (ر.ک. همان: 116).

* جز آینه که کند گلرخا تو را معلوم

 

که از حبش حشم آرد بدست کردن روم
                                           (همان: 196)

 

مصراع دوم بدین شکل بی‎معنا است؛ صورت صحیح آن بر اساس تصحیح التقاطی از «م» و «هـ» چنین است: «...که از حبش حشم آمد به نیست‌کردن روم»؛ حبش استعاره از خط و روم استعاره از چهره است: سیاهی خط موجب نابودی سپیدی چهره شد. همانند این تصویر در شعر سوزنی آمده است:

میـر خـوبـان کـشیـد نامعلوم

 

حشـم زنـگ در حـوالـی روم

گشت پوشیده زان سواد حشم
 

 

عدل نوشیروان به ظلم سدوم6
                                           (همان: 262)

 

در «ب» (ص15)، در مطلع قصیده‌ای نویافته از سوزنی «سپاه زنگ»، استعاره از خط است:

به گرد عارض آن ماه‌روی و چاه‌زنخ
 

 

سپاه زنگ درآمد به‌سان مور و ملخ

این تصویر در شعر دیگران نیز سابقه دارد:

بر رخت از زنگ سپاه آورند

 

سر‌به‌سر افسونگر و افسانه‌بر
                              (امیرمعزی، 1318: 317)

 

ایمن ز عارض تو این خطّ ‌سیاه ‌تو

 

گویی که به روم آمد از زنگ، سپاهِ تو
                                 (انوری، 1347: 904)

 

* به درد رشته رنجوری و بدرخ

 

به جزع دیده دور از رشته هشته
                   (سوزنی سمرقندی، 1344: 368)

 

         

این بیت در هر دو چاپ خطاست؛ صورت صحیح آن بر اساس «م» چنین است:

به درد رشته رنجور و به رخ زرد

 

به جزع دیده دُر از رشته هشته

رشته بیماری‌ای است که بر اثر آن جوش‌هایی تاول‌مانند و پرآب بر سطح پوست پدید می‌آید. این جوش‌ها پس از مدتی سوراخ می‌شود و از آن مایع سرخ‌رنگی مایل به سیاه خارج می‌شود (ابن‌سینا، 1389: 6/393). جَزع نیز مهرة یمانی سیاه و سفید است که به سبب سیاهی و سفیدی مجازاً به معنای چشم به کار می‌رود.

معنای بیت: از بیماری رشته رنجور و زرد شده است و به سبب این بیماری از دیدگان اشک می‌ریزد.

در ادامه به‎ سبب فراوانی شواهد، نمونه‎های دیگر به‌طور مختصر بیان می‌شود؛ ابتدا صورت غلط چاپی و سپس در برابر آن صورت صحیح ثبت می‌گردد. در پی‌نوشت نیز نکته‌های نیازمند به توضیح نوشته شده است:

دیوان چاپی

نسخه‌های خطی

ور بار حلم تو به زمین برنهد خدای
موی بشیزه بفکند از گاو و از سمک
(سوزنی سمرقندی، 1344: 147)       

ور بار حلم تو به زمین برنهد خدای
موی و بشیزه بفکند از گاو و از سمک7
(بر اساس «ص»)

در ملک تو پسنده نکردند بندگی
نمرود پیشه‌خورده و فرعون پیس لنگ
(سوزنی سمرقندی، 1344: 151)

در مُلْک تو پسنده نکردند بندگی
نمرود پشّه‌خورده8 و فرعون پیس [و] لنگ
(بر اساس «ص» و «ن»)

تا لوح آسمان چک ارزاق خلق شد
تو خلق را به مردی مضمون آن چکی9
(سوزنی سمرقندی، 1344: 292)

تا لوح آسمان چک ارزاق خلق شد
تو خلق را مؤدّی10 مضمون آن چکی
(بر اساس «ح»)

چون طبع را مخیّم کردی به زهد و پند
زان گفته‎ها چو موی برون آی از خمیر
(سوزنی سمرقندی، 1344: 125)

چون گفت و طبع را تو مخمّر کنی به زهد
زان گفته‎ها چو موی برون آیی از خمیر11
(بر اساس «مج»)

پادشاها این مناجات از میان جان به‎صدق
چون گهر از بحر و چون‌ یوسف ز چاه آورده‎ام
(سوزنی سمرقندی، 1344: 185)

پادشاها این مناجات از میان جان به‎صدق
چون کلیم از بحر12 و چون‌ یوسف ز چاه آورده‎ام
(بر اساس «مج»)

آن را که به تیمار وی آمد نکند چرخ
یک موی بر اندام ز بیمار شکسته
(سوزنی سمرقندی، 1344: 280)

وان کس که به زنهار تو آمد نکند چرخ
یک موی بر اندامش ز تیمار شکسته13
(بر اساس «ص»)

جز مدح تو گر نقش کنم بر کاغذ
باد از کفم انگشت قلمدار شکسته
(سوزنی سمرقندی، 1344: 280)

جز مدح تو گر نقش کنم بر کاغذ
باد از کفم انگشت قلم‎وار شکسته14
(بر اساس «ص»)

در کفت کفّة مروّت را
متبرّک چو مروه‎اند و صفا
(سوزنی سمرقندی، 1344: 340)

دو کفت کعبة مروّت را
متبرّک چو مروه‎اند و صفا
(بر اساس «م»)

ب) انتخاب‌نکردن صورت صحیح نسخه‏ها

* من کمان را و خداوند کمان را بکشم

 

گر خداوند کمان زال و کماندار حجیر
                     (سوزنی سمرقندی، 1338: 44)

 

بیت در تفاخر سوزنی به شعر خویش است؛ بیت پیش از آن چنین است:

که کشد گویی در شعر کمانِ چو منی

 

من که با قوّتِ بهرامم و با خاطرِ تیر

«حُجَیر» یا «هَجیر» پسر قارن بن کاوه یا پسر گودرز است که هیچ‎یک با کمانداری ارتباطی ندارند. بنابر گزارش مصحّح در نسخه‎های «ع» و «م» چاپی، «کماندار حجیر»، به‎ترتیب، «کمانکش کنجر» و «کشکنجر» آمده است که صورت صحیح آن یعنی کمان کشکنجیر را از آنها می‎توان دریافت.15 در مصراع نخست دو جزءِ کمان و خداوند کمان وجود دارد؛ در مصراع دوم نیز همان دو جزء تکرار شده است: اگر خداوند کمان، زال و اگر کمان کشکنجیر باشد. کَشکَنجیر،16 با بسط معنا، در متون نظم و نثر کهن، به معنی نوعی کمان کلان و قوی آمده است (نک. انوری، 1347: 272). صورت صحیح بیت چنین است:

من کمان را و خداوند کمان را بکَشم

 

گر خداوند کمان زال و کمان کُشکَنجیر

در این بیت سوزنی به شعرش و بی‌هم‌آوردی خود در عرصة شاعری تفاخر می‎کند: اگر کماندار، زال و کمان او نیز بسیار قوی و سخت باشد، من کشندة آن کمان سخت خواهم بود و صاحب کمان را نیز نیک در هم خواهم کشید.

* ابیات خرسر است شترگربه خوشترک

 

نام و لقب گرفت لقب قلب و نام ننگ
                     (سوزنی سمرقندی، 1338: 60)

 

سهو کاتب موجب افتادگی دو مصراع شده است. این بیت از قصیده‎ای در هجو خمخانة جلالی از شاعران هم‎عصر سوزنی است. صورت صحیح این بیت در گزارش نسخه‎بدل‎های چاپی نیز آمده است و بر اساس «م» و «هـ» عبارت است:

ابیات خر سرست شترگربه زانکه هست

 

نشخوارزن چو اشتر چون گربه تیزچنگ17

خر خم پلنـگ شیر شترگربه، خر سرک

 

نام و لقـب گرفت و لقب قلب و نام ننگ

سوزنی مکرّر به هجو خمخانه و شعرش پرداخته و او را «خر سر» و «خر خم» خوانده است (همان: 16).

  «شترگربه: نامتناسب»؛18 «شعر یا حدیث شترگربه» در نظم و نثر فارسی آمده است:19

بیتکی چند می‌تراشیدم
 

 

زین شترگربه شعر ناهموار
                                 (انوری، 1347: 186)

 

بدین حدیث شترگربه هم روا باشد

 

اگر به حضرت او این صداع ننمایی
                                (بیلقانی، 1358: 333)

 

         

معنی بیت: ابیات خمخانه، نامتناسب و ناهمگون است و غثّ و سمین فراوان دارد.

* حس بود در لفظ تازی گرگ و اندر شاعری

 

 

کوک زن بر سوزنی گر شیر آید لفظ حس
                           (سوزنی سمرقندی، 1344: 133)

 

     

بیت به این ‌صورت بی‎معنی است. «گرگ» محرّف «کوک» و «حس» مصحّف «خس» است. «کوک» (کاهو) را در عربی «خس» می‎گویند (اسدی طوسی، 1319: ذیل کوک)؛ (خلف تبریزی، 1361: ذیل کوک). صورت صحیح بیت بر اساس «ح» و نیز گزارش نسخه‏بدل‎های چاپی به نقل از فرهنگ سروری چنین است:

خس بود در لفظ تازی کوک و اندر شاعری

 

 

کوک زن20 بر سوزنی گر خوش نراند لفظ خس

     

نمونه‎های دیگر از این نوع عبارت است از:

متن چاپی

نسخه‏بدل‌های چاپی

کز وجه زمین‎بوس در گاه و سرایت
که‎برگ ربایند چو بیجادة جاذب
(سوزنی سمرقندی، 1338: 28)

کز وجه زمین‎بوس ز دیوار سرایت
که‎برگ ربایند چو بیجادة جاذب21
(بر اساس نسخه‎بدل چاپی)

ستم نماند و ستمکاره نیز و سرکش هم
به تیغ تو چو قلم شد سر سران به هوا
(سوزنی سمرقندی، 1344: 9)

ستم نمانْد و ستمکاره نیز و سرکش هم
به تیغِ تو چو قلم زد سر سران ز قفا22
(بر اساس نسخه‎بدل چاپی)

چندانت بقا باد که ناید عدد سال
اندر قلم کاتب و در ذهن محاسب
(سوزنی سمرقندی، 1344: 29)

چندانْت بقا باد که ناید عدد سال
اندر قلم کاتب و در میل23 محاسب
(بر اساس نسخه‎بدل چاپی)

غلام نیست به فرمان خواجه رام چنانک
من این برهنه تن خویش را بفرمانم
(سوزنی سمرقندی، 1344: 192)

غلام نیست به فرمان خواجه رام چنانک
من این نبهره24 تن خویش را بفرمانم
(بر اساس نسخه‎بدل چاپی از لغتنامه)

ج) خطاخوانی

* به حق سورة حمیم و سورة طه

 

که هست ظالم را جای جیم و حی با میم
                     (سوزنی سمرقندی، 1338: 73)

 

مصراع دوم به این ‌صورت نادرست است. در «م» صورت صحیح آن چنین است: «که هست ظالم را جا جیم و حا و یا و میم». جیم، حا، یا و میم (جحیم)، از نام‏های‌ دوزخ است.

* چون نباشد شاعر منحول‎کار شعر‌دزد

 

گر گذارد قافیت را تنگنایی در جرس
                                  (همان، 1344: 133)

 

«تنگنایی» محرّف «بیگناهی» و «جرس» مصحّف «حرس» است. صورت صحیح مصراع دوم بر اساس «ح» چنین است: «کی گذارد بی‌گناهی قافیت را در حرس».

معنی بیت: سوزنی اهل سرقت شعری نیست و هیچ‏گاه در تنگنای قافیه گرفتار نخواهد شد. سوزنی در این بیت و بیت پیش از آن به شعر خود تفاخر می‎کند:

سوزنی اسب قوافی راند در میدان تنگ

 

تا خر خمخانه بیهوده نجنباند جرس

نمونه‏هایی دیگر از این نوع عبارت است:

 



دیوان چاپی

نسخه‌های‌خطی

گر بر سر ماهست قصائی که بباشد
آن مرد قضا جوید کو بی‎خبر آمد
(سوزنی سمرقندی، 1338: 29)

گر بر سر ما هست قضایی که بباشد
آن ردّ قضا جوید کو بی‎خبر آمد
(بر اساس «مج»)

خشم وی است دوزخ و خشم ورا اثر
بی‌حد عنای گرم و فراوان غم و زحیر
(سوزنی سمرقندی، 1344: 124)

خشم وی است دوزخ و خشم ورا اثر
بی‌حد عنا و گُرم25 و فراوان غم و زَحیر
(بر اساس «ص» و «مج»)

دشمن جاه تو در دل تیرگی دارد چو شب
بی‌غلط آن دان که شب‌هرگز نباشد بی‌غلس
(سوزنی سمرقندی، 1344: 132)

دشمن جاه تو در دل تیرگی دارد چو شب
نی غلط آن دان که شب‌هرگز نباشد بی‌غَلَس26
(بر اساس «ح»)

گر بوی خُلق تو به خسک بر گذر کند
نسرین تازه بردمد از ترّی خسک
(سوزنی سمرقندی، 1344: 147)

گر بوی خُلق تو به خسک بر گذر کند
نسرین تازه بردمد از تیزی خسک
(بر اساس «ص» و «مج»)

همواره بود از نفس سرد جسودش
از دوزخ تفتیده تف نار شکسته
(سوزنی سمرقندی، 1344: 280)

همواره بود از نفس سرد حسودت
از دوزخ تفسیده27 تف نار شکسته
(بر اساس «ص»)

د) جابهجایی و حذف مصرعها یا بیت‌ها

قصاید نویافته‌ای در نسخه‌های ‌خطی سوزنی آمده است که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست؛ اما مصرع‏ها و بیت‌هایی از قصاید در متن چاپی افتاده و به ابهام بیت انجامیده است:

* در سخا و کرم را گشاد بر همه خلق

 

مگر بر آن‏که زبانش جری و ناطق نیست
                    (سوزنی سمرقندی، 1344: 43)

 

ارتباط دو مصرع به این ‌صورت مشخص نیست و از بیت مفهومی منفی نسبت به ممدوح برمی‎آید. بر اساس «م» و «ج»، دو مصراع افتاده است که افزودن آنها به حل بیت می‌انجامد:

در عطـا و کـرم را همـاره بر همـه کس

 

کـف عطـاده او فاتـح است و غالق نیست

ثنا و مدحت او واجب است بر همه خلق

 

مگر بر آن‏که زبانش جریّ و ناطق نیست

غالق اسم فاعل از غَلَقَ، در معنای بسته و در تقابل با فاتح، در فرهنگ‌های مشهور فارسی نیامده است. گویا ناآشنا‌بودن این واژه برای کاتب نسخه موجب حذف مصراع شده است.

* نهال خواب و امید از خیال ببریدم

 

چنان شدم که ندانست کس مرا ز خیال
                                           (همان: 156)

 

صورت صحیح متن بر اساس «ح» چنین است:

نهال خواب مرا سیل دیده برد چنانک

 

 

نه خواب ماند و قرار و نه هوش ماند و نه هال

رسید خواب و امید از خیال ببـریـدم

 

 

چنان شدم که ندانـست کـس مـرا ز خـیـال

     

یکی‌بودن واژة دوم (خواب) در هر بیت، به خطای دید کاتب و حذف یک بیت انجامیده است. «نهال» در بیت نخست به‎ معنی بستر و «هال» در مصراع دوم به‏ معنای آرامش و قرار است.

* به حسب حالم منجیک ترمذی گفته است

 

که از تخلّص مدح مؤیّد ابن جمال
                                           (همان: 156)

 

دو مصراع به این صورت پیوند معنایی با یکدیگر ندارد. این بیت از قصیده‎ای در مدح مؤیّدالدین است و بر اساس «ح» صورت صحیح متن چنین است:

به حسـب‌حالم منجیک ترمذی گفته است

 

«مرا ز دیده بکرد آفتاب خواب زوال»

جمال من نه ز تضمین شعر منجیک است

 

که از تخلّـص مدح مؤیّد ابن جمال

مصراع دوم بیت نخست، تضمین مصرعی از منجیک، شاعر نیمة‌ دوم قرن‌ چهارم، است:

مرا ز دیده گرفت آفتاب خواب زوال

 

کجا برآمد خیل ستارگان خیال
                             (منجیک ترمذی، 1315: 15)

 

* ز بعـد توبـه درآیم به خدمت علما

 

بدانکه از دل و جان دوستدار ایشانم

 

به زهد سلمان اندر رسان مرا ملکا

 

از آنکه از دل و جان دوستدار سلمانم
(سوزنی سمرقندی، 1344: 194)

 

 

           

به نظر می‌رسد کاتب دچار سهو شده است. صورت صحیح بیت بر اساس «ص»، «م» و «آ» چنین است: 

ز بعد تـوبه درآیم به خدمـت علما

 

بدانکه از دل و جان دوستدار ایشانم

به زهد سلمان اندر رسان مرا ملکا

 

چـو یـافتم ز پدر کـز نـژاد سـلمانم

عوفی نیز در لباب‌الألباب (1389: 552) این صورت صحیح را آورده است. سوزنی خود را از نوادگان سلمان‌ فارسی می‎داند و در جاهای دیگری نیز به آن اشاره دارد:28

تو از نژاد و تخمة سگبان قیصری

 

من از نژاد سلمان یار پیمبرم
                    (سوزنی سمرقندی، 1344: 66)

اگر به نسبت سلمانیم ز روی پدر

 

نسب چه سود چو گوید فلک فلاانساب
                                           (همان: 119)

 

* ز عشق روی بغدادی نگاری

 

مرا از دیدگان بگشاد دجله

ورا بی دجله بغدادست دوزخ

 

مرا از دیدگان بگشاد دجله
                                           (همان: 329)

 

         

مصراع دوم بیت دوم بر اساس «گ» چنین است: «مرا دو دیده بی بغداد دجله».

گاه بیت‌هایی از قصاید مختلف با یکدیگر آمیخته شده و در ضمن یک قصیده آمده‌ است:

* بسم ز نرگس سیراب و لالة خودروی



 

که نرگس بت من لاله درکشید به روی...

ستاره نامی و مه عارضی و غالیه موی

 

 

مه و ستاره گرفت از تو نور و غالیه بوی
                                                    (همان: 334)

 

     

این دو بیت در متن چاپی در یک قصیده آمده‌ است. تکرار قوافی آنها و نیز قافیه‎های مکرّر ابیات دیگر مثل روی، اوی، خودروی، بوی، نشان آن است که این ابیات از دو قصیده است؛ بر اساس «م»، دو قصیده در هم تلفیق شده و بیت دوم مطلع قصیده‎ای دیگر است.

هـ) آمیختن شعر سوزنی با شعر دیگران

  شعر سوزنی گاه با شعر شاعران کهن دیگر آمیخته است؛29 برای مثال، غزلی در دیوان او با این مطلع آمده است:

* ای جفت دل من از تو فردم

 

وی راحت جان ز تو به دردم
                                           (همان: 326)

 

این غزل در «م» و «ج» آمده است و منسوب به سوزنی است؛ اما در دیوان خاقانی (1357: 641) نیز همین غزل آمده است؛ البته صورت صحیح‏تر این غزل، در دیوان خاقانی مشاهده می‌شود. در لغتنامة دهخدا (1383) ذیل «شناختن» بیتی از همین غزل منسوب به سوزنی آمده است:

بر کوه بیازمای یک‌بار

 

تا بشناسی که من چه مردم

در نسخه‏های‌خطی نیز آمیختگی شعری سوزنی با دیگران مشاهده می‏شود. در نسخة مجمع‌الأشعار، صفحة 188، قصیده‌ای با این مطلع است:

زهی زمانة نامهربان نادره‌کار

 

زهی سپهر فسون‌ساز ناکس غدّار

این قصیده به‎ خطا به نام سوزنی آمده است؛ حال آنکه این قصیده از مجد همگر است.

 

3ـ نتیجه‌گیری

ناصرالدین شاه ‎حسینی نزدیک به نیم قرن پیش دیوان سوزنی را تصحیح کرد و اکنون پس از این فاصلة زمانی دوباره نیازمند تصحیح است؛ به‎ویژه آنکه پژوهش‎های اندکی دربارة سوزنی و شعرش انجام شده است. دیوان چاپی مشکلات فراوانی دارد: غلط‎های چاپی، ایجاز مخل در مقدمه، رعایت‌نکردن ترتیب حروف تهجّی قوافی در تنظیم اشعار، اشکال در تنظیم فهرست‌ها، خطاخوانی نسخه‌ها، بی‌دقتی در ذکر نسخه‌بدل‎ها، برتردانستن شماری از نسخه‎بدل‎ها بر متن چاپی، برتردانستن ضبط فرهنگ‌های استفاده‌شده بر متن چاپی، خطا در ضبط فرهنگ‏ها و استفاده‌نکردن از جنگ‌های شعری کهن.

استفاده از نسخه‎های نویافتة دیوان و نیز جنگ‌های شعری کهن، ‎همراه با جست‎وجو در منابع شعری و غیر شعری هم‌عصر شاعر و نیز تأمل بر فرهنگ‎های فارسی، علاوه‌بر قصاید و ابیات نویافته، صورت منقّح‎تری از شعر سوزنی ارائه می‎دهد؛ زیرا نسخه‏های سوزنی، به سبب تأخر زمانی به‏تنهایی در حل مشکلات دیوان راهگشا نیست؛ این مسئله به‏ویژه در کشف واژه‏های کهن صادق است.

 

پی‌نوشت‌ها

1. گویا مصحّح مقدمة چاپ اشعار هزل‎آمیز را نیز فراهم آورده بود (سوزنی سمرقندی، 1344: هجده)؛ اما این دفتر منتشر نشد.

2. در این مقاله بیتی از سوزنی به نقل از لغتنامه برای شاهد واژة هندی «سوس: سوسمار، نهنگ، خوک دریایی، گراز ماهی» آمده است:

مستغرق نعیم ویاند اهل هنگ و هوش

 

از غم نجات یافته چون سوس از نهنگ

از نظر ما، «سوس» در اینجا غریب است؛ این بیت از قصیده‌ای در مدح میر عمید عمر برگرفته شده است؛ شاعر تأکید می‌کند همه از نعمت‎های ممدوح برخوردارند و از غم ناداری نجات یافته‎اند، چنان‎که یونس از ماهی نجات یافت. در این تشبیه‌ مرکب، نجات مردم از غم ناداری به نجات یونس از ماهی مانند شده است. هنر شاعری اقتضا می‎کند که شاعر تناظر مردمان یعنی اهل هنگ و هوش و یونس را ازنظر انسان‌بودن مراعات کرده باشد؛ همچنین «سوس» و «یونس» در کتابت به‌سادگی به یکدیگر تبدیل می‌شود و کاربرد سوس در شعر سوزنی بی‌سابقه است. از سویی دیگر تصاویر شاعرانة سوزنی و دیگران از یونس و نهنگ یا نون و انعکاس این تصویر در ادب فارسی، خود تأییدی بر درستی «یونس» است:

دلم خسته و بستة زلف او شد

 

چو نون از سر شست و چون یونس از نون
                         (سوزنی
سمرقندی، 1344: 246)

 

3. در ذکر منابع برای اشعار سوزنی دو تاریخ 1338 و 1344 ذکر شده است. 1338 تصحیح و چاپ نخست دیوان شاعر و 1344 چاپ دوم دیوان است.

4. همة فرهنگ‌نویسان فرهنگ‌های فارسی و عربی، این واژه را معرّب از فارسی دانسته‌اند؛ اما به‌گمان برخی، اصلی یونانی دارد (نک. ادّی‌شیر، 1908: 18).

5. سه جزء «حور»، «سریر» و «تکیه/ تکیه‎گه» برگرفته از قرآن است؛ چنان‎که در آیة 20 سورة طور آمده است: «مُتَّکِئِینَ عَلَى سُرُرٍ مَّصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِینٍ» و نیز در سورة واقعه آمده است: «عَلَى سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ (15)، مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ (16)، وَحُورٌ عِینٌ (22)».

6. میر خوبان (استعاره از یار)، حشم زنگ (خط) را در روم (چهره) کشید و از سیاهی حشم (خط)، روشنایی عدل نوشیروانی با سیاهی ظلم سدوم پوشیده شد.

7. در اسطوره‌ها، زمین بر شاخ گاو و گاو بر پشت ماهی است. معنی بیت چنین است: اگر خدا بار حلم تو را بر زمین بگذارد، مویِ‌ گاو و «بَشیزه»، فلس، ماهی از سنگینی آن می‌ریزد.

8. به ماجرای پشه‌ای اشاره دارد که به مغز نمرود راه یافت و او را هلاک کرد.

9. این بیت دو بار (ذیل «چک» و «مضمون») در لغت‌نامه به همین صورت آمده است.

10. مؤدّی: اداکننده.

11. هرگاه تو گفتار و طبع خود را با زهد بیامیزی، به‌سهولت سخن خواهی گفت.

12. دریا و کلیم باز هم در شعر سوزنی (1344: 201) آمده است.

13. آن که به زنهار، امان و پناه، تو آمد، چرخ، به قدر مویی تیمار، غم، نصیب او نخواهد کرد.

14. شکستگی قلم به «فاق» یا «شق»، شکاف سر قلم، اشاره دارد.

15. نک. فرهنگ انجمنآرا، ذیل «کشنکنجیر» و نیز (پورداود، 1346: 46).

16. برای آگاهی بیشتر دربارة این واژه: نک. (تفضّلی: 1345).

17. دربارة بیت نک. لغتنامه ذیل تیزچنگ (دارای چنگال تیز) و نشخوارزن (نشخوارکننده).

18. نک. (دهخدا، 1383: 2/1019).

19. در تحفة ‌سامی، ذیل رازی‎ شوشتری آمده است: «اشعار او شترگربه واقع شده» (صفوی، 1384: 232). جامی نیز دربارة شعر کاتبی می‎آورد: «شعر وی یکدست و هموار نیست شترگربه افتاده است» (جامی، 1367: 107)؛ نیز (بدوانی، 1379: 3/ 187).

20. در اینجا، فرهنگ‌ جهانگیری کوک را به ‎معنی بخیه و دهخدا بانگ سخت آورده است.

21. کاه و دیوار از تصاویر مشهور در شعر فارسی  است:

ز بس که هجر همی‌کاهدم چنان شده‌ام

 

که مهر بر سر دیوار و کاه بر دیوار
                                  (قطران، 171:1362)

 

22. اشارة مصراع دوم به زدن سر قلم است که به آن «قطّ» می‌گویند.

23. «میل: قلمی که با آن بر روی تخته و جز آن نقش می‎زنند». قرینة «قلم» مؤیّد آن است.

24. «نَبَهره: دون و پست».

25. «گُرم: غم و اندوه» با «زَحیر» مترادف است.

26. آن که با جاه تو دشمنی دارد، دلش مثل شب سیاه است؛ نه، این تشبیه خطا است، چراکه غَلَس، سیاهی آخر شب، به سپیدی آمیخته است؛ اما سیاهی دل دشمنت بی‏پایان است.

27. «تفسیده: افروخته و بسیار گرم‏شده» بر «تفتیده: گرم‌شده از آتش و آفتاب» برتری دارد.

28. پدر سوزنی، مسعود نام داشته و به شاعری می‌پرداخته است. سوزنی گاه خود را پسر سلمانی خوانده و از این رو شاید تخلّص پدرش سلمانی بوده است (ن. ک. سوزنی سمرقندی، 1338: 5).

29. در این باره و تصحیح ابیاتی از سوزنی (ن. ک. یاری‎ گل‌درّه، 1392: 156 ـ 158). 

1- قرآن کریم.

2- ابن‌سینا، حسین ‌بن ‌عبدالله (1389). قانون‌ در طب، ترجمة‌ عبدالرحمن ‌شرفکندی، تهران: سروش.

3- ادّی‌شیر (1908). الألفاظ الفارسیة المعرّبة، بیروت: الکائولیکیة.

4- اسدی ‌طوسی، ابومنصور علی بن احمد، (1319). لغت فرس، تصحیح و اهتمام عباس اقبال‌ آشتیانی، طهران: چاپخانة مجلس.

5- امیرمعزّی (1318). دیوان امیرمعزّی، تصحیح عباس اقبال، کتابفروشی اسلامیّه.

6- انجو شیرازی، میرجمال‌الدین حسین (1351). فرهنگ جهانگیری، ویراستة رحیم عفیفی، مشهد: دانشگاه فردوسی.

7- انوری (1347). دیوان، به ‎اهتمام محمدتقی مدرّس‎ رضوی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

8- بدوانی، عبدالقادر بن ملوکشاه (1379). منتخب‌التّواریخ، تصحیح مولوی احمد علی صاحب، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

9- بشری، جواد (1385). «مجموعة لطافت و منظومة ظرافت (جنگ محمود شاه نقیب)»، نسخهپژوهی، ش 3، 521 ـ 598.

10- بیلقانی، مجیرالدین (1358). دیوان، تصحیح و تعلیق محمّد آبادی، تبریز: مؤسّسة تاریخ و فرهنگ ایران.

11- پورداود، ابراهیم (1346). «زین، ابزار، کمان و تیر (ورقی از تاریخ سلاح در ایران)»، بررسی‌های تاریخی، ش7، 29 ـ 46.

12- تفضّلی، احمد (1345). «دو واژة پارتی از درخت آسوری و برابر آنها در فارسی»، مجلة دانشکدة ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش 54،  138 ـ 147.

13- جامی، نورالدین‌ عبدالرحمن (1367). بهارستان، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات.

14- خاقانی، بدیل بن علی (1357). دیوان، به ‎اهتمام ضیاء‎الدین سجادی، تهران: زوّار.

15- خلف‎ تبریزی (برهان)، محمّدحسین (1361). برهان قاطع، به ‎اهتمام محمّد معین، تهران: امیرکبیر.

16- دهخدا، علی‌اکبر (1383). لغت‌نامه، تهران: دانشگاه تهران.

17- رضایی باغ‌بیدی، حسن (1375). «بررسی چند واژة دخیل هندی در شعر فارسی»، نامة فرهنگستان، ش 8، 103 ـ 116.

18- سوزنی‏ سمرقندی (1338). دیوان، تصحیح ناصر‎الدین شاه‎ حسینی، تهران: امیرکبیر.

19- ----------- (1344). دیوان، تصحیح ناصر‎الدین شاه‎ حسینی، تهران: چاپخانة سپهر.

20- صفوی، سام‏میرزا (1384). تذکرة تحفة سامی، تصحیح و تحشیة رکن‎الدین همایون ‎فرخ، تهران: اساطیر.

21- عوفی، محمد (1389). لبابالألباب، به‎ تصحیح ادوارد جی براون، با مقدّمة محمد قزوینی، تهران: هرمس.

22- فقیهی‎ عراقی (1338). «چاپ دیوان حکیم سوزنی یا روش نوین مقدمه‎نویسی و تصحیح و انتشار کتب ادبی»، ارمغان، ش 8، 354 ـ 358.

23- قطران‌ تبریزی (1362). دیوان حکیم قطران‌ تبریزی، تهران: ققنوس.

24- کاشانی (سروری)، محمد‌قاسم بن حاجی محمد (1338). فرهنگ مجمع الفُرس، به‌ کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: علمی.

25- مجمع‌الأشعار (1275ق). کتابخانة مجلس، به‏ شمارة 80740.

26- محجوب، محمدجعفر (1338). «دیوان حکیم سوزنی ‌سمرقندی»، راهنمای کتاب، س2، ش3، 550 ـ 559.

27- محمدی، محمد (1338). «آئین‌نامه و المقاطع الباقیة منها فی المصادر العربیّة»، الدّراسات الأدبیّة، ش2 و 3، 15 ـ 40.

28- منجیک ‌ترمذی، علی بن محمد (1391). دیوان منجیک‌ ترمذی، به‌ کوشش احسان شواربی‌ مقدّم، تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب.

29- هدایت، رضاقلی‌خان (بی‌تا). فرهنگ انجمن‌آرای ناصری، تهران: کتابفروشی اسلامیّه.

30- هنر، علی‌محمّد (1370). «هند، شناسة فعل»، یادنامة یغما، ش32، 293 ـ 300.

31- یاری‎ گل‏درّه، حسین (1392). «نکاتی دربارة قصیدة منسوب به ناصرخسرو در جنگ عبدالکریم مدّاح»، گزارش میراث، دورة 2، سال7، ش1 و 2، 156 ـ 158.