سحاب نی‌ریزی، شاعر ناشناختة دورة بازگشت

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ولی عصر ( عج) رفسنجان، رفسنجان، ایران

چکیده

شیخ‌الاسلام سید نعیم فرزند عفیفا متخلص به سحاب از شاعران دورة بازگشت ادبی ایران است. تنها دست‌نویس دیوان او در مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی نگهداری می‌شود. در دیوان سحاب انواع ادبی ازجمله شعر غنایی و شاخه‌های آن مانند مرثیه و مدح بسیار است. سبک سحاب در مدح‌ها، خراسانی و در غزل‌ها عراقی است. او شاهان قاجاری معاصرش مانند محمدشاه و ناصرالدین‌شاه و برخی از شاهزادگان را می‌ستاید. حاکمان محلی زادگاه شاعر نیز از ستایش‌های او بی‌بهره نمانده‌اند. سحاب در مرثیه‌های خود، رخدادهای کربلا را به تصویر کشیده است؛ شمار این مرثیه‌ها در شعر او بسیار است و به همین سبب سحاب ازجمله شاعران آیینی به شمار می‌رود. در دیوان این شاعر ساقی‌نامه و اخوانیه، از شاخه‌های نوع ادب غنایی، نیز دیده می‌شود. گویا شاعر نی‌ریز در سال 1307 درگذشته است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Sahab Neyrizi, the Unknown Poet of the Return Literary Period

نویسنده [English]

  • Mokhtar Komaily
Associate Professor of Persian Language and Literature, Vali-Asr University of Rafsanjan, Rafsanjan, Iran
چکیده [English]

Shaikh ul-Islam Seyyed Na’im Son of Afifa, under the pseudonym of Sahab is one of the poets of the Return Literary Period in Iran whose only manuscript is kept in the Center for the Great Islamic Encyclopedia. In Diwan of Sahab, there is a diverse range of literary types and genres such as lyrical poetry and its subcomponents such as elegy and eulogy. Sahab used Khorasani Style in his eulogies and Araghi Style in his Ghazals. He praised his contemporary Qajar Kings, i.e. Mohammad Shah and Nasser al-Din Shah as well as some princes. Local governors lived in the city of the poet were also included his eulogies. Sahab illustrated Karbala Event in his elegies. Since the frequency of those elegies is high in Sahab’s poetry, he can be called an ideological poet. In his Diwan, Saghi Nameh and Akhawaniyeh which are under the lyrical genre are observed as well. Apparently he died in 1307 AH in Neiriz City.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Akhawaniyeh
  • Saghi Nameh
  • the Return Literary Style
  • Sahab
  • Elegy

مقدمه

یکی از دوره‌های شعر فارسی، دورة بازگشت است. بعضی از پژوهشگران، سبک بازگشت را به دو دورة کوچک‌تر تقسیم می‌کنند. «شکل‌گیری اولیة این مکتب در دو دورة تاریخی از زمان سلطنت نادرشاه افشار (1148ق) تا پایان حکومت زندیه (حدود 1200ق) اتفاق افتاده است. بازگشت ادبی در دورة قاجاریه به شکل هدف‌دار ادامه پیدا کرد. محققان سبک شعر و ادبیات، دورة افشاریه و زندیه را با عنوان «دورة اول بازگشت» و ادبیات دورة قاجار با عنوان «دورة دوم بازگشت» نام‌گذاری کرده‌اند» (شاملو و دزفولیان، 1387 :91). شمیسا شعر دورة افشاریه و زندیه را دورة فترت می‌نامد که «نطفة شعر دورة بازگشت مربوط به همین دوره است» (شمیسا، 1374: 305). شعر بازگشت دورة دوم ازنظر تاریخی در میانة سدة سیزدهم هجری، در روزگار سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار، شکل گرفت. مهم‌ترین ویژگی شعر این دوره‌ها، چنان‌که از نام آن برمی‌آید، بازگشت به شیوة شاعری گویندگان پیش از زمان صفویه و تقلید از شاعران سبک خراسانی و عراقی است. سروش اصفهانی، وقار شیرازی، داوری، قاآنی و... نامدارترین شاعران دورة بازگشت ادبی ایران هستند که دیوان شعر آنها نیز چاپ شده است.

یکی از شاعران دورة دوم بازگشت، سید نعیم سحاب نی‌ریزی است که دیوان او تا این زمان شناسایی نشده بود و نگارنده با جستجو در فهرست‌های دست‌نویس‌های فارسی توانست آن را شناسایی کند.

بعضی از منتقدان و صاحب‌نظران به شعر دورة بازگشت توجهی نداشتند. آنان شعر بازگشت را تکرار شعر شاعران سده‌های پیش می‌دانستند که معاصر روزگار خود نیست؛ اما برخی دیگر از ناقدان و صاحب‌نظران ادبی به‌گونه‌ای دیگر به شعر دورة بازگشت می‌نگریستند؛ برای مثال سیروس شمیسا در این باره می‌گوید: «تاکنون همه از سر تقلید یکسره به شعر دورة بازگشت خط رد کشیده‌اند؛ اما من بی‌پرده بگویم، برای کسانی چون من که به ادب کهن ایرانی به‌مقتضای پیشة خود مأنوس‌اند؛ شعر بازگشت نمی‌تواند از جاذبه و نثار تحسین‌های قلبی به دور باشد؛ دست‌کم اینکه گویی دورة سبک خراسانی دو برابر شده است؛ امثال فرخی، عمری درازتر یافته‌اند... لحظات بسیاری است که شعر سروش، داوری و محمودخان شیبانی با شعر عنصری و فرخی و مسعود سعد، به دور از شائبه‌ها، یکی می‌شود و پارسی‌شناس بر هر دو قصیده، آفرین می‌گوید» (شمیسا، 1374: 332).

افزون‌بر این، شعر دورة بازگشت بی‌بهره از نوآوری و طراوت و بی‌همتایی نیست؛ محمود فتوحی می‌نویسد: «یک متن ادبی اتفاقی است یگانه یا بیانیه‌ای است منفرد که تا زمان خلق آن ‌کسی مانندش را عرضه نکرده و در آینده نیز نخواهد کرد؛ از این منظر حتی آثار تقلیدی و نظیره‌ها نیز حاوی بهره‌ای از فردیت‌اند؛ چراکه در هنر و ادبیات کسی نمی‌تواند حضور فردیت خود را کتمان کند؛ همچنان‌که از تأثیر دیگران در امان نیست... هم اثر ابداعی و هم اثر تقلیدی، نشانه‌هایی از فردیت دارند» (فتوحی، 1387: 82).

افزون‌بر اینها، پرداختن به شاعران ناشناخته‌ای مانند سحاب نی‌ریزی به تدوین و نگارش تاریخ ادبی‌ای می‌انجامد که نگرش کلی‌تری دارد. فتوحی به نقل از بروکلمان می‌نویسد: «دستیابی به یک پژوهش جامع در تاریخ ادبیات، به‌گونه‌ای‌که تکامل حیات معنوی و مشهور به‌هم‌پیوسته‌ای را در آثار ادبی نشان دهد، تنها براساس پژوهش‌های موردی گسترده و جزئیات رده‌بندی‌شده ممکن می‌شود» (همان: 136).

چکیدة سخن اینکه چون شناخت دقیق شعر یک دوره به بررسی و واکاوی دیوان‌های شعر آن دوره وابسته است، در این جستار دیوان سحاب نی‌ریزی، از گویندگان متوسط و ناشناختة دورة بازگشت ادبی، معرفی و بررسی می‌شود.

پیشینه و روش تحقیق

دیوان سحاب نی‌ریزی تاکنون به چاپ نرسیده است و حتی کسی تا این زمان از وجود دست‌نویس این اثر در مرکز دایرة‌المعارف اطلاعی نداشت؛ به همین سبب دربارة این شاعر هیچ تحقیق جداگانه و گسترده‌ای انجام نشده است. تنها در تذکرة مرآت‌الفصاحه به‌طور کوتاه و به‌اندازة دو سطر، سحاب و دیوانش همراه با ذکر ده بیت از اشعار او معرفی شده که محمدجواد شمس از این مطالب در کتاب تاریخ و فرهنگ نی‌ریز بهره برده است. شمس از وجود دست‌نویس دیوان سحاب در مرکز دایرة‌المعارف خبر نداشت؛ او می‌نویسد: «سحاب دیوان شعر... داشته؛ اما اکنون جز ابیاتی از او اثری در دست نیست» (شمس، 1379: 593) از‌این‌رو مطالب شمس دربارة سحاب، همان سخنان صاحب مرآت‌الفصاحه است. این مطالب به همین شکل در پایگاه اینترنتی دانشنامة مشاهیر نی‌ریز بیان شده است.

حسن حسینی فسایی در فارسنامة نی‌ریز، سید نعیم (سحاب) را جزو علمای نی‌ریز معرفی می‌کند و به شاعری و تخلص او هیچ اشاره‌ای ندارد. مطالب حسینی فسایی در این جستار بیان می‌شود.

پس از کشف دیوان سحاب، مقاله‌ای با عنوان «اشعار عربی شاعران نی‌ریز در عهد قاجار» در مجموعه مقالات همایش ملی جایگاه فارس در عرصة زبان و ادبیات عربی نوشته شد که بخشی از آن دربارة سحاب است. در این مقاله دربارة اشعار فارسی سحاب و انواع ادبی و سبک اشعار این شاعر بحثی ارائه نمی‌شود (ر.ک: کمیلی، 1394، ج2: 60).

روش نگارنده در این جستار به تناسب موضوع، توصیفی ـ تحلیلی است و به پرسش‌هایی از این دست پاسخ می‌دهد: مؤلف کیست؟ اوضاع سیاسی ـ اجتماعی روزگار او چگونه بوده است؟ سبک و نوع و موضوعات دیوان شاعر چیست؟

دست‌نویس دیوان سحاب نی‌ریزی

در فهرست نسخه‌های خطی مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ذیل دیوان سحاب چنین آمده است: «سراینده با تخلص سحاب که ناصرالدین‌شاه (1264ـ1313ق) و نواب حسام‌السلطنه را ستایش کرده است:

ناصرالدین‌شاه فخر پادشاهان

 

کز عدالت ناسخ نوشیروان شد

(گ137ر) و نمی‌تواند سحاب اصفهانی نگارندة رشحات سحاب (د.1222) باشد» (منزوی، 1384، ج2: 110).

نظر فهرست‌نگار دست‌نویس‌های مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی کاملاً درست است؛ زیرا سحاب اصفهانی فرزند هاتف اصفهانی، حدود چهل سال پیش از پادشاهی ناصرالدین‌شاه درگذشته است و نمی‌تواند مدح‌کنندة او باشد. افزون‌بر این در دست‌نویس دیوان سحاب، ماده‌تاریخ‌هایی است که ثابت می‌کند سحاب اصفهانی شاعر این دیوان نیست؛ مانند ماده‌تاریخ آب انباری که امین‌الدوله در سال 1283 ساخته است:

نام واحد بر گرفت و زد رقم کلک سحاب

 

از امین دولت اکنون سلسبیلی شد سبیل
                  (سحاب نی‌ریزی: گ151پ)

 

این دست‌نویس به شمارة 964 در مرکز دایرة‌المعارف نگهداری می‌شود؛ به خط نستعلیق شکسته‌آمیز نگارش شده است و 158 برگ دارد. این اثر از شیخ‌الاسلام سید نعیم متخلص به سحاب نی‌ریزی است. در ادامه دلیل‌های برون‌متنی و درون‌متنی برای درستی این انتساب بیان می‌شود.

دلیل برون‌متنی

در تذکرة مرآت‌الفصاحه ذیل سحاب فارسی (نی‌ریزی) آمده است: «اسمش سید نعیم بن سید عفیفا از اهل نی‌ریز و شیخ‌الاسلام آنجا بوده، صاحب مرآة‌الفصاحه خود او و دیوان او را که مشتمل بر مثنویات، غزلیات و قصاید و مراثی بوده، دیده است» (داور، 1371: 272).

صاحب تذکرة مرآت‌الفصاحه برای نمونه ابیاتی از قصاید و غزلیات و رباعیات دیوان سحاب بیان می‌کند که به همان شکل در دست‌نویس موجود در مرکز دایرةالمعارف دیده می‌شود؛ برای مثال بیت زیر مطلع قصیده‌ای است که در تذکرة مرآت‌الفصاحه (همان: 273) آمده است و در دست‌نویس مرکز دایرة‌المعارف نیز وجود دارد:

چو از وثاق زدم زین به رخش راه سپار

 

شدم ز بهر سفر بر براق عزم سوار
                    (سحاب نی‌ریزی: گ139ر)

 

دلیل‌های درون‌متنی

دلیل‌های درون‌متنی متعددی وجود دارد که ثابت می‌کند دست‌نویس مرکز دایرة‌المعارف از سحاب نی‌ریزی است؛ مهم‌ترین این دلایل عبارت است از:

یادداشت صفحة آغاز

در صفحة آغازین دست‌نویس که پیش از صفحة شروع اشعار دیوان قرار دارد، چنین عبارتی آمده است: «این کتاب مستطاب دیوان مرحوم آقا سید نعیم شیخ‌الاسلام است؛ درحقیقت اشعار آبدارش مایة سرور و انبساط، از ملاحظه‌اش روحی تازه و سروری بی‌اندازه حاصل شود. 22 محرم سنه 1381».

در تاریخ شعر فارسی، شاعری جز سحاب نی‌ریزی با نام سید نعیم و مرتبة شیخ‌الاسلامی نیست. در فرهنگ سخنوران هفت شاعر با تخلص سحاب فهرست شده‌اند که یکی از آنها سید نعیم سحاب نی‌ریزی است. نام‌ هیچ‌کدام از شاعران شش‌گانة دیگر، نعیم نیست (ر.ک: خیام‌پور، 1340: 262).

در الذریعه الی تصانیف الشیعه نام چهار شاعر با تخلص سحاب آمده که نام دو شاعر از آنها، در فرهنگ سخنوران نیز وجود دارد و نام دو شاعر دیگر ـ سحاب تفریشی (هو ابوالقاسم بن محمد) و سحاب همدانی (الشیخ حسنعلی) ـ در آن فرهنگ ثبت نشده است (ر.ک: آقابزرگ، 1338، ج9: 433).

نام زادگاه شاعر

دلیل درون‌متنی دیگر این است که در ابیاتی از این دیوان، نام زادگاه شاعر، نی‌ریز، و نام یکی از آبادی‌های پیرامون این شهر، هرجان، دیده می‌شود:

به هرجان رفتمی روزی ز نی‌ریز

 

دلی پرحسرت و با چشم خون‌ریز
                      (سحاب نی‌ریزی: گ9پ)

 

نام خان‌ها و حاکمان محلی

در این دست‌نویس قصاید بلندی در ستایش خان‌ها و حاکمان محلی نی‌ریز وجود دارد که معاصر شاعر بوده‌اند. سحاب در این قصاید، علی‌اصغرخان و زین‌العابدین‌خان را می‌ستاید. در ادامة این جستار، دربارة چکامه‌های ستایشی سحاب نیز سخن گفته می‌شود.

بنابر دلایل نامبرده، هیچ تردیدی نیست که دست‌نویس شمارة 964 مرکز دایرةالمعارف، دیوان شیخ‌الاسلام سید نعیم متخلص به سحاب نی‌ریزی است. گویا از دیوان این شاعر، دست‌نویس دیگری تا امروز به دست نیامده است. دست‌نویس دیوان سحاب انجامه ندارد و ازاین‌رو نام کاتب و تاریخ نگارش نسخه آشکار نیست. گویا دیوان سحاب، بزرگ‌تر و پربارتر از تنها‌دست‌نویس موجود آن بوده است؛ زیرا اشعاری از شاعر در تذکره‌ها آمده است که در دست‌نویس مرکز دایرة‌المعارف وجود ندارد؛ مانند چکامه‌ای 65 بیتی با این مطلع:

بارگاه جم دگر عرش برین شد

 

تکیه زن بر وی مگر روح‌الامین شد

که در دست‌نویس مدایح مؤیدیه، صورت کامل آن با این عنوان آمده است: «مِن کلام سحاب فی مدح سرکار نوّاب قمر رکاب مؤید‌الدوله العلیه العالیه» (شمس‌المعالی: گ78ر)؛ همچنین در تذکرة مرآت‌الفصاحه فقط بیت مطلع و بیت چهارم آن آمده (ر.ک: داور، 1371: 273)؛ اما در دست‌نویس دیوان سحاب اصلاً ضبط نشده است.

دست‌نویس دیوان سحاب دربرگیرندة قالب‌های گوناگون شعر فارسی است. قصیده ازنظر شمار ابیات، بیشترین ابیات را دارد. در این دست‌نویس 42 قصیده (1960 بیت)، 182 غزل (1390 بیت)، 14 ترکیب‌بند (444 بیت)، 13 مثنوی (400 بیت)، 19 قطعه (274 بیت)، 46 رباعی، یک مسمط پنج مصراعی که 9 خانه دارد و یک ترجیع‌بند 23 بیتی دیده می‌شود. این قالب‌ها در این دست‌نویس به‌طور درهم، در متن و هامش صفحات نگارش شده‌اند. مجموع ابیات دست‌نویس دیوان و ابیات قصیدة سحاب که در مدایح مؤیدیه نویسه شده است به 4661 بیت می‌رسد.

زندگی‌نامه سحاب نی‌ریزی

خاندان سحاب

خاندان سحاب نی‌ریزی از عالمان بزرگ و آوازه‌مند شهر بوده‌اند. پدر سحاب، سید عفیفا، سالیان بسیار تن‌پوش شیخ‌الاسلامی شهر را بر دوش می‌کشید. او این مرتبه و مقام را از پدر خود، سید نعیم بزرگ ذوالریاستین، به ارث برده بود. حسن حسینی فسایی دربارة خاندان شیخ‌الاسلام‌های نی‌ریز ازجمله سید نعیم (متخلص به سحاب) می‌نویسد: «و از علمای این زمان نی‌ریز است؛ سلالة سادات و نادرة دوران، مرجع انام، سید نعیم شیخ‌الاسلام بلوک نی‌ریز خلف الصدق سید عفیفا شیخ‌الاسلام، خلف الصدق میر نعیم شیخ‌الاسلام نی‌ریزی، خلف الصدق مغفرت توأمان میر محمد صالح دارابی، از قصبة داراب جلای وطن نموده وارد نی‌ریز گردید و بساط فضل‌گستری را گسترانیده متوطن گردید و از نسل او سلسله‌ای در نی‌ریز برپا گشته؛ بیشتر آنها اهل کمال و ثروت و مال گشته؛ به احترام تمام، زندگی دارند» (حسینی فسایی، 1382، ج2: 1571).

نام، زادسال و زادگاه شاعر

در فارسنامه و مرآت‌الفصاحه، نام شاعر سید نعیم نوشته ‌شده است. سحاب در مصراعی نام خود را آورده است: «نعیما سوخت چون پروانه پیشش».

سال تولد سحاب آشکار نیست؛ اما قصیده‌ای با مطلع زیر در مدح محمدشاه قاجار (1250 ـ 1264) گفته است که با‌توجه‌به آن و با دقت در قدیم‌ترین ماده‌تاریخ دیوان او، 1260، می‌توان گمان زد که در دهة 1230 ـ 1240 قمری زاده شده است:

شب دوشین مه روشن چو شد بر نیلگون توسن

 

سپاه انجمش یکسر روان از ایسر و ایمن
                    (سحاب نی‌ریزی: گ21پ)

 

زادبوم شاعر، نی‌ریز است که در چند بیت از آن یاد کرده است. افزون‌بر نام زادگاه، نام آبادی هرجان، از آبادی‌های پیرامون شهر، نیز در شعر شاعر آمده است:

به هرجان رفتمی روزی ز نی‌ریز

 

دلی پرحسرت و با چشم خون‌ریز
                                (همان: گ9پ)

 

از بررسی دیوان سحاب چنین برمی‌آید که او مدتی به‌اجبار در شهر ری و دور از وطن و محبوبش بوده است. شاعر از حاکمان می‌خواهد که به او اجازه دهند به زادگاه برگردد و با معشوق دیدار کند:

بیست ماه است که در ملک ریم زار و غریب

 

ز غریبیم ببر باز به سوی وطنا
                              (همان: گ155پ)

چارده ماه من از من نوزده مَه

 

شد که دور است و زنم بر مه فغان را
                              (همان: گ150پ)

 

فرزندان شاعر

سحاب همسر و فرزندانی داشته است. سید اشرف که پس از درگذشت پدر، ردای شیخ‌الاسلامی را پوشید، بنام‌ترین فرزند سحاب است. سید اشرف مانند پدر، شاعر بود و با تخلص شهاب شعر می‌سرود. دیوان شهاب تا امروز دو بار به چاپ رسیده است؛ برای نخستین‌بار انتشارات طغرایی در سال 1383 و بار دیگر بنیاد فارس‌شناسی در سال 1394 دیوان او را منتشر کردند.

وفات شاعر

سال درگذشت سحاب در جایی نوشته نشده است. گویا او در سال 1307 هجری درگذشته است. در هفته‌نامة عصر نی‌ریز از قول سید محمد فقیه، امام‌جمعة شهر، آمده است: «بعد از او ]سیدعفیفا[ سید نعیم که معروف به سحاب است به شیخ‌الاسلامی نی‌ریز رسید... از سال 1307 قمری که مرحوم سید نعیم فوت می‌شود، سید اشرف ]شهاب نی‌ریزی[ شیخ‌الاسلام می‌شود» (فقیه، 1384: 7).

اوضاع اجتماعی و دینی نی‌ریز در روزگار سحاب

یک اصل مهم در بررسی‌های متن‌پژوهی، بررسی اوضاع تاریخی، سیاسی، اجتماعی و دینی‌ای است که متن در آن آفریده می‌شود. اشعار سحاب مانند متون دیگر از مسائل سیاسی و دینی روزگارش تأثیر پذیرفته است. این تأثیرپذیری گاهی آشکارا و گاهی پنهانی بازتاب می‌یابد. شیخ‌الاسلام به سبب وابستگی به حکومت قاجاری، کمتر از اوضاع سیاسی انتقاد می‌کرد؛ اما شکوه‌های او در بعضی ابیات دیده می‌شود.

زادگاه سحاب در روزگار قاجار یکی از پرآشوب‌ترین دوره‌های تاریخی خود را می‌گذراند. در آن روزگار در زادگاه شاعر، مانند شهرهای دیگر فارس، ثبات سیاسی وجود نداشت و گاهی حاکمان محلی به سبب‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، برکنار و نصب می‌شدند. برپایة گزارش‌های وقایع اتفاقیّه، اوضاع زادگاه سحاب بسیار آشفته بود. این کتاب در گزارش رخدادها «از 5 ذیقعده 1299 مطابق 19 سپتمبر 1882» دربارة نی‌ریز چنین می‌گوید: «دیگر آنکه از قراری که خبر رسیده در نی‌ریز قدری اغتشاش به هم رسیده است؛ هر روزه نزاع است و آدم کشته و زخمی می‌شود» (وقایع اتفاقیّه، 1383: 71).

در این دوره جنگ‌های سختی میان شیعیان و پیروان فرقة بابی درمی‌گیرد که شرح گستردة آنها در متون تاریخی ازجمله ناسخ‌التواریخ آمده است. در همین جنگ‌ها و آشوب‌هاست که بابیان دو تن از حاکمان نی‌ریز را می‌کشند؛ این دو حاکم زین‌العابدین‌خان و علی‌اصغر‌خان هستند که سحاب در قصایدی آنان را ستود و در بخش بعدی این جستار به آن پرداخته می‌شود.

در دیوان سحاب به اوضاع پریشان و آشفتة زادگاهش اشاره‌هایی شده است. او در قصیده‌ای از ممدوح می‌خواهد دعاگویانش را از دست خصم بدآیین و قوم بی‌ایمان، گویا فرقة بابی‌ منظور است، برهاند:

به اطفالی که چون گشتند اسیر قوم بی‌پروا

 

برهنه‌سر شدند از کین‌سوار ناقة عریان

که کوتاه ساز از ما دست ظلم خصم بدآیین

 

رها کن داعیان را از کف این قوم بی‌ایمان

میفکن قوم سبطی را به چنگ زادة قبطی

 

مگردان نسل احمد را اسیر آل بوسفیان
                   (سحاب نی‌ریزی: گ49پ)

 

سحاب در چکامه‌ای دیگر بر آن است که بنای شرع انور در دیار او سست شده است:

مر مرا رنجی است کز وی دیده گریان

 

مر مرا دردی است کز وی دل غمین شد

در دیار ما بنای شرع انور

 

سست از سختی جور ظالمین شد
                        (شمس‌المعالی: گ80ر)

 

شیخ‌الاسلام در ابیات دیگری نیز از خرابی ملک شبانکاره و نی‌ریز و فقر مردم سخن می‌گوید:

بنای ملک شبانکاره شد خراب چنان

 

که داغ مانده به دل‌ها و رفته از کف مال
                    (سحاب نی‌ریزی: گ145ر)

از جفای ظالمان و از نفاق این و آن

 

چون دل من بلده نی‌ریز شد یکسر خراب
                                 (همان: گ75ر)

 

سحاب و شعر ستایشی

شاعران این دوره به پیروی از شاعران سبک خراسانی و عراقی قصایدی بلند در مدح شاهان روزگار خود، پادشاهان قجری، سروده‌اند. شاعران بازگشتی خود را مانند عنصری و دربار قاجاری را مثل دربار سلطان محمود غزنوی می‌پندارند؛ «فتح‌الله‌خان شیبانی، ناصرالدین‌شاه را همان محمود غزنوی می‌داند؛ منتهی محمود با شمشیر به هند رفت و ناصرالدین‌شاه با خرد به اروپا» (شمیسا، 1374: 307).

سحاب نی‌ریزی، فرزند اوضاع اجتماعی و تاریخی روزگار خود است و اشعار مدحی در دیوانش، مانند دیوان شاعران دیگر بازگشتی، بسیار است. او در چکامه‌های خود محمدشاه قاجار، ناصرالدین‌‌شاه، امین‌الدوله، حسام‌السلطنه، اعتضادالسلطنه، مؤید‌الدوله را می‌ستاید.

سحاب در قصاید ستایشی خود از ساختار قصاید سبک خراسانی پیروی کرده است. او در تشبیب و تغزل قصاید، بیشتر معشوق و بهار را توصیف می‌کند؛ برای مثال در تغزل قصیده‌ای برای ستایش ناصرالدین‌‌شاه، معشوق را چنین وصف می‌کند:

دوش از درم آمد دلدار گلعذار

 

سر تا به پای غرق عرق از تف خمار

در دست جام باده چو گل بر فراز شاخ

 

در بر لباس عید چو گلبن به نوبهار

رویش دو‌هفته ماهی بالای سرو ناز

 

قدش چمنده‌سروی آورده گل به بار
                   (سحاب نی‌ریزی: گ108ر)

 

او پس از ابیات بخش تغزل، در بیت تخلص به مدح ناصرالدین‌‌شاه گریز می‌زند:

تا کی به خون دلیری ‌ای ترک جنگ‌جوی

 

اندیشه کن ز طنطنة عدل شهریار

جمشید عصر ناصر دین شاه راستین

 

تاج ملوک داور دادار تاجدار...
                              (همان: گ109ر)

 

سحاب این قصیده را با ابیات تأبیدی زیر به پایان می‌آورد:

تا قلب اهل فیض ز حق است مستفیض

 

تا نور روی ماه ز مهر است مستعار

کشور بگیر و داد بده خصم دین بسوز

 

خرّم بزی و خشم ببر مرحمت بیار
                                 (همان: ک111ر)

 

حاکمان و خان‌های نی‌ریز نیز از ستایش‌های شاعر و شیخ‌الاسلام شهر بی‌بهره نمانده‌اند. ایران در دورة قاجار هنوز در مرحلة ارباب‌رعیتی (فئودالیته) است و مناسبات این نوع ارتباط بر اقتصاد و جامعة ایرانی حکومت می‌کند؛ بنابراین جبر تاریخ و محیط، خواه‌ناخواه شاعر را به ستایش‌گویی خان‌ها و ارباب‌ها هدایت می‌‌کند.

سحاب در قصایدی با ساختار چکامه‌های کامل فارسی، دو حاکم و خان معاصرش، یعنی علی‌اصغر‌خان و زین‌العابدین‌‌خان را می‌ستاید.

علی‌اصغر‌خان از حاکمان نی‌ریز بود که در رخدادهای سال 1266 هجری به قتل رسید. صاحب فارسنامه ناصری می‌نویسد: «مردمان سید یحیی پیشدستی کرده در نیمه‌شبی با شمشیرهای کشیده بر جماعت حاجی زین‌العابدین‌خان شبیخون آوردند و بر مرد و زن ابقا نکردند و نزدیک صد و پنجاه نفر را بکشتند؛ ازجمله علی‌اصغر‌خان برادر بزرگ حاجی زین‌العابدین‌خان بود که ...» (حسینی فسایی، 1382، ج1: 793).

قصیدة سحاب در مدح علی‌اصغر‌خان با بهاریه آغاز می‌شود:

بهار است دل راه صحرا گرفته

 

ایاغ می از یار ترسا گرفته
                 (سحاب نی‌ریزی: گ13پ)

 

شاعر پس از ابیات تشبیب قصیده با بیت تخلص این‌گونه به ستایش ممدوح گریز می‌زند:

ز بس موج آب است از خشم گویا

 

که چین بر جبین خان والا گرفته

علی‌اصغر آن خان با شأن و شوکت

 

که زر در کفش قدر حصبا گرفته
                              (همان: گ14پ)

 

سحاب در چکامه‌ای، زین‌العابدین‌خان، برادر علی‌اصغر‌خان، حاکم دیگر نی‌ریز را نیز ستوده است. زین‌العابدین‌‌خان، حاکم نی‌ریز در روزگار آشوب‌های دینی عهد قاجار است. او نیز مانند برادر خود، علی‌اصغر‌خان، به سبب مسائل جهان‌بینانه و مذهبی به قتل می‌رسد. حسینی فسایی می‌نویسد: «و خلف‌الصدقش حاجی زین‌العابدین نی‌ریزی به‌ جای پدر نشست و سال‌ها والی مملکت و رعیت نی‌ریز را آسوده داشت و در سال 1269 در حمام نی‌ریز مرد دلاکی که مشغول خدمت او بود با تیغ دلاکی شکم او را دریده؛ چون دلاک را گرفتند معلوم گردید که این دلاک با جماعتی دیگر در مذهب میرزاعلی محمد باب بود» (حسینی فسایی، 1382، ج2: 1566).

سحاب در قصیده‌ای بلند به مطلع:

چون سحر زد از خاور مهر خاوری سر بر

 

بست بر کمر طارم افسر شهی بر سر
                   (سحاب نی‌ریزی: گ102ر)

 

پس از قسمت 19 بیتی تغزل چکامه، در بیت تخلص به ستایش این خان گریز می‌زند:

ابر گشته دُرافشان بر صحایف بستان

 

همچو طبع و دست خان خور سریر و مه افسر

زین عابدین خان آن کاو به رزم و بزم آید

 

آرش تهمتن تن خسرو فریدون‌فر
                                  (همان: گ102پ)

 

این قصیده با ابیات تأبیدی زیر به پایان می‌رسد:

تا که ساغر مهر است پر ز بادة زرّین

 

تا که باغ افلاک است خرم از گل و عبهرها

باد باغ عمر تو همچو جنّت فردوس

 

باد بر لبت مادام از می کهن ساغر
                             (همان: گ103ر)

 

قتل حاج زین‌العابدین‌‌خان و علی‌اصغر‌خان در روزگار سحاب رخ داد؛ اما در دیوان شاعر سوگ‌سرودی در مرگ آنها دیده نمی‌شود. سحاب در وفات برخی از مشاهیر زادگاه خود، مرثیه و ماده‌تاریخ سروده است؛ به همین سبب دور از نظر است که در وفات این دو حاکم، مرثیه‌ای نگفته باشد. نبود مرثیه‌های سحاب در قتل این دو خان‌ در دست‌نویس دیوان شاعر، گویا تأییدکنندة آن است که این دست‌نویس صورت پایانی و کامل دیوان سحاب نیست.

سحاب قصاید بلندی در مدح پادشاهان و وزیران قاجاری سروده است و حتی در قطعه‌ای تقاضایی از پادشاه پوستین می‌خواهد؛ اما گاهی به سبب ستایش دونان خود و افکارش را نقد می‌کند:

تا به کی پروری لئیمان را

 

همچو مادر به مهد غم‌خواری

بس که شعر مدیح‌شان گفتم

 

منع خود می‌کنم به بیعاری

حیف نبود که شعر چون شعری

 

به شعیری دهی به‌ناچاری

بر فخّار گوهر از چه بری

 

کاو خزف را کند خریداری
                        (همان: گ92پ)

 

البته ستایش‌های سحاب فقط ویژة شاهان و خان‌ها نیست. او در دیوان خود در قصاید بلندی ائمه را می‌ستاید؛ مانند قصیده‌ای به مطلع:

باز رویید گُل و سبزه ز طرف چمنا

 

شد درخشنده چو خورشید رخ یاسمنا
                                  (همان: 153پ)

 

که به اقتضای چکامة منوچهری «در وصف بهار و مدح ابوالحسن» به مطلع:

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا

 

باغ همچون تبت و راغ به‌سان عدنا
                           (منوچهری، 1363: 1)

 

سروده شده است. از شگردهای سحاب این است که چنین قصایدی را از آن فضای مدحی غیردینی بیرون می‌آورد و به آن رنگ دینی می‌بخشد. سحاب در قصیدة خود به‌جای ممدوح منوچهری ـ ابوالحسن علی بن عمران که هم‌کنیه و هم‌نام امام علی(ع) است ـ امام علی(ع) را می‌ستاید:

غنچه دانی ز چه لب می‌نگشاید از هم

 

تا دهد بوسه به خاک قدم بوالحسنا

آیه ا... من الحق علی عالی قدر

 

که برون است مدیحش ز خیال و سخنا
                  (سحاب نی‌ریزی: گ154پ)

 

سحاب و مرثیه سرایی

بخش بسیاری از دیوان سحاب مرثیه‌های دینی است. در تحلیل شمار بسیار این نوع در دیوان سحاب باید به پیشة شاعر و مطالعاتش توجه داشت. سحاب شیخ‌الاسلام است و متناسب با این پیشه، با فرهنگ و تاریخ اسلام و به‌ویژه عاشورا به‌طور کامل آشناست و طبیعی است که این تاریخ و فرهنگ از ذهن او بر زبانش جاری شود و با بازآفرینی دوباره در شعرش بازتاب یابد. مرثیه‌های شیخ‌الاسلام را به دو نوع تقسیم می‌شود: مرثیه‌هایی که در سوگ واقعة کربلا سروده است و مرثیه‌هایی که در وفات دوستان و آشنایان گفته است.

سرودن مرثیه‌های دینی در دورة قاجار فراگیر بود و در دیوان‌های شاعران این دوره کمابیش سوگ‌سروده‌هایی در حوادث تلخ کربلا دیده می‌شود؛ مانند مثنوی‌ای که داوری شیرازی (متوفی 1283ق) در مصیبت حضرت علی‌اکبر(ع) سروده (ر.ک: داوری، 1370: 786) و یا غمنامه‌ای که احمد وقار شیرازی در شجاعت حضرت عباس گفته است (ر.ک: روحانی وصال، 1386: 250).

مرثیه‌های سحاب نی‌ریزی در حوادث کربلا از دل شاعر جوشیده و ازاین‌رو بسیار حزن‌انگیز است و جان خواننده را به درد می‌آورد. این مرثیه‌ها در کالبدهای گوناگون شعر فارسی مانند غزل، قصیده، ترجیع، ترکیب‌بند، مثنوی، رباعی ریخته شده است و درمجموع نشان‌دهندة سیمای یک شاعر آیینی از شیخ‌الاسلام است.

یکی از سوگنامه‌های آیینی سحاب، از زبان فرزند امام حسین(ع)، علی‌اکبر(ع)، است که از ذهن و زبان شاعر می‌جوشد. این سوگنامه در قالب قصیده، مکالمة غم‌انگیز علی‌اکبر با پدر است:

خدا را اذن و فرمان ده که جان خود فدا سازم

 

که اکبر جان نخواهد گرچه عمر جاودان دارد

جوابش داد کای جان پدر ترک تمنا کن

 

کدامین سنگدل از جان خود دل بر توان دارد؟

اگر رفتی شود لیلی چو مجنون اندرین صحرا

 

و گر رفتی دگر زینب که را آرام جان دارد؟

دگربار از سر غیرت چنین گفتا علی‌اکبر

 

که ای کِت روز و شب جبریل پاس آستان دارد

بمانم تا که بینم خواهرم بی‌چادر و معجر

 

مکان در گوشة ویرانة بی‌سایبان دارد
                    (سحاب نی‌ریزی: گ17پ)

 

یکی دیگر از مراثی سحاب، «مرثیه در مصائب سید الشهداء» در قالب مسمط است. در این مسمط، غزلی از سعدی تضمین شده است. بند نخست آن چنین است:

چون شد صباح روز غم و نوبت‌ستیز

 

برخاست از زمین بلا شور رستخیز

سلطان دین به اکبر خود گفت کای عزیز

 

«پیوند روح می‌کند این باد مشکبیز

هنگام نوبت سحر است ای ندیم خیز»

(همان: گ106ر)

 

افزون‌بر این، سحاب در قالب غزل و در غمنامة دیگری، غزلی دیگر از شیخ شیراز را تضمین می‌کند. او در این غزل، ابیات غزل سعدی را از بافت عاشقانة خود بیرون می‌آورد و به فضای مرثیه می‌کشاند. ابیات آغازین غزل سحاب چنین است:

به‌جز سکینه که در شهر شام در بند است

 

«شب فراق که داند که تا سحر چند است»

پیام داد سحرگه که ای نسیم صبا

 

«تو را که با سر گیسوی دوست پیوند است»

بگو به اکبر ناکام که ای برادر زار

 

«به خاک پای تو آن هم عظیم سوگند است»

که گر زمانه دهد خاک تربتم بر باد

 

«هنوز دیده به دیدارت آرزومند است»
                               (همان: گ125ر)

 

افزون‌بر اینها، بخش درخور توجهی از مرثیه‌های آیینی شیخ‌الاسلام نی‌ریز در قالب ترکیب‌بند است. سحاب از این قالب فقط برای مرثیه‌های دینی بهره می‌برد؛ به‌گونه‌ای‌که می‌توان گفت بین مرثیه‌های دینی و قالب ترکیب‌بند در دیوان او رابطة عموم و خصوص مطلق وجود دارد؛ یعنی همة ترکیب‌بندهای دیوان سحاب در مرثیه‌های دینی گفته شده است؛ اما همة مراثی دینی او فقط در کالبد ترکیب‌بند نیست. در دیوان‌ شاعران معاصر او چنین رابطه‌ای دیده نمی‌شود؛ برای مثال قاآنی و داوری افزون‌بر ترکیب‌بندهای دینی، در ستایش شاهزاده اردشیر میرزا (قاآنی، 1378: 831) و وصف زمستان (داوری، 1370: 709) ترکیب‌بندهایی سروده‌اند. یکی از ترکیب‌بندهای سحاب به وزن ترکیب‌بند پرآوازة محتشم کاشانی در واقعة کربلاست که با بیت زیر آغار می‌شود:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
                   (محتشم کاشانی، 1376: 280)

 

سحاب در سرودن این ترکیب‌بند، افزون‌بر وزن، گویا در ساختار ابیات نیز به ترکیب‌بند محتشم توجه دارد. محتشم در برخی از خانه‌های ترکیب‌بند، برای تأکید و تأثیر بیشتر، واژه‌ها یا ترکیباتی را در آغاز ابیات آن خانه تکرار می‌کند؛ برای مثال در آغاز ابیات خانة یازدهم، واژه‌های «خاموش محتشم که» هفت بار تکرار شده است؛ بیت نخست این خانه چنین است:

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

 

بنیاد صبر و خانة طاقت خراب شد
                                   (همان: 284)

 

سحاب نیز در آغاز برخی از ابیات خانه‌های ترکیب‌بند خود، واژه‌هایی را تکرار می‌کند؛ مانند تکرار «آنان که» در آغاز ابیات خانه‌ای که بیت نخست آن چنین است:

آنان که بُد مطاف ملایک خیامشان

 

گردون فکند قرعة خواری به نامشان
                    (سحاب نی‌ریزی: گ57ر)

 

در مثنوی‌های سحاب نیز مرثیه‌های عاشورایی دیده می‌شود. سحاب در چهار مثنوی از مثنوی‌های خود سختی‌های کربلا را به تصویر می‌کشد. او در مثنوی‌ای با آغاز:

یوسف صدیق را بُد خواهری

 

وین دو می‌بودند از یک مادری 
                                  (همان: گ29ر)

 

او حال خواهر حضرت یوسف را با حال خواهر امام حسین(ع)، زینب(س)، مقایسه می‌کند.

سحاب مرثیه‌های دینی‌اش را به قالب رباعی نیز وارد کرده که در نوع خود بی‌مانند است؛ هفت رباعی از 46 رباعی سحاب دربارة رخدادهای کربلاست. او در رباعی زیر لاله و گُل رُسته در باغ را خونین کفنان کربلا می‌بیند که از تشنگی به لب جویبار آمده‌اند:

این لاله و گل که مشکبو آمده‌اند

 

در ساحت باغ سرخ‌رو آمده‌اند

خونین کفنان کربلا می‌مانند

 

کز تشنه‌لبی بر لب جو آمده‌اند
                              (همان: گ19پ)

 

مرثیه‌های آیینی سحاب تنها به زبان فارسی بیان نشده است؛ بلکه او قصایدی نیز به زبان تازی در رخدادهای عاشورا سروده است. در چکامه‌ای می‌گوید:

جاء المحرم شدّ الحزنُ و الالم

 

و الارض ضجّت و السماء لقد بکت

یا عین! جودی بالدموع لوقعه

 

کادت تخرّبها الجبال و دکدکت

قُتل الحسین بکرببلا و بناته

 

صاحت عطاشا عنده و تزلزلت
                               (همان: گ37ر)

 

درمجموع به سبب شمار بسیار مرثیه‌های سحاب در واقعة کربلا، او را شاعری آیینی و یکی از شاعران مرثیه‌گوی عهد قاجار می‌توان به شمار آورد.

در مرثیه‌های غیرآیینی دیوان سحاب که در غم یاران درگذشته سروده شده است، قطعات درخور توجهی دیده می‌شود که بیشتر در پایان آنها، ماده‌تاریخ وفات آمده است. از آن جمله غمنامه‌ای است که شاعر در سوگ فرزندش سید عفیف سروده است. او در این غمنامه می‌گوید:

رفت از برم به حسرت و از رفتنش برفت

 

آرام من تحمّلِ من اختیار من

نامش عفیف دین لقب آقابزرگ و بود

 

از دودة محمّد جد کبار من

دردا که همچو گنج نهان شد به تیره خاک

 

فرزند من سعادت من افتخار من
                            (همان: گ104پ)

 

سحاب و عرفان

عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب دنبالة جستجو در تصوّف ایران در فصل «تجدید عهد با گذشته» می‌نویسد: «دوره‌ای که با سقوط صفویه (1135ق) شروع شد و در عهد قاجار ضمن تحول‌های تازه ادامه یافت، در تصوّف نیز مثل شعر و ادب بیشتر دورة تجدید عهد با گذشته اسلامی ـ یا احیاء سنّت‌های قدیم ـ البته در محیط تشیع یک عصر تازه گشت» (زرین‌کوب، 1376: 309). در این دوره، صوفیه به متشرعه نزدیک و محمدشاه به تصوف علاقه‌مند و معتقد می‌شود. نزدیکی تصوف به شریعت و اعتقاد محمدشاه، ممدوح سحاب، به تصوف در گرایش سحاب به صوفیه بی‌تأثیر نبوده است.

بنابراین یکی از موضوعات شعر دورة بازگشت، عرفان و آموزه‌های آن است که در شعر شاعران سبک عراقی بسیار دیده می‌شود. عرفان و آموزه‌های آن در شعر سحاب جایگاه ویژه‌ای دارد.

آموزة «مرگ ارادی» یکی از این آموزه‌هاست که در متون حدیث به‌صورت «موتوا قبل ان‌تموتوا» آمده است. سحاب در ابیات زیر به این آموزه اشاره می‌کند:

پیش از اجل بمیر و ببر عمر جاودان

 

ور نه هلاک گردی ازین مایی و منی

شو نیست تا به عالم هستی نهی قدم

 

شو مور تا که پنجه به شیران درافکنی
                   (سحاب نی‌ریزی: گ89پ)

زان پیش که نیست گردی ار نیست شوی

 

تا روز ابد همیشه باقی هستی
                                (همان: گ86ر)

 

وحدت وجود، آموزة دیگر عرفانی است که در دیوان شیخ‌الاسلام به آن اشاره شده است:

چون دیدة حق‌بین به‌جز از دوست نبیند

 

بر هرچه فتد دیدة ما، دوست همان است
                               (همان: گ144پ)

در بر هر کثرتی وحدت من آشکار

 

در دل هر ذرّه‌ای جلوة من بر ملا
                                (همان: گ156ر)

دفتر کثرت بشوی نکتة وحدت بگوی

 

راه حقیقت بپوی تا که شوی رهنما
                             (همان: گ156پ)

 

عهد و پیمان الست یکی دیگر از موضوعات آثار عرفانی است که در شعر سحاب نیز به آن پرداخته شده است:

زان پیش که پیمانه زنند از گل آدم

 

ما مست و خراب از می مینای الستیم
                               (همان: گ137پ)

 

سحاب و انواع ادبی (ساقی‌نامه و اخوانیه)

از دیدگاه انواع ادبی، در دیوان سحاب نی‌ریزی گونه‌های اصلی و فرعی مختلفی دیده می‌شود. بررسی دیوان سحاب از دیدگاه انواع ادبی، در این جستار نمی‌گنجد؛ به همین سبب تنها به بررسی دو نوع فرعی ساقی‌نامه و اخوانیه بسنده می‌شود. انواع فرعی مدح و مرثیه نیز پیش از این بررسی شد.

اخوانیه

یکی از انواع فرعی یا روبنایی ادبی، گونة اخوانیات است. شمیسا در تعریف اخوانیات می‌نویسد: «نامه‌های منظومی که بین شاعران به یک وزن و قافیه رد و بدل می‌شود و در آن معمولاً از بحث و روزگار شکوه سر داده و از یکدیگر تمجید می‌کنند» (شمیسا، 1381: 262).

در دیوان سحاب، نامة منظومی در پاسخ به نامة منظوم میرزا ابراهیم، متخلص به ساکت و ادیب و همشهری سحاب، سروده شده است. فرصت‌الدوله در تذکرة شعرای دارالعلم شیراز، ذیل ساکت او را چنین معرفی می‌کند: «جناب میرزا ابراهیم اصلش نی‌ریزی است. عالمی است عامل، فاضلی کامل، در فنون علوم قادر است و در خط نسخ ماهر...» (فرصت‌الدوله، 1375: 175). فرصت در این تذکره یک غزل و در آثار عجم نیز یک غزل از ادیب ساکت ذکر کرده است. شعاع‌الملک نیز در تذکره‌های خود، یعنی تذکرة شعاعیه (شعاع‌ شیرازی، 1380: 215) و تذکره شکرستان (همان، 1392، ج2: 791) شرح حال و نمونة اشعار ادیب (ساکت) را آورده است.

سحاب روزی برای دیدار ادیب به شیراز می‌رود. ادیب در حال استراحت و خواب بود. دربان سحاب را نمی‌شناسد؛ درنتیجه او را به سرای ادیب راه نمی‌دهد و ادیب را بیدار نمی‌کند. سحاب بی‌دیدار دوست بازمی‌گردد.

ادیب پس از آگاهی از این برخورد، نامة منظومی در قالب قطعه به سحاب می‌نویسد و پوزش می‌خواهد. خوشبختانه این نامه با عنوان «قصیده مِن کلام ادیب شاعر در مدح سحاب» کاملاً در دست‌نویس دیوان سحاب ضبط شده است و این‌گونه آغاز می‌شود:

ای صبا ای رسول مشتاقان

 

مردمی کن ز من برو به شتاب

به زمینی که خیزد از خاکش

 

بوی بی‌مهری و غبار عتاب

به ادب از ادیب یک‌دو سخن

 

عرضه ده زان سپس که بوسی باب

به سحاب آنکه طبع وقّادش

 

نکته گیرد به مهر عالم تاب
                  (سحاب نی‌ریزی: گ117پ)

 

سحاب در پاسخ ‌نامة منظوم ادیب، قطعه‌ای در همان وزن و قافیه می‌سراید؛ ابیات نخست آن چنین است:

حبّذا زین نسیم روحفزا

 

که وزان شد ز گلش احباب

چه نسیمی قسیم نکهت مشک

 

چه نسیمی نعیم عهد شباب

گفتم ای باد از چه خاک آیی

 

کز تو جان شد مخضر و شاداب

گفت از آستان کوی ادیب

 

آنکه باشد مودّب آداب
                                (همان: گ119ر)

 

سحاب در ادامة ابیات، در پاسخ پوزش ادیب می‌نویسد:

لیک آن نیم که از در دوست

 

رنجه خاطر نمایم از بوّاب

گله از دست دوست در دل دوست

 

نیست پاینده همچو نقش بر آب

منم آن میرم کنایه مدان

 

که چو مسمار ثابتم بر باب

گرم از در برانی از بامت

 

خویشتن را درافکنم چو ذباب
                              (همان: گ120پ)

 

ساقی‌نامه

یکی از انواع ادبی فارسی، ساقی‌نامه است. شمیسا در تعریف این نوع می‌نویسد: «ساقی‌نامه یکی از انواع شعر غنایی است که معمولاً به قالب مثنوی و به بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف است... از ساقی‌نامه‌های معروف ساقی‌نامة نظامی و حافظ و خواجوی کرمانی است... در دوران صفویه سرودن ساقی‌نامه رواج فراوان داشته است» (شمیسا، 1381: 359).

نزدیکی سحاب به شاعران دورة صفویه و نیز پیروی او از شاعران سبک عراقی باعث شده است او به شیوة ساقی‌نامه‌سرایان فارسی، ساقی‌نامه بگوید. ساقی‌نامة سحاب 22 بیت دارد که در سنجش با ساقی‌نامه‌های شاعران دیگر، شمار ابیات آن کمتر است: شمار ابیات ساقی‌نامة حافظ 58 بیت (ر.ک: حافظ، 1374: 381) و تعداد ابیات ساقی‌نامة خواجوی کرمانی 87 است (ر.ک: فخرالزمانی، 1375: 79).

ساختار و شکل ساقی‌نامة سحاب مانند ساختار و شکل بیشتر ساقی‌نامه‌های فارسی است؛ در وزن متقارب و در قالب مثنوی سروده شده است و واژة «بیا» به معنی «بیا و بیاور» در ساقی‌نامه‌ها و ترکیب «به من ده»، در آغاز بسیاری از ابیات آن مشاهده می‌‌شود.

در ساقی‌نامة سحاب مانند بیشتر ساقی‌نامه‌ها، مانند ساقی‌نامة رند شیراز، افزون‌بر ساقی، مغنی و مطرب نیز طرف گفتگو قرار گرفته‌اند. سحاب به‌جای واژة «مغنی»، لفظ مطرب ـ که در ساقی‌نامة جامی نیز دیده می‌شود ـ و محدّث را به کار برده است. او از محدّث می‌خواهد که کتاب سخن را بگشاید و حدیث عشق سر دهد:

بیا مطربا چنگ بر چنگ زن

 

نوایی ز بهر دل تنگ زن

محدّث کتاب سخن باز کن

 

حدیثی ز عشق این دم آغاز کن
                     (سحاب نی‌ریزی: گ36ر)

 

درون‌مایه ساقی‌نامة سحاب، عشق است:

بیا ساقی آن جام چون لعل یار

 

که از دل زداید غم روزگار

به من ده که شوری به سر جا گرفت

 

به دل لشکر عشق مأوا گرفت
                                 (همان: گ35پ)

 

عبدالنبی فخرالزمانی تذکرة میخانه را نوشت و زندگی و ساقی‌نامه‌های شاعران تا روزگار خود را شرح و بیان کرد. احمد گلچین‌معانی در ادامة کار او تذکرة پیمانه را نوشت. در این اثر از سحاب نی‌ریزی و ساقی‌نامه‌اش یاد نشده است. گویا گلچین معانی دست‌نویس دیوان سحاب را ندیده بود.

سبک‌شناسی شعر سحاب نی‌ریزی

مهدی حمیدی شعر عصر قاجار را به دو دورة ممتاز تقسیم می‌کند: «دورة اول شامل سال‌هایی است بین 1193، یعنی سال مرگ کریم‌خان زند و انقراض زندیه و به‌حقیقت تا سال 1324... و دورة دوم شامل سال‌هایی است بین 1324 تا انقراض سلسلة قاجاریه» (حمیدی، 1364: 15).

سحاب نی‌ریزی در دورة اول می‌زیست و شعرش به سبک همین دوره یعنی سبک بازگشت ادبی است. شاعران دورة بازگشت در سرودن شعر به شاعران پیش از زمان صفویه، شاعران سبک خراسانی و عراقی، توجه داشتند. سحاب بیش از همه به سعدی نظر دارد و ذهن و زبانش تحت تأثیر شعر اوست. پیشتر نیز بیان شد که در مرثیه‌ها از غزل‌های سعدی به‌طور تضمین بهره برده است. او در چند جای دیگر از دیوانش نیز ابیاتی از سعدی را با ذکر نامش تضمین کرده است:

چه خوش گفت سعدی فرخ‌نژاد

 

سخن‌دان پیشینه اوستاد

«اگر برکه‌ای پر کنند از گلاب

 

چو سگ در وی افتد شود منجلاب»
                    (سحاب نی‌ریزی: گ24پ)

 

فردوسی و ادیب صابر و مولوی و جامی نیز در شمار شاعرانی‌اند که سحاب از ابیات آنان تضمین می‌کند. او با ذکر نام ادیب صابر (شاعر نیمة نخست سدة ششم هجری) می‌گوید:

از مقالات ادیب صابر اندر فرقتش

 

ثبت کردم شاه‌بیتی فرد و نغز و انتخاب

«تا سرشکم بیشتر شد صبر من کمتر شده است

 

راست پنداری ز دیده صبر می‌بارم نه آب»
                               (همان: گ113پ)

 

بیت پایانی در دیوان ادیب صابر به همین صورت آمده است (ر.ک: صابر ترمذی، 1380: 33).

سحاب در قصیده‌ای بلند (132 بیتی) با ذکر نام جامی، بیت زیر را تضمین و با آن تجدید مطلع می‌کند. این بیت مطلع یکی از غزل‌های جامی است:

از شعرهای جامی خوش کرد مطلّع

 

طوطی طبع من ز سر شوق ابتدا

«یا من بدا جمالک فی کلّ ما بدا

 

بادا هزار جان مقدس تو را فدا»
                                 (همان: گ18پ)

 

بیت پایانی در دیوان جامی به همین صورت آمده است (ر.ک: جامی، 1388: 3)

افزون‌بر تضمین ابیات، در جای‌جای دیوان سحاب تأثیرپذیری او از شاعران سبک‌های خراسانی و عراقی و آذربایجانی نیز دیده می‌شود. سحاب در شکل و معنی از سعدی شیراز بیش از شاعران دیگر تأثیر پذیرفته است:

سعدی:

زهر از قبل تو نوشدارو

 

فحش از دهن تو طیبات است
                             (سعدی 1385: 21)

 

سحاب:

تلخ گو کز آن لب شکر‌فشان

 

صحبتی شیرین‌تر از دشنام نیست
                    (سحاب نی‌ریزی: گ86پ)

 

شیخ‌الاسلام نی‌ریز از دیوان حافظ نیز تأثیرها پذیرفته است؛ برای مثال در بیتی می‌گوید:

عمرم همه بگذشت به نادانی و غفلت

 

الا دمی از عمر که با دوست نشستیم
                              (همان: گ137پ)

 

که بیت مشهور خواجه را به یاد می‌آورد:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

 

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
                            (حافظ، 1374: 210)

 

نمونة دیگری از تأثیرپذیری سحاب از حافظ در دو بیت زیر دیده می‌شود:

که‌ای صوفی شراب آنگه شود صاف

 

که در شیشه برآرد اربعینی
                                    (همان: 364)

دلا خون شو که تا کامت برآید

 

که می صافی شود در اربعینی
                    (سحاب نی‌ریزی: گ83پ)

 

       

از شاعران حوزة آذربایجان، سحاب تحت تأثیر خاقانی است؛ مطلع یکی از چکامه‌های سحاب بیت زیر است:

صبح است و کحل چشم شب از سقف منیا ریخته

 

در حقّة زرین چرخ اختر گهرسا ریخته
                                  (همان: گ13ر)

 

این بیت بی‌درنگ قصیدة شاعر شروان را با مطلع زیر به یاد می‌آورد:

در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته

 

زرین هزاران نرگسه بر سقف مینا ریخته
                          (خاقانی، 1357: 377)

 

برای آشنایی بیشتر با سبک شعری سحاب، اشعار دیوان او به‌طور فشرده از سه زاویة زبان و ادب و اندیشه بررسی می‌شود.

9ـ1 ویژگی‌های زبانی

زبان سحاب در غزل‌هایش ساده و به دور از واژه‌های دشوار و مهجور است؛ اما در قصایدش که بیشتر تحت تأثیر زبان شاعران خراسان است، چند واژة کمابیش مهجور دیده می‌شود؛ نفاغ، اروانه، ارکاک جزو این واژه‌هاست که در بیت زیر آمده است:

باد بهر نقاشی در نفاغ اروانه

 

با ترشّح ارکاک حل نموده هر دم زر1
                 (سحاب نی‌ریزی: گ102پ)

 

برخی از ویژگی‌های زبانی دیوان سحاب در ادامه بیان می‌شود:

1) کاربرد اندر، مر، ایدون، ایدر

سخاوت در کف او چون عَرَض اندر بر جوهر

 

شجاعت در دل او چون گهر اندر دل دریا
                                  (همان: گ11ر)

بس کس که سود فرق اَبَر فرق فرقدان

 

تا پا نهاد بر سر این خاک و بوریا
                                  (همان: گ17ر)

ایدر گشای چشم و نگر ز ایران راه

 

ایدون بدار گوش و شنو بانگ کاروان
                                  (همان: گ70ر)

منم که قافیه و سجع مر مرا نه شرف

 

منم که شاعری و شعر مر مرا نه شعار
                                 (همان: گ 99ر)

 

2) کاربرد یای شرط

سحاب در ابیات خود گاه برپایة قاعده کهن، در جمله‌های شرطی و بیان خواب و... «ی» را به آخر افعال متصل می‌کند؛ اما همیشه از این شیوه استفاده نمی‌کند:

گر ز آیین وفا یارم خبر می‌داشتی

 

دست از طور جفا و کینه بر می‌داشتی

3) کاربرد دو حرف ‌اضافه برای یک متمم

یکی از ویژگی‌های زبانی شعر سبک خراسانی، استفاده از دو حرف اضافه برای یک متمم است. محمد جعفر محجوب می‌نویسد: «گاه شاعر برای مفعول به‌واسطه به‌جای یک حرف اضافه دو حرف اضافه یکی پیش و یکی بعد از آن می‌آورد. این طریقه قرن‌ها معمول به شعرای خراسان بوده است» (محجوب، بی‌تا: 12).

سحاب این شیوه را در برخی از ابیات به کار می‌برد:

گر به ابر اندر نهان بود آفتاب از حکمتی

 

روی رخشان هان عیان کرد از فراز گوهسار
                  (سحاب نی‌ریزی: گ145پ)

تا جهان باشد تو باشی تا منت گویم مدیح

 

تا به باغ اندر بود گل آید آواز هزار
                                (همان: گ147ر)

 

4) کاربرد الف اطلاق

یکی دیگر از ویژگی‌های زبانی ابیات سحاب کاربرد الف اطلاق است که در ابیات زیر دیده می‌شود:

الا ای ساقی مهوش فدع مهلاً و تأخیرا

 

اَدر زان بادة بیغش قواریرا قواریرا
                               (همان: گ99پ)

نی هرکه را جمال بود دلبر آیدا

 

نی هر شجاع صفشکن وصف در آیدا
                                  (همان: 151پ)

 

5) کاربرد کلمات پرسش آیا و چه با هم

یکی دیگر از ویژگی‌های زبانی شعر سحاب، کاربرد دو اسم پرسش «آیا» و «چه» با همدیگر است که در برخی از ابیات او دیده می‌شود:

زان سرو قد که صرصر جورش ز پا فکند

 

آیا چها به سرو و گل و یاسمن رسید

روزی که دادخواهی آل عبا شود

 

آیا چه‌ها ز واقعة کربلا شود

آیا چه‌ها رود ز خجالت به سرو ناز

 

زان سرو قد که جانب گلزار می‌رود
                                 (همان: گ81پ)

 

6) کاربرد برخی از واژه‌ها در معنی کهن‌تر آنها

گاهی سحاب واژة «شد» را در معنی «رفت» و «همه» را در معنی «سرتاسر» به کار می‌برد که معانی کهن این واژه‌هاست:

ز لوح دهر بشد صورت سحاب ولی

 

نشد خیال جمالش ز لوح تصویرم
                                (همان: گ50پ)

بیا که من همه شب از فراق روی چو ماهت

 

در انتظار تو نشسته‌ام به هر سر راهی
                                  (همان: گ41ر)

 

ویژگی‌های ادبی

به‌طورکلی از دیدگاه ادبی، ویژگی‌های زیر در دیوان شیخ‌الاسلام نی‌ریز دیده می‌شود:

1) موسیقاییبودن ابیات

یکی از ویژگی‌های شعر سحاب، به‌ویژه در غزلهایش، موسیقایی‌بودن آن است. سحاب برای موسیقایی‌کردن هرچه بیشتر غزل‌هایش، از ردیف استفاده می‌کند؛ در برخی از غزل‌های شاعر، سه‌چهار واژه ردیف است:

چو پیچد زلف بر رخسار گاهی راست گاهی کج

 

دلم پیچد به‌سان مار گاهی راست گاهی کج
                                  (همان: گ26ر)

 

در بررسی صد غزل نخست دیوان او، ازنظر مردف‌بودن، چنین دریافت می‌شود که 86 غزل از غزل‌های او (86%) ردیف دارد. شاعر برای موسیقایی‌کردن اشعارش از روش‌های دیگری مانند انواع صنایع لفظی و معنوی نیز بهره برده است؛ یکی از این آرایه‌ها، هم‌حروفی است که در بیت زیر آمده است:

که بهار است و ساحت شیراز

 

شد ستبرق ز سنبره سیراب

شکر و شیر و شهر و شمامه

 

شیشه و شمع و شاهد است شراب
                               (همان: گ120پ)

 

2) تخلص در مثنوی

تخلص در سنت شعر فارسی بیشتر در پایان غزل می‌آید؛ اما در دیوان سحاب افزون‌بر بیت پایانی غزل‌ها، در پایان مثنوی‌ها و ترکیب‌بندها نیز دیده می‌شود:

هان زبان درکش سحاب از این سخن

 

نیست کس تا این سخن یابد ز من
                                  (همان: گ4پ)

 

3) کاربرد ساختار پرسش و پاسخ

سحاب برای تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطب گاه از ساختار پرسش و پاسخ بهره می‌برد؛ گویی این شیوه را از اسباب بلاغت و تأثیر می‌داند. بسامد این روش در دیوان او بسیار زیاد است و ازاین‌رو یک عنصر سبکی به شمار می‌آید:

بختی چه بخت؟ بختی کز لیلهالازل

 

خفته به یاد ابد روی در قفا
                                  (همان: گ15ر)

 

4) تلمیح به آیات و قصه‌های قرآنی و احادیث یا اقتباس از آنها

سحاب، شیخ‌الاسلام است و ازاین‌رو با زبان عربی و آیات و احادیث کاملاً آشناست؛ برای مثال با اشاره به حدیث «لایسعنی ارضی و لا سمائی و یسعنی قلب عبدی المؤمن» (ر.ک: فروزانفر، 1370: 26) می‌گوید:

گفت خدا با رسول، من که نگنجم به عرش

 

در دل هر مؤمنی جای بود مر مرا
                               (همان: گ157پ)

 

همچنین با اشاره به آیة «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (احزاب: 72) امانت را به معرفت تأویل می‌کند و می‌نویسد:

گر نبودی معرفت مقصود از خلقت نزد

 

خامة تقدیر حرف از نفی و از اثبات ما

پشت گردون بشکند از حمل بار معرفت

 

دست حق بنوشت این آیات بر رایات ما
                    (سحاب نی‌ریزی: گ46پ)

به هرجا بگذری با اینچنین روی

 

به جز فریاد ما هذا بشر نیست
                                  (همان: 105پ)

 

بیت بالا نیز برگرفته از آیة «وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ» (یوسف: 31) است.

غیر از تو کس نگفت اَلَست بربکم

 

غیر از تو کس نگفت که قالوا بلی بلی
                                  (همان: گ19ر)

 

در بیت بالا نیز از آیة «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی»‏ (اعراف: 172) عباراتی گرفته‌ شده است.

تا آدم از تو هر دم نوعی خورد فریب

 

پر بر زنی چو طاووس قد برکشی چو مار
                  (سحاب نی‌ریزی: گ180پ)

 

این بیت نیز به داستان حضرت آدم و اخراج او از بهشت به مکر شیطان و همکاری مار و طاووس اشاره می‌کند.

5) ارسال مثل

آشنایی سحاب با ادب تازی به کاربرد ضرب‌المثل‌های عربی در ابیات او انجامیده است:

کُن اختصار که حُسنُ الکلام قلّ و دَل

 

کن اختصار که حُسن المقال دَلّ و تَمّ

6) تصویرهای کهنه در دیوان سحاب

در اشعار سحاب تصاویر تازه بسیار اندک است؛ زیرا او از سبک پیشینیان پیروی و تقلید می‌کند؛ سحاب به سنت ادبی، یار را در بلندی به سرو، لب را در سرخی به لعل و... تشبیه می‌کند. ازجمله تصاویر او که گویا در دیوان شاعران پیش از او کمتر دیده می‌شود، به تلّ خاکستر می‌توان اشاره کرد که استعاره از آسمان است:

گر خود گدای بارگهت نیست آفتاب

 

عریان چرا بر این تلّ خاکستر آیدا
                              (همان: گ152پ)

 

تصویر زیر نیز گویا در شمار تصاویری است که کمتر در دیوان شاعران دیگر دیده می‌شود:

زمین ز سبزه و گل آن کتیبه‌ای ماند

 

که متن اوست ز شنجرف و هامش از زنگار
                                (همان: گ97پ)

 

ویژگی‌های معنایی و اندیشگی

ذهن سحاب مانند زبان او پیرو و مقلد پیشینیان، به‌ویژه شاعران سبک عراقی است و چنان‌که گفته شد، آموزه‌های عرفانی در شعر او، به‌ویژه در غزل‌هایش، بسیار است.

سحاب با چند دانش مانند موسیقی، منطق، صرف و نحو، فلسفه، نجوم آشنا بود و ازاین‌رو اصطلاحات و قواعد و آموزه‌های این علوم در شعرش بازتاب گسترده‌ای یافته است؛ برای مثال در بیت زیر قواعد صرفی دیده می‌شود:

الا تا در جهان افراد آید اصل ترکیبات

 

الا تا در جهان تأنیث باشد فرع تذکیرا
                                (همان: گ101ر)

 

در ابیات زیر نیز اصطلاحات علم صرف و منطق و موسیقی و نجوم آمده است:

نه توصیف تو از نوعی که خواهد فصل تشخیصی

 

نه تعریف تو از نحوی که باشد فرع تنکیرا

قضایای مدیح تو بود کبرای هر حجّت

 

فلک زو منتج آید گر بریزد شکل تسطیرا
                              (همان: گ100پ)

گهی به سوی مخالف حسین را ز حجاز

 

به بانگ شور و نوا عازم سفر بینم
                              (همان: گ131پ)

خوارم به شهر خویش چو اختر که در وبال

 

با ضد خود به خانة خود کند قران
                                 (همان: گ66پ)

 

از اندیشه‌گری‌های جالب در شعر سحاب، نقد دینی او بر اندیشه و رفتار کسانی است که تنها به ظاهر دین توجه می‌کنند و از مغز دین غافل مانده‌اند؛ این موضوع برخاسته از نگاه عارفانة او به دین است. سحاب در چکامه‌ای، بی‌پروا به این دسته می‌تازد و آنها را لعین می‌خواند:

از ره مکر ای بلیس چند کنی بیس بیس2

 

تا که به بسم اللهت لب بشود آشنا

گه به نوای غزال ناله کنی چون شغال

 

تا که کنی حاء حمد از بن مخرج ادا

خواه غلیظش بخوان خواه رقیقش بدان

 

حمد خداوند پاک نیست همین لفظ حا

هی ولض و هی ولض3 چند زنی از غرض

 

رو پی دفع مرض جو ز طبیبان دوا

از پی یک حرف لین طول و‌لا‌الضالّین

 

مد نه که هست ای لعین طول امل مر تو را
                                 (همان: گ157ر)

 

نتیجه‌گیری

از این جستار می‌توان دریافت، دست‌نویس شمارة 946 که در مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی نگهداری می‌شود، از سحاب اصفهانی نیست؛ البته فهرست‌نویس نسخه‌های خطی آن مرکز نیز این نکته را یادآور شده است. این اثر باتوجه‌به شواهد درون‌متنی و برون‌متنی از شیخ‌الاسلام سید نعیم متخلص به سحاب نی‌ریزی است. سحاب نی‌ریزی شاعر دورة بازگشت ادبی و معاصر با دو پادشاه قاجاری، محمدشاه و ناصرالدین‌شاه، است. او در ساخت و پرداخت قصایدش به شاعران سبک خراسانی و در سرایش غزل‌هایش به شاعران سبک عراقی به‌ویژه سعدی توجه دارد.

در دیوان سحاب نی‌ریزی، انواع اصلی و فرعی ادبی دیده می‌شود. نوع اصلی غنایی همراه با گونه‌های فرعی آن، مدح و مرثیه، در دیوان شاعر بسیار کاربرد دارد. سحاب افزون‌بر پادشاهان و شاهزادگان و حاکمان فارس در دورة قاجار، حاکمان محلی معاصرش را نیز ستوده است. مرثیه‌های سحاب بیشتر آیینی است و در قالب‌های گوناگون شعر فارسی، ازجمله ترکیب‌بند بیان شده است. شاعر در مرثیه‌های دینی تحت تأثیر ترکیب‌بند معروف محتشم کاشانی است. ساقی‌نامه و اخوانیه دیگر انواع فرعی ادبی‌اند که در دیوان سحاب آمده‌ است.

سحاب نی‌ریزی از شاعران خوب دورة قاجار بوده و شایسته و بایسته است که دیوان او به چاپ رسد.

 

پی‌نوشت‌ها

1. نفاغ: قدح بزرگ (دهخدا، 1377: ذیل نفاغ). این واژه در همة لغت‌نامه‌ها به همین صورت ضبط شده است؛ اما دهخدا در پانویس لغت‌نامه می‌نویسد: نفاغ (با نون) به معنی قدح و قحف غلط است و تفاغ صحیح است.

اروانه: گلی که آن را خیری صحرایی گویند: (دهخدا، 1377: ذیل اروانه)، ارکاک: باران قطره کوچک.

2. بیس ‌بیس: منظور اشباع کسره در بسم الله الرحمن الرحیم است.

3. اشاره دارد به قسمت ولض در آیة «غیرالمغضوب علیهم ولا الضّالین» که آدم‌های وسواسی برای قرائت صحیح، آن را بارها تکرار می‌کنند.

 

1- قرآن مجید.

2- آقابزرگ تهرانی (1338). الذریعه الی تصانیف الشیعه، القسم الثانی من الجزء التاسع، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

3- جامی، عبدالرحمن بن احمد (1388). دیوان، با مقدمه فرشید اقبال، تهران: اقبال.

4- حافظ، شمس‌الدین محمد (1374). دیوان، تصحیح قزوینی و غنی، با مجموعه تعلیقات و حواشی علامه محمد قزوینی به اهتمام ع. جربزه‌دار، تهران: اساطیر.

5- حسینی فسایی، حسن (1382). فارسنامه ناصری، تصحیح و تحشیه از منصور رستگار فسایی، تهران: امیرکبیر.

6- حمیدی، مهدی (1364). شعر در عصر قاجار، تهران: گنج کتاب.

7- خاقانی، بدیل بن علی (1357). دیوان، به کوشش ضیاء‌الدین سجادی، تهران: زوار

8- خیام‌پور، عبدالرسول (1340). فرهنگ سخنوران، تبریز: چاپخانه شرکت سهامی کتاب آذربایجان.

9- داور، شیخ محمدمفید (1371). تذکرة مرآت الفصاحة، با تصحیح و تکمیل و افزوده‌های دکتر محمود طاووسی، شیراز: نوید.

10- داوری، محمد (1370). دیوان، به اهتمام دکتر نورانی وصال، تهران: وصال.

11- دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

12- روحانی، وصال (1386). تذکره گلشن وصال، با تنظیم، تصحیح و افزوده‌های دکتر محمود طاووسی، شیراز: نوید.

13- زرین‌کوب، عبدالحسین (1376). دنبالة جستجو در تصوف ایران، تهران: امیرکبیر.

14- سحاب نی‌ریزی، سید نعیم، دیوان، دست‌نویس شمارة 964 مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی.

15- سعدی، مصلح بن عبدالله (1385). غزل‌های سعدی، تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی، تهران: سخن.

16- شاملو، اکبر؛ درفولیان، کاظم (1387). «بازگشت ادبی و مختصات زبانی شعر آن دوره»، تاریخ ادبیات فارسی، شمارة 3/59، 90 ـ 102.

17- شعاع شیرازی، محمدحسین (1380). تذکرة شعاعیه، با تصحیح و تکمیل و افزوده‌های دکتر محمود طاووسی، شیراز: بنیاد فارس‌شناسی.

18- ----------------- (1384). تذکرة شکرستان پارس، مقدمه، تصحیح و تعلیقات عبدالرسول فروتن، قم، مجمع ذخائر اسلامی.

19- شمس‌المعالی، میرزا اسحاق، مدائح مؤیدیه، دست‌نویس شمارة 2637 کتابخانه و مرکز اسناد دانشگاه تهران.

20- شمس نی‌ریزی، محمدجواد (1379). تاریخ و فرهنگ نی‌ریز، نی‌ریز: مجتمع فرهنگی هنری کوثر نور.

21- شمیسا، سیروس (1374). سبک‌شناسی شعر، تهران: فردوس.

22- ---------- (1381). انواع ادبی، تهران: فردوس.

23- صابر ترمذی، ادیب (1380). دیوان، مؤلف احمد عبدالله اف، تهران: الهدی.

24- فتوحی، محمود (1387). نظریه تاریخ ادبیات. تهران: سخن.

25- فخرالزمانی، عبدالنبی (1375). تذکره میخانه، به اهتمام احمد گلچین‌معانی، تهران: اقبال.

26- فرصت‌الدوله، محمدنصیر (1375). تذکرة شعرای دارالعلم شیراز، تصحیح و تحشیه دکتر منصور رستگار فسایی، شیراز: دانشگاه شیراز.

27- فروزانفر، بدیع‌الزمان (1370). احادیث مثنوی، تهران: امیرکبیر.

28- فقیه، سید محمد (1384). «شیخ‌الاسلام نی‌ریز، اختیارات و فضایلش»، هفتهنامه عصر نی‌ریز، شمارة 108، مورخ 19/14/84، 7.

29- قاآنی، میرزا حبیب‌الله (1387). دیوان، به تصحیح مجید شفق، تهران: سنایی.

30- کمیلی، مختار (1394). «اشعار عربی شاعران نی‌ریز در عهد قاجار»، مجموعه مقالات همایش ملی جایگاه فارس در عرصة زبان و ادبیات عربی ج2، به کوشش حسین کیانی، شیراز: ارم، 55ـ69.

31- محجوب، محمدجعفر (بی‌تا). سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران: فردوس.

32- محتشم کاشانی، کمال‌الدین علی (1376). دیوان، زندگی‌نامه از دکتر سید حسن سادات ناصری به کوشش مهرعلی گرگانی، تهران: سنایی.

33- منزوی، احمد (1384). فهرست نسخه‌های خطی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران: مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی.

34- منوچهری دامغانی، احمد بن قرص (1363). دیوان، با حواشی و تعلیقات دکتر محمد دبیرسیاقی، تهران: زوّار.

35- وقایع اتفاقیه. (1383). به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران: نشر آسیم.