Document Type : Research Paper
Authors
1 PhD student of persian language and literature of islamic Azad Univercity of Tabriz - Iran
2 Academic member (assistant professor) of department of Persian literature and language of Islamic Azad University of Tabriz, Iran
3 Academic member Associate professor of department of persian literature and languag of azad univercity of Tabriz ,Iran
Abstract
Keywords
مقدمه
|
منّت اکسیر ما را زنده زیر خاک کرد |
|
از طلا گشتن پشیمانیم ما را مس کنید |
بیت بالا یکی از ابیاتی است که مصداق مثل سائر بوده و بین عامه جاری و ساری است؛ اما افراد کمی میدانند این سخن ارزشمند از کیست و چه کسی آن را سروده است. این بیت از غزل شوکت بخارایی با مطلع زیر است:
|
دوستان دیوانة ما را به خود مونس کنید |
|
حلقة زنجیر ما از حلقة مجلس کنید |
شوکت بخارایی یکی از شاعران مطرح اوایل قرن دوازدهم هجری شمسی و اواخر دورة صفوی و سبک هندی است که با وجود شهرت و آوازة بلندش در کشور عثمانی و هند و حوزة هرات و ماوراءالنهر و زندگی و فوتش در ایران، بهشکلی عجیب و مرموز، حتی در میان خواص کشور ادبپرورمان ناشناخته است. از مهمترین ویژگیهای شعر شوکت میتوان به نکتهسنجی، مضمونآفرینی، باریکاندیشی، نازکخیالی، خیالبندی، تازهگویی و داشتن خیالات رنگین اشاره کرد. شوکت در طرز خیالبندی که وجه پیچیدة سبک هندی است به اذعان تذکرهنویسان روزگارش، از شاعران کمنظیر بوده است؛ تا جایی که به گفتة بعضی از آنها، خیالپردازی و بهکارگیری مضامین دور از ذهن، فهمیدن شعر او را با دشواریهایی روبهرو کرده است. شوکت شیفتة صائب تبریزی و از پیروان اوست. نسخههای متعددی از دیوان شوکت در کتابخانههای ایران نگهداری میشود؛ اما بهسبب علاقة شاعران عثمانی به او و آوازهاش در آن کشور، بیشترین نسخ خطی دیوان شوکت در کتابخانههای عثمانی نگهداری میشود. وی در سرودن انواع شعر فارسی ازجمله قصیده، غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی تکبیتی استادی خود را نشان داده است و بنابر قول گیب «اختری بود که اکثر شعرای عثمانی را بیش از نیم قرن راهنمایی میکرد و در حضور ذهن و کثرت اختراع و مجاز و تشبیهات شهرتی عالمگیر داشت» (براون، 1316: 167). در این پژوهش به موارد متعددی از کاستیها، غلطها و اشکالات موجود در نسخة چاپی اشاره میشود و لزوم تصحیح دوبارة دیوان شوکت بخارایی به اثبات میرسد. شیوة نقد ما در این مقاله، نقد تطبیقی نسخة چاپی با نسخ خطی برگزیده بود و وارد سایر حوزههای نقد، بهدلیل محدودیت حجم نشریات علمی پژوهشی، نخواهیم شد.
پشینة پژوهش
دکتر شمیسا پیشتر دیوان شوکت بخارایی را با استفاده از سه نسخة خطی (عملاً دو نسخه) با عنوان دیوان شوکت بخاری با تصحیح و مقدمة دکتر سیروس شمیسا در سال 1382 در انتشاراتفردوس چاپ و منتشر کرد. این تصحیح همانطور که شمیسا در مقدمة کتاب از صفحة 29 الی 32 آورده، از روی سه نسخة خطی انجام شده است که بهترتیب، نسخة اول متعلق به کتابخانة مدرسة عالیة داکا (در هیچ فهرستی نیامده است)، نسخة دوم متعلق به دانشگاه داکا به شمارة 444 و نسخة سوم متعلق به کتابخانة آستان قدس است. نویسندگان نسخههای مدرسة داکا و دانشگاه داکا را مشاهده نکردند؛ اما نسخة آستان قدس با شکسته نستعلیق نسبتاً خوبی تحریر شده و نسخهای است که اگر با خوشنویسی آشنایی طولانی نداشته باشی و یا خوشنویس نباشی، نمیتوانی از آن بهدرستی استفاده کنی.
دکتر شمیسا در مقدمة نسخة چاپی، دربارة نسخة یادشده چنین آورده است: «نسخهای است پریشان که با چندین خط (لااقل سه خط) اشعار چند شاعر (هلالی، صائب و دیگران) ازجمله شوکت در آن جمع آمده است. صفحات بدون نظم و ترتیب در کنار هم قرارگرفته و صحافی شده است. جز اشعار شوکت، اشعار دیگران به خطی است که اصلاً قابل قرائت نیست. اشعار شوکت هم چندان قابل استفاده نبود؛ زیرا بهسبب صحافی، بین صفحات فاصله افتاده و پارهای از شعر یکجا و پارة دیگر جای دیگر بود، خبری هم از مثنوی نبود» (شوکت بخاری، 1382: 32). از این مطلب میفهمیم که مصحح محترم از این نسخه بهره نبرده و عملاً از دو نسخه استفاده کرده است.
همچنین ایشان در صفحة 30 مقدمه آوردهاند: «خود را مقید به ضبط کامل هیچیک از نسخ نکردم و هر ضبط از نسخ را که به نظرم ارجح بود در متن آوردم.» و در صفحة 35 مقدمه دربارة احوال خود در زمان انجام این تصحیح چنین گفتهاند: «هیچ کار علمی ـ که تمرکز میخواهد ـ جز پاکنویس مطالب از من برنمیآید». ایشان بهطور کلی دربارة تصحیح نسخ خطی عقیدة خود را چنین ابراز داشتهاند: «کار تصحیح نسخ خطی حقیقتاً کاری زحمتافزاست؛ باید چند نسخه را بهدقت خواند و با هم مقابله کرد؛ یکیدو بار پاکنویس کرد؛ شعرها را جداجدا نوشت و برحسب قافیه الفبایی کرد؛ بعد از حروفچینی چند بار غلطگیری کرد و بسا زحمات دیگر کشید و سرانجام مصداق این بیت شد که: «هرخدمتی که کردم بی مزد بود و منّت»؛ لذا من کوشیدم که چندان دنبال این کار نروم» (همان: 36).
مصحح محترم چنان دربارة نسخ خطی سخن گفته است که گویی نسخ خطی چندانی در ایران وجود ندارد: «نسخ خطی دیگر را که عمدتاً در خارج از ایران هستند، ندیدهام و امیدوارم در آینده بهتدریج به بعضی از این نسخ دست یابم» (همان: 33).
این تصحیح بنابر دلایلی که ذکر شد کاری غیرعلمی است که مقررات و ضوابط تصحیح علمی و انتقادی نسخ خطی بهدرستی دربارة آن (دیوان شوکت) اعمال نشده است و کاری ناقص است که به قول خود دکتر شمیسا «و این میرساند که لازم است در آینده کسی نسخ دیگر را هم با این نسخه مقابله کند» (همان: 34).
روش پژوهش
نگارندگان برای اصلاح غلطها و مشکلات نسخة چاپی در این پژوهش، از شش نسخة خطی وزین و معتبرِ جدید بهره بردند که از میان سی نسخة خطی در دسترس انتخاب شده بود؛ بنابراین اول از همه به معرفی نسخههای خطی استفادهشده میپردازیم و سپس مشکلات و اغلاط موجود درنسخة چاپی را با آوردن صورت بیت یا مصرع و مقایسة آن با نسخة تصحیحی خودمان بیان میکنیم؛ برای دوری از اطناب، با توضیحی مختصر، صورت صحیح کلمه، مصرع یا بیت ارائه میشود. گفتنی است اشکالات نسخة چاپی با کاربرد روش تصحیح بینابین زدوده شده است.
برای آشنایی با شیوة صحیح نقد و تصحیح متون اشاره به تعاریف مبانی نظری زیر راهگشا خواهد بود.
ـ در تعریف نقد و تصحیح متون گفتهاند: «به حاصل آوردن نسخهای از اثری که براساس عرضدادن و مقابلهکردن نسخههای خطی معتبر و موثق آن اثر فراهم آمده باشد؛ بهطوری که نسخة مذکور چه از جهت مفهوم و چه معنا و چه از بابت لفظ و صورت، عین نسخهای باشد که مؤلف عرضه کرده است و یا لااقل هیأتی داشته باشد که مؤلف، اثرش را به مانند آن و یا نزدیک به آن فراهم آورده است» (مایل هروی، 1369: 270).
ـ تعریف فن تصحیح متون: «کوشش بایسته در تحویلدادن متن مطابق با آن چیزی که حقیقتاً نویسندهاش درپی آن بوده است، ازنظر املا، لفظ و معنا (دکتر مصطفی جواد)» (اصغری هاشمی، 1388: 27).
ـ «غرض دانش و فن تصحیح متون، به دست دادن متنی هرچه نزدیکتر به متن اصلی است که از زیر قلم نویسندهای خارج شده یا از بیان شاعر یا گویندهای تراوش یافته و امروزه مورد پژوهش ماست» (جهانبخش، 1390: 13).
ـ «روش تصحیح بینابین: جمع بین شیوة تصحیح برپایة نسخة اساس و تصحیح التقاطی را شیوة بینابین مینامند و نحوة عمل به این صورت است که نسخة مضبوطتر و معتبرتر را اساس قرار دهیم ولی نه اساس مطلق؛ بلکه اساس نسبی؛ یعنی هرجا که ضبط نسخة اساس مرجوح مینمود و ضبط نسخههای دیگر راجح، با ذکر دلیل ترجیح، ضبط مغلوطِ نسخة اساس را از متن بیرون کنیم و جای آن را با ضبط معتبر نسخههای دیگر کمال بخشیم» (مایل هروی، 1369: 280).
پیشینة نقد دیوان چاپی
تنها پژوهشی که دربارة نقد دیوان چاپی صورت گرفته است، رسالهای از آقای ترگای شفق از اهالی ترکیه با عنوان تصحیح انتقادی دیوان شوکت بخارایی است که با راهنمایی دکتر امیربانو کریمی و با استفاده از سه نسخة خطی موجود در کتابخانههای ترکیه برای دریافت درجة دکتری در تیرماه سال 1386 به انجام رسیده است. این اثر با شمارة «ت 546 ش 4/ 1 تا 8 پ د» در کتابخانة دانشگاه تهران ثبت شده است. در این رساله دربارة نقد دیوان چاپی کاری صورت نگرفته است و حتی در موارد بسیار از نسخة چاپی بهره برده و متأسفانه اشکالات نسخة چاپی را تکرار کرده است. مهمترین اشکال کار این مصحح محترم این بوده است که با وجود تحریر این رساله در دانشگاه تهران از نسخههای نفیس و کامل دانشگاه تهران، کتابخانة ملی، کتابخانة مجلس، کتابخانة آیتالله مرعشی نجفی و کتابخانة مرکزی (ملی) تبریز بهره نبرده است و تفاوت عمدة این رساله با نسخة چاپی ازنظر کمیت اشعار و یکساننبودن نسخههاست. این اثر بر نسخة چاپی رجحانی ندارد؛ حتی طبق اظهار صریح مصحح محترم در موارد متعدد از آن بهره برده است و دارای 9 قصیده (عملاً هشت قصیده، چون تجدید مطلع یکی از قصاید را قصیدهای دیگر شمرده است)، 684 غزل، 1 قطعه، 266 دوبیتی، 23 رباعی (عملاً 18 رباعی، چون 5 رباعی الحاقی است) و 382 تکبیتی است که در مقایسه با رسالة ما 1 قصیده، 44 غزل، 1 قطعه، 30 دوبیتی، 2 رباعی و 20 تکبیتی کمتر دارد. نداشتن مقدمة جامع و مانع (24 صفحه مقدمه دارد که اکثراً نقل قول از نسخة چاپی است)، اغلاط فراوان تایپی، ترجیحات نادرست بهدلیل رعایتنکردن موازین نسخهشناسی و استفادة فراوان از نسخة چاپی، رسمالخط غیر یکدست، نداشتن همة اشعار دیوان شوکت، استفادهنکردن از منابع و مآخذ دست اول، نداشتن اعلام کامل و استفاده از نسخ محدود از اشکالاتی است که بر این رساله وارد است که در نقدی جداگانه باید بدان پرداخته شود.
معرفی نسخههای خطی استفادهشده در تصحیح نسخة چاپی
نسخة خطی 888 (کمن) متعلّق به کتابخانة آیتالله مرعشی نجفی
نام کتاب: دیوان شوکت بخارایی، مؤلف: محمداسحاق متخلّص به شوکت بخاری؛ تعداد برگ: 235؛ این نسخه 476 صفحه دارد و کاتب آن شیخ صالح قادری فرزند شیخ احمد خلوتی مناشری است که در روز یکشنبه اواخر ذیالحجة سنة 1178 یعنی درست 71 سال بعد از وفات شاعر تحریر شده است. نسخة یادشده با بیت:
|
از بس که ریخت رنگ جنون بر سرم هوا |
|
سودا به پای بست ز مغز سرم حنا |
شروع و نُه قصیده را شامل میشود. صفحات نسخه 15 سطر دارد و با خطی شبیه به خط نستعلیق نوشته شده که خطی معمولی و خواناست.
این نسخه دارای 9 قصیده، 698 غزل، 16 رباعی، 281 دو بیتی و 407 تکبیتی است و از باارزشترین نسخههای خطی کلیات دیوان شوکت بخارایی به شمار میرود.
نسخة خطی 2613 (مت 1) متعلّق به کتابخانة مرکزی تبریز
شمارة ردیف: 518؛ شمارة دفتر: 2613؛ اسم کتاب: دیوان شوکت، اسم مؤلف: محمداسحق شوکت بخارایی متخلّص به «نازک» که بعداً تخلّص خود را به «شوکت» تغییر داد.
آغاز نسخه:
|
«از بسکه ریخت رنگ جنون بر سرم هوا |
|
سودا به پای بست ز مغز سرم حنا...» |
انجام نسخه:
|
«... عصمت کبری گشت و حیا شد صغری |
|
آورد از او نتیجه بیرون دولت |
|
بینقصان شد چو یافت از بینقصان |
|
تاریخ نتیجة حیا و عصمت» |
نوع خط: نستعلیق؛ کاتب: فیضالله؛ ورق: 190؛ سطر: 19؛ نوع جلد: مقوا؛ اندازه: 13 در 5/21؛ آرایش و یادداشتهای تاریخی: هیچ نوع آرایشی ندارد؛ یادداشت تملیکی به شرح: «استصحبه الفقیر محمّد ثاقب بن امرالله روحی المولوی عفی عنهما» پشت برگ اول دیده میشود و پشت و روی برگ اول با مهرهایی به سجع «ماشاءالله، لا قوة الا بالله» و «من مستملکات الفقیر الحاج مصطفی صدقی غفرله» ممهور شده است؛ این نسخه 9 قصیده، 742 غزل، 22 رباعی، 283 دو بیتی و 399 تکبیتی دارد و نسخة باارزشی از کلیات دیوان شوکت است.
نسخة خطی کتابخانة مرکزی تبریز به شمارة 2698 (مت 2)
شمارة ردیف: 519؛ شمارة دفتر: 2698؛ اسم کتاب: دیوان شوکت؛ رک. شمارة 2698.
آغاز نسخه:
|
«از بسکه ریخت رنگ جنون بر سرم هوا |
|
سودا به پای بست ز مغز سرم حنا...» |
انجام نسخه:
|
«... عصمت کبری گشت و حیا شد صغری |
|
آورد از او نتیجه بیرون دولت |
|
بینقصان شد چو یافت از بینقصان |
|
تاریخ نتیجة حیا و عصمت» |
نوع خط: نستعلیق؛ کاتب: سید حسین عثمان افندی دیار بکری؛ تاریخ: 1197 ق؛ ورق: 146؛ سطر: 16؛ نوع جلد: چرمی ضربی؛ اندازة جلد 15 در 5/20؛ آرایش و یادداشتهای تاریخی: هیچ نوع آرایشی ندارد و یادداشت تملیکی به این عبارت دیده میشود: «در دارالسلطنه تبریز که نور چشم امان الله خان هاشمزاده و در دولت منزل جناب آقای آقامیرزا محمد دام اقباله بودم ابتیاع گردید» 11 شهر ربیع الاوُلی، تنگوزئیل 1317»؛ آغاز و انجام کتاب با مهری به سجع «حسین 1193» و مهرهای ناخوانای دیگر ممهور است.
این نسخه 9 قصیده، 596 غزل، 14 رباعی، 155 دو بیتی و 85 تکبیتی دارد و از کلیاتهای برگزیدة دیوان شوکت بخارایی به شمار میرود. گفتنی است این نسخه 3 قصیده را در حاشیه تکرار کرده است.
نسخة خطی شمارة 922 متعلّق به مجلس شورای اسلامی (مش)
نسخة یادشده با قصیدهای به مطلع زیر شروع شده است:
|
از بس که ریخت رنگ جنون بر سرم هوا |
|
سودا به پای بست ز مغز سرم حنا |
این قصیده در دیگر کلیاتهای دیوان شوکت، قصیدة اول است. صفحات نسخه شامل 23 سطر است. این نسخه که در حکم کلیاتی از اشعار شوکت بخارایی است، هشت قصیده دارد و قصیدة زیر را ندارد:
|
شبنم تشنه لب ز تو سیراب |
|
مرحبا آفتابِ عالمتاب |
این قصیده در مدح رسول اکرم (ص) سروده شده است و در نسخههای دیگر، قصیدة سوم است. ابتدای غزلیات که از ورق 16 یا صفحة 31 آغاز میشود با بیت زیر شروع شده است:
|
جمع گرداند خدا خواب پریشان مرا |
|
کرده غفلت سبزة خوابیده مژگان مرا |
صفحات غزلیات نیز 23 سطری است و نسخه با خط نستعلیقِ پایینتر از متوسط تحریر شده است. پایان نسخه ورقِ 127 یا صفحة 253 با دو بیت زیر است که در کلیاتهای دیگر دیوان شوکت بهعنوان ختم سخن آمده است:
|
عصمت کبری گشت و حیا شد صغری |
|
آورد از او نتیجه بیرون دولت |
|
بینقصان شد چو یافت از بینقصان |
|
تاریخ نتیجة حیا و عصمت |
تاریخ کتابت نسخه 1094 نوشته شده است؛ یعنی 13 سال قبل از فوت شاعر و «تمّت بعون ا... تعالی» خط پایان نسخه را به تصویر کشده است. درکُل این نسخه اعتبار خوبی دارد؛ زیرا کلیات دیوان شوکت است و هرچند نام کاتب نیامده است، دقیقاً با همان قلمی که متن کتاب تحریر شده، تاریخ کتابت نسخه هم نوشته شده است. ازسوی دیگر نسخه خواناست و با مشکل قرائت در آن کمتر روبهرو میشویم. در این نسخه 8 قصیده، 615 غزل، 13 رباعی، 175 دو بیتی و 132 تکبیتی درج شده است. ناقصبودن نسخه بهسبب در قید حیات بودن شاعر از مشکلات این نسخه است.
نسخة خطی 3671 (دت) متعلّق به مخزن نُسخ خطی دانشگاه تهران
شروع این نسخه با بیت زیر است:
|
زهی به دشت غمت عشوه خیز مرحلها |
|
پری به شیشه ز خار ره تو آبلها |
خاتمة نسخه نیز با این رُباعی است:
|
گلها دارند از چمن روی به راه |
|
ساکن بینی تو از شعور کوتاه |
|
استاده نمایند به عین رفتن |
|
این سرخ قبایان به مجازات نگاه |
تاریخ تحریر نسخه: نوزدهم محرمالحرام روز شنبه، سنة 1254 هجری؛ نام کاتب: میرغلام حسین عجزنژاد؛ خط نسخه: نستعلیق خاص آمیخته با شکسته، خط خاصی است که در قدیم رایج بوده است؛ هر صفحه 10 سطر دارد و نسخه را کاتب بدون قلمخوردگی و بسیار مرتب و تمیز نوشته است. نسخه 253 برگ و 506 صفحه دارد و قصاید و بعضی از متفرّقهها و مفردات (غزلهای دوبیتی و تکبیتها) را ندارد. با خط خوب روی نسخه آمده است که «دیوان اشعار و کلیّات آثار شوکت»؛ اما با توضیحاتی که داده شد، معلوم میشود این نسخه بهجز قصاید، مجموعهای از غزلیات شوکت بخارایی همراه با متفرقات شعر اوست و این اشتباه ناشی از بررسینکردن دقیق و اشراف نویسنده به آثار و اشعار شوکت است. این نسخه شامل 607 غزل، 12 رباعی، 210 دوبیتی و 219 تکبیتی است و 146 سال بعد از فوت شاعر تحریر شده است.
نسخة 131 (کما) متعلّق به کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران
در صفحة اول، پیش از شروع اشعار با خط شکسته نستعلیقِ نسبتاً خوشی چنین نوشته شده است: «مال حاجی محمّدخان است» و صفحه ممهور به مهر «یا محمّد» است که با خط نستعلیق ممتاز نوشته شده است. نسخه پس از «بسم الله الرّحمن الرّحیم» با قصیدة زیر شروع میشود:
|
از بسکه ریخت رنگ جنون بر سرم هوا |
|
سودا به پای بست ز مغز سرم حنا |
نسخه 9 قصیده دارد که در حاشیة آنها اشعاری از هاتف اصفهانی و... با خطی غیر از خط کاتب و با شکستهای مرغوب نوشته شده است. هر صفحه 17 سطر دارد. شروع کتاب پس از بسم الله الرّحمن الرّحیم با این بیت از غزلیات است:
|
خدایا رنگ تأثیری کرامت کن فغانم را |
|
به مُوج اشک بلبل آب ده تیغ زبانم را |
هر صفحه از غزلیات 17 سطر دارد. خط کاتب نستعلیق معمولی خواناست و نسخه ازنظر نقطهگذاری اشکالی ندارد. در حاشیة غزلیات، غزلیاتی از شاعران دیگر آورده شده است.
این کلیات ارزشمند شوکت با رسیدن به صفحة 352، مثل بعضی نسخ دیگر با دو بیت زیر پایان یافته است:
|
عصمت کبری گشت و حیا شد صغری |
|
آورد از او نتیجه بیرون دولت |
|
بینقصان شد چو یافت از بینقصان |
|
تاریخ نتیجة حیا و عصمت |
این نسخه که از نسخ باارزش کلیاتهای دیوان شوکت بخارایی است، رقم ندارد و تاریخ کتابت و کاتب آن مشخص نیست. نسخه درکُل 355 صفحه، 9 قصیده، 589 غزل، 13 رباعی، 188 دوبیتی، 127 تکبیتی و 2 قطعه دارد که بدون رقم است؛ ولی کاتب باسوادی آن را نوشته است.
نقصها و کاستیهای نسخة چاپی
نقصهای مقدمة نسخة چاپی
مقدمة نسخة چاپی شرح حال نسبتاً خوبی از شوکت بخارایی دارد؛ اما جامع و مانع و جوابگوی ابهامات و جایگاه شاعری و منزلت شعر او نیست. در معرفی نسخههای استفادهشده نیز اطلاعات نسخهشناسی باارزشی در اختیار خواننده گذاشته نشده و فقط به محل نگهداری نسخه و شمارة ثبت و ضبط نسخه اشاره شده است؛ مصحح محترم میتوانستند با مقدمهای جامعتر، ابهامات زندگی و شعر شوکت را بزدایند و بستری برای تحقیقات عالمانهتر بعدی فراهم آورند. علاوهبر آن در مقدمه غلطها و اشکالاتی به شرح زیر دیده میشود:
ـ «ظاهراً بین او وشاگردان دیگر تمایزی نبودند» (شوکت بخاری، 1382: 13) که بهجای آن «نبود» درست است و احتمالاً اشتباه چاپی است.
|
ـ جاده را راه نشابور رگ فیروزه است |
|
بس که شوکت به سر خاک نظیری رفتم
|
مصرع اول در نسخة ما چنین ضبط شده که صورت صحیح است: «جادة راه نشابور رگ فیروزه است».
ـ «... مطلب اینها غموض و دقت است» (همان: 17) که «دقیق» بهجای «دقت» صحیح است.
ـ «...تا حدی که به مهلمی نرسد» (همان) که به نظر میرسد «مهملی» درست باشد.
|
ـ «غم اشکی برون از چشم گریانم نمیآید |
|
اگر آید هوا گردد به دامانم نمیآید»
|
صورت صحیح ترکیب بالا، «نم اشکی» است و «غم اشکی» بیمعنی است.
|
ـ «در حمد قدم نهاده بر چرخ برین |
|
در نعت علم به عرش اعلی دارد»
|
«وز حمد» درست است و صورت صحیح ضبط شده است.
«... یا گلزاری است چون عارض سبز خطان روح افزا و... چون ریاض ارم از سبزة نورسته غمزدا» (همان: 37 و 38) که بهجای نقطهچین در نسخة ما «مرغزاریست» آمده است.
کاستیها و نقصهای دیگر کتاب
نسخة چاپی 77 غزل، 1 قطعه، 5 رباعی و 156 تکبیتی کمتر از نسخة تصحیحی ما دارد؛ نیز اعلام مناسب و تعلیقات ندارد ـ هر دو برای تصحیح یک دیوان شعر لازم است ـ و جوابگوی ابهامات شعر شوکت نیست.
مشکل ترتیب و تبویب اشعار
نسخة چاپی به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده است؛ اما مصحح محترم کلیة غزلها، قطعات، رباعیات و دوبیتیها را با در نظر گرفتن چینش الفبایی بدون دستهبندی شمارهگذاری کرده و پشت سر هم آورده است؛ طوریکه شمارهها نمیتواند ممیز تعداد غزلها، قطعات، رباعیات و دوبیتیهای دیوان باشد؛ این قالبها بهصورت فلّهای، البته به ترتیب حروف الفبا آمده است و تا جایی که نگارندگان مقاله دیوانهای اشعار را از نظر گذراندهاند، این روش شمارهگذاری را جایی ندیدهاند؛ همچنین قصاید که بهصورت مرسوم چاپ دیوانها معمولاً بخش اول اشعار را تشکیل میدهد، در آخرین بخش قرار داده شده است.
غلطها و اشکالات متن نسخة چاپی
غلطها، اشکالات و اشتباهات همواره در کتابهای چاپی رخ میدهد. تشخیص این غلطها مستلزم دقت فراوانی است تا با ترجیحات نادرست که در هنگام مقابله و ضبط نسخهبدلها پیش میآید، یکی گرفته نشود و نقد را به بیراهه نکشاند؛ زیرا ترجیحات نادرست در مرحلة تصحیح ناشی از نداشتن علم و آگاهی و احاطة مصحح به موضوع تصحیح است و با اشکالات چاپی تفاوت دارد؛ بنابراین اشکالات موجود را در نُه بخش به شرح زیر دستهبندی کرده و به شرح آنها میپردازیم:
1) التباس حروف با همدیگر؛ 2) کم یا زیاد شدن حروف یا کلمات؛ 3) کم یا اضافهشدن نقطة حروف و کلمات؛ 4) جابهجایی حروف و کلمات؛ 5) اشکالات رسمالخطی؛ 6) اشکال وزنی؛ 7) اشکال فعلی؛ 8 ) اشکال قافیه؛ 9) ترجیحات نادرست.
التباس حروف با همدیگر
بیش از 70 مورد از غلطهای یافتشده در دیوان چاپی ناشی از التباس حروف (چه چاپی و چه ترجیحی) است که در تصحیح ابیات مشکل ایجاد کرده و باعث شده است کلمات ناسره در دیوان راه یابد و معنی ابیات و مصراعهای شعر مخدوش شود و یا در هالهای از ابهام قرار گیرد که در ادامه به بررسی آنها میپردازیم.
ـ التباس همزه «ئ» با «ن» معنی مصرع اول بیت را به بیراهه کشانده است:
|
سلام بیدل خود را نه ایمانی نه دشنامی |
|
چه خواهی گفت روز حشر ای بدخو جوابش را
|
در نسخة تصحیحی ما «ایمائی» آمده است و صورت صحیح همان است.
ـ التباس حرف «ن» با «د» در بیت زیر، مصرع دوم را بیمعنی کرده است:
|
کسی کز دیدن دست نگارینش شود بی خود |
|
شراب نیم رس دارد حنای نیم رنگش را
|
در نسخة تصحیحی ما «داند» ضبط شده است و صورت صحیح همان است.
ـ التباس حرف «ک» با «گ» اشکال زیر را پدید آورده است:
|
از خاک تا قیامت دست گُلیم روید |
|
هرجا که برفشاند دست تو آستین را
|
منظور شاعر ید بیضا بوده و «دست کَلیم» درست است.
ـ التباس حرف «د» با «و» باعث اشکال زیر است:
|
میشود طوطی خموش از صحبت آیینهات |
|
داده شوکت چشم او ازسرمه پرواز تو را
|
«پرداز» صورت صحیح کلمه است؛ زیرا عمل پردازش با سرمه انجام میشود، نه پرواز.
ـ التباس حرف «م» با «ن» اشتباه آشکار بیت زیر است:
|
پس از هلاک همان قطع گفتوگو نکنیم |
|
بود چو خانه سخنگو سر بریدة ما
|
«خامه» صورت صحیح کلمة منظور بوده و در نسخة ما نیز اینچنین آمده است.
ـ التباس حرف «خ» با «چ» و «ج» با «خ» در یک کلمه، اشتباه بیت زیر را به وجود آورده است:
|
دخل صد بحر است چرخ دیدهام |
|
مردم چشمم عجب دریادل است
|
صورت صحیح کلمه «خرج» است و ناگفته پیداست که با توجه به آرایة مراعاتالنظیر «دخل و خرج» با هم میآید و ضبط ما درست است.
ـ التباس حرف «م» با «ب» خطای زیر را موجب شده و مصرع را بیمعنی کرده است:
|
ز آیینة بینای می صد دسته نرگس بشکفد |
|
بزمی که یکدم ساقیش آن نرگس مردافکن است
|
صورت صحیح کلمه بدون شک «مینای می» است.
ـ التباس حرف «ب» با «ی» باعث غلط زیر شده و وزن مصرع را مختل کرده است:
|
غنچة منقار میآید برون نالان ز شاخ |
|
گلین امید ما را بال بلبل ریشه است
|
صورت صحیح کلمه «گُلبن» بوده است و به نظر میرسد اشتباه چاپی است.
ـ التباس حرف «ک» با «ه»:
|
نان ره سالک پزد از آتش منزل |
|
کاکل چو شود دل شکم سیر ندارد
|
ناگفته پیداست که ضبط نسخة ما یعنی «کاهل» درست است.
ـ التباس حرف «ه» با «ی»:
|
شد گل آخر اول جوش بهار او نشد |
|
لالی خالی گشت از رنگ و گلش بیبو نشد
|
کلمة صحیح «لاله» است و نسخة ما نیز اینگونه ضبط کرده است.
ـ التباس حرف «ه» با «و»:
|
حلقة کعبه چو خمیازة بیهوده کشی |
|
بتپرستیم به رنگی که خدا میداند
|
«چه» صورت صحیح کلمه و مصرع اول سؤالی است.
ـ التباس حرف «ی» با «الف» و «و» با «ر» در یک مصرع این چنین اشکالی را ایجاد کرده است:
|
بی بصارت کی برد شوکت مشام اشتیاق |
|
دید بوی پیرهن را چشم کور از راه دور
|
صورت صحیح کلمات یادشده در نسخة تصحیحی ما «بصیرت» و «بود» است.
ـ التباس حرف «پ» با «ب» و «چ» با «خ» در یک کلمه اشکال آشکار بیت زیر را به وجود آورده است:
|
بس که عمر من به یاد چین ابرویش گذشت |
|
بیخ و تاب زندگی شد گوهر شمشیر ناز
|
صورت صحیح «پیچ و تاب» است و ناگفته پیداست.
ـ التباس حرف «ل» با «ک»:
|
ز دست چشم کبودی است چهرهام نیکی |
|
که سرمه خاکة فیروزه شد ز مژگانش
|
«نیلی» بهجای «نیکی» صحیح است و در نسخة ما نیز چنین آمده است.
ـ التباس حرف «س» با «ن»:
|
چنان نظارة موی میان یار کنم |
|
که میشود ز نزاکت میان مردم گم
|
صورت صحیح کلمه «چسان» بوده و مصرع سؤالی است؛ یعنی چسان نظارة موی میان یار کنم؟
ـ التباس حرف «ی» با «ن»:
|
بود در تنگنای جسم خاکی دل به صد جانم |
|
از این راه پر از گل لغزش مستانهای دارم
|
صورت صحیح کلمه در نسخة تصحیحی ما «جایم» است و بیت با این کلمه معنی درستی مییابد.
ـ التباس حرف «م» با «د»:
|
سمندر را به بال گرد من پروازها باشد |
|
به هر مشت غبار خویش آتشخانهای دارم
|
با توجه به مظهر گرما بودن سمندر و حالت مراعاتالنظیر داشتن سمندر و گرما و آتشخانه، «گرما»درست است و در نسخة تصحیحی ما نیز چنین آمده است.
ـ التباس حرف «ی» با «ه»:
|
گردیده پر ازحیرت من کوه و بیابان |
|
پیچیده چو فرهاد به کهسار نگاهم
|
بهجای «فرهاد»، «فریاد» درست است و در نسخة ما نیز اینچنین آمده است.
ـ التباس حرف «و» با «ر»:
|
نمیدانم که را کرد از خم گیسو گره امشب |
|
که سنبلپوش میآید نگاه از چشم من بیرون
|
صورت صحیح کلمه «وا» بوده و احتمالاً اشتباه چاپی است.
ـ التباس حرف «و» با «د»:
|
نه امروز است ذکر نام او درد زبان من |
|
به طفلی داشتم از خاکبازی سبحه گردانی
|
صورت صحیح کلمه «ورد» است و احتمالاً این هم اشتباه چاپی است.
نمونههای دیگر از موارد بسیار که برای پرهیز از طولانیشدن کلام در جدول زیر آورده میشود.
جدول شمارة 1: نمونههای دیگری از التباس حروف با یکدیگر
|
صفحه |
شکل موجود در نسخة چاپی |
صفحه |
شکل موجود در دیوان تصحیحی ما |
|
153 |
به قدر حوصله، رنگ نیاز میریزد نگاه من به گل نیمرنگ، نیمآواست |
294 |
به قدر حوصله، رنگ نیاز میریزم نگاه من به گل نیمرنگ، نیماَداست |
|
487 |
قامت من بس که از بار دل خود حلقه زد گشته موج چین پیشانی مرا زنجیرها |
147 |
قامت من بس که از بار دل خود حلقه است گشته موج چین پیشانی مرا زنجیر پا |
|
494 |
بسکه راکب را به فرمان است آن گلگون بهار کی شود رنگ عنانش گر شود رنگ حنا |
153 |
بسکه راکب را به فرمان است آن گلگون مهار کی شود رنگ عنانش گر شود رنگ حنا |
|
495 |
شاهبازی بودم از بیتابی دل بال زن داشت داغ سینة من پنبه از مغز هوا |
154 |
شاهبازی بودم از بیتابی دل بال زن داشت داغ سینة من پنبه از مغز هما |
|
498 |
یعنی مرا به گوشة دل جای داده است شوقم کجا و دیده کجا و حرم کجا؟ |
138 |
معنی مرا به گوشة دل جای داده است شوقم کجا و دیده کجا و حرم کجا؟ |
|
503 |
میخواهم از تو مصرع دیگر گشاد دل دل را شود دو ناخن دیگر گرهگشا |
142 |
میخواهم از دو مصرع دیگر گشاد دل دل را شود دو ناخن دیگر گرهگشا |
|
514 |
باران به خاک از عرق شرم خود فشاند از بس که ابر را کرمت شرمسار کرد |
166 |
باران به خاک از عرق شرم خون فشاند از بس که ابر را کرمت شرمسار کرد |
|
514 |
باشد به کوهپایة حکم تو آسمان نیلوفری که سر به در از چشمه سار کرد |
166 |
باشد به کوهپایة حلم تو آسمان نیلوفری که سر به در از چشمه سار کرد |
|
517 |
زهی زبان به دهان تو برگ غنچة نور ز خندة نمکین تو آب گوهر شور |
169 |
زهی زبان به دهان تو برگ غنچة نور ز خندة نمکین تو آب کوثر شور |
|
518 |
ز لوح سینه که موج صفا بود سطرش بود دو نقطة نسیان حباب آب بلور |
170 |
ز لوح سینه که موج صفا بود سطرش بود دو نقطة پستان حباب آب بلور |
|
518 |
چو آفتاب بدر شد ز صبح پرده سرم که داده است تو را آصف زمان دستور |
170 |
چو آفتاب بدر شو ز صبح پردة شرم که داده است تو را آصف زمان دستور |
|
521 |
به کوچه دام تماشا چنان فکنده هوا که گرده ازسر دیوار می کشد تصویر |
173 |
به کوچه دام تماشا چنان فکنده هوا که گردن ازسر دیوار می کشد تصویر |
|
522 |
زمدح گلشن و وصف بهار میآید صدای خندة گل از قلم بهجای حریر |
174 |
ز مدح گلشن و وصف بهار میآید صدای خندة گل از قلم بهجای صریر |
|
536 |
مطلبی دیگر کنم انشاء که گردد تا به حشر افتخار دودمان کلک معنی زای من |
187 |
مطلعی دیگر کنم انشاء که گردد تا به حشر افتخار دودمان کلک معنی زای من |
|
538 |
از دماغ خانة من، خون نخوت میچکد بس که شد مست غرور از تکیة غرّای من |
189 |
از دماغ خامة من، خون نخوت میچکد بس که شد مست غرور از نکتة غرّای من |
کم یا زیادشدن حروف یا کلمات
یکی دیگر از دلایل غلطهای نسخة چاپی کم یا زیادشدن حروف یا کلمات است که باعث راهیابی اغلاط متعددی به دیوان چاپی شده است که در زیر نمونههای آن آورده میشود.
|
ـ چون عکس رفتم از خود چون گشتی میهمانم |
|
آیینه رخنه باشد دیوار خانه ام را
|
صورت صحیح کلمه «گشت» است و اضافیبودن حرف «ی» باعث این اشکال شده است.
|
ـ تماشای کهنسال از جوان سنجیدهتر باشد |
|
ترازوی نگهسنجی است عینک چشم پران را
|
«پیران» صورت صحیح کلمه است و افتادن «ی» باعث غلط آشکار بالا شده است که شاید اشتباه چاپی باشد.
|
ـ ز طفلی آدمی بیتاب رزق خویشتن باشد |
|
ز بالیدن کند دندان استقبال روزی را
|
صورت صحیح کلمة «دندانش» بوده است که ضمیر متصل «ش» افتاده و وزن مصرع را مشکلدار کرده است.
|
ـ خیال شمع رخ او چنان ضعیفم کرد |
|
که میشود پر پروانه دود جامه مرا
|
صورت صحیح مصرع دوم «که میشود پر پروانهای دو جامه مرا» است و در نسخة ما نیز چنین آمده است.
|
ـ یک جا نشستن ما، زنجیرگشت ما را |
|
موج شکستهپای شد چین دامن ما
|
صورت صحیح «شکستهپایی» است و افتادن «ی» باعث اشکال موجود شده است.
|
ـ شوکت کسی نگردد از ما شکسته خاطر |
|
آب حریر باشد سنگ و فلاخن ما
|
مصراع دوم در نسخة تصحیحی ما به این صورت است: «آب حریر باشد سنگ فلاخن ما» و به نظر میرسد «و» در «سنگ و فلاخن» اضافی است؛ زیرا سنگِ فلاخن در سیالبودن به آبِ حریر تشبیه شده است.
|
ـ نشد روشن بد و نیک مذاهب وقت آن آمد |
|
که یکسو افکند این شاهدان از چهره برقعها
|
آشکار است که صورت صحیح کلمه «افکنند» است.
تعدادی از بقیة موارد در جدول زیر آورده شده است.
جدول شمارة 2: نمونههایی از کم یا زیادشدن حروف یا کلمات
|
صفحه |
صورت آوردهشده در نسخة چاپی |
صفحه |
صورت آوردهشده در نسخة تصحیحی ما |
|
149 |
کشیدن کی توان از سایة دست تو دامان را برون آوردن از دل سخت دشوار است از دستت |
347 |
کشیدن کی توان از سایة دست تو دامان را برون آوردنِ دل سخت دشوار است از دستت |
|
192 |
خاموشی بندر گفتار تو باشد شوکت جاده صحرای سخن را لب نگشادة توست |
340 |
خامشی بندر گفتار تو باشد شوکت جاده صحرای سخن را لب نگشادة توست |
|
201 |
بیتو امشب از هجوم توبه عیشم تنگ بود پنبة مینایم از مهتاب شب آدینه داشت |
297 |
بیتو امشب از هجوم توبه عیشم تنگ بود پنبه، مینایم ز مهتاب شب آدینه داشت |
|
251 |
ندارد عقدة سررشتة تقریر ما شوکت مگر گاهی به وقت خامشی ما را زبان گیرد |
440 |
ندارد عقدهای سررشتة تقریر ما شوکت مگر گاهی به وقت خامشی ما را زبان گیرد |
|
448 |
حدیث هند میگویید همدمان دیگر که کردهایم ز دل همچو دود آه برون |
508 |
حدیث هند مگویید همدمان دیگر که کردهایم ز دل همچو دود آه برون |
|
452 |
تا شوی شوکت سخنگو لب فروبند از سخن گفتن پر نیست کم از خاموشی گفتوگو |
554 |
تا شوی شوکت سخنگو لب فروبند از سخن گفتن پر نیست کم از خامشیّ گفتوگو |
|
478 |
... زند خود را به تیغش هر ز خود وارستهای چون من این دریا ندارد دست از جان شستهای |
556 |
کی زند خود را به تیغش هر ز خود وارستهای؟ چون من این دریاندارد دست از جان شستهای |
|
497 |
رو به آن آباد اسلام خموشی مینهم تا به کی باشد به دستم خامه کافر ماجرا |
156 |
رو به امن آباد اسلام خموشی مینهم تا به کی باشد به دستم خامه کافر ماجرا |
|
512 |
شیرین تبسمی ز دهان تو موج زد از چشم مور تنگ شکر را شکار کرد |
161 |
شیرین تبسمی ز دهان تو موج زد از چشم مور تنگ شکر آشکار کرد |
|
515 |
خطّ تو کرد شیر و شکر آب و شعله را عدلت بنای شعله به موم استوار کرد |
167 |
حفظ تو کرد شیر و شکر آب و شعله را عدلت بنای شعله به موم استوار کرد |
|
516 |
چندانکه نوعروس گلندام نوبهار مستی ز باده را قدح لالهزار کرد |
168 |
چندانکه نوعروس گلندام نوبهار مستی ز بادة قدحِ لالهزار کرد |
|
524 |
به دور معدلت شاخ آهوی تصویر بود فتیلة داغ چراغ دیدة شیر |
176 |
به دور معدلتت شاخ آهوی تصویر بود فتیلة داغ چراغ دیدة شیر |
|
528 |
به گفتوگوی شوی چند بیادب شوکت نشین که مصحف خاموشی میکنم تفسیر |
180 |
به گفتوگوی شوی چند بیادب شوکت نشین که مصحف خاموشییی کنم تقریر |
|
532 |
باد و خاکم به سرآتش به دل و آب به چشم که ز طرف در سلطان خراسان رفتم |
183 |
باد، خاکم به سر، آتش به دل و آب به چشم که ز طرف در سلطان خراسان رفتم |
|
539 |
صاحبا، دریا دلا عرض مرا بشنو که شد موج را از من کلید قفل مطلبهای من |
191 |
صاحبا، دریا دلا عرض مرا بشنو که شد موج راز من کلید قفل مطلبهای من |
کم یا اضافهشدن نقطة حروف و کلمات
یکی دیگر از دلایل غلطهای نسخة چاپی کم یا اضافهشدن نقطة حروف و کلمات در یک کتاب تصحیحشده است که برخی از آنها ناشی از غلط چاپی یا تایپی و برخی نیز بهسبب ترجیحات نادرست کاتب یا مصحح است. نسخة چاپی منظور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ مثالهای زیر گویای این مطلب است.
|
ـ ز بس گردید گرد خانهاش رنگ تماشایی |
|
نظرها پاشد از دیوار چون نور از جبین پیدا
|
صورت صحیح کلمه باشد است و نسخة ما نیز چنین آورده است.
|
ـ به سروقت دل ما آمدن آسان نمیباشد |
|
بود مژگان شیران جاده راه پیشة ما را
|
با توجه به آوردن شیر در مصرع دوم و رعایت آرایة مراعاتالنظیر، «بیشه» درست است.
|
ـ گرانی میکند کثرت به دل وحدتگزینان را |
|
غم صدر و نعالی کی بود خلوتگزینان را
|
به نظر میرسد بهسبب مترادفبودن با صدر، «تعالی» صورت صحیح کلمه است.
|
ـ کار ما از انفغال خصم میگیرد کمال |
|
سبز گردد ز آبروی خوشهچین این دانهها
|
صورت صحیح کلمه انفعال بوده و نقطة «ع» احتمالاً اشتباه تایپی است.
|
ـ به دست موج شبنم پنجة خورشید مینایم |
|
نمیآید ز شیری آنچه میآید ز موریها
|
واضح است که صورت صحیح کلمه با توجه به آمدن پنجه «میتابم» است.
|
ـ آرزو بسیار دارم شوکت و تنگ است دل |
|
صد قلمرو شیر را چابک نیستان بیشه است
|
صورت صحیح ترکیب بالا، «جا یک نیستان» است و مصرع دوم بهصورت بالا بیمعنی است.
تعدادی از بقیة موارد در جدول زیر آورده میشود.
جدول شمارة 3: نمونههایی از کم یا اضافهشدن نقطة حروف و کلمات
|
صفحه |
صورت آوردهشده در نسخة چاپی |
صفحه |
صورت آوردهشده در نسخة تصحیحی ما |
|
191 |
شوکت ز گفتوگویت بوی محبت آید نثرت چنانکه قالی است نظم خوش تو خالی است |
307 |
شوکت ز گفتوگویت بوی محبت آید نثرت چنانکه قالی است نظم خوش تو حالی است |
|
194 |
خامش نبود کم سخن افتاد چو معشوق چون ناز سر حرف کند بار زبان چیست |
308 |
خامش نبود کم سخن افتاد چو معشوق چون ناز سر حرف کند باز زبان چیست |
|
217 |
چنان نظارة خلدم کند زبان بیتو که گل به چشم من از خار روی حور افتد |
350 |
چنان نظارة خلدم کند زیان بیتو که گل به چشم من از خار روی حور افتد |
|
247 |
از نحل قامت تو تمنّی ثمر خورد هرکس تو را به بر کشد از عمر بر خورد |
597 |
از نخل قامت تو تمنّی ثمر خورد هرکس تو را به بر کشد از عمر بر خورد |
|
361 |
نباشد حاصل مرد سخنور غیر خاموشی کند قطع سخن تیغ زبان دسته دندانش |
477 |
نباشد حاصل مرد سخنور غیر خاموشی کند قطع سخن تیغ زبان دشنه دندانش |
|
397 |
خانة نار سیهچشمان بود آغوش من سرمة چشم غزالان است داغ سینهام |
513 |
خانة ناز سیهچشمان بود آغوش من سرمة چشم غزالان است داغ سینهام |
|
399 |
ز جهره رنگ به کوی تو ریختم رفتم غبار خویش به صد پرده بیختم رفتم |
516 |
ز چهره رنگ به کوی تو ریختم رفتم غبار خویش به صد پرده بیختم رفتم |
|
406 |
فراغم داده است از فکر رنگارنگ بوسیدن ز عریانی قبای چهرة رنگی که من دارم |
531 |
فراغم داده است از فکر رنگارنگ پوسیدن ز عریانی قبای چهرهای رنگی که من دارم |
|
445 |
ز بس آرایش تن جانگداز افتاد بیرونش خورد چون شمع انگشت مرا رنگ حنای من |
537 |
ز بس آرایش تن جانگداز افتاد بیرویش خورد چون شمع انگشت مرا رنگ حنای من |
|
413 |
از بهارستان وحدت تا مرا فیضی رسد نکهت گلزار بال عندلیبان میکشم |
500 |
از بهارستان وحدت تا مرا فیضی رسد نکهت گل را ز بال عندلیبان میکشم |
جابهجایی حروف و کلمات
جابهجایی حروف و کلمات از عوامل دیگری است که غلطهایی را در دیوان چاپی رقم زده است.
|
ـ شب که از رخسار بزم او تماشا داشتیم |
|
بود مژگان از نگاه گرم آتشباز ما
|
صورت صحیح مصرع اول «شب که از رخسار او بزم تماشا داشتیم» است و جابهجایی دو کلمة «بزم و او» این اشکال آشکار را ایجاد کرده است.
|
ـ دینفروشی بود شوکت کار ما زانرو که هست |
|
چارسوی فکر لبریز از متاع دین ما
|
صورت صحیح کلمه در نسخة ما «کفر» است و بهسبب قرینة دینفروشی، درست به نظر میرسد و جابهجایی حروف «ک» و «ف» باعث این اشتباه شده است.
|
ـ از خط پشت لب او چشم راحت داشتن |
|
توتیا از دیدة گرد نمکدان کردن است
|
صورت صحیح مصرع بالا عبارت است از: «توتیای دیده از گرد نمکدان کردن است». جابهجایی کلمات دیده و از این اشکال را موجب شده است.
|
ـ چون آب لعل از جگر سنگ میکشم |
|
زان می که در پیالة من شیشه شیشه است
|
صورت صحیح مصرع اول اینگونه است: «چون لعل، آب از جگر سنگ میکشم» و جابهجایی کلمات«لعل» و «آب» این اشکال را به وجود آورده است.
|
ـ صحبت روشندلان مفتاح قفل خامشی است |
|
طوطی آیینه زین تصویر گویا میشود
|
صورت صحیح مصرع دوم در نسخة تصحیحی ما اینگونه است: «طوطی تصویر زین آیینه گویا میشود». جابهجایی «آیینه» و «تصویر» این اشکال را به وجود آورده است.
|
ـ گشودی لب به حرف و شد خموشی پیشة شوکت |
|
نهادی پا به سحر دوست اعجاز مرا بستی
|
صورت صحیح مصرع دوم در نسخة ما چنین است: «نهادی پا به سحر و دست اعجاز مرا بستی» است که صورت صحیح نیز هست و جابهجایی حرف «و» با «د» موجب این اشکال شده است.
اشکالهای رسمالخطی
گاهی نیز اشکالات رسمالخطی به وجود آمدن اغلاط را دامن زده است.
|
ـ لباس از حق مجو دیگر که تشریف کرم باشد |
|
قبای چهرة رنگی که از هستی است انسان را
|
صورت صحیح کلمه در مصرع دوم «چهرهای» است و این اشکال از رسمالخط قدیم ناشی شده است.
|
ـ خون دلخستة آن چشم سیه را قوت است |
|
چوب بادام شهیدان ترا تابوت است
|
مصرع اول در نسخة ما اینچنین است: «خونِ دل، خستة آن چشم سیه را قوت است». بهسبب اشکال رسمالخطی، مصرع اول نسخة چاپی بدون معنیِ درست است.
|
ـ از جلوة تو شوکت افتاده شد فنا |
|
برخواستن ببین به نشستن چه میکند
|
رسمالخط صحیح کلمه «برخاستن» است و در نسخة ما هم چنین ضبط شده است.
|
ـ غبار از جا به بال شهپر طاوس میخیزد |
|
به خاک از بس که اشکم هر نظر رنگ دگر غلطد
|
صورت صحیح کلمه با توجه به وزن شعر در نسخة ما «طاووس» ضبط شده است.
|
ـ قسم به مطلع ثانیات میدهم ساقی |
|
که همچو صبح دوم صاف کردهای طنبور
|
صورت صحیح رسمالخط کلمة «ثانیت» است.
|
ـ هر سحر که گل عبادت حق |
|
گردد از زین عابدین سیراب
|
سحرگه صورت صحیح ترکیب بالاست و این اشتباه احتمالاً ناشی از نگذاشتن سرکش حرف «گ» در رسمالخط قدیم است.
اشکال وزنی
اشکال وزنی از دیگر اشکالاتی است که در نسخة چاپی دیده میشود.
|
ـ زد به سنگ آتش که افروزد چراغ شهرتی |
|
یک قد آدم بلند شد خوشة فرهاد سوخت
|
مصرع دوم ازنظر وزن اشکال دارد و حرف «د» در کلمة بلند به اصطلاح علمای عروض به درج میرود و اضافی است. صورت صحیح مصرع که نسخة ما ضبط کرده چنین است: «یک قد آدم علم شد آتش و فرهاد سوخت».
|
ـ بررویش پریشان رنگ افتاده است پنداری |
|
که عکس بوی گل پیداست از آیینة رویش
|
وزن شعر مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن است و مصرع اول نارسایی وزنی دارد. صورت صحیح مصرع که در نسخة ما آمده این است: «پری رویش پریشان رنگ افتاده است پنداری».
|
ـ دلم ز غنچة فردوس وا نشد شوکت |
|
چو بوسه کنج دهان کسی است کنج فراغم
|
وزن غزل و وزن مصرع دوم مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن است؛ اما مصرع اول این وزن را ندارد و وزن آن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است. در نسخة تصحیحی ما بیت بهصورت صحیح زیر آمده است:
|
دگر ز غنچة فردوس وا نشد دل شوکت |
|
چو بوسه کنج دهان کسی است کنج فراغم
|
وزن مصرع دوم شکسته است و این شکستگی وزن بهسبب آوردن کلمة «صیدان» بهجای «صیادان» رخ داده است که شاید غلط تایپی هم باشد.
|
به گفتوگوی شوی چند بیادب شوکت |
|
نشین که مصحف خاموشی میکنم تفسی
|
مصرع دوم ازنظر وزنی یک واج بیشتر دارد و وزنش ناسالم است. صورت صحیح مصرع در نسخة تصحیحی ما چنین آمده است: «نشین که مصحف خاموشییی کنم تقریر»
اشکال فعلی
اشکال فعلی از دیگر اشکالاتی است که بر نسخة چاپی وارد است.
|
ـ گاه رحمی به حنا باید خورد |
|
که فتاده است ز پا از دستت
|
صورت صحیح فعل بالا «کرد» است که نسخة ما همان را ضبط کرده است.
|
ـ بوی گل است پرتو شمع مزار ما |
|
از بس که کردهایم غم گلرخان به خاک
|
فعل یادشده «بردهایم» است؛ زیرا غم گلرخان را با خود به خاک میبرند نه اینکه غم گلرخان را در خاک میکنند.
|
ـ سرکشان را زیر دست خود به نرمی کردهایم |
|
بارها از موم بحر شعله را پل بستهام
|
صورت صحیح فعل دوم با توجه به فعل اول و جمعآوردن سایر افعال در غزل، «بستهایم» است که در نسخة ما نیز چنین آمده است.
|
ـ چون خیال خواب میگردد مرا شبهای غم |
|
چشم خود را سرمه از گرد نمکدان میکشم
|
صورت صحیح فعل «میگیرد» است و در نسخة ما نیز چنین آمده است.
|
ـ یکی همین که به حشرم شوی معین و شفیع |
|
یکی چنین که به دهرم شوم حفیظ و نصیر
|
صورت صحیح فعل «شوم» در مصرع دوم «شوی» است که در نسخة ما نیز چنین آمده است.
|
ـ شوکت این ترک ادب چند دعا میگوید |
|
تا به افلاک شوم دست و گریبان رفتم
|
صورت صحیح مصرع اول در نسخة ما چنین است: «شوکت این ترک ادب چند، دعا میگویی؟»
|
ـ زمانه بازی دیگر به روی کار آورد |
|
فکنده مهرة خال تو را به ششدر خط
|
با توجه به فعل «آورد» در مصرع اول، صورت صحیح فعل دوم «فکند» است که در نسخة ما نیز چنین آمده است.
|
ـ در این میدان ز ضعف خویش آن گلگون سوارم من |
|
که میباشد عنان گردیدن من رنگ گردیدن
|
بدیهی است که عنان را میگردانند، نه عنان را میگردند؛ در نسخة ما نیز «عنان گرداندن» آمده است که بیتردید صورت صحیح فعل یادشده است.
اشکال قافیه
اشکال قافیه نیز از مواردی است که در دیوان چاپی دیده میشود.
|
ـ خانهام از تیرهبختیهابه رنگ سرمه است |
|
پرتو مهتاب بر بالم به رنگ سرمه است
|
«به رنگ سرمه است» در این بیتِ مطلعِ غزل، ردیف است؛ اما «تیرهبختیها» با «بالم» نمیتواند قافیه باشد. صورت صحیح آن در نسخة ما چنین آمده است:
|
خانهام از تیرهبختیهاز سنگ سرمه است |
|
پرتو مهتاب بر بالم به رنگ سرمه است |
«سرمه است» ردیف و «سنگ» و «رنگ» قافیه است.
ترجیحات نادرست
ترجیحات یا ضبط نادرست، با توجه به محدودبودن نسخههای در دسترس مصحح محترم، علت دیگری است که قسمت عمدهای از اشکالات دیوان چاپی را در بر میگیرد؛ بهطوری که نمیتوان از کنار آن بهآسانی گذشت و آن را نادیده گرفت. بررسی زیر دلیلی گویا بر این ادعای ماست:
|
بس که باشد ز تو روزی مشکل |
|
نرود رنگ حنا از دستت
|
صورت صحیح کلمه در نسخة ما «دوری» است و مصرع بهصورت بالا بیمعنی است.
|
ـ کشتة ناز تو مستانه به خود میغلتد |
|
موج می ناوک بیداد تو را بال و پر است
|
نسخة ما «به خون میغلتد» آورده است که مصطلحتر و صحیحتر است.
|
گفت از آن چشم سیه مصرع فردی شوکت |
|
که ردیفش همه چون مدّ نگه مژگان است
|
ضبط نسخة ما «مصرع چندی» است و به نظر میرسد درستتر هم هست؛ زیرا مصرع فرد نمیتواند ردیف داشته باشد و این «مصرع چندی» یا «چند مصرع» است که تشکیل بیت داده است و میتواند ردیف داشته باشد.
|
ـ تا کلک و کاغذ سوخته است از شکوة جانسوز من |
|
هر صفحه از آیینهام هر خانهام از آهن است
|
مصرع دوم بدین صورت بیمعنی به نظر میرسد. در نسخة ما چنین آمده است: «هم صفحهام ز آئینه و هم خامهام از آهن است» که حالت مراعاتالنظیرداشتن «کلک و کاغذ» با «خامه و صفحه» تأییدکنندة درستی نسخة ماست.
|
- تردستی معمار بود سیل بنایم |
|
دیوانة من خواهش تعمیر ندارد
|
صورت صحیح کلمة «ویرانه» است؛ زیرا «سیل» و «ویرانه» و «تعمیر» مراعاتالنظیر است و «دیوانه» با آنها مناسبتی ندارد.
|
ـ مرا شبهای تنهایی نیازست این که همدم شد |
|
که از آغوش تنگ من خیال او مجسم شد
|
در نسخة ما مصرع اول به این صورت آمده است: «مرا شبهای تنهایی نه یار است این که همدم شد» که با توجه به قرینة «خیال او» در مصرع دوم به نظر میرسد این ضبط درستتر از ضبط نسخة چاپی باشد.
|
ـ مرا امشب به سر بال همایی سایهافکن شد |
|
به فرق خویشتن دیوار را دیدم که میآید
|
واضح است که «دیوار» در مصرع دوم نمیتواند درست باشد و این آمدن «دلدار» است که با سایهافکنشدن بال «هما» میتوان تعبیر درستی از آن برداشت کرد. بدیهی است که ترجیح «دلدار» بر «دیوار» در نسخة ما درست است.
|
ـ پردههای گوش بال مرغ آتش خامه شد |
|
هر کجا شوکت ز سوز دل فغان برداشتیم
|
صورت صحیح ترکیب «آتشخواره» است و «آتش خامه» ناصواب است.
|
ـ تا دم مرگ دو بال است تو را خودبینی |
|
چار چشم است سگ نفس تو از عنصر تو
|
خودبینی نمیتواند بال پرواز باشد؛ چون معنی منفی دارد. نسخة ما «دو بالاست» آورده است که صورت صحیح ترکیب است؛ زیرا در صورت دو بالا بودن خودبینی است که معنی درستی از مصرع درک میشود.
|
ـ بر شما ز آنچه رفته از اعدا |
|
شود او خون چکد ز چشم سحاب
|
مصرع دوم در نسخة ما «سزد ار خون چکد ز چشم سحاب» آمده است و صورت صحیح نیز همین است؛ زیرا مصرع نسخة چاپی بیمعناست.
چند مورد از موارد بسیار ترجیحات نادرست نیز در جدول زیر آورده میشود.
جدول شمارة 4: نمونههایی از ترجیحات نادرست
|
صفحه |
صورت بیت آمده در نسخة چاپی |
صفحه |
صورت بیت نسخة تصحیحی ما |
|
138 |
چنان بی او چکید از پیکرم خون بصیرتها که چون نرگس به چشمم پیکرنی بست حیرتها |
276 |
چنان بی او چکید از پیکرم خون بصیرتها که چون نرگس به چشمم شد نگه پی بست حیرتها |
|
297 |
آهن آیینه میباید ز سنگ سرمهاش گشته چشمت صحت خود را تماشا میکند |
350 |
آهن آیینه میبالد ز سنگ سرمهاش بس که چشمت صحت خود را تماشا میکند |
|
310 |
ندارد نفس حیوان از در کس چشم نومیدی که میسازد سبک قانع به مشت استخوان خود |
448 |
ندارد نفس حیوان از در کس چشم نومیدی که میسازد سگ قانع به مشت استخوان خود |
|
408 |
چنان آباد بهر سوختن شد خانة صبرم که میسوزد از آن آتش که دارد سنگ دیوارم |
625 |
چنان آماده بهر سوختن شد خانة صبرم که میسوزد از آن آتش که دارد سنگ دیوارم |
|
478 |
شربت از چشم مسیحا میخورد بیمار او چشم پرگاری که دارد همچو من دلخستهیی |
654 |
شربت از چشم مسیحا میخورد بیمار او چشم بیماری که دارد همچو من دلخستهیی |
نتیجهگیری
سیروس شمیسا دیوان شوکت بخارایی را در سال 1382 با استفاده از دو نسخة خطی تصحیح کرد و انتشارات فردوس با شمارگان (تیراژ) هزار نسخه آن را به چاپ رسانید؛ شوکت از شاعران بزرگ سبک هندی بوده و دیوان او نیز از کلیاتهای وزین و ارزشمند سبک هندی است. بهسبب محدودبودن نسخههای در دسترسِ مصحح محترم و نداشتن تمرکز و علاقة باطنی به کار تصحیح ـ طبق اظهار خود آن بزرگوار ـ و داشتن تفکر احیا و نجات از فنای اثری ارزشمند با رونویسی و تصحیح نهچندان علمی و سپردن آن به چاپخانه، نسخهای فراهم شده بود که نمیتوان آن را تصحیح منقحی به شمار آورد؛ زیرا از یکسو غلطهای چاپی بسیاری در آن راه یافته بود و ازسوی دیگر بهدلیل استفادهنکردن از نسخههای خطی وزین موجود دیگر، اثر چاپشده صورت علمی و انتقادی نداشت. همچنین تبویب و چینش غزلیات، قطعات، رباعیات، دوبیتیها و تکبیتیها درظاهر به روش الفبایی، اما بهصورت فلّهای انجام شده بود و کتاب فهرست آنچنانی و تعلیقات نداشت؛ بنابراین نگارندگان این مقاله تصمیم گرفتند با استفاده از 6 نسخة خطی منتخب از 30 نسخة خطی در دسترس به تصحیح دیوان اهتمام ورزند. سرانجام با انتخاب شیوة تصحیح بینابین اشکالات موجود در دیوان چاپی را ـ که 360 مورد آن را یادداشت و در 9 بخش طبقهبندی کرده بودیم ـ زدوده و نسخهای منقحتر و کاملتر از همة نسخههای موجود ارائه کردیم. این اشکالهای طبقهبندیشده عبارت است از: 1) التباس حروف با همدیگر؛ 2) کم یا زیاد شدن حروف یا کلمات؛ 3) کم یا اضافه شدن نقطة حروف و کلمات؛ 4) جابهجایی حروف و کلمات؛ 5) اشکالات رسمالخطی؛ 6) اشکال وزنی؛ 7) اشکال فعلی؛ 8) اشکال قافیه؛ 9) ترجیحات نادرست. امید است این پژوهش راهگشای پژوهشهای محققان گرامی در تحقیقات بعدی باشد. باید گفت نسخة چاپی دربردارندة 9 قصیده، 641 غزل، 1 قطعه، 300 دوبیتی، 15 رباعی و 246 تکبیتی بوده است و نسخة تصحیحی ما 9 قصیده، 728 غزل، 2 قطعه، 296 دوبیتی، 20 رباعی و 402 تکبیتی دارد و درنتیجه مشخص است که 77 غزل، 1 قطعه، 5 رباعی و 156 تکبیتی، بیش از نسخة چاپی دارد.