Document Type : Research Paper
Author
PhD Graduate in Persian Language and Literature, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
نوع ادبی تعلیمی یکی از گستردهترین انواع ادبی است که با بهرهگیری از شیوههای مستقیم و غیرمستقیم در پی ترویج فضایل اخلاقی و ارزشی با هدف پرورش روح و ارتقا رفتار انسانهاست و این هدف را از طریق پند و اندرز در گونههای ادبی اعم از شعر و نثر دنبال میکند (رک: رضی، 1391، ص. 104). علاوه بر آثاری که با هدف تعلیم علوم مختلف تألیف شدهاند، بسیاری از متون ادبی نیز در صدد انتقال اندیشهای خاص به مخاطب هستند؛ اندیشهای که فرد از طریق آن به نگرشهای اخلاقی و تربیتی دست مییابد. این نکته نشاندهنده آن است که ادبیات فراتر از ابزار سرگرمی یا بیان صرف عواطف انسانی است (رک: خلیلی و دهرامی، 1390، ص. 42-44). پند و اندرز نیز در زمره مهمترین مفاهیم ادبیات تعلیمی است. در این میان موعظه و نصیحت خطاب به پادشاهان بهویژه به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی آنان و جایگاه اقتدارشان از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. از آنجا که ساختار سلطنتی بسیاری از پادشاهان امکان نقد مستقیم را نمیداد، اندیشمندان و حکیمان با توسل به داستان، حکایت و ... به شیوهای غیرمستقیم به ارائه اندرز و هشدار در خصوص ظلم به رعیت، سوء استفاده از قدرت و حفظ عدالت میپرداختند (رک: نوزن، 1399، ص. 142). در دوره ساسانی پادشاهان با وجود برخورداری از قدرت سیاسی، مشروعیت خود را از تأیید علما و موبدان اخذ میکردند؛ از اینرو علما و بزرگان دین در موقعیتی قرار داشتند که توانایی ارائه نصیحت به شاه را دارا بودند (رک: کریستین سن، 1382، ص. 177-178). با ظهور اسلام سنت نصیحت و اندرز به پادشاهان با استناد به متون دینی تقویت شد. ادبیات حکمتآمیز فارسی میانه که بر مجموعهای از اندرزها استوار بود، در ادبیات اسلامی تداوم یافت. ابنمقفع با نگارش آثار برجستهای چون الادب الکبیر سنت گفتوگو و نصیحت را به فضای سیاسی و فرهنگی عصر خود وارد کرد (Lambton, 1981, p. 49). این سنت کهپس از اسلام در آثاری مانند سیاستنامه خواجه نظامالملک و نصیحتالملوک غزالی تداوم یافت، بازتابدهنده دغدغههای اجتماعی سیاسی و ایدئولوژیک جوامع مسلمان در دورههای مختلف بود. پند و اندرز به پادشاهان در میان شاعران نیز جایگاه ویژهای داشت. منظومه مخزنالاسرار در نوع ادبی عرفان، حکمت و اخلاق سروده شده است. نظامی در کنار مباحث عرفانی در حکایتهای خود به نصیحت پادشاهان با زبانی گزنده و انتقادی پرداخته و ضمن نکوهش ظلم و ستم، حاکمان را به اجرای عدالت و بخشش دعوت کرده است. در چارچوب نظریه تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف مخزنالاسرار نظامی را میتوان گفتمانی دانست که در سطح زبانی نمایانگر بازنمایی نظم و مشروعیت سیاسی در لایههای عمیقتر و ابزار بازتولید قدرت از طریق مفاهیم اخلاقی و دینی است.
1- مبانی نظری
گفتمان مقولهای است که نظریهپردازان، تحلیلگران اجتماعی و زبانشناسی به کار میبرند (Fairclough, 1995a, p. 131). فرکلاف تحلیل گفتمان انتقادی را تحلیلی میداند که هدف آن کاوش نظاممند روابط میان کردارهای گفتمان، ساختارها و فرایندهای اجتماعی فرهنگی است (Fairclough, 1995a, p. 133). از نظر او تحلیلگران انتقادی گفتمان به زبان بهعنوان یکی از جنبههای زندگی اجتماعی مینگرند که در ارتباط با سایر جنبههای دیگر است (Fairclough, 2006, p. 8). بنابراین زبان تنها در بافت کاربرد ندارد؛ بلکه یک عمل اجتماعی هم تلقی میشود (Fairclough, 1992, p. 63) که سازنده هویتهای اجتماعی، روابط اجتماعی و نظامهای دانش و باور است و هر متن سهم خود را در شکلدهی این جنبههای جامعه و فرهنگ ایفا میکند (Fairclough, 1995b, p. 55). فرکلاف برای تحلیل گفتمان انتقادی، مدل سهبعدی را ارائه میدهد که شامل سه سطح تحلیل متن، کنش گفتمانی و بافت اجتماعی است (Fairclough, 1995a, p. 2). و برای روش کار نیز سه مرحله توصیف، تفسیر و تبیین را مشخص میکند. تحلیل متن (توصیف) زبان، واژگان، معناشناسی، ساختارجملات، واحدهای کوچکتر و نظام صوتی و نوشتاری را شامل میشود (Fairclough, 1995b, p. 57). تفسیر، متن را بهمثابه محصولی از فرایند تولید و منبعی برای تفسیر در نظر میگیرد که در دو بعد بینامتنیت و موقعیت ارزیابی میشود (Fairclough, 1989, p. 26). تبیین، متن را در چارچوب فرایندهای اجتماعی و ایدئولوژیک تحلیل میکند (Fairclough, 1989, p. 163).
2- پیشینه پژوهش
در حوزه بررسی پند و اندرز مطالعات ارزشمندی در متون فارسی انجام شده است؛ گرچه بیشتر آنها رویکردی ادبی یا تاریخی دارند و کمتر به تحلیل گفتمان انتقادی پرداختهاند؛ برای نمونه، رضوانیان و غفوری (1394) در «تحلیل پند و اندرز در کلیله و دمنه» نشان میدهند که داستانها و پند و اندرزها ابزاری برای دستیابی به قدرت هستند و به همین سبب پیامهای نصیحتی گاه در تقابل با اهداف اخلاقی هستند. محمدزاده (1397) با بررسی مدایح سنایی لایههای پنهان و آشکار سیاستورزی را تحلیل میکند و نشان میدهد که مدیحهسرایی در دیوان سنایی ابزاری برای ستایش حاکمان نیست؛ بلکه بستری برای انتقال مفاهیم سیاسی و اخلاقی در قالب پند و اندرز است. با ظهور نظریههای زبانشناسی انتقادی در قرن بیستم، تحلیل گفتمان انتقادی به ویژه نظریه نورمن فرکلاف چارچوب نوینی برای بررسی متون فراهم شد؛ برای نمونه، ابراهیمی و حیات داوودی (1399) با بررسی سیاستنامه با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی نشان میدهند، چگونه نویسنده با زبان نصیحت، ساختارهای اقتدار سیاسی زمان خود را مشروعیت میبخشد؛ اما همچنان جای خالی تحلیل گفتمان انتقادی در اشعار تعلیمی بهویژه در حوزه نصیحت به پادشاهان در آثار نظامی احساس میشود. پژوهش حاضر با تکیه بر چارچوب نظری فرکلاف و تمرکز بر منظومه مخزنالاسرار گفتمان نصیحت به پادشاهان را در سطح این نظریه تحلیل میکند.
3- روش پژوهش
روش این پژوهش، تحلیل کیفی متن با تمرکز بر الگوی سه سطحی تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف است. در سطح توصیف، ساختارهای زبانی و نحوی، در سطح تفسیر، روابط میانمتنی و تعامل میان گفتار شاعر و در سطح تبیین، پیوند میان گفتمان و ساختارهای کلان اجتماعی تحلیل میشود. واحد تحلیل در این بررسی، ابیات برگزیدهای از مخزنالاسرار است که بهصورت هدفمند و با توجه به گفتمان نصیحت و اندرز انتخاب شدهاند.
4- بحث اصلی
4-1- توصیف: در سطح توصیف ویژگیهای رسمی متن یعنی واژگان، دستور و ساختهای فراتر از متن تحلیل میشود (Fairclough, 1989, p. 26).
4-1-1- واژگان
4-1-1-1- ارزشهای تجربی (عبارتبندی دگرسان)
منظور از عبارتبندی دگرسان تولید واژگان و عبارات جدیدی است که بهعنوان جایگزین و یا تقابل با واژههای موجود به کار میرود. این اصطلاح برچسبی مفید برای توصیف ویژگی بینامتنی و گفتگومحور واژهپردازی است (Fairclough, 1992, p. 194 ) . عبارتبندی دگرسان پیامدهای معنایی و ایدئولوژیک دارد و در زمینههای سیاسی برای عادیسازی دیدگاههای خاص یا مشروع جلوهدادن برخی کنشها به کار میرود (Fairclough, 1989, p. 136). نظامی در مخزنالاسرار نصیحت را هم در قالب روایتهای تمثیلی و از زبان شخصیتها و هم در مقام گوینده مستقیم و ناصح به کار میگیرد؛ اما مخاطب اصلی او انسان دادگر نیست، پادشاهان غافل و مستبدی هستند که در امر مملکتداری از مسیر عدالت منحرف شدهاند؛ ازاینرو، عبارتبندی دگرسان در گفتار او برای مدح و تملق به کار نمیرود، هدف نظامی، ساختن گفتمانی انتقادی است؛ گفتمانی که در آن زبان نقش ابزاری برای بازخواست قدرت دارد. واژگان خنثی یا میانمایه در خطاب به شاه، مانند «ملک» یا «پادشاه» از زبان مخاطبان و افراد حاضر در داستان از یکسو نشانه رعایت ادب یا پرهیز از تملق است و از سوی دیگر، گوینده را در جایگاه واعظی بیطرف و اخلاقمدار قرار میدهد که مشروعیت گفتار خود را از حقیقت و خیر میگیرد، نه از قدرت:
|
گفت وزیر ای ملک روزگار خانه من جست که خونی کجاست |
|
گویم اگر شه بود آموزگار ای شه از این بیش زبونی کجاست |
در این نمونهها، نظامی با کاربرد واژگان خنثی و احترامآمیز، ساختار گفتمان نصیحت را از سطح رابطه شخصی به سطحی فراتر از آن یعنی گفتمان اخلاقی و فرامتنی ارتقا میدهد؛ اما در مقابل، هنگامی که ناصح از واژگان منفی بهره میگیرد، این تغییر لحن تنها نشانه جسارت فردی او نیست؛ بلکه بخشی از سازوکار گفتمان قدرت است که برای برهمزدن تصویر آرمانی و مطلقگرایانه پادشاه به کار میرود. درواقع، گوینده با استفاده از زبان انتقادی و گزنده، شکاف میان «پادشاه عادل آرمانی» و «پادشاه واقعی خطاکار» را برجسته میکند تا او را به بازاندیشی در قدرت و مسئولیتش وادارد:
|
پادشهی بود رعیتشکن ای سپر افکنده ز مردانگی |
|
وز سر حجت شده حجاج فن غول تو بیغوله بیگانگی |
در این نوع گفتار، زبان نقش ابزار افشاگر را دارد. گوینده با لحن تند خود، پادشاه را از جایگاه فرادست پایین میکشد و به سطح انسان خطاکار بازمیگرداند. مطابق تحلیل گفتمان انتقادی کاربرد خطاب خنثی یا استفاده از الفاظ منفی برای نشاندادن برتری نسبی قدرت در سطح زبان و یا فاصلهگرفتن از سلطه قدرت پادشاه است. ناصح با بهرهگیری از این الفاظ در نصیحت از قدرت پشت گفتمان استفاده میکند. قدرت پشت گفتمان تمرکز را به این سوی میبرد که چگونه نظمهای گفتمانی به عنوان ابعادی از نظمهای اجتماعی، نهادها یا جوامع اجتماعی، خود توسط روابط قدرت شکل میگیرند و ساخته میشوند (Fairclough, 1989, p. 43). زمانی که ناصح از الفاظ منفی یا خنثی بهره میگیرد به برابری نسبی قدرت خود با پادشاه اشاره میکند. به این ترتیب، خطابهای خنثی و منفی مکمل یکدیگرند: اولی برای حفظ شأن سخن و مشروعیت اخلاقی ناصح به کار میرود و دومی برای برهمزدن سکوت در برابر انحراف قدرت. نظامی با بهکارگیری هر دو گونه واژگان، تصویری انتقادی از رابطه قدرت و اخلاق میسازد؛ جایی که زبان هم وسیله پند است و هم ابزاری برای نقد قدرت.
4-1-1-2- عبارتبندی افراطی
اصطلاح بیش واژهسازی[1] پیش از فرکلاف در مقالهای از هلیدی (1978) بیان شد و فرکلاف آن را به عبارتبندی افراطی[2] تغییر داد (Fairclough, 1992, p. 194). عبارتبندی افراطی به معنای ارائه تعداد زیادی واژه مترادف یا نزدیک به مترادف برای انتقال در یک حوزه خاص از تجربه است. عبارتبندی افراطی نشانه مشغولیت ذهنی شدید است که به زبانشناس اجازه میدهد ویژگیهای خاص ایدئولوژیک گروه سازنده را شناسایی کند (Fowler et al., 1979, p. 211-212). کاربرد نامعمول شمار زیادی از کلمات نشاندهنده شفیتگی به جنبهای از واقعیت است (رک: فرکلاف، 1379، ص. 176). به عبارت دیگر این اصطلاح به استفاده بیش از اندازه از واژهها و تعبیرهای گوناگون برای بیان یک مفهوم واحد اشاره دارد؛ یعنی گوینده به جای آنکه با یک واژه مفهوم را منتقل کند، از تکرار آن واژه بهره میگیرد تا معنا را مؤثرتر کند. این ویژگی معمولا نشانه آن است که موضوع مورد بحث برای گوینده از نظر ایدئولوژیک اهمیت دارد؛ به همین دلیل زبانش به تکرار و اغراق گرایش مییابد. در سطح نصیحت، چند واژه مهم از زبان شاعر تکرار میشود که تکرار آنها استراتژی گفتمانی هدفمند در نظام ارزشها دارد؛ یکی از این واژهها کلمه زن است:
|
آینه و شانه گرفته به دست |
|
چون زن رعنا شده گیسوپرست |
تکرار واژه «زن» در پیوند با ترکیبهایی چون «بیوهزن»، «شرمدار» و «کمزن» نمود بارزی از عبارتبندی افراطی است که کارکردی فراتر از آرایهپردازی دارد و به سطح بازتولید ایدئولوژی جنسیتی میرسد. چنین تکرار و همنشینی واژگانی، نشانه درگیری ایدئولوژیک و مقاومت گفتمان در برابر تغییر است؛ جایی که زبان بهصورت ناخودآگاه در خدمت حفظ نظم اجتماعی موجود است. در این ساختار، واژه «زن» از معنا و کارکرد طبیعی خود خارج میشود و به نشانهای فرهنگی با بار ارزشی منفی تبدیل میگردد. این واژه در کنار افعال و صفاتی چون «شرمداشتن»، «کمبودن» یا «بیوهبودن»، شبکهای معنایی میسازد که در آن، زنانگی مترادف با ضعف، کمخردی و وابستگی تعریف میشود. این کاربرد عبارتبندی افراطی به ابزار ایدئولوژیک برای تثبیت مرزهای جنسیتی و مشروعیتبخشی به ساختار مردسالارانه قدرت تبدیل میشود. زبان در چنین بافتی نقشی انفعالی ندارد؛ بلکه بهطور فعال در بازتولید نابرابری جنسیتی سهیم است. تکرار واژه «زن» با بار منفی، نوعی کارکرد زبانی است که از طریق آن، «زن» بهعنوان موجودی فروتر از مرد تعریف و تثبیت میشود. این فرایند به شکل تدریجی در ذهن مخاطب، رابطهای طبیعی میان مرد و قدرت از یک سو و زن و ضعف از سوی دیگر میسازد. در چنین گفتمانی، مردانگی با صفاتی چون خرد، تدبیر، پایداری و اقتدار گره میخورد؛ در حالی که زنانگی با احساس، بیثباتی و کمارزشی همنشین میشود. این تقابل زبانی و معنایی، پایه بازتولید ایدئولوژی مردسالار در متون سنتی است. از این منظر، شاعر حتی اگر آگاهانه قصد تحقیر نداشته باشد، در چارچوب گفتمان فرهنگی زمانه خود سخن میگوید و زبان او حامل ارزشهایی است که در نظام سلطه جنسیتی ریشه دارد. در نتیجه، گفتمان نصیحت و اخلاق نیز بهطور ضمنی بازتابی از نظم مردانهای است که خود را از طریق زبان، تکرار و طبیعیسازی معنا حفظ میکند.
واژههای پر بسامد دیگر «کرم، داد و راستی» است. این تکرار سبب میشود پادشاه پیوسته با این مفاهیم رو به رو شود و آنها را بهعنوان ارزشهای محوری گفتمان در ذهن خود برجسته کند:
|
راستی خویش نهان کس نکرد |
|
در سخن راست زیان کس نکرد |
در مقابل این واژهها که در حقیقت تشویق پادشاه برای انجام اعمال شایسته است، توجه نظامی به اصطلاح عرفانی همت و تأکید آن با عبارتبندی افراطی برای جلب توجه پادشاه است. واژه همت در متون عرفانی معنای خاص دارد، یکی از معانی آن توجه به حق و توکل به اوست (سجادی، 1370، ص. 800). همت نیروی درونی و روحی قدرتمند است که از اتصال بنده به خدا حاصل میشود و گاه نیز به معنای نفرین یا دعای بد به کار میرود. نظامی نیروی همت که آه مظلوم است را در تقابل با قدرت پادشاه میداند و تأکید میکند اسباب و قدرت ظاهری پادشاهان در برابر نیروی باطنی همت هیچ است و سبب تباهی پادشاه میشود:
|
داد کن از همت مردم بترس |
|
نیمشب از تیر تظلم بترس |
تکرار واژه همت نشاندهنده برجستهسازی نقش نیروی معنوی مردم در مشروعیت و سرنوشت سیاسی حاکم است. این نوع تکرار افراطی ابزاری برای القای این ایده است که بیتوجهی به مردم و ظلم به آنها پیامدهای جبرانناپذیر خواهد داشت.
4-1-1-3- تضاد معنایی
معنای یک کلمه با معنای کلمه دیگر ناسازگار است (Fairclough, 1989, p. 116). تضاد معنایی در گفتمان نصیحت با در رأس قراردادن پادشاه در موارد متعدد کاربرد دارد. یکی از این موارد زمانی است که شاعر با مقایسه اعمال مطلوب پادشاهان دیگر اعمال نامطلوب شاه حاضر را به او متذکر میشود:
|
داوری و داد نمیبینمت |
|
وز ستم آزاد نمیبینمت |
در این شیوه ناصح با بهرهگیری از تضاد بهطور مستقیم عیوب پادشاه را به او نشان میدهد و با ایجاد حس رقابت پادشاه را به صورت ناخوداگاه متمایل به این میکند که در تاریخ از او به نیکی نام برده شود. گاه نیز به شیوهای است که این تقابل با نشاندادن برتری پادشاه نسبت به پادشاهان دیگر صورت میگیرد:
|
شاه بدانی که جفا کم کنی |
|
گر دگران ریش تو مرهم کنی |
ذکر تضاد و تقابل برای ترغیب و تثبیت یک هویت مثبت است. ناصح با نشاندادن زخم دیگران، تصویر شاه حاضر را با استفاده از وجه ترغیب و تشویق به صورت مرهم پیشنهاد میدهد. این نوع تضاد ابزار تهدید نیست، ابزار تشویق است. مورد دیگر، مقایسه اقتدار ظاهری پادشاه در مقابل عدم قدرت واقعی اوست:
|
بندهای و دعوی شاهی کنی |
|
شاه نهای چون که تباهی کنی |
این کاربرد تضاد برای افشای شکاف میان واقعیت و تصویر رسمی قدرت است. ناصح با مقایسه توانایی واقعی پادشاه و شکوه ظاهری او توجه پادشاه را به ناکارامدی عمل او جلب میکند و در حقیقت با استراتژی افشاگرانه در سطح گفتمان نوعی آگاهی انتقادی برای مخاطب ایجاد میکند و توهم قدرت را در او از بین میبرد. انتقاد از اعمال پادشاه با مقایسه آبادانی گذشته و خرابی زمان حاضر نیز نوعی ابزار فشار اخلاقی است تا پادشاه برای جبران و بازگرداندن آبروی دوران به اصلاح امور بپردازد:
|
مسکن شهری ز تو ویرانه شد |
|
خرمن دهقان ز تو بیدانه شد |
گاه نیز پادشاه در روال داستان متنبه میشود و اعمال ظالمانه را رها میکند:
|
از سر بیدادگری گشت راست |
|
دادگری گشت رعیتنواز |
در این نوع از ساختار روایی تضاد زمانی بین دو دوره زندگی پادشاه ایجاد میشود؛ دوران ظلم در برابر عدالت. این تقابل میتواند به این معنا باشد که تغییر مثبت ارزشمند است. شاعر با نشاندادن تضاد، در جریان یک بیت به این نکته اشاره میکند که فاصله این دو مسئله چندان زیاد نیست و پادشاه به راحتی میتواند به جای ظلم عدالت پیشه کند. همچنین، با ایجاد الگوی رفتاری برای پادشاه حاضر به او نشان دهد، بازگشت از خطا نشانه قدرت و شهامت است.
4-1-2- ارزشهای رابطهای
4-1-2-1- حسن تعبیر
در این ترفند بهعنوان راهی برای اجتناب از ارزشهای منفی از واژهای متعارفتر یا آشناتر استفاده میشود (Fairclough, 1989, p. 117). حسن تعبیر در مشروعیتبخشی ساختار قدرت در قالب الفاظ و تعبیرات نیکو بیان میشود و مخاطب از فهم یک مفهوم ساده به فهم عمیقتر سخن دست مییابد. یکی از موارد کاربرد حسن تعبیر تأکید بر مفاهیم مهم اخلاقی است. نظامی با استفاده از حسن تعبیر، قدرت پادشاه را به شکل مشروع و اخلاقی جهت میدهد و بر این نکته تأکید میکند که فرمانروایی و مشروعیت آن با پذیرش مسئولیتهای مهم اخلاقی و اجتماعی همراه است. عدل، داد و رعیتپروری ازجمله مفاهیمی هستند که با حسن تعبیر تکرار میشوند. تأکید و برجستهکردن بیش از حد آنها میتواند نقدی بر رفتار ناعادلانه پادشاهان زمان باشد:
|
عدل تو قندیل شبافروز توست |
|
مونس فردای تو امروز توست |
در حکایتهای نظامی، پادشاهان بهسرعت پشیمان میشوند تا تصویر آرمانی یک حاکم عادل و خردمند و مسئولیتپذیر به مخاطب منتقل شود. این تصویر با واقعیت پیچیده سیاسی و قدرت فاصله دارد. این پشیمانی میتواند نمادی از فرایند پیچیده اصلاح قدرت و بازسازی دوباره آن باشد که نظامی در قالب داستان برای مخاطب قابل فهم کرده است:
|
حالی از آن خطه قلم برگرفت |
|
رسم بد و راه ستم برگرفت |
نکته مهم دیگر دربارۀ کاربرد حسن تعبیر در مشروعیتبخشی قدرت، آن است که نظامی همواره پادشاه را مسئول و پاسخگو در برابر خدا میداند؛ اما به جای استفاده از خطاب رو در رو و مستقیم آن را با استفاده از حسن تعبیر و در قالب داستان و از زبان خود پادشاهان بیان میکند. زمانی که پادشاه با زبان خود به این نکته مهم اشاره کند، تأثیر بیشتری بر مخاطب دارد:
|
ملک بدان داد مرا کردگار |
|
تا نکنم آنچه نیاید به کار |
استفاده از روایت و داستان و تأکید بر جملات نیکو و غیر مستقیم در حکایت دیگر برای ازبینبردن رسم و رسوم کهن مطرح شده است. حسن تعبیر و الفاظ نیکو برای بیان رسوم تازه و الفاظ منفی برای رسوم کهن و نامطلوب به کار میرود:
|
قصه شنیدم که در اقصای مرو |
|
بود ملکزاده جوانی چو سرو |
از منظر حسن تعبیر این اشعار فراتر از ظاهر خود، نمایانگر یک گفتمان انتقادی در مورد مشروعیت قدرت و لزوم اصلاح نظم سیاسی و اجتماعی است.
4-1-2-2- زبان رسمی و غیر رسمی
وضعیت روابط اجتماعی قدرت سبب رسمیشدن واژگان میشود و مشارکین گفتمان از واژههای رسمی نسبت به واژههای غیررسمی بهره میبرند (Fairclough, 1989, p. 117). استفاده از زبان رسمی و غیر رسمی متناسب با موقعیتهای متعدد متغیر است. بهطور کل سخنگفتن با پادشاهان، زبان رسمی میطلبد و مخاطب همواره باید با پادشاه از موضع پایینتر سخن بگوید. نصیحتکردن همواره به صورت غیر مستقیم مخاطبان را کنترل میکند؛ این در حالی است که فرمانها، تهدیدها، قوانین و مقررات کنترل مستقیمتری بر مخاطبان دارد (VanDijk, 2008, p. 37). اقتدار و قدرت پادشاهان سبب نمیشود که مخاطبان با فرمان و تهدید سخن بگویند؛ اما توجه به قالب و کارکرد نصیحت در موقعیت خطاب با پادشاهان اهمیت دارد. در مخزنالاسرار شیوه خطاب با پادشاهان، شخصیتها و هویتهای نهادی در تقابل با واقعیت است. استفاده خاص از زبان و تعامل هماهنگ گفتار و کردار، نقشها و هویت نهادی مشارکان گفت و گو را نشان میدهد (VanDijk, 1997, p. 306). در موقعیتی که انتظار میرود مخاطبان در مبحث نصیحت با پادشاه زبان رسمی و محترمانه را برگزینند، استفاده از زبان غیر رسمی میتواند ایدئولوژی خاص داشته باشد. موقعیتها در ایجاد زبان رسمی تأثیرگذارند؛ به همین دلیل عدول از موقعیت مدنظر و استفاده از زبان غیر رسمی میتواند انگیزه خاصی داشته باشد (Holmes, 2013, p. 285). ناصحان مخزنالاسرار از زبان غیر رسمی برای نصیحت پادشاه بهره میگیرند. یکی از مهمترین مورد آن استفاده از جملات امری و دستوری در موقعیت سخنگفتن با پادشاه است. بهطور کل جملات پرسشی و خبری مؤدبانهتر از جملات امری هستند (Holmes, 2013, p. 277). کاربرد لغات خاص و تحقیرکننده در خطاب به پادشاهان و استفاده مستقیم از ضمیر تو رسمیت گفتار مؤدبانه را تحتالشعاع قرار میدهد. خطاب مستقیم بهعنوان نشانهای غیر رسمی کاربرد دارد (Fairclough, 1992, p. 115). استفاده از زبان غیر رسمی میتواند گویای ناگذربودن و غیردائمی بودن قدرت باشد و به پادشاه نیز بهعنوان انسان نگریسته شود که در صورت ارتکاب جرم شایسته مجازات است:
|
رخت مسیحا نکشد هر خری پیر و جوان پر خطر از کار تو |
|
محرم دولت نبود هر سری شهر و ده آزرده ز پیکار تو |
استفاده از تمثیل و مثل نیز کاربرد غیر رسمی دیگر است که به سخن مشروعیت و اعتبار میبخشد. در حقیقت با ایجاد تصویر ذهنی شفاف فاصله نصیحتکننده و پادشاه کم میشود و به سبب آنکه تمثیلها و مثلها پشتوانه فرهنگی قوی دارند، با مقاومت روانی کمتری از سوی پادشاه و سایر مخاطبان مواجه میشوند و سبب ماندگاری بیشتر در ذهن میگردد؛ چیزی که در استدلال صرفاً منطقی کمتر به چشم میخورد:
|
تا نشود بسته لب جویبار |
|
پنجه دعوی نگشاید چنار |
4-1-3- ارزشهای بیانی
به ارزشیابی مثبت و منفی براساس ایدئولوژی حاکم اشاره میشود. یکی از کاربردهای ارزشهای بیانی برای استفاده افرادی است که سعی در اقناع مخاطبان خود دارند و از زبان اقناعی بهره میبرند (Fairclough, 1989, p. 117). با توجه به نقش واژگان در بازتاب نگرش، احساس، قضاوت یا موضعگیری میتوان شیوههای اقناعی پادشاهان را ارزیابی کرد. تغییر شیوه گفتوگو و خطاب یکی از موارد اقناع و تنبه پادشاهان است. این شیوه روایت «چرخش صدایی» نامیده میشود. تغییر لحن سبک و موقعیت گفتمانی از یک صدا به صدای دیگر ابزار روایی است که نشاندهنده درک عمیق گوینده از ساختارهای اجتماعی و گفتمانی پیرامون است (Bakhtin, 1981, p. 262-263). وزیر انوشیروان برای نصیحت پادشاه شیوه خطاب و گفتوگو را به زبان مرغان تغییر میدهد:
|
گر ملک این است نه بس روزگار |
|
زین ده ویران دهمت صد هزار |
نظامی پس از تنبه انوشیروان شیوه روایت را از زبان خود پادشاه ادامه میدهد تا تأثیر بیشتری در مخاطبان و بهویژه پادشاهان زمان داشته باشد:
|
ظلم شد امروز تماشای من |
|
وای به رسوایی فردای من |
توجه به نقش رویا و حضور پیر خردمند برای تقویت اقتدار معنوی و مشروعیت کلام شیوه اقناعی دیگر است. زمانی که گوینده گفتار را به مرجع بالاتر نسبت میدهد، مسئولیت پیام را به منبع ماورایی منتقل و به پادشاه گوشزد میکند، مخالفت با چنین سخنانی میتواند مخالفت با عقل و معنویت باشد:
|
یک شب از آن فتنه پراندیشه خفت |
|
دید که پیریش در آن خواب گفت |
تأکید و تکرار واژههای مثبت و ارتباط آن با واژههای مرتبط با دین و آخرت، کاربرد اقناعی دارد که بهطور غیرمستقیم به پادشاهان گوشزد میکند، در صورت اجرای اوامر مطلوب و مثبت میتواند زندگی اخروی نیکویی داشته باشد:
|
هر که در این خانه شبی داد کرد عدل تو قندیل شب افروز توست |
|
خانه فردای خود آباد کرد مونس فردای تو امروز توست |
4-2- دستور
4-2-1- ارزشهای تجربی
4-2-1-1- نسبتدادن فاعل به فعل دیگر
گاه فاعل به فعلی نامتعارف نسبت داده میشود، فاعلی که غیرجاندار است و به جای آنکه فعل به افراد نسبت داده شود، به غیرجاندار نسبت داده میشود که چنین امری به سبب دلایل ایدئولوژیک خاص اتفاق میافتد (Fairclough, 1989, p. 123). در سنت نصیحت به پادشاهان یکی از شیوههای مهم برای پرهیز از روبهرو شدن مستقیم با قدرت، نسبتدادن فعل به فاعل دیگر است. هشدار نصیحتدهنده برای برحذربودن از آسمان و چرخ یکی از این موارد است. ناپایداری قدرت و تغییر شرایط پادشاه نه به رفتارهای انسانی، بلکه به قدرت برتر و ماورایی یعنی فلک و گردون نسبت داده میشود و با این شیوه مشروعیت هشدار را با ارجاع به یک نظام فکری قوی یعنی نسبتدادن امور نامطلوب به چرخ و آسمان تقویت میکند:
|
چرخ نهای محضر گیتیپسند |
|
نیک در اندیش ز چرخ بلند |
نمونه دیگر را میتوان در روایت وزیر انوشیروان دید که برای بیان نارضایتی از ظلم پادشاه سخنان خود را از زبان دو مرغ ساکن در خرابه بازگو و با استفاده از چرخش صدایی صدای مقتدرانه خود را بهطور کل به شخصیتهای نمادین منتقل میکند. این بیان تمثیلی علاوه بر مصونیت و کاستن خطر سیاسی، مخاطب را وادار میکند، به کشف معنای نهفته در سخن بپردازد:
|
گر ملک این است نه بس روزگار |
|
زین ده ویران دهمت صد هزار |
4-2-1-2- اسمیسازی
فرایند تبدیل به اسم است. در فرایند اسمیسازی زمان معنا ندارد، فاعل نامشخص است و کنشها بهصورت غیر شخصی بیان میشوند (Fairclough, 1989, p. 124). اسمیسازی انتقال پیام انتقادی یا هشدارآمیز به صورت غیر مستقیم و کمخطر است. در مخزنالاسرار کاربرد کمتری دارد و استفاده از آن در نمونههای خاص میتواند به سبب ایدئولوژی خاص باشد. حذف فاعل واقعی مسئولیت مستقیم نسبت به یک عمل را میپوشاند. استفاده از وجه مصدری نمونهای از کاربرد اسمیسازی در متن است که سبب میشود جمله بار معنایی کلیتری داشته باشد؛ یعنی صحبت از یک عمل خاص و مشخص در زمان مشخص نیست؛ بلکه ذات آن عمل مهم است:
|
نیست مبارک ستمانگیختن چند غبار ستمانگیختن |
|
آب خود و خون کسان ریختن آب خود و خون کسان ریختن |
استفاده عمومی از وجه مصدری «ستمانگیختن» یا «خونریختن» صرفاً اختصاص به پادشاه خاص ندارد؛ بلکه در هر زمان و به دست هر کسی ناپسند و نامبارک است. جدای از آن استفاده از وجه مصدری به تناسب وزن و قالب شعر سبب حفظ آهنگ و موسیقی متن میشود. نکته مهم دیگر آن است که با استفاده از وجه مصدر توجه شنونده به سوی عمل جلب میشود، نه اینکه چه کسی در چه زمانی عملی را انجام داده است و به این شیوه نصیحتکننده عمل ناپسند را مستقل از افراد نقد میکند تا قابلیت پذیرش این نکته برای هر عصر و دورهای باشد.
4-2-1-3- استفاده از جملات مثبت و منفی
جملات میتوانند بهصورت مثبت یا منفی به کار روند. نفی آشکارا برای تشخیص این مطلب استفاده میشود که چه چیز واقعیت دارد و چه چیز ندارد (Fairclough, 1989, p. 125). در ساختار نصیحت جملات مثبت یا منفی بهعنوان ابزار اقناع و جهتدهی به ذهن مخاطب به کار میروند. جملات مثبت در جهت تأیید و برجستهسازی الگوی رفتاری آرمانی کاربرد دارد. استفاده از جملات منفی با نفی و محدودکردن برخی رفتارها مانع از انحراف پادشاه از مسیر درست میشود:
|
گردن عقل از هنر آزاد نیست |
|
هیچ هنر خوبتر از داد نیست |
شاعر با کاربرد جمله منفی و مثبت حد و مرز محدودیت را به همراه هنجارها و ایدئالها تثبیت و با ایجاد تضاد، ارزشهای مهم را برای پادشاه آشکار میکند. این نوع بیان رویکردی تأییدی و هنجارساز دارد و توجه مخاطب را به امکانی که نباید باشد و تصویر مطلوبی که باید وجود داشته باشد، جلب میکند. کاربرد مطلق جملههای منفی برای نفی کلی و جلب توجه بیشتر مخاطب نسبت به مذمومبودن عمل مدنظر است. جملات منفی ذاتا هشداردهنده و محدودکننده هستند و در ساختار گفتمان، تحقیر یا هشدار جدی را در پی دارد:
|
تازه شد این آب و نه در جوی توست |
|
نغز شد این خال و نه در روی توست |
4-2-2- ارزشهای رابطهای
در این سطح از نظریۀ فرکلاف سه وجه اصلی جمله بررسی میشود: خبری، پرسشی و امری. در این سه وجه فاعل جایگاه مشخص دارد؛ به این معنا که در وجه خبری جایگاه فاعل، دهندۀ اطلاعات و جایگاه مخاطب، گیرندۀ اطلاعات است. در جملاتی که وجه امری دارند، بحث قدرت مطرح میشود و گوینده در جایگاه قدرت از مخاطب خود چیزی را میخواهد. فرکلاف تصریح میکند که این سه وجه میتوانند بهجای هم به کار روند؛ برای مثال، گاه وجه پرسشی مطرح میشود و منظور وجه امری است (Fairclough, 1989, p. 125-126). در ساختار نصیحت بیشترین کاربرد به وجه امری اختصاص دارد و ناصح متناسب با موقعیت و مخاطب از امر مستقیم یا امر با کارکرد پیشنهاد بهره میگیرد. سخنگفتن ناصحان در مخزنالاسرار با پادشاه از منظر رو در رو یا حتی موقعیتهای بالاتر با وجه امری یکی از مهمترین شگردهای زبانی برای ایجاد اقتدار و هدایت مستقیم رفتار پادشاه است. این وجه علاوه بر شیوه دستوری خاص برای به چالشکشیدن نظم قدرت از طریق زبان به کار میرود؛ زیرا ناصح با بهکارگیری وجه امری نقش خود را از یک گوینده عادی به راهنمای برتر ارتقا میدهد:
|
تیغ ستم دور کن از راهشان |
|
تا نخوری تیر سحرگاهشان |
در کنار وجه امری استفاده از وجه پرسشی برای برانگیختن تأمل یا القای معناهای ضمنی به مخاطب کاربرد دارد. استفاده از وجه پرسشی از زبان پادشاه نادم، بازخوانی انتقادی از رفتار پیشین اوست که سبب بازتعریف هویت گفتاری پادشاه در چارچوب ارزشهای اخلاقی میشود. کاربرد وجه پرسشی در گفتار متنبهانه به ظاهر برای دانستن مطرح میشود؛ اما درواقع حامل بار عاطفی و ارزشی خاص است. پادشاه زمانی که از وجه پرسشی بهره میگیرد، انتظار پاسخ از دیگران را ندارد؛ بلکه با نشانههای خاص چون حسرت یا تأکید، وضعیت عاطفی خود را بازگو میکند:
|
نام خود از ظلم چرا بد کنم |
|
ظلم کنم وای که بر خود کنم |
وجه پرسشی میتواند بهعنوان ابزاری برای گفتمان قدرت و فاصله طبقاتی پادشاه و رعیت نیز به کار رود. زمانی که پیرزن ناراضی از عملکرد سنجر از وجه پرسشی با کارکرد تعجب و شگفتی بهره میبرد، این شیوه پرسش همراه با تعجب صرفاً بیان احساس نیست؛ بلکه شیوه و شگردی برای مشروعیتبخشی نقد از جانب پایینترین سطوح طبقه اجتماعی است:
|
شحنه بود مست که آن خون کند |
|
عربده با پیرزنی چون کند |
زبان ابزاری برای نشاندادن دیدگاه گوینده دربارۀ میزان اهمیت یک پدیده است و تحلیل گفتمان این برجستهسازی در متن را مشخص میکند (Gee, 2014, p. 17). استفاده از وجه خبری از زبان پادشاه نیز به معنای آن است که گوینده واقعیتی را قطعی میداند و مسئولیت کار خود را پذیرفته است و قصد دارد رویداد و عملی را که در گذشته انجام داده است، بدون پنهانکاری و فرار از واقعیت اعلام کند:
|
سوختنی شد تن بیحاصلم |
|
سوزد از این غصه دلم بر دلم |
بهطور کل استفاده از وجه پرسشی و خبری از زبان پادشاه نادم برای گذار پادشاه از تردید و خود سرزنشی به پذیرش مسئولیت و تعهد به اصلاح است.
4-2-3- ارزشهای بیانی
کاربرد افعال کمکی وجهی (ممکن است، میتواند و ...)، قیدهای وجهی (قطعاً، احتمالاً و ...)، زمان حال ساده و ... سبب وجهیت در جمله میشود. در این صورت یک جمله میتواند درجات مختلف قطعیت را برای انکار یا تأیید داشته باشد (Fairclough, 1992, p. 158). در این مبحث وجهیت بیانی و تفاوت آن با وجهیت رابطهای بررسی میشود. «وجهیت رابطهای با اقتدار گوینده یا نویسنده سروکار دارد و بسته به اینکه جهت اقتدار با کدام سو است از دو بعد برخوردار میشود: نخست در صورتی که مسئلۀ اقتدار یکی از مشارکین در رابطه با دیگران مطرح باشد، از وجهیت رابطهای سخن میگوییم و دوم اگر مسئلۀ اقتدار گوینده یا نویسنده در رابطه با احتمال صدق یا بازنمایی واقعیت مطرح باشد، با وجهیت بیانی سروکار داریم؛ یعنی وجهیت ارزیابی گوینده/نویسنده از صدق یک موضوع (رک. فرکلاف، 1379، ص. 193). آنچه در وجهیت رابطهای اهمیت دارد، جایگاه اجتماعی، روابط قدرت و نقش گفتاری گوینده و مخاطبان در نصیحت است؛ در حالی که در وجهیت بیانی میزان قطعیت یا تردید در مفاهیم تحلیل میشود. ناصحان مخزنالاسرار همواره از موضع بالاتر اخلاقی، معنوی و مشروع با پادشاه سخن میگویند. توجه به موقعیت بالای اجتماعی و قدرت در میزان نصیحت و یا نحوه استفاده از وجهیت رابطهای یا بیانی تأثیر دارد. وزیر انوشیروان برای نصیحت پادشاه با توجه به جایگاه رسمی درباری خویش و نقش مشاور بودنش انتقادش را بهصورت غیر مستقیم و با بهرهگیری از زبان تمثیل و نماد مطرح میکند. گفتار او اگرچه با قطعیت بیان میشود، برای کاهش تهدید نسبت به پادشاه و رساندن پیام عدالت زبان مرغان را مؤثرتر میداند. به این شیوه میزان استفاده از وجهیت رابطهای و الزام مستقیم و استفاده از وجه امر و نهی مستقیم در سخن او کاهش مییابد:
|
گفت وزیر ای ملک روزگار |
|
گویم اگر شه بود آموزگار |
در مقابل قشر ضعیف جامعه به صورت انتقادی و گزندهتر با پادشاه سخن میگویند. جملات امر و نهی و استفاده از الفاظ «باید و نباید» در سخنان آنها افزایش مییابد. دهقانی که سلیمان را نصیحت میکند، خود را در جایگاه معنوی بالاتری قرار میدهد و با استفاده از تقابل قدرت معنوی خود در مقابل قدرت مادی پادشاه سخنانش را قطعیت میبخشد. در این موقعیت کاربرد وجهیت بیانی برای مشروعیتبخشی به نصیحت و استناد به سنت قوی دینی است. پیرزنی که در مقابل سنجر قرار میگیرد یا پیرمردی که پادشاه ظالم را نقد و نکوهش میکند، جایگاه اجتماعی فرد ضعیف در مقابل قوی را بیشتر بازتاب میدهند و از جایگاه مظلومیت و حقطلبی با شجاعت و صداقت از پادشاه انتقاد میکنند. کاربرد وجه رابطهای در گفتار آنها با توجه به موقعیت ضعیف اجتماعی انتقادیتر و قدرتمندتر است:
|
آینه چون نقش تو بنمود راست رسم ضعیفان به تو نازش بود |
|
خودشکن آیینه شکستن خطاست رسم تو باید که نوازش بود |
4-2-4- قراردادهای تعاملی
مجموعه عادات، هنجار و الگوهای تثبیتشده در گفتوگو که ریشه در روابط قدرت در ساختار اجتماعی دارد، قراردادهای تعاملی نامیده میشود (فرکلاف، 1379، ص. 203). در قراردادهای تعاملی که بین پادشاه و وزیر صورت میگیرد، نظام نوبتدهی در سخن و حق پرسش به شاه اختصاص دارد و پس از آن شاه مشروعیت سخنگفتن را به وزیر میبخشد. وزیر با استفاده از گفتار محترمانه و کاربرد چرخش صدایی انتقاد خود را بازگو میکند. ابزار زبانی وزیر برای چنین کاری نقل قول غیر مستقیم و کاربرد واژگان هشداردهنده است. در روایت دهقان و سلیمان گفتوگوی آزمونگرانه (پادشاه- رعیت) مطرح میشود و حق سؤال پرسیدن مختص پادشاه است. دهقان پس از آن با استناد به مرجع بالاتر معنوی قرارداد را تعریف میکند و از موضع پایین به سوی برتری اخلاقی پیش میرود. در ماجرای پیرزن شاکی، قرارداد تعاملی براساس موقعیت شکایت و دادرسی این حق را به مظلوم میدهد که سخنان گزنده داشته باشد. پادشاه در این موضع سخن نمیگوید و فرد متظلم با تحقیر عوامل حکومتی برجستهسازی اخلاقی انجام میدهد. در روایت پادشاه خونریز و پیرمرد موقعیت آنها مستقیم و مخاطرهآمیز است. حق سؤالپرسیدن و اجازه پاسخ به عهده پادشاه است و پیرمرد با ستایش صداقت خود را مشروع میداند و صداقت را سپر اخلاقی حفاظت از جان میکند.
5- تفسیر
تفسیر با مناسبات بین متن و تعامل مرتبط است و متن را بهعنوان محصول فرایند تولید و یک منبع در روند تفسیر در نظر میگیرد (Fairclough, 1989, p. 26). در تفسیر به دو بخش بافت متن و متن توجه میشود. براساس یک متن، تفسیرکننده از ظاهر کلام به ساختار و جانمایۀ متن دست مییابد. بافت متن نیز به دو قسم بافت موقعیتی و بافت بینامتنی تقسیم میشود.
5-1- بافت موقعیتی
سؤالاتی که در بافت موقعیتی مطرح میشود عبارتاند از: ماجرا چیست؟ چه کسانی درگیر ماجرا هستند؟ روابط میان آنها چیست؟ و نقش زبان در پیشبرد گفتمان به چه صورتی است؟ روابط قدرت در سنت نصیحتگویی در مخزنالاسرار متفاوت است. در این سنت ناصح (وزیر، پیرزن، شاعر) معمولاً در سلسهمراتب قدرت پایینتری نسبت به مخاطب (پادشاه) قرار دارد؛ اما نصحیت این نسبت را بهطور موقت جابهجا میکند. ناصحان از ابزارهای گفتمانی، تمثیل، کاربرد حکایات تاریخی، وجه امر و نهی بهره میگیرند تا قدرت انتقاد خود را نسبت به پادشاه مشروعیت بخشند. موقعیتهای متفاوت اشخاص در نصیحت (دادرسی، رویارویی مستقیم و مخاطرهآمیز با پادشاه و ...) تعاملهای گفتاری بین گوینده و مخاطب را به گونهای تنظیم میکند که آنها بتوانند رفتار و تصمیمات مخاطب را نقد و اصلاح کنند. هدف کلی ناصحان از نصیحت پادشاه ایجاد تغییر و اصلاح رفتار پادشاه و گسترش عدالت و دادگستری، جایگزینکردن رسوم جدید به جای رسوم کهن، کاهش ظلم رعیتپروری و ... است. استفاده از امر و نهی مستقیم در موقعیتهای پر خطر یا زمانی که مخاطب دست از جان شسته است یا کاربرد تمثیل و حکایت و ضربالمثل در موقعیت رسمی چون مکالمه وزیر و پادشاه سبب تأثیر بیشتر نصیحت میشود.
5-2- بافت بینامتنیت
مفهوم بینامتنیت به بهرهوری متون نیز اشاره میکند؛ به اینکه چگونه متون میتوانند متون قبلی را تغییر دهند و قراردادهای موجود (ژانرها، گفتمانها) را بازسازی کنند تا متن جدید را ایجاد کنند (Fairclough, 1992, p. 102). بینامتنیت حضور واقعی عناصر واقعی متون دیگر در نقل قولهای متن است؛ اما روشهای مختلفی برای ترکیب عناصر دیگر متون وجود دارد. اگر برای مثال، به گفتار، نوشتار یا اندیشه گزارششده توجه شود، نهتنها میتوان آنچه را گفته یا نوشته شده است، جای دیگر نقل کرد، میتوان آن را خلاصه کرد (Fairclough, 2003, p. 39). نصیحتها از سنت گفتاری پیشین، منابع فرهنگی مانند ضربالمثلها، حکایات و روایات تاریخی و گفتار حکما بهره میگیرند تا علاوه بر مشروعیتبخشی سبب تعدیل انتقاد گردد و اثرگذاری آن را افزون کند. اشاره به آیات و احادیث الهی بهعنوان سندی محکم برای آگاهی پادشاه است و ناصح با این استناد به منبع الهی، محور سخنان خود را از انتقاد شخصی و غرضورزانه دور میکند. در کنار آیات و احادیث توجه به ذکر نام پادشاهان گذشته و زودگذر بودن حکومت و قدرت نیز مورد توجه ناصحان است که سبب تقویت اعتبار تاریخی فرهنگی و نفوذ کلام میشود، نصیحت را از حالت شخصی خارج میکند و سبب عبرتآموزی میشود. با توجه به اینکه عبرت به معنای توجه به سرگذشت دیگران برای اصلاح خویش است، ارجاع و اشاره به نمونههای تاریخی عبرتی برای پادشاهان است.
|
نمونه |
ارجاع |
هدف |
|
ملک بدان داد مرا کردگار/ تا نکنم آنچه نیاید به کار (نظامی، 1388، ص. 81) |
آیه: قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء (آل عمران/26) |
مشروعیتبخشی به حکومت الهی و وابستهبودن آن به قضای الهی |
|
با تر و با خشک مرا نیست کار/ دانه ز من پرورش از کردگار (نظامی، 1388، ص. 88) |
من یتوکل علی الله فهو حسبه (طلاق/3) |
لزوم توکل به خداوند |
|
نام خود از ظلم چرا بد کنم/ ظلم کنم وای که بر خود کنم (نظامی، 1388، ص. 81) |
إن احسنتم احسنتم لانفسکم و إن اسأتم فلها (اسرا/17) |
تأثیر اعمال نیک و بد در سرنوشت |
|
آنکه اشارت به خودم میدهد/ دانه یکی هفتصدم میدهد (نظامی، 1388، ص. 81) |
من جاء بالحسنه فله عشر امثالها (انعام/60) |
افزونشدن پاداش الهی |
|
گر سخن راست بود جمله در/ تلخ بود تلخ که الحق مرّ (نظامی، 1388، ص. 147) |
الحق مرّ |
تلخبودن حق و حقیقت |
|
زین گهر و گنج که نتوان شمرد/ سام چه برداشت فریدون چه برد (نظامی، 1388، ص. 82) |
تلمیح به داستانهای گذشته |
زودگذربودن قدرتهای ظاهری و نعمتهای دنیوی |
|
کرگدنی گردن پیلی خورد/ مور ز پای ملخی نگذرد (نظامی، 1388، ص. 88) |
ضربالمثل ارمغان مور پای ملخ است |
لزوم بهرهبردن از نعمتها براساس ظرفیت |
با توجه به جدول فوق نصایح برجسته شاعر عبارتاند از: «ای پادشاه سخن حق تلخ است، حکومت قدرت دائمی نیست، آن را خداوند به تو عطا کرده است، پس به او توکل کن و کار نیک انجام بده. در صورت انجام اعمال نیک پاداش آن را چند برابر دریافت خواهی کرد. نعمتهای دنیا زودگذر است، پس به اندازه ظرفیت وجودی خود از آن بهره ببر». این دسته از نصایح نظامی بهوضوح در پیوند با آموزههای بنیادین دینی و اخلاقی جامعه اسلامی ایرانی قرار دارد و شاعر برای تقویت آن به آیات و احادیث و منابع معتبر ارجاع داده است. محورهای مطرحشده زودگذر بودن دنیا، عطای الهی بودن حکومت، لزوم توکل به خداوند، انجام کار نیک و پاداش چند برابر در متون قرآنی مستند و پذیرفته مسلمانان است و جایگاه محکم دارد. این ارجاعات چند کارکرد مهم دارند، نخست ایجاد پشتوانه الهی و غیرقابل چالشکردن نصایحی که مستقیما از متون دینی اخذ شدهاند و دوم برانگیختن حس تعهد دینی در پادشاه و مخاطب؛ بهگونهای که بیاعتنایی به این نصایح نهتنها بیاخلاقی، نافرمانی از اوامر الهی هم محسوب میشود.
6-تبیین
تبیین، گفتمان را بهعنوان بخشی از فرایند اجتماعی توصیف میکند و نشان میدهد گفتمانها میتوانند ساختارهای اجتماعی را بازتولید یا تغییر دهند. منظور از ساختار اجتماعی روابط قدرت است و تبیین، گفتمان را به عنوان جزیی از مبارزه اجتماعی در ظرف مناسبات قدرت میبیند (Fairclough, 1989, p. 163). حضور انسانهای سالخورده برای اندرزدادن به پادشاهان به باور و سنت فکری، فرهنگی و اجتماعی و عرفانی باز میگردد. در فرهنگ ایرانیاسلامی پیران همواره نشانه تجربه و خردورزی هستند؛ برای نمونه، زال در شاهنامه نماد خرد است. این باور ریشه در اسطورههای ایرانی دارد. همچنین توجه به نقش پیر یا مرشد روحانی در عرفان نیز ضروری است. «پیر فرزانه یکی از مهمترین کهنالگوها در ادبیات است که هدایت معنوی قهرمانان را به عهده دارد» (مهاجرانی و همکاران، 1403، ص. 51). در جامعه سنتی نیز سالمندان همواره بهعنوان مرجع مشورت پذیرفته میشوند. این ذهنیت و باور اجتماعی سبب شده است، شاعر بهصورت ناخودآگاه تأثیر و نقش پیران را در نصیحت برجسته کند:
|
دید به نوعی که دلش پاره گشت گفت فلان پیر تو را در نهفت |
|
برزگری پیر در آن ساده دشت خیرهکش و ظالم و خونریز گفت |
حضور پیران در رویای پادشاه و نصیحتکردن او به نقش و اهمیت رویا در باور اجتماعی اشاره دارد. از منظر اجتماعی، رویا میتواند امضای روحانی یا اجتماعی به همراه داشته باشد و نصیحتی که در رویا بازتاب پیدا کرده باشد، تأثیر و اعتبار بالاتری دارد. «در همه فرهنگها، ادیان و مذاهب خواب و دنیای پر فراز آن توجه انسانها را از خواص و عوام به خود جلب کرده است و بخش بزرگی از فرهنگ اساطیر، اعتقادات دینی و ادبیات هر سرزمین را به خود اختصاص داده است» (منصوریان و تربتینژاد، 1390، ص93). خوابها بنمایههای مهمی در سیر و پیشبرد داستاناند. رویدادهای خواب یک اتفاق ماوراءالبیعی است و حضور اشخاص در خوابها در اغلب ادیان و مذاهب در فلسفه غرب و شرق دریچهای به عالم غیب است و پیام آن در دلهای روشن پیامبران، پادشاهان، شاهزادگان و ... افکنده میشود (رک: رزاقزاده، 1398، ص. 42-43). ترکیب پیر در کنار رویا جنبه نصیحتبخشی به پادشاه را افزون و اهمیت موضوع مورد بحث را برجسته میکند. به این شیوه نصیحت بهصورت حقیقتی فراتر از اغراض شخصی شناخته میشود و همین امر مقاومت مخاطب، بهویژه پادشاه را کاهش میدهد.
ترکیب سلطنت با امر مقدس و دینی و تأکید بر موهبت الهی بودن آن، نکته مهم دیگر است که بازتابدهنده ساختارهای قدرت در جامعه است؛ به همین دلیل شاعر در نصیحتهای خویش همواره به پادشاه یادآوری میکند که سلطنت او بخشیده الهی است:
|
ملک بدان داد مرا کردگار |
|
تا نکنم آنچه نیاید به کار |
این نکته در فرهنگ اسلامی با آیات قرآن نیز تأکید شده است. تمام نصایح شاعر به پادشاه برای برپایی حکومت عدل الهی و گسترش داد در جامعه است؛ به همین دلیل شاعر داد و عدل را تنها مسئلهای میداند که سبب شهرت و ماندگاری نام پادشاه میشود
|
یافته در خطه صاحبدلی |
|
سکه نامش لقب عادلی |
غزالی در کتاب نصیحهالملوک نیز به لزوم برپایی عدالت پادشاه اشاره میکند و آن را هدف اصلی بخشش سلطنت میداند. «حکیمان راست گفتهاند که دین به پادشاهی و پادشاهی به سپاه و سپاه به خواسته و خواسته به آبادانی و آبادانی به عدل استوار است» (غزالی، 1315، ص. 48). مقایسه زن و مرد و تحریک پادشاه براساس تأکید بر این تفاوت، نکته اجتماعی مهم دیگری است که تقابل نقش زن و مرد و ایدئولوژی جامعه مردسالارانه عصر شاعر را بازشناسی میکند. «موقعیت زنان سلجوقی با نیل به این طایفه به مقام سلطنت رو به بدی نهاد. این زنان در تاریخ شرکآمیز و بیابانگردانه خود تا این اندازه پایینتر از مردان بهشمار نیامده بودند (رایس، 1389، ص. 92). شاعر با تقابل خصال مثبت برای مردان و خصال منفی برای زنان و با فشار اخلاقی و اجتماعی به پادشاه ذهن او را کنترل میکند تا پادشاه ناگزیر باشد مطابق الگوی مردانه رفتار کند:
|
آینه و شانه گرفته به دست |
|
چون زن رعنا شده گیسوپرست |
نتیجهگیری
سنت نصیحت به پادشاهان در مخزنالاسرار نظامی نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، ابزاری ایدئولوژیک و گفتمانی است که در چارچوب قراردادهای تعاملی و مناسبات قدرت شکل میگیرد. شاعر از طریق «عبارتبندی دگرسان» و گزینش خطابهای خنثی یا منفی، توازن میان احترام و هشدار را برقرار میسازد و با «عبارتبندی افراطی» و تکرار واژگانی چون زن، داد و همت، هم بر برتری مردانگی در نظام ارزشی عصر خود تأکید میکند و هم شاه را به التزام به رفتارهای شایسته فرامیخواند. بهکارگیری «تضاد معنایی» در تقابل با پادشاهان گذشته یا قدرتهای ظاهری، سازوکاری برای بازتعریف هویت پادشاه و ازبینبردن توهم قدرت مطلق اوست؛ در حالی که «حسن تعبیر» با بازنمایی تصویر شاه آرمانی، در عمل بر کاستیهای او دلالت دارد. از منظر زبانشناختی و گفتمانی، تغییر در «ارزشهای بیانی» و استفاده از تمثیلها و الفاظ مثبت، بر کارکرد اقناعی نصیحت میافزاید و «نسبتدادن به فاعل دیگر» نیز راهبردی است، برای مشروعیتبخشی به هشدار و کاهش خطر مواجهه مستقیم با قدرت. کاربست جملات مثبت و منفی، همزمان دو مسیر را دنبال میکند: محدودساختن رفتارهای نامطلوب و برجستهکردن الگوی شاه آرمانی. در همین راستا، وجه امری جایگاه برتر ناصح را بازتاب میدهد؛ در حالی که وجه پرسشی یا برای بازتعریف هویت گفتاری پادشاه نادم بهکار میرود یا برای مشروعیتبخشی به نقد از سوی طبقات فرودست. از حیث «وجهیت»، موقعیت اجتماعی تعیینکننده است: صاحبان جایگاه بالاتر گرایش به «وجهیت بیانی» دارند که الزام غیرمستقیم کمتری دارد؛ در حالی که طبقات پایینتر بیشتر از «وجهیت رابطهای» استفاده میکنند که رابطه قدرت و الزام مستقیمتری ایجاد میکند. در سطح «بافت موقعیتیِ تفسیر»، انتخاب میان زبان رسمی و غیر رسمی، امر و نهی یا تمثیل و حکایت، بسته به سطح خطر و بافت درباری متغیر است. در سطح «بافت بینامتنیِ تفسیر»، ارجاع به متون معتبر و آیات و احادیث نقش پشتوانه الهی دارد و تعهد دینی پادشاه را برمیانگیزد. درنهایت، در سطح «تبیین»، حضور چهرههایی چون پیر در رویا یا در جایگاه ناصح، ریشه در باورهای فرهنگی و اجتماعی دارد و نصیحت را از سطح فردی فراتر میبرد. بدین ترتیب نصایح شاعر به پادشاه نهتنها به اصلاح فردی او میاندیشند، هدف کلانتری یعنی استقرار حکومت عدل الهی و تضمین نظم اجتماعی را دنبال میکنند.