Document Type : Research Paper
Author
Assistant Professor of Persian Language and Literature, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Humanities, University of Bojnord, Bojnord, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
. مقدّمه
ادبیات فارسی، بهویژه در سدههای نخستین پس از اسلام، یکی از اصلیترین بسترهای بازنمایی هویت فرهنگی و ملی ایرانیان بوده است. در این میان، مفهوم «ایران» نهتنها یک اقلیم جغرافیایی، مفهومی چندوجهی و آمیغی از باورهای اسطورهای، تاریخی، سیاسی و فرهنگی بوده است. شاعران درباری چون عنصری، فرخی و منوچهری، با بازآفرینی نظامهای نشانهای مربوط به ایران، نقش مهمی در تداوم حافظۀ تاریخی و فرهنگی ایرانیان ایفا کردهاند.
منوچهری دامغانی (398- ۴۳۲ ق) که از شاعران عهد مسعود غزنوی است، در تذکرهها و تاریخ ادبیاتهای فارسی، به ستایشگری نامبردار است (نک. نظامی، 1385، ص. 45؛ عوفی ، 1361، ج. 2/540؛ دولتشاه، 1382، ص. 40؛ صفا، 1389، ص. 584- 588؛ زرقانی، 1388، ص. 518). با وجود این، در سرودههای او افزون بر ستایشهای درباری و سه بُعد شاخص سرودههای او که «عربیگرایی، طبیعتگرایی و شادخواری» (نک. زرقانی، 1388، ص. 518- 519) هستند، رگهها و بارقههای گفتمانِ ایرانشهری نیز به اندازهای هست که وی را در کنار شاعرانی بگذاریم که در خط احیای هویت ملی هستند.
اصطلاح «ایرانشهری» در ادبیات فارسی به معنای بازگشت به هویت، تمدن، فرهنگ، اسطورهها و پیشینۀ تاریخی ایران است که عموماً به ایرانِ فرهنگیِ دورۀ پیشااسلامی ارجاع میدهد و نقش عناصر هویّتساز ایرانی را در برابر اَنیرانی به گونۀ برجستهای بازنمایی میکند. نمایندگان این گفتمان در دورۀ اسلامی، غالباً شاعرانی هستند که هدف آنها احیای هویّت ایرانی از رهگذر نظامهای نشانهای در فضای گفتمانی است. زبان، آیینها، جشنها، باورها، اسطورهها، افسانهها و حتّی شخصیتهای تاریخی، عناصر پُرتکرار این گفتمان بودند که پس از شکست تاریخی ساسانیان از اعراب آغاز شد و در شعر و نثر فارسی تجسم و ادامه یافت.
از زمان رودکی به بعد، شاعرانی بودند که زمینۀ اصلی آثار آنها تغزّلی و تعلیمی بود؛ اما در مطاویِ سرودههایشان، هویّت ملّی و فرهنگی ایران را هم بازنمایی میکردند؛ منوچهری از گونۀ این شاعران است. او با ترسیم مرزهای جغرافیای ایرانِ پیشااسلامی و بازنماییِ شخصیتها، فرهنگ و هنر ایرانی به بازتولید گفتمان ایرانشهری میپردازد. این مقاله بر آن است تا با تمرکز بر نظامهای نشانهای مرتبط با گفتمان ایرانشهری در دیوان منوچهری، نشان دهد که وی چگونه با بهرهگیری از این نظامهای نشانهای، به بازنماییِ تصویری مثبت، مقتدر و فرهنگی از ایران میپردازد و به این پرسشها پاسخ میدهد:
منوچهری را به خاطر سرودن شعرهای بسیار دربارۀ طبیعت و دقت در بازنماییِ جزئیات آن «شاعر طبیعت» خواندهاند (نک. زرینکوب، 1331؛ لولوی، 1378؛ زرقانی، 1388، ص. 518- 519؛ یاحقی و فرزاد، 1394، ص. 28- 68) و به تبع این ویژگی، پژوهشهای بسیاری دربارۀ طبیعتگرایی در شعر او انجام دادهاند. تحقیقاتی نیز دربارۀ موسیقی و اشاره به جشنها و شخصیتهای اساطیری و تاریخی در شعر او انجام شده است. ملاح (1345) در مقالۀ «منوچهری دامغانی و موسیقی»، ابزارها، آواها و نواهای بهکاررفته در دیوان او را فهرست کرده است. درودگریان (1383) در مقالۀ «نوروز، مهرگان، سده، بهمنجنه و اساطیر باستانی در شعر منوچهری» تأثیر این جشنها را در شعر منوچهری نشان داده است. همچنین بیتهایی را که در آنها ذکری از شاهان و پهلوانان اساطیری هست، بهعنوان شاخصی برای مقایسه و اعتباربخشی حاکمان وقت ذکر میکند. فلاح (1387) در مقالۀ «نقش زبان فارسی در گسترش هویت ملی و فرهنگی ایران» کوشیده است تا نقش شاعرانِ شاخص را در پایداری هویت ایرانی و پاسداشت زبان فارسی، نشاندهد. فولادی و ابراهیمی (1389) در مقالۀ خود، ضمنِ ارائۀ تحلیلی آماری از بازتاب عناصر طبیعت (گیاهان و جانوران) در اشعار عنصری و منوچهری، چگونگی بازتاب آنها را در سرودههای این دو شاعر با یکدیگر مقایسه کردهاند. ولایتی (1396) در مقالۀ «بررسی جشنهای تاریخی ایران با تکیه بر نوروز، مهرگان و سده» بسامد کاربرد آنها را در شاهنامۀ فردوسی و سرودههای فرخی، منوچهری و خاقانی نشان داده است. پرگاری و همکاران (1397) در مقالۀ «هویت ایرانی در آثار منظوم عصر سلجوقی» با تأکید بر سه مقولۀ «کاربرد واژۀ ایران و عجم»، «شخصیتهای اساطیری ایران» و «جشنهای ایرانی»، هویّت ایرانی را در دیوان شش تن از شاعران دورۀ سلجوقی با استفاده از روش تحلیل محتوا بررسی کردهاند. فتوحی رودمعجنی (1403الف) در مقالۀ «هویت ایرانشهری رودکی» کوشیده است نسبتهای میان نظامهای نشانهایِ هویّت و مفهوم ایرانشهری را در قصیدۀ «مادر میرا بکرد باید قربان» نشان دهد. فتوحی (1403ب) همچنین در مقالۀ «قطران تبریزی و بازپروری هویت ایرانی در آذربایجان» با طرح این پرسش که ایران در ذهنیت قطران تبریزی (ف 485 ق) چیست و کجاست؟» نشان میدهد که قطران از نخستین شاعرانی است که ایدۀ ایران را در دربارهای آذربایجان و ارّان پرورشداد. فتوحی (1404) همچنین در مقالۀ «نوروز در چکامههای درباری» به آهنگهای خاصی مانند «نوروز بزرگ، سبزۀ بهار، نوروز کیقبادی، آزادوار، مهرگان خُردَک، تخت اردشیر و سپهبدان» اشاره میکند که در جشن نوروز و مهرگان نواخته میشد (126، 130).
پژوهشهای جداگانهای هم با محوریت «طبیعتگرایی» و «موسیقی» در شعر منوچهری انجام شده است که بیشتر رویکرد تطبیقی و توصیفی دارند. تحقیق حاضر از دو جهت با پژوهشهای پیشینی متفاوت است؛ یکی اینکه مبنای نظری این تحقیق، ترکیبی از «نشانهشناسی» و «تحلیل گفتمان» است و دیگر اینکه چرایی و چگونگیِ بازنمایی و بازتولید گفتمان «ایرانشهری» در دیوان منوچهری، موضوع پژوهش است.
مبنای نظری این تحقیق، ترکیبی از نشانهشناسی و تحلیل گفتمان است. منظور از نشانه در این تحقیق، تعریفی است که در تعبیر متن از جمعِ دو تعریف سوسور و پیرس آمده است: «نشانه پدیدهای است که از دلالت چیزی به چیز دیگری غیر از خود شکل میگیرد و این دلالت قابل تعبیر است» (صفوی، 1396، ص. 16). متنها حاملِ نشانههای بسیار و متنوعی هستند. قرارگرفتن شماری از این نشانهها در یک مجموعه، مقوّمِ شاکلۀ «نظامِ نشانهای» (رمزگانی) است که واحدهای آن دارای گونهای وجه اشتراک هستند؛ ارزشهای متفاوتی دارند؛ بر چیزی غیر از خودشان دلالت میکنند؛ قراردادی هستند و کاربردشان انتقال پیام است. افزون بر این، رمزگانها متنوع هستند و محدود به زبان نیستند (صفوی، 1396، ص. 19، 55).
برای تحلیل این نظامهای نشانهای در دیوان منوچهری که شاکلۀ هویّت و گفتمان ایرانشهری را میسازد از نظریههای فوکو دربارۀ «تخیلِ شباهت»، «به رسمیت شناختن دیگری» و «سوء تعبیر» که در تاریخ جنون و نظم اشیا مطرح شده است، بهره میگیریم. او فضای آسایشگاه را شکلِ شبیهسازی شدۀ محیط خانواده میدانست. وی با اشاره به همسوییِ دگردیسیِ نهادهای اجتماعی و تغییر در چگونگیِ برخورد با جنون در مراکز اقامت اجباری میگوید:
«هرچند جامعه میتوانست نگهداری بیمار را به خانواده واگذار کند، این امر در مورد دیوانگان صادق نبود؛ زیرا غرابت و غیرانسانیبودن آنها بیش از حد تحمل بود؛ به همین دلیل تیوک بهطور مصنوعی گرداگرد جنون چیزی شبیه خانواده تشکیل داد که تقلید مضحک این نهاد بود؛ اما از لحاظ روانی وضعیتی واقعی ایجاد میکرد. تیوک در آنجا که خانوادهای در میان نبود، با استفاده از نشانهها و رفتارها، یک محیط خانوادگی تخیلی به وجود آورد ... تیوک در واقع ساختار اجتماعی خانوادۀ بورژوایی را از متن جامعه جدا کرد [و] آن را به صورت نمادین دوباره در آسایشگاه تشکیل داد» (فوکو، 1401الف، ص. 250- 251).
فوکو همین اصل را در کتاب نظم اشیاء: دیرینهشناسی علوم انسانی ذیل عنوان «تخیل شباهت» (Resem blance) مطرح و بر آن تأکید میکند (فوکو، 1401ب، ص. 139- 146). الگوی فوکو که براساس اصل شبیهسازی (تقلید) طراحی شده است، با انحراف یکی از ساختارهای اجتماعی از مسیر تاریخیاش و فراخوانی و کاربرد نمادینِ «نشانهها و رفتارها» محیطی تخیّلی از ساختار اجتماعی محذوف (خانواده) را در فضایی دیگر (آسایشگاه) بازتولید میکند. این سازوکار هنگامی که در فرایند طبیعیشدگی قرارگیرد و کارکردِ نشانهها و کردارها در فضای تازه بازآفرینی شود، همگونیِ محیط «ب» با «الف» بهزیستیِ نسبتاً پایداری برای کنشگرانِ فضای تازه ایجاد میکند.
نویسندۀ تاریخِ جنون در مقدمۀ اثرش نقل قولی از پاسکال آورده است: «دیوانگیِ بشر آنچنان ضروری است که دیوانهنبودن، خود شکل دیگری از دیوانگی است» (به نقل از فوکو، 1401الف، ص. 1). نویسنده، ایدۀ محوری اثرش را از نظر پاسکال برمیگیرد و آن را با «به رسمیت شناختن یکدیگر» پیوند میزند و اینگونه گسترش میدهد: «تاریخ این شکل دیگر دیوانگی را باید نگاشت؛ شکل دیگری که در آن خرد حاکم انسان همسایۀ او را محبوس میکند و انسانها از طریق این عمل و با واسطۀ زبان بیرحمانۀ نادیوانگی با یکدیگر رابطه برقرار میکنند و وجود یکدیگر را به رسمیت میشناسند» (فوکو، 1401الف، ص. 1). به این ترتیب، فرآیندِ «مخالفخوانی» افزون بر نقد و طردِ گفتمان متخاصم، در ژرفساخت خود یکی از نشانههای «به رسمیت شناختن دیگری» نیز میباشد؛ هرچند پیروان برخی گفتمانها آن را تأیید نکنند.
فوکو در تاریخ جنون میگوید: «جنون نابترین و کاملترین شکل سوء تعبیر (quiproquo) است؛ کذب را حقیقت، مرگ را حیات، مرد را زن، اُمنید را دختر عاشق و مینوس را قربانی میپندارد. بهعلاوه در تولید و توزیع عناصر نمایش نیز جنون ضروریترین نوع سوء تعبیر است؛ زیرا برای نیل به فرجام واقعی به هیچ عنصر خارجی نیاز ندارد. کافی است توهّم خود را تا حد حقیقت گسترش دهد» (فوکو، 1401الف، ص. 42). او از اصطلاحِ «سوء تعبیر» برای نشاندادن «هستۀ حقیقتی» استفاده میکند که زیرِ «پوستهای از خطا» پنهان شده است.
از منظر گفتمان ایرانشهری، نظامهای نشانهایِ ایران در دیوان منوچهری، دالهای شناوری هستند که پیرامون دال مرکزیِ «ایران» مفصلبندی شدهاند. این نظامهای نشانهای در پیوند با آثاری است که حامل و ناقلِ سازههای گفتمان ایرانشهری از دورۀ پیشااسلامی به عصر اسلامی هستند و این گفتمان را با توجه به جایگاه و نسبتی که با ساختارهای قدرت دارد، بازتولید میکند.
به این ترتیب، در گام نخستِ تحقیق، شبکۀ نشانههای فرهنگ و هویّت ایرانی را در قصیدهها و مسمطهای منوچهری بر اساس شاخصهای تعریف نشانه، در هفت لایۀ جغرافیای ایرانی (هویت سرزمینی)، اسطورههای ایرانی (پهلوانان و شاهان اسطورهای)، پادشاهان ایرانی (شخصیتهای تاریخی)، جشنها و آیینهای ایرانی، گاهشمار ایرانی، موسیقی ایرانی و رمزگانهای دیگر طبقهبندی کردیم. در گام دیگر، نشان خواهیم داد که این لایهها چگونه پیرامون دال مرکزی ایران شکل گرفته و مفصلبندی شدهاند و پیوندی پویا و انداموار با یکدیگر دارند و بهمثابه یک سامانۀ بینشیِ یکپارچه عمل میکنند.
شاعران و نویسندگان از متنِ جامعه برآمده و بالیدهاند و به حکمِ همزیستی با قشرهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، دغدغههای متنوعی دارند. تصور اینکه چون شاعرانی در ترازِ رودکی و منوچهری یا فرخی و عنصری، ملکالشعرای دربارهای وقت بودهاند و به اقتضای مقام و منصب درباری و قصیدههایی که برچسب ستایشی دارند، «بله قربانگوی» بیچون و چرای ممدوحان بودهاند، پندار نادرستی است. اگر قرار باشد داوریِ درستی از این شخصیتهای ادبی داشته باشیم، در گام نخست باید تمام آثار ایشان را مدنظر داشت و در گام دیگر، مجموعۀ «نظامهای نشانهای» (رمزگانِ) این آثار را استخراج کرد. پس از این، نوبتِ طبقهبندی و تحلیل رمزگانهای موجود بر اساس بسامد (فرکانسِ) حضور آنها در متن است. تفاوتی ندارد که دلیل حضور این نظامهای نشانهای در متن چیست؛ خواه برآمده از خودآگاهِ شاعر/ نویسنده باشد و عالمانه و آگاهانه آنها را به متن فراخوانده باشد یا تبلور لایههای پنهانِ ناخودآگاهِ اجتماعی و روانی فرد باشد که بخشی از آن نتیجۀ دانشِ زمینهایِ ایشان از رهگذر بینامتنیت باشد.
با این مقدمه، به سراغِ دیوان منوچهری میرویم. ستایشگری، طبیعتگرایی، عربیگرایی و ایرانیت (گفتمان ایرانشهری)، اضلاع چهارگانۀ شاخصِ شخصیت ادبی منوچهری است. در این دیوان 216 بیت یافتیم که هرکدام به گونهای نظامِ نشانهای گفتمانِ ایرانشهری را نمایندگی میکند. نشانههای این گفتمان در دیوان منوچهری 402 بار به کار رفته است که ذیل هفت گونه، طبقهبندی میشوند. جدول زیر، نمودار پراکندگی و شمارِ این نشانهها است:
|
رمزگان |
توضیحات |
شمار |
|
جغرافیای ایرانی |
هویّت سرزمینیِ ایران، مناطق و شهرها |
79 |
|
اسطورههای ایرانی |
شاهان و پهلوانان اساطیری |
57 |
|
پادشاهان ایرانی |
شخصیتهای تاریخی |
13 |
|
جشنها و آیینهای ایرانی |
نوروز، مهرگان، سده، بهمنجنه |
46 |
|
گاهشمار ایرانی |
اسامی ماهها و روزها |
76 |
|
موسیقیِ ایرانی |
ابزارها، آواها و نواها |
107 |
|
رمزگانهای دیگر |
بازیها، مکانها، حیوانات و ... |
14 |
میانِ بازۀ زمانی روایت منوچهری و دوران شکوهِ باستانیِ ایران، گسستی پارادایمی ایجاد شده است و گفتمانهای دیگری غالب شدهاند که اساساً در تضاد با گفتمان ایرانشهری هستند. سلسلۀ راویان شفاهی و کاتبانِ اساطیر، تاریخ و فرهنگ ایران باستان هرکدام بهنوبۀخود کوشیدهاند تا رشتۀ گفتمان ایرانشهریِ عصر اسلامی را به مبدأ و منشأ آن پیوسته نگه دارند و این فاصله را پر کنند. دنبالۀ گفتمان ایرانشهری بهجز ژانر حماسی در دیگر ژانرهای شعر و نثر فارسی ادامه یافت؛ بهویژه در قصیدههای ستایشی که میتوان آن را «مرامنامه و آییننامۀ درباری» نامید.
منوچهری با شبیهسازیِ فضای ایرانشهر، افزون بر رضایت خاطر مخاطب اولیه (ممدوح)، به لحاظ روانی و معرفتشناسی هم، از رهگذرِ تداعیِ نظام نشانهها، وضعیتی نسبتاً پایدار و واقعی برای مخاطب ثانویه (تودۀ ایرانیان) ایجاد میکند. این مخاطبانِ ثانویه، شهروندانِ ایرانی هستند که به لحاظِ تاریخی از اعراب مسلمان شکست خوردهاند و از سرزمینی یکپارچه ذیل امپراتوریِ ساسانی، در بخشهایی پارهپاره زندگی میکنند که امیری عرب یا سلطانی ترکنژاد بر ایشان حاکم است که دستنشاندۀ خلیفهای از میراثِ همان شکست تاریخی بزرگ است. برای منوچهری هم مانند دیگر قصیدهسرایان بزرگ سبک خراسانی، قصیدههای ستایشی محملی است برای بازنماییِ فرّ و فرهنگ ایرانی و نهادینهکردنِ آیینهای ملّی در شخصیت فرمانروایان وقت. مخاطبِ شاعر در این سرودهها سلطان و وزیر یا امیری است که آگاهی چندانی از آیینهای ایرانی و آداب آنها ندارد؛ ازاینرو، شاعر ضمن ستایشها فرصتی مییابد و پیام فرهنگی خود را در دلِ قصیده و ذهن ممدوح میکارد و اینگونه رسالت فرهنگی خویش را به انجام میرساند:
|
بر سماع چنگ او باید نبید خام خورد |
|
میخوش آید خاصه اندر مهرگان بر بانگ چنگ... |
(منوچهری، 1338، ص. 19، 20، 51، 52، 218، 219)
4- 1. جغرافیای ایرانی (هویّت سرزمینی)
در نگاه نخست، اینگونه به نظر میرسد که منوچهری، عناصر گفتمان ایرانشهری را بهعنوان ابزاری برای ستایش ممدوحان خویش به کار برده است؛ اما حقیقت امر این است که او یک کنشگر فرهنگی است که هویت و فرهنگ ملی را میراث ایرانیان و خود را میراثدارِ سرزمین ورجاوَند و شاهان باستانیِ فرهمندی میداند که باید به اندازه و سهم خویش از آن پاسداری کند؛ چنانکه در مقام شاعری درباری از عهدهاش برآمده است.
یکی از تعبیرهای ایران در دیوان منوچهری، اقلیمی است که گسترۀ جغرافیایی آن از مرزهای چین تا حدود مدیترانه گسترده است. ایران در این تعبیر، سرزمینی است که امپراتوریهای بزرگ و قدرتمندی بر آن فرمانروایی کردهاند. منوچهری ایران را به همان یکپارچگی پیش از اسلام میبیند نه سرزمینی پارهپاره با اصطلاح «ایران فرهنگی». در این تعبیر، شاعر سرزمین باستانیِ ایران را میهن خویش میداند و سلاطین زمان خودش را به گونهای با شاهان باستانی ایران میپیوندد که انگار مرزهای سرزمینیاش همان گستردگیِ ایران عهدِ پیشااسلامی را دارد.
فراخوانیِ نشانههای گفتمان ایرانشهری در عصری که ساختارهای قدرت سیاسی، دینی و آموزشی، خلافِ آن حرکت میکنند و با کتمان و سرکوب آن میکوشند گفتمانی مبتنی بر عناصر سامی و ترکی ایجاد کنند، فضای شبیهسازی شدۀ الگوی فوکو را تداعی میکند. طراحان و پیروان گفتمان ایرانشهری در دورۀ اسلامی با نمایش عظمتِ جغرافیای سرزمینیِ ایرانشهر، شکوهِ شاهان و پهلوانان اساطیری و پادشاهان و شخصیتهای تاریخیِ سلسلههای پادشاهی ماد تا ساسانی را به یاد میآورد. به رغمِ آنچه ظاهراً به نظر میرسد، نقش ستایشگران و قصیدههای ستایشی در این فضای شبیهسازی شده، بسیار پررنگ است. محیطِ توصیفیِ این قصیدهها دربار است و مخاطبشان سلطان و وزیر و امیر. شاعرِ ستایشگر، گستردگی قلمرو حاکم زمانش را به جغرافیای سرزمینیِ ایرانشهر گره میزند؛ حتی گاهی او را جهانداری همردیف فریدون میداند که گسترۀ امپراتوری را بین فرزندانش تقسیم میکند:
|
توران بدان پسر دهی ایران بدین پسر |
|
مشرق بدین قبیله و مغرب بدان تبار... |
شاعر در این بیت، جغرافیای فرهنگی و هویتی امپراتوری فریدون را بازتولید کرده است و با کاربرد تمهیدات بلاغیِ تلمیح و تشبیه پنهانِ ممدوح به فریدون، گستردگی قلمرو فرمانروایی و عدالت او را فرا یاد میآورد. منوچهری در بیتی دیگر، قلمرو پادشاهی ممدوح را «هفت کشور» معرفی میکند و با این مدعا، گسترۀ جغرافیایی ایران را به تصویر میکشد. این تصویر، توسعۀ فرهنگی و تمدنی ایران را نشانمیدهد. شاعر با این تمهید، احساس تعلق به یک تمدن بزرگ را به مخاطب القا میکند:
|
خرد را اتفاق آن است با توفیق یزدانی |
|
که فرمان میدهند او را بر این هر هفت کشورها |
(برای نمونههای دیگر[1]، نک. منوچهری، 1338، ص. 48، 65، 81، 188، 193، 200، 210)
4- 2. شخصیتهای اسطورهای (شاهان و پهلوانان)
پیروِ تعبیر منوچهری از ایران بهمثابه سرزمینی یکپارچه و گسترده، او اشاره میکند که این سرزمین یادگار شاهان اساطیری و تاریخی ایرانِ پیشااسلامی است. منوچهری با فراخوانیِ این شخصیتها به فضای گفتمانی مدنظر، پیوستارِ گفتمان ایرانشهری را در اپیستمه (سپهر معرفتی) ایرانیان عهد خویش ادامه میدهد. سلطان ترکی که شاعر، او را فریدونِ زمان مینامد، خصلتهای فریدونیِ شخصیت او را هم برمیشمارد و ویژگیهای ممتاز شخصیتهای اساطیری و شاهان تاریخی ایران را به ممدوح تسرّی میدهد: «فریدونفرّ، کیخسرودل، رستمبراز، تهمتن کارزار، رستمکمان، گشتاسبتیر و سهم اسفندیاری». شاعر، تمام این ویژگیها را در شخصیت ممدوح مجسّم میکند. شاه را بر مرکبی همشأن رخش برمینشاند، گرز و گوپالش را بزرگتر و سنگینتر از نمونههای مثالیِ آنها در اساطیر میبیند که همراه سرداران و سوارانِ لشکرشکنش به نبرد سلم و تور میرود.
این گفتمان در دیوان منوچهری گاهی کارکرد نوستالژیک هم دارد و شاعر با تمسک به نوستالژی، گذشتهای شکوهمندتر برای مخاطب ترسیم و حافظۀ جمعیِ ایرانیان را بازسازی میکند. شاعر از ایرانشهر، تصویری آرمانی ارائه میدهد که خوانندگان را از هر طیفی ترغیب میکند و به این فضای گفتمانی فرامیخواند؛ حتی ممدوحان شاعر که اغلب سلاطین غیرایرانیای هستند که پس از ورود به این گفتمان، به جامۀ فاخرِ شاهنشاهیِ ایرانی ملبّس شدهاند و از آن پشتیبانی میکنند. شخصیتها و اسطورههای ایرانِ پیشااسلامی در دورۀ اسلامی استحاله شدهاند. آنها در پیکر فرمانروایانِ غیرایرانیِ حاکم بر ایران، تجسم یافتهاند و به این صورت به حیات اساطیری خود ادامه میدهند؛ مانند این نمونهها:
|
بنشین خورشیدوار، می خور جمشیدوار |
|
فرخ و امیدوار، چون پسر کیقباد |
||
|
همان سهم او سهم اسفندیاری |
|
همان عدل او عدل نوشیروانی... |
||
(برای نمونههای دیگر، نک. منوچهری، 1338، ص. 39، 48، 51، 52، 61، 78، 86، 94، 127، 143، 164، 167)
شاید در خوانش نخست، سادهانگارانه به نظر برسد که شاعر در وصف سلطان اینگونه سراید: «کمند رستم دستان نه بس باشد رکاب او/ چنان چون گرز افریدون نه بس مزمار مزراقش» (منوچهری، 1338، ص. 255)؛ اما با دقت در نظامهای نشانهای که شاعر برای نمایش اعتبار و عظمت ممدوح استفاده میکند، متوجه میشویم که شاخصهای تشخّص در فرهمندی، شجاعت و مهارت در جنگاوری، شخصیتهایی هستند که شاعر آنها را از اسطورههای ایران باستان فراخوانده و با استعانت از آنها شخصیت ممدوح را برمیکشد؛ حتی هنگامی که مانند بیت اخیر، ظاهراً به نظر میرسد شاعر با اسطورههای ایرانی سرِ ستیز دارد و ممدوح را از آنها بسی برتر میداند. برای توضیح بیشتر این رویکرد از مضمونِ «به رسمیت شناختن دیگری» در فرآیندِ «مخالفخوانی» نظریۀ میشل فوکو وام میگیریم. بر بنیاد این دیدگاه - که در بخش مبانی نظری مقاله آمده است - مخالفخوانی، علاوه بر ردّ و طردِ گفتمان متخاصم در روساختِ کلام، میتواند یکی از نشانههای به رسمیت شناختن دیگری در ژرفساخت خود نیز باشد (نک. فوکو، 1401الف، ص. 1).
متر و معیارِ قراردادن یک پدیده، نشان از اعتبار آن بهمثابه یک الگو است؛ حتی اگر نتیجهای که حاصل میشود، ظاهراً وارونه به نظر برسد. قرارگرفتن در مقام الگو - چه نشانِ برتری باشد و چه گمانِ فروتری القا کند - الگووارگی و طرحوارۀ مثالی و نمونهایِ خود را خواهدداشت؛ همانگونه که فوکو در تاریخ جنون از این سازوکار با عنوانِ «سوء تعبیر» نام میبرد و میگوید: «جنون فعالیت پنهانی حقیقت را زیر پوستهای از خطا مخفی میکرد» (1401الف، ص. 42). نظامهای نشانهای ایران باستان که منوچهری در دیوانش آورده و آنها را اینگونه احیا کرده و به حیات فرهنگیِ ایران فراخوانده است، همین کارکرد را دارند؛ برای نمونه، در همین بیت اخیر از منوچهری، ادعای شاعر این است که رکابِ ممدوح بسی بلندتر از کمند رستم است؛ با وجود این در ژرفساختِ ادعای مذکور، مهارت و توانایی رستم در شکار و جنگاوری با کمند «شصت خم» مندرج است؛ مهارتی که یکی از تشخّصهای شخصیت مبارز رستم است. همچنین در بیت «تهمتنکارزاری کو بنیزه/ کند سوراخ در گوش تهمتن» (منوچهری، 1338، ص. 65) ممدوحِ شاعر «تهمتنکارزار» است؛ یعنی میتواند در آوردگاه مبارزه، همانند رستم جنگاوری کند و حتی قویتر از رستم است. منوچهری آگاهانه، این کار را میکند. او میداند که این کار تنها از عهدۀ تهمتن، پهلوان ملی ایرانیان، برمیآید؛ بنابراین از رستم، یک نمونه و الگوی مثالی میسازد تا با تمسّک به آن بتواند ممدوح را از میان اقران و همالان برکشد و بر مسندی برتر نهد.
اگر گزارههای ستایشی در قصیدههای مدحی با الگوی فوکو شبیهسازی شوند، میتواند کذب را بهصورت حقیقت بازنمایی کند (نک. فوکو، 1401الف، ص. 42). تحلیل دیگری از اغراقهای شاعرانۀ آنها میتوان ارائه کرد؛ بهویژه هنگامی که ابژۀ ستایش، ممدوحی است که شاعر او را با شخصیتهای اسطورهای مانند رستم و اسفندیار و کیخسرو مقایسه میکند و بر ایشان بسی برتری میدهد. فوکو این فرآیند را با عنوانِ «تخیل شباهت» مطرح میکند؛ گونهای شبیهسازی که مبتنی بر انحراف یک ساختار اجتماعی از مسیر اصلی و بازنمایی نمادین آن در فضایی جدید است. در ستایشهای هنری هم، مراد از کذب، بازنماییِ وارونهای است که شاعر را به مقصود میرساند؛ خواه آن مراد و مطلوب، بذل و بخشش و کَرَمی در حدِّ ابرِ آذاری یا حاتم طائی باشد، یا تقویت روحیۀ فرمانروا برای جنگاوری و پاسداری از دین و میهن با استعارۀ «سَهمِ اسفندیاری» و امثال آن.
در اینکه یک بُعد شخصیت ادبی منوچهری، ستایشگری است و میکوشد تا ممدوح را از میانِ اقران و همالانش برکشد و حتی او را بر جایگاهی برتر از قهرمان ملی (رستم) و شخصیتهای اسطورهای و پادشاهان نامآور تاریخ ایران بنشاند، تردیدی نیست. با وجود این، در کنارِ این روساختِ زبانی، ژرفساختهای دیگری نیز هست؛ یکی اینکه کارکرد این گزارهها افزون بر برآوردنِ مقصود فردی شاعر و آنچه که در شخصیت ممدوح میجوید، با قراردادن وی در برابر عملِ انجامشده، او را ناگزیر به رعایت کنشی اخلاقی در حدّ جایگاهش میکند، غرضی اخلاقی و تربیتی نیز هست. دوم اینکه از منظر تعبیر جنون فوکو، دستِکم تعبیر موازی دیگری نیز وجود دارد که درست در نقطۀ مقابل خوانش اولیه قرار میگیرد؛ به بیان دیگر، کذبی در پوشش حقیقت بازنمایی شده است. نکتۀ سوم آن است که شاعرِ ستایشگر با فراخوانیِ مجموعهای از نظامهای نشانهای ایران پیشااسلامی، شبکه و پیوستاری از عناصر گفتمانی را کنار هم مینهد که باهمآیی و برهمکنش (مفصلبندیِ) آنها طرحوارۀ ایرانِ فرهنگی و گفتمان ایرانشهری را بازتولید میکند.
4- 3. پادشاهان ایرانی (شخصیتهای تاریخی)
منوچهری، دوران غزنوی را بهصورت آگاهانه با یادآوری پادشاهان ایران قبل از اسلام پیوند میزند تا ایران را هم از لحاظ تاریخی و هم فرهنگی بهعنوان مرکز اقتدار عرضه کند. حضور مداوم این پادشاهان، تأکیدی بر ارجاع به میراثِ ملی ایران است که تصویری اقتدارگرایانه ایجاد کرده است. حضور این شخصیتها، یکی از عناصرِ گفتمان مقاومتِ «خودی» علیه نفوذ فرهنگ «دیگری» است که نماد تمدن و فرهنگ ایرانی است و شاعر از آنها برای القای احساس تعلق و هویت استفاده میکند.
در شعر منوچهری، شخصیتهای اسطورهای و تاریخی، افزون بر کارکرد زیباییشناسی در تصویرسازی، ابزاری قدرتمند برای بازسازی هویت ایرانی هم هستند. بهکارگیری شخصیتهایی چون انوشیروان، اردشیر، بهرام گور و رستم، گواهی بر آن است که منوچهری فرهنگ قدیم ایرانی را بهعنوان گفتمانی جایگزین و مقاومتی به تصویر میکشد. او در بیتِ:
|
همان سهم او سهم اسفندیاری |
|
همان عدل او عدل نوشیروانی |
قدرت و عدالت اسطورهای ایرانی را بهعنوان الگوهای سیاسی و اخلاقی معرفی میکند. فراخوانی اسفندیار (سفیر دین بِهی) و انوشیروان (سمبل دادگری) از فضای اساطیری و تاریخ ایران پیش از اسلام به عصر خویش، شاخصی برای توصیف مهابت و عدالت شاهانه است. شاعر در اینگونه بیتها، شخصیتهای ایرانی را بهعنوان معیار و محکی برای رفتار حاکمان غیرایرانیِ زمان خویش تعیین میکند و بهعنوان شاعر و ملازمی درباری، تلویحاً این نکته را به سلطان متذکر میشود که اگر میخواهی پادشاهی فرهمند و دادگستر باشی، الگوی رفتاری اسفندیار و انوشیروان را سرلوحۀ خودت قرار بده! ستایشهای درباری، بیش و پیش از آنکه گزافهگویی دربارۀ شخصیت ممدوح از رهگذر بزرگنماییهای ناباورانه برای دریافت پاداش و به دست آوردن جایگاهی برای شاعر باشد، گزارش ویژگیِ پسندیدۀ شاهانهای است که پیشتر پذیرش همگانی یافته و سلسلۀ گویندگانش به اندازهای پرتکرار است که میان گویشوران، زبانزد شده است. یکی از هدفهای شاعر در این ستایشها، نهادینهکردن کنشهای شایسته و بایسته در شخصیت فرمانروایان غیرایرانی است.
منوچهری با استفاده از عناصر اسطورهای و تاریخی، معانی مدنظر معاصر را در قالبی قدیمی بازتولید میکند. به عبارت دیگر، شاعر، تمثّلِ فضای آرمانی و ایدئالِ اکنون خود را در گذشته مییابد و با تمسّک بدان گذشته، جهانِ مطلوب خویش را میآفریند و توصیف و تعریف میکند؛ بنابراین، وقتی منوچهری در بیتی چنین میگوید:
|
پرویز گر ایدون که در ایام تو بودی |
|
بودی همه الفاظ تو را جمله مزهزه |
(برای نمونههای دیگر، نک. منوچهری، 1338، ص. 118، 131، 133، 183)
شخصیت خسروپرویز ساسانی را بهعنوان یک عنصر گفتمانی بهکار میگیرد. با اینکه در نگاه نخست اینگونه بهنظرمیرسد که شاعر، ممدوح را بر خسرو پرویز برتری میدهد، پرسشی هم به ذهن متبادر میکند که چرا باید شخصیتی از ایران ساسانی فراخوانده شود تا پس از مقایسه با ممدوح در جایگاهی فروتر قرارگیرد. پاسخ در همان مصراع دوم است: پرویز [که خود مظهر بلاغتِ سخن بود] آفرینگوی سخنان تو میشد. این نوع کاربردِ وارونۀ تشبیه که از گونههای تشبیه تفضیلی است، هنگامی روایی دارد که وجه شبه در مشبهٌبه اجلی و اعرف باشد؛ چنانکه قدرت سخنوری در شخصیت «پرویز» اینگونه است. منوچهری، شخصیتی تاریخی را بهعنوان عنصری پویا به فضای گفتمانی فراخوانده و او را بهمثابه منبع الهام و اقتدار فرهنگی به تصویر کشیده است.
4- 4. جشنها و آیینهای ایرانی
جشنها در دیوان منوچهری دالهای شناوری هستند که پیرامون دالّ مرکزیِ ایران شکل گرفتهاند. این جشنها به مناسبتهای گوناگون در ادبیات فارسی بازنمایی شده است. منوچهری با استفاده از عناصری مانند «مهرگان»، «سده» و «نوروز» فضاهایی را میسازد که در آن، فرهنگ ایرانی بهعنوان یک ساختار نمادین، قدرت خود را تثبیت میکند. به این ترتیب، جشنها نهتنها مناسبتهای لذتبخشاند، ابزاری برای مقاومت فرهنگی و بازتولید هویت ایرانی هم هستند. برآیندِ باهمآیی و پیوند برخی عناصر در یک فضای مشخص، سازندۀ شاکلۀ هویّت گفتمانی است. مادامی که این برهمکنش در گذر زمان امتداد داشته باشد، گفتمان نیرومند میشود و گفتمانهای غالب و قدرتمند، مرزهای باورپذیر اندیشه و گفتار را تعیین میکنند.
4- 4- 1. مهرگان
در گذشتۀ فرهنگیِ ایران، جشنهای مهرگان و سده را به اندازۀ نوروز گرامی میداشتند و آنها را حرمت مینهادند و آنگونه که امروزه فعلهای «آمدن» و «رسیدن» برای نوروز استفاده میشود، در گذشته برای «سده» و «مهرگان» نیز بهکارمیرفت. یادآوری مهرگان بهاندازهای برای منوچهری اهمیت داشته است که مسمّطی با عنوان «در تهنیت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوی» (نک. منوچهری، 1338، ص. 197- 205) سروده است و در سراسر دیوان نیز به مناسبتهای مختلف، این جشن ایرانی را بازتولید میکند؛ مانند:
|
آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان |
|
نارنج و نار و اقحوان آورد از هر ناحیه |
شاعر در این بیت، گفتمانی از تمدن ایرانی را به تصویر میکشد که در آن، جشن مهرگان، پادشاهان پارسی و طبیعت و فرهنگ ایرانی در هم تنیدهاند. منوچهری با کاربرد کلیدواژههای «خسروان»، «مهرگان» و «هر ناحیه» فضایی از هویت ایرانی را زنده نگه میدارد. این گذشتهگرایی، در برابر گفتمان دینی که از بیاعتباریِ اسطورهها یاد میکند، یک گفتمان موازی و مقاومتی مطرح میکند که در آن بازنماییِ «جشن بزرگ خسروان» و قید «هر ناحیه» فقط پژواک یک تصویر از گذشته نیست؛ بلکه ابزاری گفتمانی برای بازسازی هویت ملی و فرهنگیِ اکنونِ شاعر است. در شعر منوچهری، نقشآفرینیِ عناصر ملّی، یک راهبرد گفتمانی است که هویت ایرانی را بازتولید و بر حرمتگذاریِ آن تأکید میکند:
|
مهرگان جشن فریدونست او را حرمتست |
|
آذری نو باید و میخوردنی بی آذرنگ |
|||
|
تا وقت مهرگان همه گیتی چو زر بود |
|
از آب تیرماهی و از باد مهرگان |
|
||
(برای نمونههای دیگر، نک. منوچهری، 1338، ص. 50، 71، 90، 212)
شاعر، جشن مهرگان را دورهای از تعادل، ثروت و انسجام ترسیم میکند. منوچهری این جشنها را در قالبِ نظامهای نشانهای به گفتمان ایرانشهری وارد و هویت ایرانی و سنتهای فرهنگی را در عصر غزنوی بازتولید و تقویت میکند.
4- 4- 2. بهمنجنه، سده و نوروز
بهمنگان (بهمنجنه) و سده از جشنهای زمستانی ایرانیان بوده و درآمدی است برای آغاز سال خورشیدی و جشن نوروز. قصیدههای ستایشی برای منوچهری، محملی مناسب برای بازنماییِ جشنها و آیینهای ایرانی است. شاعر در قصیدۀ «در مدح خواجه احمد» یک بار از «شب یلدا» نام میبرد (نک. منوچهری، 1338، ص. 25). او همچنین در قصیدهای با عنوان «در منوچهر بن قابوس» دو بار و در قصیدۀ «در مدح شهریار» یک بار به «بهمنجنه» اشاره کرده است (نک. منوچهری، 1338، ص. 68، 86). افزون بر این، با اشاره به جشن سده و با یادآوری اینکه سده یادگار شاهان بزرگی چون فریدون است، ممدوح را به گرامیداشت این جشن برمیانگیزد (نک. منوچهری، 1338، ص. 21، 218، 219). در نگاهِ شاعرانۀ منوچهری، جشن سده، طلایهدارِ لشکر نوروز است که در برابر سپاه زمستان صفآرایی کرده است و بنگاه سپاه زمستان را غارت میکند. او در قصیدۀ زیر، تصویر بالا را اینگونه ترسیم میکند:
|
بر لشکر زمستان نوروز نامدار |
|
کردست رأی تاختن و قصد کارزار |
او در برابر گفتمانهای متخاصم، سرزمین، فرهنگ و هویت ایرانی را زنده و بالنده نگه میدارد؛ بهویژه اینکه آمدن جشن سده را به «احرار» (آزادگان/ ایرانیان) مژده میدهد:
|
آمد ای سید احرار شب جشن سده |
|
شب جشن سده را حرمت بسیار بود |
|
|
در مجلس احرار سه چیز است و فزون به |
|
وان هر سه شراب است و رباب است و کباب است |
|
همچنین در بیت «نوروز روز خرّمی بیعدد بود/ روز طواف ساقی خورشید خدّ بود» (منوچهری، 1338، ص. 26) نوروز زمانی برای شادمانی ملی است؛ هنگامۀ شادی همگانیِ روزافزونی که اقوام ایرانی را بر گردِ دالّ مرکزی ایران میچرخاند. نشانۀ «طواف» در مصراع دوم، حضور «کعبه» را به ذهن متبادر میکند. درحقیقت، آن کارکردی که طواف کعبه در موسمِ حج برای مسلمانان دارد، در این بیت، «نوروز» و «ساقیِ خورشیدخد» ایفا میکنند. به این ترتیب، شاعر دو عنصر گفتمان ایرانی را به فضای شعر فراخوانده است. بر پایۀ قاعدۀ «جانشینیِ» ساخت دستوریِ زبان، نوروز و ساقی به جای موسم حج و کعبه نشستهاند و همان کارکرد «شادی» و «گردهمایی» را در فضای گفتمان ملی ایفا میکنند. شاعر نشانمیدهد که عناصری از گفتمان ملی هستند که قابلیتِ راهبردی دارند و میتوانند پیروان گفتمان را گرد دالّ مرکزی ایران جمعکنند؛ کارکردی معنوی که سازندۀ ساختاری یکپارچه در سطح کلان است. منوچهری به بهانۀ ستایشِ خواجه ابوالحسن، خواجه ابوالقاسم کثیر و ملکمحمد قصری، قصیدههای سهگانهای با عنوانهای در وصف و تهنیت نوروز سروده است (نک. منوچهری، 1338، ص. 19، 34، 108). گرامیداشت نوروز و آیینهای مرتبط با آن بهصورت پراکنده در جای جای دیوان هم هست (نک. منوچهری، 1338، ص. 2، 30، 31، 43، 59، 112، 114، 127، 169، 174، 184).
این نوع تصویرسازی، جایگاه جشن را از حد یک مناسبت فراتر میبرد و آن را به یک فضای نمادین و تمدنی تبدیل میکند. جشنها بهعنوان رویدادی گفتمانی میتوانند بهعنوان کنشی آیینی برای بازتولید قدرت فرهنگی و بازسازی هویت جمعی بهکار گرفته شوند. منوچهری، برگزاری جشنها را بستری برای همگراییِ فرهنگ ملی میداند و با این کار، آنها را بهمثابه کنشی سیاسی و فرهنگی به کار میگیرد؛ فضایی که در آن، توانِ فرهنگیِ تودۀ مردم میتواند ساختار مناسبات قدرت را تغییر دهد.
4- 5. گاهشمار ایرانی
نشانههای گاهشمار ایرانی در دیوان منوچهری، عناصری معناساز هستند که افزون بر اشاره به زمانِ مشخص، هویت فرهنگی و گفتمان ایرانشهری را بازنمایی میکنند. رمزگان «فروردین»، «اردیبهشت»، «آبان»، «آذر»، «مهر»، «دی»، و «اورمزد» علاوه بر اینکه بر واحدهای زمانی خاصی دلالت دارند، بهمثابه نمادهایی از فرهنگ، طبیعت، و آیین زرتشتی و ایرانی هم کنشگری میکنند. منوچهری با کاربرد نام ماهها و روزهای ایرانی، این نشانهها را در خدمت تصویرسازی فصلها، طبیعت، جشنها و هویت فرهنگی قرار داده است.
این نشانهها در گفتمان ایرانشهری، بهمثابه سمبلهای فرهنگی، اسطورهای و اخلاقی عمل میکنند؛ بهطور مثال، در بیت «باز دگر باره مهر ماه درآمد/ جشن فریدون آتبین بدر آمد» (منوچهری، 1338، ص. 164) با اشاره به «جشن فریدون» علاوه بر ارجنهادن به اسطورههای ایرانی، گفتمان ایرانشهری را هم تقویت میکند. منوچهری با این کار، فرهنگ ملی و میراث ایرانی را در شعر فارسی عصر اسلامی ماندگار و تقویت میکند.
در دیوان منوچهری، نشانههای گاهشماری ایرانی، تعابیری چون شکوهِ طبیعت، چرخۀ زندگی و پیوند با جشنها و آیینهای باستانیِ ایران اشاره دارند؛ برای نمونه، در مصراع «ماه فروردین بگل چم، ماه دی بر بادرنگ» (منوچهری، 1338، ص. 88) «فروردین» نشانهای از بهار، نوشدن و حیات است که با گل و طبیعت گره خورده است؛ درحالیکه «دی» با زمستان مرتبط است. این تضادِ نشانهای، به بازنمایی چرخۀ طبیعت و نظم کیهانی در فرهنگ ایرانشهری اشاره دارد که در آن هر ماه و روز با ویژگیهای خاص طبیعی و آیینی تعریف میشود. همچنین، اشاره به «مهرگان» و «نوروز» بهعنوان جشنهای باستانی، نشانههایی از تداوم سنتهای ایرانی و پیوند با اسطورههای ملی هستند. این نشانهها در بافت شعری منوچهری، هویت ملّیِ ایرانی را تقویت و با ارجاع به آیینهای پیشااسلامی، گفتمان ایرانشهری را که بر پیوند انسان و طبیعت استوار است، بازتولید میکند (نک. منوچهری، 1388، ص. 27، 63، 79، 86، 90، 95، 116، 130، 156، 164، 171، 186، 220).
4- 6. موسیقی ایرانی (ابزارها، آواها و نواها)
این بخش از نوشتار، شاکلۀ گفتمان ایرانشهری را در لایههای پنهان عناصر موسیقی ایرانی در دیوان منوچهری واکاوی میکند. این مجموعه، متشکل از ابزارها، آواها و نواهای موسیقیِ ایرانی است که در کنار هم و در مفصلبندی با دیگر عناصر فرهنگِ ملّی، سازندۀ ساختارِ گفتمان ایرانشهری در این دیوان است. حضور عناصر موسیقایی در شعر منوچهری چهار گونه کاربرد دارد. نخست اینکه بهمثابه نظامی نشانهای از مقاومت فرهنگی بهکار رفته است. این وصفها، نه صرفاً توصیف زیباییشناختی، نوعی مفصلبندی گفتمانی است که موسیقی ایرانی را به گرهگاهِ هویت فرهنگی تبدیل میکند. منوچهری با برجستهسازی اصطلاحات موسیقایی خاص ایرانی مانند «خسروانی، خماخسرو، شیشم، قالوس» و پیوند آن با مضامین پیش از اسلام، در حال ایجاد یک مضمون گفتمانی است که تداوم فرهنگی ایران را در برابر گسستهای تاریخی بازتولید میکند. این رویکرد، موسیقی را از حوزۀ هنر محض به عرصۀ مبارزۀ گفتمانی منتقل میکند.
دومین کارکرد، اجرای موسیقی بهمثابه کنشی سیاسی است. بیتهایی از دیوان منوچهری نشانمیدهد که شاعر به جای توصیف منفعلانۀ موسیقی، بر اجرای آن تأکید دارد. به بیان دیگر، موسیقی نزد منوچهری، کنشی سیاسی - فرهنگی است. این «بدنمندی» و اجرای موسیقی، آن را به عملی مقاومتی تبدیل میکند که در فضای عمومی (بزم) ظهور مییابد.
کارکرد سوم، پیوند موسیقی با طبیعت ایرانی است. در برخی بیتها شاهد نوعی «طبیعتگرایی گفتمانی» هستیم؛ به گونهای که موسیقی ایرانی را نه محصول فرهنگ، بلکه امتداد طبیعی محیط ایرانی مینمایاند. این پیوند هوشمندانه، موسیقی ایرانی را به گونهای نشان میدهد که در جغرافیا و طبیعت ایران ریشه دارد:
|
بر بید عندلیب زند باغ شهریار |
|
بر سرو زندواف زند تختاردشیر |
|
||
|
این زند بر چنگهای سغدیان پالیزبان |
|
وان زند بر نایهای لوریان آزادوار |
|||
شاعر در بیت اخیر، تنوع منطقهای و فرهنگی موسیقی ایرانی را نشان میدهد. منوچهری «چنگ سغدیان» و «نای لوریان» را بهعنوان نمادهایی از فرهنگ محلی و منطقهای ایرانی به تصویر میکشد. او موسیقی را بهعنوان تجربهای معنوی و فرهنگی معرفی میکند؛ کوششی برای ساخت «گفتمان موسیقایی چندفرهنگی» در قلمرو ایران بزرگ. او با اشاره به جغرافیای فرهنگیِ موسیقی، پیوند سازها را با هویت سرزمینی گره میزند. این توصیفات نوعی «نقشهبرداری فرهنگی» است که قلمرو ایران را نه براساس مرزهای سیاسی، بلکه از طریق اشتراکات فرهنگ موسیقی تعریف میکند. اصطلاحاتی چون «پالیزوان» و «آزادوار» که به شیوههای اجرای موسیقی اشاره دارند، نشانگر تلاش برای حفظ تنوع محلی در چارچوب یک هویت فراگیر ایرانی است. این استراتژی گفتمانی، موسیقی را به رسانهای برای بیان ایدۀ «ایران فرهنگی» تبدیل میکند که فراتر از حکومتهای وقت معنا مییابد.
چهارمین مورد، کارکرد موسیقی بهمثابه دستگاه حافظۀ جمعی است. این راهبردِ گفتمانی، موسیقی را از سطح سرگرمی به سطح یک کنشِ فرهنگی ارتقا میدهد که مسئولیت حفظ پیوندهای تاریخی را بر عهده دارد. از این منظر، توصیف منوچهری از موسیقی را میتوان نوعی «بایگانی زنده» از هویت ایرانی دانست. تأکید بر اجرای موسیقی در مناسبتهای خاص مانند مهرگان نیز نشانگر تلاش برای نهادینهکردن این حافظۀ جمعی در چارچوب تقویم فرهنگی ایران است. (برای نمونههای دیگر از کاربردهای موسیقی، نک. منوچهری، 1338، ص. 1، 19، 22، 23، 34، 40، 53، 56، 67، 69، 80، 87، 113، 127، 132، 137، 138، 162، 174، 180، 182، 183، 194، 195، 208، 214، 223).
4- 7. رمزگانهای دیگر
منظور از رمزگانهای دیگر، نشانههای کمتکرار و پراکندهای هستند که نمیتوان آنها را ذیل گونههای دیگری تعریف و طبقهبندی کرد. این مجموعه از نظام نشانهای در دیوان منوچهری مشتمل بر زبان فارسی، طبیعت ایرانی، بازیها (چوگان و نرد)، مکانها، حیوانات خاص (رخش و شبدیز)، ارژنگدیو، پور پشنگ و چند مورد دیگر است. این رمزگانها در نظر منوچهری، کدهای پراکندهای هستند که در دیوان شاعر منتشر شدهاند. گویی با وجود سلطۀ گفتمانهای دینی و سیاسی که دالّ مرکزی آنها اسلام و سلاطین ترکنژاد بودند، ایرانیان اجازۀ بیان مستقیم و پشتیبانی از گزارههای گفتمان ایرانشهری را نداشتند؛ ازاینرو، این محدودیتها موجب شد تا شاعران رویکردشان را تغییر دهند و عناصر گفتمان ایرانشهری را لابهلای سرودههایشان تعبیه کنند تا به اتهام برچسپ ایرانگرایی، فرجامی چون فردوسی نداشته باشند و در حاشیۀ امنیت و پشتیبانی دربارهای وقت زندگی کنند.
شاعرانی چون منوچهری از پایه و ارزشِ عناصر گفتمان ملی آگاه بودند و آگاهانه میکوشیدند تا آنها را بهصورت کدهای نوشتاری در آثارشان بازنمایی و بازتولید کنند. هنگامی که این رویکرد هوشمندانه را بپذیریم، رازِ کدگذاریهای هنرمندانۀ شاعر آشکار میشود و متوجه خواهیم شد که شاعر، آگاهانه سلطان ترکنژادی را بر مرکبی ایرانی (رخش/ شبدیز) مینشاند یا او را به مسابقهای ایرانی (چوگانبازی) وارد میکند: «زرستان مشکفشان جامستان بوسهبگیر/ بادهخور، لالهسپر، صیدشکر، چوگانباز» (منوچهری، 1388، ص. 40). در جای دیگری فلک را به «تخته نرد» مانند میکند: «فلک همچو پیروزهگون تخته نردی ...» (منوچهری، 1388، ص. 142) و در بیتی دیگر نقل قولی دارد که پیامی از زرتشت پیامبر را دریافت کرده است: «گفت کم دوش پیام آمده از زردشت ...» (منوچهری، 1338، ص. 202) و در جایی دیگر تلمیحی دارد به حدیثی منسوب به پیامبر (ص) که فرمودهاند: «وُلِدتُ فی زَمَنِ المَلِکِ العادل أنوشیروان» و آن بیت این است: «همینازد بعهد میرمسعود/ چو پیغمبر به نوشروان عادل» (منوچهری، 1338، ص. 57) در برخی بیتها نیز اشارات و تلمیحاتی اساطیری به داستان «کیومرث، بیژن و منیژه، بهمنِ اسفندیار و ارژنگمانی» دارد. (منوچهری، 1338، ص. 21، 62، 65، 133؛ برای نمونههای دیگر، نک. منوچهری، 1338، ص. 42، 52، 76، 136، 193، 195، 220). این پسندیدگیهای شاعرانه هرچند متأثر از ضلعِ بینامتنیت در مثلث آفرینش ادبی باشد، در ژرفساخت خود حاملِ پیام ارزندهای است که مقوّمِ گفتمان ایرانشهری است. اهمیتدادن به جایگاه زبان فارسی و تصویرسازیهای برگرفته از عناصر طبیعت ایران، دو گونۀ مهم از رمزگانهای دیگر است.
2- 7- 1. زبان فارسی
هرچند عربیگرایی یکی از ابعاد برجستۀ سرودههای منوچهری است (نک. زرقانی، 1388، ص. 518)، زبان پایۀ سرودهها فارسی است و شاعر آن را بهعنوان زبان ملّی و یکی از جلوههای هویّت ایرانی ارج مینهد و در برابر زبان عربی برمیکشد:
|
«اما صحا» بتازیست و من همی |
|
بپارسی کنم اما صحای او |
این بیت یکی از مهمترین اظهارات هویتیابی زبانی منوچهری است. شاعر به روشنی اعلام میکند که عربی (تازی)، زبان مردم دیگر است؛ اما او به فارسی میسراید. منوچهری در این بیت نهتنها از زبان فارسی دفاع میکند، آن را بهعنوان نمادی از خودی و هویت ایرانی معرفی میکند؛ رویکردی که با گفتمان احیای زبان فارسی و هویت ایرانی در دورۀ سامانی و غزنوی همخوانی دارد.
منوچهری دامغانی، در دورهای که زبان عربی با پشتوانۀ دینی و سیاسی، جایگاه ویژهای در ساختارهای قدرت اسلامی داشت، بر اهمیت راهبردی زبان فارسی بهعنوان نماد اصیل هویت ایرانی تأکید دارد و با به کار بردن واژگان ایرانی و پیروی از ساخت دستوریِ زبان فارسی در برابر هجمۀ زبان عربی میایستد. این رویکرد، نشان از آگاهی شاعر از جایگاه زبان در بازتولید و پایداریِ هویت ملی دارد و منوچهری را در ردیف شاعرانی مینهد که در دورههای مختلف تاریخی، زبان فارسی را بهعنوان نمادی از خودی و هویت ایرانی معرفی کردهاند (نک. منوچهری، 1338، ص. 73، 108، 110، 138، 186، 187).
2- 7- 2. طبیعتگرایی و تصویرگری ایرانی
شاعر بهصورت فراوان از عناصر طبیعت ایرانی استفاده میکند. این تصاویر نهتنها زیبایی شعر را افزایش میدهند، وابستگیِ سرزمینی و فرهنگی را هم بازنمایی میکند. در شعر منوچهری طبیعت، فضایی معنوی و تمدنی است که در آن هویت ایرانی شکل میگیرد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعت، فرهنگ، تاریخ و موسیقی ایرانی را در کنار هم میآورد و نشان میدهد که طبیعت و موسیقی ارتباط مستقیمی با هویت فرهنگی و اجتماعی دارند. به بیانِ دیگر، طبیعت، افزون بر اینکه فضایی فیزیکی است، زمینهای هم برای تعامل فرهنگی و هنری است و شاعر میکوشد تا از این راه هویت ایرانی را به مخاطب منتقل میکند.
|
بر گلتر عندلیب گنج فریدون زده است |
|
لشکر چین در بهار خیمه به هامون زده است |
منوچهری از واژهها و تصاویری استفاده میکند که تنها در فرهنگ ایرانی معنا مییابند؛ از جمله پیوند «گلتر» و «عندلیب» با «گنج فریدون». این عناصر، هم تمهیداتی زیباییشناختی هستند و هم نمادهایی از هویت ملی و فرهنگ عامۀ ایرانی. این تصویرسازیها نشان از آشنایی عمیق شاعر با اثرِ مرکبِ اسطوره و طبیعت در گفتمانسازی دارد. به این ترتیب، منوچهری طبیعت را نهفقط بهعنوان زمینۀ زیبایی، بهعنوان نمادی از اصالتِ خودی و بستری برای هویتیابی فرهنگی و تمدنی معرفی میکند.
|
وقت سحرگه چکاو خوش بزند در تکاو |
|
ساعتکی گنجگاو ساعتکی گنج باد |
او در بیتهای مختلف، ارتباط مستقیمی میان فصلها، جشنها و تصاویر طبیعی برقرارمیکند و نشان میدهد که طبیعت در جشنهای ملی ایرانی نقش مهمی دارد. در بیت زیر، گل سوری و بادۀ سوری، نمونهای از ارتباط عمیق بین طبیعت و جشن ملی نوروز هستند:
|
آمد نوروز ماه با گل سوری به هم |
|
باده سوری بگیر بر گل سوری بچم |
در بیت دیگر نیز بهخوبی نشان میدهد طبیعت، یک ساختار فرهنگی و هنری است که با موسیقی درهمتنیده است:
|
بر سبزۀ بهار نشینی و مطربت |
|
بر سبزۀ بهار زند سبزۀ بهار[2] |
منوچهری با این نوع تصویرسازی، طبیعت را بهعنوان فضایی زنده و فعال در تمدن ایرانی به تصویر میکشد و نشان میدهد طبیعت در شعر او، بیرون از سیطرۀ طبیعتگرایی عربی است و ریشه در فرهنگ ایرانی دارد و میکوشد در فرهنگ ایرانی، بهشتِ برتر دیگری بیافریند؛ چنانکه در بیت زیر اردیبهشتماهِ ایرانی را «بهشتِ برین» مینامد:
|
سوسن کافور بوی گلبن گوهر فروش |
|
و ز مه اردیبهشت کرده بهشت برین |
تحلیل نشانههای ایرانشهری در دیوان منوچهری نشان میدهد که او از این گفتمان بهعنوان ابزاری برای مضمونآفرینی، بازنماییِ فرهنگی و بازتولید هویت ملی استفاده میکند. شاعر با ترسیمِ جغرافیای ایران پیشااسلامی، احساس هویت سرزمینیِ باشکوهی را به مخاطب منتقل میکند و با فراخوانیِ عناصر فرهنگ ملی به این گسترۀ سرزمینی و مفصلبندیِ آنها با یکدیگر، تصویری یکپارچه با جلوههای متنوّع از ایران ارائه میدهد و میکوشد تا در عصر تزاحم و تخاصمِ گفتمانهای رقیب، گفتمانِ ایرانشهری را بازتولید کند. او همچنین با پیوند سلاطین عصر خویش به شاهان اسطورهای و تاریخیِ ایران قبل از اسلام به سلطنت آنها مشروعیت میبخشد و از آنها محبوبیتی در دل تودۀ ایرانیان مینهد. همچنین بازنمایی جشنها و آیینهای ایرانی در شعر او، تنها گزارشی خام از مناسبتهای لذتبخش نیست؛ بلکه قصد او طراحیِ تقویمی فرهنگی در فضای گفتمان ملی است که هویت ایرانی را تقویت میکند. حضور شخصیتهایی چون فریدون، رستم، انوشیروان و بهرام گور نیز نهتنها الگوهایی شاهانه و پهلوانی، نمادهایی از جلوههای تمدنی و فرهنگ ایرانی است. همچنین، استفادۀ پیوسته از عناصر موسیقی در شعر منوچهری، نشان از احیای فرهنگ موسیقایی ایرانی دارد. او همچنین موسیقی ایرانی را با عناصری از طبیعت اقلیمی ایران پیوند میدهد. این نوع تصویرسازی، طبیعت را بستری فرهنگی و تمدنی معرفی میکند. منوچهری آشکارا از زبان فارسی بهعنوان نمادی از خودی و هویت ملی دفاع میکند؛ این رویکرد، وی را در ردیف شاعرانی قرار میدهد که در دورههای مختلف، زبان فارسی را بهعنوان ابزاری برای پایداری و احیای هویت ایرانی به کار گرفتهاند. او با تکیه بر حافظۀ فرهنگ ملی، نقش برجستهای در احیای هویت ایرانی در دورۀ غزنوی ایفا کرده است؛ به این اعتبار منوچهری را میتوان از پیشروان گفتمان ایرانشهری در قصیدههای ستایشی معرفی کرد.
تحلیل گفتمان انتقادیِ دیوان منوچهری، مؤید آن است که او با بهرهگیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و جغرافیای پیشااسلامی، گفتمانِ ایرانشهری را به شیوهای نظاممند بازتولید کرده است. این فرآیند، در بستر تاریخیِ مواجهۀ فرهنگیِ ایران با جهان اسلام، کارکردهایی چندلایه و راهبردی دارد. دو کارکرد نخست آن، معطوف به احیا و تثبیت هویّت جمعی است؛ بدینترتیب که از یک سو، با ارجاعِ مکرر به مفاخر و سنتهای فرهنگی، به احیای گفتمان هویت ملی ایرانی میپردازد و از سوی دیگر، با ترسیم نمادینِ نقشۀ «ایرانِ فرهنگی» و تأکید بر پیوند ناگسستنی مردم با سرزمین، پیرنگ هویت سرزمینی را طراحی و تداوم میبخشد. در سطحی کاربردیتر، منوچهری با آراستن ممدوحان به فضایل اخلاقی و آداب نیاکان ایرانی، در پی نهادینهسازی کنشهای سیاسیِ شایسته و مبتنی بر الگوی فرمانروایی ایرانشهری است. این استفادۀ اقناعی از گفتمان، در حقیقت ابزاری برای تربیت اخلاقی و سیاسی حاکمان عصر محسوب میشود. در سویی دیگر، این بازتولید گفتمانی، از زبان فارسی بهعنوان ستون اصلی هویت «خودی» در برابر «دیگری» پشتیبانی میکند و در برابر هجمۀ زبان عربی و ورود لغات ترکی، با کاربست ظرفیتهای زبانی و ادبی، به صیانت از این میراث فرهنگی میپردازد.
بازتولید گفتمان ایرانشهری در آثار ادبی، یکی از مهمترین عوامل ماندگاریِ فرهنگ و هویت ملی به شمار میرود و ایرانیان در گذر تاریخ با تمسّک به آنها توانستهاند یکپارچگی خود را در گذار از عقبههای دشوارِ برخوردها، تزاحم و تخاصم گفتمانی حفظ کنند. این آثار میتوانند گوشههایی تار و مبهم از حافظۀ جمعیِ ایرانیان را روشن کنند و به این پرسش مهم پاسخ دهند که با وجودِ فرمانرواییِ بیگانگان بر ایران و تضادها و تناقضهای فرهنگیِ بسیار، ایرانیان چگونه توانستند عناصر کلیدیِ هویت و فرهنگ ملی خویش را استوار و پایدار نگه دارند.
[1] . در نمونهگیریهای آماری، در برخی از صفحات دیوان، عناصر گفتمان ایرانشهری بیش از یک بار آمده که برای پرهیز از تکرار، شمارۀ این صفحات فقط یک بار نوشته شده است.
[2] . سبزۀ بهار/ سبزهبهار، نام نوایی در موسیقی ایرانی بوده است.