Document Type : Research Paper
Author
Assistant Professor of Persian Language and Literature, Department of Persian Language and Literature, Farhangian University, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
. مقدمه
ادبیات داستانی عاشقانه، از قدیمیترین شاخههای ادبی است که در فرهنگها و تمدنهای مختلف نقش مهمی در بازتاب احساسات و ارزشهای اجتماعی ایفا کرده است. در ادبیات فارسی، داستان «لیلی و مجنون» نهتنها روایت عشقی زمینی، نمادی از عشق الهی و عرفان است که بارها توسط شاعران مختلف بازآفرینی شده است. همزمان با دورۀ صفویه، شاعران پارسیسرای بسیاری در سرزمین تحت حکومت عثمانی پرچمدار زبان وادب فارسی بودند و آثار درخشانی را خلق کردند. علی گیلانی یکی از سرایندگان است که با تلفیق مضامین دینی، عرفانی و عاشقانه مثنوی «لؤلؤ مکنون و لیلی و مجنون» را سروده و با زبان چندلایه و ساختار شعری متنوع، اثری پویا و پیوندخورده با سنتهای ادبی خلق کرد. این منظومه با استفاده از آرایههای بلاغی و مؤلفههای دینی و عرفانی، خواننده را به سفری معنوی و تفسیری در لایههای عمیقتر معنا دعوت میکند. زبان اثر ترکیبی از سنتهای ادبیات غنایی و نوآوریهای شاعر در این حوزه است که صدای تازهای در ادبیات عاشقانه ایجاد کرده است. مطالعه این اثر، شناخت بهتری از تحول ژانر عاشقانه و پیوند عشق زمینی با عشق الهی در ادبیات فارسی فراهم میآورد و جایگاه علی گیلانی را در تاریخ ادبیات عاشقانه – عرفانی تثبیت میکند.
1 – 1. پیشینۀ پژوهش
بررسی پیشینۀ مطالعات انجامشده دربارۀ علی گیلانی، متخلّص به «دیوانه»، نشان میدهد که شناخت این شاعر برجسته اما ناشناخته، عمدتاً به دهههای اخیر باز میگردد. نخستین گام مؤثر در مسیر معرفی و شناخت آثار وی مربوط است به دکتر نصرالله پورجوادی (1383) برداشت؛ وی با تصحیح منظومۀ بلبلنامه سرودۀ علی گیلانی و انتشار آن همراه با مقالهای تحقیقی در نشریۀ «نامۀ فرهنگیان»، توجه جامعه علمی را برای نخستین بار به این شاعر گمنام جلب کرد. پس از آن، اشاراتی محدود و عمدتاً برگرفته از مقالۀ پورجوادی در اثری از سیدمحمد عباسیه کهن (1390) در کتاب تذکره شاعران گیلان از آغاز تا سدۀ سیزدهم مشاهده میشود؛ اما این اشارات نه از منظر تحلیلی، بیشتر توصیفی و مبتنی بر اطلاعات ثانویهاند.
با این حال، باوجود احیای نسبی جایگاه علی گیلانی در متون ادبی، هیچگونه پژوهش مستقلی تا کنون در خصوص مثنوی «لیلی و مجنون» وی انجام نشده است. این مثنوی که یکی از بازآفرینیهای خاص و خلاقانۀ روایت مشهور عاشقانۀ لیلی و مجنون در چارچوب ادبیات عرفانی و اسلامی محسوب میشود، تاکنون از منظر متنشناسی، بلاغی، زبانی و فکری مطالعه علمی نشده است. پژوهش حاضر، نخستین گام جدی و علمی در راستای تحلیل و بازشناسی این مثنوی مهم بهشمار میرود و میکوشد با نگاهی روشمند و میانرشتهای، جایگاه این اثر را در تاریخ ادبیات عاشقانه – عرفانی فارسی تثبیت و تحلیل کند؛ درنتیجه، این پژوهش نهتنها در زمینۀ شناخت بیشتر علی گیلانی و سبک شعری او مؤثر است، میتواند روشنگر مسیر مطالعات متون مغفولماندۀ شاعران مهاجر دوره صفویه به سرزمینهای عثمانی باشد.
1 -2. اهمیت و ضرروت پژوهش
یکی از دلایل اساسی اهمیت پژوهش حاضر، گمنامی علی گیلانی، شاعر مهاجر ایران در سرزمین حلب و بهویژه نوشناختگی مثنوی «لیلی و مجنون»، در حوزه مطالعات ادبیات فارسی است. باوجود جایگاه ویژه این اثر در ادبیات عاشقانه – عرفانی و ویژگیهای زبانشناسی، بلاغی و معنایی برجسته آن، تاکنون تحلیل و بررسی دقیق نشده است. این فقدان توجه باعث شده تا بسیاری از نوآوریها و ظرفیتهای ادبی و فکری این شاعر و اثرش ناشناخته باقی بماند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و معرفی جایگاه ادبی و فرهنگی علی گیلانی، به بازخوانی و تحلیل دقیق مثنوی او میپردازد تا سهم این شاعر را در شکلدهی به ادبیات عاشقانه و عرفانی در خاستگاه دیرین عرفان کلاسیک یعنی حلب آشکار سازد. علاوه بر این، پرداختن به این اثر میتواند به گسترش حوزه مطالعات میانرشتهای زبانشناسی، معناشناسی و نقد ادبی در متون تاریخی کمک کند؛ بنابراین، این پژوهش گامی مهم در معرفی و بازشناسی یکی از شاعران کمتر شناختهشدۀ ادب فارسی و واکاوی قابلیتهای بالقوهای سرودهایش برای فهم بهتر تحولات ادبی و فرهنگی آن دوران دارد.
1 -3. روش انجام پژوهش
روش پژوهش حاضر بر مبنای رویکرد کیفی و تحلیل متنی انجام شده است. در این پژوهش، متن مثنوی «لیلی و مجنون» علی گیلانی بهصورت دقیق و جامع بررسی شده و ویژگیهای واژگانی، نحوی، بلاغی، معنایی و فرهنگی آن استخراج شده است. برای تحلیل ساختاری و معنایی، از روش تحلیل محتوای کیفی بهره گرفته شده و آرایههای ادبی، تلمیحات دینی و عرفانی، و ویژگیهای زبانشناختی متن شناسایی و تبیین شدهاند. همچنین، منابع تاریخی و ادبی مرتبط با دوره سرایش اثر و ادبیات عاشقانه – عرفانی بهمنظور زمینهسازی و درک بهتر متن بررسی شدهاند. این پژوهش با استفاده از روش مطالعه اسنادی و کتابخانهای، به گردآوری و تحلیل دادهها پرداخته و تلاش کرده است تا جایگاه ادبی، فرهنگی و معنایی اثر را در چارچوب تاریخی و ادبی خود بهصورت علمی و مستند تبیین کند. ابیات مورد استناد در این پژوهش از نسخۀ خطی لیلی و مجنون گیلانی بوده و بهصورت شمارۀ برگ و با علامت اختصاری «ر» برای روی برگ و «پ» برای پشت برگ نوشته شده است.
2 . علی گیلانی
علی گیلانی از شاعران و سخنوران برجسته گیلان است که در قرن دهم میزیسته و همزمان با دورۀ صفوی در شهر حلب اقامت داشته است. مهمترین اثر او منظومۀ بلبلنامه است که در قالب مثنوی و در ۱۳۰۱ بیت سروده شده و تاریخ کتابت آن ۹۷۵ هجری قمری ثبت شده است. علاوه بر این منظومه، چند قصیده، غزل و رباعی نیز از او باقی مانده است که نشان از تسلط او بر انواع قالبهای شعری دارد. این آثار بهویژه بلبلنامه از نظر زبان و ساختار، بیانگر ترکیبی از سبک عراقی و تأثیرات عرفانیاند (عباسیه کهن، 1390، ص. 137). وی اهل فومن بوده و و آنچنان که تا پیش از این پژوهش ادعا شده است، تنها اثر شناختهشده از وی منظومۀ خود را با عنوان بلبلنامه در سال ۹۵۷ق در حلب سروده است. تخلصش «دیوانه علی» بود و بهدلیل فشار مذهبی صفویان، احتمالاً به حلب مهاجرت کرد (گیلانی پومنی، 1383، ص. 6). افزون بر بلبلنامه در برخی جنگها و تذکرهها نیز ابیاتی از وی میتوان یافت (نساخ، 1872م، ص. 75)؛ اما در پژوهش حاضر اثری دیگر از وی به نام لیلی و مجنون برای نخستینبار شناسانده میشود که میتوان گفت شاید نخستین اثر سرودۀ علی گیلانی است؛ زیرا به تصریح شاعر، مثنوی لیلی و مجنون در سال 946ق در شهر شهبا جنوب سوریه امروزی سروده شده است (طباخ، 1408ق، ص. 7) و در این زمان او سی و پنج ساله بوده است:
|
بودم شده مست و رفته از پا |
|
در ملک عرب به شهر شهبا |
و باز در جایی دیگر درخصوص تاریخ سرودن لیلی و مجنون بهصورت ماده تاریخ «و ظمّ» برابر با سال 946ق آورده است:
|
برگیر برای هر مفخّم |
|
تاریخ کتاب من ز وظم |
تنها نسخه خطی که از لیلی و مجنون علی گیلانی موجود است به ردیف اصلی 971 و به شماره فرعی T.811 در بخش نسخههای خطی کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه استانبول نگهداری میشود. مشخصات ظاهری نسخه نشاندهنده نفاست و ارزشمندی نسخه است. صفحه دیباچه با تذهیب طلایی در زمینه لاجوردی همراه نقوش اسلیمی و ختایی بسیار ظریف زینت داده شده است و عنوان مثنوی: «کتاب لؤلؤ مکنون فی نعت النبی و لیلی و مجنون علی گیلانی» با خط نستعلیق سفید یا زرین در این تصویر درج شده است. در بقیۀ صفحات تذهیب و زینت دیده نمیشود؛ اما خط بهکاررفته در تمامی صفحات، نستعلیق مشقی بسیار خوشنویس و هماهنگ است و صفحات مجدول دو ستونی منظم برای تمامی صفحات طرحگذاری شده و در هرصفحه 13 سطر برابر با 13 بیت در دو مصراع جداگانه نگاشته شده است. صفحههای زوج با رکابه به صفحه بعد پیوست داده شدهاند. در بخش ابیات مربوط به اسماء اله منظوم هریک از اسماء الهی در بیت با رنگ شنگرف سرخ، نوشته و از بقیه کلمات صفحات برجسته شدهاند. تعداد کل برگهای نسخه 106 برگ است که در بین دفتین جلد نسخه صحافی شدهاند. نسخه، فاقد تاریخ کتابت است؛ اما با توجه به سبک تذهیب، ترکیببندی و نوع خط میتوان آن را متعلق به قرن دهم و یازدهم دانست (گیلانی، 946ق).
درخور ذکر است نسخه از لیلی و مجنون از محمدعلی گیلانی به شمارۀ 836 در گنجینه نسخههای خطی کتابخانه دانشگاه استانبول موجود است که به تاریخ 963 در شهر حلب سروده شده است. این متن بررسی شد؛ اما هیچ اشتراکی، چه از نظر ابیات بین این دو مثنوی لیلی و مجنون وجود ندارد؛ بنابراین آنچه در این پژوهش به آن توجه شده است، براساس نسخۀ منحصر به فرد از این اثر است. بیشک مثنوی دیگر با همین عنوان شایسته پژوهش مستقلی است که میبایست مورد توجه قرار گیرد.
بررسی نسخهشناسی دیوان علی گیلانی نشان میدهد که متن در فرایند کتابت دچار برخی لغزشهای املایی و زبانی شده است؛ ازجمله جایگزینی «فراصت» بهجای «فراست» و ثبت «بطها» بهجای «بطحا». این موارد، همراه با استفاده عامیانه از واژگانی چون «واز» بهجای «باز»، گواهی بر تأثیر گفتار شفاهی یا بیدقتی کاتب در ضبط دقیق مفاهیم است. همچنین کاربرد نادرست کسره اضافه و اشکالات در ساختار ترکیبهای اسمی (مانند «پادشهی» بهجای «پادشه») نشانهای از ضعف نگارشی و تحریری نسخه مدنظر است. تحلیل این خطاها برای تصحیح انتقادی متن و بازسازی زبان و سبک شاعر ضروری است.
4 -1. ویژگیهای فکری
4 -1-1. حمد و ستایش باریتعالی: در آغاز مثنوی لیلی و مجنون گیلانی با واژه «الحمد» و با استفاده از صنعت تلمیع به حمد و ستایش خداوند میپردازد که هم خالق جهان هستی است و هم روزیدهنده موجودات کوچک و بزرگ، از مورچه تا ماهی. ذکر «فطرت پاک» و «خلّاق افلاک» نشاندهندۀ نگاه توحیدی شاعر به نظم و هدفمندی آفرینش است. ترکیب «پوشنده به روی شب سیاهی» اشارهای زیباشناختی به قدرت الهی در پوشاندن تاریکیها با نور هدایت یا روشنایی روز دارد، که تداعیگر آیات خلقت در قرآن نیز هست.
|
الحمدُ لربّ فطرتِ پاک |
|
خلّاقِ زمین و چرخ و افلاک |
4 -1- 2. مناجات گیلانی با حق تعالی: مناجاتهای گیلانی، نمونهای از این مضمون در ادب فارسی هستند که با زبان عاشقانه و عارفانه، گفتوگویی صمیمی با خداوند را شکل میدهند. وی با ستایش قدرت الهی و شکایت از رنج عشق پنهان، حالتی از سوز درونی و فراق را باز میکند. چنین مناجاتی نشاندهندۀ پیوند عمیق میان عشق الهی، رنج انسانی و ایمان به تدبیر خداوند است.
|
ای پرده گشای خیر و شرها |
|
بر خاک دریت تو رفته سرها |
4 -1- 3. اسماء الله منظوم در لیلی و مجنون: عرفا در فلسفۀ متافیزیکی خود اسماء را راهی برای شناخت حقایق هستی میدانند. با توجه به پیشزمینه عرفانی و جغرافیای فکری شاعر، توجه او به اسماءالحسنی ریشه در سنت عرفا و بهویژه اندیشه ابن عربی دارد که از اسماءالله بهعنوان محور اندیشه خود یاد کرده است (طاهری، ۱۳۷۱). غالباً این نامها را ۹۹ نام دانستهاند که بیشتر آن در قرآن آمده است. در مثنوی «لیلی و مجنون»، علی گیلانی تمامی اسماءالحسنی را بهصورت منظوم و در قالب مناجات آورده است. در نسخه لیلی و مجنون، ۱۰۲ اسم به رنگ سرخ مشخص شده است که معلوم نیست کار شاعر است یا کاتب. این اسماء بهعنوان بخشی از نظام معانی الهی و قرآنی، جایگاه ویژهای در ساختار فکری اثر دارند. ناچار به تعداد اندکی ابیات این بخش بسنده میشود:
|
«الله» به حقّ نامِ «رحمان» |
|
بر من بگشا دری ز غفران |
4 -1-4. نعت و ستایش پیامبر و عشقورزی با نبی گرامی اسلام (ص): نعتسرایی عاشقانه در شعر گیلانی با تأکید بر عشق به پیامبر، جلوه عرفانیای ویژه دارد. بنابر سنت معمول متون کهن در آغاز مثنوی لیلی و مجنون نیز نعت پیامبر گرامی اسلام آورده شده است؛ اما آنچه این نعت را ویژه میگرداند، کاربرد توصیفاتی است که متناسب با حوزه عشق و محبت است «راه نمای جمله عشاق»، «مرهم داغ دل فکاران» و ترکیباتی زیبا از این دست:
|
ای محرم بارگاه معبود |
|
مهر تو کلید گنج مقصود |
4 -1 -5. مدح چهار یار و خلفاء راشدین: در ادبیات عرفانی فارسی، خلفای راشدین بهویژه امام علی (ع) نماد الگوپذیری معنوی و سلوک باطنیاند، نه صرفاً شخصیتهای تاریخی؛ اما آنچه شایان توجه است این است که علی گیلانی با اشاره به حدیث «لا فتی إلا علی …» جایگاه امام علی (ع) را برجسته میکند:
|
صدّیق که دین ازو قوی شد |
|
در کوی تو یار معنوی شد |
4 -1- 6. آیات قران کریم و احادیث در لیلی و مجنون: شاعر با بهرهگیری از منابع وحیانی، مفاهیم عرفانی را در بستر الهیات اسلامی تفسیر میکند و شعر را از کلام صرف به تجربهای معرفتی و شهودی ارتقا میدهد. این رویکرد، پیوند انسان با هستی و خداوند را بازنمایی و شعر را به عرصهای برای تأمل در حقیقت، آفرینش و سلوک معنوی تبدیل میکند، ضمن اینکه مخاطب را در فرآیند فهم فعالانه مشارکت میدهد:
|
افتاده به کوی جان گدازی |
|
اشک از طرف دو دیده مسکوب |
|
از کوی تو چون رسد نسیمی |
|
یحیی العظام هر رمیمی |
|
از نشأتِ «کلّ یَوم فیشان» |
|
خلقی شدهاند ز خود پریشان |
|
چیزی چو بخواهد آفریدن |
|
وز پرده برونش آوریدن |
|
روزی که کند به خود تجلّی |
|
آن روز شود مرا تسلّی |
|
بر حکم حدیث خود که گفتی |
|
آن درّ گرانبها که سفتی |
|
ای دل ز ندایِ «کنتُ کنزاً» |
|
خالی به رخِ یقینِ خود زن |
|
پیوسته در آن سرایِ لاهوت |
|
کان پرده ز جوهر است و یاقوت |
4 -1- 7. اشاره به دعای سیفی: دعای «سیفی صغیر» یا «دعای قاموس» از ادعیه عرفانی است که در منابعی چون صحیفه ثانیه علویه ذکر شده است و علما و عرفا توصیه کردهاند. این دعا از منظر عرفان عملی، ابزاری برای تهذیب نفس و مراقبه محسوب میشود و با بهرهگیری از نمادهایی چون «سیف» و «قلم»، مفاهیمی همچون جهاد با نفس و اتصال با حق را بازتاب میدهد (افندی، ۱۳۸۹، ج. ۳/۵۳۵). در سنت عرفانی، قرائت این دعا با آثار معنوی همچون آرامش درونی، دفع بلا و نیل به مقامات روحی همراه است. در لیلی و مجنون گیلانی نیز بدین صورت بدان اشاره شده است.
|
این گفت و شتر به سوی او راند |
|
یک فاتحهای به خود فرو خواند |
4 -1- 8. شهید و شهادت و تصویر شهیدان کربلا در لیلی و مجنون: در ادبیات عرفانی فارسی، «شهادت» فراتر از رخداد تاریخی، نماد مرحلهای از فنا در معشوق است و سالک عاشق را که در آتش عشق میسوزد تا به وصال یا فنای کامل برسد، نشان میدهد (شفیعی کدکنی، 1392، ص. 552). در لیلی و مجنون بارها این مضمون همراه با کلمه شهید به کار رفته است:
|
درعشق تو من اگر بمیرم |
|
شک نیست که مردۀ شهیدم |
شهید راه عشق، سرافراز است:
|
کردی چو به عشق من تو دعوی |
|
هان تا نکنی به هرزه شکوی |
زیرا در قیامت سربلند و با روی برافروخته و شادمان خواهد بود:
|
روزی که بود قیامت آن روز |
|
الله جلیل و اکبر آید |
در برخی اشعار تغزلی ادبیات فارسی، اصطلاح «شهیدان کربلا» بهصورت استعارهای برای عاشقانی بهکار میرود. گیلانی دقیقا اصطلاح شهیدان را در این کاربرد چندبار به کار برده است:
|
در دام غم تو مبتلاییم |
|
مانند شهید کربلاییم |
4 -1- 9. نقش عقل و عشق در سلوک عارفانه: در ادبیات فارسی، تقابل میان عقل و عشق بازتابی از بنیانهای معرفتشناختی و هستیشناختی عرفان اسلامی است. در این نظام فکری، عقل در مقام نیروی سنجشگر و نگهبان ظاهر و سطح پدیدهها عمل میکند؛ درحالیکه عشق بهمثابه قوّهای شهودی و راهگشا، امکان وصول به حقیقت باطنی را فراهم میآورد. این تلقی، ریشه در سنت عرفانی ابنعربی و مولانا دارد؛ جایی که معرفت شهودی و تجربه حضوری بر عقل استدلالی ترجیح مییابد و عشق بهعنوان یگانه نیروی قادر بر عبور از مرزهای ادراک مفهومی و وصول به حقیقت مطلق معرفی میشود (غلامرضایی و همکاران، 1397). گیلانی نیز با زبان عاشقانه، این موضوع را بهصورت بدیعی بیان کرده است.
|
عقل و خرد و خیالِ مخلوق |
|
در پردۀ ذاتِ اوست محروق |
4 -1- 10. کنایهها و نقدهای اجتماعی - دینی: در ادبیات فارسی، نقد زاهدان ریاکار ابزاری برای تمایز عرفان اصیل از دینداری ظاهری است؛ عرفا بر سلوکی درونی، عاشقانه و خالصانه تأکید دارند که صداقت و حضور قلب را جایگزین تظاهر میکند (کیوانفر، 1394؛ فتوحی، 1383). این رویکرد بازتاب روح انتقادی عرفای بزرگ است. گیلانی نیز با طنز، تضاد میان ظاهرگرایی و معرفت درونی را برجسته میسازد:
|
ای واعظ بی خبر ز معنی |
|
از حال غریب خسته یعنی |
|
رفتم به در سرای پیری |
|
کز وصف رخ تو زد نفیری |
|
زان زمزمهای که مطرب انگیخت |
|
عشق آمد و عقل خسته بگریخت |
|
ساقی تو مده به زاهدان می |
|
کاین طایفه میکنند پرهیز |
|
لیلی تو ظریفۀ زمانی |
|
هم آفت جان عاشقانی |
4 -1- 11.توصیفات زیبا از جزئیات عشق بازی و رفتارهای عاشقانه: ابیات زیر در لیلی و مجنون با تمرکز بر جزئیات رفتارهای عاشقانه، تصویر زنده و ملموسی از بازیهای عاطفی و نوسانهای احساسی میان عاشقان ارائه میدهد. توصیف لحظات صمیمی و واکنشهای متضاد، همچون خنده و گریه، عمق پیوند عاطفی و پیچیدگیهای عشق را بهخوبی بازتاب میدهد. شاعر با پرداختن به این جزئیات، عشق را نه صرفاً یک مفهوم کلی، بلکه تجربهای زنده و پویا نمایش میدهد که بر پایه احساسات متقابل و لحظههای بیواسطه استوار است:
|
ما هر دو اگر به هم فتادیم |
|
لب بر لب همدگر نهادیم |
4 -1- 12. شراب عشق و باده روحانی: کاربرد عرفانی واژۀ شراب و لوازم مربوط به آن از مهمترین خصایص شعر صوفیانه است (چیتیک، 1981م، ص. 193). معنای عرفانی شراب براساس یک مفهوم بسیار مهم در تصوف بوده است و آن مفهوم سکر است. و این حالت وجد و انبساط و از خودبیخودی است که در درون سالک ایجاد میشود. همانند گردانیدن محبت و شراب نمونهای از شکل گیری این رویکرد معنایی است (پورجوادی، 1360، ص. 8). در شعر گیلانی نیز پرداختن به این مضمون، دریچهای به تجربه وجد و بیخودی را برای مخاطب میگشاید:
|
ساقی چو توی به کوی مستان |
|
کایشان نخورند زاب انگور |
و گاهی این شراب روحانی از دست پیامبر (ص) میرسد:
|
گویندکه محمّد کله دار |
|
ساقی شده اس به امر قهّار |
4 -1- 13. مناظره شمع و پروانه در لیلی و مجنون: مناظره در ایران ریشه در زبان پهلوی و منظومۀ درخت آسوریک دارد و بعدها از طریق ادب پهلوی وارد ادبیات عربی و فارسی شده است و در شعر فارسی در آثار شاعرانی چون اسدی طوسی و امیرمعزی و غیره ادامه یافته است (اذکایی، 1386، ص. 1) شمع و پروانه بهعنوان تمثیلی کلاسیک در ادبیات عرفانی ایران، نمایانگر رابطه عاشق و معشوق است که شمع نماد حقیقت و معشوق الهی و پروانه نماد عاشق راستین است (پورجوادی، 1396، ص. 21). علی گیلانی این مناظره را با به زیبایی هرچه تمامتر این مناظره را میپردازد؛ افسوس که بیش از چند بیت آن در این مقال نمیگنجد:
|
پروانه که نور شمع را دید |
|
آشفته شد و ز جای پرّید |
4 -2. ویژگیهای زبانی
4 -2- 1. کاربرد واژههای عربی در متن فارسی: گیلانی همچون بسیاری از دیگر شاعران لغات و ترکیبات عربی را بهصورت زنده و طبیعی در متن فارسی به کار میبرد و این نشاندهنده تسلط شاعر بر هر دو زبان است و بار معنایی عمیقی به شعر میبخشند. نمونهها:
- لونین: در مفهوم رنگها
|
آتش فکند به بحر کونین |
|
پاکیزه کند مرا ز لونین |
4 -2- 2. کاربرد جملات و ساختار نحوی عربی در جملههای فارسی: علی گیلانی در ضمن اشعار فارسی عبارت و متن عربی را به گونهای به کار میبرد که بهعنوان بخشی از جمله کامل کنندۀ ساختار آن است و این کاربرد ویژهای است که شاید کمتر شاعری چنین استفاده از واژههای عربی داشته باشد و به عبارت دیگر، بخش عربی بیش از یک کلمه است، در ضمن جمله بندی فارسی آورده میشود و موجب میشود که نحو عربی و نحو فارسی با هم ساختار یک جمله را کامل میکنند:
|
گفتش که منم عزیز قومی |
|
کایشان همه فارغند ز لومی |
«عزیز قومی» ترکیبی است عربی و عبارت «قومی» ترکیب اضافی اسم و ضمیر متکلم وحده «ی» است و این ترکیب با هم پیام جمله را به این صورت کامل کرده است «که من عزیز قوم خود هستم». در مصراع دوم این فرایند بسیار زیباتر شده است و عبارت «لؤمی» یعنی «سرزنش من» بهعنوان بخشی از جمله فارسی جای گرفته است. این فرایند در بیت زیر بیشتر نمایان است. کلمۀ «لیس» در عربی به معنای «نیست» است و در آخر بیت دوم بهعنوان جزئی از جمله و کاملکننده آن است:
|
نامم بنهاده مادرم قیس |
|
در حیّ عرب نظیر من لیس |
4 -2- 3. غزل کامل به زبان عربی: در لیلی و مجنون در ضمن غزلها، یک غزل تماماً به زبان عربی است که در اینجا به دو بیت مطلع و مقطع آن بسنده میشود:
|
قد قال نُویتُ اعتکافی |
|
للّه و ربّ انت کافی |
4 -2- 4. واژگان متروک و کهن: گیلانی از واژگان کهن و کمتر رایج در زبان معاصر بهره میگیرد که به زندهبودن زبان تاریخی شعر کمک میکند:
|
اکنون به مراد خاطر خویش |
|
از کوی بلا دگر شریدیم |
|
عشق از همه وایهها برون است |
|
چون وایه شود ره جنون است |
|
این نخل جمال خوش که بستی |
|
در یک نفسی به هم سکستی |
4 -2- 5. نوآوری در واژگان و ساختارها و معانی آنها:
|
بی شبهه قیامتی شد انگیز |
|
مرّیخ به کینه گشته خونریز |
|
دیگر ز غم ار کنی تو زاری |
|
همزار توام دگر چه خواهی؟ |
|
لیکن همه کس نبیند او را |
|
جز دیدۀ من که نیست حولا |
و در جای دیگر مرد حولا را به جای مرد احول آورده است:
|
لیلی بگرفته دست او را |
|
او کج شده همچو مرد حولا |
|
اطوار زمانه چون که پیچ است |
|
ناموس من و تو هردو هیچ است |
|
مجنون که ز قوم سرکشان بود |
|
از حسن وجمال خود خوشان بود |
4 -2- 6. کاربرد گویشهای بومی و محلی: گیلانی در شعر از واژههای محلی و جایگزینشده بهره میبرد که نشاندهنده تأثیر زبان بومی و لهجه است:
|
ای خفته بیا که شب دراز است |
|
درهای حرم همیشه واز است |
|
با هم نفسان سبز پوشان |
|
نادیده دمی جفا ازوشان |
|
لیلی نرود ز پرده بیرون |
|
کی آیدش او به کوی مجنون |
نمونهای دیگر:
|
مجنون که بود گدای مشهور |
|
چون میشودش ندیم آن حور؟ |
4 -2- 7. کاربرد حروف و ضمایر:
|
شمعی تو اگر کسی نه افروخت |
|
در آتش من دل تو هم سوخت |
یکی از کاربردهای تا در جمله افزون بر تا حرف ربط و تا حرف اضافه تا در معنای صوت تنبیه است گیلانی همین کاربرد از تا را در بیت زیر در کنار صوت تنبیه هان و با تأکید بر تحذیر و تنبیه چنین آورده است:
|
هان تا به فنای کس نخندی |
|
بر عمر دو روزه دل نبندی |
4 -2- 8. وزن شعر و موسیقی لیلی و مجنون: اوزان عروضی نقشی کلیدی در ایجاد هماهنگی موسیقایی با حالات لطیف و عاشقانه دارند و اغلب برای انتقال احساسات موزون بهکار میروند (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۷، ص. ۱۲۸). لیلی و مجنون در وزن «مفعول مفاعلن فعولن» و در بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف» سروده شده است. نخستین نکته شایان توجه این است که نخستین سراینده روایت عشقی لیلی و مجنون در ادب فارسی یعنی نظامی گنجوی نیز این مثنوی را بر همین وزن و بحر سروده است. به عبارت دیگر،
2+3 علی گیلانی در سرودن مثنوی لیلی و مجنون بی شک موسیقی سروده نظامی را پیش رو داشته است.
|
لیلی که منم چو زر ز غش پاک |
|
خواهی که دفن کنی تو در خاک |
|
هرجند که نظر به رُوش میکرد |
|
از مرده و زنده فرق نمیکرد |
4 -2- 9. تلفیق قالبها:
در منظومه لیلی و مجنون گیلانی، ۲۲ غزل به کار رفته که از نظر وزنی با متن مثنوی هماهنگاند و بالای هر یک عبارت «غزل» آمده است. سبک غزلها نسبت به بدنه اصلی مثنوی روانتر و سرشار از سوز و گداز عاشقانه است. استفاده از قالب غزل در میان ابیات مثنوی پیشینهای کهن دارد و به نظر میرسد نخستینبار عیوقی در ورقه و گلشاه در قرن پنجم بهکار برده که از این منظر بر داستان لیلی و مجنون نیز تأثیر گذاشته است (فروزنده، ۱۳۸۷؛ عیوقی، ۱۳۴۳، ص. ۹).
شاعرانی چون فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین و سپس سلمان ساوجی در جمشید و خورشید این سنت را در دورههای بعد ادامه دادند؛ بهگونهای که سلمان ساوجی در سراسر مثنوی خود از ۴۰ غزل استفاده کرده است (ذوالفقاری، 1392، ص. 207). در دوره عراقی، ساختاری مشابه اما متمایز با عنوان «دهنامه» شکل گرفت که ترکیبی از مثنوی و غزل همراه با روایت عاشقانه و تبادل ده نامه میان عاشق و معشوق بود. این ساختار دارای چهار شرط اصلی است که آثار دارای این ویژگیها در زمره ژانر دهنامه قرار میگیرند: 1) تلفیق مثنوی و غزل؛ 2) روایی بودن؛ 3) مبادلۀ نامه بین عاشق و معشوق در اثنای اثر؛ 4) تعداد ثابت ده در عدد نامهای عاشقانه؛ و بر این اساس، آثاری که دارای شروط فوق باشند جزو ده نامهها به شمار میآیند (خراسانی و داودی مقدم، 1390).
در بررسی منظومه لیلی و مجنون علی گیلانی روشن میشود که این اثر تنها دو شرط از چهار شرط منظومههای «دهنامه» را دارد؛ یعنی رواییبودن و تلفیق غزل با مثنوی؛ اما ساختار نامهنگاری در آن وجود ندارد و تعداد غزلها نیز ۲۲ عدد است، نه ده نامه مشخص؛ بنابراین، این اثر در قالب «دهنامه» نمیگنجد و استفاده از غزلها بیشتر در راستای تقویت بار عاطفی و تأثیر بیان حالات عاشقانه صورت گرفته است.
ازجمله ابداعات علی گیلانی در منظومه لیلی و مجنون، گنجاندن قالب رباعی در متن مثنوی است. او در بخش پایانی اثر، چند رباعی آورده است که طبیعتاً از نظر وزنی با وزن اصلی داستان تفاوت دارد. این تلفیق قالبها را میتوان نشانهای از نوآوری شاعر در ساختار شعری دانست. در ادامه به یک نمونه از این رباعیها اشاره میشود:
|
عاشق چو شدی به چشم مستان نبی |
|
حقّا که تو هم درین جهان بوالعجبی |
4 -2- 10. کاربرد اصطلاحات:
|
آمد به کنار پردۀ ساز |
|
آواز حجاز کرده آغاز |
|
تعظیم نگار خود فرو خواند |
|
فرزین شده مات و رخ برو راند |
|
از برج حمل نموده اشراق |
|
در پیش دو چشم من عیانی |
|
اسباب طرب دگر مهیّا |
|
مه رفته به منزل ثریّا |
4 – 3. ویژگیهای ادبی
4 – 3 -1. تمثیل (Analogy / Allegory): تمثیل در ادبیات عرفانی و غنایی فارسی، نقشی بنیادین در انتقال مفاهیم انتزاعی چون عشق، فنا، فراق و حیرت و سلوک ایفا میکند و نوعی از تشبیه نیز محسوب میشود (طلوعی و همکاران، 1395؛ آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 136) و در مثنوی لیلی و مجنون علی گیلانی نیز با بهرهگیری از این فرایند تخیلی میکوشد میان جهان محسوس و معقول پیوند برقرار کند و تجربههای دشوار عرفانی را در قالب تصاویری روشن و قابل درک به خواننده منتقل سازد؛ ازاینرو تمثیل در این اثر نهفقط کارکرد زیباییشناختی، بلکه نقش معرفتی و روایی دارد و فرآیند سلوک، رهایی از تعلقات جسمانی و دگرگونی عاشق در مسیر عشق مطلق را به بیانی فشرده اما معناخیز بازنمایی میکند (فتوحی، 1389، ص. 211؛ شفیعی کدکنی، 1389، ص. 54).
|
این بار فراق و ثقل اندوه |
|
گر خود بنهی تو بر سر کوه |
|
هر دل که به عشق من اسیر است |
|
از محنت و غصّه ناگزیر است |
|
در حضرت شمع خویشتن سوز |
|
کز پرتو او شبی شود روز |
4 – 3 – 2.کنایه (Metonymy / Allusion): کنایه در شعر فارسی بهویژه در ادبیات عاشقانه و عرفانی، ابزاری مهم برای انتقال مفاهیم پیچیده، گریز از صراحت و ایجاد لایههای معنایی متعدد است. کنایه نهتنها ابزار زیباییشناسی، شگردی بلاغی برای طرح مسائل معرفتی، عاطفی و اجتماعی در پوششی شاعرانه است. درحقیقت کنایه راهی برای بیان تجربه شهودی است (آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 257؛ شفیعی کدکنی، 1389، ص. 138). در همین چارچوب، کنایات علی گیلانی بهویژه درباره هجر، عفاف، اشتیاق و سماع، بازتابی از زبان رمزین سنت عرفانی است.
|
آخر تو بگو چه چاره سازم؟ |
|
با هجر تو من چه مهره بازم؟ |
|
اندیشۀ بد گرفته در دل |
|
دل رفته ز دست و پای در گل |
|
شاها علمی ز آه غمناک |
|
هر لحظه زنم به بام عشقت |
|
مطرب چو نواز پرده بنواخت |
|
شور عجبی به من در انداخت |
|
در میکدۀ فرح فروشان |
|
با همنفسان جرعه نوشان |
4 – 3 – 3.
|
چون کوه نشسته در بیابان |
|
آوازه ز شهر و از خیابان |
|
در کوی تو رفت چون روانم |
|
گیسوی تو شد کمند جانم |
و تشبیه لیلی به خورشید و ماه:
|
با پرتو حسن عالم افروز |
|
خورشید زمین و آسمانی |
|
از لعل لب شکر فشانت |
|
ریزد همه گوهر معانی |
و تشبیه مرغ دل:
|
مرغ دل من که داشت آرام |
|
افتاد به پای خویش در دام |
|
از پرتو ذات انجم افروز |
|
عالم همه بحر نور ساطع |
|
هر ذرّه که از خرد برون است |
|
وابسته به سرّ «کاف» و«نون» است |
|
ای ره رو راه عشق لیلی |
|
جز شوق مجو دگر تو مرکوب |
|
از لعل لب شکر فشانت |
|
ریزد همه گوهر معانی |
|
در باغ لطافت ای پریرو |
|
سروی و همیشه هم روانی |
|
دیگر چو علی ز نور مختار |
|
پیوسته چو کوکب منیرم |
|
گردن به مثل چو شوشۀ آج |
|
بر سر ز کرامت و شرف تاج |
|
حوری بچهای تو یا پریزاد |
|
کز آدمیان به کس نمانی |
4 – 3 – 4.
استعاره (Metaphor): استعاره شعر فارسی، بهویژه در سنت عرفانی و غنایی، استعاره ابزاری بنیادین برای فشردهسازی معنا، انتقال عاطفه و ایجاد لایههای متکثر تأویلی است. استعارهها با پیونددادن زبان شاعرانه و زبان عرفانی، مخاطب را از معنای ظاهری به ساحتهای عمیقتر تأویل هدایت میکنند و از دیدگاهی دیگر استعاره بخشی عمده از زبان را تشکیل میدهد (آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 187؛ صفوی، 1382). گیلانی با بهرهگیری از استعارههای گوناگون، پیوندی میان زبان شعری و تفکر عرفانی برقرار میکند و جهان ذهنی عاشق را با زبان رمزی و چندلایه میسازد.
|
در کوی تو رفت چون روانم |
|
گیسوی تو شد کمند جانم |
|
شمس و قمر و نجوم و افلاک |
|
پیراهنِ خود از او زنند چاک |
|
دامان طهارت از کدر پاک |
|
وان غنچه نکرده هیچ کس چاک |
|
با نرگس مست فتنه انگیز |
|
مشهور زمانه در جهانی |
|
ای میوۀ شاخ لایزالی |
|
پرورده به باغ ذوالجلالی |
4 – 3 – 5. تلمیح (Allusion): اشارهای غیرمستقیم به عناصر شناختهشده فرهنگی، تاریخی، دینی یا ادبی است که با افزودن لایههای معنایی، عمق و پیوند بینامتنی متن را افزایش میدهد. این آرایه، مخاطب را به مشارکت در معنا از طریق دانستههای پیشین فرهنگی فرا میخواند و شعر را در بستر سنت و حافظه تاریخی جای میدهد (فرخی و فهندزی سعدی، 1396؛ صباغی و حیدری، 1396). علی گیلانی در این راستا به گونههای مختلف از تلمیح بهره برده است.
|
آدم که به حق تقرّبی داشت |
|
جز دانۀ معرفت نمیکاشت |
|
هاروت که جای او فلک بود |
|
ماروت دگر هم از ملک بود |
|
یوسفکهجمالوحسن خود داشت |
|
جز دانۀ معرفت نمیکاشت |
|
فرهاد به عشق زن چو پرداخت |
|
جان و دل و دین خویش درباخت |
4 – 3 – 6. متناقضنما (Oxymoron / Paradox): تناقضنما یا پارادوکس تناقضنما یا پارادوکس یکی از شگردهای مؤثر ادبی برای نشاندادن پیچیدگیهای درونی و تضادهای روانی است. در این شیوه، دو مفهوم ظاهراً ناسازگار در کنار هم قرار میگیرند تا معنایی ژرفتر و ناگفتنی را القا کنند. این همنشینی متناقض، پیام اثر را عمیقتر میکند، بار عاطفی را افزایش میدهد و ذهن مخاطب را به تأمل و کشف لایههای پنهان معنا سوق میدهد (فتوحی، 1389، ص. 326؛ گلی و بافکر عجبشیر، ۱۳۹5). علی گیلانی در بیت زیر تناقض نمای «یخ» و «گداختن» را به زیبایی بیان میکند:
|
با مکر تو من چه چاره سازم |
|
جز آن که چو یخ به خود گدازم |
مثنوی «لؤلؤ مکنون فی مدح النبی و لیلی و مجنون» اثر علی گیلانی را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک منظومۀ غناییِ عاشقانه محدود کرد؛ این اثر، در سطحی عمیقتر، تجلیگاه همنشینی سنجیده و هدفمندِ ادبیات عاشقانه، اندیشۀ عرفانی، گفتمان دینی و سنت فرهنگی ایرانی – اسلامی در بستر فکری قرن دهم هجری قمری است. گیلانی با بهرهگیری از الگوی روایی شناختهشدۀ لیلی و مجنون، متنی میآفریند که در آن روایت عشق زمینی بهتدریج به سطحی تأویلی و معرفتشناسانه ارتقا مییابد و عشق بهمثابۀ تمثیلی از سلوک معنوی و حرکت از کثرت به وحدت بازخوانی میشود.
ساختار اثر، بهگونهای آگاهانه چندلایه و معناگستر طراحی شده است؛ لایهای روایی که داستان عاشقانه را پیش میبرد، لایهای عرفانی که مفاهیم فنا، ابتلا، صبر و شوق را برجسته میسازد، و لایهای دینی که با حضور حمد و ثنای الهی، مناجات، نعت پیامبر اکرم (ص) و تلمیحات قرآنی و حدیثی، متن را در چارچوب گفتمان الهیاتی و اخلاقی قرار میدهد. این مؤلفهها نهتنها جنبهای تزئینی ندارند، کارکردی ساختاری و معناپردازانه دارند و مسیر خوانش اثر را از یک داستان فردی به تجربهای جمعی، تربیتی و معرفتزا سوق میدهند.
بدینسان، «لؤلؤ مکنون» را میتوان متنی دانست که در آن عشق، صرفاً یک احساس شخصی یا حادثه روایی نیست، بلکه مفهومی فلسفی – عرفانی است که در پیوند با نبوت، وحی و اخلاق دینی معنا مییابد. همین پیوند نظاممند میان روایت عاشقانه و بنیانهای دینی و عرفانی است که منظومۀ علی گیلانی را به متنی تأملپذیر در مطالعات بینارشتهای ادبیات، عرفان و دین تبدیل میکند و آن را از بازگویی ساده یک داستان کلاسیک متمایز میسازد.
درنتیجه، این پژوهش روشن شد عشق علی گیلانی به پیامبر اکرم (ص)، بهمثابه والاترین صورت عشق مقدس و الهی، جایگاهی محوری و ساختاری در منظومۀ «لیلی و مجنون» دارد. اگرچه این تلقی از عشق در سنت ادبی و عرفانی فارسی سابقهدار است، گیلانی با رویکردی شخصی، عاطفی و در عین حال آگاهانه، آن را به عنصری معناپرداز در کل منظومه تبدیل کرده است. حضور پیوستۀ نعت، مناجات و تلمیحات دینی، نهتنها بیانگر ارادت شاعرانه، نشاندهندۀ پیوندی تأویلی میان عشق زمینی و عشق الهی است؛ پیوندی که در آن تجربه عاشقانۀ انسانی در پرتو عشق نبوی معنا مییابد و به افقی تربیتی و سلوکی ارتقا پیدا میکند. بدینسان، تأکید مستمر گیلانی بر عشق پیامبر، ضمن تعمیق لایههای عرفانی و اخلاقی اثر، مخاطب را از سطح عاطفه فردی به سوی خودآگاهی معنوی هدایت میکند و همین امر، وجه تمایز اندیشگی و هنری او را در سنت عاشقانهسرایی فارسی برجسته میسازد.
از دیدگاه زبانشناختی، منظومۀ گیلانی واجد نظامی چندلایه و پویاست که در سطوح واژگانی، نحوی و معنایی بهصورت هدفمند سازمان یافته است. تلفیق سنجیدۀ عناصر فارسی و عربی، هم در سطح واژه و هم در سطح ساخت جمله و نیز گنجاندن یک غزل کامل به زبان عربی، نه صرفاً نمایش مهارت زبانی شاعر، بلکه نشاندهندۀ آگاهی او از کارکردهای گفتمانی و معنایی دو زبان در تولید معناست. بهرهگیری از واژگان متروک و محلی در کنار ترکیبسازیهای نوآورانه، تداوم سنت زبانی را با خلاقیت فردی پیوند میدهد و بدینوسیله، هم اصالت تاریخی متن را حفظ میکند و هم ظرفیتهای تازهای برای معناپردازی میآفریند. افزون بر این، کاربرد نشانههای صوتی و پسوندهای بومی، به زبان اثر کیفیتی شنیداری و ملموس میبخشد که ضمن تقویت هویت محلی متن، پیوند ارتباطی آن را با مخاطب معاصر و زمینه فرهنگیِ زیسته استوارتر میسازد.
گیلانی همچنین با بهرهگیری از واژگان تخصصی و اصطلاحات علمی و فرهنگی در حوزههایی مانند موسیقی، نجوم و شطرنج، نشان میدهد که متن او نهتنها از نظر زبان و بلاغت، از نظر دانش فرهنگی و علمی دوره نیز غنی است. این تنوع، همراه با نوآوریهای ساختاری و واژگانی، منظومه را به اثری چندلایه، معناگرا و بینامتنی تبدیل کرده است که هم قابلیت تحلیل در حوزه زبانشناسی تاریخی و معناشناسی را دارد و هم در مطالعات عرفانی و فرهنگی اهمیت ویژهای پیدا میکند.
در سطح ساختار شعری و موسیقایی، تنوع سنجیدۀ قالبها از مثنوی تا غزل و رباعی، همراه با بهکارگیری آگاهانۀ اوزان کلاسیک چون «مفعول مفاعلن فعولن» و بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف»، نشاندهندۀ پیوندی منسجم میان فرم و معنا در منظومه است. این انتخابهای وزنی نهتنها بیانگر تسلط فنی شاعر بر عروض کلاسیکاند، کارکردی معناپردازانه دارند و متناسب با تحولات عاطفی و روایی متن سامان مییابند. تغییرات وزنی و ورود هدفمند واژگان محلی در مواضعی خاص، با تقویت موسیقی درونی شعر، شدت احساسات و حالات عاشقانه و عرفانی را برجسته میسازد و به شاعر امکان میدهد تجربههای سلوکی عاشق را در قالبی شنیداری و تأثیرگذار بازنمایی کند.
در سطح بلاغی و آرایهای، منظومه از شبکهای متراکم و هدفمند از تمثیل، تشبیه، استعاره، کنایه، تلمیح و تناقضنما بهره میگیرد که کارکرد آنها فراتر از آرایش زبانی و زیباییشناسی صرف است. این آرایهها ابزار اصلی شاعر برای عینیتبخشی به تجربههای پیچیدۀ عرفانی و حالات روانشناختی عاشقاند و امکان انتقال مفاهیمی را فراهم میکنند که بیان مستقیم آنها در زبان عادی دشوار است. تمثیلها و تشبیهات ساده و مرکب، نظیر «شمع در آتش» یا «مرغ در دام»، نهتنها شدت رنج و اشتیاق عاشق را تصویر میکنند، مسیر سلوک معنوی، ابتلا و ازخودگذشتگی را به شکلی ملموس و قابل ادراک در میآورند.
کنایهها و استعارهها با ایجاد لایههای معنایی تودرتو، متن را به فضایی تأویلی بدل میسازند که خواننده در آن به مشارکت فعال در فرایند معناسازی دعوت میشود. تلمیحات قرآنی، حدیثی و ادبی، افزون بر استحکام پیوند اثر با سنت دینی و میراث ادبی پیشین، افق معنایی منظومه را گسترش و روایت عاشقانه را در چارچوبی قدسی و فراشخصی قرار میدهند. در این میان، کاربرد تناقضنماهایی چون «یخ که گداخته میشود»، بیانگر وضعیتهای پارادوکسیکال عاشق در مسیر سلوک است؛ وضعیتی که در آن همزمان رنج و لذت، فنا و بقا، و سوختن و بالیدن حضور دارد و بدینسان، مراحل تحول درونی عاشق بهگونهای بلاغی و عمیق برجسته میشود.
درمجموع، مثنوی «لیلی و مجنون» علی گیلانی را میتوان یکی از نمونههای شاخص ادبیات عاشقانه – عرفانی فارسی در قرن دهم هجری دانست که در آن پیوندی نظاممند و معناپرداز میان عشق، عرفان، دین و زبان برقرار شده است. اهمیت این اثر صرفاً به ظرافتهای صوری و زیباییشناختی شعر محدود نمیشود، بلکه در توانایی شاعر برای تبدیل روایت عاشقانه به تجربهای معرفتمحور و سلوکی نهفته است؛ تجربهای که از رهگذر بازخوانی خلاقانۀ سنتهای عرفانی و تلفیق آنها با نگاه و بیان شخصی شکل میگیرد. گیلانی با بهرهگیری سنجیده از ظرفیتهای زبانی و بلاغی، توانسته است حالات پیچیدۀ انسانی و ساحتهای درونی تجربه روحانی را به شکلی عینی و تأویلپذیر بازنمایی کند و بدینسان، متن را از سطح روایت ادبی فراتر ببرد و به ساحتی معرفتی ارتقا دهد. از این منظر، منظومه «لیلی و مجنون» اثری است که قابلیت خوانشها و تحلیلهای گسترده در حوزههای زبانشناسی تاریخی، معناشناسی، بلاغت، مطالعات عرفانی و فرهنگی را داراست و میتواند بهعنوان متنی مرجع در پژوهشهای میانرشتهای ادبیات فارسی و مطالعات دینی و عرفانی جایگاهی معتبر و ماندگار بیابد.
در پایان شایان ذکر است که متن مثنوی «لؤلؤ مکنون فی مدح النبی و لیلی و مجنون» اثر علی گیلانی متخلص به دیوانه بهعنوان یک کتاب تصحیحشده در مراحل نهایی چاپ است و به زودی در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت و بیشک چاپ این اثر میتواند زمینهساز پژوهشهای بعدی درخصوص سرودههای این شاعر گیلانی باشد؛ إنشاءالله