نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
Rudaki is the first great poet in the Persian Literature. He is known to compose so many poems. He is also considered to be one of the earliest poets among Persian poets. Variety of concepts, Power of speech, coherence, delicacy and tenacity in his verses caused a large number of poets to turn their attention to his works. Many poets have quoted some of his verses in their poems. The earliest trace in which you can find Rudaki's quotations is in Farokhi Sistani’s and Amir Moezi Neyshabouro’s Divan. In this article, I have tried to study the attitudes of Moezi towards Rudaki, quotation of the verses, and some of the common motives between Rudaki's verses and Moezi’s.
کلیدواژهها [English]
رودکی استاد شاعران و پیشوای شاعران پارسی زبان در آغاز قرن چهارم هجری است. اهمیت وی در تکامل شعر فارسی دری سبب شده که وی را بحق پدر شعر فارسی و سلطان شاعران نامند و جمله شاعران پس از وی به استادی و بزرگی او اقرار کنند و شیوة کلام او را مورد توجه قرار داده، از وی به نیکی یاد کنند.
شعر رودکی شعری است ساده، نرم، روان، لطیف و به دور از ناهمواریها. وی با خواننده ساده و صریح و صمیمی سخن میگوید. به همین سبب کلامش از تأثیر خاصی بهره دارد و علاوه بر مضامین عمدة اشعار (از قبیل مدیحه، غزل، توصیف، مرثیه، زهد، وعظ و اخلاق)، انسجام و متانت و لطافت کلام وی، این تأثیر را بیشتر می نماید. علاوه بر آن، از غالب اشعار وی روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه باعث اندوه و سستی میشود، مشهود است. به جهت تأثیر کلام و تنوع مضامین، شعر او از آغاز مورد توجه بسیاری از شاعران واقع شد. عوفی در لباب الالباب مینویسد: «گویند سه کس از شعرا در سه دولت اقبالها دیدند و قبولها یافتند؛ چنانکه کس را آن مرتبه نبود. یکی رودکی در عهد سامانیان و عنصری در دولت محمودیان و معزّی در دولت سلطان ملکشاه (عوفی: 1906م: 301 ). رودکی از جمله شعرایی است که در میان معاصران و نیز شاعران پس از خود، شهرتی بسزا داشته؛ به طوری که بسیاری از اشعار او را تضمین نموده و یک یا چند بیت از اشعار او را بر سبیل تمثل و عاریت آوردهاند؛ از جمله غضایری رازی، مسعود سعد سلمان، دیوان عثمان مختاری، سوزنی سمرقندی، معروفی بلخی، فرخی سیستانی و خاقانی.
استاد نفیسی مینویسد: «شعر رودکی در ذهن هر شاعر بزرگ ایرانی بوده است و در حکم مطردات و بدیهیات نخستین به شمار میرفته و اگر شعرای دیگر همان مضامین را آوردهاند، چیزی از شؤون ایشان نمیکاهد، بلکه ثابت میکند که در آثار اسلاف خویش تتبع داشته اند.» (نفیسی، 1336: 451)
علاوه بر تضمین، بسیاری از مضامین شعری رودکی در اشعار ابوشکور بلخی، فردوسی، مسعود سعد سلمان، قطران تبریزی، عنصری بلخی، دقیقی، سنایی، کسایی، ازرقی، رشید وطواط، مولوی، و نیز شاعرانی چون ظهیر فاریابی، عطار، سعدی، خواجو، اوحدی، ابنیمین و حافظ دیده میشود.
درباره هر یک از شاعران و میزان تأثیر و تأثرات هر کدام تحقیقاتی صورت گرفته، پژوهشهای فراوان دیگری نیز باید صورت گیرد. نگارنده در این مقاله سعی دارد درباره رابطه رودکی و معزّی، و نگاه معزّی درباره اشعار رودکی، همچنین تضمین اشعار و مضامین مشترک میان اشعار رودکی و امیر معزّی مطالبی را بیان کند.
امیر معزّی در اثنای ابیات، از بسیاری از شاعران از جمله دقیقی توسی، فردوسی، فرخی سیستانی، عنصری و بسیاری از شاعران هم عصر خود یاد میکند و بسیاری از اشعار آنها را تضمین و یا اقتفا کرده است. یکی از شاعرانی که با دیدة احترام به او می نگریسته، همیشه اشعار و شیوة شاعری وی را میستاید، رودکی است.
امیر معزّی نخستین شاعری است که به استقبال شعر رودکی رفته است و از گزارشی که نظامی عروضی در مقالت دوم از چهار مقاله نقل میکند، معلوم میشود که تتبع قصاید رودکی توسط معزّی مشهور بوده است. نظامی عروضی مینویسد: «و از عذب گویان و لطیف طبعان عجم یکی امیر الشعرا معزّی بود که شعر او در طلاوت و طراوت به غایت است و در روانی و عذوبت به نهایت. زینالملک ابوسعد هندوبن محمد بنهندوالاصفهانی از وی درخواست کرد که آن قصیده را جواب گوی. گفت نتوانم. الحاح کرد. چند بیت بگفت که یک بیت از آن بیتها این است:
|
رستـــم از مازنــــدران آیـــد همـــی |
|
زیــنِملــک از اصفهـان آیـد همــی» |
|
|
|
(چهارمقاله؛ 54 ) |
هر چند بیت مزبور در میان دیوان چاپی اشعار معزّی حتی نسخ خطی نیز موجود نیست، لیکن مسلم است که اشعار رودکی بسیار مشهور بوده و امیر معزّی و دیگران از آن استقبال کردهاند. علاوه بر معزّی، سنایی غزنوی نیز غزلی به همین وزن و قافیه دارد و در آن دو بیت و دو مصراع رودکی را تضمین کرده و به نام وی نیز تصریح کرده است:
|
خســــــرو از مــــازندران آید هــمی |
|
یا مسیــح از آسمـــان آیـــد هــمی |
|
یــا ز بـــــهر مصلحــت روح الامــین |
|
سوی دنیا زان جهــان آیــد همــی ... |
|
«ریـــــــــگ آمـــوی و درازی راه او |
|
زیـر پامـــان پرنیــــان آیـــد همـی» |
|
« آب جیحـــون از نشــاط روی دوست |
|
اسب مــا را تـا میـــان آیــد همــی» |
|
رنـــج غـربــت رفـت و تیــمار ســفر |
|
«بـــوی یــار مهربــان آیـــد همـی» |
و مولوی نیز با این اشعار رودکی آشنا بوده و غزلی به همین وزن و قافیه سروده است:
|
بــوی بــاغ و گلستـــان آیـــد همــی |
|
«بـــوی یـــار مهـــربان آیـد همـی» |
|
|
|
(کلیات شمس: 1073) |
چنانکه مشهود است، اشعار رودکی در میان شاعران شعر فارسی مقام خاصی داشته است و بسیاری از بزرگان شعر فارسی از وی به استادی نام برده و خود را شاگرد و پیرو او شمرده اند: از جمله عنصری که خود در مدیحه سرایی از امیران است، در وصف او گفته است:
|
غــزل رودکـــی وار نیــــــکو بــــود |
|
غـــزلهای مــــن رودکـی وار نیست |
|
اگر چــه بکوشـــم بـــه باریک وهــم |
|
بدین پرده انــدر مرا بـــار نــــیست |
|
|
|
(دیوان عنصری: 14) |
دقیقی توسی با آن همه توانایی در شعر، در وصف رودکی می گوید:
|
استـــاد شهیـــــد زنـــــده بایـــستی |
|
و آن شاعــر تیـــره چشم روشن بین |
|
تـــــا شــاه مـرا مدیــــح گفتنــــدی |
|
ز الفاظ خــوش و معانـــی رنـــگین |
|
|
|
(دیوان دقیقی: 106) |
همو در جای دیگر چنین گوید:
|
کـــرا رودکــی گفتــه باشـــد مدیــح |
|
امـــــام فنــون سخــن بـــــود، ور |
|
دقیقــــی مدیـــــح آورد نـــــــزد او |
|
چو خـــرما بـــود بـرده سوی هـجر |
|
|
|
(پیشین: 104) |
«شهید بلخی در مدح رودکی گوید:
|
بـــــه سخـــن مانـــد شـعــر شــعرا |
|
رودکـــی را سـخنـی تلو نــبی است |
|
شاعـــران را خـــه و احسنـــت مدیـح |
|
رودکی را خه و احسنت هجـــی است |
معروفی بلخی نیز رودکی را سلطان الشعرا خوانده، می گوید:
|
از رودکــی شنیـــدم سلطـــان شاعران |
|
کاندرجهانبهکس مگرو جز به فاطمی» |
|
|
|
(نفیسی؛ 1336: 276) |
امیر معزّی نیز در قصیده ای با مطلع:
|
همـــی بنـازد تیغ و نگین و تاج و سریر |
|
به شهریار ولایت گشای کشور گیـــر |
در ضمن مدح ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک طوسی چنین گوید:
|
ضمیـــر و وهـم شمـا را ثنا چگونه کنم |
|
که برگذشت ثنای شما ز وهم و ضمیر |
|
اگر بـــود به مثـــل رودکی در این ایام |
|
زمدح هر دوشود عاجز و خورد تشویر |
|
|
|
(دیوان معزی: 207) |
و نیز معزّی در قصیده ای بدین مطلع:
|
شاه سنجرچون زمیدان جانب ایوان رسید |
|
از زمین بانگ بشارت تا بر کیوان رسید |
در مدح سلطان سنجر بن ملکشاه چنین گوید:
|
جود تو در حق من از کیل و ازمیزان گذشت |
|
شعرمندرمدحتو بر دفتر و دیوان رسید |
|
برمن آنچ از تو رسید از انـعم و آلا کـجا |
|
صد یکشبر رودکیازدودهسامان رسید |
|
شکراحسانتوچونگویمکه برمن هر نفس |
|
ازتوبیشازشکردنیا نعمتواحسانرسید |
|
|
|
(پیشین: 182) |
امیر معزّی در قصیده ای دیگر با مطلع:
|
بـــه دارالملـــک بـــاز آمــد تن آسان |
|
خداونـــــد بزرگـــــان خراســــان |
در مدح قوام الملک صدرالدین محمد چنین گوید:
|
مــن انــدر مــدح تو آن گویــم اکنـون |
|
کهدر مـدحپیمبــر گفــت حسّـــان... |
|
چـو کــردم مــدح اســلاف تو مجموع |
|
بـه مـــدح تــو مــزین گشـت دیوان |
|
روان شــد شعــر مــن در آل اسحــاق |
|
چــو شعــر رودکـــی در آل سامــان |
|
|
|
(همان: 583 ) |
با تتبع در دواوین شعرای پیشین می توان بسیاری از اشعار رودکی را در اشعار آنها یافت که خود دلیلی بر شهرت و اهمیت شعر رودکی در میان شاعران پس از وی است. بسیاری از اشعار رودکی را در میان قصاید شعرایی، چون غضایری رازی، مسعود سعد، دیوان عثمان مختاری، سوزنی سمرقندی، معروفی بلخی، فرخی سیستانی و خاقانی شروانی می توان یافت.
مسعود سعد، شاعر قرن پنجم، در قصیدهای با مطلع:
|
ز شــاه بینـــم دلهـای اهل حضرت شاد |
|
هزار رحمت بر شاه و اهل حضرت باد |
در مدح ابوالملوک ارسلان بن مسعود غزنوی، یک مصراع از رودکی را در مدیحه تضمین کرده، گوید:
|
چـو مـن ببینم بر تخت خسـروانه تـو را |
|
به دستـگـاه فریـدون و پایـگاه قبـاد |
|
جز آن نگویـم شاهـا که رودکـی گوید: |
|
«خـدای چشم بد از ملک تو بگرداناد» |
|
|
|
(نفیسی؛ 1336: 448 ) |
فرخی سیستانی، شاعر شهیر قرن پنجم در قصیده ای با مطلع:
|
ای قصــد تـــو بـه دیدن ایوان کسروی |
|
اندیشه کـردهایکـه بهدیــدار آن روی |
بیتی از رودکی را در اثنای قصیده ای که در مدح خواجه ابوالقاسم بن حسن سروده، چنین تضمین کرده است:
|
یــک بیــت شعر یاد کنم زانکه رودکی |
|
گــر چـه تو را نگفت سزاوار آن توی |
|
«جـز برتری ندانـی، گویــی که آتشــی |
|
جــز راستــی نجویــی، مانا ترازوی |
|
|
|
(دیوان فرخی: 73 ) |
از جمله شاعرانی که بسیاری از اشعار رودکی را تضمین کرده و یک یا چند بیت از اشعار او را در بین اشعار خویش آورده، سوزنی سمرقندی است. سوزنی قصیده ای خطاب به فرزند خویش دارد؛ بدین مطلع:
|
ای چــو جـــان عزیــــز، فرزنـــــدم |
|
ای دل و دیــــــده و جگـــر بنــدم |
در ادامه قصیده گوید:
|
انـدر ایـن حـسـب رودکـی گـویـی |
|
عاریـــت داد بیتــــکی چنـــــــدم |
|
«چــون گسـی کردمت به دستک خویش |
|
گنـــــه خویــــش بر تــو افـگنـدم |
|
خانـــه از روی تـــو تهـــی کــردم |
|
دیــده از خــــون دل بیـــاگنــــدم |
|
عجـب آیـــد مــرا ز کردة خویـــش |
|
کــــز در گریـــهام، همـــیخنــدم» |
|
|
|
(دیوان: 72 ) |
سوزنی سمرقندی در قصیدهای دیگر به مطلع:
|
صــدر جهــان رسیـد به شادی و خرمی |
|
در دوستــان فزونی و از دشمنان کمی |
در مدیحه بیتی از رودکی را تضمین کرده، چنین میسراید:
|
در مدح تو به صورت تضمین ادا کنم |
|
یک بیـــت رودکی را در حـق بلعمی |
|
«صدرجهان،جهانهمهتاریکشبشدهاست |
|
از بهر ما سپیـدة صــادق همی دمــی» |
|
|
|
( دیوان سوزنی: 349 ) |
پیداست که قصیده مزبور از مشهورترین قصاید رودکی بوده که یکی از ابیات این قصیده را سوزنی سمرقندی و یکی دیگر از مصاریع آن را، معروفی بلخی، شاعر قرن چهارم، تضمین کرده، چنین سراید:
|
از رودکـــی شنیـــدم استـــاد شاعـران |
|
کاندرجهان بهکس مگرو، جز به فاطمی |
|
|
|
(نفیسی؛ 1336: 449 ) |
متأسفانه غیر از بیتی که سوزنی سمرقندی از رودکی تضمین کرده (و نیز مصراع موجود در شعر معروفی بلخی) از قصیده مزبور تنها دو بیت دیگر در دست است و آن دو بیت چنین است:
|
تــا خــوی ابـر گل رخ تو کرده شبنمی |
|
شبنمشدهستسوخته چون اشک ماتمی |
|
کـی مـار تـرسگین شود و گربه مهربان؟ |
|
گر موش مــاژ و مـوژ کند گاه درهمی |
|
|
|
(دیوان رودکی: 112 ) |
و شبیه این ابیات از رودکی در دیوان شاعران دیگر فراوان است که اینها خود غنیمتی است محفوظ، چرا که بسیاری از این اشعار در دیگر نسخ خطی دیوان رودکی محفوظ نمانده و تنها ابیاتی از آن در بخش ابیات پراکنده دیوان رودکی ضبط گردیده است.
امیر معزّی نیشابوری قصیدهای دارد بدین مطلع:
|
المِنـــّة لله کـــه بـه اقبال خـــداونــد |
|
شادندچهبیگانهوچهخویش و چه پیوند |
در مقطع قصیده مزبور چنین گوید:
|
تا مطرب و قوّال ز بهر تو بگویند |
|
«ای جان همهعالـم با جان تو پــیوند» |
که مصراع اخیر از رودکی است و این مصراع در دیوان عثمان مختاری شاعر قرن پنجم تضمین شده است.
عثمان مختاری در قصیده ای با مطلع:
|
ای بــر همه احـرار جهان شاه و خداوند |
|
تأییــد هنــرورزی و اقبــال خردمنـد |
در مدح ملکشاه بویهی در مقطع قصیده چنین گوید:
|
آن بیت که استاد عجم گفت بر ایـن وزن |
|
نهمــار بدیـن جست همی شاید مانند |
|
«ای جـان همه جانهـا در جان تو پیوند |
|
مکروه تو ما را منما یــاد خــداوند» |
|
|
|
(دیوان عثمان مختاری: 77) |
استاد نفیسی می نویسد: « اگر چه به اسم رودکی تصریح نکرده است، ولی جز رودکی از متقدمان مختاری، شاعری دیگر نیست که شایسته لقب و عنوان استاد عجم باشد. وانگهی در دواوین بزرگان شعرای پیش از عثمان مختاری نیز این بیت نیست و شک نمی ماند که این بیت از رودکی است که عثمان مختاری تضمین کرده است». (نفیسی: 1382: 449 ). استاد همایی نیز در توضیح « استاد عجم » در حاشیة بیت مزبور در دیوان عثمان مختاری چنین مینویسد: «مقصود رودکی است که بیت بعد را از وی تضمین کرده است » (حواشی همایی بر دیوان عثمان: 77). بدین ترتیب، مصراعی که معزّی در مقطع قصیده مورد بحث آورده (ای جان همه عالم با جان تو پیوند) از یکی از قصاید معروف رودکی بوده که عثمان مختاری و امیر معزّی هر دو به اقتفای آن قصیده رفته و مصراع مذکور را تضمین کرده اند.
امیر معزّی در قصیده ای دیگر با مطلع:
|
آیا شهریـــاری که صاحـــب قرانــــی |
|
ز جـــد و پـــدر یــادگار جهــــانی |
در مدح یکی از پسران ملکشاه سلجوقی چنین گوید:
|
فــــزون اســـت اوصـــاف شهنامه تو |
|
ز اخبـــار شهنامــــه باستــــانی ... |
|
هنـــر را ز رســم تو خیـــزد معالــی |
|
سخــن را ز نــام تو خیـــزد معــانی |
|
یکـــی بیــت نغــز است مر رودکی را |
|
کـــه انــدر جهــان تـــو سزاوار آنی |
|
«نـه جز عیب چیزی است کان تو نداری |
|
نه جز غیب چیزی است کان تو ندانی» |
|
|
|
(دیوان معزی: 604) |
بیت مزبور از ابیات مشهور رودکی بوده که امیر معزّی آن را در اثنای قصاید خود تضمین کرده است. امیر معزّی قصیده ای در مدح سلطان سنجر دارد، بدین مطلع:
|
نرگــــس زنشــــاط مـــاه فروردیــن |
|
بر دســـت نهـــاده ســـاغر زریـــن |
در اثنای قصیده چنین گوید:
|
دو بیــــــت شنیـــدهام دقیقــــــی را |
|
در مدح تو هــر دو کـــردهام تضمین |
|
«استـــاد شهیــــد زنــــده بایستــــی |
|
و آن شاعــر تیره چشم روشن بین |
|
تــا شــاه مـــرا مدیــــح گفتنـــدی |
|
معنیش درسـت و لفظهـــا شیـریــن» |
|
|
|
(پیشین: 519) |
و منظور از «شاعر تیره چشم روشن بین» رودکی سمرقندی است که معزّی همیشه در اشعار خویش وی را ستوده است.
معزی قصیدهای دارد، بدین مطلع:
|
آن چنبـــر پرحلقـــه و آن حلقـة پرخم |
|
دامـست و کمندست برآنعارض خرم |
در مدیحه قصیده مزبور چنین گوید:
|
تضمین کنم این بیت که از روی حقیقت |
|
معنیشجز او را به جهان نیسـت مسلّم |
«تا درگـــه او یـــابی، مگـذر به درِکس |
|
زیــرا کـه حرام است تیمم به لب یم» |
|
|
|
(همان: 426) |
و این بیت از معروفترین اشعار رودکی بوده است؛ چرا که عثمان مختاری نیز در قصیدهای دیگر بدین مطلع، همین بیت را تضمین کرده است:
|
شــد چشـم من از نامة معشوق پر از نم |
|
داد از اثـــــر خــامة او قامت من خم |
در مدیحه قصیده چنین گوید:
|
بیتــی است برین قافیـت استـاد عجم را |
|
کآن بیت به مدح تو متین آید و محکم |
|
«تا درگه او یابــی، مگــذر بــه درکـس |
|
زیــرا کـه حرام است تیمم به لب یم» |
|
|
|
(دیوان عثمان مختاری: 345) |
بسیاری از مضامین رودکی در اشعار امیر معزّی یافت میشود که دلیلی است بر شهرت شعر رودکی و نیز تتبع معزّی در دیوان وی. به چند نمونه از آنها اشاره می شود:
|
1ـ نیک بخـت آن کسی که داد و بخورد |
|
شــوربخــت آنکــه او نخورد و نداد |
|
|
|
(دیوان رودکی: 74 ) |
چنین مضمونی در دیگر اشعار رودکی مشهود است:
|
خود خور و خود ده کجــا نبـود پشیمان |
|
هرکه بداد و بخورد از آنچه که بلفخت |
|
|
|
(پیشین: 70 ) |
مضمون یاد شده را معزّی چنین پرورده است:
|
بخــور ای سیــدی بــه شــادی و نـاز |
|
هــر کجـــا نعمتــی بـه چنــگ آری |
|
چـــــرخ در بـــــردنش شتـــاب کند |
|
گـر تــو در خوردنــش درنــگ آری |
|
|
|
(دیوان معزّی: 688 ) |
|
2ـ شد آن زمانه که رویش بسان دیبـا بود |
|
شدآن زمانه که مویش بسان قطران بود |
|
|
|
(دیوان رودکی: 83) |
|
مــوی سیاه من به جوانی چو مشک بود |
|
کافور شــد بــه پیـری مشک سیاه من |
|
|
|
(دیوان معزّی: 688) |
|
3ـ آی دریغـــا که خـــردمنـــــــد را |
|
باشـــــد فرزنــــد و خردمنــد نــی |
|
ورچـــه ادب دارد و دانــــش پـــــدر |
|
حاصــل میـــــراث بـه فرزنـد نــی |
|
|
|
(دیوان رودکی: 114) |
|
فخرکردی که نسـب داری از آباء کــرام |
|
همه مشهـور به جـود و کـرم و آزادی |
|
راست گفتی پدرانـت همــه نیکان بودند |
|
بدتوبودی به حقیقت که از ایشان زادی |
|
|
|
(دیوان معزّی: 688) |
|
4ـ گرچـه نامـردم اســت مهر و وفاش |
|
نشـــود هیــچ از این دلـــم، یــرگس |
این مضمون در بسیاری از ابیات دیوان امیر معزّی به چشم میخورد؛ از جمله:
|
مسکیندلم گر از تو کشیدست صد جفا |
|
یک دم زدن سته نشدست از وفای تو |
|
|
|
(دیوان معزّی: 679) |
|
هر چنـد همـه جـور و جفای تو کشیدم |
|
هرگـز نکنــم مهر و وفای تو فرامشت |
|
|
|
(پیشین: 670) |
5ـ ز آمـــده شادمــــان ببایـــد بـــود |
|
وزگـــذشته نکــــرد بایـــد یـــــاد |
|
|
|
(دیوان رودکی: 74) |
این مضمون را معزّی چنین پرورده است:
|
همانبه است کهامروزخوشخوریم جهان |
|
که دیگذشت و زفرداپدیدنیست نشان |
|
|
|
(دیوان معزّی: 535 )
|
|
6ـ بهبزم عیشوطرب باد نیکخواهتو شاد |
|
حسود جاه تو بادا، زغصــه زار و نژند |
|
|
|
(دیوان رودکی: 80) |
شبیه این مضمون را میتوان در دیوان امیر معزی یافت؛ بدین وصف:
|
نیکخواهت باد بر نعمــت مهنا و مصیب |
|
بدسگالتباد در محنت معزاء و مصاب |
|
|
|
(دیوان معزّی: 48 ) |
|
7ـ به نوبهــاران بستــای ابـــر گریان را |
|
که از گریستن اوست این زمین خندان |
|
|
|
(دیوان رودکی: 143) |
این مضمون به گونههای مختلف در اشعار امیر معزّی یافت میشود؛ از جمله:
|
میان باغ و ابر اندر خلافی هست پنداری |
|
کهرویباغخندانشدچوچشمابرگریانشد |
|
|
|
(یوان معزّی: 156) |
|
بگرید ابر هر ساعـت بسان دیــده عاشق |
|
بخندد هرزمانی باغهمچون چهره دلبر |
|
|
|
(پیشین: 229 ) |
|
8ـ آمـــد ایـــن نــوبهار توبـــهشکـن |
|
پرنیــان گشــت بـاغ و بـرزن و کوی |
|
|
|
(دیوان رودکی: 152) |
و در دیوان اشعار امیر معزّی میخوانیم:
|
تـــا فــــرّ نوبهــار بیاراسـت بوستــان |
|
بـاد صبــا زخــاک بـــرآورد پرنیــان |
|
|
|
(دیوان معزی: 479) |
|
9ـ حاتـــم طایــی تویــی انــدر سـخا |
|
رستـــم دستـــان تویـــی انـدر نبرد |
|
نــی کـه حاتــم نیسـت با جود تو راد |
|
نی که رستــم نیست در جنگ تـو مرد |
|
|
|
(دیوان رودکی: 76 ) |
و معزّی چنین گوید:
|
شــرم دارد زمانــــه بـــا چــو تویــی |
|
کـــه زحاتـــم حدیــث جـــود کند |
|
گـر ســـر از خـــاک برکنـــد حاتــم |
|
خـــاک پـــای تــو را سجـــود کند |
|
|
|
(دیوان معزّی: 685)
|
|
10ـ هــم بـه چنبـر گــذار خواهـد بود |
|
ایــن رســن را اگـــرچه هست دراز |
|
|
|
(دیوان رودکی: 92) |
این مضمون رودکی که به صورت مثل نیز درآمده، به گونههای مختلف در اشعار امیر معزّی دیده میشود؛ از جمله:
|
هستمعروف اینمثلگرچهدراز آید رسن |
|
آخرالامر آنرسنرا سرسوی چنبررسید |
|
|
|
(پیشین: 138) |
|
زلفش رسن شده است و قدم چنبر رسن |
|
گــرچه دراز ســر به سوی چنبر آورد |
|
|
|
(همان: 167 ) |
|
گرچــه رســـن ای ملـــک دراز آیـــد |
|
آخـر ســـر او رســـد ســوی چنبـر |
|
|
|
(همان: 251) |
1ـ شهرت رودکی باعث شده بسیاری از اشعار او مورد توجه سرایندگان پس از وی واقع شود.
2ـ بسیاری از ابیات رودکی به گونه تضمین در دواوین شعرای پیشین باقیمانده است.
3ـ با توجه به اینکه شعر رودکی در ذهن هر شاعر بزرگ ایرانی بوده، بسیاری از مضامین شعر رودکی در اشعار شعرای پس از وی یافت میشود.
4ـ نخستین شاعری که به استقبال شعر رودکی رفته، امیر معزّی نیشابوری است.
5ـ با تحقیق و تتبع در دیوان امیر معزّی در می یابیم که بسیاری از ابیات به گونهای تضمین شده است و نیز موارد فراوانی از مضامین رودکی در دیوان معزّی یافت میشود که خود دلیلی است بر شهرت رودکی و تتبع معزّی در دیوان وی.