معرفی «ادبیات تاریخی» به عنوان یکی از انواع ادبی فارسی (با تکیه بر تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشای جوینی، تاریخ وصاف)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی و عرب، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

چکیده

یکی از مـسائلی کـه ناقدان ادبی از قدیم به‌ آن‌ توجه داشته‌اند تقسیم‌بندی آثار ادبی براساس انواع ادبی است. در تعاریف انواع ادبی، آثار را به گروه‌های مشخص طبقه‌بندی می‌کنند. از این طریق، به خوبی مـی­توان ماهیّت آثار ادبی را شناخت، ارزش هر اثر ادبی را نسبت به سازگاری‌ آن‌ با‌ ویژگی‌های نوعیِ از پیش مقرر شده تعیین کرد، عـلل‌ و عوامل بروز و ظهور انواع را پی­برد و نیرو یافتن یا ضعف و از بین رفتن آنها را در دوره­هـ‌ای ادبی و تاریخی مختلف، بـررسی کـرد. متون ادب فارسی را نیز به انواع گوناگونی تقسیم کرده­اند مانند: ادبیات حماسی، ادبیات تعلیمی، ادبیات غنایی؛ البته محققان دربارۀ معرفی برخی از انواع ادبی دیگر هم، تحقیقات مستقلی انجام داده­اند. در پژوهش‌های انجام شده، تاکنون تکلیف متونی همچون تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشای جوینی، تاریخ وصاف و آثاری از این دست که تمییز صبغۀ تاریخی آنها از رنگ و ارزش ادبیشان دشوار و حتی غیر ممکن است، روشن نشده است و هیچ­گاه این متون به عنوان یک مجموعۀ واحد بررسی نشده­اند تا هم ویژگی­های کلی و مشترکشان بررسی شود و هم دسته­بندی دقیقی از شاخه­ها و زیرشاخه­های گوناگون آن به عنوان «نوع ادبی مستقل» ارائه گردد. به نظر می­رسد به دلیل وجود برخی ویژگی­های مشترک بین متن­های تاریخی و همچنین به دلیل تمایزهای این متون با آثار دیگر انواع ادبی، می­توان آنها را یک نوع ادبی مستقل به حساب آورد و نام آن نوع را «ادبیات تاریخی» نهاد، هم چنین ویژگی­های این نوع ادبی جدید را مشخص کرد و تعریفی از آن ارائه داد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Introducing "Historical Literature" as One of the Persian Literary Genres by Relying on the Histories of Bal'ami, Beyhaqi, Jahāngoshā Jovini, and Wasāf

نویسندگان [English]

  • Parisa Salehi 1
  • Ghodratolaah Taheri 2
1 Assistant professor, faculty member of the Department of Persian and Arabic Language and Literature, Science and Research University, Islamic Azad University, Tehran, Iran
2 Associate professor, faculty member of the Department of Persian Language and Literature, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran
چکیده [English]

Categorization of literary works into various types has been a focal point for literary critics since ancient times. Persian literary texts have been classified into genres, such as epic literature, didactic literature, and lyrical literature. However, there has been independent research on the introduction of other literary genres. To date, the role of texts, such as the histories of Bal'ami, Bayhaqi, Jovini Jahāngoshā, and Wasāf, which blur the lines between their historical and literary values, has not been clearly defined. These texts have not been collectively examined to identify their general and common characteristics and establish a precise classification of their various branches and sub-branches as an "independent literary genre." Due to the shared features among historical texts and their distinctions from other literary works, they can be considered an independent literary type termed "historical literature." This study aimed to define the characteristics of this new literary genre and provide a comprehensive classification.
 
Keywords: Literature, History, Historical Texts of Persian Language, Literary Genres, Historical Literature.
Introduction
Categorization of literary works has been a longstanding concern for European critics, dating back to ancient times as evidenced by Aristotle's Poetics and similar works. Aristotle classified literary works into the three types of comedy, tragedy, and epic within the realm of poetry. In the early 20th century, Russian formalists further developed discussions on the genre approach to literature. Subsequently, the study of literary genres shifted towards a constructionist perspective, aiming to identify the roles and variables associated with each literary genre.
Materials & Methods
This research was rooted in the genre approach and aimed to establish a method for analyzing a specific type of Persian literary works. The general methodology employed was descriptive-analytical and based on the theory of literary types although it did not exclusively rely on a Western model. Zabihullāh Safā has conducted one of the most comprehensive studies on the epic literary genre in Iran. His valuable book outlines a detailed method for examining a literary genre. By applying this method to the selected historical texts in this research, the author has identified the defining characteristics of this literary genre and introduced historical literature as a distinct literary genre in the Persian language.
Research Findings
As per the research findings based on the provided abstract, this study successfully identified the historical texts of Bal'ami, Bayhaqi, Jovini Jahāngoshā, and Wasāf as constituting an independent literary genre termed "historical literature." These texts, which intertwine historical and literary values, were collectively examined to establish a precise classification of their various branches and sub-branches. The research defined the characteristics of this new literary genre and provided a comprehensive classification, shedding light on the shared features among historical texts and their distinctions from other literary works. This would contribute to a deeper understanding of Persian literary genres and enriche the scholarly discourse on the subject.
 
Discussion of Results & Conclusion
Historical literature as a literary genre comprises narrative accounts with a historical-political backdrop, a literary-mythological essence, and specific functions. Historians within this genre typically present relatively objective events, often focusing on courtly affairs. The authors of these works have been frequently court secretaries and officials and initially, the audience for such literature consisted of courtiers, later expanding to include the general public.
The narrative format stands out as the primary characteristic of historical literature. This format imbues history with a logical and coherent structure, transforming it into a narrative tale from the past. The content of this genre predominantly revolves around individuals and events associated with the court. As we moved down the social hierarchy, historians were found to tend to allocate less attention to lower social groups. Another key aspect of this genre was the authors themselves, who often appeared as narrators bearing witness to the events. Initially, the audience for this genre was primarily composed of kings, princes, and courtiers as the majority of the populace either lacked literacy or could not afford the works of historians.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Literature
  • History
  • Historical Texts of Persian Language
  • Literary Genres
  • Historical Literature

تقسیم‌بندی آثـار ادبـی، یکی‌ از‌ مسائلی است که ناقدان اروپائی از قـدیم بـه آن تـوجه داشته‌اند و از خلال فن‌ شعر‌ ارسطو‌ و آثار مشابه آن می­توان قدمت آن را دریافت. در فن شعر، ارسطو، آثار ادبی را به سه نوع کمدی، تراژدی و حماسیتقسیم کرده است. (زرین­کوب، 1387، ص. 120) انواع ارسطویی به مثابۀ نقطۀ عطف در میان منتقدان و مورخان ادبی مخالفان و موافقانی داشت (ولک و وارن، 1377، ص. 1/274) بعدها رمانتیک­ها نوع ادبی غنایی را نیز قائل شدند(زرقانی و صباغ، 1395، ص. 210-212) در آغاز قـرن بیستم، فرمالیست‌های روسی مباحث مربوط به‌ نگرش‌ نـوعی‌ ادبیّات را گسترش دادند. به دنبال‌ فرمالیست‌ها، ولادیمر‌ پراپ‌ در کتاب ریخت‌شناسی حکایات عامیانه روسی بـا دیدی ساخت‌گرایانه به موضوع انواع‌ ادبی‌ نگریست و سعی در مشخص کردن نقش‌ها و متغیّرهای مربوط به هر نوع ادبی کرد­. فرای نیز  در‌ تحلیل نـقد تلاش کرد نوع ادبی را تبیین و تعریفی از آن ارائه دهد (فرای، 1377، ص. 191) بعدها در میان ساخت‌گرایان، مباحث ژرار ژانت دربارۀ نظریۀ انواع ادبی اهمیت پیدا کرد.

  • بیان مسألۀ

متون ادبیات فارسی را نیز از نظر محتوا و ساختاری که دارند به انواع گوناگونی تقسیم کرده­اند مانند: ادبیات حماسی، ادبیات تعلیمی، ادبیات غنایی. تا کنون محققان دربارۀ برخی از انواع ادبی اشاره شده و هم چنین برخی از انواع ادبی دیگر هم، تحقیقات مستقلی انجام داده­اند که یکی از نمونه­های خوب آن حماسه­سرایی در ایران اثر ذبیح الله صفا است.

اما تاکنون تکلیف متونی همچون تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشای جوینی، تاریخ وصاف و آثاری از این دست که تمییز صبغۀ تاریخی آنها از رنگ و ارزش ادبیشان دشوار بوده، روشن نشده است. متونی که ویژگی­هایی دارند که شبیه به هیچ یک از انواع ادبی موجود، نیستند. این آثار، مؤلفه­هایی ادبی دارند که فرم آنها را به ادبیات نزدیک کرده و مبتنی بر محتوای تاریخی هستند به این ترتیب، نه کاملاً تاریخی­اند و نه صرفاً ادبی به عبارتی، ذات این آثار بینارشته­ای است و تحلیل و طبقه­بندی این متون از منظر ادبیات مانع از بررسی و تقسیم بندی آنها در علوم دیگر، بویژه تاریخ نیست.

در این مقاله، با بررسی جریان­شناسانۀ آثار ادبی– تاریخی منتخب از آغاز تا قرن هشتم هجری(که اوج تحولات نثر فارسی و تاریخنگاری است) و و با تکیه بر تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف به عنوان اصلی­ترین متون تاریخی در دوره­های مختلف، به بررسی تحولاتی که این آثار در هر دوره از نظر فرم و محتوا داشته­اند پرداخته می­شود به نظر می­رسد، می­توان عواملی را که در آفرینش این آثار مؤثر بوده و موجب گسترش یا انحطاط آنها شده، شناخته شود.

این پژوهش در پی معرفی یک نوع ادبی جدیدی به نام «ادبیات تاریخی» است به نظر می­رسد که چون متون تاریخی فارسی (تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف) اشتراکاتی در ویژگی­های صوری، ساختاردرون­مایه­­ای دارند؛ پس می­توانند به عنوان یک مجموعۀ واحد بررسی شوند تا دیگر وجوه مشترک آنها یافته شود و دسته­بندی دقیقی از شاخه­ها و زیرشاخه های گوناگون آن به عنوان «نوع ادبی مستقل» موسوم به «ادبیات تاریخی» ارائه گردد و با ارائۀ مشابهت­ها و تفاوتهای این نوع ادبی در ارتباط با انواع دیگر جایگاه آن در بین انواع ادبی فارسی مشخص شود.

  • روش پژوهش

نقطه شروع این پژوهش توجه به رویکرد ژانرشناسانه و بنا کردن روشی در تبیین نوعی آثار فارسی است. روش کلی این پژوهش توصیفی – تحلیلی و مبتنی بر نظریۀ انواع است، اما کاملاً به مدلی غربی تکیه نکرده و برای همین به سراغ خود پژوهش­های فارسی رفته تا بتوان با آن ویژگی­های این نوع را از دل متون ادبیات فارسی استخراج کرد.

یکی از جامع­ترین پژوهش­ها دربارۀ یک نوع ادبی، تحقیقی­ است که ذبیح الله صفا در حماسه­سرایی در ایران انجام داده است و مفصّل، به ماهیّت و تکوین نوعی ادبی به نام ادبیّات حماسی پرداخته است. ساختار این کتاب ارزنده، روشی دقیق برای بررسی یک نوع ادبی را ارائه می­دهد که شباهت زیادی به روش­هایی دارد که در کتب مربوط به انواع ادبی غربی نیز، گفته شده است. صفا مطالب کتابش را در چهار گفتار بیان کرده که هر کدام فصل­های مربوط به خود دارند و در آنها ویژگی­های صوری- فرمی(سبکی، روایی)، ویژگی­های محتوایی(درونمایه و مضامین)، زمینۀ گفتمانی تولید و مصرف این آثار و کارکرد و انگیزۀ تألیف نوع ادبی حماسی را بررسی کرده است. نگارنده با وام گرفتن از روش صفا، در حماسه سرایی در ایران و توجه به بحث‌های نظری و روش­شناسانۀ موجود در کتاب نظریۀ ژانر زرقانی (1395)، کتاب ژانر فروُ (1392)، کتاب ژانر هدر دوبرو (1389) و برخی مقالات فارسی و انگلیسی، همین روش را به عنوان راهبردی بهینه در راستاری رسیدن به هدف پژوهش خود، مشخص کرده­ است. با پیاده کردن این روش در متون تاریخی منتخب در این پژوهش، می­توان شاخصه­های آثار یک نوع ادبی را تشخیص داده و با بررسی مؤلفه­هایی دیگر، ادبیات تاریخی را به عنوان یک نوع ادبی در زبان فارسی معرفی کرد. در ادامه به تشریح هر کدام از این مؤلفه­ها به اختصار و در حد ظرفیت یک مقاله پرداخته می­شود.

  • پیشینه پژوهش

تحقیقات ارزشمندی در زمینۀ انواع ادبی و همچنین بررسی متون تاریخی- ادبی زبان فارسی انجام گرفته است اول پژوهش­هایی که مربوط به طبقه بندی و تقسیم­بندی آثار تاریخی است دوم پژوهش­هایی که مربوط به انواع ادبی است که از نظر روش­شناسی می­توانند به این پژوهش یاری برسانند.

نکتۀ مهم اینست که تاکنون تحقیق جامعی دربارۀ ادبیات تاریخی به عنوان یک نوع ادبی و جایگاه آن در زبان و ادبیات فارسی صورت نگرفته است از این­رو، این پژوهش از دیدگاه مذکور کاملاً جدید و نو است و پیشنیۀ چندانی ندارد. از اینرو در این قسمت به ناگزیر به مطالعات کلی در حوزۀ انواع ادبی اشاره می­کنیم بدیهی است که در بادی امر شاید چنین پژوهش­هایی ارتباط مستقیمی به این موضوع نداشته باشداما هدف اینست که خواننده محترم را در میدان مطالعاتی انواع ادبی قرار دهیم.

در ابتدا باید به کتاب­های سبک­شناسی نثر پرداخت «سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی» از بهار که با رویکردی تاریخ ادبیاتی و سبک­شناسانه به نثر فارسی پرداخته است. تقریباً همین روش در «فن نثر در ادب پارسی» حسین خطیبی هم مشاهده می­شود. اما «انواع نثر فارسی» از رستگار فسایی به طرح مباحث تازه­ای دربارۀ ادوار و اقسام نثر فارسی می­پردازد و در نهایت سبک­شناسی نثر شمیساست که با روشی جدید به دوره­های مختلف نثر فارسی می­پردازد. در حوزۀ انواع ادبی پژوهش­ها عموماً برگرفته از مقالاتی است که در دهه پنجاه شمسی نوشته‌اند و می‌توان گفت که تا اوایل دهه هفتاد تألیف مستقلی در قالب کتاب دربارۀ انواع ادبی و انطباق آن با ادبیات فارسی نوشته نشده بود؛ حسین رزمجو در کتاب «انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی» هم متوجه فرم است و هم محتوا. تقسیم­بندی انواع ادبی در اثر « انواع ادبی» سیروس شمیسا به روشی دیگر است. او آثار نظم و نثر را بر مبنای انواع ارسطویی است، تقسیم می­کند.  اما در سال­های اخیر، دو کتاب با عناوین تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی و نظریۀ ژانر از سید مهدی زرقانی منتشر شد که با نگاهی جدیدتر و با رویکردی تحلیلی– تاریخی، به تطور و دگردیسی انواع ادبی در ادبیات فارسی پرداخته است و به شکلی مفصل و مبسوط به موضوعاتی پرداخته است که می‌تواند برای شناخت گونه‌های مختلف ادب فارسی و زمینه‌ پیدایش و نیز علل گوناگونی آنها راهگشا باشد؛ همین نویسنده کتابی چهارجلدی با عنوان تاریخ ادبیات ایران دارد. در این اثر که کتب ادبی براساس ژانرها طبقه­بندی شده، به کتابهای  تاریخی – ادبی با عنوان ژانر تاریخ توجه می­کند. کتاب ژانر از هدر دوبرو و ترجمۀ فرزانه طاهری و کتاب ژانر نوشتۀ جان فروُ و ترجمۀ لیلا میرصفیان از کتب ترجمه‌ای مفید در این حوزه است. کتاب دیگر در این حوزه اما بخش سوم پیشنه، پژوهش­هاییست که تاکنون دربارۀ بعضی از متون تاریخی به­خصوص تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشا و تا حدودی تاریخ وصاف است  که شامل کتاب­ها و پایان­نامه­ها و مقالات می­شود که به دلیل زیاد بودنشان در این بخش، به دلیل حجم بالای آنها از آوردن نامشان خودداری کرده­ایم.

  • بحث و بررسی

تاریخ‌نویسی از دوران­های بسیار کهن‌ در ایران معمول بـوده اسـت، پادشـاهان ایران، چه در دورۀ هخامنشیان و یا در عصر اشکانیان و بـعد در دورۀ ساسانیان‌، پیوسته‌ به ثبت وقایع مهم مملکتی و ضبط اسناد دولتی‌ اهمیّت می‌داده­اند. آثاری هم از کـتاب­های تاریخی- ایرانی این دوره به مسلمانان رسیده‌ و به عربی ترجمه شده است که به اعتبارآنان می­توان گفت فنّ تاریخ‌نویسی در دوران پیش از اسلام در ایران مورد توجه بوده است. مؤید این سخن، وجود خداینامه‌ها است که از مآخذ اصلی تاریخنگاری فارسی و عربی و یادگار همین دوران می­باشد. اولین گام برای مشخص کردن ماهیّت نوع ادبی «ادبیّات تاریخی»، بررسی پیشینه و خاستگاه این نوع در طول زمان است که در ادامه به آن می­پردازیم

5-1 خاستگاه نوع ادبی ادبیات تاریخی

 اگر بخواهیم در بررسی این تبارشناسی خط سیری جغرافیایی، از روند نگارش متون تاریخی تا قرن هشتم (پررونق­ترین دوره تاریخ­نویسی در زبان فارسی) را ترسیم کنیم به نقشۀ زیر می­رسیم:

شکل 1 نقشه سیر جغرافیایی متون تاریخی فارسی تا قرن دهم (   پیش از اسلام)  پس از اسلام)

 

جدول 5-1: لیست متون تاریخی پیش از اسلام

ردیف

نام کتاب

ردیف

نام کتاب

1

شاهنامه ابوالمؤید بلخی

2

شاهنامه ابوعلی بلخی

3

شاهنامه ابو منصور عبدالرزاق طوسی

4

شاهنامه مسعودی مروزی

5

گشتاسبنامه دقیقی

6

شاهنامه فردوسی

 

جدول 5-2: لیست متون تاریخی پس از اسلام تا قرن دهم

ردیف

نام کتاب

ردیف

نام کتاب

ردیف

نام کتاب

1

تاریخ بلعمی

2

تاریخ سیستان

3

تاریخ گردیزی

4

تاریخ خوارزم

5

تاریخ ولات خراسان

6

محاسن آل طاهر و مفاخر خراسان

7

تاریخ بیهقی

8

تاریخ بخارا

9

تاریخ بیهق

10

مجمل التواریخ و القصص

11

تاریخ یمینی

12

تاریخ طبرستان

13

نفثه المصدور

14

راحه الصدور و آیه السرور

15

سلجوقنامه

16

عقدالعلی

17

جهانگشای جوینی

18

طبقات ناصری

19

نظام التواریخ

20

جامع التواریخ

21

تاریخ بناکتی

22

وصاف الحضره

23

تاریخ گزیده

24

مجمع الانساب

25

سعادت نامه

26

ظفرنامه

27

شمس الحسن

28

مجمع التواریخ سلطانیه

29

روضه الصفا

30

حبیب السیر

31

تاریخ دیاربکر

32

تاریخ عالم آرای امینی

33

صفوه الصفا

34

احسن التواریخ

35

عالم آرای عباسی

36

درة نادره

37

جهانگشای نادری

38

مجمل التواریخ

39

گلشن مراد

این نقشه، یک نکته را برجسته می­کند و آن تراکم عمدۀ این کتب در منطقۀ جغرافیایی شرق ایران­زمین است. مهم­ترین منطقه در این ناحیه، خراسان بزرگ می­باشد. همچنانکه دیده می­شود، اکثر آثار تاریخی زبان فارسی نیز در شهرهای مختلف همین خراسان بزرگ تدوین شده­اند. به این ترتیب می­توان گفت متون تاریخی خاستگاه تبارشناسانۀ مشترکی دارند و آن خاستگاهی جغرافیایی است.

عوامل زیادی، این منطقه از ایران را برجسته و نقش آن را در تاریخ­نگاری فارسی مهم کرده است: اولین عامل، اهمیت سیاسی این منطقه است. در این ناحیه حکومت­های نیمه مستقل ایرانی وجود داشتند. هر کدام از این حکومت­ها برای تثبیت قدرت و استقلال خود در منطقه هم به مشروعیّت از سوی خلیفه و و هم به مقبولیت از جانب ایرانیان نیاز ­داشتند آنها برای جلب نظر مردم، به اقدامات مهمی همّت می­گماردند، یکی از این اقدامات توجه به مؤلفه­های هویّتی ایرانیان، یعنی زبان فارسی و تاریخ کهن آنان بود. در این راستا اولین شاهنامه­ها تحریر شد و بعد از آن تاریخ­های فارسی در این منطقه تولد یافتند. این اقدام نه تنها به خوشآمد ایرانیان منجر می­شد بلکه با نگارش تاریخ شاهان اساطیری ایران، برخی سلسله­ها هم مدعی شدند که از تبار پادشاهان و فرمانروایان کهن ایران‌اند؛ (صفا، 1389، ص. 22-28) این اقدام یکی از مهم­ترین عواملی بود که منجر به شکل­گیری اولین تاریخ­نگاری­های زبان فارسی شد. (میثمی، 1391، ص. 41) به تعبیری شروع تاریخ­نگاری فارسی و گسترش اندیشۀ تاریخی در شرق ایران و بویژه در خراسان، با اوضاع سیاسی و اهداف سیاسی حکام پیوند می­خورد.

عوامل فرهنگی نیز این به این منطقه از ایران اهمیّت داده و سبب نگارش اوّلین تاریخ­های زبان فارسی در این منطقه شده است. از دورۀ پیش از اسلام در شرق ایران و بخصوص خراسان، آثار فارسی به دست ما رسیده است. وجود منابع مکتوب تاریخی از دوران باستان در این منطقه، پیشینۀ تاریخ­نگاری ایرانی پیش از اسلام را امری غیرقابل انکار می­کند. بخش عظیمی از اهمیت فرهنگی این منطقه و توجه به زبان فارسی در کتابت در این ناحیه بخصوص نگارش تاریخ به زبان فاسی، از نتایج و تأثیرات نهضت ادبی- سیاسی شعوبیّه است که با هدف حفظ و تداوم زبان فارسی و تاریخ ایران در مقابل زبان عربی و فرهنگ عرب انجام می­گرفته است و در این قسمت نباید از آن غافل باشیم (اقبال آشتیانی، 1306، ص. 13).

عوامل اجتماعی در شرق ایران نیز در تاریخ نگاری فارسی تأثیر داشته است. زیرا نویسندگان کتب تاریخی از ابتدا از مهم­ترین طبقات اجتماعی این خطه به حساب می­آمدند؛ شاهنامه­ها که تاریخ حماسی- ملّی ایرانیان است توسط دهقانان نوشته شدند، از آن گذشته خاندان­های اصیل ایرانی، در دربارها مشغول به کار شده بودند که اکثر آنان در نگارش تواریخ فارسی نیز تأثیرگذار بودند از آن میان به دبیران باید توجه ویژه داشت زیرا تواریخ فارسی عموماً توسط دبیران نوشته شده­اند و این دبیران هم از اقشار اجتماعی مهم در این سرزمین محسوب می­شدند. به همین دلیل پیشینه، روش و نقش عمده­ای که دهقانان و دبیران در شکل­گیری تواریخ فارسی داشتند اهمیت ویژه دارد (صفا، 1389، ص. 64).

اما نکتۀ مهم در مورد خاستگاه ادبیات تاریخی این است مشرق ایران از دیرباز خاستگاه تاریخ­نگاری ملّی ایرانیان بوده است به این ترتیب، شرق ایران خاستگاه جغرافیایی مشترک، بین آثار تاریخی و حماسی است. از سویی دیگر، این آثار ارتباط بسیار نزدیکی یا به تعبیر پژوهشگران بینامتنیت«رابطۀ خویشاوندی» با متون تاریخی دارند و اساساً نخستین الگویی که مسلمانان برای تاریخ نگاری در اختیار داشته­اند خداینامه­های پهلوی بوده است (زرین­کوب، ۱۳۸۷، ص. ۸۴-۸۵). نه تنها خداینامه­ها بلکه آیین­نامه­ها، اندرزنامه­ها و تاج­نامه­ها همچنین کتب روایی- تاریخی همچون کارنامۀ اردشیر بابکان، یادگار زریران، داستان بهرام چوبین و امثال آن که رویدادهای تاریخی در قالبی روایی را بیان می­کنند، آثاری هستند که در آنها ردّپای وجود یک سنت تاریخ­نگاری مشخص و متکامل دیده می‌شود و اطمینان از وجود سنّت تاریخنگاری ایران پیش از اسلام در میان پژوهشگران، از آنها نشأت می­گیرد (تفضلی، 1376، ص. 262-281).حتی گرایش به شکل روایی- داستانی هم که در متون تاریخی وجود دارد از تأثیرات تاریخ­نگاری ساسانی و کتب حماسی پیش از اسلام است(سواژ، 1366، ص. 37). «ترجمۀ این آثار، مأخذ عمدۀ تاریخ نویسان دورۀ اسلامی بوده است یعنی افرادی چون: طبری، مسعودی، ابن قتیبه، بلاذری، حمزه اصفهانی، ثعالبی و دیگران (آموزگار، ۱۳۷۹، ص. ۱۲) آنچنان که کاهن هم اشاره کرده است «نویسندگان دورۀ اسلامی حتی برای نگارش تاریخ روزگار پیش از اسلام هم از تاریخ­های ایرانی بهره­گرفته­اند (کاهن، ۱۳۷9، ص. 148). به این ترتیب می­توان گفت متون حماسی و تاریخی، از منابع و آبشخورهای واحد نیز سرچشمه گرفته­اند و  پیشینه­ای در روایات شفاهی دارند و سابقۀ پیدایش هر دو، متعلّق به پیش از اسلام یا آغاز گسترش اسلام در ایران است.

جدای از آن، دهقانان و خاندان­های اصیل ایرانی هم در نگارش تواریخ و هم در تدوین حماسه­ها نقش داشتند و هر دو نوع با هدفی واحد، یعنی زنده نگهداشتن هویت و انتقال آن به نسل­های دیگر و در راستای اهداف سیاسی حکام شکل گرفته­اند. این بررسی بینامتنی بین متون تاریخی و متون حماسی و قرابت بسیار آنها بیانگر ارتباط تباری عمیقی است که متون با یکدیگر داشته­اند.

 با توجه به این رابطۀ خاستگاهی و تباری معنادار بین متون حماسی و متون تاریخی و با توجه به تقسیم‌بندی که برای متون حماسی تاکنون ارائه شده است، بهتر است بگوییم ما کلان ژانری به نام ادبیات روایی داشته­ایم که به شاخه­های گوناگون تقسیم می­شود، دو شاخه­ از آن در پژوهش حاضر اهمیت دارد، یکی از آن دو را شاخۀ ادبیات روایی واقع­بنیاد می­نامیم و شاخۀ دیگر را ادبیات روایی اسطوره بنیاد. از شاخۀ ادبیات روایی واقع­بنیاد همین ادبیات تاریخی بوجود می­آید و از ادبیات روایی اسطوره بنیاد، ادبیّات حماسی تولید می­شود. در این راستا برای خاستگاه ادبیات تاریخی و پیشینۀ تباری این نوع ادبی، می­توان مدلی نیز طراحی شود:

شکل 2: ادبیات روایی؛ خاستگاه ادبیات تاریخی

این خاستگاه مأخذی، هم به اصلی­ترین ­دلیل پیدایش تواریخ فارسی پاسخ می­دهد که آن حفظ هویت و گذشتۀ باشکوه است و هم زمینۀ شکل­گیری و پیدایش نوع ادبی ادبیات تاریخی را معین می­کند. به اعتبار این سابقه، می­توان گفت که نوع ادبیِ ادبیات تاریخی قدمتی کهن دارد که پیش­زمینۀ ساختاری و فکری آن به قبل از اسلام برمی­گردد، در دو قرن نخست هجری تحت تأثیر عوامل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی جغرافیایی شکل گرفته و از قرن سوم به بعد با تاریخ بلعمی زمینۀ ظهور یافت، تاریخی که مبنای خود را بر همان روش تاریخ­نگاری اساطیری ایران نهاد و در واقع در تداوم سنّت و روش خداینامه­های­ پیش از اسلام، بود. فردوسی در همان دوره نیز با اتکا به همان روش، شاهنامۀ خود را می­نویسد و تاریخ­نگاری ملی را تکمیل می­کند.

برای بررسی دقیق­تر چگونگی شکل­گیری ژانر ادبیات تاریخی، باید به آغاز تاریخ­نویسی در ایران توجه کنیم، که برای جلوگیری از اطالۀ کلام از پرداختن به این موضوع خودداری می­کنیم (صالحی، 1397، ص. 92-115)

در ادامه باید به عواملی توجه کرد که در تکوین و تداوم آن ژانر نقش داشته­اند.  عوامل بسیاری در مسیر تکوین و تداوم ژانر ادبیات تاریخی مؤثر بوده­اند، عامل مهم دیگری که در پیوند با عامل سیاسی در تداوم ژانر ادبیات تاریخی تأثیر داشته، نویسندگان متون تاریخی هستند که اغلب از دبیران و دیوانسالاران بودند و اغلب به دستور و زیر نظر دربار و و با انگیزه­های سیاسی به نگارش تواریخ پرداخته­اند (صفا، 1375، ص. 40-43) اهداف هویت­جویانۀ ایرانیان بخصوص تلاش­های خاندان­های اصیل ایرانی(بخصوص تلاش­های طبقۀ دهقانان و برخی دبیران و وزیران) نیز عامل مؤثری در گسترش ژانر ادبیات تاریخی بوده است. رواج جریان­های خردگرایانه در قرون چهارم و پنجم هجری، نیز از عوامل اصلی در روایت حوادث تاریخی و گسترش تاریخ‌نگاری شده است. تمام این عوامل سبب شد که اواخر قرن پنجم تا اوایل قرن هفتم، دورۀ تسلط نثر نویسی بویژه تاریخ­نگاری باشد و این دوره نقطۀ اوج ژانر ادبیات تاریخی است.

از منظر ژانر شناسانه، وقتی ژانری به نقطۀ اوج خود می­رسد تبدیل عنصر غالب می­شود از این زملان باید کم کم دچار دگردیسی  شده جای خود را به ژانرهای جدیدتر بدهد (زرقانی، 1395، ص. 353). «عنصر غالب»، مفهومی است که تحولات سبکی و ژانری در تاریخ ادبیات را مشخص می­کند. در هر دوره­ای از تاریخ ادبیات، یک ژانر ادبی، غالب است که سایر ژانرها تابع آن هستند، این ژانر غالب، جریان کلی ادبیات را در آن دوره رقم می­زند (پاینده، 1390، ص. 3/332-335).

به این ترتیب، عنصر غالب تاریخ ادبیات فارسی در قرن ششم و هفتم هجری، نثر نویسی و تاریخ­نگاری است و بعد از این شاهد تحول در ژانر ادبیات تاریخی هستیم، این تحولات نیز تابع عواملی بیرونی بوده است. از مهم­ترین عوامل در ایجاد این تحولات، حملۀ خونبار مغول به ایران است. با اینکه تاریخنگاری فارسی در این دوره از نظر تعدد آثار به اوج خود رسید اما در این دوره زبان تواریخ رفته رفته به قالبی تهی از جان تبدیل شد. دلیل این امر را می­توان در عوامل مختلف جستجو کرد از جمله:

رواج مدارس نظامیه و تعالیم آن زیرا آموزه­های آنان، نثرفارسی را متحول کرد و سبک را از ساده به مصنوع کشاند(کسایی، 1351، ص. 236)؛ ورود بحث­های خطابی- دینی به تواریخ که به تدریج تأمل فلسفی در تاریخ را به تقدیرگرایی بدل ساخت؛ چیرگی تکلفات منشیانه و تفاخرات مترسلانه بر اندیشۀ تاریخ­نگاری که نتیجه آن کاربرد بازی­های زبانی در گزارش وقایع به جای تبیین­های خردمندانه از حوادث تاریخی شد و در آخر تغییرات زبانی در شیوۀ کار دبیران است. به این ترتیب ژانر ادبیات تاریخی هم از نظر فرم و هم از منظر محتوا تغییر کرد که نتیجه آن ساختار متفاوت نوع ادبی ادبیات تاریخی در دوره­های مختلف است.

2-5 دوره بندی ساختاری (فرم و محتوا) نوع ادبی ادبیّات تاریخی

برای بررسی جنبه­های ساختاری یک ژانر باید دوره­های مختلف تولید آثار آن را بررسی کرد و فراز و فرود آن را تحلیل کرد. در بررسی نوعی ادبیات تاریخی، اولین خصوصیت فرمی، نحوۀ بیان و قالب آثار است و ویژگی بعدی محتوای آثار این نوع است. اکثر متون تاریخی فارسی، آثاری منثور هستند که موضوع و هدف اصلی آنها، بیان تاریخ و شرح ماجراهای گذشتگان است؛ به این ترتیب در این نوع ادبی با نثری با موضوع معین و مخاطب‌مدار مواجه هستیم که طبیعتاً برای انتقال اخبار، اصل رسانا بودن در آن شرط است. با این توضیح نثر تاریخی باید نثری ساده و روان، نزدیک به نثری علمی باشد و در آن از کاربرد تکلفّات و صناعات ادبی که موجب تعقید است، خودداری شود. اما اینگونه نیست و این نثر، دوره­های مختلفِ تغییر و تحوّل از ساده به ادبی و پر ابهام را طی کرده است. قالب بیانی در نوع ادبی ادبیات تاریخی(نثر) و در مسیر تحول خود، همپای نثر، دوره­های مختلفِ تغییر و تحول از سبک مرسل به سبک مصنوع را طی می­کند. نویسندگان تواریخ با به کارگیری عناصر شعری مانند، عاطفه، خیال و وزن از مرز ادبیت هم گذشته و به شعریت رسیده‌اند. با توجه به کتب انتخاب شده در این پژوهش (تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف) ,ادوار مختلف نثر فارسی،می­توان چهار دوره به عنوان دوره­بندی نوع ادبی ادبیات تاریخی در نظر گرفت:

دورۀ اول که از نظر تاریخی، با تشکیل دولت‌های مستقل ایرانی در سدۀ چهارم آغاز می­شود؛ دوره­ای است که آن را نثر مرسل نامیده‌اند. از مهم‌ترین آثار این دوره باید از نخستین تاریخ زبان فارسی یعنی تاریخ بلعمی (356 ﻫ.ق) نام برد. با بررسی تاریخ بلعمی باید گفت از ویژگی­های متن تاریخی این دوره، اول از همه باید به سادگی و رسانا بودن آن اشاره کرد. این ویژگی سبب می­شود که انتقال اطلاعات تاریخی به سادگی انجام گردد. مورخ این دوره، برای ادبی­کردن نثرش نه به علم بیان و نه به بدیع، بلکه فقط به علم معانی توجه دارد، کاربرد مناسب واژگان در جمله و جابه‌جایی­های نحوی در سبک این دوره اهمیت داشته است. نویسنده با همین ابزار و بدون کاربرد صورخیال و موسیقی توانسته­است متن تاریخی را به متن ادبی تبدیل کند و سخنی ساده، سلیس، روان و دلنشین را بوجود آورد. بلاغت نثر این دوره به نحوی است که آثار آن را در موضعی بین علم و ادبیات قرار داده­است. برخی از محققان به صراحت می­گویند که «این نوع از تاریخ‌ها را در مرز نثر شاعرانه و نثر علمی زبان قرار می­دهند» (اته، 1356، ص. 280).  نکتۀ مهم در این دوره آن­ چیزی است که بهار به آن توجه کرده است: «این شیوه و طرز که با نهایت پختگی و سلامت و روان تحریر یافته است، باید مسبوق به سابقۀ طولانی باشد؛ زیرا با وجود شباهتی که به نثر پهلوی دارد و اثر مستقیمی که نثر عربی در آن کرده است، باز از خود مزایا و اختصاصاتی دارد که آن را از هر دو نثر پهلوی و عربی کاملاً جدا می‌سازد و آن را مستقل می‌نماید و این استقلال باید مسبوق به سابقه لااقل یک قرن یا زیادتر بوده باشد و شک نیست که در عصر طاهریان و آل لیث و اوایل سامانیان در خراسان و ماوراءالنهر کتاب‌هایی به زبان فارسی دری وجود داشته است و تحریرات داخلی ممالک نیز به زبان فارسی جریان داشته و بین امرای محلی و دربار شاهنشاهی مراسلامت فارسی رد و بدل می‌شده است» (بهار، 1384، ص. 1/284-285). محتوای این تاریخ، اساطیریست. تعدد و تکرار شخصیّت­های پیامبران و شاهان تبدیل به موتیف شده­ و ساختار روایی این بن­مایه­ها (موتیف­ها)، پیکرۀ مفهومی از اسطوره­ها را در سراسر متن بوجود آورده است. علل بوجود آمدن بسیاری از پدیده­ها، برگرفته از همین پیکرۀ اساطیری است. بلعمی تاریخ را از روی حافظه جمعی ایرانیان باستان طرح­ریزی می­کند و اعتقادات دیرین ایرانیان را در مورد شاهان و پیامبران در گیتی ارائه می­کند به نحوی که انگار تمام پندارها و باورهای اسطوره­های بندهشنی را مشاهده می­کنیم امابه گونه­ای دیگر و در آرایشی تاریخی. او آگاهانه از ظرفیت­های اسطوره­ای در نظام زبانی متون تاریخی برای بیان جهان­ ایرانی خود استفاده می­کند و همان ساخت اساطیری که در حماسۀ ملّی ایران وجود داشته است در تاریخ­نگاری بلعمی نیز مشاهده می­شود «این کتاب جهان­نگری ایرانی در بودباش اسلامی را به ایرانیان نشان داده است» (اشپولر،1380، ص. 13) به این ترتیب ساختار(فرم و محتوا) این نوع تاریخ­نویسی که در آن دوره نیز رواج داشته، میراث دورۀ باستان است.

دورۀ دوم مصادف با انتقال حکومت از غزنویان به سلجوقیان است. متون تاریخی این دوره با نوشته­های بونصر مشکان مسیر جدیدی را آغاز می­کنند، با تاریخ بیهقی به تاریخ­نویسی این دوره وجهۀ خاص می­بخشد و با قابوسنامه و سیاستنامه مسیری جدید در نگارش مطالب تاریخی باز می­کند. البته «شیوۀ این کتب پس از طی شدن قرن پنجم به تدریج فراموش می­شود و نثر فنی بوجود می­آید» (بهار، 1384، ص. 2/62) آنچه در این دوره به اوج خود می­رسد و تواریخ این دروۀ ادبیات تاریخی را از دورۀ قبل متمایز می­کند، نحوۀ روایتگری مورخان این دوره است که سرآمد آنان بیهقی می­باشد. ساختار روایی تاریخ بیهقی آنقدر ماهرانه و منسجم شکل گرفته است که خواننده در حین خواندن لذت برده و در نظرش داستانی از گذشته جلوه می­کند. روایت­پردازی بیهقی، روایت غیر خطی است. روایت غیرخطی منطق علّی وقایع را با استفاده از تمهیدهایی نظیر روایت در روایت، خطوط داستانی موازی و تداعی‌های رؤیاگون دستخوش دگرگونی می‌کند. بیهقی با این شیوه به شرح ماجراها می­پردازد با تقدیم و تأخیر زمانی آن‌ها، داستان را به اوج و فرود می کشاند، در آن گره می‌افکند، آن را به نقطه اوج می‌رساند و سرانجام گره‌ها را می‌گشاید تا از آنها نتیجۀ اخلاقی بگیرد و به این ترتیب، علت تمام اعمال، برای خواننده نمایان می­شود. مدل طرح روایت این اثر به این شکل است که دو خط سیر روایی داریم؛ یکی روایت اصلی در دربار غزنویان و دیگری روایات فرعی که برای توضیح و گسترش پیرنگ در خلال روایت اصلی می‌آیند و مدام شکست­های روایی ایجاد می­کنند.

شکل 2:  طرح روایی تاریخ بیهقی

دورۀ سوم در سبک­شناسی نثر فارسی، به دورۀ نثر فنی معروف است. یعنی «نثری که می­خواهد تشبّه به شعر کند» (شمیسا، 1384، ص. 76). این نثر ابتدا توسط منشیان درباری نوشته می­شد و از این نظر ارتباط تنگاتنگ با تاریخ­نگاری در آن دوره پیدا می­کند زیرا تواریخ هم در همین دربارها و توسط همین منشیان و دبیران درباری نوشته می­شده است. از تجلیات این نوع نثر درتاریخ جهانگشای جوینی است. این دوره از ژانر ادبیات تاریخی، تواریخی را دربر می­گیرد که شباهت به شعر و ادبیات دارند. متن تاریخی این دوره مخیّل، با زبانی ایماژگونه و پر از صنایع ادبی است. در این تاریخ در با جملات کوتاه و  مستقل از هم در ارتباط نیستیم بلکه جملات به صورت مرکب و طولانی می­آید و در بیشتر مواقع روابط جملات، روابطی مبتنی بر پایه و پیرو و یا شرط است و از این نظر چه از نظر معنا و چه از نظر نحو به یکدیگر مرتبط اند.از نظر تعدد آثار تاریخی، این دوره از پربسامدترین دوره­های ادبیات تاریخی است. نکتۀ مهم در این دوره، تغییر جغرافیایی تاریخ­نگاری از شرق به غرب ایران است که از پیامدهای اوضاعی سیاسی پس از مغولان تا تیموریان است.

دورۀ چهارم ژانر ادبیات تاریخی دورۀ سبک مصنوع استکه مهم­ترین تاریخ این دوره تاریخ وصاف است. تودرتویی جملات، در هم­تنیدگی آنها با انواع صنایع ادبی، پیچیدگی  نظام روایی آن و در نتیجه ابهام معنایی جملات و مفاهیم تاریخ وصاف، ما را به تصویری شبیه شکل زیر می­رساند.

شکل3: فرم تودرتوی تاریخ وصاف

تاریخنگاری، که با گسترش مرزهای سیاسی امپراتوری ایلخانی، تغییر جغرافیایی داده و از شرق به غرب و مرکز ایران آمده بود؛ در دورۀ تیموریان، دوباره به شرق باز می­گردد و این تغییر جغرافیایی، به دلیل اهمیت یافتن مراکز شرقی ایران همچون سمرقند و هرات با انگیزه­های سیاسی- اجتماعی در دورۀ تیموری بود. (ر.ک. تصویر1) شخصیت تیمور و علاقۀ شخصی او به تاریخ، جغرافیا و انساب و تشویق او به تاریخ­نگاری سبب تحولاتی در تاریخ­نگاری شد. زبان تواریخ کم کم از شیوۀ مصنوع دورۀ مغول و ایلخانان به شیوه­ای مرسل- فنی گرایید. این تحول نه فقط در زبان تاریخ­نگاری، بلکه در قالب بیانی تاریخ­نویسی هم صورت گرفت، که پیامد آن بوجود آمدن زیرژانرهای فرعی متعدد، بعد از ایلخانیان تا دورۀ معاصر، در ژانر ادبیات تاریخی می­شود. به این ترتیب در این دوره هم امتزاج در شکل و ساختار ژانر ادبیات تاریخی مشاهده می­شود و هم قالب بیانی دچار تحول می­گردد و از روند و سیر منظم خارج می­شود.

بنابراین، همچنانکه مشخص شد، ساختار ژانر ادبیات تاریخی، در دوره­های مختلف تاریخی، همپای نثر نویسی فارسی، دگرگون شده است. این دگرگونی­های ساختاری در کارکرد ژانر ادبیات تاریخی هم دگردیسی‌هایی ایجاد می­کند.

3-5 کارکردهای نوع ادبی ادبیات تاریخی

هر کدام از ژانرهای ادبی کارکرد و نقش خاص خود را دارند. در نوع ادبی ادبیات تاریخی، با متونی سروکار داریم که بنا به ضرورتِ دوره­های مختلف تاریخی، تولید شده­اند؛ پس این متون در آن دوره­ها، نقشی را برعهده داشته­اند. یافتن این نقش­ها، کارکرد ژانر ادبیات تاریخی را ظاهر می­سازد.

همانطور که گفته شد، تاریخ­نگاری در ایران با حماسه­سرایی و شاهنامه­نویسی پیوندی خاستگاهی و ریشه­ای دارد. به این ترتیب برای یافتن اولین کارکردها در ژانر ادبیات تاریخی باید ابتدا به اهداف نگارش این کتب و نقش آنها در جامعه توجه کرد.تاریخ­نگاری در مراحل اولیۀ پیدایش با کتابت روایات شفاهی گذشتگان، برای زنده نگه­داشتن حافظۀ تاریخی ایرانیان، یادآوری شکوه گذشتۀ آنان، ایجاد همبستگی­ ملّی، تقویت آگاهی تاریخی در بازسازی هویّت ایرانی و برتری­جویی نسبت به اعراب بوجود آمد در نتیجه تاریخنگاری ملّی در این دوره کارکردی کاملاً هویتی- فرهنگی داشته است (طباطبایی، 1395، ص. 1/382).

تأسیس سلسله­های نیمه مستقل ایرانی، در قرون سوم و چهارم هجری در ایران، سرآغاز رویکرد تاریخ­نگاری با پشتیبانی و حتی به سفارش دربار بود. اینان برای کسب مقبولیت بین ایرانیان نیاز به تبار و اصالتی ایرانی داشتند. برای رسیدن به این هدف به تاریخ­نگاری روی آوردند تا از طریق آن برای خود تبارنامه و نسب­نامه­ای متصل به شاهان اساطیری ایران باستان بوجود آورند. بر این مبنا، اولین تاریخ فارسی، یعنی تاریخ بلعمی، در دورۀ سامانیان و در راستای اهداف سیاسی آنان شکل گرفت، پس کارکرد آن سیاسی- هویتی است (صفا، 1389، ص. 22-28).

 رفته رفته تاریخ­نگاری فارسی، با بسیاری از ویژگی­های سازگار تاریخ­نگاری اسلامی ممزوج شد. با روی کار آمدن سلسلۀ ترک زبان غزنوی، گذشتۀ ایرانی در قالب تاریخ­نگاری منحصراً اسلامی، منعکس شد. در پی این رویکرد دینی، از جمله موضوعاتی که در قرن پنجم و ششم اهمیت بسیار یافت، وعظ و اندرز بود، که ابتدا به دلایل اخلاقی و کم­کم با مقاصد شخصی و تعصبات دینی، در متون مختلف بسامد پیدا کرد. این ویژگی، به تاریخ­نگاری نیز راه یافت. تواریخی مانند تاریخ بیهقی در آن دوره مبتنی بر وعظ و پند بودند، بیهقی در پایان تمام حکایات و روایات تاریخی خود به پند و موعظه می­پردازد. نگاه مذهبی او نیز در کل تاریخ آشکارا واضح است، این اندیشه حتی بر تحلیل بسیاری از وقایع تاریخی نیز تأثیر می­گذارد تکیه بر تقدیرگرایی و مشیت الهی در تاریخ بیهقی ناشی از همین نگاه مذهبی است. به این ترتیب تاریخ­نگاری فارسی در این دوره عرب­گرا و در خدمت اهداف مذهبی است و کارکرد این تواریخ نیز مذهبی- اخلاقی است.

با حملۀ مغول به ایران و خرابی­های ناشی از آن، روند تاریخ­نگاری تغییر کرد. مغولان و بعد از آن ایلخانان، به عنوان قومی­ بیگانه درصدد کسب مشروعیّت در سرزمینی با فرهنگی غنی و افسانه­ها و اساطیر کهن بودند. یکی از راه­های مرسومِ کسبِ مشروعیت در بین پادشاهان ایرانی، نگارش تاریخ بود که حکم نسَب­نامه را داشت و روزگار آنان را جاودانه می­ساخت. مغولان پیوندی با زبان عربی هم نداشتند، اما برای جذب ایرانیان به حمایت از تاریخ­نگاری به زبان فارسی پرداختند. مورخانی چون جوینی هم، همان هدفی را دنبال کردند که در قرون آغازین اسلامی، دهقانان به آن توجه کرده بودند. در مقابل هجوم قومی بیگانه، راهی جز غلبۀ فرهنگی برای ایرانیان نبود. آنان با بازسازی گذشتۀ باشکوه در مقابل این قوم غالب، در پی نمایش هویت ملّی­شان بودند و از عناصر این هویت ملّی، اساطیر هستند که در تواریخ این دوره دوباره تجلی می­یابند. جوینی برپایۀ دو محور عمده، یعنی آیات دینی و روایات اساطیری، به نگارش تاریخ می­پردازد او در صدد تمرکز قدرت از طریق اتحاد عناصر بیگانۀ مغول با ایرانیان برآمده است. این راهکار، نوعی عبور از مانع(مغول) در مسیر تکامل(ایران) است او به بازسازی گذشته برای ایجاد هم­بستگی و اتحاد برای تقویت امید به آیندۀ بهتر می­پردازد. به این ترتیب تاریخ‌نگاری در این دوره، کارکردی اجتماعی- هویتی داشته است.

عنصر عاطفه و احساس که با تاریخ­ جهانگشای جوینی، در تاریخ نویسی رواج می­یابد، با گسترش نثر مصنوع در اواخر قرن هفتم، همراه شده و مسیر تازه­ای را در تاریخ­نویسی بوجود می­آورد. شاعرانی امثال وصاف تاریخ­نگار می­شوند و از صورخیال در تمام اثر خود استفاده می­کنند. اینان حتی به صراحت بیان می­کنند که هدف ثانوی آنان نگارش تاریخ بوده است و قصد اصلی­شان اظهار بلاغت و قدرت­نمایی در سجع­گویی و لغت پردازی بوده نه بیان اخبار و احوال (شیرازی، 1338، ص. 147) به این ترتیب، تاریخ­نگاری از اهداف اصلی خود خارج شده و تبدیل به پوسته­ای روایی- نقلی و و تقریباً تهی از تحلیل و آگاهی تاریخی می­شود. اگرچه بسیاری از مطالب تاریخی در لا­به­لای صورخیال این تواریخ یافت می­شود اما نگارش تاریخ و پرداختن به تحلیل آن از اهداف ثانوی نویسندگان و مورخان این دوره است (دالوند، 1382، ص. 5) کارکرد ژانر ادبیات تاریخی در این دوره، کارکردی ادبی برای تفاخر به مهارت­ نویسندگی است.

بعد از قرن هشتم تاریخ­نویسی دچار تحول و دگردیسی می­شود و این تحول در کارکردهای آن هم ایجاد می­شود. کارکرد و نقش تاریخ­ها در دوره­های مختلف، متفاوت بوده است. اما نکتۀ مهم اینجاست در این تحول کارکرد نیز عوامل بسیاری دخیل بوده­اند: اولین عامل تغییر نقش­های زبانی در متون تاریخی است، به تعبیر یاکوبسن در هر ارتباطی، پیامی از سوی گوینده (نویسنده) رمزگذاری می‌شود و به مخاطب (رمزگردان) انتقال می‌یابد. او از این منظر زبان را دارای نقش‌های عاطفی، ترغیبی، ارجاعی، فرازبانی، همدلی و ادبی می‌داند.[1] (صفوی، 1382، ص. 21-25) زبان ممکن است در موقعیت‌های مختلف، نقش‌های متفاوتی به خود بگیرد. با توجه به تغییرات زبانی در دوره­های مختلف باید گفت نقش­های زبان در ژانر ادبیات تاریخی در طول دوره­های مختلف، تغییر کارکرد داده است. این ژانر در ابتدا با پذیرش نقش ارجاعی، به انتقال خبر می­پردازد که نمونه­اش در تاریخ بلعمی است. با تاریخ بیهقی نقش زبان علاوه بر خبردهی و ارجاع، همدلانه نیز می­شود، بسیاری از صحنه­ و شخصیت­های تاریخ بیهقی به گونه­ای مجسم توصیف شده­انده که از راه تداعی، احساسات مخاطب را بر می­انگیزد. این ویژگی در اثر جوینی، یعنی تاریخ جهانگشا، بسیار برجسته­تر شده و نقش عاطفی زبان را بعهده می­گیرد. سراسر تاریخ جهانگشای جوینی سوگنامه­ای بر ایران ویران شده ­است. در تاریخ وصاف نیز با تغییر و تحول نقش زبانی مواجه هستیم و اینبار زبان، نقش ادبی به خود می­گیرد. پیچیدگی زبان در تاریخ وصاف به حدی است که نه انتقال خبری واضح می­کند، نه برانگیزانندۀ احساسات است و نه عاطفه را تحریک می­کند. زبان در این اثر، نقشی ادبی را ایفا می­کند و در جهت تفاخر نویسنده به مهارتش به کار گرفته می­شود. اظهار فضل نویسندگان(مورخان) در کاربرد علوم بلاغی و تغییر در شیوۀ نگارش دبیران در تغییرات کارکرد این نوع ادبی اهمیت دارد از آن گذشته مورخان ادب آموخته همچون ابوعلی بلعمی و ابوالفضل بیهقی، جای خود را به ادیبان و شاعرانی چون وصاف‌الحضره می­دهند.این عوامل در زمره عوامل درون متنی در تحول کارکرد نوع ادبی ادبیات تاریخی به حساب می­آیند اما عوامل بیرونی نیز در این تغییر کارکرد مؤثر بودند که از همه مهم­تر تغییر و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. همچنانکه نیروی محرکۀ تغییر و تحولات سبکی، تغییر و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است؛ این مسأله در تاریخ­نگاری و روند تغییرات کارکرد ژانر ادبیات تاریخی نیز ظاهر می­شود. هرگاه در تاریخ با تغییر دولت­ها و حکومت­ها و زیرو رو شدن نظام اجتماعی-سیاسی روبه رو می­شویم، پیامدهای آن را در تغییر کارکرد تاریخ­نویسی مشاهده می­کنیم و این نشان داد که کارکرد این نوع ادبی در جامعه نه تنها تابع عناصر درون­متن، بلکه متأثر از مؤلفه­های برون متن نیز هست. این تغییرات کارکردی سبب بوجود آمدن انواع تاریخنگاری در دوره­های مختلف شده است که می­توان از آنها به عنوان انواع فرعی (زیرژانرهای) ادبیات تاریخی نام ­برد

5-4 بوجود آمدن انواع فرعی در نوع ادبی ادبیّات تاریخی

به طورکلی از مسائلی که در انواع ادبی اهمیت دارد، یافتن طبقه­ای از متون است که ویژگی­های مشترکی با هم دارند (زرقانی و قربان صباغ، 1395، ص. 288- 289). در این طبقه­بندی و رده­بندی برخی از متون، صورت‌های اصلی و متون کانونی یک نوع به حساب می­آیند و برخی دیگر متون فرعی آن نوع ادبی محسوب می­شوند که نه همۀ ویژگی­ها اما باید میزان قابل توجهی از ویژگی­های مشترک در طبقۀ متون خود را دارا باشند، به این ترتیب، هر نوع ادبی اصلی شامل دسته­ها و انواعی می­شود، که به این دستۀ دوم نوع فرعی(زیرژانر)می‌گویند.

در مسیر تحول ژانر ادبیات تاریخی، بواسطۀ دگرگونی­هایی که در تاریخنویسی فارسی ایجاد شده، قالب­های تاریخنگارانه متفاوتی شکل گرفته است. شاخه­های مختلفی که می­توان آنها را انواع فرعی (زیرژانرها) در طول حیات این ژانر به حساب آورد. این انواع فرعی،گاهی جنبۀ ادبیتشان بیشتر می­شود و گاهی وجه تاریخی بیشتری به خود می­گیرند. اما به هر روی، این آثار، به دلیل داشتن برخی ویژگی­های مشترک، به عنوان نوع فرعی، در طبقه­بندی نوع ادبی، ادبیات تاریخی قرار می­گیرند. نکته مهم اینست که، این انواع فرعی سیری خطی و منظم ندارند یعنی اینگونه نبوده که در دوره­ای خاص، نوع فرعی خاصیّ استفاده شده باشد. به این ترتیب، این نوع ادبی، متناسب با تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در جریان­های مختلف، فراز و فرودهایی را طی کرده و انواع فرعی را بوجود آورده است که در شکل زیر نمایان است:

شکل 2: انواع فرعی ادبیات تاریخی

5-4 جایگاه نوع ادبی ادبیات تاریخی بین سایر انواع ادبی

نمی­توان برای ژانرها مرزبندی دقیقی قائل شد. زیرا «ژانرها در تطور تاریخی خود وارد قلمرو یکدیگر می‌شوند» (زرقانی و قربان صباغ، 1395، ص. 374) و نمی­توان «در دوره­های تحول هر ژانر، پیکربندی صورت و کارکرد آن را از رابطه­اش با ژانرهای دیگر جدا دانست» (فروُ، 1392، ص. 114) اما می­توان به بیان تشابهات و اختلافات انواع مختلف ادبی پرداخت. دراین پژوهش نیز برای نشان دادن استقلال ماهیّتی نوع ادبی ادبیات تاریخی، باید به وجوه اشتراک و افتراق آن با سایر انواع ادبی اشاره کرد تا بتوان به جایگاه ادبیات تاریخی در بین دیگر انواع پی­برد.

اولین و مهم­ترین نوع ادبی که با ادبیات تاریخی اشتراکات بسیار دارد، ادبیات حماسی است، شباهت­های تبارشناسانۀ این دو نوع متون که قبلاً بیان شد، به اشتراکات فراوانی بین آنها منجر شده که عبارتند از: اشتراک در زمان خلق که اغلب در دورۀ ساسانیان و صدر اسلام بوجود آمدند، مکان تولید هر دونوع که شرق ایران است و منابع و آبشخورهای واحد و مشترک آنها که همان روایات شفاهی باشد استفاده کرده­اند؛ نویسندگان این کتب اغلب از خاندان­های اصیل ایرانی و دهقانان یا دبیران بودند و کارکرد مشترک در جامعه داشتند و آن حفظ هویت و شکوه گذشته در برابر اقوام دیگر بوده است. اما جدای از اینها اشتراکات دیگری نیز دارند؛ مثلاً عنصر فرمایشی بودن تحریر این کتب، شباهت آنها در تقسیم­بندی ادوار تاریخی داشتن ساختار روایی مشترک و کاربرد اسطوره در هر دو نوع از متون (سرکاراتی، 1385، ص. 71-112). اما با این شباهت­های فراوان و اساسی، تفاوت­های بنیادینی نیز بین این دو نوع وجود دارد که سبب استقلال هر یک از این دو نوع گردیده است. اولین و مهم­ترین وجه افتراق آنها در اینست که در حماسه­ها با تاریخ آرمانی یک ملت مواجهیم و در متون تاریخی با دنیای واقعی. این مسأله دربارۀ اشخاص حماسه و تاریخ هم صدق می­کند (امیدسالار، 1389، ص. 511-512) و اختلاف آخر، بی­زمانی و بی مکانی حماسه­ها است که اساطیری بودنشان را توجیه­پذیر می­کند در حالی­که زمان و دوره­ها و تفکیک آنها در تواریخ عنصری مهم به حساب می­آید. به این ترتیب مرز حماسه و تاریخ از یکدیگر مشخص می­شود.

نوع ادبی دیگر که روابط بینامتنی با ادبیات تاریخی برقرار می­کند، ادبیات تعلیمی است. تاریخ به سبب ماهیت عبرت­آموزی که دارد متضمن نکات تعلیمی است و سهم مهمی در کسب فضیلت دارد، عمده­ترین شباهت این دو نوع در مـوضوع و درونمایۀ آنهاست که تعلیم و تربیت و پیوند اخلاق و دین است. اما مهم­ترین وجه افتراق آنها در اصلی و فرعی بودن این عناصر مشترک در این دو نوع ادبی است. این موضوعات در ادبیات تعلیمی، عنصر اصلی در راستای اهداف نگارش است اما این موضوعات تعلیمی، هدف تاریخی- سیاسی در دل متون تاریخی جای گرفته است. تفاوت دوم آنها در نوع مخاطبانشان است، در ادبیات تعلیمی، هدف آموزش، تربیت و اندرز همگان است و مخاطب عام دارد اما مخاطب متون تاریخی اول از همه درباریان و رجال سیاسی بوده­اند و این دو تفاوت استقلال این دو نوع را نشان می­دهد.

از آنجا که مورخان به طور سنّتی، داده­های تاریخی خود را به شکل روایت عرضه می­کنند. روایت، عامل اصلی در تداخل دو نوع ادبیات تاریخی و ادبیات داستانی می­شود. تمام عناصر یک روایت در متون تاریخی وجود دارد و جدای از آن بسیاری از عناصر داستانی همچون صحنه­پردازی، گفتگو، حقیقت­مانندی و امثال آن هم در متون تاریخی یافت می­شود. اما اصلی­ترین وجه تفاوت این دو نوع ادبی، در جنبۀ واقع­گرایی تواریخ در ادبیات تاریخی و وجه تخیّلی داستان­ها در ادبیات داستانی می­باشد.

آخرین مناسبت نوعی، مربوط به ادبیات تاریخی و ادبیات غنایی است که در آغاز تـصور می­شـود میان گزارش وقایع تاریخی با عواطف و احساسات ادبیات‌ غـنایی‌ ارتـباط چندانی وجود ندارد، حال آنکه رویدادهای تاریخی توسط مورخین، انتخاب و روایت می­شوند و طبیعتاً خالی از ذهنیت و عواطف آنان نیستند، پس آثار تاریخی نیز می تـواند محل ّ ظهور موضوعات غـنایی بـاشد. در کتب زیرمجموعۀ ادبیات تاریخی، گاه وقایع تاریخی متضمن معانی احساسی می­شود. به این معنی که بُعد عاطفی بر دیگر ابعاد متن غلبه یافته و درروند وقایع تاریخ و بیان آنها نقش بسزایی ایفا می­کند. این شیوه در آثار تاریخی دورۀ مغول بسامد بیشتری دارد زیرا بُعد عاطفی این تواریخ بر سایر عناصر متن آنها تأثیر داشته است. منظور از بعد عاطفی در تواریخ این دوره، این نیست که مورخ صرفاً به بیان احساسات شخصی خود بپردازد و از تاریخ­نگاری خارج شود؛ بلکه حضورمورخ در فجایع آن دوره، به دخالت احساسات او در روایت تاریخ انجامیده است که می­توان آن را عاطفۀ اجتماعی یا ملّی نامید. مورد دیگر اینکه متون غنایی ارتباط نزدیکی با شعر دارند و از آنجا که آثار تاریخی عهد مغول به نثر فنی، نگاشته شده­اند و نثر فنی فارسی به سبب آهنگین بودن، قرابت زیادی به شعر دارد، به این ترتیب، ادبیات تاریخی در این آثار، هم از منظر محتوا و هم در فرم، با ادبیات غنایی آمیخته شده­ است. اما باید گفت در هر کدام از این آثار، اصل و فرع بودن جایگاه این عناصر سبب بروز تفاوت­هایی شده است. عاطفه، خیال، موسیقی و فرم ادبی از اصلی­ترین عناصر ژانر غنایی است اما در ژانر تاریخی، به مرور، در پی اهدافی خاص و بنا به عواملی بوجود آمده است که نبودشان در متون شاید به آن اهداف لطمه وارد کند، اما آنها را از دایرۀ نوع ادبی ادبیات تاریخی خارج نمی­کند. این تفاوت­ها، استقلال هر کدام از این انواع را مشخص می­کند.

  • نتیجه­گیری

با بررسی­های انجام شده باید گفت، نوع ادبی ادبیات تاریخی، مجموعۀ روایت­های داستان­گون است با زمینۀ تاریخی- سیاسی، صبغۀ ادبی- اسطوره­ای و کارکردهای معین، که در آنها مورخان، به بازنمایی نسبتاً عینی از حوادث و وقایع عموماً درباری می­پردازند. نویسندگان این آثار اغلب از دبیران و صاحب­منصبان دربار بوده­اند و مخاطبان این نوع ادبی نیز ابتدا درباریان بوده و بعدها عموم مردم را شامل شده است.

در ادبیات تاریخی، مجموعه­ای از حوادث وجود دارد که این حوادث برای سیر خود نیاز به قالبی دارند؛ این قالب، روایت است، قالب روایی- داستانی، اصلی­ترین ویژگی ادبیات تاریخی است. مورّخ  با استفاده از این قالب به بیان رشته­ای از حوادث می­پردازد و با توالی رویدادها نوعی پیرنگ بوجود می­آورد و از این طریق، تاریخ هم مانند داستان روایت­مند، دارای طرح منطقی و منظم(پیرنگ) و ساختار و قالب می­شود؛ به نحوی که می­توان براساس قواعد روایت برای آن شروع، میانه و پایان متصور شد که راوی(مورخان) از طریق بررسی اسناد تاریخی و حذف و گزینش آنها روایت می­کند و تاریخ را به داستانی روایی از گذشته تبدیل می­کند.

این نوع ادبی زمینه­ای تاریخی- سیاسی دارد و بیشترین بخش از محتوای نوع ادبی ادبیات تاریخی مختصّ  اشخاص و حوادث با محوریت دربار است؛ هر چه از هرم قدرت به سمت گروه­های پایین اجتماعی حرکت می­کنیم توجّه مورخان به این گروه­ها نیز کمتر می­شود. این نگرش در تمام آثار مورخان از بلعمی تا وصاف دیده می­شود. در واقع آنچه از نگاه مورخان ارزش توجّه و ثبت و ضبط را داشته نه تاریخ توده­های مردم یا تحولّات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه، بلکه تاریخ ملوک و انبیا و تحولّات سیاسی متأثر از اقدامات آنان بوده است.

این نوع ادبی، صبغۀ ادبی- اساطیری دارد، با توجه به ویژگی­های سبک ادبی هر کدام از آثار تاریخی چه از منظر روایی و چه در حوزۀ زبان در دوره­های مختلف نثر فارسی، صبغۀ ادبی آنها مسلّم است. اسطوره­ها نیز روایت­هایی از رخدادهای نخستینه هستند که در تاریخ­ها موجودند. در بطن اسطوره رخداد است که آن را با روایت تاریخی مرتبط می­کند و ادبیت کلام را غنا می­بخشد.

مؤلفۀ دیگر این نوع ادبی، نویسندگان کتب آن هستند، این مورخان اغلب در حکم راویان حاضر هستند که شاهد وقایع می­باشند؛ زیرا اغلب مورخان، از طبقۀ دبیران و وزیران وابسته به حکومت بودند. این موضوع در ابتدا واقع­نمایی این آثار را بیشتر می­کند اما در اصل اینگونه نیست، روایات این تواریخ از سوی مورخ گزینش و بیان می­شد از این جهت برساختۀ ذهن مورخ است. از این رو دربردارندۀ ایدئولوژ­ی­های مورخ هستند و متونی خنثی نیستند. پس ما در این  نوع ادبی با بازنمایی­های برساختۀ مورخ سروکار داریم که نباید آنها را حقایق عینی گذشته دانست، بلکه باید با ابزار ادبی به عمق لایه­های معنایی آنها نفوذ کنیم تا از این طریق به کشف واقعیّت از دل این متون نائل آییم.

آخرین ویژگی این نوع ادبی به مخاطبان آن اختصاص دارد که در زمان تألیف کتب تاریخی، بسیار محدود بوده­ و معمولاً به گروه اجتماعی حاکم محدود می­شده است. به این ترتیب مخاطبان این ژانر در آغاز، عموماً، شاهان، شاهزادگان و درباریان بودند زیرا تودۀ مردم یا سواد نداشتند یا توان تهیۀ آثار مورخان را نداشتند. اما به مرور این مخاطبان عام­تر شدند.

 

[1]. . به ترتیب  emotive, contative, referential, metalinguistic, phatic, poetic .

اته، هرمان (1356). تاریخ ادبیات ایران (رضازاده شفق، مترجم). بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
اشپولر، برتولد (1380). ایران در قرن نخستین اسلامی (جواد فلاطوری، مترجم). بنگاه ترجمه و نشر کتاب. (اثر اصلی منتشر شده در 1952م).
اقبال آشتیانی، عباس (1306). شرح ابن مقفع. چاپخانه ایران شهر.
آموزگار، ژاله (1379). تاریخ روایی تاریخ واقعی. بخارا، (16)، 11-21.
امیدسالار، محمود (1389). حماسه در سی و دو مقاله در نقد و تصحیح متون ادبی. موقوفات افشار.
بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد (1380). تاریخ بلعمی (محمد تقی بهار، مصحح. به کوشش محمد پروین گنابادی). زوار.
بهار، محمدتقی (1384). سبک‌شناسی. امیرکبیر.
بیهقی، ابوالفضل محمد‌ بن حسین (1356).  تاریخ بیهقی (علی اکبر فیاض، مصحح). انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
پاینده، حسین (1390). گفتمان نقد، مقالاتی در نقد ادبی. روزنگار.
تفضلی، احمد (1376). تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. سخن.
جوینی، عطاملک بن بهاءالدّین‌ محمد‌ بن محمد (1331). تاریخ جهانگشای جوینی (محمد عبدالوهاب قزوینی، مصحح). بامداد.
خطیبی، حسین (1366). فن نثر در ادب پارسی. زوار.
دالوند، حمیدرضا (1382). تاریخ وصاف و دو الگوی پیشنهادی برای چاپ آن. آینه میراث، 1(4)، 55-69.
دوبرو، هدر (1389). ژانر/ نوع ادبی (فرزانه طاهری، مترجم). نشر مرکز. (اثر اصلی منتشر شده در 1982م).
رزمجو، حسین (1370). انواع ادبی. مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.
رستگار فسایی، منصور (1380). انواع نثر فارسی (چاپ اول). سمت.
زرقانی، مهدی، و قربان صباغ، محمودرضا (1395). ژانر. سخن.
زرین­کوب، عبدالحسین (1387). تاریخ مردم ایران (پیش از اسلام). امیرکبیر.
سرکاراتی، بهمن (1385). بنیان اساطیری حماسه ملی ایران، در سایه های شکار شده. طهوری.
سوآژ، جان (1366). مدخل تاریخ شرق اسلامی (نوش آفرین انصاری، مترجم). مرکز نشر دانشگاهی. (اثر اصلی منتشر شده در 1943م).
شمیسا، سیروس (1384). سبک شناسی نثر. میترا.
 شیرازی، فضل بن عبد اللّه (1338). تاریخ وصاف الحضره. ابن‌سینا.
صالحی، پریسا (1397). بررسی جایگاه ادبیات تاریخی در انواع ادبی فارسی [پایان نامه دکترای منتشرنشده]، دانشگاه شهید بهشتی.
صفا، ذبیح الله (1375). تاریخ ادبیات ایران (ج. 1-6). دانشگاه تهران.
صفا، ذبیح الله (1389). حماسه سرایی در ایران. امیرکبیر.
صفوی، کوروش (1382). معنی‌شناسی کاربردی. همشهری.
طباطبایی، جواد (1395). تأملی دربارۀ ایران، (ج. 1. دیباچه­ای بر نظریۀ انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی در مفهوم ایران). انتشارات مینوی خرد.
فرای، نورتروپ (1377). تحلیل نقد (صالح حسینی، مترجم). نیلوفر. (اثر اصلی منتشر شده در 1957م).
فرو، جان (1392). ژانر (لیلا میرصفیان، مترجم). حوزۀ هنری اصفهان. (اثر اصلی منتشر شده در 2005م)
کاهن، کلود (1379). تاریخ و مورخان اسلامی تا پایان دوران عباسی (شهلا بختیاری، مترجم). تاریخ اسلام، 1(1)، 141-195.
کسایی، نورالله (1351). مدارس نظامیه و تأثیرات علمی و اجتماعی آن. دانشگاه تهران.
میثمی، جولی اسکات (1391). تاریخ نگاری فارسی (محمد دهقانی، مترجم). نشر ماهی. (اثر اصلی منتشر شده در 1999م).
ولک، رنه، و وارن، آستین (1377). نظریۀ ادبیات (ضیاء موحد و پرویز مهاجر، مترجم). انتشارات علمی و فرهنگی. (اثر اصلی منتشر شده در 1949م).