نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علو م انسانی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Abstract
Quoting the words of predecessors has been a longstanding tradition in Persian literary works, which are frequently used by authors in didactic, mystical, and ethical texts. Many of these works contain statements that either verbatim or in altered forms can be found in other texts. Therefore, identifying the original source of these statements and determining the references utilized by the authors is an essential task in Persian literary research. Maqālāt-e Shams-e Tabrīzī is one such text that, although not written by Shams Tabrīzī, is attributed to him. This book includes statements, called "Aphorisms", and according to its editor, several of these sayings also appear in works such as Kīmiyā-ye Sa‘ādat and Bahr al-Favā’id. However, studies indicate that every one of these statements had already been compiled in a Sufi book, i.e. Gozideh dar Akhlaq va Tasavvuf [An Anthology on Ethics and Sufism], authored by Abū Naṣr Ṭaher ibn Moḥammad al-Khaneqahi (1995). This suggests that these sayings were deliberately attributed to Shams-e Tabrīzī. The present study proves this claim and analyzes forty-one aphorisms that appear in Gozīdeh and Maqālāt-e Shams in terms of their quality of presence and degree of modifications.
Keywords: Maqālāt-e Shams, Aphorisms, Gozideh dar Akhlaq va Tasavvuf, Abū Naṣr Ṭāher ibn Moḥammad al-Khāneqāhī.
Introduction
The existing version of Maqālāt-e Shams-e Tabrīzī consists of two volumes. Shams-e Tabrīzī was not the author of this book; rather, his words were written and arranged by others, and later ascribed to him. The identity of the compilers of "Aphorisms" is not clear; however, given the changes that have occurred in the form of the original narrations, the attribution of these statements to Shams has been made consciously. The principal part of Maqālāt is composed of Shams’s impassioned discourses, spoken either in the presence of his disciples or in response to various questions and controversies. Thus, they are not ascetic. At the conclusion of the book, there is a brief section called "Aphorisms" by the editor, Movahed (2012). However, these sayings have no connection to Shams’s character and differ significantly from his statements in the main text. Studies indicate that none of the aphorisms attributed to Shams-e Tabrīzī in Maqālāt are his and all of them were written a century earlier in Gozideh dar Akhlaq va Tasavvuf, authored by Abū Naṣr Ṭāher ibn Moḥammad al-Khāneqāhī (1995). Comparing the "Aphorisms" in Maqālāt-e Shams with the original narrations of, Gozideh dar Akhlaq va Tasavvuf confirms our opinion about rejecting the attribution of the contents of the book of Khanqahi to Shams-e Tabrizi and also helps to remove the ambiguity in some of the sayings and narrations recorded in Maqālāt-e Shams. This comparison also shows that in all "Aphorisms" the names of the narrators of the narrations have been omitted.
Materials and Methods
This study compares the "Aphorisms" section in Maqālāt-e Shams with the original narratives presented in Gozideh dar Akhlaq va Tasavvuf. The presence of some alterations and modifications in the form of the selected narratives supports our argument that the content recorded in the Khāneqāhī text should not be attributed to Shams Tabrizi. Additionally, it clarifies ambiguities in certain statements and narratives documented in Maqālāt-e Shams.
Research Findings
A comparison of Gozideh dar Akhlaq va Tasavvuf and the section called "Aphorisms" at the end of the second volume of Maqālāt-e Shams shows that the speaker of "Aphorisms" is not Shams-e Tabrīzī, and all the statements attributed to Shams in this section were included a century earlier in the form of news and narrations quoted from the Prophet, saints, religious elders, and Sufi sheiks in the book, Gozideh dar Akhlaq va Tasavvuf. The compilers of "Aphorisms” have transformed these narrations into statements in the form of mere news and reports by disrupting the narrative structure of the selected text.
The more important point in rejecting the attribution of "Aphorisms" to Shams-e Tabrīzī is that the order of the phrases in this section is completely in accordance with the order of the narrations from the book of excerpts (printed version). A closer examination shows that, except from page 9 to page 130 in one or two cases, the aphorisms are presented not only in the order of the chapters but also in the order of the pages and in the order of the narrations on each page in sequence. Even in cases where several narrations from the excerpt have been merged and recorded in the form of a single narration in the "Aphorisms" section, the successive narrations are excerpts from the printed version, and only one case was observed contrary to this procedure.
Discussion of Results and Conclusions
The compilers of the "Aphorisms" section have disrupted the narrative structure of the selected texts, making them into mere declarative statements and reports. The modifications made to these narratives are as follows:
Narrative de-identification by removing individuals, references, and altering vocabulary: The forty-one narratives included in the "Aphorisms" section originate from narratives in Gozideh, mentioning the speaker’s name and attribution.
Unjustified merging of narratives and production of fabricated and ambiguous texts: Some narratives in this section have been constructed through the combination of multiple distinct narratives.
Deletions that distort the original meaning: Certain narratives from Khāneqāhī’s Gozideh are recorded in the Maqālāt with certain words omitted, significant portions of the narrative removed, or sections altered, along with modifications in the narrative's form of expression.
Omissions that disrupt eloquence: In some cases, improper deletions and lexical changes have disrupted lexical and phonetic harmonies, diminishing the eloquence and syntactic clarity of the recorded narratives.
Conversion of literary narratives into direct exhortations: The compilers of the "Aphorisms" section have altered declarative sentences from Gozideh into imperative statements, transforming them into exhortations.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
کتابِ مقالات شمس تبریزی در شکل موجود، از دو دفتر تشکیل شده است. شمس تبریزی خود، نویسندۀ کتاب نیست و گفتههای وی را دیگران مکتوب و تنظیم کردهاند و به نام وی ثبت گردیده است. مصحح کتاب، محمدعلی موحد بر این باور است که «سلطان ولد فرزند مولانا به تنظیم و تدوین مقالات اقدام کرده است» (شمس تبریزی، 1391، ص. 39). بخش اصلی مقالات شمس، شامل سخنان شورانگیز اوست که در حلقۀ مریدان یا در پاسخ به سؤالات و شبهات گفته شده است و بههیچوجه زاهدانه نیست. در انتهای کتاب بخش کوتاهی وجود دارد، که موحد آن را «کلمات قصار» نامیده است و سخنانی است که هیچ نسبتی با شخصیت شمس و مشابهتی با گفتههای وی در بخش اصلی ندارد. مصحح در مقدمۀ اثر در صحت انتساب این کلمات به شمس تبریزی تردید کرده است و مینویسد:
شاید شمس همانگونه که در میان سخنان خود پارهای از اشعار متقدمین را میخوانده، از کلمات قصار آنان هم یاد میکرده است، و مریدان که ملفوظات او را یادداشت میکردهاند، بدون اینکه چه قسمتی از خود شیخ و چه قسمتی از دیگران است، همه را نوشتهاند. (شمس تبریزی، 1391)
باری، بررسیها حکایت از آن دارد که هیچیک از سخنان ذیل «کلمات قصار» در مقالات و به نام شمس تبریزی، از خود او نیست و یک سده پیشتر همۀ آنها در کتاب گزیده در اخلاق و تصوف نوشتۀ ابونصر طاهر بن محمد الخانقاهی ثبت شده است. این تحقیق، اولین تلاشی است که به مطالعه در کیفیت ورود بخشهایی از کتاب مذکور در مقالات شمس میپردازد؛ ازاینرو، در میان تحقیقات موجود، سابقهای یافت نشد؛ لذا در موضوع مورد پژوهش، پیشینۀ تحقیقاتی وجود ندارد.
1- دلایل ردّ انتساب «کلمات قصار» به شمس تبریزی
1-1- دلایل نسخهپژوهی
بخش «کلمات قصار» با استناد به نسخۀ شمارۀ 271 دارالمثنوی شیخ مراد ـسدۀ هشتمـ، نسخۀ شمارۀ 76 موزۀ تربت مولانا، جُنگ شمارۀ 2850 کتابخانۀ شهید علی پاشا و نسخۀ کتابخانۀ مینوی (736ق) ـکه در هر نسخه تنها قسمتی از این سخنان ضبط استـ در پایان مقالات شمس آمده است (شمس تبریزی، 1391، ص. 45؛ 46؛ 54). موحد ( شمس تبریزی، 1391) تأکید میکند که «از شش نسخۀ اساس، تنها در ورق آخر نسخۀ دارالمثنوی شیخ مراد قسمتی از این کلمات را میبینیم. از نسخههای کمکی، نسخۀ سلیم آغا، جزئی از آن را دارد... و آنچه ما در متن حاضر از کلمات قصار آوردهایم از مقایسه و تلفیق این چند روایت فراهم آمده است» (ص، 62ـ63).
باز هم بهتصریح مصحح مقالات شمس، تقریباً 90درصد کلمات قصار موجود در مقالات شمس، در مناقب العارفین افلاکی نیز ثبت است. مقایسۀ دقیق این دو متن نشان میدهد فقط پانزده عبارت از عبارات «کلمات قصار» در متن مناقب العارفین نیامده است. بسیاری از محققان همچون گولپینارلی (1375) و یازیجی (1350)، به تأثیرپذیری مناقب العارفینِ افلاکی از مقالات شمس ـو نه لزوماً بخش «کلمات قصار»ـ اشاره کردهاند. به گفتۀ یازیجی (1350) «افلاکی تقریباً یکچهارم این اثر شمس تبریزی را اغلب عیناً و گاهی با اضافات یا با تغییرات مختصری به کتاب خویش نقل کرده است» (ص. 30). گولپینارلی (1375) نیز سطر به سطر مناقب دربارۀ شمس تبریزی را در کتاب افلاکی از مقالات شمس خوانده است (ص. 77). گردآورندۀ متنِ مقالات شمس، ناشناس است. نجیب مایل هروی نیز بهمانند موحد، گردآورندۀ مقالات شمس را سلطان ولد میداند (مایل هروی، 1377، ص. 18).
قدمت «کلمات قصارِ» مندرج در مقالات شمس، تقریباً همزمان با تحریر اول مناقب العارفین افلاکی در ابتدای سدۀ هشتم است و ممکن است کاتبان دیگر این بخش را با استناد به مناقبِ افلاکی نوشته و وارد مقالات شمس کرده باشند. بخش بسیاری از عبارات «کلمات قصار» با همان ترتیب که در مقالات شمس دیده میشود؛ اما بهشکل متنِ پیوسته در مناقب العارفین با عنوان «فی بعض معارف حضرته و لطایف معانیه قدسالله لطیفته» آورده شده است (نک: افلاکی، 1362، ص. 653). موحد در صحت انتساب کلمات قصار به شمس تبریزی تردید میکند. دلیل این تردید موحد احتمالاً این است که ایشان چند جمله از بخش «کلمات قصار» را در کتاب بحر الفواید یافته است؛ یعنی به نظر ایشان فقط برخی از این سخنان از دیگران است؛ ازاینرو در بحر الفواید فقط به ذکر چند نمونۀ انگشتشمار مشابه آن، اشاره کرده است. این پژوهش نشان میدهد که روایتِها و نقلِقولِهایی که در کتابی به نام گزیده در اخلاق و تصوف وجود داشته است، با حذف اِسناد و برخی دخلوتصرفِهای لفظی، تبدیل به عبارتِهایی شدهِ که با عنوان «کلمات قصار» در انتهای مقالات شمس جای گرفته است.
مؤلف کتاب گزیده در اخلاق و تصوف- نامی که ایرج افشار بر این کتاب نهاده- «از سال 481 تا 562ق در قید حیات بوده است» (خانقاهی، 1374، ص. 14). طبق مندرجات مقدمه، تنها دستنویس این اثر را سعید نفیسی در اختیار ایرج افشار قرار داده است و ایشان مبادرت به تصحیح این کتاب کردهاند؛ «البته سالها پساز انتشار کتاب، دو نسخۀ دیگر از این کتاب شناسایی شده که طبیعتاً در چاپ موجود مبنای تصحیح قرار نگرفتهاند» (نک: بشری، 1387، ص. 57). در مقدمۀ چاپ دوم این کتاب، از دستیابی به نسخۀ دیگری از گزیده به خط نسخ در سال 754ق اشاره شده است؛ اما مصحح معتقد است که نسخۀ جدید «در حقیقت روایتی دیگر است و نمیتوان اختلافات میان دو نسخه را بهصورت نسخۀ بدلی نقل کرد» (خانقاهی، 1374، ص. 2) و از نسخۀ جدید در چاپ دوم استفاده نکرده است.
2-1- تلاش افلاکی برای نسبت دادن این سخنان به شمس در مناقب العارفین
در «کلمات قصارِ» انتهای مقالات شمس، از دنیا و آخرت، دوزخ و بهشت و تمامی عناصری که در نهایت حاوی پیامی اخلاقی و دینی است، سخن رفته است. این سخنان زاهدانه با شور عرفانیِ سخنان اصیل شمس در مقالات او منافات دارد و مصحح کتاب ضمن اذعان به تکلفآمیز بودن این سخنان، احتمال میدهد که شاید دیگرانی بهاشتباه این سخنان را که شمس از دیگران نقل کرده است، به نام وی نوشتهاند؛ اما قبول چنین احتمالی ممکن نیست. در اینکه برخی از این سخنان ضمن ضبط در دیگر آثار متصوفه، بهطور شفاهی نیز بر زبان مشایخ این مکتب جاری بوده است، شکی نیست؛ اما این فرضیه نیز میتواند مطرح شود که این سخنان را افلاکی یا دیگران از کتابِ گزیده برگرفته و به شمس منتسب کردهاند. بسیاری از روایتها و حکایتها دربارۀ مشایخ مکتب تصوف در آثار مختلف متصوفه تکرار شده است؛ عنوان کتاب گزیده در اخلاق و تصوف نیز دلالت بر این دارد که دستکم بخشِهایی از آن، برگرفته از متون پیشین است و مصحح گزیده قرابت برخی مطالب آن با بحر الفواید و کیمیای سعادت را نشان داده است (نک: خانقاهی، 1374، ص. 18-22). برخی از مطالب و روایتِهای گزیده در رسالۀِ قشیریه و ارشاد قلانسی نیز یافت شد؛ اما تبارشناسی و مأخذپژوهی روایتِها هدف این پژوهش نیست و میِتواند موضوع مقالۀ دیگری باشد.
افلاکی در مناقب العارفین، در بخش مناقب شمس تبریزی عبارات «کلمات قصار» را آشکارا به شمس منسوب و تأکید میکند که گویندۀ این سخنان شمس است؛ بهعنوان مثال در آغاز این بخش آورده است: «منقول است که روزی در مدرسۀ مولانا، معرفت میفرمود، گفت: خداوند سبحانهوتعالی از این همه خلق سه چیز درخواست: یکی فرمانبرداری، دوم پسندکاری، سوم یادداری...» (افلاکی، 1362، ص. 653). ذکر عبارتِ «منقول است که روزی در مدرسۀ مولانا، معرفت میفرمود، گفت:...» از جانب افلاکی که در انتساب آن به شمس صراحت دارد، در متن مقالات شمس نیامده است. نمونۀ دیگر: «سؤال کردند که معرفت چیست؟ فرمود: معرفت زندگی دل است به خدای عزّوجلّ» (افلاکی، 1362، ص. 654). درحالیکه در مقالات شمس، بخش اول یعنی «سؤال کردند که معرفت چیست؟ فرمود...» حذف شده است.
در روایتهایی که افلاکی از متن مقالات شمس در مناقب العارفین آورده است نیز افزودن بخش آغازین کلام به برخی از سخنان منسوب به شمس دیده میشود. در مقالات، این سخن از شمس نقل شده است: «این تجلی و رؤیت خدا، مردان خدا را در سماع بیشتر باشد؛...» (شمس تبریزی، 1391، ص. 72). همین مطلب در مناقب چنین است: «همچنان روزی از سرّ سماع سؤال کردند؛ فرمود که این تجلی و رؤیت خدا مردان خدا را در سماع بیشتر باشد؛...» (افلاکی، 1362، ص. 658). در نقلقول اخیر، عبارت «همچنان روزی از سرّ سماع سؤال کردند؛ فرمود...» افزودۀ افلاکی بر بافت کلام است و تأکید میکند بر اینکه آن را شمس تبریزی گفته است یا در مقالات آمده: «تو را از قدم عالم چه؟ تو قِدم خویش را معلوم کن که تو قدیمی یا حادث؟ ...» (شمس تبریزی، 1391، ص. 221) و در مناقب آمده: «مگر جماعتی از قِدم عالم دم میزدند، فرمود که از قِدم عالم تو را چه؟ ...» (افلاکی، 1362، ص. 658). مقایسۀ بخشِهای مشترک مقالات شمس و مناقب العارفین نشان میِدهد گفتگوهای مریدان و مخاطبان شمس تبریزی، در متن مقالات وجود ندارد و فقط پاسخ شمس به ایشان ثبت شده است؛ در نتیجه مخاطب و دوستدار مقالات شمس از خود میِپرسد، شمس در چه حال و مقامی این سخنان را گفته است و چه ِبسا افلاکی در پاسخ به همین نیاز سعی کرده است با آوردن مقدماتی، از مبهم بودن سخنان منسوب به شمس بکاهد.
3-1- ترتیب «کلمات قصار» براساس ابواب گزیده در اخلاق و تصوف
نکتۀ مهمتر در ردّ انتساب «کلمات قصار» به شمس تبریزی این است که ترتیب عبارات این بخش، کاملاً مطابق ترتیب روایتِها از صفحۀ 9 تا صفحۀ 130 کتاب گزیده (نسخۀ چاپی) است؛ یعنی چهل و یک سخن منتسب به شمس، پیاپی از باب اول (توحید)، باب دوم (شناختن خدا)، باب چهارم (متابعت سنّت)، باب ششم (یاد کردن خدای عزّوجلّ)، باب هفتم (فریضه)، باب هشتم (حکمت)، باب نهم (جهاد)، باب دهم (سخاوت و جود)، باب یازدهم (شرم داشتن از خدای عزّوجلّ)، باب هفدهم (ایمنی روزی و وعدۀ آن) و باب هجدهم (فضیلت خرسندی) کتاب ابونصر خانقاهی گزینش شده است. تمام این سخنان بهترتیبِ ابواب کتاب گزیده در مقالات شمس آمده است و چنین نیست که مثلاً ابتدا سخنی از باب یازدهم، سپس سخنی از باب هفتم نقل شود. بررسی دقیقتر نشان میدهد که جز در یکی دو نمونه، کلمات قصار نهفقط بهترتیب ابواب، بلکه بهترتیب صفحات و در هر صفحه بهترتیب روایتها در توالی هم آورده شده است. حتی در جاهایی که چند روایت از گزیده ادغام و در قالب یک روایت، در بخش «کلمات قصار» ضبط شده است نیز روایتهای پیدرپی از نسخۀ چاپی گزیده هستند و فقط یک مورد خلاف این روال مشاهده شد. برخلاف نظر مصحح مقالات که میگوید:
«شاید شمس همانگونه که در میان سخنان خود پارهای از اشعار متقدمین را میخوانده، از کلمات قصار آنان هم یاد میکرده است، و مریدان که ملفوظات او را یادداشت میکردهاند، بدون اینکه چه قسمتی از خود شیخ و چه قسمتی از دیگران است، همه را نوشتهاند» (شمس تبریزی، 1391، ص. 39).
باید گفت که این ممکن نیست که شمس تبریزی، تمام آنچه را که در کتابی واحد به نام گزیده در اخلاق و تصوف ثبت شده، عموماً با همان لفظ و معنا، آن هم بهترتیب و با حذف اِسنادها، از حفظ بوده باشد یا حتی از روی متنی مکتوب برای مخاطب یا مریدان خویش املا کرده باشد و گردآورندگان، آن سخنان را سهواً به نام شمس ثبت کنند و دیگران هم متوجه این موضوع نشده باشند. به نظر میرسد سخنان منتسب به شمس، آگاهانه به نام او سند خورده است؛ زیرا همین سخنان در کتاب خانقاهی (1374)، با ذکر نام گویندگان حقیقی آن ـکه شمس تبریزی نیستـ ضبط شده است. دلیل دیگری که فرضیۀ آگاهانه بودن انتساب کلمات قصار به شمس تبریزی را تقویت میکند آن است که گردآورندگان این اقوال تلاش کردهاند تا با حذف اِسناد و بیهویت کردن روایتها و دست بردن در زبان و نحو روایت و حذف مقدمات ورود به روایت، متن را بهگونهای تغییر دهند که بیشترین مشابهت را با گفتههای بیمقدمه و موجز و اشارهوار و گاه مبهم شمس در مقالات داشته باشد.
نکتۀ دیگری که جای تأمل و تدقیق دارد، چینش هدفمند سه روایت نخست در بخش «کلمات قصار» است. در بابِ اول از کتاب گزیده در بیان توحید، روایتی از ابوالحسن بافرسی نقل شده است با این مضمون:
ابوالحسن بافرسی را پرسیدند از خدای عزّوجّل، گفت: اگر از قول او همیِپرسید میِفرماید که: «انّما قولنا لشیء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون» و اگر از فعل او همیِپرسید میِفرماید که: «کلّ یوم هو فی شان» و اگر از صفاتش همیِپرسید میِفرماید که: «هو الله الّذی لا اله الا هو» و اگر از ذات او همیِپرسید میِفرماید که: «لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر. (خانقاهی، 1374، ص. 8)
این روایت با مقداری دخلوتصرف بهعنوان اولین روایت در بخش «کلمات قصار» ضبط شده است:
«اگر از تو پرسند که مولانا را چون شناختی؟ بگو از قولش میپرسی: انما قولنا.... و اگر از فعلش میپرسی: کل یوم.... و اگر از صفتش میپرسی: ...» (شمس تبریزی، 1391، ص. 191).
در روایتِ گزیده سؤال دربارۀ چیستی خداوند است و با آیاتی از قرآن به آن پاسخ دادهاند؛ اما در روایتِ مقالات پرسش تغییر کرده است. «اگر از تو پرسند مولانا را چون شناختی؟» بیگمان در ذهن خوانندۀ مقالات که شمس و مولانا را میشناسد و از رابطۀ مراد و مریدی آنان آگاه است، شخص مولانا جلالالدین متبادر میشود. از دیگر سو در متن مقالات که کلام شمس تبریزی است، بارها شخص جلالالدین محمد و خود شمس «مولانا» خوانده شده است؛ برای مثال: «همهتان مجرمید، گفتهایت که مولانا را این هست که از دنیا فارغ است، و مولانا شمس تبریزی جمع میکند...»(شمس تبریزی، 1391، ص. 79). یا «امروز غوّاص مولاناست و بازرگان من و...» (شمس تبریزی، 1391، ص. 115)، همچنین «نفاق کنم یا بینفاق گویم؟ این مولانا مهتاب است،...» (شمس تبریزی، 1391)؛ پس تبدیل «خدای عزّوجّل» به «مولانا» نمیتواند سهوی باشد. از طرفی آوردن آیات قرآنی که توصیف خداوند است برای وصفِ قول و صفت و نام و ذات یک انسان، امری است که بویی از شرک دارد و در ذهن مخاطب تیزبین ایجاد اشکال خواهد کرد؛ پس بلافاصله بهعنوان دومین عبارت در «کلمات قصار» این جمله آورده شده است که: «سؤال کردن از شیخ بدعتست» (شمس تبریزی، 1391). این جمله در گزیده نیست؛ اما در مقالات بهصورت کاملاً هدفمند آورده شده است تا راه بر هرگونه شک و پرسش ازسوی خواننده بسته شود. سومین روایتِ «کلمات قصار» نیز از بابِ «در بیان توحید» گزیدۀ خانقاهی، گزینش و با حذف اِسناد و اندکی تغییر ضبط شده است.
مقایسۀ «کلمات قصار» در مقالات شمس با روایتهای اصلی گزیده در اخلاق و تصوف، نظر ما را دربارۀ ردّ انتساب مطالب مندرج در کتاب خانقاهی به شمس تبریزی تأیید میکند و به رفع ابهام در برخی از اقوال و روایات ثبتشده در مقالات شمس نیز یاری میرساند. این مقایسه همچنان نشان میدهد که در تمام «کلمات قصار» نام گویندگان روایات حذف شده است. نام صوفیانی چون جنید بغدادی، ابوالقاسم حکیم، سهل بن عبدالله، بایزید بسطامی، سعدون و بسیاری دیگر در روایات مندرج در متنِ خانقاهی بهدفعات ذکر شده است؛ اما در روایات مندرج در مقالات شمس نام راوی و روایت نقلشده، آمده است؛ زیرا اساساً هدف گردآورندۀ «کلمات قصار» انتساب این عبارات و حکمتها به شخص شمس تبریزی بوده است. نکتۀ دیگر بیرون کشیدن گفتار از بافت کلام و حذف عباراتی است که درج آن در ابتدای روایات معمول است. عبارات «فلانی را پرسیدند» و «فلانی گفت» و...، در مقالات شمس نیامده و بهدفعات «روایت کردند» از ابتدای روایات حذف شده است. گردآورندگان «کلمات قصار» با به هم ریختن ساختار روایی متنهای گزیده، آنها را به عباراتی در قالب خبر و گزارش صِرف بدل کردهاند. شماری از «کلمات قصار»، گاه با ادغام دو یا چند روایت گزیدۀ خانقاهی و گاه با دوپاره کردن روایت، حاصل شده است. در مواقعی دیگر، ضمن حذف قسمتهایی از روایت و نیز بیرون آمدن جملات از بافت روایی و موقعیتی کلام، به روایتی نامفهوم بدل شده است. در برخی از روایات با حذف واژهها یا جملهها، روایت، زیبایی بلاغی خود را از دست میدهد یا دچار بههمریختگی نحوی میشود. در ادامۀ گفتار به مقایسۀ ساختاری، معنایی، زبانی و بلاغی کلمات قصار مندرج در دو کتاب گزیده و مقالات شمس خواهیم پرداخت تا نشان دهیم که مأخذ اصلی این کلمات کجاست و دیگر اینکه درج و نقل ناروای کلام، چه خللی به عرضه و فهم آن وارد آورده است.
2- بررسی محتوایی روایتِها و انواع دخلوتصرف در نقل «کلمات قصار»
مقایسۀ بخش «کلمات قصار» در مقالات شمس و متن گزیدۀ خانقاهی، نشان میدهد که تمام عبارات «کلمات قصار» در روایتِهای گزیده بهشکل کامل و با ذکر نام گویندۀ روایت نقل شده است. انواع تغییراتی که در روایتِهای گزیده دیده میشود؛ یعنی حذف نام گویندۀ روایت، ادغام دو یا چند روایت همراه با حذف بخشِهایی از هر روایت و تبدیل برخی روایتِها به جملات امری و اندرزهای حکیمانه، دلیلی بر انتساب آگاهانۀ این عبارات به شمس تبریزی است. بررسی تکتک روایتها فقط حجم مطلب را افزایش میدهد و غیرضروری به نظر میرسد. در ادامه، ضمن توضیحِ انواع دخلوتصرف در روایتهای گزیده، برای هریک چند نمونه ارائه میشود:
1-2- هویتزداییِ روایت با حذف اشخاص/اسنادها و تغییر واژگان
همانطور که گفته شد در تمام روایاتِ ضبطشده در مقالات، نام گوینده حذف شده است و گاه فقط تفاوت متن مقالات با گزیده، همین حذف اِسناد یا تغییر در حد چند واژه است. تغییراتِ واژگانی گاه برهمزنندۀ تناسبات آوایی و گاه مخلّ تناسبات معنایی است. در برخی مواقع، مقایسۀ این تفاوتها، علاوهبر رفع ابهامات مفهومی از متن، میتواند به مصحح مقالات کمک کند تا ضبط بهتری از نسخهبدلها را انتخاب کند؛ البته، گاهی هم، روایتی که در مقالات آمده، ضعف کتابت و اشتباهات کاتبان گزیدۀ خانقاهی را اصلاح میکند و ضبط بهتری در اختیار مصحح گزیده میگذارد. مصادیقی از اینگونه روایات در ادامه میآید:
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و ابوالقاسم حکیم گفت که خدای عزّوجلّ از بندگان سه چیز خواست: اول فرمانبرداری، دوم بسندگاری، سیم یادداری؛ فرمانبرداری عبادت است و بسندگاری عبودیّت است و یادداری معرفت است». (ص. 15) |
«خدایتعالی از این همه خلق سه چیز درخواست: یکی فرمانبرداری، دوم بسندهکاری [نسخه بدل: پسندکاری]، سوم یادداری؛ فرمانبرداری عبادت است، بسندهکاری عبودیّت است، یادداری معرفت است». (ص. 192) |
در روایت مقالات واژۀ «این همه» حشو است و با توجه به متنِ گزیده «بسندکاری» به معنای قناعت و بسندگی که در نسخه بدل آمده، انتخاب بهتری برای مصحح است. این عبارت در مناقب ِالعارفین «پسندکاری» ضبط شده است (افلاکی، 1362، ص. 653).
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و هم او [یعنی ابوالقاسم حکیم] گفت غایت ابلهی چهار چیزست: دنیا جستن به گُربُزی و عقبی جستن به مرائیی و خشنودی عیال به درشتی و علم جستن به تنآسانی». (ص. 62) |
«ابلهی چهار چیزست: دنیا جستن به گُربُزی و عقبی جستن به مرائی و خشنودی عیال جستن به درشتی و علم جستن به تنآسانی». (ص. 195) |
ضبط «مرائیی» در گزیده، درست است و «مرائی» در مقالات، نادرست؛ اما در روایت گزیده با توجه به فرمِ روایت، واژۀ «جستن» در خشنودی عیال جستن از قلم افتاده است و در مقالات شمس، ضبط صحیحتری دیده میشود.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و روایت کردند از حسن بصری که اندر توریه نبشته است که توانگری اندر خرسندی است و سلامتی در تنهایی است، و آزادی در روزگار دراز صبرکردن است، و آزادی در ترک آرزوست، و دوستی در بیرغبتی است در دنیا». (ص. 122) |
«توانگری در خرسندیست و سلامتی در تنهاییست و آزادی در بیآرزوییست و دوستی در بیرغبتیست و برخورداری در صبر کردنست». (ص. 199) |
در روایت گزیده احتمالاً خطای چاپ وجود دارد و روایت مقالات ضبط صحیحتری است. با توجه به متن مقالات، ضبط صحیح روایت در گزیده بهصورت «... و برخورداری در روزگار دراز صبر کردن است و آزادی در ترک آرزوست و....» خواهد بود. قید «روزگار دراز» در مقالات حذف شده و تأکید زیبای جمله از بین رفته است. حسن بصری شرط برخوردار شدن از هر موهبتی را «به روزگار دراز صبر کردن» میداند نهفقط «صبر کردن». جملۀ آخرِ روایتِ گزیده در بافت متن و با توجه به روایت قبلاز خود، بهتر فهمیده میشود که گزیدگان خداوند، خرسندان به داده و بسندکاران به قضای او معرفی شدهاند؛ در هر دو روایت مشخص نیست، منظور از دوستی چیست؛ اما با توجه به آموزههای عرفان و تصوف میتوان حدس زد که دوستی خداوند مدنظر است که با «بیرغبت بودن به دنیا» حاصل میشود و نه بیرغبتی بهطور عام آنگونه که در مقالات آمده است.
2-2- ادغام ناروای روایتِها و تولید متنِهای ساختگی و مبهم
یکی دیگر از نشانههای دخلوتصرف در روایات گزیدۀ خانقاهی و تبدیل آنها به کلمات قصار منتسب به شمس تبریزی، آن است که از دو یا چند روایت در یک باب که بیشتر، روایتهایی پیاپی، با ارتباط مفهومی نیز هستند، جملاتی انتخاب و با کنار هم گذاشتن آنها، روایتی جدید حاصل شده است. برخی از این جملات، در بافتِ روایت اصلی معنیدارند و با بیرون کشیدن آنها از بافت، نامفهوم و مبهم شدهاند. همچنین در برخی حالتها پارههای مختلف روایت در مقالات بدون ارتباط روشن، کنار هم گذاشته شده است؛ در نتیجه، روایت، وحدت زبانی و مفهومی خود را از دست داده است؛ اینک چند مثال ازایندست:
|
روایت اول گزیده |
روایت دوم گزیده |
روایت ادغامشده در مقالات |
|
|
|
|
«حکیمی گفت خدای عزّوجلّ بنده را سه چیز کرامت کرد: اوّل معرفت، دوم شهادت، سیم خدمت. معرفت به دل است، و شهادت به زبان، و خدمت بر اعضا...». (ص. 17) |
«و از ابوبکر وراق حکایت کردند که گفت: ... خدای عزّوجّل از خلقان هشت چیز خواست: دو از دل، و دو از زبان، و دو از اندام، و دو از خوی. امّا از دل شناخت خویش و شفقت بر خلق. امّا از زبان یادکردِ خویش و نرمیکردن با مردمان. امّا از اندام پرستش خود و یاری دادن مردمان...». (ص. 15) |
«معرفت در دل است، شهادت بر زبان است و خدمت بر اندام است؛ از دل شناخت و شفقت بر خلق و از زبان ذکر و خوشزبانی به خلق و از اندام پرستش و یاری دادن به خلق.». (ص. 192-193) |
|
در روایت ادغامشدۀ مقالات، با حذف مقدمات دروازۀ ورود به روایت، آنچه باقی مانده است، بیهیچ پیوندی در توالی هم قرار دارد و مبهم و نارساست. جملۀ «از دل شناخت خویش و شفقت بر خلق» به «از دل شناخت و شفقت بر خلق» بدل شده است و بهدلیل وجود «واو» عطف و تکرار کلمۀ «خلق» در سه جمله، «شناختِ خلق» برداشت میشود که نادرست است؛ درحالیکه در روایت اصلی «شناختِ خدا» مدنظر گوینده است. تغییرات واژگانی مانند «ذکر» بهجای «یادکرد» و «خوشزبانی به خلق» بهجای «نرمی کردن با مردمان» در روایت مقالات شاید برای آشناییزدایی از روایت و توجیه انتساب کلام به شمس است.
|
روایت اول گزیده |
روایت دوم گزیده |
روایت ادغامشده در مقالات |
|
|
|
|
«و روایت کردند از شیخ بایزید بسطامی رحمهاللهعلیه که گفت به خواب دیدم که گفتم ای بارخدای چه کنم که به تو رسم؟ گفت نفس را بگذار به من رسیدی!». (ص. 18) |
«احمد ابوعلی موذیان (؟) گفت حجاب بنده از خدای عزّوجلّ تن اوست و تن چهار چیزست: فرج و گلو و مال و جاه. هر که از فرج و گلو درگذرد قربتش دهند و حکمت، و هر که از مال و جاه درگذرد رضاش دهند و رؤیت.» (ص. 18) |
«یکی پرسید که چه کنم که به تو رسم؟ گفت: تن بگذار و بیا. حجاب بنده از خدا تن است. تن چهار چیز است: فرج است و گلو و مال و جاه.» (ص. 193) |
|
در روایت مقالات، علاوهبر حذف اسامی اشخاص، بخش اول از بافت روایت خارج و با حذف مقدمۀ روایت، پرسش از خداوند: «گفتم ای بارخدای چه کنم که به تو رسم؟» به پرسشی مجهول بدل شده است: «یکی پرسید که چه کنم که به تو رسم؟» و مرجع ضمیر «تو» نامعلوم است و دیگر اینکه در تعالیم اهل تصوف «نفس» و «تن» معادل هم نیستند. در روایت مقالات «تن بگذار و بیا» جایگزین «نفس را بگذار به من رسیدی» شده که این جایگزینی مخل معنی است. در نهایت از روایت دوم گزیده، بخشی انتخاب شده است که توضیحی کوتاه برای «تن» ارائه دهد.
|
روایت اول گزیده |
روایت دوم گزیده |
روایت ادغامشده در مقالات |
|
|
|
|
«و حکیمی گفت پنج چیز پنج چیز را ببرد: خشم آزرم را ببرد، و نیاز شرم را ببرد، و کبر دین را ببرد، و طمع حمیّت را ببرد و دروغ آبروی را ببرد». (ص. 123) |
«ابوبکر واسطی گفت دل مردم حریص چون طبل ابلیس بود که هر روز بامداد سه تازیانه برو زند: اوّل طمع، دوم جمع، سیم منع. طمع فرمایدش تا به خلق ذلیل کند. جمع فرمایدش تا شمار بهپا کند. منع فرمایدش تا به آتش گروگان کند. زیرا که هرکجا که طمع آمد جمع آمد، ...». (ص. 124) |
«نیاز شرم را ببرد و کبر دین را ببرد و طمع حمیت را ببرد و دروغ گفتن آب روی را ببرد. مرد حریص همطبع ابلیس بود. هرکجا طمع آمد جمع آمد ...». (ص. 199) |
|
از مقایسۀ روایتِ مقالات با اصل روایتها در گزیده، حذف مقدمۀ هر دو روایت و حذف بخش فراوانی از روایت دوم مشهود است. این حذفها هم از بلاغت و زیبایی روایت کاسته، هم پیام روایت اصلی از آن دریافت نمیشود. گویا گردآورنده یا کاتب در نوشتار خود دچار خطا شده و «طبل» را «طبع» ضبط کرده است. همچنین با حذف تشبیه «دل» به «طبل ابلیس» و حذف تشبیه «طمع، جمع و منع» به تازیانه، مفهوم روایت در مقالات بهکلی تغییر کرده است.
طبل ابلیس، شواهد دیگری در متون فارسی دارد؛ ازجمله در متن مصابیح القلوب ابوسعید شیعی سبزواری قرن هشتم هجری: «آوردهاند که در زمان پیشین پیغمبری از پیغمبران، روزی از مسجد بیرون آمد ابلیس را دید بر درِ مسجد نشسته و عَلَمی در دست و طبلی در گردن و تیری درمیان فروکرده، گفت: ای ملعون! اینجا چه میکنی و اینها از برای چیست؟ گفت: من هر روز بدین صفت به در مسجد میروم و یکی را از اتباع خود بر در مسجد میِفرستم. چون مردمان سلام نماز بدهند من دوال تزیین بر طبل وسوسه زنم. از وی سه آواز بیرون آید: آواز اول این بُوَد که: «الطمع، الطمع... » (شیعی سبزواری، 1374، ص. 269).
|
روایت اول گزیده |
روایت دوم گزیده |
روایت سوم گزیده |
روایت ادغام شده در مقالات |
|
«و روایت کردند از پیغامبر علیهالسّلم که ایمان گفت یاربّ مرا قوّت ده. گفتا قوّتت دادم به سخاوت و نیکوخویی، و کفر گفت یاربّ مرا قوّت ده گفت قوّتت دادم به بخیلی و بدخویی». (ص. 78) |
«و روایت کردند از پیغامبر که گفت خدای عزّوجلّ بیامرزد گناه سخی را پیش از آنکه آمرزش خواهدّ و جاهل سخی به خدای دوستر از عابد بخیل». (ص. 78) |
«و روایت کردند که عیسی علیهالسّلم ابلیس را دید. گفت: ای دشمنِ خدای! دوسترین خلق به تو کیست؟ گفت مؤمن بخیل. باز گفت دشمنترینِ خلق به تو کیست؟ گفتا: فاسق سخی. ترسم که خدای عزّوجّل گوید بیامرزیدمت به حرمت سخاوت». (ص. 79) |
«دین را نگه دارید به دو چیز: یکی به سخاوت دوم به نیکویی. بیامرزد گناه سخی را پیشاز آنکه آمرزش خواهد و مرد جاهل سخی به خدای تعالی نزدیکتر است از عالم بخیل. ابلیس لعین را گفتند که دوستترین تو کیست؟ گفت: مؤمن بخیل و دشمنترین تو کیست؟ گفت: فاسق سخی». (ص. 198) |
تغییر واژه در روایت نخست، مفهوم را تغییر داده است. نگهداشتِ دین و قوت دادنِ ایمانِ شخص دو مقولۀ متفاوتاند. ازطرفی زیبایی و بلاغت روایت اول در بازنویسی بهکلی از بین رفته و گفتگوی زیبا و هنری بین ایمان و خداوند به یک جملۀ ساده امری بدل شده است که میتواند از قول خداوند یا پیامبر یا شمس روایت شده باشد. در بازنویسی روایت دوم، فاعل حذف شده است و خواننده براساس پیشزمینههای ذهنی و معلومات دینی خود، روایت را میفهمد، ضمن آنکه هیچ ارتباط معنایی با عبارت پیشاز خود ندارد. در روایت مقالات، دوگانۀ «جاهل سخی و عالم بخیل» ضبط شده که بهتر از دوگانۀ «جاهل سخی و عابد بخیل» است. در بازنویسی سومین روایت، حذفها مخلّ معنی نیست؛ اما متن را از انسجام خارج کرده است.
3-2- حذفهای مخلّ معنی
برخی روایتهای گزیدۀ خانقاهی با حذف چند واژه یا حذف بخش مهمی از روایت یا تغییر بخشهایی از آن، در مقالات ضبط شده است. گاه این حذف و تغییرها موجب نامفهوم شدن و ابهام در روایت جدید شده و گاه بهعنوان آموزهای دینی یا اخلاقی در مکتب تصوف ملموس است. روایتهای زیر از این نمونهاند.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و بعضی از علما گفتهاند که علامت هوادار [منظور هوادار کفار است] دو چیزست: اوّل طعن کردن اندر یاران پیامبر علیهالسّلم و عیب ایشان جستن. دوّم در آیتهای متشابه سخن گفتن و تفسیر کردن.» (ص. 28) |
«علامت انکار طعن کردن بود بر یاران و جستن عیب ایشان و بر یاران دیگران را تفضیل نهادن» (ص. 194) |
این روایت در بحر الفواید نیز آمده است: «حکما گفتهاند: علامت هواداران دو چیز است: یکی طعن کردن بر یاران پیغامبر و عیب ایشان جستن، و بر ابوبکر و عمر کسی را تفضیل نهادن» (بحر الفواید، 1345، ص. 366). در گزیده و بحر الفواید روایت در بافت متن فهمیده میشود و پیشاز این روایت، درباره هواداران کفار روایتهای بسیاری آمده است. آنچه در مقالات آمده، ترکیب دو روایت است؛ اما چون بهطور مستقل و خارج از متن گفته شده، معلوم نیست که منظور از انکار چیست؟ انکار خداوند یا پیامبرش یا هریک از اصول دین؟ منظور از یاران و دوستان، هر شخص عام است یا حلقۀ مریدان و یاران یک شیخ؟ اگر از «علامت انکار» چشمپوشی کنیم، به نظر میرسد یک حکم اخلاقی متداول مبنیبر اینکه طعنه زدن و عیب جستن و برتر دانستن یکی بر دیگری عملی ناپسند است، بیان شده است. درحالیکه اصل روایت، بیان ویژگیهای هواداران کفار در زمان پیامبر اسلام است.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و روایت کردند از پیغامبر علیهالسّلم که خدای تعالی گفت دنیا را که تلخ باش بر مومن تا بر تو مزدش دهند و شیرین مباش او را که فتنهاش کنی؛ و ای دنیا هرکه تو را خدمت کند...». (ص. 129) |
«خدای تعالی فرمود یا دنیا تلخ باش بر مومن تا مزدش دهم. یا دنیا هرکه تو را خدمت کند...». (ص. 200) |
در اینجا ضمن حذف اِسناد، بخشی از روایت حذف و بخش مشخصشده، تغییر داده شده است. معنی روایت گزیده آن است که مؤمن بهواسطۀ صبر بر رنجها و تلخیهای دنیا پاداش مییابد؛ اما در روایت مقالات رابطه بین تلخی دنیا و مزد دادن خدای تعالی مشخص نیست.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و هم او [یعنی ابوالقاسم حکیم] گفت چهار چیز عزیز است نیابند و چون بیایند نگاه باید داشت. اول توانگر بردبار، دوم درویش خرسند، سیم کمگناه ترسکار، چهارم عالم پرهیزگار». (ص. 62) |
«چهار چیز عزیزست: توانگر بردبار و درویش خرسندخوار و گناهکار ترسکار و عالم پرهیزگار». (ص. 195) |
در این مورد حذف «و نیابند و چون بیابند نگاه باید داشت» موجب ابهام نشده؛ بلکه روایتی منقول از شخص به جملهای حکمتآمیز بدل شده که میتوان آن را در فضای فکری مکتب تصوف درک است؛ اما دو اختلافی که در متن مقالات با گزیده دیده میشود، حائز اهمیت است. نخست، ترکیب «خرسندخوار» که ممکن است ناشی از اشتباه کاتبان باشد. خرسندی به معنای قانع و شاکر بودن بهعنوان صفت درویش در متون ادب فارسی، پرکاربرد است (ر.ک: لغتنامۀ دهخدا، ذیل خرسند)؛ اما «خرسندخوار» جایی درج نشده است. نمونۀ بعدی «گناهکار ترسکار» در برابر «کمگناه ترسکار» است. آنچه عزیز است و نایاب یا کمیاب، شخصی است که کم گناه میکند؛ اما بر گناه کم خویش نیز واقف است و ترس از خدای تعالی دارد، وگرنه «گناهکار ترسکار» چندان عزیز نمیتواند بود؛ اما چون مقدمۀ روایت در مقالات حذف شده، این تغییر مخلّ معنی نشده است.
4-2- حذفهای مخلّ بلاغت
یک وجهاشتراک متنهای کلاسیک فارسی آن است که نویسندگان این متون، فارغ از موضوع متن که دینی یا اخلاقی یا تاریخی باشد، بر فصیح و بلیغ نوشتن متن خود اصرار داشتهاند و در گذار از نثر مرسل به نثر مصنوع تناسبات واژگانی و آوایی بیشتری در متن مشاهده میشود. متن گزیده در اخلاق و تصوف نیز از این قاعده مستثنا نیست و ظرافتهای معنایی و بلاغی فراوانی را میتوان در روایتهای آن کشف کرد؛ اما گردآورندگان «کلمات قصار» با دست بردن در این روایتها و حذفهای نابجا و تغییر برخی واژهها موجب از بین رفتن تناسبات واژگانی و آوایی و در نهایت ضعف بلاغت روایت ضبطشده در مقالات شدهاند. چند نمونه از حذفهای مخلّ بلاغت در ادامه بررسی میشود:
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«حکیمی گفت هرکه دنیا خواهد چاره نیست از کسب و تجارت، و هرکه عقبی خواهد چاره نیست از زهد و خدمت، و هرکه علم خواهد چاره نیست از ذلّ و غربت، و هرکه مولی خواهد چاره نیست از رنج و محنت». (ص. 62) |
«جویندۀ دنیا را از کسب و تجارت چاره نیست و جویندۀ عقبی را از طاعت و خدمت چاره نیست؛ و جویندۀ علم را از ذلّت و غربت چاره نیست و جویندۀ مولی را از بلا و محنت چاره نیست». (ص. 195) |
در متن مقالات «زهد» به «طاعت»، «ذلّ» به «ذلّت» و «رنج» به «بلا» بدل شده است، علاوهبر تفاوت معنایی «طاعت» و «زهد»، «ذلّ» و «ذلّت»، تناسب آوایی در روایت گزیده، بیشتر مدنظر بوده است: زُهد و خِدمت، ذِل و غُربت، رَنج و مِحنت مقایسه شود با طاعت و خدمت، ذلت و غربت، بلا و محنت!
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و روایت کردند که خدای عزّوجلّ وحی کرد به داود علیهالسّلم که یا داود هرکه مرا بشناسد آهنگ به من کند، و هرکه آهنگ من کند مرا خواهد، و هرکه مرا خواهد مرا جوید، و هرکه مرا جوید مرا یابد، و هرکه مرا یابد بر من جز من نگزیند». (ص. 18) |
«هرکه مرا شناخت آهنگ من کند و هرکه مرا خواهد مرا جوید و هرکه مرا جوید مرا یابد و جز من هیچ نگزیند». (ص. 193) |
ترتیب جملات و انتخاب واژگان و توالی مفاهیم در روایت گزیده، بسیار زیبا و آهنگین است، با پایانی قاطع و بهغایت زیبا؛ جملۀ پایانیِ روایت مقالات «جز من هیچ نگزیند» جملهای ساده و متداول است؛ اما «بر من جز من نگزیند» بسیار هنرمندانه از حرف اضافۀ «بر» بهره برده، برتری مطلق را به خداوند نسبت داده است.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و خواجه فقیه گفت هرکه در علم آموختن تنآسانی جوید اندر رنج بماند، و هرکه اندر رنج صبر کند به آسانی رسد. هرکه عزیزی خواهد در ذلّ بماند، و هرکه اندر ذلّ صبر کند به عزیزی رسد، و هرکه توانگری زود جوید در درویشی بماند، و هرکه در درویشی صبر کند به توانگری رسد». (ص. 62و 63) |
«هرکه علم در تنآسانی جوید در رنج بماند و هرکه در رنج صبر کند به آسانی برسد و هرکه عزّ جوید به ذلّ برسد و هرکه توانگری جوید در درویشی بماند و هرکه در درویشی صبر کند به توانگری برسد». (ص. 196) |
علاوهبر اینکه حذف برخی جملات موجب نبود انسجام و ضعف بلاغی روایت مقالات شده، حذف یا تغییر برخی واژهها نیز موجب تغییر معنایی یا ابهام شده است. در بند اول روایت، حذف بهشدت مخلّ معنی است؛ ازجملۀ «هرکه در علم آموختن تنآسانی جوید» مفهوم کاهلی و نداشتن پشتکار و توقع سختی نکشیدن در کسب علم درک میشود؛ اما «علم در تنآسانی جستن» به چه معنی است؟ چنین تغییری که در ادامۀ روایت مقالات دیده میشود نیز مخلّ معنی و بلاغت است. در متون ادبی به چیزی رسیدن برای ارتقا بهمراتب بالاتر و در چیزی ماندن برعکس آن به کار میرود. جملۀ «در ذلّ بماند» بلیغتر از «به ذلّ برسد» و در تناسب با ادامۀ روایت یعنی جملات «در درویشی بماند»، «به توانگری برسد» است.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«بدان که سخاوت چهارست: اوّل سخاوت مال است، دوّم سخاوت دل است. سیم سخاوت تن است. چهارم سخاوت جان است. سخاوت مال زاهدان راست، و سخاوت دل عارفان راست، و سخاوت تن مجتهدان راست، و سخاوت جان غازیان راست. زاهد مال دهد آخرت بستاند، چنانکه خدای عزّوجلّ گفت تلک دارالآخره و...». (ص. 76) |
«سخاوت چهار چیز است: یکی مال و یکی تن و یکی جان و یکی دل. سخاوت مال، زاهدان راست و سخاوت تن مجتهدان راست و سخاوت جان غازیان راست و سخاوت دل عارفان راست. زاهدان مال بدهند معرفت بستانند؛ چنانکه قرآن گفت تلک دارالآخره و...». (ص. 197) |
چهار بار تکرار سخاوت در روایت گزیده برای تأکید بیشتر بر آن است و یک نوع بلاغت در متون کهن به شمار میآید و در روایت مقالات حذف شده است؛ البته میتوان آن را از مصادیق ایجاز نیز در نظر گرفت؛ زیرا ابهام ندارد. با توجه به آیهای که در روایت هست «آخرت» مدنظر راوی بوده نه «معرفت» و ضبط مقالات نادرست است.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و حکیمی گفت امل دراز کردی مرگ را ساخته باش. خانه برپا کردی گور را آماده باش. تن فربه کردی کرمان گور را مهمان باش. مال بسیارکردی شمار را مهیّا باش. خصمان بسیارکردی غارت نیکیها را اندیشه کن». (ص. 124) |
«امل را درازکردی مرگ را بسیج کرده باشی و خانه را بیکار کردی گور را ساخته باشی و مال را بسیار کردی سؤال قیامت را ساخته باشی و خصمان را بسیار کردی غارت نیکوییها را ساخته باشی». (ص. 200) |
اضافه کردن نشانۀ مفعولی «را» به تکتک جملات پایه در روایت مقالات مخلّ بلاغت است. در روایت گزیده افعال ساخته باش، آماده باش، مهمان باش، مهیا باش و اندیشه کن در تناسب با مفعول انتخاب شده است؛ اما در روایت مقالات ساخته باش با بسیج کرده باشی جایگزین شده، در نمونههای بعد، ساخته باشی تکرار شده است و تناسب معنایی و بلاغی ندارد. با توجه به متن گزیده «بیکار» نمیتواند ضبط صحیحی باشد.
5-2- تبدیل روایتهای ادبی به اندرز مستقیم
گردآورندگان «کلمات قصار» با حذف اِسناد و تبدیل کردن جملات خبری به جملات امری در برخی از روایتهای گزیده، این روایتها را از فرم روایت مبتنیبر گفتگو به اندرزهای حکیمانۀ شمس تبریزی بدل کردهاند. چند نمونه از این تبدیلها در ادامه بررسی میشود.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«سهل بن عبدالله را پرسیدند که بدین مرتبه به چه رسیدی؟ گفتا به چهارچیز: اوّل بار خویش از مردمان برداشتم. دوّم بار ایشان بکشیدم. سیم طمع ازیشان ببریدم. چهارم ایشان توانگری خواستند من درویشی خواستم». (ص. 16) |
«بار خود از مردمان بردار و بار ایشان بکش و طمع از ایشان ببر و آن خود پیش ایشان نه، ایشان توانگری میخواهند تو درویشی خواه؛ ایشان عزّ میخواهند تو ذلّ خواه». (ص. 192) |
سهل بن عبدالله در پاسخ به پرسشی، چهار فقره را گفته، همان را برمیشمرد؛ در مقالات، پاسخ به اندرز تبدیل شده است. «طمع از ایشان ببر و آنِ خود پیش ایشان نه» مبهم است. اگر میگفت: طمع از مال ایشان ببر و آنِ خود پیش ایشان نه، دقیقتر بود.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
روایت اوّل: «روایت کردند از محمد ابن الفضل که گفت معرفت زندگی دل است به خدای عزّوجلّ». (ص. 16) روایت دوّم: «سعدون را پرسیدند که به چه رسیدی به خدای عزّوجلّ؟ گفتا شش کار بکردم: یکی آنکه زنده را بمیراندم چون تن، و آنچه مرده بود آن را زنده کردم چون دل، و آنچه غایب بود حاضر کردم چون آخرت، و آنچه حاضر بود غایب کردم چون دنیا، و آنچه هست بود نیست کردم چون هوا، و آنچه نیست بود هست کردم چون نیّت». (ص. 16) |
«معرفت زندگی دل است به خدای عزّوجلّ. آنچه زنده است بمیران و آن تن توست و آنچه مرده است زنده کن و آن دل توست و آنچه غایب است حاضرکن و آن آخرتست، و آنچه حاضر است غایب کن و آن دنیاست، و آنچه هست بود نیست کن و آن هواست، و آنچه نیست بود هست کن و آن نیّت است» (ص. 192)
|
از روایت دوم گزیده، پرسش حذف و پاسخ با تغییراتی در فرم جملات و امری کردن آنها به اندرز تبدیل شده است؛ اما روایت، مشکل دستوری یا بلاغی یا ابهام معنایی ندارد. با این فرض که مخاطبِ متن با مقالات شمس آشناست و کلمات قصار را در ادامۀ متن مقالات مطالعه میکند، این دستوراتِ بیمقدمه، مبهم و ناآشنا نیستند.
|
روایت گزیده |
روایت مقالات |
|
«و روایت کردند از پیغامبر علیهالسّلم که گفت هرکه از من شش چیز بپذیرد من او را به بهشت بپذیرم: اول چون سخن گوید دروغ نگوید. دوم چون وعده کند خلاف نکند. سیم چون امانتدارش کنند خیانت نکند. چهارم چشم را از حرام فروخواباند. پنجم دست را از حرام بازدارد. ششم فرج از حرام نگاه دارد». (ص. 83) |
«چون سخن گویی دروغ مگوی و چون وعده دهی خلاف مکن و امانت را خیانت میندیش و چشم را و دست را و فرج را نگاه دار». (ص. 198-199) |
در این روایت نیز مقدمۀ روایت گزیده حذف و با تغییر جملات به جملۀ امری، فرم پند و اندرز ایجاد شده است. روایت مقالات میتواند مصداق ایجاز باشد؛ زیرا حذفها، ایراد دستوری یا معنایی ایجاد نکرده است؛ مگر در موقعی که با حذف واژۀ «حرام»، جمله مبهم میشود.
در مثال زیر از روایتهای پیاپی در متن گزیده، یک یا چند جمله انتخاب و ادغام میشود و با تبدیل آنها به جملات امری و اندرزگونه، عبارتی در شکل کلمات قصار شکل گرفته است.
روایت اول: «و روایتکردند که خدای تعالی وحی کرد به موسی علیهالسّلم که یا موسی بپذیر از من سه چیز تا من بپذیرم تو را سه چیز: زبان نگاه دار از دروغ و غیبت تا گرامی کنم تو را به بهشت و جنّه، شکم نگاه دار از حرام و شبهت تا گرامی کنم تو را به علم و حکمت، بپرهیز از یار بد تا گرامی کنم به یار نیک با سلامت». (خانقاهی، 1374، ص. 69)
روایت دوم: «پرسیدند حکیمی را که عاقل کیست؟ گفت آنک سه چیز در سه نگاه دارد. اول صدق و اخلاص میان خویش و خدای تعالی در طاعتها. دوم مروّت میان خویش و خلق در معاملتها. سیم صبر و قناعت میان خود و تن خود در نکبتها». (خانقاهی، 1374)
روایت سوم: «و عبدالله بن محمد العابد گفت هرکه بگذارد افزونی نگرستن ترسکاریش دهند، و هرکه بگذارد افزونی گفتن حکمتش دهند، و هرکه بگذارد افزونی خوردن حلاوت عبادتش دهند، و هرکه بگذارد مزاح کردن شکوهش دهند، و هرکه بگذارد رغبت به دنیا محبتش دهند و هرکه بگذارد تجسس کردن بهصلاح آوردن عیب خویشش دهند و هرکه بگذارد اندیشه اندر چگونگی خدای عزّوجلّ از شک و نفاقش نگاه دارند». (خانقاهی، 1374)
روایت چهارم: «شقیق گفت حاتم را که اگر خواهی آسان بزیی و آسان بمیری و آزاد از گور برخیزی پنج سخن را کار بند: کس را حسد مکن که...به هیچ کس طمع مکن که...بر دنیا حریصی مکن که...امل دراز مکن که...بی حجّت کار مکن که...». (خانقاهی، 1374، ص. 70)
روایت پنجم: «و هم او [یعنی ابوالقاسم حکیم] گفت از علمها پنج سخن را برگزیدم و تاج کردم بر سر همۀ علمها: اوّل کار کردن به علم ... دوم حلیمی کردن در وقت خشم ... سیم جوانمردی از اندکی کردن ... چهارم نهان خود را نیکوداشتن ... پنجم با درویشان یاری کردن». (خانقاهی، 1374)
روایت مقالات: «زبان خویش نگه دار از دروغ و غیبت و شکم از حرام. پس ببر از یار بد و صدق و اخلاص میان خویش و خدا نگه دار. صبر و قناعت پیشه کن و بگذار افزون نگریستن و افزون خوردن و افزون گفتن؛ و بگذار مزاح کردن و احوال کسی تجسس کردن و حسد بردن و طمع داشتن بر خلق و حریصی و امل دراز و اندیشۀ چگونگی خدای تعالی. و بی حجت کار مکن و به علم کارکن و در خشم حلیمی کن و از اندک چیز جوانمردی کن». (شمس تبریزی، 1391، ص. 196-197)
نتیجهگیری
مقایسۀ متن گزیده در اخلاق و تصوف الخانقاهی و بخش موسوم به «کلمات قصار» در انتهای دفتر دوم مقالات شمس نشان میدهد که گویندۀ «کلمات قصار» شمس تبریزی نیست و تمام سخنان منتسب به شمس در این بخش، یک سده پیشتر در قالب اخبار و روایات به نقل از پیامبر و اولیا و بزرگان دین و مشایخ تصوف در کتاب گزیده در اخلاق و تصوف الخانقاهی آمده است. هویت گردآورندگان «کلمات قصار» مشخص نیست؛ اما با توجه به تغییرات ایجادشده در فرم روایتهای اصلی، انتساب این عبارات به شمس آگاهانه صورت گرفته است.
گردآورندگان «کلمات قصار» با به هم ریختن ساختار روایی متن گزیده، این روایتها را به عباراتی در قالب خبر و گزارش صِرف بدل کردهاند. دخلوتصرفهایی که در روایتها دیده میشود، عبارت است از:
1- هویتزدایی روایت با حذف اشخاص/اسنادها و تغییر واژگان: هر چهل و یک روایت موجود در بخش «کلمات قصار» از روایتهایی فراهم شده است که با ذکر نام گوینده و انتساب در گزیده نقل شده است. در مواقعی تغییر یا حذف برخی واژهها موجب ابهام متن شده است؛
2- ادغام ناروای روایتها و تولید متنهای ساختگی و مبهم: برخی از روایتهای این بخش از ادغام و ترکیب دو یا چند روایت ساخته شده است. از چند روایت گزیده که بیشتر، روایتهای پیاپی نیز هستند و ارتباط مفهومی نیز دارند، جملاتی انتخاب شده و با کنار هم گذاشتن این جملات، روایتی جدید حاصل شده است؛
3- حذفهای مخلّ معنی: برخی روایتهای گزیدۀ خانقاهی با حذف چند واژه یا حذف بخش مهمی از روایت یا تغییر بخشهایی از آن و تغییر در فرم بیان روایت در مقالات ضبط شدهاند. گاه این حذف و تغییرها موجب نامفهوم شدن و ابهام در روایت جدید شده است؛
4- حذفهای مخلّ بلاغت: در برخی موارد حذفهای نابجا و تغییر برخی واژهها موجب از بین رفتن تناسبات واژگانی و آوایی و در نهایت ضعف بلاغت و آشفتگیهای نحوی روایت ضبطشده در مقالات شده است؛
5- تبدیل روایتهای ادبی به اندرز مستقیم: گردآورندگان کلمات قصار با تغییر جملات خبری به جملۀ امری در برخی روایتهای گزیده، فرم اندرزگونه به آنها داده است.
همانطور که در بررسی روایتها آورده شد، در چند مورد گردآورندگان «کلمات قصار»-آگاهانه یا ناآگاهانه- اشتباه کاتبان گزیده را اصلاح کردهاند؛ علت این موضوع ممکن است بهره بردن از نسخهای غیر از نسخۀ ایرج افشار باشد. در این موارد، ضبط مقالات صحیحتر از ضبط گزیده است و میتوان از این یافتهها برای اصلاح تعدادی از روایتهای گزیده بهره برد. با توجه به نتیجۀ این پژوهش میتوان بخش «کلمات قصار» را از چاپ جدید مقالات شمس حذف کرد.