نقدی بر دیوان بدرالدین جاجرمی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه فرهنگ‌نویسی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، ایران

چکیده

دیوان مدوّنی از بدرالدین جاجرمی، شاعر قرن هفتم هجری، در دست نیست و سروده‌های او در جنگ‌ها، تذکره‌ها و فرهنگ‌ها پراکنده‌اند. روح‌اللّه خادمی اشعار پراکندۀ این شاعر و نیز فرزند او، محمد، را گرد آورده، تصحیح کرده و به چاپ رسانده است. این پژوهش با هدف نقد و بررسی تصحیح خادمی به پرسش‌های زیر پاسخ می‌دهد: بدخوانی‌ها و ضبط‌های نادرست این تصحیح کدام‌اند؟ چه مقدار از اشعار جاجرمی در این چاپ مغفول مانده است؟ چه اشعاری به اشتباه به بدرالدین جاجرمی نسبت داده شده‌اند؟ و اشکالات کلی و روش‌شناختی کار خادمی چیستند؟ در این مطالعه با رویکردی تحلیلی-انتقادی و مبتنی بر مقایسۀ نسخه‌های مختلف و بررسی قرائن متنی و فرامتنی، اشکالات کار مصحِّح در چهار دسته بررسی شده‌اند. در بخش «صورت‌های نادرست»، نمونه‌هایی از بدخوانی‌ها یا خطاهای حروف‌چینی ذکر شده‌اند. ذیل «افتاده‌ها»، اشعار نویافته‌ای از جاجرمی عرضه شده که در چاپ خادمی نیامده‌اند. «افزوده‌ها» اشعار شاعرانی همچون بدرالدین هروی، کمال‌الدین اسماعیل، خواجوی کرمانی و دیگران‌اند که با اتکا به منابع متأخر به‌اشتباه به جاجرمی نسبت داده شده‌اند. در بخش «اشکالات کلی و روش‌شناختی»، ایراداتی مانند ذکر مطالب مطوّل و غیرضروری در مقدمه، نقل نسخه‌بدل‌های بی‌اهمیت از منابع متأخر در پانوشت‌ها و شرح لغات و اعلام بدیهی در یادداشت‌ها بررسی شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که تصحیح خادمی گامی ارزشمند در احیای آثار جاجرمی است اما کاستی‌های آن از جمله صورت‌های نادرست ابیات، مغفول ماندن بعضی اشعار، انتساب نادرست برخی سروده‌ها به جاجرمی به دلیل اتکا به منابع متأخر و نامعتبر و اشکالات کلی و روش‌شناختی نیازمند اصلاح‌اند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A Critique of the Divan of Badr al-Din Jajarmi

نویسنده [English]

  • Abbas Bagjani
Assistant Professor, Department of Lexicography, Academy of Persian Language and Literature, Tehran, Iran
چکیده [English]

Abstract
This study presents a critical analysis of the edited collection of poems by Badr al-Din Jajarmi, a poet of the 13th century AH, prepared by Rouhollah Khademi. As there is no complete manuscript of Jajarmi’s Divan, Khademi has made a great effort to collect and publish his scattered poems along with those of his son, Mohammad. This study aims to answer questions regarding misreadings, omitted poems, incorrect attributions, and methodological flaws in this edition. The findings of the study indicate numerous issues including typographical and interpretive errors, exclusion of authentic poems, inclusion of verses by other poets, and unnecessary verbosity in the preface and footnotes. These issues are categorized into four types: 1) incorrect readings, 2) omissions, 3) additions, and 4) general or methodological errors. The study presents specific examples of these problems and offers suggestions for improving future editions.
Keywords: Badr al-Din Jajarmi, Khademi’s Edition, 13th-Century Persian Poetry, Critical Text Editing, Textual Criticism.
 
Introduction
Badr al-Din Jajarmi lived during the 13th century AH and spent most of his life in Isfahan. No independent Divan of his poetry has survived, and his poems are dispersed across various sources. Among his notable works are Ikhtilaj-Nama, Fal-Nama, and Ikhtiyarat-e Qamar. In 2023, Rouhollah Khademi compiled and published a comprehensive Divan of his and his son's poetry. In this regard, this study critiques Khademi’s edition, focusing on both its content and structure, given Jajarmi’s important place in 13th-century Persian poetry.
 Materials and Methods
The methodology of this study is analytical-critical, based on the comparison of different manuscript versions, analysis of textual and paratextual evidence, and evaluation of the reliability of sources. The observed issues in Khademi’s edition are classified into four categories:

Incorrect Readings: Words or phrases misinterpreted or misread by the editor,
Omissions: Poems by Jajarmi that appear in reliable sources but are missing in Khademi’s Divan,
Additions: Poems mistakenly attributed to Jajarmi but actually written by other poets, and
General and Methodological Issues: Unnecessary verbosity, reliance on weak or late sources, irrelevant footnotes, and structural flaws.

Research Findings
Incorrect Readings
Numerous examples of misreadings or typographical errors exist in Khademi’s Divan, distorting the meter and meaning of the poems. Examples include: “Dowlat” instead of “Dowlatat” (your fortune); “Mostadir” instead of “Mostanir” (illuminated); “Kase-tan” instead of “Kase tan” (bowl body); “Bi-zahmat” instead of “Bi-rahmat” (merciless). In some cases, older manuscripts had the correct readings, but the editor overlooked them.
Omissions
Despite utilizing more than twenty manuscript sources, Khademi’s edition omits some reliable poems attributed to Jajarmi. For instance, a ghazal beginning with “Ta key koni jowr o jafa bar jan-e ma yani che?” found in the Munes al-Ahrar manuscript is absent from the Divan. Similarly, a verse with the pen name “Badr” in the qasida On the Necessity of Pistachios and Almonds is also missing.
Additions
A significant flaw in Khademi’s edition is the attribution of poems by other poets to Jajarmi. This issue mainly stems from reliance on late sources and the intermingling of poems in some anthologies. Examples include:

Badr al-Din Heravi: Several quatrains attributed to him in Awfi’s Lubab al-Albab,
Badr al-Din Damraji: Humorous and satirical poems from manuscript no. 5319 of Malek Library,
Kamal al-Din Esmail: More than ten quatrains found in his published Divan,
Khwaju Kermani: A ghazal beginning “Ba aqiq-e lab-e ou la’l-e Badakhshan kam gir” recorded in authentic manuscripts of Khwaju’s Divan,
Sharaf al-Din Shafrowa, Emami Heravi, Mojir al-Din Bailaghani: Quatrains found in reliable copies of their Divans, and
A Companion of Etemad al-Saltaneh: A quatrain on the “white grave,” whose background Etemad al-Saltaneh explains in his own work.

General and Methodological Errors
The preface includes redundant and low-value content from late tazkiras, unnecessarily inflating the book’s volume. In the textual criticism section, Khademi treats weak, late sources as equal to authentic manuscripts and includes a long list of textual variants, most of which are not scientifically valuable and only confuse the reader. In the final annotations, basic words and famous historical figures (e.g., Rostam, Jamshid, Fereydun, Darius, Nushirvan) are unnecessarily explained, adding no scholarly value.
Discussion and Conclusion
Considering the results of the present study, it can be said that Rouhollah Khademi’s effort to compile and edit the poems of the relatively unknown poet Badr al-Din Jajarmi is a valuable step toward reviving his literary heritage. However, major revisions are needed to enhance the quality of the work. A close review reveals serious weaknesses in textual accuracy, source selection, methodology, and annotations. Overreliance on late sources, misreadings, incorporation of unrelated poems, and excessive focus on peripheral points have undermined the scientific reliability of the edition. The following recommendations are offered for improvement:

Focusing on early, reliable manuscripts,
Eliminating redundant material from the preface and annotations,
Avoiding citing insignificant textual variants,
Conducting careful re-readings using internal evidence for accurate transcription, and
Distinguishing poems by other poets based on stylistic and source-based criteria.

This study provides an opportunity to revise Khademi’s edition for future publications and paves the way for more rigorous research on Badr al-Din Jajarmi.

 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Badr al-Din Jajarmi
  • Khademi’s Edition
  • 13th-Century Persian Poetry
  • Critical Text Editing
  • Textual Criticism

. مقدمه

بدرالدین جاجرمی، شاعر قرن هفتم هجری، در جاجرم زاده شد و سال‌های جوانی را همان‌جا گذراند. چون ممدوح درخوری نیافت، از جاجرم بیرون آمد. به اصفهان رفت و به‌زودی ملک‌الشعرای دربار بهاءالدین محمّد، حاکم اصفهان و فرزند شمس‌الدین محمّد صاحب‌دیوان، شد. پس از مرگ زودهنگام بهاءالدین در این شهر ماند و همچنان ستایشگر وفادار خاندان صاحبی بود. چند سالی پس از زوال این خاندان نیز مرثیه‌گوی آنان بود و سرانجام در سال 686ق. درگذشت. بیش از 1200 بیت از اشعار جاجرمی در قالب‌های مختلف به شکلی پراکنده در جنگ‌ها، تذکره‌ها و فرهنگ‌ها بر جای مانده است. اختلاج‌نامه، دیگر اثر او، کهن‌ترین اختلاج‌نامۀ منظومی است که می‌شناسیم و تعدّد دست‌نویس‌های آن نشان می‌دهد که در میان فارسی‌زبانان رواج و شهرتی داشته است. فال‌نامه‌ای هم از او در دست است که کهن‌ترین فال‌نامۀ شناخته‌شدۀ فارسی است و جاجرمی در آن شیوۀ فال‌گرفتن با انگشت را توضیح داده است. همچنین منظومه‌ای با عنوان اختیارات قمر سروده که موضوع آن بایدها و نبایدها در زمان حضور قمر در هریک از بروج دوازده‌گانه است که در نجوم کهن به آن باور داشته‌اند (دربارۀ جاجرمی و آثار او نک. جاجرمی، 1402، ص. 13).

1-‏1. بیان مسئله

تا امروز نسخه‌ای مدوّن از اشعار جاجرمی به دست نیامده است. مهم‌ترین منبع سروده‌های او، مونس‌الاحرار فی دقائق‌الاشعار تألیف محمّد پسر اوست. در برخی جنگ‌ها، تذکره‌ها و فرهنگ‌ها نیز اشعاری به نام او دیده می‌شود که غالب آن‌ها در مونس‌الاحرار آمده‌اند اما بعضی هم تازه و نویافته‌اند و البته دربارۀ تعلّق برخی از آن‌ها به جاجرمی می‌توان تردید کرد. گردآوری و تدوین این اشعار دشواری‌هایی دارد که غلبه بر آن‌ها همتی بلند می‌طلبد. اخیراً روح‌اللّه خادمی این اشعار پراکنده را گرد آورده و در مجموعه‌ای با نام دیوان بدرالدین جاجرمی منتشر کرده است. جدّ و جهد خادمی در گردآوری، تصحیح و تدوین دیوان بدرالدین جاجرمی درخور ستایش است اما هنوز کاستی‌ها و ایراداتی در این کتاب به چشم می‌خورد که در این مقاله طرح و بررسی شده‌اند.

1-‏2. پیشینۀ تحقیق

بگ‌جانی نخستین کسی بود که کوشید اشعار پراکندۀ جاجرمی را از منابع مختلف گردآوری و تصحیح کند. او با بهره‌گیری از ۱۷ نسخۀ خطی، گزیده‌ای از اشعار بدر جاجرمی را تصحیح و سال 1397 در دفتر چهارم از مجموعۀ «متون ایرانی» منتشر کرد (جاجرمی، 1397، ص. 199-346). از منظومه‌های جاجرمی تنها اختیارات قمر در این تصحیح آمده و از کاستی‌های دیگر آن می‌توان به برخی ضبط‌های نادرست و نبود تعلیقات و نمایه‌ها اشاره کرد.

در سال 1402 انتشارات مجمع ذخایر اسلامی تصحیح تازه‌ای از دیوان جاجرمی منتشر کرد که به همت خادمی سامان یافته است. او بر این مجموعه مقدمه‌ای نسبتاً مفصل نوشته و در آن به شرح احوال بدرالدین جاجرمی، معرفی ممدوحان و معاصران او، سبک‌شناسی شعر او و توصیف منابع اشعار او پرداخته است. بخش اصلی کتاب مشتمل بر اشعار جاجرمی (قصاید، غزلیات، مقطعات، ترکیب‌بندها، مسمط، رباعیات) و منظومه‌های او (اختلاج‌نامه، اختیارات قمر، فال‌نامه) است. اشعار محمد بن بدرالدین جاجرمی ضمیمۀ کتاب شده و پس از آن تعلیقات و نمایه‌ها آمده‌اند.

1-‏3. پرسش‌های تحقیق

- بدخوانی‌ها و ضبط‌های نادرست تصحیح جدید کدام‌اند؟

- چه مقدار از اشعار جاجرمی از این چاپ جا افتاده‌اند؟

- در تصحیح خادمی، چه اشعاری به اشتباه به بدرالدین جاجرمی نسبت داده شده‌اند؟

- اشکالات کلی و روش‌شناختی کار خادمی چیستند و از چه نوع‌اند؟

1-‏4. روش تحقیق

در این پژوهش، تصحیح جدید دیوان بدرالدین جاجرمی با رویکردی تحلیلی–انتقادی و مبتنی بر مقایسۀ نسخه‌های مختلف و بررسی قرائن متنی و برون‌متنی نقد شده است. اشکالات کار مصحِّح شناسایی و اصلاح شده‌اند. هم‌چنین پیشنهادهایی برای بهبود چاپ‌های بعدی دیوان از جمله حذف مطالب تکراری، تمرکز بر نسخه‌های اصیل و تنظیم مجدد پانوشت‌ها ارائه شده است.

اشکالات ذیل چهار عنوان «صورت‌های نادرست»، «افتاده‌ها»، «افزوده‌ها» و «اشکالات کلی و روش‌شناختی» گروه‌بندی شده‌اند. در بخش صورت‌های نادرست، بدخوانی‌ها یا خطاهای حروف‌چینی مصحِّح استخراج شده‌اند و با بهره‌گیری از ضبط‌های نسخه‌های معتبر و قرائن متنی یا برون‌متنی، صورت درست ارائه شده است. ذیل افتاده‌ها، اشعار و ابیات نویافتۀ جاجرمی از دست‌نویس‌های معتبر نقل شده‌اند. در بخش افزوده‌ها، با بهره‌گیری از نسخه‌های اصیل و برخی نشانه‌های محتوایی اشعاری که مصحِّح به‌اشتباه و با تکیه بر منابع متأخر به جاجرمی نسبت داده، شناسایی شده‌اند. ذیل اشکالات کلی و روش‌شناختی، نقل مطالب تکراری و طولانی تذکره‌ها در مقدمه و نسخه‌بدل‌های غیرضروری در متن و شرح لغات بدیهی در تعلیقات نقد شده است.

2. بحث اصلی

محتوای این بخش، نقد و واکاوی دقیق‌تر تصحیح خادمی و ارائۀ جزئیات اشکالاتی است که باید اصلاح شوند. این جزئیات در چهار محور اصلی شامل «صورت‌های نادرست»، «افتاده‌ها»، «افزوده‌ها» و «اشکالات کلی و روش‌شناختی» تشریح شده‌اند و در هر بخش، با ارائۀ نمونه‌های مشخص و استناد به منابع معتبر و قرائن متنی، برای بهبود کار در چاپ‌های بعدی پیشنهادهایی عرضه شده است.

2-‏1. صورت‌های نادرست

مقصود از صورت‌های نادرست، کلمات یا عبارات نادرستی است که برخی از آن‌ها در حروف‌چینی پدید آمده‌اند و برخی دیگر حاصل بدخوانی مصحِّح‌اند.

• ای دولت هر روز نو، خصمت به دستِ غم گرو

 

از بدر جاجرمی شنو شعری چـو شعری در علا
                        (جاجرمی، 1402، ص. 92)

 

«دولت» وزن و معنا را مختل کرده است. بیت خطاب به ممدوح است و چنان‌که «خصمت» نیز تأیید می‌کند، صورت صحیح «دولتت» است.

• امروز کز دیدار تو، از لطف خُلدآثار تو
تا حشر بادا در جهان کامت روا، حکمت روان

 

دیدم هم از انوار تو در چشم خود نور و ضیا
تا از بقا باشد نشان در مملکت بادت بقا
                        (جاجرمی، 1402، ص. 93)

این دو بیت ابیات پایانی قصیده‌اند و موقوف‌المعانی نیستند. صورت صحیح «از» است و ضبط تنها منبع این شعر (جنگ اشعار، دست‌نویس شمارۀ 5319، ص. 462) نیز همین است.

• خدمت خواجۀ دنیا را، کاین ترجمه کرد

 

بدر جاجرمی کو دُرّ سخن را کـان است
                         (جاجرمی، 1402، ص. 100)

 

چیزی شبیه اشکال قبلی در این بیت هم دیده می‌شود. مفهوم بیت کامل است اما با صورت فعلی مختل می‌شود. صورت صحیح «این» است و کهن‌ترین نسخه، یعنی سفینۀ تبریز (محمّد بن‌ مسعود تبریزی، 1381، ص. 722)، نیز همین ضبط را دارد:

• گر تو پنداری به مدح خاندان صاحبی
گر تو پنداری که در اقبال صاحب جز مرا

 

مثل من کس را چنین نظمی میسّر هست نیست
هیچ‌کس را این‌چنین نظمی میسّر هست، نیست
                       (جاجرمی، 1402، ص. 102)

 

تنها منبع این قصیده، جنگ اشعار کتابخانۀ ملک (دست‌نویس شمارۀ 5319، ص. 461) است. بیت اول صحیح و کامل است و بیت دوم ظاهراً نتیجۀ اشتباه کاتب است. «در اقبال صاحب» مفهوم روشنی ندارد. «جز مرا» با «هیچ‌کس» سازگار نیست و بیت تکرار قافیه هم دارد. پیداست که بیت دوم را نباید وارد متن کرد.

جمع فتح دوستان را مهر او روشن کند

 

درد حرص و آز را احسان او درمان بود
                        (جاجرمی، 1402، ص. 105)

 

این قصیده هم تنها در جنگ کتابخانۀ مجلس (دست‌نویس شمارۀ 8836، برگ  11 پ) ثبت شده و کلمۀ نخست بیت در آن «صبح» است که تناسب آن با «مهر» آشکار است و بیت را معنادار می‌کند. مصحِّح کلمه را درست نخوانده است:

• سال‌ها بر خوان جـود از بخشش نعمت خورد

 

هرکه اندر مجلسش یک روز مدحت‌خوان بود
                       (جاجرمی، 1402، ص. 105)

 

ضمیر «بخشش» افتاده و وزن و معنا را مختل کرده است. «بخششش» درست است. مقایسه کنید با «مجلسش» در مصراع دوم.

• آن بلنداختر که از خورشید عدلش سال‌ها

 

ماه اندر عهدۀ توزیر کتّان می‌رود
                        (جاجرمی، 1402، ص. 107)

 

صورت صحیح «توزی و کتّان» است. توزی نوعی کتان منسوب به «توز» از شهرهای خوزستان است. در اندیشۀ قدما، نور ماه کتان را می‌پوسانید:

مگر توزی ز رویت ریخت در راه

• هم تر و تازه و هم نغز چو بادام [...]

 

که توزی را بریزد پرتوِ ماه
                  (عطار نیشابوری، 2535، ص. 67)

به شکرخنده مخور پسته‌صفت بیش جگر
                         (جاجرمی، 1402، ص. 113)

 

صورت صحیح «بادامغزی» است که در مونس‌الاحرار کلاتی (فیلم شمارۀ 3787، برگ 336 ر) «بادام مغزی» ضبط شده است:

بادامغز مخفّف بادام‌مغز است. دهخدا آن را مدخل کرده و بیتی از شرف شفروه به شاهد آن آورده است:

چون به وقت خنده بگشاید نمکدان حیات

• آفتابی بود دین و ملک را

 

در میان پسته‌ای سی و دو بادامغز بین
                        (دهخدا، 1377، ج. 3/3954)

از کمال عقل و رای مستدیر
                         (جاجرمی، 1402، ص. 113)

 

بیت در سه نسخه آمده (جاجرمی، 1402، ص. 113) و در هر سه، قافیه «مستدیر» است اما مستدیر (مدوّر، گَردنده) هیچ تناسبی با «عقل و رای» ندارد. به نظر می‌رسد درست «مستنیر» باشد که به معنای نورانی و مجازاً صائب و سلیم و مانند آن‌هاست و در سخن دیگران هم هست. از جمله در این بیت کمال‌الدین اسماعیل (1348، ص. 294):

ظلم شرار دفع توان کرد باک نیست

 

گـر بـاشد التفاتی از آن رای مستنیر

یا این عبارت ظفرنامه: «روشنیِ دیدۀ اقبال از غبار معرکه افزاید و در تاریکی معرکه روشنی رای مستنیر دستگیر آید» (شرف‌الدین علی یزدی، 1387، ج. 1/264).

• مراد صاحب دیوان، سریربخش ملوک

 

که نوکّ خامۀ او بُرد یاد نامۀ تیر
                       (جاجرمی، 1402، ص. 115)

 

ضبط نسخۀ خلاصةالاشعار (شمارۀ 16769 کتابخانۀ مجلس)، «یاد» است و باقی نسخه‌ها «باد» (جاجرمی، 1402، ص. 115). «یادِ نامۀ تیر را بردن» یا «بادِ نامۀ تیر را بردن» تعبیر غریب و بی‌معنایی است. در اندیشۀ قدما، تیر دبیر فلک است اما نامه و کتاب خاصی ندارد. صورت درست باید «بارنامۀ تیر» باشد. بارنامه نازش و مباهات و نخوت و غرور است. مفهوم بیت این است که قدرت نویسندگی ممدوح نخوت و غرور دبیر فلک را از بین برد. «بارنامۀ کسی را بُردن» عیناً در شعر انوری به کار رفته است:

دل او برده بارنامۀ بحر

 

کف او کرده کارنامۀ جود
                  (انوری، 1337-1340، ج. 2/633)

 

• ز سهم تیغ نو بـر خویشتن بلرزد چرخ

 

ز بیم کلک تو در خویش گم شود تقدیر
                        (جاجرمی، 1402، ص. 115)

 

از روی مصراع دوم به‌روشنی می‌توان دانست که صورت صحیح «تو» است.

• ای خیالت همنشین جان من

 

در فراقت گشت شخصم چون خیال
                        (جاجرمی، 1402، ص. 117)

 

خیال در معنی «صورت ذهنی» با مفهوم بیت تناسب دارد و می‌تواند درست باشد اما نسخه‌ها ضبط دیگری را تأیید می‌کنند. مهم‌ترین منبع این قصیده، کهن‌ترین دست‌نویس مونس‌الاحرار است که در سال 741ق. کتابت شده و به شماره‌های 11272 و 11273 در کتابخانۀ مجلس نگهداری می‌شود. آخرین کلمۀ بیت در این نسخه «حلال» است (جاجرمی، 1402، ص. 117) که متناسب با مفهوم بیت باید «خلال» باشد. ضبط نسخه‌های دیگر (بلال، هلال) هم به همین صورت نزدیک است. مصحِّح فقط به ضبط جنگ 53 د دانشکدۀ ادبیات اعتماد کرده که چند قرنی پس از مونس‌الاحرار کتابت شده است. از سخن دیگران نیز می‌توان در تأیید این ضبط گواه آورد:

کیست چون من در جهان کز عشق بدر و هجر سرو

• در من کمان کشید به کین مهر تیغ‌زن

 

شخص دارد چون خلال و پشت دارد چون هلال
                     (امیر معزّی، 1318، ص. 456)

با آنکه دید خواجۀ پیر سخنورم
                      (جاجرمی، 1402، ص. 122)

 

جاجرمی این قصیده را در آستانۀ سی‌سالگی سروده و در آن از قدرناشناسی ممدوحان و پریشانی احوال خود شکوه کرده است:

... سی ناشده ز عمرم و در شست بحر غم
جهّال در تنعّم و من مبتلای قوت

 

کف می‌زنم به سر بر و چون حوت مضطرم
آخر چه کرده‌ام که ز جهّال کمترم ...

بنابراین سنش آن‌قدر نیست که خود را «پیر» بخواند. صورت صحیح «تیر»، نام فارسی عطارد، است که در شعر فارسی یکی از نمادهای فصاحت و سخنوری است (مصفی، 1357، ص. 511) و جاجرمی در این بیت خود را خواجه و مهتر او دانسته است. تناسب «تیر» و «مهر» را هم نباید نادیده گرفت.

• چون کاسه‌تن شکم نکشم بهـر لقمه زآنک

 

چون سفره مِهر حلقه‌به‌گوش است بر درم
                         (جاجرمی، 1402، ص. 123)

 

مصحِّح کاسه‌تن را یک کلمه و شکم‌کشیدن را فعل مرکب پنداشته است و منشأ این تصور، ظاهراً لغت‌نامۀ دهخداست. دهخدا به نقل از برهان قاطع، «کاسه‌تن» را «کنایه از کسی که از جمیع حیثیات و قابلیت‌ها بی‌بهره باشد» معنا کرده و برای تأیید این معنا بیت خاقانی را آورده:

نالان رباب از بس زدن هم کفچه سر هم کاسه تن

 

چوبین خرش زرّین‌رسن بس تنگ‌میدان بین در او
               (خاقانی شروانی، 1368، ص. 452)

 

اما خاقانی در این بیت می‌گوید که سر رباب از ضربه‌های زیاد به کفچه و تن آن به کاسه مانند شده است و کنایه‌ای در سخن او نیست. صورت درست مصراع جاجرمی چنین است: «چون کاسه تن شکم نکنم بهر لقمه زآنک» و به این معناست که «من مانند کاسه در برابر لقمه تنم را به شکم بدل نمی‌کنم، زیرا ...». پیش از جاجرمی، مجیرالدین بیلقانی شبیه این تصویر را ساخته و به‌جای شکم «دهن» گفته است:

ببرید بند کیسۀ عمرت به دست قهر

 

این چرخ همچو کاسه همه تن دهن شده
             (مجیرالدین بیلقانی، 1358، ص. 380)

 

و پس از جاجرمی، خواجوی کرمانی در توصیف سپهر از همین تصویر بهره گرفته است:

به طیره گفت نبینی سپهر کاسه‌مثال

• جاجرمیان سزد که تفاخر بـه من کنند

 

ز بهر خوردن خون تو جمله تن شکم است
             (خواجوی کرمانی، 1336، ص. 211)

چون ز یلان نظم در این عهد صفدرم
                      (جاجرمی، 1402، ص. 123)

 

نیاز به توضیح ندارد که «ز» صورت نادرست «از» است.

• وصال آب و فراق آتش، زهی، آب و زهی، آتش

 

یکی خوش‌طعم و جان‌پرور، یکی بی‌زحمت و سوزان
                       (جاجرمی، 1402، ص. 125)

 

«بی‌زحمت» ضد «سوزان» است. درست «بی‌رحمت» است که می‌تواند صفت آتش فراق باشد.

• چه نهی به هجر خوارم که تو گلشن وصالی

 

به رهِ جفا چه پویی که تو معدن وفایی
                        (جاجرمی، 1402، ص. 135)

 

«خار نهادن» کنایه از جفاکردن است که دیگران بارها در سخن خود آورده‌اند. انوری (1337-1340، ج. 2/881) گفته است:

هیـچ گل نـاشکفته از وصلت

 

هجر تا کِی نهد به جان خارم

نیز مجیرالدین بیلقانی (1358، ص. 94):

چهرۀ گلرنگ آن سرو روان خارم نهاد
• یا رب چه آتش است که ما را جگر بسوخت

 

تا مرا صد خار در چشم روان آمد پدید
زد شعله‌ای فروغ ضیا در بصر بسوخت
                       (جاجرمی، 1402، ص. 149)

 

«فروغ ضیا» در مصراع دوم بی‌معنی است. صورت درست «فروغ و ضیا» است و ترتیب طبیعی اجزای نحوی مصراع چنین است: شعله‌ای فروغ زد و ضیا [را] در بصر بسوخت. «فروغ زدن» در کلام معاصران جاجرمی هم دیده می‌شود ازجمله در دیوان کمال‌الدین اسماعیل (1348، ص. 225):

ز بس جواهر معنی، همی فروغ زند
• ای کفش تو باج سر هر شاه و وزیر

 

زبان خامۀ او چون سرِ سنان روشن
با قدر تو کنجدی بود چرخ اثیر
                       (جاجرمی، 1402، ص. 195)

 

پیداست که صورت درست «تاج» است. «تاج سر کسی بودن» یعنی نزد او بسیار عزیز و محترم بودن و طبعاً این عزّت و احترام به نسبت مقام آن شخص بیشتر خواهد بود. جاجرمی اینجا شاه و وزیر گفته و در بیتی دیگر اعیان:

گر به سدّ رمقی مرد بسازد از قوت

• مصطفی را شفیع آدم کرد

 

گرچه درویش بود تاج سرِ اعیان است
                         (جاجرمی، 1402، ص. 99)

مقتدای نژاد عالم کرد
                       (جاجرمی، 1402، ص. 157)

 

این بیت که از مقدمۀ اختلاج‌نامه است تنها در نسخۀ کتابخانۀ راشد افندی (دست‌نویس شمارۀ 8/578، برگ 63 پ) آمده و چنین است:

خادمی بیت را به صورتی غلط تغییر داده و به اصل آن هیچ اشاره‌ای نکرده است. صورت صحیح بیت با تصحیح قیاسی چنین است:

مصطفی را شفیع عالم کرد
• دیدهٔ چشم راست گر بجهد
دیده گر چشم چپ جهد به‌تمام

 

مقتدای نژاد آدم کرد
صحّتش باشد از خطر برهد
سخن زشت گویدش ایام
                       (جاجرمی، 1402، ص. 160)

 

نسخۀ کتابخانۀ راشد افندی (869 ق، برگ 65 پ) که پس از نسخۀ کتابخانۀ ملی پاریس (کتابت 764 ق) کهن‌ترین منبع اختلاج‌نامه است، آشکارا به‌جای «ایام»، «نمّام» (سخن‌چین) دارد و همین درست است:

• هرکه را معده جست ناگاهان

 

گردد از طنز مردمان پژمان
                       (جاجرمی، 1402، ص. 166)

 

ضبط نسخۀ کتابخانۀ ملی پاریس (اختلاج‌نامه، برگ 152 پ)، «ظن» (بی‌نقطه) است. ظن «گمان بد» است و اینجا کاملاً با متن متناسب است و نیازی به تغییر ندارد.

• بگفتم فال را بر طالع سعد

 

از او شادم چنانک کزما از سعد
                       (جاجرمی، 1402، ص. 177)

 

بیت تنها در نسخۀ کتابخانۀ ملی پاریس (اختلاج‌نامه، 764ق، برگ 194 پ) آمده و ظاهراً کاتب نتوانسته مصراع دوم را بخواند و به این صورت ضبط کرده است:

صورت درست «اسماء» است که معشوق سعد است و این دو از عرایس شعر عرب‌اند. قطران تبریزی (1339، ص. 27) گفته است:

ز مهر سیم‌سیمایی مرا دینارگون سیما
• ای در لب چون شکّر تو کام دلم
سودای تو حلقه می‌زند بر درِ جان

 

همی نالم ز درد او چو سعد اندر غم اسما
دودی است ز سودای تو بر جام دلم
عشق تو زده‌ست خیمه بر بام دلم
                        (جاجرمی، 1402، ص. 201)

 

خادمی رباعی را از جنگ اشعار کتابخانۀ ملک (دست‌نویس شمارۀ 5319، ص. 573) نقل کرده است. بعضی از برگ‌های این نسخه دچار آبدیدگی شده‌اند و مطالب دو روی آن‌ها در هم آمیخته است. به همین دلیل، مصحِّح در اینجا مصراع دوم را درست نخوانده و معنای آن از دست رفته است. صورت درست مصراع چنین است: «وی از می سودای تو پُر جام دلم»:

2-‏2. افتاده‌ها

با اینکه خادمی بیش از بیست دست‌نویس را گرد آورده و اشعار جاجرمی را از میان اوراق آن‌ها بیرون کشیده، هنوز هم می‌توان به منابعی دست یافت که حاوی اشعاری تازه از جاجرمی‌اند. برای نمونه: کلاتی در مونس‌الاحرار فی دقائق‌الاشعار (فیلم شمارۀ 3787، برگ 333 ر) در کنار دیگر اشعار جاجرمی غزل ذیل را هم آورده است:

تا کی کنی جور و جفا بر جان ما یعنی که چه؟

 

ما را نخواهی گشت تو ای بی‌وفا یعنی که چه؟

دل بردی از من تن زدی، تیر جفا بر من زدی

 

صد را چو من گردن زدی زین شیوه‌ها یعنی که چه؟

گفتی پرت را بشکنم، گفتم درت را بشکنم

 

گفتی سرت را بشکنم، بشکن بیا یعنی که چه؟

گفتی ز من جان کی بری، گفتم تو دانی دلبری

 

بگشادی ای رشک پری، دست جفا یعنی که چه؟

گفتی که جان ده در غمم تا بو که بینی یک دمم

 

چون از رُخت من خرّمم، جان گو برآ یعنی که چه؟

من دل کنم قربان تو، وز جان برم فرمان تو

 

تو آنِ من، من آنِ تو، خه مرحبا! یعنی که چه؟

بدر است از جان چاکرت، وز دل غلام کمترت

 

در چشم او خاک درت شد توتیا یعنی که چه؟

زبان شعر نزدیک به سبک شعری جاجرمی است و تخلص بدر هم در پایان آن دیده می‌شود؛ بنابراین، دلیلی برای ردّ این انتساب نداریم.

در همین دست‌نویس (برگ 336 پ)، قصیدۀ جاجرمی با عنوان «در لزوم پسته و بادام و شکر» بیتی دارد که در تصحیح خادمی (جاجرمی، 1402، ص. 113) نیامده و از قضا، تخلص «بدر» در این بیت هم آمده است:

به دو بادام تو کز آرزوی یک شکرت

 

هست در خون جگر پسته‌صفت بدرِ عُمَر

 

2-‏3. افزوده‌ها

یکی از مهم‌ترین اشکالات کار خادمی، اعتماد و اتکای بی‌چون‌وچرا به منابع بسیار متأخر یا منابعی است که در آن‌ها اشعار بدر جاجرمی با سروده‌های دیگران، به‌ویژه شاعران هم‌نام او، درآمیخته است. یکی از این منابع، تذکرۀ شعرای فارسی از تألیفات سعید نفیسی است که به چاپ نرسیده و به شمارۀ 8980 در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود (دانش‌پژوه، 1364، ج. 17/167). نفیسی در جلد پنجم این تذکره، پس از شرح حال بدر جاجرمی، منتخبی از اشعار او را نقل کرده که شماری از آن‌ها از دیگران است. خادمی خود متوجه این موضوع بوده و به برخی از این اشعار اشاره کرده (جاجرمی، 1402، ص. 217- 218)، اما باز هم چند نمونه از چشم او دور مانده و به نام جاجرمی منتشر شده است.

منبع دیگر،جنگ اشعار شمارۀ 5319 کتابخانۀ ملک است (افشار، 1370، ج. 8/292) که در قرن 10ق. کتابت شده است. این جنگ از این نظر حائز اهمیت است که تنها منبع چند شعر از بدر جاجرمی است اما ایراد مهمی دارد و آن این است که در بخش رباعی‌ها، اشعار بدر با سروده‌های کمال‌الدین اسماعیل، امامی هروی، شرف‌الدین شفروه و مجیرالدین بیلقانی درآمیخته است. عمدۀ این رباعی‌ها در دیوان‌های این شاعران دیده می‌شوند؛ بنابراین، در نسبت‌دادن باقی آن‌ها به بدر باید احتیاط کرد.

شاعرانی که خادمی اشعارشان را به نام بدر جاجرمی منتشر کرده از این قرارند:

 

2-‏3-‏1. بدرالدین هروی

خادمی این رباعی‌ها را که با اختلافاتی اندک در لباب‌الالباب (عوفی، 1903-1906م، ج. 1/250) به نام بدرالدین هروی است، به تبعیت از تذکرۀ شعرای فارسی به نام جاجرمی آورده است:

*بر روی بُتم ز باده چون رنگ افتاد
از چنگ هوا بازخریدم دل را

*گفتم که به گاز غم پرَت برگیرم
تا ظن نبری که از تو دل برگیرم

*گه تاب کمند مشک‌بار تو کشم
بر دل ز نهال وصل یک شاخ نماند

*دستی داری چو کیسۀ باد تهی
این پرده مزن ورنه کنم از دستت

 

زآن روی میان من و دل جنگ افتاد
معشوق ترانه‌زن چو در چنگ افتاد
                      (جاجرمی، 1402، ص. 188)

چون شمع ز آتش رُخت درگیرم
از تو نبُرم ور بُرم از سر گیرم
                      (جاجرمی، 1402، ص. 200)

گه غصۀ جزع پُرخمار تو کشم
آخر به کدام برگبار تو کشم
                      (جاجرمی، 1402، ص. 200)

وآنگه گویم مکن مرا پادشهی 1
چون چنگ دل خویش به فریاد تهی
                      (جاجرمی، 1402، ص. 212)

 

2-‏3-‏2. بدرالدین دمراجی

اشعار ذیل در جنگ اشعار کتابخانۀ ملک (دست‌نویس شمارۀ 5319، ص. 950، 952) به نام بدرالدین دمراجی است و علاوه بر این، با محتوا و سبک اشعار بدر جاجرمی هیچ نسبتی ندارد. بااین‌حال، خادمی باز هم به استناد تذکرۀ شعرای فارسی آن‌ها را از بدر دانسته است:

زمانه‌سان وزیری گشت پیدا

 

به فضل و دانش ابن‌روندی

زعیم ملک و ملّت بوالمظفّر

 

حسام‌الدین حسین کاحجندی

بدین نسبت چرا جویی شرارت

 

بدان قامت چرا جویی بلندی

میان خواجگان در خواجه‌تاشی

 

برو تا بر کسی بینی نخندی

چو در دیوان درآیی صدر گیری

 

هلا! تا صدر دیوان را بکندی

تو ای لالا کمر کرای مردار

 

چرا لنگوته‌ای بر ...ـون نبندی

چو کرّایان نفس کش برنگیری

 

جوال کرته (؟) و آخر نژندی

تو را لنگوته و کهلی تمام است

 

کهای جزم و کمخا و پرندی

گر اصل تو کسی یا ناکسی بود

مسلمانان مسلمانیش بینید
به ترکی آب را می‌خواند او سو

 

تو باری ژندۀ هندو نژندی
                       (جاجرمی، 1402، ص. 148)

دَر و دهلیز و دکّانیش بینید
فرامُش کردن نانیش بینید
                      (جاجرمی، 1402، ص. 121)

 

از این بدرالدین دمراجی اطلاع خاصی در دست نیست. در برخی جنگ‌ها مانند انیس‌الخلوة و جلیس‌السلوة (ملطوی، 1390، 213ر)؛ جنگ 651 سنا (ضیاء، 1391، ص. 346) و جنگ لالا اسماعیل (حسن‌لو، 1381، ص. 582) ابیات پراکندۀ اندکی از او باقی مانده که همچون ابیات بالا مضمون غالب آن‌ها هجاست و پیداست که شاعری هجاگو بوده است.

 

2-‏3-‏3. کمال‌الدین اسماعیل

رباعی‌های ذیل با اختلافاتی جزئی در چاپ‌های مختلف دیوان کمال‌الدین اسماعیل آمده‌اند و وجود آن‌ها در دست‌نویس‌های کهن و معتبر دیوان او تردیدی باقی نمی‌گذارد که از کمال‌الدین اسماعیل‌اند.

گل گرچه به طبع خوب و دمساز افتاد
بس خنده‌‌زنان آمد و چون روی تو دید

 

معشوقۀ بلبل خوش‌آواز افتاد
گریان‌گریان خجل‌خجل بازافتاد

 (جاجرمی، 1402، ص. 187؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 859؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 809؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 545)

شد دیده به عشق رهنمون دل من
زنهار اگر دلم نماند روزی

 

تا کرد پُر از غصه درون دل من
از دیده طلب کنید خون دل من

 (جاجرمی، 1402، ص. 203؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 934؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 877؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 388)

ای شادی آن عهد که بودت غم من
در خاطر من نبد که ناگاه چنین

 

بودی شب و روز مونس و همدم من
تو کم ز منی گیری و گیری کم من

 (جاجرمی، 1402، ص. 203؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 888؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 877؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 505؛ جمال خلیل شروانی، 1375، ص. 397 [کمال])

گر رنجه کنی قدم به پرسیدن من
مانندۀ پسته‌ام که بتوان دیدن

 

روشن کنی از جمال خود مسکن من
خونین دل من در استخوان تن من

 (جاجرمی، 1402، ص. 203؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 825؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 877؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 106)

من بودم دوش و یار سیمین‌تن من
ایشان همه صبح‌دم پراکنده شدند

 

جمعی ز نشاط و عیش پیرامن من
جز خون جگر که ماند بر دامن من

 (جاجرمی، 1402، ص. 203؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 934؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 877؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 79)

دانی که چه مدت است ای دلبر من
خود کس نفرستی و نبینی آخر

 

تا بی سببی تو رفته‌ای از بر من
تا بی تو چه‌ها می‌گذرد بر سر من

 (جاجرمی، 1402، ص. 203؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 876؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 167)

ای هیچ نخورده غم به غم خوردن من
یک بار در این تب به کنارم درگیر

 

ناگشته به پرسشی به پیرامن من
باشد که بسوزد دل تو بر تن من

 (جاجرمی، 1402، ص. 204؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 817؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 877؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 452)

شمعم که شده است جان من دشمن من
بر یاد لب تو وقت جان دادن من

 

دود غم دل گرفته پیرامن من
جان خنده‌زنان رها شود از تن من

 (جاجرمی، 1402، ص. 204؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 841؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 878؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 665)

خرسند نشد یار به سربازی من
از من به بهای عشوه جان می‌خواهد

 

برخاست غمش به خانه‌پردازی من
دل می‌گوید بخر به انبازی من

 (جاجرمی، 1402، ص. 204؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 828؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 878؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 485)

ای وصف تو سرمایۀ گویایی من
تا خاک سر کوی تو شد قبلۀ من

 

مشغولی تو لگام خودرایی من
یک‌خانه شد اندیشۀ هرجایی من

 (جاجرمی، 1402، ص. 205؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 912؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 878؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 174)

ای رنج زمانه بهرۀ دشمن تو
تابنده چو شمع است رخ روشن تو

 

از درد مباد گرد بر دامن تو
هرچند ز رشته می‌گدازد تن تو

 (جاجرمی، 1402، ص. 207؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1348، ص. 861؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 882؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 147)

در خلوت وصل ای چو شکّر لب تو
من پیر شوم جان خود آرم بر تو

 

چون می‌نتوان نهاد لب بر لب تو
گیرم که نهاده‌ام لب اندر لب تو

 (جاجرمی، 1402، ص. 206؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 882؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 331؛ جمال خلیل شروانی، 1375، ص. 351 [کمال])

ای چشم وجود نور رخسارۀ تو
هر دم بکشد چشم تو صد مسکین را

 

حیران شده چشم جان ز نظّارۀ تو
فریاد ز چشم مست خونخوارۀ تو

 (جاجرمی، 1402، ص. 207؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1396، ص. 882؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 438)

ای روی تو همچو کفّ پیغمبر تو
ترسم که تو دین موسوی نگذاری

 

پیغمبر من باد به‌حق داور تو
من دین محمدی کنم در سرِ تو

 (جاجرمی، 1402، ص. 206؛ کمال‌الدین اسماعیل، 1402، ص. 852) 2

2-‏3-‏4. خواجوی کرمانی

با عقیق لب او لعل بدخشان کم گیر

 

با گل عارض او لالۀ نعمان کم گیر

سخن سرکشیِ سرو سهی بیش مگو

 

قد یارم نگر و سرو خرامان کم گیر

با وجود لب لعل و خط مشک‌افشانش

 

یاد ظلمت مکن و چشمۀ حیوان کم گیر

شب تاریکت اگر وصل میسّر گردد

 

با رُخش چشمۀ خورشید درخشان کم گیر

غمزه‏اش بین و دگر شوخى عبهر کم جوى

 

خط سبزش نگر و سبزۀ بستان کم گیر

وصل آن حور پری‌چهره گرت دست دهد

 

نام جنّت مبر و ملک سلیمان کم گیر

وگرت میل تماشاى گلستان باشد

 

در جمالش نگر و طرف گلستان کم گیر

بدر، این منزل ویران نه به دلخواه تو است


 

از اقالیم جهان شهر سپاهان کم گیر
                          (جاجرمی، 1402، ص. 141)

 

غزل فوق در تذکرةالشعراء (دولتشاه سمرقندی، 1900م، ص. 220)، عرفات‌العاشقین (اوحدی، 1389، ج. 2/708)، لطایف‌الخیال (دارابی اصطهباناتی، 1391، ص. 383 [فقط 4 بیت اول])، خزانهٔ عامره (آزاد بلگرامی، 1393، ص. 208)، جنگ شمارۀ 53 د دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (فقط بیت اول و سوم)، مجموعۀ اشعار شمارۀ 449 کتابخانۀ مجلس و تذکرۀ شعرای فارسی به نام بدر جاجرمی است و خادمی با تکیه بر این منابع، غزل را در میان اشعار بدر آورده است.

در اثبات نادرستی این انتساب چند نکته می‌توان گفت:

- دولتشاه فقط یک قصیده و یک غزل به جاجرمی نسبت داده که هر دو از دیگران است؛ قصیده از مجیر بیلقانی است و خادمی (جاجرمی، 1402، ص. 214) خود در باب آن سخن گفته و غزل نیز همین است که از خواجوی کرمانی است.

- آزاد بلگرامی غزل را از تذکرةالشعراء نقل کرده و مؤلفان عرفات‌العاشقین و لطایف‌الخیال نیز به احتمال بسیار از همان اخذ کرده‌اند. در مجموعۀ اشعار شمارۀ 449 هم در مجموع 16 بیت از اشعار بدر جاجرمی آمده که «با انتخاب تذکرةالشعراء یکی است» (جاجرمی، 1402، ص. 63).

- تاریخ کتابت جنگ شمارۀ 53 د را حدود 11 و 12ق. تخمین زده‌اند  (دانش‌پژوه، 1339، ص. 172) و مجموعۀ اشعار شمارۀ 449 هم مورّخ 1334ق. است؛ بنابراین هر دو از منابع متأخرند.

- دربارۀ تذکرۀ شعرای فارسی و اشکالات این اثر نفیسی پیش‌تر توضیح دادیم.

- غزل فوق با تفاوت‌هایی جزئی در دیوان خواجوی کرمانی (1336، ص. 269) آمده و دست‌کم در دو نسخۀ کهن از دیوان اشعار خواجو ثبت شده است: نسخهٔ کتابخانهٔ ملک به شمارهٔ 5980 مورّخ 750 ق (برگ 59 ر)؛ نسخهٔ کتابخانهٔ ملک به شمارهٔ 5963 مورّخ 829 ق (96 ر). 3 در دیوان خواجو، بیت تخلص غزل همراه با یک بیت اضافی چنین است:

گوش بر قول مغنّی کن و بر طرف چمن
خواجو، این منزل ویران نه به اندازۀ توست

 

صبحدم نغمۀ مرغان خوش‌الحان کم گیر
از اقالیم جهان خطۀ کرمان کم گیر

- بدرالدین جاجرمی بهترین سال‌های عمر را در اصفهان گذرانده و هیچ‌گاه از اقامت در اصفهان اظهار دلتنگی نکرده است. در حقیقت، او در پی یافتن ممدوحی درخور از خراسان به اصفهان پناه آورده بود و چون در این شهر به مقصود رسید همان‌جا ماند. او در اصفهان، ملک‌الشعرای دربار بهاءالدین محمد، فرزند بزرگ شمس‌الدین محمّد صاحب‌دیوان، شد و باقی عمر را در ناز و نعمت زیست (جاجرمی، 1402، ص. 17). در مقابل، خواجوی کرمانی، چنانکه مصحِّح دیوان او نوشته، ماندن در کرمان را شایستۀ خود نمی‌دانست و پیوسته از حضور در این شهر گله‌مند بود و «بالاخره از آن منزل ویران نجات یافت و به شیراز که سال‌ها در آرزوی آن بود ... رهسپار شد» (خواجوی کرمانی، 1336، ص. 4). ابیات ذیل بخشی از شکوه‌های او در همین زمینه است:

مُردم از اندوه، از کرمان نمی‌یابم خلاص

میل خواجو همه خود سوی عراق است، مگر

خرم آن روز که از خطۀ کرمان بروم

آن همه محنت که ایوب پریشان‌حال یافت

خواجو چه نشینی که گر ایوب صبوری

 

ای عزیزان هر که مُرد او را ز کرمان چاره نیست
              (خواجوی کرمانی، 1336، ص. 217)

صبر ایوب خلاصی دهد از کرمانش
              (خواجوی کرمانی، 1336، ص. 283)

دل و جان داده ز دست از پی جانان بروم
             (خواجوی کرمانی، 1336، ص. 312)

بنده را اضعاف آن بنگر ز کرمان یافته
             (خواجوی کرمانی، 1336، ص. 606)

چندین همه در محنت کرمان نتوان بود
             (خواجوی کرمانی، 1336، ص. 671)

 

مجموع این قرائن نشان می‌دهد که دولتشاه این غزل را به ‌اشتباه به بدر نسبت داده است و تذکره‌نویسان بعدی از او تبعیت کرده‌اند. می‌دانیم که دولتشاه از این اشتباهات فراوان دارد و در این زمینه مشهور است (برای نمونه نک. زرین‌کوب، 1361، ج. 1/242؛ صفا، 1363، ج. 4/533).

2-‏3-‏5. امامی هروی

بی روی تو گر زآنکه غمی داشت دلم
تو چشم دل منی و در معرض جان

 

هم چشم وفا از تو همی داشت دلم
از چشم خود این چشم نمی‌داشت دلم
                       (جاجرمی، 1402، ص. 200)

 

این رباعی در جنگ اشعار کتابخانۀ ملک (دست‌نویس شمارۀ 5319، ص 574) ذیل رباعی‌های جاجرمی آمده، اما در اصل از اشعار امامی هروی است و در پنج نسخه از هشت دست‌نویس دیوان او ثبت شده که کهن‌ترین آن‌ها، دست‌نویس کتابخانۀ چستربیتی (مورّخ 699ق.) است (نک. امامی هروی، 1394، ص. 229).

2-‏3-‏6. شرف‌الدین شفروه

سه رباعی ذیل که در جنگ اشعار شمارۀ 5319 کتابخانۀ ملک به نام جاجرمی آمده‌اند، از سروده‌های شرف‌الدین شفروه‌اند:

کس برد ز عشق این همه بیداد که من؟
آن را که میان ما جدایی افکند

 

یا از تو بدین درد دل افتاد که من؟
دشنام نمی‌دهم چنان باد که من
                       (جاجرمی، 1402، ص. 204)

 

این رباعی در گزیدۀ اشعار شفروه در خلاصةالاشعار (دست‌نویس شمارۀ 7790، برگ 159 پ)، آتشکده (آذر بیگدلی، 1336-1340، ج. 3/949) و مجمع‌الفصحاء (هدایت، 1382، ج. 1/1102) به نام شرف‌الدین شفروه است.

بگداخت در اشک همچو شکر تن من
چون چنگ شد از رخ تو لاغر تن من

 

می‌سوز بخور عود دور تن من
کز ضعف توان شمرد رنگ و تن من
                         (جاجرمی، 1402، ص. 203)

 

صورت صحیح رباعی در دیوان شفروه (دست‌نویس شمارۀ 3204، برگ 155پ) چنین است:

بگداخت در اشک همچو شکر تن من
چون چنگ شد از زخم تو لاغر تن من
کس دادِ وفای تو چنان داد که من؟
گفتی که نکو می‌گذرانی بی ما

 

می‌سوزد چون عود در آذر تن من
کز ضعف توان شمرد رگ در تن من
یا برد ز تو این همه بیداد که من؟
آن کو به تو بد خواست چنان باد که من
                       (جاجرمی، 1402، ص. 204)

 

این رباعی نیز که مضمون آن مشابه رباعی نخست است، در دیوان شفروه (دست‌نویس شمارۀ 3204، برگ 157پ) دیده می‌شود. 4

2-‏3-‏7. مجیرالدین بیلقانی

چون سایه نه نیستم، نه هستم بی تو
تا سایۀ وصل برگرفتی ز سرم

 

وز سایۀ خویشتن گسستم بی تو
چون سایه به خاک درنشستم بی تو
                         (جاجرمی، 1402، ص. 204)

 

این رباعی را نیز مدوّن جنگ اشعار کتابخانۀ ملک (دست‌نویس شمارۀ 5319، ص 576) در میان رباعی‌های جاجرمی ضبط کرده، اما حقیقت این است که از مجیرالدین بیلقانی (1358، ص. 412) است و در سه نسخه از دست‌نویس‌های دیوان او آمده است.

2-‏3-‏8. یکی از همراهان اعتمادالسلطنه!

اعتماد به منابع متأخر گاه در کار خادمی اشتباهاتی پیش آورده است. یکی از این منابع، جنگ نظم و نثر شمارۀ 9691 کتابخانۀ مجلس است که میرزا آقا دبیرالاسلام در قرن 14ق. گرد آورده و در آن رباعی زیر را به جاجرمی نسبت داده است:

در گور سفید با بتی غیرت ماه
از دست منه مرا که رفتم از دست

 

گفتم ز غم تو حال من گشت سیاه
خندید و به عشوه گفت رو گور سیاه
                        (جاجرمی، 1402، ص. 208)

 

حال آنکه در واقع، سرودۀ یکی از همراهان اعتمادالسلطنه است که در ناحیه‌ای به نام گور سفید، از توابع فیروزکوه، سروده است (صنیع‌الدوله، 1362-1363، ص. 35).

2-‏4. اشکالات کلی و روش‌شناختی

گذشته از اشکالاتی که تا اینجا برشمردیم، در مقدمه، روش تصحیح و یادداشت‌های خادمی نقص‌های کلی دیگری نیز می‌توان دید.

2-‏4-‏1. مقدمه

خادمی در همان آغاز مقدمه، منابعی را که ذکری از بدرالدین جاجرمی در آن‌ها آمده فهرست کرده است (جاجرمی، 1402، ص. 13). بدیهی است که منابع متقدمی مانند تذکرةالشعراء، لطائف‌الطوائف، خلاصةالاشعار، سلّم‌السموات و عرفات‌العاشقین باید در این فهرست باشند اما منابع متأخر و دست‌چندمی مانند تاریخ مغول از حملۀ چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ریحانةالادب، گلزار جاویدان، اَعلام اصفهان، تذکرۀ شعرای استان اصفهان از قرن پنجم تا عصر حاضر و اثرآفرینان در این فهرست جایی ندارند. هیچ‌یک از این آثار نکتۀ تازه‌ای ندارند و مطالب آن‌ها برگرفته از همان منابع بالاست.

شیوۀ درست و علمی در هر پژوهش این است که با بررسی دقیق منابع اصیل نکته‌های مهم و مرتبط آن‌ها نقل و تحلیل شوند. یکی از مهم‌ترین ایرادات مقدمه، ذکر مطالب غیرضروی یا مفصلی است که حذف یا تلخیص آن‌ها هیچ لطمه‌ای به تحقیق نمی‌زند؛ مثلاً دولتشاه این بیت را از رکن‌الدین‌ قبایی نقل کرده و به‌اشتباه «معجری» (معجر: نوعی روسری) را نام استادِ بدر جاجرمی پنداشته است:

فحل اشعارم قبایی زآن سبب دارم لقب

 

چون زنان، ای بدر جاجرمی، رهین معجری

صاحب الذریعه در شرح حال معجزی تبریزی حدس زده که ممکن است این شاعر همان معجری باشد. خادمی (جاجرمی، 1402، ص. 22-23) هم نظر به همین مناسبت قصیده‌ای 42 بیتی از معجزی را از جنگ مورخ 1084ق. کتابخانۀ ملی نقل کرده است؛ یعنی چند صفحه صرف نکته‌ای شده که اصلاً اساسی ندارد.

حدود پانزده صفحه از مقدمه (جاجرمی، 1402، ص. 21-36) به مطالب تذکره‌ها دربارۀ جاجرمی اختصاص یافته است. در این بخش، بسیاری از مطالب تکراری، لفظ‌پردازی‌ها و گزافه‌گویی‌های بی‌اهمیت و گاه بی‌ربط تذکره‌نویسان عیناً نقل شده است. مصحِّح حتی از مقدمۀ طولانی تقی‌الدین کاشانی که مشتمل بر داستان‌پردازی‌های معهود او در شرح احوال شعراست، فروگذار نکرده و همۀ آن را نقل کرده است.

در «شرح توصیفی نسخه‌ها» نیز این اطناب به چشم می‌خورد و مثلاً در معرفی نسخۀ مونس‌الاحرار محفوظ در کتابخانۀ مجلس به شماره‌های 11272 و 11273، چندین صفحه صرف مطالب قزوینی و معین شده که پیش‌تر چاپ شده‌اند و نقل بسیاری از آن‌ها لزومی ندارد (جاجرمی، 1402، ص. 51-‏56).

2-‏4-‏2. روش تصحیح

در تصحیح یک متن، هنگامی که مصحِّح به دست‌نویس‌های اصیل و معتبر دسترسی دارد و از طریق آن‌ها می‌تواند به صورت صحیح و نزدیک به متن اصلی برسد، نسخه‌های متأخر اهمیتی نخواهند داشت؛ بنابراین، نیازی نیست انبوهی از اختلافات و نسخه‌بدل‌های غالباً غلط و مخدوش در پانوشت ذکر شوند. نسخه‌های متأخر در حکم منابعی جنبی‌اند که باید آن‌ها را بررسید و هرگاه منابع اصلی، مشکلات و ابهامات متن را حل نکردند، از آن‌ها بهره گرفت. این نکته‌ای است که خادمی در تصحیح دیوان بدر جاجرمی به آن توجه نکرده و در پانوشت‌ها تمام منابع هر شعر را فهرست و اختلافات آن‌ها را نقل کرده است؛ در نتیجه، خوانندۀ جدی و پژوهشگرِ این نوع متون در میان انبوهی از رموز و نسخه‌بدل‌ها سردرگم می‌شود و در بررسی و مقایسۀ نسخه‌بدل‌ها و ارزش‌گذاری منابع به دشواری می‌افتد. از جملۀ این منابع می‌توان نمونه‌های ذیل را نام برد:

اشکال دیگر این است که خادمی مونس‌الاحرار چاپ میر صالح طبیبی را در شمار منابع تصحیح خود گنجانده و اختلافات آن با نسخه‌ها را فهرست کرده است؛ حال آنکه، خود به‌خوبی از ایرادات چاپ او مطلع بوده و آن‌ها را برشمرده است (جاجرمی، 1402، ص. 67). ضمن آنکه نسخه‌بدل‌های طبیبی را هم در پانوشت‌ها آورده و در توضیح این کار نوشته است: «میرصالح طبیبی، مصحِّح مونس‌الاحرار، نسخۀ عکسی کتاب را با نسخ دیگری از مونس‌الاحرار مقابله کرده و از محتوای آن‌ها سود جسته است. با توجه به این امر، دسترسی به این نسخ برای ما ضروری نمی‌نمود و برای آگاهی از ضبط این نسخه‌ها، مراجعه به پاورقی‌های طبیبی را کافی دانستیم.» (جاجرمی، 1402، ص. 68). فارغ از اینکه با آن همه ایرادات کار طبیبی تا چه حد می‌توان به صحّت نسخه‌بدل‌ها در چاپ او اعتماد کرد، تأملی مختصر در این نسخه‌بدل‌ها نشان می‌دهد که بیشتر آن‌ها با ضبط‌های منابع دیگر یکسان‌اند و تازگی و اهمیتی ندارند.

2-‏4-‏3. یادداشت‌ها

اطناب و ذکر نکته‌های بدیهی در یادداشت‌ها هم دیده می‌شود. در یک پژوهش تخصصی، بهتر است لغاتی مانند ولی، کبریا، کیمیا (جاجرمی، 1402، ص. 227)، خرگه، قبه (جاجرمی، 1402، ص. 231)، عنا، خون‌بها (جاجرمی، 1402، ص. 279)، عقیق (جاجرمی، 1402، ص. 281)، دشمن‌کام (جاجرمی، 1402، ص. 283)، زنخ، پاشنه (جاجرمی، 1402، ص. 291)، حجامت (جاجرمی، 1402، ص. 295) شرح داده نشوند. چنان‌که شناساندن تفصیلی کسانی چون جمشید (جاجرمی، 1402، ص. 228)، فریدون، دارا (جاجرمی، 1402، ص. 233)، نوشروان، بوذرجمهر (جاجرمی، 1402، ص. 234)، رستم (جاجرمی، 1402، ص. 244)، سکندر، بهرام (جاجرمی، 1402، ص. 246)، اردشیر (جاجرمی، 1402، ص. 258)، حاتم طایی (جاجرمی، 1402، ص. 268)، خسروپرویز (جاجرمی، 1402، ص. 277) و فرهاد (جاجرمی، 1402، ص. 282) لزومی ندارد.

3. نتیجه‌گیری

تصحیح دیوان بدرالدین جاجرمی گامی ارزشمند در جهت گردآوری و احیای آثار شاعری مهم اما کمترشناخته‌شده از قرن هفتم هجری است. بررسی دقیق این تصحیح،  کاستی‌ها و اشکالاتی را در آن آشکار می‌کند که نیازمند تجدیدنظرند. خطاهای راه‌یافته به متن، اعمّ از خطاهای حروف‌چینی یا بدخوانی واژه‌ها و عبارات، باید بر اساس ضبط‌های منابع معتبر و قرائن و شواهد متنی و برون‌متنی اصلاح شوند. کوشش مصحِّح در شناسایی منابع متعدد اشعار جاجرمی ستودنی است اما افزودن اشعار نویافته‌ای که از قلم افتاده‌اند، بر غنای دیوان خواهد افزود. اعتماد و اتکا به منابع متأخر و نامعتبر، به‌ویژه بی‌دقتی در تفکیک اشعار جاجرمی از شاعران دیگر، موجب شده تعداد درخور توجهی از سروده‌های دیگران به دیوان او راه یابد. افزون بر این، اشکالات روش‌شناختی مانند اطناب در مقدمه با نقل مطالب تکراری یا کم‌اهمیت، عرضۀ انبوهی از نسخه‌بدل‌های غیرضروری از منابع متأخر در پانوشت‌ها و توضیح واضحات در بخش تعلیقات، از ارزش علمی کار کاسته‌اند و باید برطرف شوند.

پی‌نوشت‌ها

1- معنی مصراع و تناسب آن با کلّ شعر مبهم است.

2- اطلاع از وجود دو رباعی اخیر در دیوان شفروه را مدیون سید علی میرافضلی هستم. لطفش کم مباد.

3- از دکتر رحمان ذبیحی سپاسگزارم که مرا از این نکته آگاه کرد و تصویر این دو نسخه را به دستم رساند.

4- این رباعی در مجمع‌الرباعیات (تدوین 584-600ق) آمده، اما نام شاعر ناخواناست (ایمانی، 1389، ص. 41). همین کافی است که بگوییم از جاجرمی نیست. در نزهةالمجالس (جمال خلیل شروانی، 1375، ص. 507) هم گویندۀ آن ناشناس است. مؤلفان آتشکده (آذر بیگدلی، 1336-1340، ج. 3/1006) و ریاض‌الشعراء (واله داغستانی، 1384، ج. ۳/۱۸۵۰) آن را به کمال‌الدین اسماعیل نسبت داده‌اند.

اختلاج‌نامه، دست‌نویس شمارۀ 3365 کتابخانۀ ملی پاریس، کتابت 764ق. [نسخه خطی].
اختلاج‌نامه، دست‌نویس شمارۀ 8/578 کتابخانۀ راشد افندی، کتابت 869ق. [نسخه خطی].
افشار، ایرج (1370). فهرست نسخه‌های خطی کتابخانۀ ملی ملک (ج 8). انتشارات آستان قدس رضوی، کتابخانه و موزه ملی ملک.
امامی هروی، عبداللّه بن محمد (1394). دیوان (عصمت خوئینی، مصحح). مرکز پژوهشی میراث مکتوب.
امیر معزّی، محمد بن عبدالملک (1318). دیوان (عباس اقبال، مصحح). کتابفروشی اسلامیه.
انوری، اوحدالدین (1337-1340). دیوان (محمدتقی مدرس رضوی، مصحح)  (2 ج). بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
اوحدی، تقی‌الدین محمّد (1389). عرفات‌العاشقین (ذبیح‌اللّه صاحبکاری، مصحح) (8 ج). میراث مکتوب و کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
ایمانی، بهروز (1389). مجمع‌الرباعیات: کهن‌ترین رباعی‌نامۀ فارسی. اوراق عتیق، (1)، 17-54.
آذر بیگدلی، لطفعلی بیگ (1336-1340). آتشکده (حسن سادات ناصری، مصحح) (3 ج). امیرکبیر.
آزاد بلگرامی، میر غلامعلی (1393). خزانۀ عامره (هومن یوسفدهی، مصحح) (2. ج). کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
جاجرمی، بدرالدّین بن عمر (1397). دیوان بدر جاجرمی. در متون ایرانی (دفتر چهارم، به کوشش جواد بشری). کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
جاجرمی، بدرالدّین بن عمر (1402). دیوان بدرالدین جاجرمی به انضمام اشعار محمّد بن بدرالدّین جاجرمی (روح‌اللّه خادمی، مصحح). مجمع ذخائر اسلامی.
جمال خلیل شروانی (1375). نزهةالمجالس (محمدامین ریاحی، مصحح). علمی.
جنگ اشعار، دست‌نویس شمارۀ 5319 کتابخانۀ ملک، کتابت حدود قرن 10ق. [نسخه خطی].
جنگ اشعار، دست‌نویس شمارۀ 8836 کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، کتابت قرن 11ق. [نسخه خطی].
حسن‌لو، حیدر (1381). سفینه‌ای کهن از نظم و نثر (مجموعۀ شمارۀ 487 لالا اسماعیل). [پایان‌نامۀ منتشرنشده دکتری]. دانشگاه تهران.
خاقانی شروانی، افضل‌الدین بدیل (1368). دیوان (ضیاءالدین سجادی، مصحح). زوّار.
خلاصةالاشعار و زبدةالافکار، دست‌نویس شمارۀ 7790 کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، کتابت حدود قرن 10ق. [نسخه خطی].
خواجوی کرمانی، کمال‌الدین محمود (1336). دیوان (احمد سهیلی خوانساری، مصحح). کتابفروشی محمودی و بارانی.
دارابی اصطهباناتی، شاه محمد (1391). لطائف‌الخیال (یوسف بیگ‌باباپور، مصحح). مجمع ذخائر اسلامی.
دانش‌پژوه، محمدتقی (1339). فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانه دانشکده ادبیات. مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 8(1)، 3-6.
دانش‌پژوه، محمدتقی (1364). فهرست نسخه‌های خطی کتابخانۀ ‌مرکزی دانشگاه تهران (ج 17). مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
دولتشاه سمرقندی (1900م). تذکرة‌الشعراء ( ادوارد براون، مصحح). بریل.
دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه. دانشگاه تهران.
دیوان شرف‌الدین شفروه، دست‌نویس شمارۀ 3204 کتابخانۀ بایگانى ملى هند، فیلم شمارۀ 1415 کتابخانۀ مرکزى دانشگاه تهران، کتابت 1027ق. [نسخه خطی].
زرین‌کوب، عبدالحسین (1361). نقد ادبی (2 ج). تهران: امیرکبیر.
شرف‌الدین علی یزدی (1387). ظفرنامه (سید سعید میرمحمدصادق و عبدالحسین نوایی، مصحح) (2 ج). کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
صفا، ذبیح‌اللّه (1363). تاریخ ادبیات در ایران (ج 4). انتشارات فردوسی
صنیع‌الدوله، محمدحسن خان (1362-1363). مطلع‌الشمس (به اهتمام تیمور برهان لیمودهی) (3 ج). فرهنگسرا (یساولی).
ضیاء، محمدرضا (1391). سفینۀ شاعران قدیم (نیمۀ دوم نسخۀ 651 سنا). در متون ایرانی (دفتر سوم، به کوشش جواد بشری). کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
عطار نیشابوری، فریدالدین محمد (2535). خسرونامه (احمد سهیلی خوانساری، مصحح). زوّار.
عوفی، سدیدالدین محمّد (1903-1906م). لباب‌الالباب (ادوارد برون، مصحح) (2 ج). بریل.
قطران تبریزی، ابومنصور (1339) دیوان (محمد نخجوانی، مصحح). چاپخانۀ شفق.
کمال‌الدین اسماعیل (1348). دیوان (حسین بحرالعلومی، مصحح). کتابفروشی دهخدا.
کمال‌الدین اسماعیل (1396). کلیات خلاق‌المعانى کمال‌الدین اسماعیل اصفهانى (سید مهدى طباطبایى، مصحح) (2 ج). نشر خاموش.
کمال‌الدین اسماعیل (1402). دیوان (محمدرضا ضیاء، مصحح). انتشارات دکتر محمود افشار.
مجیرالدین بیلقانی (1358). دیوان (محمد آبادی، مصحح). مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران.
محمّد بن‌ مسعود تبریزی (1381). سفینۀ تبریز. مرکز نشر دانشگاهی.
مصفی، ابوالفضل (1357). فرهنگ اصطلاحات نجومی. مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران.
ملطوی، مسافر بن ناصر (1390). انیس‌الخلوة و جلیس‌السلوة (به کوشش محمد افشین‌وفایی، ارحام مرادی). کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
مونس‌الاحرار فی دقائق‌الاشعار کلاتی، دست‌نویس شمارۀ 51/37 کتابخانۀ حبیب گنج دانشگاه اسلامی علیگر، فیلم شمارۀ 3787 کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، کتابت 13ق. [نسخه خطی].
واله داغستانی، علیقلی (1384). تذکره ریاض‌الشعراء (محسن ناجی نصرآبادی، مصحح) (4 ج). اساطیر.
هدایت، رضاقلی‌خان (1382). مجمع‌الفصحاء (مظاهر مصفا، مصحح) (2 ج). امیرکبیر.
 

References

Afshar, I. (1991). Catalogue of Manuscripts of the Malek National Library (Vol. 8). Astan Quds Razavi Publications, Malek National Library and Museum. [In Persian].
Amir Mo'ezzi, M. A. M. (1939). Divan (A. Eqbal, ed.). Eslamiyeh Bookstore. [In Persian].
Anthology of Poems, MS No. 5319, Malek Library, written circa 10th century AH. [Manuscripts].
Anvari, O. (1958–1961). Divan (M. T. Modarres Rezavi, ed.) (2 Vols). Institute for Translation and Publishing. [In Persian].
Attar Neyshabouri, F. M. (1976). Khosrownameh (A. Sohayli Khansari, ed.). Zavar. [In Persian].
Awfi, S. M. (1903–1906). Lubab al-Albab (E. Browne, ed.) (2 Vols). Brill. [In Persian].
Azad Belgrami, M. Gh. A. (2014). Khazāna-ye 'Āmera (H. Yousefdahi, ed.) (2 Vols). Library, Museum, and Documentation Center of the Iranian Parliament. [In Persian].
Azar Bigdeli, L. A. B. (1957–1961). Ātashkadeh (H. Sadat Naseri, ed.) (3 Vols). Amir Kabir. [In Persian].
Daneshpazhuh, M. T. (1960). Catalogue of Manuscripts of the Faculty of Literature. Journal of faculty of Litreratuire, 8(1), 3-6. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/807351  [In Persian].
Daneshpazhuh, M. T. (1985). Catalogue of Manuscripts of the Central Library of the University of Tehran (Vol. 17). University of Tehran Press. [In Persian].
Darabi Estahbanati, Sh. M. (2012). Latā'ef al-Khayāl (Y. Bigbaba Pour, ed.). Majma'-e Zakhā'er-e Eslāmi. [In Persian].
Dehkhoda, A. A. (1998). Loghatnameh [Dictionary]. University of Tehran. [In Persian].
Divan of Sharaf al-Din Shafrowa, MS No. 3204, National Archives of India; microfilm No. 1415, Central Library of the University of Tehran, dated 1027 AH. [Manuscripts].
Dolatshah Samarqandi (1900). Tazkirat al-Sho'ara (E. Browne, ed.). Brill. [In Persian].
Emami Heravi, A. M. (2015). Divan (E. Khoyini, ed.). Mirath-e Maktub Research Center. [In Persian].
Hasanlou, H. (2002). An Ancient Collection of Poetry and Prose (MS No. 487 Lala Esmail) [Unpublished PhD Thesis]. University of Tehran. [In Persian].
Hedayat, R. (2003). Majmaʿ al-Fosaha (M. Mosaffa, ed.) (2 Vols). Amir Kabir. [In Persian].
Imani, B. (2010). Majmaʿ al-Robāʿiyāt: The Oldest Collection of Persian Quatrains. Oraq-e Atiq (1), 17–54. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1340271  [In Persian].
Jajarmi, B. O. (2018). Divan of Badr Jajarmi. In Iranian Texts (Vol. 4, by J. Boshari). Library, Museum, and Documentation Center of the Iranian Parliament. [In Persian].
Jajarmi, B. O. (2023). Divan of Badr al-Din Jajarmi including poems of Mohammad ibn Badr al-Din Jajarmi (R. Khademi, ed.). Majma'-e Zakhā'er-e Eslāmi. [In Persian].
Jamal Khalil Sharvani (1996). Nozhat al-Majāles (M. A. Riyahi, ed.). Elmi Publishing. [In Persian].
Kamal al-Din Esmail (1969). Divan (H. Bahr al-Olumi, ed.). Dehkhoda Bookstore. [In Persian].
Kamal al-Din Esmail (2017). Kolliyat Khallaq al-Maʿani (S. M. Tabatabai, ed.) (2 Vols). Khamoosh Publications. [In Persian].
Kamal al-Din Esmail (2023). Divan (M. R. Zia, ed.). Dr. Mahmoud Afshar Publications. [In Persian].
Khaqani Sharvani, A. B. (1989). Divan (Z. Sajjadi, ed.). Zavar. [In Persian].
Kholasat al-Ashar wa Zobdat al-Afkar, MS No. 7790, Central Library of the University of Tehran, written circa 10th century AH. [Manuscripts].
Khwaju Kermani, K. M. (1957). Divan (A. Sohayli Khansari, ed.). Mahmoudi and Barani Bookstore. [In Persian].
Maltavi, M. N. (201). Anis al-Kholwah wa Jalis al-Solwah (M. A. Vafaei, & A. Moradi, eds.). Library, Museum, and Documentation Center of the Iranian Parliament. [In Persian].
Mohammad ibn Masoud Tabrizi (2002). Safinat Tabriz. University Publishing Center. [In Persian].
Mojir al-Din Bailaghani (1979). Divan (M. Abadi, ed.). Institute of History and Culture of Iran. [In Persian].
Mosaffa, A. (1978). Dictionary of Astronomical Terms. Institute of History and Culture of Iran. [In Persian].
Munes al-Ahrar fi Daqa’iq al-Ash’ar of Kalati, MS No. 51/37, Habib Ganj Library, Aligarh Muslim University; microfilm No. 3787, Central Library of the University of Tehran, dated 13th century AH. [Manuscripts].
Owhadi, T. M. (2010). Arafat al-Asheqin (Z. Sahebkari, ed.) (8 Vols). Mirath-e Maktub and Library, Museum, and Documentation Center of the Iranian Parliament. [In Persian].
Qatran Tabrizi, A. M. (1960). Divan (M. Nakhjavani, ed.). Shafaq Press. [In Persian].
Safa, Z. (1984). History of Literature in Iran (Vol. 4). Ferdowsi Publications. [In Persian].
Sani'-al-Dowleh, M. H. (1983–1984) Matla' al-Shams (T. Borhan Limoudahi, ed.) (3 Vols). Farhangsara (Yasavoli). [In Persian].
Selection of Persian Texts, MS No. 8/578, Rashid Afandi Library, dated 869 AH. [Manuscripts].
Sharaf al-Din Ali Yazdi (2008). Zafarnameh (S. S.MirMohammadSadegh & A. H. Navaei, eds.) (2 Vols). Library, Museum, and Documentation Center of the Iranian Parliament. [In Persian].
Vaaleh Daghestani, A. (2005). Tazkira-ye Riyaz al-Sho‘ara, (M. Naji Nasrabadi, ed.) (4 vVls). Asatir Publications. [In Persian].
Zarrinkoub, A. H. (1982). Literary Criticism (2 Vols). Amir Kabir. [In Persian].
Zia, M. R. (2012). The Anthology of Old Poets (Second Half of MS No. 651 Sanaa). In Iranian Texts (Vol. 3, by. J. Boshari). Library, Museum, and Documentation Center of the Iranian Parliament. [In Persian].