بررسی صحّت ضبط سروده‌های فارسی تاریخ بیهقی در دو تصحیح فیّاض و یاحقّی ـ سیّدی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دانشکدۀ ادبیّات و زبان‌های خارجی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

2 استاد زبان و ادبیّات فارسی، دانشکدۀ ادبیّات و زبان‌های خارجی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

چکیده

در بیش از یک‌چهارم سروده‌های فارسیِ تاریخ بیهقی اختلافاتی در ضبط ابیات در دو تصحیح فیّاض و یاحقّی ـ سیّدی دیده می‌شود که به اختلاف معنی انجامیده ‌است. نویسندگان این پژوهش می‌کوشند با تحلیل این اختلافات، ضبط درست این ابیات را مشخص کنند. اعتبارسنجی این دو تصحیح در ضبط این ابیات، ارائۀ ضبط درست‌تر ابیات و کمک به درک بهتر مفاهیم تاریخ بیهقی از اهداف این پژوهش است.
پژوهش با روش توصیفی‌تحلیلی انجام شده است. داده‌ها به‌شیوۀ استقرای تام و با استفاده از روش کتابخانه‌ای و سندکاوی بررسی شد؛ سپس با توجه به چینش واژگان و گزینش و قرارگرفتن آنها در محور هم‌نشینی و جانشینی و استفاده از مفاهیم دستوری، معنایی، وزن شعر و اختلاف نسخه‌ها به‌شیوۀ استدلالی ـ عقلانی تجزیه و تحلیل شد.
نتیجه نشان می‌دهد در هشتاد و یک بیت (بیش از یک‌چهارم) از مجموع 321 بیت شعر فارسیِ تاریخ بیهقی، اختلافاتی در ضبط و گزارش ابیات در این دو تصحیح دیده می‌شود که به اختلاف معنی نیز انجامیده است. در پنجاه و سه بیت (43/65 درصد)، ضبط و گزارش فیاض درست‌تر است؛ اما در چهارده بیت (28/17 درصد)، ضبط یاحقّی ـ سیّدی درست‌تر به نظر می‌رسد. همچنین در این پژوهش صورت درست و معنی روشن چهار بیت از چهارده بیتی ارائه شده ‌است که در هر دو تصحیح مغشوش بود و درنتیجه معنی نامفهومی داشت.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Investigating the Accuracy of the Recording of the Farsi Poems of Tarikh-e Baihaqi in Two Versions of Fayyaz and Yahaghi–Seyedi

نویسندگان [English]

  • Yadullah Mohamadi 1
  • Sayyed Ahmad Parsa 2
1  Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Foreign Languages and Literature, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran.
2 PhD Candidate of Persian Language and Literature, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Foreign Languages and Literature, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran.
چکیده [English]

Introduction
In more than a quarter of Farsi Poems of Tarikh-e Baihaqi, there are some discrepancies in the recordings of the verses in the two versions of Fayyaz and Yahaghi–Seyedi. This has caused a significant difference. The present study sought to determine the correct recordings of these verses by analyzing the differences. Tarikh-e Baihaqi is an important work from both historical and literal aspects. This study aimed to validate these two recordings of the verses and to provide a better recording of them. It also intended to create a better understanding of the concepts of Tarikh-e Baihaqi. In order to give more weight to historical elements, Baihaqi used a variety of sources including Persian and Arabic verses, the Holy Quran, hadiths (Prophet Mohammad’s narrated words), proverbs, quotations, and other similar elements. He used a total of 321 lines (verses) of Persian poetry. The aim of the research was to compare the meaning of Persian poems in Tarikh-e Baihaqi in two versions of this book (Fayyaz and Yahaghi–Seyedi) and to find out which of these two versions is better and has more value and validity in terms of meaning.
 
Material & Methods 
In the present study, first, the recordings of these 321 poetic lines in the two versions have been examined comparatively and the differences between these two versions in the recordings of Persian poems have been shown. Then, the cases in which the meaning of a verse or a line is not in harmony with the meaning of the same verse or line in the other versions were identified. The research method of this study was descriptive-analytical. The data were analyzed in a completely inductive way using library and indexing methods. Due attention was paid to vocabulary alignment and selection and their placement in co-occurrence and succession. Also, in analyzing differences in the versions in a discursive-rational way due attention was paid to grammar, semantics, and poetical meters. Among the six published versions of Tarikh-e Baihaqi, the present study has compared the two versions of Fayyaz and Yahaghi–Seyedi for reasons of the accuracy of opinion and obtaining more manuscripts in the field of Persian poetry.
 
Discussion of Results & Conclusions
Through a comprehensive study of the Persian poems of Tarikh-e Baihaqi, the authors of the present study found that, for various reasons, some of the verses or stanzas of this work have no clear meaning or no meaning at all. The four long kasidas (odes) of Skafi with 249 lines make up more than 77 percent of the Persian poems in this book. All four odes are about the historical events mentioned in Tarikh-e Baihaqi. Therefore, they are very consistent both horizontally and vertically. Paying attention to this important point in correcting the poems of Tarikh-e Baihaqi is one of the means to achieve a definite corrected version. This research has tried to provide the correct meaning of these lines and, consequently the correct form of these verses following rules of syntax and writing, applying aesthetic criteria, consulting dictionaries of ancient vocabulary, and using reliable emended versions of the poems. 
The version of Tarikh-e Baihaqi published by Fayyaz came out in 1350 AH and that of Yahaghi-Seyedi was published in 1388 AH. Fayyaz used 12 versions, and Yahaghi and Seyedi used 24 versions to correct the text.‌ Of these 24 versions, two manuscripts, C and N, are the oldest ones, which were both available for Fayyaz. Thus, although Yaghaqi and Seyedi had a significant advantage in the collection of manuscripts in terms of quantity, the manuscripts used in terms of antiquity have no advantage over the manuscripts used by Fayyaz.
The results showed that in 81 verses (more than one-fourth) of the 321 verses of Persian verses in Tarikh-e Baihaqi, there are differences in the recording and reporting of the verses in these two corrections. This has created a significant difference. The results indicated that out of 321 Persian poems in Tarikh-e Baihaqi, 240 lines in both versions had no discrepancies and problems. However, there were significant differences in 81 lines. The results also showed that in 53 verses (65.43 percent), Fayyaz recorded and reported sounds better; but in 14 verses (17.28 percent), the Yahaghi-Seyedi’s recording seemed to be better. Furthermore, the correct and clear meaning of 4 verses out of 14 verses which were meaningless in both versions of the book has been presented.
The result suggested that Fayyaz’s correction is by far better than the correction of Yahaghi-Seyedi. This is despite the fact that nearly 50 years have passed since its publication and Fayyaz had fewer manuscripts and had no access to present-day advanced electronic search engines. Out of 81 controversial lines, 53 corrected lines by Fayyaz were superior and more valid. Of course, this finding does not mean to disqualify the value of the emended version of Yahaghi-Seyedi, because in correcting the other 14 lines, the scales are in favor of this version. The current recording of these 14 lines contained flaws that the editors themselves and other researchers have pointed out to be misleading and dubious. The authors of the article, considering the total number of the versions of both published texts, have provided suggestions for correcting 4 lines. But, 10 lines are still recorded in such a way that they do not lead to the desired meaning. This shows that other corrections of Tarikh-e Baihaqi are likely to become available. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Baihaqi
  • Tarikh-e Baihaqi
  • Farsi Poetry Correction
  • Textual investigation
  • Fayyaz’s Work
  • Yahaghi–Seyedi’s Work

1ـ مقدمه

تاریخ بیهقی از دو جنبۀ تاریخی و ادبی اهمیت دارد. ابوالفضل بیهقی برای تأثیر بیشتر گزاره‌های تاریخی، از ابیات فارسی و عربی، آیات، احادیث، امثال و حکم و مواردی از این دست استفاده کرده است که سهم ابیات فارسی 321 بیت است. این کتاب تاکنون شش بار تصحیح شده است (رک. پی‌نوشت: جدول شمارة 1). 1 نخستین تصحیح این کتاب را مورلی و کاپیتان ناسولیس در 1862 میلادی و آخرین تصحیح را محمدجعفر یاحقّی و مهدی سیّدی در 1388 شمسی انجام داده‌اند.

یکی دیگر از تصحیح‌های ششگانۀ تاریخ بیهقی، تصحیح فیّاض است که در سال 1350 به چاپ رسید. متأسفانه مرحوم فیّاض پیش از چاپ نسخۀ تصحیح‌شده‌اش از دنیا رفت و فرصت نیافت مقدمه‌ای برای تصحیح خود بنویسد و نسخه‌های خطّی خود را معرفی کند. ازاین‌رو با توجه به مقدمۀ یکصد و پنجاه‌ و دو صفحه‌ای یاحقّی ـ سیّدی پی‌می‌بریم که فیّاض از دوازده نسخه با علائم اختصاری A, B, C, D, E, F, G, H, K, M, N, O استفاده کرده ‌است (رک. بیهقی، 1394: صد و هشت). یاحقّی و سیّدی نیز برای تصحیح جدید تاریخ بیهقی از بیست و چهار نسخه استفاده کرده‌اند که عبارت است از: یازده نسخۀ خطّی نویافتۀ خودشان، هفت نسخۀ خطّی فیّاض، چاپ‌های پنجگانۀ پیشین و متن عربی تاریخ البیهقی به ترجمۀ یحیی الخشاب و صادق نشأت (رک. همان: صد و چهل‌ و پنج ـ صد و چهل ‌و شش).

از میان هیجده نسخۀ خطّی، پنج چاپ پیشین و ترجمۀ عربی تاریخ بیهقی که یاحقّی و سیّدی در فرایند تصحیح از آن بهره برده‌اند، دو نسخۀ C و N قدمت بیشتری دارد (رک. همان: صد و یازده ـ صد و شانزده). بقیۀ نسخ یا تاریخ ندارد یا تاریخ کتابت همگی به بعد از سال 1200 قمری برمی‌گردد. گفتنی است این دو نسخۀ قدیمی از نسخِ در اختیارِ فیّاض بوده است؛ بنابراین یاحقّی و سیّدی اگرچه در جمع‌آوری نسخه‌های خطّی ازنظر کمیّت، برتری درخور توجهی دارند، نسخه‌ها ازنظر قدمت هیچ‌گونه امتیازی بر نسخه‌های استفاده‌شدة فیّاض ندارد. آنان علاوه‌بر نسخه‌های مورد استناد خود، از بیست و شش نسخۀ دیگرِ تاریخ بیهقی سخن گفته‌اند که بیست و یک مورد آن‌ را شناسایی و معرفی کرده و دربارة پنج نسخۀ دیگر فقط به خوانده‌ها یا شنیده‌های خود بسنده کرده‌اند (رک. همان: صد و سی ـ صد و سی ‌و دو). در میان این بیست و شش نسخه که از آن‌ استفاده نکرده‌اند، سه نسخۀ موزۀ بریتانیا (ظاهراً سدۀ 10 ق)، کتابخانۀ ملّی پاریس (تاریخ کتابت 1019 ق) و کلکته (تاریخ کتابت 1040 ق) دیده می‌شود. این سه نسخه ازنظر تاریخ کتابت از نسخه‌های N و C کهن‌تر یا دست‌کم با آنها هم‌زمان است؛ به نظر می‌رسد اگر این دو مصحّح در انتشار تصحیح خود اندکی درنگ داشتند و متن خود را با این سه نسخه مقابله می‌کردند، به قول بیهقی «این تاریخ از لونی دیگر آمدی». ازاین‌رو نباید بر بیهقی‌پژوهانی که هنوز در استفاده از تصحیح یاحقّی ـ سیّدی به‌عنوان منبع اصلی پژوهش در تاریخ بیهقی تردید دارند، خرده گرفت. 2 گفتنی است هیچ نسخه‌ای از تاریخ بیهقی شناسایی نشده ‌است که تاریخ کتابت آن مربوط به قبل از قرن نهم باشد. ازاین‌رو، نسخ موجود بیش از چهارصد و پنجاه سال با زمان تألیف کتاب فاصله دارد؛ بنابراین به دلایل نسخه‌شناسی، هیچ‌کدام از این نسخه‌ها آن اهمیت و اعتبار را ندارد که به‌عنوان نسخۀ اساس مبنای کار قرار گیرد و بقیّه با آن مقایسه شود (رک. همان: صد و چهل‌ و پنج).

هدف این پژوهش بررسی اشعار فارسی تاریخ بیهقی ازنظر معنی و محتوا با توجه به این دو تصحیح است؛ به بیان دیگر نویسندگان این پژوهش می‌خواهند معنی اشعار فارسی تاریخ بیهقی را در دو تصحیح معتبر این کتاب، یعنی چاپ فیّاض و چاپ یاحقّی ـ سیّدی با هم مقایسه کنند تا پی‌برند با توجه به معنی، ضبط کدام یک از این دو تصحیح بهتر است و ارزش و اعتبار بیشتری دارد. در ادب فارسی، تحلیل متن به‌ویژه شعر، در سطحی فراتر از جمله بسیار کم صورت گرفته است؛ زیرا عموماً بر این باور بوده‌اند «در شعر کلاسیک که وحدت عمومی ناچیزی دارد و ابیات آن ارتباط معنایی محکمی با هم ندارند می‌توان، پس از جمله‌واره، جمله و سپس بیت را به‌عنوان واحد معنایی بزرگ‌تر در نظر گرفت» (سیّدقاسم، 1396: 225). فرض این پژوهش بر این است که در تصحیح یاحقّی ـ سیّدی، توجه به ارتباط عمودی و حتی گاهی افقی ابیاتِ یک قطعه شعر چندان مدّنظر قرار نگرفته است. چهار قصیدۀ بلند اسکافی با 249 بیت، بیش از 77 درصد سروده‌های فارسی تاریخ بیهقی را تشکیل می‌دهد. اسکافی دو قصیده را به درخواست بیهقی و دو قصیدۀ دیگر را به درخواست سلطان ابراهیم غزنوی سروده ‌است و هر چهار قصیده ناظر به جریانات تاریخی مندرج در تاریخ بیهقی است؛ ازاین‌رو در محور افقی (بیت) و محور عمودی (کل متن) انسجام بسیاری وجود دارد. توجه به این مهم در تصحیح اشعار تاریخ بیهقی، از لوازم دستیابی به یک تصحیح منقّح است.

این پژوهش به بررسی ضبط ابیات فارسی در دو تصحیح یادشده می‌پردازد و می‌کوشد به این سؤالات پاسخ دهد: اختلاف در ضبط اشعار در این دو تصحیح چه تأثیری بر محتوای اشعار گذاشته ‌است؟ با توجه به معنی، ضبط کدام تصحیح درست‌تر است و ارزش و اعتبار بیشتری دارد؟

در پیوند با سروده‌های تاریخ بیهقی، تاکنون مقالات زیر نوشته شده ‌است:

«تحقیق در اشعار و امثال فارسی تاریخ بیهقی» اثر ضیاءالدین سجادی (1349)؛ «مآخذ اشعار عربی تاریخ بیهقی و معرفی گویندگان آنها» اثر ابوالقاسم حبیب‌اللهی (1349)؛ «نقد و تحلیل ابیات عربی در تاریخ بیهقی» اثر محمدرضا نجاریان و مریم ایرانمنش (1388)؛ «شواهد شعری در تاریخ بیهقی» اثر بازورث (1977 م.) و ترجمۀ احمد سمیعی گیلانی؛ «تصحیح یک بیت از لبیبی در تاریخ بیهقی» اثر مجید منصوری و حمید غلامی (1393) و «بررسی تطبیقی کارکردهای شعر در تاریخ بیهقی و تاریخ فخری» اثر سیّد مهدی مسبوق و شهرام دلشاد (1397).

گفتنی است در دو مقاله به مقایسۀ تطبیقی چاپ فیّاض و یاحقّی ـ سیّدی پرداخته شده است که مقالۀ «نقد و بررسی تصحیح جدید تاریخ بیهقی» به دو بیت از ابیات بررسی‌شده در مقالۀ حاضر اشاره کرده و توضیحاتی دربارة آنها داده است. خلاصۀ آرای نویسندگان مقالۀ یادشده بدین شرح است: «اشکالات و کاستی‌هایی به شرح زیر در کتاب وجود دارد که رفع آنها همّت بلند و کار سترگ مصحّحان را زینتی افزون‌تر خواهد بخشید: 1ـ ازنظر ویرایشی کتاب نیازمند بازنگری است؛ به‌ویژه وسواس در ثبت دقیق فاصله‌ها و نیم‌فاصله‌ها میانِ واژه‌ها بسیار مهم و ضروری است. همچنین در نشانه‌گذاری نیز اشکالاتی دیده می‌شود که باید برطرف شود. 2ـ برخی از ضبط‌های انتخابی جای چون‌وچرا دارد و گاه یکی از ضبط‌های نسخه‌بدل‌ها بهتر و صحیح‌تر به نظر می‌رسد. از آنجا که تصحیح براساس شیوۀ التقاطی صورت گرفته، با دقّتی دوباره می‌توان ضبط مختار برخی از واژه‌ها یا ترکیبات را عوض کرد. 3ـ در تعلیقات گستردۀ کتاب گاه ایراداتی دیده می‌شود... 4ـ در تعلیقات گاه از موارد مهمی که در توضیح ظرایف ادبی و سبک بیهقی مهم می‌تواند بود، غفلت شده، درعوض، گاه توضیحاتی بسیار واضح آورده شده است» (آدینه‌کلات و ساکت، 1390: 172‑173). این مقاله تا حدودی جامع است و کل تصحیح جدید تاریخ بیهقی را، هرچند به‌اختصار، نقد و بررسی کرده است. مقالۀ دیگر با عنوان «نقدی بر تصحیح یاحقّی ـ سیّدی از تاریخ بیهقی» (رستگاری، 1394) منتشر شده؛ ولی تنها به نقد «باقیماندۀ مجلّد پنجم تاریخ بیهقی» پرداخته است که شامل 83 صفحه از متن 748 صفحه‌ای تاریخ بیهقی در چاپ جدید است؛ به بیان دیگر، چیزی حدود 11 درصد از کلِ متن اصلی تاریخ بیهقی را در بر می‌گیرد. نتیجۀ مقالۀ یادشده بدین شرح است: «در زمینۀ تصحیح متون، ظاهراً توجه به سبک اثر، سیاق کلام و نشانه‌های موجود در متن، اهمیت بسزایی در انتخاب ضبط درست از میان نسخ پراکنده دارد. ضمن ارج‌نهادن بر مساعی مصحّحان محترم در ارائۀ متنی منقّح از تاریخ بیهقی، بر این باوریم که این تصحیح، ناسخ چاپ‌های پیشین نیست، خاصّه تصحیح عالمانۀ استاد علی‌اکبر فیّاض که پس از قریب نیم قرن، همچنان منزلت خود را حفظ کرده و محل مراجعه و استفادۀ پژوهشگران است» (همان: 230). این مقالات ارتباط اندکی با اصل موضوع این پژوهش دارند و موضوع این مقاله در هیچ‌یک از مقالات یادشده بررسی نشده است و ازاین‌رو موضوعی بکر و بدیع به شمار می‌رود.

هر زبان سه بخش دارد: واژگان، واج‌شناسی، صرف و نحو. «سوسور به‌صراحت بر این نکته تأکید دارد که زبان نظامی از افتراق‌هاست و عناصر این نظام صرفاً برحسب روابطشان با یکدیگر تعریف می‌شوند» (کالر، 1390: 100). «هدف اصلی از هر پژوهش، کشف تمام یا گوشه‌ای از ساخت کلی زبان است که به آن زبانشناسی ساختاری گفته می‌شود. اجزای سازندۀ ساخت را واحد ساختاری می‌گویند. واحدهای ساختاری در چارچوب هر ساختی، روابط گوناگونی با هم برقرار می‌کنند که همگی قانونمندند. این نوع روابطِ قانونمند را روابط ساختاری می‌نامند. سوسور انواع روابط ساختاری را به دو نوع تقسیم می‌کند: 1ـ رابطۀ هم‌نشینی، 2ـ رابطۀ جانشینی. رابطۀ هم‌نشینی میان واحدهایی برقرار می‌شود که همگی مستقیماً در یک ساخت (جمله) حضور دارند... اختلال در روابط هم‌نشینی میان واحدهای هر ساخت سبب می‌شود که ساخت (جمله) ناساز گردد» (عزّتی‌پرور و اسماعیلی، 1384: 36‑37). در ساختار هریک از واحدهای زبان (واج، تکواژ، واژه، گروه، جمله و جملۀ مستقل) «قواعد خاصی به کار می‌رود. بسیاری از این قواعد ذاتی هستند و اهل زبان بدون آشنایی آگاهانه از آنها استفاده می‌کنند» (همان: 38). قواعد یادشده عبارت است از: قواعد واجی، هم‌نشینی، نحوی، معنایی، کاربردی. پس از تولید هر واحد زبانی یکی از قواعد یادشده، آن واحد معنایی را بررسی می‌کند. در این پژوهش با بهره‌گیری از قواعد معنایی، اشعار فارسی تاریخ بیهقی بررسی شده است. یک جمله علاوه‌بر آنکه باید ازنظر نحوی، ساختارِ درستی داشته باشد، لازم است معنا و مفهوم درستی را هم برساند؛ یعنی «صافی دیگری وجود دارد که جمله را ازنظر معنایی بررسی می‌کند و در صورتی اجازۀ تولید می‌دهد که از دیدگاه معنایی نیز درست باشد» (حق‌شناس و دیگران، 1390: 12). ازاین‌رو، شعر شاعران به‌ویژه اشعار جدّی شاعران درباری نمی‌تواند بی‌معنی باشد؛ ولی با بررسی گزارش‌هایی که چاپ فیّاض و چاپ یاحقّی ـ سیّدی از برخی سروده‌های فارسی تاریخ بیهقی، البته براساس نسخ خطّی موجود، در اختیار خوانندگان گذاشته‌اند، می‌فهمیم برخی از ابیات یا مصراع‌ها بدون معنی است یا معنی روشنی ندارد. در این پژوهش به بررسی این اشعار می‌پردازیم.

 

2ـ بررسی و مقایسۀ اشعار فارسی تاریخ بیهقی در تصحیح‌های فیّاض و یاحقّی ـ سیّدی

در تاریخ بیهقی 321 بیت فارسی وجود دارد. در این پژوهش، ابتدا ضبط این 321 بیت در هر دو تصحیح یادشده به‌طور تطبیقی بررسی و اختلافات این دو چاپ در ضبط اشعار فارسی نشان داده شد؛ سپس در هر دو تصحیح، مواردی مشخص شد که معنی مصراع یا بیتی با معنی همان مصراع یا بیت در تصحیح دیگر هماهنگی ندارد. برای این کار ابتدا ضبط بیت یا ابیات را مطابق تصحیح فیّاض (تصحیح اول)، به دست می‌دهیم و در ادامه اختلاف تصحیح یاحقّی ـ سیّدی را (تصحیح دوم) با تصحیح فیّاض یادآور می‌شویم و درستی یا نادرستی معنی هرکدام از این دو طبع را با دلیل نشان می‌دهیم.

ازنظر معنی، اشعار فارسی تاریخ بیهقی را می‌توان به پنج گروه تقسیم کرد:

2ـ1 ابیات یکسان

ازنظر معنی، حدود سه‌چهارم اشعار فارسی تاریخ بیهقی در هر دو تصحیح اشکال و ایرادی ندارد. تعداد این ابیات 240 بیت از مجموعِ 321 بیتِ فارسی تاریخ بیهقی است.

2ـ2 برتری چاپ فیّاض در ضبط ابیات

بیهقی در بیان بی‌ثباتی دنیا، ابیاتی را از رودکی نقل کرده‌ است که در گزارش آنها در دو تصحیح یادشده، اختلافاتی دیده می‌شود:

1) مهتران جهان همه مردند

 

مرگ را سر همه فروکردند

 

 

(بیهقی، 2536: 309)

 

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «مهترانِ همه جهان مردند» گزارش شده‌ است (همان، 1394: 235). هر دو طبع معنی تقریباً یکسانی دارد؛ ولی در تصحیح اول «همه» ضمیر مبهم است و با قرارگرفتن پس از «مهتران جهان» تأکیدِ معنیِ مصراع را بیشتر کرده ‌است؛ درحالی‌که در تصحیح دوم، «همه» صفت مبهم است و تأکیدی در آن دیده نمی‌شود؛ بنابراین بی‌ثباتی دنیا با ضبط فیّاض نمودارتر است. ضبط دیوان رودکی نیز موافق تصحیح فیّاض است (رک. نفیسی، 1341: 498؛ حاکمی، 1376: 30؛ رودکی، 1393: 13).

2) از هزاران هزار نعمت و ناز

 

نه به آخر به‌جز کفن بردند

 

 

(بیهقی، 2536: 310)

در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «روز آخر به‌جز کفن بردند؟» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 236). ضبط این بیت در تصحیح اول با دیوان رودکی موافق است (رک. نفیسی، 1341: 498؛ حاکمی، 1376: 31؛ رودکی، 1393: 13).

بیهقی حوالی سال 450/ 451 ق از ابوحنیفۀ اسکافی خواست به مناسبت درگذشتن سلطان محمود (وفات 421 ق) و نشستن امیر محمد بر تخت (حک. 421 ق) و سپس رسیدن امیرمسعود به تخت سلطنت (حک. 422‑432 ق)، قصیده‌ای بسراید. اسکافی نیز قصیده‌ای نود و شش بیتی ‌سرود (رک. بیهقی، 2536: 361‑371؛ همان، 1394: 274‑279). مطلع قصیدۀ اسکافی چنین است:

چو مرد باشد بر کار و بخت باشد یار

 

ز خاک تیره نماید به خلق زرّ عیار

 

 

(همان، 2536: 361)

علاوه‌بر جابه‌جایی‌هایی که در تصحیح دوم در ترتیب ابیات این قصیده دیده می‌شود و غالباً نابه‌جا به نظر می‌رسد، در گزارش واژه‌ها، ترکیب‌ها و مصراع‌ها نیز اختلافاتی دیده‌ می‌شود. در ادامه به مقایسۀ گزارش ابیات در این دو تصحیح می‌پردازیم و اختلافات عمده را نشان می‌دهیم.

3) بلند حصنی دان دولت و درش محکم

 

به عون کوشش بر درش مرد یابد بار

 

 

(همان: 362)

 

در تصحیح دوم واژۀ «بخشش» جایگزین «دولت» شده‌ است (رک. همان، 1394: 275). این دو واژه ازنظر وزن عروضی اختلافی ندارند و هر دو از دو هجای بلند تشکیل شده‌ است؛ ولی واژۀ «بخشش» با محتوای شعر تناسب ندارد. اسکافی در ابیات پیش از این ـ که همان تشبیب آغاز قصیده است ـ مسعود غزنوی را تهییج و ترغیب می‌کند که تاج و تخت را از برادرش، محمد، بگیرد؛ این کار در برابر همّت بلند او «کاری خُرد» به شمار می‌رود؛ ولی بهتر آن است که سلطان تنگدل نشود و بدان مبادرت نماید؛ زیرا «دولت» حصن بلندی است که درِ مستحکمی دارد و مرد به یاری کوشش، اجازۀ ورود به «درِ دولت» را می‌یابد؛ بنابراین سخن از «بخشش» نیست؛ وگرنه برای ورود به درِ بخشش «عونِ کوشش» لازم نیست!

4) چو روزِ مرد شود تیره و بگردد بخت

 

همو بدآمدِ خود بیند از به‌آمدِ کار

 

 

(همان، 2536: 363)

در تصحیح دوم واژۀ قافیه به‌جای «کار»، «پار» است (رک. همان، 1394: 275). اسکافی در بیت قبل از این بیت، از اقدامات علی قریب در برنشاندن امیر محمد به تخت و فروگیری او و در این بیت از بدبختی او سخن می‌گوید؛ زیرا در هنگام بهترشدن کارها دچار بدبیاری شد؛ بنابراین موضوع این بیت مقایسۀ امسال با «پار» نیست؛ بلکه از خوب و بدآمدنِ «کار» سخن می‌گوید.

5) نکرد هرگز کس بر فریب و حیلت سود

 

مگر کلیله و دمنه نخوانده‌ای ده بار؟

 

 

(همان، 2536: 363)

در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «وگر کلیله و دمنه بخوانده‌ای ده بار» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 275). با توجه به این گزارش، زمانی مفهوم مصراع دوم برای خواننده محقّق می‌شود که شرط لازم (ده بار خواندن کلیله و دمنه) برای تحقّق آن را انجام داده‌ باشد و اگر این شرط را به‌جا نیاورده باشد، ممکن است کسی از «فریب و حیلت» سود ببرد؛ ولی براساس تصحیح اول، شرط و شروطی برای تحقّق مصراع اول وجود ندارد و سودنکردن انسان پرفریب و حیله در هر حال قطعی است. شاعر در مصراع دوم برای تأکید بر این قطعیّت، با استفهام انکاری، سرنوشت «دمنه» را در داستان کلیله و دمنه برای مخاطب شعر خود یادآوری می‌کند تا خواننده در این زمینه هیچ تردیدی به خود راه ندهد.

6) چو رای عالی چونان صواب دید که باز

 

ز بلخ آید و مر مُلک را زند پرگار

 

 

(همان، 2536: 363)

این بیت به حرکت مسعود غزنوی از بلخ به‌سوی غزنین برای تصاحب تاج و تخت اشاره دارد. مصراع دوم در تصحیح دوم به‌صورت «به بلخ و بامی مر مُلک را زند پرگار» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 275). اگر قرار باشد رای عالی امیر، مُلک را در بلخ و بامی پرگار زند (سروسامان دهد)، لزومی ندارد مرد و زنِ شهر غزنین از خمر شوق او مست باشند؛ ولی اگر قرار باشد امیر از بلخ حرکت کند و به غزنین آید، اشتیاق مردم غزنین برای دیدار او بیانگر انسجام درونی و ارتباط این دو بیت خواهد بود. این امر با تصحیح اول محقّق خواهد شد. مسعود قبلاً در روز سه‌شنبه 15 ذی‌الحجۀ سال 421 هجری قمری وارد بلخ شده ‌بود (رک. همان: 109) و اکنون می‌خواهد از آنجا به‌سوی دارالمُلک غزنین (رک. بیت 18) حرکت کند. بیت بعد هم گویای این وضعیت است:

به شهر غزنین از مرد و زن نبود دو تن

 

که یک زمان بوَد از خمرِ شوقِ او هشیار

 

 

(همان، 2536: 363)

7) فلک چو دید قرارِ جهانیان بر تو

 

قرار کرد و جهانت به‌طوع کرد اقرار

 

 

(همان: 365)

در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «قرار کرد جهانت به‌طوع و کرد اقرار» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 277). با این گزارش، عکس‌العمل «فلک» که در مصراع اول قرارِ جهانیان را بر مسعود دیده، نامعلوم است. زیبایی معنی در چاپ فیّاض دوچندان است؛ زیرا عکس‌العمل فلک را با «قرار کرد» به تصویر کشیده ‌است. علاوه‌بر فلک، جهان نیز به میل و رغبت به [اطاعت و بندگی] مسعود اقرار کرده ‌است.

8) نیاید آسان از هر کسی جهانبانی

 

اگرچه مرد بوَد چربدست و زیرک‌سار

 

 

(همان، 2536: 366)

 

در تصحیح دوم «واو عطف» از مصراع دوم ساقط (رک. همان، 1394: 277) و بی‌جهت سکته‌ای در میانۀ بیت ایجاد شده که موسیقی بیت را از پویایی و تحرّک انداخته ‌است.

9) به سروری و امیری رعیّت و لشکر

 

خدای عزَّوجل گر دهد مثال تبار

که اوستاد نیابی به از پدر ز فلک

 

پدر چه کرد، همان پیشه کن به لیل و نهار

 

 

(همان، 2536: 366)

اسکافی در این دو بیتِ موقوف‌المعانی، مسعود غزنوی را به تبعیّت از پدر در سروری و امیریِ رعیّت و لشکر ترغیب می‌کند. در تصحیح دوم، به‌جای «سروری»، «پیامبری» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 277). در این ابیات قطعاً سخن از پیامبری در میان نیست، اگرچه غالب نسخه‌های خطّی «پیامبری و پیمبری» ضبط کرده‌اند. فیّاض در حاشیۀ رادۀ دو نوشته ‌است: «به سروری. کذا در A.MC پیامبری. بقیّه: پیمبری. شاید: به مهتری» (همان، 2536: 366). یاحقّی و سیّدی نیز در حاشیۀ رادۀ پنج نوشته‌اند: «پیامبری، JBU: پیمبری» (همان، 1394: 277) و سپس در حاشیۀ رادۀ هفت نوشته‌اند: «کلِّ بیت مغلوط و مشکوک است» (همان). به هر حال از آنجا که در میان نسخ موجود تاریخ بیهقی «یک نسخۀ قدیمی و بی‌غلط یا اقلاً کم‌غلط که بتوان آن را به‌تنهایی اصل و اساس کتاب بیهقی قرار داد، وجود ندارد» (همان، 2536: هشت)؛ به نظر می‌رسد تصحیح اول مناسب‌تر است.

10) ز مجد گوید چون عابد از عفاف سخن

 

ز ظلم جوید چون عاشق از فراق قرار

 

 

(همان: 367)

در تصحیح دوم، مصراع دوم بدین صورت گزارش شده ‌است: «ز هول جوید، چون عاشق از فِراق، فرار» (همان، 1394: 278). چون این بیت در ستایش مسعود غزنوی سروده شده‌ است (رک. همان، 2536: 367)، تصحیح دوم معنای مطلوبی ندارد: «همان‌گونه که عاشق از فراق، فرار می‌جوید، مسعود نیز از هول فرار می‌جوید!». با تصحیح اول معنای بیت چنین خواهد بود: «همان‌گونه که عاشق می‌خواهد از فراق یار به آرامش دست یابد، مسعود نیز می‌خواهد دربارۀ ظلم [دوران امیر محمد] پژوهش کند [تا به عدل و داد دست یابد]». البته با توجه به بیت بعد می‌توان ظلم را در معنای ظالم نیز گرفت. اسکافی در بیت بعد که مؤیّد صحّت چاپ فیّاض است، می‌گوید:

نگاه از آن نکند در ستم‌رسیده نخست

 

که تا ز حشمتِ او درنمانَد از گفتار

 

 

(همان)

 

به عبارت دیگر، مسعود نخست از ستمگر (امیر محمد) پرس‌وجو می‌کند، نه از ستم‌رسیده!

11) چو کردخواهد مر بچّه را مرشّح شیر

 

ز مرغزار، نه از دشمنی کندش آوار

 

 

(همان، 2536: 368)

در تصحیح دوم به‌جای واژۀ «مرشّح»، «مرشّحه» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 278) که مؤنث‌آوردن آن بی‌وجه می‌نماید؛ زیرا تربیت و پرورش بچّه، نه در دنیای انسان‌ها و نه در جهان جانوران، فقط به جنس مؤنث اختصاص ندارد؛ همان‌گونه که رستم دایۀ سیاوش به شمار می‌رود.

12) جهان را چو فریدون گرفت و قسمت کرد

 

 

که شاه بُد چو فریدون موفّق اندر کار

 

 

(همان، 2536: 368)

 

       

بیت پیش از این در وصف فتوحات سلطان محمود غزنوی است. اسکافی در این بیت می‌گوید: سلطان محمود مثل فریدون جهان را گرفت و میان پسرانش تقسیم کرد. در تصحیح دوم، مصراع اول بدین صورت گزارش شده ‌است: «جهان اگر چو فریدون نثار و قسمت کرد» (همان، 1394: 278). حرف ربط «اگر»، «در معنی چنانچه و برای شرط به کار می‌رود» (انوری و احمدی گیوی، 1374: 247). ازاین‌رو در مصراع اول، «شرط» وجود دارد؛ ولی «جواب شرط» در مصراع دوم نیامده ‌است؛ یعنی در تصحیح دوم بدون هیچ ضرورتی، مصراع اول به‌صورت شرطی درآمده ‌است و چون وجود چنین شرطی از ابتدا نادرست بوده ‌است، جوابی برای آن، در این بیت (و ابیات بعد) دیده نمی‌شود؛ بنابراین تصحیح اول درست است.

13) چو مُلکِ دنیی در چشمِ وی حقیر نمود

 

بساخت همّتِ او با نشاطِ دار قرار

 

 

(بیهقی، 2536: 369)

 

چو حرف ربط است «برای بیان علّت به معنی به علّت اینکه، به جهت اینکه» (انوری و احمدی گیوی، 1374: 249). در مصراع اول، علّتی بیان شده ‌است که معلول آن در مصراع دوم دیده می‌شود؛ یعنی به‌سبب اینکه دنیا در چشم سلطان محمود کوچک جلوه کرد، همّت او نشاط سفر به آخرت در پیش گرفت. در تصحیح دوم، مصراع دوم بدین صورت گزارش شده ‌است: «چو همّت، او را اندر نشاط داد قرار» (همان، 1394: 278). با این گزارش، هم معلولِ علّتِ اشاره‌شده در مصراع اول ذکر نشده و هم علّت دیگری در مصراع دوم به علّت موجود در مصراع اول افزوده شده است؛ بدون آنکه به معلولِ این دو اشاره‌ای شده ‌باشد.

14) شریف‌تر ز نبوّت مدان تو هیچ صفت

 

که مانده ‌است ازو در جهان بسی آثار

 

 

(همان، 2536: 370)

در تصحیح دوم این بیت به شکل زیر گزارش شده‌ است:

شریف‌تر ز نبوّت مدان تو در دو جهان

 

نَبُرد و هِشت که ماندست در جهان آثار

 

 

(همان، 1394: 275)

 

نکتۀ اول آنکه در تصحیح دوم، پایان مصراع اول به‌صورت «در دو جهان» تغییر یافته‌ است. نکتۀ دوم آنکه در تصحیح دوم، مصراع دوم نیز تا حدِّ بسیاری دگرگون شده‌ است. دو فعلِ «نَبُرد و هِشت» به «نبوّت» نسبت داده شده ‌است، نه به «نبی»؛ درحالی‌که این افعال، صفت انسان (نبی) است. معنی بیت براساس تصحیح دوم چنین می‌شود: هیچ پیامبری با خود چیزی از این جهان به جهان دیگر نبرد و همه را به‌جا گذاشت؛ در صورتی که بیت می‌خواهد بگوید: «نبوّت شریف‌ترین صفت برای انسان است و از نبوّت آثار بسیاری در جهان مانده‌ است»؛ بنابراین تصحیح اول بهتر است.

15) ز بس که معنی دوشیزه دید با من لفظ

 

دل از دلالتِ معنی بکند و شد بیزار

 

 

(همان، 2536: 370)

در تصحیح دوم، به‌جای «دلالتِ معنی»، اضافۀ تشبیهیِ «ولایت معنی» جایگزین شده ‌است (رک. همان، 1394: 279)؛ ولی براساس تصحیح اول، بین واژه‌های «معنی، لفظ و دلالت» در کلِ بیت مراعات‌النظیر زیبایی ایجاد می‌شود که با تغییر دلالت به ولایت، یکی از ارکان این تناسب حذف و تا حدّ بسیاری از زیبایی آن کاسته می‌شود.

16) مگوی شعر و پس ار چاره نیست از گفتن

 

 

بگوی تخم نکو کار و رسمِ بد بردار

 

 

(همان، 2536: 371)

 

       

در تصحیح دوم، فعل «بگوی» در آغاز مصراع دوم به‌صورت «بگو که» درآمده ‌است (رک. همان، 1394: 277). در چاپ فیّاض برای «بگوی» هیچ نسخه‌بدلی ارائه نشده ‌است؛ یعنی ضبط همۀ نسخه‌ها «بگوی» بوده ‌است (رک. همان، 2536: 371)؛ ولی مطابق حواشی تصحیح دوم، فقط در دو نسخۀ XU «بگو» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 277). به نظر می‌رسد به دلایل نسخه‌شناسی و زیبایی‌شناسی (تقابل مگوی و بگوی)، تصحیح اول بهتر است.

بیهقی پس از اشاره به رسیدنِ خبرِ مرگ خواجه احمد بن حسن میمندی (روز شنبه پنجم ربیع‌الآخر سال 424 ق) به هرات، شش بیت از رودکی در معنی مرگ آورده ‌است. ابتدا کلِ شعر در معرض دید خوانندگان قرار می‌گیرد تا قضاوت دربارۀ آن آسان‌تر شود.

زندگانی چه کوته و چه دراز

 

نه به آخر بمرد باید باز؟

هم به چنبر گذار خواهد بود

 

این رسن را اگرچه هست دراز

خواهی اندر عنا و شدّت زی

 

خواهی اندر امان، به نعمت و ناز

خواهی اندک‌تر از جهان بپذیر

 

خواهی از ری بگیر تا به طراز

این همه بادِ دیو بر جان است

 

خواب را حکم نی مگر که مجاز

این همه روز مرگ یکسان‌اند

 

نشناسی ز یکدگرشان باز

 

 

(همان، 2536: 467)

 

ضبط ابیات فرد در هر دو تصحیح یکسان است؛ ولی در گزارشِ ابیات زوج میان تصحیح اول و دوم اختلافاتی دیده می‌شود. بنابر دلایلی که درپی هر بیت می‌آید، به نظر می‌رسد در هر سه بیت، تصحیح اول مرجّح است.

17) هم به چنبر گذار خواهد بود

 

این رسن را اگرچه هست دراز

 

 

(همان: 467)

رودکی با استخدام این تمثیل، زندگی را به یک رسن مانند کرده ‌است که حتی در صورت طول بسیار زیاد، روزی از چنبر مرگ خواهد گذشت. در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «هم به چنبر گذشته باید بود» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 350)؛ ولی ضبط دیوان رودکی و گزیدۀ دیوان رودکی عیناً مثل تصحیح اول است (رک. نفیسی، 1341: 503؛ حاکمی، 1376: 39؛ رودکی، 1393: 32‑ 33). یکی از دو بیتی که در مقالۀ «نقد و بررسی تصحیح جدید تاریخ بیهقی» به آن توجه شده، همین بیت است. نویسندگان مقاله یادآور شده‌اند: «کل بیت برگرفته از مثلی کهن است که به دو صورت «رسن را از چنبر گریزی نیست» و «همۀ رسن‌ها را گذر بر چنبر است» در متون کهن به ‌کار رفته ‌است» (آدینه‌کلات و ساکت، 1390: 164). صورتِ اخیرِ مثلِ یادشده نیز تأییدکنندة تصحیح اول است؛ ولی هیچ‌کدام از این دو صورت‌، مؤیّد تصحیح دوم نیست.

18) خواهی اندک‌تر از جهان بپذیر

 

خواهی از ری بگیر تا به طراز

 

 

(بیهقی، 2536: 467)

در تصحیح دوم، به‌جای «بپذیر» در مصراع اول، «بپسند» آمده‌ است (رک. همان، 1394: 350). یاحقّی و سیّدی در حاشیۀ رادۀ هشت نوشته‌اند: «بپسند: کذا در XWN، U: افتادگی دارد، بقیّه بپذیر» (همان)؛ یعنی از میان نسخه‌های استناد‌شدة تصحیح دوم فقط سه نسخه «بپسند» را ضبط کرده‌ است. ضبط دیوان رودکی و گزیدۀ دیوان رودکی نیز با تصحیح اول موافق است (رک. حاکمی، 1376: 39؛ رودکی، 1393: 32‑33).

19) این همه روز مرگ یکسان‌اند

 

نشناسی ز یکدگرشان باز

 

 

(همان، 2536: 467)

در تصحیح دوم، واژۀ «مرگ» به «کار» تغییر یافته‌ است. یکی از معانی کار، «مرگ» است (رک. دهخدا، 1377: 17948)؛ ولی ضبط دیوان رودکی و گزیدۀ دیوان رودکی عیناً مثل تصحیح اول است (رک. نفیسی، 1341: 503؛ حاکمی، 1376: 39؛ رودکی، 1393: 32‑33). همچنین به آن دلیل که بیهقی قبل از نقل این شعر، معنی آن را در متن تاریخ خود به‌صورت «درویشِ گرسنه در محنت و زحیر و توانگرِ با همه نعمت چون مرگ فرازآید از یکدیگر بازشان نتوان شناخت» (بیهقی، 2536: 466) آورده ‌است، «روز مرگ» از «روز کار» بهتر است.

بیهقی در اواخر مجلّد هفتم، در معنی دنیا فصلی آورده که در بخشی از آن، چهارده بیت از ابی‌طیّب المصعبی آمده ‌است. در گزارشِ تعدادی از این ابیات، میان تصحیح اول و دوم اختلافاتی مشاهده شد که در اینجا بررسی می‌شود.

20) جهانا همانا فسوسی و بازی

 

که بر کس نپایی و با کس نسازی

 

 

(همان: 481)

 

در تصحیح دوم، واژۀ «فسوسی» به‌صورت «فسوسّی»، یعنی با تشدید سینِ دوم گزارش شده ‌است (رک. همان، 1394: 362) که احتمالاً غلط مطبعی باشد؛ زیرا باید مصوّت بلند «ی» در پایان واژه مشدّد باشد. علاوه‌بر این، به‌جای جملۀ «با کس نسازی»، «بر کس نسازی» آمده‌ است که به نظر می‌رسد تصحیح اول بهتر باشد؛ زیرا فعل «ساخت» در معنی «سازگاربودن» با حرف اضافۀ اختصاصی «با» می‌آید (رک. وحیدیان کامیار و عمرانی، 1387: 49).

21) یکی بوستانی برآگنده نعمت

 

بدین سخت بسته بر آن مُهر بازی

 

 

(بیهقی، 2536: 482)

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «جهان بوستانی پُر آگنده نعمت» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 363). از آنجا که در آغاز همۀ ابیاتِ این شعر از بیت دوم تا بیت نهم (این بیت، بیت هفتم است)، واژۀ «جهانا» به قرینۀ لفظیِ بیت اول حذف شده‌ است، تکرار آن در آغاز این بیت اشتباه به نظر می‌رسد؛ بنابراین تصحیح اول بهتر است.

22) همه آزمایش، همه پر نمایش

 

همه پر درایش چو کرک طرازی

 

 

(همان، 2536: 482)

در تصحیح دوم، «پر نمایش» به‌صورت «بر نمایش» درآمده ‌است (رک. همان، 1394: 363). با توجه به واژۀ «پردرایش» در مصراع دوم، به نظر می‌رسد «پر نمایش» مناسب‌تر باشد؛ زیرا شاعر با «پُر» واژه‌سازی کرده‌ است. همچنین در تصحیح دوم، «پردرایش» به‌صورت «پردرانش» درآمده ‌است. لغتنامه «دراییدن» را «آوازکردن، بانگ‌کردن و آوازدادن» معنی کرده‌ است (رک. دهخدا، 1377: ذیل دراییدن). کَرک نیز «مرغ خانگی و ماکیان باشد [و] کبک» (همان: ذیل کرک)؛ ولی «دُرانِش»: سخت سطبر از مردم و شتر معنی می‌دهد (رک. همان: ذیل درانش)؛ بنابراین درانش صفتی است مخصوص انسان یا شتر و ارتباطی با «کرک» ندارد. نکتۀ دیگر مربوط به واژۀ «کرک» است که در تصحیح دوم به‌صورت «کرگ» گزارش شده ‌است. فیّاض در حاشیۀ رادۀ شش نوشته است: «N: برک طرازی، شاید: تُرک طرازی» (بیهقی، 2536: 482). یاحقّی و سیّدی نیز در حاشیۀ رادۀ شش نوشته‌اند: «کرگ، N: برک، بقیّه همه با دو کاف تازی» (همان، 1394: 363)؛ یعنی در همۀ نسخه‌بدل‌های آنها ـ ازجمله هفت نسخۀ خطّی فیّاض که یاحقّی ـ سیّدی از آن استفاده کرده‌اند ـ «کرگ» آمده ‌است؛ حال آنکه فیّاض حتی به یک نسخه که «گ» ضبط کرده ‌باشد، اشاره نکرده ‌است؛ بنابراین احتمال خوانش اشتباه نسخه‌ها بعید نیست. در تعلیقات نیز کرگ را «کرگدن» معنی کرده‌اند (رک. همان: 1103). براساس تصحیح اول، معنی مصراع دوم چنین است: «[ای جهان] مانند مرغ خانگی (کبک) ناحیۀ طراز همواره در حال بانگ و آوازکردن هستی (تا دنیاداران را به‌سوی خود بکشانی)». در گویش اورامیِ زبان کردی نیز مرغ خانگی را کرگ می‌نامند (رک. شرفکندی، 1376: 654).

بیهقی در پایان مجلّد هفتم، دو قصیدۀ دیگر از اسکافی نقل کرده ‌است. قصیدۀ اول سی و شش بیت و قصیدۀ دوم چهل و چهار بیت دارد. او هر دو قصیده را به درخواست سلطان ابراهیم بن مسعود اول (451‑492 ق) سروده ‌است. سرآغاز قصیدۀ اول چنین است:

صدهزار آفرینِ ربِّ علیم

 

باد بر ابرِ رحمت، ابراهیم

 

 

(بیهقی، 2536: 487)

در ضبط و گزارش این دو قصیده در تصحیح اول و دوم اختلافاتی دیده می‌شود که به‌ترتیب قصاید و ابیات بررسی خواهد شد.

23) آفتابِ ملوکِ هفت اقلیم

 

که بدو نو شد این جلالِ قدیم

 

 

(همان)

این بیت در مدح سلطان ابراهیم است. در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «که برو بر شد این جلالِ قدیم» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 367). به چند دلیل در درست‌تر بودن تصحیح اول شکی نیست: 1) بیهقی قبل از نقل قصیدۀ اسکافی، معنی این بیت را به‌شیوۀ «حلّ» در متن تاریخ خود آورده‌ است. او می‌نویسد: «شاعران دیگر پس از آنکه هفت سال بی‌تربیت و بازجُست و ِصلت مانده ‌بودند، صلت یافتند» (همان، 2536: 487). این عبارت گویای این واقعیت است که در دوران سلطنت فرّخزاد بن مسعود اول (443‑451 ق) عملاً صله‌ای به شاعران پرداخت نشده ‌است؛ در صورتی که در دربار سلاطین غزنوی پیش از فرّخزاد مثل محمود، مسعود، محمد، عبدالرشید و... شاعران جایگاه ویژه‌ای داشتند و اکنون با رسیدن ابراهیم به سلطنت، این جلال قدیم، نو شده ‌است؛ 2) قافیۀ این بیت واژۀ «قدیم» است که با واژۀ «نو» آرایۀ تضاد می‌سازد و موسیقی معنوی بیت را غنی‌تر می‌کند؛ در صورتی که واژۀ «نو» در تصحیح دوم وجود ندارد؛ 3) مصراع دوم براساس تصحیح دوم معنی مطلوبی ندارد.

24) پادشه را فتوح کم ناید

 

چون زند لهو را میان به دو نیم

 

 

(همان: 488)

 

در تصحیح دوم به‌جای «پادشه»، «پادشا» آمده‌ است (رک. همان، 1394: 368). براساس حواشی رادۀ هشت در همین تصحیح، فقط در دو نسخۀ N و W این ضبط وجود دارد و بقیۀ نسخ، «پادشه» ضبط کرده‌اند (رک. همان). ازاین‌رو به نظر می‌رسد، ضبط فیّاض بهتر است.

25) کار خواهی به کامِ دل بادت

 

صبر کن بر هوایِ دل تقدیم

 

 

(همان، 2536: 488)

 

در تصحیح دوم «بادت» به «بادا» مبدّل شده‌ است (رک. همان، 1394: 368). از آنجا که جمله شرطی است نه دعایی، «بادت» درست‌تر است. ضمیر شخصی پیوستۀ «- َت» نیز در اصل به واژۀ دل متّصل بوده که به ضرورت وزن جابه‌جا شده ‌است. اسکافی خطاب به سلطان ابراهیم می‌گوید: «اگر می‌خواهی کار به کام دلت باشد، صبر را بر خواهش دل تقدیم کن».

26) تا چه بازی کند نخست حریف

 

تا چه دارد زمانه زیرِ گلیم

 

 

(همان، 2536: 488)

در تصحیح دوم، به‌جای «نخست»، «به بخت» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 368). فیّاض در حاشیۀ رادۀ هشت، «نخست» را ضبط اکثر نسخه‌ها دانسته ‌است (رک. همان، 2536: 488). اسکافی در بیتِ قبل، از بازی شطرنج سخن گفته‌ است. آغازگر بازی در شطرنج، صاحب مهره‌های سفید است و روال منطقی چنین است که حریف براساس حرکت اوّلیّۀ شطرنج‌باز سفید، مهرۀ خود را حرکت ‌دهد؛ بنابراین «به بخت بازی‌کردن» منطقی نیست و تصحیح اول بهتر است.

27) مارماهی نبایدش بودن

 

که نه این و نه آن بوَد چون نیم

 

 

(همان، 2536: 488)

در تصحیح دوم، واژۀ قافیه به‌جای «نیم»، «سیم» است. این گزارش فقط در سه نسخه موجود است (رک. همان، 1394: 369). به نظر می‌رسد عدد «5/.» که در میان دو عدد صفر و یک واقع است، «مشبه‌به» جالبی برای نه این و نه آن بودن مارماهی باشد. از واژۀ «سیم» چنین مفهومی استنباط نمی‌شود. فیّاض در حاشیۀ رادۀ سیزده نوشته‌ است: «چون نیم: اشاره است به حرفی که علمای حساب دارند که می‌گویند «نیم» جزء اعداد نیست؛ چون نه جزءِ حاشیۀ پایین است و نه حاشیۀ بالا و تعریفی که برای عدد هست، نصف مجموع حاشیتین، بر آن صدق نمی‌کند» (همان، 2536: 488). دهخدا به نقل از انجمن‌آرا و آنندراج، دربارۀ مارماهی می‌نویسد: «در اصطلاح و کنایه، مردم منافق و دوروی و مزوّر را گویند» (دهخدا، 1377: ذیل مارماهی). سنایی گوید:

به مارماهی مانی؛ نه ماهی‌ای و نه مار

 

منافقی چه کنی؟ مار باش یا ماهی

 

 

(سنایی، 1354: 711)

28) همچو جدِّ جد و چو جدِّ پدر

 

باش بر خاص و عام خویش رحیم

 

 

(بیهقی، 2536: 489)

«جدِّ جدِ» سلطان ابراهیم، «البتگین» و «جدِّ پدر» او سبکتگین است. سبکتگین در تاریخ بیهقی غالباً با صفت «عادل» یاد می‌شود که رحیم‌بودن نیز با آن موافق است. نکتۀ دیگر تقابلی است که در چاپ فیّاض میان جدِّ جد و جدِّ پدر دیده‌ می‌شود که ترکیب دوم در تصحیح دوم به‌صورت «جد و پدر» درآمده ‌است (رک. همان، 1394: 369). به نظر می‌رسد تصحیح اول مناسب‌تر باشد؛ زیرا با تصحیح دوم، معنی گسترش می‌یابد و «مسعود» نیز به البتگین و محمود افزوده می‌شود، ولی سبکتگین از این گروه حذف می‌شود؛ در صورتی که شاعر می‌خواهد توجه پادشاه وقت را به رحم و شفقت پادشاهان اولیّۀ سلسلۀ غزنوی جلب نماید و وانمود کند این خاندان همگی از ابتدا رحیم بوده‌اند.

بیهقی به‌دنبال این قصیده، بلافاصله قصیدۀ دیگری از اسکافی را نقل و چگونگی سرایش این دو قصیدۀ متوالی را اینگونه روایت کرده ‌است: «چون [پیش تا] تخت مُلک به خداوند سلطانِ معظَّم ابراهیم رسید، به خطّ بوحنیفه چند کتاب دیده بود و خط و لفظِ او را بپسندیده و فالِ خلاص گرفته، چون به تخت مُلک رسید، از بوحنیفه پرسید و شعر خواست. وی قصیده‌ای گفت و صلت یافت و براثرِ آن قصیده‌ای دیگر درخواست» (همان، 2536: 486‑487). در ادامه به بررسیِ اختلاف گزارش‌های این دو تصحیح دربارة قصیدۀ جدید اسکافی می‌پردازیم. مطلع آن چنین است:

29) آفرین باد بر آن عارضِ پاکیزه چو سیم

 

وان دو زلفینِ سیاه تو، بدان شکلِ دو جیم

 

 

(همان: 489)

در تصحیح دوم مصراع دوم بدین شکل گزارش شده‌ است: «وان دو زلفین سیاه تو، بدان مشک دو جیم» (همان، 1394: 369). در حوزۀ صنعتگری شاعرانه، ساختن صور خیال با شکل نوشتاری حروف الفبا به آغاز شعر فارسی برمی‌گردد: «یک نوع برجسته، زیبا و پرکاربرد از ظرایف ادبی که در نخستین اشعار بازماندۀ فارسی، به‌وسیلۀ رودکی به کار گرفته ‌شده... اختصاص به مواردی دارد که شاعران با هرکدام از حروف الفبا به‌طور مجزّا یا با جداکردن حرف یا حروفی از کلمه، برجستگی ویژه‌ای بدان بخشیده‌اند» (کرمی، 1383: 1). شاعران در همۀ ادوار شعر فارسی، زلف معشوق را ازنظر شکل به حرف «جیم» مانند کرده‌اند. رودکی می‌گوید:

زلف تو را جیم که کرد؟ آنکه او

 

خال تو را نقطۀ آن جیم کرد

 

 

(رودکی، 1393: 16)

حافظ می‌گوید:

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟

 

نقطۀ دوده که در حلقۀ جیم افتادست

 

 

(حافظ شیرازی، 1374: 52)

و جامی می‌گوید:

خال تو نقطه‌ایست ز کلک دبیر صنع

 

در بر کشیده حلقۀ زلف تواش چو جیم

 

 

(جامی، 1341: 510)

 

بنابراین تصحیح اول بهتر است. اسکافی می‌گوید: بر آن عارض پاکیزه چو سیم و [بر] آن دو زلفین سیاه تو [و] بر آن شکل دو جیم آفرین باد!

30) بینی آن قامت چون سرو خرامان در خواب

 

 

که کند خرمنِ گل دست طبیعت بر سیم

 

 

(بیهقی، 2536: 490)

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «بینی آن قامت چون سروِ ستان اندر خواب» گزارش شده‌ است (همان، 1394: 370). در لغت‌نامه به نقل از فرهنگ‌های مختلف، معانی زیر برای «ستان» آمده ‌است: «بر پشت خوابیده، بر قفا خفته» (دهخدا، 1377: ذیل ستان). با جست‌وجو در دُرج چهار ـ که حاوی متن کامل 236 اثر نظم و نثر ادبی از 143 شاعر و نویسندۀ پارسی‌گوی و بیش از یک میلیون و دویست هزار بیت شعر است ـ نسبت‌دادن این صفت به سرو در آثار هیچ شاعر یا نویسنده‌ای دیده نشد؛ ولی ترکیب «سرو خرامان» در دیوان شاعران بزرگی مثل «ادیب‌الممالک فراهانی، امیرخسرو، بیدل، سعدی، سوزنی، سلمان ساوجی، صائب، عارف قزوینی، عبید زاکانی، عطار، قاآنی، قاسم انوار، هلالی جغتایی و...» دیده‌ می‌شود (رک. درج 4: ذیل سرو خرامان). نکتۀ دیگر آنکه فیّاض در حاشیه نوشته ‌است: «سرو خرامان در خواب، کذا در KMA. B: سرو وشان اندر خواب. بقیّه: سردوشان در خواب (؟)» (بیهقی، 2536: 490). پسوند «وش» برای بیان مشابهت به‌ کار می‌رود؛ مثل مهوش، تلخوش و سرووَش. یاحقّی و سیّدی نیز در حاشیۀ رادۀ یک نوشته‌اند: «ستان اندر» تصحیح قیاسی است «به قرینۀ نسخه‌ها که هست: QBLXW: سرو وشان اندر، ASMJ و فیّاض: سرو خرامان در، بقیّه: سرو وشان در، و سردوشان در» (همان، 1394: 370)؛ بنابراین علاوه‌بر چاپ ادیب و فیّاض، ضبط چهار نسخۀ KMSJ «سرو خرامان» است. همچنین نسخه‌های QBLXW «سرووشان اندر» ضبط کرده‌اند. ضبط بقیّۀ نسخه‌ها نیز «سرووشان در» یا «سردوشان در» است که صورت اخیر می‌تواند ناشی از تصرف کاتبان در همان «سرووشان در» باشد؛ بنابراین نیازی به تصحیح قیاسی نیست و یکی از دو صورتِ: «سرو خرامان در خواب» یا «سرووشان اندر خواب» شایستة مقصود است.

31) مبَر از من خرد، آن بس نَبُوَد کز پی تو

 

بسته و کشتۀ زلفِ تو بود مردِ حکیم؟

 

 

(بیهقی، 2536: 490)

 

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «می‌رمم از خرد، آن بس نَبُوَد کز پی او» گزارش شده است (همان، 1394: 370) که چون معنی روشنی ندارد، معنی بیت در تعلیقات ارائه نشده‌ است. معنی بیت براساس تصحیح اول چنین است: «خرد را از من زایل نکن، همین که خردِ مردِ حکیم را زایل کنی، بَسَت است (دست از عقل ناچیز من بردار!)».

32) ننماید به جهان هیچ هنر تا نکند

 

در دل خویش بر آن، همّت مردان تقدیم

 

 

(همان، 2536: 491)

فیّاض برای این بیت هیچ نسخه‌بدلی ارائه نداده؛ بنابراین به نظر می‌رسد همۀ نسخه‌های خطّی او تأییدکنندة ضبط بالا بوده است. در تصحیح دوم، مصراع دوم فقط به تبعیت از نسخۀ W به‌صورت «در دل خویش پرآزرم به مردان تقدیم» تصحیح قیاسی شده است (همان، 1394: 371). از آنجا که معنی دو مصراع به هم وابسته است، با این گزارش، بیت معنی روشنی ندارد.

33) بی ازان کامد ازو هیچ خطا از کم و بیش

 

 

سیزده سال کشید او ستمِ دهرِ ذمیم

 

 

(همان، 2536: 491)

 

       

در تصحیح دوم، به‌جای «کامد» در مصراع اول، «کاید» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 371). فعل «آید» به آینده برمی‌گردد؛ درحالی‌که سلطان ابراهیم قبل از نشستن بر تخت پادشاهی سیزده سال در زندان بوده ‌است؛ بنابراین تصحیح اول درست است. ماضی‌بودن زمان فعل «کشید» در مصراع دوم نیز مُهر تأیید دیگری بر درستی ضبطِ «آمد» است؛ چون نهاد هر دو فعل یکی است و هر دو فعل نیز قبل از به قدرت رسیدن فاعل واقع شده‌اند.

34) قدرتی بنمای از اول و پس حلم گُزین

 

 

حلم کز قدرت نَبُوَد، نَبُوَد مرد حلیم

 

 

(همان، 2536: 492)

 

       

در تصحیح دوم، مصراع اول به این صورت گزارش شده ‌است: «قدرتی خود بنما از دل و پس حلم گُزین» (همان، 1394: 372). با توجه به این گزارش، عبارت «قدرت از دل نمودن» معنای روشنی ندارد. پادشاه هر قدر هم در دل خویش احساس قدرت کند تا این قدرت نمود و بروز ظاهری نیابد، دشمنانش از او واهمه‌ای ندارند. علاوه‌بر این، براساس تصحیح اول، ترتیب زمانی رخدادها را با واژه‌های «اول» و «پس» به‌درستی می‌بینیم: «قدرتی بنمای از اول و پس حلم گزین».

35) دشمنت خسته و بشکسته و پابسته به بند

 

 

گشته دلخسته، وزان خسته‌دلی گشته سقیم

 

 

(همان، 2536: 493)

 

       

فیّاض برای این بیت هیچ نسخه‌بدلی ارائه نداده ‌است؛ بنابراین به نظر می‌رسد همۀ نسخه‌های خطّی او تأییدکنندة ضبط بالا بوده است. در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «گشته دل‌خسته وزان خسته، روان گشته ستیم» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 374). یاحقّی ـ سیّدی در حاشیۀ رادۀ دو نوشته‌اند: «LBA و فیّاض: سقیم که تکرار قافیه است و غلط است» (همان). علمای بلاغت تکرار قافیه را عیب شمرده‌اند؛ ولی این بدان معنی نیست که همۀ شاعران آن را رعایت کرده‌ باشند؛ زیرا در همین قصیده و براساس تصحیح یاحقّی ـ سیّدی در قافیۀ ابیات 3، 7 و 31 واژۀ «سیم» تکرار شده ‌است؛ در قصیدۀ ماقبل آن نیز که سی و شش بیت دارد، واژۀ «سیم» قافیۀ ابیات 27 و 31 را تشکیل می‌دهد؛ بنابراین، استدلال آنان برای ترجیح ستیم بر سقیم ضعیف است. پس به نظر می‌رسد ضبط فیّاض بهتر است.

یکی از کارگزاران نالایق و ستمگر مسعود غزنوی در خراسان، سوری بن معتز، والی خراسان بود که به گواهی تاریخ بیهقی، خراسان به‌سبب ظلم و ستم او از دست غزنویان خارج شد. ابوالمظفر جمحی، صاحب برید خراسان به آخر روزگار سوری، این ابیات را در هجای سوری خطاب به امیر مسعود سروده ‌است:

36) امیرا به‌سوی خراسان نگر

 

که سوری همی بند و ساز آورد

اگر دست شومش بماند دراز

 

به پیش تو کاری دراز آورد

هر آن کار کان را به سوری دهی

 

چو چوپان بَد داغ بازآورد

 

 

(همان، 2536: 533)

در تصحیح دوم، در مصراعِ دومِ بیتِ سوم به‌جای «داغ»، «دوغ» گزارش شده ‌است (رک. همان، 1394: 407). فیّاض در حاشیۀ رادۀ چهار نوشته ‌است: «داغ. تصحیح قیاسی از روی تاریخ بیهق، به‌جای: دوغ» (همان، 2536: 533).

اوّلاً براساس مقدمۀ محمد قزوینی بر کتاب تاریخ بیهق، مؤلّف این اثر، یعنی ابوالحسن علی بن زید معروف به ابن‌فندق، «تاریخ بیهق را به تصریح خود در سنۀ پانصد و شصت ‌و سه» نوشته (بیهقی، 1361: یج) و تصحیح تاریخ بیهق نیز براساس نسخه‌ای صورت گرفته که «در موزۀ بریطانیه در لندن موجود است و این نسخه در سال هشتصد و سی و پنج استنساخ شده ‌است» (همان: یو)؛ یعنی فاصلۀ زمانی نسخۀ اساس با متن خود مؤلّف 272 سال است؛ بنابراین ضبط اشعار «الشیخ ابوالمظفر عبدالجبار بن الحسن الجمحی البیهقی» که «او را اهاجی بسیار است تازی و پارسی در حقّ عمید خراسان سوری بن المعتز» (همان: 178‑179) در کتاب تاریخ بیهق، از همة نسخ استناد‌شدة فیّاض و یاحقّی ـ سیّدی، قدیمی‌تر و به اصل نزدیک‌تر است.

ثانیاً امروزه نیز در میان مناطق کُردنشین رسم است که اگر چوپانِ گلّه‌ای ادّعا کند حیوانی از گلّه مُرده یا گرگ آن را دریده، موظف است برای اثبات سخن خود نشانه‌ای از لاشۀ حیوان مذکور را ـ که در اصطلاح به آن قولاخ (qulax) می‌گویند ـ به صاحب دام گمشده تسلیم نماید. در فرهنگ کردی ـ فارسی، واژۀ قولاخ اینگونه معنی شده ‌است: «مدارک دام گمشده که از چوپان خواهند» (شرفکندی، 1376: 567). داغ در این بیت مجازاً در معنی «مدرک» به کار رفته‌ است. گفتنی است گوش حیوان را، شاید به دلیل تلخی، هیچ درنده‌ای نمی‌خورد. شاید به همین دلیل دامداران داغ یا نشانۀ خود را بر گوش حیوان می‌نهادند و این مسئله موجب شناسایی حیوان و درنتیجه کمکی برای اثبات مالکیّت مالک آن به شمار می‌رفت؛ اما دربارة اسب، این داغ را بر کفل او می‌نهادند و قصیدۀ داغگاه فرّخی سیستانی از وجود این رسم در زمان بیهقی نشان دارد.

در تصحیح دوم، مصحّحان از ضبط نسخه‌ها پیروی کرده‌اند و استحسان فیّاض را که از روی تاریخ بیهق تصحیح قیاسی کرده ‌است، نادیده گرفته و در تعلیقات خود نوشته‌اند: «ظاهراً مراد این است که چوپان بد، پشم و شیر و کرۀ گوسفندان را برای خود برمی‌دارد و دوغ را برای صاحب آن می‌آورد» (بیهقی، 1394: 1134). به نظر می‌رسد این توضیح مصحّحان بیانگر ناآشنایی آنان با بدیهیات زندگی دامپروران است. دامپروران در فصل‌های گرم سال دام‌های خود را برای پرورش بهتر در آب و هوای ییلاقی، در اختیار چوپانان می‌گذارند؛ ولی زنان یا دختران دامپروران هر روز، یک یا دو بار به کوهستان می‌روند و شیر دام‌های شیرده را می‌دوشند؛ علاوه‌بر این، سایر دام‌ها را نیز رصد می‌کنند؛ بنابراین چوپان نمی‌تواند شیر، کره و حتی پشم گوسفند را برای خود بردارد. دومین بیتی که در مقالۀ «نقد و بررسی تصحیح جدید تاریخ بیهقی» بدان توجه شده، این بیت است. نویسندگان مقالۀ یادشده نوشته‌اند: «در کتاب المرشد فی الحساب، دربارۀ شیوۀ حسابرسی از گلّۀ گوسفندان پادشاه آمده ‌است که رمه‌دار باید هنگام حسابرسی گلّه، بخشِ «داغ»نهاده از پوست گوسفندانی را که سقط شده‌اند، به مستوفیان ارائه کند: «... و هر سقط که خواهد بود، اگر مسلوخ توان خورد به مطبخ فرستند و اگر بدل توان کرد بدل کند و «داغ» و «دِرَوشم» [ظ: دِرَوش] نگاه دارد تا به وقت حساب عرض دهد و اعتماد بر قول و رفع او باشد. و مستوفی باید که داغ و دِرَوشم ببیند، ساقط براند» (به نقل از صفوی آق‌قلعه، 1389: 14‑15). در اینجا منظور از «داغ» و «دِرَوشم» نشان گلّۀ پادشاه است که بر فلزی نقش کرده و پس از تفته‌کردن بر پوست حیوان می‌نهاده‌اند... معنای مصرع دوم این است که چوپانِ بد از گوسفندان به‌خوبی نگهداری نمی‌کند و «داغ» را که نشانۀ سقط‌شدن حیوان است، بازمی‌آورد» (آدینه‌کلات و ساکت، 1390: 155).

بیهقی به مناسبت سخن از ماجرای کشته‌شدن هارون، پسر خوارزمشاه ـ که از او با عنوان «کافرنعمت» یاد می‌کند ـ بیتی از معروفی بلخی می‌آورد:

37) کافرِ نعمت به‌سانِ کافرِ دین است

 

جهد کن و سعی کن به کشتنِ کافر

 

 

(بیهقی، 2536: 607)

در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «جهد کن و سعی و کافرِ نعمت کش» گزارش شده‌ است (همان، 1394: 464). موسیقی بیرونی هر دو طبع یکسان است؛ ولی ازنظر موسیقی درونی، تصحیح اول بهتر است؛ زیرا علاوه‌بر تکرارِ بیشترِ واجِ «ک»، واژه‌آرایی (کن) و تصدیر (کافر) نیز دارد. سلطان مسعود غزنوی در جشن مهرگان سال 430 هجری بر مسعود رازی، یکی از شاعران دربار خود، خشم می‌گیرد و او را به هندوستان تبعید می‌کند؛ فقط به‌دلیل سرودن قصیده‌ای که در آن عملکرد سلطان را در رویارویی با ترکمانان سلجوقی نقد کرده است. بیهقی دو بیت از قصیدۀ مسعود رازی را نقل کرده ‌است. 3

38) مخالفانِ تو موران بُدند و مار شدند

 

برآر زود ز مورانِ مارگشته، دمار

39) مده زمانشان زین بیش و روزگار مبر

 

که اژدها شود، ار روزگار یابد مار

 

 

(همان، 1383: 558)

در تصحیح دوم، حرف ربط «و» در مصراع اول هر دو بیت حذف شده ‌است (رک. همان، 1394: 609) و حرکت و روانی را از بیت گرفته ‌است. همچنین به‌سبب نبودن فن نقطه‌گذاری در قدیم «در نوشته‌های کهن فارسی معمولاً جملات را به‌وسیلۀ واو عطف پشت سر هم می‌آوردند» (شمیسا، 1377: 168). به دلایل یادشده وجود «و» در مصراع اول هر دو بیت، بسیار بهتر از حذف آن است.

بیهقی در میانۀ مجلّد نهم، به مناسبت سخن از مرگ استادش، بونصر مشکان، فصلی آورده که در آن ابیاتی عربی از مظفر قاینی، بوالعباس ضبّی و بونواس نقل کرده ‌است. او سپس دوازده بیت فارسی از رودکی آورده ‌است. در این دو تصحیح اختلافاتی در گزارش شعر رودکی دیده می‌شود که به‌ترتیبِ ابیات به بررسی اختلافات خواهیم ‌پرداخت.

40) هموار کرد خواهی گیتی را؟

 

گیتی است، کی پذیرد همواری؟

 

 

(همان، 1383: 563)

 

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «همواره کرده خواهی گیتی را؟» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 616). تصحیح اول موافق دیوان رودکی است (رک. نفیسی، 1341: 511؛ رودکی، 1393: 58). همچنین از روی نسخه‌بدل‌های تصحیحِ دوم پی می‌بریم دوازده نسخه مؤیّد تصحیح فیّاض است و هشت نسخه با آن اختلافات جزئی دارد؛ ولی ضبط یاحقّی ـ سیّدی فقط در سه نسخه از نسخ استفاده‌شدة این تصحیح دیده می‌شود (رک. بیهقی، 1394: 616).

41) اندر بلای سخت پدید آید

 

فضل و بزرگواری و سالاری

 

 

(همان، 1383: 563)

 

در تصحیح دوم، در مصراع دوم به‌جای «و» بین «فضل و بزرگواری»، کسرۀ اضافه آمده‌ است (رک. همان، 1394: 617). به نظر می‌رسد ضبط فیّاض ازنظر موسیقی معنویِ بیت، مناسب‌تر است و با دیوان رودکی نیز موافق است (رک. نفیسی، 1341: 511؛ رودکی، 1393: 59).

چهارمین و آخرین قصیده‌ای که از ابوحنیفۀ اسکافی در تاریخ بیهقی نقل شده است، هفتاد و سه بیت دارد. این قصیده، همچون قصیدۀ اول اسکافی، به سفارش خود بیهقی سروده ‌شده ‌است. در ضبط ابیات این قصیده نیز میان دو تصحیح، اختلافاتی وجود دارد که به بررسی آن خواهیم ‌پرداخت.

42) مرد هنرپیشه خود نباشد ساکن

 

کز پیِ کاری شده ‌است گردون، گردان

 

 

(همان، 2536: 856)

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «مرد هنرپیشه‌خوی ناید ساکن» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 667). حواشی این تصحیح نشان می‌دهد «خوی» در دو نسخۀ MB آمده ‌است؛ اما ترکیب «هنرپیشه‌خوی» در فرهنگ‌ها مضبوط نیست؛ در دیوان شاعران هم نیامده (رک. درج 4)؛ درحالی‌که «خود» ضمیر مشترکی است که برای تأکید آمده است؛ بنابراین به نظر می‌رسد تصحیح اول درست‌تر است.

43) مأمون، آن کز ملوکِ دولتِ اسلام

 

هرگز چون او ندید تازی و دهقان

جُبّه‌یی از خز بداشت بر تن چندانک

 

سوده و فرسوده گشت بر وی و خلقان

 

 

(همان، 2536: 856‑857)

 

در تصحیح دوم، بیت دوم به‌صورت زیر گزارش شده‌ است:

جُبّه‌یی از خز بداشت بر تن چندانک

 

سروِ فروسوده گشت بر وی خلقان

 

 

(همان، 1394: 667)

همانطور که مشاهده می‌شود، این دو تصحیح فقط در گزارش مصراعِ دومِ بیتِ دوم اختلاف دارند. یاحقّی و سیّدی در تعلیقات، معنی این بیت را چنین به دست داده‌اند: «جبّۀ سبزرنگی از خز آنقدر بر تن کرده ‌بود که بر قامت وی مثل سروِ فروساییده و کهنه‌ای شده بود» (همان: 1231). ترکیب «سروِ فروساییده و کهنه» و تشبیه جبّه به آن، بعید و دور از ذهن است، درحالی‌که مطابق تصحیح اول معنی کاملاً واضح است.

44) شاه چو بر خز و بز نشیند و خسبد

 

بر تنِ او بس گران نماید خفتان

 

 

(همان، 2536: 857)

در تصحیح دوم، «خسبد» به «خفتد» تصحیح قیاسی شده ‌است (رک. همان، 1394: 668). مصحّحان در تعلیقات خود بر این بیت نوشته‌اند: «استحسان و تصحیح قیاسی ماست با توجه به ضبط‌ها و نسخه‌های کهن ما که «خفت» است. «خفتد» مضارع مادۀ خفتیدن که با خسبیدن یکی است. تجانس لفظی این کلمه با «خفتان» آخر مصرع دوم بر کسی پوشیده نیست» (همان: 1231). اگر به حواشی رادۀ یک بنگریم، پی می‌بریم که از بیست و چهار نسخۀ در دسترس مصحّحان، فقط در چاپ نفیسی «خفتد» آمده ‌است. در سه نسخۀ WNB نیز «خفت» ضبط شده ‌است (نسخۀ N سوگلی فیّاض بوده و نسخۀ B نیز در دسترس او بوده ‌است؛ ولی او در این بیت، آنها را ملاک تصحیح قرار نداده ‌است)؛ بنابراین بیست نسخۀ دیگر، این گزارش را تأیید نمی‌کند؛ ازاین‌رو به نظر می‌رسد تصحیح قیاسی صورت‌گرفته لزومی ندارد و همان «خسبد» بهتر و زیباتر است. البته بررسی ضبط نسخه‌بدل‌های حواشی فیّاض نشان می‌دهد که نسخه‌بدل M (شاه جوان چو نبید نوشد و خسبد) حتی از ضبط او بهتر است (رک. همان، 2536: 857).

45) کار چو پیش آیدش به میدان ناگه

 

خواری بیند ز خوارکردۀ ایوان

 

 

(همان: 857)

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «کار چو پیش آیدش، بُوَد که به میدان» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 668). «بُوَد که» در تصحیح دوم القاکنندۀ معنی شک و تردید است، درحالی‌که ضبط فیّاض قطعیّت وقوع امر را می‌رساند و با توجه به بیت قبلی، مناسب‌تر است.

46) شاهِ هنرپیشه، میرِ میران، مسعود

 

بسته سعادت همیشه با وی پیمان

 

 

(همان، 2536: 858)

 

در تصحیح دوم، «میرِ میران» به «میرِ میدان» بدل شده ‌است (رک. همان، 1394: 669). چون فیّاض به درستیِ معنیِ بیت با ضبط «میرِ میران» باور داشته، حدود بیست و پنج سال ‌(فاصلۀ میان تصحیح مشترک غنی ـ فیّاض و تصحیح فیّاض) انتظار کشیده است تا به نسخه‌ای دسترسی یابد که به‌جای میر میدان، میر میران ضبط کرده باشد. او در حاشیۀ رادۀ یک می‌نویسد: «میر میران، کذا در GM (در چاپ پیش حدس این را زده ‌بودیم.) B: شیر میدان، بقیّه: میر میدان» (همان، 2536: 858). «میر میران»، یعنی «امیر امیران، امیرالامراء، فرمانروای فرمانروایان»؛ بنابراین میرِ میران یگانۀ روزگار است و سلطان مسعود نیز در قلمرو خود یگانۀ زمان بود؛ درحالی‌که هر امیری می‌تواند لقب «میر میدان» داشته باشد.

47) ای به تو آراسته همیشه زمانه

 

راست بدانسان که باغ در مهِ نیسان

 

 

(همان)

در تصحیح دوم، به‌جای «راست» در مصراع دوم، «دشت» ضبط شده ‌است (رک. همان، 1394: 669). اغراق و زیبایی تصحیح اول بیشتر است؛ زیرا با گزارش یاحقّی ـ سیّدی، مصراع دومْ مفهومی کاملاً مجزا از مصراع اول می‌یابد؛ ولی با ضبط فیّاض، مصراع دوم وابستۀ مصراع اول و معنی غنی‌تر می‌شود. یاحقّی ـ سیّدی در حاشیۀ رادۀ چهارم، بیت یادشده را به‌گونه‌ای معنی کرده‌اند که نشان می‌دهد معنی مصراع دوم برای خود آنها نیز نامفهوم است: «ظاهراً یعنی همانطور که زمانه همیشه به وجود تو آراسته است، دشت هم در مه نیسان به باغ آراسته است، یا برعکس همانطور که دشت در مه نیسان به وجود باغ آراسته است، زمانه همیشه به وجود تو آراسته است» (همان). همین حاشیه نشان می‌دهد در هشت نسخۀ RPMJGLBA «راست» ‌ضبط شده‌ است. ذکرنکردن هیچ نسخه‌بدلی برای این بیت ازسوی فیّاض نیز بیانگر آن است که ضبط همة نسخه‌های او بدین صورت بوده ‌است.

48) دستِ قوی داری و زبانِ سخنگوی

 

زین دو یکی داشت یار، موسیِ عمران

 

 

(همان، 2536: 858)

در تصحیح دوم، به‌جای «یار» در مصراع دوم، «باز» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 669). وقتی حضرت موسی به پیامبری مبعوث شد، «دست قوی» (ید بیضا) را به‌عنوان یار و دلیلی بر اثبات نبوّت خود داشت؛ ولی «زبان سخنگو» (فصیح) نداشت. به همین خاطر از خدا می‌خواهد گره از زبانش بردارد؛ یعنی آن را فصیح کند و برادرش، هارون را که فصیح‌تر بود، یار او گرداند (رک. طه: 27‑30)؛ بنابراین تصحیح اول درست است.

49) کار ز سر گیر و اسب و تیغ دگر ساز

 

خاصه که پیدا شد از بهار، زمستان

 

 

(همان، 2536: 859)

در تصحیح دوم، به‌جای فعل «ساز» در مصراع اول، «سان» آمده‌ است (رک. همان، 1394: 670). با توجه به فعل امرِ «گیر» در مصراع اول، فعل امر «ساز» از «سان» درست‌تر است؛ زیرا شاعر، امیر مسعود را ترغیب می‌کند با وجود شکست از ترکمانان سلجوقی و از دست دادن آلت و عدّتِ جنگ، کار جنگ را از نو شروع کند و اسب و شمشیرِ دیگر به کار آورد.

50) دل چو کنی راست با سپاه و رعیّت

 

آیدت از یک رهی، دو رستمِ دستان

زانکه تویی سیّدِ ملوکِ زمانه

 

زانکه تو را برگُزید از همه، یزدان

 

 

(همان، 2536: 859)

در تصحیح دوم، به‌جای «زانکه» در مصراع اول، «وانکه» آمده‌ است (رک. همان، 1394: 670). به‌سبب آنکه این بیت دنبالۀ بیت قبلی است، «زانکه» بهتر است. «از» در این ترکیب «از سببیّه» است و دلیل را بیان می‌کند؛ زیرا این دو بیت موقوف‌المعانی است. تکرار «زانکه» در آغاز مصراع دومِ بیت دوم، مؤیّد درستی چاپ فیّاض است.

51) گر گنهی کرد چاکریت نه از قصد

 

کردش گیتی به نان و جامه گروگان

 

 

(همان، 2536: 861)

 

در تصحیح دوم، به‌جای «گیتی» در مصراع دوم، «آنگه» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 672). با این گزارش، فاعلِ فعلِ «کرد» در مصراع دوم نامشخص است؛ ولی در تصحیح اول، «گیتی» فاعل است؛ بنابراین طبع فیّاض بهتر است. همچنین با بررسی حاشیۀ رادۀ سه در تصحیح دوم می‌فهمیم که علاوه‌بر فیّاض و چاپ ادیب، حداقل پنج نسخۀ دیگر نیز این ضبط را دارند (رک. همان).

عنصری دربارۀ جنگ سلطان محمود با باغیان خوارزم (قاتلان خوارزمشاه) قصیده‌ای دارد که بیهقی دو بیت زیر را از آن نقل کرده‌ است:

52) چنین بماند شمشیرِ خسروان آثار

 

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

53) به تیغِ شاه نگر، نامۀ گذشته مخوان

 

که راست‌گوی‌تر از نامه تیغِ او بسیار

 

 

(همان، 2536: 924)

در تصحیح دوم، به‌جای «چو» در مصراع دوم، «که» آورده‌اند (رک. همان، 1394: 730)؛ درحالی‌که ضبط دیوان عنصری با تصحیح اول موافق است (رک. عنصری بلخی، 1363: 73) و همین ضبط نیز درست‌تر است. همچنین در تصحیح دوم، به‌جای «مخوان» در مصراع سوم، «بخوان» گزارش شده ‌است (رک. بیهقی، 1394: 730). ابی‌تمّام (192‑231 ق) می‌گوید: «السَّیْفُ أَصْدَقُ إِنْبَاءً مِنَ الکُتُبِ» (ابی‌تمّام، بی‌تا: 7)؛ یعنی شمشیر ازنظر خبردادن از کتاب‌ها راستگوتر است. عنصری با تأثیرپذیری از ابی‌تمّام، به مخاطبان شعر خود می‌گوید: به شمشیر سلطان محمود بنگرید و از خواندن متون پیشینیان دست بردارید؛ زیرا شمشیر او از کتاب راست‌گوتر است. دیوان عنصری هم موافق تصحیح فیّاض است (رک. عنصری بلخی، 1363: 73). چون شمشیر محمود از کتاب راست‌گوتر است، توصیۀ شاعر به خواندن کتاب گذشتگان (مطابق تصحیح دوم)، منطقی نمی‌نماید؛ بنابراین تصحیح اول درست است.

2ـ3 برتری چاپ یاحقّی ـ سیّدی در ضبط ابیات

به مصداق «عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی»، باید گفت گزارش همۀ ابیات در تصحیح دوم نادرست نیست و در چهارده بیت با توجه به دلایل ارائه‌شده، به نظر می‌رسد ضبط یاحقّی ـ سیّدی بر ضبط فیّاض ترجیح دارد.

بیهقی در بیان بی‌ثباتی دنیا، بیت زیر را از رودکی نقل کرده‌ است:

1) بود از نعمت آنچه پوشیدند

 

وانچه دادند و آن کجا خوردند

 

 

(بیهقی، 2536: 310)

 

مصراع دوم در تصحیح دوم به‌صورت «وانچه دادند و آنچه را خوردند» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 236) که با دیوان رودکی موافق است (رک. نفیسی، 1341: 498؛ رودکی، 1393: 14). به نظر می‌رسد تصحیح دوم موسیقایی‌تر باشد. این غنای موسیقی با سه بار تکرار واژۀ «آنچه» در کل بیت حاصل شده‌ است.

2) خدایگانا، برهانِ حق به دست تو بود

 

اگرچه باطل یک چند چیره شد نهمار

 

 

(بیهقی، 2536: 365)

فیّاض در حاشیۀ رادۀ نُه در توضیح «نهمار» نوشته‌ است: «به معنی بزرگ و شگفت، و شاید به معنی بزرگا و شگفتا نیز باشد» (همان). این عبارت به‌وضوح گویای شک و تردید فیّاض در معنی این واژه و کل بیت است. در تصحیح دوم، این واژه به‌صورت «نه همار» ضبط شده ‌است، به معنی «نه همواره» (رک. همان، 1394: 277)؛ چون منظور از «باطل»، امیر محمد است و مصراع دوم بیانگر حکومت کوتاه‌مدت اوست؛ با این ضبط معنی بیت به‌درستی روشن است. با توجه به حاشیۀ رادۀ دو ضبط همۀ نسخه‌های در دسترس آنها «نهمار» بوده‌ است (همان)؛ ولی خطیب‌رهبر در حواشی خود حدس زده ‌است که نهمار «مرکب از نه نفی و همار به معنی همواره» باشد (همان، 1378: 545)؛ یاحقّی و سیّدی در مقدمه تأکید کرده‌اند: «در شرح موارد مبهم و دشواری‌های کتاب همۀ کارهایی که پیش از ما صورت گرفته، اعم از کتاب‌ها و مقالات و یا توضیحات شارحان پیشین از ادیب پیشاوری و محمدعلی جواهری گرفته تا سعید نفیسی و فیّاض و خطیب‌رهبر و مقاله‌های یادنامۀ بیهقی و پژوهش‌های اندک و بسیار بعدی‌ها همه را دم دست داشتیم که عندالضرورة به آنها ارجاع داده‌ایم» (همان، 1394: صد و چهل و شش)؛ اما گویا ارجاعِ تصحیح قیاسی خود را به حدس خطیب‌رهبر، ضروری ندانسته‌اند.

3) نیاید آن نفع از ماه کاید از خورشید

 

اگرچه منفعتِ ماه نیز بی‌مقدار

 

 

(همان، 2536: 366)

در تصحیح دوم براساس سه نسخه به‌جای «نیز»، «نیست» ضبط و معنی رساتر شده ‌است (رک. همان، 1394: 277). البته فیّاض در حاشیۀ رادۀ یک نوشته‌ است: «نیز، شاید: نیست» (همان، 2536: 366). خطیب‌رهبر هم به نقل از حواشی فیّاض، «نیست» را صحیح دانسته ‌است (رک. همان، 1378: 545)؛ ولی یاحقّی و سیّدی ظاهراً اشاره به این موارد را نیز فراموش کرده‌اند؛ اگرچه در مقدمه تأکید داشته‌اند که «در تمام مراحل کار تقدّم فضل و فضل تقدّم او را پیش چشم داشتیم... در زیرنویس صفحات همه‌جا استحسان‌ها و اجتهادهای فیّاض را با برجستگی خاصّی مطرح کردیم تا آنجا که کمتر صفحه یا دست‌کم برگی است که از اشاره‌ای، نقلی، نکته‌ای و استحسانی مربوط به فیّاض خالی باشد» (همان، 1394: صد و چهل ‌و چهار ـ صد و چهل‌ و پنج).

4) وزان نیارد بپسود هرکسی رزمش

 

که پوست مار بباید فگند، چون سرِ مار

 

 

(همان)

در تصحیح دوم، به‌جای «رزمش» در مصراع اول، «زرهش» آمده و در حاشیۀ رادۀ چهار نوشته‌اند که «تصحیح قیاسی» است (رک. همان، 1394: 278). به نظر می‌رسد یاحقّی و سیّدی فراموش کرده‌اند به نظر فیّاض ارجاع دهند. فیّاض در حاشیۀ رادۀ پنج نوشته ‌است: «به احتمال قوی: زرهش» (همان، 2536: 367). نکتۀ دیگر آنکه پسودن برای زره به کار می‌رود، نه رزم؛ نکتۀ آخر آنکه در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «که پوستِ مار، بباید فگنده‌سر، چون مار» (همان، 1394: 278) ضبط شده است. به نظر می‌رسد فعل «بباید» صورت تصحیف‌شدۀ «بیاید» در معنی مانستن و شباهت‌داشتن است. یکی از معانی آمدن «نمودن، درک‌شدن، احساس‌گردیدن، مصوّرشدن» است (رک. دهخدا، 1377: ذیل آمدن). مار ضحاکی نیز «کنایه از زنجیر است که بر پای مجرمان نهند» (همان: ذیل مار ضحاک)؛ بنابراین تشبیه زره به مار سابقه دارد و به احتمال بسیار صورت درست مصراع چنین است: «که پوست مار بیاید، فگنده‌سر، چون مار». اگر «فگنده‌سر» را قید حالت بدانیم، معنی مصراع چنین خواهد بود: پوست مار درحالی‌که سرش افکنده باشد (سرش از دور قابل مشاهده نباشد)، به خود مار شباهت دارد. معنی‌ای که یاحقی و سیّدی نیز برای بیت به دست داده‌اند، به استثنای جملۀ آخرش، تأییدکنندة این مدعاست: «از آن جهت هیچ‌کس جرأت نمی‌کند به زرهش دست بزند که پوست مار هم مانند خود مار خوف‌انگیز است، مگر اینکه بی‌سر باشد» (بیهقی، 1394: 1058)؛ بنابراین تصحیح دوم بهتر است.

5) بگو؛ که لفظیِ این هست لؤلؤی خوشاب

 

 

بگو؛ که معنی این هست صورت فرخار

 

 

 

(همان، 2536: 371)

       

در تصحیح دوم فقط براساس دو نسخۀ XU به‌جای، «لفظیِ این» در مصراع اول، «لفظی ازین» آمده که معنی آن روان‌تر‌ است (رک. همان، 1394: 277). به نظر می‌رسد فیّاض برای مراعات آرایۀ موازنه در میان دو مصراع ضبط «لفظیِ این» را برگزیده ‌است؛ اما کاربرد آن مسبوق به سابقه نیست.

6) عندلیبِ هنر به باغ آمد

 

و آمد از بوستانِ فخر، نسیم

 

 

(همان، 2536: 487)

در تصحیح دوم، واژۀ «باغ» به «بانگ» تبدیل شده‌ است (رک. همان، 1394: 367). به نظر می‌رسد تصحیح دوم بهتر باشد. شاعر می‌گوید: «هنر مانند بلبل به بانگ و نوا و آواز آمد و فخر مانند باغ و بوستان، نسیم (بوی خوش) به اطراف منتشر کرد». طبع فیّاض هم بامعناست: هنر مانند بلبل به باغ آمد.

7) ز آسمانِ هنر درآمد جم

 

باز شد لوک و لنگ، دیوِ رجیم

 

 

(همان، 2536: 487)

 

در تصحیح دوم به‌جای «جم»، «رجم» آمده‌ است (رک. همان، 1394: 367). به نظر می‌رسد این ضبط مناسب‌تر باشد؛ زیرا با این ضبط، ترتیب اجزای جمله چنین است: «رجم از آسمان هنر درآمد، باز دیوِ رجیم، لوک و لنگ شد». این بیت به آیاتی از قرآن کریم (صافّات: 6‑10) تلمیح دارد که به رانده‌شدن شیاطین از آسمان با شهاب‌های ثاقب اشاره دارد. میان واژه‌های «آسمان، رجم و دیو رجیم» آرایۀ مراعات‌النظیر برقرار است.

8) بشنو از هرکه بُوَد پند و بدان باز مشو

 

که چو من بنده بُوَد ابله و با قلبِ سلیم

 

 

(بیهقی، 2536: 492)

در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «بشنو از هرکه بود پند و بدان یار مشو» ضبط شده‌ است (همان، 1394: 372) که با توجه به مصراع دوم، از گزارش فیّاض مناسب‌تر می‌نماید.

9) تا بگویند که سلطانِ شهید از همّت

 

بود از هر چه مَلِک بود به نیکوییِ خیم

 

 

(همان، 2536: 493)

فیّاض در حاشیۀ رادۀ چهار نوشته‌ است: «معنی بیت روشن نیست. شاید: بود از هرچه مَلِک بود به نیکوتر خیم. یا برتر از هرچه ملک بود به نیکویی خیم» (همان). در تصحیح دوم در مصراع دوم به تصحیح قیاسی، به‌جای «بودِ» دوم، «بِه» به معنی «بهتر» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 373). این تصحیح قیاسی همان حدس فیاض است (برتر از هرچه ملک بود)، ولی به این استحسان فیّاض، نه در حواشی نه در تعلیقات اشاره‌ای نشده‌ است!

بیهقی در پایان مجلّد هفتم از تاریخ خود، نُه بیت از اشعار دقیقی را نقل کرده ‌است که گزارش بیت زیر در تصحیح اول و دوم اختلاف دارد.

10) که مُلکت شکاری است کو را نگیرد

 

عقاب پرنده و شیر ژیانی

 

 

(بیهقی، 2536: 496)

در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «عقاب پرنده، نه شیر ژیانی» گزارش شده ‌است (همان، 1394: 377). حرف «نه» از حروف ربط ساده است (رک. انوری و احمدی گیوی، 1374: 247) که در ساختاری مثل این مصراع، برای تسویه به کار می‌رود؛ یعنی در این حالت، مصراع به‌صورت «نه عقاب پرنده، نه شیر ژیانی» درست است. به نظر می‌رسد در تصحیح دوم، نخستین «نه» که باید در آغاز مصراع بیاید، به‌سبب ضرورت وزنی، به قرینۀ لفظی حذف شده ‌است؛ دیوان دقیقی نیز با این تصحیح موافق است (رک. دقیقی طوسی، 1373: 107)؛ بنابراین تصحیح دوم بهتر است.

11) گویی گماشته است بلای او

 

بر هر که تو بر او دل بگماری

 

 

(بیهقی، 1383: 563)

 

با توجه به بیت قبل از این، مرجع ضمیر «او» در مصراع اول «گردون» است. در تصحیح دوم، مصراع اول به‌صورت «گویی گماشته است بلایی او» ضبط شده است (همان، 1394: 616) که درست‌تر به نظر می‌رسد؛ زیرا در این صورت، نهاد این مصراع، گردون است و بیت بیانگر تأثیر مستقیم «آسمان» در سرنوشت انسان‌هاست و با بیت پیشین تناسب بیشتری دارد. همچنین با دیوان رودکی موافق است (رک. نفیسی، 1341: 511؛ رودکی، 1393: 58)؛ ولی براساس گزارش فیاض، «بلای او» نهاد جمله واقع می‌شود.

12) شیر خور و آنچنان مخور که به آخر

 

زو نشکیبی چو شیرخواره ز پستان

 

 

(بیهقی، 2536: 855)

 

در تصحیح دوم به‌جای «شیر» در مصراع اول، «سیر» ضبط شده ‌است (رک. همان، 1394: 666). از آنجا که این بیت دنبالۀ بیت پیشین است و شاعر در آنجا، مخاطب را به خوردن می تشویق می‌کند، نه خوردن شیر، ضبط یاحقّی ـ سیّدی بهتر است.

13) شکرِ خداوند را که باز بدیدم

 

نعمتِ دیدارِ تو درین خرّم ایوان

 

 

(همان، 2536: 858)

 

در تصحیح دوم، فعل «بدیدم» در مصراع اول، به‌صورت «بدیدیم» ضبط شده ‌است (رک. همان، 1394: 669). به نظر می‌رسد این ضبط بهتر باشد؛ زیرا برای احترام پادشاه است و نیز نشان می‌دهد که فقط شاعر هواخواه پادشاه نیست؛ بلکه همه مشتاق دیدار اویند.

14) چنین بماند شمشیرِ خسروان آثار

 

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

 

 

(همان، 2536: 924)

در تصحیح دوم به‌جای «بماند» در مصراع اول، «نماید» آمده ‌است (رک. همان، 1394: 730). به نظر می‌رسد این ضبط مناسب‌تر است؛ زیرا ضبط دیوان عنصری نیز با تصحیح دوم موافق است (رک. عنصری بلخی، 1363: 73).

2ـ4 پیشنهادهایی برای ضبط برخی از ابیات با تلفیق دو تصحیح

ضبط فعلی بعضی از ابیات فارسی مندرج در هر دو تصحیح اشکالاتی دارد که خود مصححان و دیگر بیهقی‌پژوهان به مغلوط و مشکوک بودن آنها اشاره کرده‌اند. فیّاض با توجه به نسخ خطّی در دسترس کوشید این موارد را به حدّاقل برساند. با دستیابی یاحقّی ـ سیّدی به چندین نسخۀ خطی دیگر، انتظار می‌رفت تعداد این ابیات در تصحیح جدید بسیار کمتر شود؛ ولی بررسی‌ها نشان می‌دهد این امر هنوز محقّق نشده ‌است. با توجه به اینکه در روش تصحیح التقاطی مصحّح می‌تواند «آنچه را که در نسخه‌های آن اثر مسلّم‌الرّجحان است به‌عنوان ضبط راجح به متن ببرد» (مایل هروی، 1379: 436)، نویسندگان مقاله با در نظر گرفتن مجموع نسخه‌بدل‌های هر دو تصحیح، پیشنهادهایی را برای تصحیح چهار بیت ارائه داده‌اند.

1) ز کرکسانِ زمین کرکسانِ گردون راند

 

ز زینِ اسبان، از بس که تن کند ایثار

 

 

(بیهقی، 2536: 365)

 

در تصحیح دوم، مصراع دوم به‌صورت «انین اسبان، از بس که تن کند آثار» ضبط و گزارش شده‌ است (همان، 1394: 276). اسکافی در بیت پیش از این، شجاعت لشکر مسعود را در شمشیرزنی تصویر کرده‌ است. اگر گزارش فیّاض را بپذیریم، در جملۀ اول «کرکسانِ گردون» نهاد و «ز کرکسانِ زمین» و «ز زین اسبان» هر دو متمّم خواهد بود و مفعولِ فعلِ «راند» نامشخص است؛ ولی اگر براساس تصحیح دوم به‌جای «ز زین اسبان»، «انین اسبان» بگذاریم، ترتیب اجزای جملۀ اول بدین صورت درخواهد آمد: «انین اسبان (نهاد) ز کرکسانِ زمین (متمّم) کرکسان گردون [را] (مفعول) راند». نکتۀ دیگر آنکه «ایثار» در تصحیح اول از «آثار» در تصحیح دوم بهتر است. نهاد جملۀ «از بس که تن کند ایثار» نیز «رکوع و سجود حسام» در بیت پیشین است. یکی از معانی «ایثار»، «افشاندگی» است (رک. دهخدا، 1377: ذیل ایثار). یاحقّی و سیّدی در تعلیقات خود نوشته‌اند: «در هر حال بیت خالی از اشکال نیست» (بیهقی، 1394: 1056). می‌توان گفت هر دو تصحیح به‌صورت فعلی نارساست؛ ولی با تغییر مصراع دوم به‌شکل «انین اسبان، از بس که تن کند ایثار» ـ که ترکیبی از هر دو تصحیح است ـ معنی بیت روشن می‌شود. معنی مصراع دوم چنین است: «به‌سبب بسیاریِ تن‌هایی که [رکوع و سجود حسام] آنها را می‌افشانَد».

2) هم خدا داشت مر او را ز بدِ خلق نگاه

 

گرچه بسیار جفا دید ز هر گونه ز بیم

 

 

(همان، 2536: 491)

در مصراع دوم، بار سنگینِ آمدنِ دو متمّم به‌دنبال هم مسئله‌ای است که از دید فیّاض دور نمانده ‌است. او در حاشیۀ رادۀ پنج، به‌دنبال یافتن راه حلّی برای حذف متمّم دوم چنین نوشته‌ است: «شاید: و بیم» (همان). در تصحیح دوم این اشکال حل شده ‌است؛ ولی به‌جای «جفا»، «چنان» آمده‌ که مصراع دوم را بی‌معنی کرده ‌است. در این تصحیح، گزارش مصراع دوم چنین است: «گرچه بسیار چنان دید ز هر گونه زنیم» (همان، 1394: 372). «زنیم» به معنی ناکس، فرومایه و بدخوی در لغت‌نامة دهخدا ضبط شده ‌است (رک. دهخدا، 1377: ذیل زنیم). با تلفیق هر دو تصحیح، به نظر می‌رسد صورت درست مصراع دوم چنین است: «گرچه بسیار جفا دید ز هر گونه زنیم».

3) ازبهر آن کجا نبرم نامش

 

ترسم ز بخت انده دشواری

 

 

(بیهقی، 1383: 563)

 

فیّاض پس از نقل نسخه‌بدل‌های خود، مصراع دوم را چنین حدس زده ‌است: «ترسم رسدت زَ اَندُه، دشواری (یا: انده و دشواری)» (همان، 1394: 616). دست‌کم شش مورد از نسخه‌بدل‌های تصحیح دوم (MJGZSP) حدس دوم فیّاض را تأیید می‌کنند (رک. همان)؛ بنابراین مصراع دوم به‌صورت «ترسم ز بخت انده و دشواری» صحیح است که متأسفانه در تصحیح دوم به همان صورتِ تصحیح اول گزارش شده ‌است؛ ولی در تصحیح دوم به‌جای «نبرمِ» مصراع اول، «ببرم» آمده ‌است که بهتر است و موافق دیوان رودکی است (رک. نفیسی، 1341: 511؛ رودکی، 1393: 58). ازاین‌رو، صورت درست بیت چنین است:

ازبهر آن کجا ببرم نامش

 

ترسم ز بخت انده و دشواری

4) کس نکند اعتقاد بر کره خویش

 

تا نکنی‌شان ز خونِ دشمن مهمان

 

 

(بیهقی، 2536: 860)

این بیت با گزارش فعلی، معنی ندارد. خطیب‌رهبر در شرح این بیت نوشته است: «این بیت و بیت پس از آن نامفهوم به نظر می‌رسد» (همان، 1378: 1073). فیّاض در حاشیۀ رادۀ یک نوشته ‌است: «شاید: بس نکنند اعتماد (اعتقاد، اعتداد) بر گهر (هنر) خویش» (همان، 2536: 860). در تصحیح دوم با استفاده از روش تصحیح قیاسی «کره» به شکل «گُرُه» و «ز خون» به‌صورت «به خوان» اصلاح شده‌ است و بیت سرانجام به‌صورت زیر گزارش شده ‌است:

کس نکند اعتقاد بر گُرُه خویش

 

تا به کسانِ به خوانِ دشمن مهمان

 

 

(همان، 1394: 671)

       دربارۀ عبارت «کسانِ به خوانِ دشمن مهمان» دو احتمال وجود دارد: احتمال اول آن است که منظور بوحنیفه گروهی از غلامان سرایی دربار مسعود غزنوی باشد که به سلجوقیان پیوستند. احتمال دیگر آن است که به رسم به نوا (گروگان) گرفتن فرزندان سران و حاکمان ولایات در دربار غزنوی اشاره داشته ‌باشد. ازاین‌رو، همانگونه که فیّاض حدس زده است، در مصراع اول، «اعتماد» از «اعتقاد» مناسب‌تر می‌نماید. نکتۀ دیگر آنکه اگر احتمال دوم را قوی‌تر بدانیم، بهتر است در مصراع دوم به‌جای «به خوانِ» همان «ز خونِ» را بگذاریم:

کس نکند اعتماد بر گُرُه خویش

 

تا به کسانِ ز خونِ دشمن مهمان

یعنی «انسان (پادشاه) نمی‌تواند به گروه خویش اعتماد کند تا چه رسد به کسانی که از خون دشمن هستند و در دربار، مهمان (گروگان) هستند». 4

 

3ـ نتیجه‌گیری

متون خطّی کهن براثر عوامل متعددی مانند دخل و تصرّفات و بدخوانی‌های کاتبان، افتادگی واژگان، خرابی صفحات به‌سبب گذشت زمان (گشتگی‌های نسخه) و مواردی از این دست، دستخوش تغییراتی شده که فهم درست مطالب را با دشواری روبه‌رو کرده است. مصحّحان دلسوز با صرف وقت بسیار، تهیۀ نسخه‌های خطّی و مقابله و مقایسۀ آنها کوشیده‌اند تا متنی شایسته و درخور ارائه دهند. این پژوهش از میان شش تصحیح تاریخ بیهقی دو تصحیح فیّاض و یاحقّی ـ سیّدی را به‌ترتیب، به‌سبب دقّت نظر و دستیابی به نسخه‌های خطّی بیشتر، در زمینۀ ابیات فارسی با هم مقایسه کرده است. نتیجه نشان می‌دهد در هشتاد و یک بیت شعر فارسی از میان 321 بیت تاریخ بیهقی، تفاوت‌های معناداری دیده می‌شود. نویسندگان این پژوهش با استفاده از فنون ادبی مثل قواعد دستوری، نگارشی، معیارهای زیبایی‌شناسی، مراجعه به فرهنگ‌های لغت قدیمی و تصحیح‌های معتبر سروده‌های شاعران کوشیده‌اند تا صورت درستی از این ابیات و به‌تبع آن، معنی صحیحی از آنها ارائه دهند.

نتیجه بیانگر این است که تصحیح فیّاض با وجود گذشت حدود پنجاه سال از انتشار آن، در اختیار داشتن نسخه‌های خطّی کمتر، نبود جست‌وجوگرهای پیشرفتۀ الکترونیکی امروز و مواردی اینچنینی با تفاوت معناداری بر تصحیح یاحقّی ـ سیّدی برتری دارد؛ به‌گونه‌ای که از مجموع هشتاد و یک بیت مغشوس، در پنجاه و سه بیت، برتری با تصحیح فیّاض است؛ اما این مسئله به هیچ وجه نفی‌کنندة سودمندی‌های تصحیح یاحقّی ـ سیّدی نیست؛ زیرا به نظر می‌رسد در تصحیح چهارده بیت کفۀ ترازو به نفع تصحیح اخیر است.

این پژوهش در زمینۀ ابیات فارسی در دو تصحیح یادشده صورت گرفته است. مغشوش‌بودن ابیات دیگری (در حدود چهارده بیت) در هر دو تصحیح دیده می‌شود. این مسئله نشان می‌دهد تصحیح دیگری از تاریخ بیهقی منتفی نیست؛ امری که در گرو دستیابی به نسخ جدیدتر، تصحیح بهترِ دیوان‌های شاعرانی که شعرشان استنادشده و مواردی از این دست است.

 

پی‌نوشت

  1. از تاریخ بیهقی تاکنون شش تصحیح مستقل و مختلف منتشر شده ‌است که در جدول زیر به‌اختصار معرفی می‌شود.

جدول شمارة 1: تصحیح‌های کتاب تاریخ بیهقی

ردیف

نام مصحّح

سایر همکاران

سال چاپ

محل چاپ

روش تصحیح

1

مورلی (خاورشناس انگلیسی)

کاپیتان ناسولیس

1862 م.

کلکته

ـ

2

سید احمد ادیب پیشاوری

ـ

1307 ق

تهران

ـ

3

سعید نفیسی

ـ

ج 1: 1319؛ ج 2: 1326؛ ج 3: 1332 ش

تهران

التقاطی

4

غنی

علی‌اکبر فیّاض

1324 ش

تهران

التقاطی

5

علی‌اکبر فیّاض

ـ

1350 ش

مشهد (دانشگاه فردوسی)

التقاطی

6

محمدجعفر یاحقّی

مهدی سیّدی

1388 ش

تهران (سخن)

التقاطی

 

2. نویسندۀ کتاب بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی نوشته ‌است: آخرین تصحیح تاریخ بیهقی تصحیح یاحقّی و سیّدی است که در سال 1388 انتشار یافته ‌است... . این تصحیح هنوز چندان که باید در بوتۀ نقد و بررسی منتقدان و مصحّحان قرار نگرفته ‌است؛ بنابراین در این پژوهش منبع اصلی نبوده است و به‌عنوان تصحیح مکمل در کنار تصحیح فیّاض از آن استفاده می‌شود (سیّدقاسم، 1396: 72). این مؤلف در یک مقاله، یازده مورد از اختلاف آرایش واژگانی در این دو تصحیح را با در نظر گرفتن همۀ آرایش‌های واژگانی مشابه و اقتضای حال موضوع مقایسه کرده است و در پایان به نتیجۀ جالبی دست یافته که مؤید نتایج این پژوهش است: «در هشت مورد از موارد بررسی‌شده، چاپ فیّاض و در سه مورد، چاپ یاحقّی و سیّدی به آرایش واژگانی معمول و اقتضای حال نزدیک‌تر است» (همان، 1392: 147).

3. توجه: در نسخۀ مورد استناد این پژوهش (تاریخ بیهقی، تصحیح فیّاض، چاپ دوم)، به‌دلیل اشتباه مطبعی، صص 784‑800 وجود ندارد و به‌جای آن صص 625‑640 بار دیگر چاپ شده ‌است؛ بنابراین در مقابلۀ اشعار این 16 صفحه، از چاپ چهارمِ (1383) همان منبع استفاده شده است.

4. بعضی از سروده‌های فارسی تاریخ بیهقی در هر دو تصحیح به‌گونه‌ای ضبط شده است که معنی مطلوبی از آنها فهمیده نمی‌شود. تعداد این ابیات حدود دَه بیت است که به‌دلیل پرهیز از طولانی‌شدن مقاله، بحث دربارة چنین ابیاتی به پژوهشی دیگر واگذار می‌شود.

  1. قرآن کریم.
  2. آدینه‌کلات، فرامرز؛ ساکت، سلمان (1390). «نقد و بررسی تصحیح جدید تاریخ بیهقی»، جستارهای ادبی، شمارۀ 172، 149‑177.
  3. ابی‌تمام الطائی، حبیب بن اوس [بی‌تا]. دیوان، فسّر الفاظه اللغویه و وقف علی طبعه محیی‌الدین الخیّاط، [بی‌جا]: طبع بمناظره و التزام محمّد جمال.
  4. انوری، حسن؛ احمدی گیوی، حسن (1374). دستور زبان فارسی (2)، ویرایش دوم، تهران: فاطمی، چاپ دوازدهم.
  5. بیهقی، ابوالحسن علی ‌بن زید (1361). تاریخ بیهق، با تصحیحات و تعلیقات احمد بهمنیار و مقدمۀ میرزا محمد بن عبدالوهاب قزوینی، تهران: فروغی.
  6. بیهقی، ابوالفضل (1378). تاریخ بیهقی، 3 ج، به‌کوشش خلیل خطیب‌رهبر، تهران: مهتاب ـ زریاب، چاپ سی‌وهفتم.
  7. ــــــــــــــ (1394). تاریخ بیهقی، 2 ج، با مقدمه، تصحیح، تعلیقات، توضیحات و فهرست‌ها از محمدجعفر یاحقّی و مهدی سیّدی، تهران: سخن، چاپ پنجم.
  8. ــــــــــــــ (1383). تاریخ بیهقی، تصحیح علی‌اکبر فیّاض و به‌اهتمام محمدجعفر یاحقّی، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ چهارم.
  9. ــــــــــــــ (2536). تاریخ بیهقی، تصحیح علی‌اکبر فیّاض، مشهد: دانشگاه فردوسی، چاپ دوم.
  10. جامی، [نورالدین عبدالرحمان بن احمد] (1341). دیوان کامل جامی، ویراستۀ هاشم رضی، تهران: پیروز.
  11. حاکمی، اسماعیل (1376). برگزیدۀ اشعار رودکی و منوچهری، تهران: اساطیر، چاپ پنجم.
  12. حق‌شناس، علی‌محمد و همکاران (1390). زبان فارسی (3)، تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب‌های درسی ایران، چاپ سیزدهم.
  13. حافظ، مولانا شمس‌الدین محمد (1374). دیوان غزلیات حافظ شیرازی، به‌کوشش خلیل خطیب‌رهبر، تهران: صفی‌علیشاه، چاپ پانزدهم.
  14. دقیقی طوسی، ابومنصور محمد بن احمد (1373). دیوان دقیقی طوسی به انضمام فرهنگ بسامدی، به‌اهتمام محمدجواد شریعت، تهران: اساطیر.
  15. دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه، زیر نظر محمد معین و سیّد جعفر شهیدی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورۀ جدید.
  16. رستگاری، رضا (1394). «نقدی بر تصحیح یاحقّی ـ سیّدی از تاریخ بیهقی»، آینۀ میراث، شمارة 58، 207‑231.
  17. رودکی، جعفر بن محمد (1393). دیوان رودکی، به خط محسن خرازی، تهران: گنجینه.
  18. سنائی غزنوی، حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم (1354). دیوان، با مقدمه و حواشی و فهرست به سعی و اهتمام مدرّس رضوی، تهران: کتابخانۀ سنایی.
  19. سیّدقاسم، لیلا (1396). بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی، تهران: هرمس.
  20. ــــــــــــ (1392). «نقد نسخ تاریخ بیهقی با تکیه بر آرایش واژگانی و اقتضای حال»، جستارهای ادبی، شمارۀ 183، 135‑148.
  21. شرفکندی، عبدالرحمن (1376). فرهنگ کردی ـ فارسی، تهران: سروش، چاپ دوم.
  22. شمیسا، سیروس (1377). معانی، تهران: میترا، چاپ پنجم.
  23. عزّتی‌پرور، احمد؛ اسماعیلی، محسن (1384). کتاب معلّم زبان فارسی (3)، تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب‌های درسی ایران، چاپ چهارم.
  24. عنصری بلخی (1363). دیوان عنصری بلخی، با تصحیح و مقدمۀ سیّد محمد دبیرسیاقی، تهران: کتابخانۀ سنائی.
  25. کالر، جاناتان (1390). فردینان دو سوسور، تهران: هرمس، چاپ سوم.
  26. کرمی، محمدحسین (1383). «آرایش و آفرینش واکی، شیوه‌ای بدیع در آفرینش هنری (برپایۀ دیوان خاقانی)»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، شمارۀ 193، 1‑34.
  27. مایل‌هروی، نجیب (1379). نسخه‌پردازی و تصحیح انتقادی نسخه‌های خطی، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
  28. مهر ارقام رایانه (1390). نرم‌افزار درج 4 (بزرگ‌ترین کتابخانۀ الکترونیک شعر و ادب فارسی)، تهران: مهر ارقام ایرانیان.
  29. نفیسی، سعید (1341). محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، تهران: کتابخانۀ سنایی، چاپ دوم.
  30. وحیدیان کامیار، تقی؛ عمرانی، غلامرضا (1387). دستور زبان فارسی (1)، تهران: سمت، چاپ یازدهم.