معرفی و متن‌شناسی معدن‌الجواهر و بررسی نسخ خطی آن

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران.

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران.

10.22108/rpll.2023.137072.2213

چکیده

کتاب معدن‌الجواهر تنها اثرِ در دست از دولت‌خان طرزی دهلوی، شاعر و نویسندۀ سرزمین شبه‌قاره است که در سال‌های 1024‑1025 ق. تألیف و به جهانگیرشاه گورکانی تقدیم شده است. این کتاب به‌صورت نسخه‌های خطی در کتابخانه‌های جهان نگهداری می‌شود که از میان آنها سه نسخه در ایران موجود است. مقالۀ حاضر که به‌شیوۀ توصیفی انجام شده است به متن‌شناسی و معرفی نسخه‌های خطی معدن‌الجواهر اختصاص دارد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این کتاب در هفده باب و به‌شیوۀ گلستان سعدی، یعنی نثر آمیخته به نظم، تألیف شده است. کتاب مشتمل بر سی و شش حکایت است و طرزی دهلوی خود را گردآورندۀ این حکایات می‌داند، نه خالق آنها. اغلب شواهد شعری کتاب از خود نویسنده است؛ اما به اشعار شاعران دیگر فارسی‌سرا مثل سعدی، حافظ، نظامی، جامی و دیگران نیز استشهاد شده است. بیشترین اشعار تضمینی کتاب از سعدی است؛ این امر نشان می‌دهد که طرزی دهلوی علاوه‌بر اینکه در نثرپردازی به تقلید از گلستان پرداخته، به بوستان سعدی نیز نظر داشته است. کاربرد لغات نادر هندی مثل سُکهپال، موتی، جوگی و غیره، تطبیق صفت و موصوف، واژه‌سازی و کاربرد افعال در معانی خاص، کاربرد حشو و غیره از ویژگی‌های سبکی کتاب معدنالجواهر است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Introducing and Analyzing the Text of Ma’dan ol-Javaher and a Review of its Manuscripts

نویسندگان [English]

  • Hashem Daragheh 1
  • Mohammadreza Masoumi 2
  • Mohammadhadi Khaleghzadeh 3
1 Ph.D Candidate of Persian Language and Literature Department,. Yasuj Branch, Islamic Azad University, Yasuj, Iran.
2 Assistant Professor of Persian Language and Literature Department, Yasooj Branch, Islamic Azad University, Yasooj, Iran.
3 Persian Language and Literature Department,. Yasuj Branch, Islamic Azad University, Yasuj, Iran.
چکیده [English]

The book Ma’dan ol-Javaher (Mine of Gemes) is the only available work written by Doulat Khan-e Tarzi Dehlavi, a poet and writer in the Indian subcontinent, authored in the years 1024-1025 AH and dedicated to Jahangir Shah Gourkani. This book is being kept in the form of manuscripts with libraries around the world and among them, three manuscripts are available in Iran. The present descriptive study aims to introduce and analyze the text of Ma’dan ol-Javaher. Research findings indicate that the book is composed of seventeen chapters in the same format as Golestan of Saadi, that is a mixture of prose and poetry. The book consists of thirty-six stories, and Tarzi Dehlavi considers himself the compiler of these tales, not the creator of them. Most of the poetic evidence of the book belongs to the author himself, but the verses of other Persian poets such as Saadi, Hafez, Nezami, Jami, and others have also been cited. Most of the poems cited from others belong to Saadi. This shows that Tarzi, in addition to imitating Golestan in his prose, had also an eye on Saadi's Bustan. Employing rare Indian words such as ‘sokhpal’, ‘mooti’, ‘joogi’, etc., agreements of adjectives and adverbs, word formation and the use of verbs in special meanings, the use of redundancy, and the like are among the stylistic features of Ma’dan ol-Javaher.
Introduction
Due to the richness of the Persian language and literature, many books in different disciplines have been authored in this language. What remains of such books dating back to the pre-printing era are in the form of manuscripts kept in public or private libraries all over the world. Such manuscripts are considered to be excellent samples of the past generations’  legacy and each of them, in its own right, would mirror in full the cultural, social, historical, political, and even economic circumstances of their respective eras. Therefore, in addition to the preservation of such invaluable treasures, it is necessary to introduce, correct/edit, and revive such works. One of these valuable works of Persian language and literature which is being kept as manuscripts in the libraries and is yet to be edited is the book Ma’dan ol-Javaher. It has been authored by Doulat Khan-e Gowalyari (or Doulat Khan-e Dehlavi), the Persian-speaking astronomer, musician, scholar of strange sciences, writer, and poet of the 11th century AH in the Indian subcontinent, with the pen name ‘Tarzi’. The present research aims to investigate available manuscripts of Ma’dan ol-Javaher as well as analyze the text of that work as one of the Golestan-like books authored in the Indian subcontinent.
Materials and Methods
This research has been conducted through a descriptive study of the available manuscripts of Ma’dan ol-Javaher on the basis of library resources. Three separate manuscripts of the book are currently available in Iranian libraries, including manuscript No. 200 of Ma’soumiyeh Library of Qum, manuscript No. 2118 of the University of Tehran Library, and manuscript No. 42758 of Astan-e Quds-e Razavi Library. In the present research, the manuscript belonging to Ma’soumiyeh Library of Qum has been used as the base version, abbreviated as ‘M’. The poet in question has been introduced based on the biographic works available. For the contrastive comparison of the verses cited in the book from others, the divans and works of the respective poets have been employed. 
Research Findings
The book Ma’dan ol-Javaher is the only work at hand by Doulat Khan-e Gowalyari-ye Dehlavi, pen named ‘Mullah Tarzi’ which has been authored in prose combined with poetry. It is an imitation of Golestan of Saadi, written in 1025 AH to be dedicated to Jahangir Shah Gourkani. Among the manuscripts of the book, three volumes are currently available in Iranian libraries. All manuscripts consist of seventeen chapters in addition to a preface and an epilogue. Under each and every chapter specific to certain moral issues, one or more tales have been cited in appropriateness with the chapter topic for a total of 36 tales.
 
Discussion of Results and Conclusions 
The book Ma’dan ol-Javaher by Mullah Tarzi-e Dehlavi has not been printed yet; it is being kept in the form of manuscripts in libraries in Iran and across the world. Tarzi is not the creator of the tales but has only compiled them from various oral and written resources. He closed each and every tale with a couple of couplets in praise of Jahangir Shah. Imitating Saadi, Tarzi has cited, amid the tales, many verses as evidence from among his own works or from other poets. In the manuscript “T”, verses which are his own have been marked by the expression ‘lejame’ah’. The majority of verses cited from others have been extracted from Saadi’s Golestan and Bustan. In some cases, when the context of a tale necessitates, Tarzi manipulates the cited verses. The text of the book includes also certain rare Indian words as well as special terms and lexical combinations that, all in all, indicate his knowledge of and mastery over various disciplines and his expertise as a skilled writer. In some legends and folkloric tales cited in Ma’dan ol-Javaher, there are also certain themes such as transmogrification, magic, and the like which are rooted in the folklore of the Indian subcontinent.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ma’dan -ol Javaher
  • manuscripts
  • text analysis
  • Doulat Khan-e Tarzi
  • style

ـ مقدمه

غنای زبان و ادبیات فارسی موجب شده است که در همۀ دوران و در سراسر سرزمین‌هایی که پایگاه رواج زبان فارسی بوده است، آثاری به این زبان در علوم مختلف نگاشته شود. آنچه از این دست آثار تا قبل از صنعت چاپ به یادگار مانده است، در قالب نسخ خطی است و در کتابخانه‌های عمومی یا شخصی سراسر جهان نگهداری می‌شود. این نسخه‌ها نمونه‌های اعلای میراث گذشتگان‌اند و هریک آیینۀ تمام‌نمای اوضاع فرهنگی، اجتماعی، تاریخی، سیاسی و حتی اقتصادی عصر خویش‌اند؛ بنابراین، علاوه‌بر حفظ و نگهداری این گنجینه‌های ارزشمند، معرفی، تصحیح و احیای آنها امری ضروری است. یکی از آثار ارزشمند زبان و ادبیات فارسی که به‌صورت نسخه‌های خطی در کتابخانه‌ها نگهداری می‌شود و تاکنون تصحیح نشده است، کتاب معدن‌الجواهر از ملا طرزی دهلوی است. مقالۀ پیش رو به معرفی و بررسی نسخ خطی در دستِ این کتاب و متن‌شناسی آن ـ در جایگاه یکی از گلستان‌واره‌های تألیف‌شده در سرزمین شبه‌قاره ـ اختصاص دارد.

1ـ1 پیشینۀ پژوهش

دربارة معدن‌الجواهر، مقالة «بررسی سبکی معدن‌الجواهر اثر ملا طرزی دهلوی» (درقه و همکاران، 1400) در دوفصلنامۀ مطالعات شبهقاره به‌صورت برخط و با شناسۀ  doi.org/10.22111/jsr.2021.31887.1998منتشر شده است. نویسندگان در این مقاله، به‌شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی، ویژگی‌های سبکی اثر را از سه منظر ادبی، زبانی و فکری همراه با شواهد مثال بررسی و تبیین کرده‌اند.

گفتنی است تاکنون دربارة بررسی و معرفی نسخه‌های خطی معدن‌الجواهر و متن‌شناسی آن، پژوهشی انجام نشده است.

1ـ2 روش پژوهش

روش تحقیق در این مقاله، توصیفی با استناد به نسخه‌های خطی در دستِ معدن‌الجواهر و دیگر منابع کتابخانه‌ای است.

2ـ بحث اصلی

2ـ1 معرفی مؤلف

دولت‌خان گوالیاری یا دهلوی، ستاره‌شناس، موسیقی‌دان، عالم علوم غریبه، نویسنده و شاعر فارسی‌گوی شبه‌قاره در قرن یازدهم هجری و متخلص به «طرزی» است.

از تاریخ دقیق ولادت و وفات وی اطلاعی در دست نیست. در تذکرۀ مجمع‌الشعرای جهانگیرشاهی دربارة طرزی چنین آمده است: «ملاطرزی از مردم بنی‌اسرائیل‌اند و نسبت‌ به ملا علی احمدِ فاضلِ اولیاصفت دارند. و این جماعت، همه درویش‌نهاد و اولیاصفت و خوش‌طبع‌اند. و مشارٌالیه از جانب والده، به خواجه اویس گوالیاری 1 می‌رسند» (قاطعی هروی، 1979: 63).

طرزی از شاعران و ادبای دربار جهانگیرشاه گورکانی (م. 1037 ق.) است که «در خدمت جهانگیر از مقام و مرتبه برخوردار بود و نظم یک دانشمند را داشت» (حاج سیدجوادی، 1391: 337) و «از موقعیت و جایگاه خود تحت نظر جهانگیرشاه لذّت می‌بُرد» (Hadi,1995: 593).

طرزی که در جمیع علوم مهارت داشته، در شاعری نیز توانمند بوده است. قاطعی هروی او را دارای طرز خاص در شعر می‌داند که صاحب اشعار بسیار و دیوان شعر است (نک. قاطعی هروی، 1979: 64). گرچه از دیوان طرزی، اثری در دست نیست، «قصیده‌ای که قاطعی در مدح خود، از وی نقل کرده است نه‌تنها مظهر مقام و منزلت او در بین معاصران است، بلکه نبوغ و چیره‌دستی گوینده را نیز به‌خوبی می‌رساند» (همان: 30) و نشان از ذوق ادبی و طبع شعری طرزی دارد. مؤلف تذکرۀ روز روشن نیز دربارۀ هنر و استعداد ادبی طرزی می‌نویسد: «دولت‌خان گوالیاری در نظم‌پردازی و نثرطرازی، سرآمد اقران بود» (صبا، 1343: 501).

2ـ2 معرفی معدن‌الجواهر

تنها اثر ادبی موجود از دولت‌خان طرزی، کتاب معدن‌الجواهر است. این کتاب در حوزۀ ادبیات تعلیمی قرار دارد و مشتمل بر قصص و حکایات اخلاقی متناسب با ابواب کتاب است که با نثر موزون آمیخته به نظم و به‌شیوۀ گلستان سعدی به رشتۀ تحریر درآمده است. مؤلف تذکرۀ روز روشن، به‌اشتباه می‌نویسد: «دولت‌خان گوالیاری کتاب معدن‌الجواهر، حسب‌الإرشاد شاهجهان پادشاه تصنیف نموده» (همان). این اشتباه صبا به کتاب فرهنگ سخنوران نیز راه یافته و خیام‌پور در معرفی طرزی، آن را تکرار کرده است (نک. خیام‌پور، 1368، ج 2: 558)؛ اما همانطور که خودِ طرزی در کتاب معدن‌الجواهر ذکر کرده است، این کتاب را به نام میرزا نورالدین‌بیگ محمدخان سلیم گورکانی مشهور به جهانگیرشاه (977‑1037 ق.) تألیف و در سال‌های 1024 یا 1025 ق. به اتمام رسانده است (نک. طرزی، 1163: گ 158).

2ـ2ـ1 نسخ خطی معدن‌الجواهر

از کتاب معدن‌الجواهر چندین نسخه در کتابخانه‌های ایران و جهان نگهداری می‌شود.

ذبیح‌الله صفا به چهار نسخۀ این کتاب در کتابخانه‌های خارج از ایران اشاره کرده است:

1) نسخۀ کتابخانۀ ملی پاریس به شمارۀ Supp.903 که از نوع تحریر هفده‌بابی است و ذبیح‌الله صفا آن را دیده و خوانده است. این نسخه در جلد 4 فهرست بلوشه، ص 60‑61 نیز معرفی شده است. در روی برگ اول این نسخه، کسی «پیر ولی» نامی را مؤلف مجموعه معرفی کرده است و بلوشه هم در فهرست خود نوشته است که شاید او «پیر ولی طرازی» باشد. تصور می‌رود این هر دو اشتباه، نتیجۀ بی‌اطلاعی از حال طرزی گوالیاری بوده است (نک. صفا، 1371، ج 5: 1721‑1722).

2) نسخه‌هایی به شماره‌های 793 (تحریر بیست‌و‌دو‌بابی) و 794 و 795 که در کتابخانۀ دیوان هند نگهداری می‌شود (همان: 1720).

در فهرست فنخا از دو نسخۀ این کتاب نام برده شده است که یکی در کتابخانۀ معصومیۀ قم و دیگری به‌صورت عکسی در کتابخانۀ دانشگاه تهران نگهداری می‌شود:

الف) نسخۀ شمارۀ 200 کتابخانۀ معصومیۀ قم

این نسخه 158 برگ و در هر برگ ۱۷ سطر (5/15 × ۲۳س. م) دارد و به خط نستعلیق کتابت شده است. کتابت این نسخه در مرشدآباد هندوستان به تاریخ شنبه 27 ذی‌الحجۀ سال 1163 ق. انجام شده و کاتب آن، محمد عظیم‌الدین ولد شیخ محمد عابد بن شیخ خیرالله است. این نسخه مجلّد است و در ابتدا و انتهای آن، اشعار متفرقه نوشته شده است.

برگ‌های نسخه، رکابه دارد و شمارۀ هر برگ در حاشیۀ سمت چپِ هر برگ نوشته شده است. شماره و نام ابواب کتاب و عنوان حکایاتِ هر باب و همچنین نشان‌هایی مثل «بیت»، «مصرع»، «فرد»، «رباعی»، «قطعه» و «مثنویات» با شنگرف قرمز است؛ اما سراسر متن با دوات مشکی کتابت شده است و بدون افتادگی است.

نسخه در بسیاری از برگ‌ها حاشیه‌نویسی شده است. این حواشی نشان می‌دهد که شخصی صاحب‌علم در هند، نسخه را خوانده است و ابیات و مصرع‌های متن را مشخص کرده و برخی لغات متن را نیز که به نظرش تأمل‌برانگیز بوده، معنی کرده است (نک. تصویر شمارۀ 1).

نسخه با «بسمله» آغاز شده است؛ سپس دیباچه و فهرست ابواب کتاب ذکر می‌شود و پس از آن، متن کتاب مشتمل بر ابواب هفده‌گانۀ اثر آمده است؛ درنهایت، با انجامۀ زیر به پایان رسیده است: «تمّت تمام شد، کار من نظام شد. هَذا کتاب معدن‌الجواهر تصنیف مولانا طرزی قدّس اللهُ سرّه العزیز، به روز اوّل هفته به وقت نماز ظهر به تاریخ بیست‌وهفتم شهر ذی‌حجّه در سنۀ 1163 بکلمه مطابق سنۀ جلوس معلّی به عمل ثواب سراج‌الدوله بهادر در بلدۀ مرشدآباد به مقام ده‌باره تحریر یافت. کاتب‌الحروف، محمد عظیم‌الدین ولد شیخ عابد ابن شیخ خیرالله ساکن موضع بلگرام عمله پَرگنه شیرپور متعلّقه شکله مرشد [؟] دعوی الاباطل و [؟] (نک. تصویر شمارۀ 2).

در این مقاله، از کوته‌نوشت «م» برای این نسخه استفاده شده است.

ب) نسخۀ شمارۀ 2118ـ ف. دانشگاه تهران

اصل این نسخه در کتابخانۀ بودلیان دانشگاه آکسفورد به شمارۀ 464Add. 61  نگهداری می‌شود و میکروفیلم آن در کتابخانۀ دانشگاه تهران موجود است. تاریخ کتابت و نام کاتب این نسخه مشخص نیست؛ ولی در فهرست فنخا آمده است که مربوط‌به زمان اورنگ‌زیب (1067‑1118 ق.) است. نسخه 137 برگ 19 سطری دارد (نک. درایتی، 1392، ج 30: 341). ترقیمۀ نسخه، کتابت آن در زمان اورنگ‌زیب غازی را تأیید می‌کند؛ اما از تاریخ کتابت آن به‌جز لفظ «پانزدهم»، کلمۀ دیگری خوانا نیست. به نظر می‌رسد این نسخه، همان نسخه‌ای باشد که ذبیح‌الله صفا از آن نام برده است (نک. صفا، 1371، ج 3: 1720). کتابت نسخه به خط نستعلیق انجام شده است و رکابه‌نویسی دارد. ظاهر فیلم موجود در دانشگاه تهران نشان می‌دهد که زمان تهیۀ فیلم نسخه، کاغذ یا بوم متن به‌صورت سیاه و خودِ متن به‌صورت سفید درآمده است (نک. تصویر شمارۀ 3).

یکی از محاسن این نسخه آن است که در بسیاری اوقات، قبل از ابیاتی که سرودۀ خودِ طرزی است، عبارت «لِجامِعه» آمده است و بدین صورت، می‌توان اشعار شاعر در متن را تشخیص داد.

آغاز و پایان این نسخه افتادگی ندارد؛ اما قبل از باب دوم، حدود بیست برگ از نسخه موجود نیست. علاوه‌بر این افتادگی، برخی ضبط‌های نادرست و اغلاط نیز در نسخه دیده می‌شود که از بی‌دقتی کاتب است؛ برای مثال می‌توان به این شواهد اشاره کرد:

«به گاه» به‌صورتِ «به گام» (طرزی، بی‌تا: گ 3)؛ «شقایق» به‌صورتِ «شفاق» (همان)؛ «عالی‌نژاد» به‌صورتِ «عالم‌نژاد» (همان)؛ «قدما» به‌صورتِ «قدمان» (همان: 5)؛ «اقوالش» به‌صورتِ «قوالش» (همان)؛ «بوم» به‌صورتِ «بام» (همان: 17)؛ «حقایق‌بیان» به‌صورتِ «حقایق‌بنیان» (همان: 29)؛ «لخلخه» به‌صورتِ «طلحه» (همان: 32)؛ «مسرت‌پیرای» به‌صورتِ «مسرّت‌سرای» (همان: 34)؛ «غیاهب» به‌صورتِ «عنایب» (همان: 43)؛ «غلاف» به‌صورتِ «علاقه» (همان: 47)؛ «راوق» به‌صورتِ «رواق» (همان: 24) و غیره.

در مقالۀ پیش رو، از کوته‌نوشت «ت» برای این نسخه استفاده شده است.

ج) نسخۀ شمارۀ 42758 کتابخانۀ آستان قدس

این نسخه که از نوع تحریر هفده‌بابی معدن‌الجواهر است، در 312 برگِ یازده سطری و به خط نستعلیق کتابت شده است. تاریخ کتابت آن، روز سه‌شنبه یازدهم جمادی‌الأول 1258 ق. است؛ اما نام کاتب نسخه مشخص نیست. متن نسخه با مرکّب مشکی و عنوان مطالب مثل «بیت»، «مصراع» «داستان» و غیره با شنگرف نوشته شده است. کاتب در آغاز ابیات از علامت سه نقطه  و در بین مصرع‌ها از علامت سه‌گیومه  استفاده کرده است که ضمن تفکیک ابیات و مصرع‌ها می‌تواند جنبۀ تزیینی نیز داشته باشد. این نسخه رکابه دارد و گاهی نیز حاشیه‌نویسی شده است. آغاز و انجام نسخه بدون افتادگی است. برگ اول نسخه با «بسمله» آغاز شده و ذکر «یا فتّاح» با شنگرف در صدر آن کتابت شده است. در پایان نسخه نیز ترقیمۀ کاتب قرار دارد (نک. تصویر شمارۀ 4).

در این مقاله از کوته‌نوشت «ق» برای این نسخه استفاده شده است.

2ـ2ـ1ـ1 رسم‌الخط نسخه‌های معدن‌الجواهر

جدول شمارة 1: برخی ویژگی‌های رسم‌الخطی نسخه‌های خطی معدن‌الجواهر

برخی ویژگی‌های رسم‌الخطی نسخه‌های خطی معدن‌الجواهر

ویژگی

نسخۀ معصومیۀ قم

نسخۀ دانشگاه تهران

نسخۀ آستان قدس

پیوستگی حرف اضافۀ «به» به اسم پس از خود؛ مثل «به اوج گردون»، «به ظهور می‌آید»، «به نور معدلت و انصاف»

 

 

 

پیوستگی علامت جمع «ها» به کلمات مختوم به «های» غیرملفوظ؛ مثل «به جامه‌ها...»، «خانه‌ها از...»، «دانه‌های مکنون».

 

 

 

آوردن میانجی الف و «ی» نکره بعد از کلمات مختوم به «های» غیرملفوظ به‌صورت همزه (ۀ)؛ مثل «چشمه‌ای خوشگوار»، «شمّه‌ای...»

 

 

 

جدانویسی حرف «ب» در آغاز فعل مضارع التزامی؛ مثل «بپیمایی»

 

 

 

نبود تمایز بین «ک» و «گ»؛ مثل «دلگشا»، «بیگانه»، «گیتی»

 

 

 

پیوستگی حرف «رای» مفعولی به مفعول؛ مثل «ایشان را»، «هرکه را»، «جوان را».

 

 

 

پیوستگی فعل «است» به کلمات قبل از خود؛ مثل «زندان است»، «بنیادی است»، «عیسوی است».

 

 

 

پیوستگی صفات اشارۀ «این و آن» به موصوف؛ مثل «آن زن»، «آن مقام».

__

 

 

پیوستگی پیشوند «می» به فعل؛ مثل «می‌زدند»، «می‌گشت»، «می‌گریست و می‌گفت»

 

 

 

کتابت عناوین اشعار با شنگرف یا با علامت  در صدر عنوان؛ مثل «بیت، مصرع، فرد، قطعه و غیره»

 

 

 

مشخص‌کردن اشعار طرزی با عبارت «لِجامِعِه»

__

 

__

استفاده از «راده» 3 در متن و تصحیح یا ذکر کلمات محذوف در هامش؛ مثل «مطلوب، به‌رنگ، مجسّم»

 

 

 

 

 

2ـ3 متن‌شناسی معدن‌الجواهر

کتاب معدن‌الجواهر دارای مقدمه (دیباجه)، ابواب و خاتمه است.

2ـ3ـ1 دیباجه

ملا طرزی از عنوان دیباجه برای بخش آغازین معدن‌الجواهر استفاده نکرده است؛ اما با توجه به گلستان‌واره‌بودن این اثر و محتوای این بخش، می‌توان آن را دیباجۀ کتاب به شمار آورد. وی دیباجه را به حمد خداوند، نعت پیامبر و اهل بیت، مدح ممدوح خویش، وصف سخن، سبب تألیف کتاب و برشمردن ابواب آن اختصاص داده است.

2ـ3ـ1ـ1 حمد الهی و نعت پیامبر (ص)

طرزی کتاب را با حمد الهی و نعت پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت آغاز کرده است. وی پیامبر اسلام را «شمع انجمن کاینات و واسطۀ عِقد موجودات» خوانده و بر این نکته تأکید کرده است که قلم از وصف ایشان عاجز است:

کلک دوزبان چه زهره دارد

 

 

که اوصاف محمدی نگارد؟


 

 

(طرزی، 1163: گ 2)

2ـ3ـ1ـ2 مدح جهانگیرشاه گورکانی

طرزی در ادامه به مدح نورالدین محمد جهانگیرشاه گورکانی پرداخته و از وی با القاب متعدد مثل «مرشد انام، مروّج اسلام، اورنگ‌نشین فرهنگ‌آرای، عدوبند قلعه‌گشای، جلابخش دیدۀ دولت و اقبال، مسندافروز بارگاه جاه و جلال، غرّۀ ناصیۀ سعادت و بهروزی، قرّۀ باصرۀ نصرت و فیروزی، طراز کسوت سلطنت و فرمانروایی، فروغ طلعت کشورستانی و جهان‌گشایی، رافع رایات عدل و انصاف، دافع آثار ظلم و اعتساف، نوباوۀ گلشن کرم و سخاوت، جوهر شمشیر تهوّر و شجاعت، فصّ خاتم دانایی و هوشیاری، مرکز دایرۀ بختمندی و کامگاری» و غیره یاد کرده است. سپس مثنوی‌ای بیست‌و‌یک‌بیتی در مدح این پادشاه سروده و آن را با دعای تأبید به پایان برده است. بارزترین بخش این اشعار مدحی، تأکید بر عدل و داد جهانگیرشاه است:

ز عدلش که باشد بقا را دلیل

 

ز خرطوم روبد ره مور، فیل

به دوران آن پادشاه دلیر

 

شده داه بزغاله را ماده‌شیر

به صحرای انصاف و عدلش چراغ

 

ز طوفان صرصر بود با فراغ

به دورانش از گرگ درّنده، میش

 

کند دعوی خونِ فرزند خویش

بز لنگ را کاو بود ناتوان

 

بود گرگ، غمخوارتر از شبان

ز عدلش عجب نیست گر زین سپس

 

هم‌آغوش شعله بود خار و خس

پر خویش بستر کند جرّه‌باز

 

که گنجشک بر وی بخسبد به ناز

 

 

 

(همان: گ 3)

 

2ـ3ـ1ـ3 در وصف سخن

طرزی برای براعت استهلال در سبب تألیف کتاب، با کلامی آهنگین به توصیف سخن پرداخته است. تشبیهات زیبایی که طرزی در این توصیفات به کار برده، در نوع خود تأمل‌برانگیز است:

«سخن، فرزندی است رشید که پدر خود را؛ یعنی سخن‌پرور، تا نفخ صور به نیک‌نامی زنده و مشهور می‌دارد؛ چراغی است که از صرصر حوادث اوقات نمیرد؛ بنیادی است دیربقا؛ آفتابی است با فروغ و ضیا؛ باغبانی است نخلبندِ ریاض عشق و محبّت؛ نقّاشی است نقش‌طراز نگارستان پند و نصحیت؛ پیکی است پیام‌گزار دل‌ها، جاسوسی است از کشور جان‌ها به جان‌ها؛ زبدۀ کارخانۀ اسرار الهی؛ عمدۀ فیوض و ارادات نامتناهی؛ مرغی است از نشیمن قدس پریده؛ آهویی است در صحرای معرفت چریده؛ گنجی است که هرچند بر خواهندۀ حریص بذل و ایثار کنی، کمی و نقصان نپذیرد و بلکه افزونی و زیادتی گیرد؛ و هر کیسه که مُهرش به‌اسراف بازکنی، تهی گردد به‌جز همیان سخن که هرچند بی‌دریغ خرج نمایی پُرتر شود» (همان: گ 3).

طرزی در ادامه، سخن را مایۀ رجحان انسان بر حیوان و وسیلۀ ارتباط ابنای بشر می‌داند:

«حکیم سخن‌آفرین اگر ابواب نطق بر بشر نگشودی، از آدمی تا حیوان چه فرق بودی؟ ناچار با چارپایان هم‌طویله نمودی؛ و از سرایر ضمایر بر یکدیگر چه طور آگهی یافتندی؟ و چندین حُلل معانی در کارخانۀ سخنرانی چه نوع یافتندی؟» (همان: گ 4).

سپس به تفوّق ادبا و شعرا بر مردم عادی گریز می‌زند و با تضمین بیتی معروف از نظامی گنجوی، چنین می‌گوید:

«بعد از رتبۀ رسالت و درجۀ نبوّت، مرتبه‌ای بالاتر از شعرا نتوان یافت که سینۀ شعرا مخزن اسرار الهی و مطلع انوار نامتناهی است» (همان: گ 5).

2ـ3ـ1ـ4 سبب تألیف و نام معدن‌الجواهر

طرزی در سبب تألیف کتاب می‌گوید که در شبی از شب‌ها با این اندیشه که پایان کار آدمی مرگ است و انسان دانا کسی است که از خود یادگاری به جا گذارد تا نامش بر زبان‌ها مذکور و در اطراف و اکناف عالم مشهور باشد؛ تصمیم گرفته است تا داستان‌ها و حکایات پراکندۀ اخلاقی را در قالب مجموعه‌ای با نام «معدن الجواهر» گردآوری کند:

«این گل‌های دانش‌نسیم را که در چمن‌زار فضل و اِفضال شکفته‌اند برچیده و گلدستۀ رنگینْ آراسته؛ در نظر نخلبندان گلزار معانی کشیدم و این مجموعه حکایات نادر را معدن‌الجواهر نام کردم

چون شد این نسخۀ لطیف تمام

 

کردمش معدن‌الجواهر نام»

 

 

(همان: گ 7)

2ـ3ـ1ـ5 ابواب معدن‌الجواهر

طرزی در دیباجۀ مندرج در سه نسخۀ «م» و «ت» و «ق» به‌‌روشنی به تعداد ابواب کتاب خود اشاره کرده است:

«و این نگارخانۀ معانی را که غیرت ارژنگ مانی است؛ به هفده باب آرایش دادم» (همان: گ 7)؛ اما توضیحات ذبیح‌الله صفا که برگرفته از فهرست نسخ خطی کتابخانۀ دیوان هند است، نشان می‌دهد که نسخۀ شمارۀ 793 موجود در این کتابخانه، تحریر دیگری از این کتاب است که در بیست و دو باب تدوین شده است (نک. صفا، 1371، ج 3: 1721). این دو تحریر، علاوه‌بر تفاوت در تعداد ابواب، در ترتیب باب‌ها نیز با یکدیگر اختلاف دارند. در جدول زیر، ابواب دو تحریر کتاب به‌صورت مقایسه‌ای آمده است:

جدول شمارة 2: باب‌های دو تحریر کتاب

تحریر هفده‌بابی

تحریر بیست‌و‌دو‌بابی

باب

عنوان

عنوان

باب

اول

در بیان درجۀ شهادت

در بیان درجۀ شهادت

اول

دوم

در عشق و محبّت

در عشق و محبّت

دوم

سوم

در بی‌وفایی و بی‌حقیقتی و پاداش آن

در بی‌وفایی و بی‌حقیقتی و ثمرۀ آن

نهم

چهارم

در فضیلت دیانت

در فضیلت دیانت و امانت

دوازدهم

پنجم

در وفا و حقیقت‌پروری

در وفا و حقیقت و نتیجۀ آن

هشتم

ششم

در پاداش تهمت و افترا

در پاداش تهمت و افترا

دهم

هفتم

در دادگستری و عدل‌پروری

در معدلت و انصاف

چهاردهم

هشتم

در فضیلت توکّل و قناعت و عبادت

در فضیلت توکل و قناعت

چهارم

نهم

در فضیلت اکل حلال و صدق مقال

در فضیلت اکل حلال و صدق مقال

پنجم

دهم

در بیان استغنای ایزدی

در بیان استغنای ایزدی

هفتم

یازدهم

در بیان بخشایش الهی

در بیان بخشایش الهی

ششم

دوازدهم

در بیان آنکه طینت آدمی به آب غم سرشته‌اند

در بیان آنکه طینت آدمیزاد به آب غم سرشته‌اند

یازدهم

سیزدهم

در مذمّت فقر و اضطرار

در مذمّت فقر اضطراری

بیست‌ویکم

چهاردهم

در بیان عجایباتی که از پردۀ غیب به ظهور می‌آید

در بیان شگفتی‌های تقدیر

بیستم

پانزدهم

در بیان حقیقت سرود

در بیان حقیقت سرود و سماع

نوزدهم

شانزدهم

در بیان کمال دانایی و رسایی اهل تنجیم

در بیان احوال ستاره‌شناسان

هجدهم

هفدهم

در پاداش اندیشۀ تباه در حق مردم بی‌گناه

در نتیجۀ اندیشۀ تباه دربارۀ مردم بی‌گناه

شانزدهم

هجدهم

___________________

در جود و سخاوت

سوم

نوزدهم

___________________

در نتیجۀ بی‌دیانتی و کفران نعمت

سیزدهم

بیستم

___________________

در نتایج بت‌پرستی و دغابازی

پانزدهم

بیست‌و‌یکم

___________________

در بیان گوش‌کردن اندرز خیرسگالان صواب‌اندیشه

هفدهم

بیست‌و‌دوم

___________________

در نگارش تلبیس زنان مکّارۀ بدکاره

بیست‌و‌دوم

 

2ـ3ـ2 حکایات و قصص معدن‌الجواهر

2ـ3ـ2ـ1 منبع حکایات

معدن‌الجواهر مشتمل بر قصص و حکایات اخلاقی است که متناسب با موضوع هر باب، انتخاب و با نثر موزون آمیخته به نظم، به‌شیوۀ گلستان سعدی به رشتۀ تحریر کشیده شده است. بررسی کتاب نشان می‌دهد که ملا طرزی، خالق داستان‌ها و حکایات معدن‌الجواهر نیست؛ بلکه گردآورندۀ داستان‌هاست و آنها را از منابع کتبی و شفاهی، فراهم آورده است. طرزی در متن کتاب، سه بار به این موضوع اشاره دارد که وی «جامعِ حکایات» است:

«چنانچه جامع حکایات می‌سراید» (طرزی، 1163: گ 88 و 127)؛ «خواجه اویس که جدّ جامع طامات است» (همان: گ 152).

طرزی در دیباجۀ کتاب نیز بر این نکته تأکید دارد که دُرهای یتیم حکایات را که دراصل پراکنده و پریشان بوده‌اند، گردآوری کرده و نظم بخشیده است:

«چون دیدم که این دُرهای یتیم که زادۀ طبع سلیم‌اند؛ جابه‌جا، پراکنده و پریشان افتاده‌اند؛ در گردآوردن آن، کمر سعی بربستم؛ آن دُردانه‌های مکنون را که چون عِقد گسیخته و جابه‌جا، پاشیده و ریخته بودند، به نوک مژگانْ برچیده؛ در سلک ربطْ منسلک گردانیدم و داستان‌داستان بر محل خویش به نوک خامۀ سحرساز و کلک جادوطراز آرایش‌دادم و این کواکب رخشنده که چون انجم بنات‌النعش، متفرّق و از هم جدا بودند؛ در رنگ اختران پروین فراهم‌ آورده؛ جلابخش دیدۀ اخترشناسانِ روشن‌قیاس و مهندسان دقیقه‌شناس آشنا ساختم» (همان: گ 7).

طرزی از نام خاص منابع کتبیِ حکایات، سخنی به میان نیاورده؛ بلکه به دو صورت به این منابع اشاره کرده است؛ یا عنوان کلّی «نامه‌های باستانی» را برای منبع برخی حکایات به کار برده است و یا بدون ذکر نام داستان‌پرداز، به نقل از وی بسنده کرده است:

«در نامه‌های باستانی دیدم که در ولایت گیلان فرمانروایی بود به معدلت و سخاوت آراسته» (همان: گ 45).

«در نامه‌های باستانی به نظر درآمده که در پیشین‌زمان به ولایت کنعان مردی بود از قوم بنی‌اسرائیل، به‌غایت نیک‌نهاد» (همان: گ 126).

«در نامه‌های باستانی دیدم که در پیشین‌زمان، شخصی در لباس درویشان، در شهری خانه‌به‌خانه می‌گشت» (همان: گ 155).

«یکی از فضلایی که سرآمد نکته‌سنجان سخنور و سرحلقۀ دوربینان هنرپرور بود، گزارش آورده که...» (همان: گ 8).

«یکی از داستان‌طرازان دقیقه‌بین و قصه‌پردازان نکته‌آفرین که از احوال مرزبانان روزگار و کشورستانان عالی‌مقدارْ اطلاع تمام داشت؛ به قلمِ گوهرفشان، بر صحیفۀ بیان چنین می‌نگارد که ...» (همان: گ 16).

«یکی از سادات صحیح‌النّسب خراسان... به گزارش این نقل شگرف، بدین‌گونه عبرت‌افزای دانشوران خردپژوه شده است که...» (همان: گ 57).

بنابراین می‌توان گفت منابع کتبی داستان‌های معدن‌الجواهر دقیقاً مشخص نیست و در پردۀ ابهام قرار دارد.

طرزی گاهی نیز از کسانی که حکایتی را برای او نقل کرده‌اند برای منابع شفاهی داستان یاد می‌کند:

«از پدر بزرگوار خود که یکی از راستی‌منشان صداقت‌کیش و عارفان حقایق‌اندیش بود شنیدم که...» (همان: گ 151).

«محرم خلوت‌سرای اخلاص و رازدار حریم کعبۀ اختصاص، خواجه محرم‌علی 2 به گزارش این نقل، قالب سخن را جانی تازه دمیده است که...» (همان: گ 28).

و در اغلب اوقات هم به‌طور کلی به راویان حکایات اشاره دارد:

«مدهوشان راوق عشق و محبّت و دُردنوشان خمخانۀ حقیقت و معرفت به گزارش این حکایت پرکیفیت، بدین‌گونه مستمعان را سرمست ساخته‌اند که ...» (همان: گ 25).

2ـ3ـ2ـ2 تعداد حکایات

مجموع حکایت‌های کتاب معدن‌الجواهر، سی و شش حکایت است. باب دوم کتاب با موضوع «عشق و محبت» با چهارده حکایت، مفصل‌ترین باب کتاب است؛ باب سوم سه حکایت دارد؛ ابواب چهارم، ششم، هفتم و شانزدهم هرکدام دو حکایت دارند و ذیل بقیه باب‌ها یک حکایت آمده است.

2ـ3ـ2ـ3 مضمون حکایات

طرزی دهلوی قصص و حکایات هر باب را متناسب با موضوع آن باب انتخاب و نقل کرده است. وی آغاز هر حکایت را با نثری آهنگین به ذکر منبع روایی حکایت اختصاص داده است و در خلال حکایات به اشعار خود و دیگر شاعران و نیز به آیات و احادیث استشهاد کرده است. نکتۀ تأمل‌برانگیز این است که در پایان همة حکایات، دو یا چند بیت را به مدح ممدوح خویش، جهانگیرشاه و اغلب به دعای تأبید اختصاص داده است. گاهی نیز علاوه‌بر ابیات مدحی، نثری دعاگونه را چاشنی کلام خود کرده است. در هر حال، این ابیات و متن منثورِ دعایی، کاملاً با موضوع آن باب متناسب است و با حکایت یادشده در باب همخوانی دارد؛ برای مثال، در باب چهارم، داستان کشاورزان قناعت‌پیشه‌ای آمده است که گنجی را در حین شخم‌زدن زمین یافته اما با وجود نیازمندی، به آن دست نزده و گنج را به خزانۀ حکومت تقدیم کرده‌اند. طرزی پایان داستان را اینگونه آورده است:

«کردگارا، تا این رواق بی‌ستون و گنبد نیلگون به یُمن انفاس آن وارستگان قناعت‌پیشه و آزادمردان صلاح‌اندیشه پایدار است؛ صحیفۀ روزگار به ارقام خیرات و مبرّات آن کیهان‌خدیو، مزّین و مطرّز باد.

تا بود شیوۀ کشاورزان


 

تخم‌ریزی و دانه‌افشانی

بر جهانگیرشاه بادا ختم

 

سلطنت‌رانی و جهانبانی»

 

 

(همان: گ 106)

2ـ3ـ2ـ4 شواهد شعری

همانطور که قبلاً اشاره شد، طرزی در اثنای حکایات کتاب از ابیات و شواهد شعری بهره برده است. از آنجا که وی شاعر چیره‌دستی بوده است، بسیاری از اشعار مندرج در کتاب از خود اوست؛ اما بیش از پنجاه بیت نیز از اشعار شاعران دیگر را به فراخور مطلب، تضمین کرده است. در میان اشعار تضمین‌شده، بیشترین سهم (نوزده بیت) به سعدی اختصاص دارد که برگرفته از بوستان و گلستان اوست. بعد از سعدی، حافظ با دوازده بیت، نظامی گنجوی با ده بیت، امیرخسرو دهلوی با چهار بیت، جامی، فردوسی، همام تبریزی، ابن‌یمین، سلمان ساوجی و عرفی شیرازی، هرکدام با یک بیت قرار دارند (نک. تصویر شمارۀ 4).

بررسی و مقابلۀ اشعار تضمینی کتاب نشان می‌دهد که طرزی گاهی به تغییرات جزئی در این اشعار دست زده است؛ برای مثال وقتی از بیت زیر که در بوستان سعدی و در مدح ابوبکر سعد زنگی آمده است، برای پادشاه یکی از حکایات کتاب استفاده می‌کند، ضمیر را از مخاطب به غایب تغییر می‌دهد:

«به عهد تو می‌بینم آرام خلق



 

پس از تو، ندانم سرانجام خلق»

 

 

(سعدی، 1387: 39)

«به عهدش همی‌بینم آرام خلق

 

پس از تو، ندانم سرانجام خلق»

 

 

(طرزی، 1163: گ 112)

یا در بیت زیر از فردوسی که با اختلافِ قید مصراع اول و تغییر اندکی در آغاز مصراع دوم تضمین کرده است:

«فرورفت و بررفت روز نبرد

 

به ماهی نم خون و بر ماه گرد»

 

 

(فردوسی، 1375، د 2: 66)

«فرورفت و بررفت وقت نبرد

 

نم خون به ماهی و بر ماه گرد»

 

 

(طرزی، 1163: گ 90)

یا در اشعار زیر که از اسکندرنامۀ نظامی تضمین کرده است، به‌علت غصه‌داربودن پادشاه در حکایت معدن‌الجواهر، در مصراع سوم تغییر ایجاد کرده و «غصه» را جایگزین «کینه» کرده است:

«خطرهاست در کار شاهان بسی

 

که با شاه، خویشی ندارد کسی

چو از کینه‌ای برفروزند چهر

 

به فرزند خود برنیارند مهر»

 

 

(نظامی، 1385: 826)

«خطرهاست در کار شاهان بسی

 

که با شاه، خویشی ندارد کسی

چو از غصّه برمی‌فروزند چهر

 

به فرزند خود بر نیارند مهر»

 

 

(طرزی، 1163: گ 48)

همچنین در بیت زیر که از یوسف و زلیخای جامی تضمین کرده؛ به خاطر اینکه در داستان معدن‌الجواهر وزیرزاده و معشوقه‌اش در آب به شنا و بازی مشغول هستند، در آغاز بیت تصرّف و آن را از «چو مه» به «دو مه» تغییر داده است:

چو مه در برج آبی کرده منزل

 

ز وصل یکدگر بودند خوش‌دل



 

 

(جامی، 1378، د 2: 94)

دو مه در برج آبی کرده منزل

 

ز وصل یکدگر بودند خوش‌دل



 

 

(طرزی، 1163: گ 75)

2ـ3ـ2ـ5 پیکرگردانی در داستان‌های معدن‌الجواهر

یکی از مضامینی که در برخی افسانه‌ها و داستان‌های عامیانۀ معدن‌الجواهر دیده می‌شود، پیکرگردانی و نمودهای آن است که در فرهنگ عامۀ سرزمین شبه‌قاره ریشه دارد. در ادامه به شواهدی از این موضوع اشاره می‌شود:

2ـ3ـ2ـ5ـ1 پیکرگردانی از انسان به حیوان و بالعکس

در داستان زن لولی، دو برکه وجود دارند که هر دو خواصی خارق‌العاده دارند؛ آب یکی از برکه‌ها حیوان (بوزینه) را به زنی زیبارو و پری‌مانند تبدیل می‌کند و آب برکۀ دوم، زیبارو را به حالت نخستین خود، یعنی بوزینه برمی‌گرداند:

«به جایی رسیدند که در آنجا دو برکه بود؛ پایین آن، درخت جوز هندی رُسته و بوزنه بالای آن نشسته. وزیر چون نظر کرد، بوزنه جَست‌زده، در برکه‌ای افتاد و غرق شد، چون شکل پری که به حسن و دلبری بی‌همتا بود، نمودار شد و به‌جانب برکه‌ای دیگر خرامید و در آب غوطه ‌زد، باژگونان مسخ شد و صورت بوزنه گرفت و بالای درخت جوز برآمد، باز جست زد و در برکۀ اول افتاد و به‌صورت دلکش جلوه‌گر گشت و به برکۀ دیگر درآمد، صورت اصلی یافت» (همان: گ 43).

«شهریار چون آن آب بیامیخت و بر سر لولی‌زن ریخت، درساعت شکل بوزنه گرفت و جست زده، بالای بام برآمد و از بام می‌جهید... . چون نیمی از شب بگذشت و قطرۀ آب جوز دوم بر سرش ریخت، درساعت به صورت اصلی نمودار شد و عاشق و معشوق به نظارۀ یکدیگر، چهرۀ نشاط را آب دادند» (همان: گ 44).

همچنین در یکی دیگر از داستان‌ها، دو درخت وجود دارند که گل‌های آنها نیز مثل برکه‌های فوق‌الذکر خاصیت پیکرگردانی دارد:

«چون در آن گلزار، دو درخت به قدرت ایزدی بررُسته بودند که گل هریک، عجایب‌خاصیت داشت؛ یکی را تأثیری بود که چون آن را به بوییدن به کسی می‌دادند به صورت هر حیوانی که می‌خواستند نمودار می‌شد و از بوییدن گل درخت دیگر، به صورت اصلی جلوه‌گر می‌گشت» (همان: 75).

2ـ3ـ2ـ5ـ2 پیکرگردانی از دیو به پرنده

در داستانی دیگر، دیوی که دلباختۀ دختری زیبارو شده است، خود را به پرنده مبدّل می‌‌کند:

«دختر به دیو گفت: اگر می‌خواهی غنچۀ طبع مرا بشکافی و شب را با من به نشاط و کامرانی به روز رسانی به نقل ارواح، راحت من باش. دیو پر مکر و ریو، چون ولوله و آشفتۀ او بود از امتثال امر بیش گریز نداشته، فی‌الحال پرنده‌ای را در آن گلشن به دام کشید، او را کشت و از قالب شوم خود برآمده، در کالبد پرنده جا کرد و پروانه‌وار پیرامن شمع جمال آن بزم‌افروز کاشانۀ دولت و اقبال پرواز می‌نمود» (همان: گ 74).

2ـ3ـ3 خاتمۀ کتاب معدن‌الجواهر

طرزی در پایان کتاب به شکر خداوند پرداخته که به وی توفیق اتمام کار را عطا کرده است؛ سجع‌پردازی طرزی در این بخش از کتاب تأمل‌برانگیز است: «الحمدلله، این عروس زیبا و شاهد رعنا، غازۀ اختتام بر رخسار و وسمۀ اتمام بر ابرو کشیده و به انواع حُلی و حُلل محلّی شده، به نظر دوربینانِ نکته‌آفرین، جلوه‌ریز گشته...

زین همایون‌نامه کز وی زینت عالم بود

 

دوستان را شادمانی، دشمنان را غم بود»

 

 

(همان: گ 157)

وی در ادامه، ضمن اینکه خود را با شعرای بزرگ متقدّم برابر می‌نهد، چشم بر عفو خداوند دارد و معتقد است به‌واسطۀ مدح جهانگیرشاه، لطف الهی نیز شامل حالش خواهد شد:

«فی‌المثل اگر فردوسی وقت خودم، شهنامه در هنگامۀ قیامت، معصیت‌نامۀ من است و اگر نظامی عصرم، فردا نتیجۀ پنج‌گنج، اندوه و رنج است .اگر سنایی دهرم، از حدیقۀ شعرم خار آزار در دلْ خواهد شکست و اگر سعدی زمانم، گلستان من در برگ‌ریز رستخیز از نضارتْ باز خواهد ماند و اگر خسرو دورانم، اعجاز خسروی پای بر عاجز عزّت‌الکمال، دالّ بر زوال است و اگر جامی‌ام، انجام کار، ساقی دهر، جام زهر از روی قهر در گلوی آرزوی من خواهد ریخت. ولیکن امیدی که دارم همین است که به طفیل مدح جهانگیرشاه از غضب الهی نجات یابم» (همان: گ 158).

طرزی در پایان کتاب، علاوه‌بر ذکر نام ممدوح خود (جهانگیرشاه)، دو بار سال سرودن و اتمام کتاب را با ماده‌تاریخ آورده است؛ ابتدا ماده‌تاریخ «نسخۀ نادر و بـی‌بدل» (معادل 1024 ق.) و سپس ماده‌تاریخ «کتابِ جهانگیر پادشاه» (معادل 1025 ق.) را ذکر کرده است:

بـه نـام جهانگیـر اقلیـــم‌بخــش

 

شهنشاه جم‌جاه گردون‌محل

نوشتم من این نسخۀ دلپذیر

 

چو بر طبع من ریخت فیض ازل

زبان را که از خواندنش لذّتی است

 

که هر لفظ شیرین‌تر است از عسل

شده جلوه‌گر چون عروس این کتاب

 

برآراسته چون حُلـی و حلل

پـی ســـال اتمـام تاریــخ گفــت

 

خرد «نسخۀ نادر و بـی‌بدل»

 

 

(همان)

 

 

صد شکر کاین کتاب، مرتّب شد و تمام

 

بادا پسند خاطـر شاه جهان‌پناه

چون گفته‌ام به نام جهانگیر از آن شده

 

تاریخ آن، «کتابِ جهانگیر پادشاه»

 

 

(همان)

2ـ4 برخی ویژگی‌های زبانی و دستوری معدن‌الجواهر

2ـ4ـ1 کاربرد لغات هندی

با توجه به اینکه کتاب معدن‌الجواهر در سرزمین شبه‌قاره تألیف شده است، ناگزیر، لغات هندی بسیاری به متن آن راه یافته است؛ مثل:

بَرَسات: فصل باران در هندوستان (همان: گ 104)؛ بَشکال: بَرَشکال، مرکّب از «بارش+ کال» به معنی «فصل بارش» (همان: گ 33)؛ جوگی: مرتاض هندی (همان: گ 75)؛ چیره: دستار (همان: گ 108)؛ روپیه: نام بزرگ‌ترین سکۀ نقرۀ هند است که دو مثقال و نیم وزن دارد (همان: گ 70)؛ سُکْهْپال: نوعی پالَکی، کجاوۀ بی‌سقف (همان: گ 35)؛ سهی: جوجه‌تیغی (همان: گ 92)؛ کُرور: واحد شمارش و آن نزد هندوان ده میلیون است (همان: گ 41)؛ لَکْه: لَک، صدهزار، هندیان عدد هرچیز را که به صدهزار رسید «لک» خوانند (همان: گ 40)؛ منجره: دف، جلاجل (همان: گ 149)؛ موتی: مروارید، لؤلؤ (همان: گ 110) و غیره.

2ـ4ـ2 کاربرد کلمات با معانی خاص

برخی ترکیبات و واژه‌ها در معدن‌الجواهر به کار رفته‌اند که یا برای نخستین‌بار در معنی مدّنظر طرزی استفاده شده‌اند یا کثرت کاربرد آنها نشانة توجه طرزی به این واژه‌ها و ترکیبات است؛ مثال:

- «آدمیانه» به معنی «مؤدبانه»

«والی شهر به‌غایتْ آدمیانه پیش آمد و در مراسم ادب و شرایط تعظیم و تکریمْ فروگذاشت نکرد» (همان: گ 41).

- «آرامکده» به معنی «آرامگاه، مزار»

«به نزدیک دهلی مدفون‌گشته و تا نفخ صورْ آرامکدۀ ما در آن سرزمین است» (همان: گ 11).

- «آشنایانه» به معنی «آشنا»

«شاهزاده، آوای آشنایانۀ او را دیده، تبسّم نمود» (همان: گ 76).

- «اخلاص‌مند» به معنی «مخلص»

«تا زائران اخلاص‌مند به تقریب فاتحه رسیده، مستفید و مستفیض گردند» (همان: گ 11).

- «اوقعه» به معنی «واقعه»

«این حادثۀ عجیب و اوقعۀ غریب بر وقوع آمده است» (همان: گ 56).

- «بدین‌رنگ» به معنی «بدین‌گونه، این طور»

«اگر به محافظت و حراست می‌کوشیدید، بدین‌رنگ چون زنان تمسخر نشدید» (همان: گ 102).

- «جلوه‌ریز» به معنی «جلوه‌گر و آشکار»

«کواکب بر فلک اخضر جلوه‌ریز شدند» (همان: گ 17).

- «شگفتگی» به معنی «شگفتی و تعجب»

«در صغر سن، کارها از او سر می‌زد که باعث شگفتگی بزرگان خرده‌بین می‌شد» (همان: گ 122).

- «عصمتکده» به معنی «حجره و حرم»

 «چون خاتون به عصمتکدۀ خود مراجعت نمود، بازْ نبض از حرکت ایستاد» (همان: گ 19).

- «غالباً» به معنی «ظاهراً»

 «ای برگزیدگان درگاه الهی، غالباً در صدق نیّت من خللی و فتوری راه یافته» (همان: گ 11).

- «وحشت‌التزام» به معنی «ترسناک»

 «چون پیام وحشت‌التزام بشنید، جانش در تن لرزید» (همان: گ 23).

- «وطن‌گاه» به معنی «موطِن»

«هرکدام را به خلعت عاطفت مزیّن ساخته، به وطن‌گاه پدرود نمایم» (همان: گ 11).

2ـ4ـ3 فراوانی کاربرد برخی پسوندها

- پسوند مکان «ستان»

گبرستان (همان: گ 90)؛ سرابِستان (همان: گ 94)؛ ریگستان (همان: گ 93)؛ وحشتستان (همان: گ 109 و 114).

- پسوند «آمود» (آمیخته و در هم)

محنت‌آمود (همان: گ 11)؛ دردآمود (همان: گ 13)؛ اَلَم‌آمود (همان: گ 27)؛ خجلت‌آمود (همان: گ 41)؛ غم‌آمود (همان: گ 76)؛ شادی‌آمود (همان: گ 110)؛ دانش‌آمود (همان: گ 141).

- پسوند «ریز»

شعشعه‌ریز (همان: گ 6)؛ جلوه‌ریز (همان: گ 8)؛ سعادت‌ریز (همان: گ 17).

2ـ4ـ4 کاربرد ادات تشبیه «به‌رنگِ»

این ترکیب که بیشتر در شعر سبک هندی دیده می‌شود، یکی از ادات تشبیه به معنیِ «به‌مانندِ» است و دربارة هر نوع شباهتی بین دو چیز به کار می‌رود. طرزی هم از این ادات با بسامد بالا (حدود صد بار) در متن کتاب استفاده کرده است؛ مثال:

«همواره آن بیچاره، به‌رنگ سایه به دنبال آن خورشیدپایه می‌گشت» (همان: گ 13).

«هنرمندان و خردپروران، به‌رنگ سبزه از زمین سر می‌زنند» (همان: گ 35).

«عکس شکوفه‌ها در جویبارْ به‌رنگ کواکب بر گنبد دوّارْ نمودار گشته؛... بلبل خوش‌خوان به‌رنگ خنیاگرانْ نغمه‌سنجی آغاز نهاده» (همان: گ 68).

2ـ4ـ5 کاربرد افعال در معانی خاص

- «ایستاده شد» به‌جایِ «ایستاد»

«در جلوه‌گاه آن ماه آمده، ایستاده شد، چشم بر در دوخت» (همان: گ 61).

- «بدهانیم» به‌جای «بدهیم»

«یابنده به دست آر تا از او گرفته، تو را بدهانیم و از این کشمکش وارهانیم» (همان: گ 108).

- «جوشید» در معنی «جوشاند»

«دیدن جلوه‌گاه عاشق جانباز را در سینه، آرزوی او جوشید و از مهد فرود آمد» (همان: گ 27).

- «سوختن» در معنی «سوزاندن»

«مسلمان‌سوختن هرگز روا نیست» (همان: گ 15).

- «گذراند» به‌جایِ «کرد»

«خلخال را به رسم تحفه به بانوی شهزاده پیشکش گذرانید» (همان: گ 77).

2ـ4ـ6 کاربرد حشو

«نسیمی است جان‌افزای که از روزنۀ صماخِ گوش در کاخ دل درآمده» (همان: گ 4).

صماخ به معنی «سوراخ گوش» است و ترکیب فوق، حشو دارد.

«در لجّۀ ژرف تفکّر چنان فرورفته بودم که اصلاً از خود خبر نبود» (همان: گ 54).

لجّه به معنی «عمیق‌ترین جای دریاست» و آوردن صفت «ژرف» برای آن، حشو است.

2ـ4ـ7 تطبیق موصوف و صفت

در معدن‌الجواهر بارها به سیاق زبان عربی، تطبیق صفت و موصوف در جنس و عدد دیده می‌شود؛ مثال: زنِ جمیله (همان: گ 19)؛ خلعت فاخره (همان: گ 33)؛ قضیّۀ مرضیّه (همان: گ 46 و 82)؛ واقعۀ هایله (همان: گ 47)؛ واقعۀ مهلکه (همان: گ 55)؛ دلّالۀ محتاله (همان: گ 57)؛ قضیۀ ماضیه (همان: گ 73)؛ هیچ‌مدانانِ ژاژخایان، بیهوده‌گویانِ هرزه‌درایانْ (همان: گ 6)؛ لشکریان سعادت‌منشان (همان: گ 10)؛ همزادان والانژادان (همان: گ 17)؛ مردان صوفیان (همان: گ 33)؛ یاران غمگساران (همان: گ 98)؛ لئیمان تنگ‌چشمان (همان: گ 105)؛ ژاژخایانِ هرزه‌درایان (همان: گ 109)؛ مشرکان تیره‌درونان (همان: گ 125)؛ دانایان مجلس‌آرایان (همان: گ 141)؛ ندیمان دمسازان (همان: گ 152) و غیره.

2ـ4ـ8 کاربرد «از» به‌جای «کسرۀ اضافه»

«مردم از هرسو شتافتند و بیخ نهال از زندگانیش بریده یافتند» (همان: گ 26)؛ یعنی «بیخِ نهالِ زندگانی‌اش... .»

«از حُطام دنیاوی هیچ چیز پیش از این جوان نیست و هیچ‌کس با خود ندارد.» (همان: گ 40)؛ یعنی «نزدِ این جوان نیست.»

2ـ4ـ9 کاربرد حرف اضافۀ «به» در معنیِ «از»

«به یکی از پرده‌داران حریم عزّت پرسید» (همان: گ 10).

2ـ4ـ10 ساخت مصدر جعلی با کلمۀ فارسی

مثل پادشاهیّت: «قرةالعین سلطنت و غرّۀ ناصیۀ پادشاهیّت را تکسّری سخت، کاری شده؛ دم‌به‌دم چون شمع می‌گدازد» (همان: گ 18).

2ـ4ـ11 کاربرد ضمیر «او» برای غیرذوی‌العقول

«ساز خود در آن آب انداخت و خاموش شد. آب منجمد گشت و ساز در او بند شد» (همان: گ 150).

3ـ نتیجه‌گیری

معدن‌الجواهر تنها اثر در دست از دولت‌خان گوالیاری دهلوی معروف به «ملا طرزی» است که آن را به نثر آمیخته به نظم و به تقلید از گلستان سعدی نوشته و به جهانگیرشاه گورکانی تقدیم کرده است. این اثر تاکنون چاپ نشده است؛ بلکه به‌صورت نسخۀ خطی در کتابخانه‌های ایران و جهان نگهداری می‌شود؛ از میان این نسخ، سه نسخه از تحریر هفده‌بابی آن در کتابخانه‌های ایران موجود است. طرزی دیباجه و خاتمه‌ای نیز بر ابواب کتاب افزوده است. وی ذیل هر باب که به یکی از مسائل اخلاقی اختصاص داده است، داستان یا داستان‌هایی را متناسب با موضوع باب آورده است و درمجموع، شامل سی و شش حکایت است. طرزی خالق داستان‌های معدن‌الجواهر نیست؛ بلکه گردآورندۀ حکایات از منابع کتبی و شفاهی است. وی در خلال حکایات از هجده مصرع و 542 بیت برای شاهد‌مثال استفاده کرده است. بیشترین اشعار تضمینی کتاب از گلستان و بوستان سعدی است. طرزی گاهی به ‌ضرورتِ فضای حکایات به دخل و تصرف و تغییر اشعار تضمینی دست زده است. متن کتاب دربردارندة برخی لغات نادر هندی مثل سُکْهپال، موتی، منجزه، لَکْه و غیره و همچنین ترکیبات و اصطلاحات خاص مثل وحشت‌التزام، آدمیانه، جلوه‌ریز، اخلاص‌مند، اوقعه، شگفتگی، به‌رنگِ و غیره است که بیانگر تسلط و مهارت طرزی در نویسندگی است.

پی‌نوشت‌

  1. 1. ملا خواجه اویس گوالیاری، اخترشناس و کیمیاگر دورۀ جلال‌الدین اکبر گورکانی (963‑1014 ق.) و نیای مادری طرزی دهلوی است. در مجمع الشعرای جهانگیرشاهی به‌نقل از منتخب‌التواریخ آمده است: «دانشمند مناظری مجادلی بود و در وادی اصول و فروع بی‌نظیر روزگار، ورق‌ورق عبارت را یاد می‌خواند و می‌گفت که این عبارت فلان کتاب است، در آنها ببینید» (قاطعی هروی، 1979: 237 و نک. همان: 63). «ملا خواجه اویس در علوم نجومی و علوم خفیّه تخصص داشت و از اکبرشاه، اقطاع زمین و جوایز نقدی دریافت نموده بود» (حاج سیدجوادی، 1391: 337).
  2. منظور «حکیم صدرالدین علی گیلانی هندی» از حکما و پزشکان قرن دهم و یازدهم هجری است. وی تحصیلات را در زادگاهش، گیلان آغاز کرد و پس از فراگیری علوم، به هند رفت. حکیم علی طب را از محضر دایی خود، حکیم‌الملک شمس‌الدین گیلانی و نیز حکیم لطف‌الله شیرازی آموخت. شهرت او در حذاقت و وسعت دانش پزشکی او زبانزد خاص و عام بود؛ تا آنجا که مؤلف مآثر‌الامراء دربارۀ شیوۀ درمان او چنین نوشته است که معالجات دست‌بستۀ او موجب حیرت عالمیان می‌شد. همین مهارت او در طب موجب شد که به لقب «جالینوس زمانه» ملقّب شود. مهم‌ترین اثر او شرح قانون ابن‌سینا است. حکیم در سال 1018 ق. در هندوستان درگذشت (نک. واشیان، 1397: 110‑111 و حاج‌سیدجوادی، 1391: 391).
  3. «رادّه: علامتی از اعداد یا چیز دیگر که در متن کتابی نهند و همان علامت را در حاشیه یا ذیل ورق تکرار کنند تا خواننده به حاشیه یا ذیل متوجه شود» (دهخدا، 1377: ذیل «رادَه»).

تصویر شمارۀ 1

تصویر شمارۀ 2

تصویر شمارۀ 3

تصویر شمارۀ 4

تصویر شمارۀ 5

جامی، عبدالرحمن بن احمد (1378). مثنوی هفت اورنگ، تصحیح اعلاخان افصح‌زاده و حسین تربیت، تهران: میراث مکتوب.
حاج‌سید‌جوادی، کمال (1391). فرهنگنامۀ زبان و ادب فارسی در شبهقارّه هند، تهران: خانۀ کتاب و شورای گسترش زبان و ادب فارسی.
خیام‌پور، عبدالرسول (1368). فرهنگ سخنوران، تهران: طلایه.
درایتی، مصطفی (1392). فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا)، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه جمهوری اسلامی ایران.
درقه، هاشم، معصومی، محمدرضا، و خالق‌زاده، محمدهادی (1400). بررسی سبکی معدن‌الجواهر اثر ملا طرزی دهلوی، مطالعات شبه‌قاره، آمادۀ انتشار: https://jsr.usb.ac.ir/article_6151.html
دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه، تهران: دانشگاه تهران.
سعدی، مصلح بن عبدالله (1387). بوستان، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، تهران: خوارزمی.
صبا، مظفرحسین (1343). تذکرۀ روز روشن، تهران: کتابخانۀ رازی.
صفا، ذبیح‌الله (1371). تاریخ ادبیات در ایران، تهران: فردوس.
طرزی، دولت‌خان (1163 ق.). معدن‌الجواهر، نسخۀ خطی شمارۀ 200، قم: کتابخانۀ معصومیه.
طرزی، دولت‌خان (1258 ق). معدن‌الجواهر، نسخۀ خطی شمارۀ 42758، مشهد: کتابخانۀ آستان قدس رضوی.
طرزی، دولت‌خان [بی‌تا]. معدن‌الجواهر، نسخۀ خطی شمارۀ 1218، تهران: کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران.
فردوسی، ابوالقاسم (1375). شاهنامۀ فردوسی، به‌کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.
قاطعی هروی (1979). تذکرۀ مجمع‌الشعرای جهانگیرشاهی، با تصحیح محمدسلیم اختر، کراچی: مؤسسۀ تحقیقات علوم آسیای میانه و غربی دانشگاه کراچی.
نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف (1385). خمسۀ نظامی، براساس چاپ مسکو ـ باکو، تهران: هرمس.
واشیان، عباس‌علی (1397). نقش شیعه در پزشکی، قم: امام علی بن ابیطالب.
Hadi, Nabi (1995). Dictionary of Indo-Persian literature, Delhi: Ashok Viha.